عربستان خیلی شیک داره فرهنگش رو به کل دنیا صادر میکنه. ۲۰۰۰ ورود درصد توریست به کشورش بیشتر شده. اعتمادسازی رو اینطور بسط میدن. کی فکرش رو میکرد جرارد و رونالدو لباس عربی بپوشن؟
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
👍4👎1
نگاهی به باربی:
بدون شک میتوان دلایل مختلفی را برای تماشای باربی یافت. از معروفیت و جذابیت خودِ عروسک باربی گرفته (عروسکی که طبیعتا جز مهمترین شمایل سرگرمی قرن اخیر بوده و ضمنا پایش به دیگر بخشهایی همچون: کیف و کتاب و لوازم آرایش و ویدئوگیم و انیمیشنها و... نیز باز شده است) تا گرتا گرویگی که با ساخت لیدیبرد نام خود را بشکل جدی برای سینما دوستان مطرح کرد و البته حضور ستارگانی همچون مارگورابی و رایان گاسلینگ و ضمنا بحثِ گیشه خارقالعاده و تبدیل شدن به پرفروشترین اثرِ برادرانوارنر، آنهم در شرایطی که اُپنهایمرِ نولان را در کنار خود میبیند( و درواقع تنها دلیلی که نگارنده را برای تماشایش مشتاق کرد) و...
باربی روایتی فانتزی_کمدی است که در ابتدا مخاطب را باربیلند آشنا میکند و در ادامه با مسئله سفرِ قهرمان، پای باربی به جهان واقعی باز شده و...
ای کاش باربی در حد اثری پاپکرنی و شاد و مفرح باق میماند. ای کاش سعی نمیکرد تا بیش از آنچه که هست جدی و متفکر بنظر بیاید. طبیعتا باربی میخواهد از دل حوادث و موقعیتهای کمیک و منطقِ کارتونی حاکم بر جهان داستانیاش، به دو محور (دفاع از حقوق زنان و بحران هویت) نیز چنگ بزند. دقیقا محورهایی که برای این اثر زیادی بزرگند و در نتیجه هیچیک به ثمر نمیشینند.
باربی بنا بر همین تصمیمِ بیهوده ، بجای آنکه (الگوی ماجراجویی) را برای پیرنگش انتخاب کند ، از (الگوی جستجو) بهره میبرد . میدانیم که الگوی ماجراجویی، اساسا الگویی داستان محور بوده و به طبع، تمرکزش بر خودِ سفر و کشمکشها و لایههای ظاهری است. خودش را آنچنان جدی نمیگیرد و قهرمانش نیز در انتها لزوما، دچار تغییر و تحول نمیشود. الگویی که به اصطلاح، راست کارِ باربی و امثالهم بوده و از همان ابتدا تکلیفش با خود و مخاطب روشن است.
باربی اما میخواهد جدی و عمیق جلوه کند. پس از الگوی جستجو بهره میبرد. الگویی شخصیتمحور که جدا از کشمکشهای بیرونی، بر کشمکش درونی شدید و تفاوت میان آنچه جستجو میشود و آنچه در نهایت ، نصیب قهرمان میشود و البته تغییر قهرمان ، استوار است .
روایت باربی چنان سطحی و گذراست که عملا نمیتواند از الگویی همچون جستجو به درستی بهره ببرد و همین نکته پاشنه آشیلش میشود.
روایت باربی، در مورد دفاع از حقوق زنان و از بین بردن تبعیضهای جنسیتی چه کار خاص و تاثیر گذاری میکند؟ جز آنکه طراح اصلی عروسکهای شرکت را یک زن میگذارد و مدیر و اعضای هیئت رییسه را مردان و البته طبقهای را برای احترام به روحِ خالق باربی در نظر میگیرد. این شد حقِ ضایع شده زنان در جامعه امروزی؟ روایت ابدا قدرت آن را ندارد که در متن، به مصائب جدی زنان بپردازد . پس در نتیجه برای راضی کردن مخاطبی که چنین انتظاری از روایت را دارد، سکانسی شعاری و گلدرشت با دیالوگهایی فرامتنی، تعبیه میکند تا مثلا به یکی از مهمترین ماموریتهایش جامه عمل بپوشاند. منظورم همان سکانسی است که طراح عروسکها ، بالای سر باربی مغموم قرار گرفته و دیالوگهایی مبنی بر مصائب زنان و توقعات همیشگی جامعه و... را بیان میکند. گویی یک مقاله یا سخنرانی دانشگاهی_تلویزیونی را شاهدیم که مخاطب را مدامبه خارج از اثر ارجاع میدهد .چرا که خودِ متن هیچ توانایی برای ساخت چنین مواردی را ندارد.
متاسفانه روایت به این نقصِ مهم نیز اکتفا نکرده و در دو مقطع با توهین به جنسِ زن، عملا دچار نقض غرض نیز میشود! منظورم آن بخشی است که شخصیت کِن(رایانگوسلینگ) از دنیای واقعی بازمیگردد و معلوم نیست به چه روشی(شستشوی مغزی یا...) تمام زنان را مطیع و حتی مستخدمِ خود میکند. یا در ادامه که بازهم این زنان با ترفندی سادهانگارانه و با چند جمله باربی و دوستانش، تغییر فاز داده و علیه مردان اقدام میکنند. زنان در باربی همینقدر سطحی، کمهوش و زود باورند. این نگاه تحقیر آمیز را چگونه میتوان توجیه نمود؟ نقضِ غرضی که نمیتوان به راحتی از آن گذشت.
در مورد محور ِ بحران هویت نیز، چندان نمیتوان به باربی دل بست. بحران هویت ، آنهم برای شخصیتهایی عروسکی از دیرباز در ادبیات و سینما حضور داشتهاند. از ماجرای پینوکیو و انواع و اقسام اقتباسهایی که از آن انجام شده تا مجموعه انیمیشن داستانِ اسباببازی. نمونههایی درخشان و ماندگار که چه در خلق شخصیت و چه در مسیر روایت، از باربی پیشی میگیرند.
باربی در این زمینه به کدهایی همچون تغییر حالت پای قهرمان و عدم کنترلِ ایستادنش در هوا و البته تصاویر ذهنی وی روی آورده که در نهایت هیچکدام نمیتوانند ، آن تصمیم پایانی برای لمس دستان خالق و تبدیل شدنش به یک انسان را باور پذیر در آورند.
بدون شک میتوان دلایل مختلفی را برای تماشای باربی یافت. از معروفیت و جذابیت خودِ عروسک باربی گرفته (عروسکی که طبیعتا جز مهمترین شمایل سرگرمی قرن اخیر بوده و ضمنا پایش به دیگر بخشهایی همچون: کیف و کتاب و لوازم آرایش و ویدئوگیم و انیمیشنها و... نیز باز شده است) تا گرتا گرویگی که با ساخت لیدیبرد نام خود را بشکل جدی برای سینما دوستان مطرح کرد و البته حضور ستارگانی همچون مارگورابی و رایان گاسلینگ و ضمنا بحثِ گیشه خارقالعاده و تبدیل شدن به پرفروشترین اثرِ برادرانوارنر، آنهم در شرایطی که اُپنهایمرِ نولان را در کنار خود میبیند( و درواقع تنها دلیلی که نگارنده را برای تماشایش مشتاق کرد) و...
باربی روایتی فانتزی_کمدی است که در ابتدا مخاطب را باربیلند آشنا میکند و در ادامه با مسئله سفرِ قهرمان، پای باربی به جهان واقعی باز شده و...
ای کاش باربی در حد اثری پاپکرنی و شاد و مفرح باق میماند. ای کاش سعی نمیکرد تا بیش از آنچه که هست جدی و متفکر بنظر بیاید. طبیعتا باربی میخواهد از دل حوادث و موقعیتهای کمیک و منطقِ کارتونی حاکم بر جهان داستانیاش، به دو محور (دفاع از حقوق زنان و بحران هویت) نیز چنگ بزند. دقیقا محورهایی که برای این اثر زیادی بزرگند و در نتیجه هیچیک به ثمر نمیشینند.
باربی بنا بر همین تصمیمِ بیهوده ، بجای آنکه (الگوی ماجراجویی) را برای پیرنگش انتخاب کند ، از (الگوی جستجو) بهره میبرد . میدانیم که الگوی ماجراجویی، اساسا الگویی داستان محور بوده و به طبع، تمرکزش بر خودِ سفر و کشمکشها و لایههای ظاهری است. خودش را آنچنان جدی نمیگیرد و قهرمانش نیز در انتها لزوما، دچار تغییر و تحول نمیشود. الگویی که به اصطلاح، راست کارِ باربی و امثالهم بوده و از همان ابتدا تکلیفش با خود و مخاطب روشن است.
باربی اما میخواهد جدی و عمیق جلوه کند. پس از الگوی جستجو بهره میبرد. الگویی شخصیتمحور که جدا از کشمکشهای بیرونی، بر کشمکش درونی شدید و تفاوت میان آنچه جستجو میشود و آنچه در نهایت ، نصیب قهرمان میشود و البته تغییر قهرمان ، استوار است .
روایت باربی چنان سطحی و گذراست که عملا نمیتواند از الگویی همچون جستجو به درستی بهره ببرد و همین نکته پاشنه آشیلش میشود.
روایت باربی، در مورد دفاع از حقوق زنان و از بین بردن تبعیضهای جنسیتی چه کار خاص و تاثیر گذاری میکند؟ جز آنکه طراح اصلی عروسکهای شرکت را یک زن میگذارد و مدیر و اعضای هیئت رییسه را مردان و البته طبقهای را برای احترام به روحِ خالق باربی در نظر میگیرد. این شد حقِ ضایع شده زنان در جامعه امروزی؟ روایت ابدا قدرت آن را ندارد که در متن، به مصائب جدی زنان بپردازد . پس در نتیجه برای راضی کردن مخاطبی که چنین انتظاری از روایت را دارد، سکانسی شعاری و گلدرشت با دیالوگهایی فرامتنی، تعبیه میکند تا مثلا به یکی از مهمترین ماموریتهایش جامه عمل بپوشاند. منظورم همان سکانسی است که طراح عروسکها ، بالای سر باربی مغموم قرار گرفته و دیالوگهایی مبنی بر مصائب زنان و توقعات همیشگی جامعه و... را بیان میکند. گویی یک مقاله یا سخنرانی دانشگاهی_تلویزیونی را شاهدیم که مخاطب را مدامبه خارج از اثر ارجاع میدهد .چرا که خودِ متن هیچ توانایی برای ساخت چنین مواردی را ندارد.
متاسفانه روایت به این نقصِ مهم نیز اکتفا نکرده و در دو مقطع با توهین به جنسِ زن، عملا دچار نقض غرض نیز میشود! منظورم آن بخشی است که شخصیت کِن(رایانگوسلینگ) از دنیای واقعی بازمیگردد و معلوم نیست به چه روشی(شستشوی مغزی یا...) تمام زنان را مطیع و حتی مستخدمِ خود میکند. یا در ادامه که بازهم این زنان با ترفندی سادهانگارانه و با چند جمله باربی و دوستانش، تغییر فاز داده و علیه مردان اقدام میکنند. زنان در باربی همینقدر سطحی، کمهوش و زود باورند. این نگاه تحقیر آمیز را چگونه میتوان توجیه نمود؟ نقضِ غرضی که نمیتوان به راحتی از آن گذشت.
در مورد محور ِ بحران هویت نیز، چندان نمیتوان به باربی دل بست. بحران هویت ، آنهم برای شخصیتهایی عروسکی از دیرباز در ادبیات و سینما حضور داشتهاند. از ماجرای پینوکیو و انواع و اقسام اقتباسهایی که از آن انجام شده تا مجموعه انیمیشن داستانِ اسباببازی. نمونههایی درخشان و ماندگار که چه در خلق شخصیت و چه در مسیر روایت، از باربی پیشی میگیرند.
باربی در این زمینه به کدهایی همچون تغییر حالت پای قهرمان و عدم کنترلِ ایستادنش در هوا و البته تصاویر ذهنی وی روی آورده که در نهایت هیچکدام نمیتوانند ، آن تصمیم پایانی برای لمس دستان خالق و تبدیل شدنش به یک انسان را باور پذیر در آورند.
👍4👎1
روایت در واقع قصد دارد تا جستجو برای یافتن زنِ طراح را بهانهای برای تغییر خودِ باربی از عروسک به انسان، قرار دهد . اما نه موقعیتهای داستانی و نه کنش و واکنشِ باربی در روایت ، مخاطب را برای چنین تغییری قانع نمیکنند. مخصوصا آنکه قبل از این تصمیم نیز، همه چیز حل شده بنظر میرسد و هم کِن ، مستقل بودن خویش را پذیرفته و دیگر مردان را همراه خویش نموده و هم زنانِ باربیلند به جایگاه اولیه خویش بازگشتهاند و مردان از دنیای واقعی آمده نیز با همه چیز کنار آمده و احیانا خطری را متوجه کسی نمیکنند.
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، روایت با اتخاذ روشی بیهوده(بهره گیری از الگوی پیرنگ جستجو بجای الگوی ماجراجویی) میبایست حتما قهرمان را دچار تغییر و تحول کند! حتی به قیمت آنکه این مهم ، به درستی برای مخاطب جا نیفتاده باشد!
جدا از نکات فوق، باربی دارای معدود نکات جذابی هم هست. از جمله اینکه فضاهای فانتزی اثر به درستی با رنگ و نوری چشمگیر، تزئین گشتهاند. حضور رنگهای چشمنواز در میزانسنها: از رنگ ماشین و ساختمان تا لباس و جزییترین اشیای حاضر در قابها تا چند ترانه شاد و شنیدنی و البته مارگورابی که بازهم ثابت میکند که چه در آثار مهمی همچون (گرگ والاستریت و من تانیا هستم) و چه در آثار متوسط و ضعیفی همچون (فوکوس و جوخه انتحار و همین باربی)، میتواند توجه مخاطب را به خود جلب کند.ترکیبی از زیبایی ظاهری و توانایی در بازی(مخصوصا چشمها و کنترل نگاه و لحن) که شخصیت باربی را همدلی برانگیز به نمایش در میآورند.
به این موارد چند لحظه بامزه همچون نخستین رویارویی باربی با دختران مدرسهای (جایی که باربی، حسابی از واکنش طرف مقابل جا میخورد و احساس حقارت میکند) و یا جایی که یکی از مردان به منظور باز کردن جاده با کارگرها وارد نزاع شده (در حالیکه نظرِ زن طراح و دخترش عوض شده و عملا این نزاع را بیهوده میکند) را اضافه کرده تا باربی را با همین معدود نکات مثبتش، بتوانبرای یکبار تا به انتها تحمل نمود. نکاتی که طبیعتا در مقابل نقاط ضعفش رنگ میبازند.
باربی را در مجموع اثر ضعیفی میدانم که همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد در تلاشی بیهوده، میخواهد جدیتر از آنچه که هست جلوه کند. اثری با ایده اولیهای جذاب که متاسفانه با استراتژی که انتخاب میکند ، به ایده ناظری (همان مفهومی که با چینش مسیری درست، میبایست درانتهای اثر بدان دست یابیم) درست و قابل قبول، منجر نمیشود.
امتیاز : 3 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، روایت با اتخاذ روشی بیهوده(بهره گیری از الگوی پیرنگ جستجو بجای الگوی ماجراجویی) میبایست حتما قهرمان را دچار تغییر و تحول کند! حتی به قیمت آنکه این مهم ، به درستی برای مخاطب جا نیفتاده باشد!
جدا از نکات فوق، باربی دارای معدود نکات جذابی هم هست. از جمله اینکه فضاهای فانتزی اثر به درستی با رنگ و نوری چشمگیر، تزئین گشتهاند. حضور رنگهای چشمنواز در میزانسنها: از رنگ ماشین و ساختمان تا لباس و جزییترین اشیای حاضر در قابها تا چند ترانه شاد و شنیدنی و البته مارگورابی که بازهم ثابت میکند که چه در آثار مهمی همچون (گرگ والاستریت و من تانیا هستم) و چه در آثار متوسط و ضعیفی همچون (فوکوس و جوخه انتحار و همین باربی)، میتواند توجه مخاطب را به خود جلب کند.ترکیبی از زیبایی ظاهری و توانایی در بازی(مخصوصا چشمها و کنترل نگاه و لحن) که شخصیت باربی را همدلی برانگیز به نمایش در میآورند.
به این موارد چند لحظه بامزه همچون نخستین رویارویی باربی با دختران مدرسهای (جایی که باربی، حسابی از واکنش طرف مقابل جا میخورد و احساس حقارت میکند) و یا جایی که یکی از مردان به منظور باز کردن جاده با کارگرها وارد نزاع شده (در حالیکه نظرِ زن طراح و دخترش عوض شده و عملا این نزاع را بیهوده میکند) را اضافه کرده تا باربی را با همین معدود نکات مثبتش، بتوانبرای یکبار تا به انتها تحمل نمود. نکاتی که طبیعتا در مقابل نقاط ضعفش رنگ میبازند.
باربی را در مجموع اثر ضعیفی میدانم که همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد در تلاشی بیهوده، میخواهد جدیتر از آنچه که هست جلوه کند. اثری با ایده اولیهای جذاب که متاسفانه با استراتژی که انتخاب میکند ، به ایده ناظری (همان مفهومی که با چینش مسیری درست، میبایست درانتهای اثر بدان دست یابیم) درست و قابل قبول، منجر نمیشود.
امتیاز : 3 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
🔥3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به باربی: بدون شک میتوان دلایل مختلفی را برای تماشای باربی یافت. از معروفیت و جذابیت خودِ عروسک باربی گرفته (عروسکی که طبیعتا جز مهمترین شمایل سرگرمی قرن اخیر بوده و ضمنا پایش به دیگر بخشهایی همچون: کیف و کتاب و لوازم آرایش و ویدئوگیم و انیمیشنها…»
ظاهرا اعتصاب انجمن نویسندگان به پایان رسیده ، این اعتصاب در بلند مدت به نفع سینمای آمریکا خواهد بود ، البته اگه توافق مناسبی انجام بشه
دستمزد کم نویسندگان و سایر عوامل فیلم (که به علت دستمزد بالای بازیگران که بیشتر بودجه ی فیلم صرف دستمزد اون ها میشه) باعث افت کیفیت فیلم ها شده و فیلم ها هم با تکیه بر محبوبیت ستاره ها میفروشن نه کیفیت و محتوا و داستان جدید و جذاب فیلم (که وجود ندارن)
دلیل پر فروش بودن فیلم هایی مثل باربی هم همین ، چون الان فروش تو محبوبیت بازیگران خلاصه شده نه داستان و خلاقیت و کیفیت
با افزایش دستمزد نویسندگان و توجه بیشتر به اون ها امید هست که وضعیت سینما هم بهتر بشه
دستمزد کم نویسندگان و سایر عوامل فیلم (که به علت دستمزد بالای بازیگران که بیشتر بودجه ی فیلم صرف دستمزد اون ها میشه) باعث افت کیفیت فیلم ها شده و فیلم ها هم با تکیه بر محبوبیت ستاره ها میفروشن نه کیفیت و محتوا و داستان جدید و جذاب فیلم (که وجود ندارن)
دلیل پر فروش بودن فیلم هایی مثل باربی هم همین ، چون الان فروش تو محبوبیت بازیگران خلاصه شده نه داستان و خلاقیت و کیفیت
با افزایش دستمزد نویسندگان و توجه بیشتر به اون ها امید هست که وضعیت سینما هم بهتر بشه
👍9
اولین استودیو فیلمسازی در مقایس بزرگ در آلمان در دهه ۲۰ میلادی ساخته شد.
بسیاری از تکنیک های سینمایی توسط کارگردانان اکسپرسیونیستی سینمای آلمان اختراع شد.
فیلمهایی که در آلمان در دهه ۲۰ میلادی ساخته شد. الهام بخش بسیاری از ژانرها بودند مثل متروپلیس نوسفراتو و....
دوربین تا قبل از اکسپرسیونیسم المان اکثرا ثابت بود. در فیلم اخرین خنده مورنائو بود که دوربین کاملا متحرک شد.
تاثیری که کارگردانان اکسپرسیونیسنی آلمان بر سینما گذاشتند بسیار زیاده اگر بخوام کامل بگم باید کتاب بنویسم که چه تکنیک هایی به سینما اوردند و همینطور چه ژانرهایی رو
@NaghdeFilmoSerial
بسیاری از تکنیک های سینمایی توسط کارگردانان اکسپرسیونیستی سینمای آلمان اختراع شد.
فیلمهایی که در آلمان در دهه ۲۰ میلادی ساخته شد. الهام بخش بسیاری از ژانرها بودند مثل متروپلیس نوسفراتو و....
دوربین تا قبل از اکسپرسیونیسم المان اکثرا ثابت بود. در فیلم اخرین خنده مورنائو بود که دوربین کاملا متحرک شد.
تاثیری که کارگردانان اکسپرسیونیسنی آلمان بر سینما گذاشتند بسیار زیاده اگر بخوام کامل بگم باید کتاب بنویسم که چه تکنیک هایی به سینما اوردند و همینطور چه ژانرهایی رو
@NaghdeFilmoSerial
❤4👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
اولین استودیو فیلمسازی در مقایس بزرگ در آلمان در دهه ۲۰ میلادی ساخته شد. بسیاری از تکنیک های سینمایی توسط کارگردانان اکسپرسیونیستی سینمای آلمان اختراع شد. فیلمهایی که در آلمان در دهه ۲۰ میلادی ساخته شد. الهام بخش بسیاری از ژانرها بودند مثل متروپلیس نوسفراتو…
همون موقع فیلم های شاخص آمریکایی چیا بودن؟؟😂😂😂
منظور دهه ۲۰ میلادی
البته چون امریکایی ها رسانه دستشونه همیشه خودشونو مهم و بزرگ جلوه دادن
مثلا فیلم نژاد پرستانه تولد یک ملت گریفیث در مقابل عظمت آثار اکسپرسیونیستی المان هیچه
اگر اکسپرسیونیسم المان نبود اصلا سینمایی نبود امروزه
@NaghdeFilmoSerial
منظور دهه ۲۰ میلادی
البته چون امریکایی ها رسانه دستشونه همیشه خودشونو مهم و بزرگ جلوه دادن
مثلا فیلم نژاد پرستانه تولد یک ملت گریفیث در مقابل عظمت آثار اکسپرسیونیستی المان هیچه
اگر اکسپرسیونیسم المان نبود اصلا سینمایی نبود امروزه
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
همون موقع فیلم های شاخص آمریکایی چیا بودن؟؟😂😂😂 منظور دهه ۲۰ میلادی البته چون امریکایی ها رسانه دستشونه همیشه خودشونو مهم و بزرگ جلوه دادن مثلا فیلم نژاد پرستانه تولد یک ملت گریفیث در مقابل عظمت آثار اکسپرسیونیستی المان هیچه اگر اکسپرسیونیسم المان نبود…
رسانه های انگلیسی و امریکایی فقط اسطوره های خودشون رو بولد میکنن و همیشه از ژرمن ها نفرت داشتند
برای همین اکسپرسیونیسم المان همیشه ناشناخته موند
@NaghdeFilmoSerial
برای همین اکسپرسیونیسم المان همیشه ناشناخته موند
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
همون موقع فیلم های شاخص آمریکایی چیا بودن؟؟😂😂😂 منظور دهه ۲۰ میلادی البته چون امریکایی ها رسانه دستشونه همیشه خودشونو مهم و بزرگ جلوه دادن مثلا فیلم نژاد پرستانه تولد یک ملت گریفیث در مقابل عظمت آثار اکسپرسیونیستی المان هیچه اگر اکسپرسیونیسم المان نبود…
بعد تاریخ سینما رو همین امریکایی و انگلیسیها نوشتن
مثلا میگن اولین نوآر مهم امریکایی شاهین مالت جان هیوستون هست
این یک دروغ واضحه
پدر نوآر در امریکا فریتز لانگ هست
و فیلمهایی مثل
You only live once 1937
و
Fury 1936
اولین نوآرهای مهم امریکایی هستند.
ولی همینا بدورغ شاهین مالت رو اولین نوآر امریکایی معرفی کردن و همه هم همین رو میگند
@NaghdeFilmoSerial
مثلا میگن اولین نوآر مهم امریکایی شاهین مالت جان هیوستون هست
این یک دروغ واضحه
پدر نوآر در امریکا فریتز لانگ هست
و فیلمهایی مثل
You only live once 1937
و
Fury 1936
اولین نوآرهای مهم امریکایی هستند.
ولی همینا بدورغ شاهین مالت رو اولین نوآر امریکایی معرفی کردن و همه هم همین رو میگند
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
بعد تاریخ سینما رو همین امریکایی و انگلیسیها نوشتن مثلا میگن اولین نوآر مهم امریکایی شاهین مالت جان هیوستون هست این یک دروغ واضحه پدر نوآر در امریکا فریتز لانگ هست و فیلمهایی مثل You only live once 1937 و Fury 1936 اولین نوآرهای مهم امریکایی هستند. ولی…
اینم بگم کون بعضیا بسوزه
هیچکاک اسطوره سینمای انگلیس و هالیود هم دهه ۲۰ میلادی رفت المان سینما رو یاد گرفت و به عنوان دستیار مورنائو مشغول کار بود در المان
@NaghdeFilmoSerial
هیچکاک اسطوره سینمای انگلیس و هالیود هم دهه ۲۰ میلادی رفت المان سینما رو یاد گرفت و به عنوان دستیار مورنائو مشغول کار بود در المان
@NaghdeFilmoSerial
👍5
اسکورسیزی:
سینما به پایان راه رسیده است.
استودیوهای فیلمسازی دیگر علاقهای به حمایت از صداهای فردی که احساسات شخصی یا افکار شخصی و ایدهها و احساسات شخصی خود را با بودجه کلان بیان میکنند، ندارند.
@NaghdeFilmoSerial
سینما به پایان راه رسیده است.
استودیوهای فیلمسازی دیگر علاقهای به حمایت از صداهای فردی که احساسات شخصی یا افکار شخصی و ایدهها و احساسات شخصی خود را با بودجه کلان بیان میکنند، ندارند.
@NaghdeFilmoSerial
👍7
🎞نقد فیلم و سریال🎞
اسکورسیزی: سینما به پایان راه رسیده است. استودیوهای فیلمسازی دیگر علاقهای به حمایت از صداهای فردی که احساسات شخصی یا افکار شخصی و ایدهها و احساسات شخصی خود را با بودجه کلان بیان میکنند، ندارند. @NaghdeFilmoSerial
بودجه ی کلان واسه فیلم بیگ پروداکشن مثل kingdom of heaven نه واسه حقوق های نجومی امثال دیکاپریو
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Face to face 1967 @NaghdeFilmoSerial
ژان ماریا ولونته و توماس میلیان بازیگران معروف فیلم هستند
درسته فیلم یک وسترن اسپاگتی هست ولی خشونت بالا نداره فیلم بیشتر در پی کندوکاو شخصیتها هست با تمام وسترنهای اسپاگتی که دیدم فرق داشت. خبری از خشونت بالا نبود
فیلم بسیار بسیار عمیقی هست.
دوبله فارسی و زیرنویس هم داره
یجاهایی یسری ایرادات تکنیکی ریز داره خیلی حالا شاید مهم نباشه
میتونم بگم جز ۴ ۵ فیلم تاریخ عمرمه که تاثیر زیادی رو من گذاشت
@NaghdeFilmoSerial
درسته فیلم یک وسترن اسپاگتی هست ولی خشونت بالا نداره فیلم بیشتر در پی کندوکاو شخصیتها هست با تمام وسترنهای اسپاگتی که دیدم فرق داشت. خبری از خشونت بالا نبود
فیلم بسیار بسیار عمیقی هست.
دوبله فارسی و زیرنویس هم داره
یجاهایی یسری ایرادات تکنیکی ریز داره خیلی حالا شاید مهم نباشه
میتونم بگم جز ۴ ۵ فیلم تاریخ عمرمه که تاثیر زیادی رو من گذاشت
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
ژان ماریا ولونته و توماس میلیان بازیگران معروف فیلم هستند درسته فیلم یک وسترن اسپاگتی هست ولی خشونت بالا نداره فیلم بیشتر در پی کندوکاو شخصیتها هست با تمام وسترنهای اسپاگتی که دیدم فرق داشت. خبری از خشونت بالا نبود فیلم بسیار بسیار عمیقی هست. دوبله فارسی…
سولیما کارگردان فیلم بعدها اعلام کرد در دوران فاشیستها حوادثی بر من گذشت من با توجه به مشاهداتم در دوران موسیلینی چنین وسترنی ساختم
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Face to face 1967 @NaghdeFilmoSerial
این از اون فیلماس که درسته از نظر تکنیک خیلی قوی نیست یجاهای یسری ضعف داره ولی شخصیتها و داستان وحشتناک جذاب و قوی هستند پیچشهای داستانی بینظیر
و تغییر تحول شخصیتها عالیه
واقعا فیلمی که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشه
@NaghdeFilmoSerial
و تغییر تحول شخصیتها عالیه
واقعا فیلمی که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشه
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Face to face 1967 @NaghdeFilmoSerial
و پایان فیلم هم اگه زیرمتن نفهمید تو سینما نمیفهمید چی شد آخرش
پایان بندی واقعا بینظیره
@NaghdeFilmoSerial
پایان بندی واقعا بینظیره
@NaghdeFilmoSerial
👍1