📺بخش سریال های تلویزیونی
▪️بهترین سریال درام
▫️Better Call Saul
▫️Crown
▫️House of the Dragon
▫️Ozark
▫️Severance
▪️بهترین بازیگر مرد سریال درام
▫️Jeff Bridges, The Old Man
▫️Kevin Costner, Yellowstone
▫️Diego Luna, Andor
▫️Bob Odenkirk, Better Call Saul
▫️Adam Scott, Severance
▪️بهترین بازیگر زن سریال درام
▫️Emma d’Arcy, House of the Dragon
▫️Laura Linney, Ozark
▫️Imelda Staunton, Crown
▫️Hilary Swank, Alaska Daily
▫️Zendaya, Euphoria
▪️بهترین سریال کمدی
▫️Abbott Elementary
▫️The Bear
▫️Hacks
▫️Only Murders in the Building
▫️Wednesday
▪️بهترین بازیگر مرد در سریال کمدی
▫️Donald Glover, Atlanta
▫️Bill Hader, Barry
▫️Steve Martin, Only Murders in the Building
▫️Jeremy Allen White, The Bear
▪️بهترین بازیگر زن در سریال کمدی
▫️Quinta Brunson, Abbott Elementary
▫️Kaley Cuoco, Flight Attendant
▫️Selena Gomez, Only Murders in the Building
▫️Jenna Ortega, Wednesday
▫️Jean Smart, Hacks
▪️بهترین مینی سریال، سریال آنتالوژی
▫️Black Bird
▫️Monster: Dahmer
▫️The Dropout
▫️Pam & Tommy
▫️White Lotus
▪️بهترین بازیگر مینی سریال
▫️Jessica Chastain, George & Tammy
▫️Julia Garner, Inventing Anna
▫️Lily James, Pam & Tommy
▫️Julia Roberts, Gaslit
▫️Amanda Seyfried, Dropout
▪️بهترین بازیگر مکمل زن سریال
▫️Elizabeth Debicki, Crown
▫️Hannah Einbender, Hacks
▫️Julia Garner, Ozark
▫️Janelle James, Abbot Elementary
▫️Sheryl Lee Ralph, Abbot Elementary
▪️بهترین بازیگر مرد مینی سریال
▫️Taron Edgerton, Black Bird
▫️Colin Firth, The Staircase
▫️Andrew Garfield, Under the Banner of Heaven
▫️Evan Peters, Monster: Dahmer
▫️Sebastian Stan, Pam & Tommy
▪️بهترین سریال درام
▫️Better Call Saul
▫️Crown
▫️House of the Dragon
▫️Ozark
▫️Severance
▪️بهترین بازیگر مرد سریال درام
▫️Jeff Bridges, The Old Man
▫️Kevin Costner, Yellowstone
▫️Diego Luna, Andor
▫️Bob Odenkirk, Better Call Saul
▫️Adam Scott, Severance
▪️بهترین بازیگر زن سریال درام
▫️Emma d’Arcy, House of the Dragon
▫️Laura Linney, Ozark
▫️Imelda Staunton, Crown
▫️Hilary Swank, Alaska Daily
▫️Zendaya, Euphoria
▪️بهترین سریال کمدی
▫️Abbott Elementary
▫️The Bear
▫️Hacks
▫️Only Murders in the Building
▫️Wednesday
▪️بهترین بازیگر مرد در سریال کمدی
▫️Donald Glover, Atlanta
▫️Bill Hader, Barry
▫️Steve Martin, Only Murders in the Building
▫️Jeremy Allen White, The Bear
▪️بهترین بازیگر زن در سریال کمدی
▫️Quinta Brunson, Abbott Elementary
▫️Kaley Cuoco, Flight Attendant
▫️Selena Gomez, Only Murders in the Building
▫️Jenna Ortega, Wednesday
▫️Jean Smart, Hacks
▪️بهترین مینی سریال، سریال آنتالوژی
▫️Black Bird
▫️Monster: Dahmer
▫️The Dropout
▫️Pam & Tommy
▫️White Lotus
▪️بهترین بازیگر مینی سریال
▫️Jessica Chastain, George & Tammy
▫️Julia Garner, Inventing Anna
▫️Lily James, Pam & Tommy
▫️Julia Roberts, Gaslit
▫️Amanda Seyfried, Dropout
▪️بهترین بازیگر مکمل زن سریال
▫️Elizabeth Debicki, Crown
▫️Hannah Einbender, Hacks
▫️Julia Garner, Ozark
▫️Janelle James, Abbot Elementary
▫️Sheryl Lee Ralph, Abbot Elementary
▪️بهترین بازیگر مرد مینی سریال
▫️Taron Edgerton, Black Bird
▫️Colin Firth, The Staircase
▫️Andrew Garfield, Under the Banner of Heaven
▫️Evan Peters, Monster: Dahmer
▫️Sebastian Stan, Pam & Tommy
نگاهی به عنکبوت مقدس:
تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم.
عنکبوت مقدس همچون دیگر آثاری که طی این سالها در مورد ایران ساخته شده( آرگو. ۳۰۰. فصل کرگدن و...) مخالفان و موافقان سرسختی را همراه خود میبیند. از یکطرف با منتقدان و مخاطبان داخلی طرفیم که بنا به هردلیلی(تعصبات شخصی یا ملاحظات حرفهای) میبایست اثر را تماما کوبیده و آن را در سطح زبالهای پایین بکشند و از یکطرف مخاطبانی داریم که به دلیل دلخوری یا کینه از شرایط موجود کشور (که بخش قابل توجهای از آن هم قابل احترام است) در تلاشند تا عنکبوت مقدس را بنا بر محتوایش ، ستایش کرده و اصطلاحا از ضد دین بودنش نهایت بهره را برده و بی عیب و نقص خطابش کنند. اما نگارنده در نهایت معتقد است که اثر مذکور جایی میان این دو طیف ایستاده و در بدترین حالت ممکن نیز بعنوان یک تریلر جنایی ارزش تماشا دارد.
عنکبوت مقدس آشکارا ترکیبی است از دو اثر مهم و جدی این سالها در باب قاتلین سریالی . حضور قاتلی از قشر عامه جامعه که زنان فاحشه را به خانه برده و کارشان را تمام میکند یادآور دستکش طلایی (فاتح آکین) است و حضور خبرنگاری سمج و شجاع و کاربلد یادآور زودیاک (فینچر). منتهی بنا بر کم تجربه بودن خالقش (و اصولا فقیر بودن هنرمند ایرانی در مانور دادن در انواع ژانرها) نه قدرت فضا سازی و جزیی نگری در دکوپاژ قتلهای دستکش طلایی را دارد و به طبع نه همچون زودیاک، توان وارد کردن نقدی جدی به جامعه و هشیار نمودن آنرا.
عنکبوت مقدس بر خلاف فیلم عنکبوت (ساخته ابراهیم ایرج زاد و با هنرنمایی محسن تنابنده) دارای دو سطح روایی است که به موازات یکدیگر پیش میروند و مخاطب هرلحظه منتظر است تا به یکدیگر گره بخورند.برخلاف عنکبوت که تمام وقایع را از pov سعید حنایی نظاره گر بودیم و به طبع فیلم از جایی به بعد صرفا نمایش دهنده موقعیتهایی تکراری و غیر خلاقانه بود ، اینجا با هوشمندی خالق اثر ، جنبههای فیکشنال اثر تقویت شده که دارای کارکردی دوگانه است: اول آنکه نقش زن از موجودی منفعل و قابل ترحم (زنان فاحشه) به نقشی کنشمند و قابل سمپاتی(خبرنگار با هنرنمایی زر ابراهیمی) ارتقا یافته و حضوری موثر و خالق نقطهعطف روایت (تصمیمش برای ایفای نقش طعمه) را از وی شاهدیم که آشکارا هم بار نمایشی و دراماتیک کار را تقویت کرده و هم موجب خلق لحظاتی پرتنش و پر تعلیق گشته (از لحظه مواجه ناگهانیاش با قاتل تا نماهای کلوز از چهره مضطرب حین موتور سواری و در نهایت آن کشمکش ملتهب داخل خانه) و دوم آنکه بر نقش و حضور جنس مذکر بر فساد حاکم نیز اشاره میکند. چنانچه در عنکبوت یا مستندی که در این سالها شاهدشان بودیم ، گویی مردها کمترین نقش و تاثیر را در فساد موجود داشته و تنها زنان فاحشه میبایست تاوان میدادند! خوشبختانه در عنکبوت مقدس از فساد و هرزه بودن سردبیر سابق روزنامه و پلیس و... هم آگاه میشویم تا روایت جنبه عقلانیتری بهخود گرفته و بدانیم تا در هرشرایط بغرنجی ، به اصطلاح مردان نیز یکطرف ماجرا بوده و تنها زنان، جامعه را به فساد نکشاندهاند.
اما نکته ویژه روایت را در پایان بندیاش میدانم . جایی که بشکلی کاملا هدفمند و هوشمندانه مصاحبه با پسر قاتل را از دریچه دوربین فیلمبرداری زر ابراهیمی مشاهده میکنیم(در حالی که به لحاظ زمانی این مصاحبه در چند سکانس قبلتر رخ داده و آنجا از عمد نمایش داده نشده) تا بر ادامه این نوع تعصب و تفکر کور آگاه شده و در جریان باشیم که اعدام یک هیولا به هیچ عنوان به منزله پایان این مدل تفکر چرک و کثیف نبوده و جهل چنان در این کشور ریشه دوانده که باید همچنان بفکر عنکبوتهایی باالقوه بود.
همچنین عنکبوت مقدس تا حد قابل توجهای در نمایش لهجه و خلق فضای مشهد در دهه هفتاد نیز موفق است(هرچند حضور اتوبوسهایی مدرن و برخی تابلوی مغازهها توی ذوق میزنند) اما در مجموع انتخاب لوکیشنها و طراحی صحنه و لباس و ... قابل قبول بوده و نزدیک به جامعه ایرانی.
اما با وجو تمام نکات فوق ، عنکبوت مقدس از حد متوسطی بالاتر نمیرود. گویی برخی ایدهها به نظر خالقش جالب آمدهاند و حضور یکبار مصرفی داشته و دیگر خبری از آنها نمیشود! مثلا مورد آسیب دیدگی سر قاتل را به یاد آوردید که در سکانس پیکنیک حضور داشته و دیگر تاثیر و کارکردی در اثر ندارد! گویی همان تک لحظه ملتهب و تعقیب پسرک کافی بوده و نیازی به تکرار این مهم ندیدهاند! مورد عجیب دیگر اشاره گذرا به ذهن توهمی قاتل است که در یکی از قتلها نمود پیدا کرده و آنهم به حال خود رها میشود. نه قبل و نه بعد از آن یک قتل دیگر خبری از این ذهن متوهم نیست!
تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم.
عنکبوت مقدس همچون دیگر آثاری که طی این سالها در مورد ایران ساخته شده( آرگو. ۳۰۰. فصل کرگدن و...) مخالفان و موافقان سرسختی را همراه خود میبیند. از یکطرف با منتقدان و مخاطبان داخلی طرفیم که بنا به هردلیلی(تعصبات شخصی یا ملاحظات حرفهای) میبایست اثر را تماما کوبیده و آن را در سطح زبالهای پایین بکشند و از یکطرف مخاطبانی داریم که به دلیل دلخوری یا کینه از شرایط موجود کشور (که بخش قابل توجهای از آن هم قابل احترام است) در تلاشند تا عنکبوت مقدس را بنا بر محتوایش ، ستایش کرده و اصطلاحا از ضد دین بودنش نهایت بهره را برده و بی عیب و نقص خطابش کنند. اما نگارنده در نهایت معتقد است که اثر مذکور جایی میان این دو طیف ایستاده و در بدترین حالت ممکن نیز بعنوان یک تریلر جنایی ارزش تماشا دارد.
عنکبوت مقدس آشکارا ترکیبی است از دو اثر مهم و جدی این سالها در باب قاتلین سریالی . حضور قاتلی از قشر عامه جامعه که زنان فاحشه را به خانه برده و کارشان را تمام میکند یادآور دستکش طلایی (فاتح آکین) است و حضور خبرنگاری سمج و شجاع و کاربلد یادآور زودیاک (فینچر). منتهی بنا بر کم تجربه بودن خالقش (و اصولا فقیر بودن هنرمند ایرانی در مانور دادن در انواع ژانرها) نه قدرت فضا سازی و جزیی نگری در دکوپاژ قتلهای دستکش طلایی را دارد و به طبع نه همچون زودیاک، توان وارد کردن نقدی جدی به جامعه و هشیار نمودن آنرا.
عنکبوت مقدس بر خلاف فیلم عنکبوت (ساخته ابراهیم ایرج زاد و با هنرنمایی محسن تنابنده) دارای دو سطح روایی است که به موازات یکدیگر پیش میروند و مخاطب هرلحظه منتظر است تا به یکدیگر گره بخورند.برخلاف عنکبوت که تمام وقایع را از pov سعید حنایی نظاره گر بودیم و به طبع فیلم از جایی به بعد صرفا نمایش دهنده موقعیتهایی تکراری و غیر خلاقانه بود ، اینجا با هوشمندی خالق اثر ، جنبههای فیکشنال اثر تقویت شده که دارای کارکردی دوگانه است: اول آنکه نقش زن از موجودی منفعل و قابل ترحم (زنان فاحشه) به نقشی کنشمند و قابل سمپاتی(خبرنگار با هنرنمایی زر ابراهیمی) ارتقا یافته و حضوری موثر و خالق نقطهعطف روایت (تصمیمش برای ایفای نقش طعمه) را از وی شاهدیم که آشکارا هم بار نمایشی و دراماتیک کار را تقویت کرده و هم موجب خلق لحظاتی پرتنش و پر تعلیق گشته (از لحظه مواجه ناگهانیاش با قاتل تا نماهای کلوز از چهره مضطرب حین موتور سواری و در نهایت آن کشمکش ملتهب داخل خانه) و دوم آنکه بر نقش و حضور جنس مذکر بر فساد حاکم نیز اشاره میکند. چنانچه در عنکبوت یا مستندی که در این سالها شاهدشان بودیم ، گویی مردها کمترین نقش و تاثیر را در فساد موجود داشته و تنها زنان فاحشه میبایست تاوان میدادند! خوشبختانه در عنکبوت مقدس از فساد و هرزه بودن سردبیر سابق روزنامه و پلیس و... هم آگاه میشویم تا روایت جنبه عقلانیتری بهخود گرفته و بدانیم تا در هرشرایط بغرنجی ، به اصطلاح مردان نیز یکطرف ماجرا بوده و تنها زنان، جامعه را به فساد نکشاندهاند.
اما نکته ویژه روایت را در پایان بندیاش میدانم . جایی که بشکلی کاملا هدفمند و هوشمندانه مصاحبه با پسر قاتل را از دریچه دوربین فیلمبرداری زر ابراهیمی مشاهده میکنیم(در حالی که به لحاظ زمانی این مصاحبه در چند سکانس قبلتر رخ داده و آنجا از عمد نمایش داده نشده) تا بر ادامه این نوع تعصب و تفکر کور آگاه شده و در جریان باشیم که اعدام یک هیولا به هیچ عنوان به منزله پایان این مدل تفکر چرک و کثیف نبوده و جهل چنان در این کشور ریشه دوانده که باید همچنان بفکر عنکبوتهایی باالقوه بود.
همچنین عنکبوت مقدس تا حد قابل توجهای در نمایش لهجه و خلق فضای مشهد در دهه هفتاد نیز موفق است(هرچند حضور اتوبوسهایی مدرن و برخی تابلوی مغازهها توی ذوق میزنند) اما در مجموع انتخاب لوکیشنها و طراحی صحنه و لباس و ... قابل قبول بوده و نزدیک به جامعه ایرانی.
اما با وجو تمام نکات فوق ، عنکبوت مقدس از حد متوسطی بالاتر نمیرود. گویی برخی ایدهها به نظر خالقش جالب آمدهاند و حضور یکبار مصرفی داشته و دیگر خبری از آنها نمیشود! مثلا مورد آسیب دیدگی سر قاتل را به یاد آوردید که در سکانس پیکنیک حضور داشته و دیگر تاثیر و کارکردی در اثر ندارد! گویی همان تک لحظه ملتهب و تعقیب پسرک کافی بوده و نیازی به تکرار این مهم ندیدهاند! مورد عجیب دیگر اشاره گذرا به ذهن توهمی قاتل است که در یکی از قتلها نمود پیدا کرده و آنهم به حال خود رها میشود. نه قبل و نه بعد از آن یک قتل دیگر خبری از این ذهن متوهم نیست!
👍4👏1
در دقایق پایانی اثر هم شاهد وعده یکی از همرزمان سابق قاتل (مبنی بر آزادی وی) هستیم که دقیقا بر حقیقی یا خیالی بودنش آگاه نمیشویم. از یکطرف قبل از اعدام با توقف شلاق خوردنش طرفیم( با نمای کاریکارتوری و مضحک از خنده قاتل و شلاق نخوردنش و صرفا تولیدِصدا) و از طرفی در لحظه پایانی با جا خوردنش و اجرای حکم اعدام. بالاخره همرزمان سابق واقعا قولی به او داده بودند ؟ نقشهشان شکست خورد؟ فیلم کدام را برایمان باز میکند؟
همچنین خالق اثر گویی هوش مخاطب را دستِ کم گرفته و تلاش نموده تا در مقاطعی کاملا گلدرشت و مستقیم، موضع گیری خود به نسبت مسئولین را اعلام کند. سکانس ملاقات زر ابراهیمی و همکارش با روحانی قاضی را به یادآورید که قاضی چگونه مستقیما در در دیالوگ میگوید: شما فکر میکنید این رژیم فاسد است و.. به علاوه نمای بسته از تسبیح وی پس از این گفتگو که حسابی توی ذوق میزند. گویی مای مخاطب از قضیه هرزه بودن سردبیر سابق، هیز بودن پلیس و البته بی عرضگیشان در بدام انداختن قاتل و یا تعصبات کورکورانه مسئول هتل و.... بر وخامت اوضاع مملکت آگاه نشده و حتما میبایست مستقیم و در دل دیالوگ و نمای بسته و... از این مهم مطلع شویم!
مورد قابل توجه دیگر را میبایست در انگیزه و محرکهای شخصی قاتل جستجو کرد. چنانچه در عنکبوت حضور شخصیت مادر (با آن ایده درخشان مشکل جسمانی و حمل شدنش توسط پسر که همچون باری بر شانههای وی سنگینی میکرد) انگیزههای قاتل را تقویت میکرد . شخصیتی که در اینجا حذف شده (در تک سکانس ملاقات در زندان نیز حضوری بی تاثیر دارد) تا صرفا حضور در جبهه و خشمش از پایمال شدن خون شهدا و البته ارادتش به امام رضا و خدا ، عامل جنایت معرفی شود.
مشکل آنجاست که ما کمتر خلوت و تنهایی و کشمکشی درونی و ملموس از قاتل را شاهدیم و صرفا با چنددیالوگ کوتاه در ماشین که بین او و همرزم سابق رد و بدل میشود ، این میزان ارداه و جدیت وی را باور نمیکنیم. حتی مسئله غیرتش بر اعضای خانواده خود نیز اینجا بر خلاف عنکبوت(ماجرای تعرض به همسرش توسط راننده و بحث دیوار کشیدن بین فرزندانش) نمود بسیار کمرنگی به خود گرفته (تنها یک نگاه به همسر بواسطه آستین بالا زده لباس حین پذیرایی از مهمان!) و موجب شده تا اطلاعاتی ویکیپدیا گونه و مختصری از وی برایمان آشکار شود و به طبع او را فردی گنگ و فاقد پرداخت مناسب نظارهگر باشیم.
عنکبوت مقدس همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد نه آن زبالهای است که نتوان تحملش کرد و نه اثر کم عیب و نقصی که بتوان تا سالهای سال از آن بعنوان تریلری جنایی خوشساخت یاد کرد. فیلم توانش را دارد که با تمام نقاط ضعفش، مخاطب را تا به انتها با خودهمراه ساخته و البته چند لحظه ملتهب و تکاندهنده (همچون همان تقابل فیزیکی زر ابراهیمی و قاتل و البته نماهای مربوط به مصاحبه پسرِ قاتل) را نیز بسازد.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
همچنین خالق اثر گویی هوش مخاطب را دستِ کم گرفته و تلاش نموده تا در مقاطعی کاملا گلدرشت و مستقیم، موضع گیری خود به نسبت مسئولین را اعلام کند. سکانس ملاقات زر ابراهیمی و همکارش با روحانی قاضی را به یادآورید که قاضی چگونه مستقیما در در دیالوگ میگوید: شما فکر میکنید این رژیم فاسد است و.. به علاوه نمای بسته از تسبیح وی پس از این گفتگو که حسابی توی ذوق میزند. گویی مای مخاطب از قضیه هرزه بودن سردبیر سابق، هیز بودن پلیس و البته بی عرضگیشان در بدام انداختن قاتل و یا تعصبات کورکورانه مسئول هتل و.... بر وخامت اوضاع مملکت آگاه نشده و حتما میبایست مستقیم و در دل دیالوگ و نمای بسته و... از این مهم مطلع شویم!
مورد قابل توجه دیگر را میبایست در انگیزه و محرکهای شخصی قاتل جستجو کرد. چنانچه در عنکبوت حضور شخصیت مادر (با آن ایده درخشان مشکل جسمانی و حمل شدنش توسط پسر که همچون باری بر شانههای وی سنگینی میکرد) انگیزههای قاتل را تقویت میکرد . شخصیتی که در اینجا حذف شده (در تک سکانس ملاقات در زندان نیز حضوری بی تاثیر دارد) تا صرفا حضور در جبهه و خشمش از پایمال شدن خون شهدا و البته ارادتش به امام رضا و خدا ، عامل جنایت معرفی شود.
مشکل آنجاست که ما کمتر خلوت و تنهایی و کشمکشی درونی و ملموس از قاتل را شاهدیم و صرفا با چنددیالوگ کوتاه در ماشین که بین او و همرزم سابق رد و بدل میشود ، این میزان ارداه و جدیت وی را باور نمیکنیم. حتی مسئله غیرتش بر اعضای خانواده خود نیز اینجا بر خلاف عنکبوت(ماجرای تعرض به همسرش توسط راننده و بحث دیوار کشیدن بین فرزندانش) نمود بسیار کمرنگی به خود گرفته (تنها یک نگاه به همسر بواسطه آستین بالا زده لباس حین پذیرایی از مهمان!) و موجب شده تا اطلاعاتی ویکیپدیا گونه و مختصری از وی برایمان آشکار شود و به طبع او را فردی گنگ و فاقد پرداخت مناسب نظارهگر باشیم.
عنکبوت مقدس همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد نه آن زبالهای است که نتوان تحملش کرد و نه اثر کم عیب و نقصی که بتوان تا سالهای سال از آن بعنوان تریلری جنایی خوشساخت یاد کرد. فیلم توانش را دارد که با تمام نقاط ضعفش، مخاطب را تا به انتها با خودهمراه ساخته و البته چند لحظه ملتهب و تکاندهنده (همچون همان تقابل فیزیکی زر ابراهیمی و قاتل و البته نماهای مربوط به مصاحبه پسرِ قاتل) را نیز بسازد.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
👍4👏2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به عنکبوت مقدس: تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم. عنکبوت مقدس…»
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
SAS ROGUE HEROES (2022 - present )
خالق : استیون نایت ، تام شانکلند
بازیگران: کانر سویندلز ، جک اوکانل ، جیکوب افان ، سوفیا بوتلا ، کورین سیلوا و ...
بر اساس رمان : اس آ اس قهرمان های یاغی (سرکش) اثر بن مک اینتر
ژانر: تاریخی، جنگی
مقدمه : سریال قهرمانان سرکش اس ای اس، روایتی جذاب از تشکیل نیروی ویژه معروف ارتش سلطنتی بریتانیا می باشد. در جریان جنگ جهانی دوم، دیوید استرلینگ تصمیم می گیرد تیمی از بهترین و خبره ترین سربازان جنگی بریتانیای را برای مقابله با دشمن جمع کند که این تیم به صورت محدود و مخفی میباشد، ایده تشکیل این تیم پس از تلاش های متعدد و مختلفی که استرلینگ داشته است به ذهن او میرسد ولی این بار متفاوت است....او دیگر نمیتواند شکست خوردن را بپذیرد... حتی به هرقیمتی دنبال موفقیت و پیروزی میباشد...
سریال جدید ساخته ی بی بی سی را می توان با بهترین های تاریخ تلویزیون مقایسه کرد یعنی جوخه ی برادران و (اقیانوس) آرام محصول hbo ، شخصیت پردازی های خوب ، داستان پردازی بر بستر فرم روایی کلاسیک هالییودی ، صحنه های درگیری هیجان انگیز و سکانس های مفرح و جذاب ، نفس تازه ای بر پیکره ی خفته ی این روز های تلوزیون بود.
دو دهه ی اخیر به خصوص دهه ی اخیر سال های رشد کمی و کیفی بستر تلوزیون و افت سینما از لحاظ کیفی در ژانر هایی که زمانی بر بستر سینما فرمان روایی میکردند بود ، حتی جدید ترین ساخته ی اکشن جنگی هالییود یعنی قسمت دوم تاپ گان هم نتوانست آن طور که باید فیلم خوبی از آب در آید به خاطر شخصیت پردازی های ضعیف،
اما همین شخصیت پردازی نقطه ی قوت سریال قهرمانان سرکش است.
فرم روایی سریال به صورت خطی پیش می رود ، از فلش بک و امثال آن پرهیز می شود ، چون سریال سعی دارد شخصیت پردازی افراد را در بستر داستان پیش رو به تصویر بکشد ، ریتم سریال در دو قسمت ابتدایی آرام پیش می رود و سعی دارد شخصیت های اصلی را به بیننده معرفی کند و وضعیت نیرو ها و جنگ و شرایطی که ارتش بریتانیا در آن گرفتار شده را به خوبی به تصویر میکشد، از قسمت سوم به بعد سکانس های درگیری و اکشن سریال آغاز میشود ، و چه سکانس های ، در یک کلام عالی ، فیلم برداری عالی همراه با صحنه های اکشن ناب و موسقی های متن از بهترین های هیجانی تاریخ سکانس های زیبایی را به تصویر می کشد ،
با پیشروی سریال داستان اوج میگیرد و با رسیدن به قسمت پایانی وقت انجام ماموریت اصلی و سخت ماجرا فرا میرسد و سریال غافل گیری اصلی خود را رو میکند ، نکته ی شگفت انگیز این سریال وفا داری به فرم روایی و ژانری کلاسیک سینما در این ژانر است ، ویژگی ای در فیلم های امروزی کمتر پیدا میشود ، مسئله ی دوم شخصیت پردازی است ، که باز هم در فیلم های اکشن امروزی دچار ضعف های شدید است ، البته عده ای زمان کم فیلم های سینمای را (نسبت به سریال ها) بهانه ای برای گذر از ضعف های یک اثر سینمایی (فیلم) در زمینه ی شخصیت پردازی در نظر میگیریند که باز هم بهانه تراشی الکی است ، برای مثال در فیلم جنگی و کماندویی
the guns of navarone 1961
ما شاهد شخصیت پردازی های خوب برای شخصیت های اصلی هستیم که در همین مدت زمان ۳ ساعته ی فیلم که بیشتر آن ها به روایت داستان و صحنه های درگیری میگذرد تا حد زیادی به شخصیت های اصلی پرداخت میشود،
البته سریال ضعف هایی هم دارد ، به شخصیت های فرعی پرداخت نمی شود و شخصیت پردازی شخصیت های اصلی هم ناقص است ، البته اگر فصل دوم سریال ساخته شود ضعف های یاد شده هم احتمالا بر طرف شود، رود سریال هم از قسمت سوم تند میشود که با توجه به تعداد کم قسمت ها قابل درک است.
سریال را به نام مینی سریال تماشا کردم و فرا تر از حد انتظار ظاهر شد ، با توجه به پایان بندی قسمت آخر و درخشش سریال احتمال ساخت فصل دوم سریال بالاست ، دیدن این سریال رو به همه پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
SAS ROGUE HEROES (2022 - present )
خالق : استیون نایت ، تام شانکلند
بازیگران: کانر سویندلز ، جک اوکانل ، جیکوب افان ، سوفیا بوتلا ، کورین سیلوا و ...
بر اساس رمان : اس آ اس قهرمان های یاغی (سرکش) اثر بن مک اینتر
ژانر: تاریخی، جنگی
مقدمه : سریال قهرمانان سرکش اس ای اس، روایتی جذاب از تشکیل نیروی ویژه معروف ارتش سلطنتی بریتانیا می باشد. در جریان جنگ جهانی دوم، دیوید استرلینگ تصمیم می گیرد تیمی از بهترین و خبره ترین سربازان جنگی بریتانیای را برای مقابله با دشمن جمع کند که این تیم به صورت محدود و مخفی میباشد، ایده تشکیل این تیم پس از تلاش های متعدد و مختلفی که استرلینگ داشته است به ذهن او میرسد ولی این بار متفاوت است....او دیگر نمیتواند شکست خوردن را بپذیرد... حتی به هرقیمتی دنبال موفقیت و پیروزی میباشد...
سریال جدید ساخته ی بی بی سی را می توان با بهترین های تاریخ تلویزیون مقایسه کرد یعنی جوخه ی برادران و (اقیانوس) آرام محصول hbo ، شخصیت پردازی های خوب ، داستان پردازی بر بستر فرم روایی کلاسیک هالییودی ، صحنه های درگیری هیجان انگیز و سکانس های مفرح و جذاب ، نفس تازه ای بر پیکره ی خفته ی این روز های تلوزیون بود.
دو دهه ی اخیر به خصوص دهه ی اخیر سال های رشد کمی و کیفی بستر تلوزیون و افت سینما از لحاظ کیفی در ژانر هایی که زمانی بر بستر سینما فرمان روایی میکردند بود ، حتی جدید ترین ساخته ی اکشن جنگی هالییود یعنی قسمت دوم تاپ گان هم نتوانست آن طور که باید فیلم خوبی از آب در آید به خاطر شخصیت پردازی های ضعیف،
اما همین شخصیت پردازی نقطه ی قوت سریال قهرمانان سرکش است.
فرم روایی سریال به صورت خطی پیش می رود ، از فلش بک و امثال آن پرهیز می شود ، چون سریال سعی دارد شخصیت پردازی افراد را در بستر داستان پیش رو به تصویر بکشد ، ریتم سریال در دو قسمت ابتدایی آرام پیش می رود و سعی دارد شخصیت های اصلی را به بیننده معرفی کند و وضعیت نیرو ها و جنگ و شرایطی که ارتش بریتانیا در آن گرفتار شده را به خوبی به تصویر میکشد، از قسمت سوم به بعد سکانس های درگیری و اکشن سریال آغاز میشود ، و چه سکانس های ، در یک کلام عالی ، فیلم برداری عالی همراه با صحنه های اکشن ناب و موسقی های متن از بهترین های هیجانی تاریخ سکانس های زیبایی را به تصویر می کشد ،
با پیشروی سریال داستان اوج میگیرد و با رسیدن به قسمت پایانی وقت انجام ماموریت اصلی و سخت ماجرا فرا میرسد و سریال غافل گیری اصلی خود را رو میکند ، نکته ی شگفت انگیز این سریال وفا داری به فرم روایی و ژانری کلاسیک سینما در این ژانر است ، ویژگی ای در فیلم های امروزی کمتر پیدا میشود ، مسئله ی دوم شخصیت پردازی است ، که باز هم در فیلم های اکشن امروزی دچار ضعف های شدید است ، البته عده ای زمان کم فیلم های سینمای را (نسبت به سریال ها) بهانه ای برای گذر از ضعف های یک اثر سینمایی (فیلم) در زمینه ی شخصیت پردازی در نظر میگیریند که باز هم بهانه تراشی الکی است ، برای مثال در فیلم جنگی و کماندویی
the guns of navarone 1961
ما شاهد شخصیت پردازی های خوب برای شخصیت های اصلی هستیم که در همین مدت زمان ۳ ساعته ی فیلم که بیشتر آن ها به روایت داستان و صحنه های درگیری میگذرد تا حد زیادی به شخصیت های اصلی پرداخت میشود،
البته سریال ضعف هایی هم دارد ، به شخصیت های فرعی پرداخت نمی شود و شخصیت پردازی شخصیت های اصلی هم ناقص است ، البته اگر فصل دوم سریال ساخته شود ضعف های یاد شده هم احتمالا بر طرف شود، رود سریال هم از قسمت سوم تند میشود که با توجه به تعداد کم قسمت ها قابل درک است.
سریال را به نام مینی سریال تماشا کردم و فرا تر از حد انتظار ظاهر شد ، با توجه به پایان بندی قسمت آخر و درخشش سریال احتمال ساخت فصل دوم سریال بالاست ، دیدن این سریال رو به همه پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍2👎1
کوتاه با پنجه گربه:
پنجه گربه جز آثاری است که برای تماشای مجددش لحظهشماری میکردم. از فیلمی میگویم که جز آثار ناطق (هارولدلوید) بوده و ایده درخشانی نیز در گرهگشایی پایانی دارد.
فیلم روایتگر مبلغ مذهبی سادهدل و مبادی آدابی است که برای همراهی با یک اسقف اعظم و البته یافتن همسری مناسب راهی زادگاهش در امریکا شده اما دست سرنوشت ماجراجوییهایی کمیک و البته خطرناک پیش پایش قرار میدهد.
فرمول بارها امتحان پس داده شده قرارگرفتن پروتاگونیست در موقعیتی که تماما با احوالات وی در تناقض است ، اینجا نیز بکار آمده تا به وفور شاهد موقعیتهایی کمیک در دل اثر باشیم. پروتاگونیستی (با لباسی سفید رنگ که خود خبر از آرامش و صلح جوییاش میدهد) که تمام عمر به دور از هیاهوی دنیای مدرن در کشور چین در کمال آرامش زیسته و اکنون پای به کارزاری پرهیاهو و پرفریب میگذرارد و طبیعتا هم دنیای مدرن برایش غریبه جلوه میکند و هم همراهی با مافیایی که خود را ظاهرا دوست نشان میدهند. از شوخیهای ماندگار اثر میتوان به شوخی با کارکردن با تلفن و دنبال نمودن اتوموبیل در دل خیابان شلوغ به منظور گوش دادن به رادیو اشاره کرد. شوخیهایی که به درستی تناقض میان پرسوناژ و موقعیت را رسانده و بساط خنده مخاطب را فراهم میسازند.
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد ایده درخشان اثر را میبایست در گرهگشایی پایانی جستجو کرد. جایی که خلاقیت و قوه تخیل پروتاگونیست و همراهان خوش نیت چینی دست به دست یکدیگر داده تا مافیای شهر را رعب و وحشتی عظیم فراگرفته و به تمامی فساد خویش اعتراف کنند.
تظاهربه گردن زدن آنها، آنهم در حالتی که کوچکترین نشانی از رحم و مروت و عذاب وجدان در پروتاگونیست و همراهانش یافت نمیشود، خود ابزاری است که به هرچه طبیعی تر شدن ماجرا کمک میکند.
اما پنجه گربه هرچقدر در ایده و اجرای شوخیها موفق است و جدا از خلق موقعیتهای کمیک با بهرهگیری موتیفوار از توسل به سخنان شاعر_فیلسوف چینی به پویایی هرچه بیشتر اثر کمک میکند اما در برخی نقاط فیلمنامه دچار سستی شده تا نتوان از آن بعنوان اثری تمام عیار یاد کرد.
مثلا نمیفهمیم هنگامی که پروتاگونیست ساده و از همه جا بیخبر داستان به سمت شهرداری نائل میشود چه کسانی و چگونه به وی مشاوره داده تا بسرعت دست مافیا را از شهر کوتاه کند. و یا فیلمنامه پس از طرح موضوع اعطای سمت ریاست اداره پلیس به یکی از افراد مافیایی شهر از نمایش عواقب و مصائب آن برای فرد مذکور طفره میرود و با نوعی سرهم بندی از آن عبور میکند.
پنجه گربه در نهایت از اهمیت فطرت پاک و تلاش برای سالم ماندن در محیطی فاسد میگوید. از اراده انسانی و همت برای نیکوکاری و خدمت به مردم که زمان و مکان خاصی نشناخته و همواره وجه تمایز قهرمان با دیگر ارکان جامعه است.
امتیاز : 7
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
پنجه گربه جز آثاری است که برای تماشای مجددش لحظهشماری میکردم. از فیلمی میگویم که جز آثار ناطق (هارولدلوید) بوده و ایده درخشانی نیز در گرهگشایی پایانی دارد.
فیلم روایتگر مبلغ مذهبی سادهدل و مبادی آدابی است که برای همراهی با یک اسقف اعظم و البته یافتن همسری مناسب راهی زادگاهش در امریکا شده اما دست سرنوشت ماجراجوییهایی کمیک و البته خطرناک پیش پایش قرار میدهد.
فرمول بارها امتحان پس داده شده قرارگرفتن پروتاگونیست در موقعیتی که تماما با احوالات وی در تناقض است ، اینجا نیز بکار آمده تا به وفور شاهد موقعیتهایی کمیک در دل اثر باشیم. پروتاگونیستی (با لباسی سفید رنگ که خود خبر از آرامش و صلح جوییاش میدهد) که تمام عمر به دور از هیاهوی دنیای مدرن در کشور چین در کمال آرامش زیسته و اکنون پای به کارزاری پرهیاهو و پرفریب میگذرارد و طبیعتا هم دنیای مدرن برایش غریبه جلوه میکند و هم همراهی با مافیایی که خود را ظاهرا دوست نشان میدهند. از شوخیهای ماندگار اثر میتوان به شوخی با کارکردن با تلفن و دنبال نمودن اتوموبیل در دل خیابان شلوغ به منظور گوش دادن به رادیو اشاره کرد. شوخیهایی که به درستی تناقض میان پرسوناژ و موقعیت را رسانده و بساط خنده مخاطب را فراهم میسازند.
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد ایده درخشان اثر را میبایست در گرهگشایی پایانی جستجو کرد. جایی که خلاقیت و قوه تخیل پروتاگونیست و همراهان خوش نیت چینی دست به دست یکدیگر داده تا مافیای شهر را رعب و وحشتی عظیم فراگرفته و به تمامی فساد خویش اعتراف کنند.
تظاهربه گردن زدن آنها، آنهم در حالتی که کوچکترین نشانی از رحم و مروت و عذاب وجدان در پروتاگونیست و همراهانش یافت نمیشود، خود ابزاری است که به هرچه طبیعی تر شدن ماجرا کمک میکند.
اما پنجه گربه هرچقدر در ایده و اجرای شوخیها موفق است و جدا از خلق موقعیتهای کمیک با بهرهگیری موتیفوار از توسل به سخنان شاعر_فیلسوف چینی به پویایی هرچه بیشتر اثر کمک میکند اما در برخی نقاط فیلمنامه دچار سستی شده تا نتوان از آن بعنوان اثری تمام عیار یاد کرد.
مثلا نمیفهمیم هنگامی که پروتاگونیست ساده و از همه جا بیخبر داستان به سمت شهرداری نائل میشود چه کسانی و چگونه به وی مشاوره داده تا بسرعت دست مافیا را از شهر کوتاه کند. و یا فیلمنامه پس از طرح موضوع اعطای سمت ریاست اداره پلیس به یکی از افراد مافیایی شهر از نمایش عواقب و مصائب آن برای فرد مذکور طفره میرود و با نوعی سرهم بندی از آن عبور میکند.
پنجه گربه در نهایت از اهمیت فطرت پاک و تلاش برای سالم ماندن در محیطی فاسد میگوید. از اراده انسانی و همت برای نیکوکاری و خدمت به مردم که زمان و مکان خاصی نشناخته و همواره وجه تمایز قهرمان با دیگر ارکان جامعه است.
امتیاز : 7
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
👍3🔥1
نگاهی به ویدئوی بنی:
خوشبختانه 《ویدئوی بنی》 در بازبینی مجدد همچنان اثر جاندار و تکاندهندهای جلوه میکند که درست به مانند دیگر جواهرات تاریخ سینما گویی تاریخ انقضایی را نمیتوان برایش متصور شد.
در ویدئوی بنی قرار است روایتی از زاویه دید نوجوانی تنها ، غیرقابل پیش بینی ، خشن و صدالبته ضداجتماع و فاقد هرگونه مسئولیتپذیری و عذاب وجدان را شاهد باشیم. 《هانکه》 بعنوان هنرمندی مولف که همواره پوچی و به بنبست رسیدن انسان دنیای مدرن را دغدغه خود میبیند ، اینجا نیز سوژهاش را نوجوانی از قشر مرفه جامعه انتخاب میکند که بر اثر بی تفاوتی خانواده .جامعه .نظام آموزشی و البته رسانه بدل به فردی گشته که گویی تمام خصایص ذاتی را فراموش نموده و صرفا ظاهری از یک انسان را یدک میکشد.
اثر مذکور روایتی است هولناک و هشداردهنده از پروتاگونیستی بنام بنی که اگرچه در ظاهر عضو فعال و مفیدی از خانواده و جامعه است اما در عمل با هیچ کس و هیچ چیز گرم نگرفته و تنهاییاش را با فیلم گرفتن از اماکن مختلف. کرایه نوارهای ویدیویی . تماشای اخبار و کارگذاشتن دوربین بر پنجره و ضبط بی حاصل تصاویرش، پر میکند.
معتقدم عاملِ تنهایی از آنهایی است که خوراک مناسبی را برای خلق آثار ترسناک_روانشناختی فراهم میسازد . خواه فانتزیهای سیاهی همچون جادوگر. فانوس دریایی(رابرت اگرز) یا خواه درامهای رئالیستی همچون ویدئویبنی یا حتی نمونه وطنی درخشانی بنام پرویز(مجیدبرزگر)
هانکه در راستای همپوشانی هرچه بیشتر میان فرم و محتوایش به درستی از نمایش رنگهای گرم و جاندار پرهیز میکند. ویدئوی بنی سرشار از رنگ خاکستری(بعنوان رنگی خنثی) است. خاکستری در رنگ لباس . وسایل منزل . دیوار اتاق و... نمود داشته تا جهانی مایوس کننده و فاقد ارتباطات انسانی دلپذیر هرچه بیشتر حس شود.
از آنجا که با هانکه سروکار داریم پس وی همچون دیگر آثار درخشانش باز هم در دکوپاژ کوشیده تا آگاهانه مخاطب را آزار داده تا درنهایت از پسِ این آزار ، وی را مطلع ساخته و هولناکی و قبحِ خشونت را بار دیگر یادآوری کند. پس بیراه نیست که در سکانس نمایش کشتارگاه، بنی نوار را به عقب برگردانده(یاد آور اکت مشابه ویرانگری در بازیهای مسخره) تا اینبار در نمایی اسلوموشن شاهد مرگ خوک باشیم. از آنجا که ضبط و پخش این عمل توسط دوربینِ بنی صورت گرفته و مای مخاطب از لنز دوربین هانکه آنرا به نظاره مینشینیم ، این حرکت آزاردهنده بنوعی پیوستگی اثر را قوام بخشیده و اصطلاحا با یک تیر دونشان زده. هم از روح بیمار بنی پرده برداشته و هم به تاثیر خالق اثر در نمایش قبحِ خشونت تاکید میکند.
حضور نماهای بلند و دوربینی که عمدتا ایستا و با زاویه آیلول همراه گشته و همچنین مکث بر فضاهای داخلی خالی و سرد نیز دراثر مذکور حاضرند تا تصاویر تا جای ممکن به دور از آثار نمایشی رایج(که خود هانکه از مخالفین آنهاست) بوده و از ایجاد سمپاتی با سوژه و فضا پرهیزشود.
همچنین قاب بندی های فشرده و فکر شده را به یاد آورید که چگونه بنی تنها و ترسناک را در میان هجمهای از ابزار رسانه به تصویر میکشند. نماهایی موتیفوار با حضور بنی در مرکز قاب و احاطه شده توسط تلویزیون . دستگاه پخش و نوارهای پرتعداد دیدئو به علاوه موسیقی گوشخراش متالی که حضور داشته و بنوعی حس آرامش را از مخاطب دور کرده و محبوسیت سوژه را نیز به درستی القا میکنند. این نماهای موتیفوار به همین مورد خلاصه نشده و نماهای را نیز شاهدیم که بنی در تخت خواب دراز کشیده و مثل همیشه بی تفاوت به تلویزیون (فارغ از اینکه چه چیزی پخش میکند) خیره گشته و در گوشه سمت راست قاب نیز مانیتوری داریم که تصاویر زنده بیرون پنجره را ضبط میکند(در حالی که بنی حتی یکبار نیز بدانها کنجکاو نشده و گویی صرفا میبایست این ضبط بی وقفه و بی ثمر ادامه دار باشد!)
بنی نمیتواند لحظهای از این بازی پوچ و دیوانهوار دوری جسته و گویی زیستش تماما متکی بدان است!
و یا اخباری که تماما حول پخش گزارش از کشتارهای خارج از کشور بوده و فیلمهای تجاری که با اکشنهای بی وقفه و خشونت تمام نشدنی خود ، بنی (بخوانید تمام مخاطبان جهان) را سرگرم میسازند. سرگرم ساختنی که تاوان سنگینی نیز داشته و بنی و بنیهایی را در سراسر جهان میپروراند . چرا که قبح خشونت را ریخته و به عادی سازی و ترویج آن میپردازد. چنانچه بنی در ناخودآگاهش این خشونت بی وقفه را پذیرفته و مثلا برایش فرقی ندارد خوکی را جلوی چشمانش سر به نیست کنند یا خودش دختری بیگناه و بی دفاع را به قتل برساند. در واقع انسان به مثابه ماشینی بی روح و سرد درنظر گرفته میشود که تماما خلق و خوی خود را فراموش کرده و هیولاوار به زیستش ادامه میدهد.
خوشبختانه 《ویدئوی بنی》 در بازبینی مجدد همچنان اثر جاندار و تکاندهندهای جلوه میکند که درست به مانند دیگر جواهرات تاریخ سینما گویی تاریخ انقضایی را نمیتوان برایش متصور شد.
در ویدئوی بنی قرار است روایتی از زاویه دید نوجوانی تنها ، غیرقابل پیش بینی ، خشن و صدالبته ضداجتماع و فاقد هرگونه مسئولیتپذیری و عذاب وجدان را شاهد باشیم. 《هانکه》 بعنوان هنرمندی مولف که همواره پوچی و به بنبست رسیدن انسان دنیای مدرن را دغدغه خود میبیند ، اینجا نیز سوژهاش را نوجوانی از قشر مرفه جامعه انتخاب میکند که بر اثر بی تفاوتی خانواده .جامعه .نظام آموزشی و البته رسانه بدل به فردی گشته که گویی تمام خصایص ذاتی را فراموش نموده و صرفا ظاهری از یک انسان را یدک میکشد.
اثر مذکور روایتی است هولناک و هشداردهنده از پروتاگونیستی بنام بنی که اگرچه در ظاهر عضو فعال و مفیدی از خانواده و جامعه است اما در عمل با هیچ کس و هیچ چیز گرم نگرفته و تنهاییاش را با فیلم گرفتن از اماکن مختلف. کرایه نوارهای ویدیویی . تماشای اخبار و کارگذاشتن دوربین بر پنجره و ضبط بی حاصل تصاویرش، پر میکند.
معتقدم عاملِ تنهایی از آنهایی است که خوراک مناسبی را برای خلق آثار ترسناک_روانشناختی فراهم میسازد . خواه فانتزیهای سیاهی همچون جادوگر. فانوس دریایی(رابرت اگرز) یا خواه درامهای رئالیستی همچون ویدئویبنی یا حتی نمونه وطنی درخشانی بنام پرویز(مجیدبرزگر)
هانکه در راستای همپوشانی هرچه بیشتر میان فرم و محتوایش به درستی از نمایش رنگهای گرم و جاندار پرهیز میکند. ویدئوی بنی سرشار از رنگ خاکستری(بعنوان رنگی خنثی) است. خاکستری در رنگ لباس . وسایل منزل . دیوار اتاق و... نمود داشته تا جهانی مایوس کننده و فاقد ارتباطات انسانی دلپذیر هرچه بیشتر حس شود.
از آنجا که با هانکه سروکار داریم پس وی همچون دیگر آثار درخشانش باز هم در دکوپاژ کوشیده تا آگاهانه مخاطب را آزار داده تا درنهایت از پسِ این آزار ، وی را مطلع ساخته و هولناکی و قبحِ خشونت را بار دیگر یادآوری کند. پس بیراه نیست که در سکانس نمایش کشتارگاه، بنی نوار را به عقب برگردانده(یاد آور اکت مشابه ویرانگری در بازیهای مسخره) تا اینبار در نمایی اسلوموشن شاهد مرگ خوک باشیم. از آنجا که ضبط و پخش این عمل توسط دوربینِ بنی صورت گرفته و مای مخاطب از لنز دوربین هانکه آنرا به نظاره مینشینیم ، این حرکت آزاردهنده بنوعی پیوستگی اثر را قوام بخشیده و اصطلاحا با یک تیر دونشان زده. هم از روح بیمار بنی پرده برداشته و هم به تاثیر خالق اثر در نمایش قبحِ خشونت تاکید میکند.
حضور نماهای بلند و دوربینی که عمدتا ایستا و با زاویه آیلول همراه گشته و همچنین مکث بر فضاهای داخلی خالی و سرد نیز دراثر مذکور حاضرند تا تصاویر تا جای ممکن به دور از آثار نمایشی رایج(که خود هانکه از مخالفین آنهاست) بوده و از ایجاد سمپاتی با سوژه و فضا پرهیزشود.
همچنین قاب بندی های فشرده و فکر شده را به یاد آورید که چگونه بنی تنها و ترسناک را در میان هجمهای از ابزار رسانه به تصویر میکشند. نماهایی موتیفوار با حضور بنی در مرکز قاب و احاطه شده توسط تلویزیون . دستگاه پخش و نوارهای پرتعداد دیدئو به علاوه موسیقی گوشخراش متالی که حضور داشته و بنوعی حس آرامش را از مخاطب دور کرده و محبوسیت سوژه را نیز به درستی القا میکنند. این نماهای موتیفوار به همین مورد خلاصه نشده و نماهای را نیز شاهدیم که بنی در تخت خواب دراز کشیده و مثل همیشه بی تفاوت به تلویزیون (فارغ از اینکه چه چیزی پخش میکند) خیره گشته و در گوشه سمت راست قاب نیز مانیتوری داریم که تصاویر زنده بیرون پنجره را ضبط میکند(در حالی که بنی حتی یکبار نیز بدانها کنجکاو نشده و گویی صرفا میبایست این ضبط بی وقفه و بی ثمر ادامه دار باشد!)
بنی نمیتواند لحظهای از این بازی پوچ و دیوانهوار دوری جسته و گویی زیستش تماما متکی بدان است!
و یا اخباری که تماما حول پخش گزارش از کشتارهای خارج از کشور بوده و فیلمهای تجاری که با اکشنهای بی وقفه و خشونت تمام نشدنی خود ، بنی (بخوانید تمام مخاطبان جهان) را سرگرم میسازند. سرگرم ساختنی که تاوان سنگینی نیز داشته و بنی و بنیهایی را در سراسر جهان میپروراند . چرا که قبح خشونت را ریخته و به عادی سازی و ترویج آن میپردازد. چنانچه بنی در ناخودآگاهش این خشونت بی وقفه را پذیرفته و مثلا برایش فرقی ندارد خوکی را جلوی چشمانش سر به نیست کنند یا خودش دختری بیگناه و بی دفاع را به قتل برساند. در واقع انسان به مثابه ماشینی بی روح و سرد درنظر گرفته میشود که تماما خلق و خوی خود را فراموش کرده و هیولاوار به زیستش ادامه میدهد.
👍2👏1
سلطه رسانه با بی مسئولیتی و ولنگاری خانواده و نظام آموزشی همراه شده تا بیش از پیش بنی را از ساحت انسانی دور کند. والدین بنی را به یاد آورید که هیچ واکنشی به فیلم گرفتن بنی از مراسم خوفناک کشتار خوک ندارند.(جالب آنجاست که در فصل مسافرت با ثمره این دغدغه دیوانهوار و چشم چرانی آزاردهنده مواجه میشوند: حضور ناگهانی بنی ِدوربین به دست در سرویس بهداشتی در حالیکه مادرش در آنجاست! و یا مسئله ضبط صدای والدین در آپارتمان که هم آنها را گرفتار ساخته و هم بر پلشتی مضاعف بنی افزوده میکند) و یا دغدغهشان کلنجار رفتن با مسائل روتین و سطحی همچون برخورد با دختر بزرگشان بر سر مهمانی گرفتن و مسائل مالی است! حتی پس از وقوع نقطه عطف روایت(قتل دختر بیگناه توسط بنی) نیز پس از رفع حالت گیجی ، دست به حمایت از فرزند زده و با پیش کشیدن ماجرای مسافرت سعی در عادی سازی جریان دارند! البته پس از وقوع قتل چند کنش عقلانی از مادر داریم که عملا بی فایده بوده و به اصطلاح کار از کار گذشته است.
هانکه به درستی خانواده را مقصر شمرده و با پایان بندی غافلگیرکنندهاش نیز بنوعی در پی تاوان پس دادن آنهاست. پایانی که اگرچه به لحاظ منطق رئالیستی اثر نمیتواند آنها را قاتل معرفی کند( چرا که نه انگیزهای برایش داشته و نه در زمان وقوع قتل در آن مکان حاضر بودهاند) اما بنوعی در تلاش است تا انها را نیز آسوده خیال و قسر در رفته از حوادث هولناک شکل گرفته نپندارد.
هانکه جدا از رسانه و خانواده نوک پیکانِ انتقادش را بسمت نظام آموزشی نیز میگیرد. مثلا در اوایل روایت که گروه سرود مشغول خواندن سرود مذهبی است و همزمان سایر دانش آموزان از جمله بنی به شکل طعنه آمیزی مشغول رد وبدل نمودن پول و خرید قرص هستند! نمونه جالب توجه دیگر در بخش پایانی است که اینبار خودِ بنی (پس از تمام کنشهای ضد انسانیاش) در صف اول خوانندگان قرار گرفته و گویی هیچکس از رشد هیولایی همچون او آگاه نیست. هیولایی که در ظاهر هرروزه جلوی چشمانشان بوده ولی عملا هیچ شناختی از وی ندارند.(فرجامی جنون آمیز یادآور روبانِ سفید)
جدا از تمام امتیازهای متنی و اجرایی اثر که پیشتر بدانها پرداخته شد، اگر قرار باشد سکانس مورد علاقهام از اثر را انتخاب کنم آن سکانسی نیست جز زندگی عادی و روتین بنی پس از وقوع قتل. بنی پس از عملی وحشیانه و حیوانی بر سر یخچال رفته و بستنی میخورد. با تلفن گرم صحبت با رفقا گشته و برای حضور در کلوپ هماهنگ کرده و به انجام تکالیف مدرسهاش پرداخته و البته با دستمالی مرطوب زمین پرخون را پاک کرده و سعی در حمل جنازه دارد. خونسردی و بی تفاوتی اعصاب خوردکنش در کنار دوربینی که بدور از هر حرکت و تغییر زاویه و ... صرفا رفتار این هیولا را ضبط میکند ، خود خون در رگ مخاطب منجمد میکنند. لحظاتی که ممکن است در نگاه مخاطب تنبل و عادت کرده به آثار جنایی روتین دکوپاژی ساده و حتی غیرسینمایی داشته باشد اما با کمی تامل میتوان نوع نگاه خالق اثر به این سبعیت و درندگی را ستود.
امتیاز :8.5 از 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
هانکه به درستی خانواده را مقصر شمرده و با پایان بندی غافلگیرکنندهاش نیز بنوعی در پی تاوان پس دادن آنهاست. پایانی که اگرچه به لحاظ منطق رئالیستی اثر نمیتواند آنها را قاتل معرفی کند( چرا که نه انگیزهای برایش داشته و نه در زمان وقوع قتل در آن مکان حاضر بودهاند) اما بنوعی در تلاش است تا انها را نیز آسوده خیال و قسر در رفته از حوادث هولناک شکل گرفته نپندارد.
هانکه جدا از رسانه و خانواده نوک پیکانِ انتقادش را بسمت نظام آموزشی نیز میگیرد. مثلا در اوایل روایت که گروه سرود مشغول خواندن سرود مذهبی است و همزمان سایر دانش آموزان از جمله بنی به شکل طعنه آمیزی مشغول رد وبدل نمودن پول و خرید قرص هستند! نمونه جالب توجه دیگر در بخش پایانی است که اینبار خودِ بنی (پس از تمام کنشهای ضد انسانیاش) در صف اول خوانندگان قرار گرفته و گویی هیچکس از رشد هیولایی همچون او آگاه نیست. هیولایی که در ظاهر هرروزه جلوی چشمانشان بوده ولی عملا هیچ شناختی از وی ندارند.(فرجامی جنون آمیز یادآور روبانِ سفید)
جدا از تمام امتیازهای متنی و اجرایی اثر که پیشتر بدانها پرداخته شد، اگر قرار باشد سکانس مورد علاقهام از اثر را انتخاب کنم آن سکانسی نیست جز زندگی عادی و روتین بنی پس از وقوع قتل. بنی پس از عملی وحشیانه و حیوانی بر سر یخچال رفته و بستنی میخورد. با تلفن گرم صحبت با رفقا گشته و برای حضور در کلوپ هماهنگ کرده و به انجام تکالیف مدرسهاش پرداخته و البته با دستمالی مرطوب زمین پرخون را پاک کرده و سعی در حمل جنازه دارد. خونسردی و بی تفاوتی اعصاب خوردکنش در کنار دوربینی که بدور از هر حرکت و تغییر زاویه و ... صرفا رفتار این هیولا را ضبط میکند ، خود خون در رگ مخاطب منجمد میکنند. لحظاتی که ممکن است در نگاه مخاطب تنبل و عادت کرده به آثار جنایی روتین دکوپاژی ساده و حتی غیرسینمایی داشته باشد اما با کمی تامل میتوان نوع نگاه خالق اثر به این سبعیت و درندگی را ستود.
امتیاز :8.5 از 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
👍2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به ویدئوی بنی: خوشبختانه 《ویدئوی بنی》 در بازبینی مجدد همچنان اثر جاندار و تکاندهندهای جلوه میکند که درست به مانند دیگر جواهرات تاریخ سینما گویی تاریخ انقضایی را نمیتوان برایش متصور شد. در ویدئوی بنی قرار است روایتی از زاویه دید نوجوانی تنها ، غیرقابل…»
Forwarded from Living with Cinema🎥
عجب فانتزی سیاه_ موزیکال درخشانی است این پینوکیوی جناب دلتورو👌
اقتباس تازه مذکور از این ماجراجویی جذاب بخوبی ثابت میکند هنرهفتم همچنان زنده و سرپاست و میتواند شگفتی خلق کند.
دلتوروی باهوش در بهترین ساختهاش پس از (هلبوی) در روایتی متفاوت ، رنگ و لعاب تازه و هراسناکی به این فانتزی میبخشد. با نسخهای طرفیم که مرگ، جنگ، فاشیسم و رذالت سایه خود را برسراسر آن پهن نموده و همین مهم رسیدن به آن هپیاندِ مورد انتظار را بیش از پیش ملتهب و درگیرکننده و دراماتیک میسر میسازد.
خوشبختانه هیچیک از خاطرات بد نگارنده از نسخههای تازه شاهکارهایی همچون : تارزان.سیندرلا. شیرشاه . پسر جنگل و...
در اثر مذکور یافت نشد و با تمام احترام و ارادتی که به نسخه کلاسیکِ دیزنی دارم ، معتقدم نسخه تازه هیچ کمبودی نداشته و همانقدر که به وجود نسخه کلاسیک نیاز بوده و هست به این نسخه نیز نیاز داریم. حتی اگر دو شخصیت مهم و به ظاهر غیر قابل جایگزینیِ ماجرا(گربه و روباهِ مکار) نیز حذف شده باشند.
@livibc
امیدسلیمی
#توئیت
اقتباس تازه مذکور از این ماجراجویی جذاب بخوبی ثابت میکند هنرهفتم همچنان زنده و سرپاست و میتواند شگفتی خلق کند.
دلتوروی باهوش در بهترین ساختهاش پس از (هلبوی) در روایتی متفاوت ، رنگ و لعاب تازه و هراسناکی به این فانتزی میبخشد. با نسخهای طرفیم که مرگ، جنگ، فاشیسم و رذالت سایه خود را برسراسر آن پهن نموده و همین مهم رسیدن به آن هپیاندِ مورد انتظار را بیش از پیش ملتهب و درگیرکننده و دراماتیک میسر میسازد.
خوشبختانه هیچیک از خاطرات بد نگارنده از نسخههای تازه شاهکارهایی همچون : تارزان.سیندرلا. شیرشاه . پسر جنگل و...
در اثر مذکور یافت نشد و با تمام احترام و ارادتی که به نسخه کلاسیکِ دیزنی دارم ، معتقدم نسخه تازه هیچ کمبودی نداشته و همانقدر که به وجود نسخه کلاسیک نیاز بوده و هست به این نسخه نیز نیاز داریم. حتی اگر دو شخصیت مهم و به ظاهر غیر قابل جایگزینیِ ماجرا(گربه و روباهِ مکار) نیز حذف شده باشند.
@livibc
امیدسلیمی
#توئیت
🔥2👎1
Forwarded from Living with Cinema🎥
Living with Cinema🎥
عجب فانتزی سیاه_ موزیکال درخشانی است این پینوکیوی جناب دلتورو👌 اقتباس تازه مذکور از این ماجراجویی جذاب بخوبی ثابت میکند هنرهفتم همچنان زنده و سرپاست و میتواند شگفتی خلق کند. دلتوروی باهوش در بهترین ساختهاش پس از (هلبوی) در روایتی متفاوت ، رنگ و لعاب تازه…
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال
Wednesday 2022 - present
خالق : آلفرد گاف ، مایلز میلار ، تیم برتون
بازیگران : جنا اورتگا ، گوئیدلین کریستی ، ریکی لیندهوم ، جیمی مک شین ، هانتر دوهان و ..
بر اساس : شخصیت ها ی آدامز فمیلی اثر چارلز آدامز
ژانر : تینجری ، کمدی ، فانتزی
تعداد فصل : ۱
تعداد قسمت : ۸ (۵۰ دقیقه ای)
مقدمه : ونزدی آدامز پس از ریختن پیراناهای گوشت خوار زنده به استخر مدرسه برای تلافی از تیم واتپلو پسران که برادرش پاگزلی را اذیت میکنند، از مدرسه اخراج میشود. این باعث میشود که والدینش، گومز و مورتیشیا آدامز، او را در دبیرستان قدیمی خودشان، آکادمی نِوِرمور در شهر جریکو، ورمانت ثبت نام کنند، که یک مدرسه خصوصی برای طردشدگان هیولایی است. شخصیت سرد و بی عاطفهٔ ونزدی و طبیعت سرکش او برقراری ارتباط با همکلاسیهایش را برای او دشوار میکند و باعث میشود که او با مدیر مدرسه درگیر شود. با این حال، او متوجه میشود که تواناییهای روانی مادرش را به ارث بردهاست که به او اجازه میدهد یک معمای قتل محلی را حل کند.
ابتدا از کارگردانی شروع کنیم ، تیم برتون خلاقیت و توانایی خود را در این سریال به کار میگیرد و از قسمت های مختلف مثل رنگ پردازی، نور پردازی و فیلم برداری می توان به عنوان نقاط قوت سریال نام برد ، برای مثال میزانسن و دکوپاژ قسمت اول زمان آشنایی ونزدی با هم اتاقیش ، میزانسن کار در حالت تقارن قرار گرفته و اتاق به دو قسمت تقسیم میشود ، سمت راست تم تاریک با چیدمان وسایل بی روح و سمت چپ رنگ بندی روشن و شاد و چیدمان منظم وسایل این دقیقا همان تقارنی است که دیوید بوردل در کتاب هنر سینما(بخش میزانس) از آن به عنوان اوج تسلط کارگردان در اثر یاد میکند.
این فقط چند دقیقه از هنر کارگرانی تیم برتون بود ، چهار قسمت ابتدایی از لحاظ فنی بسیار عالی است ، همه چیز در خدمت فرم روایی سریال قرار دارد ، هر چقدر که چهار قسمت ابتدایی در بخش کارگردانی قابل قبول ظاهر میشود ، قسمت های بعدی دچار افت میشوند.
تیم برتون یکی از اساتید مطرح فیلم های فانتزی است ، ادوارد دست قیچی ، چارلی و کارخانه ی شکلات سازی ، آلیس در سرزمین عجایب و ... ، ساخته ی جدید وی که کارگردانی چهار قسمت اولیه ی آن را بر عهده داشت از نظر بصری ، کارگرانی و نقش آفرینی و شخصیت سازی شخصیت اصلی داستان عالی عمل کرده و فقط همین، در سایر قسمت مثل شخصیت های دیگر ، داستان سرایی و ... بسیار ضعیف ظاهر شده درست مانند اکثر سریال های معروف نتفلیکس.
ونزدیِ شکلگرفته توسط جنا اورتگا و تیم برتون ابایی از متفاوت بودن با دخترهای نوجوان بسیاری از فیلمها و سریالهای نوجوانانه ندارد؛ چه وقتی موقع نبش قبر از بوی جنازه لذت میبرد و چه زمانیکه میخواهد پنج دقیقه بیشتر سرمای محفظههای سردخانه را احساس کند.
هرچقدر سریال در کلیشه های تینیجری غرق میشود شخصیت ونزدی یک استثانست ، تمام حرکات و رفتار های وی برای مثال سکانس رقص و بعد آن و سکانس های احساسی ، جنا اورتگا شخصیت سرد و بی تفاوت و عجیب ونزدی را به خوبی حفظ میکند.
رنگبندیهای به کار رفته در سکانسهای مختلف، طراحی مفصل محیطهای داخل آکادمی و حتی CGIهای غیرطبیعی و کارتونی میتوانند با این هدف در سریال قرار بگیرند که خیالی و اغراقآمیز بودن ونزدی را فراموش نکنیم.
در واقع به لطف کارگردانی تیم برتون در چهار اپیزود ابتدایی (و موسیقی دنی الفمن) سبک گوتیک موجود در سریال ونزدی خالص است. اما در نیمه دوم سریال، لحن کمدی گوتیک در پشت سر قرار میگیرد و تِم معمایی در نهایت بیشتر به متن اصلی سریال بدل میشود ،
اما همین مسئله تا حدودی به نقطه ضعف سریال تبدیل می شود ، چون معمای سریال بسیار کلیشه ای و تکراری است ، و قسمت های بعدی وارد فاز حوصله سر بری میشود به خصوص برای مخاطبی که از این دست آثار زیاد دیده.
شخص «Thing» یا همان دست بریده معروف اساساً به عنوان دستیار ونزدی در سریال عمل میکند و پویایی آنها واقعاً سرگرمکننده است
از کمد لباس ونزدی آدامز گرفته تا خود آکادمی نورمور و شمایل درونی آن؛ این سریال شما را در یک دنیای ماوراء طبیعی تاریک اما سرگرمکننده غوطه ور میکند. برای مثال ما گیاهان سمی، جوامع مخفی، تاکسیدرمی عجیب و غریب، تغییر شکل، توپهای کریستالی، هنر زنده، ارجاعات به ادگار آلن پو و موارد دیگر از این دست را درون سریال داریم.
اما می رسیم به نقاط ضعف سریال : نتفلیکس و امثالهم هر چقدر هم سعی کنند نمی توانند یک سریال تینجری بسازند که در بخش تینجری خوب عمل کند چون هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند سریالی مانند freaks and geeks بسازند ، سریال هایی از این دست مانند ونزدی یا اثترینجر ثینگز در بخش نوجوانانه سطحی عمل میکنند (اون هایی هم که فکر میکنن اینها تو این بخش خوب عمل کردن سریال freaks and geeks رو ندیدن)
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
Wednesday 2022 - present
خالق : آلفرد گاف ، مایلز میلار ، تیم برتون
بازیگران : جنا اورتگا ، گوئیدلین کریستی ، ریکی لیندهوم ، جیمی مک شین ، هانتر دوهان و ..
بر اساس : شخصیت ها ی آدامز فمیلی اثر چارلز آدامز
ژانر : تینجری ، کمدی ، فانتزی
تعداد فصل : ۱
تعداد قسمت : ۸ (۵۰ دقیقه ای)
مقدمه : ونزدی آدامز پس از ریختن پیراناهای گوشت خوار زنده به استخر مدرسه برای تلافی از تیم واتپلو پسران که برادرش پاگزلی را اذیت میکنند، از مدرسه اخراج میشود. این باعث میشود که والدینش، گومز و مورتیشیا آدامز، او را در دبیرستان قدیمی خودشان، آکادمی نِوِرمور در شهر جریکو، ورمانت ثبت نام کنند، که یک مدرسه خصوصی برای طردشدگان هیولایی است. شخصیت سرد و بی عاطفهٔ ونزدی و طبیعت سرکش او برقراری ارتباط با همکلاسیهایش را برای او دشوار میکند و باعث میشود که او با مدیر مدرسه درگیر شود. با این حال، او متوجه میشود که تواناییهای روانی مادرش را به ارث بردهاست که به او اجازه میدهد یک معمای قتل محلی را حل کند.
ابتدا از کارگردانی شروع کنیم ، تیم برتون خلاقیت و توانایی خود را در این سریال به کار میگیرد و از قسمت های مختلف مثل رنگ پردازی، نور پردازی و فیلم برداری می توان به عنوان نقاط قوت سریال نام برد ، برای مثال میزانسن و دکوپاژ قسمت اول زمان آشنایی ونزدی با هم اتاقیش ، میزانسن کار در حالت تقارن قرار گرفته و اتاق به دو قسمت تقسیم میشود ، سمت راست تم تاریک با چیدمان وسایل بی روح و سمت چپ رنگ بندی روشن و شاد و چیدمان منظم وسایل این دقیقا همان تقارنی است که دیوید بوردل در کتاب هنر سینما(بخش میزانس) از آن به عنوان اوج تسلط کارگردان در اثر یاد میکند.
این فقط چند دقیقه از هنر کارگرانی تیم برتون بود ، چهار قسمت ابتدایی از لحاظ فنی بسیار عالی است ، همه چیز در خدمت فرم روایی سریال قرار دارد ، هر چقدر که چهار قسمت ابتدایی در بخش کارگردانی قابل قبول ظاهر میشود ، قسمت های بعدی دچار افت میشوند.
تیم برتون یکی از اساتید مطرح فیلم های فانتزی است ، ادوارد دست قیچی ، چارلی و کارخانه ی شکلات سازی ، آلیس در سرزمین عجایب و ... ، ساخته ی جدید وی که کارگردانی چهار قسمت اولیه ی آن را بر عهده داشت از نظر بصری ، کارگرانی و نقش آفرینی و شخصیت سازی شخصیت اصلی داستان عالی عمل کرده و فقط همین، در سایر قسمت مثل شخصیت های دیگر ، داستان سرایی و ... بسیار ضعیف ظاهر شده درست مانند اکثر سریال های معروف نتفلیکس.
ونزدیِ شکلگرفته توسط جنا اورتگا و تیم برتون ابایی از متفاوت بودن با دخترهای نوجوان بسیاری از فیلمها و سریالهای نوجوانانه ندارد؛ چه وقتی موقع نبش قبر از بوی جنازه لذت میبرد و چه زمانیکه میخواهد پنج دقیقه بیشتر سرمای محفظههای سردخانه را احساس کند.
هرچقدر سریال در کلیشه های تینیجری غرق میشود شخصیت ونزدی یک استثانست ، تمام حرکات و رفتار های وی برای مثال سکانس رقص و بعد آن و سکانس های احساسی ، جنا اورتگا شخصیت سرد و بی تفاوت و عجیب ونزدی را به خوبی حفظ میکند.
رنگبندیهای به کار رفته در سکانسهای مختلف، طراحی مفصل محیطهای داخل آکادمی و حتی CGIهای غیرطبیعی و کارتونی میتوانند با این هدف در سریال قرار بگیرند که خیالی و اغراقآمیز بودن ونزدی را فراموش نکنیم.
در واقع به لطف کارگردانی تیم برتون در چهار اپیزود ابتدایی (و موسیقی دنی الفمن) سبک گوتیک موجود در سریال ونزدی خالص است. اما در نیمه دوم سریال، لحن کمدی گوتیک در پشت سر قرار میگیرد و تِم معمایی در نهایت بیشتر به متن اصلی سریال بدل میشود ،
اما همین مسئله تا حدودی به نقطه ضعف سریال تبدیل می شود ، چون معمای سریال بسیار کلیشه ای و تکراری است ، و قسمت های بعدی وارد فاز حوصله سر بری میشود به خصوص برای مخاطبی که از این دست آثار زیاد دیده.
شخص «Thing» یا همان دست بریده معروف اساساً به عنوان دستیار ونزدی در سریال عمل میکند و پویایی آنها واقعاً سرگرمکننده است
از کمد لباس ونزدی آدامز گرفته تا خود آکادمی نورمور و شمایل درونی آن؛ این سریال شما را در یک دنیای ماوراء طبیعی تاریک اما سرگرمکننده غوطه ور میکند. برای مثال ما گیاهان سمی، جوامع مخفی، تاکسیدرمی عجیب و غریب، تغییر شکل، توپهای کریستالی، هنر زنده، ارجاعات به ادگار آلن پو و موارد دیگر از این دست را درون سریال داریم.
اما می رسیم به نقاط ضعف سریال : نتفلیکس و امثالهم هر چقدر هم سعی کنند نمی توانند یک سریال تینجری بسازند که در بخش تینجری خوب عمل کند چون هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند سریالی مانند freaks and geeks بسازند ، سریال هایی از این دست مانند ونزدی یا اثترینجر ثینگز در بخش نوجوانانه سطحی عمل میکنند (اون هایی هم که فکر میکنن اینها تو این بخش خوب عمل کردن سریال freaks and geeks رو ندیدن)
@NaghdeFilmoSerial
در این سریال شاهد درام نوجوانانه با یک مثلث عشقی کلیشهای دیگر هستیم ، عشق ها و روابط واقعا ضعیف کار شده اند و نوجوان های دیگر واقعا پرداخت ضعیفی دارند و بود و نبودشان فرقی ندارد، سریال تم هری پاتری دارد که این هم نقطه ضعیفیست چون داستان پردازی و شخصیت پردازی سریال در حدی نیست که بتواند ادای هری پاتر را در بیاورد(خود مجموعه ی غرب پاتر هم مالی نبود که ارزش کپی کردن داشته باشه)، تِم هری پاتری سریال کمی در قسمتهای ابتدایی بیشتر خودنمایی میکند. اگر شما یک پاترهِد هستید و عاشق معماری مدرسه جادوگری هاگوارتز، پس زیرساختهای «آکادمی نِورمور» ذهن شما را درگیر خاطرات خوشی میکند. کلاسهای درس، اتاقهای خوابگاه، مسیرها و مجسمههای سبک گوتیک در آکادمی، جوهره هریپاتر گونهای به ژانر این سریال میبخشد.
در پایان باید گفت : اگر به بخش فانتزی و معمایی سریال علاقه مند هستید میتوانید از تماشای آن لذت ببرید ، اما بخش درام ، تینجری ، شخصیت پردازی ، داستانی و ... سریال دارای ضعف های شدیدی است و اگر به دنبال این هستید بهتر است از دیدن سریال پرهیز کنید.
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
در پایان باید گفت : اگر به بخش فانتزی و معمایی سریال علاقه مند هستید میتوانید از تماشای آن لذت ببرید ، اما بخش درام ، تینجری ، شخصیت پردازی ، داستانی و ... سریال دارای ضعف های شدیدی است و اگر به دنبال این هستید بهتر است از دیدن سریال پرهیز کنید.
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍3
آب و برق مجانی را دیدی!!؟
حوری و شراب و عسل بهشتیشونم همینجوریه
حوری و شراب و عسل بهشتیشونم همینجوریه
👍18👎5
کوتاه با Cat Ballou:
بدون شک برای پی بردن هرچه بیشتر به ارزشهای متنی (کتبالو) میبایست به ژانر وسترن تسلط داشت. چرا که اثر مذکور اگرچه مربوط به دهه شصت میلادی است اما همچون پستمدرنهای دهههای اخیر مملو از عناصری همچون هجو و ارجاع بوده و همین امر عیار کار را میفزاید. به علاوه اینکه از معدود نمونههایی است که کمدی و موزیکال را با وسترن درآمیخته و به طبع خروجی متفاوتی نیز گرفته است.
چنانچه مخاطبی چندان با وسترن آشنا نباشد صرفا آنرا اثری با ریتم سریع و منطقی کودکانه درنظر خواهد گرفت که انصافا چیزی جز جفا در حق اثر نخواهدبود.
کتبالو روایت دختری است که به قصد تدریس راهی زادگاه خود گشته اما با ماجراهای تازه آشنا میشود و سرنوشتش نیز طبیعتا دگرگون شده و..
کتبالو هیچ ابایی از متفاوت بودن با دیگر وسترنهای هم عصر نداشته و این مهم را فریاد میکشد: از همان تیتراژ ابتدایی که لوگوی کمپانی سازنده ناگهان به دختری هفت تیرکش بدل گشته تا حضور پررنگ شخصیتی سرخپوست بعنوان مکملی یار و همراه پروتاگونیست تا هفتتیرکشی که برخلاف موارد مشابه، با الکل به روزهای انتهایی نزدیک است و لَش و آویزان جلوه میکند تا راویانی گیتار بدست که با شعرخوانی شرح وقایع نموده (موردی که چنددهه بعد در انیمیشن رنگو نیز حضور پیدا کرد) تا ارجاعی شوخ طبعانه به آثار وسترن صامت ( با نماهایی فستموشن و پخش موزیکی تندوتیز) و... جملگی موجب گشتهاند که کتبالو در حالیکه در برخی ویژگیهای ژانر همچون : دوئل . انتقام . کلانتری کم توان .شهری درگیر بی قانونی و بی عدالتی . عملیات سرقت از قطار. هپیاند و... با دیگر وسترنها مشترک باشد اما در عین حال تفاوتهای چشمگیری را نیز پیش چشم مخاطب قرار دهد تا بدون اغراق بتوان آنرا وسترنی پیشرو و جلوتر از زمانهاش درنظر گرفت.
نمیتوان از کتبالو نوشت و به تیم بازیگری درجه یک آن اشاره نکرد. معتقدم که (جینفوندا و لیماروین) انصافا گل کاشتهاند و یکی در نقش دختری ساده و معصوم که برخلاف تصور ابتداییاش ، دنیا و معادلاتش را بیرحم و ترسناک یافته و میبایست برای دستیابی به حقش اسلحه به دست گرفته و با اوباش همراه گردد با ترکیبی از اندام، نگاه و رفتاری موقر و طنازانه با شمایلی مردانه و تند وتیز ، خروجی ماندگاری را ارائه داده و دیگری نیز در نقش پیرمردی که روزگار خوشش به پایان رسیده و بنوعی دچار زوال عقل هم گردیده و با همراهی در نقشه دختر ، مجدد خود را بازیافته و به دوران اوجش بازمیگردد، در همان قواره درخشیده است. مهمی که با میمیک چهره ، لحن گفتاری شامل فاصلهگذاری و مکث و مدل راه رفتن و ایستادن همراه گشته تا نقش مذکور را جز شاهنقشهای کارنامه وی حساب کنیم.
کتبالو جز آثار مهم و تماشایی هنرهفتم است که
هنوز هم میتوان بدان رجوع کرد و از آن لذت برد.اثری که (کاملا آگاهانه) خودش را جدی نگرفته تا به جدی ترین شکل ممکن مخاطب را سرگرم ساخته و بر امکانِ شکستن قواعد و کلیشههای رایج تاکید کند.
امتیاز : 8.5
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
بدون شک برای پی بردن هرچه بیشتر به ارزشهای متنی (کتبالو) میبایست به ژانر وسترن تسلط داشت. چرا که اثر مذکور اگرچه مربوط به دهه شصت میلادی است اما همچون پستمدرنهای دهههای اخیر مملو از عناصری همچون هجو و ارجاع بوده و همین امر عیار کار را میفزاید. به علاوه اینکه از معدود نمونههایی است که کمدی و موزیکال را با وسترن درآمیخته و به طبع خروجی متفاوتی نیز گرفته است.
چنانچه مخاطبی چندان با وسترن آشنا نباشد صرفا آنرا اثری با ریتم سریع و منطقی کودکانه درنظر خواهد گرفت که انصافا چیزی جز جفا در حق اثر نخواهدبود.
کتبالو روایت دختری است که به قصد تدریس راهی زادگاه خود گشته اما با ماجراهای تازه آشنا میشود و سرنوشتش نیز طبیعتا دگرگون شده و..
کتبالو هیچ ابایی از متفاوت بودن با دیگر وسترنهای هم عصر نداشته و این مهم را فریاد میکشد: از همان تیتراژ ابتدایی که لوگوی کمپانی سازنده ناگهان به دختری هفت تیرکش بدل گشته تا حضور پررنگ شخصیتی سرخپوست بعنوان مکملی یار و همراه پروتاگونیست تا هفتتیرکشی که برخلاف موارد مشابه، با الکل به روزهای انتهایی نزدیک است و لَش و آویزان جلوه میکند تا راویانی گیتار بدست که با شعرخوانی شرح وقایع نموده (موردی که چنددهه بعد در انیمیشن رنگو نیز حضور پیدا کرد) تا ارجاعی شوخ طبعانه به آثار وسترن صامت ( با نماهایی فستموشن و پخش موزیکی تندوتیز) و... جملگی موجب گشتهاند که کتبالو در حالیکه در برخی ویژگیهای ژانر همچون : دوئل . انتقام . کلانتری کم توان .شهری درگیر بی قانونی و بی عدالتی . عملیات سرقت از قطار. هپیاند و... با دیگر وسترنها مشترک باشد اما در عین حال تفاوتهای چشمگیری را نیز پیش چشم مخاطب قرار دهد تا بدون اغراق بتوان آنرا وسترنی پیشرو و جلوتر از زمانهاش درنظر گرفت.
نمیتوان از کتبالو نوشت و به تیم بازیگری درجه یک آن اشاره نکرد. معتقدم که (جینفوندا و لیماروین) انصافا گل کاشتهاند و یکی در نقش دختری ساده و معصوم که برخلاف تصور ابتداییاش ، دنیا و معادلاتش را بیرحم و ترسناک یافته و میبایست برای دستیابی به حقش اسلحه به دست گرفته و با اوباش همراه گردد با ترکیبی از اندام، نگاه و رفتاری موقر و طنازانه با شمایلی مردانه و تند وتیز ، خروجی ماندگاری را ارائه داده و دیگری نیز در نقش پیرمردی که روزگار خوشش به پایان رسیده و بنوعی دچار زوال عقل هم گردیده و با همراهی در نقشه دختر ، مجدد خود را بازیافته و به دوران اوجش بازمیگردد، در همان قواره درخشیده است. مهمی که با میمیک چهره ، لحن گفتاری شامل فاصلهگذاری و مکث و مدل راه رفتن و ایستادن همراه گشته تا نقش مذکور را جز شاهنقشهای کارنامه وی حساب کنیم.
کتبالو جز آثار مهم و تماشایی هنرهفتم است که
هنوز هم میتوان بدان رجوع کرد و از آن لذت برد.اثری که (کاملا آگاهانه) خودش را جدی نگرفته تا به جدی ترین شکل ممکن مخاطب را سرگرم ساخته و بر امکانِ شکستن قواعد و کلیشههای رایج تاکید کند.
امتیاز : 8.5
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت