بی باک (Daredevil) سریال شبکه Netflix نام دارد که با همکاری Marvel Television در استدیو ABC ساخته شده که در تاریخ 10 اپریل 2015 پخش خود را آغاز کرد. این سریال بر اساس کمیک بوکی به همین نام نوشته ی Stan Lee و Bill Everett که جلد اولش در سال 1964 منتشر شده ساخته شده است.
سالها پیش برای اولین بار، داستان این سریال را در یک فیلم تلویزیونی به نام The Trial of the Incredible Hulk استفاده کردند.
فیلمی که قرار بود مقدمه ای برشروع یک سریال کمیک در همان سالها باشد ولی هرگز چنین عنوانی ساخته نشد و به پخش فیلم بسنده کرد. حالا نوبت آن رسیده که داستان قهرمانی شرکت Marvel بار دیگر تبدیل به سریال شود.
شخصیت اصلی داستان مت مورداک نام دارد که Charlie Cox به ایفای نقش این کارکتر میپردازد . چارلی بازیگریست که در چند سال اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است , شاید شما هم با بازی وی در سریال Boardwalk Empire و فیلم تحسین شده ی The Theory of Everything آشنا باشید .
داستان سریال:
مت مورداک یک وکیل نابینا است که به قهرمانی برای مبارزه با جرم و جنایت تبدیل میشود. او موجودی با خصوصیاتی فرا طبیعی نیست.
او یک انسان معمولیست که از هوش بالایی برخوردار است او دارای شخصیتی پیچیده است وکیلی که در کارش کوچکترین قانون شکنی دیده نمیشود اما این ها فقط اتفاقاتی ست که زندگی روزانه ی مت را تشکیل میدهد و...
از دیگر شخصیت های اصلی سریال میتوان به کارن پیج با بازی بازیگر محبوب سریال خون واقعی true blood اشاره کرد.
سخن آخر:
واقعا کلاس کاری سریال فوق العاده بالاست اصلا ساختار سریال های الان رو نداره ، خیلی سینمایی و حرفه ای کار شده. بازیگرای سریال عالی هستن . بازیگر نقش کینگ پین ، فوق العاده بازی میکنه ، قشنگ اون حس آشفتگی و دیوونگی رو نشون میده خشونت سریال فوق العادست و هر موقع لازم باشه دریغ نمیکنه .
@NaghdeFilmoSerial
سالها پیش برای اولین بار، داستان این سریال را در یک فیلم تلویزیونی به نام The Trial of the Incredible Hulk استفاده کردند.
فیلمی که قرار بود مقدمه ای برشروع یک سریال کمیک در همان سالها باشد ولی هرگز چنین عنوانی ساخته نشد و به پخش فیلم بسنده کرد. حالا نوبت آن رسیده که داستان قهرمانی شرکت Marvel بار دیگر تبدیل به سریال شود.
شخصیت اصلی داستان مت مورداک نام دارد که Charlie Cox به ایفای نقش این کارکتر میپردازد . چارلی بازیگریست که در چند سال اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است , شاید شما هم با بازی وی در سریال Boardwalk Empire و فیلم تحسین شده ی The Theory of Everything آشنا باشید .
داستان سریال:
مت مورداک یک وکیل نابینا است که به قهرمانی برای مبارزه با جرم و جنایت تبدیل میشود. او موجودی با خصوصیاتی فرا طبیعی نیست.
او یک انسان معمولیست که از هوش بالایی برخوردار است او دارای شخصیتی پیچیده است وکیلی که در کارش کوچکترین قانون شکنی دیده نمیشود اما این ها فقط اتفاقاتی ست که زندگی روزانه ی مت را تشکیل میدهد و...
از دیگر شخصیت های اصلی سریال میتوان به کارن پیج با بازی بازیگر محبوب سریال خون واقعی true blood اشاره کرد.
سخن آخر:
واقعا کلاس کاری سریال فوق العاده بالاست اصلا ساختار سریال های الان رو نداره ، خیلی سینمایی و حرفه ای کار شده. بازیگرای سریال عالی هستن . بازیگر نقش کینگ پین ، فوق العاده بازی میکنه ، قشنگ اون حس آشفتگی و دیوونگی رو نشون میده خشونت سریال فوق العادست و هر موقع لازم باشه دریغ نمیکنه .
@NaghdeFilmoSerial
اکثرا میگن got از فصل ۵ افت کرد چون بار درام کم تر شد و جنگ و ... بیشتر ، ولی به نظر من دلیل افت این بود که سیاست و جنگ تاثیرش کمتر شد و در مقابل فانتزی هایی مثل جادو ، اژدها ، وایت واکر و ... تاثیر بیشتر گذاشتن.
بی صبرانه منتظر فصل آخرم😍😭
alireza ripper
بی صبرانه منتظر فصل آخرم😍😭
alireza ripper
به نام خدا
spider man in to the spider verses 2018
کارگردان : باب پرسچتی ، پیتر رمزی ، رودنی روثمن
نویسنده : فیل لرد ، رودنی روثمن
صدا پیشگان : شمیک مور ، لیو شرایبر ، ماهرشالا علی ، برایان تایری هنری ، جیک جانسون و ...
ژانر : انیمیشن ، کمدی ، علمی تخیلی
مقدمه : مایلز مورالز نوجوان سیاه پوستی که توسط عنکبوت رادیو اکتیو نیش زده می شود خود را در میان درگیری مرد عنکبوتی (پیتر پارکر) با دشمنانش که برای کینگ پینگ کار می کنند می یابد ، با ورود مرد عنکبوتی به مسیر دنیا های موازی او کشته می شود و چندین مرد عنکبوتی از جمله مرد عنکبوتی شگفت انگیز وارد دنیای مایلز می شوند و....
با یکی از بهترین انیمیشن های این دهه و حتی قرن ۲۱ طرف هستیم ، اثری شخصیت محور ، قصه گو ، قوی و عمیق که سعی دارد از آغاز تا پایان ما را درگیر خود کند (اگر طرفدار واقعی کمیک باشید یعنی کتاب کمیک هم بخوانید درگیر خواهد کرد اما اگر نباشید احتمالا در وسط انیمیشن از ادامه ی آن منصرف شوید ) . شخصیت هایی که از دنیا های جداگانه ای آمده اند هر کدام در دنیای خود مرد عنکبوتی (همچنین زن عنکبوتی و حتی خوک عنکبوتی) هستند ، اما یکی از نقاط ضعف انیمیشن در شخصیت پردازی آن ها هست که باعث می شود بعد پایان انیمیشن حتی نام آن ها را هم زود فراموش کنیم . البته قصه درباره ی نوجوانی که به تازگی spider man شده است می باشد یعنی مایلز . شش شخصیت اصلی اما یک قهرمان اصلی.
یعنی شخصیت های اصلی مفید هستند و تاثیر خود را بر نبرد و داستان خواهند گذاشت اما اصل کار مرد عنکبوتی نو جوان است.
شوخی های لحظه ای و به جا ، لذت بخش بودن همراهی با کاراکتر ها و ... همه از نقاط قوت این اثر هستند اما این انیمیشن هم perfect نیست ، خبری از تعلیق نیست که مهم ترین ویژگی هر فیلم هست که اگر نباشد یعنی اثر حوصله سر بر میشود نگران مرگ شخصیت ها یا به هم خوردن رابطه ها نمی شویم و کلا باعث نمی شود که اهمیت بدهیم، پایان قابل پیش بینی هم که واقعا مسخره بود. کلیشه هایی مثل نوجوان مشکل دار با پدرش رو هم که نگم بهتره.
اما چرا این اثر انقدر محبوب شد و امتیاز های بالایی از منتقدین و مخاطبان دریافت کرد ، قطعا این اثر ارزشمندی هست بعنوان انیمیشن با یک انیمیشن کامل طرف هستیم ، موسیقی متن خوب ، کادر بندی مناسب و پس زمینه ی دو بعدی عالی کارگردانی عالی مانند عناصر تصویری که کاملا در خدمت داستان گویی هستند و یا صحنه های اکشن و... ، صدا گذاری خوب و شخصیت پردازی های خوب و جالب ، اما دلایل اصلی نیستند ، از لحاظ بصری و مدلینگ کاراکتر ها و رنگ و ... بیشترین شباهت را به کتاب های کمیک دارد ، خود خود کمیک ، یعنی متفاوت بودن با انیمیشن هایی دیگر بی دلیل نیست و هدف هر چه نزدیک تر کردن مخاطب به دنیای کمیک بوک است. مخاطب این اثر طرفداران کتاب های کمیک هست و برای اکثر مخاطبان جهانی مثل من که از کمیک فقط فیلم و سریال ها را دنبال میکنیم هم جذابیت دارد اما این که بعضی ها در دنیای مجازی مثل توئیتر و تلگرام می گفتند بهترین انیمیشنی که دیده اند هست و ... باید بگم یا شما بهترین انیمیشن ها و انیمه های تاریخ رو ندید یا نمی دانید انیمیشن چیه.
اما از انیمیشن های ۲۰۱۸ که دیده ام مثل شگفت انگیزان ۲ یا رالف خراب کار ۲ خیلی بهتر بود و لیاقت دریافت اسکار را داشت.
دیدن حداقل یک بار را به همه توصیه می کنم و اگر طرفدار دنیای کمیک باشید قطعا به یک بار راضی نخواهید بود.
جوایز و افتخارات :نمره ی ۸۷ از ۱۰۰ از سایت معتبر متا و نمره ۸.۵ از ۱۰ از سایت imdb ، جایزه ی بهترین انیمیشن در جشنواره های گلدن گلوب ، بفتا و اسکار را دریافت کند و در کل بهترین انیمیشن سال
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
spider man in to the spider verses 2018
کارگردان : باب پرسچتی ، پیتر رمزی ، رودنی روثمن
نویسنده : فیل لرد ، رودنی روثمن
صدا پیشگان : شمیک مور ، لیو شرایبر ، ماهرشالا علی ، برایان تایری هنری ، جیک جانسون و ...
ژانر : انیمیشن ، کمدی ، علمی تخیلی
مقدمه : مایلز مورالز نوجوان سیاه پوستی که توسط عنکبوت رادیو اکتیو نیش زده می شود خود را در میان درگیری مرد عنکبوتی (پیتر پارکر) با دشمنانش که برای کینگ پینگ کار می کنند می یابد ، با ورود مرد عنکبوتی به مسیر دنیا های موازی او کشته می شود و چندین مرد عنکبوتی از جمله مرد عنکبوتی شگفت انگیز وارد دنیای مایلز می شوند و....
با یکی از بهترین انیمیشن های این دهه و حتی قرن ۲۱ طرف هستیم ، اثری شخصیت محور ، قصه گو ، قوی و عمیق که سعی دارد از آغاز تا پایان ما را درگیر خود کند (اگر طرفدار واقعی کمیک باشید یعنی کتاب کمیک هم بخوانید درگیر خواهد کرد اما اگر نباشید احتمالا در وسط انیمیشن از ادامه ی آن منصرف شوید ) . شخصیت هایی که از دنیا های جداگانه ای آمده اند هر کدام در دنیای خود مرد عنکبوتی (همچنین زن عنکبوتی و حتی خوک عنکبوتی) هستند ، اما یکی از نقاط ضعف انیمیشن در شخصیت پردازی آن ها هست که باعث می شود بعد پایان انیمیشن حتی نام آن ها را هم زود فراموش کنیم . البته قصه درباره ی نوجوانی که به تازگی spider man شده است می باشد یعنی مایلز . شش شخصیت اصلی اما یک قهرمان اصلی.
یعنی شخصیت های اصلی مفید هستند و تاثیر خود را بر نبرد و داستان خواهند گذاشت اما اصل کار مرد عنکبوتی نو جوان است.
شوخی های لحظه ای و به جا ، لذت بخش بودن همراهی با کاراکتر ها و ... همه از نقاط قوت این اثر هستند اما این انیمیشن هم perfect نیست ، خبری از تعلیق نیست که مهم ترین ویژگی هر فیلم هست که اگر نباشد یعنی اثر حوصله سر بر میشود نگران مرگ شخصیت ها یا به هم خوردن رابطه ها نمی شویم و کلا باعث نمی شود که اهمیت بدهیم، پایان قابل پیش بینی هم که واقعا مسخره بود. کلیشه هایی مثل نوجوان مشکل دار با پدرش رو هم که نگم بهتره.
اما چرا این اثر انقدر محبوب شد و امتیاز های بالایی از منتقدین و مخاطبان دریافت کرد ، قطعا این اثر ارزشمندی هست بعنوان انیمیشن با یک انیمیشن کامل طرف هستیم ، موسیقی متن خوب ، کادر بندی مناسب و پس زمینه ی دو بعدی عالی کارگردانی عالی مانند عناصر تصویری که کاملا در خدمت داستان گویی هستند و یا صحنه های اکشن و... ، صدا گذاری خوب و شخصیت پردازی های خوب و جالب ، اما دلایل اصلی نیستند ، از لحاظ بصری و مدلینگ کاراکتر ها و رنگ و ... بیشترین شباهت را به کتاب های کمیک دارد ، خود خود کمیک ، یعنی متفاوت بودن با انیمیشن هایی دیگر بی دلیل نیست و هدف هر چه نزدیک تر کردن مخاطب به دنیای کمیک بوک است. مخاطب این اثر طرفداران کتاب های کمیک هست و برای اکثر مخاطبان جهانی مثل من که از کمیک فقط فیلم و سریال ها را دنبال میکنیم هم جذابیت دارد اما این که بعضی ها در دنیای مجازی مثل توئیتر و تلگرام می گفتند بهترین انیمیشنی که دیده اند هست و ... باید بگم یا شما بهترین انیمیشن ها و انیمه های تاریخ رو ندید یا نمی دانید انیمیشن چیه.
اما از انیمیشن های ۲۰۱۸ که دیده ام مثل شگفت انگیزان ۲ یا رالف خراب کار ۲ خیلی بهتر بود و لیاقت دریافت اسکار را داشت.
دیدن حداقل یک بار را به همه توصیه می کنم و اگر طرفدار دنیای کمیک باشید قطعا به یک بار راضی نخواهید بود.
جوایز و افتخارات :نمره ی ۸۷ از ۱۰۰ از سایت معتبر متا و نمره ۸.۵ از ۱۰ از سایت imdb ، جایزه ی بهترین انیمیشن در جشنواره های گلدن گلوب ، بفتا و اسکار را دریافت کند و در کل بهترین انیمیشن سال
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Friends😍
محصول : آمریکا
شبکه : NBC
تعداد فصل : 10
ژانر: کمدی (سیتکام)
امتیاز : 9
شماره ی 13 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
شبکه : NBC
تعداد فصل : 10
ژانر: کمدی (سیتکام)
امتیاز : 9
شماره ی 13 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
دوستان (Friends)😍😘😂 یک مجموعه کمدی در مورد شش دوست است که در منطقه منهتن شهر نیویورک زندگی میکنند و هر کدوم ماجراهای زیادی دارند، این مجموعه توسط دیوید کرین و مارتا کافمن از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۴ ساخته شد.
توی هر قسمت از این سریال که حدوداً 20 دقیقه است، یک یا چند ماجرا به صورت موازی دنبال می شه و توش پر از موقعیت های طنزه! شخصیت های این سریال نه می شه گفت کاملاً تخیلی هستن، نه می شه گفت نمونه اشون توی زندگی روزمره دیده نمی شه... بهترین توصیف شاید این باشه که آدم های این سریال شخصیت هایی هستن که کاریکاتورِ اشخاص واقعی جامعه اند!
سریال دوستان ، جوایز بسیاری به دست آورده ، از جمله شش جایزهٔ امی برای بهترین سریال کمدی، یک جایزه گلدن گلوب و 61 جایزه دیگر، و در مجموع این سریال 211 مرتبه نامزد جایزه های مختلف شده است ، همچنین این سریال در بیش از یکصد کشور جهان پخش شده است .
به دلیل شهرت بسیار زیاد این مجموعه در زمان پخش اولیه آن، شایعات در مورد به هم پیوستن دوباره عوامل برای ساختن چند قسمت ویژه بعد از پخش سری آخر به وجود آمد که همه ی اونها در حد شایعه هستن و هرگز حقیقت ندارند.
هرکس از این سریال و شخصیت هاش خوشش بیاد امکان نداره این سریال جزو 5 سریال برترش نشه .
سریال به هیچ وجه خسته کننده نیست و اگر دو فصل از سریال رو ببینید ، کاملاً وارد زندگیتون میشه و همیشه روتون تاثیر خوبی میزاره؛ همچنین موضوعات کمدی اون به هیچ وجه تکراری نیستن و تازگی همواره در این سریال احساس میشه . (سه بار دیدم و هر بار بسیار خنده دار )
نکته ی دیگه ای که لازمه بهش اشاره کنم صدای خنده ی سکانس هاست که اوایل شاید شما رو آزار بده اما طی چند قسمت عادی میشه ، بنابراین هرگز این شاهکار رو به خاطر این نکته ی ناچیز رها نکنین !
دیدن این سریال واسه من به شخصه بهترین تجربه در دیدن سریال بود و بیشترین لذت رو بردم و صد در صد به همه توصیه میکنم ( اگه فقط حق انتخاب یک سریال برای دیدن داشته باشم بدون شک اون سریال friends😁 هستش)
@NaghdeFilmoSerial
توی هر قسمت از این سریال که حدوداً 20 دقیقه است، یک یا چند ماجرا به صورت موازی دنبال می شه و توش پر از موقعیت های طنزه! شخصیت های این سریال نه می شه گفت کاملاً تخیلی هستن، نه می شه گفت نمونه اشون توی زندگی روزمره دیده نمی شه... بهترین توصیف شاید این باشه که آدم های این سریال شخصیت هایی هستن که کاریکاتورِ اشخاص واقعی جامعه اند!
سریال دوستان ، جوایز بسیاری به دست آورده ، از جمله شش جایزهٔ امی برای بهترین سریال کمدی، یک جایزه گلدن گلوب و 61 جایزه دیگر، و در مجموع این سریال 211 مرتبه نامزد جایزه های مختلف شده است ، همچنین این سریال در بیش از یکصد کشور جهان پخش شده است .
به دلیل شهرت بسیار زیاد این مجموعه در زمان پخش اولیه آن، شایعات در مورد به هم پیوستن دوباره عوامل برای ساختن چند قسمت ویژه بعد از پخش سری آخر به وجود آمد که همه ی اونها در حد شایعه هستن و هرگز حقیقت ندارند.
هرکس از این سریال و شخصیت هاش خوشش بیاد امکان نداره این سریال جزو 5 سریال برترش نشه .
سریال به هیچ وجه خسته کننده نیست و اگر دو فصل از سریال رو ببینید ، کاملاً وارد زندگیتون میشه و همیشه روتون تاثیر خوبی میزاره؛ همچنین موضوعات کمدی اون به هیچ وجه تکراری نیستن و تازگی همواره در این سریال احساس میشه . (سه بار دیدم و هر بار بسیار خنده دار )
نکته ی دیگه ای که لازمه بهش اشاره کنم صدای خنده ی سکانس هاست که اوایل شاید شما رو آزار بده اما طی چند قسمت عادی میشه ، بنابراین هرگز این شاهکار رو به خاطر این نکته ی ناچیز رها نکنین !
دیدن این سریال واسه من به شخصه بهترین تجربه در دیدن سریال بود و بیشترین لذت رو بردم و صد در صد به همه توصیه میکنم ( اگه فقط حق انتخاب یک سریال برای دیدن داشته باشم بدون شک اون سریال friends😁 هستش)
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال twin peaks
محصول : آمریکا
شبکه :AMC
تعداد فصل : 3
ژانر : درام جنایی معمایی
امتیاز : 8.9
شماره ی 14 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
شبکه :AMC
تعداد فصل : 3
ژانر : درام جنایی معمایی
امتیاز : 8.9
شماره ی 14 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
توئین پیکس ( Twin Peaks) نام مجموعه تلویزیونی درام آمریکایی است که اولین بار توسط دیوید لینچ و مارک فراست تهیه و ساخته شد. مجله تایم این مجموعه را در لیست ۱۰۰ مجموعه تلویزیونی برتر تاریخ قرار داده است.
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
چرا جهان فیلم های
(dc)detective comics
به فنا رفت یا دقیق تر بگویم چگونه کمپانی warner bros و به خصوص زک اسنایدر فیلم های dc را از اعتبار و محبوبیت ساقط کردند🤦♂
به نظر شخص من مهم ترین عامل منفی و نابود کننده ی اصلی دنیای سینمای dc کمپانی warner bros می باشد ، البته این کمپانی فیلم های درجه ۱ و شاهکار زیادی در ژانر ها و زیر ژانر های مختلف دارد اما وقتی بحث کمیک و dc می شود اکثر فیلم هایی که ساخته متوسط یا ضعیف بودند به جز چند استثنا مثل
dark knight trilogy و ...
البته انصافا در انیمیشن سازی خوب عمل کرده و برای مثل
batman animated series
را به سبک فیلم های نوآور دهه ی ۳۰ و ۴۰ و همچنین تاریک ، واقع گرا و کارآگاهی ساخته و کلی انیمیشن خوب دیگه.
بر گردیم سر فیلم های مقوا ی وارنر : قبل از هر چیز نقل قولی از زک اسنایدر مقوا ساز بزرگ داشته باشیم : بتمن بن افلک بهترین بتمن تاریخ و بن افلک بهترین بازیگر بتمن هست😐
کمپانی هم فکر میکنه فیلم هاش دارای پرستیژ هستند و درجه ۱ می باشند🤔
اما چرا فیلم ها ی چند سال اخیر نتوانستد نقد های مثبت از منتقدین و مخاطبین بگیرند و اکثرا فروش زیر ۱ میلیارد داشتن (درحالی که فیلم بلک پانتر مارول بالای ۱.۳ میلیارد فروخت avengers ها بماند). خوب یک جواب دارد : چرت ، فیلم ها چرت بودن ، نه تنها المان فیلم های درجه ۱ رو نداشتند مثل شخصیت پردازی و داستان و ... خوب ، بلکه ویژگی بلاک باستر هایی خوب مثل اکشن ، سرگرمی و جلوه های ویژه ی خوبی هم نداشتند. برای مثال از شروع مجدد دنیای dc آغاز کنیم : man of steel , آشغال به تمام معنا ، انقدر چرت و حوصله سر بر بود وسط فیلم از ادامه منصرف شدم و قطع کردم (تا اون زمان اولین بار بود که یک فیلم رو تموم نمی کردم و نصفه میدیدم) ، بعد رفتم سراغ سریال arrow که شش قسمت تهیه کرده بودم و اون سریال رو دیدم و انقدر خوشم اومد که فرداش رفتم و کل فصل ۱ رو خریدم و دیدم و لذت بردم (اما همین سریال هم بعد فصل ۳ مقوا شد و flash و ... اومد و کراس آور و ... خود سریال هم که فصل به فصل مقوا تر).
اول از لذت شروع کنیم : هر فیلم خوبی نقطه ی عطفی دارد (البته منظور من پیچش نیست) ، یک جایی که در ذهن می ماند و با یاد آن لذت می بریم ، آیا man of steel یا batman vs super man همچین نقطه ای دارد ؟ خیر ، البته برای همچین نقطه ای باید فیلم دارای ویژگی هایی مثل شخصیت پردازی قوی ، داستان خوب و ... باشد .
تنوع : کمیک های dc تنوع زیادی دارند شما جهان و شهر های مختلف کاراکتر ها ی مثل : بتمن ، فلش ، آکوامن را با هم مقایسه کنید (البته در کتاب های کمیک) ، و البته مارول هم همین گونه است ، اما وقتی بحث دنیای سینما هست مارول این تنوع رو رعایت میکنه ، اما dc فاز تاریکی گاتهام رو گرفته ، تاریک مال بتمن نه فلش گوگلی و سوپرمن آرمان گرا .
فن ها : فن های متعصب و بی منطق که کلا نه تنها dc بلکه همه جا رو به نابودی کشوندن ، imdb یه زمانی معتبر بود ، الان هر بچه مدرسه ای هم میره رای میده توش ، فن های متعصب dc که به خاطر کمیک های یا چشم و ابروی جرد لوتو میرن فیلم ها رو میبین و حاظر نیستن قبول کنن که چرت بود (به خدا من هم به dc بیشتر از مارول علاقه دارم ولی میبینم که dc داره نابود میشه) ، الان هم واسه همین پست کلی مخالف هام اضافه شد😕
اما مهم ترین عامل : نبود نظم ، نبود برنامه ریزی و آینده نگری و عجله : وارنر دید دیزنی داره می خوره و میبره گفت پس من چی ، غافل از این که مارول با برنامه ریزی فیلم هاش رو هم با کیفیت می سازه هم به صورت سریالی و همچنین اول اومد واسه هر کاراکتر فیلم جدا گونه ساخت بعد رفت سراغ avengers ، اما dc یهو پرید بین دعوای بتمن و سوپر من (اون هم دعوا سر چیز های مسخره) بعد یهو لیگ عدالت شکل گرفت و قهرمان از جاهای مختلف ظهور کردن از دریا و ... بعد سریع یک تیم شدن و ریختن سر شر مطلق (الان عصر شخصیت های خاکستری شر مطلق دیگه دورانش گذشته). فیلم های مقوا رو ساختن رو ریختن تو بازار ، نتیجش شد نمرات منفی justice league که فروش کم اون (با توجه به تبلیغات فراوان که برید کنار ببیند چی ساختم و همچنین حضور مهم ترین قهرمان dc در یک فیلم که وقتی مارول همچین چیزی میسازه فروش بالای ۱.۲ میلیارد تضمین) که به یک افتضاح تبدیل شد .
امید وارم که دوباره شاهد فیلم های خوب از جهان dc باشیم .
با تشکر از حسن توجه شما (میدونم زیاد بود ولی سعی کردن خلاصه بگم)
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Rome
محصول: انگلستان – آمریکا - ایتالیا
ژانر: درام – تاریخی - اکشن
تعداد فصل : 2
شبکه : HBO
امتیاز : 8.8
شماره ی 15 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: انگلستان – آمریکا - ایتالیا
ژانر: درام – تاریخی - اکشن
تعداد فصل : 2
شبکه : HBO
امتیاز : 8.8
شماره ی 15 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
روم (Rome) نام یک سریال درام تاریخی انگلیسی ایتالیایی بود که به صورت ِ یک مجموعهٔ تلویزیونی، توسط برونو هلر، جان میلیوس، و ویلیام جی مک دونالد تولید شد.
سریال "رم" در واقع داستان ِ "روم باستان"، در دوران گذار از جمهوری به امپراتوری را روایت میکند، داستانی که از تهاجم "ژولیوس سزار" به "سرزمین گل" (فرانسه امروزی) آغاز میشود. این سریال با دنبال کردن زندگی دو شخصیت اصلی، یعنی دو سرباز رومی، لوسیوس وُرنیوس (Vorenus) و تایتیس پولو (Pullo ) که زندگی آنها با حوادث کلیدی داستان در هم تنیده است، به پیش میرود و شکل میگیرد.
همچنین سریال به مشکلات و اختلافات سیاسی بین دو حاکم آن زمان رم یعنیJulius Caesar و Pompey که با مرگ دختر سزار که همسر پمپی است آغاز میشود میپردازد این کشمکش های سیاسی که سنا نیز به آتش آن می افزاید عاقبتی جز دو دستگی و اختلاف در شهر و جنگ و کشتار رومیان توسط یکدیگر ندارد.
سریال Rome چه از نظر ساختاری چه از نظر داستان یک سریال بسیار قوی محسوب می شود و در تمامی سایت ها و مجلات معتبر سریال Rome همیشه جزو 20 سریال برتر از نگاه منتقدین و کاربرها بوده است .
این سریال که تنها دو فصل را شامل میشود به جنگ ها و مسائل سیاسی دوره حکومت گایوس ژولیُس سزار معروف میپردازد. دروغ .خیانت, جنگ و درگیری برای به قدرت رسیدن و کشور گشایی از مسائلی است که در این سریال زیبا به وفور یافت میشود. ( داستان سریال رم هیچ شباهتی به سریال اسپارتاکوس ندارد تنها هر دو سریال به دوره تاریخی متفاوتی از حکومت رومیان میپردازن. )
سریال رم با پخش دو فصل 12 قسمتی به کار خود پایان داد . این سریال در طول دو سال کاندید جوایز بسیاری از همایش های گوناگون شده است که مهم ترین آن ها را کاندید شدن برای دو جایزه گلدن گلوب و دریافت دو جایزه امی در سال های 2006 و2007 میتوان برشمرد.
(از بین سریال های تاریخی مانند Vikings , rome , Spartacus و ... که دیده ام بهترین سریال تاریخی بدون شک سریال rome است)
@NaghdeFilmoSerial
سریال "رم" در واقع داستان ِ "روم باستان"، در دوران گذار از جمهوری به امپراتوری را روایت میکند، داستانی که از تهاجم "ژولیوس سزار" به "سرزمین گل" (فرانسه امروزی) آغاز میشود. این سریال با دنبال کردن زندگی دو شخصیت اصلی، یعنی دو سرباز رومی، لوسیوس وُرنیوس (Vorenus) و تایتیس پولو (Pullo ) که زندگی آنها با حوادث کلیدی داستان در هم تنیده است، به پیش میرود و شکل میگیرد.
همچنین سریال به مشکلات و اختلافات سیاسی بین دو حاکم آن زمان رم یعنیJulius Caesar و Pompey که با مرگ دختر سزار که همسر پمپی است آغاز میشود میپردازد این کشمکش های سیاسی که سنا نیز به آتش آن می افزاید عاقبتی جز دو دستگی و اختلاف در شهر و جنگ و کشتار رومیان توسط یکدیگر ندارد.
سریال Rome چه از نظر ساختاری چه از نظر داستان یک سریال بسیار قوی محسوب می شود و در تمامی سایت ها و مجلات معتبر سریال Rome همیشه جزو 20 سریال برتر از نگاه منتقدین و کاربرها بوده است .
این سریال که تنها دو فصل را شامل میشود به جنگ ها و مسائل سیاسی دوره حکومت گایوس ژولیُس سزار معروف میپردازد. دروغ .خیانت, جنگ و درگیری برای به قدرت رسیدن و کشور گشایی از مسائلی است که در این سریال زیبا به وفور یافت میشود. ( داستان سریال رم هیچ شباهتی به سریال اسپارتاکوس ندارد تنها هر دو سریال به دوره تاریخی متفاوتی از حکومت رومیان میپردازن. )
سریال رم با پخش دو فصل 12 قسمتی به کار خود پایان داد . این سریال در طول دو سال کاندید جوایز بسیاری از همایش های گوناگون شده است که مهم ترین آن ها را کاندید شدن برای دو جایزه گلدن گلوب و دریافت دو جایزه امی در سال های 2006 و2007 میتوان برشمرد.
(از بین سریال های تاریخی مانند Vikings , rome , Spartacus و ... که دیده ام بهترین سریال تاریخی بدون شک سریال rome است)
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
Barry lyndon 1975
کارگردان : استنلی کوبریک
بازیگران : رایان اونیل ، ماریسا برنسون ، پاتریک مگی و ...
نویسنده : استنلی کوبریک
ژانر : درام، تاریخی
مقدمه : مردی به نام بری در یک خانواده ی روستایی در ایرلند قرن ۱۸ پس از آن که موفق نمی شود با دختر عموی خود ازدواج کند راهی ارتش بریتانیا و جنگ ۷ ساله اروپا می شود و ...
این فیلم کمتر شناخته شده ی استاد کوبریک فیلمی شاهکار است که در هر دوره برای مخاطبان و علم آموزان و دانشجویان سینما می تواند جذاب باشد . فیلم بر خلاف اکثر فیلم های استاد داستانی ساده دارد ، همه چی ساده اما کامل و بی نقص است.
شخصیت پردازی فیلم که قهرمانان آن را شامل می شود ویژگی های ضد قهرمان دارد انسان هایی متقلب و ریا کار هستند که نابغه نیستند و بر خود کنترل ندارند مانند شخصیت اصلی بری لیندون .
نور پردازی فیلم با نور های طبیعی است.
همه و همه برای بیشتر طبیعی شدن فیلم هستند که ویژگی فیلم های کارگردان کمال گرا و واقع گرا کوبریک کبیر است.
با بررسی شخصیت از خود بیگانه ی بری می توان فیلم را پست مدرن نامید.
فیلم برداری فیلم هم مثل دیگر فیلم های کوبریک عالی و بی نقص است و ویژگی های بصری آن به علت برداشت های زیاد برای perfect در آمدن بسیار کامل درآمده است. اونیل (بری) بهترین نقش آفرینی خود را کرده و حالت چهره ی او در فیلم و واقع گرایی شخصیت پردازی و اتفاقات فیلم باعث می شود که اتفاقات زندگی خود و به خصوص غم هایمان را به یاد بیاوریم ، کوبریک مثل همیشه به بازیگران انقدر فشار آورده بود که آن ها را به گریه انداخت😁 اما توانست بازی عالی و واقع گرایی از آن ها بگیرد.
در پایان قاب ثابت و بری لیندون ابدی شده در زمان را می بینیم. ریا کاری های قرن هیجدهم به خصوص میان اشراف باعث سقوط بری می شود ، زیرا ریخت و پاش های بری او را در میان بدهی های فراوان غرق کرد. با کمدی آغاز و با تراژدی پایان یافت دقیقا مثل زندگی واقعی انسان ها. کوبریک این فیلم را که به علت تاریخی بودن توان لازم برای حماسی-جنگی را دارد اما این فیلم ویژگی فیلم های پر فروش و به اصطلاح بلاک باستری را ندارد و کارگردان کار خود را کرده است. این فیلم نسب به دیگر فیلم های استاد داستان کمتر پیچیده ای دارد اما ویژگی ماندگار این فیلم ، فرم و به خصوص فیلم برداری آن است که حتی در محیط های بسته هم با نور واقعی (شمع )فیلم برداری شده است و ترکیب آن با موسیقی زیبای فیلم ما را در فیلم غرق خواهد کرد . طراحی صحنه و لباس ها هم بسیار عالی کار شده ما را به قرن ۱۸ میبرد و جهان فیلم را به خوبی منتقل می کند. اگر دو فیلم برنده ی اسکار ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ در زمان فیلم هایی این چنین ساخته می شدند حتی شانس نامزدی جوایز را نداشتند چه برسه به بردن جایزه😒
قطعا ارزش دیدن چند باره را دارد مگر می شود از فیلم های کوبریک گذشت
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی بهترین طراحی صحنه ، بهترین طراحی لباس و نامزد اسکار بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، برنده ی بفتای بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری و نامزد بفتای بهترین فیلم ، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Barry lyndon 1975
کارگردان : استنلی کوبریک
بازیگران : رایان اونیل ، ماریسا برنسون ، پاتریک مگی و ...
نویسنده : استنلی کوبریک
ژانر : درام، تاریخی
مقدمه : مردی به نام بری در یک خانواده ی روستایی در ایرلند قرن ۱۸ پس از آن که موفق نمی شود با دختر عموی خود ازدواج کند راهی ارتش بریتانیا و جنگ ۷ ساله اروپا می شود و ...
این فیلم کمتر شناخته شده ی استاد کوبریک فیلمی شاهکار است که در هر دوره برای مخاطبان و علم آموزان و دانشجویان سینما می تواند جذاب باشد . فیلم بر خلاف اکثر فیلم های استاد داستانی ساده دارد ، همه چی ساده اما کامل و بی نقص است.
شخصیت پردازی فیلم که قهرمانان آن را شامل می شود ویژگی های ضد قهرمان دارد انسان هایی متقلب و ریا کار هستند که نابغه نیستند و بر خود کنترل ندارند مانند شخصیت اصلی بری لیندون .
نور پردازی فیلم با نور های طبیعی است.
همه و همه برای بیشتر طبیعی شدن فیلم هستند که ویژگی فیلم های کارگردان کمال گرا و واقع گرا کوبریک کبیر است.
با بررسی شخصیت از خود بیگانه ی بری می توان فیلم را پست مدرن نامید.
فیلم برداری فیلم هم مثل دیگر فیلم های کوبریک عالی و بی نقص است و ویژگی های بصری آن به علت برداشت های زیاد برای perfect در آمدن بسیار کامل درآمده است. اونیل (بری) بهترین نقش آفرینی خود را کرده و حالت چهره ی او در فیلم و واقع گرایی شخصیت پردازی و اتفاقات فیلم باعث می شود که اتفاقات زندگی خود و به خصوص غم هایمان را به یاد بیاوریم ، کوبریک مثل همیشه به بازیگران انقدر فشار آورده بود که آن ها را به گریه انداخت😁 اما توانست بازی عالی و واقع گرایی از آن ها بگیرد.
در پایان قاب ثابت و بری لیندون ابدی شده در زمان را می بینیم. ریا کاری های قرن هیجدهم به خصوص میان اشراف باعث سقوط بری می شود ، زیرا ریخت و پاش های بری او را در میان بدهی های فراوان غرق کرد. با کمدی آغاز و با تراژدی پایان یافت دقیقا مثل زندگی واقعی انسان ها. کوبریک این فیلم را که به علت تاریخی بودن توان لازم برای حماسی-جنگی را دارد اما این فیلم ویژگی فیلم های پر فروش و به اصطلاح بلاک باستری را ندارد و کارگردان کار خود را کرده است. این فیلم نسب به دیگر فیلم های استاد داستان کمتر پیچیده ای دارد اما ویژگی ماندگار این فیلم ، فرم و به خصوص فیلم برداری آن است که حتی در محیط های بسته هم با نور واقعی (شمع )فیلم برداری شده است و ترکیب آن با موسیقی زیبای فیلم ما را در فیلم غرق خواهد کرد . طراحی صحنه و لباس ها هم بسیار عالی کار شده ما را به قرن ۱۸ میبرد و جهان فیلم را به خوبی منتقل می کند. اگر دو فیلم برنده ی اسکار ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ در زمان فیلم هایی این چنین ساخته می شدند حتی شانس نامزدی جوایز را نداشتند چه برسه به بردن جایزه😒
قطعا ارزش دیدن چند باره را دارد مگر می شود از فیلم های کوبریک گذشت
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های بهترین فیلم برداری ، بهترین موسیقی بهترین طراحی صحنه ، بهترین طراحی لباس و نامزد اسکار بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی ، برنده ی بفتای بهترین کارگردانی ، بهترین فیلم برداری و نامزد بفتای بهترین فیلم ، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال the simpsons
محصول : آمریکا
ژانر : کمدی
شبکه : FOX
تعداد فصل : 30😳
امتیاز 8.7
شماره ی 16 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
ژانر : کمدی
شبکه : FOX
تعداد فصل : 30😳
امتیاز 8.7
شماره ی 16 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
خانواده ی سیمپسون یک سریال انیمیشنی محبوب و قدیمی از شبکه ی FOX آمریکاست که تا کنون 30 فصل از اون پخش شده و همچنان پخشش ادامه داره.
این سریال طولانی ترین سریال انیمیشنی تلوزیونه و جوایز متعددی رو برده. داستان سریال مربوط به یک خانواده ی ساده از طبقه ی کارگر آمریکایی رو روایت میکنه که البته شخصیت های زیادی در سریال حضور دارن و سریال جنجالی هستش.
پدر خانواده که هومر نام دارد ، در اصل نماد مردان آمریکایی هست در نظر سنجی برنامه های تلویزیونی آمریکا به عنوان برترین شخصیت تمام دوران (تلوزیون) برگزیده شد.
مادر خانواده هم که مارج نام دارد بسیار شبیه اکثر مادران آمریکایی هست.
همچنین سریال پیش بینی های جالبی داشت
برای مثال تو سال 2002 پیش بینی کرده بود فرد دیوانه ای به نام ترامپ رییس جمهور آمریکا میشه که ما شاهد به حقیقت پیوستنش بودیم. سریال یه سریال خانوادگی هست و بعضی وقت ها فیلم سینمایی هم از سریال ساخته میشه. سریال جوایز زیادی رو برده از جمله ۲۵ جایزه ی emmy
داستان قوی با سبک خاصی از انیمیشن سریال رو به سریال جذاب و قوی تبدیل کرده و البته اگه کسی بخواد دیدن این سریال بسیار طولانی رو از قسمت اول شروع کنه به چندین سال زمان نیاز داره.
@NaghdeFilmoSerial
این سریال طولانی ترین سریال انیمیشنی تلوزیونه و جوایز متعددی رو برده. داستان سریال مربوط به یک خانواده ی ساده از طبقه ی کارگر آمریکایی رو روایت میکنه که البته شخصیت های زیادی در سریال حضور دارن و سریال جنجالی هستش.
پدر خانواده که هومر نام دارد ، در اصل نماد مردان آمریکایی هست در نظر سنجی برنامه های تلویزیونی آمریکا به عنوان برترین شخصیت تمام دوران (تلوزیون) برگزیده شد.
مادر خانواده هم که مارج نام دارد بسیار شبیه اکثر مادران آمریکایی هست.
همچنین سریال پیش بینی های جالبی داشت
برای مثال تو سال 2002 پیش بینی کرده بود فرد دیوانه ای به نام ترامپ رییس جمهور آمریکا میشه که ما شاهد به حقیقت پیوستنش بودیم. سریال یه سریال خانوادگی هست و بعضی وقت ها فیلم سینمایی هم از سریال ساخته میشه. سریال جوایز زیادی رو برده از جمله ۲۵ جایزه ی emmy
داستان قوی با سبک خاصی از انیمیشن سریال رو به سریال جذاب و قوی تبدیل کرده و البته اگه کسی بخواد دیدن این سریال بسیار طولانی رو از قسمت اول شروع کنه به چندین سال زمان نیاز داره.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
gone girl 2014
کارگردان : دیوید فینچر
بازیگران : بن افلک ، رزماند پایک و ...
نویسنده : جیلین فلین
ژانر : درام ، معمایی
مقدمه : صبح روز پنجمین سالگرد ازدواج نیک دون (بن افلک) و ایمی (رزمند پایک) ، نیک متوجه می شود ایمی نا پدید شده است ، طی اتفاقاتی شک و تردید هایی به وجود می آید که نیک همسر خود را کشته است و ...
اساسا دیوید فینچر کارگردانی است که در سیاه کردن جهان فیلم هایش تبحر خاصی دارد و فیلم های او بر خلاف فیلم های دیگر که با جهان سیاه مخاطبان عام را نمی توانند جذب کند ، فینچر فیلم هایی میسازد که همیشه منقدان و مخاطبان تحسین می کنند و فیلم دختر گمشده هم استثنا نیست. فضایی تاریک فیلم این بار به دلیل بحران اقتصادی آمریکاست که باعث شده که زوج داستان روزگار سختی با بگذرانند به خصوص نیک.
قدرت فیلم برداری همراه به کارگردانی دیوید فینچر را می توان در نما های بسته و تاریکی که می تواند حس فضا و اتفاقات فیلم را به بیننده القا کند دید (که ویژگی دیگر فیلم های فینچر مثل fight club نیز هست)
این فیلم به مسائلی چون اختلاف فرهنگی ، اقتصادی ، زندگی زناشویی و خیانت در آن ، رسانه ها ، ظاهر سازی و در نهایت تاثیر همه ی آن ها روی زندگی خانوادگی می پردازد. قدرت تعلیق فیلم هم باعث می شود شخصیت های خاکستری باشند و بازی خوب افلک باعث می شود که بیننده تا اواسط فیلم متوجه نشود که آیا او همسر خود را نا پدید کرده و یا کشته و یا نه اتفاقات دیگری افتاده است؟ اما بی شک ستاره ی فیلم رزمند پایک است که با بازی عالی و باور پذیرش ما را تا آخر فیلم دچار شک های متعدد که حاصل کار های عجیب و غریب و ذهن درگیر کن شخصیت امی میکند. روایت فیلم غیر خطی است و با رفتن به جلو اسرار گذشته نمایان می شود، در نیمه ی اول فیلم که بیشتر به قسمت های کاراگاهی و ... می پردازد و هم زمان که بن افلک نقش یک همسر نگران و ... را بازی می کند با جلو رفتن فیلم و افشا شدن راز هایی ما را به شک وا می دارد اما غیر قابل پیش بینی جلو می رود ، نیمه ی دوم فیلم هم با فلش بک هایی دلایل اختلاف های ایجاد شده را رو می کند اما همچنان فیلم تا آخر غیر قابل پیش بینی و شکه کننده پیش می رود. فیلم رفته رفته قوی تر شده و راز ها را افشا می کند و زندگی افراد و روابط آن ها به خصوص روابط میان زوج ها را به خوبی به تصویر می کشد و نشان می دهد که شناخت یک دیگر حتی برای عاشقان واقعی هم سخت هست. فرم روایت فیلم و دیالوگ محور بودن آن خسته کننده نیست و جذابیت های بصری و گفتاری خوبی دارد. این فیلم به خوبی به ما یاد آور می شود که فاصله ی عشق و نفرت یک تار مو است.
اکثر منتقدان این فیلم و بازی بازیگران را تحسین کردند. یک فیلم مغز منفجر کن و دارای اتفاقات غیر قابل پیش بینی که ارزش دیدن چند باره را دارد. از بازی کری کون در نقش مارگو (خواهر نیک دون ) هم غافل نشیم که بسیار خوب و باور پذیر بود . در کل از لحاظ نقش آفرینی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده بودند به خصوص رزمند پایک نقش آفرینی ماندگاری ایجاد کرد.
جوایز و افتخارات : نامزدی بهترین کارگردانی گلدن گلوب ، نامزدی بهترین بازیگر زن در اسکار ، بفتا و گلدن گلوب و برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن برای انجمن منتقدین فیلم لندن و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
gone girl 2014
کارگردان : دیوید فینچر
بازیگران : بن افلک ، رزماند پایک و ...
نویسنده : جیلین فلین
ژانر : درام ، معمایی
مقدمه : صبح روز پنجمین سالگرد ازدواج نیک دون (بن افلک) و ایمی (رزمند پایک) ، نیک متوجه می شود ایمی نا پدید شده است ، طی اتفاقاتی شک و تردید هایی به وجود می آید که نیک همسر خود را کشته است و ...
اساسا دیوید فینچر کارگردانی است که در سیاه کردن جهان فیلم هایش تبحر خاصی دارد و فیلم های او بر خلاف فیلم های دیگر که با جهان سیاه مخاطبان عام را نمی توانند جذب کند ، فینچر فیلم هایی میسازد که همیشه منقدان و مخاطبان تحسین می کنند و فیلم دختر گمشده هم استثنا نیست. فضایی تاریک فیلم این بار به دلیل بحران اقتصادی آمریکاست که باعث شده که زوج داستان روزگار سختی با بگذرانند به خصوص نیک.
قدرت فیلم برداری همراه به کارگردانی دیوید فینچر را می توان در نما های بسته و تاریکی که می تواند حس فضا و اتفاقات فیلم را به بیننده القا کند دید (که ویژگی دیگر فیلم های فینچر مثل fight club نیز هست)
این فیلم به مسائلی چون اختلاف فرهنگی ، اقتصادی ، زندگی زناشویی و خیانت در آن ، رسانه ها ، ظاهر سازی و در نهایت تاثیر همه ی آن ها روی زندگی خانوادگی می پردازد. قدرت تعلیق فیلم هم باعث می شود شخصیت های خاکستری باشند و بازی خوب افلک باعث می شود که بیننده تا اواسط فیلم متوجه نشود که آیا او همسر خود را نا پدید کرده و یا کشته و یا نه اتفاقات دیگری افتاده است؟ اما بی شک ستاره ی فیلم رزمند پایک است که با بازی عالی و باور پذیرش ما را تا آخر فیلم دچار شک های متعدد که حاصل کار های عجیب و غریب و ذهن درگیر کن شخصیت امی میکند. روایت فیلم غیر خطی است و با رفتن به جلو اسرار گذشته نمایان می شود، در نیمه ی اول فیلم که بیشتر به قسمت های کاراگاهی و ... می پردازد و هم زمان که بن افلک نقش یک همسر نگران و ... را بازی می کند با جلو رفتن فیلم و افشا شدن راز هایی ما را به شک وا می دارد اما غیر قابل پیش بینی جلو می رود ، نیمه ی دوم فیلم هم با فلش بک هایی دلایل اختلاف های ایجاد شده را رو می کند اما همچنان فیلم تا آخر غیر قابل پیش بینی و شکه کننده پیش می رود. فیلم رفته رفته قوی تر شده و راز ها را افشا می کند و زندگی افراد و روابط آن ها به خصوص روابط میان زوج ها را به خوبی به تصویر می کشد و نشان می دهد که شناخت یک دیگر حتی برای عاشقان واقعی هم سخت هست. فرم روایت فیلم و دیالوگ محور بودن آن خسته کننده نیست و جذابیت های بصری و گفتاری خوبی دارد. این فیلم به خوبی به ما یاد آور می شود که فاصله ی عشق و نفرت یک تار مو است.
اکثر منتقدان این فیلم و بازی بازیگران را تحسین کردند. یک فیلم مغز منفجر کن و دارای اتفاقات غیر قابل پیش بینی که ارزش دیدن چند باره را دارد. از بازی کری کون در نقش مارگو (خواهر نیک دون ) هم غافل نشیم که بسیار خوب و باور پذیر بود . در کل از لحاظ نقش آفرینی و شخصیت پردازی خوب عمل کرده بودند به خصوص رزمند پایک نقش آفرینی ماندگاری ایجاد کرد.
جوایز و افتخارات : نامزدی بهترین کارگردانی گلدن گلوب ، نامزدی بهترین بازیگر زن در اسکار ، بفتا و گلدن گلوب و برنده جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن برای انجمن منتقدین فیلم لندن و ...
امتیاز : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آقای فینچر شگفت انگیز
Gone Girl
دختر رفته اثر درخشان جناب(دیوید فینچر) جز آن دسته از آثار سینمایی است که وقتی برای اولین بار با آن برخورد میکنید به راحتی توانایی بیان تاثیر عمیق و عجیبش را نخواهید داشت. دختر رفته به عنوان تریلری روانشناسانه و دلهره آور چنان تصویر تلخ و دهشتناکی از مسئله (ازدواج) را پیش چشم شما قرار میدهد که نمیتوانید به درستی قضاوت کنید که امر ازدواج و عواقب بعدی آن تا چه حد خواستنی و ضروری است یا بلعکس این عمل همانند هیولایی مخوف است که در ظاهری زیبا بسته بندی شده است..
فینچر در دختر رفته مسئله ازدواج را همچون میدان نبردی خونین و خشمناک توصیف میکند که یک طرف آن مردی است که درک درستی از شوهر بودن و مسئولیت پذیری ندارد و درطرف مقابل زنی قرار دارد خودشیفته و غیر قابل پیش بینی و درعین حال فریبکار و بی رحم!
روایت دختر رفته بین دو زاویه دید تقسیم شده و به عنوان مخاطب در بخشهایی با نیک دان(بن افلک) همراه شده و مدام غافلگیر میشویم و در بزنگاههای داستانی با امی (رزاموند پایک) به گوشه هایی از نبوغ و جنونش سر میکشیم.
دختر رفته در مورد طلاق عاطفی و عدم درک زوجین از یکدیگر است. درمورد انسان پیچیده امروزی که اگرچه گمان میکند مسیر پیشرفت و کامیابی را به درستی طی میکند اما در انتها خود رابازنده مطلق میبیند. در دختر رفته به هیچ عنوان بحث جنسیتی در اولویت نیست(هر چند در مقاطعی برتری جنس مونث را احساس میکنیم) اما در پایان اثر هردو بازنده هستند. هرکدام در جایگاه خود نه تنها با عمل ازدواج یکدیگر را تکمیل نکرده و به پیشرفت یکدیگر کمکی نکرده اند بلکه تا پای نابودی یکدیگر هم پیش رفته اند. دختر رفته دراین بین از نقش رسانه نیز چشم پوشی نمیکند. در این فیلم رسانه به عنوان وسیله ای سرگرمی ساز و تنشزا معرفی میشود که حقیقت را نه در آنچه واقعا هست بلکه در آنچه عوام مطالبه میکنند رونمایی میکند. رسانه در این اثر از هیولایی خشن و ظالم یک قهرمان موفق میسازد که مورد ظلم جنس مخالف واقع شده و تصویری کاملا نادرست و آرمانی از وی ارائه میدهد. حال آنکه فینچر به عنوان راوی اثر به میران کافی مخاطب را نسبت به پلیدی روح شخصیتها آگاه میسازد و بدین ترتیب رسانه و مخاطبانش را به سخره میگیرد.
دختر رفته در مورد شکست و تباهی رویا و آرمانهای بشر است. در اوایل فیلم و در میزانسنی آرامشبخش نیک و امی بایکدیگر عهد میبندند تا به مانند زوجهای دیگر نباشند. هرکدام جایگاه خود را بشناسند و هیچکدام وسیله دست یکدیگر نشوند.اما درادامه چنان طوفان هولناکی بر سرشان آوار میشود که دیگر نشانی از آرامش و لذت آن لحظه برایشان باقی نماند.
فینچر به عنوان کارگردانی حرفه ای و کاربلد اثرش را به خوبی مدیریت میکند. در بخش بازیگری افلک و پایک زوجی غیر عادی و عصبی را کاملا باور پذیر ارائه میدهند. افلک مردی گیج و پریشان احوال است که درک درستی از فاجعه ای که برایش رخ داده ندارد و سعی میکند بحران را به شیوه خودش مدیریت کند. بازی افلک اگرچه کمتر از پایک به چشم می آید اما کنترل شده و تاثیر گذار است. همچون جایی از فیلم که مجبور به پذیرش همسر مخوف خود میشود و باید او را پذیرا باشد .افلک در این نقش تا جای ممکن خشم خود را فرو میخورد و میبایست کنترل خود را درشرایط بحرانی حفظ کند.
رزاموند پایک اما چشمگیر تراست. بنا به ویژگی نقشش او یک هیولا جذاب و مرموز را میسازد. نگاه خیره و سرد پایک به انسانهای اطراف در تقابل با بخشهایی قرار میگیرد که بیرحمانه به خود و سایرین ضربه میزند. او در نقش زنی خودشیفته و سلطه گر در مقاطعی به خوبی در موضع ضعف و مظلوم نمایی قرار میگیرد و در مقاطعی در موضع قدرت و وحشی گری حضوری هولناک راتجربه میکند. به عنوان مثال در بخشی که همچون موجودی فریب خورده از خیانت همسرش آگاه میشود را در برابر لحظه ای در نظر بگیرید که برای اجرای نقشه شوم خویش دوست قدیمی خود را سلاخی میکند. پایک در هردو وضعیت درخشان است و عملا بار هراسناک فیلم را بردوش میکشد.
فیلم فینچر مملو از نماهایی با نور پردازی اندک همراه با میزانسنهای خلوت و دلسرد کننده است. تیتراژ اثر را به یاد آورید که فینچر نماهای کوتاهی از شهر رابه تصویر میکشد که گویا مشغول تماشای شهر مردگان هستیم. مزرعه.کافه. خیابان و... همگی خلوت و بی سروصدا هستند و نشانی از حیات بشری در آنها نیست. تاکید فینچر بر نماهایی که نیک تنها در خانه با گربه خانگی مشغول است یا اولین نمایی که او را تک وتنها جلوی درب منزل مشاهده میکنیم که گویا از مسئله ای نگران است و اطراف را مینگرد و سپس در نمایی لانگ شات کوچکی او را نسبت به محیط (مشخصا عنصر خانه) میبینیم . مثال دیگر نمایی است که نیک در فرودگاه و بین جمعیت در حال حرکت است اما برای آنکه شناسایی نشود از کلاهی به عنوان پوشش بهره میبرد تا در عین شلوغی و ازدحام نیز تنها باشد. نکته جالب آنجاست که در نماهایی نیز
Gone Girl
دختر رفته اثر درخشان جناب(دیوید فینچر) جز آن دسته از آثار سینمایی است که وقتی برای اولین بار با آن برخورد میکنید به راحتی توانایی بیان تاثیر عمیق و عجیبش را نخواهید داشت. دختر رفته به عنوان تریلری روانشناسانه و دلهره آور چنان تصویر تلخ و دهشتناکی از مسئله (ازدواج) را پیش چشم شما قرار میدهد که نمیتوانید به درستی قضاوت کنید که امر ازدواج و عواقب بعدی آن تا چه حد خواستنی و ضروری است یا بلعکس این عمل همانند هیولایی مخوف است که در ظاهری زیبا بسته بندی شده است..
فینچر در دختر رفته مسئله ازدواج را همچون میدان نبردی خونین و خشمناک توصیف میکند که یک طرف آن مردی است که درک درستی از شوهر بودن و مسئولیت پذیری ندارد و درطرف مقابل زنی قرار دارد خودشیفته و غیر قابل پیش بینی و درعین حال فریبکار و بی رحم!
روایت دختر رفته بین دو زاویه دید تقسیم شده و به عنوان مخاطب در بخشهایی با نیک دان(بن افلک) همراه شده و مدام غافلگیر میشویم و در بزنگاههای داستانی با امی (رزاموند پایک) به گوشه هایی از نبوغ و جنونش سر میکشیم.
دختر رفته در مورد طلاق عاطفی و عدم درک زوجین از یکدیگر است. درمورد انسان پیچیده امروزی که اگرچه گمان میکند مسیر پیشرفت و کامیابی را به درستی طی میکند اما در انتها خود رابازنده مطلق میبیند. در دختر رفته به هیچ عنوان بحث جنسیتی در اولویت نیست(هر چند در مقاطعی برتری جنس مونث را احساس میکنیم) اما در پایان اثر هردو بازنده هستند. هرکدام در جایگاه خود نه تنها با عمل ازدواج یکدیگر را تکمیل نکرده و به پیشرفت یکدیگر کمکی نکرده اند بلکه تا پای نابودی یکدیگر هم پیش رفته اند. دختر رفته دراین بین از نقش رسانه نیز چشم پوشی نمیکند. در این فیلم رسانه به عنوان وسیله ای سرگرمی ساز و تنشزا معرفی میشود که حقیقت را نه در آنچه واقعا هست بلکه در آنچه عوام مطالبه میکنند رونمایی میکند. رسانه در این اثر از هیولایی خشن و ظالم یک قهرمان موفق میسازد که مورد ظلم جنس مخالف واقع شده و تصویری کاملا نادرست و آرمانی از وی ارائه میدهد. حال آنکه فینچر به عنوان راوی اثر به میران کافی مخاطب را نسبت به پلیدی روح شخصیتها آگاه میسازد و بدین ترتیب رسانه و مخاطبانش را به سخره میگیرد.
دختر رفته در مورد شکست و تباهی رویا و آرمانهای بشر است. در اوایل فیلم و در میزانسنی آرامشبخش نیک و امی بایکدیگر عهد میبندند تا به مانند زوجهای دیگر نباشند. هرکدام جایگاه خود را بشناسند و هیچکدام وسیله دست یکدیگر نشوند.اما درادامه چنان طوفان هولناکی بر سرشان آوار میشود که دیگر نشانی از آرامش و لذت آن لحظه برایشان باقی نماند.
فینچر به عنوان کارگردانی حرفه ای و کاربلد اثرش را به خوبی مدیریت میکند. در بخش بازیگری افلک و پایک زوجی غیر عادی و عصبی را کاملا باور پذیر ارائه میدهند. افلک مردی گیج و پریشان احوال است که درک درستی از فاجعه ای که برایش رخ داده ندارد و سعی میکند بحران را به شیوه خودش مدیریت کند. بازی افلک اگرچه کمتر از پایک به چشم می آید اما کنترل شده و تاثیر گذار است. همچون جایی از فیلم که مجبور به پذیرش همسر مخوف خود میشود و باید او را پذیرا باشد .افلک در این نقش تا جای ممکن خشم خود را فرو میخورد و میبایست کنترل خود را درشرایط بحرانی حفظ کند.
رزاموند پایک اما چشمگیر تراست. بنا به ویژگی نقشش او یک هیولا جذاب و مرموز را میسازد. نگاه خیره و سرد پایک به انسانهای اطراف در تقابل با بخشهایی قرار میگیرد که بیرحمانه به خود و سایرین ضربه میزند. او در نقش زنی خودشیفته و سلطه گر در مقاطعی به خوبی در موضع ضعف و مظلوم نمایی قرار میگیرد و در مقاطعی در موضع قدرت و وحشی گری حضوری هولناک راتجربه میکند. به عنوان مثال در بخشی که همچون موجودی فریب خورده از خیانت همسرش آگاه میشود را در برابر لحظه ای در نظر بگیرید که برای اجرای نقشه شوم خویش دوست قدیمی خود را سلاخی میکند. پایک در هردو وضعیت درخشان است و عملا بار هراسناک فیلم را بردوش میکشد.
فیلم فینچر مملو از نماهایی با نور پردازی اندک همراه با میزانسنهای خلوت و دلسرد کننده است. تیتراژ اثر را به یاد آورید که فینچر نماهای کوتاهی از شهر رابه تصویر میکشد که گویا مشغول تماشای شهر مردگان هستیم. مزرعه.کافه. خیابان و... همگی خلوت و بی سروصدا هستند و نشانی از حیات بشری در آنها نیست. تاکید فینچر بر نماهایی که نیک تنها در خانه با گربه خانگی مشغول است یا اولین نمایی که او را تک وتنها جلوی درب منزل مشاهده میکنیم که گویا از مسئله ای نگران است و اطراف را مینگرد و سپس در نمایی لانگ شات کوچکی او را نسبت به محیط (مشخصا عنصر خانه) میبینیم . مثال دیگر نمایی است که نیک در فرودگاه و بین جمعیت در حال حرکت است اما برای آنکه شناسایی نشود از کلاهی به عنوان پوشش بهره میبرد تا در عین شلوغی و ازدحام نیز تنها باشد. نکته جالب آنجاست که در نماهایی نیز
که شاهد حضور جمعیت و مخصوصا خبرنگاران و افراد رسانه هستیم فینچر شخصیتها را در حال گریز و پنهان کاری از آنان تصویر میکند همچون جایی که نیک به همراه خواهر و وکیل خویش در ماشین در حرکتند و اطراف را تماما افراد رسانه ای پوشش داده اند و آنها میبایست راه فراری از آن پیدا کنند . به واقع نماهای فیلم دختر رفته چه هنگام سکون و خلوتی و چه هنگام شلوغی و ازدحام هیچکدام آرامش بخش نیستند و فضای فیلم بنا به درونمایه تلخش مدام اضطراب مخاطب را افزایش میدهد.
تدوین در دختر رفته در مقاطعی به خوبی حس مخاطب را درگیر میکند . همچون بخشی از فیلم که روایت داستان با فرار امی همراه میشود و با نماهایی کوتاه به لحاظ زمان نمایش(اما درعین حال کافی به لحاظ انتقال اطلاعات) یقه مخاطب را میچسبد. دراین بین همانطور که اشاره شد اگرچه مدت زمان هرنما گاها به کمتر از پنج ثانیه میرسد اما چینش این نماها به قدری درست است که مخاطب را در تعلیقی خفه کننده قرار میدهد. به عنوان مثال بخش آشنایی امی با زن همسایه و جعل کردن حاملگی را به یاد آورید و یا دربخش انتهایی و نحوه قتل دوست سابق امی که انصافا تکان دهنده و هولناک طراحی و اجرا شده اند. هرچند در این بخش لحظه ورود موسیقی به نماها و محل قرارگیری دوربین و کارکرد رنگ نیز نقش بسزایی در این تاثیر گذاری دارند. (فاصله اندک لنز دوربین از قاتل و مقتول. رنگ قرمز غلیظ و تصنعی. نوع پاشیده شدن خون به صورت امی)
دختر رفته اثری است که پس از سالها نیز میتوان از آن یاد کرد و میتوان درموردش نوشت. اثری که معما گونه و کنجکاوی برانگیز آغاز میشود. به مرور اوج میگیرد و به شکل هولناکی پایان میپذیرد. در انتهای دختر رفته شر و تاریکی بر حقیقت پیروز میشود و جنون بر عقل مقدم میشود. فینچر یادآوری میکند در شرایطی که مردم.رسانه. پلیس و دستگاه قضایی و... همگی آنچه را که دوست دارند را باور میکنند نیازی نیست برای کشف حقیقت بیش از حد تلاش کرد. دختر رفته را حتما دوباره تماشا کنید .
امید سلیمی
امتیاز :9
@NaghdeFilmoSerial
تدوین در دختر رفته در مقاطعی به خوبی حس مخاطب را درگیر میکند . همچون بخشی از فیلم که روایت داستان با فرار امی همراه میشود و با نماهایی کوتاه به لحاظ زمان نمایش(اما درعین حال کافی به لحاظ انتقال اطلاعات) یقه مخاطب را میچسبد. دراین بین همانطور که اشاره شد اگرچه مدت زمان هرنما گاها به کمتر از پنج ثانیه میرسد اما چینش این نماها به قدری درست است که مخاطب را در تعلیقی خفه کننده قرار میدهد. به عنوان مثال بخش آشنایی امی با زن همسایه و جعل کردن حاملگی را به یاد آورید و یا دربخش انتهایی و نحوه قتل دوست سابق امی که انصافا تکان دهنده و هولناک طراحی و اجرا شده اند. هرچند در این بخش لحظه ورود موسیقی به نماها و محل قرارگیری دوربین و کارکرد رنگ نیز نقش بسزایی در این تاثیر گذاری دارند. (فاصله اندک لنز دوربین از قاتل و مقتول. رنگ قرمز غلیظ و تصنعی. نوع پاشیده شدن خون به صورت امی)
دختر رفته اثری است که پس از سالها نیز میتوان از آن یاد کرد و میتوان درموردش نوشت. اثری که معما گونه و کنجکاوی برانگیز آغاز میشود. به مرور اوج میگیرد و به شکل هولناکی پایان میپذیرد. در انتهای دختر رفته شر و تاریکی بر حقیقت پیروز میشود و جنون بر عقل مقدم میشود. فینچر یادآوری میکند در شرایطی که مردم.رسانه. پلیس و دستگاه قضایی و... همگی آنچه را که دوست دارند را باور میکنند نیازی نیست برای کشف حقیقت بیش از حد تلاش کرد. دختر رفته را حتما دوباره تماشا کنید .
امید سلیمی
امتیاز :9
@NaghdeFilmoSerial