🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به Dont Breathe :  (نفس نکش) ساخته (فده‌آلوارز) اثر ترسناکِ جمع و جور و در عین حال به یاد ماندنی است که معتقدم میتواند کلاسِ درسی برای سازندگان این ژانر باشد. چرا که هم بابودجه اندکش(نزدیک ده میلیون دلار) به فروشِ چشمگیری در حد (صد و شصت میلیون دلار)…»
فصل اول چرخ زمان رو برای بار دوم دیدم شاید نظرم عوض بشه ولی باز هم شبیه یک کپی درجه ۳ از ارباب حلقه ها بود ، نمی دونم چقدر به کتاب وفادار چون نخوندنم ولی اگه کتاب هم مثل سریال باشه ، اون هم کپی آشغالی از ارباب حلقه هاست.
تنوع نژادی تو سریال حالت طنز گرفته ، برای مثال میشه در گروه خواهران جادوگر و محافظینش تنوع نژادی باشه چون از سراسر دنیا جمع شدن ولی تنوع نژادی تو یک روستای دور افتاده (قسمت اول سریال) مسخره بود ، حتی یکی از شخصیت های اصلی هندی بود در حالی که پدرش سفید پوست بود😐
اگه سریالی بود که مال ۱۰ سال پیش بود هر چقدر هم تنوع نژادی های عجیب و غریب بود باز مشکلی نبود.
ولی واقعا الان سخت دیدنش چون میدونم هدف این کار ها شعار های روز و نون به نرخ روز خوری ،همین.
این روسری کثافت چی میگفت‌ این وسط. یکی از نماد های مهم بردگی و اسارت زنان یعنی حجاب رو عادی سازی می کردن.
کمشکمش های الکی و بی سر ته بین شخصیت ها هم مثلا قرار بود ، شخصیت سازی کنه. واقعا تو همه چی ضعیف عمل کرد به جز جلوه های ویژه .
انگار واقعا داستانی برای ارائه نداشت.

با دیدن این ها قدر رمان های مارتین و تالکین رو بیشتر میدونم. مارتین از تالکین الگو گرفت و عناصر فانتزی رو کم کرد و سیاست و واقع گرایی رو اضافه کرد و شخصیت های قابل لمس و جهانی باور پذیر با وابستگی به قانون های جهان واقعی و فانتزی ساخت . تالکین هم که دیگه نیاز به تعریف نداره در عین فانتزی بودن واقعی و منطقی بود. ولی جردن هم که برای کتاب های چرخ زمان از تالکین الگو گرفته ۱۴ جلد کتاب نوشته(البته ۳ تای آخری رو عمرش قد نداد خودش بنویسه) و با توجه به سریال (در مورد کتاب نمی تونم قضاوت کنم چون نخوندم) قشنگ مخاطب رو مسخره کردن.

من اولین سریال هایی که از آمازون دیدم دو تا از بهترین بیگ پروداکشن های تلوزیون بودن : گرند تور و مردی در قلعه ی مرتفع .
هر دو عالی و تا حدی بی نقص بودن.
اما دو اثر جدید و مهمش یعنی ارباب حلقه ها و چرخ زمان هر دو در حد هزینه ها و انتظار ها نبودن (البته ارباب حلقه ها رو می دونم سازندگان خراب کردن وگرنه منبع اقتباس که عالی ولی در مورد چرخ زمان مطلع نیستم. )

نظر خودتون رو در مورد سریال کامنت کنید ، اگه کتاب ها رو هم خوندید در موردش ما رو هم آگاه کنید.
👍1👎1
نگاهی به روزِ کارگر: 

حیف از تیم بازیگری و معدود لحظات جاندارِ (روزِکارگر) که در میان ضعفهای انکارناپذیر و نابخشودنی آن گم شده و خروجی نهایی را درحدِ اثری هدر شده و کم‌رمق تنزل داده است.
روزِ کارگری که در ابتدا بشکل درامی جنایی خودنمایی کرده و به مرور تغییر فاز داده و درامی عاشقانه را پیش چشم مخاطب قرار میدهد. تغییری که متاسفانه عجولانه رخ داده و به ثمر ننشسته است. روایتی از آشنایی یک قاتلِ تحت تعقیب با یک خانواده دونفره مادر_پسری با تاکید بر روابط ایجاد شده میان‌ آنها و...

فیلمنامه گاها چنان سهل انگار است که با خود فکر میکنیم مشغول تماشای تله فیلمی وطنی هستیم تا یک اثر سینمایی! 

مثلا در همان ابتدای کار که مواجهه ناگهانی آنها در روز روشن و درمکانی عمومی رخ میدهد، چرا هیچ تلاشی از سمتِ مادر یا پسر برای رهایی از شرِ فرد مزاحم نمیبینیم؟ هیچ درخواست کمکی چه در حد اشاره بدنی یا زبانی در کار نیست و انگار خود این خانواده از مواجهه با چنین موقعیتی آنچنان هراس به دلش راه نیافته است. 

در ادامه با آن ایده بستنِ مادر به صندلی مواجهیم تا مثلا صحنه‌سازی شده و خطرِ پناه دادن به مجرم از آنها دور شود. اولا چرا پسر بسته نمیشود؟ و دوما چه ضمانتی در کار است که اصلا همسایه یا نیروی پلیس به خانه ورود کند تا خودِ صحنه سازی معنا و مفهوم پیدا کند؟ در محله‌ای به این خلوتی این ایده به چه کار می‌آید؟ 


متوجه این نکته هستم که روایت میبایست تقابل مجرم با مادر را از حالت ترس به احترام و عشق سوق دهد. اما چگونگی این امر بسیار مهم است.طبیعتا لحنِ رئالیستی اثر میطلبید که این تغییر به مرور و ملموس رخ دهد نه اینکه در همان ابتدای ورود ، مجرم را مشغول تمیزکردن و تعمیر خانه و رسیدگی به امور روزمره ببینیم! وقتی هنوز  شناخت و دلبستگی شکل نگرفته ،چگونه میتوان چنین کنش‌هایی را باور کرد؟ 

مگر نه اینکه از همان ابتدا در اخبار تلویزیونی در مورد فرارِ مجرم اطلاع رسانی شده و حتی تصویرش را پخش میکنند؟ پس چرا او هرروز با خیالی آسوده به حیاط میرود و به تعمیر ماشین یا رسیدگی به گیاهان و سقف و... مشغول میشود؟ با آسودگی لیوان قهوه را هنگام فعالیت میپذیردو انگار نه انگار تحتِ تعقیب است و امکان شناسایی‌اش هست! 

فیلم جدا از پیرنگِ اصلی دارای خرده پیرنگی نیز هست که به رابطه پسر و دختر همکلاسی‌اش میپردازد. از آنجا که پسر بعنوان راوی نیز شناخته میشود پس میتوان انتظار داشت که این خرده پیرنگ نیز حضور تاثیرگذارتری در روایت داشته باشد که هرگز چنین نمیشود. آشکارا عشقِ اول دردوران نوجوانی از آنهایی است که تمرکز و پرداخت بیشتری میطلبید که آنهم کم‌جان است! 

روایت قرار است تا خلا عاطفی_جنسی شخصیتها را مهم شمرده و آنرا عامل اتصال‌شان به یکدیگر قلمداد کند. طبیعتا زن جوانی که مدتهاست از همسرش جدا شده و بنا بر افسرده‌حالی‌اش با مردی در ارتباط نبوده با این خلا درگیر است. اما علتِ آن دیالوگهای روی تاب با پسر مبنی بر روابطِ جنسی و تاثیرات جسمی_روحی آن چیست؟ چرا اینقدر مستقیم و بی‌پرده با پسر نوجوانش مطرح میکند؟ یا نمایی در اوایل روایت که کنار پسر ایستاده و شلوار پوشیدنِ او را مینگرد. این مدل میزانسن برای چیست؟ مثلا عقده اُدیپی در کار است؟ یا رابطه خودمانیِ مادر و پسری است؟ گویی فیلمساز گوشه چشمی به این مدل روابط داشته اما جرات ورود به آن‌‌را هرگز. اشاره‌هایی که معتقدم حذفشان نیز خدشه‌ای به اثر وارد نمیکرد.

کشِ آمدن روایت بعد از دستگیری مجرم و نمایش گذرِ زمان (۲۵سال) و آن گریمِ غیر قابلِ باور شخصیتهای زن و مرد را چه کنیم؟ گریمی که نهایتا  گذرِ ۱۵ سال یا همین حدود را نمایش میدهد نه ۲۵ سال را... با توجه به سنِ این دو در حین دستگیری در پایان میبایست به مراتب شکسته‌تر از آنچه در اثرمیبینیم ، باشند که هرگز  چنین نیستند! 


کیت‌وینسلت و جاش‌برولین مثلِ همیشه خوبند و باورپذیر. لحظه ورودِ ناگهانی زنِ همسایه به خانه در دقایق پایانی که با تدوینی موازی به حضورِ مادر و پسر در بانک و تلاش‌آنها برای بستنِ حساب، وصل میشود ، تنش و التهاب را ولو برای اندک دقایقی در اثر جاری نموده و موجب میشود پیگیری ماجرا برایمان جذابتر جلوه کند. همچنین نحوه نمایش اوجِ ماجرا با حضورِ پلیس و اجرای همان ایده بستن خانواده به صندلی (بر خلافِ ابتدای کار که توجیه قابلِ قبولی نداشت) در این بخش جواب داده و همذات‌پنداری به موقعی را موجب شده است. چرا که هیچ‌کدام از پلیس‌ها از حسی که میانِ اینهاست خبر نداشته و تنها به انجام وظیفه مشغول شده و اشک و حسرتِ مادر_پسر را از سرِ اضطراب میدانند نه عشق. مواردی که معتقدم اثر را نجات نداده و روزِ کارگر را بدل به اثری کرده که بسرعت از یادها خواهد رفت. 
 
امتیاز : 3 از 10 

امیدسلیمی 

@NaghdeFilmoSerial

#یادداشت


 
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال

gangs of London 2020 - present

خالق : گارث اونس ،مت فلانری
بازیگران: جو کول ، سوپ دیریثو ،لوسین مساماتی ، میشل فرلی ، مارک لوییس جونز

ژانر: جنایی ، درام ، گانسگتری

تعداد فصل : ۲
تعداد قسمت : ۱۷

مقدمه : سریال در مورد درگیری های گروه های مختلف جنایت کار در شهر لندن است که در تلاش هستند قدرت و قلمرو تجاری خورد را گسترش دهند.


در لندنی که این سریال به نمایش می‌گذارد، اثری از بناهای تاریخی و معروف این شهر نیست، بااین‌حال در سبک معماری خانه‌ها و بناها گرفته، تا هوای نیمه ابری و ماشین‌ها، می‌توان تار و پود این شهر قدیمی و زیبا را دید و حتی حال و هوای متفاوت محله‌ها و بخش‌های مختلف آن را مشاهده کرد. لندن به واسطه‌ی برخورداری از جامعه‌ی چند فرهنگ و نژاد بزرگ خود، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به محل رویارویی و تصادم گنگ‌ها و گروه‌های مختلف را دارد. آلبانیایی‌ها، کرد‌ها، پاکستانی‌ها و چینی‌ها بخشی از جوامع حاضر در گنگز آف لندن که هر کدام در محله‌ و قلمرو خاص خود سکنی دارند؛ هم‌گذری فرهنگ انگلیس و مردم این کشورها را می‌توان به خوبی در طراحی لوکیشن مشاهده کرد و همین مسئله به واقع گرایی، زیبایی و جذابیت کمکی قابل‌توجه کرده است.
این واقع گرایی و فضای سرد محیط و میزانسن به خوبی به وضعیت داستان و وضعیت روحی شخصیت های اصلی هماهنگ است و به خوبی بر بیننده اثر می کند. رنگ پردازی های سرد به خصوص در فصل اول وضعیت روحی خانواده را بعد از کشته شدن پدر به خوبی منتقل می کند.

شخصیت مثبتی در سریال وجود ندارد و به همین دلیل خشونت بالای سریال بیننده را نمی رنجاند ‌.
شخصیت ها پرداخت خوبی دارند و بازی بازیگر ها هم قابل قبول است .

مهم ترین ضعف سریال به نظر من هم طولانی بودن صحنه های اکشن است. صحنه های اکشن بیش از حد نیاز طولانی هستند و درگیری هایی که می توان در زمان کوتاه تری به اجرا در آیند سکانس طولانی را با تصویر می کشد. البته با توجه به سابقه ی خالقان اثر که فیلم اکشن raid را در کارنامه دارند وجود صحنه های اکشن طولانی دور از انتظار نیست. البته اکشن و خشونت سریال بی هدف و فقط برای هیجانی کردن مخاطب نیست ، همین پرداخت خوب به اهداف خشونت از نقاط قوت سریال است.
شخصیت ها خشونتی را به تصویر می شکند که دلیلی برای طرفداری از شخصیت یا گروهی برای مخاطب باقی نمی گذارند.
از همه مهم تری غافل گیر کننده و غیر کلیشه ای بودن سریال است که با یک پایان بندی عجیب و غیر قابل پیش بینی در فصل اول مخاطب را تشنه ی دیدن فصل دوم میکند.

اگر به سریال های خشن و گانگستری مثل سانز آف آنارچی و بنشی علاقه دارید دیدن این سریال را از دست ندهید.

نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from Living with Cinema🎥
کوتاه با A Tale Of Two Sisters :

(داستانِ دوخواهر) به مهم‌ترین وظیفه‌اش که همان ترساندنِ مخاطب است به خوبی عمل کرده و در برخی لحظات انصافا سنگِ تمام میگذارد. ورودِ دزدکی و شبانه به اتاقِ دختران در ابتدای روایت یا سکانسِ هولناک مواجهه پروتاگونیست با زنِ سبز پوش با آن هیبت هیولایی‌اش و تنش سرِ میز شام و نمای کوتاه از حضورِ دختر زیرِ سینک طرفشویی از این قبیل موارد به یادماندنی هستند.
مواردی که به کمک زوم‌ها و تراولینگ‌های سرعتی دوربین و کاتهای ناگهانی به ثمر نشسته‌اند و مخاطب را تا مرزِ سکته پیش میبرند.

فیلم به نسبتِ سال تولیدش از موضوع بکری برخوردار است. گرچه مخاطب امروزی که (عنکبوت، هویت، پنجره مخفی، جزیره شاترو...) را دیده، میتواند بنا بر روایتی از pov یک بیمارِ روانی ، اصلِ ماجرا را حدس زده و با آن غافلگیری پایانی جا نخورد.

ای کاش فیلمساز آن پرده نهایی را هم کمی جدی‌تر میگرفت و روابط و انگیزه شخصیتها را بیشتر باز میکرد. زنِ پرستار بر چه اساس واژگونی کمد را پنهان میکند تا آن تراژدی رقم بخورد؟ مشکلش با دخترِ کوچک چیست؟ اگر حادثه در اتاق همسرِ دکتر رخ میداد ، میشد این پنهان کاری را پای حسادت زنانه گذاشت اما دختر چه نقشی این وسط دارد؟ یا اصلا عمدی در کار نبوده و صرفا بحثِ شوکِ ناگهانی در میان است؟ در هردو حال آن پنهان کاری (که اتفاقا تمامِ مصیبتها نیز از آن آغاز میشود) توجیهی ندارد.

داستانِ دوخواهر اثر قابل احترامی است که بدونِ اغراق و زیاده‌روی، لحظات ترسناکش را بتصویر میکشد و موجب میشود پس از تماشایش با خاطری ناآسوده از کمدهای خانه استفاده کنیم. 

امتیاز : 7.5 از 10

امیدسلیمی

@livibc

#یادداشت
👍3
Forwarded from Living with Cinema🎥
درمانِ (کیوشی‌کوروساوا) تریلر روانشناختی_ترسناکی است که رویکردی آیرونیک سر تا پایش را فراگرفته است.

روایتی نامتعارف از کشمکش میان پلیس و مجرم بشکلی که تمام جزییاتش برخلاف پیش‌زمینه‌های فکری مخاطب رخ میدهند.

دانشجویِ سابق روانشناسی تحتِ تاثیر استادی روانپریش دست به هیپنوتیزم و ترغیبِ مردم برای انجام قتل‌هایی فجیع زده(مردمی که تا قبل از ملاقات با وی همگی زندگی کاملا عادی داشته‌اند) و بدون کوچکترینِ منفعت مادی صرفا در پیِ گسترش شر و تباهی است و پلیس و پزشکان نیز اگرچه سالم و قانونمند بنظر میرسند اما در مواجهه با این اهریمن، مسیر تاریکی را پیش میگیرند.مخاطب در مواجهه با چنین اثر تلخ و دیوانه‌ای واژه درمان را بی‌معنی و فاقدِ کارکردی مفید دانسته، چرا که شر میتازد و هیچ تضمینی برای درمانش نیست!
استیصال و توهم به مرور جای واقعیت و آرامش ابتدایی را گرفته و تشخیص خیر از شر دشوارتر میشود. فیلمساز عملا به تلاش جامعه مدرن برای کنکاش در اهریمن‌های امروزی پوزخند زده و فرجامی روشن را زیر سوال میبرد.
چرا که در نهایت ، همسر و همکارِ پروتاگونیست نیز قربانی شده درحالیکه ظنِ اصلی ما به خودِ اوست.

امیدسلیمی

@livibc

#توئیت
👍2
پل شریدر(نویسنده  TAXI DRIVER و Raging bull): این همه سرو صدا برای سریال بی‌اهمیت The Last Of Us را درک نمی‌کنم!

"به من گفتن برو ببینش بهترین سال است ،دیدمش بعد نیم ساعت نگذشته زامبی ها ریختن تو خیابون ، برای همین خاموشش کردم، ولی دوستم مخالف بود گفت ببین قسمت سه مهم تره دیدم به قسمت سوم رسیدم، یک ملودرام فوق‌العاده کم‌اهمیت و همجنسگرایانه میان دو مرد که اقدام به اتانازی می‌کنند بود دست کم زامبی وجود نداشت. چه نکته‌ای که این سریال رو خاص میکنه که من درک نکردم؟"
👎9👍2
اگه سریال های 1899و old man رو ندیدید ، نبینید، اگه ببینید قول خلاصه داستان و تبلیغات رو خوردید
👎3👍1
این الیوت طوری هارد و رم و مادربرد رو می شکنه و میسوزونه انگار سیم ‌کارت اعتباری ایرانسل .
حاجی اونا تو ایران خدا تومن پولش الان یه سیستم معمولی بالای ۱۰ تومن آب میخوره 🤦‍♂
بده ما سیستممون خراب شده😢
#نقد_سریال
#اسپویل
خطر اسپویل فصل سوم mr robot

فصل اول جهان سریال را معرفی کرد و فصل دوم شخصیت ها .
فصل سوم از مقدمه سازی های دو فصل قبل استفاده می کند تا نتیجه ای جذاب ، شکه کننده و عالی را به ثمر برساند.

آقای ربات موفق می‌شود ترکیبی هوشمندانه از تفسیرهای سیاسی و اجتماعی را به یک اثر جذاب تبدیل کند. طرح و فیلمبرداری باورنکردنی با حد و اندازه ی خوب، آقای روبات را به یکی از بهترین سریال های تلوزیون تبدیل کرده است.

داستان از جایی شروع می شود که سال گذشته متوقف شد، با الیوت  ( رامی مالک )  و آقای روبات  (کریستین اسلیتر) برای کنترل در مورد اینکه آیا مرحله ۲ را مقدمه سازی کنند یا نه. فصل ۳بازتاب برخی از آشفتگی‌های درونی الیوت در سال گذشته است و روش هوشمندانه‌ای که ویژگی‌های شخصیت بسته به اینکه آقای روبات یا الیوت کنترل می‌کنند تغییر می‌کند، واقعاً خوب و باورپذیر است. با ماهیت پراکنده تر این تغییر شخصیت و اهمیت روزافزون ارتش تاریک در طرح کلی، فصل ۳ پیچیده تر و متمرکزتر از همیشه  است.

بخشی از این تمرکز مشهور به لطف پاسخ دادن به برخی سؤالات کلیدی است که در برنامه وجود دارد و زمان بیشتری را با الیوت سپری می کند، که همچنان با شخصیت و روایت دوست داشتنی خود سریال را جذاب نگه می دارد. سال گذشته از خطوط داستانی موازی رنج می برد که همیشه به یک فصل سرگرمی مناسب نمی رسید و از هم جدا نمی شد. امسال همه چیز منسجم‌تر به نظر می‌رسد و به سمت یک هدف جمعی سوق داده می‌شود و به همین دلیل، طرح داستان مانند فصل اول فشرده‌تر و جذاب‌تر به نظر می‌رسد.

 شخصیت‌های سال گذشته بازگشته‌اند، اما پویایی بسیار جالب‌تری بین بازیگران کلیدی تایرل ( مارتین والستروم )، آنجلا ( پورتیا دابل‌دی ) و دارلین ( کارلی چایکین ) وجود دارد. پیچیدگی اضافه شخصیت دوگانه الیوت و فضای متشنجی که در بیشتر این فصل وجود دارد کمک می کند تا بهترین بازیگری را از هر کسی که درگیر می کند به نمایش بگذارد. حتی بازیگران مکمل، از جمله چهره جدید ایروینگ ( بابی کاناواله ) و مامور اف‌بی‌آی بازگشته، دام (گریس گامر) با موادی که به آنها داده شده است، کار بسیار خوبی انجام می‌دهند و کاملاً در دنیای Mr Robot جا می‌شوند.

مجموعه ای  گیج‌کننده از صحنه‌های جذاب، از نماهای هوایی و جرثقیل در بالای بلوک‌های برج گرفته تا دیدگاه‌های لذت‌گرایانه و منحرف در زیرزمین‌های کم‌نور که در طول سریال بازتاب می‌یابد، در نقطه مقابل قرار دارند و به‌ویژه امسال شاهد رویکردی حاکم‌تر در این زمینه هستیم. . خوشبختانه، خودداری از هنر خالص به جذابیت نمایش لطمه ای وارد نمی کند . هنوز هم مانند آقای روبات است. نشانه های موسیقی ناگهانی که به طور ناگهانی به پایان می رسد، موسیقی متن التقاطی و روایت اجتماعی.

 شایان ذکر است که علاوه بر فیلمبرداری چشمگیر، فصل سوم از نظر سیاسی بسیار بیشتر از قبل است. توطئه های فرعی شامل دیدگاه بیگانه هراسانه جامعه نسبت به مسلمانان است. تجاری گرایی افسارگسیخته و ترس از تروریسم واقعاً تأثیرگذار است و بیش از پیش باعث می شود که طرح بسیار مرتبط و مهم تر احساس شود. این تاری آمیختگی واقعیت و داستان، مرزهای تلویزیون را به خصوص با موضوعات تابویی از بین می برد و به همین دلیل از نظر کیفیت از فصل اول پیشی میگیرد.

روایت سیاسی، فیلمبرداری عالی و پویایی پیچیده‌تر شخصیت‌ها، آقای روبات را مثل همیشه خوب کرده است. فصل سوم سریال Mr Robot با رویکردی بسیار متمرکزتر به داستان سرایی، جذب تمام داستان های فردی حول یک هدف منسجم، و نقش مهم تری برای الیوت این بار، یک دستاورد باورنکردنی در تلویزیون است و باید به عنوان یکی از مهم ترین آنها شناخته شود. و نمایش های مربوط به زمان ما.

@NaghdeFilmoSerial
👍1
فصل سوم دوباره به همان قهرمان بازگشته است. با این تفاوت که این‌بار با قهرمانی در سطح محله سروکار نداریم. حالا الیوت با آغاز فصل سوم خودش را در قالب قهرمانی در سطح جهانی پیدا کرده است که باید با آنتاگونیست‌های شروری مقابله کند.

نتیجه یک بحران اقتصادی، خاموشی‌های سراسری، افزایش نرخ فقر و کاهش ارزش دلار است که آمریکا را به کشوری شکسته تبدیل کرده است. آره، روی کاغذ این همان چیزی است که اف‌سوسایتی انتظارش را داشت، اما در عمل با تحول کاملا متفاوتی طرف هستیم. حالا نماد اف‌سوسایتی خود توسط کاپیتالیسم بلعیده شده است. شبکه‌ها با پوشش اخبار اف‌سوسایتی، پیام‌های بازرگانی شرکت‌های کله‌گنده را پخش می‌کنند و تی‌شرت‌های اف‌سوسایتی در خیابان به فروش می‌روند. الیوت ۹۹ درصد را آزاد نکرد، بلکه کار یک درصد را برای کنترل ۹۹ درصد آسان‌تر کرد. الیوت با انقلابش مردم را برای سلاخی هرچه‌ راحت‌تر امثال ایول کورپ فقط سربه‌زیرتر کرد. 

برای لحظاتی درام روانشناسانه‌ی سریال فراموش می‌شود. چرا که جوآنا ولیک کشته شده است. نامزد سابق جوآنا که بدجوری از تبدیل شدن به بازیچه‌ی دست خانم ولیک عصبانی است، اسلحه‌اش را بیرون می‌کشد و به بادیگاردش شلیک می‌کند و یک گلوله در مغز جوآنا خالی می‌کند و ما می‌مانیم و صورت یک نوزاد که با خون مغز مادرش خون‌آلود شده است. اگر احتمالا در مرگ جوآنا شک داشتید، سکانس بعدی با کلوزآپی از مغز شکافته شده‌ی او در پزشکی قانونی شروع می‌شود. نتیجه پایانی ناگهانی بر تمام حیله‌گری‌ها و توطئه‌های جوآناست.
یک شوک عجیب و تماشایی.

اپیزود سوم  بیشتر از اینکه درباره‌ی فاش کردن محلی که تایرل در این مدت در آن مخفی بوده باشد، درباره‌ی فاش کردنِ آتشی است که درون این مرد زبانه می‌کشد. در جریان این اپیزود متوجه می‌شویم که الیوت چقدر برای تایرل اهمیت دارد. که این آدم چقدر به او نیاز دارد. در این اپیزود صحنه‌ی ناگفته‌ی باقی‌مانده‌ای از آخرین دیدار تایرل و الیوت در باشگاه آرکید قبل از جدایی‌شان فاش می‌شود. متوجه می‌شویم مستر روبات وقتی برای برداشتنِ تفنگ دست در لای پاپ‌کورن‌ها می‌کند، واقعا قصد کشتنِ تایرل را داشته است. او حتی تا فشردن ماشه هم پیش می‌رود. اما تفنگ گیر می‌کند و گلوله شلیک نمی‌شود. این اتفاق بهانه‌ای دستِ تایرل می‌دهد تا عدم مرگش را به عنوان نشانه‌ای از سرنوشتش ببیند. مسئله این است که تایرل تاکنون در تلاش برای رسیدن به جایگاه و مقام بالا و راضی کردنِ جوآنا بی‌وقفه در حال شکست خوردن و سقوط کردن بوده است. 

این اپیزود شامل ارجاعاتی به فیلم ترسناک درخشش است. تیتراژ اول اپیزود که ماشینی تنها در جاده‌ای تنها در وسط جنگل را از بالا به تصویر می‌کشید و عبور عنوان سریال از پایین به بالا از روی صفحه اشاره‌ای به تیتراژ آغاز این فیلم است. همچنین در صحنه‌‌ای که در پایان اپیزود تایرل وارد ساختمان هتل می‌شود، پشت سرِ مسئول پذیرش می‌توانیم تابلویی از اسم هتل با الگوی هندسی‌ای را ببینم که مشابه الگوی موکت‌های هتل اورلوکِ درخشش است.

دیالوگ ها و سکانس های اپیزود چهارم مقدمه ای برای درخشش اپیزود پنجم بود.
اپیزود پنجم پر است پلان کات ها و سکانس های بدون کات طولانی.

الیوت متوجه می‌شود که ارتش تاریکی می‌خواهد تعمیدات او برای جلوگیری از وقوع مرحله‌ی دوم هک را دور بزند و اینکه او از ایول کورپ اخراج شده است و نیروهای امنیتی دربه‌در در جستجوی او برای خارج کردنش از ساختمان هستند. اینجا دوربین همیشه نظاره‌گر وارد کار می‌شود. دنبال کردن الیوت در طبقات و راهروها و لابه‌لای کارمندان شرکت برای سر در آوردن از اتفاقی که به خاطر نمی‌آورد، پیدا کردن کامپیوتری برای چک کردن فعالیت‌های ارتش تاریکی و فرار از دست نیروهای حراست باعث می‌شود تا به بهترین شکل ممکن سردرگمی و مخصمه‌ای را که در آن گرفتار شده درک کنیم. باعث می‌شود تا با تمام وجود در عمق فوریت و حساسیت این لحظات برای مخفی ماندن از دست حراست فرو برویم. هیچ کاتی برای نفس کشیدن وجود ندارد. این نوع فیلم برداری اجازه ی کات و وقفه را به شخصیت و بیننده نمی دهد فشار ممتد و طولانی . استرس دائمی.

@NaghdeFilmoSerial
به دلیل فضای محدود فیلم برداری زمان تلف شده وجود ندارد.

دوربینی که دائم در حال تعقیب الیوت است به خوبی استرس وی را منتقل می کند ، انگار الیوت از دست همین دوربین کلافه شده.

این اپیزود اپیزود افشاگری است و در نتیجه اطلاعات شکه کننده به الیوت منتقل می شود ، البته بیننده از قبل این اطلاعات را می دانست در نتیجه شوک به مخاطب منتقل نمی شود. این خودش نوعی ضعف بود.

اپیزود ششم ادامه ی قسمت قبل و داستان آن را روایت می کند.

بر خلاف اپیزود قبل که با سکانس های طولانی بدون کات بر مخاطب فشار می آورد در این قسمت با سکانس های کوتاه و کات های حساب شده سکانس های استرس زا را پشت سر هم به تصویر می کشد تا به جای فشار مداوم و طولانی، فشار های ممتد و افزایشی بر مخاطب وارد کند.

ارتش تاریکی طوری امثال الیوت و آنجلا و تایرل و دارلین و دام و پرایس و از همه مهم‌تر خود مستر روبات را بازی داده است که آدم کاری از دستش برنمی‌آید جز حرص خوردن. قضیه درباره‌ی یک حرکت فریبنده و آب‌زیرکاهانه‌ی ساده نیست. داریم درباره‌ی نیرنگ و حقه‌ای حرف می‌زنیم که احتمالا لقب خفن‌ترین نیرینگ چندمرحله‌ای و چندلایه و چندساله را از سوی اتحادیه کلاهبرداران دنیا دریافت خواهد کرد. رُز سفید طوری تمام مهره‌های دوست و دشمن در میدان نبرد را بازی داده است که انگار نه با یک آدم عادی، بلکه داریم درباره‌ی خدای یک دنیا حرف می‌زنیم که با یک چشم به هم زدن، همه را انگشت به دهان رها کرده است. انگار داریم درباره‌ی شیطانی نامیرایی حرف می‌زنیم که بدون اینکه هویت واقعی‌اش را افشا کند با یک سری موجود میرا وارد بازی می‌شود و حالا فاش می‌کند که چگونه بدون اینکه آنها متوجه شوند در تمام این مدت در حال کنترل کردنِ دنیایشان بوده است.

فضای بسته ای که قسمت قبل ارائه می کرد در این قسمت متلاشی می شود و دنیای ماتریکس واری که رز سفید با آن شخصیت ها را در دام انداخته بود آشکار می شود. این خود پیچش مهم در پیرنگ داستانی سریال بود.

در اپیزود هفتم است که همه‌چیز، از انقلاب الیوت و ا‌ف‌سوسایتی تا آخرین تلاش‌های ناامیدانه‌ی آنها برای جلوگیری از سوءاستفاده از آن برای قتل مردم شکست می‌خورد.

این اپیزودی است که کاراکترها با تمام وجودشان به این حقیقت که از اپیزود اول تاکنون خودشان را به هر دری می‌زنند تا ازش فرار کنند می‌رسند و قصاب خیلی بی‌رحم‌تر و بی‌احساس‌تر از این است که اهمیتی از اشک حلقه زده در چشمانِ دام‌هایش بدهد. این اپیزودی است که رُز سفید رسما به فهرست خوفناک‌ترین و کاریزماتیک‌ترین آنتاگونیست‌‌های تاریخ تلویزیون وارد می‌شود.

تنها هدف رُز سفید از به راه انداختن چنین قیامتی و کشتن این همه آدم این بوده تا موضع قدرتش را قوی‌تر کند و البته این وسط حال پرایس را بگیرد. همین و بس. نقشه‌های شرورانه‌ی کامیک‌بوکی و تئوری‌های سفر در زمان برای برنامه‌های تلویزیونی است، اما واقعیت اصلی چیزی است که الان دارید تماشا می‌کنید.
نغمه ی یخ و آتش مارتین با این که فانتزی بود ولی از خیلی داستان ها واقعی تر بود. تاریخ پر است از شرور های هوشمندی که قهرمانان را له کرده و رد شده اند. البته خیلی از شرور ها هم هوشمند نبوده اند و به خاطر قدرت و ثروتی که به ارث برده اند ، توانستند قهرمانان را له کنند.
خلاصه در واقعیت بیشتر اوقات این قهرمانان بوده اند که شکست خورده اند.
البته قضیه ی قهرمانان شرور ها بیشتر در مورد داستان های فانتزی است.
دنیا ی واقعی به خصوص از قرن بیستم و بعد از آن ، رویا رویی بد و بدتر بود. آن هایی که در جنگ جهانی پیروز شدند بد ها بودند ، ولی آن هایی که شکست خوردند بدتر (البته چین کمونیستی و شوروی جز بدتر ها بودند که پیروز شدند).
وضعیت آمریکا و چین هم الان همین است یا فلسطین و اسرائیل.
آمریکا و اسرائیل بد هستند ولی چین و فلسطین بد تر.
واقعیت این است که اگر چین پیروز شود وضعیت اسفناکی رخ میدهد. اما آمریکا هم قهرمان داستان نیست. البته رسانه ها سعی در تطهیر چین دارند.
این سریال هم وضع واقعی بین چین و آمریکا را به نمایش می گذارد. اویل کورپ (آمریکا )شرکتی است که برای پول هزینه می کند. کنترل و فریب را هم برای پول می خواهد. اما رز سفید و ارازل اوباش دورش (چین) همه ی هدفش کنترل و فریب هست. پول را هم برای همین میخواهد و خرج می کند.

@NaghdeFilmoSerial
👍1
اپیزود هشتم چند هدف دارد: اولی نشان دادن عمق عواقب نقشه‌ی رز سفید است.

هدف دوم این اپیزود اما روایت بازگشت تمام‌عیار الیوت به رینگ است.

شاید تحول اصلی الیوت در گفتگوی او و محمد در مسجد اتفاق می‌افتد. برای یک‌بار هم که شده شاهد سریالی هستیم که از تصویر تکراری و خسته‌کننده‌ی دیگر فیلم و سریال‌ها از مسجد فاصله می‌گیرد و فضای متفاوتی از این مکان را به تصویر می‌کشد. فضایی آرامش‌بخش و زیبا. محمد به سمت الیوت فریاد می‌زند: «کاشکی مُرده بودی». الیوت جواب می‌دهد: «کاشکی» الیوت انتظار داشت که تا الان اینجا نباشد. تا حالا مُرده باشد و با به زبان آوردن این جمله است که تازه متوجه می‌شود شاید مرگ راه چندان خوبی برای پس دادن تقاص تمام اشتباهاتی که مرتکب شده نباشد. شاید زنده بودنش بیشتر به درد بخورد. مرگ او چیزی را در زمینه‌ی وضع فعلی تغییر نمی‌دهد؛ طرز فکر خانواده‌ی موبلی و ترنتون تا تمام عمر نسبت به عزیزانشان منفی و پر از سوالات بی‌جواب خواهد بود و امثال محمد باید در دنیایی بزرگ شوند که بهشان به عنوان تروریست نگاه می‌شود.

تازه در اپیزود نهم است که فیلیپ پرایس برای مستر روباتِ مغرورمان توضیح می‌دهد که چیزی به اسم انقلاب علیه کمپانی‌های کله‌گنده وجود ندارد. هک نهم می فقط به این دلیل اتفاق افتاد که خود ایول کورپ اجازه‌اش را داده بود. بالاخره ارتش تاریکی، سازمانی انسان‌دوست‌تر و روراست‌تر از ایول کورپ نیست. درخواستِ اف‌سوسایتی از ارتش تاریکی برای کمک به آنها در اجرای هک نهم می هیچ فرقی با کمک گرفتن از خود ایول کورپ نداشت.

اپیزود پایانی فصل سوم نوید این  را می دهد که شاید راه بازگشتی باشد.

الیوت/مستر روبات به نبرد با یک درصد پرداختند و خیلی زود متوجه شدند دشمنشان را نمی‌شناختند. کنترل یک درصد بر دنیا خیلی خیلی بیشتر و گسترده‌تر از چیزی است که بدبین‌ترین ذهن‌ها هم بتوانند آن را تصور کنند. خیلی زود فانتزی راحت و زیبای الیوت/مستر روبات برای برگرداندن قدرت به دست مردم، جلوی رویشان خراب شد و جایش را به یک واقعیت پیچیده و دست‌نیافتنی داد.

مستر ربات راه حل بازگرداندن هک نهم می دارد، همانی که نسخه ی دیوانه ی الویت بود ، راه حل غلبه بر این دیوانگی را نگه داشته.

البته قرار نیست همه چیز به حالت قبل برگردد ، قضیه پیچیده تر است.
رز سفید اطمینان حاصل کرده که صدمه ای که زده به راحتی قابل جبران نباشد ، این همه کشته و اقتصاد نابود شده قرار نیست دوباره زنده شوند.

فصل های قبل ذهن و نگاهم درگیر سینماتوگرافی اثر و ... بود به همین دلیل داستان را آن طور که باید موشکافی نکردم تا به درک درستی برسم .
در این فصل هم تمرکزم روی داستان بود.
واقعیت این است که با یک بار دیدن نمی شود به خوبی و با دقت از اثری نوشت.


نمره : ۹ از ۱۰

alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
👍1
نگاهی به فیلم The Menu: 

در سالیانِ اخیر ،حمله به نظام سرمایه‌داری و کشمکش میانِ اقشار مختلف جامعه (به خونین‌ترین شکلِ ممکن) جز دستمایه‌های آشنا و تکرارشونده‌ای بوده که با آن سروکار داشته‌ایم.  این موضع گاها در آثاری نظیرِ: برف‌شکن، جوکر، انگل، فرمانِ تازه با روایتی سینمایی تر و قصه‌گو همراه شده و یا گاها با آثاری همچون: پلتفرم و مِنو، بشکلی زخمت و شعاری و مفهوم زده (که فاقد همان اندک شخصیت‌پردازی و قصه‌گویی دسته قبلی بوده) پیش چشم مخاطب قرارگرفته تا گویی حرفِ مهم زدن و به فکر برو بردنِ مخاطب بر قواعدِ مدیومِ سینما اولویت داشته باشد.  

(منو) روایتی از مسافرانی از قشرِ مرفه جامعه است که به منظور حضور در رستورانی شیک و گران‌قیمت در جزیره‌ای دورافتاده، گردِ هم آمده و نمیدانند این سفر ِتفریحی قرار است بدل به گورستانشان گردد.


منو صرفا به تیپ‌سازی بسنده کرده و تمام افراد در سطح باقی مانده‌اند. تیپ پولدارِ خیانتکار ، تیپ افرادی که به پول و جایگاه شغلی خود مینازند ، تیپ سلبریتی و منتقدِ غذای مغرور ، از این دست موارد هستند. دریغ از ذره‌ای تلاش که بتوان کمی بیشتر آنها را شناخت و اصلا بتوان نگران‌وضعیتشان بود. 
کنش و واکنش‌‌شان در قبال این هجم از خشونت و بی‌رحمی چرا اینچنین است؟ آشپزی خودکشی میکند، انگشتِ مهمانی بریده میشود و سرمایه‌گزارِ رستوران را غرق میکنند اما اینها باز مشغول غذا خوردن یا غرغرهای بیهوده میشوند. چرا؟ فیلمساز بشکل اغراق آمیزی تاکید داشته که قشرِ سرمایه‌دار تماما ترسو و منفعل و مفلوک هستند و میتوان هربلایی سرِشان آورد. تنها تلاشِ جدی‌شان نیز مربوط به بخشی از روایت است که خودِ آنتاگونیست به آنها اجازه فرار میدهد! اگر این اجازه در کارنبود تا پایانِ روایت صرفا نظاره‌گرِ چنین سیرکی بودند؟ 

موضعِ آنتاگونیست نیز وضع چندان مناسبی ندارد.
در همان ابتدا شعارهایی در باب اهمیت طبیعت و ناچیزی انسان و بدرفتاری او در قبال طبیعت داده، بدون آنکه این حرفِ مهم در اثر برایمان تفهیم شوند! کدام طبیعت و کدام بدرفتاری را در اثر میبینیم؟ جز این است که بشکلی تحمیلی وارد اثر شده تا به مخاطب تلنگر بزند؟ یا مثلا تمهیدی است برای تفهیمِ انگیزه‌های آنتاگونیست؟ وقتی طبیعت و بدرفتاری انسان یا هر مورد مشابهِ اینچنینی صرفا در سطحِ دیالوگ بماند و هیچ نشانه‌ تصویری (و به طبع تاثیرگذار در روایت) نداشته باشد ، بود و نبودنش چه تفاوتی میکند؟ 

حضور مادر نیز چیزی جز آکساسوار است؟ آن روایت از دوران کودکی و نقشِ پدر و...  چه نقش و جایگاهی دراثر دارد؟ قرار است بحران‌های روحی آنتاگونیست را بشکافد یا نقشی فعال و کنشمند(در قبالِ حوادث کنونی) به مادر اعطا کند؟ مادر را از اثر کنار بگذارید .چه تفاوتی میکند؟ این میلِ آنتاگونیست به مادر چیزی جز موردی تزئینی و بی مورد است؟ شوخی با روانیِ هیچکاک و طرفدارانش؟


اصلا مشکلِ آنتاگونیست دقیقا چیست؟ با خودِ نظام سرمایه‌داری یا هرشخصی که به هنرِ آشپزی‌اش کم توجهی میکند؟ مگرِ همان سرمایه‌گزار که در آب غرقش میکنند تمام این امکانات برای تهیه غذا و جذبِ مشتری را فراهم نساخته است؟ بدون تلاشِ او و امثالهم مگر آنتاگونیست امکانِ رسیدن به چنین شهرتی را داشت؟ او که از پایه تماما وابسته به همین نظام است، پس چرا سرمایه‌گزار را غرق میکند؟
در موردِ طراحی این نقشه شوم نیز همین وابستگی دخیل است. آنتاگونیست بدون خرج کردنِ پول یا بهره‌گیری از تکنولوژیِ روز(که آنهم از صدقه سرِ همین سرمایه‌داری است) میتوانست به فسادِ مالی و فاکتورسازی جعلی آن چند نفر آگاه شود؟ 
با سرمایه‌داری رشد کرده تا با ابزارِ آن از سرمایه‌دارها آتو بگیرد و دستِ آخر آنها را به کامِ مرگ بفرستد؟ احیانا بر امکانِ نقضِ غرض و نتیجه معکوسِ روایتش اندیشیده است؟؟؟
 

ضمنا این مسئله (کم توجهی به هنرِ آشپزی) فقط مخصوصِ قشر سرمایه‌دار است؟  قشرِ متوسط یا ضعیف هم اگر چنین کنند، مجازات میشوند؟ اصلا آنتاگونیست از وقتی به چنین شهرت و جایگاهی رسیده، تابحال برای دیگراقشار جامعه وقت گذاشته یا صرفا تمام روایت برای این است که بفهمیم سرمایه‌دار باید نابود شود؟ 

(رالف‌فاینس و آناتیلور جوی) با تمام ضعفهای متنی ، مطابق انتظار از پسِ نقش‌ها برآمده‌ و بار دیگر یادآوری کرده که در آثار متوسط و زیرِ متوسط نیز  میتوانند چشمگیر ظاهر شده و توجه‌ مخاطب را به‌خود جلب کنند. سکانس ورودِ گاردِ دریایی و غافلگیری که از پسِ آن می‌آید نیز جز معدود مواردِ قابل توجه روایت است و ضمنا خالق اثر با تمهیداتی همچون: گرفتن نماهای بسته از غذاها و اسلوموشن‌ها و موسیقی باشکوهی که بر این موارد نشسته‌اند ، توانسته دستِ کم تصویری جذاب و دلپذیر و وسوسه‌کننده از غذا و نحوه آماده‌کردنش ارائه دهد.
تلاشهایی که معتقدم به واسطه ضعفهای آشکارِ اثر به ثمر ننشسته و در مجموع با اثر متوسطِ رو به ضعیفی طرفیم که صرفا در تلاش است با سواری گرفتن از موج‌های اخیر ، خودنمایی کند.

امتیاز: 3.5 از 10 

امیدسلیمی 

@NaghdeFilmoSerial


#یادداشت
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به فیلم The Menu:  در سالیانِ اخیر ،حمله به نظام سرمایه‌داری و کشمکش میانِ اقشار مختلف جامعه (به خونین‌ترین شکلِ ممکن) جز دستمایه‌های آشنا و تکرارشونده‌ای بوده که با آن سروکار داشته‌ایم.  این موضع گاها در آثاری نظیرِ: برف‌شکن، جوکر، انگل، فرمانِ تازه…»