#نقد_سریال
بررسی فصل ششم:
فصل ششم انتهای داستان باشگاه موتور سواری پسران هرج و مرج است ، اکنون جکس رهبری گروه را برعهده دارد.
در این فصل و فصل پایانی زندگی برای جکس تلر سختتر و سختتر میشود، فصل های قبل سریال پر بود از صحنه های خشن و تراژیک اما دو فصل پایانی بالقوه دلخراش ،مبارزه ای است که جکس نمی تواند برنده شود و او خواهان یک زندگی عادی برای خود و خانواده اش است که شامل مادر ماکیاولیستی اش، جما (کیتی ساگال) می شود. همسر عذاب دیده اش تارا (مگی سیف) و پسرشان.
سریال با جکس تلر (چارلی هانام) وارد فصل ششم میشود که هنوز نمیتواند ماشه را بر روی کلی مورو (ران پرلمن) بکشد، مردی که پدرش را کشت، با مادرش ازدواج کرد و پادشاه استعارهای باشگاه موتورسواری عنوان شد. این بدان معنا نیست که در طول مسیر، دعواهای انفجاری با اسلحه، غوغاهای مرگبار، و خیانت های مرگبار رخ نداده است، با پخش شدن سریال از شهر کوچک چارمینگ به مناطق وسیع تر کالیفرنیا و زنجیره قاچاق اسلحه به بلفاست، ایرلند رسید. اما خالق اثر ، کرت ساتر و نویسندگان دیگرش شروع کرده اند به راه هایی برای زنده نگه داشتن کلی.
شبکه ی FX مشتاق بود که بیشتر قسمت ها را بزرگ به تصویر بکشد ، صرف نظر از اینکه آنها آن جواب خواهند داد یا نه. پیچ و خم های زیادی بدون بازده های معنادار وجود دارد: مجموعه ای از تنش ها، مثلاً یک بن بست با تهیه کنندگان پورن ایرانی ، تا سوء استفاده های کاملاً نامرتبط از پسر سابق، بابی (مارک بون جونیور) تمرکز کند که جکس منزجر شده و واکنشی احساسی نشان دهد.
در این فصل پیرنگ های فرعی زیادی در هم گره می خوردند که خیلی هایشان اضافی است اما در نهایت در دو قسمت آخر همه چیز را جمع کرده و یکی از شوکه کننده ترین و غم انگیز ترین قسمت های تاریخ تلوزیون و پایان بندی فصل ها را رقم میزند ، جکس از درون نابود می شود و به انتهای خط می رسد.
بار احساسی فصل ششم بر عهده ی شخصیت های زن و جکس تلر است و بقیه ی شخصیت ها کمرنگ تر ظاهر می شوند.
در این فصل از اوایل تا اواخر فصل پسران با موانعی مواجه می شوند که عبور از آن ها دشوار می نماید اما به راحتی از آن ها عبور می کنند که این خود ضعف در فیلمنامه حساب می شود. این فصل پر است خونریزی ، غافل گیری و خشونت ، عشق و برادری جای خود را به ترس و نفرت میدهد.
سکانس پایانی قسمت آخر فصل نمایشی از احساسات ناب و بازی بی نظیر چارلی هونام است ، سکانس که می توان در آن نقش آفرینی چارلی هونام را جز بهترین های تاریخ هنر دانست.
این سکانس شوکه کننده و تراژیک پایانی بر امید به رستگاری جکس تلر و باشگاه موتور سواری اوست، این همه خیانت و نفرت در نهایت عاقبتی جز نابودی نخواهد داشت.
نمره ی فصل : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
بررسی فصل ششم:
فصل ششم انتهای داستان باشگاه موتور سواری پسران هرج و مرج است ، اکنون جکس رهبری گروه را برعهده دارد.
در این فصل و فصل پایانی زندگی برای جکس تلر سختتر و سختتر میشود، فصل های قبل سریال پر بود از صحنه های خشن و تراژیک اما دو فصل پایانی بالقوه دلخراش ،مبارزه ای است که جکس نمی تواند برنده شود و او خواهان یک زندگی عادی برای خود و خانواده اش است که شامل مادر ماکیاولیستی اش، جما (کیتی ساگال) می شود. همسر عذاب دیده اش تارا (مگی سیف) و پسرشان.
سریال با جکس تلر (چارلی هانام) وارد فصل ششم میشود که هنوز نمیتواند ماشه را بر روی کلی مورو (ران پرلمن) بکشد، مردی که پدرش را کشت، با مادرش ازدواج کرد و پادشاه استعارهای باشگاه موتورسواری عنوان شد. این بدان معنا نیست که در طول مسیر، دعواهای انفجاری با اسلحه، غوغاهای مرگبار، و خیانت های مرگبار رخ نداده است، با پخش شدن سریال از شهر کوچک چارمینگ به مناطق وسیع تر کالیفرنیا و زنجیره قاچاق اسلحه به بلفاست، ایرلند رسید. اما خالق اثر ، کرت ساتر و نویسندگان دیگرش شروع کرده اند به راه هایی برای زنده نگه داشتن کلی.
شبکه ی FX مشتاق بود که بیشتر قسمت ها را بزرگ به تصویر بکشد ، صرف نظر از اینکه آنها آن جواب خواهند داد یا نه. پیچ و خم های زیادی بدون بازده های معنادار وجود دارد: مجموعه ای از تنش ها، مثلاً یک بن بست با تهیه کنندگان پورن ایرانی ، تا سوء استفاده های کاملاً نامرتبط از پسر سابق، بابی (مارک بون جونیور) تمرکز کند که جکس منزجر شده و واکنشی احساسی نشان دهد.
در این فصل پیرنگ های فرعی زیادی در هم گره می خوردند که خیلی هایشان اضافی است اما در نهایت در دو قسمت آخر همه چیز را جمع کرده و یکی از شوکه کننده ترین و غم انگیز ترین قسمت های تاریخ تلوزیون و پایان بندی فصل ها را رقم میزند ، جکس از درون نابود می شود و به انتهای خط می رسد.
بار احساسی فصل ششم بر عهده ی شخصیت های زن و جکس تلر است و بقیه ی شخصیت ها کمرنگ تر ظاهر می شوند.
در این فصل از اوایل تا اواخر فصل پسران با موانعی مواجه می شوند که عبور از آن ها دشوار می نماید اما به راحتی از آن ها عبور می کنند که این خود ضعف در فیلمنامه حساب می شود. این فصل پر است خونریزی ، غافل گیری و خشونت ، عشق و برادری جای خود را به ترس و نفرت میدهد.
سکانس پایانی قسمت آخر فصل نمایشی از احساسات ناب و بازی بی نظیر چارلی هونام است ، سکانس که می توان در آن نقش آفرینی چارلی هونام را جز بهترین های تاریخ هنر دانست.
این سکانس شوکه کننده و تراژیک پایانی بر امید به رستگاری جکس تلر و باشگاه موتور سواری اوست، این همه خیانت و نفرت در نهایت عاقبتی جز نابودی نخواهد داشت.
نمره ی فصل : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
Forwarded from Living with Cinema🎥
نولان فیلم های قدیمیش خوب بود چند تا فیلم جدیدش هر چی جدید تر ضعیف تر
👍2👎1
#نقد_سریال
بررسی فصل هفتم:
جاده ای به سوی تباهی
سکانس پایانی فصل هفتم جکس تلر رو نابود می کند. به دنبال آن جکس هر چه تلاش برای صلح و خارج کردن گروه از خشونت را انجام داده بود به دست خود نابود می کند.
موضوع اصلی دو فصل آخر انتقام و تلافی بی امان و خشونت شدید بود. این باعث می شود که سریالی که قبلاً با خشونت بیش از حد شناخته می شد حتی بیشتر غرق در غم و اندوه خلاقانه خواهد بود. کورت ساتر، خالق اثر ، در فصل پایانی زمینه را برای پایان تراژیک فراهم کرد.
باشگاه موتور سواری SAMCRO، تحت سرپرستی جکس (چارلی هانام)، با مشکلات خانوادگی فراتر از معمول دست و پنجه نرم میکند. در فصل قبل، جکس ناپدری خود را کشت، کنترل را به دست گرفت و سعی کرد باشگاه را به سمتی قانونی تر هدایت کند، اما این قبل از قتل وحشیانه همسرش توسط مادرش جما (کیتی ساگال) بود.
در حالی که جما پنهان کاری خود را با گفتن اینکه او «تنها نخی است که این خانواده را در کنار هم نگه میدارد» توجیه میکند، نتیجه این می شود که جکس گیج می شود که چه کسی چنگال را به سر همسرش فرو برد، عملاً چرخش او را به تاریکی کامل میکند و در حین حرکت، انتقام را در آغوش میگیرد. جنگ بین جناح های مختلف جنایتکار که باشگاه با آنها در تعامل است در می گیرد و باشگاه بیش از پیش در خشونت و کشتار غرق می شود.
در این سریال به طور مداوم بازی خود را از نظر بازیگران ارتقا داده است و بازیگرانی مانند جیمی اسمیتز و سیاچ پاوندر را در میان دیگران در نقشهای فرعی درخشان ظاهر می شوند.
سریال در این فصل در آستانه ورود به سادیسم قرار میگیرد، به جای اینکه خشونت را تا حد لازم را به تصویر بکشد.
در سرتاسر سریال ، «پسران آنارشی» دید هنری اصیل و منحصربهفردی را به نمایش گذاشته است، کارگردان در استفاده از تکنیک های کارگردانی زیاده روی نمی کند ، اما استفاده ی به موقع تاثیر خوبی بر انتقال لحظات حساس و دراماتیک می گذارد . برای مثال سکانس های مرگ در پایان فصل ها یا مرگ شخصیت های اصلی ، سکانس پایانی این فصل و رهایی ابدی جکس ، سواری از جنس آزادی را به تصویر می کشد.
در این فصل با استفاده از نور پردازی و زاویه های دوربین و رنگ لباس تاریکی و تباهی که در حال بلعیدن جکس است را قسمت به قسمت نشان می دهد (بیشتر می شود ) تا آن سکانس روشن و زیبای پایانی .
زمانی که سریال شروع شد، سریال درگیر مفهوم نبرد شکسپیر برای روح جکس بود که بین خاطره پدر مردهاش و میزان بدی که او باید تحت حکومت ناپدریاش کار میکرد، انجام میشد.
اگر قبلاً مشخص نبود، چند قسمت پایانی این فصل و قسمت پایانی فصل ششم پایان کار جکس را معلوم می کند.
در این فصل هم مثل فصل قبل سکانس و پیرنگ های فرعی زیاد است و کمی داستان طفره می رود اما در چند قسمت آخر به مسیر برگشته و یکی از شوکه کننده ترین و به یاد ماندنی ترین پایان بندی های تاریخ تلوزیون را رقم می زنند.
سریال پسران هرج و مرج یک سریال کامل بود. درام در کنار اکشن ، شخصیت پردازی عالی در کنار داستان جذاب ، فیلم نامه ی قوی در کنار کارگردانی درست و به جا ، پرهیز از پیچیدگی های الکی ، نماد سازی های بی فایده ، شعار زدگی ، نون به نرخ روز خوری ، باج دهی به مخاطب و یا استفاده ی اغراقی از تکنیک های کارگردانی، در کنار نقش آفرینی های عالی و اتفاقات شوکه کننده و تراژیک و از همه مهم تر واقع گرایی عالی باعث شد تا این سریال برای من تبدیل به معیاری برای سنجش دیگر سریال هایی که دیده ام شود (البته به جز کمدی ها)
اگر این سریال را ندیده اید حتما ببنید و در فصل های اولیه رها نکنید ، قول می دهم تبدیل به یکی از بهترین تجربه های زندگیتان شود.
نمره ی فصل ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
بررسی فصل هفتم:
جاده ای به سوی تباهی
سکانس پایانی فصل هفتم جکس تلر رو نابود می کند. به دنبال آن جکس هر چه تلاش برای صلح و خارج کردن گروه از خشونت را انجام داده بود به دست خود نابود می کند.
موضوع اصلی دو فصل آخر انتقام و تلافی بی امان و خشونت شدید بود. این باعث می شود که سریالی که قبلاً با خشونت بیش از حد شناخته می شد حتی بیشتر غرق در غم و اندوه خلاقانه خواهد بود. کورت ساتر، خالق اثر ، در فصل پایانی زمینه را برای پایان تراژیک فراهم کرد.
باشگاه موتور سواری SAMCRO، تحت سرپرستی جکس (چارلی هانام)، با مشکلات خانوادگی فراتر از معمول دست و پنجه نرم میکند. در فصل قبل، جکس ناپدری خود را کشت، کنترل را به دست گرفت و سعی کرد باشگاه را به سمتی قانونی تر هدایت کند، اما این قبل از قتل وحشیانه همسرش توسط مادرش جما (کیتی ساگال) بود.
در حالی که جما پنهان کاری خود را با گفتن اینکه او «تنها نخی است که این خانواده را در کنار هم نگه میدارد» توجیه میکند، نتیجه این می شود که جکس گیج می شود که چه کسی چنگال را به سر همسرش فرو برد، عملاً چرخش او را به تاریکی کامل میکند و در حین حرکت، انتقام را در آغوش میگیرد. جنگ بین جناح های مختلف جنایتکار که باشگاه با آنها در تعامل است در می گیرد و باشگاه بیش از پیش در خشونت و کشتار غرق می شود.
در این سریال به طور مداوم بازی خود را از نظر بازیگران ارتقا داده است و بازیگرانی مانند جیمی اسمیتز و سیاچ پاوندر را در میان دیگران در نقشهای فرعی درخشان ظاهر می شوند.
سریال در این فصل در آستانه ورود به سادیسم قرار میگیرد، به جای اینکه خشونت را تا حد لازم را به تصویر بکشد.
در سرتاسر سریال ، «پسران آنارشی» دید هنری اصیل و منحصربهفردی را به نمایش گذاشته است، کارگردان در استفاده از تکنیک های کارگردانی زیاده روی نمی کند ، اما استفاده ی به موقع تاثیر خوبی بر انتقال لحظات حساس و دراماتیک می گذارد . برای مثال سکانس های مرگ در پایان فصل ها یا مرگ شخصیت های اصلی ، سکانس پایانی این فصل و رهایی ابدی جکس ، سواری از جنس آزادی را به تصویر می کشد.
در این فصل با استفاده از نور پردازی و زاویه های دوربین و رنگ لباس تاریکی و تباهی که در حال بلعیدن جکس است را قسمت به قسمت نشان می دهد (بیشتر می شود ) تا آن سکانس روشن و زیبای پایانی .
زمانی که سریال شروع شد، سریال درگیر مفهوم نبرد شکسپیر برای روح جکس بود که بین خاطره پدر مردهاش و میزان بدی که او باید تحت حکومت ناپدریاش کار میکرد، انجام میشد.
اگر قبلاً مشخص نبود، چند قسمت پایانی این فصل و قسمت پایانی فصل ششم پایان کار جکس را معلوم می کند.
در این فصل هم مثل فصل قبل سکانس و پیرنگ های فرعی زیاد است و کمی داستان طفره می رود اما در چند قسمت آخر به مسیر برگشته و یکی از شوکه کننده ترین و به یاد ماندنی ترین پایان بندی های تاریخ تلوزیون را رقم می زنند.
سریال پسران هرج و مرج یک سریال کامل بود. درام در کنار اکشن ، شخصیت پردازی عالی در کنار داستان جذاب ، فیلم نامه ی قوی در کنار کارگردانی درست و به جا ، پرهیز از پیچیدگی های الکی ، نماد سازی های بی فایده ، شعار زدگی ، نون به نرخ روز خوری ، باج دهی به مخاطب و یا استفاده ی اغراقی از تکنیک های کارگردانی، در کنار نقش آفرینی های عالی و اتفاقات شوکه کننده و تراژیک و از همه مهم تر واقع گرایی عالی باعث شد تا این سریال برای من تبدیل به معیاری برای سنجش دیگر سریال هایی که دیده ام شود (البته به جز کمدی ها)
اگر این سریال را ندیده اید حتما ببنید و در فصل های اولیه رها نکنید ، قول می دهم تبدیل به یکی از بهترین تجربه های زندگیتان شود.
نمره ی فصل ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Sons of Anarchy
باشکوه و درام مثل سانز آو آنارکی.
- یکی از بهترین پایانبندیهای تاریخ تلویزیون
@NaghdeFilmoSerial
باشکوه و درام مثل سانز آو آنارکی.
- یکی از بهترین پایانبندیهای تاریخ تلویزیون
@NaghdeFilmoSerial
زن دوره گرد در سریال ۱۱ بار ظاهر شد. یکی از مهم ترین حضور هاش هم به قسمت اخر فصل ۱ برمیگرده که جکس رو نزدیک قبر جان تلر میبینه و مثل قسمت آخر بهش پتو میده تا شب رو تو قبرستون سپری کنه. ( این زن امیلی پاتنر بود و در تصادف با جان تلر کشته شده بود ،در فصل ۶ روشن شد )
. از نظر نمادین این زن the grim reaper ،نماد گروه سم کرو بود (عزرائیل )و فقط جما و جکس این زن رو میدیدند چون مسبب اصلی بیشتر مرگ های سریال این دو نفر بودند.در نهایت هم این زن پتو رو به جکس میده و جکس رو تبدیل به the grim reaper میکنه و جکس رو به سمت مرگش هدایت میکنه.
@NaghdeFilmoSerial
. از نظر نمادین این زن the grim reaper ،نماد گروه سم کرو بود (عزرائیل )و فقط جما و جکس این زن رو میدیدند چون مسبب اصلی بیشتر مرگ های سریال این دو نفر بودند.در نهایت هم این زن پتو رو به جکس میده و جکس رو تبدیل به the grim reaper میکنه و جکس رو به سمت مرگش هدایت میکنه.
@NaghdeFilmoSerial
❤1👍1
"تردید کن در آنکه ستارگان افروخته اند
تردید کن در آنکه خورشید باز میرود
تردید کن که شاید «راستی» دروغ زن باشد
اما هرگز در عشق من تردید نکن..."
ویلیام شکسپیر
@NaghdeFilmoSerial
تردید کن در آنکه خورشید باز میرود
تردید کن که شاید «راستی» دروغ زن باشد
اما هرگز در عشق من تردید نکن..."
ویلیام شکسپیر
@NaghdeFilmoSerial
👍1
#پیشنهاد_فیلم
dungeons and dragons honor amoung thieves 2023
کارگردان:جاناتان گلدستاین ، جان فرانسیس دالی
نویسنده : جاناتان گلدستاین ، جان فرانسیس دالی ، مایکل گیلیو ، کریس مک کی
بر اساس جهان سیاه چاله و اژدها
بازیگران : کریس پاین ، میشل رودریگز ، جاستین اسمیت و ...
ژانر : اکشن ، فانتزی
مقدمه : مردی برای احیای همسر مرده اش دست به دزدی خطرناکی با گروهی از کلاهبردارن و جادوگران دست می زند و جهان فانتزی و زیبای اژدهایان و سیاه چاله ها را در قاب سینما به تصویر می کشد.
نقش اصلی داستان را کریس پاین ایفا می کند، او بخشی از همان جذابیت خودپسندانه ی پیشتازان فضا را به نقش خود در اینجا پیوند می دهد، در نقش دزدی که پس از کشته شدن همسرش به زندگی محترمانه تری پشت کرد. همراه با شریک جنایت هولگا (میشل رودریگز دقیقاً همان کاری را انجام می دهد که میشل رودریگز در یک فیلم فرانچایزی مانند این انجام می دهد، که چیز بدی نیست)، آنها مجبور می شوند پس از یک برنامه ریزی دقیق برای بازپس گیری فرزندش اقدام کنند. دزدی اشتباه می شود سپس فرمول مجموعه ابرقهرمانی با آنها همراه می شود تا جادوگر نامتعارف جاستیس اسمیت و دروید سوفیا لیلیس را ببرند و در عین حال از پالادین رجه-ژان پیج کمک بیشتری دریافت کنند. آنها با هم باید کلاهبردار قدرت طلب هیو گرانت و جادوگر سرخ دیزی هد را شکست دهند.
متاسفانه فیلم آنقدر نزدیک فرمول هاب مارول است که مخاطب علاقه مند به جهان فیلم را ناامید می کند، کاملاً اجتناب ناپذیر است ، تولید فیلم های ابر قهرمانی کلیشه ای محو نشدنی بر نحوه برخورد صنعت سینما با اکثر ویژگیهای داستان های عامه پسند گذاشته. اما نکته مثبت این است که با دستیابی به ژانری که افت کیفیت قابل توجهی را پشت سر گذاشته است، انجام حداقل های حداقلی به نوعی کار بسیار زیادی انجام می دهد. یک طرح منسجم، اکشن طراحی شده خوب، مکانهای واقعی، برخی جلوههای ویژه و داستانی مستقل که در چندجهانی اتفاق نمیافتد، هضم آن را آسان میکند، سطحی برای ورود نیازی به دانش زیادی از صحنههای پس از اعتبار ندارد و تعداد بی شماری از برنامه های تلویزیونی Disney+. فیلمنامه به خوبی آن را به دنیایی قابل دسترس برای کسانی تبدیل میکند که قبلاً در آن غرق نشدهاند، اگرچه گلدشتاین و دیلی که در کنار مایکل گیلیو مینویسند، با تلاشهای زیاد فیلم برای کمدی کمتر مؤثر هستند.
بازیگران نقش آفرینی می کنند که پاین و رودریگز شیمی عاطفی بسیار خوبی دارند، اما با وجود گزینه های فراوان، هرگز آنطور که باید خنده دار نیست، مانند مهاجمی که چندین موقعیت را برای گلزنی از دست می دهد که به سختی از دست می رود. لحظه های سر به سر درخشش های لحظه ای از چیزی تندتر وجود دارد، مانند یک سکانس جذاب احمقانه که شامل اجساد زنده شده است.
این همان ذره جادوی گمشده در یک راهانداز فرنچایز قابل استفاده است که از داستان کوتاه شروع می کند تا جهان گسترده را معرفی کند.
فیلم در کل قابل قبول و لذت بخش بود خالی از شعار ها و مسخره بازی های موجود در سینمای الان.
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
dungeons and dragons honor amoung thieves 2023
کارگردان:جاناتان گلدستاین ، جان فرانسیس دالی
نویسنده : جاناتان گلدستاین ، جان فرانسیس دالی ، مایکل گیلیو ، کریس مک کی
بر اساس جهان سیاه چاله و اژدها
بازیگران : کریس پاین ، میشل رودریگز ، جاستین اسمیت و ...
ژانر : اکشن ، فانتزی
مقدمه : مردی برای احیای همسر مرده اش دست به دزدی خطرناکی با گروهی از کلاهبردارن و جادوگران دست می زند و جهان فانتزی و زیبای اژدهایان و سیاه چاله ها را در قاب سینما به تصویر می کشد.
نقش اصلی داستان را کریس پاین ایفا می کند، او بخشی از همان جذابیت خودپسندانه ی پیشتازان فضا را به نقش خود در اینجا پیوند می دهد، در نقش دزدی که پس از کشته شدن همسرش به زندگی محترمانه تری پشت کرد. همراه با شریک جنایت هولگا (میشل رودریگز دقیقاً همان کاری را انجام می دهد که میشل رودریگز در یک فیلم فرانچایزی مانند این انجام می دهد، که چیز بدی نیست)، آنها مجبور می شوند پس از یک برنامه ریزی دقیق برای بازپس گیری فرزندش اقدام کنند. دزدی اشتباه می شود سپس فرمول مجموعه ابرقهرمانی با آنها همراه می شود تا جادوگر نامتعارف جاستیس اسمیت و دروید سوفیا لیلیس را ببرند و در عین حال از پالادین رجه-ژان پیج کمک بیشتری دریافت کنند. آنها با هم باید کلاهبردار قدرت طلب هیو گرانت و جادوگر سرخ دیزی هد را شکست دهند.
متاسفانه فیلم آنقدر نزدیک فرمول هاب مارول است که مخاطب علاقه مند به جهان فیلم را ناامید می کند، کاملاً اجتناب ناپذیر است ، تولید فیلم های ابر قهرمانی کلیشه ای محو نشدنی بر نحوه برخورد صنعت سینما با اکثر ویژگیهای داستان های عامه پسند گذاشته. اما نکته مثبت این است که با دستیابی به ژانری که افت کیفیت قابل توجهی را پشت سر گذاشته است، انجام حداقل های حداقلی به نوعی کار بسیار زیادی انجام می دهد. یک طرح منسجم، اکشن طراحی شده خوب، مکانهای واقعی، برخی جلوههای ویژه و داستانی مستقل که در چندجهانی اتفاق نمیافتد، هضم آن را آسان میکند، سطحی برای ورود نیازی به دانش زیادی از صحنههای پس از اعتبار ندارد و تعداد بی شماری از برنامه های تلویزیونی Disney+. فیلمنامه به خوبی آن را به دنیایی قابل دسترس برای کسانی تبدیل میکند که قبلاً در آن غرق نشدهاند، اگرچه گلدشتاین و دیلی که در کنار مایکل گیلیو مینویسند، با تلاشهای زیاد فیلم برای کمدی کمتر مؤثر هستند.
بازیگران نقش آفرینی می کنند که پاین و رودریگز شیمی عاطفی بسیار خوبی دارند، اما با وجود گزینه های فراوان، هرگز آنطور که باید خنده دار نیست، مانند مهاجمی که چندین موقعیت را برای گلزنی از دست می دهد که به سختی از دست می رود. لحظه های سر به سر درخشش های لحظه ای از چیزی تندتر وجود دارد، مانند یک سکانس جذاب احمقانه که شامل اجساد زنده شده است.
این همان ذره جادوی گمشده در یک راهانداز فرنچایز قابل استفاده است که از داستان کوتاه شروع می کند تا جهان گسترده را معرفی کند.
فیلم در کل قابل قبول و لذت بخش بود خالی از شعار ها و مسخره بازی های موجود در سینمای الان.
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial