Forwarded from Living with Cinema🎥
Living with Cinema🎥
برای اینکه بتونید خرس ِکوکائینی رو تاآخر تحمل کنید باید سطح توقع رو بشدت پایین بیارید. فیلم همونطور که حدس میزدم عمدتا نونِ سوژه دیوانهوار خودش رو میخوره (کاری که خیلی از پاپکرنیها انجام میدن و بشخصه از بعضیهاشون خاطرات خوبی هم دارم : گاوچرانها و بیگانگان…
فیلم بشدت بد برادران لیلا رو دیدم.
منتظرم کمی آروم بشم و بعد چندخطی ازش بنویسم.
امیدسلیمی
منتظرم کمی آروم بشم و بعد چندخطی ازش بنویسم.
امیدسلیمی
👍8👎5
Forwarded from Living with Cinema🎥
چندخطی با کوایدان:
کوایدان یا داستانهای ارواح یه هارور فانتزی اپیزودیک که اگه کمی حوصله کنید خودش رو تو دلتون جا میندازه😅
اپیزود اول بدون شک ضعیفترین اپیزوده . چون روایت جالبی نداره و کشمکشهای درونی و بیرونی عملا ساخته نمیشن. رابطه شخصیتها هم گنگه و دیالوگهای کم و عدم وجود میزانسنهای تفهیم کننده (نه رابطه سامورایی با همسر اولش رو میبینیم و نه بعد از ازدواج مجدد یه رابطه ملموس شکل گرفته. تنها سکانس دونفره هم مربوط به پرخاش همسر و تصمیم ناگهانی سامورایی برای ترک زندگیه)
موجب شده تا بار اصلی روایت بیفته رو دوش راوی دانای کل.
شبیه کتاب قصههای کودک و نوجوان که انگار قصدش صرفا القای پیامه و روی جاذبههای داستانی کار نمیکنه.
گریم مخوف سامورایی در دقایق پایانی و سرنوشتی که در انتظارش هست از معدود نکات مثبت روایته .
اپیزودهای بعدی به مراتب قویترن.
هم داستانپردازی بهتر شده و هم شخصیتها و روابط ملموستر میشن.
در مجوع در سبک و روایت با نکات ویژهای طرفیم:
از بازی با رنگ و نور گرفته(آبی یادآور رخوت و مرگ و قرمز یادآور نشاط و زندگی) تا عناصر طبیعی همچون ماه و ستاره و دریا که کارکردی کاملا استعارهای دارن( ماه و ستاره بشکل اغراق آمیزی بشکل چشم آدمیزاد هستن تا تحت نظر بودن پروتاگونیست در اپیزود دوم رو تداعی کنن و همچنین خروشِ دریا در ابتدای اپیزود سوم از خشم و عصیان جنگجویان قدیم و ارواح فعلی خبر میده) و موسیقی دلهرهآوری که از همون تیتراژ ابتدایی تا اپیزود پایانی حضور پررنگی داره و گاها با تکنواریها و گاها با نتهای ممتد در ساختن فضایی مالیخولیایی نقش داره و در نهایت حرکات پرتعداد دوربین که از کرین تا پن و تراولینگ و تیلت رو شامل میشه و هم در تصویرسازی لوکیشن و سوژهها موفقه و هم با تغییر زاویه، نماهای داچانگلی رو میبنده که به اصطلاح خوراک این مدل آثار ترسناک هست.چرا که فشار روانی و کشمکش درونی جز پایههای اصلی روایتهاست.
فیلمساز بشدت روی مسئله خیانت تاکید میکنه. در اپیزود اول سامورایی با بیمهری و عدم مسئولیت پذیری در قبال همسرش به زندگی مشترک خیانت میکنه و درنهایت محکوم به فنا میشه و در اپیزود دوم خیانت با عهدشکنی مرد هیزمشکن پیوند میخوره و حضور کودکان موجب میشه به مجازات مرگ نرسه و در اپیزود سوم هم پسر نوازنده همیشه به مراسم ارواح میره و اگرچه افراد معبد سعی دارن از این ماجرا دورش کنن اما پسر با نیت خوب براشون مینوازه و میخونه تا بلکه آرامش ارواح حفظ بشه. در نهایت هم مزدش رو میگیره و کلی مشتری سمتش میاد و ثروتمند میشه.
در مجموع معتقدم که کوایدان مثل سابق ترسناک نیست ولی هنوزم میشه پیشنهادش داد و از برخی ویژگیهای متنی و اجراییش لذت برد.
امتیاز : 7 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@livibc
کوایدان یا داستانهای ارواح یه هارور فانتزی اپیزودیک که اگه کمی حوصله کنید خودش رو تو دلتون جا میندازه😅
اپیزود اول بدون شک ضعیفترین اپیزوده . چون روایت جالبی نداره و کشمکشهای درونی و بیرونی عملا ساخته نمیشن. رابطه شخصیتها هم گنگه و دیالوگهای کم و عدم وجود میزانسنهای تفهیم کننده (نه رابطه سامورایی با همسر اولش رو میبینیم و نه بعد از ازدواج مجدد یه رابطه ملموس شکل گرفته. تنها سکانس دونفره هم مربوط به پرخاش همسر و تصمیم ناگهانی سامورایی برای ترک زندگیه)
موجب شده تا بار اصلی روایت بیفته رو دوش راوی دانای کل.
شبیه کتاب قصههای کودک و نوجوان که انگار قصدش صرفا القای پیامه و روی جاذبههای داستانی کار نمیکنه.
گریم مخوف سامورایی در دقایق پایانی و سرنوشتی که در انتظارش هست از معدود نکات مثبت روایته .
اپیزودهای بعدی به مراتب قویترن.
هم داستانپردازی بهتر شده و هم شخصیتها و روابط ملموستر میشن.
در مجوع در سبک و روایت با نکات ویژهای طرفیم:
از بازی با رنگ و نور گرفته(آبی یادآور رخوت و مرگ و قرمز یادآور نشاط و زندگی) تا عناصر طبیعی همچون ماه و ستاره و دریا که کارکردی کاملا استعارهای دارن( ماه و ستاره بشکل اغراق آمیزی بشکل چشم آدمیزاد هستن تا تحت نظر بودن پروتاگونیست در اپیزود دوم رو تداعی کنن و همچنین خروشِ دریا در ابتدای اپیزود سوم از خشم و عصیان جنگجویان قدیم و ارواح فعلی خبر میده) و موسیقی دلهرهآوری که از همون تیتراژ ابتدایی تا اپیزود پایانی حضور پررنگی داره و گاها با تکنواریها و گاها با نتهای ممتد در ساختن فضایی مالیخولیایی نقش داره و در نهایت حرکات پرتعداد دوربین که از کرین تا پن و تراولینگ و تیلت رو شامل میشه و هم در تصویرسازی لوکیشن و سوژهها موفقه و هم با تغییر زاویه، نماهای داچانگلی رو میبنده که به اصطلاح خوراک این مدل آثار ترسناک هست.چرا که فشار روانی و کشمکش درونی جز پایههای اصلی روایتهاست.
فیلمساز بشدت روی مسئله خیانت تاکید میکنه. در اپیزود اول سامورایی با بیمهری و عدم مسئولیت پذیری در قبال همسرش به زندگی مشترک خیانت میکنه و درنهایت محکوم به فنا میشه و در اپیزود دوم خیانت با عهدشکنی مرد هیزمشکن پیوند میخوره و حضور کودکان موجب میشه به مجازات مرگ نرسه و در اپیزود سوم هم پسر نوازنده همیشه به مراسم ارواح میره و اگرچه افراد معبد سعی دارن از این ماجرا دورش کنن اما پسر با نیت خوب براشون مینوازه و میخونه تا بلکه آرامش ارواح حفظ بشه. در نهایت هم مزدش رو میگیره و کلی مشتری سمتش میاد و ثروتمند میشه.
در مجموع معتقدم که کوایدان مثل سابق ترسناک نیست ولی هنوزم میشه پیشنهادش داد و از برخی ویژگیهای متنی و اجراییش لذت برد.
امتیاز : 7 از 10
امیدسلیمی
#یادداشت
@livibc
❤4
Forwarded from Living with Cinema🎥
Living with Cinema🎥
چندخطی با کوایدان: کوایدان یا داستانهای ارواح یه هارور فانتزی اپیزودیک که اگه کمی حوصله کنید خودش رو تو دلتون جا میندازه😅 اپیزود اول بدون شک ضعیفترین اپیزوده . چون روایت جالبی نداره و کشمکشهای درونی و بیرونی عملا ساخته نمیشن. رابطه شخصیتها هم گنگه و دیالوگهای…
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «چندخطی با کوایدان: کوایدان یا داستانهای ارواح یه هارور فانتزی اپیزودیک که اگه کمی حوصله کنید خودش رو تو دلتون جا میندازه😅 اپیزود اول بدون شک ضعیفترین اپیزوده . چون روایت جالبی نداره و کشمکشهای درونی و بیرونی عملا ساخته نمیشن. رابطه شخصیتها هم گنگه و دیالوگهای…»
خطاب به اون انگلهای مجازی که گاها میان سسشعر میگن
چاه توالت پر شده . بیزحمت نوش جان کنید تا هم کار ما هم کار خودتون راه بیفته. 😃
امیدسلیمی
چاه توالت پر شده . بیزحمت نوش جان کنید تا هم کار ما هم کار خودتون راه بیفته. 😃
امیدسلیمی
❤2
کوتاه با گوست داگ: سلوک سامورایی
عجب شاهکاریه این (گوست داگ: سلوک سامورایی)
(جیمجارموش) پس از (مردِمُرده)که وسترن رو هجو میکنه و یه اثر شاعرانه رو تحویل مخاطب میده، اینجا میزنه تو خطِ هجو آثار گنگستری و در ضمن همون لحنِ شاعرانه رو حفظ میکنه:
پروتاگونیستی سیاهپوست که در دل غرب زیست میکنه اما پیرو ساموراییها و سنتهای شرقه. تمرینهای سختی با شمشیر داره ولی تو ماموریتها از اسلحه استفاده میکنه. از تکنولوژی رایج به دوره و با کبوتر پیغام جابجا میکنه. هم خودش و هم آنتاگونیستها اهل مطالعه کتاب و روزنامه هستن . آنتاگونیستها جدا از مطالعه کتاب، مدام مشغول تماشای انیمیشنهای کودکانه هستن و از دَم همگی پیر و فاقد طراوت و چابکی یه گنگستر.
اثر مذکور جدا از عنصر هجو، به ارجاع هم متکی میشه: از ارجاع به سامورایی ملویل (شخصیت پردازی پروتاگونیست) تا راشومون کوروساوا و حضور بازیگرِ سرخپوست (مردِ مُرده) ودرنهایت نیمروز زینهمان( دوئل پایانی)
ضمن اینکه ساختار روایی اثر اگرچه در برخی حوادث مهم به سببیت متکی هست و وقایع از دل همدیگه درمیان اما در برخی موارد هم از سببیت دور شده و بدون منطق و توجیه خاصی رخ میدن: مثلا برای همخانگی دختر با اون گنگستر دلیل خاصی ارائه نمیشه. همونطور که پس از قتلِ گنگستر نمیفهمیم چرا مجدد برمیگرده خونه اون .یا حتی برای دشمن شدن سردسته گنگسترها با گوستداگ هم به عمد توضیح قانعکنندهای نداریم.
که خودش از رویکرد پستمدرنیش نشات گرفته.
گوستداگ در مورد یک معناباختگی و ازبین رفتن ارزشهاست. پروتاگونیست اگرچه در چندمرحله فرصتش داره تا مرشد خودش ازبین ببره اما از این کار امتناع میکنه و درنهایت توسط همون شخص به قتل میرسه. پروتاگونیست آرمانگرایی که سعی داره تا جای ممکن با اطرافش در صلح باشه اما روزگار عوض شده و جایی برای این واژهها و اعتقادات نیست. هرچقدر هم سعی کنه روح و جسم رو ارتقا بده و پایبند به مرشد بمونه اما نهایتا محکوم به فناست.
امتیاز : 10 از 10
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
عجب شاهکاریه این (گوست داگ: سلوک سامورایی)
(جیمجارموش) پس از (مردِمُرده)که وسترن رو هجو میکنه و یه اثر شاعرانه رو تحویل مخاطب میده، اینجا میزنه تو خطِ هجو آثار گنگستری و در ضمن همون لحنِ شاعرانه رو حفظ میکنه:
پروتاگونیستی سیاهپوست که در دل غرب زیست میکنه اما پیرو ساموراییها و سنتهای شرقه. تمرینهای سختی با شمشیر داره ولی تو ماموریتها از اسلحه استفاده میکنه. از تکنولوژی رایج به دوره و با کبوتر پیغام جابجا میکنه. هم خودش و هم آنتاگونیستها اهل مطالعه کتاب و روزنامه هستن . آنتاگونیستها جدا از مطالعه کتاب، مدام مشغول تماشای انیمیشنهای کودکانه هستن و از دَم همگی پیر و فاقد طراوت و چابکی یه گنگستر.
اثر مذکور جدا از عنصر هجو، به ارجاع هم متکی میشه: از ارجاع به سامورایی ملویل (شخصیت پردازی پروتاگونیست) تا راشومون کوروساوا و حضور بازیگرِ سرخپوست (مردِ مُرده) ودرنهایت نیمروز زینهمان( دوئل پایانی)
ضمن اینکه ساختار روایی اثر اگرچه در برخی حوادث مهم به سببیت متکی هست و وقایع از دل همدیگه درمیان اما در برخی موارد هم از سببیت دور شده و بدون منطق و توجیه خاصی رخ میدن: مثلا برای همخانگی دختر با اون گنگستر دلیل خاصی ارائه نمیشه. همونطور که پس از قتلِ گنگستر نمیفهمیم چرا مجدد برمیگرده خونه اون .یا حتی برای دشمن شدن سردسته گنگسترها با گوستداگ هم به عمد توضیح قانعکنندهای نداریم.
که خودش از رویکرد پستمدرنیش نشات گرفته.
گوستداگ در مورد یک معناباختگی و ازبین رفتن ارزشهاست. پروتاگونیست اگرچه در چندمرحله فرصتش داره تا مرشد خودش ازبین ببره اما از این کار امتناع میکنه و درنهایت توسط همون شخص به قتل میرسه. پروتاگونیست آرمانگرایی که سعی داره تا جای ممکن با اطرافش در صلح باشه اما روزگار عوض شده و جایی برای این واژهها و اعتقادات نیست. هرچقدر هم سعی کنه روح و جسم رو ارتقا بده و پایبند به مرشد بمونه اما نهایتا محکوم به فناست.
امتیاز : 10 از 10
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
👍2
سلام به همه ی همراهان عزیز امید وارم سال جدید سال خوبی برای همه باشه
توصیه ی من در این ایام تعطیلات خوندن کتاب راجع به سینماست اولین کتاب کتاب بی نظیر هنر سینماست یک کتاب کامل در ضمیمه ی سینما که بخش های مختلف رو پوشش میده واقعا عالی نوشته شده حتما بخونید
توصیه ی من در این ایام تعطیلات خوندن کتاب راجع به سینماست اولین کتاب کتاب بی نظیر هنر سینماست یک کتاب کامل در ضمیمه ی سینما که بخش های مختلف رو پوشش میده واقعا عالی نوشته شده حتما بخونید
❤1👍1
کتاب بعدی که پیشنهاد میدم کتاب تاریخ سینمای هنری اثری عالی و در سطح بالا ، خوندن این کتاب رو البته به همه توصیه نمی کنم بر خلاف کتاب اول ، اما این هم کتاب خوبی راجع به تاریخ سینما و مکتب های مختلف سینماست
❤1👍1
ببخشید کیفیت عکس ها پایین گوشی من دیگه قدیمی حساب میشه