توئین پیکس ( Twin Peaks) نام مجموعه تلویزیونی درام آمریکایی است که اولین بار توسط دیوید لینچ و مارک فراست تهیه و ساخته شد. مجله تایم این مجموعه را در لیست ۱۰۰ مجموعه تلویزیونی برتر تاریخ قرار داده است.
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Rome
محصول: انگلستان – آمریکا - ایتالیا
ژانر: درام – تاریخی - اکشن
تعداد فصل : 2
شبکه : HBO
امتیاز : 8.8
شماره ی 15 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: انگلستان – آمریکا - ایتالیا
ژانر: درام – تاریخی - اکشن
تعداد فصل : 2
شبکه : HBO
امتیاز : 8.8
شماره ی 15 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
روم (Rome) نام یک سریال درام تاریخی انگلیسی ایتالیایی بود که به صورت ِ یک مجموعهٔ تلویزیونی، توسط برونو هلر، جان میلیوس، و ویلیام جی مک دونالد تولید شد.
سریال "رم" در واقع داستان ِ "روم باستان"، در دوران گذار از جمهوری به امپراتوری را روایت میکند، داستانی که از تهاجم "ژولیوس سزار" به "سرزمین گل" (فرانسه امروزی) آغاز میشود. این سریال با دنبال کردن زندگی دو شخصیت اصلی، یعنی دو سرباز رومی، لوسیوس وُرنیوس (Vorenus) و تایتیس پولو (Pullo ) که زندگی آنها با حوادث کلیدی داستان در هم تنیده است، به پیش میرود و شکل میگیرد.
همچنین سریال به مشکلات و اختلافات سیاسی بین دو حاکم آن زمان رم یعنیJulius Caesar و Pompey که با مرگ دختر سزار که همسر پمپی است آغاز میشود میپردازد این کشمکش های سیاسی که سنا نیز به آتش آن می افزاید عاقبتی جز دو دستگی و اختلاف در شهر و جنگ و کشتار رومیان توسط یکدیگر ندارد.
سریال Rome چه از نظر ساختاری چه از نظر داستان یک سریال بسیار قوی محسوب می شود و در تمامی سایت ها و مجلات معتبر سریال Rome همیشه جزو 20 سریال برتر از نگاه منتقدین و کاربرها بوده است .
این سریال که تنها دو فصل را شامل میشود به جنگ ها و مسائل سیاسی دوره حکومت گایوس ژولیُس سزار معروف میپردازد. دروغ .خیانت, جنگ و درگیری برای به قدرت رسیدن و کشور گشایی از مسائلی است که در این سریال زیبا به وفور یافت میشود. ( داستان سریال رم هیچ شباهتی به سریال اسپارتاکوس ندارد تنها هر دو سریال به دوره تاریخی متفاوتی از حکومت رومیان میپردازن. )
سریال رم با پخش دو فصل 12 قسمتی به کار خود پایان داد . این سریال در طول دو سال کاندید جوایز بسیاری از همایش های گوناگون شده است که مهم ترین آن ها را کاندید شدن برای دو جایزه گلدن گلوب و دریافت دو جایزه امی در سال های 2006 و2007 میتوان برشمرد.
(از بین سریال های تاریخی مانند Vikings , rome , Spartacus و ... که دیده ام بهترین سریال تاریخی بدون شک سریال rome است)
@NaghdeFilmoSerial
سریال "رم" در واقع داستان ِ "روم باستان"، در دوران گذار از جمهوری به امپراتوری را روایت میکند، داستانی که از تهاجم "ژولیوس سزار" به "سرزمین گل" (فرانسه امروزی) آغاز میشود. این سریال با دنبال کردن زندگی دو شخصیت اصلی، یعنی دو سرباز رومی، لوسیوس وُرنیوس (Vorenus) و تایتیس پولو (Pullo ) که زندگی آنها با حوادث کلیدی داستان در هم تنیده است، به پیش میرود و شکل میگیرد.
همچنین سریال به مشکلات و اختلافات سیاسی بین دو حاکم آن زمان رم یعنیJulius Caesar و Pompey که با مرگ دختر سزار که همسر پمپی است آغاز میشود میپردازد این کشمکش های سیاسی که سنا نیز به آتش آن می افزاید عاقبتی جز دو دستگی و اختلاف در شهر و جنگ و کشتار رومیان توسط یکدیگر ندارد.
سریال Rome چه از نظر ساختاری چه از نظر داستان یک سریال بسیار قوی محسوب می شود و در تمامی سایت ها و مجلات معتبر سریال Rome همیشه جزو 20 سریال برتر از نگاه منتقدین و کاربرها بوده است .
این سریال که تنها دو فصل را شامل میشود به جنگ ها و مسائل سیاسی دوره حکومت گایوس ژولیُس سزار معروف میپردازد. دروغ .خیانت, جنگ و درگیری برای به قدرت رسیدن و کشور گشایی از مسائلی است که در این سریال زیبا به وفور یافت میشود. ( داستان سریال رم هیچ شباهتی به سریال اسپارتاکوس ندارد تنها هر دو سریال به دوره تاریخی متفاوتی از حکومت رومیان میپردازن. )
سریال رم با پخش دو فصل 12 قسمتی به کار خود پایان داد . این سریال در طول دو سال کاندید جوایز بسیاری از همایش های گوناگون شده است که مهم ترین آن ها را کاندید شدن برای دو جایزه گلدن گلوب و دریافت دو جایزه امی در سال های 2006 و2007 میتوان برشمرد.
(از بین سریال های تاریخی مانند Vikings , rome , Spartacus و ... که دیده ام بهترین سریال تاریخی بدون شک سریال rome است)
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
Barry lyndon 1975
کارگردان : استنلی کوبریک
بازیگران : رایان اونیل ، ماریسا برنسون ، پاتریک مگی و ...
نویسنده : استنلی کوبریک
ژانر : درام، تاریخی
مقدمه : مردی به نام بری در یک خانواده ی روستایی در ایرلند قرن ۱۸ پس از آن که موفق نمی شود با دختر عموی خود ازدواج کند راهی ارتش بریتانیا و جنگ ۷ ساله اروپا می شود و ...
این فیلم کمتر شناخته شده ی استاد کوبریک فیلمی شاهکار است که در هر دوره برای مخاطبان و علم آموزان و دانشجویان سینما می تواند جذاب باشد . فیلم بر خلاف اکثر فیلم های استاد داستانی ساده دارد ، همه چی ساده اما کامل و بی نقص است.
شخصیت پردازی فیلم که قهرمانان آن را شامل می شود ویژگی های ضد قهرمان دارد انسان هایی متقلب و ریا کار هستند که نابغه نیستند و بر خود کنترل ندارند مانند شخصیت اصلی بری لیندون .
نور پردازی فیلم با نور های طبیعی است.
همه و همه برای بیشتر طبیعی شدن فیلم هستند که ویژگی فیلم های کارگردان کمال گرا و واقع گرا کوبریک کبیر است.
با بررسی شخصیت از خود بیگانه ی بری می توان فیلم را پست مدرن نامید.
فیلم برداری فیلم هم مثل دیگر فیلم های کوبریک عالی و بی نقص است و ویژگی های بصری آن به علت برداشت های زیاد برای perfect در آمدن بسیار کامل درآمده است. اونیل (بری) بهترین نقش آفرینی خود را کرده و حالت چهره ی او در فیلم و واقع گرایی شخصیت پردازی و اتفاقات فیلم باعث می شود که اتفاقات زندگی خود و به خصوص غم هایمان را به یاد بیاوریم ، کوبریک مثل همیشه به بازیگران انقدر فشار آورده بود که آن ها را به گریه انداخت😁 اما توانست بازی عالی و واقع گرایی از آن ها بگیرد.
در پایان قاب ثابت و بری لیندون ابدی شده در زمان را می بینیم. ریا کاری های قرن هیجدهم به خصوص میان اشراف باعث سقوط بری می شود ، زیرا ریخت و پاش های بری او را در میان بدهی های فراوان غرق کرد. با کمدی آغاز و با تراژدی پایان یافت دقیقا مثل زندگی واقعی انسان ها. کوبریک این فیلم را که به علت تاریخی بودن توان لازم برای حماسی-جنگی را دارد اما این فیلم ویژگی فیلم های پر فروش و به اصطلاح بلاک باستری را ندارد و کارگردان کار خود را کرده است. این فیلم نسب به دیگر فیلم های استاد داستان کمتر پیچیده ای دارد اما ویژگی ماندگار این فیلم ، فرم و به خصوص فیلم برداری آن است که حتی در محیط های بسته هم با نور واقعی (شمع )فیلم برداری شده است و ترکیب آن با موسیقی زیبای فیلم ما را در فیلم غرق خواهد کرد . طراحی صحنه و لباس ها هم بسیار عالی کار شده ما را به قرن ۱۸ میبرد و جهان فیلم را به خوبی منتقل می کند. اگر دو فیلم برنده ی اسکار ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ در زمان فیلم هایی این چنین ساخته می شدند حتی شانس نامزدی جوایز را نداشتند چه برسه به بردن جایزه😒
قطعا ارزش دیدن چند باره را دارد مگر می شود از فیلم های کوبریک گذشت
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی بهترین طراحی صحنه ، بهترین طراحی لباس و نامزد اسکار بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، برنده ی بفتای بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری و نامزد بفتای بهترین فیلم ، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Barry lyndon 1975
کارگردان : استنلی کوبریک
بازیگران : رایان اونیل ، ماریسا برنسون ، پاتریک مگی و ...
نویسنده : استنلی کوبریک
ژانر : درام، تاریخی
مقدمه : مردی به نام بری در یک خانواده ی روستایی در ایرلند قرن ۱۸ پس از آن که موفق نمی شود با دختر عموی خود ازدواج کند راهی ارتش بریتانیا و جنگ ۷ ساله اروپا می شود و ...
این فیلم کمتر شناخته شده ی استاد کوبریک فیلمی شاهکار است که در هر دوره برای مخاطبان و علم آموزان و دانشجویان سینما می تواند جذاب باشد . فیلم بر خلاف اکثر فیلم های استاد داستانی ساده دارد ، همه چی ساده اما کامل و بی نقص است.
شخصیت پردازی فیلم که قهرمانان آن را شامل می شود ویژگی های ضد قهرمان دارد انسان هایی متقلب و ریا کار هستند که نابغه نیستند و بر خود کنترل ندارند مانند شخصیت اصلی بری لیندون .
نور پردازی فیلم با نور های طبیعی است.
همه و همه برای بیشتر طبیعی شدن فیلم هستند که ویژگی فیلم های کارگردان کمال گرا و واقع گرا کوبریک کبیر است.
با بررسی شخصیت از خود بیگانه ی بری می توان فیلم را پست مدرن نامید.
فیلم برداری فیلم هم مثل دیگر فیلم های کوبریک عالی و بی نقص است و ویژگی های بصری آن به علت برداشت های زیاد برای perfect در آمدن بسیار کامل درآمده است. اونیل (بری) بهترین نقش آفرینی خود را کرده و حالت چهره ی او در فیلم و واقع گرایی شخصیت پردازی و اتفاقات فیلم باعث می شود که اتفاقات زندگی خود و به خصوص غم هایمان را به یاد بیاوریم ، کوبریک مثل همیشه به بازیگران انقدر فشار آورده بود که آن ها را به گریه انداخت😁 اما توانست بازی عالی و واقع گرایی از آن ها بگیرد.
در پایان قاب ثابت و بری لیندون ابدی شده در زمان را می بینیم. ریا کاری های قرن هیجدهم به خصوص میان اشراف باعث سقوط بری می شود ، زیرا ریخت و پاش های بری او را در میان بدهی های فراوان غرق کرد. با کمدی آغاز و با تراژدی پایان یافت دقیقا مثل زندگی واقعی انسان ها. کوبریک این فیلم را که به علت تاریخی بودن توان لازم برای حماسی-جنگی را دارد اما این فیلم ویژگی فیلم های پر فروش و به اصطلاح بلاک باستری را ندارد و کارگردان کار خود را کرده است. این فیلم نسب به دیگر فیلم های استاد داستان کمتر پیچیده ای دارد اما ویژگی ماندگار این فیلم ، فرم و به خصوص فیلم برداری آن است که حتی در محیط های بسته هم با نور واقعی (شمع )فیلم برداری شده است و ترکیب آن با موسیقی زیبای فیلم ما را در فیلم غرق خواهد کرد . طراحی صحنه و لباس ها هم بسیار عالی کار شده ما را به قرن ۱۸ میبرد و جهان فیلم را به خوبی منتقل می کند. اگر دو فیلم برنده ی اسکار ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ در زمان فیلم هایی این چنین ساخته می شدند حتی شانس نامزدی جوایز را نداشتند چه برسه به بردن جایزه😒
قطعا ارزش دیدن چند باره را دارد مگر می شود از فیلم های کوبریک گذشت
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی بهترین طراحی صحنه ، بهترین طراحی لباس و نامزد اسکار بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، برنده ی بفتای بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری و نامزد بفتای بهترین فیلم ، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال the simpsons
محصول : آمریکا
ژانر : کمدی
شبکه : FOX
تعداد فصل : 30😳
امتیاز 8.7
شماره ی 16 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
ژانر : کمدی
شبکه : FOX
تعداد فصل : 30😳
امتیاز 8.7
شماره ی 16 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
خانواده ی سیمپسون یک سریال انیمیشنی محبوب و قدیمی از شبکه ی FOX آمریکاست که تا کنون 30 فصل از اون پخش شده و همچنان پخشش ادامه داره.
این سریال طولانی ترین سریال انیمیشنی تلوزیونه و جوایز متعددی رو برده. داستان سریال مربوط به یک خانواده ی ساده از طبقه ی کارگر آمریکایی رو روایت میکنه که البته شخصیت های زیادی در سریال حضور دارن و سریال جنجالی هستش.
پدر خانواده که هومر نام دارد ، در اصل نماد مردان آمریکایی هست در نظر سنجی برنامه های تلویزیونی آمریکا به عنوان برترین شخصیت تمام دوران (تلوزیون) برگزیده شد.
مادر خانواده هم که مارج نام دارد بسیار شبیه اکثر مادران آمریکایی هست.
همچنین سریال پیش بینی های جالبی داشت
برای مثال تو سال 2002 پیش بینی کرده بود فرد دیوانه ای به نام ترامپ رییس جمهور آمریکا میشه که ما شاهد به حقیقت پیوستنش بودیم. سریال یه سریال خانوادگی هست و بعضی وقت ها فیلم سینمایی هم از سریال ساخته میشه. سریال جوایز زیادی رو برده از جمله ۲۵ جایزه ی emmy
داستان قوی با سبک خاصی از انیمیشن سریال رو به سریال جذاب و قوی تبدیل کرده و البته اگه کسی بخواد دیدن این سریال بسیار طولانی رو از قسمت اول شروع کنه به چندین سال زمان نیاز داره.
@NaghdeFilmoSerial
این سریال طولانی ترین سریال انیمیشنی تلوزیونه و جوایز متعددی رو برده. داستان سریال مربوط به یک خانواده ی ساده از طبقه ی کارگر آمریکایی رو روایت میکنه که البته شخصیت های زیادی در سریال حضور دارن و سریال جنجالی هستش.
پدر خانواده که هومر نام دارد ، در اصل نماد مردان آمریکایی هست در نظر سنجی برنامه های تلویزیونی آمریکا به عنوان برترین شخصیت تمام دوران (تلوزیون) برگزیده شد.
مادر خانواده هم که مارج نام دارد بسیار شبیه اکثر مادران آمریکایی هست.
همچنین سریال پیش بینی های جالبی داشت
برای مثال تو سال 2002 پیش بینی کرده بود فرد دیوانه ای به نام ترامپ رییس جمهور آمریکا میشه که ما شاهد به حقیقت پیوستنش بودیم. سریال یه سریال خانوادگی هست و بعضی وقت ها فیلم سینمایی هم از سریال ساخته میشه. سریال جوایز زیادی رو برده از جمله ۲۵ جایزه ی emmy
داستان قوی با سبک خاصی از انیمیشن سریال رو به سریال جذاب و قوی تبدیل کرده و البته اگه کسی بخواد دیدن این سریال بسیار طولانی رو از قسمت اول شروع کنه به چندین سال زمان نیاز داره.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
gone girl 2014
کارگردان : دیوید فینچر
بازیگران : بن افلک ، رزماند پایک و ...
نویسنده : جیلین فلین
ژانر : درام ، معمایی
مقدمه : صبح روز پنجمین سالگرد ازدواج نیک دون (بن افلک) و ایمی (رزمند پایک) ، نیک متوجه می شود ایمی نا پدید شده است ، طی اتفاقاتی شک و تردید هایی به وجود می آید که نیک همسر خود را کشته است و ...
اساسا دیوید فینچر کارگردانی است که در سیاه کردن جهان فیلم هایش تبحر خاصی دارد و فیلم های او بر خلاف فیلم های دیگر که با جهان سیاه مخاطبان عام را نمی توانند جذب کند ، فینچر فیلم هایی میسازد که همیشه منقدان و مخاطبان تحسین می کنند و فیلم دختر گمشده هم استثنا نیست. فضایی تاریک فیلم این بار به دلیل بحران اقتصادی آمریکاست که باعث شده که زوج داستان روزگار سختی با بگذرانند به خصوص نیک.
قدرت فیلم برداری همراه به کارگردانی دیوید فینچر را می توان در نما های بسته و تاریکی که می تواند حس فضا و اتفاقات فیلم را به بیننده القا کند دید (که ویژگی دیگر فیلم های فینچر مثل fight club نیز هست)
این فیلم به مسائلی چون اختلاف فرهنگی ، اقتصادی ، زندگی زناشویی و خیانت در آن ، رسانه ها ، ظاهر سازی و در نهایت تاثیر همه ی آن ها روی زندگی خانوادگی می پردازد. قدرت تعلیق فیلم هم باعث می شود شخصیت های خاکستری باشند و بازی خوب افلک باعث می شود که بیننده تا اواسط فیلم متوجه نشود که آیا او همسر خود را نا پدید کرده و یا کشته و یا نه اتفاقات دیگری افتاده است؟ اما بی شک ستاره ی فیلم رزمند پایک است که با بازی عالی و باور پذیرش ما را تا آخر فیلم دچار شک های متعدد که حاصل کار های عجیب و غریب و ذهن درگیر کن شخصیت امی میکند. روایت فیلم غیر خطی است و با رفتن به جلو اسرار گذشته نمایان می شود، در نیمه ی اول فیلم که بیشتر به قسمت های کاراگاهی و ... می پردازد و هم زمان که بن افلک نقش یک همسر نگران و ... را بازی می کند با جلو رفتن فیلم و افشا شدن راز هایی ما را به شک وا می دارد اما غیر قابل پیش بینی جلو می رود ، نیمه ی دوم فیلم هم با فلش بک هایی دلایل اختلاف های ایجاد شده را رو می کند اما همچنان فیلم تا آخر غیر قابل پیش بینی و شکه کننده پیش می رود. فیلم رفته رفته قوی تر شده و راز ها را افشا می کند و زندگی افراد و روابط آن ها به خصوص روابط میان زوج ها را به خوبی به تصویر می کشد و نشان می دهد که شناخت یک دیگر حتی برای عاشقان واقعی هم سخت هست. فرم روایت فیلم و دیالوگ محور بودن آن خسته کننده نیست و جذابیت های بصری و گفتاری خوبی دارد. این فیلم به خوبی به ما یاد آور می شود که فاصله ی عشق و نفرت یک تار مو است.
اکثر منتقدان این فیلم و بازی بازیگران را تحسین کردند. یک فیلم مغز منفجر کن و دارای اتفاقات غیر قابل پیش بینی که ارزش دیدن چند باره را دارد. از بازی کری کون در نقش مارگو (خواهر نیک دون ) هم غافل نشیم که بسیار خوب و باور پذیر بود . در کل از لحاظ نقش آفرینی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده بودند به خصوص رزمند پایک نقش آفرینی ماندگاری ایجاد کرد.
جوایز و افتخارات : نامزدی بهترین کارگردانی گلدن گلوب ، نامزدی بهترین بازیگر زن در اسکار ، بفتا و گلدن گلوب و برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن برای انجمن منتقدین فیلم لندن و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
gone girl 2014
کارگردان : دیوید فینچر
بازیگران : بن افلک ، رزماند پایک و ...
نویسنده : جیلین فلین
ژانر : درام ، معمایی
مقدمه : صبح روز پنجمین سالگرد ازدواج نیک دون (بن افلک) و ایمی (رزمند پایک) ، نیک متوجه می شود ایمی نا پدید شده است ، طی اتفاقاتی شک و تردید هایی به وجود می آید که نیک همسر خود را کشته است و ...
اساسا دیوید فینچر کارگردانی است که در سیاه کردن جهان فیلم هایش تبحر خاصی دارد و فیلم های او بر خلاف فیلم های دیگر که با جهان سیاه مخاطبان عام را نمی توانند جذب کند ، فینچر فیلم هایی میسازد که همیشه منقدان و مخاطبان تحسین می کنند و فیلم دختر گمشده هم استثنا نیست. فضایی تاریک فیلم این بار به دلیل بحران اقتصادی آمریکاست که باعث شده که زوج داستان روزگار سختی با بگذرانند به خصوص نیک.
قدرت فیلم برداری همراه به کارگردانی دیوید فینچر را می توان در نما های بسته و تاریکی که می تواند حس فضا و اتفاقات فیلم را به بیننده القا کند دید (که ویژگی دیگر فیلم های فینچر مثل fight club نیز هست)
این فیلم به مسائلی چون اختلاف فرهنگی ، اقتصادی ، زندگی زناشویی و خیانت در آن ، رسانه ها ، ظاهر سازی و در نهایت تاثیر همه ی آن ها روی زندگی خانوادگی می پردازد. قدرت تعلیق فیلم هم باعث می شود شخصیت های خاکستری باشند و بازی خوب افلک باعث می شود که بیننده تا اواسط فیلم متوجه نشود که آیا او همسر خود را نا پدید کرده و یا کشته و یا نه اتفاقات دیگری افتاده است؟ اما بی شک ستاره ی فیلم رزمند پایک است که با بازی عالی و باور پذیرش ما را تا آخر فیلم دچار شک های متعدد که حاصل کار های عجیب و غریب و ذهن درگیر کن شخصیت امی میکند. روایت فیلم غیر خطی است و با رفتن به جلو اسرار گذشته نمایان می شود، در نیمه ی اول فیلم که بیشتر به قسمت های کاراگاهی و ... می پردازد و هم زمان که بن افلک نقش یک همسر نگران و ... را بازی می کند با جلو رفتن فیلم و افشا شدن راز هایی ما را به شک وا می دارد اما غیر قابل پیش بینی جلو می رود ، نیمه ی دوم فیلم هم با فلش بک هایی دلایل اختلاف های ایجاد شده را رو می کند اما همچنان فیلم تا آخر غیر قابل پیش بینی و شکه کننده پیش می رود. فیلم رفته رفته قوی تر شده و راز ها را افشا می کند و زندگی افراد و روابط آن ها به خصوص روابط میان زوج ها را به خوبی به تصویر می کشد و نشان می دهد که شناخت یک دیگر حتی برای عاشقان واقعی هم سخت هست. فرم روایت فیلم و دیالوگ محور بودن آن خسته کننده نیست و جذابیت های بصری و گفتاری خوبی دارد. این فیلم به خوبی به ما یاد آور می شود که فاصله ی عشق و نفرت یک تار مو است.
اکثر منتقدان این فیلم و بازی بازیگران را تحسین کردند. یک فیلم مغز منفجر کن و دارای اتفاقات غیر قابل پیش بینی که ارزش دیدن چند باره را دارد. از بازی کری کون در نقش مارگو (خواهر نیک دون ) هم غافل نشیم که بسیار خوب و باور پذیر بود . در کل از لحاظ نقش آفرینی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده بودند به خصوص رزمند پایک نقش آفرینی ماندگاری ایجاد کرد.
جوایز و افتخارات : نامزدی بهترین کارگردانی گلدن گلوب ، نامزدی بهترین بازیگر زن در اسکار ، بفتا و گلدن گلوب و برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن برای انجمن منتقدین فیلم لندن و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آقای فینچر شگفت انگیز
Gone Girl
دختر رفته اثر درخشان جناب(دیوید فینچر) جز آن دسته از آثار سینمایی است که وقتی برای اولین بار با آن برخورد میکنید به راحتی توانایی بیان تاثیر عمیق و عجیبش را نخواهید داشت. دختر رفته به عنوان تریلری روانشناسانه و دلهره آور چنان تصویر تلخ و دهشتناکی از مسئله (ازدواج) را پیش چشم شما قرار میدهد که نمیتوانید به درستی قضاوت کنید که امر ازدواج و عواقب بعدی آن تا چه حد خواستنی و ضروری است یا بلعکس این عمل همانند هیولایی مخوف است که در ظاهری زیبا بسته بندی شده است..
فینچر در دختر رفته مسئله ازدواج را همچون میدان نبردی خونین و خشمناک توصیف میکند که یک طرف آن مردی است که درک درستی از شوهر بودن و مسئولیت پذیری ندارد و درطرف مقابل زنی قرار دارد خودشیفته و غیر قابل پیش بینی و درعین حال فریبکار و بی رحم!
روایت دختر رفته بین دو زاویه دید تقسیم شده و به عنوان مخاطب در بخشهایی با نیک دان(بن افلک) همراه شده و مدام غافلگیر میشویم و در بزنگاههای داستانی با امی (رزاموند پایک) به گوشه هایی از نبوغ و جنونش سر میکشیم.
دختر رفته در مورد طلاق عاطفی و عدم درک زوجین از یکدیگر است. درمورد انسان پیچیده امروزی که اگرچه گمان میکند مسیر پیشرفت و کامیابی را به درستی طی میکند اما در انتها خود رابازنده مطلق میبیند. در دختر رفته به هیچ عنوان بحث جنسیتی در اولویت نیست(هر چند در مقاطعی برتری جنس مونث را احساس میکنیم) اما در پایان اثر هردو بازنده هستند. هرکدام در جایگاه خود نه تنها با عمل ازدواج یکدیگر را تکمیل نکرده و به پیشرفت یکدیگر کمکی نکرده اند بلکه تا پای نابودی یکدیگر هم پیش رفته اند. دختر رفته دراین بین از نقش رسانه نیز چشم پوشی نمیکند. در این فیلم رسانه به عنوان وسیله ای سرگرمی ساز و تنشزا معرفی میشود که حقیقت را نه در آنچه واقعا هست بلکه در آنچه عوام مطالبه میکنند رونمایی میکند. رسانه در این اثر از هیولایی خشن و ظالم یک قهرمان موفق میسازد که مورد ظلم جنس مخالف واقع شده و تصویری کاملا نادرست و آرمانی از وی ارائه میدهد. حال آنکه فینچر به عنوان راوی اثر به میران کافی مخاطب را نسبت به پلیدی روح شخصیتها آگاه میسازد و بدین ترتیب رسانه و مخاطبانش را به سخره میگیرد.
دختر رفته در مورد شکست و تباهی رویا و آرمانهای بشر است. در اوایل فیلم و در میزانسنی آرامشبخش نیک و امی بایکدیگر عهد میبندند تا به مانند زوجهای دیگر نباشند. هرکدام جایگاه خود را بشناسند و هیچکدام وسیله دست یکدیگر نشوند.اما درادامه چنان طوفان هولناکی بر سرشان آوار میشود که دیگر نشانی از آرامش و لذت آن لحظه برایشان باقی نماند.
فینچر به عنوان کارگردانی حرفه ای و کاربلد اثرش را به خوبی مدیریت میکند. در بخش بازیگری افلک و پایک زوجی غیر عادی و عصبی را کاملا باور پذیر ارائه میدهند. افلک مردی گیج و پریشان احوال است که درک درستی از فاجعه ای که برایش رخ داده ندارد و سعی میکند بحران را به شیوه خودش مدیریت کند. بازی افلک اگرچه کمتر از پایک به چشم می آید اما کنترل شده و تاثیر گذار است. همچون جایی از فیلم که مجبور به پذیرش همسر مخوف خود میشود و باید او را پذیرا باشد .افلک در این نقش تا جای ممکن خشم خود را فرو میخورد و میبایست کنترل خود را درشرایط بحرانی حفظ کند.
رزاموند پایک اما چشمگیر تراست. بنا به ویژگی نقشش او یک هیولا جذاب و مرموز را میسازد. نگاه خیره و سرد پایک به انسانهای اطراف در تقابل با بخشهایی قرار میگیرد که بیرحمانه به خود و سایرین ضربه میزند. او در نقش زنی خودشیفته و سلطه گر در مقاطعی به خوبی در موضع ضعف و مظلوم نمایی قرار میگیرد و در مقاطعی در موضع قدرت و وحشی گری حضوری هولناک راتجربه میکند. به عنوان مثال در بخشی که همچون موجودی فریب خورده از خیانت همسرش آگاه میشود را در برابر لحظه ای در نظر بگیرید که برای اجرای نقشه شوم خویش دوست قدیمی خود را سلاخی میکند. پایک در هردو وضعیت درخشان است و عملا بار هراسناک فیلم را بردوش میکشد.
فیلم فینچر مملو از نماهایی با نور پردازی اندک همراه با میزانسنهای خلوت و دلسرد کننده است. تیتراژ اثر را به یاد آورید که فینچر نماهای کوتاهی از شهر رابه تصویر میکشد که گویا مشغول تماشای شهر مردگان هستیم. مزرعه.کافه. خیابان و... همگی خلوت و بی سروصدا هستند و نشانی از حیات بشری در آنها نیست. تاکید فینچر بر نماهایی که نیک تنها در خانه با گربه خانگی مشغول است یا اولین نمایی که او را تک وتنها جلوی درب منزل مشاهده میکنیم که گویا از مسئله ای نگران است و اطراف را مینگرد و سپس در نمایی لانگ شات کوچکی او را نسبت به محیط (مشخصا عنصر خانه) میبینیم . مثال دیگر نمایی است که نیک در فرودگاه و بین جمعیت در حال حرکت است اما برای آنکه شناسایی نشود از کلاهی به عنوان پوشش بهره میبرد تا در عین شلوغی و ازدحام نیز تنها باشد. نکته جالب آنجاست که در نماهایی نیز
Gone Girl
دختر رفته اثر درخشان جناب(دیوید فینچر) جز آن دسته از آثار سینمایی است که وقتی برای اولین بار با آن برخورد میکنید به راحتی توانایی بیان تاثیر عمیق و عجیبش را نخواهید داشت. دختر رفته به عنوان تریلری روانشناسانه و دلهره آور چنان تصویر تلخ و دهشتناکی از مسئله (ازدواج) را پیش چشم شما قرار میدهد که نمیتوانید به درستی قضاوت کنید که امر ازدواج و عواقب بعدی آن تا چه حد خواستنی و ضروری است یا بلعکس این عمل همانند هیولایی مخوف است که در ظاهری زیبا بسته بندی شده است..
فینچر در دختر رفته مسئله ازدواج را همچون میدان نبردی خونین و خشمناک توصیف میکند که یک طرف آن مردی است که درک درستی از شوهر بودن و مسئولیت پذیری ندارد و درطرف مقابل زنی قرار دارد خودشیفته و غیر قابل پیش بینی و درعین حال فریبکار و بی رحم!
روایت دختر رفته بین دو زاویه دید تقسیم شده و به عنوان مخاطب در بخشهایی با نیک دان(بن افلک) همراه شده و مدام غافلگیر میشویم و در بزنگاههای داستانی با امی (رزاموند پایک) به گوشه هایی از نبوغ و جنونش سر میکشیم.
دختر رفته در مورد طلاق عاطفی و عدم درک زوجین از یکدیگر است. درمورد انسان پیچیده امروزی که اگرچه گمان میکند مسیر پیشرفت و کامیابی را به درستی طی میکند اما در انتها خود رابازنده مطلق میبیند. در دختر رفته به هیچ عنوان بحث جنسیتی در اولویت نیست(هر چند در مقاطعی برتری جنس مونث را احساس میکنیم) اما در پایان اثر هردو بازنده هستند. هرکدام در جایگاه خود نه تنها با عمل ازدواج یکدیگر را تکمیل نکرده و به پیشرفت یکدیگر کمکی نکرده اند بلکه تا پای نابودی یکدیگر هم پیش رفته اند. دختر رفته دراین بین از نقش رسانه نیز چشم پوشی نمیکند. در این فیلم رسانه به عنوان وسیله ای سرگرمی ساز و تنشزا معرفی میشود که حقیقت را نه در آنچه واقعا هست بلکه در آنچه عوام مطالبه میکنند رونمایی میکند. رسانه در این اثر از هیولایی خشن و ظالم یک قهرمان موفق میسازد که مورد ظلم جنس مخالف واقع شده و تصویری کاملا نادرست و آرمانی از وی ارائه میدهد. حال آنکه فینچر به عنوان راوی اثر به میران کافی مخاطب را نسبت به پلیدی روح شخصیتها آگاه میسازد و بدین ترتیب رسانه و مخاطبانش را به سخره میگیرد.
دختر رفته در مورد شکست و تباهی رویا و آرمانهای بشر است. در اوایل فیلم و در میزانسنی آرامشبخش نیک و امی بایکدیگر عهد میبندند تا به مانند زوجهای دیگر نباشند. هرکدام جایگاه خود را بشناسند و هیچکدام وسیله دست یکدیگر نشوند.اما درادامه چنان طوفان هولناکی بر سرشان آوار میشود که دیگر نشانی از آرامش و لذت آن لحظه برایشان باقی نماند.
فینچر به عنوان کارگردانی حرفه ای و کاربلد اثرش را به خوبی مدیریت میکند. در بخش بازیگری افلک و پایک زوجی غیر عادی و عصبی را کاملا باور پذیر ارائه میدهند. افلک مردی گیج و پریشان احوال است که درک درستی از فاجعه ای که برایش رخ داده ندارد و سعی میکند بحران را به شیوه خودش مدیریت کند. بازی افلک اگرچه کمتر از پایک به چشم می آید اما کنترل شده و تاثیر گذار است. همچون جایی از فیلم که مجبور به پذیرش همسر مخوف خود میشود و باید او را پذیرا باشد .افلک در این نقش تا جای ممکن خشم خود را فرو میخورد و میبایست کنترل خود را درشرایط بحرانی حفظ کند.
رزاموند پایک اما چشمگیر تراست. بنا به ویژگی نقشش او یک هیولا جذاب و مرموز را میسازد. نگاه خیره و سرد پایک به انسانهای اطراف در تقابل با بخشهایی قرار میگیرد که بیرحمانه به خود و سایرین ضربه میزند. او در نقش زنی خودشیفته و سلطه گر در مقاطعی به خوبی در موضع ضعف و مظلوم نمایی قرار میگیرد و در مقاطعی در موضع قدرت و وحشی گری حضوری هولناک راتجربه میکند. به عنوان مثال در بخشی که همچون موجودی فریب خورده از خیانت همسرش آگاه میشود را در برابر لحظه ای در نظر بگیرید که برای اجرای نقشه شوم خویش دوست قدیمی خود را سلاخی میکند. پایک در هردو وضعیت درخشان است و عملا بار هراسناک فیلم را بردوش میکشد.
فیلم فینچر مملو از نماهایی با نور پردازی اندک همراه با میزانسنهای خلوت و دلسرد کننده است. تیتراژ اثر را به یاد آورید که فینچر نماهای کوتاهی از شهر رابه تصویر میکشد که گویا مشغول تماشای شهر مردگان هستیم. مزرعه.کافه. خیابان و... همگی خلوت و بی سروصدا هستند و نشانی از حیات بشری در آنها نیست. تاکید فینچر بر نماهایی که نیک تنها در خانه با گربه خانگی مشغول است یا اولین نمایی که او را تک وتنها جلوی درب منزل مشاهده میکنیم که گویا از مسئله ای نگران است و اطراف را مینگرد و سپس در نمایی لانگ شات کوچکی او را نسبت به محیط (مشخصا عنصر خانه) میبینیم . مثال دیگر نمایی است که نیک در فرودگاه و بین جمعیت در حال حرکت است اما برای آنکه شناسایی نشود از کلاهی به عنوان پوشش بهره میبرد تا در عین شلوغی و ازدحام نیز تنها باشد. نکته جالب آنجاست که در نماهایی نیز
که شاهد حضور جمعیت و مخصوصا خبرنگاران و افراد رسانه هستیم فینچر شخصیتها را در حال گریز و پنهان کاری از آنان تصویر میکند همچون جایی که نیک به همراه خواهر و وکیل خویش در ماشین در حرکتند و اطراف را تماما افراد رسانه ای پوشش داده اند و آنها میبایست راه فراری از آن پیدا کنند . به واقع نماهای فیلم دختر رفته چه هنگام سکون و خلوتی و چه هنگام شلوغی و ازدحام هیچکدام آرامش بخش نیستند و فضای فیلم بنا به درونمایه تلخش مدام اضطراب مخاطب را افزایش میدهد.
تدوین در دختر رفته در مقاطعی به خوبی حس مخاطب را درگیر میکند . همچون بخشی از فیلم که روایت داستان با فرار امی همراه میشود و با نماهایی کوتاه به لحاظ زمان نمایش(اما درعین حال کافی به لحاظ انتقال اطلاعات) یقه مخاطب را میچسبد. دراین بین همانطور که اشاره شد اگرچه مدت زمان هرنما گاها به کمتر از پنج ثانیه میرسد اما چینش این نماها به قدری درست است که مخاطب را در تعلیقی خفه کننده قرار میدهد. به عنوان مثال بخش آشنایی امی با زن همسایه و جعل کردن حاملگی را به یاد آورید و یا دربخش انتهایی و نحوه قتل دوست سابق امی که انصافا تکان دهنده و هولناک طراحی و اجرا شده اند. هرچند در این بخش لحظه ورود موسیقی به نماها و محل قرارگیری دوربین و کارکرد رنگ نیز نقش بسزایی در این تاثیر گذاری دارند. (فاصله اندک لنز دوربین از قاتل و مقتول. رنگ قرمز غلیظ و تصنعی. نوع پاشیده شدن خون به صورت امی)
دختر رفته اثری است که پس از سالها نیز میتوان از آن یاد کرد و میتوان درموردش نوشت. اثری که معما گونه و کنجکاوی برانگیز آغاز میشود. به مرور اوج میگیرد و به شکل هولناکی پایان میپذیرد. در انتهای دختر رفته شر و تاریکی بر حقیقت پیروز میشود و جنون بر عقل مقدم میشود. فینچر یادآوری میکند در شرایطی که مردم.رسانه. پلیس و دستگاه قضایی و... همگی آنچه را که دوست دارند را باور میکنند نیازی نیست برای کشف حقیقت بیش از حد تلاش کرد. دختر رفته را حتما دوباره تماشا کنید .
امید سلیمی
امتیاز :9
@NaghdeFilmoSerial
تدوین در دختر رفته در مقاطعی به خوبی حس مخاطب را درگیر میکند . همچون بخشی از فیلم که روایت داستان با فرار امی همراه میشود و با نماهایی کوتاه به لحاظ زمان نمایش(اما درعین حال کافی به لحاظ انتقال اطلاعات) یقه مخاطب را میچسبد. دراین بین همانطور که اشاره شد اگرچه مدت زمان هرنما گاها به کمتر از پنج ثانیه میرسد اما چینش این نماها به قدری درست است که مخاطب را در تعلیقی خفه کننده قرار میدهد. به عنوان مثال بخش آشنایی امی با زن همسایه و جعل کردن حاملگی را به یاد آورید و یا دربخش انتهایی و نحوه قتل دوست سابق امی که انصافا تکان دهنده و هولناک طراحی و اجرا شده اند. هرچند در این بخش لحظه ورود موسیقی به نماها و محل قرارگیری دوربین و کارکرد رنگ نیز نقش بسزایی در این تاثیر گذاری دارند. (فاصله اندک لنز دوربین از قاتل و مقتول. رنگ قرمز غلیظ و تصنعی. نوع پاشیده شدن خون به صورت امی)
دختر رفته اثری است که پس از سالها نیز میتوان از آن یاد کرد و میتوان درموردش نوشت. اثری که معما گونه و کنجکاوی برانگیز آغاز میشود. به مرور اوج میگیرد و به شکل هولناکی پایان میپذیرد. در انتهای دختر رفته شر و تاریکی بر حقیقت پیروز میشود و جنون بر عقل مقدم میشود. فینچر یادآوری میکند در شرایطی که مردم.رسانه. پلیس و دستگاه قضایی و... همگی آنچه را که دوست دارند را باور میکنند نیازی نیست برای کشف حقیقت بیش از حد تلاش کرد. دختر رفته را حتما دوباره تماشا کنید .
امید سلیمی
امتیاز :9
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Dexter
تعداد فصل : 8
محصول : آمریکا
شبکه : SHOWTIME
ژانر: درام – جنایی
امتیاز : 8.8
شماره ی 17 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
تعداد فصل : 8
محصول : آمریکا
شبکه : SHOWTIME
ژانر: درام – جنایی
امتیاز : 8.8
شماره ی 17 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
سریال دکستر راجع به دکستر مورگان است.یک متخصص خون که در اداره ی پلیس میامی کار می کند ، یک مرد کاملا عادی ، یک شهروند نرمال و یک همکار خوب با شم پلیسی بسیار بالا در مورد پرونده های قتل ... این وسط البته یک راز کوچک نیز وجود دارد ، دکستر مورگان یک قاتل زنجیره ای است ...
دکستر سریالی است که همانند کاراکتر اصلی اش خیلی آرام و پرطمانینه شروع می کند و به خاطر همین شروع آرام اش احتمالا تعداد زیادی از تماشاگران اش را از دست می دهد ( ولی به قول آنتونی هاپکینز تو فیلم سکوت بره ها: بهترین چیز ها همیشه از آن کسانی است که صبر می کنند) پس از دو قسمت آغازین بینندگان این سریال نیز رفته رفته با ریتم خاص و منحصر به فرد این سریال هماهنگ می شوند و تازه در می یابند که با جذاب ترین قاتل زنجیره ای تاریخ سینما و تلویزیون طرف هستند .
شاید در ابتدا ارتباط برقرار کردن با کاراکتر اصلی سریال با توجه به این که یک قاتل زنجیره ای است مقادیری سخت به نظر برسد ولی کم کم از او خوشمان می آید دقیقا به همان دلیلی که از جوکر خوشمان آمده بود کاراکتر هایی از این دست دقیقا دست روی حساس ترین بخش وجودمان می گذارند.آن ها بخش تاریک وجود ما را قلقلک می دهند و یک جور هایی ما را شریک جنایت های خود می کنند و این گونه است که ما هم تبدیل به وجودی یگانه با آن ها می شویم و دکستر مورگان یکی از غریب ترین بدمن هایی است که تا به حال با آن مواجه شده ایم.
او شاید برای لذت بردن از فرآیند قتل مرتکب جنایت شود ولی برای خود اصول و قواعد اخلاقی سفت و سختی دارد .اصولی که هری مورگان ، ناپدری اش به او یاد داده و کدی که بر طبق آن قربانی هایش را انتخاب می کند.هیچ کدام از قربانی های دکستر آدم های بیگناه نیستند و همه شان افرادی هستند که دستشان به خون آلوده شده و مرتکب قتل شده اند و توانسته اند به نحوی از تیغ عدالت فرار کنند و این جاست که دکستر وارد می شود و عدالت را به شیوه ی خودش در مورد آن ها اجرا می کند او با لذت تمام ان ها را می کشد و سپس تکه تکه شان می کند و بعد تکه های بدن شان را یک جایی سر به نیست می کند.
نقطه ی قوت سریال دکستر کاراکتر محور بودن آن است.این سریالی است که روی تک تک شخصیت هایش به خصوص دکستر مورگان (که بر خلاف قاتل بودنش انسان بدی نیست ) حسابی کار شده و در هر فصل علاوه بر کاراکترهای اصلی سریال شخصیت های جدیدی نیز به سریال اضافه می شوند که که باعث جذاب تر شدن داستان می شوند .
اگه از این سریال خوشتون بیاد، بهتون قول میدم به یکی از بهترین سریال هایی که دیدین مبدل میشه و شخصیت دکستر یکی از بهترین شخصیت های سریالیتون ، بهتون دیدنش رو به شدت پیشنهاد میکنم .
@NaghdeFilmoSerial
دکستر سریالی است که همانند کاراکتر اصلی اش خیلی آرام و پرطمانینه شروع می کند و به خاطر همین شروع آرام اش احتمالا تعداد زیادی از تماشاگران اش را از دست می دهد ( ولی به قول آنتونی هاپکینز تو فیلم سکوت بره ها: بهترین چیز ها همیشه از آن کسانی است که صبر می کنند) پس از دو قسمت آغازین بینندگان این سریال نیز رفته رفته با ریتم خاص و منحصر به فرد این سریال هماهنگ می شوند و تازه در می یابند که با جذاب ترین قاتل زنجیره ای تاریخ سینما و تلویزیون طرف هستند .
شاید در ابتدا ارتباط برقرار کردن با کاراکتر اصلی سریال با توجه به این که یک قاتل زنجیره ای است مقادیری سخت به نظر برسد ولی کم کم از او خوشمان می آید دقیقا به همان دلیلی که از جوکر خوشمان آمده بود کاراکتر هایی از این دست دقیقا دست روی حساس ترین بخش وجودمان می گذارند.آن ها بخش تاریک وجود ما را قلقلک می دهند و یک جور هایی ما را شریک جنایت های خود می کنند و این گونه است که ما هم تبدیل به وجودی یگانه با آن ها می شویم و دکستر مورگان یکی از غریب ترین بدمن هایی است که تا به حال با آن مواجه شده ایم.
او شاید برای لذت بردن از فرآیند قتل مرتکب جنایت شود ولی برای خود اصول و قواعد اخلاقی سفت و سختی دارد .اصولی که هری مورگان ، ناپدری اش به او یاد داده و کدی که بر طبق آن قربانی هایش را انتخاب می کند.هیچ کدام از قربانی های دکستر آدم های بیگناه نیستند و همه شان افرادی هستند که دستشان به خون آلوده شده و مرتکب قتل شده اند و توانسته اند به نحوی از تیغ عدالت فرار کنند و این جاست که دکستر وارد می شود و عدالت را به شیوه ی خودش در مورد آن ها اجرا می کند او با لذت تمام ان ها را می کشد و سپس تکه تکه شان می کند و بعد تکه های بدن شان را یک جایی سر به نیست می کند.
نقطه ی قوت سریال دکستر کاراکتر محور بودن آن است.این سریالی است که روی تک تک شخصیت هایش به خصوص دکستر مورگان (که بر خلاف قاتل بودنش انسان بدی نیست ) حسابی کار شده و در هر فصل علاوه بر کاراکترهای اصلی سریال شخصیت های جدیدی نیز به سریال اضافه می شوند که که باعث جذاب تر شدن داستان می شوند .
اگه از این سریال خوشتون بیاد، بهتون قول میدم به یکی از بهترین سریال هایی که دیدین مبدل میشه و شخصیت دکستر یکی از بهترین شخصیت های سریالیتون ، بهتون دیدنش رو به شدت پیشنهاد میکنم .
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، قصه ای به ظاهر ساده اما عمیق همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته. فیلمی کاملا مطابق با زندگی واقعی همراه با دغدغه های مشترک ما ، در اوایل فیلم و درخانه سینان شاهد میزانسی هستیم که ویژگی خانواده ی او را نشان می دهد ، خانواده ای دور از هم از لحاظ فکری و ... ، سپس در لانگ شات چاه ما سه نسل را شاهد هستیم ، پدر بزرگ ، پدر و سینان که هر سه تلاش می کنند سنگ را از چاه در بیاورند ، تلاشی بیهوده که نسل ها ادامه دارد ، اتفاقاتی که برای سینان می افتد و دیالوگ های تلخ فیلم یاد آوری حقیقت تلخ هستند پوچی زندگی و تلاش بیهوده ی ما و همچنین تنهایی فکری و احساسی سینان و در آخر تسلیم شدن او و پذیرفتن حقیقت که او هم مثل پدرش است (در حالی که از اول فیلم در حال انکار آن بود)
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود و همراه با لانگ شات های مفهومی از روستا.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، قصه ای به ظاهر ساده اما عمیق همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته. فیلمی کاملا مطابق با زندگی واقعی همراه با دغدغه های مشترک ما ، در اوایل فیلم و درخانه سینان شاهد میزانسی هستیم که ویژگی خانواده ی او را نشان می دهد ، خانواده ای دور از هم از لحاظ فکری و ... ، سپس در لانگ شات چاه ما سه نسل را شاهد هستیم ، پدر بزرگ ، پدر و سینان که هر سه تلاش می کنند سنگ را از چاه در بیاورند ، تلاشی بیهوده که نسل ها ادامه دارد ، اتفاقاتی که برای سینان می افتد و دیالوگ های تلخ فیلم یاد آوری حقیقت تلخ هستند پوچی زندگی و تلاش بیهوده ی ما و همچنین تنهایی فکری و احساسی سینان و در آخر تسلیم شدن او و پذیرفتن حقیقت که او هم مثل پدرش است (در حالی که از اول فیلم در حال انکار آن بود)
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود و همراه با لانگ شات های مفهومی از روستا.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال HOUSE M.D
تعداد فصل : 8
محصول: آمریکا
ژانر: درام – پزشکی
شبکه : Fox
امتیاز : 8.8
شماره ی 18 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
تعداد فصل : 8
محصول: آمریکا
ژانر: درام – پزشکی
شبکه : Fox
امتیاز : 8.8
شماره ی 18 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
دکتر هاوس یا هاوس ام. دی (House M.D) نام یک سریال تلویزیونی بسیار پرطرفدار در ایالات متحده آمریکا است. این سریال نزدیک به ۲۰ میلیون بیننده داشت. فصلهای دوم تا چهارم این سریال جز ده سریال پربینندهٔ ایالات متحده بودند. در سال ۲۰۰۸ این سریال پربینندهترین برنامهٔ تلویزیونی در سرتاسر جهان بود و ۶۶ کشور این سریال را پخش کردند.
از ویژگیهای سریال این است که در مکالمات داستان، کلمات و اصطلاحات تخصصی پزشکی به وفور به کار برده میشود،به طوری که بسیاری فقط برای یادگیری بیماریها و اصطلاحات تازه به تماشای سریال مینشستند. قسمت پایانی این مجموعه یعنی اپیزود ۲۲ از فصل ۸ در ۲۱ می ۲۰۱۲ پخش شد. (از فصل سوم به بعد سریال توسط دکتر متخصص و حرفه ای به فارسی ترجمه و زیر نویس شده که باعث میشود نام ، علائم و ... بیماری ها را یاد بگیریم)
شخصيت دكتر هاوس يكي از شخصيت هاي نادر در سريالهاي تلويزيوني است. دكتر هاوس يك پزشك متخصص تشخيص بيماري است كه در بيمارستاني آموزشي در نيوجرزي مشغول به كار است. وي داراي خلق و خويي بسيار زننده و تند اما بذله گو است، معلول جسميست اما موتورسيكلتي كورسي ميراند، مجرد است اما (به غير از همكار خود دكتر ويلسون) دوستي ندارد، پيانو و گيتار مينوازد اما از نوعي اعتياد حاد به دارو هم رنج ميبرد.
از طرف ديگر وي پزشكي نابغهاست و همانند شرلوك هلمز از حل بيماريهاي بسيار نادر و لاعلاج لذت ميبرد. دكتر هاوس با اختيار و انتخاب خود بيمارهاي مخصوص خود را انتخاب ميكند. و سه پزشك زيردست و جوان ولي چيره دست در اختيار دارد (که هر پزشک برای خود متخصصی نابغه می باشند) كه آنها نيز انتخاب خود وي هستند و همواره گوش بفرمان او هستند و توسط بيمارستان تامين ميشوند.
هر قسمت از سريال راجع به بيماري است كه دچار مرضي لاينحل و مرموز است. دكتر هاوس از روشهاي مختلف و گاهي نامتعارف به همراه تيم خود ميكوشد سر از راز بيماري درآورد. حتي اگر هم لازم باشد، غير قانوني وارد منزل بيمار شده و براي كشف علت بيمار تحقيقات انجام مي دهد. دكتر هاوس به غير از تسخير راز بيماري به چيزي نمي انديشد، حتي به ظاهر و پوشش خود.
سريال House M.D با اينكه لقب سريال درام بيمارستاني را يدك مي كشد ولي با تمام گونه هاي خود فرق دارد و فرق بزرگش شخصيت بزرگ ان يعني دكتر هاس است كه نام سريال را هم به خود اختصاص داده.
در حالي كه در بيشتر سريالها بر داستان و روايت تاكيد دارند در هاوس به شخصيت توجه شده است .به نوعي هر چه سازندگان اين سريال در چنته داشته اند بر روي شخصيت اصلي خود يعني دكتر هاوس گذاشته اند. دكتر هاوس با بازي درخشان Hugh Laurieدر هيچ يك از دسته بندي هاي شخصيت سياه و سفيد و حتي خاكستري نمي گنجد .
او شخصيتي منحصر به فرد است كه تنها بهانه ديدن سريال هاوس مي باشد . مردم سريال هاوس را به خاطر بيماري هاي عجيب و غريبش و نحوه معالجه انها نميبينند بلكه انها اين سريال را به خاطر خود دكتر هاوس مي بينند.
براي انها مهم است كه دكتر هاوس چه مي گويد و يا چه كار مي كند و بيماري و بيمارستان و دكتر ها همه وسيله اي براي بيشتر نزديك شدن به شخصيت دكتر هاوس است . همان طور كه هيو لاري موقع گرفتن گلدن گلاب گفت اين كه بازيگر چه قدر خوب بازي مي كند مهم نيست بلكه اينكه چقدر شانس داشته باشد كه در نقشي خوب بازي كند مهم است. (برای من شخصیت دکتر هاوس جز مورد علاقه ترین شخصیت های سینما و تلویزیون هست)
@NaghdeFilmoSerial
از ویژگیهای سریال این است که در مکالمات داستان، کلمات و اصطلاحات تخصصی پزشکی به وفور به کار برده میشود،به طوری که بسیاری فقط برای یادگیری بیماریها و اصطلاحات تازه به تماشای سریال مینشستند. قسمت پایانی این مجموعه یعنی اپیزود ۲۲ از فصل ۸ در ۲۱ می ۲۰۱۲ پخش شد. (از فصل سوم به بعد سریال توسط دکتر متخصص و حرفه ای به فارسی ترجمه و زیر نویس شده که باعث میشود نام ، علائم و ... بیماری ها را یاد بگیریم)
شخصيت دكتر هاوس يكي از شخصيت هاي نادر در سريالهاي تلويزيوني است. دكتر هاوس يك پزشك متخصص تشخيص بيماري است كه در بيمارستاني آموزشي در نيوجرزي مشغول به كار است. وي داراي خلق و خويي بسيار زننده و تند اما بذله گو است، معلول جسميست اما موتورسيكلتي كورسي ميراند، مجرد است اما (به غير از همكار خود دكتر ويلسون) دوستي ندارد، پيانو و گيتار مينوازد اما از نوعي اعتياد حاد به دارو هم رنج ميبرد.
از طرف ديگر وي پزشكي نابغهاست و همانند شرلوك هلمز از حل بيماريهاي بسيار نادر و لاعلاج لذت ميبرد. دكتر هاوس با اختيار و انتخاب خود بيمارهاي مخصوص خود را انتخاب ميكند. و سه پزشك زيردست و جوان ولي چيره دست در اختيار دارد (که هر پزشک برای خود متخصصی نابغه می باشند) كه آنها نيز انتخاب خود وي هستند و همواره گوش بفرمان او هستند و توسط بيمارستان تامين ميشوند.
هر قسمت از سريال راجع به بيماري است كه دچار مرضي لاينحل و مرموز است. دكتر هاوس از روشهاي مختلف و گاهي نامتعارف به همراه تيم خود ميكوشد سر از راز بيماري درآورد. حتي اگر هم لازم باشد، غير قانوني وارد منزل بيمار شده و براي كشف علت بيمار تحقيقات انجام مي دهد. دكتر هاوس به غير از تسخير راز بيماري به چيزي نمي انديشد، حتي به ظاهر و پوشش خود.
سريال House M.D با اينكه لقب سريال درام بيمارستاني را يدك مي كشد ولي با تمام گونه هاي خود فرق دارد و فرق بزرگش شخصيت بزرگ ان يعني دكتر هاس است كه نام سريال را هم به خود اختصاص داده.
در حالي كه در بيشتر سريالها بر داستان و روايت تاكيد دارند در هاوس به شخصيت توجه شده است .به نوعي هر چه سازندگان اين سريال در چنته داشته اند بر روي شخصيت اصلي خود يعني دكتر هاوس گذاشته اند. دكتر هاوس با بازي درخشان Hugh Laurieدر هيچ يك از دسته بندي هاي شخصيت سياه و سفيد و حتي خاكستري نمي گنجد .
او شخصيتي منحصر به فرد است كه تنها بهانه ديدن سريال هاوس مي باشد . مردم سريال هاوس را به خاطر بيماري هاي عجيب و غريبش و نحوه معالجه انها نميبينند بلكه انها اين سريال را به خاطر خود دكتر هاوس مي بينند.
براي انها مهم است كه دكتر هاوس چه مي گويد و يا چه كار مي كند و بيماري و بيمارستان و دكتر ها همه وسيله اي براي بيشتر نزديك شدن به شخصيت دكتر هاوس است . همان طور كه هيو لاري موقع گرفتن گلدن گلاب گفت اين كه بازيگر چه قدر خوب بازي مي كند مهم نيست بلكه اينكه چقدر شانس داشته باشد كه در نقشي خوب بازي كند مهم است. (برای من شخصیت دکتر هاوس جز مورد علاقه ترین شخصیت های سینما و تلویزیون هست)
@NaghdeFilmoSerial
در مسیر دوزخ:
Climax
قبل از هرگونه اشاره به متن فیلمنامه و اجرای کارگردانی فیلم کلایمکس باید آگاه باشید که اثر جدید گاسپار نوئه به مانند آثار قبلی او جز آن دسته از فیلمهایی است که یا به شدت جذب فضا سازی و موقعیت های پرتنش آن میشوید یا در نقطه مقابل آنرا اثری پوچ و بیهوده خواهید دانست که یک داستان تک خطی را در زمانی نزدیک به دوساعت به شکلی آزار دهنده(مشخصا طولانی بودن نماها) روایت میکند و اصولا داستان قابل تعریفی ندارد.
به هرحال از آنجا که فیلم کلایمکس را اثری کارگردان محور و سخت به لحاظ اجرای بصری یافتم توصیه میکنم حداقل برای یکبار به آن شانس تماشا بدهید.
پیرنگ اصلی کلایمکس شامل گردهمایی عده ای جوان (با رنگ و نژاد متفاوت) در مکانی پر پیچ و خم و مرموز است که از معرفی تک تک آنها (به شکل مصاحبه تلویزیونی) آغاز میشود و در ادامه شاهد تلاش دسته جمعی آنها برای برپایی مهمانی پر جنب و جوش هستیم و...
گاسپار نوئه اثرش را در دوحالت پیش میبرد. بخش اول هنگامی است که شخصیتها (که در عمل چیزی جز تیپهای آشنا نیستند) مشغول دیالوگ گفتن هستند و بخش دوم شامل رقص دسته جمعی/انفرادی. نوشیدن الکل. مصرف مخدر و... است. آشکارا بخش ردوبدل گشتن دیالوگها نسبت به بخش دیگر آنچنان جذاب نیست. هرچند در لحظات ابتدایی اثر برخی از آنان دیالوگهایی مبتنی بر اعتقاد به بهشت و صحبت درمورد فلسفه رقص و رابطه بین جسم و روح را مطرح میکنند اما این مباحث به هیچ وجه دارای عمق نمیشوند. مطرح شدن این موارد کاملا در سطح میماند و اثر نوئه به هیچکدام از موارد ذکر شده نزدیک هم نمیشود. در ادامه افراد داخل فیلم در غالب نماهای دو یا سه نفره نیز باهم مشغول گفتگو میشوند. اما نکته ای که از این دیالوگها حاصل میشود جز انگیزه های جنسی آنها کارکرد دیگری ندارد. به عنوان مثال نکاتی در مورد جذب جنس مخالف. نحوه برقراری رابطه جنسی و تعریف کردن سوابق و تجربه های قبلی و... از این دست مباحث هستند. مشکل این بخش دراین است که تعداد این دست نماها و همچنین زمان اختصاص یافته به آنها اگر کمتر یا بیشتر میشد تاثیر آنچنانی در درک مخاطب از جهان فیلم نداشت.
در این قسمت طبیعتا عمده نماها در حالت مدیوم شات هستند و بغیر از سوژه مورد نظر که در حال گفتگو است نماها شامل جزییات دیگر از محیط هم میشود . در این نماها اصولا رنگ کارکرد بیشتری نسبت به اجسام متفرقه محیط دارند و میزانسنها به گونه ای چیده شده اند که رنگ و نورپردازی نسبت به دیگر موارد بصری حضور پررنگ تری داشته باشند. فیلم نوئه اشباع شده از طیف رنگهای گرم و چشمنواز است. نوئه در لحظاتی به تضاد جالبی میان بافت بصری فیلم و حوادث داخل آن میرسد. رنگهای( زرد.سبز. بنفش) مشخصا نماهای اثر را خوش رنگ و لعاب کرده اند و آشکارا (قرمز و سیاه) نیز به فراخور زمان حوادث کارکرد جداگانه دارند.
رنگ در (نوع پوشش. مو. درودیوار سالن. مشروبات الکلی و نور پردازی محیط خود را به رخ میکشند.) همانطور که از پیش هم انتظار میرفت در پرده پایانی و بنا به اوج گیری خفقان داستانی رنگ قرمز و راهروهای تاریک بر دیگر رنگها مقدم میشوند. به منظور فضا سازی بهتر گاسپار نوئه در کنار استفاده از رنگ از دوربین نیز آگاهانه برای نگه داشتن مخاطب در همان شرایط بهره میبرد. به واقع ترکیب دوربین و رنگ فیلم را سرپا نگه میدارند. دوربین او سوژه ها را تک به تک دنبال میکند. این اتفاق گاهی با اضافه شدن نفر دیگر به قاب فیلم تکمیل میشود و گاهی دوربین به محض ورود فرد جدید دست از تعقیب نفر قبلی برداشته و مسیر جدیدیرا انتخاب میکند. دوربین همچون افراد حاضر در صحنه یک لحظه آرامش و سکون ندارد.
نوئه دوربین و چشم مخاطب را حسابی به چالش میکشد. هرچند در اندازه نماها معمولا از حالت مدیوم یا فول شات بهره میبرد اما زاویه و حرکت آنرا به گونه ای مهندسی میکند که به راستی تحسین برانگیز است. دوربین در مواقع بسیاری از بالا و عمود بر شخصیتها رقص و جنب و جوششان را شکار میکند. همچون نمایی بلند که در آن یکنفر به شکل تنها در میان حلقه حاضرین در صحنه مشغول رقص میشود و این حلقه جمعیتی هر لحظه تنگ تر میشود. دوربین به سکون در حالت عمود بر سوژه بسنده نکرده و گاهی در جهت عقربه های ساعت و گاهی خلاف آن به آرامی در حرکت است.
دوربین فیلم در راستای احوال ناخوش و هذیانی افراد داخل فیلم حتی وقتی به میان جمعیت هم ورود میکند و به آنها نزدیکتر میشود به چپ یا گاها راست کج میشود. این حرکت به خوبی اوضاع آشفته و هرج و مرج ناشی از مصرف مخدر و الکل را تفهیم میکند. دراین تمهید بصری میزان انحراف دوربین به جهت های دیگر کاملا کنترل شده و هماهنگ است.
کلایمکس جدا از المانهای تصویری از صوت نیز آشکارا برای همان فضا سازی جهنمی بهره میبرد. به عنوان مثال در نماهای بدون کات فیلم علاوه بر نمایش هرج و مرج و غالب شدن نورپردازی های اغراق شده صدای فریاد و ناله و ا
Climax
قبل از هرگونه اشاره به متن فیلمنامه و اجرای کارگردانی فیلم کلایمکس باید آگاه باشید که اثر جدید گاسپار نوئه به مانند آثار قبلی او جز آن دسته از فیلمهایی است که یا به شدت جذب فضا سازی و موقعیت های پرتنش آن میشوید یا در نقطه مقابل آنرا اثری پوچ و بیهوده خواهید دانست که یک داستان تک خطی را در زمانی نزدیک به دوساعت به شکلی آزار دهنده(مشخصا طولانی بودن نماها) روایت میکند و اصولا داستان قابل تعریفی ندارد.
به هرحال از آنجا که فیلم کلایمکس را اثری کارگردان محور و سخت به لحاظ اجرای بصری یافتم توصیه میکنم حداقل برای یکبار به آن شانس تماشا بدهید.
پیرنگ اصلی کلایمکس شامل گردهمایی عده ای جوان (با رنگ و نژاد متفاوت) در مکانی پر پیچ و خم و مرموز است که از معرفی تک تک آنها (به شکل مصاحبه تلویزیونی) آغاز میشود و در ادامه شاهد تلاش دسته جمعی آنها برای برپایی مهمانی پر جنب و جوش هستیم و...
گاسپار نوئه اثرش را در دوحالت پیش میبرد. بخش اول هنگامی است که شخصیتها (که در عمل چیزی جز تیپهای آشنا نیستند) مشغول دیالوگ گفتن هستند و بخش دوم شامل رقص دسته جمعی/انفرادی. نوشیدن الکل. مصرف مخدر و... است. آشکارا بخش ردوبدل گشتن دیالوگها نسبت به بخش دیگر آنچنان جذاب نیست. هرچند در لحظات ابتدایی اثر برخی از آنان دیالوگهایی مبتنی بر اعتقاد به بهشت و صحبت درمورد فلسفه رقص و رابطه بین جسم و روح را مطرح میکنند اما این مباحث به هیچ وجه دارای عمق نمیشوند. مطرح شدن این موارد کاملا در سطح میماند و اثر نوئه به هیچکدام از موارد ذکر شده نزدیک هم نمیشود. در ادامه افراد داخل فیلم در غالب نماهای دو یا سه نفره نیز باهم مشغول گفتگو میشوند. اما نکته ای که از این دیالوگها حاصل میشود جز انگیزه های جنسی آنها کارکرد دیگری ندارد. به عنوان مثال نکاتی در مورد جذب جنس مخالف. نحوه برقراری رابطه جنسی و تعریف کردن سوابق و تجربه های قبلی و... از این دست مباحث هستند. مشکل این بخش دراین است که تعداد این دست نماها و همچنین زمان اختصاص یافته به آنها اگر کمتر یا بیشتر میشد تاثیر آنچنانی در درک مخاطب از جهان فیلم نداشت.
در این قسمت طبیعتا عمده نماها در حالت مدیوم شات هستند و بغیر از سوژه مورد نظر که در حال گفتگو است نماها شامل جزییات دیگر از محیط هم میشود . در این نماها اصولا رنگ کارکرد بیشتری نسبت به اجسام متفرقه محیط دارند و میزانسنها به گونه ای چیده شده اند که رنگ و نورپردازی نسبت به دیگر موارد بصری حضور پررنگ تری داشته باشند. فیلم نوئه اشباع شده از طیف رنگهای گرم و چشمنواز است. نوئه در لحظاتی به تضاد جالبی میان بافت بصری فیلم و حوادث داخل آن میرسد. رنگهای( زرد.سبز. بنفش) مشخصا نماهای اثر را خوش رنگ و لعاب کرده اند و آشکارا (قرمز و سیاه) نیز به فراخور زمان حوادث کارکرد جداگانه دارند.
رنگ در (نوع پوشش. مو. درودیوار سالن. مشروبات الکلی و نور پردازی محیط خود را به رخ میکشند.) همانطور که از پیش هم انتظار میرفت در پرده پایانی و بنا به اوج گیری خفقان داستانی رنگ قرمز و راهروهای تاریک بر دیگر رنگها مقدم میشوند. به منظور فضا سازی بهتر گاسپار نوئه در کنار استفاده از رنگ از دوربین نیز آگاهانه برای نگه داشتن مخاطب در همان شرایط بهره میبرد. به واقع ترکیب دوربین و رنگ فیلم را سرپا نگه میدارند. دوربین او سوژه ها را تک به تک دنبال میکند. این اتفاق گاهی با اضافه شدن نفر دیگر به قاب فیلم تکمیل میشود و گاهی دوربین به محض ورود فرد جدید دست از تعقیب نفر قبلی برداشته و مسیر جدیدیرا انتخاب میکند. دوربین همچون افراد حاضر در صحنه یک لحظه آرامش و سکون ندارد.
نوئه دوربین و چشم مخاطب را حسابی به چالش میکشد. هرچند در اندازه نماها معمولا از حالت مدیوم یا فول شات بهره میبرد اما زاویه و حرکت آنرا به گونه ای مهندسی میکند که به راستی تحسین برانگیز است. دوربین در مواقع بسیاری از بالا و عمود بر شخصیتها رقص و جنب و جوششان را شکار میکند. همچون نمایی بلند که در آن یکنفر به شکل تنها در میان حلقه حاضرین در صحنه مشغول رقص میشود و این حلقه جمعیتی هر لحظه تنگ تر میشود. دوربین به سکون در حالت عمود بر سوژه بسنده نکرده و گاهی در جهت عقربه های ساعت و گاهی خلاف آن به آرامی در حرکت است.
دوربین فیلم در راستای احوال ناخوش و هذیانی افراد داخل فیلم حتی وقتی به میان جمعیت هم ورود میکند و به آنها نزدیکتر میشود به چپ یا گاها راست کج میشود. این حرکت به خوبی اوضاع آشفته و هرج و مرج ناشی از مصرف مخدر و الکل را تفهیم میکند. دراین تمهید بصری میزان انحراف دوربین به جهت های دیگر کاملا کنترل شده و هماهنگ است.
کلایمکس جدا از المانهای تصویری از صوت نیز آشکارا برای همان فضا سازی جهنمی بهره میبرد. به عنوان مثال در نماهای بدون کات فیلم علاوه بر نمایش هرج و مرج و غالب شدن نورپردازی های اغراق شده صدای فریاد و ناله و ا