🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
#نقد_سریال
بررسی فصل دوم :

فصل دوم با صحنه ی تیر اندازی تمرینی اعضای گروه آغاز میشود.
فصل اول با مرگ همسر اوپ به پایان می رسد و گروه و جکس را در وضعیت بدی قرار می دهد. آمدن دشمنان جدید(فاشیسم های آریایی )  اوضاع را در شهر به هم میریزند. 
با پیشروی سریال در هر فصل کیفیت داستان ، پیچیدگی داستان، پیچیدگی و کیفیت شخصیت ها ، نقش آفرینی بازیگران به خصوص چارلی هونام پیشرفت میکند‌ . هر چند در این فصل و فصل های پیش رو کارگردانی پیشرفت خواهد کرد ، سازنده ی اثر از زیاده روی (مانور روی تدوین و سایر تکنیک های کارگردانی ) پرهیز میکند.

گروه در این فصل تقسیم شد. جکس تلر در مرکز این جدایی باقی مانده است. او می داند که ناپدری و رهبر باندش کلی مورو (ران پرلمن) مسئول مرگ همسر یکی از اعضای سمکرو است، اما جکس باید تصمیم بگیرد که آیا منافع باشگاه، خانواده یا دوستش را در اولویت قرار دهد.

هر شخصیت با اختلافات درونی خود دست و پنجه نرم می کند. كلي بايد تصميم بگيرد كه چگونه با پسر خوانده ای كه دوست دارد ولي شروع به زير سوال بردن اقتدار او كرده است، به بهترين نحو رفتار كند. تارا، دوست دختر دکتر جکس، در حال خود درگیری است که آیا او آماده است تا زندگی عاشقانه با یک یاغی را تحمل کند. معاون رئیس هیل در مورد اینکه چگونه چارمینگ را به بهترین نحو از شر سمکرو خلاص کند با خود دچار اختلاف نظر اخلاقی است. و جما تلر (با بازی درخشان و بی نظیر کیتی ساگال ) با وحشتی روبرو می شود که تهدیدی برای فروپاشی بیشتر از خانواده اوست.

داستان سریال و روند قوس شخصیت ها به خصوص جکی طوری در طول سریال پخش شده که نمیشه تکه تکه و فصل به فصل بررسی کرد.

شخصیت جکس تلر در این فصل و فصل های بعد سعی در خارج کردن گروه از خون ریزی های بی مورد و خشونت های بی انتها میکند ، اما تلاش های او بیشتر شبیه دست و پا زدن در باتلاق است.

جکس بیشتر از هرچیزی قربانی رازها و دروغ‌های اطرافیانش شد. از اعضای کلوپ تا اعضای خانوادش، کسایی خواسته یا ناخواسته بهش ضربه زدن که بیشتر از همه دوستشون داشت و جکس با هر ضربه ذره ذره شکست و هرچقدرم بیشتر برای بیرون کشیدن خودش و عزیزانش از این منجلاب تلاش کرد بیشتر توش فرو رفت... شاید تنها چیزی که میتونست نجاتش بده خودخواهی بود.


بقیه ی شخصیت های سریال هم تا حد زیادی پیچیده، واقع گرا و جذاب هستند.
شخصیت‌های بی‌نظیری که به صورت کاملا لایه به لایه پردازش می‌شوند و به داستان غیرقابل پیش‌بینی و همه جانبه سریال کمک می‌کنند تا هر زمانی که نیاز باشد تماشاگر را متنفر و یا ناامید کند و حتی روایت‌های عاشقانه را در برابرش قرار دهد. داستان‌سرایی سریال با وجود همه آرامشی که دارد، هم‌گام با شخصیت‌هایش خشمگین و عاشق می‌شود و برای رسیدن به اوج از حذف یا نابودی هیچکدام از شخصیت‌های سریال نمی‌ترسد. شخصیت‌هایی که سریال با جان و دل به آن‌ها می‌پردازد، آن‌قدر به تماشاگر نزدیک می‌شوند که حتی بی‌احساس‌ترین بیننده‌ها را به واکنش احساسی وا می‌دارند.

فقط شخصیت ها نیستند که مهم هستند خود باشگاه هم جز ۳ عنصر اصلی داستان سریال است. مهم بودن باشگاه از فصل دوم به خوبی به بیننده القا می شود.

قوانین منحصر به فرد باشگاه، تاثیرات مستقیمی در داستان سریال دارند
سازندگان نه تنها در رابطه با پرداختن به شخصیت کاراکترها خوب عمل کرده‌اند، بلکه از پس پرداخت درست به یک باشگاه موتورسواری و مسائل اطرافش بسیار خوب بر آمده‌اند. سازندگان به جزیی‌ترین قوانین مربوط به باشگاه نیز توجه کرده‌اند و آنقدر خوب این موارد را مطرح می‌کنند که خیلی خوب به مهم و جدی بودن‌شان پی خواهید برد؛ تا جایی که قوانین منحصر به فرد باشگاه در روایت اصلی سریال تاثیر مستقیم خواهند گذاشت. پس از درگیر شدن با سریال است که می‌فهمید که چنین موردی چقدر خوب در داستان اصلی آن تاثیر گذاشته است. سریال آنقدر خوب به مسائل باشگاه می‌پردازد که در طول هفت فصل سریال، خودتان را یکی از اعضای باشگاه موتورسواری Sons of Anarchy فرض خواهید کرد. چونگی به تصویر کشیدن اهمیت باشگاه در این سریال بسیار مهم است و شما در طول سریال خواهید دید که چگونه تک‌تک اعضا برای حفظ باشگاه‌شان می‌جنگند، چگونه تک تک آن‌ها حاضرند بمیرند اما جلیقه‌شان را که نام باشگاه روی آن حک شده است دست غریبه‌ای نبینند(همان طور که جکس در این فصل می گوید جلیقه فقط از جسد وی بیرون خواهد آمد).

@NaghdeFilmoSerial
👍1
سانز به نحو احسن به شما نشان خواهد داد که اعضای یک باشگاه موتورسواری تا چه اندازه‌ دیوانه‌واری به اعتبار و نام باشگاه‌شان اهمیت می‌دهند. خواهید دید که چه رابطه‌ی دو طرفه‌ای بین رییس باشگاه و اعضا وجود دارد. این سریال به شما نشان می‌دهد که یک باشگاه موتورسواری با قوانین خاصش چه قدر پراهمیت است و چه تاثیر مهمی بر اطرافش می‌گذارد. چارتر‌های مختلف Sons of Anarchy هستند که در جای‌جای آمریکا و حتی بریتانیا پخش شده‌اند و با موتور‌های هارلی دیویدسون غران و ظاهر عجیب غریب‌شان با جلیقه‌های چرمی و عینک آفتابی، همه را به تحسین وا می‌دارند. با دیدن سریال است که به خوبی خواهید فهمید که چرا می‌گویم در فصل هفتم خود را به عنوان یکی از اعضای باشگاه موتورسواری Sons of Anarchy خواهید شناخت.

فصل دوم پسران را از هر طرف و از هر لحاظ در فشار قرار می دهد و با یک پایان بندی دردناک، شخصیت ها و بیننده را برای یک فصل سوم بی رحم و خونین آماده می کند.


نمایش به شدت خشن و وحشیانه است و برای شخصیت ها یا انگیزه های آنها عذرخواهی نمی کند. پسران آنارشی قانون اسلحه را اجرا می کنند. آنها آدم های بدی هستند. آنها کارهای بد می کنند. می کشند. آنها به افراد مهم خود خیانت می کنند. آنها به باندهای خشن و گروه های شبه نظامی اسلحه می دهند. اما ما همچنان به دنبال آنها هستیم. آنها ضد قهرمانانی هستند که ما با وجود شر ذاتی آنها می پرستیم. این همان دلیلی است که ما تونی سوپرانو و و والتر وایت را تشویق کردیم. ما آدم های بد را دوست داریم. ما آنها را به ویژه زمانی دوست داریم که احساس کنیم در قلب آنها فقط افراد خوبی هستند که به دلایل اخلاقی توجیه شده خود کارهای بد را انجام می دهند.
این همان راز ساخت ضد قهرمان های به یاد ماندنی است.

نمره ی فصل : ۹ از ۱۰


alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال

بررسی فصل سوم :
با پیچیدگی داستانی که در آخر فصل دوم اتفاق می افتد شخصیت جکس و گروه در مشکل بزرگی گیر می کنند ، تحت تعقیب قرار گرفتن جما ، دزدیده شدن پسر جکس و مشکلات گروه ، اجازه ی اعمال تغییراتی که جکس می خواست در گروه انجام دهد را نمی دهد ، شخصیت او را خورد می کند، رفتارش خشن و بی رحم می شود ، قتل های بیشتر ، جنایت های بیشتر، او و گروه را بیشتر غرق خواهد کرد.

اعضای گروه به شدت با اتفاقاتی که در باشگاه می‌گذرد درگیر هستند، زیرا همگی برای رسیدن به یک ایده‌آل کار می‌کنند. آزادی شخصی، تا حد امکان از مداخله دولت حذف شود. فرزندان هرج و مرجمی تواند بیش از حد داغ شود، با صحبت های غم انگیزش در مورد وفاداری و قدرت و قطعاً چیزی متمایز در مورد روشی وجود دارد که ساتر و همراهانش گروهی از پسران و دختران خشن را به تصویر می‌کشند که احساس اعتقاد واقعی دارند .همه باید در سمکرو کمی کثیف باشند، وگرنه دنیای آنها شروع به فرو ریختن می کند.

درفصل سوم سریال، اعضای باشگاه به چارتر ایرلند سر می‌زنند و این جا است که بیننده می‌تواند با لهجه‌ی ایرلندی و حال و هوای خونین کشور ایرلند دوران بسیار هیجان انگیزی را سپری کند.

مهمترین کاراکتر سریال جکسون تلر با بازی فوق‌العاده چارلی هانام است؛ جکسون تلری که به عنوان رییس آینده باشگاه شناخته می‌شود. البته به جای مهم‌ترین بهتر است بگویم مرکزی‌ترین کاراکتر سریال جکس تلر است، چرا که همه‌ی کاراکتر‌ها از اهمیت یکسانی برخوردارند. سازندگان سریال طوری داستان او را روایت می‌کنند و آنقدر خوب قوس شخصیتی او را به نمایش می‌گذارند که هیچگاه او را از لیست بهترین شخصیت‌هایی که دیده‌اید خط نخواهید زد . در این فصل و فصل های پیش رو جکس مورد آزمایش های اخلاقی سختی قرار خواهد گرفت ، جکس بین دور راهی های سختی قرار خواهد گرفت که هر دو مسیر عواقب سخت و خونینی خواهد داشت. شخصیت کاریزماتیک و فراموش‌نشدنی که با تصمیماتش می‌تواند خیلی خوب شما را تحت تاثیر قرار دهد. این کاراکتر خود به تنهایی می‌تواند دلیلی برای جذب بیننده برای سریال باشد. کافی است کمی با اون خو بگیرید تا با عصبانی شدن‌هایش برای دفاع از باشگاه ذوق کنید، با گریه کردنش بغض کنید، با تنها بودنش احساس تنهایی کنید و جسارت و شجاعتش مو به تن‌تان سیخ کند. دیالوگ‌های این کاراکتر، رفتار، حتی نوع راه رفتن و کلا شیوه‌هایش آنقدر خوب کار شده‌اند و اجرا می‌شوند که در نوع خودش بی‌نظیر است. جکس اما مانند تمام کاراکترهای سریال کاملا مثبت نیست، بلکه او نیز یک شخصیت خاکستری به شمار می‌رود، البته از آن شخصیت‌های خاکستری که بیشتر از بسیاری از پروتاگونیست‌های تلویزیون می‌توان دوست‌شان داشت. تصمیمات جکس شاید در بعضی از مواقع بحث بر انگیز باشند، اما خودتان با دیدن سریال بهتر از هرکسی خواهید فهمید که این تصمیم جکسون است و جای بحثی ندارد.

در ادامه هم به شخصیت پردازی سریال خواهیم پرداخت.

در هر فصل اتفاقات شگفت انگیز ، هیجان انگیز و البته غم انگیزی رخ می دهد که در کنار شخصیت های شگفت انگیزی که در سریال به تصویر کشیده می شود.

فیلم نامه ی اثر داستانی را به تصویر می کشد که هر شخصی که به داستان های واقع گرا علاقه مند است را جذب خواهد کرد.

جکس بیشتر فصل را به تلاش برای نجات پسرش سپری کرد در حالی که اعضا سعی می کردند او را حمایت کنند و به او امید بدهند.  اتفاقی که در پایان فصل دوم به وقوع پیوست، دیوانه کننده بود و سریال را به دیوانگی کامل برد.

بهترین سریال های تلویزیونی تمایل دارند به جنبه احساسی اتفاق های بزرگ بپردازند. پسران این را به خوبی تشخیص می‌دهند،

نویسندگان در پایان فصل دوم خود چاله‌ای در داستان حفر کرده بودند، اما با شکوه در یک جهش از آن بیرون پریدند. 

عنوان فوق‌العاده سانز در این فصل خیلی سریع به بسیاری از مسائل پرداخت. در قوس اصلی، جکس زندگی خود را نابود کرد و آن را در قسمت آخر دوباره ساخت. 

شخصیت جما ، قوس شخصتی کامل و عالی داستان بود. نویسندگان مجدداً با شکار ناتوانی جما در مواجهه با موقعیتی که تحت کنترل او نیست ، از برخی انفعال‌های خسته‌کننده اجتناب کردند. 

فصل سوم در چند قسمت اول مشکلات فصل های قبل را داشت ، بعضی صحنه ها کسل کننده و غیر ضروری بودند اما در نهایت فصل رفته رفته بهتر شد و در نهایت این فصل تبدیل به آغازی برای تبدیل سریال به شاهکار بی بدیل تاریخ تلوزیون شد.


نمره ی فصل : ۹ از ۱۰

alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from Living with Cinema🎥
نگاهی به پینوکیو👇👇👇👇

امیدسلیمی

#باهم_گوش_کنیم

@livibc
👏1
Forwarded from Living with Cinema🎥
👍2
#نقد_سریال

بررسی فصل چهارم :

فصل چهارم را می توان مهمترین فصل سریال نامید.

جکس تلر در دو فصل اول سعی در اصلاح مسیر گروه داشت ، اما کلی مسیر دیگری برای گروه در نظر گرفته بود ، با اتفاقات قسمت آخر فصل دوم ، جکس در فصل سوم غرق در خشونت و بی رحمی شد ، به کلی بیشتر نزدیک شد و مسیر خود را گم کرد ، فصل چهارم فصلی بود که همه ذات واقعی خود را نشان دادند ، کلی ، جکس ، تارا ، جما و سایر شخصیت ها . فصل چهارم خونین ترین فصل بود ، درگیر با مواد مخدر و کارتل گروه را در بدترین حالت خود قرار داد ، اختلاف ها و خشونت گروه را در آستانه ی فرو پاشی قرار داد.

چارلی هونام بازیگر انگلیس الاصل شخصیت جکس تلر در این فصل بهترین نقش آفرینی خود را تا این جای سریال به نمایش می گذارد .
بازی درخشان وی ، واکنش های هیجانی و احساسی، میمیک صورت و بازی بیرون گرای وی به خوبی احساسات او را به بیننده منتقل می کند ، با اطمینان می توان گفت شخصیت جکس و بازی چارلی هونام جز ۵ نقش آفرینی برتر تلویزیون است ، کمتر شخصیتی را می توان در تاریخ تلوزیون و حتی سینما پیدا کرد که تا این حد مخاطب با شخصیت داستان یکی شده و تا این حد احساسات او را درک کند ، خود را جای او بگذارد و با شخصیت به این خوبی بتواند خو بگیرد (این فقط نظر شخصی بنده نیست ، تمام اشخاصی که این سریال را تا انتها دنبال کرده اند و بنده با ایشان در مورد سریال و شخصیت جکس صحبت کرده ام نظر مشابهی دارند)


هرچند که جکس در این فصل سعی دارد خود را از گروه و مشکلاتش جدا کند (همان طور که قبلا گفتم این تنها راه نجات جک بود ) اما در نهایت با اعمالی که کلی انجام می دهد (کشتن اعضای گروه و خانواده های آن ها ) جکس چاره ای جز مقابله با کلی و گرفتن رهبری گروه نمی بیند.

این فصل پر است صحنه های احساسی ، یاد آوری گذشته و احساس گناه و صحنه های اسلحه کشی ، درگیری های خونین و تعقیب و گریز های عالی .


در کل سریال به خصوص در این فصل
به دلیل به تصویر کشیدن فوق العاده‌ی کاراکتر‌های سریال و سرگذشت‌شان، رابطه‌ی بسیار خوبی بین بینندگان و کاراکترها به وجود می‌آید، رابطه‌ای که نتیجه‌اش می‌تواند اضافه شدن یک خانواده‌ی جدید در کنار خانواده اصلی‌تان باشد. شاید این ادعا برایتان غیرقابل باور باشد، اما باید این سریال را ببینید و متوجه شیمی موجود بین کاراکترهای آن شوید تا ببینید که اصلا بیراه نمی‌گویم. داستان‌گویی سریال آنقدر خوب است که برای نمونه در اواسط فصل چهارم آنقدر مسائل مختلف خوب و درست به هم مربوط می‌شوند و طوری روح و روانتان را به بازی می‌گیرند که ناخودآگاه بعد از پایان هر اپیزود، اپیزود بعدی را پلی کرده و به صورت رگباری به تماشای سریال می‌نشینید. داستان‌گویی و روایت سریال در کنار یک شخصیت پردازی فوق‌العاده تا اندازه‌ای خوب هستند که شاهد یکی از بهترین‌های تلویزیون در کل تاریخ آن هستیم. حال تمامی این موارد را به علاوه موسیقی متنی کنید که تلفیقی از ترانه‌های اوریجینال و ترانه‌های کانتری و راک است تا به معجونی به نام Sons of Anarchy برسید. موسیقی‌هایی که همیشه با شنیدن آن ها یاد سکانس های به یاد ماندنی این سریال خواهید افتاد.

شخصیت تک تک اعضای باشگاه به قدری خوب و با جزئیات تعریف شده است که پس از مدتی به سختی می‌توانید یکی از آن‌ها را به عنوان شخصیت مورد علاقه‌تان انتخاب کنید. بگذارید ساده‌تر بگویم، به اواسط سریال که برسید خیلی خیلی سخت خواهد بود که بتوانید بین لهجه‌ی ایرلندی و جذاب چیبز، بی‌اعصاب بودن هپی، وقار دوست داشتنی اوپی یا همه‌چی تمام بودن جکس یکی را انتخاب کنید. در همین نقاط است که سریال به شما می‌فهماند که قرار نیست یک نفر را به عنوان پروتاگونیست تمام نشدی‌تان انتخاب کنید، بلکه باید همه‌ی آن‌ها را به یک اندازه و در قالب باشگاه «پسران هرج و مرج» دوست داشته باشید. سریال با شما کاری می‌کند که از برخی از کاراکترها تا سرحد مرگ متنفر شوید و برای لت و پار شدنشان جلوی دوربین لحظه شماری کنید اما در انتها ممکن است خود را جایی پیدا کنید که از همان کاراکتر‌های خاکستری نه تنها دیگر بدتان نیاید، بلکه طوری از آن‌ها خوشتان بیاید و بهشان عشق بورزید که گویی بهترین و کامل‌ترین کاراکتر تلویزیون را پیدا کرده‌اید. اگر بگویم کاراکتر‌های این سریال بهترین تعریف برای «جایز الخطا بودن انسان‌ها» هستند، به هیچ عنوان بیراه نگفته‌ام.

مهم نیست که درباره فصل سوم چه فکر می‌کردید ( بعضی از بیننده ها در مورد تقسیم زمان بین چارمینگ و ایرلند ناراضی بودند ، به نوعی هم نقطه ضعف فصل سوم بود)، کاری که ساتر در آن فصل انجام داد برای کل سریال و برای ادامه‌ی او کاملاً ضروری بود و زمینه را برای فصل چهارم فراهم کرد.

فدرال ها در این فصل برنامه ی خوبی برای به زیر کشیدن گروه دارند و تقریبا موفق می شود.

@NaghdeFilmoSerial
👍1
کاری که ساتر و نویسندگانش در فصل چهارم انجام داده‌اند این است که داستان را به خانه آورده‌اند، به آن دلیلی برای بودن ارائه می‌دهند (نه فقط مجموعه چالش‌های پیش روی شما برای پسران) .

فصل چهارم در مورد تکامل است و این چیزی است که شما واقعاً می توانید با قدرت در این فصل مهم به آن دست پیدا کنید.  زمان بندی کامل است.  بینندگان تاریخ باشگاه، اتحادها، گذشته دشوار را متوجه می شوند. در فصل ۴، ساتر عمیقاً به درگیری اصلی Sons Of Anarchy می پردازد ، اینکه چگونه جکس (چارلی هانام) می خواهد از باشگاه رهایی یابد و این برای کلی (ران پرلمن)، جما (کیتی ساگال) و چه معنایی دارد.  آینده جکس و تارا (مگی سیف) و دو پسرشان.

در هر صورت، وفاداری و آزادی عناصر کلیدی فصل ۴ هستند. آنها به آرامی در میان هرج و مرج و ضرب و شتم معمولاً هیجان انگیزی که Sons Of Anarchy نشان داده است در به تصویر کشیدن آن مهارت دارند، بازی می کنند.  (به هر حال، صحنه ابتدایی قسمت اول اساساً به کارگردان پاریس بارکلی اجازه می‌دهد تا وقتی پسرها از زندان بیرون می‌آیند و با سرعت آهسته قدم می‌زنند، یک موزیک ویدیوی مشتی بسازد، از حصار های سیم خاردار عبور می‌کند تا انگشت فاک خود را به زندان و در کل قانون نشان دهدند و موتور های هارلی خود را به حرکت درآورند. )

در این سریال درام عنصر مهم تری از اکشن بوده ، در این فصل همزمان که صحنه های خشن و درگیری ها و خفن بازی های گانگستری بیشتر می شود ، درام هم اوج می گیرد ، احساسات فوران می کند و زخم های قدیمی سر باز می کنند.

در قسمت اول فصل جکس به تارا می‌گوید: کار من با SAMCRO تمام شده‌

به این جواهر اپیزود اول، که محتوای اصلی فصل چهارم را برجسته می‌کند، نگاه نکنید. آن خیلی وقت پیش از دست رفته است.  اکنون فقط ترس و طمع است. 


در نهایت جکس می گوید: من پدرم نیستم. من ضعیف نیستم.

بیایید در فصل بعدی حکمرانی جک را تماشا کنیم.

نمره ی فصل : ۱۰ از ۱۰

alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال

بررسی فصل پنجم :

مرگ اوپ مهمترین اتفاق فصل پنجم بود ، اوپ همسر و پدرش را به خاطر کلوپ از دست داد و در نهایت زندگی خودش را فدای حفاظت از جکس کرد . مرگ اوپ مهمترین محرک جکس برای خارج کردن کلوپ از قاچاق سلاح و مواد مخدر است ، مرگی که قسمت مهمی از جکس را هم با خود برد ، برادری که از دوران کودکی با او بزرگ شده بود به فجیع ترین شکل جلوی چشمانش کشته شد‌.

جکس ریاست باشگاه موتورسیکلت کالیفرنیا را در ابتدای فصل بر عهده گرفت و آن را به یک سواری وحشیانه سوق داد و به وضوح شخصیت او را را به عنوان یک رهبر تغییر داد.

سوال همیشه این بوده است که آیا جکس به همان نوع رهبری تبدیل می شود که کلی (ران پرلمن) بود.  پس از این فصل ، طرفداران پاسخ خود را دریافت کردند.

در تمام فصل، برنامه جکس برای پوپ کمی گیج کننده بود.  این مردی است که دختر یکی از اعضا را کشت ، سر بهترین دوستش را متلاشی کرد، اما جکس قول داده که تیگ (کیم کوتس) را در نهایت به پاپ تحویل دهد.

اپیزود پایانی با درخواست جکس شروع می‌شود که مدارکی را برای اثبات تعهد پوپ به ارتفاعات جذاب می‌خواهد و در ازای آن می‌گوید تیگ را تحویل می‌دهد تا پوپ بتواند او را بکشد.

پس از اینکه SAMCRO در حالی که سعی می‌کند به نرون کمک کند تا مشکل باند خود را پاک کند، یک حلقه سگ‌بازی را کشف می‌کند، جکس به تیگ می‌گوید که پرورش‌دهنده سگ‌هایی را که در دعواها استفاده می‌شوند را پیدا کرده است.

هنگامی که آنها به منطقه متروکه شهر می رسند، جکس اسلحه ای را به سمت تیگ می کشد در حالی که افراد پاپ به سمت بالا می روند.  پاپ مدارک را به جکس می‌دهد و جکس به او پیشنهاد می‌کند که تیگ را در گاراژ بکشد تا کسی که از آنجا می‌گذرد او را نشنود یا نبیند.

البته، جکس واقعاً به پاپ اجازه نمی داد یکی از اعضای باشگاهش را بکشد.  هنگامی که آنها وارد گاراژ می شوند، جکس یک اسلحه برمی دارد و مردان پاپ را می کشد.  جکس به تیگ اجازه می دهد پاپ را بکشد.

این صحنه بازی عالی چارلی هونام و کیم کوتس را به نمایش میگذارد ، برای اولین بار که سریال را دیدم لحظاتی فکر کردم جکس به تیگ پشت کرده و می خواهد انتقام اوپ و همسرش را از تیگ بگیرد.

شخصیت پردازی تمام کاراکترها در سطح بسیار خوبی قرار دارد.
همانطور که پیش‌تر اشاره کردم، یکی از المان‌های فوق‌العاده سریال که آن را از بقیه سریال‌های تلویزیون متمایز می‌کند و بیننده را پای سریال میخکوب می‌کند، شخصیت‌پردازی فوق‌العاده، رابطه و شیمی عجیبی است که میان کاراکتر‌های اصلی سریال یعنی اعضای باشگاه موتورسواری و خانواده‌شان برقرار است. از آنجایی که موضوع کلی و هدف سریال پرداختن به اتفاقات حول این باشگاه موتورسواری و جکسون تلر است، سریال به نوعی یک اثر شخصیت‌-محور است. رابطه‌ی دوطرفه‌ی میان جکس و دوستان و خانواده‌اش به حدی قوی کار شده و خوب نشان داده می‌شود که هر بیننده‌ای را به خودش جذب می‌کند و در این فصل به اوج می رسد. همانطور که پیشتر اشاره کردم، موضوع محوری سریال پرداختن به باشگاه است و در این باشگاه نیز مهمترین موضوع، وفاداری به شمار می‌رود. این موارد هستند که موجب به وجود آمدن زمینه‌های برقراری ارتباطی فوق‌العاده‌ خوب بین اعضای باشگاه می‌شوند. ارتباطی که به واسطه‌ی محکم بودنش به سختی از ذهن‌تان پاک خواهد شد. سریال در نشان دادن تم نسبتا سیاه و تقریبا خاکستری این باشگاه موتورسواری و ایجاد یک پیوند عمیق بین خود و مخاطبش به بهترین شکل عمل می‌کند. سریال Sons of Anarchy یا فرزندان آشوب موردی نخواهد بود که بخواهید به این زودی‌ها از دستش خلاص شوید. چرا که پس از مدتی به احتمال بالا به نحوی با سریال اخت گرفته‌اید که دل کندن از آن را غیرممکن می‌بینید. تنها دلیل به وجود آمدن این پیوند عمیق با سریال،‌ فقط و فقط شخصیت‌پردازی فوق‌العاده آن است. دلیلی که باعث می شود بعد هشت سال هم بیشتر سکانس های سریال در ذهنم باقی بماند(حتی با دیدن چهار باره ی سریال game of thrones هم به این خوبی صحنه ها در ذهنم حک نشده)

نه تنها اکثر کاراکترهای سریال خاکستری هستند، بلکه تصمیمات‌شان نیز خاکستری است؛ یعنی سریال شرایطی به وجود می‌آورد که ممکن است خود را در موقعیتی ببینید که دارید یک نفر را به‌خاطر تصمیمش سرزنش می‌کنید، اما از طرفی به صورت همزمان خود‌تان در مقابل سرزنش کردنتان می‌ایستید و از او و تصمیمش دفاع می‌کنید. اینگونه است که علاقه‌تان به تمامی اعضای باشگاه یکسان می‌ماند. البته شاید برخی‌ها در شرور بودن و تصمیمات اشتباه‌شان زیاده‌روی کنند، اما کافی است نگاهی به عقب بیاندازید و به یاد بیاورید برای محکم نگه داشتن این باشگاه چه کارهای بزرگی انجام داده‌اند. این عشق یکسان نسبت به کاراکتر‌ها فقط به باشگاه ختم نمی‌شود، بلکه به سمت خانواده‌های اعضای باشگاه نیز گسترش می‌یابد.

@NaghdeFilmoSerial
👍1
در این فصل هم مانند فصل چهارم خشونت ، تعقیب و گریز و توطئه و خیانت در طول فصل با شدت بالای ادامه دارد، اینجاست که جکس سعی می کند مثل کلی رفتار نکند اما در نهایت سازشکاری او موجب آشوب در شهر و مرگ بهترین دوستش می شود ، اینجاست که جکس تبدیل به چیزی می شود که از آن دوری می کرد.

کارگردانی این فصل نسبت به فصل های قبل چشمگیر تر است، برای مثال صحنه ی دردناک مرگ اوپ به خوبی با نورپردازی و قرار دادن اوپ در مرکز و روشنایی و قاتلین او در تاریکی که چهره آن ها را خشن می کرد به خوبی خشم و نفرت را به بیننده منتقل می کند (همان قاتل مخوف وقتی گیر می افتد طوری به تصویر کشیده می شود که حتی با آن هیکل درشت شبیه یک حیوان مظلوم گیر کرده در تله است.)

بازی چارلی هونام در این فصل در حد بردن بهترین جوایز جشنواره های تلوزیونی بود ، واقعا جز بهترین های تاریخ تلویزیون، در حدی عالی ، احساسی و باور پذیر که نمی توان با کلمات توصیف کرد ، فقط باید با چشم خود ببینید.
شخصیت کلی هم در این فصل طوری به تصویر کشیده می شود که نفرت ما از کشتار ها و کار های شرورانه ی وی تبدیل به حس دلسوزی می شود.

شخصیت های این سریال خاکستری و واقعی بودن شخصیت ها را معنی بخشیده اند.

فصل بعدی فصل تاوان پس دادن است. فصلی طوفانی ، خونین و تراژیک.

نمره ی فصل : ۱۰ از ۱۰

alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نگاهی به Tar👇👇
👏1
خب بالاخره چندروز پیش این فیلمم دیدم.

فیلم به عنوان یه درام روانشناختی شخصیت محور موفقه . چرا که در همون چند سکانس ابتدایی شخصیت اصلی رو میسازه(با اون مدیوم‌شات عالی ابتدایی که سوژه منتظرِ حضور در مراسم هست و استرس و شوق رو همزمان میبینیم و بعنوان یک انسان باورش میکنیم)


سکانس اول از شناخت عمیقش از موسیقی و تسلط بر حرفه میگه. در سکانسهای بعدی هم بیزاری شخصیت از کپی‌کاری رو میفهمیم و البته دقت و وسواس در تدریس و اهمیت به مباحث تئوری و...

فیلم در پنجاه دقیقه اول مقدمه است و از اینجا به بعد به مرور داستانک‌ها شکل میگیرن. طی موقعیتهای داستانی اون بُعد خودشیفتگی و غرور و تنوع طلب بودنش رو هم میپذیریم تا برسیم به فروپاشی ذهنی شخصیت و تنهایی هرچه بیشتر و از عرش به فرش رسیدن و...

فیلمساز کاملا آگاهانه داستانک‌ها رو با خساست و قطره‌چکانی پیش برده. یکجور پراکندگی در روایت میبینیم که شاید در نگاه اول برای یک درامِ مدرنِ شخصیت محور ، عیب محسوب نشه منتهی برای این زمان طولانی (نزدیک به ۳ ساعت) کمی آزاردهنده بود. چندتا از داستانک‌ها اون کشش و پتانسیل لازم رو نداشتن و خیلی وقتها هم خبری ازشون نبود. مثل شنیدن صداهای مختلف تو خونه و پارک جنگلی که هرزگاهی سر و کله‌شون پیدا میشد یا اون همسایه که دختر عقب مانده داشت و...


در کارگردانی، فیلمساز به نکات بصری جالبی توجه کرده: رنگ خاکستری بعنوان یه رنگ خثی در داخل خانه کاربرد داره که کاملا به این مدل زندگی این شخصیت میخوره . یا به وفور نماهای تکنفره رو شکار کرده که تنهایی شخصیت رو میرسونه یا در برخی میزانسن‌های مربوط به محیط کار، ما این شخصیت رو در ردیف‌های بالای سالن میبینیم . موضع اقتدارش رو رسونده و به این شخصیت جایگاه خداگونه داده و...

بازی خانم بلانشت هم نیاز به تعریف نداره انصافا. تماما این شخصیت چندلایه رو درک و مالِ خود کرده👌
از بازی با صورت و خصوصا چشم‌ها تا حرکات بدن و تغییر صدا و... در شرایط مختلف. گاهی ترسناک و مقتدر.گاهی شوخ طبع و گاهی هم ترحم برانگیز. در همه حالت‌ها عالی و باورپذیر.


امتیاز :7.5 از 10

امیدسلیمی

@NaghdeFilmoSerial

#یادداشت
🔥1