Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
۸۰ سالگی بتمن بر عاشقان این حضرت تبریک و تهنیت باد😍
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال The Sopranos
محصول سال 2007 – 1999
ژانر : درام جنایی
محصول : آمریکا
تعداد فصل : 6
شبکه : HBO
امتیاز : 9.2
شماره ی 6 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول سال 2007 – 1999
ژانر : درام جنایی
محصول : آمریکا
تعداد فصل : 6
شبکه : HBO
امتیاز : 9.2
شماره ی 6 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
خانواده ی سوپرانو (The Sopranos) درام جنایی شبکه ی HBO و اثری ماندگار از David Chase در شش فصل و 86 قسمت است.
این سریال داستان مردی به نام "تونی سوپرانو" و زندگی او به عنوان پدر ، همسر و رئیس یکی از بزرگترین باندهای مافیایی نیوجرسی در قرن 21 را به تصویر میکشد جایی که این گنگستر ایتالیایی ـ آمریکایی در برقراری توازن مابین زندگی اش در کنار خانواده و اداره ی سازمان جنایی که رهبری ان را به عهده دارد، دچار معضلاتی میشود. این معضلات اغلب در قالب ملاقات های تونی با روانشناسش دکتر جنیفر ملفی (Lorraine Bracco) به صورت فلش بک به تصویر کشیده میشود.
روانشناسی عجیب شخصیتی ، علائم شناسی ، هیجان ، موزیک عالی ، شخصیت پردازی ، کمدی های هوشمندانه و... همه و همه باعث شده که این سریال به یکی از موفق ترین سریال های تاریخ تلویزیون از لحاظ کسب موفقیت های اقتصادی و تبلیغاتی و همچنین رضایتمندی منتقدین محسوب شود .
این سریال جوایز فراوانی کسب کرده که از میان آن ها میتوان به کسب 21 جایزه اِمی و 5 جایزه گلدن گلوب اشاره کرد.
شاید برای کسانی که به سریال های داستان محور عادت کرده باشند، دیدن این سریال کمی سخت باشد زیرا اساس این سریال بر پایه ی دیالوگ های بین شخصیت هاست و از هیجانات کاذب خبری نیست ولی با این وجود ، دیدن این شاهکار رو به همه پیشنهاد میکنم.
(فرض کنید سریال مشابه فیلم های godfather هم از لحاظ موضوع و محتوا هم از لحاظ کیفیت)
@NaghdeFilmoSerial
این سریال داستان مردی به نام "تونی سوپرانو" و زندگی او به عنوان پدر ، همسر و رئیس یکی از بزرگترین باندهای مافیایی نیوجرسی در قرن 21 را به تصویر میکشد جایی که این گنگستر ایتالیایی ـ آمریکایی در برقراری توازن مابین زندگی اش در کنار خانواده و اداره ی سازمان جنایی که رهبری ان را به عهده دارد، دچار معضلاتی میشود. این معضلات اغلب در قالب ملاقات های تونی با روانشناسش دکتر جنیفر ملفی (Lorraine Bracco) به صورت فلش بک به تصویر کشیده میشود.
روانشناسی عجیب شخصیتی ، علائم شناسی ، هیجان ، موزیک عالی ، شخصیت پردازی ، کمدی های هوشمندانه و... همه و همه باعث شده که این سریال به یکی از موفق ترین سریال های تاریخ تلویزیون از لحاظ کسب موفقیت های اقتصادی و تبلیغاتی و همچنین رضایتمندی منتقدین محسوب شود .
این سریال جوایز فراوانی کسب کرده که از میان آن ها میتوان به کسب 21 جایزه اِمی و 5 جایزه گلدن گلوب اشاره کرد.
شاید برای کسانی که به سریال های داستان محور عادت کرده باشند، دیدن این سریال کمی سخت باشد زیرا اساس این سریال بر پایه ی دیالوگ های بین شخصیت هاست و از هیجانات کاذب خبری نیست ولی با این وجود ، دیدن این شاهکار رو به همه پیشنهاد میکنم.
(فرض کنید سریال مشابه فیلم های godfather هم از لحاظ موضوع و محتوا هم از لحاظ کیفیت)
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
نگاهی به سه گانه ی نولان (batman begins 2005 , dark knight 2008 , dark knight rises 2012)
به مناسبت ۸۰ سالگی شخصیت بتمن
(dark knight trilogy)
کارگردان : کریستوفر نولان
بازیگران : کریستین بیل در نقش بروس وین ( batman) , لیام نیلسون در نقش راس الغول ، هیث لیجر (فقید) در نقش جوکر ، تام هاردی در نقش بین ، گری اولدمن در نقش گروهبان گوردن ، مایکل کین در نقش آلفرد ، آن هاتوی در نقش catwomam ، آرون اکهارت در نقش هاروی دنت ، مورگان فری من در نقش لوشیوس فاکس ، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و ...
نویسنده : دیوید گویر ، کریستوفر نولان
با دلیل نولان برای ساخت فیلم بتمن آغاز می کنم : از همان ابتدا قصد داشتم ساخت فیلمی با محوریت ابر قهرمان را بر عهده بگیرم و داستان او را به سبک واقع گرایانه و نه خیلی تخیلی به پیش ببرم که بعد از انتشار این خبر (ساخت فیلم جدید بتمن توسط کمپانی برادران وارنر ) تصمیم گرفتم ایده ی خودم رو روی شخصیت بتمن پیاده کنم.
بدون شک از لحاظ فنی (فیلم برداری ، داستان ، کارگردانی ، جلوه های ویژه ، دیالوگ ها ، بازی بازیگران ، تدوین ، نویسندگی ، صدا برداری و .... ) عالی بود (اما بی نقص هم نبود)
از لحاظ نزدیک بودن به کتاب های کمیک از اسم شخصیت ها استفاده شده بود و البته تا حدودی هم به شخصیت ها نزدیک بود و میشه گفت این سه گانه از کمیک ها الهام گرفته شده بود .
در نظر منتقدین هر سه فیلم (مخصوصا dark knight و dark knight rises) تحسین شدند و فروش این سه گانه در گیشه هم بسیار موفقیت آمیز بود.
بازی بازیگران عالی بود . من همه ی فیلم های بتمن را دیده ام و بازیگری بهتر از بیل برای بتمن ندیده ام . چهره ی بین تاریکی و روشنایی را باهم داشت (مثل خود شخصیت بتمن) و صدای خش دار بیل که اوباهت خاصی به بتمن داده بود. بازی بی نظیر و تکرار نشدنی هیث لیجر هم که نیازی به تعریف ندارد ، همه شما میدانید و اولین (و فکر کنم تنها) جایزه ی بهترین بازیگر مرد اسکار (البته مکمل) را برای یک فیلم کمیک به ارمغان آورد.
بازی تام هاردی هم بسیار عالی بود، اوباهت و ترس رو باهم القا می کرد ، سایر بازیگران هم که بسیار عالی نقش های خود را اجرا کردند.
جلوه های ویژه فیلم عالی بود و کریستوفر نولان طبق عادت خود سعی کرده بود کمتر از جلوه های ویژه استفاده کند (برای مثال پرواز وسیله ی پرنده ی بتمن در قسمت سوم روی خیابان های شهر به وسیله ی کابل هایی بود که وسیله ی ساخته شده را به حرکت در می آوردند)
طراحی لباس هم بسیار مناسب و نشان دهنده ی ویژگی شخصیت ها بود.
فیلم برداری سه گانه ، فیلم برداری در سینمای اکشن را وارد مرحله ی جدید و بالاتری کرد.
بتمن آغاز می کند : شروع کار بتمن با سایر ابر قهرمان ها فرق می کند ، بتمن قدرت فانتزی ندارد و یا دست های روباتی بلکه هدف والا دارد و عزمی راسخ ، پشتکار و آموزش مناسب ، توانایی های وی ناشی از اتفاقات عجیب یا تکنولوژی آینده (مانند آریرون من) نیست ، به همین دلیل هست که بسیار جذاب هست هر فردی می تواند بتمن باشد، او یک سنبل است ، او یک انسان هست بدون قدرت های خارق العاده،
شروع کار بتمن تلاش او برای نجات شهر گاتهام از نابودی و فساد هست که در آخر فیلم موفق میشود با شکست راس الغول (که استاد بروس وین بود) شهر را از نابود نجات دهد و تقریبا موفقیتی کامل را بدست می آورد.
شوالیه ی تاریکی : بتمن با دشمنی سر سخت ، به ظاهر بدون نقشه (اما با نقشه هایی بسیار حرفه ای)، دیوانه و به ظاهر بدون هدف رو به رو شده ، جوکر با بازی به یاد ماندنی هیث لیجر ، بتمن برای اشخاصی مانند هاروی دنت انگیزه ی مبارزه با جانایات و جنایت کاران را ایجاد کرده اما جوکر می تواند به بعضی از اهدافش برسد و تا حدودی پیروز بشود ، هاروی دنت درست کار را تبدیل به هیولا می کند و تقریبا نام نیک او را از بین می برد ( اما با فدا کاری بتمن و نابودی چهره ی قهرمانانه ی او) جوکر موفق نمی شود ، اما به هدف دیگر خود یعنی از بین بردن چهره ی بتمن می رسد . در این فیلم بتمن واقعیت قهرمان بودن که همان فدا کاری هست را نشان می دهد و این فیلم (از نظر من) تبدیل به بهترین فیلم ابر قهرمانی می شود (بهترین فیلم کمیک نه بهترین فیلم کمیک از نظر من فیلم spider man 2 هستش) ، جوکر قصد نابودی شهر و مردمش را به طریق ایجاد دیوانگی و وحشت داشت که البته با فدا کاری های بتمن و انسانیت مردمی درست کار و حتی زندانیان خطرناک و قاتل موفق به رسیدن به این هدف خود هم نشد.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
نگاهی به سه گانه ی نولان (batman begins 2005 , dark knight 2008 , dark knight rises 2012)
به مناسبت ۸۰ سالگی شخصیت بتمن
(dark knight trilogy)
کارگردان : کریستوفر نولان
بازیگران : کریستین بیل در نقش بروس وین ( batman) , لیام نیلسون در نقش راس الغول ، هیث لیجر (فقید) در نقش جوکر ، تام هاردی در نقش بین ، گری اولدمن در نقش گروهبان گوردن ، مایکل کین در نقش آلفرد ، آن هاتوی در نقش catwomam ، آرون اکهارت در نقش هاروی دنت ، مورگان فری من در نقش لوشیوس فاکس ، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و ...
نویسنده : دیوید گویر ، کریستوفر نولان
با دلیل نولان برای ساخت فیلم بتمن آغاز می کنم : از همان ابتدا قصد داشتم ساخت فیلمی با محوریت ابر قهرمان را بر عهده بگیرم و داستان او را به سبک واقع گرایانه و نه خیلی تخیلی به پیش ببرم که بعد از انتشار این خبر (ساخت فیلم جدید بتمن توسط کمپانی برادران وارنر ) تصمیم گرفتم ایده ی خودم رو روی شخصیت بتمن پیاده کنم.
بدون شک از لحاظ فنی (فیلم برداری ، داستان ، کارگردانی ، جلوه های ویژه ، دیالوگ ها ، بازی بازیگران ، تدوین ، نویسندگی ، صدا برداری و .... ) عالی بود (اما بی نقص هم نبود)
از لحاظ نزدیک بودن به کتاب های کمیک از اسم شخصیت ها استفاده شده بود و البته تا حدودی هم به شخصیت ها نزدیک بود و میشه گفت این سه گانه از کمیک ها الهام گرفته شده بود .
در نظر منتقدین هر سه فیلم (مخصوصا dark knight و dark knight rises) تحسین شدند و فروش این سه گانه در گیشه هم بسیار موفقیت آمیز بود.
بازی بازیگران عالی بود . من همه ی فیلم های بتمن را دیده ام و بازیگری بهتر از بیل برای بتمن ندیده ام . چهره ی بین تاریکی و روشنایی را باهم داشت (مثل خود شخصیت بتمن) و صدای خش دار بیل که اوباهت خاصی به بتمن داده بود. بازی بی نظیر و تکرار نشدنی هیث لیجر هم که نیازی به تعریف ندارد ، همه شما میدانید و اولین (و فکر کنم تنها) جایزه ی بهترین بازیگر مرد اسکار (البته مکمل) را برای یک فیلم کمیک به ارمغان آورد.
بازی تام هاردی هم بسیار عالی بود، اوباهت و ترس رو باهم القا می کرد ، سایر بازیگران هم که بسیار عالی نقش های خود را اجرا کردند.
جلوه های ویژه فیلم عالی بود و کریستوفر نولان طبق عادت خود سعی کرده بود کمتر از جلوه های ویژه استفاده کند (برای مثال پرواز وسیله ی پرنده ی بتمن در قسمت سوم روی خیابان های شهر به وسیله ی کابل هایی بود که وسیله ی ساخته شده را به حرکت در می آوردند)
طراحی لباس هم بسیار مناسب و نشان دهنده ی ویژگی شخصیت ها بود.
فیلم برداری سه گانه ، فیلم برداری در سینمای اکشن را وارد مرحله ی جدید و بالاتری کرد.
بتمن آغاز می کند : شروع کار بتمن با سایر ابر قهرمان ها فرق می کند ، بتمن قدرت فانتزی ندارد و یا دست های روباتی بلکه هدف والا دارد و عزمی راسخ ، پشتکار و آموزش مناسب ، توانایی های وی ناشی از اتفاقات عجیب یا تکنولوژی آینده (مانند آریرون من) نیست ، به همین دلیل هست که بسیار جذاب هست هر فردی می تواند بتمن باشد، او یک سنبل است ، او یک انسان هست بدون قدرت های خارق العاده،
شروع کار بتمن تلاش او برای نجات شهر گاتهام از نابودی و فساد هست که در آخر فیلم موفق میشود با شکست راس الغول (که استاد بروس وین بود) شهر را از نابود نجات دهد و تقریبا موفقیتی کامل را بدست می آورد.
شوالیه ی تاریکی : بتمن با دشمنی سر سخت ، به ظاهر بدون نقشه (اما با نقشه هایی بسیار حرفه ای)، دیوانه و به ظاهر بدون هدف رو به رو شده ، جوکر با بازی به یاد ماندنی هیث لیجر ، بتمن برای اشخاصی مانند هاروی دنت انگیزه ی مبارزه با جانایات و جنایت کاران را ایجاد کرده اما جوکر می تواند به بعضی از اهدافش برسد و تا حدودی پیروز بشود ، هاروی دنت درست کار را تبدیل به هیولا می کند و تقریبا نام نیک او را از بین می برد ( اما با فدا کاری بتمن و نابودی چهره ی قهرمانانه ی او) جوکر موفق نمی شود ، اما به هدف دیگر خود یعنی از بین بردن چهره ی بتمن می رسد . در این فیلم بتمن واقعیت قهرمان بودن که همان فدا کاری هست را نشان می دهد و این فیلم (از نظر من) تبدیل به بهترین فیلم ابر قهرمانی می شود (بهترین فیلم کمیک نه بهترین فیلم کمیک از نظر من فیلم spider man 2 هستش) ، جوکر قصد نابودی شهر و مردمش را به طریق ایجاد دیوانگی و وحشت داشت که البته با فدا کاری های بتمن و انسانیت مردمی درست کار و حتی زندانیان خطرناک و قاتل موفق به رسیدن به این هدف خود هم نشد.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
خیزش شوالیه ی تاریکی : بتمن ۸ سال هست که نا پدید شده و هر ساله مراسم یاد بودی برای هاروی دنت میگیرند و مردم بتمن را مقصر مرگ او می دانند ، به لطف قانون کارا اما ناعادلانه ای که به نام دنت ایجاد شده شهر گاتهام تقریبا خالی از جرایم سازمان یافته هست و ظاهرا نیازی به بتمن نیست اما به زودی اوضاع تغیر می کند و مبارزی خشن و بی رحم به نام بین برای نابودی شهر (که هدف راس الغول در قسمت اول بود) به شهر می آید و با نقشه ای حساب شده پلیس های شهر و حتی بتمن را شکست می دهد و با بمب اتم شهر و مردمانش را گروگان میگیرد ، اما بتمن عزم خود را جزم کرده و از زندان مخوف فرار می کند و برای نجات شهر باز می گردد، این بار بتمن تنها نیست ، catwoman ، رابین و تمام پلیس های شهر هم در کنار او هستند و برای نجات شهر می جنگند و باز شهر با فدا کاری بتمن نجات پیدا می کند.
اکثر افرادی که به این سه گانه ایراد گرفتند فاصله ی زیاد این فیلم ها از داستان های کمیک بود اما به نظر شخص بنده مشخصه ی برتر این سه گانه فاصله گرفتن از کمیک (فانتزی) بود و هدف کریستوفر نولان هم واقع گرایی و ابر قهرمان بودن فیلم بود نه کمیک بودن که به هدف خود به بهترین شکل ممکن دست پیدا کرد ، ارتقای ابر قهرمان از فیلم های نوجوان و کم سن پسند به فیلم هایی درجه یک و عالی با متد های والای سینما
اما مثل هر فیلم و اثر هنری نواقص ، اشتباهات ، سوتی و ... داره
سخن آخر این که : ۸ ساعت لذت و زیبای خالص ، سینمای ناب و اکشن درجه ۱
تشکر از حسن توجه شما
نمره ی میانگین سه گانه : ۹.۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
خیزش شوالیه ی تاریکی : بتمن ۸ سال هست که نا پدید شده و هر ساله مراسم یاد بودی برای هاروی دنت میگیرند و مردم بتمن را مقصر مرگ او می دانند ، به لطف قانون کارا اما ناعادلانه ای که به نام دنت ایجاد شده شهر گاتهام تقریبا خالی از جرایم سازمان یافته هست و ظاهرا نیازی به بتمن نیست اما به زودی اوضاع تغیر می کند و مبارزی خشن و بی رحم به نام بین برای نابودی شهر (که هدف راس الغول در قسمت اول بود) به شهر می آید و با نقشه ای حساب شده پلیس های شهر و حتی بتمن را شکست می دهد و با بمب اتم شهر و مردمانش را گروگان میگیرد ، اما بتمن عزم خود را جزم کرده و از زندان مخوف فرار می کند و برای نجات شهر باز می گردد، این بار بتمن تنها نیست ، catwoman ، رابین و تمام پلیس های شهر هم در کنار او هستند و برای نجات شهر می جنگند و باز شهر با فدا کاری بتمن نجات پیدا می کند.
اکثر افرادی که به این سه گانه ایراد گرفتند فاصله ی زیاد این فیلم ها از داستان های کمیک بود اما به نظر شخص بنده مشخصه ی برتر این سه گانه فاصله گرفتن از کمیک (فانتزی) بود و هدف کریستوفر نولان هم واقع گرایی و ابر قهرمان بودن فیلم بود نه کمیک بودن که به هدف خود به بهترین شکل ممکن دست پیدا کرد ، ارتقای ابر قهرمان از فیلم های نوجوان و کم سن پسند به فیلم هایی درجه یک و عالی با متد های والای سینما
اما مثل هر فیلم و اثر هنری نواقص ، اشتباهات ، سوتی و ... داره
سخن آخر این که : ۸ ساعت لذت و زیبای خالص ، سینمای ناب و اکشن درجه ۱
تشکر از حسن توجه شما
نمره ی میانگین سه گانه : ۹.۵ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Peaky Blinders :
ژانر : درام جنایی تاریخی
محصول : انگلستان
تعداد فصل : 4
امتیاز : 8.8/10
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
ژانر : درام جنایی تاریخی
محصول : انگلستان
تعداد فصل : 4
امتیاز : 8.8/10
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
پیکی بلایندرز یک دارو دسته ی جنایتکار واقعی در بیرمنگهام انگلستان هستند که بعد از جنگ جهانی اول در خانواده ی شلبی تشکیل شد. سردسته ی گروه فردی به شدت خطرناک و جاه طلب و بلند پرواز به اسم " تامی شلبی " است.
که پس از مدتی این گروه مورد توجه ی دولت قرار میگیره و یک سربازرس از پاسبانی سلطنتی ایرلند به نام "کمبل"، از طرف وزیر وقت "وینستون چرچیل"، از بلفست به بیرمنگهام فرستاده میشه تا جلوی فعالیت های این گروه رو بگیره و شهر رو از خلافکارها پاک کنه غافل از اینکه...
این سریال زیبا ساخته ی شبکه ی BBC 2 بریتانیاست که شبکه ی Netflix نیز به دلیل محبوبیت زیاد این سریال حق پخشش رو خریداری کرده است .
از نقطه قوت های این سریال میشه به موسیقی عالی و شخصیت پردازی فوق العاده و همچنین بازی بی نظیر Cillian Murphy در نقش تامی شلبی ؛ Paul Anderson در نقش آرتور شلبی و Tom Hardy در نقش الفی سالامونز اشاره کرد که البته تام هاردی از فصل دوم به این سریال پیوسته است .
این سریال با داستان عالی خودش بار ها شما رو شگفت زده خواهد کرد به طوری که پس از دیدن این سریال به تمامی عوامل آن درود خواهید فرستاد ! لازم به ذکره که این سریال برای فصل پنجم تمدید شده است .
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
که پس از مدتی این گروه مورد توجه ی دولت قرار میگیره و یک سربازرس از پاسبانی سلطنتی ایرلند به نام "کمبل"، از طرف وزیر وقت "وینستون چرچیل"، از بلفست به بیرمنگهام فرستاده میشه تا جلوی فعالیت های این گروه رو بگیره و شهر رو از خلافکارها پاک کنه غافل از اینکه...
این سریال زیبا ساخته ی شبکه ی BBC 2 بریتانیاست که شبکه ی Netflix نیز به دلیل محبوبیت زیاد این سریال حق پخشش رو خریداری کرده است .
از نقطه قوت های این سریال میشه به موسیقی عالی و شخصیت پردازی فوق العاده و همچنین بازی بی نظیر Cillian Murphy در نقش تامی شلبی ؛ Paul Anderson در نقش آرتور شلبی و Tom Hardy در نقش الفی سالامونز اشاره کرد که البته تام هاردی از فصل دوم به این سریال پیوسته است .
این سریال با داستان عالی خودش بار ها شما رو شگفت زده خواهد کرد به طوری که پس از دیدن این سریال به تمامی عوامل آن درود خواهید فرستاد ! لازم به ذکره که این سریال برای فصل پنجم تمدید شده است .
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
نه فراستی نه منتقد دیگه . نه اسکار نه جایزه ی دیگه . نه imdb نه meta و ....
نه فروش فیلم نه چیز هایی دیگ هیچ کدوم تعین کننده ی شاهکار نیستن جز زمان. یعنی هنوز هم به عنوان فیلم درجه ۱ مطرح میشن و در کلاس های آموزشی فیلم سازی و در میان دوست داران هنر هفتم پیشنهاد میشه برای مثال
حدود ۵۰ سال از پدر خوانده گذشته ، ۱۰ سال از dark knight و ۲۰ سال از sopranos اما هنوز هم از اون ها حرف میزنن و به عنوان شاهکار یاد می کنن.
حالا یه سوالی مطرح میشه ، فیلم و سریالی که قدیمی نیست رو چطور میشه تشخیص داد شاهکاره یا نه؟
یکی از ویژگی های یک سریال شاهکار (فیلم رو نمی دونم شاید برای فیلم ها هم صدق کنه) خفن بودن. خب خفن چیه؟ توضیحش سخته مثال میزنم
سریال انیمیشن rick and morty یک سریال خفن هستش (شاید شاهکار باشه شاید هم نباشه اما قطعا خفن) ، خفن بودن احتمال شاهکار بودن رو بالا میبره.
ویژگی دیگه تحول بزرگ و مثبتی رو در عرصه ی فیلم یا سریال به وجود بیارن مثل dark knight trilogy نولان و lord of the rings جکسون یا سریال game of thrones و breaking bad
که هر دوی این سریال ها تلوزیون رو به سطح بالاتری ارتقا دادن.
البته باز هم میگم که زمان مهم ترین عامل هستش.
12 angry man
در زمان خودش یک شکست تجاری بود ولی الان هم منتقدین و هم مردم از اون به عنوان شاهکار یاد می کنن.
الان هم فیلم هایی مثل dark knight و tree of life و یا سریال هایی مثل game of thrones و sons of anarchy به اون ارزش و مقام بالایی که لیاقتشون هست نرسیدن.
اما زمان اون ها رو هم به جایگاه واقعیشان خواهد رساند.
باز هم از این سخنان گوهر بار میفرستم😜
@NaghdeFilmoSerial
نه فراستی نه منتقد دیگه . نه اسکار نه جایزه ی دیگه . نه imdb نه meta و ....
نه فروش فیلم نه چیز هایی دیگ هیچ کدوم تعین کننده ی شاهکار نیستن جز زمان. یعنی هنوز هم به عنوان فیلم درجه ۱ مطرح میشن و در کلاس های آموزشی فیلم سازی و در میان دوست داران هنر هفتم پیشنهاد میشه برای مثال
حدود ۵۰ سال از پدر خوانده گذشته ، ۱۰ سال از dark knight و ۲۰ سال از sopranos اما هنوز هم از اون ها حرف میزنن و به عنوان شاهکار یاد می کنن.
حالا یه سوالی مطرح میشه ، فیلم و سریالی که قدیمی نیست رو چطور میشه تشخیص داد شاهکاره یا نه؟
یکی از ویژگی های یک سریال شاهکار (فیلم رو نمی دونم شاید برای فیلم ها هم صدق کنه) خفن بودن. خب خفن چیه؟ توضیحش سخته مثال میزنم
سریال انیمیشن rick and morty یک سریال خفن هستش (شاید شاهکار باشه شاید هم نباشه اما قطعا خفن) ، خفن بودن احتمال شاهکار بودن رو بالا میبره.
ویژگی دیگه تحول بزرگ و مثبتی رو در عرصه ی فیلم یا سریال به وجود بیارن مثل dark knight trilogy نولان و lord of the rings جکسون یا سریال game of thrones و breaking bad
که هر دوی این سریال ها تلوزیون رو به سطح بالاتری ارتقا دادن.
البته باز هم میگم که زمان مهم ترین عامل هستش.
12 angry man
در زمان خودش یک شکست تجاری بود ولی الان هم منتقدین و هم مردم از اون به عنوان شاهکار یاد می کنن.
الان هم فیلم هایی مثل dark knight و tree of life و یا سریال هایی مثل game of thrones و sons of anarchy به اون ارزش و مقام بالایی که لیاقتشون هست نرسیدن.
اما زمان اون ها رو هم به جایگاه واقعیشان خواهد رساند.
باز هم از این سخنان گوهر بار میفرستم😜
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال arrested development
ژانر : کمدی
محصول : آمریکا
تعداد فصل : 5
شبکه ی : fox
امتیاز : 9.1
شماره ی 8 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
ژانر : کمدی
محصول : آمریکا
تعداد فصل : 5
شبکه ی : fox
امتیاز : 9.1
شماره ی 8 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
پرورش شکست خورده محصول شبکه ی fox یک کمدی موقعیت که بالا ترین امتیاز را بین سریال های کمدی دارد و تا کنون پنج فصل آن پخش شده است.
داستان سریال مربوط به زندگی مردی جوان به نام مایکل است که به تازگی همسر خود را از دست داده است و باید به تنهای از پسر 13 ساله ی خود مراقبت کند. همچنین او عضوی از یک خانواده ی بزرگ است که در حال از هم پاشیدن به دلیل مشکلات مالی است. مایکل وظیفه دارد از خانواده ی خود مراقبت کند اما اعضای خانواده ی او همه به شکلی دیوانه اند.
شخصیت سازی و فیلم نامه ی سریال عالیه. بازیگر های مهمانش هم که از بزرگان هم میان.
سریال کمدی خوش ساخت و بی نظیری دارد و تحسین های زیادی به خود دیده است و جوایز زیادی از جمله جوایز امی و گولدن گلوب را به دست آورده است.در سال ۲۰۰۷ جز ۱۰۰ سریال برتر تمام دوران قرار گرفت دیدن این سریال رو به همه ی طرفداران سریال های کمدی پیشنهاد میکنم.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال مربوط به زندگی مردی جوان به نام مایکل است که به تازگی همسر خود را از دست داده است و باید به تنهای از پسر 13 ساله ی خود مراقبت کند. همچنین او عضوی از یک خانواده ی بزرگ است که در حال از هم پاشیدن به دلیل مشکلات مالی است. مایکل وظیفه دارد از خانواده ی خود مراقبت کند اما اعضای خانواده ی او همه به شکلی دیوانه اند.
شخصیت سازی و فیلم نامه ی سریال عالیه. بازیگر های مهمانش هم که از بزرگان هم میان.
سریال کمدی خوش ساخت و بی نظیری دارد و تحسین های زیادی به خود دیده است و جوایز زیادی از جمله جوایز امی و گولدن گلوب را به دست آورده است.در سال ۲۰۰۷ جز ۱۰۰ سریال برتر تمام دوران قرار گرفت دیدن این سریال رو به همه ی طرفداران سریال های کمدی پیشنهاد میکنم.
@NaghdeFilmoSerial
به نام خدا
امتیاز دهی به فیلم و سریال (و کلا آثار هنری)
همه ی ما بعد از دیدن فیلم یا سریالی می خواهیم که تجربه ی خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم. می توانیم با توضیح دادن تجربه ی خود از فیلم و سریال و اینکه لذت بردیم یا حوصله ی ما را سر برد و ... احساس خود را به دیگران منتقل دهیم . این کار در اکثرا مواقع جوابگو نیست مثلا نمی توانیم کلمات و جملات مناسبی پیدا کنیم که دقیقا احساس ما را وصف کند . و فقط هم در مورد یک اثر هنری احساس ما مهم نیست بلکه علاوه بر احساس من مخاطب کیفیت اثر و زمان و هزینه و ... که برای ساخت آن مهم است. ممکن است ما با یک شاهکار طرف باشیم اما آن را نپسندیم (که برای همه از جمله من اتفاق افتاده است) اما دلیل نمی شود که آن فیلم یا ... بکوبم. یکی از بهترین راهکار های انتقال برداشت ما از سریال و ... نمره دهی به آن است . مثلا سایت معتبر imdb که رای دهی نمره ی آن از صفر تا ۱۰ است و رای ها توسط مخاطبین داده می شود. یا سایت معتبر meta که نمرات آن از صفر تا ۱۰۰ توسط منتقدین حرفه ای داده می شود (و البته نقد هم نوشته می شود.). پس امتیاز دهی روش مناسبی است. اما چگونه و بر چه اساس رای بدهیم که هم احساس ما را به اثر بیان کند و هم کیفیت اثر را به مخاطبان دیگر ارائه دهد. برای مثال نمره را از ۰ تا ۱۰ میگیرم (چون قسمتی که ما به عنوان مخاطب و کاربر می توانیم رای بدهیم سایت معتبر imdb است.) . فرض کنید شما می خواهید در سایت imdb نمره دهید یا در یک گروه تلگرامی یا نرم افزار توئیتر و ... به یک اثر از ۱۰ نمره بدهید . روش ای که به نظر من مناسب است (و در رای دادن در سایت imdb استفاده می کنم ) تقسیم ۱۰ به دو نمره ی ۵ است . برای لذتی که از فیلم یا سریال بردم و تجربه ای که به من داد و احساس من و ... از ۰ تا ۵ به اثر نمره میدهم (برای مثال به سریال breaking bad نمره ی ۴ می دهم و به سریال got نمره ی ۵) . به کیفیت اثر ، کارگردانی ، بازی بازیگران ، دیالوگ ها ، جلوه های ویژه ، نویسندگی و داستان ، تدوین ، موسیقی ، هزینه ی ساخت و .... هم از ۰ تا ۵ نمره می دهم ( مثلا برای breaking bad نمره ی ۵ و سریال got نمره ی ۵)
سپس جمع نمرات را در سایت ثبت می کنم .
breaking bad 9
game of thrones 10 .
اما فرض کنید می خواستم فقط از روی لذت بردن خودم نمره می دادم.
game of thrones 10 breakingbad 7 or 8
اما سریال درجه یکی مانند breaking bad لایق نمره ی ۹ یا ۱۰ است. و نمره ای که فقط از لذت من بود ظلم هست در حق سریال
حال فرض کنید فقط کیفیت سریال رو مد نظر قرار بدهم.
game of thrones 10
breaking bad 10
اما من از سریال gameof thrones بیشتر لذت بردم تا breaking bad اما به هر دوی آن ها یک امتیاز دادم . این هم ظلمی هست در حق خودم.
پس نمره را به دو قسمت تقسیم کنید . نصف برای خودتان و نصف برای اثر.
مخصوصا در نمره دهی در سایت ها
این روش پیشنهادی من بود
تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز دهی به فیلم و سریال (و کلا آثار هنری)
همه ی ما بعد از دیدن فیلم یا سریالی می خواهیم که تجربه ی خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم. می توانیم با توضیح دادن تجربه ی خود از فیلم و سریال و اینکه لذت بردیم یا حوصله ی ما را سر برد و ... احساس خود را به دیگران منتقل دهیم . این کار در اکثرا مواقع جوابگو نیست مثلا نمی توانیم کلمات و جملات مناسبی پیدا کنیم که دقیقا احساس ما را وصف کند . و فقط هم در مورد یک اثر هنری احساس ما مهم نیست بلکه علاوه بر احساس من مخاطب کیفیت اثر و زمان و هزینه و ... که برای ساخت آن مهم است. ممکن است ما با یک شاهکار طرف باشیم اما آن را نپسندیم (که برای همه از جمله من اتفاق افتاده است) اما دلیل نمی شود که آن فیلم یا ... بکوبم. یکی از بهترین راهکار های انتقال برداشت ما از سریال و ... نمره دهی به آن است . مثلا سایت معتبر imdb که رای دهی نمره ی آن از صفر تا ۱۰ است و رای ها توسط مخاطبین داده می شود. یا سایت معتبر meta که نمرات آن از صفر تا ۱۰۰ توسط منتقدین حرفه ای داده می شود (و البته نقد هم نوشته می شود.). پس امتیاز دهی روش مناسبی است. اما چگونه و بر چه اساس رای بدهیم که هم احساس ما را به اثر بیان کند و هم کیفیت اثر را به مخاطبان دیگر ارائه دهد. برای مثال نمره را از ۰ تا ۱۰ میگیرم (چون قسمتی که ما به عنوان مخاطب و کاربر می توانیم رای بدهیم سایت معتبر imdb است.) . فرض کنید شما می خواهید در سایت imdb نمره دهید یا در یک گروه تلگرامی یا نرم افزار توئیتر و ... به یک اثر از ۱۰ نمره بدهید . روش ای که به نظر من مناسب است (و در رای دادن در سایت imdb استفاده می کنم ) تقسیم ۱۰ به دو نمره ی ۵ است . برای لذتی که از فیلم یا سریال بردم و تجربه ای که به من داد و احساس من و ... از ۰ تا ۵ به اثر نمره میدهم (برای مثال به سریال breaking bad نمره ی ۴ می دهم و به سریال got نمره ی ۵) . به کیفیت اثر ، کارگردانی ، بازی بازیگران ، دیالوگ ها ، جلوه های ویژه ، نویسندگی و داستان ، تدوین ، موسیقی ، هزینه ی ساخت و .... هم از ۰ تا ۵ نمره می دهم ( مثلا برای breaking bad نمره ی ۵ و سریال got نمره ی ۵)
سپس جمع نمرات را در سایت ثبت می کنم .
breaking bad 9
game of thrones 10 .
اما فرض کنید می خواستم فقط از روی لذت بردن خودم نمره می دادم.
game of thrones 10 breakingbad 7 or 8
اما سریال درجه یکی مانند breaking bad لایق نمره ی ۹ یا ۱۰ است. و نمره ای که فقط از لذت من بود ظلم هست در حق سریال
حال فرض کنید فقط کیفیت سریال رو مد نظر قرار بدهم.
game of thrones 10
breaking bad 10
اما من از سریال gameof thrones بیشتر لذت بردم تا breaking bad اما به هر دوی آن ها یک امتیاز دادم . این هم ظلمی هست در حق خودم.
پس نمره را به دو قسمت تقسیم کنید . نصف برای خودتان و نصف برای اثر.
مخصوصا در نمره دهی در سایت ها
این روش پیشنهادی من بود
تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال House of Cards
محصول: آمریکا
ژانر: درام
شبکه : Netflix
تعداد فصل : 6
امتیاز : 9
شماره ی 9 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام
شبکه : Netflix
تعداد فصل : 6
امتیاز : 9
شماره ی 9 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
خانه پوشالی (House of Cards) نام یک سریال سیاسی- هیجانی آمریکایی است که محصول سال ۲۰۱۳ میلادی است. این سریال برگرفته از سریال ساخت بیبیسی و نیز رمانی با همین نام نوشته مایکل دابز است که خودش عضو حزب محافظهکاران بریتانیا بود. موضوع سریال رقابتهای سیاسی در آمریکا است.
داستان سریال درباره جایگاه پست و مقام در کشور است. داستان شهوت و قدرت طلبی مردی را نشان می دهد که می خواهد تمام امور مربوط به کشور را در دست بگیرد. کسی که در سریال از او به عنوان مرد بد ذات و شیطان صفت و قدرت طلب یاد می شود. این مرد میخواهد واشنگتن را از آن خود کند. کوین اسپیسی در نقش این فرد به ایفای نقش میپردازد
این سریال درام با سریال های درام دیگر کاملا متفاوت است و از صحنه های خسته کننده خبری نیست، تمام قسمت های سریال هیجان خاص خود را دارد.
بازی زیبای بازیگران آن و داستان زیبای نویسنده که برگرفته از کتابی با همین نام هست این سریال را منحصر به فرد کرده است. جف جنسن منتقد سینما و تلویزیون درباره سریال اینگونه میگوید:
همه چیزی که میتوان گفت همین است، اگر از خانه پوشالی انتظار دارید دورنمایی سیاسی امروز را به نمایش بگذارد، بدانید که تمام و کمال راضی خواهید بود.
اگر بخواهیم به یک جمع بندی کلی در مورد سریال برسیم میتوان آن را این گونه توصیف کرد: فیلم سینمایی که 73 قسمت دارد! چون هر قسمت این سریال چیزی از یک فیلم سینمایی کم نخواهد داشت.
پس این سریال زیبا را از دست ندهید زیرا مگر چند وقت یکبار اتفاق می افتد که در یک سریال کسانی مانند اسپیسی و فینچر حضور داشته باشند!؟
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال درباره جایگاه پست و مقام در کشور است. داستان شهوت و قدرت طلبی مردی را نشان می دهد که می خواهد تمام امور مربوط به کشور را در دست بگیرد. کسی که در سریال از او به عنوان مرد بد ذات و شیطان صفت و قدرت طلب یاد می شود. این مرد میخواهد واشنگتن را از آن خود کند. کوین اسپیسی در نقش این فرد به ایفای نقش میپردازد
این سریال درام با سریال های درام دیگر کاملا متفاوت است و از صحنه های خسته کننده خبری نیست، تمام قسمت های سریال هیجان خاص خود را دارد.
بازی زیبای بازیگران آن و داستان زیبای نویسنده که برگرفته از کتابی با همین نام هست این سریال را منحصر به فرد کرده است. جف جنسن منتقد سینما و تلویزیون درباره سریال اینگونه میگوید:
همه چیزی که میتوان گفت همین است، اگر از خانه پوشالی انتظار دارید دورنمایی سیاسی امروز را به نمایش بگذارد، بدانید که تمام و کمال راضی خواهید بود.
اگر بخواهیم به یک جمع بندی کلی در مورد سریال برسیم میتوان آن را این گونه توصیف کرد: فیلم سینمایی که 73 قسمت دارد! چون هر قسمت این سریال چیزی از یک فیلم سینمایی کم نخواهد داشت.
پس این سریال زیبا را از دست ندهید زیرا مگر چند وقت یکبار اتفاق می افتد که در یک سریال کسانی مانند اسپیسی و فینچر حضور داشته باشند!؟
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد ۵ فصل ابتدایی سریال House of Cards کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد: امید سلیمی
:خرده جنایت های زن و شوهری
اگرچه همانطور که قبلا هم در پستی که در مورد سریال (بریکینگ بد) گذاشته بودم اشاره کردم که آن سریال را بهترین تجربه سریالی خود میدانم اما باید اعتراف کنم که (خانه پوشالی) غیرمنتظره ترین و غافلگیرکننده ترین تجربه ام بوده و هست. قبل از دیدن بریکینگ بد و گیم آف ترونز و فارگو و سایر سریالهای بینظیر دیگر میدانستم با چه چیزی مواجه خواهم شد (هرچند آنها نیز گهگاه فراتر از انتظارم ظاهر شدند) اما در مورد خانه پوشالی این مسئله صادق نبود. تا قبل از دیدن این سریال تصوری که درمورد درامهای سیاسی دیالوگ محور و تاحدودی خشک داشتم تصوری خسته کننده و نه چندان به یاد ماندنی بود که تمام این تصورات با دیدن همان چنداپیزود ابتدایی سریال تماما نابود شد. خانه پوشالی اگرچه در بیشتر لحظاتش درحال صحبت. پشت میز نشینی و توطئه های پشت پرده است اما چنان ریتم بالایی دارد که هیچ اپیزود بی فایده. ایستا و وقت تلف کنی ندارد بهتر بگویم حتی یک سکانس زائد و بی کارکرد را نمیتوان در آن یافت . خانه پوشالی اگرچه در ابتدا ممکن است کمی خشک به نظر برسد اما به لطف فیلمنامه چندلایه خود که همزمان چندین خط داستانی را پیش میبرد و همچنین به کمک اجرای مسلط تصویری و کارگردانی گاها فراتر از استانداردهای تلویزیونی تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد و فراموش نشدنی شده است . خانه پوشالی از این نظر یک سریال بی نظیر است که درعین اینکه داستان محور است شخصیت پردازی قدرتمندی هم دارد بدون شک تصویر تکان دهنده ای که از زوج آندروودها در این سریال میبینیم بهترین وجه سریال است. کوین اسپیسی و رابین رایت در بهترین نقش آفرینی های دوران کاری خود چنان مارا با روحیات پیچیده و متناقض فرانک وکلر آشنا میکنند که به راحتی در صدر مرموزترین و دلهره آورترین زوجهای هنری این چند ساله اخیر قرار میگیرند. آندروود ها که شباهتهای مضمونی زیادی نیز با زوج شناخته شده داستان مکبث دارند برای دستیابی به بالاترین جایگاه شغلی خود به هیچ چیز و هیچ شخصی وفادار نیستند و دیدن این حجم از بیریحمی در کنار اینهمه عوام فریبی از آنها تصویری تاریک و مخوف ساخته که جدا از اینکه میتوانید از قدرتنمایی آنها در بستری دراماتیک لذت ببرید همزمان نیز میتوانید بدانها حس تنفر و خشم نیز داشته باشید . خانه پوشالی در مورد سلسله مراتب پلیدی و تاریکی است. سریال به خوبی به بیننده یادآور میشود در حالیکه آندروودها با بهره بردن از تمامی امکانات مادی و معنوی بر رقیبان میتازند و بر زمین و زمان حاکم هستند اما همزمان بستر را نیز برای رشد و نمو آندروودهایی دیگر نیز فراهم آورده اند. شخصیتهای مکملی در این سریال هستند که کاملا قابل پیش بینی است که در ادامه دنیای این سریال میتوانند جانشینان خلفی برای این زوج خطرناک باشند . اما جدا از تمامی امتیازات سریال همانطور که میدانید شاخص ترین بخش کار اجرای جناب کوین اسپیسی است . از همان اولین سکانس حضورش در سریال که منجر به کشتن سگ همسایه میشود تا جاییکه زویی بارنز. پیتر روسو . رییس جمهور آمریکا و حتی همسرش را قربانی میکند.آندروود در تک تک حضورهایش در صحنه برای برهم زدن شرایط و نابودی دشمنانش برنامه میریزد. آندروود به اطرافیانش و گویا به کل دنیا اعلان جنگ میکند. جنگی که نیروی مقابلش را به خاک و خون میکشد و گریزی از آن نیست .(طراحی ماکت جنگ و دقتی که برای ساختنش دارد اشاره ای غیر مستقیم به همین امر دارد) کوین اسپیسی که گهگاه رو به دوربین دیالوگ گفته و با تک گویی هایش دل هر بیننده ای را میرباید بیشترین نقش را در ماندگاری این نفش چالش برانگیز و طاقت فرسا دارد. اسپیسی با ایفای چنین نقشی به دنیا باردیگر ثابت کرد نه تنها از بزرگانی چون دنیرو، آل پاچینو.داستین هافمن. تام هنکس. دنیل دی لوییس و سایر بزرگان چیزی کم ندارد بلکه در مقاطعی احساس میشود چیزهایی هم بیشتر دارد کافیست نگاههای نافذ و پلانهایی که بدون هیچ دیالوگی به دوربین خیره میشود را به یاد بیاورید تا متوجه جادوی بازیگری او بشوید . جنجالهای اخیر پیرامون زندگی شخصی و حرفه ای جناب اسپیسی کبیر موجب شد بار دیگر برای دیدن خانه پوشالی اقدام کنم و این مطلب را فقط به عشق یکی از بهترین بازیگران زنده حال حاضر دنیا انتشار دهم . کسی از آینده خبر ندارد پس به امید بازگشت مقتدرانه اسپیسی و نقش آفرینیهای بی نظیرش منتظر میمانیم
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
:خرده جنایت های زن و شوهری
اگرچه همانطور که قبلا هم در پستی که در مورد سریال (بریکینگ بد) گذاشته بودم اشاره کردم که آن سریال را بهترین تجربه سریالی خود میدانم اما باید اعتراف کنم که (خانه پوشالی) غیرمنتظره ترین و غافلگیرکننده ترین تجربه ام بوده و هست. قبل از دیدن بریکینگ بد و گیم آف ترونز و فارگو و سایر سریالهای بینظیر دیگر میدانستم با چه چیزی مواجه خواهم شد (هرچند آنها نیز گهگاه فراتر از انتظارم ظاهر شدند) اما در مورد خانه پوشالی این مسئله صادق نبود. تا قبل از دیدن این سریال تصوری که درمورد درامهای سیاسی دیالوگ محور و تاحدودی خشک داشتم تصوری خسته کننده و نه چندان به یاد ماندنی بود که تمام این تصورات با دیدن همان چنداپیزود ابتدایی سریال تماما نابود شد. خانه پوشالی اگرچه در بیشتر لحظاتش درحال صحبت. پشت میز نشینی و توطئه های پشت پرده است اما چنان ریتم بالایی دارد که هیچ اپیزود بی فایده. ایستا و وقت تلف کنی ندارد بهتر بگویم حتی یک سکانس زائد و بی کارکرد را نمیتوان در آن یافت . خانه پوشالی اگرچه در ابتدا ممکن است کمی خشک به نظر برسد اما به لطف فیلمنامه چندلایه خود که همزمان چندین خط داستانی را پیش میبرد و همچنین به کمک اجرای مسلط تصویری و کارگردانی گاها فراتر از استانداردهای تلویزیونی تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد و فراموش نشدنی شده است . خانه پوشالی از این نظر یک سریال بی نظیر است که درعین اینکه داستان محور است شخصیت پردازی قدرتمندی هم دارد بدون شک تصویر تکان دهنده ای که از زوج آندروودها در این سریال میبینیم بهترین وجه سریال است. کوین اسپیسی و رابین رایت در بهترین نقش آفرینی های دوران کاری خود چنان مارا با روحیات پیچیده و متناقض فرانک وکلر آشنا میکنند که به راحتی در صدر مرموزترین و دلهره آورترین زوجهای هنری این چند ساله اخیر قرار میگیرند. آندروود ها که شباهتهای مضمونی زیادی نیز با زوج شناخته شده داستان مکبث دارند برای دستیابی به بالاترین جایگاه شغلی خود به هیچ چیز و هیچ شخصی وفادار نیستند و دیدن این حجم از بیریحمی در کنار اینهمه عوام فریبی از آنها تصویری تاریک و مخوف ساخته که جدا از اینکه میتوانید از قدرتنمایی آنها در بستری دراماتیک لذت ببرید همزمان نیز میتوانید بدانها حس تنفر و خشم نیز داشته باشید . خانه پوشالی در مورد سلسله مراتب پلیدی و تاریکی است. سریال به خوبی به بیننده یادآور میشود در حالیکه آندروودها با بهره بردن از تمامی امکانات مادی و معنوی بر رقیبان میتازند و بر زمین و زمان حاکم هستند اما همزمان بستر را نیز برای رشد و نمو آندروودهایی دیگر نیز فراهم آورده اند. شخصیتهای مکملی در این سریال هستند که کاملا قابل پیش بینی است که در ادامه دنیای این سریال میتوانند جانشینان خلفی برای این زوج خطرناک باشند . اما جدا از تمامی امتیازات سریال همانطور که میدانید شاخص ترین بخش کار اجرای جناب کوین اسپیسی است . از همان اولین سکانس حضورش در سریال که منجر به کشتن سگ همسایه میشود تا جاییکه زویی بارنز. پیتر روسو . رییس جمهور آمریکا و حتی همسرش را قربانی میکند.آندروود در تک تک حضورهایش در صحنه برای برهم زدن شرایط و نابودی دشمنانش برنامه میریزد. آندروود به اطرافیانش و گویا به کل دنیا اعلان جنگ میکند. جنگی که نیروی مقابلش را به خاک و خون میکشد و گریزی از آن نیست .(طراحی ماکت جنگ و دقتی که برای ساختنش دارد اشاره ای غیر مستقیم به همین امر دارد) کوین اسپیسی که گهگاه رو به دوربین دیالوگ گفته و با تک گویی هایش دل هر بیننده ای را میرباید بیشترین نقش را در ماندگاری این نفش چالش برانگیز و طاقت فرسا دارد. اسپیسی با ایفای چنین نقشی به دنیا باردیگر ثابت کرد نه تنها از بزرگانی چون دنیرو، آل پاچینو.داستین هافمن. تام هنکس. دنیل دی لوییس و سایر بزرگان چیزی کم ندارد بلکه در مقاطعی احساس میشود چیزهایی هم بیشتر دارد کافیست نگاههای نافذ و پلانهایی که بدون هیچ دیالوگی به دوربین خیره میشود را به یاد بیاورید تا متوجه جادوی بازیگری او بشوید . جنجالهای اخیر پیرامون زندگی شخصی و حرفه ای جناب اسپیسی کبیر موجب شد بار دیگر برای دیدن خانه پوشالی اقدام کنم و این مطلب را فقط به عشق یکی از بهترین بازیگران زنده حال حاضر دنیا انتشار دهم . کسی از آینده خبر ندارد پس به امید بازگشت مقتدرانه اسپیسی و نقش آفرینیهای بی نظیرش منتظر میمانیم
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
توجه: (بخشی از نقد حاوی اسپویل است)
ترانه مرگبار غرب وحشی:
The Ballad Of Buster Scruggs
هفت تیرکشی گیتار به دست سرمست و آسوده خیال از فراز و نشیب کائنات سوار بر اسبی سفید آرام درحال حرکت است و رو به دوربین با مخاطب فیلم صحبت میکند! سارق بانکی بدشانس درحالیکه میپندارد سرقت از این بانک کار آسان و پیش پا افتاده ای است با اعتماد به نفس برای سرقت اقدام میکند و زخمی میشود! از آنطرف پیرمردی در پی یافتن طلا و رسیدن به کامیابی مادی هم به خود و هم به طبیعت پیرامونش رحم نمیکند و تا پای نابودی ومرگ برای ساختن آینده خویش تلاش میکند.....
این موارد تنها بخشی از روایت جذاب و اپیزودیک فیلم (ترانه باستر اسکروگز) واپسین اثر درخشان (برادران کوئن) به شمار میروند که از همان نخستین دقایق چشم مخاطب را به خود خیره میکنند و با نمایش هر اپیزود او را در باتلاقی از یاس و تباهی به حال خود رها میکنند. این امر تخصص کوئن هاست. آنها در طی دوران فعالیت خود همواره مخاطب را از نظر احساسی و روانی دچار فروپاشی میکنند و خود به عنوان راوی اثر درگوشه ای مینشینند و تبعات آثار خود را مرور میکنند. کوئن ها که با ساخت آثاری همچون(فارگو. لبوفسکی بزرگ. جایی برای پیرمردها نیست و...) اعتباری کم نظیر برای خویش خلق کرده بودند با ساخت این اثر بازهم ثابت میکنند همچنان با ذوق و انرژی وصف نشدنی مشغول پیمودن و جستجو مسیر موفقیت هستند و هنوز هم میتوانند مخاطب را شگفت زده کنند.
کوئن ها بازهم از زاویه نگاه خویش به مفاهیمی همچون(زندگی.مرگ.عدالت. خوشبختی. شجاعت و تقدیر ) پوزخند میزنند و این تعابیر را در طی داستان خود به بازی میگیرند. این به بازی گرفتن هم از طریق نوع شخصیت پردازی و هم ازطریق موقعیتهای کمیک فیلم پیش چشم مخاطب قرار میگیرند. همچون هفت تیرکشی با مهارت و اعتماد به نفس بالا که پس از مرگ هم روح سرخوش و بی خیالی دارد و برای ملاقات با خالق خود آواز میخواند و موسیقی مینوازد و برای پیوستن به ارواح دیگران لحظه شماری میکند . یا بازیگر تئاتری که فاقد دست و پا است و چنان توسط رییسش استثمار شده و چنان از زندگی و برکات آن ناامید شده که حتی در لحظه مرگ هم هیچ تقلایی برای رهایی و بازگشت به زندگی ندارد! کوئن ها اشاره میکنند برای برخی انسانها زندگی یا مرگ تفاوت آنچنانی ندارد و در دوراهی انتخاب میان زیست و نابودی واژه انتخاب معنا و مفهومی ندارد.
زندگی از نظر کوئن ها گاهی میتواند در لحظه مرگ مفهوم پیدا کند همچون سارقی که هنگام اعدام و درست درجایی که هیچ امیدی برای ادامه ندارد با تماشا آخرین نمای زندگی خود(دختری زیبا درمیان جمعیت) ولو برای اندک لحظه ای طعم لذت دنیا را میچشد و از دنیا میرود. ترانه باستر اسکروگز قضاوت مخاطب در مورد ایثار و تقدیر را هم به چالش میکشد همچون اپیزودی که در آن مرد سالخورده ای که از او به عنوان پیرمردی افسرده. گوشه گیر یاد میشود و گویا عشق و انگیزه ای به دنیا ندارد برای نجات جان عشق همکارش تا پای جان با سرخپوستان مهاجم مبارزه میکند و دلاورانه برای اثبات وجودی خویش تلاش میکند.
اما به عنوان مخاطب از کوئن ها انتظار پایان خوش و نتیجه گیری منطقی نداریم. مرگ و ناکامی در هرزمان و موقعیتی بر سر شخصیتها آوار میشوند و همچون مقصدی گریز ناپذیر سایه شوم خود را درسراسر فیلم پهن میکنند.
کوئن ها خوشبختانه تمام موارد بالا را با شناخت کافی از مدیوم سینما رو میکنند و از آنجا که برای ارائه مفاهیم مدنظر خود تکنیک را به خوبی میشناسند اثری خلق کرده اند چشمنواز و با جزییات و کاملا سینمایی. موقعیتهای دنیای غرب وحشی به آنها این فرصت رابخشیده تا با دوربین خود نماهای موثر و ماندگاری را شکار کنند . این فیلم جدا از داستانهای متفاوت خود جلوه های بصری گوناگونی هم دارد. گاهی بیابانهای خشک و بی آب و علف محل رخداد حوادث هستند. گاهی کوهستان سرد و برفی و گاهی نیز جنگل و دشت و رودخانه را داریم. جدا از این چشم اندازهای واقعگرایانه کوئن ها مثلا در اپیزود پایانی گوشه چشمی هم به موارد سورئال دارند. درشکه چی سیاه پوشی که بیرحمانه به اسبها تازیانه میزند برای مخاطب حس درشکه ای رو به جهنم را تداعی میکند یا تصویر مبهم و مه آلودی که درسکانس آخراز مقصدسفر گرفته شده و یا راه و پله هتل که به طبقه فوقانی و نورانی منتهی میشود (بدون آنکه بدانیم آن بالا چه خبر است!) از این نمونه ها هستند.
کوئن ها در این فیلم با تنوع به نماهای خود بازهم قدرت کارگردانی خود را به رخ میکشند. نماهایی که کاملادر راستای شخصیت پردازی و شناساندن موقعیت به مخاطب کارکرد جداگانه خود را دارند. نماهای لانگ شات و بعضا اکستریم لانگ شات عظمت و بزرگی طبیعت و طبعا کوچکی انسان در محیط را تفهیم میکنند همچون نمایی از بالای صخره ای که به شکل عمود تصویر باستر اسکروگز را نشان میدهد یا اکستریم لانگ شاتی از حرکت کاروان در اپیزود پنجم که هم وس
ترانه مرگبار غرب وحشی:
The Ballad Of Buster Scruggs
هفت تیرکشی گیتار به دست سرمست و آسوده خیال از فراز و نشیب کائنات سوار بر اسبی سفید آرام درحال حرکت است و رو به دوربین با مخاطب فیلم صحبت میکند! سارق بانکی بدشانس درحالیکه میپندارد سرقت از این بانک کار آسان و پیش پا افتاده ای است با اعتماد به نفس برای سرقت اقدام میکند و زخمی میشود! از آنطرف پیرمردی در پی یافتن طلا و رسیدن به کامیابی مادی هم به خود و هم به طبیعت پیرامونش رحم نمیکند و تا پای نابودی ومرگ برای ساختن آینده خویش تلاش میکند.....
این موارد تنها بخشی از روایت جذاب و اپیزودیک فیلم (ترانه باستر اسکروگز) واپسین اثر درخشان (برادران کوئن) به شمار میروند که از همان نخستین دقایق چشم مخاطب را به خود خیره میکنند و با نمایش هر اپیزود او را در باتلاقی از یاس و تباهی به حال خود رها میکنند. این امر تخصص کوئن هاست. آنها در طی دوران فعالیت خود همواره مخاطب را از نظر احساسی و روانی دچار فروپاشی میکنند و خود به عنوان راوی اثر درگوشه ای مینشینند و تبعات آثار خود را مرور میکنند. کوئن ها که با ساخت آثاری همچون(فارگو. لبوفسکی بزرگ. جایی برای پیرمردها نیست و...) اعتباری کم نظیر برای خویش خلق کرده بودند با ساخت این اثر بازهم ثابت میکنند همچنان با ذوق و انرژی وصف نشدنی مشغول پیمودن و جستجو مسیر موفقیت هستند و هنوز هم میتوانند مخاطب را شگفت زده کنند.
کوئن ها بازهم از زاویه نگاه خویش به مفاهیمی همچون(زندگی.مرگ.عدالت. خوشبختی. شجاعت و تقدیر ) پوزخند میزنند و این تعابیر را در طی داستان خود به بازی میگیرند. این به بازی گرفتن هم از طریق نوع شخصیت پردازی و هم ازطریق موقعیتهای کمیک فیلم پیش چشم مخاطب قرار میگیرند. همچون هفت تیرکشی با مهارت و اعتماد به نفس بالا که پس از مرگ هم روح سرخوش و بی خیالی دارد و برای ملاقات با خالق خود آواز میخواند و موسیقی مینوازد و برای پیوستن به ارواح دیگران لحظه شماری میکند . یا بازیگر تئاتری که فاقد دست و پا است و چنان توسط رییسش استثمار شده و چنان از زندگی و برکات آن ناامید شده که حتی در لحظه مرگ هم هیچ تقلایی برای رهایی و بازگشت به زندگی ندارد! کوئن ها اشاره میکنند برای برخی انسانها زندگی یا مرگ تفاوت آنچنانی ندارد و در دوراهی انتخاب میان زیست و نابودی واژه انتخاب معنا و مفهومی ندارد.
زندگی از نظر کوئن ها گاهی میتواند در لحظه مرگ مفهوم پیدا کند همچون سارقی که هنگام اعدام و درست درجایی که هیچ امیدی برای ادامه ندارد با تماشا آخرین نمای زندگی خود(دختری زیبا درمیان جمعیت) ولو برای اندک لحظه ای طعم لذت دنیا را میچشد و از دنیا میرود. ترانه باستر اسکروگز قضاوت مخاطب در مورد ایثار و تقدیر را هم به چالش میکشد همچون اپیزودی که در آن مرد سالخورده ای که از او به عنوان پیرمردی افسرده. گوشه گیر یاد میشود و گویا عشق و انگیزه ای به دنیا ندارد برای نجات جان عشق همکارش تا پای جان با سرخپوستان مهاجم مبارزه میکند و دلاورانه برای اثبات وجودی خویش تلاش میکند.
اما به عنوان مخاطب از کوئن ها انتظار پایان خوش و نتیجه گیری منطقی نداریم. مرگ و ناکامی در هرزمان و موقعیتی بر سر شخصیتها آوار میشوند و همچون مقصدی گریز ناپذیر سایه شوم خود را درسراسر فیلم پهن میکنند.
کوئن ها خوشبختانه تمام موارد بالا را با شناخت کافی از مدیوم سینما رو میکنند و از آنجا که برای ارائه مفاهیم مدنظر خود تکنیک را به خوبی میشناسند اثری خلق کرده اند چشمنواز و با جزییات و کاملا سینمایی. موقعیتهای دنیای غرب وحشی به آنها این فرصت رابخشیده تا با دوربین خود نماهای موثر و ماندگاری را شکار کنند . این فیلم جدا از داستانهای متفاوت خود جلوه های بصری گوناگونی هم دارد. گاهی بیابانهای خشک و بی آب و علف محل رخداد حوادث هستند. گاهی کوهستان سرد و برفی و گاهی نیز جنگل و دشت و رودخانه را داریم. جدا از این چشم اندازهای واقعگرایانه کوئن ها مثلا در اپیزود پایانی گوشه چشمی هم به موارد سورئال دارند. درشکه چی سیاه پوشی که بیرحمانه به اسبها تازیانه میزند برای مخاطب حس درشکه ای رو به جهنم را تداعی میکند یا تصویر مبهم و مه آلودی که درسکانس آخراز مقصدسفر گرفته شده و یا راه و پله هتل که به طبقه فوقانی و نورانی منتهی میشود (بدون آنکه بدانیم آن بالا چه خبر است!) از این نمونه ها هستند.
کوئن ها در این فیلم با تنوع به نماهای خود بازهم قدرت کارگردانی خود را به رخ میکشند. نماهایی که کاملادر راستای شخصیت پردازی و شناساندن موقعیت به مخاطب کارکرد جداگانه خود را دارند. نماهای لانگ شات و بعضا اکستریم لانگ شات عظمت و بزرگی طبیعت و طبعا کوچکی انسان در محیط را تفهیم میکنند همچون نمایی از بالای صخره ای که به شکل عمود تصویر باستر اسکروگز را نشان میدهد یا اکستریم لانگ شاتی از حرکت کاروان در اپیزود پنجم که هم وس
عت بیابان و هم موقعیت کلی کاروان را تفهیم میکند . دوربین کوئن ها در اپیزود سوم که مربوط به پیرمرد جوینده طلاست به طبیعت جلوه بهشت گونه ای میبخشد . تنوع رنگ محیط. صدای گوشنواز رودخانه و بعضا حیوانات. دوربینی که با مکث روی جزییات تصاویر روح را آرامش میدهند و فاصله و شاید از آن مهم تر زاویه دوربین در نمایش اجزای طبیعت از این اپیزود دقایق رویایی را پدید آورده اند.
ترانه باستر اسکروگز البته شامل نماهای آشنا و کلاسیک آثار وسترن نیز هست. همچون زمانی که دوربین مماس با حرکت افراد از زانو به پایین آنها راتصویر میکند و صدای چک چک کفشهای آنها را هم داریم. نورپردازی نماها هنگام ورود شخصیتها به اماکنی نظیر بانک. کافه سر راهی و اماکن بزرگ شهری هم کاملا یادآور وسترن های معمول و با سابقه است. همچون ورود باستر اسکروگز به کافه ای برای انجام قمار . اثر کوئن ها همچنین دارای چند دوئل و درگیری بین افراد محلی و دسته سرخپوستان نیز هست که حس التهاب ناشی از موقعیتها را به درستی تفهیم میکنند. همچون اپیزود دوم که لحظه نبرد خونبار از زاویه دید سارقی که به درخت آویزان شده روایت میشود یا دراپیزود پنجم که کوئن ها ابتدا به درستی موقعیت جغرافیایی سکانس را با نماهای لانگ شات تصویر میکنند و بزرگی نیروی متجاوز را داریم که با ثابت ماندن دوربین گویا این حمله مستقیم به سمت مخاطب شکل گرفته و ترس دراین لحظه با اوج خود میرسد. در بخش درام کار نیز هرچند دوربین معمولا در حالت مدیوم یا فول شات قرار دارد اما در لحظاتی کلوز آپ ها تفاوت ها را رقم میزنند همچون لحظه اعدام سارق بانک و نمای چشمانش و یا نماهایی که غم و افسردگی بازیگر تئاتر را داریم(چه در لحظات سکوت و چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن است)
ترانه باستر اسکروگز در مقاطعی ملتهب و هیجان انگیز میشود و هم گاها با نمایش سرنوشت غمبار شخصیتهای خود گوشه چشمانتان را خیس میکند. این فیلم نسخه کاملی از دانش فلسفی و مهارت کارگردانی برادران کوئن است که نشان میدهد آنها همچنان احترام خاصی برای طرفداران قدیمی خود قائل هستند و همچنین آغاز گر مسیری است برای آن دسته از مخاطبانی که با دنیای وحشی آنها آشنایی ندارند و تازه با این فیلم آنها را کشف کرده اند.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز:10
ترانه باستر اسکروگز البته شامل نماهای آشنا و کلاسیک آثار وسترن نیز هست. همچون زمانی که دوربین مماس با حرکت افراد از زانو به پایین آنها راتصویر میکند و صدای چک چک کفشهای آنها را هم داریم. نورپردازی نماها هنگام ورود شخصیتها به اماکنی نظیر بانک. کافه سر راهی و اماکن بزرگ شهری هم کاملا یادآور وسترن های معمول و با سابقه است. همچون ورود باستر اسکروگز به کافه ای برای انجام قمار . اثر کوئن ها همچنین دارای چند دوئل و درگیری بین افراد محلی و دسته سرخپوستان نیز هست که حس التهاب ناشی از موقعیتها را به درستی تفهیم میکنند. همچون اپیزود دوم که لحظه نبرد خونبار از زاویه دید سارقی که به درخت آویزان شده روایت میشود یا دراپیزود پنجم که کوئن ها ابتدا به درستی موقعیت جغرافیایی سکانس را با نماهای لانگ شات تصویر میکنند و بزرگی نیروی متجاوز را داریم که با ثابت ماندن دوربین گویا این حمله مستقیم به سمت مخاطب شکل گرفته و ترس دراین لحظه با اوج خود میرسد. در بخش درام کار نیز هرچند دوربین معمولا در حالت مدیوم یا فول شات قرار دارد اما در لحظاتی کلوز آپ ها تفاوت ها را رقم میزنند همچون لحظه اعدام سارق بانک و نمای چشمانش و یا نماهایی که غم و افسردگی بازیگر تئاتر را داریم(چه در لحظات سکوت و چه هنگامی که مشغول دیالوگ گفتن است)
ترانه باستر اسکروگز در مقاطعی ملتهب و هیجان انگیز میشود و هم گاها با نمایش سرنوشت غمبار شخصیتهای خود گوشه چشمانتان را خیس میکند. این فیلم نسخه کاملی از دانش فلسفی و مهارت کارگردانی برادران کوئن است که نشان میدهد آنها همچنان احترام خاصی برای طرفداران قدیمی خود قائل هستند و همچنین آغاز گر مسیری است برای آن دسته از مخاطبانی که با دنیای وحشی آنها آشنایی ندارند و تازه با این فیلم آنها را کشف کرده اند.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز:10