《هنگام کمینِ شیطان》 فیلمیه که خلاصه داستان جالبی داره و از سینمای آرژانتین هم هست. سرفرصت باید ببینمش 👌
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
👍3
❤5🥰1
کیفیت بلوری اوپنهایمر اومد. از بعدظهر منتظر دعوای فنای نولان با هیتراش در چنلها و گروه های تلگرامی هستیم.😂
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍5
نگاهی به Mission: Impossibl Dead Reckoning part One
معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی جذاب و نفسگیر جلوه میکند. نکته حائز اهمیتی که بخش اعظمی از آن را میبایست به 《کریستوفر مککواری 》مرتبط دانست که از قسمت ۵ تاکنون، سکان دار این آثار است.
《ماموریت: غیرممکن_ روزشمارِ مرگ》، قطعا بهترین قسمتِ فرانچایز نیست اما معتقدم که در رتبه بندی کلی در بین چهار اثر برتر قرار میگیرد.
اصولا در بررسی روایت این دست آثار نباید آنچنان سخت گرفت و به اصطلاح عامیانه به دنبال ایرادهای بنیاسرائیلی بود. روایت روزشمارِ مرگ مملو از کلیشههای رایج در ژانر اکشن_جاسوسی است: قهرمان و همکارانش علیرغم شجاعت و فداکاریهای همیشگی، قدر ندیده و زیست در انزوا و سایه را برگزیدهاند، دولتمردان خبیث و تمامیتخواه که پشت پرده تمام مصیبتها هستند به علاوه نقش مهم کشور روسیه در روایت و البته عطوفت انسانی که در لحظههایی که فکرش را نمیکنیم خودنمایی کرده و جای مرگ و زندگی را عوض میکنند(گذشتن از جانِ زنِ مهاجم به دست ایتانهانت) و....
شاید حضور یک هوشِ مصنوعی از کنترل خارج شده (به عنوان محوریت تمامِ حوادث) از معدود نکات درخور توجه روایت محسوب شود. چرا که بحث هوشِ مصنوعی از بحثهای مهم روزِ دنیا بوده و تقریبا هفتهای نیست که خبری از آن در رسانههای دنیا ، بولد نشود. از این نظر ، روزشمارِ مرگ را میتوان کمی بیشتر از دیگر پاپکرنیهای رایج، جدی گرفت.
اما آنچه روزشمارِ مرگ را بدل به تجربهای تماشایی میکند، چیزی نیست جز طراحی و اجرای سکانسهای اکشن که انصافا در ترشح آدرنالین در مخاطب، گل کاشتهاند: از نمونههایی که تا قبل از این اثر، مشابه آنها را در این فرانچایز ندیده بودیم گرفته ( اکشن ابتدایی در دل صحرای طوفانی و جایی که شناسایی خودی از غیرخودی ممکن نیست تا اکشن نهایی که ترکیبی است از موتورسواری و چتربازی و عملیاتی جنون آمیز برای فرار از قطارِ درحال سقوط) تا بسط و گسترش اکشنهایی که در قسمتهای پیشین نیز حضور داشتند و اینجا به اوج خود میرسند( تعقیب و گریز با اتوموبیل در خیابانهای ونیز، مخصوصا زمانی که پای یک مینیماینرِ هوشمند نیز به حوادث باز میشود)
ماموریت: غیرممکن _روزشمارِ مرگ، همچنان مخاطب را به ادامه این فرانچایز امیدوار نگه میدارد، حتی اگر برخی سکانسهای دیالوگمحورش که قرار است این هوشِ مصنوعی را به ما معرفی کنند، طولانی و حوصله سربر جلوه کنند یا با وجود تمام زحمات و بدلکاریهای جذاب تامکروز، مصنوعی بودن جلوههای ویژه دیجیتالی در برخی سکانسها (همچون ورود ناگهانی قطار به تونل)، در ذوق بزنند.
و یا میزانِ کمیک بودن برخی حوادث همچون فرود ناگهانی ایتانهانت در قطار و به بیرون پرتاب کردنِ نیروی دشمن، افراطی بنظر برسد.
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی جذاب و نفسگیر جلوه میکند. نکته حائز اهمیتی که بخش اعظمی از آن را میبایست به 《کریستوفر مککواری 》مرتبط دانست که از قسمت ۵ تاکنون، سکان دار این آثار است.
《ماموریت: غیرممکن_ روزشمارِ مرگ》، قطعا بهترین قسمتِ فرانچایز نیست اما معتقدم که در رتبه بندی کلی در بین چهار اثر برتر قرار میگیرد.
اصولا در بررسی روایت این دست آثار نباید آنچنان سخت گرفت و به اصطلاح عامیانه به دنبال ایرادهای بنیاسرائیلی بود. روایت روزشمارِ مرگ مملو از کلیشههای رایج در ژانر اکشن_جاسوسی است: قهرمان و همکارانش علیرغم شجاعت و فداکاریهای همیشگی، قدر ندیده و زیست در انزوا و سایه را برگزیدهاند، دولتمردان خبیث و تمامیتخواه که پشت پرده تمام مصیبتها هستند به علاوه نقش مهم کشور روسیه در روایت و البته عطوفت انسانی که در لحظههایی که فکرش را نمیکنیم خودنمایی کرده و جای مرگ و زندگی را عوض میکنند(گذشتن از جانِ زنِ مهاجم به دست ایتانهانت) و....
شاید حضور یک هوشِ مصنوعی از کنترل خارج شده (به عنوان محوریت تمامِ حوادث) از معدود نکات درخور توجه روایت محسوب شود. چرا که بحث هوشِ مصنوعی از بحثهای مهم روزِ دنیا بوده و تقریبا هفتهای نیست که خبری از آن در رسانههای دنیا ، بولد نشود. از این نظر ، روزشمارِ مرگ را میتوان کمی بیشتر از دیگر پاپکرنیهای رایج، جدی گرفت.
اما آنچه روزشمارِ مرگ را بدل به تجربهای تماشایی میکند، چیزی نیست جز طراحی و اجرای سکانسهای اکشن که انصافا در ترشح آدرنالین در مخاطب، گل کاشتهاند: از نمونههایی که تا قبل از این اثر، مشابه آنها را در این فرانچایز ندیده بودیم گرفته ( اکشن ابتدایی در دل صحرای طوفانی و جایی که شناسایی خودی از غیرخودی ممکن نیست تا اکشن نهایی که ترکیبی است از موتورسواری و چتربازی و عملیاتی جنون آمیز برای فرار از قطارِ درحال سقوط) تا بسط و گسترش اکشنهایی که در قسمتهای پیشین نیز حضور داشتند و اینجا به اوج خود میرسند( تعقیب و گریز با اتوموبیل در خیابانهای ونیز، مخصوصا زمانی که پای یک مینیماینرِ هوشمند نیز به حوادث باز میشود)
ماموریت: غیرممکن _روزشمارِ مرگ، همچنان مخاطب را به ادامه این فرانچایز امیدوار نگه میدارد، حتی اگر برخی سکانسهای دیالوگمحورش که قرار است این هوشِ مصنوعی را به ما معرفی کنند، طولانی و حوصله سربر جلوه کنند یا با وجود تمام زحمات و بدلکاریهای جذاب تامکروز، مصنوعی بودن جلوههای ویژه دیجیتالی در برخی سکانسها (همچون ورود ناگهانی قطار به تونل)، در ذوق بزنند.
و یا میزانِ کمیک بودن برخی حوادث همچون فرود ناگهانی ایتانهانت در قطار و به بیرون پرتاب کردنِ نیروی دشمن، افراطی بنظر برسد.
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به Mission: Impossibl Dead Reckoning part One معتقدم که 《ماموریت غیرممکن》 از معدود فرانچایزهای تاریخ سینماست که خوشبختانه هرچه جلوتر آمده از جذابیت و کیفیتاش کاسته نشده و با وجود اینکه تاکنون ۷ قسمت از آن رنگ اکران را به خود دیدهاند، هنوز هم فرانچایزی…»
نگاهی به When Evil Lurks
《هنگام کمینِ شیطان》 میتوانست به یکی از آثار ماندگار سالیان اخیر تبدیل شود که متاسفانه با نداشتن چفت و بستِ داستانی در برخی از مقاطع روایت و همچنین کمتعداد بودن سکانسهای ترسناک جاندارش، از این مهم باز مانده است.
هنگام کمینِ شیطان در تلاش است تا بنوعی به آثار ترسناک با محوریت بدنهای تسخیرشده و جنگیری، دهان کجی نموده و بجای آنکه نجاتِ شخص مذکور را محوریت قرار دهد، از همان ابتدای روایت با طرحِ معمایی بسته، مبنی بر قتلِ فجیع جنگیر (که البته با کمی هوش میتوان عامل آن را حدس زد) و در ادامه با بهره گیری از 《کهن الگوی تعقیب و گریز 》، مخاطب را همراه خویش سازد.
در نتیجه با روایتی طرفیم که از مقدمه چینی پرهیز نموده و آشکارا آن وضعیت تعادلِ ابتدایی را کنار زده و از جایی وارد ماجرا میشویم که موجودی ماورایی، بدن شخصی را تسخیر نموده و قهرمانهای اثر را به واکنش به این حادثه ، وادار میکند. واکنشی که در ادامه منجر به فرار آنها از روستا شده و همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، پای کهن الگوی تعقیب و گریز را به روایت باز میکند.
هنگام کمینِ شیطان اما خیلی زودتر از آنچه که انتظارش را داریم، ضعفهایش را آشکار میسازد:
مثلا دلیل اصرارهای رییس مزرعه مبنی بر نابودی شخص تسخیر شده (آنهم بدون کمک گرفتن از متخصصِ جنگیری جدید) را نمیفهمیم. اتکا به اسلحه شکاری و پشت بندش کمک گرفتن از قهرمان و برادرش برای جابه جایی وی ، غیر منطقی و احساسی است تا عملی حساب شده و دقیق.
ضمن اینکه نمیفهمیم چرا پس از اینکه از افتادن سوژه از پشتِ وانت باخبر میشوند، آنرا به حال خودرها کرده و عملا راه را برای گسترش شر باز میکنند. اکتفا به یک خط دیالوگ که (دور کردنِ وی از روستا ، کفایت میکند) از حماقت غیر قابلِ هضم آنها خبر میدهد. یا اصلا قهرمان اثر به چه دلیل با وجود آگاهی از آلودگی لباسهایش به شر، آنها را تا خانه همسر سابق با خود حمل کرده و جلوی درب آنها به آتش میکشد؟ صرفا به این دلیل که باقی حوادث شکل بگیرند و شر ، دامنِ سایرین را بگیرد ، میبایست چنین تصمیمهایی را باور کرد؟
در بحث تصویرسازی و خلق سکانسهای خونین و دیوانهوار نیز صرفا با دو نمونه خوب طرفیم. یکی سکانسی که سگِ خانه از کنترل خارج شده و به دخترک حملهور میشود و یکی هم سکانسی که مادرِ شیطانی، در جادهای تاریک و خلوت به خوردنِ بدن فرزندش مشغول میشود. خشونت افسارگسیخته در این موارد آشکارا اثر را به سمت 《اسلشر》 سوق داده و به خوبی از چاشنی غافلگیری بهره میبرند. منتهی مشکل آنجاست که حضور سکانسهایی از این دست در اثر کم بوده و حتی کشمکشی که در نقطه اوج روایت نیز شاهدیم، کوتاهتر و کمجان تر از چیزی است که از آثار ترسناک انتظار میرود.
هنگام کمینِ شیطان را با تمامی نکات فوق ، میتوان تا به انتها تحمل نمود اما تا زمانی که آثاری نظیر 《Pearl 》برای تماشا در دسترس هستند، این فیلم و امثالهم رنگ باخته و به آثاری به جز برای پرکردن اوقات فراغت تبدیل نمیشوند.
امتیاز : 5.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
《هنگام کمینِ شیطان》 میتوانست به یکی از آثار ماندگار سالیان اخیر تبدیل شود که متاسفانه با نداشتن چفت و بستِ داستانی در برخی از مقاطع روایت و همچنین کمتعداد بودن سکانسهای ترسناک جاندارش، از این مهم باز مانده است.
هنگام کمینِ شیطان در تلاش است تا بنوعی به آثار ترسناک با محوریت بدنهای تسخیرشده و جنگیری، دهان کجی نموده و بجای آنکه نجاتِ شخص مذکور را محوریت قرار دهد، از همان ابتدای روایت با طرحِ معمایی بسته، مبنی بر قتلِ فجیع جنگیر (که البته با کمی هوش میتوان عامل آن را حدس زد) و در ادامه با بهره گیری از 《کهن الگوی تعقیب و گریز 》، مخاطب را همراه خویش سازد.
در نتیجه با روایتی طرفیم که از مقدمه چینی پرهیز نموده و آشکارا آن وضعیت تعادلِ ابتدایی را کنار زده و از جایی وارد ماجرا میشویم که موجودی ماورایی، بدن شخصی را تسخیر نموده و قهرمانهای اثر را به واکنش به این حادثه ، وادار میکند. واکنشی که در ادامه منجر به فرار آنها از روستا شده و همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، پای کهن الگوی تعقیب و گریز را به روایت باز میکند.
هنگام کمینِ شیطان اما خیلی زودتر از آنچه که انتظارش را داریم، ضعفهایش را آشکار میسازد:
مثلا دلیل اصرارهای رییس مزرعه مبنی بر نابودی شخص تسخیر شده (آنهم بدون کمک گرفتن از متخصصِ جنگیری جدید) را نمیفهمیم. اتکا به اسلحه شکاری و پشت بندش کمک گرفتن از قهرمان و برادرش برای جابه جایی وی ، غیر منطقی و احساسی است تا عملی حساب شده و دقیق.
ضمن اینکه نمیفهمیم چرا پس از اینکه از افتادن سوژه از پشتِ وانت باخبر میشوند، آنرا به حال خودرها کرده و عملا راه را برای گسترش شر باز میکنند. اکتفا به یک خط دیالوگ که (دور کردنِ وی از روستا ، کفایت میکند) از حماقت غیر قابلِ هضم آنها خبر میدهد. یا اصلا قهرمان اثر به چه دلیل با وجود آگاهی از آلودگی لباسهایش به شر، آنها را تا خانه همسر سابق با خود حمل کرده و جلوی درب آنها به آتش میکشد؟ صرفا به این دلیل که باقی حوادث شکل بگیرند و شر ، دامنِ سایرین را بگیرد ، میبایست چنین تصمیمهایی را باور کرد؟
در بحث تصویرسازی و خلق سکانسهای خونین و دیوانهوار نیز صرفا با دو نمونه خوب طرفیم. یکی سکانسی که سگِ خانه از کنترل خارج شده و به دخترک حملهور میشود و یکی هم سکانسی که مادرِ شیطانی، در جادهای تاریک و خلوت به خوردنِ بدن فرزندش مشغول میشود. خشونت افسارگسیخته در این موارد آشکارا اثر را به سمت 《اسلشر》 سوق داده و به خوبی از چاشنی غافلگیری بهره میبرند. منتهی مشکل آنجاست که حضور سکانسهایی از این دست در اثر کم بوده و حتی کشمکشی که در نقطه اوج روایت نیز شاهدیم، کوتاهتر و کمجان تر از چیزی است که از آثار ترسناک انتظار میرود.
هنگام کمینِ شیطان را با تمامی نکات فوق ، میتوان تا به انتها تحمل نمود اما تا زمانی که آثاری نظیر 《Pearl 》برای تماشا در دسترس هستند، این فیلم و امثالهم رنگ باخته و به آثاری به جز برای پرکردن اوقات فراغت تبدیل نمیشوند.
امتیاز : 5.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
❤2👍1