🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به عنکبوت مقدس:   تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان‌ زده‌ای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم. عنکبوت‌ مقدس…»
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
SAS ROGUE HEROES (2022 - present )
خالق : استیون نایت ، تام شانکلند
بازیگران: کانر سویندلز ، جک اوکانل ، جیکوب افان ، سوفیا بوتلا ، کورین سیلوا و ...
بر اساس رمان : اس آ اس قهرمان های یاغی (سرکش) اثر بن مک اینتر

ژانر: تاریخی، جنگی

مقدمه : سریال قهرمانان سرکش اس ای اس،  روایتی جذاب از  تشکیل نیروی ویژه معروف ارتش سلطنتی بریتانیا می باشد. در جریان جنگ جهانی دوم، دیوید استرلینگ تصمیم می گیرد تیمی از بهترین و خبره ترین سربازان جنگی بریتانیای را برای مقابله با دشمن جمع کند که این تیم به صورت محدود و مخفی میباشد، ایده تشکیل این تیم پس از تلاش های متعدد و مختلفی که استرلینگ داشته است به ذهن او میرسد ولی این بار متفاوت است....او دیگر نمیتواند شکست خوردن را بپذیرد... حتی به هرقیمتی دنبال موفقیت و پیروزی میباشد...

سریال جدید ساخته ی بی بی سی را می توان با بهترین های تاریخ تلویزیون مقایسه کرد یعنی جوخه ی برادران و (اقیانوس) آرام محصول hbo ، شخصیت پردازی های خوب ، داستان پردازی بر بستر فرم روایی کلاسیک هالییودی ، صحنه های درگیری هیجان انگیز و سکانس های مفرح و جذاب ، نفس تازه ای بر پیکره ی خفته ی این روز های تلوزیون بود.

دو دهه ی اخیر به خصوص دهه ی اخیر سال های رشد کمی و کیفی بستر تلوزیون و افت سینما از لحاظ کیفی در ژانر هایی که زمانی بر بستر سینما فرمان روایی میکردند بود ، حتی جدید ترین ساخته ی اکشن جنگی هالییود یعنی قسمت دوم تاپ گان هم نتوانست آن طور که باید فیلم خوبی از آب در آید به خاطر شخصیت پردازی های ضعیف،

اما همین شخصیت پردازی نقطه ی قوت سریال قهرمانان سرکش است.

فرم روایی سریال به صورت خطی پیش می رود ، از فلش بک و امثال آن پرهیز می شود ، چون سریال سعی دارد شخصیت پردازی افراد را در بستر داستان پیش رو به تصویر بکشد ، ریتم سریال در دو قسمت ابتدایی آرام پیش می رود و سعی دارد شخصیت های اصلی را به بیننده معرفی کند و وضعیت نیرو ها و جنگ و شرایطی که ارتش بریتانیا در آن گرفتار شده را به خوبی به تصویر میکشد، از قسمت سوم به بعد سکانس های درگیری و اکشن سریال آغاز میشود ، و چه سکانس های ، در یک کلام عالی ، فیلم برداری عالی  همراه با صحنه های اکشن ناب و موسقی های متن از بهترین های هیجانی تاریخ سکانس های زیبایی را به تصویر می کشد ،

با پیشروی سریال داستان اوج میگیرد و با رسیدن به قسمت پایانی وقت انجام ماموریت اصلی و سخت ماجرا فرا میرسد و سریال غافل گیری اصلی خود را رو میکند ، نکته ی شگفت انگیز این سریال وفا داری به فرم روایی و ژانری کلاسیک سینما در این ژانر است ، ویژگی ای در فیلم های امروزی کمتر پیدا میشود ، مسئله ی دوم شخصیت پردازی است ، که باز هم در فیلم های اکشن امروزی دچار ضعف های شدید است ، البته عده ای زمان کم فیلم های سینمای را (نسبت به سریال ها) بهانه ای برای گذر از ضعف های یک اثر سینمایی (فیلم) در زمینه ی شخصیت پردازی در نظر میگیریند که باز هم بهانه تراشی الکی است ، برای مثال در فیلم جنگی و کماندویی
the guns of navarone 1961
ما شاهد شخصیت پردازی های خوب برای شخصیت های اصلی هستیم که در همین مدت زمان ۳ ساعته ی فیلم که بیشتر آن ها به روایت داستان و صحنه های درگیری میگذرد تا حد زیادی به شخصیت های اصلی پرداخت میشود،
البته سریال ضعف هایی هم دارد ، به شخصیت های فرعی پرداخت نمی شود و شخصیت پردازی شخصیت های اصلی هم ناقص است ، البته اگر فصل دوم سریال ساخته شود ضعف های یاد شده هم احتمالا بر طرف شود، رود سریال هم از قسمت سوم تند میشود که با توجه به تعداد کم قسمت ها قابل درک است.

سریال را به نام مینی سریال تماشا کردم و فرا تر از حد انتظار ظاهر  شد ، با توجه به پایان بندی قسمت آخر و درخشش سریال احتمال ساخت فصل دوم سریال بالاست ، دیدن این سریال رو به همه پیشنهاد میکنم.

نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
👍2👎1
کوتاه با پنجه گربه:

پنجه گربه جز آثاری است که برای تماشای مجددش لحظه‌شماری میکردم. از فیلمی میگویم که جز آثار ناطق (هارولدلوید) بوده و ایده درخشانی نیز در گره‌گشایی پایانی دارد. 

فیلم روایتگر مبلغ مذهبی ساده‌دل و مبادی آدابی است که برای همراهی با یک اسقف اعظم و البته یافتن همسری مناسب راهی زادگاهش در امریکا شده اما دست سرنوشت ماجراجویی‌هایی کمیک و البته خطرناک پیش پایش قرار میدهد.
فرمول بارها امتحان پس داده شده قرارگرفتن پروتاگونیست در موقعیتی که تماما با احوالات وی در تناقض است ، اینجا نیز بکار آمده تا به وفور شاهد موقعیتهایی کمیک در دل اثر باشیم. پروتاگونیستی (با لباسی سفید رنگ که خود خبر از آرامش و صلح جویی‌اش میدهد)  که تمام عمر به دور از هیاهوی دنیای مدرن در کشور چین در کمال آرامش زیسته و اکنون پای به کارزاری پرهیاهو و پرفریب میگذرارد و طبیعتا هم دنیای مدرن برایش غریبه جلوه میکند و هم همراهی با مافیایی که خود را ظاهرا دوست نشان میدهند. از شوخی‌های ماندگار اثر میتوان به شوخی با کارکردن با تلفن و دنبال نمودن اتوموبیل در دل خیابان شلوغ به منظور گوش دادن به رادیو اشاره کرد. شوخیهایی که به درستی تناقض میان پرسوناژ و موقعیت را رسانده و بساط خنده مخاطب را فراهم میسازند. 

اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد ایده درخشان اثر را میبایست در گره‌گشایی پایانی جستجو کرد. جایی که خلاقیت و قوه تخیل پروتاگونیست و همراهان خوش نیت چینی دست به دست یکدیگر داده تا مافیای شهر را رعب و وحشتی عظیم فراگرفته و به تمامی فساد خویش اعتراف کنند.
تظاهربه گردن زدن آنها، آنهم در حالتی که کوچکترین نشانی از رحم و مروت و عذاب وجدان در پروتاگونیست و همراهانش یافت نمیشود، خود ابزاری است که به هرچه طبیعی تر شدن ماجرا کمک میکند. 

اما پنجه گربه هرچقدر در ایده و اجرای شوخی‌ها موفق است و جدا از خلق موقعیتهای کمیک با بهره‌گیری موتیف‌وار از توسل به سخنان شاعر_فیلسوف چینی به پویایی هرچه بیشتر اثر کمک میکند اما در برخی نقاط فیلمنامه دچار سستی شده تا نتوان از آن بعنوان اثری تمام عیار یاد کرد. 
مثلا نمیفهمیم هنگامی که پروتاگونیست ساده و از همه جا بیخبر داستان به سمت شهرداری نائل میشود چه کسانی و چگونه به وی مشاوره داده تا بسرعت دست مافیا را از شهر کوتاه کند. و یا فیلمنامه پس از طرح موضوع اعطای سمت ریاست اداره پلیس به یکی از افراد مافیایی شهر از نمایش عواقب و مصائب آن برای فرد مذکور طفره میرود و با نوعی سرهم بندی از آن عبور میکند.  

پنجه گربه در نهایت از اهمیت فطرت پاک و تلاش برای سالم ماندن در محیطی فاسد میگوید. از اراده انسانی و همت برای نیکوکاری و خدمت به مردم که زمان و مکان خاصی نشناخته و همواره وجه تمایز قهرمان با دیگر ارکان جامعه است. 

امتیاز : 7
@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#یادداشت
👍3🔥1
نگاهی به ویدئوی‌ بنی: 

خوشبختانه 《ویدئوی بنی》 در بازبینی مجدد همچنان اثر جاندار و تکان‌دهنده‌ای جلوه میکند که درست به مانند دیگر جواهرات تاریخ سینما گویی تاریخ انقضایی را نمیتوان برایش متصور شد.
در ویدئوی بنی قرار است روایتی از زاویه دید نوجوانی تنها ، غیرقابل پیش بینی ، خشن و صدالبته ضداجتماع و فاقد هرگونه مسئولیت‌پذیری و  عذاب وجدان را شاهد باشیم. 《هانکه》 بعنوان هنرمندی مولف که همواره پوچی و به بن‌بست رسیدن انسان دنیای مدرن را دغدغه خود میبیند ، اینجا نیز سوژه‌اش را نوجوانی از قشر مرفه جامعه انتخاب میکند که بر اثر بی تفاوتی خانواده .جامعه .نظام آموزشی و البته رسانه بدل به فردی گشته که گویی تمام خصایص ذاتی را فراموش نموده و صرفا ظاهری از یک انسان را یدک میکشد.

 اثر مذکور روایتی است هولناک و هشداردهنده از پروتاگونیستی بنام بنی که اگرچه در ظاهر عضو فعال و مفیدی از خانواده و جامعه است اما در عمل با هیچ کس و هیچ چیز گرم نگرفته و تنهایی‌اش را با فیلم گرفتن از اماکن مختلف. کرایه نوارهای ویدیویی . تماشای اخبار و کارگذاشتن دوربین بر پنجره و ضبط بی حاصل تصاویرش، پر میکند.

معتقدم عاملِ تنهایی از آنهایی است که خوراک مناسبی را برای خلق آثار ترسناک_روانشناختی فراهم میسازد . خواه فانتزی‌های سیاهی همچون جادوگر. فانوس دریایی(رابرت اگرز) یا خواه درامهای رئالیستی همچون ویدئوی‌بنی یا حتی نمونه وطنی درخشانی بنام پرویز(مجیدبرزگر) 
 

هانکه در راستای همپوشانی هرچه بیشتر میان فرم و محتوایش  به درستی از نمایش رنگ‌های گرم و جاندار پرهیز میکند. ویدئوی بنی سرشار از رنگ خاکستری(بعنوان رنگی خنثی) است. خاکستری در رنگ لباس . وسایل منزل . دیوار اتاق و... نمود داشته تا جهانی مایوس کننده و فاقد ارتباطات انسانی دلپذیر هرچه بیشتر حس شود. 

از آنجا که با هانکه سروکار داریم پس وی همچون دیگر آثار درخشانش باز هم در دکوپاژ کوشیده تا آگاهانه مخاطب را آزار داده تا درنهایت از پسِ این آزار ، وی را مطلع ساخته و هولناکی و قبحِ خشونت را بار دیگر یادآوری کند. پس بیراه نیست که در سکانس نمایش کشتارگاه، بنی نوار را به عقب برگردانده(یاد آور اکت مشابه ویرانگری در بازیهای مسخره)  تا اینبار در نمایی اسلوموشن شاهد مرگ خوک باشیم. از آنجا که ضبط و پخش این عمل توسط  دوربینِ بنی صورت گرفته و مای مخاطب از لنز دوربین هانکه آنرا به نظاره مینشینیم ، این حرکت آزاردهنده بنوعی پیوستگی اثر را قوام بخشیده و اصطلاحا با یک تیر دونشان زده. هم از روح بیمار بنی پرده برداشته و هم به تاثیر خالق اثر در نمایش قبحِ خشونت تاکید میکند.

حضور نماهای بلند و دوربینی که عمدتا ایستا و با زاویه آی‌لول همراه گشته و همچنین مکث بر فضاهای داخلی خالی و سرد نیز دراثر مذکور حاضرند تا تصاویر تا جای ممکن به دور از آثار نمایشی رایج(که خود هانکه از مخالفین آنهاست) بوده و از ایجاد سمپاتی با سوژه و فضا پرهیزشود. 

همچنین قاب بندی های فشرده و فکر شده را به یاد آورید که چگونه بنی تنها و ترسناک را در میان هجمه‌ای از  ابزار رسانه به تصویر میکشند. نماهایی موتیف‌وار با حضور بنی در مرکز قاب و احاطه شده توسط تلویزیون . دستگاه پخش و نوارهای پرتعداد دیدئو به علاوه موسیقی گوشخراش متالی که حضور داشته و بنوعی حس آرامش را از مخاطب دور کرده و محبوسیت سوژه را نیز به درستی القا میکنند. این نماهای موتیف‌وار به همین مورد خلاصه نشده و نماهای را نیز شاهدیم که بنی در تخت خواب دراز کشیده و مثل همیشه بی تفاوت به تلویزیون (فارغ از اینکه چه چیزی پخش میکند) خیره گشته و در گوشه سمت راست قاب نیز مانیتوری داریم که تصاویر زنده بیرون پنجره را ضبط میکند(در حالی که بنی حتی یکبار نیز بدانها کنجکاو نشده و گویی صرفا میبایست این ضبط بی وقفه و بی ثمر ادامه دار باشد!) 
بنی نمیتواند لحظه‌ای از این بازی پوچ و دیوانه‌وار دوری جسته و گویی زیستش تماما متکی بدان است!


و یا اخباری که تماما حول پخش گزارش از کشتارهای خارج از کشور بوده و فیلمهای تجاری که با اکشنهای بی وقفه و خشونت تمام نشدنی خود ، بنی (بخوانید تمام مخاطبان جهان) را سرگرم میسازند. سرگرم ساختنی که تاوان سنگینی نیز داشته و بنی و بنی‌هایی را در سراسر جهان میپروراند . چرا که قبح خشونت را ریخته و به عادی سازی و ترویج آن میپردازد. چنانچه بنی در ناخودآگاهش این خشونت بی وقفه را پذیرفته و مثلا برایش فرقی ندارد خوکی را جلوی چشمانش سر به نیست کنند یا خودش دختری بیگناه و بی دفاع را به قتل برساند. در واقع انسان به مثابه ماشینی بی روح و سرد درنظر گرفته میشود که تماما خلق و خوی خود را فراموش کرده و هیولاوار به زیستش ادامه میدهد.
👍2👏1
سلطه رسانه با بی مسئولیتی و ولنگاری خانواده و نظام آموزشی همراه شده تا بیش از پیش بنی را از ساحت انسانی دور کند. والدین بنی را به یاد آورید که هیچ واکنشی به فیلم گرفتن بنی از مراسم خوفناک کشتار خوک ندارند.(جالب آنجاست که در فصل مسافرت با ثمره این دغدغه دیوانه‌وار و چشم چرانی آزاردهنده مواجه میشوند: حضور ناگهانی بنی ِدوربین به دست در سرویس بهداشتی در حالیکه مادرش در آنجاست! و یا مسئله ضبط صدای والدین در آپارتمان که هم آنها را گرفتار ساخته و هم بر پلشتی مضاعف بنی افزوده میکند) و یا دغدغه‌شان کلنجار رفتن با مسائل روتین و سطحی همچون برخورد با دختر بزرگشان بر سر مهمانی گرفتن و مسائل مالی است! حتی پس از وقوع نقطه عطف روایت(قتل دختر بیگناه توسط بنی) نیز پس از رفع حالت گیجی ، دست به حمایت از فرزند زده و با پیش کشیدن ماجرای مسافرت سعی در عادی سازی جریان دارند! البته پس از وقوع قتل چند کنش عقلانی از مادر داریم که عملا بی فایده بوده و به اصطلاح کار از کار گذشته است.

هانکه به درستی خانواده را مقصر شمرده و با پایان بندی غافلگیرکننده‌اش نیز بنوعی در پی تاوان پس دادن آنهاست. پایانی که اگرچه به لحاظ منطق رئالیستی اثر نمیتواند آنها را قاتل معرفی کند( چرا که نه انگیزه‌ای برایش داشته و نه در زمان وقوع قتل در  آن مکان حاضر بوده‌اند) اما بنوعی در تلاش است تا انها را نیز آسوده خیال و قسر در رفته از حوادث هولناک شکل گرفته نپندارد.

هانکه جدا از رسانه و خانواده نوک پیکانِ انتقادش را بسمت نظام آموزشی نیز میگیرد. مثلا در اوایل روایت که گروه سرود مشغول خواندن سرود مذهبی است و همزمان سایر دانش آموزان از جمله بنی به شکل طعنه آمیزی مشغول رد وبدل نمودن پول و خرید قرص هستند! نمونه جالب توجه دیگر در بخش پایانی است که اینبار خودِ بنی (پس از تمام کنشهای ضد انسانی‌اش) در صف اول خوانندگان قرار گرفته و گویی هیچکس از رشد هیولایی همچون او آگاه نیست. هیولایی که در ظاهر هرروزه جلوی چشمانشان بوده ولی عملا هیچ شناختی از وی ندارند.(فرجامی جنون آمیز یادآور روبانِ سفید)

 

جدا از تمام امتیازهای متنی و اجرایی اثر که پیشتر بدانها پرداخته شد، اگر قرار باشد سکانس مورد علاقه‌ام از اثر را انتخاب کنم آن سکانسی نیست جز زندگی عادی و روتین بنی پس از وقوع قتل. بنی پس از عملی وحشیانه و حیوانی بر سر یخچال رفته و بستنی میخورد. با تلفن گرم صحبت با رفقا گشته و برای حضور در کلوپ هماهنگ کرده و به انجام تکالیف مدرسه‌اش پرداخته و البته با دستمالی مرطوب زمین پرخون را پاک کرده و سعی در حمل جنازه دارد. خونسردی و بی تفاوتی‌ اعصاب خوردکنش در کنار دوربینی که بدور از هر حرکت و تغییر زاویه و ... صرفا رفتار این هیولا را ضبط میکند ، خود خون در رگ مخاطب منجمد میکنند. لحظاتی که ممکن است در نگاه مخاطب تنبل و عادت کرده به آثار جنایی روتین دکوپاژی ساده و حتی غیرسینمایی داشته باشد اما با کمی تامل میتوان نوع نگاه خالق اثر به این سبعیت و درندگی را ستود. 

امتیاز :8.5 از 10


@NaghdeFilmoSerial


امیدسلیمی 

#یادداشت 

 
👍2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به ویدئوی‌ بنی:  خوشبختانه 《ویدئوی بنی》 در بازبینی مجدد همچنان اثر جاندار و تکان‌دهنده‌ای جلوه میکند که درست به مانند دیگر جواهرات تاریخ سینما گویی تاریخ انقضایی را نمیتوان برایش متصور شد. در ویدئوی بنی قرار است روایتی از زاویه دید نوجوانی تنها ، غیرقابل…»
Forwarded from Living with Cinema🎥
عجب فانتزی سیاه_ موزیکال درخشانی است این پینوکیوی جناب دل‌تورو👌
اقتباس تازه مذکور از این ماجراجویی جذاب بخوبی ثابت میکند هنرهفتم همچنان زنده و سرپاست و میتواند شگفتی خلق کند.
دل‌توروی باهوش در بهترین ساخته‌اش پس از (هل‌بوی) در روایتی متفاوت ، رنگ و لعاب تازه و هراسناکی به این فانتزی میبخشد. با نسخه‌ای طرفیم که مرگ، جنگ، فاشیسم و رذالت سایه‌ خود را برسراسر آن پهن نموده و همین مهم رسیدن به آن هپی‌اندِ مورد انتظار را بیش از پیش ملتهب و درگیرکننده و دراماتیک میسر میسازد.

خوشبختانه هیچ‌یک از خاطرات بد نگارنده از نسخه‌های تازه شاهکارهایی همچون : تارزان.سیندرلا. شیرشاه . پسر جنگل و...
در اثر مذکور یافت نشد و با تمام احترام و ارادتی که به نسخه کلاسیکِ دیزنی دارم ، معتقدم نسخه تازه هیچ کمبودی نداشته و همانقدر که به وجود نسخه کلاسیک نیاز بوده و هست به این نسخه نیز نیاز داریم. حتی اگر دو شخصیت مهم و به ظاهر غیر قابل جایگزینیِ ماجرا(گربه و روباهِ مکار) نیز حذف شده باشند.
@livibc

امیدسلیمی

#توئیت
🔥2👎1
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال

Wednesday 2022 - present

خالق : آلفرد گاف ، مایلز میلار ، تیم برتون
بازیگران : جنا اورتگا ، گوئیدلین کریستی ، ریکی لیندهوم ، جیمی مک شین ، هانتر دوهان و ..‌
بر اساس : شخصیت ها ی آدامز فمیلی اثر چارلز آدامز
ژانر : تینجری ، کمدی ، فانتزی
تعداد فصل : ۱
تعداد قسمت : ۸ (۵۰ دقیقه ای)


مقدمه : ونزدی آدامز پس از ریختن پیراناهای گوشت خوار زنده به استخر مدرسه برای تلافی از تیم واتپلو پسران که برادرش پاگزلی را اذیت می‌کنند، از مدرسه اخراج می‌شود. این باعث می‌شود که والدینش، گومز و مورتیشیا آدامز، او را در دبیرستان قدیمی خودشان، آکادمی نِوِرمور در شهر جریکو، ورمانت ثبت نام کنند، که یک مدرسه خصوصی برای طردشدگان هیولایی است. شخصیت سرد و بی عاطفهٔ ونزدی و طبیعت سرکش او برقراری ارتباط با همکلاسی‌هایش را برای او دشوار می‌کند و باعث می‌شود که او با مدیر مدرسه درگیر شود. با این حال، او متوجه می‌شود که توانایی‌های روانی مادرش را به ارث برده‌است که به او اجازه می‌دهد یک معمای قتل محلی را حل کند.

ابتدا از کارگردانی شروع کنیم ، تیم برتون خلاقیت و توانایی خود را در این سریال به کار میگیرد و از قسمت های مختلف مثل رنگ پردازی، نور پردازی و فیلم برداری می توان به عنوان نقاط قوت سریال نام برد ، برای مثال میزانسن و دکوپاژ قسمت اول زمان آشنایی ونزدی با هم اتاقیش ، میزانسن کار در حالت تقارن قرار گرفته و اتاق به دو قسمت تقسیم میشود ، سمت راست تم تاریک با چیدمان وسایل بی روح و سمت چپ رنگ بندی روشن و شاد و چیدمان منظم وسایل این دقیقا همان تقارنی است که دیوید بوردل در کتاب هنر سینما(بخش میزانس) از آن به  عنوان اوج تسلط کارگردان در اثر  یاد میکند.

این فقط چند دقیقه از هنر کارگرانی تیم برتون بود ، چهار قسمت ابتدایی از لحاظ فنی بسیار عالی است ، همه چیز در خدمت فرم روایی سریال قرار دارد ، هر چقدر که چهار قسمت ابتدایی در بخش کارگردانی قابل قبول ظاهر میشود ، قسمت های بعدی دچار افت میشوند.

تیم برتون یکی از اساتید مطرح فیلم های فانتزی است ، ادوارد دست قیچی ، چارلی و کارخانه ی شکلات سازی ، آلیس در سرزمین عجایب و ... ، ساخته ی جدید وی که کارگردانی چهار قسمت اولیه ی آن را بر عهده داشت از نظر بصری ، کارگرانی و نقش آفرینی و شخصیت سازی شخصیت اصلی داستان عالی عمل کرده و فقط همین، در سایر قسمت مثل شخصیت های دیگر ، داستان سرایی و ... بسیار ضعیف ظاهر شده درست مانند اکثر سریال های معروف نتفلیکس.

ونزدیِ شکل‌گرفته توسط جنا اورتگا و تیم برتون ابایی از متفاوت بودن با دخترهای نوجوان بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های نوجوانانه ندارد؛ چه وقتی موقع نبش قبر از بوی جنازه لذت می‌برد و چه زمانی‌که می‌خواهد پنج دقیقه بیشتر سرمای محفظه‌های سردخانه را احساس کند.

هرچقدر سریال در کلیشه های تینیجری غرق میشود شخصیت ونزدی یک استثانست ، تمام حرکات و رفتار های وی برای مثال سکانس رقص و بعد آن و سکانس های احساسی ، جنا اورتگا شخصیت سرد و بی تفاوت و عجیب ونزدی را به خوبی حفظ میکند.

رنگ‌بندی‌های به کار رفته در سکانس‌های مختلف، طراحی مفصل محیط‌های داخل آکادمی و حتی CGIهای غیرطبیعی و کارتونی می‌توانند با این هدف در سریال قرار بگیرند که خیالی و اغراق‌آمیز بودن ونزدی را فراموش نکنیم.

در واقع به لطف کارگردانی تیم برتون در چهار اپیزود ابتدایی (و موسیقی دنی الفمن) سبک گوتیک موجود در سریال ونزدی خالص است. اما در نیمه دوم سریال، لحن کمدی گوتیک در پشت سر قرار می‌گیرد و تِم معمایی در نهایت بیشتر به متن اصلی سریال بدل می‌شود ،
اما همین مسئله تا حدودی به نقطه ضعف سریال تبدیل می شود ، چون معمای سریال بسیار کلیشه ای و تکراری است ، و قسمت های بعدی وارد فاز حوصله سر بری میشود به خصوص برای مخاطبی که از این دست آثار زیاد دیده.

شخص «Thing» یا همان دست بریده معروف اساساً به عنوان دستیار ونزدی در سریال عمل می‌کند و پویایی آنها واقعاً سرگرم‌کننده است

از کمد لباس ونزدی آدامز گرفته تا خود آکادمی نورمور و شمایل درونی آن؛ این سریال شما را در یک دنیای ماوراء طبیعی تاریک اما سرگرم‌کننده غوطه ور می‌کند. برای مثال ما گیاهان سمی، جوامع مخفی، تاکسیدرمی عجیب و غریب، تغییر شکل، توپ‌های کریستالی، هنر زنده، ارجاعات به ادگار آلن پو و موارد دیگر از این دست را درون سریال داریم.

اما می رسیم به نقاط ضعف سریال : نتفلیکس و امثالهم هر چقدر هم سعی کنند نمی توانند یک سریال تینجری بسازند که در بخش تینجری خوب عمل کند چون هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند سریالی مانند freaks and geeks بسازند ، سریال هایی از این دست مانند ونزدی یا اثترینجر ثینگز در بخش نوجوانانه سطحی عمل میکنند (اون هایی هم که فکر میکنن اینها تو این بخش خوب عمل کردن سریال freaks and geeks رو ندیدن)

@NaghdeFilmoSerial
در این سریال شاهد درام نوجوانانه با یک مثلث عشقی کلیشه‌ای دیگر هستیم ، عشق ها و روابط واقعا ضعیف کار شده اند و نوجوان های دیگر واقعا پرداخت ضعیفی دارند و بود و نبودشان فرقی ندارد، سریال تم هری پاتری دارد که این هم نقطه ضعیفیست چون داستان پردازی و شخصیت پردازی سریال در حدی نیست که بتواند ادای هری پاتر را در بیاورد(خود مجموعه ی غرب پاتر هم مالی نبود که ارزش کپی کردن داشته باشه)، تِم هری پاتری سریال کمی در قسمت‌های ابتدایی بیشتر خودنمایی می‌کند. اگر شما یک پاترهِد هستید و عاشق معماری مدرسه جادوگری هاگوارتز، پس زیرساخت‌های «آکادمی نِورمور» ذهن شما را درگیر خاطرات خوشی می‌کند. کلاس‌های درس، اتاق‌های خوابگاه، مسیرها و مجسمه‌های سبک گوتیک در آکادمی، جوهره‌ هری‌پاتر گونه‌ای به ژانر این سریال می‌بخشد.

در پایان باید گفت : اگر به بخش فانتزی و معمایی سریال علاقه مند هستید میتوانید از تماشای آن لذت ببرید ، اما بخش درام ، تینجری ، شخصیت پردازی ، داستانی و ... سریال دارای ضعف های شدیدی است و اگر به دنبال این هستید بهتر است از دیدن سریال پرهیز کنید.

نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
👍3
آب و برق مجانی را دیدی!!؟

حوری و شراب و عسل بهشتی‌شونم همینجوریه
👍18👎5
کوتاه با Cat Ballou: 

بدون شک برای پی بردن هرچه بیشتر به ارزشهای متنی (کت‌بالو) میبایست به ژانر وسترن تسلط داشت. چرا که اثر مذکور اگرچه مربوط به دهه شصت میلادی است اما همچون پست‌مدرنهای دهه‌های اخیر مملو از عناصری همچون هجو و ارجاع بوده و همین امر عیار کار را میفزاید. به علاوه اینکه از معدود نمونه‌هایی است که کمدی و موزیکال را با وسترن درآمیخته و به طبع خروجی متفاوتی نیز گرفته است.

چنانچه مخاطبی چندان با وسترن آشنا نباشد صرفا آنرا اثری با ریتم سریع و منطقی کودکانه درنظر خواهد گرفت که انصافا چیزی جز جفا در حق اثر نخواهدبود.

کت‌بالو روایت دختری است که به قصد تدریس راهی زادگاه خود گشته اما با ماجراهای تازه آشنا میشود و سرنوشتش نیز طبیعتا دگرگون شده و..

کت‌بالو هیچ ابایی از متفاوت بودن با دیگر وسترنهای هم عصر نداشته و این مهم را فریاد میکشد: از همان تیتراژ ابتدایی که لوگوی کمپانی سازنده ناگهان به دختری هفت تیرکش بدل گشته تا حضور پررنگ شخصیتی سرخپوست بعنوان مکملی یار و همراه پروتاگونیست تا هفت‌تیرکشی که برخلاف موارد مشابه، با الکل به روزهای انتهایی نزدیک است و لَش و آویزان جلوه میکند تا راویانی گیتار بدست که با شعرخوانی شرح وقایع نموده (موردی که چنددهه بعد در انیمیشن رنگو نیز حضور پیدا کرد) تا ارجاعی شوخ طبعانه به آثار وسترن صامت ( با نماهایی فست‌موشن و پخش موزیکی تندوتیز) و... جملگی موجب گشته‌اند که کت‌بالو در حالیکه در برخی ویژگی‌های ژانر همچون : دوئل . انتقام . کلانتری کم توان .شهری درگیر بی قانونی و بی عدالتی . عملیات سرقت از قطار. هپی‌اند و... با دیگر وسترنها مشترک باشد اما در عین حال تفاوتهای چشمگیری را نیز پیش چشم مخاطب قرار دهد تا بدون اغراق بتوان آنرا وسترنی پیشرو و جلوتر از زمانه‌اش درنظر گرفت.  

نمیتوان از کت‌بالو نوشت و به تیم بازیگری درجه یک آن اشاره نکرد. معتقدم که (جین‌فوندا و لی‌ماروین) انصافا گل کاشته‌اند و یکی در نقش دختری ساده و معصوم که برخلاف تصور ابتدایی‌اش ، دنیا و معادلاتش را بیرحم و ترسناک یافته و میبایست برای دستیابی به حقش اسلحه به دست گرفته و با اوباش همراه گردد با ترکیبی از اندام، نگاه و رفتاری موقر و طنازانه با شمایلی مردانه و تند وتیز ، خروجی ماندگاری را ارائه داده و دیگری نیز در نقش پیرمردی که روزگار خوشش به پایان رسیده و بنوعی دچار زوال عقل هم گردیده و با همراهی در نقشه دختر ، مجدد خود را بازیافته و به دوران اوجش بازمیگردد، در همان قواره درخشیده است. مهمی که با میمیک چهره ، لحن گفتاری شامل فاصله‌گذاری و مکث و مدل راه رفتن و ایستادن همراه گشته تا نقش مذکور را جز شاه‌نقشهای کارنامه وی حساب کنیم.

کت‌بالو جز آثار مهم و تماشایی هنرهفتم است که
هنوز هم میتوان بدان رجوع کرد و از آن لذت برد.اثری که (کاملا آگاهانه) خودش را جدی نگرفته تا به جدی ترین شکل ممکن مخاطب را سرگرم ساخته و بر امکانِ شکستن قواعد و کلیشه‌های رایج تاکید کند.

امتیاز : 8.5

@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی 

#یادداشت
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با Cat Ballou:  بدون شک برای پی بردن هرچه بیشتر به ارزشهای متنی (کت‌بالو) میبایست به ژانر وسترن تسلط داشت. چرا که اثر مذکور اگرچه مربوط به دهه شصت میلادی است اما همچون پست‌مدرنهای دهه‌های اخیر مملو از عناصری همچون هجو و ارجاع بوده و همین امر عیار کار…»
نتفلیکس سرویس استریمیه که رو هواست
نتفلیکس الان در حال ورشکستگیه(خیلی هم جدیه)
الان برای نتفلیکس هر سریالی که توی سرویس استریم به نسبت نترکونه و هزینه برداره کنسل میشه ، مثل ۱۸۹۹ ، بخاطر همزمان شدن با ونزدی صد درصد خطر کنسل شدن داشت که دیدیم تا ونزدی برای فصل 2 و 3 تمدید شد و خبرش اومد ، 1899 کنسل شد.
نتفلیکس خودش رو توی چاله ای انداخته که عمرا ازش در بیاد،
انقدر سریال های بی کیفیت و ووک ساختن که رسما خیلی مخاطب از دست دادن
توی رقابت سرویس استریم هم وقتی داری با اچ بی او و آمازون و .... میجنگی نمیتونی عقب بیوفتی.
نتفلیکس سال 2017 سرانش تصمیمی گرفتن که اون زمان فکر میکردن تصمیم درستیه
ساختن این همه سریال با محتوایی مثل سکس اجوکیشن که رسما هیچی برای ارائه نداره گور خودشون رو کند.
شاید اولا استریمت بالا بره بخاطر این کار ولی مردم یه زمانی از این همه آثار ووک خسته میشن و میرن سراغ آثار تیپیکالی که اچ بی او میسازه.
دلتون رو به نتفلیکس خوش نکنید.نتفلیکس در حال مردنه و الان تنها ناجی هاش چرندیاتی مثل ونزدیه.
👍5
#اسپویل (خطر اسپویل فصل اول و کل سریال)
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال

game of thrones 2011-2019

خالق : دیوید بنیاف ، دی بی وایس
بر اساس رمان نغمه ی یخ و آتش اثر جرج آر آر تالکین

بازیگران : کیت هرینگتون ، میسی ولیامز ، امیلیا کلارک ، پیتر دنکلاج ، سوفی ترنر ، نیکولاج کاستر واردو ، شان بن ، ریچارد مدن ، لنا هدی و ....

تعداد فصل : ۸
تعداد قسمت : ۷۳ (۶۰ دقیقه ای)

ژانر : درام اساطیری حماسه ای (تاریخ جایگزین قرون وسطایی)

مقدمه: داستان بازی تاج‌وتخت در قاره‌های تخیلی وستروس و ایسوس، در نزدیکی پایان یک تابستان ۱۰ ساله اتفاق می‌افتد و چندین خط داستانی را دنبال می‌کند. اولین داستان به جنگ بین خانواده‌های اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنین پادشاهی هفت اقلیم مربوط می‌شود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانه‌ای از شمال را شرح می‌دهد و سومین خط داستانی مجموعه، تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپس‌گیری تاج‌وتخت است. این مجموعه از طریق شخصیت‌هایی که اخلاقیات مبهمی دارند، حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، مذهب، وفاداری، فساد، جنگ داخلی و مجازات می‌گردد.

مارتین با الهام از اتفاقات و شخصیت های واقعی مثل نبرد رز ها (که سریال های ملکه ی سفید و پرنسس سفید در مورد این موضوع ساخته شده اند ) ، مغول ها ، اتفاقات دوره ی قرون وسطی و ... جهانی خلق کرده است که یکی از مهمترین و تاثیر گذار ترین آثار تاریخ سینما و تلوزیون با الهام از آن ساخته شده ، سریال ساختار شکن و بی بدیل بازی تاج و تخت ها.

گیم آف ترونز دقیقا همان اثری بود که تلوزیون را در حد سینما بالا بیاورد ، مثلا  روشن فکر های سینمای اروپا و آمریکا نیستند که ببیند پدیده ای در تاریخ هنر های نمایشی پا به عرصه ی ظهور گذاشت که شاهکار هایی مانند توئین پیکز ، سوپرانوز ، مد من ، وایر ، بریکینگ بد و ... را کنار زد و در تاثیر گذاری هنری و تجاری و تبلیغاتی و فلسفی و ... به رقابت با آثار بزرگ سینما ی بیگ پروداکشن و استودیوی هالییود برخاست ، نیستند که ببنینید گروه بازیگران جوان این سریال گروه هری پاتر و یاران حلقه را کنار زدند و به پدیده های نو ظهور روی مجلات معتبر تبدیل شدند، این فقط یک سریال نبود ، یک پدیده بود، یک مکتب فکری هنری بود ، یک اسطوره سازی بی عیب و نقص ، این خود حماسه بود.

اکنون بعد از چند سال تصمیم گرفته ام سریال را برای بار سوم تماشا کنم با بررسی فصل به فصل سریال همراه من باشید.

تعدادی از جوایز و افتخارات سریال:
منتقدین : ۱۱ ، امی : ۲۲ ، گلدن گلوب : ۳، هوگو : ۵ ، انجمن نویسندگان : ۸ و ...

@NaghdeFilmoSerial
بررسی فصل اول :

قسمت اول با سکانس هایی قبل از تیتراژ آغازین ، آغاز میشود ، افتتاحیه ای که مانند خود سریال درس فیلم سازیست ،
اپیزود آغازین سریال با خروج ۳ نفر از گارد دیوار یخی به سمت دنیای بیرون از جهان هفت پادشاهی آغاز میشود ، سپس آن ها اجساد تکه تکه و یخ زده ی مردمان قبایل شمالی را می یابند (که آن ها را دشمن می پندارند ) ، اما دشمن اصلی زمستان سخت و مردگان متحرکی است که از دل این سرما بیرون خواهند آمد ،

میزانسن و فوکوس دوربین در قسمتی که فرمانده ی گروه مورد حمله ی وایت واکر قرار میگیرد طوری تنظیم شده که مخاطب هم مانند شخصیت ها غافل گیر شود (با استفاده از فوکوس انتخابی فوکوس را تنظیم کرده و نسبت های پرسپکتیو را همزمان با فیلم گرفتن تعدیل می کند)

دختر بچه ی وایت واکر در مرکز قاب در قرینه ی دوربین زوم قرار دارد و سپس با دو زوم چهره ی سرد و ترسناک وی شخصیت داستان را می‌ترساند و همین طور بیننده ای که برای اولین بار در قسمت آغازین این سریال با این موجودات رو به رو میشود ، این ارجاعات در آغاز اثر  به فیلم های ترسناک سینما ،  سینما توگرافی اثر را در حد فیلم  های مطرح سینما در طول قسمت های مختلف سریال ،  بالا میبرد.

در ادامه هم کارگردان با دوربین داستان می گوید (ارجاع به آثار بزرگان هالیوود مثل جان فورد ) با پایان سکانس تیتراژ ابتدایی آغاز میشود و چه تیتراژی،  موسیقی متن حماسی  رامین جوادی همراه با نمایش مناطق مهمی از هفت پادشاهی( در یک تیتراژ ی که داستان به قدرت رسیدن رابرت باراتیون رو روایت میکند )که داستان در آن ها اتفاق می افتد.

سپس خانواده ی شاد استارک که در ادامه ی سریال نقش اساسی را در کل داستان ایفا خواهند کرد.

دیالوگ های تَضَمّنی (دارای چند مفهوم و حکیمانه یا به قول فیلم باز ها دیالوگ های ماندگار) سریال از موارد جذابی است که به شخصیت ها عمق می بخشد ، در قسمت آغازین سریال توسط ند استارک بیان می شوند (و در ادامه ی سریال بیشتر توسط تایوون لنیستر ، تریون لنیستر ، لرد بیلیش ، لرد واریس و ... بیان میشودند)

اون همیشه بچه نمی مونه و زمستان در راه.
مردی که جملات رو ادا میکنه (دستور میده)  باید شمشیر رو پایین بیاره (کار رو انجام بده).

در مسیر بازگشت گوزن مرده ای در راه ند استارک و فرزندانش قرار دارد (نشان خاندان باراتیون)
گرگ (نشان خاندان استارک) بزرگی (دایر ولف) با گوزن درگیر شده و هر دو کشته شده اند و توله های گرگ زنده مانده اند ، هر یک از فرزندان ند صاحب یک بچه گرگ میشوند.

در تمام این قسمت کارگردان به خوبی با دوربین روایت میکند (فرم روایی عالی است به خصوص برای پلت فرم تلوزیون ).

رنگ بندی ها هم مطابق خاندان ها جلو میرود ، زرد و طلایی برای تارگرین ، قرمز و نارنجی برای رد کیپ (لنیستر) ، سفید و سرد برای استارک.

خشونت جنسی سریال از قسمت اول موج می زند ، جهان سریال از هر لحاظ خشن است و از قسمت اول این بی رحمی به خوبی به تصویر کشیده میشود

پرت شدن برندن جرقه ی اتفاقات اصلی سریال را رقم میزند ، یک پایان بندی غافل گیر کننده برای قسمت اول

قسمت دوم پر است از خداحافظی های احساسی ، شخصیت های که فکر نمی کردن برای دیدار دوباره همدیگر باید جهان را به هم بریزند و با بزرگترین شیاطین بجنگند موسیقی خدا حافظ برادر رامین جوادی هم به خوبی تم غمگین این قسمت را به بیننده القا میکند

بعد دیدن برای بار سوم هم لحظات دلخراشی بودند ، به دلیل شخصیت پردازی های عمیق و قابل لمسی که در طول قسمت های مختلف سریال با بیننده ارتباط برقرار میکرد ، دیدن دوباره و چند باره ی سریال لذت بخش و غم انگیز است (سرنوشت شخصیت هایی که در طول ۱۰ سال بهشان اهمیت دادیم احساسات مخاطب را بر می انگیزند )

رابرت باراتیون : یک جنگ در راه نمی دونم کی (چه زمانی) و کی خواهد جنگید ولی میدونم در راه (جنگ های زیادی هم در راه)

قسمت پایانی اپیزود دوم به خوبی ارزش جان انسان های معمولی را در جهان(شبیه به) قرون وسطایی سریال به تصویر میکشد ، حتی ند استارک شرافت مند هم معتقد است ارزش جان گرگ دخترش بیشتر از یک قصاب (پسر قصاب) که از طبقه ی رعیت است ، می باشد.


@NaghdeFilmoSerial