Scrapper 2023
فیلم کمدی خروس جنگی مورد پسند منتقدا واقع شد و اون رو بهترین کمدی در سالهای اخیر دوستن
آن هورنادی از واشینگتون پست:
این فیلم با ظرافت و موفقیت کامل روی یک لبۀ باریک راه رفته است؛ لبهای که یک طرفش لوس بودن زیاد از حد است و طرف دیگرش احساساتی بودن بیش از حد. این یک نمونۀ نادر در سینماست: روایت داستانی لطیف و روحیهبخش بدون افتادن در دام شعارهای اخلاقی ملالآور و غمانگیز.
امتیاز: 3.5 از 4
کریستی لمایر از بریکفست اُل دِی:
من عاشق این فیلم شدم و احتمالا در پایان سال آن را در فهرست 10 فیلم برتر از نظر خودم قرار خواهم داد.
اودی هندرسون از بوستون گلوب:
لولا کمپل (بازیگر نقش جورجی) واقعا یک پدیده است. این اولین تجربۀ بازیگری اوست و باید گفت که آن را بینقص از کار درآورده.
امتیاز: 3.5 از 4
لائل لوونستین از فیلمویک:
اولین تجربۀ کارگردانی شارلوت ریگان واقعا قابل ملاحظه از کار درآمده. این یک فیلم عجیب و غریب، شاداب و غیرمنتظره است.
@NaghdeFilmoSerial
فیلم کمدی خروس جنگی مورد پسند منتقدا واقع شد و اون رو بهترین کمدی در سالهای اخیر دوستن
آن هورنادی از واشینگتون پست:
این فیلم با ظرافت و موفقیت کامل روی یک لبۀ باریک راه رفته است؛ لبهای که یک طرفش لوس بودن زیاد از حد است و طرف دیگرش احساساتی بودن بیش از حد. این یک نمونۀ نادر در سینماست: روایت داستانی لطیف و روحیهبخش بدون افتادن در دام شعارهای اخلاقی ملالآور و غمانگیز.
امتیاز: 3.5 از 4
کریستی لمایر از بریکفست اُل دِی:
من عاشق این فیلم شدم و احتمالا در پایان سال آن را در فهرست 10 فیلم برتر از نظر خودم قرار خواهم داد.
اودی هندرسون از بوستون گلوب:
لولا کمپل (بازیگر نقش جورجی) واقعا یک پدیده است. این اولین تجربۀ بازیگری اوست و باید گفت که آن را بینقص از کار درآورده.
امتیاز: 3.5 از 4
لائل لوونستین از فیلمویک:
اولین تجربۀ کارگردانی شارلوت ریگان واقعا قابل ملاحظه از کار درآمده. این یک فیلم عجیب و غریب، شاداب و غیرمنتظره است.
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Scrapper 2023 فیلم کمدی خروس جنگی مورد پسند منتقدا واقع شد و اون رو بهترین کمدی در سالهای اخیر دوستن آن هورنادی از واشینگتون پست: این فیلم با ظرافت و موفقیت کامل روی یک لبۀ باریک راه رفته است؛ لبهای که یک طرفش لوس بودن زیاد از حد است و طرف دیگرش احساساتی…
کلاریس لافری از ایندپندنت:
این فیلم مثل یک منظومۀ شمسی است که لولا کمپل مثل خورشید در وسط آن میدرخشد. در کل فیلمهای امسال نمیتوانید شخصیتی پیدا کنید که به اندازۀ او دوستداشتنی باشد.
امتیاز 4 از 5
@NaghdeFilmoSerial
این فیلم مثل یک منظومۀ شمسی است که لولا کمپل مثل خورشید در وسط آن میدرخشد. در کل فیلمهای امسال نمیتوانید شخصیتی پیدا کنید که به اندازۀ او دوستداشتنی باشد.
امتیاز 4 از 5
@NaghdeFilmoSerial
👍2
فقیهه سلطانی بازیگر سینما و تلویزیون پس از انتشار یک پست برای داریوش مهرجویی یک پست موقت گذاشت واعلام کرد که یک اکانت فیک در فضای مجازی شروع به تهدید کردن او کرده است.
این اکانت در اینستاگرام به وی گفته است که تو هم مثل مهرجویی بهایی هستی و باید تو را کشت!
@NaghdeFilmoSerial
این اکانت در اینستاگرام به وی گفته است که تو هم مثل مهرجویی بهایی هستی و باید تو را کشت!
@NaghdeFilmoSerial
😁2🤯1
ارتش تکنفره
یادداشتی برای هامون:
خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش ،کهنه نگشته و دنیای کابوسوارش (که هم ذهنی وهم عینی) پیش چشممان قرار میگیرند آزاردهنده و قابل تاملاند. برای یک فیلم (شخصیتمحور) ،چه چیزی از این بالاتر نیاز است تا آن را جاودانه کند؟
هامون فیلم دیوانه و پرجنب و جوشی است.روایت (مهرجویی) از زیست نکبتبار حمیدِهامون مدام میان حال و گذشته در جریان بوده و فیلمساز به کمک (نریشن و فلاش بکهای متعدد) ،مخاطب را به درستی با جهان اثرش آشنا میکند. نریشن ها غالبا بر بدبینی و تلخ اندیشی هامون تاکید میکنند: همچون نریشنی که در آن سازنده خانه جدید را فردی عوضی و کلاهبردار معرفی میکند یا نریشنی که در آن از بی اعتمادیاش به دکتر روانشناس مهشید (بیتافرهی) پرده برداری میکند و یا آن نریشن پرده پایانی که در آن، خالق هستی را مخاطب قرار داده و عاجزانه از او طلب یک معجزه را دارد! نریشن در هامون نه یک عنصر اضافی بلکه یک ابزار کاملا کاربردی و فرمیک است، چرا که هرآنچه که درتصویر نیست (و صدالبته که نیاز نمایشی اثر محسوب شده) را درخود جای داده تا هرچه بیشتر با احوالات پریشان هامون ،همراه باشیم.
فلاش بکها نیز درتلاشند تا مخاطب را با هرچه بیشتر با زوج اصلی آشنا کنند. از آنجا که درزمان حال تصویر دقیق و قابل پیگیری را از مهشید نداریم پس فلاش بک ها آمده اند تا او و رابطهاش با هامون را برایمان تصویرسازی کنند. آشکارا تعداد فلاش بکهای مربوط به دوران خوشی و صلح میان هامون و همسرش کم تعداد و کوتاه و درطرف مقابل ،تعداد فلاش بکهای ملتهبش بیشتر و طولانی ترهستند. چرا که اثر از جایی آغاز شده که این زوج درآستانه طلاق بوده و به هیچ وجه دل خوشی از یکدیگر ندارند. فلاش بکهایی که تنش کلامی و فیزیکی میان این زوج را عینیت بخشیده تا بدانیم واژه هایی نظیر عشق و احترام ،مدتهاست از منزل آنها کوچ کردهاند.
هامون روایت (اول شخص) را برمیگزیند تا مجموعه حوادث را از نگاه شخصیت اصلیاش ببینیم . تمهیدی که برای نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با وی درنظر گرفته شده تا درکنار انتخاب بازیگر درجه یکش(مرحوم خسروشکیبایی) در مجموع به سمپاتی حداکثری با او منجر شوند. هامون در لغت بمعنای دشت عظیمی است که هیچ درخت و گیاهی در آن یافت نمیشود .درست به مانند زیست حمیدهامون که زیستی است بی ثمر و پوچ و ازدرون تهی که گویی تنها ظاهر آراسته و دلنشینی دارد. درظاهر ماجرا او تحصیل کردهای موفق است. مینویسد سابقه تدریس دارد ، با دختر مورد علاقهاش ازدواج کرده و صاحب یک فرزند هم هست. اما نکته طعنه آمیز را میبایست با کشمکشهای بی پایانش با دنیا و البته خود درنظر گرفت.
هامون از همان اول میخش را محکم کوبیده و به مخاطب هشدار میدهد که قرارنیست ،زندگی آن روی خوش و لطیف و مهربانش را به او نشان دهد! مهرجویی سراسر فیلمش را با کشمکش و درگیری تزیین کرده تا مخاطب لحظهای احساس آرامش نکند. هامون آمده تا عذاب دهد و انصافا دراین راه هم موفق عمل میکند. هامون با یک کابوس آغاز میشود .کابوسی که ردپایش را در تمام اثر میتوان تشخیص داد . از همان (لانگشات) ابتدایی که درمیزانسن بر انزوا و تنهایی هامون تاکید دارد: هامون را تنها در حال قدم زدن بسمت دوربین داریم (بر خلاف دیگر افراد حاضر درسکانس که دسته جمعی در حال حرکتند) گرفته تا نمایی (کلوز) از چهره بهت زده وی پس از آنکه شاهد وصال مهشید با اهریمن است تا اصرار همگان بر بی عرضگی و ناتوانی وی در حفظ همسرش (اصراری که هم در کابوس و هم در سکانسهای واقعی حضور معنا داری دارد) تا آن کابوس میانههای اثر که در آن با ماکتی برسر میز بجای مهشید روبرو میشود(تمهیدی که بر ناشناس بودن مهشید برای هامون تاکید میکند) تا سر و کله زدنهای پیاپیاش در محیط کار و با وکیل و مادرزن ودرانتها تلاش نافرجامش برای قتل مهشید و همچنین اقدامش برای خودکشی!
مهرجویی کارش را با کابوس آغاز میکند و درادامه آن را بسط میدهد تا به بحران نهایی برسد.
به هیچ وجه نمیتوان شباهت میان هامون با برخی آثار وودی آلن (آنیهال ،منهتن و...) را کتمان کرد . اگرچه طبیعتا بارکمدی آثار آلن سنگین تر است و هامون تلخ و سورئال وطنی ما، لحن و نگاه عبوثی دارد، اما میدانیم که
طنز مینیمالی در اثر گنجانده شده تا از حجم آزاردهندگی اثر بکاهد، همچون زمانی که هامون در سکانسی بادکتر روانشناس همسرش ،همراه شده و از عذابها و کمبودهای خودش با وی ،صحبت میکند.
یادداشتی برای هامون:
خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش ،کهنه نگشته و دنیای کابوسوارش (که هم ذهنی وهم عینی) پیش چشممان قرار میگیرند آزاردهنده و قابل تاملاند. برای یک فیلم (شخصیتمحور) ،چه چیزی از این بالاتر نیاز است تا آن را جاودانه کند؟
هامون فیلم دیوانه و پرجنب و جوشی است.روایت (مهرجویی) از زیست نکبتبار حمیدِهامون مدام میان حال و گذشته در جریان بوده و فیلمساز به کمک (نریشن و فلاش بکهای متعدد) ،مخاطب را به درستی با جهان اثرش آشنا میکند. نریشن ها غالبا بر بدبینی و تلخ اندیشی هامون تاکید میکنند: همچون نریشنی که در آن سازنده خانه جدید را فردی عوضی و کلاهبردار معرفی میکند یا نریشنی که در آن از بی اعتمادیاش به دکتر روانشناس مهشید (بیتافرهی) پرده برداری میکند و یا آن نریشن پرده پایانی که در آن، خالق هستی را مخاطب قرار داده و عاجزانه از او طلب یک معجزه را دارد! نریشن در هامون نه یک عنصر اضافی بلکه یک ابزار کاملا کاربردی و فرمیک است، چرا که هرآنچه که درتصویر نیست (و صدالبته که نیاز نمایشی اثر محسوب شده) را درخود جای داده تا هرچه بیشتر با احوالات پریشان هامون ،همراه باشیم.
فلاش بکها نیز درتلاشند تا مخاطب را با هرچه بیشتر با زوج اصلی آشنا کنند. از آنجا که درزمان حال تصویر دقیق و قابل پیگیری را از مهشید نداریم پس فلاش بک ها آمده اند تا او و رابطهاش با هامون را برایمان تصویرسازی کنند. آشکارا تعداد فلاش بکهای مربوط به دوران خوشی و صلح میان هامون و همسرش کم تعداد و کوتاه و درطرف مقابل ،تعداد فلاش بکهای ملتهبش بیشتر و طولانی ترهستند. چرا که اثر از جایی آغاز شده که این زوج درآستانه طلاق بوده و به هیچ وجه دل خوشی از یکدیگر ندارند. فلاش بکهایی که تنش کلامی و فیزیکی میان این زوج را عینیت بخشیده تا بدانیم واژه هایی نظیر عشق و احترام ،مدتهاست از منزل آنها کوچ کردهاند.
هامون روایت (اول شخص) را برمیگزیند تا مجموعه حوادث را از نگاه شخصیت اصلیاش ببینیم . تمهیدی که برای نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با وی درنظر گرفته شده تا درکنار انتخاب بازیگر درجه یکش(مرحوم خسروشکیبایی) در مجموع به سمپاتی حداکثری با او منجر شوند. هامون در لغت بمعنای دشت عظیمی است که هیچ درخت و گیاهی در آن یافت نمیشود .درست به مانند زیست حمیدهامون که زیستی است بی ثمر و پوچ و ازدرون تهی که گویی تنها ظاهر آراسته و دلنشینی دارد. درظاهر ماجرا او تحصیل کردهای موفق است. مینویسد سابقه تدریس دارد ، با دختر مورد علاقهاش ازدواج کرده و صاحب یک فرزند هم هست. اما نکته طعنه آمیز را میبایست با کشمکشهای بی پایانش با دنیا و البته خود درنظر گرفت.
هامون از همان اول میخش را محکم کوبیده و به مخاطب هشدار میدهد که قرارنیست ،زندگی آن روی خوش و لطیف و مهربانش را به او نشان دهد! مهرجویی سراسر فیلمش را با کشمکش و درگیری تزیین کرده تا مخاطب لحظهای احساس آرامش نکند. هامون آمده تا عذاب دهد و انصافا دراین راه هم موفق عمل میکند. هامون با یک کابوس آغاز میشود .کابوسی که ردپایش را در تمام اثر میتوان تشخیص داد . از همان (لانگشات) ابتدایی که درمیزانسن بر انزوا و تنهایی هامون تاکید دارد: هامون را تنها در حال قدم زدن بسمت دوربین داریم (بر خلاف دیگر افراد حاضر درسکانس که دسته جمعی در حال حرکتند) گرفته تا نمایی (کلوز) از چهره بهت زده وی پس از آنکه شاهد وصال مهشید با اهریمن است تا اصرار همگان بر بی عرضگی و ناتوانی وی در حفظ همسرش (اصراری که هم در کابوس و هم در سکانسهای واقعی حضور معنا داری دارد) تا آن کابوس میانههای اثر که در آن با ماکتی برسر میز بجای مهشید روبرو میشود(تمهیدی که بر ناشناس بودن مهشید برای هامون تاکید میکند) تا سر و کله زدنهای پیاپیاش در محیط کار و با وکیل و مادرزن ودرانتها تلاش نافرجامش برای قتل مهشید و همچنین اقدامش برای خودکشی!
مهرجویی کارش را با کابوس آغاز میکند و درادامه آن را بسط میدهد تا به بحران نهایی برسد.
به هیچ وجه نمیتوان شباهت میان هامون با برخی آثار وودی آلن (آنیهال ،منهتن و...) را کتمان کرد . اگرچه طبیعتا بارکمدی آثار آلن سنگین تر است و هامون تلخ و سورئال وطنی ما، لحن و نگاه عبوثی دارد، اما میدانیم که
طنز مینیمالی در اثر گنجانده شده تا از حجم آزاردهندگی اثر بکاهد، همچون زمانی که هامون در سکانسی بادکتر روانشناس همسرش ،همراه شده و از عذابها و کمبودهای خودش با وی ،صحبت میکند.
👍4
سکانسی که به مخاطب تلنگر میزند که هامون هم همچون مهشید نیازمند کمک و درمان است: دکتر من برخلاف پدرم آرام نیستم ، من شلنگ تخته میندازم ، من قراربود کسی بشم اما هیچ گوهی نشدم!!! دیالوگهایی صادقانه از طرف هامون که در مخاطب انتظار جواب یا دست کم مشاورهای عقلی /منطقی را بوجود آورده اما مهرجویی با هوشمندی مثال زدنی ،پایان این سکانس را با حضور دکتر در سرویس بهداشتی به پایان میرساند! گویی مصائب و مشکلات هامون را هیچ چارهای نیست و تلاشش برای رهایی ،پوچ است.مثال دیگر هم درسکانس گپ زدن هامون با رییس شرکت تجهیزات پزشکی است. جایی که بر لجوج بودن هامون و به تمسخر گرفتن امور دنیوی از سمت وی آگاه میشویم. هامون آشکارا با پیشرفت سرسام آور تکنولوژی و مسائل پیرامونش مشکل دارد و انسانهای وابسته به آن را هم سطح پایین میداند... مهرجویی در میانه این گفتگو جدی و کاری ، سکانسی (سوبژکتیو) با چاشنی طنز را تحویلمان میدهد تا بازهم بر پوچی و بی معنایی این مدل کشمکش و اختلاف نظرها تاکید کند: رییس شرکت درقامت سامورایی ظاهر شده و درنبردی خونین با همکار هامون( بشکل یک مرد عرب شمشیر بدست!) شرکت کرده و درنهایت سر از تنش جدا میشود. از نگاه هامون،سنت و گذشته بر مدرنیته و آینده پیروز خواهد بود. حتی اگر امرارمعاشش تا حدزیادی به همین تکنولوژی (فروش تجهیزات پزشکی) هم وابسته باشد.
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
❤4👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «ارتش تکنفره یادداشتی برای هامون: خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش…»
یک سوال چرا هیچوقت دوربین نیست؟
چرا در ون گَشت ارشاد #مهسا_امینی دوربین نبود؟
چرا سر واگن #آرمیتا_گراوند بازم دوربین نبود؟
و الان چرا شهرک مهرجویی و همسرش دوربینها خراب است؟
انتظار دارید ماهم گوشمان دراز و حرفتان را بپذیریم؟
@NaghdeFilmoSerial
چرا در ون گَشت ارشاد #مهسا_امینی دوربین نبود؟
چرا سر واگن #آرمیتا_گراوند بازم دوربین نبود؟
و الان چرا شهرک مهرجویی و همسرش دوربینها خراب است؟
انتظار دارید ماهم گوشمان دراز و حرفتان را بپذیریم؟
@NaghdeFilmoSerial
👍11👎6
بین ۱۱۰ منتقد در مورد رتبه بندی فیملهای اسکورسیزی رای گیری شد.
نتیجه نظرسنجی:
۱. «رفقای خوب» - ۸۱ رای
۲. «راننده تاکسی» - ۶۰
۳. «گاو خشمگین» - ۳۸
۴. «سلطان کمدی» - ۲۳
۵. «بعد از ساعت اداری» - ۲۲
۶. «کازینو» - ۱۸
۷. «رفتگان» - ۱۶
۸.«خیابانهای پایین شهر» ۱۶
۹. «آخرین والس» - ۱۳
۱۰. «عصر معصومیت» - ۱۲
۱۱.« آخرین وسوسه مسیح» - ۱۱
۱۲. «گرگ وال استریت» - ۱۱
۱۳. «ایرلندی» - ۹
۱۳. «هوگو» - ۹
۱۳. «احیای مردگان» - ۹
۱۶.« سکوت» - ۷
۱۷. «کاندون» - ۴
۱۸. «تنگه وحشت» - ۳
۱۸. «جزیره شاتر» - ۳
۲۰. «دارو دسته نیویورکی» ۲
۲۰. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» - ۲
۲۲. «هوانورد» - ۱
۲۲.« نیویورک، نیویورک» - ۱
۲۲. «رنگ پول» - ۱
@NaghdeFilmoSerial
نتیجه نظرسنجی:
۱. «رفقای خوب» - ۸۱ رای
۲. «راننده تاکسی» - ۶۰
۳. «گاو خشمگین» - ۳۸
۴. «سلطان کمدی» - ۲۳
۵. «بعد از ساعت اداری» - ۲۲
۶. «کازینو» - ۱۸
۷. «رفتگان» - ۱۶
۸.«خیابانهای پایین شهر» ۱۶
۹. «آخرین والس» - ۱۳
۱۰. «عصر معصومیت» - ۱۲
۱۱.« آخرین وسوسه مسیح» - ۱۱
۱۲. «گرگ وال استریت» - ۱۱
۱۳. «ایرلندی» - ۹
۱۳. «هوگو» - ۹
۱۳. «احیای مردگان» - ۹
۱۶.« سکوت» - ۷
۱۷. «کاندون» - ۴
۱۸. «تنگه وحشت» - ۳
۱۸. «جزیره شاتر» - ۳
۲۰. «دارو دسته نیویورکی» ۲
۲۰. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» - ۲
۲۲. «هوانورد» - ۱
۲۲.« نیویورک، نیویورک» - ۱
۲۲. «رنگ پول» - ۱
@NaghdeFilmoSerial
👍4
مهرجویی بارها جزء برترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران انتخاب شده، از جمله در نخستین رأیگیری مجلهٔ فیلم به سال ۱۳۶۷ و در رأیگیری سال ۱۳۷۸ مجلهٔ دنیای تصویر و در نظرسنجی سال ۱۳۸۱ مجلهٔ نقد سینما. او در رأیگیری ۱۳۹۸ مجلهٔ فیلم به عنوان بهترین کارگردان تاریخ سینمای ایران انتخاب شد.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍3
هدف از انتشار تصاویر بی سابقه جنازه غرق در خون #داریوش_مهرجویی و همسرش توسط دستگاه امنیتی که قبلا اشاره کرده بودیم.
ترساندن هنرمندان و هدایتشان برای سکوت در برابر رژیم که موفقیت آمیز هم بوده و شاهد سکوت سلبریتیها هستیم.
اگر ذره ای شک وجود داشت با انتشار این تصاویر قطعا مطمئن میشویم این قتل حکومتی است و البته برای ماستمالی تا ساعاتی آینده یک نفر را به عنوان قاتل معروفی خواهند کرد و پرونده را میبندن، مهم این بود پیام دریافت شود که شد.!
@NaghdeFilmoSerial
ترساندن هنرمندان و هدایتشان برای سکوت در برابر رژیم که موفقیت آمیز هم بوده و شاهد سکوت سلبریتیها هستیم.
اگر ذره ای شک وجود داشت با انتشار این تصاویر قطعا مطمئن میشویم این قتل حکومتی است و البته برای ماستمالی تا ساعاتی آینده یک نفر را به عنوان قاتل معروفی خواهند کرد و پرونده را میبندن، مهم این بود پیام دریافت شود که شد.!
@NaghdeFilmoSerial
👍7👎2🤩1
علی نصیریان: مهرجویی اولین معلم من در سینما بود و اولین کسی بود که به من یاد داد در مقابل دوربین چگونه بازی کنم.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
❤8
مونا مهرجویی بیحجاب در مراسم تشییع پیکر پدر و مادرش سخنرانی کرد. مونا مهرجویی در مراسم تشییع پیکر پدر و مادرش، #داریوش_مهرجویی و #وحیده_محمدیفر: به قول بابام قاتلین واقعا میان ما هستند.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍9👎2🔥1
نگاهی به تکخال در حفره:
(تکخال در حفره) را جز آثار خیلی خوب وایلدر میدانم. اثری که معتقدم در کارنامه خالقش، بالاتر از متوسطهایی همچون( تعطیلات از دست رفته، سابرینا و خارش هفت ساله) قرار گرفته و نزدیک به شاهکارهایی همچون (سانستبلوار ، غرامت مضاعف، آپارتمان و...) است.
در واقع اگر بر این اصل که هنر، پیوند دهنده معنا و احساس است، باور داشته باشیم، آنگاه میتوان با شناخت ویژگیهای روایت و سبکی تکخال در حفره، آن را جز آثاری خواند که به این مهم دست یافته است.
وایلدر در یکی از آثار ناب خود با روایتی هوشمندانه از همان ابتدا مخاطب را همراه خویش میسازد. بشکلی که در همان اُپنینگ مختصر و مفیدش به درستی ما را با قهرمان خاکستریاش آشنا میسازد.
اینکه او کیست، چه میخواهد و چگونه قصد رسیدن به خواستههایش را دارد از همان ابتدا برایمان روشن گشته و ضمنا به درستی به تضاد میان وی و دیگر همکاران و البته کارفرمایش واقف میشویم.
نکته حائز اهمیت دیگر را میبایست به رو دست زدن به مخاطب از همان دقایق ابتدایی در نظر گرفت. یعنی جایی که قرار است با مسئله سفر کاری و تهیه گزارش و... روایت از مقدمه عبور کرده و به داستانگویی برسد. وایلدر با هوشمندی خاصی از این داستان پلی میزند برای رسیدن به داستان اصلی (نجات فردِ گرفتار در معدن) تا روایت از پسِ داستانی فرعی به داستان اصلی برسد.
داستانی که در ادامه بهانهای شده برای تاختن به جامعه آمریکا و زیر سوال بردن ارکان مختلف آن!
از رسانههای کاسبکار و منفعت طلب گرفته تا نیروی امدادیی که بحران را بر اساس نظر غیر متخصصان پیش برده و نیروی امنیتی که بیش از حل بحران به انتخابات آینده میاندیشد و البته مردمی که طبق انتظار تشنه ماجرا و سرگرم شدن هستند و...
اگرچه روایت با شاخصههایی همچون قهرمان کنشمند، حاکم بودن سببیت بر وقایع و پرهیز از تصادف و پایانی بسته همراه گشته و آشکارا با تضاد، درام ، انواع کشمکشهای بیرونی و نقطه اوج ، گره میخورد و از این رو میتوان به راحتی عبارتِ روایتِ کلاسیک را برایش در نظر گرفت اما همچون دیگر آثار ماندگار هنر هفتم ، به شخصیت پردازی نیز بها داده و قهرمانی ملموس و سمپاتیک میسازد.
قهرمانی جسور و عملگرا و در عین حال زخم خورده از روزگار و البته در مقاطعی حقهباز که در نهایت با کشمکشی درونی مواجه شده و در نهایت قبل از مرگ، سعی در طلب رستگاری دارد.
بازی چشمگیر (کرکداگلاس) نیز کمک شایانی به خروجی کار کرده و معتقدم که این نقش در کنار نقش کارآگاه در (داستان کارآگاه_وایلر) جز شاهنقشهای کارنامهاش محسوب میشود.
جدا از نکات قبلی، در دکوپاژ و تصویر سازی نیز با اثر در خور توجهای طرفیم. نه به آن معنا که وایلدر کوشیده باشد تا با انواع تکنیکهای محیرالعقول(موردی که بسیاری از سینهفیلها و بعضا هنرمندان بدان معتقدند) مخاطب را مدام شگفت زده کند، بلکه منظور بهره گیری به جا و اندازه از انواع تکنیکهای روتین است. از مواردی نظیر پن و دالی در بحث حرکت دوربین گرفته تا استفاده از دیزالو و فیداین و فیداوت در تدوین و بازی با نور در برخی مقاطع. مجموعه مواردی که چشم مخاطب را به اندازه با جهان داستانی درگیر نموده و هر آنچه که لازم بوده را به اندازه در اختیارش میگذارند. کاری که بعضا دیگر غولهای هنرهفتم همچون (هاکس و وایلر) نیز انجام دادهاند و به اصطلاح، کارگردانیشان را در حلقِ مخاطب فرو نکردهاند.
با وجود تمامی موارد فوق ، برخی نکات جزیی هنوز هم در ذوق میزنند. همچون اوایل روایت، که نمیفهمیم چرا معاونِ کلانتر به این سرعت ادامه عملیات جستجو را به داگلاس سپرده و خود را کنار میکشد و یا آن پیمانکارِ کارکشته چرا بدون درنگ و با یک مشورت ساده ، مسیرِ عملیات را تغییر داده و البته که معتقدم آن حجم از جمعیتی که برای پیگیری ماجرا، وارد روایت میشوند کمی اغراق آمیز از کار در آمده است. نکاتی که البته مخاطب را از اثر پس نزده و به کلیت ماجرا لطمهای جدی وارد نمیکنند.
خوشبختانه تکخال در حفره، با گذر زمان هنوز هم تماشایی و گیراست. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز: 8 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
(تکخال در حفره) را جز آثار خیلی خوب وایلدر میدانم. اثری که معتقدم در کارنامه خالقش، بالاتر از متوسطهایی همچون( تعطیلات از دست رفته، سابرینا و خارش هفت ساله) قرار گرفته و نزدیک به شاهکارهایی همچون (سانستبلوار ، غرامت مضاعف، آپارتمان و...) است.
در واقع اگر بر این اصل که هنر، پیوند دهنده معنا و احساس است، باور داشته باشیم، آنگاه میتوان با شناخت ویژگیهای روایت و سبکی تکخال در حفره، آن را جز آثاری خواند که به این مهم دست یافته است.
وایلدر در یکی از آثار ناب خود با روایتی هوشمندانه از همان ابتدا مخاطب را همراه خویش میسازد. بشکلی که در همان اُپنینگ مختصر و مفیدش به درستی ما را با قهرمان خاکستریاش آشنا میسازد.
اینکه او کیست، چه میخواهد و چگونه قصد رسیدن به خواستههایش را دارد از همان ابتدا برایمان روشن گشته و ضمنا به درستی به تضاد میان وی و دیگر همکاران و البته کارفرمایش واقف میشویم.
نکته حائز اهمیت دیگر را میبایست به رو دست زدن به مخاطب از همان دقایق ابتدایی در نظر گرفت. یعنی جایی که قرار است با مسئله سفر کاری و تهیه گزارش و... روایت از مقدمه عبور کرده و به داستانگویی برسد. وایلدر با هوشمندی خاصی از این داستان پلی میزند برای رسیدن به داستان اصلی (نجات فردِ گرفتار در معدن) تا روایت از پسِ داستانی فرعی به داستان اصلی برسد.
داستانی که در ادامه بهانهای شده برای تاختن به جامعه آمریکا و زیر سوال بردن ارکان مختلف آن!
از رسانههای کاسبکار و منفعت طلب گرفته تا نیروی امدادیی که بحران را بر اساس نظر غیر متخصصان پیش برده و نیروی امنیتی که بیش از حل بحران به انتخابات آینده میاندیشد و البته مردمی که طبق انتظار تشنه ماجرا و سرگرم شدن هستند و...
اگرچه روایت با شاخصههایی همچون قهرمان کنشمند، حاکم بودن سببیت بر وقایع و پرهیز از تصادف و پایانی بسته همراه گشته و آشکارا با تضاد، درام ، انواع کشمکشهای بیرونی و نقطه اوج ، گره میخورد و از این رو میتوان به راحتی عبارتِ روایتِ کلاسیک را برایش در نظر گرفت اما همچون دیگر آثار ماندگار هنر هفتم ، به شخصیت پردازی نیز بها داده و قهرمانی ملموس و سمپاتیک میسازد.
قهرمانی جسور و عملگرا و در عین حال زخم خورده از روزگار و البته در مقاطعی حقهباز که در نهایت با کشمکشی درونی مواجه شده و در نهایت قبل از مرگ، سعی در طلب رستگاری دارد.
بازی چشمگیر (کرکداگلاس) نیز کمک شایانی به خروجی کار کرده و معتقدم که این نقش در کنار نقش کارآگاه در (داستان کارآگاه_وایلر) جز شاهنقشهای کارنامهاش محسوب میشود.
جدا از نکات قبلی، در دکوپاژ و تصویر سازی نیز با اثر در خور توجهای طرفیم. نه به آن معنا که وایلدر کوشیده باشد تا با انواع تکنیکهای محیرالعقول(موردی که بسیاری از سینهفیلها و بعضا هنرمندان بدان معتقدند) مخاطب را مدام شگفت زده کند، بلکه منظور بهره گیری به جا و اندازه از انواع تکنیکهای روتین است. از مواردی نظیر پن و دالی در بحث حرکت دوربین گرفته تا استفاده از دیزالو و فیداین و فیداوت در تدوین و بازی با نور در برخی مقاطع. مجموعه مواردی که چشم مخاطب را به اندازه با جهان داستانی درگیر نموده و هر آنچه که لازم بوده را به اندازه در اختیارش میگذارند. کاری که بعضا دیگر غولهای هنرهفتم همچون (هاکس و وایلر) نیز انجام دادهاند و به اصطلاح، کارگردانیشان را در حلقِ مخاطب فرو نکردهاند.
با وجود تمامی موارد فوق ، برخی نکات جزیی هنوز هم در ذوق میزنند. همچون اوایل روایت، که نمیفهمیم چرا معاونِ کلانتر به این سرعت ادامه عملیات جستجو را به داگلاس سپرده و خود را کنار میکشد و یا آن پیمانکارِ کارکشته چرا بدون درنگ و با یک مشورت ساده ، مسیرِ عملیات را تغییر داده و البته که معتقدم آن حجم از جمعیتی که برای پیگیری ماجرا، وارد روایت میشوند کمی اغراق آمیز از کار در آمده است. نکاتی که البته مخاطب را از اثر پس نزده و به کلیت ماجرا لطمهای جدی وارد نمیکنند.
خوشبختانه تکخال در حفره، با گذر زمان هنوز هم تماشایی و گیراست. حتما آن را تماشا کنید.
امتیاز: 8 از 10
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍1👎1
تو آثار ایرانی که این چند وقت اخیر دیدم، تصور رو بیشتر پسندیدم.
واقعا به نسبت طلاخون و سه کام حبس و تفریق و ... بهتر بود
اگه فرصت کنم تو چند روز آینده یه کوچولو ازش خواهم نوشت👌
#توئیت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
واقعا به نسبت طلاخون و سه کام حبس و تفریق و ... بهتر بود
اگه فرصت کنم تو چند روز آینده یه کوچولو ازش خواهم نوشت👌
#توئیت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍4