🎞نقد فیلم و سریال🎞
بریم سراغ بررسی یک فیلم کمتر شناخته شده هیچکاک. من اعتراف میکنم دوربین سیال هیچکاک از پنجره وارده اتاق میشه و اول جسد بیجان رو نشون میدن و سپس پرده ای که تکان میخوره بعد دوربین از اتاق میزنه بیرون و فردی رو میبینیم که درحال گذر از کوچه هست همین یک نمای…
بعضی از بهترین نماهای آغازین تاریخ سینما
میشه گفت متعلق به هیچکاکه بخصوص پنجره پشته و سرگیجه و همین اعتراف میکنم
با چند نما بسیار ساده و راحت و آسان کارگردان کلی اطلاعات به مخاطب میرسه
علیرضا
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
میشه گفت متعلق به هیچکاکه بخصوص پنجره پشته و سرگیجه و همین اعتراف میکنم
با چند نما بسیار ساده و راحت و آسان کارگردان کلی اطلاعات به مخاطب میرسه
علیرضا
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
من شخصا اگه مدرس سینما بودم یا جایی قرار بود برم در مورد سینما حرف بزنم قطعا کارگردانی که انتخاب میکردم هیچکاک بود
همه چی تو فیلماش هست اکسپرسیونیسم مچ کات دالی زوم سوپرایمپوز پی او وی زوم زاویه کج
به جرئت میتونم از هیچ کارگردانی اندازه هیچکاک نمیشه سینما اموخت. همه چی داره یک پکیج کامل از نکات آموزشی در سینماست
ولی خب به عنوان یک سینه فیل بسیاری آثار هیچکاک چندان مورد پسندم نیست. دلیلش هم ضعف فیلمنامه آثار هیچکاکه. قصد توهین ندارم ولی باور کنید بعضا فکر میکنم فیلمنامه آثار هیچکاک رو ایرج ملکی نوشته😂
علیرضا
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
همه چی تو فیلماش هست اکسپرسیونیسم مچ کات دالی زوم سوپرایمپوز پی او وی زوم زاویه کج
به جرئت میتونم از هیچ کارگردانی اندازه هیچکاک نمیشه سینما اموخت. همه چی داره یک پکیج کامل از نکات آموزشی در سینماست
ولی خب به عنوان یک سینه فیل بسیاری آثار هیچکاک چندان مورد پسندم نیست. دلیلش هم ضعف فیلمنامه آثار هیچکاکه. قصد توهین ندارم ولی باور کنید بعضا فکر میکنم فیلمنامه آثار هیچکاک رو ایرج ملکی نوشته😂
علیرضا
#توئیت
@NaghdeFilmoSerial
👍3👎2
🎞نقد فیلم و سریال🎞
من شخصا اگه مدرس سینما بودم یا جایی قرار بود برم در مورد سینما حرف بزنم قطعا کارگردانی که انتخاب میکردم هیچکاک بود همه چی تو فیلماش هست اکسپرسیونیسم مچ کات دالی زوم سوپرایمپوز پی او وی زوم زاویه کج به جرئت میتونم از هیچ کارگردانی اندازه هیچکاک نمیشه سینما…
در مورد داستان و فیلم نامه آره اون پیچیدگی مورد انتظار رو نداره
ولی به نظر من کوبریک از همه نظر عالی
مخصوصا ادیسه ی فضاییش
ولی به نظر من کوبریک از همه نظر عالی
مخصوصا ادیسه ی فضاییش
کُنتسی از هنگکنگ:
یه کمدی_رمانتیک متوسط از چاپلین کبیر.
فیلم چندتا شوخی بامزه داره از جمله زمانی که تشابه اسمی سوفیالورن و یک پیرزن پولدار، موجب به اشتباه افتادن کاپیتان کشتی و فرد مزاحم میشه یا شب بعد از ازدواج سوری که پیشخدمت براندو با لورن داخل یک اتاق قرار میگیرن و به طبع، مرد هیچ لذتی از ازدواج نمیبره (با نگاههای خیره لورن به دوربین که طبیعتا ارجاعی هست به شخصیت ولگرد در آثار قبلی چاپلین) منتهی شوخیهای بامزه به همین دومورد خلاصه شدن و حتی شوخی تکرار شونده از زنگ خوردن مدام درب اتاق و تلاش برای پنهان کردن لورن بعد از مدتی ، ارزش خودشون رو از دست میدن .
انگیزه لورن برای فرار از هنگکنگ و اینکه برای موفقیت در آمریکا هیچ فکری نکرده و عملا از پول و لباس و مدرک شناسایی و ... هم خبری نیست ، فیلمنامه رو روی هوا نگه داشته و رابطه بین براندو و لورن هم بیشتر بجای اینکه واژه عشق را یادآوری کنه به ترحم ودلسوزی شبیه شده.
از معدود نکات قابل ذکر در کارگردانی هم میشه به تمهید کج کردن مدام دوربین در سکانس مربوط به حضور کشتی در شرایط طوفانی، اشاره کرد. عملی که بنوعی سعی در همراهی هرچه بیشتر مخاطب با شخصیتهایی که دچار دریازدگی شدن رو داره.
شاید اگه کارگردان کم نام و نشانتری این اثر ساخته بود ، بیشتر تحویل گرفته میشد. به طبع انتظار از چاپلین بیشتر از اینهاست.
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#توئیت
یه کمدی_رمانتیک متوسط از چاپلین کبیر.
فیلم چندتا شوخی بامزه داره از جمله زمانی که تشابه اسمی سوفیالورن و یک پیرزن پولدار، موجب به اشتباه افتادن کاپیتان کشتی و فرد مزاحم میشه یا شب بعد از ازدواج سوری که پیشخدمت براندو با لورن داخل یک اتاق قرار میگیرن و به طبع، مرد هیچ لذتی از ازدواج نمیبره (با نگاههای خیره لورن به دوربین که طبیعتا ارجاعی هست به شخصیت ولگرد در آثار قبلی چاپلین) منتهی شوخیهای بامزه به همین دومورد خلاصه شدن و حتی شوخی تکرار شونده از زنگ خوردن مدام درب اتاق و تلاش برای پنهان کردن لورن بعد از مدتی ، ارزش خودشون رو از دست میدن .
انگیزه لورن برای فرار از هنگکنگ و اینکه برای موفقیت در آمریکا هیچ فکری نکرده و عملا از پول و لباس و مدرک شناسایی و ... هم خبری نیست ، فیلمنامه رو روی هوا نگه داشته و رابطه بین براندو و لورن هم بیشتر بجای اینکه واژه عشق را یادآوری کنه به ترحم ودلسوزی شبیه شده.
از معدود نکات قابل ذکر در کارگردانی هم میشه به تمهید کج کردن مدام دوربین در سکانس مربوط به حضور کشتی در شرایط طوفانی، اشاره کرد. عملی که بنوعی سعی در همراهی هرچه بیشتر مخاطب با شخصیتهایی که دچار دریازدگی شدن رو داره.
شاید اگه کارگردان کم نام و نشانتری این اثر ساخته بود ، بیشتر تحویل گرفته میشد. به طبع انتظار از چاپلین بیشتر از اینهاست.
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#توئیت
👍1
Forwarded from Living with Cinema🎥
#باهم_گوش_کنیم بعدی به یک کمدیسیاه جذاب از سینمای دانمارک اختصاص خواهد داشت.
سیبهای آدام .۲۰۰۵
امیدسلیمی
@livibc
سیبهای آدام .۲۰۰۵
امیدسلیمی
@livibc
👍3
بریم سراغ مهر هفتم
The Seventh seal 1957
تم اثر مرگ هست. مرگ و ترس و وحشت از اون در همه جای فیلم هست.
شوالیه و کشیشان و کلیسا در واقع در نزد عام مردم نماد معنویت و دین هستند. برگمان تو این فیلم هیچ نظر خوشی نسبت به اونها نشون نمیده. همینطور کارگردان نگاه خوشی نسبت به عامه مردم نداره . اونهارو موجوداتی درگیر شهوت و خشم و جهل و ترس نشون میده.
قهرمان داستان ما نه شوالیه هست نه کشیش و کلیسا. قهرمان داستان ما و اونکسی که کارگردان نظر مطلوبی بهش داره. همان بازیگر سیرک شوخ و خندانه. همان که شمایلی از مریم مقدس رو میبینه . همان که کسی باورش نمیکنه و فکر میکنند خواب و رویا میبینه . چون شاید ظاهر خوبی نداره . اخه یک دلقک سیرک میتوانه مریم مقدس رو ببینه. فرشته مرگ رو میتونه ببینه. ادمی هست عین صاف و سادگی و صمیمیت و معصومیت. وقتی دوستش میگه برای مردم نمایشی از مرگ اجرا کنیم میگوید نه بیاید مردم را سرگرم و شاد کنیم. اون صحنه که اهلکلیسا میان و خودشونو شلاق میزنن و مجلس سرگرمی رو خراب میکنند. همه به اونها احترام میزارند انگار ترسیدن و از مرگ ترسیدن.
شوالیه به یک ندانم گرایی در زندگیش رسیده. اون واقعا نمیدونه ایا خدا هست ایا نه و میگه اگه خدا هست چرا خودشو نشان من نمیده. انگار وقت خریده از فرشته مرگ تا خدارو پیدا کنه.
پایان فیلم مهمترین قسمت فیلمه . شوالیه ما در جستجوی خدای خویش ناکام میمانه و پایان فیلم از ترس از مرگ خدارو میخواند. انگار شوالیه راه رو اشتباه رفته. به کلیسا میره از این و ان سوال میپرسه ولی از بازیگر سیرک نه . انگار کسی اصلا اون رو جدی نمیگیره همه اون رو به چشم یک دلقک میبینند.
و اون نمایی که بازیگر سیرک رقصان با مرگ اون ۷ نفر رو میبینه در اکستریم لانگ شات. خیلی مهمه. انگار پیروز این ماجرا فقط دلقک سیرک هست و بقیه رو ذلیل و خار و مغلوب مرگ نشون میده
پایان فیلم اون بازیگر سیرک میمانه و همسر و دخترش و مرگ بقیه رو مغلوب میکنه. بازیگر سیرک از دست مرگ فرار کرد چون اون رو دید.
بازیگر سیرک نماد معنویت و انسانیت خالصه ولی همه نسبت بهش بی اعتنا هستند. اون انگار مقامی داره که حتی فرشته مرگ توان مغلوب کردنش رو نداره.
پایان فیلم هم برگمان به نوعی همرو تحقیر میکنه و اونارو مغلوب و اسیر مرگ و در ترس از مرگ نشون میده به جز همان بازیگر سیرک.
فیلم وحشتناک زیر متن های سنگین داره که فهمش مهارت میخواد
@NaghdeFilmoSerial
The Seventh seal 1957
تم اثر مرگ هست. مرگ و ترس و وحشت از اون در همه جای فیلم هست.
شوالیه و کشیشان و کلیسا در واقع در نزد عام مردم نماد معنویت و دین هستند. برگمان تو این فیلم هیچ نظر خوشی نسبت به اونها نشون نمیده. همینطور کارگردان نگاه خوشی نسبت به عامه مردم نداره . اونهارو موجوداتی درگیر شهوت و خشم و جهل و ترس نشون میده.
قهرمان داستان ما نه شوالیه هست نه کشیش و کلیسا. قهرمان داستان ما و اونکسی که کارگردان نظر مطلوبی بهش داره. همان بازیگر سیرک شوخ و خندانه. همان که شمایلی از مریم مقدس رو میبینه . همان که کسی باورش نمیکنه و فکر میکنند خواب و رویا میبینه . چون شاید ظاهر خوبی نداره . اخه یک دلقک سیرک میتوانه مریم مقدس رو ببینه. فرشته مرگ رو میتونه ببینه. ادمی هست عین صاف و سادگی و صمیمیت و معصومیت. وقتی دوستش میگه برای مردم نمایشی از مرگ اجرا کنیم میگوید نه بیاید مردم را سرگرم و شاد کنیم. اون صحنه که اهلکلیسا میان و خودشونو شلاق میزنن و مجلس سرگرمی رو خراب میکنند. همه به اونها احترام میزارند انگار ترسیدن و از مرگ ترسیدن.
شوالیه به یک ندانم گرایی در زندگیش رسیده. اون واقعا نمیدونه ایا خدا هست ایا نه و میگه اگه خدا هست چرا خودشو نشان من نمیده. انگار وقت خریده از فرشته مرگ تا خدارو پیدا کنه.
پایان فیلم مهمترین قسمت فیلمه . شوالیه ما در جستجوی خدای خویش ناکام میمانه و پایان فیلم از ترس از مرگ خدارو میخواند. انگار شوالیه راه رو اشتباه رفته. به کلیسا میره از این و ان سوال میپرسه ولی از بازیگر سیرک نه . انگار کسی اصلا اون رو جدی نمیگیره همه اون رو به چشم یک دلقک میبینند.
و اون نمایی که بازیگر سیرک رقصان با مرگ اون ۷ نفر رو میبینه در اکستریم لانگ شات. خیلی مهمه. انگار پیروز این ماجرا فقط دلقک سیرک هست و بقیه رو ذلیل و خار و مغلوب مرگ نشون میده
پایان فیلم اون بازیگر سیرک میمانه و همسر و دخترش و مرگ بقیه رو مغلوب میکنه. بازیگر سیرک از دست مرگ فرار کرد چون اون رو دید.
بازیگر سیرک نماد معنویت و انسانیت خالصه ولی همه نسبت بهش بی اعتنا هستند. اون انگار مقامی داره که حتی فرشته مرگ توان مغلوب کردنش رو نداره.
پایان فیلم هم برگمان به نوعی همرو تحقیر میکنه و اونارو مغلوب و اسیر مرگ و در ترس از مرگ نشون میده به جز همان بازیگر سیرک.
فیلم وحشتناک زیر متن های سنگین داره که فهمش مهارت میخواد
@NaghdeFilmoSerial
👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این نما عالیه
فرشته مرگ داره میره جان شوالیه رو بگیره.
چقدر خوبه این نما شنل سیاه فرشته سایه انداخته بر هیبت شوالیه وانگار داره اون رو در درون خودش میبلعه.
تو تصویر ما داریم مغلوب بودن شوالیه رو میبینیم در مقابل فرشته مرگ
این مهمه .سینما زبان تصویره و واقعا تصویر چنین حسی رو ایجاد میکنه.
@NaghdeFilmoSerial
فرشته مرگ داره میره جان شوالیه رو بگیره.
چقدر خوبه این نما شنل سیاه فرشته سایه انداخته بر هیبت شوالیه وانگار داره اون رو در درون خودش میبلعه.
تو تصویر ما داریم مغلوب بودن شوالیه رو میبینیم در مقابل فرشته مرگ
این مهمه .سینما زبان تصویره و واقعا تصویر چنین حسی رو ایجاد میکنه.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
پوستر شاهکار مهر هفتم
شوالیه که مغلوب فرشته مرگه و انگار داره توسط اون بلعیده و احاطه میشه سایش بر بخشی از صورت اون افتاده
و شوالیه ای که سرش پایینه که نشانه تسلیم بودنه و همینطور انگار در فکره
@NaghdeFilmoSerial
شوالیه که مغلوب فرشته مرگه و انگار داره توسط اون بلعیده و احاطه میشه سایش بر بخشی از صورت اون افتاده
و شوالیه ای که سرش پایینه که نشانه تسلیم بودنه و همینطور انگار در فکره
@NaghdeFilmoSerial
و بازی فرشته مرگ در فیلم عالیه. واقعا عالیه . سرد و سنگین و بی احساسه که متناسب با اسم و رسم و شخصیتشه
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
فیلم بعدی چی باشه
Anonymous Poll
49%
توت فرنگی های وحشی
25%
محمد رسول الله
7%
ماجرا انتونیونی
10%
بدنام اسپلباند هیچکاک
9%
جلادان هم میمیرند فریتز لانگ
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «بریم سراغ مهر هفتم The Seventh seal 1957 تم اثر مرگ هست. مرگ و ترس و وحشت از اون در همه جای فیلم هست. شوالیه و کشیشان و کلیسا در واقع در نزد عام مردم نماد معنویت و دین هستند. برگمان تو این فیلم هیچ نظر خوشی نسبت به اونها نشون نمیده. همینطور کارگردان…»
شبهای تابستان بولونیا در ایتالیا
چه کیفی میکنند
اینم مملکت خودمون تابستون میشه دغدغه دولت اینه یکی با لباس کوتاه و بی روسری نره بیرون
@NaghdeFilmoSerial
چه کیفی میکنند
اینم مملکت خودمون تابستون میشه دغدغه دولت اینه یکی با لباس کوتاه و بی روسری نره بیرون
@NaghdeFilmoSerial
کوتاه با نگهبانان کهکشان ۳:
اصولا چه موافق آثار بلاکباستری باشیم و چه مخالف دو آتشه آنها، سینما برای ادامه حیاتش به آنها وابسته است. چنانچه در دوران افول کرونا نیز شاهد تاخت و تاز آثاری نظیر آواتار. تاپگان. جانویک و نگهبانان کهکشان و امثالهم بودهایم که رونق مجددی به چرخه اکران وارد کردهاند.
(نگهبانانکهمشان ۳) نیز بار دیگر بر کاربلدی (جیمزگان) در ساخت بلاکباستریهای استاندارد و حال خوب کن تاکید میورزد.
اثری که طبق انتظار با تلفیق (اکشن.سایفای .کمدی.ادونچر) مخاطب را همراه خویش ساخته و به سرعت از وضعیت تعادل ابتدایی فاصله گرفته و با خلق و بسط وضعیت آشفتگی و هپیاندی قابل پیش بینی ، پیش چشم مخاطب قرار میگیرد.
اینجا نیز با همان فرمول اتحاد قهرمانها برای غلبه بر شروری تمامیتخواه طرفیم با این تفاوت که مسئله را در ابتدا شخصی و محدود یه یک شخصیت کرده(نجات جان راکت) و از پس آن به مسئله نجات سایر مخلوقات جهان هستی میرسد. آشکارا وجود خط زمانی مربوط به گذشته راکت نیز بر مسئله هویت و تلاش برای حفظ آن تاکید دارد.
نگهابانان کهکشان ۳ دارای چند شوخی بامزه و به یادماندنی نیز هست از جمله زمانیکه بر سر انتخاب و کارکرد دکمه های رنگی لباسها، بحثی شکل میگیرد یا زمانیکه پای قهرمانان اثر به سیارهای با مخلوقات جهش یافته باز میشود و شاهد تقابل آنها با یکدیگریم. هرچند اکشنهای پرتعداد و پر زرق و برق اثر (با وجود دکوپاژ درست و بهرهمندی از انواع حرکات دوربین و موسیقی و جلوههای ویژه و...) به مانند سابق اثر گذار نیستند و بشخصه آنها را فاقد خلاقیتی چشمگیر یافتم (به نسبت ۹ سال قبل که با نخستین قسمت مجموعه مواجه شدم یا به نسبت نقاط اوج ِمارول همچون اونجرزها)
هوشمندی روایت اما در دراماتیزه کردن حوادث بشدت آشنا و قابل پیشبینی است. آشکارا منظورم چند سکانسی است که به تقابل راکتِ جوان با همسلولیهایش در قفس اختصاص پیدا میکند. از سکانس مربوط به گفتگوی آنها که با نگاه به سقف قفس همراه شده تا اوج دراماتیکی همچون کشتهشدن آنها بر اثر تصمیم ناگهانی راکت و درنهایت سکانس ملاقات ارواح آنها با یکدیگر.
گان موفق میشود از پس تمام شوخی و اکشنها و لایههای ظاهری به چند سکانس پر حس و حال رسیده و مخاطب را ولو برای اندک دقایقی با بخش دیگری از توانمندیهایش آشنا کند (آشکارا تاثیر مثبت این دست سکانسها را در حد بضاعت این مدل فیلمها در نظر گرفتهام ، نه بیشتر)
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
اصولا چه موافق آثار بلاکباستری باشیم و چه مخالف دو آتشه آنها، سینما برای ادامه حیاتش به آنها وابسته است. چنانچه در دوران افول کرونا نیز شاهد تاخت و تاز آثاری نظیر آواتار. تاپگان. جانویک و نگهبانان کهکشان و امثالهم بودهایم که رونق مجددی به چرخه اکران وارد کردهاند.
(نگهبانانکهمشان ۳) نیز بار دیگر بر کاربلدی (جیمزگان) در ساخت بلاکباستریهای استاندارد و حال خوب کن تاکید میورزد.
اثری که طبق انتظار با تلفیق (اکشن.سایفای .کمدی.ادونچر) مخاطب را همراه خویش ساخته و به سرعت از وضعیت تعادل ابتدایی فاصله گرفته و با خلق و بسط وضعیت آشفتگی و هپیاندی قابل پیش بینی ، پیش چشم مخاطب قرار میگیرد.
اینجا نیز با همان فرمول اتحاد قهرمانها برای غلبه بر شروری تمامیتخواه طرفیم با این تفاوت که مسئله را در ابتدا شخصی و محدود یه یک شخصیت کرده(نجات جان راکت) و از پس آن به مسئله نجات سایر مخلوقات جهان هستی میرسد. آشکارا وجود خط زمانی مربوط به گذشته راکت نیز بر مسئله هویت و تلاش برای حفظ آن تاکید دارد.
نگهابانان کهکشان ۳ دارای چند شوخی بامزه و به یادماندنی نیز هست از جمله زمانیکه بر سر انتخاب و کارکرد دکمه های رنگی لباسها، بحثی شکل میگیرد یا زمانیکه پای قهرمانان اثر به سیارهای با مخلوقات جهش یافته باز میشود و شاهد تقابل آنها با یکدیگریم. هرچند اکشنهای پرتعداد و پر زرق و برق اثر (با وجود دکوپاژ درست و بهرهمندی از انواع حرکات دوربین و موسیقی و جلوههای ویژه و...) به مانند سابق اثر گذار نیستند و بشخصه آنها را فاقد خلاقیتی چشمگیر یافتم (به نسبت ۹ سال قبل که با نخستین قسمت مجموعه مواجه شدم یا به نسبت نقاط اوج ِمارول همچون اونجرزها)
هوشمندی روایت اما در دراماتیزه کردن حوادث بشدت آشنا و قابل پیشبینی است. آشکارا منظورم چند سکانسی است که به تقابل راکتِ جوان با همسلولیهایش در قفس اختصاص پیدا میکند. از سکانس مربوط به گفتگوی آنها که با نگاه به سقف قفس همراه شده تا اوج دراماتیکی همچون کشتهشدن آنها بر اثر تصمیم ناگهانی راکت و درنهایت سکانس ملاقات ارواح آنها با یکدیگر.
گان موفق میشود از پس تمام شوخی و اکشنها و لایههای ظاهری به چند سکانس پر حس و حال رسیده و مخاطب را ولو برای اندک دقایقی با بخش دیگری از توانمندیهایش آشنا کند (آشکارا تاثیر مثبت این دست سکانسها را در حد بضاعت این مدل فیلمها در نظر گرفتهام ، نه بیشتر)
امتیاز : 7.5 از 10
#یادداشت
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👏2