به نام خدا
how to train your Dragon 3:
the hidden world 2019
کارگردان : دین دبلویس
نویسنده : دین دبلویس
صدا پیشگان : جی بارشول ، کیت بلانشت ، جرارد بالتر و ...
ژانر : درام ، فانتزی (انیمیشن)
مقدمه : قسمت سوم از مجموعه ی مربی اژدها هم مثل قسمت های قبل ماجرای درگیری های هیکاپ و خشم شب و دوستان با افراد خارجی هست که با اژدها ها دشمن هستن و با اومدن یک شکارچی بسیار حرفه ای و خطرناک هیکاپ برای یافتن جهان مخفی اژدهایان با کل قبیله و اژدها ها راهی سفر میشن و ...
کارگردانی این اثر هم مثل دوقسمت قبل است با این تفاوت که داستان سر راست تر و شخصیت ها تک بعدی اند و شوخی ها و قصه زوری طراحی شده که برای سنین پایین تر هم مناسب باشه ، بار کمدی هم مناسب است اما کمدی ها نسبت به دو قسمت قبل ساده تر
به لحاظ بصری با یک جشن رنگ زیبای و عالی طرف هستیم که چشمانمان را خیره می کند و نسبت به دو قسمت قبلی کمی بهتر کار شده . میزانس (عناصر صحنه و رنگ ها و ...) در حد قابل قبولی کار شده و انیمیشن را دلنشین تر میکند
داستان بسیار ساده و سر راست است و پیچیدگی های دو قسمت قبل را ندارد که یک ضعف حساب می شود و باعث می شود که نتوان به اندازه ی دو قسمت قبل لذت برد و هنگام تماشا هیجان لازم را ایجاد نمی کند.
شخصیت منفی هم انصافا اوباهت دراگو رو نداره و از اول هم میشه دستش رو خوند و کلا شخصیت پردازی ضعیفی داشت.
بقیه ی شخصیت ها به جز هیکاپ به چشم نمیان و به حاشیه رانده شدن و اصلا بهشون پرداخت نمیشه و بیشتر نقش فرعی رو دارن
سخن آخر : در کل لذت بخش بود و پایانی زیبا بر این سه گانه جذاب بود
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
how to train your Dragon 3:
the hidden world 2019
کارگردان : دین دبلویس
نویسنده : دین دبلویس
صدا پیشگان : جی بارشول ، کیت بلانشت ، جرارد بالتر و ...
ژانر : درام ، فانتزی (انیمیشن)
مقدمه : قسمت سوم از مجموعه ی مربی اژدها هم مثل قسمت های قبل ماجرای درگیری های هیکاپ و خشم شب و دوستان با افراد خارجی هست که با اژدها ها دشمن هستن و با اومدن یک شکارچی بسیار حرفه ای و خطرناک هیکاپ برای یافتن جهان مخفی اژدهایان با کل قبیله و اژدها ها راهی سفر میشن و ...
کارگردانی این اثر هم مثل دوقسمت قبل است با این تفاوت که داستان سر راست تر و شخصیت ها تک بعدی اند و شوخی ها و قصه زوری طراحی شده که برای سنین پایین تر هم مناسب باشه ، بار کمدی هم مناسب است اما کمدی ها نسبت به دو قسمت قبل ساده تر
به لحاظ بصری با یک جشن رنگ زیبای و عالی طرف هستیم که چشمانمان را خیره می کند و نسبت به دو قسمت قبلی کمی بهتر کار شده . میزانس (عناصر صحنه و رنگ ها و ...) در حد قابل قبولی کار شده و انیمیشن را دلنشین تر میکند
داستان بسیار ساده و سر راست است و پیچیدگی های دو قسمت قبل را ندارد که یک ضعف حساب می شود و باعث می شود که نتوان به اندازه ی دو قسمت قبل لذت برد و هنگام تماشا هیجان لازم را ایجاد نمی کند.
شخصیت منفی هم انصافا اوباهت دراگو رو نداره و از اول هم میشه دستش رو خوند و کلا شخصیت پردازی ضعیفی داشت.
بقیه ی شخصیت ها به جز هیکاپ به چشم نمیان و به حاشیه رانده شدن و اصلا بهشون پرداخت نمیشه و بیشتر نقش فرعی رو دارن
سخن آخر : در کل لذت بخش بود و پایانی زیبا بر این سه گانه جذاب بود
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Sons of Anarchy 😎😍
تعداد فصل : 7
محصول : آمریکا
شبکه : FX
ژانر: اکشن-درام-جنایی
امتیاز :8.7
شماره ی 25 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
تعداد فصل : 7
محصول : آمریکا
شبکه : FX
ژانر: اکشن-درام-جنایی
امتیاز :8.7
شماره ی 25 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
همیشه داستان های فانتزی نمیتونن انسان ها رو راضی نگه دارند و در این بین باید کمی واقع گرا هم باشیم . Sons Of Anarchy یکی از موفق ترین سریال های واقع گراییـست که از شبکه FX به روی صفحه ی تلویزیون رفت .
داستان سریال در مورد یک باند موتورسوار در یک شهر خیالی بنام چارمینگ است که در نزدیکی شهر استاکتون، کالیفرنیا قرار دارد. نام این باند «پسران آشوب» است و در کار قاچاق اسلحه اند. قصه این مجموعه درباره یک گروه از اوباش و الوات خطرناک و تبهکار آمریکایی است که زندگی خود را صرف کارهای خلاف و بیهوده میکنند.
آنها خرج زندگی خود را نیز از طریق قاچاق اسلحه ، سرقت، باجگیری و… به دست می آورند. این گروه از مردان و زنان مدام با موتورسیکلت های خود از جایی به جای دیگر می روند. موتورسواری در کنار، تماشای فیلم های مستهجن و اسحله کشی دغدغه و سرگرمی روزمره اکثر این اوباش قانون گریز است.
آنان هر روز با مردم، نیروهای پلیس و کلانتر درگیر می شوند و تلاش میکنند از طریق زور حرف خود را به کرسی بنشانند. در این شرایط هر کسی که تن به خواسته هایشان نمیدهد، باید با آنان وارد مجادله شود!
در این سریال آدمِ خوبی پیدا نمیشود ، اما تا دلتان بخواهد آدم بد پیدا میشود که برای رسیدن به خواسته ی خودشان حاضرن هرکاری بکنن و خودشون رو بزرگتر از بقیه نشون بدن .
توی این سریال تا دلتون بخواد خشونت ، موتورسیکلت ، خالکوبی ، هرج و مرج وجود داره و اگر به دنیای مافیا علاقه دارید حتماً Sons Of Anarchy رو فراموش نکنید . حتی خیلی ها این سریال رو نسخه ی جدیدِ “سوپرانوز” میدونن .
اگر دنبال یه سریال حرفه ای ، جذاب ، از نظر داستانی معرکه هستید شک نکنید SOA بهترین گزینه ی شماست،سریالی که آهنگ هاش،شخصیت های فرعیش،خشونت هاش، دیالوگ هاش و کلا همه چیش فوق العادست ...
طبق تجربه ای که داشتم SOA درامی هستش که به سلیقه ی هر کسی نمیخوره. ولی خب اگه خوشتون بیاد واقعا دیوونتون میکنه پر از اتفاقات غافل گیر کننده و بعضا بسیار ناراحت کننده😢 یک سریال درجه ۱ و شاهکار با قاطعیت به همه پیشنهادش میکنم و امیدوارم که تجربه خوبی براتون باشه و مثل من از دیدنش لذت ببرید.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال در مورد یک باند موتورسوار در یک شهر خیالی بنام چارمینگ است که در نزدیکی شهر استاکتون، کالیفرنیا قرار دارد. نام این باند «پسران آشوب» است و در کار قاچاق اسلحه اند. قصه این مجموعه درباره یک گروه از اوباش و الوات خطرناک و تبهکار آمریکایی است که زندگی خود را صرف کارهای خلاف و بیهوده میکنند.
آنها خرج زندگی خود را نیز از طریق قاچاق اسلحه ، سرقت، باجگیری و… به دست می آورند. این گروه از مردان و زنان مدام با موتورسیکلت های خود از جایی به جای دیگر می روند. موتورسواری در کنار، تماشای فیلم های مستهجن و اسحله کشی دغدغه و سرگرمی روزمره اکثر این اوباش قانون گریز است.
آنان هر روز با مردم، نیروهای پلیس و کلانتر درگیر می شوند و تلاش میکنند از طریق زور حرف خود را به کرسی بنشانند. در این شرایط هر کسی که تن به خواسته هایشان نمیدهد، باید با آنان وارد مجادله شود!
در این سریال آدمِ خوبی پیدا نمیشود ، اما تا دلتان بخواهد آدم بد پیدا میشود که برای رسیدن به خواسته ی خودشان حاضرن هرکاری بکنن و خودشون رو بزرگتر از بقیه نشون بدن .
توی این سریال تا دلتون بخواد خشونت ، موتورسیکلت ، خالکوبی ، هرج و مرج وجود داره و اگر به دنیای مافیا علاقه دارید حتماً Sons Of Anarchy رو فراموش نکنید . حتی خیلی ها این سریال رو نسخه ی جدیدِ “سوپرانوز” میدونن .
اگر دنبال یه سریال حرفه ای ، جذاب ، از نظر داستانی معرکه هستید شک نکنید SOA بهترین گزینه ی شماست،سریالی که آهنگ هاش،شخصیت های فرعیش،خشونت هاش، دیالوگ هاش و کلا همه چیش فوق العادست ...
طبق تجربه ای که داشتم SOA درامی هستش که به سلیقه ی هر کسی نمیخوره. ولی خب اگه خوشتون بیاد واقعا دیوونتون میکنه پر از اتفاقات غافل گیر کننده و بعضا بسیار ناراحت کننده😢 یک سریال درجه ۱ و شاهکار با قاطعیت به همه پیشنهادش میکنم و امیدوارم که تجربه خوبی براتون باشه و مثل من از دیدنش لذت ببرید.
@NaghdeFilmoSerial
هرشب درونم برف میبارد...
Blade Runner 2049
به راستی مرز میان خیال و واقعیت کجاست؟ در این دنیای فانی دوست و دشمن ما کیست؟ چگونه میتوان به ماهیت وجودی خویش پی برد؟ آیا انسان همان مخلوقی است که خود میپندارد یا ساخته نیرویی ناشناخته با خاطراتی از پیش تعیین شده است؟؟ به چه کس یا چیزی میتوان اطمینان کرد؟ معیار تشخیص دروغ از حقیقت کدام است؟ آیا اطرافیان تنها برای منفعت خویش با ما ارتباط میگیرند یا این نیز یک توهم توطئه بدبینانه است؟؟؟
تماشای (بلیدرانر) ساخته درخشان (دنیس ویلنوو) ذهن مخاطب را با انبوهی از سوالات اینچنینی به چالش میکشد و در نهایت باعث میشود تمام این سوالات را به نوبت مرور کنید و به پاسخ مورد نظر برسید. بلید رانر یک فیلم نئو نوآر وهمناک است که با ترکیب تکنولوژی و فلسفه خود را تبدیل به معجونی سخت فهم و دیریاب میکند که درنگاه اول ممکن است کمی کند و طولانی بنظر برسد اما با تماشای مجدد آن مدیریت ویلنوو برای روایت را درک خواهید کرد. این مدیریت کردن هم در سلسله روند اتفاقات خود را نمایان میکند و هم در میزانسن و دکوپاژ فیلم. به واقع ویلنوو در امر کارگردانی با دقت نماها را پیش چشم مخاطب قرار میدهد تا فیلم به توازن مناسبی میان هسته فیلمنامه و بافت بصری تصاویرش برسد. چالش اصلی فیلمنامه بلید رانر درمورد هویت است. هویتی که قهرمان فیلم (افسر کی/رایان گاسلینگ) سعی دارد آنرا برای خود آشکار کند. بلید رانر همچون حل کردن یک پازل پیچیده و پر جزییات است. جزییات فیلم هم در دیالوگها و هم در نماها خود را به رخ میکشند. بلید رانر از آن جهت نئو نوآر مینماید که چه درظاهر ماجرا و چه در درونمایه خود از ویژگیهای آن بهره میبرد. پلیسی تنها درپی کشف حقیقت. وجود زنان اغواگر و غیر مطمئن. خیابانهای سرد و باران زده. توطئه و نیرنگی که هرلحظه درکمین قهرمان فیلم است و عدم توانایی تشخیص دوست از دشمن به عنوان مثال از بلید رانر یک فیلم کارآگاهی معمایی در فضایی فوق مدرن ساخته است. در بلید رانر با دقت و حوصله مراحل رمزگشایی از معما را مشاهده میکنیم. از درگیری و زدوخورد با دشمن گرفته تا مراحل کشف و شهودی که به نوبت و درچند مرحله برای افسر کی رخ میدهند همگی در بلید رانر حاضرند و ویلنوو با ساخت این فیلم به نوعی ادای احترامی نیز به آثار کلاسیک پلیسی/جنایی نموده است.
ویلنوو از دو ابزار میزانسن و دکوپاژ(که بدون هم عملا معنا ندارند) برای خلق فضایی خفقان آور بهره میبرد. در نماهای داخلی به عنوان مثال از رنگهایی نظیر( خاکستری. سیاه.قهوه ای) همراه با نورپردازی های خفیف بهره میبرد. به عنوان مثال آپارتمان کوچک و جعبه مانند افسر کی که برای مخاطب به درستی حس تنگنا و خفقان را تداعی میکند. راهرو و پله های آپارتمان نیز به همین شکل به تصویر کشیده شده اند. محیطی تنگ و کم نور همراه با ساکنانی که بعضا تصویری غیر شفاف از آنها نشان داده میشود. مثال دیگر طراحی یتیم خانه خارج از شهر یا خانه یکی از رباتهای فراری است که در هردو این محیط ها ویلنوو نماها را تاریک و دلهره آور ترسیم میکند. مشکی و خاکستری وظیفه رنگ بندی را دارند و از نورپردازی هم چشمنواز و روشن خبری نیست.
این بافت دلمرده و سرد گهگاه در نماهای بیرونی نیز رعایت شده اند. آسمان بارانی و مه آلود شهر لس آنجلس. ساختمانهای بلند تیره. شهروندانی که پوشش مشکی به تن دارند و سفینه های پرنده مشابه به لحاظ رنگی. در نماهای بیرونی البته به فراخور موقعیت زمانی/مکانی روایت تابلوهای دیجیتال و رقص نور مربوط به آنها از تنوع رنگی شامل: (سفید.قرمز.بنفش.سبز) نیز بهره میبرند. تضاد رنگی دراین بخش به خوبی خودنمایی کرده و چشم مخاطب را خسته نمیکنند. زنان رقاصه عظیم الجثه و تبلیغات شهری به عنوان مثال از این دست موارد هستند.
در بلید رانر آشکارا به منظور هشدار دادن به مخاطب نسبت به موقعیت مکانی و افراد حاضر در آن از رنگهایی نظیر( زرد و نارنجی) نیز استفاده شده است. به عنوان مثال مقر فرماندهی والاس (جرد لتو) که در آن رنگ غالب اکثر نماها زرد است یا هنگامی که افسر کی برای یافتن دکارد(هریسون فورد) وارد منطقه ممنوعه و خالی از سکنه میشود نیز زرد (متمایل به نارنجی) عمده قاب را پوشش میدهد .
کارکرد رنگ و نورپردازی در بلید رانر به همراه جایگاه درست دوربین باعث گشته اند تا نماهای فیلم بلید رانر همچون تابلوهای نقاشی متحرک مقابل چشمان مخاطب عرض اندام کنند. مشخصا هلی شات ها بیشتر از سایر نماها در انتقال این حس تاثیر گذارهستند. در بلید رانر دوربین با حرکات هوایی (که معمولا با سرعت پایینی ) اتفاق میفتند به درستی موقعیت و فضای حوادث رابرای مخاطب به تصویر میکشند. پرواز سفینه ها برفراز شهر لس آنجلس. شهرک ها و کارخانه های متروک و مناطق ممنوعه به عنوان مثال که در تمامی این نماها وسعت منطقه و از آن مهمتر تنهایی قهرمان برای مخاطب تفهیم میشود. ویلنوو در هر سکانس
Blade Runner 2049
به راستی مرز میان خیال و واقعیت کجاست؟ در این دنیای فانی دوست و دشمن ما کیست؟ چگونه میتوان به ماهیت وجودی خویش پی برد؟ آیا انسان همان مخلوقی است که خود میپندارد یا ساخته نیرویی ناشناخته با خاطراتی از پیش تعیین شده است؟؟ به چه کس یا چیزی میتوان اطمینان کرد؟ معیار تشخیص دروغ از حقیقت کدام است؟ آیا اطرافیان تنها برای منفعت خویش با ما ارتباط میگیرند یا این نیز یک توهم توطئه بدبینانه است؟؟؟
تماشای (بلیدرانر) ساخته درخشان (دنیس ویلنوو) ذهن مخاطب را با انبوهی از سوالات اینچنینی به چالش میکشد و در نهایت باعث میشود تمام این سوالات را به نوبت مرور کنید و به پاسخ مورد نظر برسید. بلید رانر یک فیلم نئو نوآر وهمناک است که با ترکیب تکنولوژی و فلسفه خود را تبدیل به معجونی سخت فهم و دیریاب میکند که درنگاه اول ممکن است کمی کند و طولانی بنظر برسد اما با تماشای مجدد آن مدیریت ویلنوو برای روایت را درک خواهید کرد. این مدیریت کردن هم در سلسله روند اتفاقات خود را نمایان میکند و هم در میزانسن و دکوپاژ فیلم. به واقع ویلنوو در امر کارگردانی با دقت نماها را پیش چشم مخاطب قرار میدهد تا فیلم به توازن مناسبی میان هسته فیلمنامه و بافت بصری تصاویرش برسد. چالش اصلی فیلمنامه بلید رانر درمورد هویت است. هویتی که قهرمان فیلم (افسر کی/رایان گاسلینگ) سعی دارد آنرا برای خود آشکار کند. بلید رانر همچون حل کردن یک پازل پیچیده و پر جزییات است. جزییات فیلم هم در دیالوگها و هم در نماها خود را به رخ میکشند. بلید رانر از آن جهت نئو نوآر مینماید که چه درظاهر ماجرا و چه در درونمایه خود از ویژگیهای آن بهره میبرد. پلیسی تنها درپی کشف حقیقت. وجود زنان اغواگر و غیر مطمئن. خیابانهای سرد و باران زده. توطئه و نیرنگی که هرلحظه درکمین قهرمان فیلم است و عدم توانایی تشخیص دوست از دشمن به عنوان مثال از بلید رانر یک فیلم کارآگاهی معمایی در فضایی فوق مدرن ساخته است. در بلید رانر با دقت و حوصله مراحل رمزگشایی از معما را مشاهده میکنیم. از درگیری و زدوخورد با دشمن گرفته تا مراحل کشف و شهودی که به نوبت و درچند مرحله برای افسر کی رخ میدهند همگی در بلید رانر حاضرند و ویلنوو با ساخت این فیلم به نوعی ادای احترامی نیز به آثار کلاسیک پلیسی/جنایی نموده است.
ویلنوو از دو ابزار میزانسن و دکوپاژ(که بدون هم عملا معنا ندارند) برای خلق فضایی خفقان آور بهره میبرد. در نماهای داخلی به عنوان مثال از رنگهایی نظیر( خاکستری. سیاه.قهوه ای) همراه با نورپردازی های خفیف بهره میبرد. به عنوان مثال آپارتمان کوچک و جعبه مانند افسر کی که برای مخاطب به درستی حس تنگنا و خفقان را تداعی میکند. راهرو و پله های آپارتمان نیز به همین شکل به تصویر کشیده شده اند. محیطی تنگ و کم نور همراه با ساکنانی که بعضا تصویری غیر شفاف از آنها نشان داده میشود. مثال دیگر طراحی یتیم خانه خارج از شهر یا خانه یکی از رباتهای فراری است که در هردو این محیط ها ویلنوو نماها را تاریک و دلهره آور ترسیم میکند. مشکی و خاکستری وظیفه رنگ بندی را دارند و از نورپردازی هم چشمنواز و روشن خبری نیست.
این بافت دلمرده و سرد گهگاه در نماهای بیرونی نیز رعایت شده اند. آسمان بارانی و مه آلود شهر لس آنجلس. ساختمانهای بلند تیره. شهروندانی که پوشش مشکی به تن دارند و سفینه های پرنده مشابه به لحاظ رنگی. در نماهای بیرونی البته به فراخور موقعیت زمانی/مکانی روایت تابلوهای دیجیتال و رقص نور مربوط به آنها از تنوع رنگی شامل: (سفید.قرمز.بنفش.سبز) نیز بهره میبرند. تضاد رنگی دراین بخش به خوبی خودنمایی کرده و چشم مخاطب را خسته نمیکنند. زنان رقاصه عظیم الجثه و تبلیغات شهری به عنوان مثال از این دست موارد هستند.
در بلید رانر آشکارا به منظور هشدار دادن به مخاطب نسبت به موقعیت مکانی و افراد حاضر در آن از رنگهایی نظیر( زرد و نارنجی) نیز استفاده شده است. به عنوان مثال مقر فرماندهی والاس (جرد لتو) که در آن رنگ غالب اکثر نماها زرد است یا هنگامی که افسر کی برای یافتن دکارد(هریسون فورد) وارد منطقه ممنوعه و خالی از سکنه میشود نیز زرد (متمایل به نارنجی) عمده قاب را پوشش میدهد .
کارکرد رنگ و نورپردازی در بلید رانر به همراه جایگاه درست دوربین باعث گشته اند تا نماهای فیلم بلید رانر همچون تابلوهای نقاشی متحرک مقابل چشمان مخاطب عرض اندام کنند. مشخصا هلی شات ها بیشتر از سایر نماها در انتقال این حس تاثیر گذارهستند. در بلید رانر دوربین با حرکات هوایی (که معمولا با سرعت پایینی ) اتفاق میفتند به درستی موقعیت و فضای حوادث رابرای مخاطب به تصویر میکشند. پرواز سفینه ها برفراز شهر لس آنجلس. شهرک ها و کارخانه های متروک و مناطق ممنوعه به عنوان مثال که در تمامی این نماها وسعت منطقه و از آن مهمتر تنهایی قهرمان برای مخاطب تفهیم میشود. ویلنوو در هر سکانس
پرواز با سفینه اگرچه با کات زدن میان نماهای داخل سفینه (غالبا مدیوم شات) و نماهای خارج آن سعی داشته تعادل بصری اثرش را حفظ کند و از تکرار بپرهیزد اما عمده تاثیر گذاری را با همان نماهای بیرونی هلی شات میگذارد. بلید رانر هنگامی که قصد دارد از تقابل قهرمانش با محیطی ناشناس خبر دهد با گرفتن نماهای (فول شات) از افسر کی مخاطب را نسبت به این امر آگاه میسازد. نمایی که در آن تصویری تمام قد از رایان گاسلینگ را داریم که به سمت هدفی نا معلوم در حرکت است(اطراف او را تماما گرد و غبار پوشانده و مقصد را درقاب نداریم) از این موارد است که موجب میشد تعلیق تنها مربوط به داستان نباشد و نماها نیز تعلیق زا باشند.
بلید رانر همانگونه که در ابتدا نیز اشاره شد در مورد هویت است. تعریفی که ویلنوو و اثرش از این واژه ارائه میدهند کاملا متکی به کنش قهرمان است. به واقع دربلید رانر افسر کی به منظور کشف حقیقت و ماهیت وجودی خویش جانانه و بی محابا تلاش میکند و برای آنکه به باورهای خویش برسد دست به حرکت میزند و موضع مفعلانه به خود نمیگیرد. هرچند در پایان فیلم به مخاطب و قهرمانش یادآوری کند که او نه یک هوش مصنوعی معجزه مانند(متولد شده) که یک کپی به مانند دیگر همنوعان خویش است اما در عمل قهرمان با مجموعه کنشها و تصمیماتش عملا خود بدل به معجزه میشود و تا پای جان تلاش میکند تا افسر دکارد را به فرزندش برساند. افسر کی به واقع در مسیری قرار میگیرد که ابتدا برای رستگاری و ظفرمندی خویش به آب و آتش میزند اما در انتها با ازخود گذشتگی و ایثار به نوع دیگری از آزادی و رهایی میرسد. پس به همین دلیل در آخرین نمایی که ازاو مشاهده میکنیم با خیالی آسوده در پله ها دراز کشیده و با آرامش بارش برف و رحمت الهی را نظاره میکند. به واقع افسر کی پیروز نهایی داستان میشود. پس لمس کردن دانه های برف و سکوتی که دراین لحظه حکم فرما میشود صرفا کارکرد تزیینی نداشته و درراستای پیام نهایی اثر کارکرد دارد. افسر کی پاداش تمام زحمات خویش را در انتها دریافت میکند و به آرامش میرسد.
امتیاز:10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
بلید رانر همانگونه که در ابتدا نیز اشاره شد در مورد هویت است. تعریفی که ویلنوو و اثرش از این واژه ارائه میدهند کاملا متکی به کنش قهرمان است. به واقع دربلید رانر افسر کی به منظور کشف حقیقت و ماهیت وجودی خویش جانانه و بی محابا تلاش میکند و برای آنکه به باورهای خویش برسد دست به حرکت میزند و موضع مفعلانه به خود نمیگیرد. هرچند در پایان فیلم به مخاطب و قهرمانش یادآوری کند که او نه یک هوش مصنوعی معجزه مانند(متولد شده) که یک کپی به مانند دیگر همنوعان خویش است اما در عمل قهرمان با مجموعه کنشها و تصمیماتش عملا خود بدل به معجزه میشود و تا پای جان تلاش میکند تا افسر دکارد را به فرزندش برساند. افسر کی به واقع در مسیری قرار میگیرد که ابتدا برای رستگاری و ظفرمندی خویش به آب و آتش میزند اما در انتها با ازخود گذشتگی و ایثار به نوع دیگری از آزادی و رهایی میرسد. پس به همین دلیل در آخرین نمایی که ازاو مشاهده میکنیم با خیالی آسوده در پله ها دراز کشیده و با آرامش بارش برف و رحمت الهی را نظاره میکند. به واقع افسر کی پیروز نهایی داستان میشود. پس لمس کردن دانه های برف و سکوتی که دراین لحظه حکم فرما میشود صرفا کارکرد تزیینی نداشته و درراستای پیام نهایی اثر کارکرد دارد. افسر کی پاداش تمام زحمات خویش را در انتها دریافت میکند و به آرامش میرسد.
امتیاز:10
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Justified
تعداد فصل : 6
محصول : آمریکا
شبکه : FX
ژانر : اکشن - وسترن
امتیاز : 8.7
شماره ی 26 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
تعداد فصل : 6
محصول : آمریکا
شبکه : FX
ژانر : اکشن - وسترن
امتیاز : 8.7
شماره ی 26 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
سریال بر اساس رمان داستان FIRE IN THE HOLE نوشته ی المور لیونارد ساخته شده و پخش اون در شش فصل در سال 2015 به پایان رسید.
یک سریال شبیه به وسترن اما در عصر جدید که سر و صدای زیادی به پا کرده و جزو پر بیننده ترین سریال ها بود. داستان در مورد کلانتر شهر که قانون رو به روش خودش اجرا میکنه. مارشال ریان گیونز که از فلوریدا به لگزینگتون کنتاکی تبعید می شود که محل تولد کلانتر هست و در اون جا باید با افراد مختلف از جمله پدر خلاف کارش سر و کله بزنه.
نقش اول سریال تیموتی اولیفنت بازیگر سریال DEAD WOOD که در اون سریال خوش درخشید و اینجا هم بازی زیبایی به نمایش میگذاره. یکی از بهترین ویژگی های سریال شخصیت های قوی سریال هست.
در کل سریال خوب و جذابیه و اگه به دنبال یه سریالی هستیده که پخش اون تموم شده به شما پیشنهاد میشه.
@NaghdeFilmoSerial
یک سریال شبیه به وسترن اما در عصر جدید که سر و صدای زیادی به پا کرده و جزو پر بیننده ترین سریال ها بود. داستان در مورد کلانتر شهر که قانون رو به روش خودش اجرا میکنه. مارشال ریان گیونز که از فلوریدا به لگزینگتون کنتاکی تبعید می شود که محل تولد کلانتر هست و در اون جا باید با افراد مختلف از جمله پدر خلاف کارش سر و کله بزنه.
نقش اول سریال تیموتی اولیفنت بازیگر سریال DEAD WOOD که در اون سریال خوش درخشید و اینجا هم بازی زیبایی به نمایش میگذاره. یکی از بهترین ویژگی های سریال شخصیت های قوی سریال هست.
در کل سریال خوب و جذابیه و اگه به دنبال یه سریالی هستیده که پخش اون تموم شده به شما پیشنهاد میشه.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
blade runner 2049 (2017)
کارگردان : دنی ویلنوو
بازیگران : رایان گاسلینگ ، هریسون فورد ، جرد لتو و آنا دآرماس و ...
نویسندگان : مایکل گرین ، همپتن فنچر و ...
ژانر : علمی _ تخیلی ، نئونوآر
مقدمه : در سال ۲۰۴۹ یک انسان مصنوعی به نام مامور کی که برای پلیس لس آنجلس به عنوان بلید رانر کار می کند و ماموریت دارد انسان های مصنوعی قدیمی و از رده خارج که زمانی شورشی بودند را بکشد و ...
در شروع فیلم اولین چیزی که توجه من را جلب کرد دقت در فضا سازی فیلم و استفاده از رنگ های به خصوص رنگ قرمز و خاکستری و نور پردازی ها در فیلم بود که فضای پژمرده و تیره ی جهان را به خوبی به تصویر می کشید . همچنین قاب بندی و فیلم برداری عالی این فیلم هم در انتقال چیستی جهان فیلم موثر بود و فیلم برداری انصافا در حد بهترین ها ی تاریخ سینماست ولی تدوین متوسطی داشت .
نقش آفرینی بازیگران هم خوب بود و رایان گاسلینگ که همیشه او را عاشق پیشه دیده بودم بازی متفاوت و جذابی ارائه کرده بود .
فضا سازی دقیق و دلهره آور که بسیار عالی کار شده بود و در کنار موسیقی متن استاد زیمنس در انتقال چیستی جهان فیلم خوب عمل کرده بود .
شخصیت پردازی ها هم خوب کار شده بود مخصوصا جرد لتو و کلا از لحاظ فنی در هر بخشی در سطح بالایی قرار داشت و حتی تقابل انسان و ربات را از حالت کلیشه خارج کرد و ویژگی های انسان گونه و پیچیده به ربات های انسان نما داد نه چهره ای ترمیناتور گونه .
اما از لحاظ داستان و ...
شاید چون من قسمت اول را ندیده ام در ارتباط برقرار کردن با داستان فیلم نا موفق بودم اما ۳۵ سال فاصله برای ساختن یک دنباله از فیلم زمان زیادی است و شخصیت پردازی بازیگرانی مثل هریسون فورد برای من نا آشنا بود و حتی پایان بندی فیلم هم خوب نبود و نتونستن درست جمعش کنن ولی در عین حال فکر کنم حتی برای من که فیلم قبلی را ندیده بودم هم گیج کننده نبود ، دلیل ارتباط برقرار نکردن من با فیلم های علمی تخیلی نه ژانر فیلم بلکه محتوا و ضعف داستانی این گونه فیلم ها است که بیشتر روی فرم و ویژگی های فنی تمرکز دارند اما این فیلم محتوا و هنر را در اولویت قرار داده بود تا جلوه های ویژه و ... که برای یک فیلم علمی تخیلی و بلاک باستری عجیب و قابل تحسین است.
اولین بار که فیلم را دیدم ابتدا در جهانش غرق شدم سپس داستان جذابی ندیدم زیرا از ابتدای فیلم متوجه شدم که کودکی که مامور کی به دنبال اوست خود کاراگاهه ولی تا آخر فیلم را تماشا کردم ، این بار هم با هدف نقد فیلم را دیدم و باز هم داستان جذابی در فیلم نیافتم اما فضا و نوع روایت فیلم جالب بود ، فضایی پر از توطئه و شخصیت های مرموزی که باعث می شوند تا آخر فیلم تشخیص دوست از دشمن سخت شود و جذابیت فیلم را تا حدودی حفظ می کند.
سخن آخر : در دوره ای که بلاک باستر های آبکی (مثل علمی تخیلی های کلیشه ای ، اکشن های الکی و کمیک های شخمی تخیلی) سینما و گیشه ها را در دست دارند ، فیلم هایی مثل بلید رانر و مد مکس جواهر هستند و باید قدرشان را دانست.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری و بهترین جلوه های ویژه و نامزد اسکار در رشته های بهترین میکس صدا و بهترین تدوین صدا و بهترین طراحی صحنه
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
blade runner 2049 (2017)
کارگردان : دنی ویلنوو
بازیگران : رایان گاسلینگ ، هریسون فورد ، جرد لتو و آنا دآرماس و ...
نویسندگان : مایکل گرین ، همپتن فنچر و ...
ژانر : علمی _ تخیلی ، نئونوآر
مقدمه : در سال ۲۰۴۹ یک انسان مصنوعی به نام مامور کی که برای پلیس لس آنجلس به عنوان بلید رانر کار می کند و ماموریت دارد انسان های مصنوعی قدیمی و از رده خارج که زمانی شورشی بودند را بکشد و ...
در شروع فیلم اولین چیزی که توجه من را جلب کرد دقت در فضا سازی فیلم و استفاده از رنگ های به خصوص رنگ قرمز و خاکستری و نور پردازی ها در فیلم بود که فضای پژمرده و تیره ی جهان را به خوبی به تصویر می کشید . همچنین قاب بندی و فیلم برداری عالی این فیلم هم در انتقال چیستی جهان فیلم موثر بود و فیلم برداری انصافا در حد بهترین ها ی تاریخ سینماست ولی تدوین متوسطی داشت .
نقش آفرینی بازیگران هم خوب بود و رایان گاسلینگ که همیشه او را عاشق پیشه دیده بودم بازی متفاوت و جذابی ارائه کرده بود .
فضا سازی دقیق و دلهره آور که بسیار عالی کار شده بود و در کنار موسیقی متن استاد زیمنس در انتقال چیستی جهان فیلم خوب عمل کرده بود .
شخصیت پردازی ها هم خوب کار شده بود مخصوصا جرد لتو و کلا از لحاظ فنی در هر بخشی در سطح بالایی قرار داشت و حتی تقابل انسان و ربات را از حالت کلیشه خارج کرد و ویژگی های انسان گونه و پیچیده به ربات های انسان نما داد نه چهره ای ترمیناتور گونه .
اما از لحاظ داستان و ...
شاید چون من قسمت اول را ندیده ام در ارتباط برقرار کردن با داستان فیلم نا موفق بودم اما ۳۵ سال فاصله برای ساختن یک دنباله از فیلم زمان زیادی است و شخصیت پردازی بازیگرانی مثل هریسون فورد برای من نا آشنا بود و حتی پایان بندی فیلم هم خوب نبود و نتونستن درست جمعش کنن ولی در عین حال فکر کنم حتی برای من که فیلم قبلی را ندیده بودم هم گیج کننده نبود ، دلیل ارتباط برقرار نکردن من با فیلم های علمی تخیلی نه ژانر فیلم بلکه محتوا و ضعف داستانی این گونه فیلم ها است که بیشتر روی فرم و ویژگی های فنی تمرکز دارند اما این فیلم محتوا و هنر را در اولویت قرار داده بود تا جلوه های ویژه و ... که برای یک فیلم علمی تخیلی و بلاک باستری عجیب و قابل تحسین است.
اولین بار که فیلم را دیدم ابتدا در جهانش غرق شدم سپس داستان جذابی ندیدم زیرا از ابتدای فیلم متوجه شدم که کودکی که مامور کی به دنبال اوست خود کاراگاهه ولی تا آخر فیلم را تماشا کردم ، این بار هم با هدف نقد فیلم را دیدم و باز هم داستان جذابی در فیلم نیافتم اما فضا و نوع روایت فیلم جالب بود ، فضایی پر از توطئه و شخصیت های مرموزی که باعث می شوند تا آخر فیلم تشخیص دوست از دشمن سخت شود و جذابیت فیلم را تا حدودی حفظ می کند.
سخن آخر : در دوره ای که بلاک باستر های آبکی (مثل علمی تخیلی های کلیشه ای ، اکشن های الکی و کمیک های شخمی تخیلی) سینما و گیشه ها را در دست دارند ، فیلم هایی مثل بلید رانر و مد مکس جواهر هستند و باید قدرشان را دانست.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری و بهترین جلوه های ویژه و نامزد اسکار در رشته های بهترین میکس صدا و بهترین تدوین صدا و بهترین طراحی صحنه
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Bohemian Rhapsody کانال نقد فیلم و سریال @NaghdeFilmoSerial
Bohemian Rhapsody(2018)
بوهیمین رپسودی
این فیلم درباره یکی از برترین خواننده های راک ، فردی مرکوری ، و گروه کوئین هست . این فیلم از اولِ گروه کوئین تا اجرای Live Aid 1985 رو نشون میده. فیلم به نظر من طوری بود که میخواست هرچه زودتر به بخش اخر فیلم یعنی اجرای لایو اید هست برسه که به نظر خودم برترین بخش فیلم هم همونه. بوهیمین رپسودی به نظر من فیلم بسیار خوش ساختیه و بازی رامی مالک در نقش فردی مرکوری ، که قبل تر اونو در مجموعه فیلم های شب در موزه و سریال مستر روبات دیده بودم ، عالیه.
فیلم در بعضی جاها نمیتونه خودشو بشناسه و نمیدونه که قراره دربارهی فردی باشه یا کوئین . می دونید که نمیشه فقط توی ۲ ساعت یه زندگی رو نشون داد ، به خاطر همین از زندگی فردی و کوئین زیاد سانسور کردن و حتی اونی که نشون دادن خود زندگی واقعی فردی نبوده و بعضی چیزا رو پس و پیش نشون داده ، در واقع این فیلم چهرهی واقعی فردی رو نشون نداده و اعضای کوئین بهتر از فردی نشون داده شدن (اگه فیلمو ببینید میفهمید) ، پس بهتون میگم اگه علاقه مند به کوئین شدید فقط به این فیلم استناد نکنین و یه مستندی چیزی دربارهی کوئین و فردی مرکوری ببینید.
در اخر اینکه اگه از بعضی مشکلات فیلم گذشت ، این فیلم یه فیلم بسیار جذابه که شما رو تا اخرش همراه میکنه و شما از دیدنش پشیمون نمیشید .
در پایین بعضی از اهنگای کوئین که در فیلم اومده و قسمتی از اجرای Live Aid رو واستون میزارم .
نمره من ۸ از ۱۰
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
بوهیمین رپسودی
این فیلم درباره یکی از برترین خواننده های راک ، فردی مرکوری ، و گروه کوئین هست . این فیلم از اولِ گروه کوئین تا اجرای Live Aid 1985 رو نشون میده. فیلم به نظر من طوری بود که میخواست هرچه زودتر به بخش اخر فیلم یعنی اجرای لایو اید هست برسه که به نظر خودم برترین بخش فیلم هم همونه. بوهیمین رپسودی به نظر من فیلم بسیار خوش ساختیه و بازی رامی مالک در نقش فردی مرکوری ، که قبل تر اونو در مجموعه فیلم های شب در موزه و سریال مستر روبات دیده بودم ، عالیه.
فیلم در بعضی جاها نمیتونه خودشو بشناسه و نمیدونه که قراره دربارهی فردی باشه یا کوئین . می دونید که نمیشه فقط توی ۲ ساعت یه زندگی رو نشون داد ، به خاطر همین از زندگی فردی و کوئین زیاد سانسور کردن و حتی اونی که نشون دادن خود زندگی واقعی فردی نبوده و بعضی چیزا رو پس و پیش نشون داده ، در واقع این فیلم چهرهی واقعی فردی رو نشون نداده و اعضای کوئین بهتر از فردی نشون داده شدن (اگه فیلمو ببینید میفهمید) ، پس بهتون میگم اگه علاقه مند به کوئین شدید فقط به این فیلم استناد نکنین و یه مستندی چیزی دربارهی کوئین و فردی مرکوری ببینید.
در اخر اینکه اگه از بعضی مشکلات فیلم گذشت ، این فیلم یه فیلم بسیار جذابه که شما رو تا اخرش همراه میکنه و شما از دیدنش پشیمون نمیشید .
در پایین بعضی از اهنگای کوئین که در فیلم اومده و قسمتی از اجرای Live Aid رو واستون میزارم .
نمره من ۸ از ۱۰
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای واقعی لایو اید و نمایش اون تو فیلم
قسمتهایی از لایو اید ۱۹۸۵