سکانسی که به مخاطب تلنگر میزند که هامون هم همچون مهشید نیازمند کمک و درمان است: دکتر من برخلاف پدرم آرام نیستم ، من شلنگ تخته میندازم ، من قراربود کسی بشم اما هیچ گوهی نشدم!!! دیالوگهایی صادقانه از طرف هامون که در مخاطب انتظار جواب یا دست کم مشاورهای عقلی /منطقی را بوجود آورده اما مهرجویی با هوشمندی مثال زدنی ،پایان این سکانس را با حضور دکتر در سرویس بهداشتی به پایان میرساند! گویی مصائب و مشکلات هامون را هیچ چارهای نیست و تلاشش برای رهایی ،پوچ است.مثال دیگر هم درسکانس گپ زدن هامون با رییس شرکت تجهیزات پزشکی است. جایی که بر لجوج بودن هامون و به تمسخر گرفتن امور دنیوی از سمت وی آگاه میشویم. هامون آشکارا با پیشرفت سرسام آور تکنولوژی و مسائل پیرامونش مشکل دارد و انسانهای وابسته به آن را هم سطح پایین میداند... مهرجویی در میانه این گفتگو جدی و کاری ، سکانسی (سوبژکتیو) با چاشنی طنز را تحویلمان میدهد تا بازهم بر پوچی و بی معنایی این مدل کشمکش و اختلاف نظرها تاکید کند: رییس شرکت درقامت سامورایی ظاهر شده و درنبردی خونین با همکار هامون( بشکل یک مرد عرب شمشیر بدست!) شرکت کرده و درنهایت سر از تنش جدا میشود. از نگاه هامون،سنت و گذشته بر مدرنیته و آینده پیروز خواهد بود. حتی اگر امرارمعاشش تا حدزیادی به همین تکنولوژی (فروش تجهیزات پزشکی) هم وابسته باشد.
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
❤4👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «ارتش تکنفره یادداشتی برای هامون: خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش…»
یک سوال چرا هیچوقت دوربین نیست؟
چرا در ون گَشت ارشاد #مهسا_امینی دوربین نبود؟
چرا سر واگن #آرمیتا_گراوند بازم دوربین نبود؟
و الان چرا شهرک مهرجویی و همسرش دوربینها خراب است؟
انتظار دارید ماهم گوشمان دراز و حرفتان را بپذیریم؟
@NaghdeFilmoSerial
چرا در ون گَشت ارشاد #مهسا_امینی دوربین نبود؟
چرا سر واگن #آرمیتا_گراوند بازم دوربین نبود؟
و الان چرا شهرک مهرجویی و همسرش دوربینها خراب است؟
انتظار دارید ماهم گوشمان دراز و حرفتان را بپذیریم؟
@NaghdeFilmoSerial
👍11👎6
بین ۱۱۰ منتقد در مورد رتبه بندی فیملهای اسکورسیزی رای گیری شد.
نتیجه نظرسنجی:
۱. «رفقای خوب» - ۸۱ رای
۲. «راننده تاکسی» - ۶۰
۳. «گاو خشمگین» - ۳۸
۴. «سلطان کمدی» - ۲۳
۵. «بعد از ساعت اداری» - ۲۲
۶. «کازینو» - ۱۸
۷. «رفتگان» - ۱۶
۸.«خیابانهای پایین شهر» ۱۶
۹. «آخرین والس» - ۱۳
۱۰. «عصر معصومیت» - ۱۲
۱۱.« آخرین وسوسه مسیح» - ۱۱
۱۲. «گرگ وال استریت» - ۱۱
۱۳. «ایرلندی» - ۹
۱۳. «هوگو» - ۹
۱۳. «احیای مردگان» - ۹
۱۶.« سکوت» - ۷
۱۷. «کاندون» - ۴
۱۸. «تنگه وحشت» - ۳
۱۸. «جزیره شاتر» - ۳
۲۰. «دارو دسته نیویورکی» ۲
۲۰. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» - ۲
۲۲. «هوانورد» - ۱
۲۲.« نیویورک، نیویورک» - ۱
۲۲. «رنگ پول» - ۱
@NaghdeFilmoSerial
نتیجه نظرسنجی:
۱. «رفقای خوب» - ۸۱ رای
۲. «راننده تاکسی» - ۶۰
۳. «گاو خشمگین» - ۳۸
۴. «سلطان کمدی» - ۲۳
۵. «بعد از ساعت اداری» - ۲۲
۶. «کازینو» - ۱۸
۷. «رفتگان» - ۱۶
۸.«خیابانهای پایین شهر» ۱۶
۹. «آخرین والس» - ۱۳
۱۰. «عصر معصومیت» - ۱۲
۱۱.« آخرین وسوسه مسیح» - ۱۱
۱۲. «گرگ وال استریت» - ۱۱
۱۳. «ایرلندی» - ۹
۱۳. «هوگو» - ۹
۱۳. «احیای مردگان» - ۹
۱۶.« سکوت» - ۷
۱۷. «کاندون» - ۴
۱۸. «تنگه وحشت» - ۳
۱۸. «جزیره شاتر» - ۳
۲۰. «دارو دسته نیویورکی» ۲
۲۰. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» - ۲
۲۲. «هوانورد» - ۱
۲۲.« نیویورک، نیویورک» - ۱
۲۲. «رنگ پول» - ۱
@NaghdeFilmoSerial
👍4
مهرجویی بارها جزء برترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران انتخاب شده، از جمله در نخستین رأیگیری مجلهٔ فیلم به سال ۱۳۶۷ و در رأیگیری سال ۱۳۷۸ مجلهٔ دنیای تصویر و در نظرسنجی سال ۱۳۸۱ مجلهٔ نقد سینما. او در رأیگیری ۱۳۹۸ مجلهٔ فیلم به عنوان بهترین کارگردان تاریخ سینمای ایران انتخاب شد.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍3
هدف از انتشار تصاویر بی سابقه جنازه غرق در خون #داریوش_مهرجویی و همسرش توسط دستگاه امنیتی که قبلا اشاره کرده بودیم.
ترساندن هنرمندان و هدایتشان برای سکوت در برابر رژیم که موفقیت آمیز هم بوده و شاهد سکوت سلبریتیها هستیم.
اگر ذره ای شک وجود داشت با انتشار این تصاویر قطعا مطمئن میشویم این قتل حکومتی است و البته برای ماستمالی تا ساعاتی آینده یک نفر را به عنوان قاتل معروفی خواهند کرد و پرونده را میبندن، مهم این بود پیام دریافت شود که شد.!
@NaghdeFilmoSerial
ترساندن هنرمندان و هدایتشان برای سکوت در برابر رژیم که موفقیت آمیز هم بوده و شاهد سکوت سلبریتیها هستیم.
اگر ذره ای شک وجود داشت با انتشار این تصاویر قطعا مطمئن میشویم این قتل حکومتی است و البته برای ماستمالی تا ساعاتی آینده یک نفر را به عنوان قاتل معروفی خواهند کرد و پرونده را میبندن، مهم این بود پیام دریافت شود که شد.!
@NaghdeFilmoSerial
👍7👎2🤩1
علی نصیریان: مهرجویی اولین معلم من در سینما بود و اولین کسی بود که به من یاد داد در مقابل دوربین چگونه بازی کنم.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
❤8
مونا مهرجویی بیحجاب در مراسم تشییع پیکر پدر و مادرش سخنرانی کرد. مونا مهرجویی در مراسم تشییع پیکر پدر و مادرش، #داریوش_مهرجویی و #وحیده_محمدیفر: به قول بابام قاتلین واقعا میان ما هستند.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍9👎2🔥1
نگاهی به تکخال در حفره:
(تکخال در حفره) را جز آثار خیلی خوب وایلدر میدانم. اثری که معتقدم در کارنامه خالقش، بالاتر از متوسطهایی همچون( تعطیلات از دست رفته، سابرینا و خارش هفت ساله) قرار گرفته و نزدیک به شاهکارهایی همچون (سانستبلوار ، غرامت مضاعف، آپارتمان و...) است.
در واقع اگر بر این اصل که هنر، پیوند دهنده معنا و احساس است، باور داشته باشیم، آنگاه میتوان با شناخت ویژگیهای روایت و سبکی تکخال در حفره، آن را جز آثاری خواند که به این مهم دست یافته است.
وایلدر در یکی از آثار ناب خود با روایتی هوشمندانه از همان ابتدا مخاطب را همراه خویش میسازد. بشکلی که در همان اُپنینگ مختصر و مفیدش به درستی ما را با قهرمان خاکستریاش آشنا میسازد.
اینکه او کیست، چه میخواهد و چگونه قصد رسیدن به خواستههایش را دارد از همان ابتدا برایمان روشن گشته و ضمنا به درستی به تضاد میان وی و دیگر همکاران و البته کارفرمایش واقف میشویم.
نکته حائز اهمیت دیگر را میبایست به رو دست زدن به مخاطب از همان دقایق ابتدایی در نظر گرفت. یعنی جایی که قرار است با مسئله سفر کاری و تهیه گزارش و... روایت از مقدمه عبور کرده و به داستانگویی برسد. وایلدر با هوشمندی خاصی از این داستان پلی میزند برای رسیدن به داستان اصلی (نجات فردِ گرفتار در معدن) تا روایت از پسِ داستانی فرعی به داستان اصلی برسد.
داستانی که در ادامه بهانهای شده برای تاختن به جامعه آمریکا و زیر سوال بردن ارکان مختلف آن!
از رسانههای کاسبکار و منفعت طلب گرفته تا نیروی امدادیی که بحران را بر اساس نظر غیر متخصصان پیش برده و نیروی امنیتی که بیش از حل بحران به انتخابات آینده میاندیشد و البته مردمی که طبق انتظار تشنه ماجرا و سرگرم شدن هستند و...
اگرچه روایت با شاخصههایی همچون قهرمان کنشمند، حاکم بودن سببیت بر وقایع و پرهیز از تصادف و پایانی بسته همراه گشته و آشکارا با تضاد، درام ، انواع کشمکشهای بیرونی و نقطه اوج ، گره میخورد و از این رو میتوان به راحتی عبارتِ روایتِ کلاسیک را برایش در نظر گرفت اما همچون دیگر آثار ماندگار هنر هفتم ، به شخصیت پردازی نیز بها داده و قهرمانی ملموس و سمپاتیک میسازد.
قهرمانی جسور و عملگرا و در عین حال زخم خورده از روزگار و البته در مقاطعی حقهباز که در نهایت با کشمکشی درونی مواجه شده و در نهایت قبل از مرگ، سعی در طلب رستگاری دارد.
بازی چشمگیر (کرکداگلاس) نیز کمک شایانی به خروجی کار کرده و معتقدم که این نقش در کنار نقش کارآگاه در (داستان کارآگاه_وایلر) جز شاهنقشهای کارنامهاش محسوب میشود.
جدا از نکات قبلی، در دکوپاژ و تصویر سازی نیز با اثر در خور توجهای طرفیم. نه به آن معنا که وایلدر کوشیده باشد تا با انواع تکنیکهای محیرالعقول(موردی که بسیاری از سینهفیلها و بعضا هنرمندان بدان معتقدند) مخاطب را مدام شگفت زده کند، بلکه منظور بهره گیری به جا و اندازه از انواع تکنیکهای روتین است. از مواردی نظیر پن و دالی در بحث حرکت دوربین گرفته تا استفاده از دیزالو و فیداین و فیداوت در تدوین و بازی با نور در برخی مقاطع. مجموعه مواردی که چشم مخاطب را به اندازه با جهان داستانی درگیر نموده و هر آنچه که لازم بوده را به اندازه در اختیارش میگذارند. کاری که بعضا دیگر غولهای هنرهفتم همچون (هاکس و وایلر) نیز انجام دادهاند و به اصطلاح، کارگردانیشان را در حلقِ مخاطب فرو نکردهاند.
با وجود تمامی موارد فوق ، برخی نکات جزیی هنوز هم در ذوق میزنند. همچون اوایل روایت، که نمیفهمیم چرا معاونِ کلانتر به این سرعت ادامه عملیات جستجو را به داگلاس سپرده و خود را کنار میکشد و یا آن پیمانکارِ کارکشته چرا بدون درنگ و با یک مشورت ساده ، مسیرِ عملیات را تغییر داده و البته که معتقدم آن حجم از جمعیتی که برای پیگیری ماجرا، وارد روایت میشوند کمی اغراق آمیز از کار در آمده است. نکاتی که البته مخاطب را از اثر پس نزده و به کلیت ماجرا لطمهای جدی وارد نمیکنند.
خوشبختانه تکخال در حفره، با گذر زمان هنوز هم تماشایی و گیراست. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز: 8 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
(تکخال در حفره) را جز آثار خیلی خوب وایلدر میدانم. اثری که معتقدم در کارنامه خالقش، بالاتر از متوسطهایی همچون( تعطیلات از دست رفته، سابرینا و خارش هفت ساله) قرار گرفته و نزدیک به شاهکارهایی همچون (سانستبلوار ، غرامت مضاعف، آپارتمان و...) است.
در واقع اگر بر این اصل که هنر، پیوند دهنده معنا و احساس است، باور داشته باشیم، آنگاه میتوان با شناخت ویژگیهای روایت و سبکی تکخال در حفره، آن را جز آثاری خواند که به این مهم دست یافته است.
وایلدر در یکی از آثار ناب خود با روایتی هوشمندانه از همان ابتدا مخاطب را همراه خویش میسازد. بشکلی که در همان اُپنینگ مختصر و مفیدش به درستی ما را با قهرمان خاکستریاش آشنا میسازد.
اینکه او کیست، چه میخواهد و چگونه قصد رسیدن به خواستههایش را دارد از همان ابتدا برایمان روشن گشته و ضمنا به درستی به تضاد میان وی و دیگر همکاران و البته کارفرمایش واقف میشویم.
نکته حائز اهمیت دیگر را میبایست به رو دست زدن به مخاطب از همان دقایق ابتدایی در نظر گرفت. یعنی جایی که قرار است با مسئله سفر کاری و تهیه گزارش و... روایت از مقدمه عبور کرده و به داستانگویی برسد. وایلدر با هوشمندی خاصی از این داستان پلی میزند برای رسیدن به داستان اصلی (نجات فردِ گرفتار در معدن) تا روایت از پسِ داستانی فرعی به داستان اصلی برسد.
داستانی که در ادامه بهانهای شده برای تاختن به جامعه آمریکا و زیر سوال بردن ارکان مختلف آن!
از رسانههای کاسبکار و منفعت طلب گرفته تا نیروی امدادیی که بحران را بر اساس نظر غیر متخصصان پیش برده و نیروی امنیتی که بیش از حل بحران به انتخابات آینده میاندیشد و البته مردمی که طبق انتظار تشنه ماجرا و سرگرم شدن هستند و...
اگرچه روایت با شاخصههایی همچون قهرمان کنشمند، حاکم بودن سببیت بر وقایع و پرهیز از تصادف و پایانی بسته همراه گشته و آشکارا با تضاد، درام ، انواع کشمکشهای بیرونی و نقطه اوج ، گره میخورد و از این رو میتوان به راحتی عبارتِ روایتِ کلاسیک را برایش در نظر گرفت اما همچون دیگر آثار ماندگار هنر هفتم ، به شخصیت پردازی نیز بها داده و قهرمانی ملموس و سمپاتیک میسازد.
قهرمانی جسور و عملگرا و در عین حال زخم خورده از روزگار و البته در مقاطعی حقهباز که در نهایت با کشمکشی درونی مواجه شده و در نهایت قبل از مرگ، سعی در طلب رستگاری دارد.
بازی چشمگیر (کرکداگلاس) نیز کمک شایانی به خروجی کار کرده و معتقدم که این نقش در کنار نقش کارآگاه در (داستان کارآگاه_وایلر) جز شاهنقشهای کارنامهاش محسوب میشود.
جدا از نکات قبلی، در دکوپاژ و تصویر سازی نیز با اثر در خور توجهای طرفیم. نه به آن معنا که وایلدر کوشیده باشد تا با انواع تکنیکهای محیرالعقول(موردی که بسیاری از سینهفیلها و بعضا هنرمندان بدان معتقدند) مخاطب را مدام شگفت زده کند، بلکه منظور بهره گیری به جا و اندازه از انواع تکنیکهای روتین است. از مواردی نظیر پن و دالی در بحث حرکت دوربین گرفته تا استفاده از دیزالو و فیداین و فیداوت در تدوین و بازی با نور در برخی مقاطع. مجموعه مواردی که چشم مخاطب را به اندازه با جهان داستانی درگیر نموده و هر آنچه که لازم بوده را به اندازه در اختیارش میگذارند. کاری که بعضا دیگر غولهای هنرهفتم همچون (هاکس و وایلر) نیز انجام دادهاند و به اصطلاح، کارگردانیشان را در حلقِ مخاطب فرو نکردهاند.
با وجود تمامی موارد فوق ، برخی نکات جزیی هنوز هم در ذوق میزنند. همچون اوایل روایت، که نمیفهمیم چرا معاونِ کلانتر به این سرعت ادامه عملیات جستجو را به داگلاس سپرده و خود را کنار میکشد و یا آن پیمانکارِ کارکشته چرا بدون درنگ و با یک مشورت ساده ، مسیرِ عملیات را تغییر داده و البته که معتقدم آن حجم از جمعیتی که برای پیگیری ماجرا، وارد روایت میشوند کمی اغراق آمیز از کار در آمده است. نکاتی که البته مخاطب را از اثر پس نزده و به کلیت ماجرا لطمهای جدی وارد نمیکنند.
خوشبختانه تکخال در حفره، با گذر زمان هنوز هم تماشایی و گیراست. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز: 8 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍1👎1
تو آثار ایرانی که این چند وقت اخیر دیدم، تصور رو بیشتر پسندیدم.
واقعا به نسبت طلاخون و سه کام حبس و تفریق و ... بهتر بود
اگه فرصت کنم تو چند روز آینده یه کوچولو ازش خواهم نوشت👌
#توئیت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
واقعا به نسبت طلاخون و سه کام حبس و تفریق و ... بهتر بود
اگه فرصت کنم تو چند روز آینده یه کوچولو ازش خواهم نوشت👌
#توئیت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍4
باجناق های داریوش مهرجویی به علت اختلافات مالی که باهاش داشتن، 3 آدمکش افغان رو اجیر کرده بودن تا به قتل برسوننش.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
فیلم Notorious رو همه دیدید دیگه اسپویل کنیم
چندتا نکته مهم بگیم
گاهی تو فیلم یه شی یا وسیله در روند داستان اهمیت زیادی داره
کارگردان برای تاکید روی اهمیت اون وسیله میاد کلوز شات میده از اون شی یا روش زوم میکنه
اینکار به نوعی اهمیت و تاکید فیلم رو او وسیله رو نشون میده
تو فیلم هیچکاک
هیچکاک مدام کلوز شات از بطری مشروب و کلید انبار میده و روش زوم میکنه
چون این ۲ وسیله در روند داستان خیلی مهم هستند
@NaghdeFilmoSerial
چندتا نکته مهم بگیم
گاهی تو فیلم یه شی یا وسیله در روند داستان اهمیت زیادی داره
کارگردان برای تاکید روی اهمیت اون وسیله میاد کلوز شات میده از اون شی یا روش زوم میکنه
اینکار به نوعی اهمیت و تاکید فیلم رو او وسیله رو نشون میده
تو فیلم هیچکاک
هیچکاک مدام کلوز شات از بطری مشروب و کلید انبار میده و روش زوم میکنه
چون این ۲ وسیله در روند داستان خیلی مهم هستند
@NaghdeFilmoSerial
🪓قاتلین در میان ما
از شادروان داریوش مهرجویی دو کلیپ کوتاه موجود است که در آن به جمله «قاتلین در میان ما» اشاره میکند.یکی در مراسم بزرگداشت شادروان عباس کیارستمی و یکی هم در برابر دوربین به همراه همسرش و پس از بیان جمله زنده باد آزادی.
برای ما بروبچههای سابقا سینمایی روشن است که اشاره آقای مهرجویی به فیلم معروف «قاتلین در میان ما» است؛فیلمی که تقریبا نود سال از ساخته شدنش میگذرد و اولین فیلم ناطق فریتز لانگ فیلمساز شهیر آلمانی است که در اوایل حکومت هیتلر ساخته شد اما سانسور گوبلزی هرگز اجازه نمایش به آن نداد و فیلمساز دو سال بعد مجبور به مهاجرت از کشورش شد. لانگ بعدها اسم فیلمش را به «ام» تغییر داد،هر چند که در آمریکا با همان عنوان«قاتلین در میان ما» معروف است.
گر چه سالها پیش فیلم را یکبار دیده بودم،دیشب دوباره آن را دیدم، این بار روی صفحه موبایلم .هدفم این بود بفهمم دلیل علاقه مهرجویی،این فیلمساز به راستی اندیشمند و باسواد کشورمان، به این فیلم چه بوده یا دقیقتر بگویم میخواستم دلیل اشاره اش به این فیلم را بدانم.
.قصه فیلم درباره مرد به ظاهر موقری است که با استفاده از اسباب بازی و شیرینی دختربچهها را گول میزند و آن ها را میکشد.پلیس از پیدا کردن قاتل عاجز است در نتیجه تبهکاران سازمانیافته که از جنایت های وی به سر حد انزجار رسیدهاند شخصا وارد عمل میشوند تا او را پیدا کنند.
اما این فیلم که درباره اولین قاتل زنجیرهای سینماست(با بازی پتر لوره)چند نکته جالب حداقل برای من دارد.لانگ با زبان نماد و اشاره چگونگی پا گرفتن اندیشههای فاشیستی و پا گرفتن نازیها را در جامعهای بیمار بیان میکند.قاتل زنجیرهای قصه در جلسه دادگاهی که تبهکاران شهر برایش برپا کردهاند خطاب به آن ها میگوید:«اگر شما به خاطر پول آدم میکشید،من به این خاطر آدم میکشم که نمیتوانم آدم نکشم.»این پروتایپی از شخصیت های فاشیستی است که در جامعه آلمان و در راس حکومت به زودی به اوج قدرت میرسیدند و تسمه نقاله مرگهای زنجیرهای را به راه میانداختند .فیلم را که ببینید متوجه نگاه و رویکرد سازنده اش به مقوله قدرت میشوید.لانگ قدرت را ویرانگر میداند مخصوصا اگر قدرت بتواند به ذهن آدمی رسوخ پیدا کند و او را کاملا تحت کنترل خودش بگیرد.آن قدرتی که روح آدمی را به تسخیر خود درآورد شریرترین و مخربترین قدرتهاست.این اشارهایست به قدرت توتالیتر رژیم هیتلری که در آن زمان در آستانه شکلگیری بود.لانگ هم مثل داستایفسکی شامه تند و تیزی برای شناسایی نظام دهشتناک توتالیتری که در راه بود داشت.
بیژن اشتری
@NaghdeFilmoSerial
از شادروان داریوش مهرجویی دو کلیپ کوتاه موجود است که در آن به جمله «قاتلین در میان ما» اشاره میکند.یکی در مراسم بزرگداشت شادروان عباس کیارستمی و یکی هم در برابر دوربین به همراه همسرش و پس از بیان جمله زنده باد آزادی.
برای ما بروبچههای سابقا سینمایی روشن است که اشاره آقای مهرجویی به فیلم معروف «قاتلین در میان ما» است؛فیلمی که تقریبا نود سال از ساخته شدنش میگذرد و اولین فیلم ناطق فریتز لانگ فیلمساز شهیر آلمانی است که در اوایل حکومت هیتلر ساخته شد اما سانسور گوبلزی هرگز اجازه نمایش به آن نداد و فیلمساز دو سال بعد مجبور به مهاجرت از کشورش شد. لانگ بعدها اسم فیلمش را به «ام» تغییر داد،هر چند که در آمریکا با همان عنوان«قاتلین در میان ما» معروف است.
گر چه سالها پیش فیلم را یکبار دیده بودم،دیشب دوباره آن را دیدم، این بار روی صفحه موبایلم .هدفم این بود بفهمم دلیل علاقه مهرجویی،این فیلمساز به راستی اندیشمند و باسواد کشورمان، به این فیلم چه بوده یا دقیقتر بگویم میخواستم دلیل اشاره اش به این فیلم را بدانم.
.قصه فیلم درباره مرد به ظاهر موقری است که با استفاده از اسباب بازی و شیرینی دختربچهها را گول میزند و آن ها را میکشد.پلیس از پیدا کردن قاتل عاجز است در نتیجه تبهکاران سازمانیافته که از جنایت های وی به سر حد انزجار رسیدهاند شخصا وارد عمل میشوند تا او را پیدا کنند.
اما این فیلم که درباره اولین قاتل زنجیرهای سینماست(با بازی پتر لوره)چند نکته جالب حداقل برای من دارد.لانگ با زبان نماد و اشاره چگونگی پا گرفتن اندیشههای فاشیستی و پا گرفتن نازیها را در جامعهای بیمار بیان میکند.قاتل زنجیرهای قصه در جلسه دادگاهی که تبهکاران شهر برایش برپا کردهاند خطاب به آن ها میگوید:«اگر شما به خاطر پول آدم میکشید،من به این خاطر آدم میکشم که نمیتوانم آدم نکشم.»این پروتایپی از شخصیت های فاشیستی است که در جامعه آلمان و در راس حکومت به زودی به اوج قدرت میرسیدند و تسمه نقاله مرگهای زنجیرهای را به راه میانداختند .فیلم را که ببینید متوجه نگاه و رویکرد سازنده اش به مقوله قدرت میشوید.لانگ قدرت را ویرانگر میداند مخصوصا اگر قدرت بتواند به ذهن آدمی رسوخ پیدا کند و او را کاملا تحت کنترل خودش بگیرد.آن قدرتی که روح آدمی را به تسخیر خود درآورد شریرترین و مخربترین قدرتهاست.این اشارهایست به قدرت توتالیتر رژیم هیتلری که در آن زمان در آستانه شکلگیری بود.لانگ هم مثل داستایفسکی شامه تند و تیزی برای شناسایی نظام دهشتناک توتالیتری که در راه بود داشت.
بیژن اشتری
@NaghdeFilmoSerial
خبرگذاری تسنیم: دخالت داشتن باجناقهای مهرجویی در قتل او و همسرش از اساس کذب است.
خانواده همسر مهرجویی هم اعلام کردند هیچ یک از اعضای این خانواده با مهرجویی و همسرش اختلاف مالی نداشته.
@NaghdeFilmoSerial
خانواده همسر مهرجویی هم اعلام کردند هیچ یک از اعضای این خانواده با مهرجویی و همسرش اختلاف مالی نداشته.
@NaghdeFilmoSerial
نمی دونم این نظر منه یا واقعا سریال چرخ زمان نچسب ، از بازیگر ها بگیر تا داستان و دیالوگ ها ی اضافی و اتفاقات حوصله سر بر.
منبع اقتباس یعنی کتاب ها هم انقدر بده؟
یا آمازون گند زده به داستان مثل سریال ارباب حلقه ها
منبع اقتباس یعنی کتاب ها هم انقدر بده؟
یا آمازون گند زده به داستان مثل سریال ارباب حلقه ها
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#پیشنهاد_سریال #نقد_سریال the man in high castle (2015- 2019) خالق : فرانک اسپوتنیز ، ریدلی اسکات بر پایه ی : رمان the man in high castle نوشته ی فیلیپ کی دیک بازیگران : الکسا داوالس ، روپرت اوانس ، لوک کلینتک ، دی جی کوالز ، جوئل دی لا فونته ، کری هرویوکی…
والا من انتظار داشتم همچین شاهکاری بسازه آمازون
مل گیبسون: پایان اسرائیل نزدیک است
مل گیبسون با انتشار تصویری از پرچم اسرائیل درحالیکه بجای ستاره داوود، ساعت شنی در حال اتمام وقت قرار داده شده، در صفحه خود نوشت: پایان نزدیک است و آنها این را می دانند، به همین دلیل هر چیزی را که سر راهشان است نابود می کنند.
@NaghdeFilmoSerial
مل گیبسون با انتشار تصویری از پرچم اسرائیل درحالیکه بجای ستاره داوود، ساعت شنی در حال اتمام وقت قرار داده شده، در صفحه خود نوشت: پایان نزدیک است و آنها این را می دانند، به همین دلیل هر چیزی را که سر راهشان است نابود می کنند.
@NaghdeFilmoSerial
😁8👍2❤1