معرفی سریال Better Call Saul
محصول: آمریکا
ژانر: درام- جنایی
شبکه : AMC
تعداد فصل : 4
امتیاز : 8.7
شماره ی 10 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام- جنایی
شبکه : AMC
تعداد فصل : 4
امتیاز : 8.7
شماره ی 10 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
بهتره با سول تماس بگیری (Better Call Saul) نام یک مجموعه تلویزیونی ساخته شبکه ایامسی آمریکا است که در رابطه با مجموعهٔ قبلی همین شبکه، برکینگ بد است و پخش آن از ۸ فوریه ۲۰۱۵ در شبکه ایامسی آغاز شد. این مجموعه تلویزیونی توسط وینس گیلیگان و پیتر گولد خلق شدهاست. گیلیگان خالق مجموعهٔ برکینگ بد نیز بودهاست.
بازیگر اصلی این مجموعهٔ تلویزیونی باب ادنکیرک است. ادنکیرک در نقش یک وکیل تبهکار به اسم جیمز مکگیل است که بعدها به سول گودمن تغییر نام میدهد، در این مجموعه به ایفای نقش میپردازد.
وی پیشتر در مجموعهٔ تلویزیونی برکینگ بد نیز نقش همین وکیل تبهکار (سول گودمن) را بازی کرده بود که در آنجا به والتر وایت کمک میکرد. داستان این مجموعه مربوط به سال ۲۰۰۲ و متمرکز بر زندگی این وکیل و شش سال پیش از ملاقات او با «والتر وایت» در برکینگ بد است. مشابه برکینگ بد، داستان این مجموعه نیز در شهر آلبوکرکی در ایالت نیومکزیکوی آمریکا اتفاق میافتد.
تاکنون چهار فصل ۱۰ قسمتی از این مجموعه به روی آنتن رفتهاست. قسمت اول این مجموعه با داشتن بیش از ۴٫۴ میلیون بیننده توانست به عنوان یکی از بهترین قسمتهای اول یک مجموعه تلویزیونی، رکوردی در تاریخ شبکههای کابلی آمریکا به نام خود ثبت نماید.
اولین قسمت مجموعه «بهتره با سول تماس بگیری» مورد تحسین منتقدین قرار گرفت؛منتقدین این مجموعه را مجموعهای متفاوت عنوان کردند که میتواند بدون متکی بودن به سرمنشائی که آن را معرفی کرد، روی پای خودش بایستد. وبسایت متاکریتیک هم امتیاز 78 از 100 را به فصل اول این مجموعه داد که بر اساس ۳۶ نقد انجام شده بود.
«هنک استوور» در واشینگتن پست به این فیلم رتبه B+ را داد و نوشت که این سریال در همان تن و خط مجموعه اصلی است و اینکه این سریال در دو ساعت سوالات زیادی را به وجود میآورد و سپس به آنها پاسخ میدهد.
«استفن مارک» در مجله «اسکوایر» نوشت که چند قسمت ابتدایی این مجموعه بهتر از برکینگبد بود. «کیرستن آکونا» از وبسایت بیزنس اینسایدر اینطور این مجموعه را وصف کرد که: «تمام آن چیزهایی که از یک مجموعه مرتبط میتوان خواست.»
به نظر شخص بنده که هر دو سریال breakingbad و better call saul رو دیدم سریال better call saul برتر از سریال breaking bad هستش
(به bb نمره ۹ و به bcs نمره ۱۰ را در IMDB اختصاص داده ام).
دیدن این سریال رو به همه مخصوصا طرفداران breakingbad توصیه میکنم
@NaghdeFilmoSerial
بازیگر اصلی این مجموعهٔ تلویزیونی باب ادنکیرک است. ادنکیرک در نقش یک وکیل تبهکار به اسم جیمز مکگیل است که بعدها به سول گودمن تغییر نام میدهد، در این مجموعه به ایفای نقش میپردازد.
وی پیشتر در مجموعهٔ تلویزیونی برکینگ بد نیز نقش همین وکیل تبهکار (سول گودمن) را بازی کرده بود که در آنجا به والتر وایت کمک میکرد. داستان این مجموعه مربوط به سال ۲۰۰۲ و متمرکز بر زندگی این وکیل و شش سال پیش از ملاقات او با «والتر وایت» در برکینگ بد است. مشابه برکینگ بد، داستان این مجموعه نیز در شهر آلبوکرکی در ایالت نیومکزیکوی آمریکا اتفاق میافتد.
تاکنون چهار فصل ۱۰ قسمتی از این مجموعه به روی آنتن رفتهاست. قسمت اول این مجموعه با داشتن بیش از ۴٫۴ میلیون بیننده توانست به عنوان یکی از بهترین قسمتهای اول یک مجموعه تلویزیونی، رکوردی در تاریخ شبکههای کابلی آمریکا به نام خود ثبت نماید.
اولین قسمت مجموعه «بهتره با سول تماس بگیری» مورد تحسین منتقدین قرار گرفت؛منتقدین این مجموعه را مجموعهای متفاوت عنوان کردند که میتواند بدون متکی بودن به سرمنشائی که آن را معرفی کرد، روی پای خودش بایستد. وبسایت متاکریتیک هم امتیاز 78 از 100 را به فصل اول این مجموعه داد که بر اساس ۳۶ نقد انجام شده بود.
«هنک استوور» در واشینگتن پست به این فیلم رتبه B+ را داد و نوشت که این سریال در همان تن و خط مجموعه اصلی است و اینکه این سریال در دو ساعت سوالات زیادی را به وجود میآورد و سپس به آنها پاسخ میدهد.
«استفن مارک» در مجله «اسکوایر» نوشت که چند قسمت ابتدایی این مجموعه بهتر از برکینگبد بود. «کیرستن آکونا» از وبسایت بیزنس اینسایدر اینطور این مجموعه را وصف کرد که: «تمام آن چیزهایی که از یک مجموعه مرتبط میتوان خواست.»
به نظر شخص بنده که هر دو سریال breakingbad و better call saul رو دیدم سریال better call saul برتر از سریال breaking bad هستش
(به bb نمره ۹ و به bcs نمره ۱۰ را در IMDB اختصاص داده ام).
دیدن این سریال رو به همه مخصوصا طرفداران breakingbad توصیه میکنم
@NaghdeFilmoSerial
👍1
چرا گویرمو دلتورو معتقد است بتر کال ساول از بریکینگ بد بهتر است؟!
در سالهای گذشته،هرگز تا این حد شاهد این مقایسه ها نبودیم ؛چون "ساول" یک سریال جوانتر بود پس عادلانه نبود که این دو سریال را مقابل هم قرار دهیم. اما این شکاف اکنون در حال باریک شدن است.
"بریکینگ بد" تنها ۵ فصل داشت، درحالی که فصل چهارم بتر کال ساول به پایان رسیده است،اما تنها ۲۲ قسمت از سریال اصلی کمتر دارد.
با این شرایط بنظر می رسد مطرح کردن آن سوال اکنون عادلانه باشد و حداقل بر اساس کارگردانِ برندهی اسکار "گویرمو دلتورو" ، "بتر کال ساول" سریال بهتری است.
در ادامه نظرات این کارگردان درباره بتر کال ساول و بریکینگ بد را میخوانیم که از حساب توییتر دل تورو برداشت شده؛
توییت های دل تورو از وسط فصل جدید بتر کال ساول :
”من این سریال رو حتی بیشتر از بریکینگ بد دوست دارم ، نه اینکه در تضاد باشند اما خطر آشکار کوچکتر به نظر میرسد اما سقوط اخلاقی تاثیر عمیق تری روی من گذاشت،تاثیری تلخ تر...“
"با والتر وایت (که به شخصیتی سیاه تبدیل میشود) شما شاهد یک دگرگونی از نوع سقوط اخلاقی بودید. بتر کال ساول از جایی که جیمی به ساول گودمن (که از درون خوب نیست) تبدیل میشود،شما را با دست خود به لغزشهای دردناک کوچک میکشاند.“
” "کیم ویکسلر"راه حل است!“
”حتی در روابطش با چاک،جیمی یک توانمندساز بود،به نوعی چاک دیده میشد ولی با محبوبیت کمتر. هردو برادر میخواستند زوال دیگری را ببینند. به زیبایی گذاشته شده...“
درواقع نمی توان با دلتورو مخالف کرد،اما برای نشان دادن اینکه چرا تیرگی کاراکتر در ساول بهتر است، یک قدم جلوتر میرویم. در بریکینگ بد ما در والتر وایت یک شخصیت غیر قهرمان دیدیم که افسارش گسیخته میشود،با اینحال برای موفق شدنش آرزو میکردیم.او شخصی بود که ما میخواستیم برنده شود،پس ما هنگامی که او بر دشمنانش پیروز شد،رضایت مندی شدیدی از سریال گرفتیم ؛ "گاس فرینگ" را به قتل رساند،"جک" را از پا درآورد و همچنین "تاد" و "لیدیا" را. حتی ما مرگ او را پایان مناسبی برای سریال محسوب کردیم،ما با این اوصاف برای شخصیت هایی که بر سر راه او ایستادند نیز آرزوی موفقیت داشتیم ؛ مانند "هنک" و از همه زیانبار تر "اسکایلر وایت" اما بتر کال ساول کاملا متفاوت است. ما میدانیم که جیمی قرار است راه بدی را پیش بگیرد، ولی در واقع آرزو داریم خلاف چیزی که پیش روست اتفاق بیفتد.
ما نمیخواهیم که جیمی به ساول تبدیل شود و هر قدمی که او به سوی این واقعیتِ غیرقابلِ انکار بر میدارد، کمی قلب ما را میشکند. علت این که دل تورو می گوید "کیم" راه حل است این است که ما امیدواریم او "جیمی" را نجات دهد،یا حداقل تضمینی باشد تا از سقوط اخلاقی جیمی جلوگیری کند.
سورپرایز بزرگ در این چهار فصل این است که چگونه "پیتر گود" و "وینس گیلیگان" با موفقیت توانسته اند تنشی را ایجاد کنند هنگامی که ما از قبل میدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد حداقل برای جیمی ، گاس و مایک. اما ما نمیدانیم اوضاع برای "کیم" چگونه پیش خواهد رفت ، پس او به قهرمان ما در تاثیرات تبدیل میشود.
"بریکینگ بد" سریالی است حاصل نبوغ و مسلما در بین بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون قرار دارد، اما ساول یک سریال احساسی بغرنج است و با تماشای هفته به هفته ی آن ،سخت نیست که بفهمیم "گیلیگان" ، "گود" و دیگر نویسندگان این سریال در طی سالها بهتر شده اند و بر این اساس،سریالی قویتر،لایه لایه تر و احساسی تر در "ساول" ساخته اند.
@NaghdeFilmoSerial
در سالهای گذشته،هرگز تا این حد شاهد این مقایسه ها نبودیم ؛چون "ساول" یک سریال جوانتر بود پس عادلانه نبود که این دو سریال را مقابل هم قرار دهیم. اما این شکاف اکنون در حال باریک شدن است.
"بریکینگ بد" تنها ۵ فصل داشت، درحالی که فصل چهارم بتر کال ساول به پایان رسیده است،اما تنها ۲۲ قسمت از سریال اصلی کمتر دارد.
با این شرایط بنظر می رسد مطرح کردن آن سوال اکنون عادلانه باشد و حداقل بر اساس کارگردانِ برندهی اسکار "گویرمو دلتورو" ، "بتر کال ساول" سریال بهتری است.
در ادامه نظرات این کارگردان درباره بتر کال ساول و بریکینگ بد را میخوانیم که از حساب توییتر دل تورو برداشت شده؛
توییت های دل تورو از وسط فصل جدید بتر کال ساول :
”من این سریال رو حتی بیشتر از بریکینگ بد دوست دارم ، نه اینکه در تضاد باشند اما خطر آشکار کوچکتر به نظر میرسد اما سقوط اخلاقی تاثیر عمیق تری روی من گذاشت،تاثیری تلخ تر...“
"با والتر وایت (که به شخصیتی سیاه تبدیل میشود) شما شاهد یک دگرگونی از نوع سقوط اخلاقی بودید. بتر کال ساول از جایی که جیمی به ساول گودمن (که از درون خوب نیست) تبدیل میشود،شما را با دست خود به لغزشهای دردناک کوچک میکشاند.“
” "کیم ویکسلر"راه حل است!“
”حتی در روابطش با چاک،جیمی یک توانمندساز بود،به نوعی چاک دیده میشد ولی با محبوبیت کمتر. هردو برادر میخواستند زوال دیگری را ببینند. به زیبایی گذاشته شده...“
درواقع نمی توان با دلتورو مخالف کرد،اما برای نشان دادن اینکه چرا تیرگی کاراکتر در ساول بهتر است، یک قدم جلوتر میرویم. در بریکینگ بد ما در والتر وایت یک شخصیت غیر قهرمان دیدیم که افسارش گسیخته میشود،با اینحال برای موفق شدنش آرزو میکردیم.او شخصی بود که ما میخواستیم برنده شود،پس ما هنگامی که او بر دشمنانش پیروز شد،رضایت مندی شدیدی از سریال گرفتیم ؛ "گاس فرینگ" را به قتل رساند،"جک" را از پا درآورد و همچنین "تاد" و "لیدیا" را. حتی ما مرگ او را پایان مناسبی برای سریال محسوب کردیم،ما با این اوصاف برای شخصیت هایی که بر سر راه او ایستادند نیز آرزوی موفقیت داشتیم ؛ مانند "هنک" و از همه زیانبار تر "اسکایلر وایت" اما بتر کال ساول کاملا متفاوت است. ما میدانیم که جیمی قرار است راه بدی را پیش بگیرد، ولی در واقع آرزو داریم خلاف چیزی که پیش روست اتفاق بیفتد.
ما نمیخواهیم که جیمی به ساول تبدیل شود و هر قدمی که او به سوی این واقعیتِ غیرقابلِ انکار بر میدارد، کمی قلب ما را میشکند. علت این که دل تورو می گوید "کیم" راه حل است این است که ما امیدواریم او "جیمی" را نجات دهد،یا حداقل تضمینی باشد تا از سقوط اخلاقی جیمی جلوگیری کند.
سورپرایز بزرگ در این چهار فصل این است که چگونه "پیتر گود" و "وینس گیلیگان" با موفقیت توانسته اند تنشی را ایجاد کنند هنگامی که ما از قبل میدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد حداقل برای جیمی ، گاس و مایک. اما ما نمیدانیم اوضاع برای "کیم" چگونه پیش خواهد رفت ، پس او به قهرمان ما در تاثیرات تبدیل میشود.
"بریکینگ بد" سریالی است حاصل نبوغ و مسلما در بین بهترین سریالهای تاریخ تلویزیون قرار دارد، اما ساول یک سریال احساسی بغرنج است و با تماشای هفته به هفته ی آن ،سخت نیست که بفهمیم "گیلیگان" ، "گود" و دیگر نویسندگان این سریال در طی سالها بهتر شده اند و بر این اساس،سریالی قویتر،لایه لایه تر و احساسی تر در "ساول" ساخته اند.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
green book 2018
کارگردان : پیتر فارلی
بازیگران: وگیو مورتنسن (تونی لیپ) ، ماهرشالا علی (دان شرلی) و...
نویسنده : برایان کورلی ، پیتر فارلی
ژانر : درام ، کمدی ، بیوگرافی
مقدمه : تونی یک مرد سفید پوست ایتالیایی که حاظر هست برای بدست آوردن پول هر کاری بکند (البته نه کار خلاف) ، به استخدام یک پیانیست سیاه پوست به اسم دکتر دان شراب در می آید تا راننده ی و همراه او در سفر های کنسرت چند هفته ای به جنوب باشد و ...
قبل از دیدن این فیلم فکر می کردم green book هم چند جایزه ی مهم اسکار رو بدست آورد به همان دلیل که فیلم moonlight چند جایزه مهم اسکار رو برده بود ، بازیگر سیاه پوست که در یک فیلم درباره ی یک فرد سیاه پوست و همجنس گرا بازی کرده بود ، نه به دلیل خوب بودن فیلم (شاهکار بودن پیش کش) ، اما بعد از دیدن این فیلم عالی و حال خوب کن متوجه شدم که چقدر اشتباه می کردم.
امسال هم فیلم با موضوع نژاد پرستی زیاد بوده اما در بین این ها فیلم green book بود که تعریف و تمجید هایی که از اون شد فقط به دلیل مسئله ای که بهش پرداخته (نژاد پرستی) نبوده بلکه این فیلم واقعا از هر لحاظ فیلم خوبی هستش ، شخصیت پردازی ، داستان ، نقش آفرینی بازیگران و ...
فیلم از دیالوگ های شعاری دوری کرده ، اکثر فیلم های با مضمون مشابه فیلم هایی تلخ و شاید حوصله سر بر باشند اما این فیلم تلخ نبود و بسیار جذاب و حال خوب کن بود ، کارگردانی فیلم خوب بود و توانست تضاد های فیلم را تبدیل به جذابیت کند ، شخصیت پردازی فیلم و بازی بازیگران عالی بود و توانست فیلم و شخصیت ها را به خوبی به ما بشناساند. با آغاز فیلم شروع به شناخت شخصیت تونی میکنیم ، فردی حقه باز و کمی نژاد پرست اما خوش قلب که هر کاری برای تامین نیاز خانواده اش میکند اما سمت کار خلاف نمی رود ، شخصیت نژاد پرست او را با برخورد با کارگران سیاه پوست (پرت کردن لیوان آن ها در سطل آشغال) متوجه می شویم اما با پیشروی فیلم به جلو و همراهی او با دکتر شرلی ویژگی های منفی شخصیت او تغیر می کند و نژاد پرستی او کم تر و کم تر می شود ، دکتر شرلی که یک نوازنده ی پیانو و فردی سیاه پوست و محترم با وضع مالی مناسب هست ، با این که از نژاد پرستی سفید ها بسیار دل خور است اما فردی تو دار است و حرف زدن او شمرده و با کلاس است با دست غذا نمی خورد و ... و او هم رفته رفته تحت تاثیر تونی قرار گرفته و البته تاثیر خود را بر تونی میگذارد و او را وارد واقعیت دنیای موسیقی میکند همچنین او را فرهیخته تر و حتی ضد نژاد پرستی میکند. در اوایل فیلم دکتر پشت سر توتی در سمت چپ می نشیند اما رفته رفته این تضاد بین آن ها و همچنین رابطه ی رئیس و راننده تبدیل به رابطه ی دوستی و تکمیل کردن یکدیگر میشود.
نوع حالت چهره ، نقش آفرینی و متد و
حتی لهجه و نوع سخن گفتن بازیگران هم ویژگی های آن ها رو به خوبی نشان میدهد .
دیالوگ ها و داستان و فیلم نامه به خوبی کار شده و کارگردانی هم خوب و قابل قبول است و کارگردان به جای فریاد شعاری با سکوت دکتر شرلی (و ابراز اعتراض به وسیله ی موسیقی) هدف و حرف خود را در فیلم بیان می کند ، دکتر شرلی که با هدف مبارزه با نژاد پرستی این تور را آغاز کرده در انتها هدف و مسیر واقعی خود را می یابد ، تونی هم از دکتر آداب گفتاری و رفتاری محترمانه تر و ابراز عشق در نامه نوشتن و ... می آموزد. ابتدا پذیرفتن تضاد و سپس تبدیل شدن به تکمیل کننده رو به خوبی نشان میدهد و دوستی ایجاد شده بین این دو شخصیت کاملا باور پذیر و خوب کار شده است. طنز فیلم هم لذت بخش و به جا هست. فیلم علاوه بر نژاد پرستی فاصله ی طبقاتی را هم مورد توجه قرار می دهد .
تدوین هم خوب کار شده برای مثال رفتار نژاد پرستانه فروشنده ی کت شلوار و خروج با سکوت او از مغازه و قطع و رفتن به اجرای با عصبانیت دکتر شرلی که اعتراض او را نشان میداد . کارگردانی و فیلم نامه قوی بدون اضافات ، از هر سکانس برای انتقال هدف استفاده شده بود.
در کل از هر لحاظ فیلم قابل قبولی بود.
شاید بهترین فیلم با مضمون نژاد پرستی نباشد اما قطعا کمدی و سر گرم کننده و بسیار قوی است و در کل اثر با ارزشی و لذت بخشی طرف هستیم.
در کل محتوا ی خوب، فرم قوی ، سرگرمی و ... با هم دارد و دیدن چند باره ی آن را به همه پیشنهاد میکنم.
جوایز و افتخارات : بهترین فیلم از نگاه هیت ملی بازبینی ، جز ده فیلم برتر سال از نگاه انستیتوی فیلم آمریکا ، جایزه ی اسکار بهترین فیلم ، بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ماهرشالا علی) شد. بهترین فیلم کمدی یا موزیکال گلدن گلوب و بهترین فیلم انجمن تهیه کنندگان آمریکا شد و ...
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
green book 2018
کارگردان : پیتر فارلی
بازیگران: وگیو مورتنسن (تونی لیپ) ، ماهرشالا علی (دان شرلی) و...
نویسنده : برایان کورلی ، پیتر فارلی
ژانر : درام ، کمدی ، بیوگرافی
مقدمه : تونی یک مرد سفید پوست ایتالیایی که حاظر هست برای بدست آوردن پول هر کاری بکند (البته نه کار خلاف) ، به استخدام یک پیانیست سیاه پوست به اسم دکتر دان شراب در می آید تا راننده ی و همراه او در سفر های کنسرت چند هفته ای به جنوب باشد و ...
قبل از دیدن این فیلم فکر می کردم green book هم چند جایزه ی مهم اسکار رو بدست آورد به همان دلیل که فیلم moonlight چند جایزه مهم اسکار رو برده بود ، بازیگر سیاه پوست که در یک فیلم درباره ی یک فرد سیاه پوست و همجنس گرا بازی کرده بود ، نه به دلیل خوب بودن فیلم (شاهکار بودن پیش کش) ، اما بعد از دیدن این فیلم عالی و حال خوب کن متوجه شدم که چقدر اشتباه می کردم.
امسال هم فیلم با موضوع نژاد پرستی زیاد بوده اما در بین این ها فیلم green book بود که تعریف و تمجید هایی که از اون شد فقط به دلیل مسئله ای که بهش پرداخته (نژاد پرستی) نبوده بلکه این فیلم واقعا از هر لحاظ فیلم خوبی هستش ، شخصیت پردازی ، داستان ، نقش آفرینی بازیگران و ...
فیلم از دیالوگ های شعاری دوری کرده ، اکثر فیلم های با مضمون مشابه فیلم هایی تلخ و شاید حوصله سر بر باشند اما این فیلم تلخ نبود و بسیار جذاب و حال خوب کن بود ، کارگردانی فیلم خوب بود و توانست تضاد های فیلم را تبدیل به جذابیت کند ، شخصیت پردازی فیلم و بازی بازیگران عالی بود و توانست فیلم و شخصیت ها را به خوبی به ما بشناساند. با آغاز فیلم شروع به شناخت شخصیت تونی میکنیم ، فردی حقه باز و کمی نژاد پرست اما خوش قلب که هر کاری برای تامین نیاز خانواده اش میکند اما سمت کار خلاف نمی رود ، شخصیت نژاد پرست او را با برخورد با کارگران سیاه پوست (پرت کردن لیوان آن ها در سطل آشغال) متوجه می شویم اما با پیشروی فیلم به جلو و همراهی او با دکتر شرلی ویژگی های منفی شخصیت او تغیر می کند و نژاد پرستی او کم تر و کم تر می شود ، دکتر شرلی که یک نوازنده ی پیانو و فردی سیاه پوست و محترم با وضع مالی مناسب هست ، با این که از نژاد پرستی سفید ها بسیار دل خور است اما فردی تو دار است و حرف زدن او شمرده و با کلاس است با دست غذا نمی خورد و ... و او هم رفته رفته تحت تاثیر تونی قرار گرفته و البته تاثیر خود را بر تونی میگذارد و او را وارد واقعیت دنیای موسیقی میکند همچنین او را فرهیخته تر و حتی ضد نژاد پرستی میکند. در اوایل فیلم دکتر پشت سر توتی در سمت چپ می نشیند اما رفته رفته این تضاد بین آن ها و همچنین رابطه ی رئیس و راننده تبدیل به رابطه ی دوستی و تکمیل کردن یکدیگر میشود.
نوع حالت چهره ، نقش آفرینی و متد و
حتی لهجه و نوع سخن گفتن بازیگران هم ویژگی های آن ها رو به خوبی نشان میدهد .
دیالوگ ها و داستان و فیلم نامه به خوبی کار شده و کارگردانی هم خوب و قابل قبول است و کارگردان به جای فریاد شعاری با سکوت دکتر شرلی (و ابراز اعتراض به وسیله ی موسیقی) هدف و حرف خود را در فیلم بیان می کند ، دکتر شرلی که با هدف مبارزه با نژاد پرستی این تور را آغاز کرده در انتها هدف و مسیر واقعی خود را می یابد ، تونی هم از دکتر آداب گفتاری و رفتاری محترمانه تر و ابراز عشق در نامه نوشتن و ... می آموزد. ابتدا پذیرفتن تضاد و سپس تبدیل شدن به تکمیل کننده رو به خوبی نشان میدهد و دوستی ایجاد شده بین این دو شخصیت کاملا باور پذیر و خوب کار شده است. طنز فیلم هم لذت بخش و به جا هست. فیلم علاوه بر نژاد پرستی فاصله ی طبقاتی را هم مورد توجه قرار می دهد .
تدوین هم خوب کار شده برای مثال رفتار نژاد پرستانه فروشنده ی کت شلوار و خروج با سکوت او از مغازه و قطع و رفتن به اجرای با عصبانیت دکتر شرلی که اعتراض او را نشان میداد . کارگردانی و فیلم نامه قوی بدون اضافات ، از هر سکانس برای انتقال هدف استفاده شده بود.
در کل از هر لحاظ فیلم قابل قبولی بود.
شاید بهترین فیلم با مضمون نژاد پرستی نباشد اما قطعا کمدی و سر گرم کننده و بسیار قوی است و در کل اثر با ارزشی و لذت بخشی طرف هستیم.
در کل محتوا ی خوب، فرم قوی ، سرگرمی و ... با هم دارد و دیدن چند باره ی آن را به همه پیشنهاد میکنم.
جوایز و افتخارات : بهترین فیلم از نگاه هیت ملی بازبینی ، جز ده فیلم برتر سال از نگاه انستیتوی فیلم آمریکا ، جایزه ی اسکار بهترین فیلم ، بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (ماهرشالا علی) شد. بهترین فیلم کمدی یا موزیکال گلدن گلوب و بهترین فیلم انجمن تهیه کنندگان آمریکا شد و ...
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
معرفی سریال Fargo
محصول: آمریکا
ژانر: درام - جنایی
تعداد فصل : ۳
امتیاز : 9
شماره ی 11 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام - جنایی
تعداد فصل : ۳
امتیاز : 9
شماره ی 11 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
فارگو مجموعهای در ژانر کمدی سیاه، جنایی و درام است که بر اساس فیلمی با همین نام که ساخته برادران کوئن بوده ساخته شده. کارگردانی این مجموعه تلویزیونی بر عهده نوآ هاولی است و برادران کوئن نیز تهیه کنندگی آن را بر عهده دارند. فصل نخست سریال از ۱۵ آوریل ۲۰۱۴ از شبکه FX به روی آنتن رفت و فصلهای آتی مجموعه نیز با داستان، بازیگران و کاراکترهای متفاوت دنبال خواهد شد.
فصل اول سریال با بازی بیلی باب تورنتون و مارتین فریمن مورد تحسین قرار گرفت و جایزه امی بهترین مینی سریال، بهترین کارگردانی و بهترین تیم بازیگری را دریافت کرد. پانزده نامزدی دیگر این سریال در ایمی (از جمله نامزدی تورنتون و فریمن از دیگر افتخارات آن است. فارگو همچنین موفق به کسب جایزه بهترین مینی سریال و بهترین بازیگر نقش اول مرد (برای بیلی باب تورنتون) در گلدن گلوب شد.
ایالتهای کمتر شناخته شده آمریکا بعضا به دلیل کم جنب و جوش بودن و وسعت زیاد و گاهاً پلیس محلی ناکارآمد، مکانی مناسب برای وقوع قتل های سریالی جنجالی بوده و بالطبع هالیوود نیز از این موضوعات بهره زیادی برده است. معروف ترین و در عین حال وحشتناک ترین این قتل ها در دهه هفتاد میلادی در ایالت تگزاس رخ داد که به کشتار با اره برقی معروف شد و جنجال زیادی به پا کرد و فیلم های متعددی درمورد آن ساخته شد.
یک دهه قبل تر از آن در ایالت کالیفرنیا یک سری قتل های سریالی توسط فردی با نام مستعار زودیاک صورت گرفت که تعداد جانباختگان توسط پلیس 37 نفر اعلام شد پرونده زودیاک با وجود تلاش گسترده پلیس هنوز به صورت لاینحل باقی مانده است اما تبدیل به موضوع فیلم دیوید فینچر در سال 2007 شد . اما تازه ترین این قتل ها در دهه اخیر مربوط به یک سری قتل های زنجیره ای بوده که در سال 2006 در ایالت مینه سوتا و ایالت های اطراف آن رخ داده است که دستمایه ساخت سریال « فارگو » در سال 2014 شد .
البته اصل داستان فارگو مربوط به سری قتل ها و ناامنی ها در اواخر دهه هفتاد در این ایالت بوده که در سال 96 توسط برادران کوئن تبدیل به فیلم سینمایی شد و در رده بهترین آثار سینما قرار گرفت،فصل دوم سریال « فارگو » کامل به آن اتفاقات پرداخته است.
از دیگر نکات مورد توجه در سریال پیوستگی یکنواخت بین همه اپیزودهاست یعنی داستان به یک اندازه در میان همه قسمت ها پخش شده است که دقت بالای نویسندگان را می رساند. در ابتدای هر اپیزود اطلاعات بیشتری راجع به اتفاقات قسمتهای قبل ارایه می شود تا پازل داستان اصلی سریال رفته رفته کامل شود
سریال « فارگو » با داستانی واقعی و تِمی سرشار از تعلیق و داستانگویی به خوبی توانسته سبک داستانگویی پست مدرن را به تصویر بکشد. این سبک البته در سینما توسط کوئینتین تارانتینو و فیلمهایش مانند « پالپ فیکشن » و « هشت نفرت انگیز » پیاده شده اما سریال « فارگو » در عالم سریال و تلویزیون نیز آن را پیاده می کند و با امتیاز بسیار بالا، انواع مخاطب با سلایق گوناگون و منتقدان را با خود همراه میکند.
پخش فصل سوم این سریال هم ماه ها قبل توسط شبکه FX به پایان رسیده و برای فصل چهارم هم تمدید خورده است.
@NaghdeFilmoSerial
فصل اول سریال با بازی بیلی باب تورنتون و مارتین فریمن مورد تحسین قرار گرفت و جایزه امی بهترین مینی سریال، بهترین کارگردانی و بهترین تیم بازیگری را دریافت کرد. پانزده نامزدی دیگر این سریال در ایمی (از جمله نامزدی تورنتون و فریمن از دیگر افتخارات آن است. فارگو همچنین موفق به کسب جایزه بهترین مینی سریال و بهترین بازیگر نقش اول مرد (برای بیلی باب تورنتون) در گلدن گلوب شد.
ایالتهای کمتر شناخته شده آمریکا بعضا به دلیل کم جنب و جوش بودن و وسعت زیاد و گاهاً پلیس محلی ناکارآمد، مکانی مناسب برای وقوع قتل های سریالی جنجالی بوده و بالطبع هالیوود نیز از این موضوعات بهره زیادی برده است. معروف ترین و در عین حال وحشتناک ترین این قتل ها در دهه هفتاد میلادی در ایالت تگزاس رخ داد که به کشتار با اره برقی معروف شد و جنجال زیادی به پا کرد و فیلم های متعددی درمورد آن ساخته شد.
یک دهه قبل تر از آن در ایالت کالیفرنیا یک سری قتل های سریالی توسط فردی با نام مستعار زودیاک صورت گرفت که تعداد جانباختگان توسط پلیس 37 نفر اعلام شد پرونده زودیاک با وجود تلاش گسترده پلیس هنوز به صورت لاینحل باقی مانده است اما تبدیل به موضوع فیلم دیوید فینچر در سال 2007 شد . اما تازه ترین این قتل ها در دهه اخیر مربوط به یک سری قتل های زنجیره ای بوده که در سال 2006 در ایالت مینه سوتا و ایالت های اطراف آن رخ داده است که دستمایه ساخت سریال « فارگو » در سال 2014 شد .
البته اصل داستان فارگو مربوط به سری قتل ها و ناامنی ها در اواخر دهه هفتاد در این ایالت بوده که در سال 96 توسط برادران کوئن تبدیل به فیلم سینمایی شد و در رده بهترین آثار سینما قرار گرفت،فصل دوم سریال « فارگو » کامل به آن اتفاقات پرداخته است.
از دیگر نکات مورد توجه در سریال پیوستگی یکنواخت بین همه اپیزودهاست یعنی داستان به یک اندازه در میان همه قسمت ها پخش شده است که دقت بالای نویسندگان را می رساند. در ابتدای هر اپیزود اطلاعات بیشتری راجع به اتفاقات قسمتهای قبل ارایه می شود تا پازل داستان اصلی سریال رفته رفته کامل شود
سریال « فارگو » با داستانی واقعی و تِمی سرشار از تعلیق و داستانگویی به خوبی توانسته سبک داستانگویی پست مدرن را به تصویر بکشد. این سبک البته در سینما توسط کوئینتین تارانتینو و فیلمهایش مانند « پالپ فیکشن » و « هشت نفرت انگیز » پیاده شده اما سریال « فارگو » در عالم سریال و تلویزیون نیز آن را پیاده می کند و با امتیاز بسیار بالا، انواع مخاطب با سلایق گوناگون و منتقدان را با خود همراه میکند.
پخش فصل سوم این سریال هم ماه ها قبل توسط شبکه FX به پایان رسیده و برای فصل چهارم هم تمدید خورده است.
@NaghdeFilmoSerial
(هشدار:بخشی از این نقد حاوی اسپویل هست)
سرگذشت ندیمه یا آغاز سقوط کوآرون؟
Roma
هنگام تماشای (رما) آخرین ساخته جناب(آلفونسو کوآرون) هرلحظه دراین فکر بودم که چرا او باوجود چنین کارنامه قابل اعتنایی درمقام کارگردانی به این شکل اصرار به اثبات توانایی خویش در امر چیدمان صحنه و مدیریت جزییات نماها دارد؟ مگر او برای مخاطبانش درسراسر دنیا خالق آثاری همچون(فرزندان بشر و جاذبه و...) نیست؟ پس چرا با تماشا هر سکانس این حس راداشتم که کوآرون با ساخت رما قصد داشته برای مخاطب و منتقدان یادآوری کند که دوربین و جایگاه آن و جزییات نماها را به دقت میشناسد و با وسواس اثر را کارگردانی کرده است؟ آیا کوآرون در تمامی این سالها به خود و تواناییهای خویش و دیگران شک داشته است؟ یا...
به شخصه با فیلمهایی که کارگردانی آنها بر فیلمنامه ارجحیت دارند مشکلی ندارم و میتوانم کمبود داستان و مصالح شخصیت پردازی و درام را در مقابل تکنیک تحمل کنم اما به شرطی که کارگردان کم سابقه و تشنه شهرتی چنین عملی مرتکب شود(به عنوان مثال کارگردانی آنا لیلی امیر پور کم تجربه درفیلم دختری شب تنها به خانه میرود) اما وقتی نام فرد کارکشته ای چون کوآرون درمیان باشد که همواره نشان داده درکنار تکنیک داستان و درام را هم میشناسد تصمیم گیری سخت تر میشود !
رما مشخصا حرکت دوربین. جزییات نماها (شامل نحوه قرار گیری وسایل خانه.افراد.حیوانات و.. ) وهمچنین عمق تصاویر را بر شخصیت پردازی(همچون گذشته آنها. علت و معلول تصمیم گیری آنها و تبعات اعمالشان و...) و مهمتر از آن بر (پیشبرد داستان) مقدم میداند .
اینکه به دوربین درفیلم رما تاکید میکنم برای آن است که فیلم اصولا با همین دوربین تعریف میشود. دوربینی که به نظر میرسد کاملا درخدمت فیلمساز است . به عنوان مثال نمای آغازین اثر را به یاد بیاورید. دوربین ثابت است و نمایی از تعدادی کاشی کف راهرو را میبینیم به شکلی که (یک کاشی) درمرکز تصویر قرار دارد و به شکلی کاملا مساوی در سمت چپ و راست آن (پنج کاشی) دیگر هم نمایان هستند. دوربین برای چند دقیقه ثابت روی همین تصویر است.. رفته رفته صدای شستشو راهرو به روی تصویر مینشیند و تصویر هواپیمایی در حال حرکت نیز بر روی کاشی مرکزی نقش میبندد و پس از آن دوربین به سمت بالا حرکت میکند و نخستین تصویر از (کلئو) را میبینیم .. کوآرون میگوید کلئو درفیلم نقش همان کاشی مرکزی رادارد که درواقع محوریت و مرکز قصه و درام نیز هست.
در اکثر دقایق رما نوع حرکت دوربین به شکلی است که از چپ به راست(درمواقعی نیز بلعکس) ظاهر میشود و کوآرون با سرعت پایینی که به این حرکات میدهد و تاکیدی که بر اشیا داخل خانه همچون(مبل.میز.چراغ خواب. تلویزیون و.. ) دارد قصد داشته فضا سازی کند و موقعیت را با حوصله به مخاطب نشان دهد. در نماهای بیرونی نیز روال کار به همین شکل است و با این سرعت پایین حرکت دوربین(این سرعت در چرخشهای ۳۶۰ درجه ای هم همین وضعیت رادارند!) جزییات موقعیت بیرونی راهم داریم. همچون سنگ.درخت. جاده و غروب خورشیدو... به عبارتی رما توانسته چه در نماهای داخلی و چه درنماهای بیرونی (کارت پستال) زیبا و چشمنواز بسازد اما مگر کار سینما همین است؟؟ اینکه فیلمی سرشار از جزییات تصویری باشد و داستان را به حال خود رها کند اصولا نکته مثبتی برای یک اثر است یا خیر؟ رما برهمین اساس پیش میرود.
مشکل فیلم در آن است که از دوربینش نیز کاملا آگاهانه برای ضد درام بهره میبرد. کوآرون میداند در لحظات ملتهب داستانی(همچون مرگ نوزاد کلئو و نجات کودکان از دریا) باید (حس) ایجاد کند .. باید از صورت بازیگرانش( نمای بسته ) بگیرد. باید از بازیگرانش بخواهد با اجزای صورت و نوع صدا و نحوه زبان بدن دل مخاطب را به لرزه درآورند اما او (نمیخواهد چنین فیلمی بسازد!) لحظه تولد نوزاد را به یاد بیاورید: دوربین پشت صورت کلئو قراردارد(اضطراب و نگرانی چهره را نداریم!) کوآرون بدون عجله مراحل تولد نوزاد. تلاش نافرجام پزشکان و بدرقه مادر با نوزاد را با کمترین(حس) به تصویر میکشد و جالب آن است هنگامی که دکتر جسد نوزاد را برای مادر می آورد قاب تصویر از (صورت به پایین ) او را شکار کرده و به همین بسنده میکند!
کوآرون در رما از نمای بسته گریزان است و میخواهد حس را با مدیوم شات.لانگ شات . حرکات افقی و عمودی و چرخشهای گاه و بی گاه دوربینش برای مخاطب القا کند اما در این امر ناتوان است. به واقع با این بازی گوشیها مخاطب حرفه ای را همراه شخصیتها کردن کاری است بسیار دشوار که حداقل کوآرون در این فیلم ثابت میکند از پس آن بر نمی آید .
البته که فیلم لحظات جذابی هم دارد همچون جایی از فیلم که در آن یکی از مرفهان ظاهرا بی خیال و بی دغدغه مشغول خواندن آواز سال نو میلادی است و در پس زمینه شاهد تلاشی دسته جمعی برای مهار آتش جنگل هستیم یا پس از نجات کودکان از دریا که افراد همگی لب ساحل یکدیگر را در
سرگذشت ندیمه یا آغاز سقوط کوآرون؟
Roma
هنگام تماشای (رما) آخرین ساخته جناب(آلفونسو کوآرون) هرلحظه دراین فکر بودم که چرا او باوجود چنین کارنامه قابل اعتنایی درمقام کارگردانی به این شکل اصرار به اثبات توانایی خویش در امر چیدمان صحنه و مدیریت جزییات نماها دارد؟ مگر او برای مخاطبانش درسراسر دنیا خالق آثاری همچون(فرزندان بشر و جاذبه و...) نیست؟ پس چرا با تماشا هر سکانس این حس راداشتم که کوآرون با ساخت رما قصد داشته برای مخاطب و منتقدان یادآوری کند که دوربین و جایگاه آن و جزییات نماها را به دقت میشناسد و با وسواس اثر را کارگردانی کرده است؟ آیا کوآرون در تمامی این سالها به خود و تواناییهای خویش و دیگران شک داشته است؟ یا...
به شخصه با فیلمهایی که کارگردانی آنها بر فیلمنامه ارجحیت دارند مشکلی ندارم و میتوانم کمبود داستان و مصالح شخصیت پردازی و درام را در مقابل تکنیک تحمل کنم اما به شرطی که کارگردان کم سابقه و تشنه شهرتی چنین عملی مرتکب شود(به عنوان مثال کارگردانی آنا لیلی امیر پور کم تجربه درفیلم دختری شب تنها به خانه میرود) اما وقتی نام فرد کارکشته ای چون کوآرون درمیان باشد که همواره نشان داده درکنار تکنیک داستان و درام را هم میشناسد تصمیم گیری سخت تر میشود !
رما مشخصا حرکت دوربین. جزییات نماها (شامل نحوه قرار گیری وسایل خانه.افراد.حیوانات و.. ) وهمچنین عمق تصاویر را بر شخصیت پردازی(همچون گذشته آنها. علت و معلول تصمیم گیری آنها و تبعات اعمالشان و...) و مهمتر از آن بر (پیشبرد داستان) مقدم میداند .
اینکه به دوربین درفیلم رما تاکید میکنم برای آن است که فیلم اصولا با همین دوربین تعریف میشود. دوربینی که به نظر میرسد کاملا درخدمت فیلمساز است . به عنوان مثال نمای آغازین اثر را به یاد بیاورید. دوربین ثابت است و نمایی از تعدادی کاشی کف راهرو را میبینیم به شکلی که (یک کاشی) درمرکز تصویر قرار دارد و به شکلی کاملا مساوی در سمت چپ و راست آن (پنج کاشی) دیگر هم نمایان هستند. دوربین برای چند دقیقه ثابت روی همین تصویر است.. رفته رفته صدای شستشو راهرو به روی تصویر مینشیند و تصویر هواپیمایی در حال حرکت نیز بر روی کاشی مرکزی نقش میبندد و پس از آن دوربین به سمت بالا حرکت میکند و نخستین تصویر از (کلئو) را میبینیم .. کوآرون میگوید کلئو درفیلم نقش همان کاشی مرکزی رادارد که درواقع محوریت و مرکز قصه و درام نیز هست.
در اکثر دقایق رما نوع حرکت دوربین به شکلی است که از چپ به راست(درمواقعی نیز بلعکس) ظاهر میشود و کوآرون با سرعت پایینی که به این حرکات میدهد و تاکیدی که بر اشیا داخل خانه همچون(مبل.میز.چراغ خواب. تلویزیون و.. ) دارد قصد داشته فضا سازی کند و موقعیت را با حوصله به مخاطب نشان دهد. در نماهای بیرونی نیز روال کار به همین شکل است و با این سرعت پایین حرکت دوربین(این سرعت در چرخشهای ۳۶۰ درجه ای هم همین وضعیت رادارند!) جزییات موقعیت بیرونی راهم داریم. همچون سنگ.درخت. جاده و غروب خورشیدو... به عبارتی رما توانسته چه در نماهای داخلی و چه درنماهای بیرونی (کارت پستال) زیبا و چشمنواز بسازد اما مگر کار سینما همین است؟؟ اینکه فیلمی سرشار از جزییات تصویری باشد و داستان را به حال خود رها کند اصولا نکته مثبتی برای یک اثر است یا خیر؟ رما برهمین اساس پیش میرود.
مشکل فیلم در آن است که از دوربینش نیز کاملا آگاهانه برای ضد درام بهره میبرد. کوآرون میداند در لحظات ملتهب داستانی(همچون مرگ نوزاد کلئو و نجات کودکان از دریا) باید (حس) ایجاد کند .. باید از صورت بازیگرانش( نمای بسته ) بگیرد. باید از بازیگرانش بخواهد با اجزای صورت و نوع صدا و نحوه زبان بدن دل مخاطب را به لرزه درآورند اما او (نمیخواهد چنین فیلمی بسازد!) لحظه تولد نوزاد را به یاد بیاورید: دوربین پشت صورت کلئو قراردارد(اضطراب و نگرانی چهره را نداریم!) کوآرون بدون عجله مراحل تولد نوزاد. تلاش نافرجام پزشکان و بدرقه مادر با نوزاد را با کمترین(حس) به تصویر میکشد و جالب آن است هنگامی که دکتر جسد نوزاد را برای مادر می آورد قاب تصویر از (صورت به پایین ) او را شکار کرده و به همین بسنده میکند!
کوآرون در رما از نمای بسته گریزان است و میخواهد حس را با مدیوم شات.لانگ شات . حرکات افقی و عمودی و چرخشهای گاه و بی گاه دوربینش برای مخاطب القا کند اما در این امر ناتوان است. به واقع با این بازی گوشیها مخاطب حرفه ای را همراه شخصیتها کردن کاری است بسیار دشوار که حداقل کوآرون در این فیلم ثابت میکند از پس آن بر نمی آید .
البته که فیلم لحظات جذابی هم دارد همچون جایی از فیلم که در آن یکی از مرفهان ظاهرا بی خیال و بی دغدغه مشغول خواندن آواز سال نو میلادی است و در پس زمینه شاهد تلاشی دسته جمعی برای مهار آتش جنگل هستیم یا پس از نجات کودکان از دریا که افراد همگی لب ساحل یکدیگر را در
آغوش گرفته و هر چند ثانیه یکبار امواج دریا بدانها میرسد و نمونه دیگر وقتی است که کلئو خسته از کار روزانه کف پشت بام دراز میکشد. دوربین کمی بالا میرود و از او فاصله میگیرد و با حرکت دوربین نمایی از پشت بامهای دیگر را داریم که کارگران آنها نیز مشغول کار هستند و این لحظه با غروب آفتاب نیز همراه گشته است
فیلمنامه رما در برخی مواردفاقد (منطق روایی) ودرنتیجه ایجاد شکاف با مخاطب میشود: علت ترک خانه توسط دکتر آنتونیو چیست؟ کشمکش و اختلاف زناشویی را چرا درفیلم نداریم؟ وقتی اختلاف یا مشکل روحی /روانی برای کسی مشخص نمیکنید پس مخاطب چرا باید از رفتن او و بی سرپرستی خانواده اش ناراحت شود؟ عدم منطق در رفتار شخصیتها(کدام شخصیت؟) همان اندک کدهای نشان داده شده را هم زیر سوال میبرد.. مثلا وسواس دکتر و همسرش در پارک کردن خودرو و تاکید کوآرون در لحظه تنظیم کردن آیینه بغل چه کارکردی درفیلم دارد؟ عشق میان کلئو و فرمین چرا.چگونه و با چه پشتوانه و پیش زمینه ای شکل میگیرد؟ و از آن بدتر عدم مسئولیت پذیری فرمین برای فرزندش چگونه توجیه میشود؟ اصولا تصویر مرد در فیلم رما چرا اینگونه است؟ اگر قرار بر نشان دادن مرد بی مسئولیت. شهوتران و به دردنخور است داستان باید اینکار را انجام دهد که در رما عملا داستان کارکرد پررنگی ندارد!
رما با تمام قابلیتهای تصویری و با تمام وسواس فکری و عملی خالقش به نظرم حداقل در کارنامه او فیلم آنچنان مهمی نیست. شاید رما یک تجربه جدید برای کوآرون باشد اما گذر زمان ثابت میکند که او بهتر است به این تجربه گرایی ادامه دهد یا بهتراست به گذشته بازگردد. زمان تنها راه سنجش است و بس....
امتیاز:6.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
فیلمنامه رما در برخی مواردفاقد (منطق روایی) ودرنتیجه ایجاد شکاف با مخاطب میشود: علت ترک خانه توسط دکتر آنتونیو چیست؟ کشمکش و اختلاف زناشویی را چرا درفیلم نداریم؟ وقتی اختلاف یا مشکل روحی /روانی برای کسی مشخص نمیکنید پس مخاطب چرا باید از رفتن او و بی سرپرستی خانواده اش ناراحت شود؟ عدم منطق در رفتار شخصیتها(کدام شخصیت؟) همان اندک کدهای نشان داده شده را هم زیر سوال میبرد.. مثلا وسواس دکتر و همسرش در پارک کردن خودرو و تاکید کوآرون در لحظه تنظیم کردن آیینه بغل چه کارکردی درفیلم دارد؟ عشق میان کلئو و فرمین چرا.چگونه و با چه پشتوانه و پیش زمینه ای شکل میگیرد؟ و از آن بدتر عدم مسئولیت پذیری فرمین برای فرزندش چگونه توجیه میشود؟ اصولا تصویر مرد در فیلم رما چرا اینگونه است؟ اگر قرار بر نشان دادن مرد بی مسئولیت. شهوتران و به دردنخور است داستان باید اینکار را انجام دهد که در رما عملا داستان کارکرد پررنگی ندارد!
رما با تمام قابلیتهای تصویری و با تمام وسواس فکری و عملی خالقش به نظرم حداقل در کارنامه او فیلم آنچنان مهمی نیست. شاید رما یک تجربه جدید برای کوآرون باشد اما گذر زمان ثابت میکند که او بهتر است به این تجربه گرایی ادامه دهد یا بهتراست به گذشته بازگردد. زمان تنها راه سنجش است و بس....
امتیاز:6.5
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Daredevil
محصول: آمریکا
ژانر: درام – اکشن - جنایی
شبکه : Netflix
تعداد فصل : 3
امتیاز : 8.8
شماره ی 12 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام – اکشن - جنایی
شبکه : Netflix
تعداد فصل : 3
امتیاز : 8.8
شماره ی 12 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
بی باک (Daredevil) سریال شبکه Netflix نام دارد که با همکاری Marvel Television در استدیو ABC ساخته شده که در تاریخ 10 اپریل 2015 پخش خود را آغاز کرد. این سریال بر اساس کمیک بوکی به همین نام نوشته ی Stan Lee و Bill Everett که جلد اولش در سال 1964 منتشر شده ساخته شده است.
سالها پیش برای اولین بار، داستان این سریال را در یک فیلم تلویزیونی به نام The Trial of the Incredible Hulk استفاده کردند.
فیلمی که قرار بود مقدمه ای برشروع یک سریال کمیک در همان سالها باشد ولی هرگز چنین عنوانی ساخته نشد و به پخش فیلم بسنده کرد. حالا نوبت آن رسیده که داستان قهرمانی شرکت Marvel بار دیگر تبدیل به سریال شود.
شخصیت اصلی داستان مت مورداک نام دارد که Charlie Cox به ایفای نقش این کارکتر میپردازد . چارلی بازیگریست که در چند سال اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است , شاید شما هم با بازی وی در سریال Boardwalk Empire و فیلم تحسین شده ی The Theory of Everything آشنا باشید .
داستان سریال:
مت مورداک یک وکیل نابینا است که به قهرمانی برای مبارزه با جرم و جنایت تبدیل میشود. او موجودی با خصوصیاتی فرا طبیعی نیست.
او یک انسان معمولیست که از هوش بالایی برخوردار است او دارای شخصیتی پیچیده است وکیلی که در کارش کوچکترین قانون شکنی دیده نمیشود اما این ها فقط اتفاقاتی ست که زندگی روزانه ی مت را تشکیل میدهد و...
از دیگر شخصیت های اصلی سریال میتوان به کارن پیج با بازی بازیگر محبوب سریال خون واقعی true blood اشاره کرد.
سخن آخر:
واقعا کلاس کاری سریال فوق العاده بالاست اصلا ساختار سریال های الان رو نداره ، خیلی سینمایی و حرفه ای کار شده. بازیگرای سریال عالی هستن . بازیگر نقش کینگ پین ، فوق العاده بازی میکنه ، قشنگ اون حس آشفتگی و دیوونگی رو نشون میده خشونت سریال فوق العادست و هر موقع لازم باشه دریغ نمیکنه .
@NaghdeFilmoSerial
سالها پیش برای اولین بار، داستان این سریال را در یک فیلم تلویزیونی به نام The Trial of the Incredible Hulk استفاده کردند.
فیلمی که قرار بود مقدمه ای برشروع یک سریال کمیک در همان سالها باشد ولی هرگز چنین عنوانی ساخته نشد و به پخش فیلم بسنده کرد. حالا نوبت آن رسیده که داستان قهرمانی شرکت Marvel بار دیگر تبدیل به سریال شود.
شخصیت اصلی داستان مت مورداک نام دارد که Charlie Cox به ایفای نقش این کارکتر میپردازد . چارلی بازیگریست که در چند سال اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است , شاید شما هم با بازی وی در سریال Boardwalk Empire و فیلم تحسین شده ی The Theory of Everything آشنا باشید .
داستان سریال:
مت مورداک یک وکیل نابینا است که به قهرمانی برای مبارزه با جرم و جنایت تبدیل میشود. او موجودی با خصوصیاتی فرا طبیعی نیست.
او یک انسان معمولیست که از هوش بالایی برخوردار است او دارای شخصیتی پیچیده است وکیلی که در کارش کوچکترین قانون شکنی دیده نمیشود اما این ها فقط اتفاقاتی ست که زندگی روزانه ی مت را تشکیل میدهد و...
از دیگر شخصیت های اصلی سریال میتوان به کارن پیج با بازی بازیگر محبوب سریال خون واقعی true blood اشاره کرد.
سخن آخر:
واقعا کلاس کاری سریال فوق العاده بالاست اصلا ساختار سریال های الان رو نداره ، خیلی سینمایی و حرفه ای کار شده. بازیگرای سریال عالی هستن . بازیگر نقش کینگ پین ، فوق العاده بازی میکنه ، قشنگ اون حس آشفتگی و دیوونگی رو نشون میده خشونت سریال فوق العادست و هر موقع لازم باشه دریغ نمیکنه .
@NaghdeFilmoSerial
اکثرا میگن got از فصل ۵ افت کرد چون بار درام کم تر شد و جنگ و ... بیشتر ، ولی به نظر من دلیل افت این بود که سیاست و جنگ تاثیرش کمتر شد و در مقابل فانتزی هایی مثل جادو ، اژدها ، وایت واکر و ... تاثیر بیشتر گذاشتن.
بی صبرانه منتظر فصل آخرم😍😭
alireza ripper
بی صبرانه منتظر فصل آخرم😍😭
alireza ripper
به نام خدا
spider man in to the spider verses 2018
کارگردان : باب پرسچتی ، پیتر رمزی ، رودنی روثمن
نویسنده : فیل لرد ، رودنی روثمن
صدا پیشگان : شمیک مور ، لیو شرایبر ، ماهرشالا علی ، برایان تایری هنری ، جیک جانسون و ...
ژانر : انیمیشن ، کمدی ، علمی تخیلی
مقدمه : مایلز مورالز نوجوان سیاه پوستی که توسط عنکبوت رادیو اکتیو نیش زده می شود خود را در میان درگیری مرد عنکبوتی (پیتر پارکر) با دشمنانش که برای کینگ پینگ کار می کنند می یابد ، با ورود مرد عنکبوتی به مسیر دنیا های موازی او کشته می شود و چندین مرد عنکبوتی از جمله مرد عنکبوتی شگفت انگیز وارد دنیای مایلز می شوند و....
با یکی از بهترین انیمیشن های این دهه و حتی قرن ۲۱ طرف هستیم ، اثری شخصیت محور ، قصه گو ، قوی و عمیق که سعی دارد از آغاز تا پایان ما را درگیر خود کند (اگر طرفدار واقعی کمیک باشید یعنی کتاب کمیک هم بخوانید درگیر خواهد کرد اما اگر نباشید احتمالا در وسط انیمیشن از ادامه ی آن منصرف شوید ) . شخصیت هایی که از دنیا های جداگانه ای آمده اند هر کدام در دنیای خود مرد عنکبوتی (همچنین زن عنکبوتی و حتی خوک عنکبوتی) هستند ، اما یکی از نقاط ضعف انیمیشن در شخصیت پردازی آن ها هست که باعث می شود بعد پایان انیمیشن حتی نام آن ها را هم زود فراموش کنیم . البته قصه درباره ی نوجوانی که به تازگی spider man شده است می باشد یعنی مایلز . شش شخصیت اصلی اما یک قهرمان اصلی.
یعنی شخصیت های اصلی مفید هستند و تاثیر خود را بر نبرد و داستان خواهند گذاشت اما اصل کار مرد عنکبوتی نو جوان است.
شوخی های لحظه ای و به جا ، لذت بخش بودن همراهی با کاراکتر ها و ... همه از نقاط قوت این اثر هستند اما این انیمیشن هم perfect نیست ، خبری از تعلیق نیست که مهم ترین ویژگی هر فیلم هست که اگر نباشد یعنی اثر حوصله سر بر میشود نگران مرگ شخصیت ها یا به هم خوردن رابطه ها نمی شویم و کلا باعث نمی شود که اهمیت بدهیم، پایان قابل پیش بینی هم که واقعا مسخره بود. کلیشه هایی مثل نوجوان مشکل دار با پدرش رو هم که نگم بهتره.
اما چرا این اثر انقدر محبوب شد و امتیاز های بالایی از منتقدین و مخاطبان دریافت کرد ، قطعا این اثر ارزشمندی هست بعنوان انیمیشن با یک انیمیشن کامل طرف هستیم ، موسیقی متن خوب ، کادر بندی مناسب و پس زمینه ی دو بعدی عالی کارگردانی عالی مانند عناصر تصویری که کاملا در خدمت داستان گویی هستند و یا صحنه های اکشن و... ، صدا گذاری خوب و شخصیت پردازی های خوب و جالب ، اما دلایل اصلی نیستند ، از لحاظ بصری و مدلینگ کاراکتر ها و رنگ و ... بیشترین شباهت را به کتاب های کمیک دارد ، خود خود کمیک ، یعنی متفاوت بودن با انیمیشن هایی دیگر بی دلیل نیست و هدف هر چه نزدیک تر کردن مخاطب به دنیای کمیک بوک است. مخاطب این اثر طرفداران کتاب های کمیک هست و برای اکثر مخاطبان جهانی مثل من که از کمیک فقط فیلم و سریال ها را دنبال میکنیم هم جذابیت دارد اما این که بعضی ها در دنیای مجازی مثل توئیتر و تلگرام می گفتند بهترین انیمیشنی که دیده اند هست و ... باید بگم یا شما بهترین انیمیشن ها و انیمه های تاریخ رو ندید یا نمی دانید انیمیشن چیه.
اما از انیمیشن های ۲۰۱۸ که دیده ام مثل شگفت انگیزان ۲ یا رالف خراب کار ۲ خیلی بهتر بود و لیاقت دریافت اسکار را داشت.
دیدن حداقل یک بار را به همه توصیه می کنم و اگر طرفدار دنیای کمیک باشید قطعا به یک بار راضی نخواهید بود.
جوایز و افتخارات :نمره ی ۸۷ از ۱۰۰ از سایت معتبر متا و نمره ۸.۵ از ۱۰ از سایت imdb ، جایزه ی بهترین انیمیشن در جشنواره های گلدن گلوب ، بفتا و اسکار را دریافت کند و در کل بهترین انیمیشن سال
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
spider man in to the spider verses 2018
کارگردان : باب پرسچتی ، پیتر رمزی ، رودنی روثمن
نویسنده : فیل لرد ، رودنی روثمن
صدا پیشگان : شمیک مور ، لیو شرایبر ، ماهرشالا علی ، برایان تایری هنری ، جیک جانسون و ...
ژانر : انیمیشن ، کمدی ، علمی تخیلی
مقدمه : مایلز مورالز نوجوان سیاه پوستی که توسط عنکبوت رادیو اکتیو نیش زده می شود خود را در میان درگیری مرد عنکبوتی (پیتر پارکر) با دشمنانش که برای کینگ پینگ کار می کنند می یابد ، با ورود مرد عنکبوتی به مسیر دنیا های موازی او کشته می شود و چندین مرد عنکبوتی از جمله مرد عنکبوتی شگفت انگیز وارد دنیای مایلز می شوند و....
با یکی از بهترین انیمیشن های این دهه و حتی قرن ۲۱ طرف هستیم ، اثری شخصیت محور ، قصه گو ، قوی و عمیق که سعی دارد از آغاز تا پایان ما را درگیر خود کند (اگر طرفدار واقعی کمیک باشید یعنی کتاب کمیک هم بخوانید درگیر خواهد کرد اما اگر نباشید احتمالا در وسط انیمیشن از ادامه ی آن منصرف شوید ) . شخصیت هایی که از دنیا های جداگانه ای آمده اند هر کدام در دنیای خود مرد عنکبوتی (همچنین زن عنکبوتی و حتی خوک عنکبوتی) هستند ، اما یکی از نقاط ضعف انیمیشن در شخصیت پردازی آن ها هست که باعث می شود بعد پایان انیمیشن حتی نام آن ها را هم زود فراموش کنیم . البته قصه درباره ی نوجوانی که به تازگی spider man شده است می باشد یعنی مایلز . شش شخصیت اصلی اما یک قهرمان اصلی.
یعنی شخصیت های اصلی مفید هستند و تاثیر خود را بر نبرد و داستان خواهند گذاشت اما اصل کار مرد عنکبوتی نو جوان است.
شوخی های لحظه ای و به جا ، لذت بخش بودن همراهی با کاراکتر ها و ... همه از نقاط قوت این اثر هستند اما این انیمیشن هم perfect نیست ، خبری از تعلیق نیست که مهم ترین ویژگی هر فیلم هست که اگر نباشد یعنی اثر حوصله سر بر میشود نگران مرگ شخصیت ها یا به هم خوردن رابطه ها نمی شویم و کلا باعث نمی شود که اهمیت بدهیم، پایان قابل پیش بینی هم که واقعا مسخره بود. کلیشه هایی مثل نوجوان مشکل دار با پدرش رو هم که نگم بهتره.
اما چرا این اثر انقدر محبوب شد و امتیاز های بالایی از منتقدین و مخاطبان دریافت کرد ، قطعا این اثر ارزشمندی هست بعنوان انیمیشن با یک انیمیشن کامل طرف هستیم ، موسیقی متن خوب ، کادر بندی مناسب و پس زمینه ی دو بعدی عالی کارگردانی عالی مانند عناصر تصویری که کاملا در خدمت داستان گویی هستند و یا صحنه های اکشن و... ، صدا گذاری خوب و شخصیت پردازی های خوب و جالب ، اما دلایل اصلی نیستند ، از لحاظ بصری و مدلینگ کاراکتر ها و رنگ و ... بیشترین شباهت را به کتاب های کمیک دارد ، خود خود کمیک ، یعنی متفاوت بودن با انیمیشن هایی دیگر بی دلیل نیست و هدف هر چه نزدیک تر کردن مخاطب به دنیای کمیک بوک است. مخاطب این اثر طرفداران کتاب های کمیک هست و برای اکثر مخاطبان جهانی مثل من که از کمیک فقط فیلم و سریال ها را دنبال میکنیم هم جذابیت دارد اما این که بعضی ها در دنیای مجازی مثل توئیتر و تلگرام می گفتند بهترین انیمیشنی که دیده اند هست و ... باید بگم یا شما بهترین انیمیشن ها و انیمه های تاریخ رو ندید یا نمی دانید انیمیشن چیه.
اما از انیمیشن های ۲۰۱۸ که دیده ام مثل شگفت انگیزان ۲ یا رالف خراب کار ۲ خیلی بهتر بود و لیاقت دریافت اسکار را داشت.
دیدن حداقل یک بار را به همه توصیه می کنم و اگر طرفدار دنیای کمیک باشید قطعا به یک بار راضی نخواهید بود.
جوایز و افتخارات :نمره ی ۸۷ از ۱۰۰ از سایت معتبر متا و نمره ۸.۵ از ۱۰ از سایت imdb ، جایزه ی بهترین انیمیشن در جشنواره های گلدن گلوب ، بفتا و اسکار را دریافت کند و در کل بهترین انیمیشن سال
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Friends😍
محصول : آمریکا
شبکه : NBC
تعداد فصل : 10
ژانر: کمدی (سیتکام)
امتیاز : 9
شماره ی 13 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
شبکه : NBC
تعداد فصل : 10
ژانر: کمدی (سیتکام)
امتیاز : 9
شماره ی 13 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
دوستان (Friends)😍😘😂 یک مجموعه کمدی در مورد شش دوست است که در منطقه منهتن شهر نیویورک زندگی میکنند و هر کدوم ماجراهای زیادی دارند، این مجموعه توسط دیوید کرین و مارتا کافمن از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۴ ساخته شد.
توی هر قسمت از این سریال که حدوداً 20 دقیقه است، یک یا چند ماجرا به صورت موازی دنبال می شه و توش پر از موقعیت های طنزه! شخصیت های این سریال نه می شه گفت کاملاً تخیلی هستن، نه می شه گفت نمونه اشون توی زندگی روزمره دیده نمی شه... بهترین توصیف شاید این باشه که آدم های این سریال شخصیت هایی هستن که کاریکاتورِ اشخاص واقعی جامعه اند!
سریال دوستان ، جوایز بسیاری به دست آورده ، از جمله شش جایزهٔ امی برای بهترین سریال کمدی، یک جایزه گلدن گلوب و 61 جایزه دیگر، و در مجموع این سریال 211 مرتبه نامزد جایزه های مختلف شده است ، همچنین این سریال در بیش از یکصد کشور جهان پخش شده است .
به دلیل شهرت بسیار زیاد این مجموعه در زمان پخش اولیه آن، شایعات در مورد به هم پیوستن دوباره عوامل برای ساختن چند قسمت ویژه بعد از پخش سری آخر به وجود آمد که همه ی اونها در حد شایعه هستن و هرگز حقیقت ندارند.
هرکس از این سریال و شخصیت هاش خوشش بیاد امکان نداره این سریال جزو 5 سریال برترش نشه .
سریال به هیچ وجه خسته کننده نیست و اگر دو فصل از سریال رو ببینید ، کاملاً وارد زندگیتون میشه و همیشه روتون تاثیر خوبی میزاره؛ همچنین موضوعات کمدی اون به هیچ وجه تکراری نیستن و تازگی همواره در این سریال احساس میشه . (سه بار دیدم و هر بار بسیار خنده دار )
نکته ی دیگه ای که لازمه بهش اشاره کنم صدای خنده ی سکانس هاست که اوایل شاید شما رو آزار بده اما طی چند قسمت عادی میشه ، بنابراین هرگز این شاهکار رو به خاطر این نکته ی ناچیز رها نکنین !
دیدن این سریال واسه من به شخصه بهترین تجربه در دیدن سریال بود و بیشترین لذت رو بردم و صد در صد به همه توصیه میکنم ( اگه فقط حق انتخاب یک سریال برای دیدن داشته باشم بدون شک اون سریال friends😁 هستش)
@NaghdeFilmoSerial
توی هر قسمت از این سریال که حدوداً 20 دقیقه است، یک یا چند ماجرا به صورت موازی دنبال می شه و توش پر از موقعیت های طنزه! شخصیت های این سریال نه می شه گفت کاملاً تخیلی هستن، نه می شه گفت نمونه اشون توی زندگی روزمره دیده نمی شه... بهترین توصیف شاید این باشه که آدم های این سریال شخصیت هایی هستن که کاریکاتورِ اشخاص واقعی جامعه اند!
سریال دوستان ، جوایز بسیاری به دست آورده ، از جمله شش جایزهٔ امی برای بهترین سریال کمدی، یک جایزه گلدن گلوب و 61 جایزه دیگر، و در مجموع این سریال 211 مرتبه نامزد جایزه های مختلف شده است ، همچنین این سریال در بیش از یکصد کشور جهان پخش شده است .
به دلیل شهرت بسیار زیاد این مجموعه در زمان پخش اولیه آن، شایعات در مورد به هم پیوستن دوباره عوامل برای ساختن چند قسمت ویژه بعد از پخش سری آخر به وجود آمد که همه ی اونها در حد شایعه هستن و هرگز حقیقت ندارند.
هرکس از این سریال و شخصیت هاش خوشش بیاد امکان نداره این سریال جزو 5 سریال برترش نشه .
سریال به هیچ وجه خسته کننده نیست و اگر دو فصل از سریال رو ببینید ، کاملاً وارد زندگیتون میشه و همیشه روتون تاثیر خوبی میزاره؛ همچنین موضوعات کمدی اون به هیچ وجه تکراری نیستن و تازگی همواره در این سریال احساس میشه . (سه بار دیدم و هر بار بسیار خنده دار )
نکته ی دیگه ای که لازمه بهش اشاره کنم صدای خنده ی سکانس هاست که اوایل شاید شما رو آزار بده اما طی چند قسمت عادی میشه ، بنابراین هرگز این شاهکار رو به خاطر این نکته ی ناچیز رها نکنین !
دیدن این سریال واسه من به شخصه بهترین تجربه در دیدن سریال بود و بیشترین لذت رو بردم و صد در صد به همه توصیه میکنم ( اگه فقط حق انتخاب یک سریال برای دیدن داشته باشم بدون شک اون سریال friends😁 هستش)
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال twin peaks
محصول : آمریکا
شبکه :AMC
تعداد فصل : 3
ژانر : درام جنایی معمایی
امتیاز : 8.9
شماره ی 14 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول : آمریکا
شبکه :AMC
تعداد فصل : 3
ژانر : درام جنایی معمایی
امتیاز : 8.9
شماره ی 14 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
توئین پیکس ( Twin Peaks) نام مجموعه تلویزیونی درام آمریکایی است که اولین بار توسط دیوید لینچ و مارک فراست تهیه و ساخته شد. مجله تایم این مجموعه را در لیست ۱۰۰ مجموعه تلویزیونی برتر تاریخ قرار داده است.
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال در شهر توئین پیکس در واشنگتن روی میدهد و درباره تحقیقات افبیآی به رهبری دیل کوپر درباره قتل دختری نوجوان به نام لورا پالمر است. سریال «توئن پیکس» و فیلمی که از روی آن ساخته شد، جلوتر از زمان خود و در حوزه قصهگویی در سریال تلویزیونی و کشتن زودهنگام شخصیتهای اصلی هم، پیشگام بودند.
مضمون داستان «توئین پیکس» حول محور مقدسبودن آن مکان و همچنین رخدادهای غیرطبیعی که در آن شهر به وقوع میپیوست، میچرخید. داستان فیلم در سال ١٩٨٩ میگذرد و هر قسمت از سریال یک روز از سرگذشت این شهر را به تصویر میکشد.
دیوید لینچ را بیشتر به خاطر رویکرد و نگاه سوررئالش میشناسیم که در برخی از فیلمهای او باعث میشود مخاطب کاملا گیج و مبهوت شود. در توئین پیکس، بهویژه در قسمتهای اول، لینچ تلاش کرده تا این حس سوررئال را به حداقل برساند ولی با پیشبردن داستان، او به سبک و سیاق خود مخاطب را بهکلی گیج میکند.
سریال شباهت زیادی با فضای سوررئال مجموعه «گمشدگان» (Lost) دارد که در آن زمان از آن به عنوان «توئین پیکس بعدی» یاد میشد. یکی از دلایل این مقایسه به این دلیل است که «گمشدگان» نیز مانند «توئین پیکس» البته با یک دهه تأخیر، استانداردهای جدیدی را برای ساخت سریالهای تلویزیونی پدید آورد.
علاوه بر این، «توئین پیکس» مسیر را برای ساخت تعدادی از موفقترین فیلمهای سینمایی درباره قتلهای زنجیری در دهه ١٩٩٠ از قبیل هفت و هانیبال لکتر باز کرد و دست آخر اینکه، توئین پیکس را میتوان مسئول زادهشدن یکی از تأثیرگذارترین مجموعههای تلویزیونی در دهه ١٩٩٠ یعنی پروندههای مجهول (X-Files) دانست.
فصل سوم سریال پس از 25 سال با 18 قسمت از شبکه ی شوتایم پخش شد.
@NaghdeFilmoSerial