بهترین نوآر ساز سینما
Anonymous Poll
14%
اورسون ولز
38%
هیچکاک
7%
جان هیوستون
22%
بیلی وایلدر
4%
رابرت سیودماک
15%
فریتز لانگ
یادداشتی برای Blade runner:
از زمان مواجهام با برخی نقد و نظرات منفی پیرامون بلیدرانر( دنیسویلنوو) مبنی بر ضرباهنگ کند اثر، اکشنهای کم تعداد و کمرمق و البته فضا و شخصیتهایی سرد و غیر سمپاتیک، همواره در پی آن بودم تا در فرصتی مناسب نسخه ریدلیاسکات را ریواچ کرده و در صورت لزوم چند خطی دربارهاش بنویسم. فرصتی که بالاخره نصیبم شد.
آشکارا بلیدرانرِ اسکات چه در کارنامه وی و چه در
تاریخ سینما ، اثری است مهم و قابل اعتنا که تماشایش برای هر سینما دوستی واجب به شمار میآید. از اثری میگوییم که با ترکیبِ (اکشن_ سایفای_نوآر) گام مهمی در خلق پستمدرنهای بعدی سینما برداشت.(آشکارا پیرنگی معمایی_پلیسی به همراه حضور چشمگیرِ زنِ اغواگر و سبک نورپردازی پرکنتراست اثر ، آن ورِ نوآر را تقویت میکنند) همچنین مضمون تکنولوژی هراسی و انحراف انسانهای جاهطلب در بهره برداری از علم، برای اثری که در اوایل دهه هشتاد میلادی تولید گشته است، مضمونی نسبتا بکر و کنجکاوی برانگیز محسوب شده که نمیتوان نادیدهاش گرفت و صد البته ، مطابق انتظار اینجا نیز با ریدلی اسکاتی طرفیم که میتواند با تسلطش بر انواع تکنیک و رنگ و لعابهای بصری، حفرههای فیلمنامه را کمرنگ جلوه دهد و مخاطب را تا به انتها همراه خویش سازد.(ازبحث طراحی صحنه و لباس و جلوههای ویژه چشمگیرش گرفته که دنیایی شلوغ و سرد و بیرحمِ دیستوپیایی را عینی سازی میکنند تا دوربینی که تقریبا هر آنچه که لازم است را بدون کم و کاستی در قابش جای میدهد و البته موسیقی که به درستی مخاطب را با فضایی ناشناخته و دلهرهآور همراه ساخته و...)
اما با تمامی این نکات، معتقدم که فیلمنامه در حدِ تلاش کارگردانی، پیش نرفته و به همین دلیل در مجموع اثر مذکور را جز آثار تماماً درخشان خالقش نمیدانم. چرا که باوجود برخی جنبههای نوآرش، به اندازه یک داستان معمایی_پلیسی مخاطب را اقناع نمیکند. آشکارا ردگیری رباتهای شورشی توسط قهرمان (که موضوعیت اصلی اثر را شامل میشود)درگیر کننده و چالش برانگیز در نیامدهاند. چرا که قهرمان اثر تنها به منظور ردیابی اولین ربات شورشی ، سرنخهایی را دنبال کرده و اصطلاحا از شمِ کارآگاهیاش بهره برده و در الباقی موارد این عنصر شانس است که دخیل میشود. از درگیری ناگهانی خیابانی با یکی از آنها تا رسیدن به محلِ دوعضو دیگر. نادیده گرفتن توانایی ذهنی قهرمان، در اثری اینچنینی اشتباهی است بزرگ که فیلمنامه مرتکبش میشود!
ضمن آنکه در همین راستا ، توانایی فیزیکی قهرمان نیز زیر سوال رفته و در واقع آن اطلاعاتی که در اوایل روایت از زبانِ سایر پلیسها مبنی بر چابکی و مهارت وی میشنویم در تضاد با موقعیتهای تصویری اثر است. کتک خوردنهای پیاپی از سوژههای تحت تعقیب و فرار از دست آنها و تنها اتکا به استفاده از کلتِاش برای مقابله، از این دست مواردند.
به این نکات ، مبهم ماندن مواجهه ربات شورشی دختر با آنمهندس ژنتیک را نیز به یاد آورید که دقیقا مشخص نمیشود که با برنامهریزی قبلی انجام شده یا بشکلی تصادفی رخ میدهد. اگر با برنامه ریزی قبلی رخ داده که چرا سردسته رباتها از همان ابتدا با فشار بر وی به هدفش (نفوذ به ساختمان مرکزی و ملاقات با صاحبش) نرسیده و رباتِ دختر را جلو میفرستد؟ و اگر هم عنصرِ تصادف دخیل است که میبایست از نویسندگان پرسید چرا چنین حادثه مهمی در روایت(حادثهای که مخاطب از ابتدای کار در انتظار آن است و منجر به تقابل نهایی خالق و مخلوق میشود) را به تصادف سپرده و در نهایت هم بشکلی دقیق این مسئله را باز نمیکند؟
اسکات در اثر مذکور ، همان دغدغههایی را دنبال کرده که میتوان ردِشان را در آثار متاخرش نیز یافت. هوش مصنوعی که به جایگاه فعلی مخلوقیاش ، رضایت نداده و در پی کسب ارتقاست. هوش مصنوعی که به هنر شعر و موسیقی علاقه داشته و فکر میکند و از عواطف و احساس بهره میبرد. دغدغهای که آشکارا در پروموتئوس و بیگانه: میثاق نیز حضوری چشمگیر داشتند و البته که میبایست تغییر نگاه و تلخ اندیشی اسکات در این مقوله را نیز در نظر گرفت. رباتهای شورشی بلیدرانر تنها به منظور ملاقات با خالق و بهرهگیری از عمرِ بیشتر ، دست به نافرمانی میزنند اما نمونه مذکور در پروموتئوس و بیگانه:میثاق ، در پی خلقت و کسبِ جایگاهی خداگونه است و در این راستا حاضر است تا هرخطری را به جان بخرد و هرانسانی را به کامِ مرگ بکشاند. حتی اگر به موسیقی و شعر و عشق نیز دست پیدا کرده باشد.
امتیاز: 6 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
از زمان مواجهام با برخی نقد و نظرات منفی پیرامون بلیدرانر( دنیسویلنوو) مبنی بر ضرباهنگ کند اثر، اکشنهای کم تعداد و کمرمق و البته فضا و شخصیتهایی سرد و غیر سمپاتیک، همواره در پی آن بودم تا در فرصتی مناسب نسخه ریدلیاسکات را ریواچ کرده و در صورت لزوم چند خطی دربارهاش بنویسم. فرصتی که بالاخره نصیبم شد.
آشکارا بلیدرانرِ اسکات چه در کارنامه وی و چه در
تاریخ سینما ، اثری است مهم و قابل اعتنا که تماشایش برای هر سینما دوستی واجب به شمار میآید. از اثری میگوییم که با ترکیبِ (اکشن_ سایفای_نوآر) گام مهمی در خلق پستمدرنهای بعدی سینما برداشت.(آشکارا پیرنگی معمایی_پلیسی به همراه حضور چشمگیرِ زنِ اغواگر و سبک نورپردازی پرکنتراست اثر ، آن ورِ نوآر را تقویت میکنند) همچنین مضمون تکنولوژی هراسی و انحراف انسانهای جاهطلب در بهره برداری از علم، برای اثری که در اوایل دهه هشتاد میلادی تولید گشته است، مضمونی نسبتا بکر و کنجکاوی برانگیز محسوب شده که نمیتوان نادیدهاش گرفت و صد البته ، مطابق انتظار اینجا نیز با ریدلی اسکاتی طرفیم که میتواند با تسلطش بر انواع تکنیک و رنگ و لعابهای بصری، حفرههای فیلمنامه را کمرنگ جلوه دهد و مخاطب را تا به انتها همراه خویش سازد.(ازبحث طراحی صحنه و لباس و جلوههای ویژه چشمگیرش گرفته که دنیایی شلوغ و سرد و بیرحمِ دیستوپیایی را عینی سازی میکنند تا دوربینی که تقریبا هر آنچه که لازم است را بدون کم و کاستی در قابش جای میدهد و البته موسیقی که به درستی مخاطب را با فضایی ناشناخته و دلهرهآور همراه ساخته و...)
اما با تمامی این نکات، معتقدم که فیلمنامه در حدِ تلاش کارگردانی، پیش نرفته و به همین دلیل در مجموع اثر مذکور را جز آثار تماماً درخشان خالقش نمیدانم. چرا که باوجود برخی جنبههای نوآرش، به اندازه یک داستان معمایی_پلیسی مخاطب را اقناع نمیکند. آشکارا ردگیری رباتهای شورشی توسط قهرمان (که موضوعیت اصلی اثر را شامل میشود)درگیر کننده و چالش برانگیز در نیامدهاند. چرا که قهرمان اثر تنها به منظور ردیابی اولین ربات شورشی ، سرنخهایی را دنبال کرده و اصطلاحا از شمِ کارآگاهیاش بهره برده و در الباقی موارد این عنصر شانس است که دخیل میشود. از درگیری ناگهانی خیابانی با یکی از آنها تا رسیدن به محلِ دوعضو دیگر. نادیده گرفتن توانایی ذهنی قهرمان، در اثری اینچنینی اشتباهی است بزرگ که فیلمنامه مرتکبش میشود!
ضمن آنکه در همین راستا ، توانایی فیزیکی قهرمان نیز زیر سوال رفته و در واقع آن اطلاعاتی که در اوایل روایت از زبانِ سایر پلیسها مبنی بر چابکی و مهارت وی میشنویم در تضاد با موقعیتهای تصویری اثر است. کتک خوردنهای پیاپی از سوژههای تحت تعقیب و فرار از دست آنها و تنها اتکا به استفاده از کلتِاش برای مقابله، از این دست مواردند.
به این نکات ، مبهم ماندن مواجهه ربات شورشی دختر با آنمهندس ژنتیک را نیز به یاد آورید که دقیقا مشخص نمیشود که با برنامهریزی قبلی انجام شده یا بشکلی تصادفی رخ میدهد. اگر با برنامه ریزی قبلی رخ داده که چرا سردسته رباتها از همان ابتدا با فشار بر وی به هدفش (نفوذ به ساختمان مرکزی و ملاقات با صاحبش) نرسیده و رباتِ دختر را جلو میفرستد؟ و اگر هم عنصرِ تصادف دخیل است که میبایست از نویسندگان پرسید چرا چنین حادثه مهمی در روایت(حادثهای که مخاطب از ابتدای کار در انتظار آن است و منجر به تقابل نهایی خالق و مخلوق میشود) را به تصادف سپرده و در نهایت هم بشکلی دقیق این مسئله را باز نمیکند؟
اسکات در اثر مذکور ، همان دغدغههایی را دنبال کرده که میتوان ردِشان را در آثار متاخرش نیز یافت. هوش مصنوعی که به جایگاه فعلی مخلوقیاش ، رضایت نداده و در پی کسب ارتقاست. هوش مصنوعی که به هنر شعر و موسیقی علاقه داشته و فکر میکند و از عواطف و احساس بهره میبرد. دغدغهای که آشکارا در پروموتئوس و بیگانه: میثاق نیز حضوری چشمگیر داشتند و البته که میبایست تغییر نگاه و تلخ اندیشی اسکات در این مقوله را نیز در نظر گرفت. رباتهای شورشی بلیدرانر تنها به منظور ملاقات با خالق و بهرهگیری از عمرِ بیشتر ، دست به نافرمانی میزنند اما نمونه مذکور در پروموتئوس و بیگانه:میثاق ، در پی خلقت و کسبِ جایگاهی خداگونه است و در این راستا حاضر است تا هرخطری را به جان بخرد و هرانسانی را به کامِ مرگ بکشاند. حتی اگر به موسیقی و شعر و عشق نیز دست پیدا کرده باشد.
امتیاز: 6 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@NaghdeFilmoSerial
🔥3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «یادداشتی برای Blade runner: از زمان مواجهام با برخی نقد و نظرات منفی پیرامون بلیدرانر( دنیسویلنوو) مبنی بر ضرباهنگ کند اثر، اکشنهای کم تعداد و کمرمق و البته فضا و شخصیتهایی سرد و غیر سمپاتیک، همواره در پی آن بودم تا در فرصتی مناسب نسخه ریدلیاسکات…»
Sorry we missed you 2019
ساخته کن لوچ
فیلم مینیمالیستیه. صداهای زائد محیط به گوش میرسه. گریم و صحنه و دکور و نور بشدت رئالیستیه. فیلمنامه هم مینیمالیستیه. همون اول کاری میزنه تو دل ماجرا بدون حرف اضافه و تم فیلم به کل فیلمنامه سایه افکنده و اصلا از مسیر خودش منحرف نمیشه. و فیلمنامه خیلی بدور از تکلف و زیاده گویی هست. خیلی مختصر و مفیده.
و طبق سنت نئورئالیسم ایتالیا از بازیگران گمنام استفاده شده
فیلم ادعا داره که داره واقعیت زندگی کارگران انگلیسی رو نشون میده. اما فیلم مثل انگل ضدسرمایه داری هست و بر پایه یک توهم شکل گرفته و واقعیت رو نشون نمیده.
امتیاز من 0/10
ساخته کن لوچ
فیلم مینیمالیستیه. صداهای زائد محیط به گوش میرسه. گریم و صحنه و دکور و نور بشدت رئالیستیه. فیلمنامه هم مینیمالیستیه. همون اول کاری میزنه تو دل ماجرا بدون حرف اضافه و تم فیلم به کل فیلمنامه سایه افکنده و اصلا از مسیر خودش منحرف نمیشه. و فیلمنامه خیلی بدور از تکلف و زیاده گویی هست. خیلی مختصر و مفیده.
و طبق سنت نئورئالیسم ایتالیا از بازیگران گمنام استفاده شده
فیلم ادعا داره که داره واقعیت زندگی کارگران انگلیسی رو نشون میده. اما فیلم مثل انگل ضدسرمایه داری هست و بر پایه یک توهم شکل گرفته و واقعیت رو نشون نمیده.
امتیاز من 0/10
👎5
👍1👎1
Ode to my father 2014
مرثیه ای برای پدرم
یکبار دیگه دیدمش. بنظرم با اختلاف بهترین فیلم تاریخ سینمای کرس.
این فیلم ۴ امین فیلم پرفروش تاریخ سینمای کرس.
دوربین و تکنیک بینظیری داره.
یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما
روزی نقد مفصلی ازش مینویسم
۱۰/۱۰
@NaghdeFilmoSerial
مرثیه ای برای پدرم
یکبار دیگه دیدمش. بنظرم با اختلاف بهترین فیلم تاریخ سینمای کرس.
این فیلم ۴ امین فیلم پرفروش تاریخ سینمای کرس.
دوربین و تکنیک بینظیری داره.
یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما
روزی نقد مفصلی ازش مینویسم
۱۰/۱۰
@NaghdeFilmoSerial
👍3👎2
دورچی رو گرفتن انداختن زندان
به جرم اختلاس و لواط و ادمکشی
مملکت به کجا میره . هنر در این مملکت مرد.
وایب خاصی داشت مویسقیش . آینده موسیقی چنین سبکیه بنظرم.
@NaghdeFilmoSerial
به جرم اختلاس و لواط و ادمکشی
مملکت به کجا میره . هنر در این مملکت مرد.
وایب خاصی داشت مویسقیش . آینده موسیقی چنین سبکیه بنظرم.
@NaghdeFilmoSerial
😁3👍1👎1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
دورچی رو گرفتن انداختن زندان به جرم اختلاس و لواط و ادمکشی مملکت به کجا میره . هنر در این مملکت مرد. وایب خاصی داشت مویسقیش . آینده موسیقی چنین سبکیه بنظرم. @NaghdeFilmoSerial
آهنگش بالای ۱ میلیون بازدید خورد تو دو هفته
وایب خاصی داره. محتوا به کنار
این سبک آینده موسیقیه.
اگه بخاطر ۴ تافوش معروف شده که موسیقی رپ پره فوشه چرا اونا اینجور معروف نشدن
ملت ایران یاد گرفتن در مورد چیزی که اطلاع ندارن نظر بدن. اصلا نمیدونن سبکی که دورچی خوند چیه و چرا آهنگ تو ۲ هفته ۱ میلیون بازدید گرفت . همه هم کارشناس موسیقی و سینما و هنرن واسه ما
@NaghdeFilmoSerial
وایب خاصی داره. محتوا به کنار
این سبک آینده موسیقیه.
اگه بخاطر ۴ تافوش معروف شده که موسیقی رپ پره فوشه چرا اونا اینجور معروف نشدن
ملت ایران یاد گرفتن در مورد چیزی که اطلاع ندارن نظر بدن. اصلا نمیدونن سبکی که دورچی خوند چیه و چرا آهنگ تو ۲ هفته ۱ میلیون بازدید گرفت . همه هم کارشناس موسیقی و سینما و هنرن واسه ما
@NaghdeFilmoSerial
👎10👍5😁1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
آهنگش بالای ۱ میلیون بازدید خورد تو دو هفته وایب خاصی داره. محتوا به کنار این سبک آینده موسیقیه. اگه بخاطر ۴ تافوش معروف شده که موسیقی رپ پره فوشه چرا اونا اینجور معروف نشدن ملت ایران یاد گرفتن در مورد چیزی که اطلاع ندارن نظر بدن. اصلا نمیدونن سبکی که دورچی…
برای من لایک و دیس لایک اصلا مهم نیست. اصولا مردم و نظر مردم برای من مهم نیستند.
قبل دیسلایک دادن برید نظر ۴ تا ادم حسابی در مورد دورچی رو بخونید. ۴ تا کارشناس حوزه موسیقی و موسیقیدان و خواننده معروف
حتی نمیدونید سبکی که دورچی میخونه چیه.
لزومی نداره در مورد همه چیز نظر بدید بجای گوشی بدست گرفتن و بدون کوچکترین اطلاعاتی نظر دادن و بدون استدلال و روهوا حرف زدن کمی مطالعه کنید یا نظر ندید.
طرف نوشته دورچی اینقد احمقه حتی کلمات رو درست نمیخونه باید با زیرنویس ببینی😂😂😂😂
اخه فلان فلان شده اون سبکش اینه وایب توش مهمه.
نظر کسی برای من مهمه که ۴ تا چیز حالیش باشه چه تو سینما چه موسیقی چه سیاست
مردم عام محترم هستند بشرط اینکه تو حوضه تخصصی نیان نظر کارشناسی بدن.
@NaghdeFilmoSerial
قبل دیسلایک دادن برید نظر ۴ تا ادم حسابی در مورد دورچی رو بخونید. ۴ تا کارشناس حوزه موسیقی و موسیقیدان و خواننده معروف
حتی نمیدونید سبکی که دورچی میخونه چیه.
لزومی نداره در مورد همه چیز نظر بدید بجای گوشی بدست گرفتن و بدون کوچکترین اطلاعاتی نظر دادن و بدون استدلال و روهوا حرف زدن کمی مطالعه کنید یا نظر ندید.
طرف نوشته دورچی اینقد احمقه حتی کلمات رو درست نمیخونه باید با زیرنویس ببینی😂😂😂😂
اخه فلان فلان شده اون سبکش اینه وایب توش مهمه.
نظر کسی برای من مهمه که ۴ تا چیز حالیش باشه چه تو سینما چه موسیقی چه سیاست
مردم عام محترم هستند بشرط اینکه تو حوضه تخصصی نیان نظر کارشناسی بدن.
@NaghdeFilmoSerial
👎7👍4😁2🤬1
👍2👏1
بخشی ازیادداشتِ (در جبهه غرب خبری نیست) در شماره هجدهم ماهنامه فیلمکاو
امیدسلیمی
#فیلمکاو
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#فیلمکاو
@NaghdeFilmoSerial
👍2
تارانتینو در برنامه پادکستی در سال 2020 گفت: منتقدی که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته ، پالین کیل است. از نظر من کیل استاد سینمای من بود و در نهایت بیشتر از هر فیلمسازی بر من به عنوان یک کارگردان تاثیر داشته است.
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
تارانتینو در برنامه پادکستی در سال 2020 گفت: منتقدی که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته ، پالین کیل است. از نظر من کیل استاد سینمای من بود و در نهایت بیشتر از هر فیلمسازی بر من به عنوان یک کارگردان تاثیر داشته است. @NaghdeFilmoSerial
کیل نظر خود را نسبت به تارانتینو در همان سال اکران داستان عامه پسند بیان کرد. کیل گفت که تارانتینو قطعا با استعداد است اما خیلی زود است که بگوییم این استعداد عمقی دارد.من در زمان دیدن داستان عامه پسندخیلی خندیدم. به سبک و سیاق فیلم آشغال ساخته پال موریسی و محصول 1970 و احیاگر ساخته استورات گوردن من را به خنده انداخت .هیچ چیز در زیرمتن داستان عامه پسند وجود ندارد، هیچ جریان مخفی جدی وجود ندارد.من هیچ یک از ادعاهای مهمی را که درباره آنها در نقدها خوانده بودم، در فیلم نیافتم، اما طنز دیوانه کننده خوبی دارد. تارانتینو نبوغ دیالوگ نویسی عامه پسند و استعداد در انتخاب بازیگر دارد. او از بازیگرانی فوق العاده در فیلم بهره جست
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
تارانتینو در برنامه پادکستی در سال 2020 گفت: منتقدی که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته ، پالین کیل است. از نظر من کیل استاد سینمای من بود و در نهایت بیشتر از هر فیلمسازی بر من به عنوان یک کارگردان تاثیر داشته است. @NaghdeFilmoSerial
درجایی هم تارانتینو گفته که از سرجیو لئونه تکنیک های سینمایی رو آموخته
میشه میگفت تارانتینو تلفیقی از کیل و لئونه هست.
@NaghdeFilmoSerial
میشه میگفت تارانتینو تلفیقی از کیل و لئونه هست.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
no hard feeling 2023
کارگردان : جین استوپینتسکی
نویسنده: جان فیلیپس ، جین استوپینتسکی
بازیگران: جنیفر لارنس ، اندرو بارت فلدمن ، لارا بنانتی ، ناتالی مورالس
ژانر : کمدی ، هجو
مقدمه : داستان فیلم در مونتاوک ایالات نیویورک میگذرد، که در آنجا مدی، یک راننده اوبر (معادل اسنپ)که پس از سلب مالکیت خودرویش با ورشکستگی مواجه است، یک شغل غیرمعمول را میپذیرد. کارفرمایان جدید او والدینی هستند که متوجه شدهاند پسر نوجوان آن ها از لحاظ اجتماعی کمتجربه اما از لحاظ تحصیلی با استعداد آنها علاقهای به تعاملات انسانی، قرار ملاقات با زنان یا رابطه جنسی ندارد. مدی در ازای دریافت یک خودرو، او موافقت میکند که دوستدختر پسرشان شود و به او کمک کند تا وارد زندگی بزرگسالانه شود.
در ابتدای کار بگویم که اصلا فیلم ارزش بررسی ندارد و پرداخت به فیلم بهانه ایست برای بررسی مشکل بزرگتر و مهمتر فعلی سینما.
خود فیلم در همه جا لنگ میزند از فیلم نامه گرفته ، رفتار متناقض والدین ، تا گره ای که قرار است پیرنگ داستان را ایجاد کند (مشکل مالیات)
تا شیمی مسخره بین دو شخصیت اصلی که ویژگی مشترکی ندارد تا با آن به هم نزدیک شوند.
البته بازیگران اصلی تا حد زیادی توانایی ترسیم شخصیت مورد نظر را دارد اما فیلم نامه اجازه ی درخشش شخصیت ها را نمی دهد.
فیلم ایده ی جالبی داشت (حتی اگر فیلم نامه نویس توانایی لازم را داشت می توانست داستان را در حد یک مینی سریال بسط دهد ، فیلم زیر دو ساعت که جای خود) اما در اجرا با یک فاجعه ی بی مزه و بدون پیچش داستانی طرف بودیم.
شاید پایان بندی فیلم را بتوان نسبت به کل فیلم بهتر ارزیابی کرد ، اما چون فیلم یکی کمدی عاشقانه نبود همچین پایان رومانتیک( عشقی و غیر واقعی ) هم مناسب فیلم نبود .
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
اما از بررسی خود فیلم که بگذریم به مسئله ی مهم تری میرسم.
در سال ۲۰۱۲ جسیکا چستن نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم ۳۰ دقیقه نیمه شب بود ، فیلمی در مورد دستگیری بن لادن
اما همان سال لارنس برای عملکردش در دفترچهٔ امیدبخش یک جایزهٔ اسکار در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن دریافت کرد.
واقعیت این بود که از لحاظ نقش آفرینی ، چه شخصیت پردازی و چه خود فیلم ، جسیکا چستن و فیلمش در سطح بالا تری قرار داشتند ، اما خوب بیش از ۲ دهه است که اسکار را به شایستگی نمی دهند.
وضعیت فعلی هالییود حاصل چند سال اخیر نیست ، حاصل دو دهه تقلید و سرگیجه و گسترش رسانه های اجتماعی است، این که بازیگران درجه ۲ مثل جنیفر لارنس به خاطر تبلیغات به سطح اول سینما می رسند حاصلش می شود وضعیت فعلی سینما.
وارنر که از پیشگامان خلاقیت
و ریسک و ایده های جدید در سینما بود در ۱۵ سال اخیر دچار درجا زدن در کلیشه و گند زدن به نوستالژی هایش شده ، وضعیت سینمای کمیکش هم که نیاز به توضیح ندارد.
مسئله ی نفوذ فرهنگی در آفریقا هم با داستان ها و شخصیت های آفریقایی- آمریکایی(سیاه پوست) هم دارد وارد مرحله ی مسخره ای می شود.
(بله مسئله نفوذ فرهنگی و تاثیر اجتماعی بر کشور های آفریقایی است که با بیش از یک میلیارد جمعیت در حال رشد اقتصادی سریع است. نه دلجویی از سیاهان آمریکا، وگرنه به دلجویی و مظلوم واقع شدن باشه که سرخ پوست ها محق ترن)
رسانه های اجتماعی و تبلیغات مجازی چنان تاثیر فاجعه باری گذاشته که
حاصلش شده کیم کارداشیان و جنیفر لارنس و تیلور سوییفت و ... ، جدیدا هم زندیا و امثالهم
@NaghdeFilmoSerial
no hard feeling 2023
کارگردان : جین استوپینتسکی
نویسنده: جان فیلیپس ، جین استوپینتسکی
بازیگران: جنیفر لارنس ، اندرو بارت فلدمن ، لارا بنانتی ، ناتالی مورالس
ژانر : کمدی ، هجو
مقدمه : داستان فیلم در مونتاوک ایالات نیویورک میگذرد، که در آنجا مدی، یک راننده اوبر (معادل اسنپ)که پس از سلب مالکیت خودرویش با ورشکستگی مواجه است، یک شغل غیرمعمول را میپذیرد. کارفرمایان جدید او والدینی هستند که متوجه شدهاند پسر نوجوان آن ها از لحاظ اجتماعی کمتجربه اما از لحاظ تحصیلی با استعداد آنها علاقهای به تعاملات انسانی، قرار ملاقات با زنان یا رابطه جنسی ندارد. مدی در ازای دریافت یک خودرو، او موافقت میکند که دوستدختر پسرشان شود و به او کمک کند تا وارد زندگی بزرگسالانه شود.
در ابتدای کار بگویم که اصلا فیلم ارزش بررسی ندارد و پرداخت به فیلم بهانه ایست برای بررسی مشکل بزرگتر و مهمتر فعلی سینما.
خود فیلم در همه جا لنگ میزند از فیلم نامه گرفته ، رفتار متناقض والدین ، تا گره ای که قرار است پیرنگ داستان را ایجاد کند (مشکل مالیات)
تا شیمی مسخره بین دو شخصیت اصلی که ویژگی مشترکی ندارد تا با آن به هم نزدیک شوند.
البته بازیگران اصلی تا حد زیادی توانایی ترسیم شخصیت مورد نظر را دارد اما فیلم نامه اجازه ی درخشش شخصیت ها را نمی دهد.
فیلم ایده ی جالبی داشت (حتی اگر فیلم نامه نویس توانایی لازم را داشت می توانست داستان را در حد یک مینی سریال بسط دهد ، فیلم زیر دو ساعت که جای خود) اما در اجرا با یک فاجعه ی بی مزه و بدون پیچش داستانی طرف بودیم.
شاید پایان بندی فیلم را بتوان نسبت به کل فیلم بهتر ارزیابی کرد ، اما چون فیلم یکی کمدی عاشقانه نبود همچین پایان رومانتیک( عشقی و غیر واقعی ) هم مناسب فیلم نبود .
نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper
اما از بررسی خود فیلم که بگذریم به مسئله ی مهم تری میرسم.
در سال ۲۰۱۲ جسیکا چستن نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم ۳۰ دقیقه نیمه شب بود ، فیلمی در مورد دستگیری بن لادن
اما همان سال لارنس برای عملکردش در دفترچهٔ امیدبخش یک جایزهٔ اسکار در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن دریافت کرد.
واقعیت این بود که از لحاظ نقش آفرینی ، چه شخصیت پردازی و چه خود فیلم ، جسیکا چستن و فیلمش در سطح بالا تری قرار داشتند ، اما خوب بیش از ۲ دهه است که اسکار را به شایستگی نمی دهند.
وضعیت فعلی هالییود حاصل چند سال اخیر نیست ، حاصل دو دهه تقلید و سرگیجه و گسترش رسانه های اجتماعی است، این که بازیگران درجه ۲ مثل جنیفر لارنس به خاطر تبلیغات به سطح اول سینما می رسند حاصلش می شود وضعیت فعلی سینما.
وارنر که از پیشگامان خلاقیت
و ریسک و ایده های جدید در سینما بود در ۱۵ سال اخیر دچار درجا زدن در کلیشه و گند زدن به نوستالژی هایش شده ، وضعیت سینمای کمیکش هم که نیاز به توضیح ندارد.
مسئله ی نفوذ فرهنگی در آفریقا هم با داستان ها و شخصیت های آفریقایی- آمریکایی(سیاه پوست) هم دارد وارد مرحله ی مسخره ای می شود.
(بله مسئله نفوذ فرهنگی و تاثیر اجتماعی بر کشور های آفریقایی است که با بیش از یک میلیارد جمعیت در حال رشد اقتصادی سریع است. نه دلجویی از سیاهان آمریکا، وگرنه به دلجویی و مظلوم واقع شدن باشه که سرخ پوست ها محق ترن)
رسانه های اجتماعی و تبلیغات مجازی چنان تاثیر فاجعه باری گذاشته که
حاصلش شده کیم کارداشیان و جنیفر لارنس و تیلور سوییفت و ... ، جدیدا هم زندیا و امثالهم
@NaghdeFilmoSerial
خبر تعویق اکران فیلم های وارنر مثل dune هم حاصل همین وضع است . به جای تکیه ی فیلم بر اعتبار داستانی و کیفی خود ، بر پایه تبلیغات بازیگران استوار است(و اعتصاب و عدم حضور آن ها در تبلیغات) اکران فیلم ها را به تعویق می اندازد.
این بحث در تلوزیون هم مطرح است . فاجعه ی فصل های پایانی سریال گیم آف ترونز دلایلی متعددی داشت اما اصلی ترین دلیل هزینه سنگین نقش های اصلی برای هر قسمت بود.
بازیگران ناشناخته ای که به واسطه ی تبلیغات و رسانه های اجتماعی در سطح جهان مطرح شده و بابت قسمت های پایانی مبالغ هنگفت دریافت کردن و شبکه برای کاهش هزینه مجبور به کاهش قسمت ها شد.
خلاصه ی کلام این که امثال جنیفر لارنس حدشان همین فیلمی مورد بحث بود، منتها به دلایل غیر حرفه ای در سطح بالاتری نقش آفرینی می کردند ، البته حذف شدن کثافت هایی مثل هاروی واینستین ، امثال جنیفر لارنس را به جایگاه واقعی خود بر می گرداند اما در کل وضع بهتر نخواهد شد ، زیرا عدم توجه به شایستگی و لیاقت تبدیل به قانون شده (بیانیه ی اسکار در مورد الزام رعایت حضور اقلیت های جنسی و نژادی و مذهبی در فیلم ها یا موضوع در مورد آن ها برای نمایندگی در فستیوال مد لباس و شعار اسکار ) نمونه ی وضع موجود است.
سالی که فروشنده برنده ی اسکار شد فیلم سرزمین مین از اروپا (دانمارک - آلمان) هم در نامزد های اسکار حضور داشت که به مراتب فیلم بهتری بود ولی خوب اسکار رو به شایستگی نمی دن ، البته دوستان روشن فکر خود آریایی پندار که فیلم land of mine رو ندیده بودن (و بعضی ها فروشنده رو هم ندیده بودن) با اتهام مثل خودی تخریب کن ، خود شاخ پندار با نظر بنده مخالفت می کردن.
در مورد parasite هم همین قضیه هست ، چون مورد پسند چپ ها که بر سینمای اروپا مسلط شدن بود ، برنده ی کن شد ، همون چپ هایی که موقع جنگ ویتنام به آمریکا جنایت کار اشغال گر می گفتن (در حالی که ویتنام شمالی کمونیست می خواست ویتنام جنوبی رو اشغال کنه ولی آمریکا جلوش رو میگرفت) بعد اتمام جنگ و تصرف ویتنام جنوبی توسط کمونیست ها و قتل عام غیر نظامی ها لال شدند.
جشنواره های فیلم های هالیوودی سعی در شبیه کردن محتوای خود به جشنواره های اروپایی دارند و نحوه ی برگذاری و رفتار و لباس ستاره ها هم شبیه فستیوال ها و مراسم ها ی جوایز فیلم های پورن شده است.
در سینمای تجاری هم سعی بر تکیه بر کلیشه و نوستالژی و یا فسیل هایی مثل هریسون فورد (نمونه اش فیلم جدید ایندینا جونز) سعی در زنده ماندن مقابل استریم ها دارد.
آخر این کار هم می شود شکست تجاری فیلم ها و بی ارزش شدن مراسم و کم شدن بیننده ی هر دوره ی مراسمات نسبت به سال های قبل
سقوط آثار انیمیشنی و وابستگی به تبلیغات آنلاین و تاثیر شبکه های اجتماعی و تسلط دیزنی بر کمپانی ها و فرانچر های بزرگ که مانند زالو محتوای آن ها را مکیده و پوچی بیش باقی نگذاشته هم روز به روز برجسته تر می شود.
نتیجه می شود همین فاجعه ای که با فیلم نامه داغون و موضوعی نه چندان خلاقانه و جدید و کارگردانی بدون تکنیک خاص و صرفا با تکیه بر مثلا سوپر استار و چند صحنه ی حاشیه دار سعی در فروش فیلم دارد و تازه سایت های انشا نویس فارسی به تحلیل و بررسی و موشکافی و حتی تمجید از بعضی جنبه های فیلم میپردازند.
بماند سینمای ما هم با تکیه بر جنجال(مثل همین فیلم جدید لو رفته ارادتمند سه اسکل) و یا دلقک های بازیگر نما در حال دست و پا زدن در تباهی است.
چند نمونه از فیلم های بیگ پروداکشن بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵
سه گانه ی ارباب حلقه ها
تروی
سقوط شاهین سیاه
گلادیاتور
پادشاهی بهشت
و اما آیا در ۵ سال اخیر آیا یک فیلم در حد این ها ساخته و اکران شده ؟
@NaghdeFilmoSerial
این بحث در تلوزیون هم مطرح است . فاجعه ی فصل های پایانی سریال گیم آف ترونز دلایلی متعددی داشت اما اصلی ترین دلیل هزینه سنگین نقش های اصلی برای هر قسمت بود.
بازیگران ناشناخته ای که به واسطه ی تبلیغات و رسانه های اجتماعی در سطح جهان مطرح شده و بابت قسمت های پایانی مبالغ هنگفت دریافت کردن و شبکه برای کاهش هزینه مجبور به کاهش قسمت ها شد.
خلاصه ی کلام این که امثال جنیفر لارنس حدشان همین فیلمی مورد بحث بود، منتها به دلایل غیر حرفه ای در سطح بالاتری نقش آفرینی می کردند ، البته حذف شدن کثافت هایی مثل هاروی واینستین ، امثال جنیفر لارنس را به جایگاه واقعی خود بر می گرداند اما در کل وضع بهتر نخواهد شد ، زیرا عدم توجه به شایستگی و لیاقت تبدیل به قانون شده (بیانیه ی اسکار در مورد الزام رعایت حضور اقلیت های جنسی و نژادی و مذهبی در فیلم ها یا موضوع در مورد آن ها برای نمایندگی در فستیوال مد لباس و شعار اسکار ) نمونه ی وضع موجود است.
سالی که فروشنده برنده ی اسکار شد فیلم سرزمین مین از اروپا (دانمارک - آلمان) هم در نامزد های اسکار حضور داشت که به مراتب فیلم بهتری بود ولی خوب اسکار رو به شایستگی نمی دن ، البته دوستان روشن فکر خود آریایی پندار که فیلم land of mine رو ندیده بودن (و بعضی ها فروشنده رو هم ندیده بودن) با اتهام مثل خودی تخریب کن ، خود شاخ پندار با نظر بنده مخالفت می کردن.
در مورد parasite هم همین قضیه هست ، چون مورد پسند چپ ها که بر سینمای اروپا مسلط شدن بود ، برنده ی کن شد ، همون چپ هایی که موقع جنگ ویتنام به آمریکا جنایت کار اشغال گر می گفتن (در حالی که ویتنام شمالی کمونیست می خواست ویتنام جنوبی رو اشغال کنه ولی آمریکا جلوش رو میگرفت) بعد اتمام جنگ و تصرف ویتنام جنوبی توسط کمونیست ها و قتل عام غیر نظامی ها لال شدند.
جشنواره های فیلم های هالیوودی سعی در شبیه کردن محتوای خود به جشنواره های اروپایی دارند و نحوه ی برگذاری و رفتار و لباس ستاره ها هم شبیه فستیوال ها و مراسم ها ی جوایز فیلم های پورن شده است.
در سینمای تجاری هم سعی بر تکیه بر کلیشه و نوستالژی و یا فسیل هایی مثل هریسون فورد (نمونه اش فیلم جدید ایندینا جونز) سعی در زنده ماندن مقابل استریم ها دارد.
آخر این کار هم می شود شکست تجاری فیلم ها و بی ارزش شدن مراسم و کم شدن بیننده ی هر دوره ی مراسمات نسبت به سال های قبل
سقوط آثار انیمیشنی و وابستگی به تبلیغات آنلاین و تاثیر شبکه های اجتماعی و تسلط دیزنی بر کمپانی ها و فرانچر های بزرگ که مانند زالو محتوای آن ها را مکیده و پوچی بیش باقی نگذاشته هم روز به روز برجسته تر می شود.
نتیجه می شود همین فاجعه ای که با فیلم نامه داغون و موضوعی نه چندان خلاقانه و جدید و کارگردانی بدون تکنیک خاص و صرفا با تکیه بر مثلا سوپر استار و چند صحنه ی حاشیه دار سعی در فروش فیلم دارد و تازه سایت های انشا نویس فارسی به تحلیل و بررسی و موشکافی و حتی تمجید از بعضی جنبه های فیلم میپردازند.
بماند سینمای ما هم با تکیه بر جنجال(مثل همین فیلم جدید لو رفته ارادتمند سه اسکل) و یا دلقک های بازیگر نما در حال دست و پا زدن در تباهی است.
چند نمونه از فیلم های بیگ پروداکشن بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵
سه گانه ی ارباب حلقه ها
تروی
سقوط شاهین سیاه
گلادیاتور
پادشاهی بهشت
و اما آیا در ۵ سال اخیر آیا یک فیلم در حد این ها ساخته و اکران شده ؟
@NaghdeFilmoSerial
👍2😁1