کوتاه با صحنهزنی:
یک غافلگیری بزرگ و جذاب. شاید اگر تا چندروز پیش فردی ادعا میکرد ترکیب (مجیدصالحی و بهرامافشاری) یکی از تلخترین آثار متاخر سینمای ایران را نتیجه میدهد ، او را جدی نمیگرفتم اما تماشای صحنهزنی این مسئله را تایید کرد.
صحنهزنی روایتگر خرده پیرنگهایی حول شخصیت خلافکاری است که آشکارا مخاطب را به یاد ضرب المثل : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت میاندازد. فردی که اگرچه همواره در موضع قدرت بوده در نهایت در موقعیتی قرینه قرار گرفته تا بدانیم در بازی روزگار شکست هم جزیی از ماجراست. خلافکاری که البته سعی شده تا برخی ویژگیهای مثبت همچون محبت به کودکان کار و دفاع از ناموس و ... به وی تزریق شده تا فرجام تلخش بیش از پیش برایمان سخت و عذاب آور جلوه کند.
صحنهزنی در فضایی با رگههایی از نوآر (پرسه زنیهای شبانه قهرمان و فرجامی شوم، زن اغواگر) بازیهای چشمگیر و البته یک سکانس قتل دهشتناک (سکانسی ملتهب و تماشایی که با تنش کلامی آغاز شده و به مرور اوج میگیرد تا سبعیت موجود در صحنه با قتلی ناگهانی به اوج خود برسد) همراه شده تا بتوان به آینده خالقش امیدوار بود. اگر چه کیفیت سکانس کتککاری ابتدایی در کوچه (برخلاف نمونه پایانیاش) پایین بوده و اصطلاحا سردستی است و برخی مستقیم گوییها (همچون دیالوگهای امید روحانی در خانه یا سکانس تقابل صالحی و کرامتی در پارکینگ) از ارزش نهایی کار میکاهند اما در مجموع صحنه زنی را نمونه موفقی از یک اثر جنایی دلهرهآور وطنی میدانم که گلیمش را از آب بیرون میکشد.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
یک غافلگیری بزرگ و جذاب. شاید اگر تا چندروز پیش فردی ادعا میکرد ترکیب (مجیدصالحی و بهرامافشاری) یکی از تلخترین آثار متاخر سینمای ایران را نتیجه میدهد ، او را جدی نمیگرفتم اما تماشای صحنهزنی این مسئله را تایید کرد.
صحنهزنی روایتگر خرده پیرنگهایی حول شخصیت خلافکاری است که آشکارا مخاطب را به یاد ضرب المثل : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت میاندازد. فردی که اگرچه همواره در موضع قدرت بوده در نهایت در موقعیتی قرینه قرار گرفته تا بدانیم در بازی روزگار شکست هم جزیی از ماجراست. خلافکاری که البته سعی شده تا برخی ویژگیهای مثبت همچون محبت به کودکان کار و دفاع از ناموس و ... به وی تزریق شده تا فرجام تلخش بیش از پیش برایمان سخت و عذاب آور جلوه کند.
صحنهزنی در فضایی با رگههایی از نوآر (پرسه زنیهای شبانه قهرمان و فرجامی شوم، زن اغواگر) بازیهای چشمگیر و البته یک سکانس قتل دهشتناک (سکانسی ملتهب و تماشایی که با تنش کلامی آغاز شده و به مرور اوج میگیرد تا سبعیت موجود در صحنه با قتلی ناگهانی به اوج خود برسد) همراه شده تا بتوان به آینده خالقش امیدوار بود. اگر چه کیفیت سکانس کتککاری ابتدایی در کوچه (برخلاف نمونه پایانیاش) پایین بوده و اصطلاحا سردستی است و برخی مستقیم گوییها (همچون دیالوگهای امید روحانی در خانه یا سکانس تقابل صالحی و کرامتی در پارکینگ) از ارزش نهایی کار میکاهند اما در مجموع صحنه زنی را نمونه موفقی از یک اثر جنایی دلهرهآور وطنی میدانم که گلیمش را از آب بیرون میکشد.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
👎1🔥1
گذشتن و رفتن....
یادداشتی برای اسب تورین:
اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری از کشمکش، نقاط اوج و فرود و... هم در آن نیست. بلاتار موفق شده فیلمی عذاب آور را به بهترین شکل ممکن روایت کرده و نگارنده متن بدون آنکه لحظهای از اثر جدا شود آنرا مشتاقانه تا به انتها دنبال کرده و معتقدم خالقش تکنیکهای سینمایی را تماما در جهت فرمیک بکار بسته تا اثر مذکور به شکلی مهیبی مخاطب را شریک لحظاتی پوچ ، ملال آور و صدالبته وحشتناک کند.
اسب تورین روایت تکرار و بی ثمری و تلاشی بیهوده از سمت انسان است تا فقط زنده بماند. قرار نیست به هیچ وجه شاهد زیستی انسانی و پویا و با نشاط باشیم . رخوت و سستی برسراسر اثر سایه افکنده و بلاتار نه از شغل انسانی میگوید نه از خانواده و روابط گرم. امید مدتهاست رنگ باخته و نه از گذشته آگاه میشویم و نه قرار است آیندهای روشن را متصور شویم . اندک دیالوگها کوتاه و بدون حس و زود گذرند تا هیچ چیز این خانواده دونفره آدمیزادی و دلپذیر جلوه نکند .
اشتباه نکنید... اسب تورین قرار نیست اصولا علتها را موشکافی کند. این اثری است که هرچقدر با ذهنی پرسشگر سراغش را بگیرید بیشتر ناامید میشوید. قرار نیست بدانیم علت این وضعیت ناامید کننده کنونی چیست. شکست شغلی؟ شکست عاطفی ؟ هردو؟ اصلا مسئله زمان اهمیت دارد یا این خانواده از ابتدا بر همین روال روزها را گذراندهاند؟ آن همسایه چرا به مانند فیلسوفان نطقی طولانی میکند؟ در تنها لحظه ای که مثلا گمان میکنیم نقطهعطفی رخ داده و این پدر و دختر برای خشک شدن چاه آب تصمیم به هجرت میگیرند به چه علت از تصمیم خود منصرف شده و باز میگردند؟ مگر از ویرانی شهرهای اطراف مطلع نیستند، پس چرا میروند و مجدد باز میگردند؟
اصولا اسب تورین در پی پاسخگویی به این دست سوالها بر نیامده و صرفا کوشیده تا عجز و ناتوانی و البته اصرار اعصاب خورد کن این پدر و دختر مبنی بر ادامه دادن را بتصویر بکشد. نکته مهمی که باید بپذیرید تا مدام ذهنتان را با سوالهای اینچنینی مشغول نکرده و تنها با روایتی عذاب آور همراه شوید.
براین اساس به طبع خبری از رنگ نیز در تصاویر نبوده و اسب تورین به درستی سیاه و سفید ساخته شده است . گویی در کابوسی بی انتها گرفتاریم که رهایی از آن معنایی ندارد . اصلا جهان مایوس کننده و دهشتانک اثر را چه به رنگ و نشاط و گرمایی که از آن حاصل میشود؟ چقدر خوب در اثری که هرچه نمایش میدهد رنج و درد و بطالت و بیهودگی را تداعی میکند، رنگ عنصر غایب آن است.
جدا از مقوله سیاه و سفیدی تصاویر ، دوربین نیز کولاک کرده و قابهایی تماشایی و با معنا میبندد. دوربین با تراولینگهای پیاپیاش به تمام گوشه و کنار این زندگی رخوت انگیز سرک کشیده و هرچه لازم است را در قابش جای میدهد. گاها سوژهها را تعقیب میکند تا با جزییات هرچه تمامتر روزمرگی کلافه کننده این پدر و دختر را شاهد باشیم . گاهی به سوژهها نزدیک و گاهی از آنها دور شده تا تماما شریک عجز و ناتوانیشان باشیم . مثل زمانی که تردید پدر برای آن بیرون رفتنِ لعنتی از کلبه را شکار میکند یا زمانی که در لانگ شات یا فول شات با نماهایی موتیفوار نشستن سوژهها جلوی پنجره و نگاه سرد و مایوس آنها به کوهستان را به تصویر میکشد( نماهایی که به درستی خبر از آیندهای ناممکن و ادامه این چرخه پوچ میدهند)
لانگتیک های متعددی در اثر حاضرند که به منظور نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با سوژهها تعبیه شده است . گویی ما نباید لحظهای از این زیست وحشتناک و تکراری دور باشیم و میبایست به شکلی آزاردهنده تمام این تکرارها را شاهدباشیم. کارکرد دیگر این لانگتیک اصولا به مسئله ریتم در اثر باز میگردد. چرا که هرکنش و واکنشی که در میزانسن جاری است کُند و ملال آور است .پس طبیعتا برش پر تعداد برای هرسکانس و گرفتن نماهایی کوتاه کارکرد درستی نخواهند داشت و دوربین همچون سوژهها به آرامی و با خیال راحت در لانگتیک سیر میکند تا این ریتم کُند کاملا عینی سازی شود. همچنین به یادآورید مکثهای متعدد دوربین بر اشیا و گاها پدر و دختر را که خود گویی در تلاش است تا سکون و عدم تحرک این زیست را تفهیم کند. مکثهایی که به درستی تضاد این زیست پوچ و تکراری را با پویایی و حرکت در میزانسن یک زندگی روتین آدمیزادی را برای مخاطب یادآوری میکند. گویی انسان نیز همچون اشیا داخل کلبه جسمی است بدون روح که فقط زمان را هدر میدهد.
یادداشتی برای اسب تورین:
اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری از کشمکش، نقاط اوج و فرود و... هم در آن نیست. بلاتار موفق شده فیلمی عذاب آور را به بهترین شکل ممکن روایت کرده و نگارنده متن بدون آنکه لحظهای از اثر جدا شود آنرا مشتاقانه تا به انتها دنبال کرده و معتقدم خالقش تکنیکهای سینمایی را تماما در جهت فرمیک بکار بسته تا اثر مذکور به شکلی مهیبی مخاطب را شریک لحظاتی پوچ ، ملال آور و صدالبته وحشتناک کند.
اسب تورین روایت تکرار و بی ثمری و تلاشی بیهوده از سمت انسان است تا فقط زنده بماند. قرار نیست به هیچ وجه شاهد زیستی انسانی و پویا و با نشاط باشیم . رخوت و سستی برسراسر اثر سایه افکنده و بلاتار نه از شغل انسانی میگوید نه از خانواده و روابط گرم. امید مدتهاست رنگ باخته و نه از گذشته آگاه میشویم و نه قرار است آیندهای روشن را متصور شویم . اندک دیالوگها کوتاه و بدون حس و زود گذرند تا هیچ چیز این خانواده دونفره آدمیزادی و دلپذیر جلوه نکند .
اشتباه نکنید... اسب تورین قرار نیست اصولا علتها را موشکافی کند. این اثری است که هرچقدر با ذهنی پرسشگر سراغش را بگیرید بیشتر ناامید میشوید. قرار نیست بدانیم علت این وضعیت ناامید کننده کنونی چیست. شکست شغلی؟ شکست عاطفی ؟ هردو؟ اصلا مسئله زمان اهمیت دارد یا این خانواده از ابتدا بر همین روال روزها را گذراندهاند؟ آن همسایه چرا به مانند فیلسوفان نطقی طولانی میکند؟ در تنها لحظه ای که مثلا گمان میکنیم نقطهعطفی رخ داده و این پدر و دختر برای خشک شدن چاه آب تصمیم به هجرت میگیرند به چه علت از تصمیم خود منصرف شده و باز میگردند؟ مگر از ویرانی شهرهای اطراف مطلع نیستند، پس چرا میروند و مجدد باز میگردند؟
اصولا اسب تورین در پی پاسخگویی به این دست سوالها بر نیامده و صرفا کوشیده تا عجز و ناتوانی و البته اصرار اعصاب خورد کن این پدر و دختر مبنی بر ادامه دادن را بتصویر بکشد. نکته مهمی که باید بپذیرید تا مدام ذهنتان را با سوالهای اینچنینی مشغول نکرده و تنها با روایتی عذاب آور همراه شوید.
براین اساس به طبع خبری از رنگ نیز در تصاویر نبوده و اسب تورین به درستی سیاه و سفید ساخته شده است . گویی در کابوسی بی انتها گرفتاریم که رهایی از آن معنایی ندارد . اصلا جهان مایوس کننده و دهشتانک اثر را چه به رنگ و نشاط و گرمایی که از آن حاصل میشود؟ چقدر خوب در اثری که هرچه نمایش میدهد رنج و درد و بطالت و بیهودگی را تداعی میکند، رنگ عنصر غایب آن است.
جدا از مقوله سیاه و سفیدی تصاویر ، دوربین نیز کولاک کرده و قابهایی تماشایی و با معنا میبندد. دوربین با تراولینگهای پیاپیاش به تمام گوشه و کنار این زندگی رخوت انگیز سرک کشیده و هرچه لازم است را در قابش جای میدهد. گاها سوژهها را تعقیب میکند تا با جزییات هرچه تمامتر روزمرگی کلافه کننده این پدر و دختر را شاهد باشیم . گاهی به سوژهها نزدیک و گاهی از آنها دور شده تا تماما شریک عجز و ناتوانیشان باشیم . مثل زمانی که تردید پدر برای آن بیرون رفتنِ لعنتی از کلبه را شکار میکند یا زمانی که در لانگ شات یا فول شات با نماهایی موتیفوار نشستن سوژهها جلوی پنجره و نگاه سرد و مایوس آنها به کوهستان را به تصویر میکشد( نماهایی که به درستی خبر از آیندهای ناممکن و ادامه این چرخه پوچ میدهند)
لانگتیک های متعددی در اثر حاضرند که به منظور نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با سوژهها تعبیه شده است . گویی ما نباید لحظهای از این زیست وحشتناک و تکراری دور باشیم و میبایست به شکلی آزاردهنده تمام این تکرارها را شاهدباشیم. کارکرد دیگر این لانگتیک اصولا به مسئله ریتم در اثر باز میگردد. چرا که هرکنش و واکنشی که در میزانسن جاری است کُند و ملال آور است .پس طبیعتا برش پر تعداد برای هرسکانس و گرفتن نماهایی کوتاه کارکرد درستی نخواهند داشت و دوربین همچون سوژهها به آرامی و با خیال راحت در لانگتیک سیر میکند تا این ریتم کُند کاملا عینی سازی شود. همچنین به یادآورید مکثهای متعدد دوربین بر اشیا و گاها پدر و دختر را که خود گویی در تلاش است تا سکون و عدم تحرک این زیست را تفهیم کند. مکثهایی که به درستی تضاد این زیست پوچ و تکراری را با پویایی و حرکت در میزانسن یک زندگی روتین آدمیزادی را برای مخاطب یادآوری میکند. گویی انسان نیز همچون اشیا داخل کلبه جسمی است بدون روح که فقط زمان را هدر میدهد.
بلاتار به خوبی آگاه بوده که چنین روایت آزاردهنده و فاقد داستانی نیاز به دکوپاژی هوشمندانه و خلاقانه داشته تا مخاطب را تا به انتها همراه خویش سازد. جدا از نکات دکوپاژی که پیشتر بدانها اشاره شد، بلاتار با تغییراتی در تصویر سازی میکوشد تا اثرش را از ورود به چرخه تکرار دور نگه دارد.همچون نماهای مربوط به نهار خوری که گاها پدر را در نمایی تکنفره در قاب جای میدهند و گاها دختر را . و یا نمای پایانی که برخلاف گذشته سوژهها در درنمایی دونفره و باز به تصویر میکشد.
مثال دیگر در مورد لباس پوشیدن سوژههاست که چند مورد به پدر و یکی به دخترش اختصاص داده میشود . ساخت اثری در مورد بطالت و تکرار رخنه کرده بر آدمیزاد نیازمند دکوپاژی است که خود به دام تکرار نیفتاده و در نتیجه موجب کلافگی مخاطب نشود. مهمی که معتقدم بلاتار به درستی از پس آن بر آمده و اثرش واجد جزییاتی است که آنرا قابل پیگیری میسازد.
بلاتار کوشیده تا روایتش تنها محدود به نمایش زیستی فلاکت بار و عذاب آور نباشد و برای گذر از این برزخ راهکاری نیز ارائه کند. راهکاری که البته طبق آنچه از کل روایت انتظار داریم راهکاری است تلخ و تکاندهنده. در روز دوم روایت ابتدا این اسب خانواده است که بنوعی دست به شورش زده و این روزهای تکراری و پوچ را تاب نمیآورد. چگونه؟ با امتناع از خوردن و آشامیدن. او نخستین کسی است که جرات تغییر کردن را پیدا کرده و بنا بر میزان عقل و اختیاراتش گویی مرگ را برمیگزیند.
نکته طعنه آمیز را اما باید در مقاومت بیهوده پدر و دختر جستجو کرد. آنها با علم بدانکه هیچگاه قرار نیست تغییری در زیستشان رخ دهد بازهم بر ادامه کار اصرار دارند . اصراری که در نهایت با تصمیم شجاعانه دختر شکسته شده و او نیز میخواهد با امتناع از خوردن و آشامیدن به این زیست نکبتی پایان دهد. همینقدر ترسناک...همینقدر شجاعانه
جهان اسب تورین را تندباد و طوفانهای وحشتناک فراگرفته است. تندبادی که در لحظه لحظه اثر جای خوش کرده و صدای کر کنندهاش همچون سوهانی روح و روان مخاطب را آزار میدهد و طوفانی که طبق آنچه از زبان همسایه میشنویم شهرهای اطراف را در نوردیده ... بلایای طبیعی که خود استعارهای هستند از بلایی که بر جان پدر و دختر افتاده و نه اجازه زندگی بدانها داده و نه جسارت بریدن از آنرا
در این شرایط، شاید تصمیم نهایی دختر بهترین و عاقلانهترین تصمیمی باشد که هر انسانی که در جایگاه آنهاست بتواند بگیرد. وداع با این روزهای تاریک و کابوسوار.
امتیاز : 10 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
مثال دیگر در مورد لباس پوشیدن سوژههاست که چند مورد به پدر و یکی به دخترش اختصاص داده میشود . ساخت اثری در مورد بطالت و تکرار رخنه کرده بر آدمیزاد نیازمند دکوپاژی است که خود به دام تکرار نیفتاده و در نتیجه موجب کلافگی مخاطب نشود. مهمی که معتقدم بلاتار به درستی از پس آن بر آمده و اثرش واجد جزییاتی است که آنرا قابل پیگیری میسازد.
بلاتار کوشیده تا روایتش تنها محدود به نمایش زیستی فلاکت بار و عذاب آور نباشد و برای گذر از این برزخ راهکاری نیز ارائه کند. راهکاری که البته طبق آنچه از کل روایت انتظار داریم راهکاری است تلخ و تکاندهنده. در روز دوم روایت ابتدا این اسب خانواده است که بنوعی دست به شورش زده و این روزهای تکراری و پوچ را تاب نمیآورد. چگونه؟ با امتناع از خوردن و آشامیدن. او نخستین کسی است که جرات تغییر کردن را پیدا کرده و بنا بر میزان عقل و اختیاراتش گویی مرگ را برمیگزیند.
نکته طعنه آمیز را اما باید در مقاومت بیهوده پدر و دختر جستجو کرد. آنها با علم بدانکه هیچگاه قرار نیست تغییری در زیستشان رخ دهد بازهم بر ادامه کار اصرار دارند . اصراری که در نهایت با تصمیم شجاعانه دختر شکسته شده و او نیز میخواهد با امتناع از خوردن و آشامیدن به این زیست نکبتی پایان دهد. همینقدر ترسناک...همینقدر شجاعانه
جهان اسب تورین را تندباد و طوفانهای وحشتناک فراگرفته است. تندبادی که در لحظه لحظه اثر جای خوش کرده و صدای کر کنندهاش همچون سوهانی روح و روان مخاطب را آزار میدهد و طوفانی که طبق آنچه از زبان همسایه میشنویم شهرهای اطراف را در نوردیده ... بلایای طبیعی که خود استعارهای هستند از بلایی که بر جان پدر و دختر افتاده و نه اجازه زندگی بدانها داده و نه جسارت بریدن از آنرا
در این شرایط، شاید تصمیم نهایی دختر بهترین و عاقلانهترین تصمیمی باشد که هر انسانی که در جایگاه آنهاست بتواند بگیرد. وداع با این روزهای تاریک و کابوسوار.
امتیاز : 10 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «گذشتن و رفتن.... یادداشتی برای اسب تورین: اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری…»
بهترین سه گانه های تاریخ بر اساس:
🎗Imdb + Metacritic + Rotten tomatoes:
🥇The Lord Of The Rings
🥈The Godfather
🥉Star Wars
🎖The Dark knight
🎖Dollar
🎖Toy story
🎖Before
🎖The Hobbit
🎖Captain America
🎖Matrix
🎖Iron Man
🎖Wolverine
🎖Spider Man
🎖Star Wars Prequel
🎗Imdb + Metacritic + Rotten tomatoes:
🥇The Lord Of The Rings
🥈The Godfather
🥉Star Wars
🎖The Dark knight
🎖Dollar
🎖Toy story
🎖Before
🎖The Hobbit
🎖Captain America
🎖Matrix
🎖Iron Man
🎖Wolverine
🎖Spider Man
🎖Star Wars Prequel
👎5👍4
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
lion of the desert 1981
کارگردان: مصطفی عقاد
نویسنده : دیوید بوتلر ، اچ ای ال کرایج
بازیگران: آنتونی کوئین ، الیور رید ، راد استایگر ، رف ولونه ، ایرنه پاپاس و ..
ژانر : تاریخی ، حماسی ، بیوگرافی ، اکشن
مقدمه : این فیلم داستان مقاومت مردم لیبی به رهبری عمر مختار ملقب به شیر صحرا در برابر اشغال گران فاشیست ایتالیایی را به تصویر میکشد.
فیلمساز در پروسهی درامش این موضوع را به خوبی قدم به قدم نهادینه کرده و برای مخاطب با فرم قصهاش تاثیرگذار مینماید. شیر صحرا را میتوان بارها دید چون موتیفهای تاریخی و ملودراماتیک و اکشنش اندازه و منظم است و برای همیشه در ذهن مخاطب باقی میماند.
تیتراژ ابتدایی فیلم با صحنههایی از روستاهای لیبی آغاز میشود که موسیقیای ملایم با ضرباهنگهایی همچون موزیک فیلم «الرساله – ۱۹۷۷» توسط موسیقیدان بزرگ موریس ژار نواخته میشود و فیلمساز حال و هوای اثرش را با رجعتی موسیقیایی به اثر درخشان و جاودان قبلیاش استارت میزند. عقاد با این پاساژها و تعامل نماهایی چشمنواز اما در اوج سادگی، کالبد و زیست فرمش را مقدمهگرایی میکند تا اینکه به سراغ قهرمان اصلیاش برود.
فیلم شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با بزرگترین و ماندگار ترین فیلم های حماسی و قهرمان محور تاریخی سینما مقایسه کرد ، السید ، اسپاتاکوس ، شجاع دل ، لورنس عربستان، سقوط امپراطوری روم و ... ، از هر لحاظ این فیلم یکی از بهترین های سینما در فیلم های مشابه خود است.فیلمی ماندگار که در هر دوره ای درس مبارزه با ظلم و حکومت های دیکتاتوری را به مخاطب میدهد.
فیلم فقط با فیلم نامه داستان نمی گوید ، بلکه با دوربین ، شات های مختلف، زاویه های دوربین ، تدوین و ... کارگردان به خوبی بیننده را در فیلم غرق می کند.
جامپ کات های اثر از تنش های فاشیستی به آرامش صحرا و ایمان تضاد یکی از هولناک ترین حکومت های بر آمده از مدرنیته ی قرن بیستم را با فرهنگ و تمدنی کهن را برجسته میکند.
شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با فیلمی معروف تری که سال ها بعد ساخته شده یعنی شجاع دل مقایسه کرد هرچند از لحاظ کیفی و داستان سرایی و شخصیت سازی شیر صحرا به مراتب در رده ی بالاتری قرار میگیرد.
قهرمان داستان یک مسلمان مبارز در برابر ظلم فاشیستی و استعماری است ، فیلم و قهرمانی که نمونه ی آن نه قبل از این فیلم و نه بعد از این فیلم در سینما نبوده، مبارزه ی عمر مختار با حکومت فاشیستی ایتالیا باعث میشود نگاه مخاطبان غربی هم به این فیلم مثبت باشد (به دلیل دشمن فاشیستی این فیلمی)، البته نه در زمان خود به دلایلی که خارج از حوصله ی بحث است ، در حالی که مجله ی کایه دو سینما فیلم نبرد الجزایر را تخریب کرد(در حالی که این مجله یکی از معتبر ترین های سینما ی جهان است ) چون دشمنان این فیلم فرانسوی ها بودند.
در ابتدای فیلم موسولینی از شغل عمر مختار می پرسد، و بعد از این که متوجه میشود وی معلم بوده، موسیلنی هم می گوید من هم معلم بودم ، همین محتوای فیلم را شکل میدهد ، شاگردان دو معلم و دو مکتب فکری متفاوت در مقابل هم قرار میگیرند، آزادی و عدالت ، در برابر فاشیسم و ظلم.
در تمام سکانس های که عمر مختار در مرکز توجه تصویر قرار دارد مصطفی عقاد سعی دارد با زاویه های دوربین بزرگی و در عین حال فروتنی عمر مختار را در ذهن مخاطب ماندگار کند که به خوبی هم از عهده ی این کار بر می آید و تسلط کارگردان را نشان میدهد.
مصطفی عقاد در نشان دادن دو طرف داستان سعی در حفظ تعادل و قرینه دارد (تنظیم مضمون در آستانه ی روایت فرم) که خود باعث میشود فیلم از اغراق و بزرگ نمودن قهرمان و تبدیل شدن به یک تبلیغ ایدولوژیک دور بماند.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
lion of the desert 1981
کارگردان: مصطفی عقاد
نویسنده : دیوید بوتلر ، اچ ای ال کرایج
بازیگران: آنتونی کوئین ، الیور رید ، راد استایگر ، رف ولونه ، ایرنه پاپاس و ..
ژانر : تاریخی ، حماسی ، بیوگرافی ، اکشن
مقدمه : این فیلم داستان مقاومت مردم لیبی به رهبری عمر مختار ملقب به شیر صحرا در برابر اشغال گران فاشیست ایتالیایی را به تصویر میکشد.
فیلمساز در پروسهی درامش این موضوع را به خوبی قدم به قدم نهادینه کرده و برای مخاطب با فرم قصهاش تاثیرگذار مینماید. شیر صحرا را میتوان بارها دید چون موتیفهای تاریخی و ملودراماتیک و اکشنش اندازه و منظم است و برای همیشه در ذهن مخاطب باقی میماند.
تیتراژ ابتدایی فیلم با صحنههایی از روستاهای لیبی آغاز میشود که موسیقیای ملایم با ضرباهنگهایی همچون موزیک فیلم «الرساله – ۱۹۷۷» توسط موسیقیدان بزرگ موریس ژار نواخته میشود و فیلمساز حال و هوای اثرش را با رجعتی موسیقیایی به اثر درخشان و جاودان قبلیاش استارت میزند. عقاد با این پاساژها و تعامل نماهایی چشمنواز اما در اوج سادگی، کالبد و زیست فرمش را مقدمهگرایی میکند تا اینکه به سراغ قهرمان اصلیاش برود.
فیلم شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با بزرگترین و ماندگار ترین فیلم های حماسی و قهرمان محور تاریخی سینما مقایسه کرد ، السید ، اسپاتاکوس ، شجاع دل ، لورنس عربستان، سقوط امپراطوری روم و ... ، از هر لحاظ این فیلم یکی از بهترین های سینما در فیلم های مشابه خود است.فیلمی ماندگار که در هر دوره ای درس مبارزه با ظلم و حکومت های دیکتاتوری را به مخاطب میدهد.
فیلم فقط با فیلم نامه داستان نمی گوید ، بلکه با دوربین ، شات های مختلف، زاویه های دوربین ، تدوین و ... کارگردان به خوبی بیننده را در فیلم غرق می کند.
جامپ کات های اثر از تنش های فاشیستی به آرامش صحرا و ایمان تضاد یکی از هولناک ترین حکومت های بر آمده از مدرنیته ی قرن بیستم را با فرهنگ و تمدنی کهن را برجسته میکند.
شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با فیلمی معروف تری که سال ها بعد ساخته شده یعنی شجاع دل مقایسه کرد هرچند از لحاظ کیفی و داستان سرایی و شخصیت سازی شیر صحرا به مراتب در رده ی بالاتری قرار میگیرد.
قهرمان داستان یک مسلمان مبارز در برابر ظلم فاشیستی و استعماری است ، فیلم و قهرمانی که نمونه ی آن نه قبل از این فیلم و نه بعد از این فیلم در سینما نبوده، مبارزه ی عمر مختار با حکومت فاشیستی ایتالیا باعث میشود نگاه مخاطبان غربی هم به این فیلم مثبت باشد (به دلیل دشمن فاشیستی این فیلمی)، البته نه در زمان خود به دلایلی که خارج از حوصله ی بحث است ، در حالی که مجله ی کایه دو سینما فیلم نبرد الجزایر را تخریب کرد(در حالی که این مجله یکی از معتبر ترین های سینما ی جهان است ) چون دشمنان این فیلم فرانسوی ها بودند.
در ابتدای فیلم موسولینی از شغل عمر مختار می پرسد، و بعد از این که متوجه میشود وی معلم بوده، موسیلنی هم می گوید من هم معلم بودم ، همین محتوای فیلم را شکل میدهد ، شاگردان دو معلم و دو مکتب فکری متفاوت در مقابل هم قرار میگیرند، آزادی و عدالت ، در برابر فاشیسم و ظلم.
در تمام سکانس های که عمر مختار در مرکز توجه تصویر قرار دارد مصطفی عقاد سعی دارد با زاویه های دوربین بزرگی و در عین حال فروتنی عمر مختار را در ذهن مخاطب ماندگار کند که به خوبی هم از عهده ی این کار بر می آید و تسلط کارگردان را نشان میدهد.
مصطفی عقاد در نشان دادن دو طرف داستان سعی در حفظ تعادل و قرینه دارد (تنظیم مضمون در آستانه ی روایت فرم) که خود باعث میشود فیلم از اغراق و بزرگ نمودن قهرمان و تبدیل شدن به یک تبلیغ ایدولوژیک دور بماند.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
آنتاگونیست (شخصیت های منفی ) اثر در این فیلم در عین واقع گرایی شیطانی به تصویر کشیده شده اند (البته باز کارگردان تعادل را رعایت کرده و شخصیت هایی با خوی های انسانی و با شرافت هم در ارتش ایتالیا به تصویر کشیده که در میان ایدولوژی پلید فاشیستی دوام آورده اند)
کشتار غیر نظامیان ، شکنجه های مختلف ، اجبار به کوچ دسته جمعی همه از اعمال متجاوزان فاشیست است (و طعنه ای به مسئله ی فلسطین و اسرائیل و از دلایل بایکوت فیلم در دوره ی ساختش).
نما های دوربین در صحرا یاد آور لورنس عربستان و دلیجان فورد برای من بود ، زیبا و محصور کننده ، سکانس های درگیری و جنگ فیلم هم عالی کار شده اند، و کارگردان تقسیم بندی سکانس های فیلم رو به خوبی رعایت کرده و از پرداخت بیش از حد به یک موضوع (مثلا جنگ ها ی فیلم ) پرهیز کرده ، تعادلی زیبا و حرفه ای.
نمایش جزئیات توسط عقاد از نوع ماشینهای زرهی گرفته که تمامشان به دقت همچون ماشینآلات دههی بیست میلادی طراحی شدهاند تا نوع لباسها و اسلحهها، در ساختار با نظم پوشش داده شدهاند. جایگاه و زوایای دوربین و مدلوارههای جایگیریاش کاملاً در هدف این است که ریتم و تمپوی فرازها از نفس نیافتد و اصطلاحاً درام کشش ایجابی داشته باشد. پس از پایان درگیری و کشته شدن نیروهای متجاوز عمر مختار به لاشههای ماشینها نگاهی میاندازد و میگوید: «این تاوان و سزای کار متجاوزان است» و بعد از آن در کشتن دو اسیر ایتالیایی به افرادش اعتراض میکند که ما اسرا را نمیکشیم، حتی اگر آنها این کار را بکنند.
در سکانس مذاکره در پایان عمر مختار در می گوید: ما به قدرت ارتش شما واقف هستیم اما بیست سال است که به کمک خدای بزرگ در مقابلتون ایستادهایم و تا آخر هم میایستیم.
این همان پیام و بنمایه ی فیلم است ایستادگی در برابر ظلم.
پیرنگ فیلم از این سکانس به بعد وارد تقابل سادگی افراد عمر مختار و ارتش مجهز و مدرنیزه شدهی ژنرال گرازیانی میشود که در دل صحرا به هم برخورد میکنند. نمایش اوج و فرود نبرد در جبههی گرازیانی با قتل و غارت و ویرانی مردم بیپناه است که عقاد تمام این صحنهها را با نظم و ترتیب گرفته و یک درام جنگی هیجانانگیز و پرتنش را خلق کرده است. حملهی هوایی هواپیماهای ایتالیایی که زن و کودک و پیر و جوان را در زیر گلولهها و بمبهای خود به قتل و نابودی میکشاند و سپس ورود تانکها به داخل روستا.
در سکانس آغاز حملات در حین بمباران در پلانی گرازیانی و فرماندههانش از بالای تپهای در حال نظارهی بمباران روستا هستند که کاراکتر در فورگراند قرار دارد و ارتش او در بکگراند در نمایی لانگشات با عمق میدان بالا؛ در این نما میتوان حس اهرمی بودن ساحت گرازیانی را در فرم استشمام کرد، او در فورگراند ایستاده و بکگراندش آمادهی هجوم هستند و سپس با دوربین شکاریاش در حال دیدزنی کشت و کشتار است .مصطفی عقاد شروع جنگ در جبههی پیادهنظام ارتش ایتالیا را از لانگشات آغاز میکند که نظم و ترتیب به شدت منظمی در زیر آسمان پهناور صحرا دارند و تمامی سکانسهای جنگی «شیر صحرا» به طوری در ناخودآگاه مخاطب نفوذ میکند که هر وقت اسمی از نبردهای کویری برده میشود این سکانس و سکانسهای جنگی دیگر فیلم در ذهنش ناخواسته تداعی میگردد. عقاد با به کارگیری و جاگیری درست دوربین و شناخت نماها و ایجاد کنتراست در قابها، رابطهی میانبُعدی ساختار را به خوبی میسازد. دو وضعیت در شروع این سکانس ایجاد میگردد: ارتش غاصب فاشیستی در عمق لانگشات و مردم بیپناه در میزانسنهایی شلوغ و اکثراً مدیوم-لانگشات و مدیومشات
و این تفاوت شات ها خود به نمایش بزرگی از نظر تجهیزات و تعداد(و در عین حال حقیر بودن به دلیل فاصله ی دوربین و اندازه های کوچک افراد و تجهیزات در تصویر) ارتش متجاوز نسبت به مردم بی دفاع تاکید دارد.
در سکانس پایانی فیلم عمر مختار در بالای سکوی اعدام با اقتدار ایستاده است و حکمش توسط سرگردی خوانده میشود، ذرهای ترس در چهره و ساحتش دیده نمیشود و با کاریزمایی که از اول فیلم با آن رو به رو بودیم در حین مرگ هم همان عمر مختار است.
پس از پایان فیلم فیلم ساز نشان میدهد که هنوز هم با مرگ عمر مختار جنگ علیه ظالمان ادامه دارد ، همان طور که در پایان فیلم شجاع دل هم شاهدش بودیم.
دهه هاست دیگر در سینما شاهد چنین فیلم های بیگ پروداکشن نیستم ، فیلم ها یا کمیک شدن ، یا پیچیدگی های الکی در داستان برای بزرگ نمایی کارگردان، یا هم شعاری و ایدولوژیک(مثل همین فیلم تاپ گان) ، فیلم های پر خرج دیگر هم ارزش مطرح کردن ندارد ، در این زمانه ی سخت هنوز هم می توان به این شاهکار ها ، پناه برد.
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
کشتار غیر نظامیان ، شکنجه های مختلف ، اجبار به کوچ دسته جمعی همه از اعمال متجاوزان فاشیست است (و طعنه ای به مسئله ی فلسطین و اسرائیل و از دلایل بایکوت فیلم در دوره ی ساختش).
نما های دوربین در صحرا یاد آور لورنس عربستان و دلیجان فورد برای من بود ، زیبا و محصور کننده ، سکانس های درگیری و جنگ فیلم هم عالی کار شده اند، و کارگردان تقسیم بندی سکانس های فیلم رو به خوبی رعایت کرده و از پرداخت بیش از حد به یک موضوع (مثلا جنگ ها ی فیلم ) پرهیز کرده ، تعادلی زیبا و حرفه ای.
نمایش جزئیات توسط عقاد از نوع ماشینهای زرهی گرفته که تمامشان به دقت همچون ماشینآلات دههی بیست میلادی طراحی شدهاند تا نوع لباسها و اسلحهها، در ساختار با نظم پوشش داده شدهاند. جایگاه و زوایای دوربین و مدلوارههای جایگیریاش کاملاً در هدف این است که ریتم و تمپوی فرازها از نفس نیافتد و اصطلاحاً درام کشش ایجابی داشته باشد. پس از پایان درگیری و کشته شدن نیروهای متجاوز عمر مختار به لاشههای ماشینها نگاهی میاندازد و میگوید: «این تاوان و سزای کار متجاوزان است» و بعد از آن در کشتن دو اسیر ایتالیایی به افرادش اعتراض میکند که ما اسرا را نمیکشیم، حتی اگر آنها این کار را بکنند.
در سکانس مذاکره در پایان عمر مختار در می گوید: ما به قدرت ارتش شما واقف هستیم اما بیست سال است که به کمک خدای بزرگ در مقابلتون ایستادهایم و تا آخر هم میایستیم.
این همان پیام و بنمایه ی فیلم است ایستادگی در برابر ظلم.
پیرنگ فیلم از این سکانس به بعد وارد تقابل سادگی افراد عمر مختار و ارتش مجهز و مدرنیزه شدهی ژنرال گرازیانی میشود که در دل صحرا به هم برخورد میکنند. نمایش اوج و فرود نبرد در جبههی گرازیانی با قتل و غارت و ویرانی مردم بیپناه است که عقاد تمام این صحنهها را با نظم و ترتیب گرفته و یک درام جنگی هیجانانگیز و پرتنش را خلق کرده است. حملهی هوایی هواپیماهای ایتالیایی که زن و کودک و پیر و جوان را در زیر گلولهها و بمبهای خود به قتل و نابودی میکشاند و سپس ورود تانکها به داخل روستا.
در سکانس آغاز حملات در حین بمباران در پلانی گرازیانی و فرماندههانش از بالای تپهای در حال نظارهی بمباران روستا هستند که کاراکتر در فورگراند قرار دارد و ارتش او در بکگراند در نمایی لانگشات با عمق میدان بالا؛ در این نما میتوان حس اهرمی بودن ساحت گرازیانی را در فرم استشمام کرد، او در فورگراند ایستاده و بکگراندش آمادهی هجوم هستند و سپس با دوربین شکاریاش در حال دیدزنی کشت و کشتار است .مصطفی عقاد شروع جنگ در جبههی پیادهنظام ارتش ایتالیا را از لانگشات آغاز میکند که نظم و ترتیب به شدت منظمی در زیر آسمان پهناور صحرا دارند و تمامی سکانسهای جنگی «شیر صحرا» به طوری در ناخودآگاه مخاطب نفوذ میکند که هر وقت اسمی از نبردهای کویری برده میشود این سکانس و سکانسهای جنگی دیگر فیلم در ذهنش ناخواسته تداعی میگردد. عقاد با به کارگیری و جاگیری درست دوربین و شناخت نماها و ایجاد کنتراست در قابها، رابطهی میانبُعدی ساختار را به خوبی میسازد. دو وضعیت در شروع این سکانس ایجاد میگردد: ارتش غاصب فاشیستی در عمق لانگشات و مردم بیپناه در میزانسنهایی شلوغ و اکثراً مدیوم-لانگشات و مدیومشات
و این تفاوت شات ها خود به نمایش بزرگی از نظر تجهیزات و تعداد(و در عین حال حقیر بودن به دلیل فاصله ی دوربین و اندازه های کوچک افراد و تجهیزات در تصویر) ارتش متجاوز نسبت به مردم بی دفاع تاکید دارد.
در سکانس پایانی فیلم عمر مختار در بالای سکوی اعدام با اقتدار ایستاده است و حکمش توسط سرگردی خوانده میشود، ذرهای ترس در چهره و ساحتش دیده نمیشود و با کاریزمایی که از اول فیلم با آن رو به رو بودیم در حین مرگ هم همان عمر مختار است.
پس از پایان فیلم فیلم ساز نشان میدهد که هنوز هم با مرگ عمر مختار جنگ علیه ظالمان ادامه دارد ، همان طور که در پایان فیلم شجاع دل هم شاهدش بودیم.
دهه هاست دیگر در سینما شاهد چنین فیلم های بیگ پروداکشن نیستم ، فیلم ها یا کمیک شدن ، یا پیچیدگی های الکی در داستان برای بزرگ نمایی کارگردان، یا هم شعاری و ایدولوژیک(مثل همین فیلم تاپ گان) ، فیلم های پر خرج دیگر هم ارزش مطرح کردن ندارد ، در این زمانه ی سخت هنوز هم می توان به این شاهکار ها ، پناه برد.
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
نامزدهای گلدن گلوب امسال مشخص شد
🎞بخش فیلم های سینمایی
▪️بهترین فیلم درام
▫️Avatar: The Way of Water
▫️Elvis
▫️The Fabelmans
▫️Tár
▫️Top Gun: Maverick
▪️بهترین بازیگر مرد فیلم درام
▫️Austin Butler, Elvis
▫️Brendan Fraser, The Whale
▫️Hugh Jackman, The Son
Bill Nighy, Living
▫️Jeremy Pope, The Inspection
▪️بهترین بازیگر زن فیلم درام
▫️Cate Blanchett, Tár
▫️Olivia Colman, Empire of Light
▫️Viola Davis, The Woman King
▫️Ana de Armas, Blonde
▫️Michelle Williams, The Fabelmans
▪️بهترین فیلم موزیکال یا کمدی
▫️Babylon
▫️The Banshees of Inisherin
▫️Everything Everywhere All at Once
▫️Glass Onion: A Knives Out Mystery
▫️Triangle of Sadness
▪️بهترین بازیگر مرد در یک فیلم کمدی
▫️Diego Calva, Babylon
▫️Daniel Craig, Glass Onion: A Knives Out Mystery
▫️Adam Driver, White Noise
▫️Colin Farrell, The Banshees of Inisherin
▫️Ralph Fiennes, The Menu
▪️بهترین بازیگر زن در فیلم کمدی
▫️Lesley Manville, Mrs. Harris Goes to Paris
▫️Margot Robbie, Babylon
▫️Anya Taylor-Joy, The Menu
▫️Emma Thompson, Good Luck to You, Leo Grande
▫️Michelle Yeoh, Everything Everywhere All at Once
▪️بهترین انیمیشن سال
▫️Guillermo del Toro’s Pinocchio
▫️Inu-Oh
▫️Marcel the Shell With Shoes On
Puss In Boots: The Last Wish
▫️Turning Red
▪️بهترین فیلم خارجی
▫️All Quiet on the Western Front (Germany)
▫️Argentina, 1985 (Argentina)
▫️Close (Netherlands/France/Belgium)
▫️Decision to Leave (South Korea)
▫️RRR (India)
▪️بهترین بازیگر مکمل مرد در فیلم
▫️Brendan Gleeson, The Banshees of Inisherin
▫️Barry Keoghan, The Banshees of Inisherin
▫️Brad Pitt, Babylon
▫️Ke Huy Quan, Everything Everywhere All at Once
▫️Eddie Redmayne, The Good Nurse
▪️بهترین بازیگر مکمل زن در فیلم
▫️Angela Bassett, Black Panther: Wakanda Forever
▫️Kerry Condon, The Banshees of Inisherin
▫️Jamie Lee Curtis, Everything Everywhere All at Once
▫️Dolly De Leon, Triangle of Sadness
▫️Carey Mulligan, She Said
▪️بهترین کارگردان
▫️James Cameron, Avatar: The Way of Water
▫️Daniel Scheinert/Daniel Kwan, Everything Everywhere All at Once
▫️Baz Luhrmann, Elvis
▫️Martin McDonagh, The Banshees of Inisherin
▫️Steven Spielberg, The Fabelmans
▪️بهترین فیلمنامه
▫️Todd Field, Tár
▫️Daniel Scheinert/Daniel Kwan, Everything Everywhere All at Once
▫️Martin McDonagh, The Banshees of Inisherin
▫️Sarah Polley, Women Talking
▫️Tony Kushner/Steven Spielberg, The Fabelmans
🎞بخش فیلم های سینمایی
▪️بهترین فیلم درام
▫️Avatar: The Way of Water
▫️Elvis
▫️The Fabelmans
▫️Tár
▫️Top Gun: Maverick
▪️بهترین بازیگر مرد فیلم درام
▫️Austin Butler, Elvis
▫️Brendan Fraser, The Whale
▫️Hugh Jackman, The Son
Bill Nighy, Living
▫️Jeremy Pope, The Inspection
▪️بهترین بازیگر زن فیلم درام
▫️Cate Blanchett, Tár
▫️Olivia Colman, Empire of Light
▫️Viola Davis, The Woman King
▫️Ana de Armas, Blonde
▫️Michelle Williams, The Fabelmans
▪️بهترین فیلم موزیکال یا کمدی
▫️Babylon
▫️The Banshees of Inisherin
▫️Everything Everywhere All at Once
▫️Glass Onion: A Knives Out Mystery
▫️Triangle of Sadness
▪️بهترین بازیگر مرد در یک فیلم کمدی
▫️Diego Calva, Babylon
▫️Daniel Craig, Glass Onion: A Knives Out Mystery
▫️Adam Driver, White Noise
▫️Colin Farrell, The Banshees of Inisherin
▫️Ralph Fiennes, The Menu
▪️بهترین بازیگر زن در فیلم کمدی
▫️Lesley Manville, Mrs. Harris Goes to Paris
▫️Margot Robbie, Babylon
▫️Anya Taylor-Joy, The Menu
▫️Emma Thompson, Good Luck to You, Leo Grande
▫️Michelle Yeoh, Everything Everywhere All at Once
▪️بهترین انیمیشن سال
▫️Guillermo del Toro’s Pinocchio
▫️Inu-Oh
▫️Marcel the Shell With Shoes On
Puss In Boots: The Last Wish
▫️Turning Red
▪️بهترین فیلم خارجی
▫️All Quiet on the Western Front (Germany)
▫️Argentina, 1985 (Argentina)
▫️Close (Netherlands/France/Belgium)
▫️Decision to Leave (South Korea)
▫️RRR (India)
▪️بهترین بازیگر مکمل مرد در فیلم
▫️Brendan Gleeson, The Banshees of Inisherin
▫️Barry Keoghan, The Banshees of Inisherin
▫️Brad Pitt, Babylon
▫️Ke Huy Quan, Everything Everywhere All at Once
▫️Eddie Redmayne, The Good Nurse
▪️بهترین بازیگر مکمل زن در فیلم
▫️Angela Bassett, Black Panther: Wakanda Forever
▫️Kerry Condon, The Banshees of Inisherin
▫️Jamie Lee Curtis, Everything Everywhere All at Once
▫️Dolly De Leon, Triangle of Sadness
▫️Carey Mulligan, She Said
▪️بهترین کارگردان
▫️James Cameron, Avatar: The Way of Water
▫️Daniel Scheinert/Daniel Kwan, Everything Everywhere All at Once
▫️Baz Luhrmann, Elvis
▫️Martin McDonagh, The Banshees of Inisherin
▫️Steven Spielberg, The Fabelmans
▪️بهترین فیلمنامه
▫️Todd Field, Tár
▫️Daniel Scheinert/Daniel Kwan, Everything Everywhere All at Once
▫️Martin McDonagh, The Banshees of Inisherin
▫️Sarah Polley, Women Talking
▫️Tony Kushner/Steven Spielberg, The Fabelmans
👍1
📺بخش سریال های تلویزیونی
▪️بهترین سریال درام
▫️Better Call Saul
▫️Crown
▫️House of the Dragon
▫️Ozark
▫️Severance
▪️بهترین بازیگر مرد سریال درام
▫️Jeff Bridges, The Old Man
▫️Kevin Costner, Yellowstone
▫️Diego Luna, Andor
▫️Bob Odenkirk, Better Call Saul
▫️Adam Scott, Severance
▪️بهترین بازیگر زن سریال درام
▫️Emma d’Arcy, House of the Dragon
▫️Laura Linney, Ozark
▫️Imelda Staunton, Crown
▫️Hilary Swank, Alaska Daily
▫️Zendaya, Euphoria
▪️بهترین سریال کمدی
▫️Abbott Elementary
▫️The Bear
▫️Hacks
▫️Only Murders in the Building
▫️Wednesday
▪️بهترین بازیگر مرد در سریال کمدی
▫️Donald Glover, Atlanta
▫️Bill Hader, Barry
▫️Steve Martin, Only Murders in the Building
▫️Jeremy Allen White, The Bear
▪️بهترین بازیگر زن در سریال کمدی
▫️Quinta Brunson, Abbott Elementary
▫️Kaley Cuoco, Flight Attendant
▫️Selena Gomez, Only Murders in the Building
▫️Jenna Ortega, Wednesday
▫️Jean Smart, Hacks
▪️بهترین مینی سریال، سریال آنتالوژی
▫️Black Bird
▫️Monster: Dahmer
▫️The Dropout
▫️Pam & Tommy
▫️White Lotus
▪️بهترین بازیگر مینی سریال
▫️Jessica Chastain, George & Tammy
▫️Julia Garner, Inventing Anna
▫️Lily James, Pam & Tommy
▫️Julia Roberts, Gaslit
▫️Amanda Seyfried, Dropout
▪️بهترین بازیگر مکمل زن سریال
▫️Elizabeth Debicki, Crown
▫️Hannah Einbender, Hacks
▫️Julia Garner, Ozark
▫️Janelle James, Abbot Elementary
▫️Sheryl Lee Ralph, Abbot Elementary
▪️بهترین بازیگر مرد مینی سریال
▫️Taron Edgerton, Black Bird
▫️Colin Firth, The Staircase
▫️Andrew Garfield, Under the Banner of Heaven
▫️Evan Peters, Monster: Dahmer
▫️Sebastian Stan, Pam & Tommy
▪️بهترین سریال درام
▫️Better Call Saul
▫️Crown
▫️House of the Dragon
▫️Ozark
▫️Severance
▪️بهترین بازیگر مرد سریال درام
▫️Jeff Bridges, The Old Man
▫️Kevin Costner, Yellowstone
▫️Diego Luna, Andor
▫️Bob Odenkirk, Better Call Saul
▫️Adam Scott, Severance
▪️بهترین بازیگر زن سریال درام
▫️Emma d’Arcy, House of the Dragon
▫️Laura Linney, Ozark
▫️Imelda Staunton, Crown
▫️Hilary Swank, Alaska Daily
▫️Zendaya, Euphoria
▪️بهترین سریال کمدی
▫️Abbott Elementary
▫️The Bear
▫️Hacks
▫️Only Murders in the Building
▫️Wednesday
▪️بهترین بازیگر مرد در سریال کمدی
▫️Donald Glover, Atlanta
▫️Bill Hader, Barry
▫️Steve Martin, Only Murders in the Building
▫️Jeremy Allen White, The Bear
▪️بهترین بازیگر زن در سریال کمدی
▫️Quinta Brunson, Abbott Elementary
▫️Kaley Cuoco, Flight Attendant
▫️Selena Gomez, Only Murders in the Building
▫️Jenna Ortega, Wednesday
▫️Jean Smart, Hacks
▪️بهترین مینی سریال، سریال آنتالوژی
▫️Black Bird
▫️Monster: Dahmer
▫️The Dropout
▫️Pam & Tommy
▫️White Lotus
▪️بهترین بازیگر مینی سریال
▫️Jessica Chastain, George & Tammy
▫️Julia Garner, Inventing Anna
▫️Lily James, Pam & Tommy
▫️Julia Roberts, Gaslit
▫️Amanda Seyfried, Dropout
▪️بهترین بازیگر مکمل زن سریال
▫️Elizabeth Debicki, Crown
▫️Hannah Einbender, Hacks
▫️Julia Garner, Ozark
▫️Janelle James, Abbot Elementary
▫️Sheryl Lee Ralph, Abbot Elementary
▪️بهترین بازیگر مرد مینی سریال
▫️Taron Edgerton, Black Bird
▫️Colin Firth, The Staircase
▫️Andrew Garfield, Under the Banner of Heaven
▫️Evan Peters, Monster: Dahmer
▫️Sebastian Stan, Pam & Tommy
نگاهی به عنکبوت مقدس:
تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم.
عنکبوت مقدس همچون دیگر آثاری که طی این سالها در مورد ایران ساخته شده( آرگو. ۳۰۰. فصل کرگدن و...) مخالفان و موافقان سرسختی را همراه خود میبیند. از یکطرف با منتقدان و مخاطبان داخلی طرفیم که بنا به هردلیلی(تعصبات شخصی یا ملاحظات حرفهای) میبایست اثر را تماما کوبیده و آن را در سطح زبالهای پایین بکشند و از یکطرف مخاطبانی داریم که به دلیل دلخوری یا کینه از شرایط موجود کشور (که بخش قابل توجهای از آن هم قابل احترام است) در تلاشند تا عنکبوت مقدس را بنا بر محتوایش ، ستایش کرده و اصطلاحا از ضد دین بودنش نهایت بهره را برده و بی عیب و نقص خطابش کنند. اما نگارنده در نهایت معتقد است که اثر مذکور جایی میان این دو طیف ایستاده و در بدترین حالت ممکن نیز بعنوان یک تریلر جنایی ارزش تماشا دارد.
عنکبوت مقدس آشکارا ترکیبی است از دو اثر مهم و جدی این سالها در باب قاتلین سریالی . حضور قاتلی از قشر عامه جامعه که زنان فاحشه را به خانه برده و کارشان را تمام میکند یادآور دستکش طلایی (فاتح آکین) است و حضور خبرنگاری سمج و شجاع و کاربلد یادآور زودیاک (فینچر). منتهی بنا بر کم تجربه بودن خالقش (و اصولا فقیر بودن هنرمند ایرانی در مانور دادن در انواع ژانرها) نه قدرت فضا سازی و جزیی نگری در دکوپاژ قتلهای دستکش طلایی را دارد و به طبع نه همچون زودیاک، توان وارد کردن نقدی جدی به جامعه و هشیار نمودن آنرا.
عنکبوت مقدس بر خلاف فیلم عنکبوت (ساخته ابراهیم ایرج زاد و با هنرنمایی محسن تنابنده) دارای دو سطح روایی است که به موازات یکدیگر پیش میروند و مخاطب هرلحظه منتظر است تا به یکدیگر گره بخورند.برخلاف عنکبوت که تمام وقایع را از pov سعید حنایی نظاره گر بودیم و به طبع فیلم از جایی به بعد صرفا نمایش دهنده موقعیتهایی تکراری و غیر خلاقانه بود ، اینجا با هوشمندی خالق اثر ، جنبههای فیکشنال اثر تقویت شده که دارای کارکردی دوگانه است: اول آنکه نقش زن از موجودی منفعل و قابل ترحم (زنان فاحشه) به نقشی کنشمند و قابل سمپاتی(خبرنگار با هنرنمایی زر ابراهیمی) ارتقا یافته و حضوری موثر و خالق نقطهعطف روایت (تصمیمش برای ایفای نقش طعمه) را از وی شاهدیم که آشکارا هم بار نمایشی و دراماتیک کار را تقویت کرده و هم موجب خلق لحظاتی پرتنش و پر تعلیق گشته (از لحظه مواجه ناگهانیاش با قاتل تا نماهای کلوز از چهره مضطرب حین موتور سواری و در نهایت آن کشمکش ملتهب داخل خانه) و دوم آنکه بر نقش و حضور جنس مذکر بر فساد حاکم نیز اشاره میکند. چنانچه در عنکبوت یا مستندی که در این سالها شاهدشان بودیم ، گویی مردها کمترین نقش و تاثیر را در فساد موجود داشته و تنها زنان فاحشه میبایست تاوان میدادند! خوشبختانه در عنکبوت مقدس از فساد و هرزه بودن سردبیر سابق روزنامه و پلیس و... هم آگاه میشویم تا روایت جنبه عقلانیتری بهخود گرفته و بدانیم تا در هرشرایط بغرنجی ، به اصطلاح مردان نیز یکطرف ماجرا بوده و تنها زنان، جامعه را به فساد نکشاندهاند.
اما نکته ویژه روایت را در پایان بندیاش میدانم . جایی که بشکلی کاملا هدفمند و هوشمندانه مصاحبه با پسر قاتل را از دریچه دوربین فیلمبرداری زر ابراهیمی مشاهده میکنیم(در حالی که به لحاظ زمانی این مصاحبه در چند سکانس قبلتر رخ داده و آنجا از عمد نمایش داده نشده) تا بر ادامه این نوع تعصب و تفکر کور آگاه شده و در جریان باشیم که اعدام یک هیولا به هیچ عنوان به منزله پایان این مدل تفکر چرک و کثیف نبوده و جهل چنان در این کشور ریشه دوانده که باید همچنان بفکر عنکبوتهایی باالقوه بود.
همچنین عنکبوت مقدس تا حد قابل توجهای در نمایش لهجه و خلق فضای مشهد در دهه هفتاد نیز موفق است(هرچند حضور اتوبوسهایی مدرن و برخی تابلوی مغازهها توی ذوق میزنند) اما در مجموع انتخاب لوکیشنها و طراحی صحنه و لباس و ... قابل قبول بوده و نزدیک به جامعه ایرانی.
اما با وجو تمام نکات فوق ، عنکبوت مقدس از حد متوسطی بالاتر نمیرود. گویی برخی ایدهها به نظر خالقش جالب آمدهاند و حضور یکبار مصرفی داشته و دیگر خبری از آنها نمیشود! مثلا مورد آسیب دیدگی سر قاتل را به یاد آوردید که در سکانس پیکنیک حضور داشته و دیگر تاثیر و کارکردی در اثر ندارد! گویی همان تک لحظه ملتهب و تعقیب پسرک کافی بوده و نیازی به تکرار این مهم ندیدهاند! مورد عجیب دیگر اشاره گذرا به ذهن توهمی قاتل است که در یکی از قتلها نمود پیدا کرده و آنهم به حال خود رها میشود. نه قبل و نه بعد از آن یک قتل دیگر خبری از این ذهن متوهم نیست!
تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم.
عنکبوت مقدس همچون دیگر آثاری که طی این سالها در مورد ایران ساخته شده( آرگو. ۳۰۰. فصل کرگدن و...) مخالفان و موافقان سرسختی را همراه خود میبیند. از یکطرف با منتقدان و مخاطبان داخلی طرفیم که بنا به هردلیلی(تعصبات شخصی یا ملاحظات حرفهای) میبایست اثر را تماما کوبیده و آن را در سطح زبالهای پایین بکشند و از یکطرف مخاطبانی داریم که به دلیل دلخوری یا کینه از شرایط موجود کشور (که بخش قابل توجهای از آن هم قابل احترام است) در تلاشند تا عنکبوت مقدس را بنا بر محتوایش ، ستایش کرده و اصطلاحا از ضد دین بودنش نهایت بهره را برده و بی عیب و نقص خطابش کنند. اما نگارنده در نهایت معتقد است که اثر مذکور جایی میان این دو طیف ایستاده و در بدترین حالت ممکن نیز بعنوان یک تریلر جنایی ارزش تماشا دارد.
عنکبوت مقدس آشکارا ترکیبی است از دو اثر مهم و جدی این سالها در باب قاتلین سریالی . حضور قاتلی از قشر عامه جامعه که زنان فاحشه را به خانه برده و کارشان را تمام میکند یادآور دستکش طلایی (فاتح آکین) است و حضور خبرنگاری سمج و شجاع و کاربلد یادآور زودیاک (فینچر). منتهی بنا بر کم تجربه بودن خالقش (و اصولا فقیر بودن هنرمند ایرانی در مانور دادن در انواع ژانرها) نه قدرت فضا سازی و جزیی نگری در دکوپاژ قتلهای دستکش طلایی را دارد و به طبع نه همچون زودیاک، توان وارد کردن نقدی جدی به جامعه و هشیار نمودن آنرا.
عنکبوت مقدس بر خلاف فیلم عنکبوت (ساخته ابراهیم ایرج زاد و با هنرنمایی محسن تنابنده) دارای دو سطح روایی است که به موازات یکدیگر پیش میروند و مخاطب هرلحظه منتظر است تا به یکدیگر گره بخورند.برخلاف عنکبوت که تمام وقایع را از pov سعید حنایی نظاره گر بودیم و به طبع فیلم از جایی به بعد صرفا نمایش دهنده موقعیتهایی تکراری و غیر خلاقانه بود ، اینجا با هوشمندی خالق اثر ، جنبههای فیکشنال اثر تقویت شده که دارای کارکردی دوگانه است: اول آنکه نقش زن از موجودی منفعل و قابل ترحم (زنان فاحشه) به نقشی کنشمند و قابل سمپاتی(خبرنگار با هنرنمایی زر ابراهیمی) ارتقا یافته و حضوری موثر و خالق نقطهعطف روایت (تصمیمش برای ایفای نقش طعمه) را از وی شاهدیم که آشکارا هم بار نمایشی و دراماتیک کار را تقویت کرده و هم موجب خلق لحظاتی پرتنش و پر تعلیق گشته (از لحظه مواجه ناگهانیاش با قاتل تا نماهای کلوز از چهره مضطرب حین موتور سواری و در نهایت آن کشمکش ملتهب داخل خانه) و دوم آنکه بر نقش و حضور جنس مذکر بر فساد حاکم نیز اشاره میکند. چنانچه در عنکبوت یا مستندی که در این سالها شاهدشان بودیم ، گویی مردها کمترین نقش و تاثیر را در فساد موجود داشته و تنها زنان فاحشه میبایست تاوان میدادند! خوشبختانه در عنکبوت مقدس از فساد و هرزه بودن سردبیر سابق روزنامه و پلیس و... هم آگاه میشویم تا روایت جنبه عقلانیتری بهخود گرفته و بدانیم تا در هرشرایط بغرنجی ، به اصطلاح مردان نیز یکطرف ماجرا بوده و تنها زنان، جامعه را به فساد نکشاندهاند.
اما نکته ویژه روایت را در پایان بندیاش میدانم . جایی که بشکلی کاملا هدفمند و هوشمندانه مصاحبه با پسر قاتل را از دریچه دوربین فیلمبرداری زر ابراهیمی مشاهده میکنیم(در حالی که به لحاظ زمانی این مصاحبه در چند سکانس قبلتر رخ داده و آنجا از عمد نمایش داده نشده) تا بر ادامه این نوع تعصب و تفکر کور آگاه شده و در جریان باشیم که اعدام یک هیولا به هیچ عنوان به منزله پایان این مدل تفکر چرک و کثیف نبوده و جهل چنان در این کشور ریشه دوانده که باید همچنان بفکر عنکبوتهایی باالقوه بود.
همچنین عنکبوت مقدس تا حد قابل توجهای در نمایش لهجه و خلق فضای مشهد در دهه هفتاد نیز موفق است(هرچند حضور اتوبوسهایی مدرن و برخی تابلوی مغازهها توی ذوق میزنند) اما در مجموع انتخاب لوکیشنها و طراحی صحنه و لباس و ... قابل قبول بوده و نزدیک به جامعه ایرانی.
اما با وجو تمام نکات فوق ، عنکبوت مقدس از حد متوسطی بالاتر نمیرود. گویی برخی ایدهها به نظر خالقش جالب آمدهاند و حضور یکبار مصرفی داشته و دیگر خبری از آنها نمیشود! مثلا مورد آسیب دیدگی سر قاتل را به یاد آوردید که در سکانس پیکنیک حضور داشته و دیگر تاثیر و کارکردی در اثر ندارد! گویی همان تک لحظه ملتهب و تعقیب پسرک کافی بوده و نیازی به تکرار این مهم ندیدهاند! مورد عجیب دیگر اشاره گذرا به ذهن توهمی قاتل است که در یکی از قتلها نمود پیدا کرده و آنهم به حال خود رها میشود. نه قبل و نه بعد از آن یک قتل دیگر خبری از این ذهن متوهم نیست!
👍4👏1
در دقایق پایانی اثر هم شاهد وعده یکی از همرزمان سابق قاتل (مبنی بر آزادی وی) هستیم که دقیقا بر حقیقی یا خیالی بودنش آگاه نمیشویم. از یکطرف قبل از اعدام با توقف شلاق خوردنش طرفیم( با نمای کاریکارتوری و مضحک از خنده قاتل و شلاق نخوردنش و صرفا تولیدِصدا) و از طرفی در لحظه پایانی با جا خوردنش و اجرای حکم اعدام. بالاخره همرزمان سابق واقعا قولی به او داده بودند ؟ نقشهشان شکست خورد؟ فیلم کدام را برایمان باز میکند؟
همچنین خالق اثر گویی هوش مخاطب را دستِ کم گرفته و تلاش نموده تا در مقاطعی کاملا گلدرشت و مستقیم، موضع گیری خود به نسبت مسئولین را اعلام کند. سکانس ملاقات زر ابراهیمی و همکارش با روحانی قاضی را به یادآورید که قاضی چگونه مستقیما در در دیالوگ میگوید: شما فکر میکنید این رژیم فاسد است و.. به علاوه نمای بسته از تسبیح وی پس از این گفتگو که حسابی توی ذوق میزند. گویی مای مخاطب از قضیه هرزه بودن سردبیر سابق، هیز بودن پلیس و البته بی عرضگیشان در بدام انداختن قاتل و یا تعصبات کورکورانه مسئول هتل و.... بر وخامت اوضاع مملکت آگاه نشده و حتما میبایست مستقیم و در دل دیالوگ و نمای بسته و... از این مهم مطلع شویم!
مورد قابل توجه دیگر را میبایست در انگیزه و محرکهای شخصی قاتل جستجو کرد. چنانچه در عنکبوت حضور شخصیت مادر (با آن ایده درخشان مشکل جسمانی و حمل شدنش توسط پسر که همچون باری بر شانههای وی سنگینی میکرد) انگیزههای قاتل را تقویت میکرد . شخصیتی که در اینجا حذف شده (در تک سکانس ملاقات در زندان نیز حضوری بی تاثیر دارد) تا صرفا حضور در جبهه و خشمش از پایمال شدن خون شهدا و البته ارادتش به امام رضا و خدا ، عامل جنایت معرفی شود.
مشکل آنجاست که ما کمتر خلوت و تنهایی و کشمکشی درونی و ملموس از قاتل را شاهدیم و صرفا با چنددیالوگ کوتاه در ماشین که بین او و همرزم سابق رد و بدل میشود ، این میزان ارداه و جدیت وی را باور نمیکنیم. حتی مسئله غیرتش بر اعضای خانواده خود نیز اینجا بر خلاف عنکبوت(ماجرای تعرض به همسرش توسط راننده و بحث دیوار کشیدن بین فرزندانش) نمود بسیار کمرنگی به خود گرفته (تنها یک نگاه به همسر بواسطه آستین بالا زده لباس حین پذیرایی از مهمان!) و موجب شده تا اطلاعاتی ویکیپدیا گونه و مختصری از وی برایمان آشکار شود و به طبع او را فردی گنگ و فاقد پرداخت مناسب نظارهگر باشیم.
عنکبوت مقدس همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد نه آن زبالهای است که نتوان تحملش کرد و نه اثر کم عیب و نقصی که بتوان تا سالهای سال از آن بعنوان تریلری جنایی خوشساخت یاد کرد. فیلم توانش را دارد که با تمام نقاط ضعفش، مخاطب را تا به انتها با خودهمراه ساخته و البته چند لحظه ملتهب و تکاندهنده (همچون همان تقابل فیزیکی زر ابراهیمی و قاتل و البته نماهای مربوط به مصاحبه پسرِ قاتل) را نیز بسازد.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
همچنین خالق اثر گویی هوش مخاطب را دستِ کم گرفته و تلاش نموده تا در مقاطعی کاملا گلدرشت و مستقیم، موضع گیری خود به نسبت مسئولین را اعلام کند. سکانس ملاقات زر ابراهیمی و همکارش با روحانی قاضی را به یادآورید که قاضی چگونه مستقیما در در دیالوگ میگوید: شما فکر میکنید این رژیم فاسد است و.. به علاوه نمای بسته از تسبیح وی پس از این گفتگو که حسابی توی ذوق میزند. گویی مای مخاطب از قضیه هرزه بودن سردبیر سابق، هیز بودن پلیس و البته بی عرضگیشان در بدام انداختن قاتل و یا تعصبات کورکورانه مسئول هتل و.... بر وخامت اوضاع مملکت آگاه نشده و حتما میبایست مستقیم و در دل دیالوگ و نمای بسته و... از این مهم مطلع شویم!
مورد قابل توجه دیگر را میبایست در انگیزه و محرکهای شخصی قاتل جستجو کرد. چنانچه در عنکبوت حضور شخصیت مادر (با آن ایده درخشان مشکل جسمانی و حمل شدنش توسط پسر که همچون باری بر شانههای وی سنگینی میکرد) انگیزههای قاتل را تقویت میکرد . شخصیتی که در اینجا حذف شده (در تک سکانس ملاقات در زندان نیز حضوری بی تاثیر دارد) تا صرفا حضور در جبهه و خشمش از پایمال شدن خون شهدا و البته ارادتش به امام رضا و خدا ، عامل جنایت معرفی شود.
مشکل آنجاست که ما کمتر خلوت و تنهایی و کشمکشی درونی و ملموس از قاتل را شاهدیم و صرفا با چنددیالوگ کوتاه در ماشین که بین او و همرزم سابق رد و بدل میشود ، این میزان ارداه و جدیت وی را باور نمیکنیم. حتی مسئله غیرتش بر اعضای خانواده خود نیز اینجا بر خلاف عنکبوت(ماجرای تعرض به همسرش توسط راننده و بحث دیوار کشیدن بین فرزندانش) نمود بسیار کمرنگی به خود گرفته (تنها یک نگاه به همسر بواسطه آستین بالا زده لباس حین پذیرایی از مهمان!) و موجب شده تا اطلاعاتی ویکیپدیا گونه و مختصری از وی برایمان آشکار شود و به طبع او را فردی گنگ و فاقد پرداخت مناسب نظارهگر باشیم.
عنکبوت مقدس همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد نه آن زبالهای است که نتوان تحملش کرد و نه اثر کم عیب و نقصی که بتوان تا سالهای سال از آن بعنوان تریلری جنایی خوشساخت یاد کرد. فیلم توانش را دارد که با تمام نقاط ضعفش، مخاطب را تا به انتها با خودهمراه ساخته و البته چند لحظه ملتهب و تکاندهنده (همچون همان تقابل فیزیکی زر ابراهیمی و قاتل و البته نماهای مربوط به مصاحبه پسرِ قاتل) را نیز بسازد.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
👍4👏2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به عنکبوت مقدس: تماشا و نوشتن از عنکبوت مقدس را به تاخیر انداختم تا از فضای دوقطبی و هیجان زدهای که طبیعتا پیرامونش شکل گرفته دور مانده و بتوانم یادداشتی با اتکا به نقاط ضعف و قدرت متنی اثر نوشته و تا جای ممکن از حواشی موجود جدایش کنم. عنکبوت مقدس…»
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
SAS ROGUE HEROES (2022 - present )
خالق : استیون نایت ، تام شانکلند
بازیگران: کانر سویندلز ، جک اوکانل ، جیکوب افان ، سوفیا بوتلا ، کورین سیلوا و ...
بر اساس رمان : اس آ اس قهرمان های یاغی (سرکش) اثر بن مک اینتر
ژانر: تاریخی، جنگی
مقدمه : سریال قهرمانان سرکش اس ای اس، روایتی جذاب از تشکیل نیروی ویژه معروف ارتش سلطنتی بریتانیا می باشد. در جریان جنگ جهانی دوم، دیوید استرلینگ تصمیم می گیرد تیمی از بهترین و خبره ترین سربازان جنگی بریتانیای را برای مقابله با دشمن جمع کند که این تیم به صورت محدود و مخفی میباشد، ایده تشکیل این تیم پس از تلاش های متعدد و مختلفی که استرلینگ داشته است به ذهن او میرسد ولی این بار متفاوت است....او دیگر نمیتواند شکست خوردن را بپذیرد... حتی به هرقیمتی دنبال موفقیت و پیروزی میباشد...
سریال جدید ساخته ی بی بی سی را می توان با بهترین های تاریخ تلویزیون مقایسه کرد یعنی جوخه ی برادران و (اقیانوس) آرام محصول hbo ، شخصیت پردازی های خوب ، داستان پردازی بر بستر فرم روایی کلاسیک هالییودی ، صحنه های درگیری هیجان انگیز و سکانس های مفرح و جذاب ، نفس تازه ای بر پیکره ی خفته ی این روز های تلوزیون بود.
دو دهه ی اخیر به خصوص دهه ی اخیر سال های رشد کمی و کیفی بستر تلوزیون و افت سینما از لحاظ کیفی در ژانر هایی که زمانی بر بستر سینما فرمان روایی میکردند بود ، حتی جدید ترین ساخته ی اکشن جنگی هالییود یعنی قسمت دوم تاپ گان هم نتوانست آن طور که باید فیلم خوبی از آب در آید به خاطر شخصیت پردازی های ضعیف،
اما همین شخصیت پردازی نقطه ی قوت سریال قهرمانان سرکش است.
فرم روایی سریال به صورت خطی پیش می رود ، از فلش بک و امثال آن پرهیز می شود ، چون سریال سعی دارد شخصیت پردازی افراد را در بستر داستان پیش رو به تصویر بکشد ، ریتم سریال در دو قسمت ابتدایی آرام پیش می رود و سعی دارد شخصیت های اصلی را به بیننده معرفی کند و وضعیت نیرو ها و جنگ و شرایطی که ارتش بریتانیا در آن گرفتار شده را به خوبی به تصویر میکشد، از قسمت سوم به بعد سکانس های درگیری و اکشن سریال آغاز میشود ، و چه سکانس های ، در یک کلام عالی ، فیلم برداری عالی همراه با صحنه های اکشن ناب و موسقی های متن از بهترین های هیجانی تاریخ سکانس های زیبایی را به تصویر می کشد ،
با پیشروی سریال داستان اوج میگیرد و با رسیدن به قسمت پایانی وقت انجام ماموریت اصلی و سخت ماجرا فرا میرسد و سریال غافل گیری اصلی خود را رو میکند ، نکته ی شگفت انگیز این سریال وفا داری به فرم روایی و ژانری کلاسیک سینما در این ژانر است ، ویژگی ای در فیلم های امروزی کمتر پیدا میشود ، مسئله ی دوم شخصیت پردازی است ، که باز هم در فیلم های اکشن امروزی دچار ضعف های شدید است ، البته عده ای زمان کم فیلم های سینمای را (نسبت به سریال ها) بهانه ای برای گذر از ضعف های یک اثر سینمایی (فیلم) در زمینه ی شخصیت پردازی در نظر میگیریند که باز هم بهانه تراشی الکی است ، برای مثال در فیلم جنگی و کماندویی
the guns of navarone 1961
ما شاهد شخصیت پردازی های خوب برای شخصیت های اصلی هستیم که در همین مدت زمان ۳ ساعته ی فیلم که بیشتر آن ها به روایت داستان و صحنه های درگیری میگذرد تا حد زیادی به شخصیت های اصلی پرداخت میشود،
البته سریال ضعف هایی هم دارد ، به شخصیت های فرعی پرداخت نمی شود و شخصیت پردازی شخصیت های اصلی هم ناقص است ، البته اگر فصل دوم سریال ساخته شود ضعف های یاد شده هم احتمالا بر طرف شود، رود سریال هم از قسمت سوم تند میشود که با توجه به تعداد کم قسمت ها قابل درک است.
سریال را به نام مینی سریال تماشا کردم و فرا تر از حد انتظار ظاهر شد ، با توجه به پایان بندی قسمت آخر و درخشش سریال احتمال ساخت فصل دوم سریال بالاست ، دیدن این سریال رو به همه پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
SAS ROGUE HEROES (2022 - present )
خالق : استیون نایت ، تام شانکلند
بازیگران: کانر سویندلز ، جک اوکانل ، جیکوب افان ، سوفیا بوتلا ، کورین سیلوا و ...
بر اساس رمان : اس آ اس قهرمان های یاغی (سرکش) اثر بن مک اینتر
ژانر: تاریخی، جنگی
مقدمه : سریال قهرمانان سرکش اس ای اس، روایتی جذاب از تشکیل نیروی ویژه معروف ارتش سلطنتی بریتانیا می باشد. در جریان جنگ جهانی دوم، دیوید استرلینگ تصمیم می گیرد تیمی از بهترین و خبره ترین سربازان جنگی بریتانیای را برای مقابله با دشمن جمع کند که این تیم به صورت محدود و مخفی میباشد، ایده تشکیل این تیم پس از تلاش های متعدد و مختلفی که استرلینگ داشته است به ذهن او میرسد ولی این بار متفاوت است....او دیگر نمیتواند شکست خوردن را بپذیرد... حتی به هرقیمتی دنبال موفقیت و پیروزی میباشد...
سریال جدید ساخته ی بی بی سی را می توان با بهترین های تاریخ تلویزیون مقایسه کرد یعنی جوخه ی برادران و (اقیانوس) آرام محصول hbo ، شخصیت پردازی های خوب ، داستان پردازی بر بستر فرم روایی کلاسیک هالییودی ، صحنه های درگیری هیجان انگیز و سکانس های مفرح و جذاب ، نفس تازه ای بر پیکره ی خفته ی این روز های تلوزیون بود.
دو دهه ی اخیر به خصوص دهه ی اخیر سال های رشد کمی و کیفی بستر تلوزیون و افت سینما از لحاظ کیفی در ژانر هایی که زمانی بر بستر سینما فرمان روایی میکردند بود ، حتی جدید ترین ساخته ی اکشن جنگی هالییود یعنی قسمت دوم تاپ گان هم نتوانست آن طور که باید فیلم خوبی از آب در آید به خاطر شخصیت پردازی های ضعیف،
اما همین شخصیت پردازی نقطه ی قوت سریال قهرمانان سرکش است.
فرم روایی سریال به صورت خطی پیش می رود ، از فلش بک و امثال آن پرهیز می شود ، چون سریال سعی دارد شخصیت پردازی افراد را در بستر داستان پیش رو به تصویر بکشد ، ریتم سریال در دو قسمت ابتدایی آرام پیش می رود و سعی دارد شخصیت های اصلی را به بیننده معرفی کند و وضعیت نیرو ها و جنگ و شرایطی که ارتش بریتانیا در آن گرفتار شده را به خوبی به تصویر میکشد، از قسمت سوم به بعد سکانس های درگیری و اکشن سریال آغاز میشود ، و چه سکانس های ، در یک کلام عالی ، فیلم برداری عالی همراه با صحنه های اکشن ناب و موسقی های متن از بهترین های هیجانی تاریخ سکانس های زیبایی را به تصویر می کشد ،
با پیشروی سریال داستان اوج میگیرد و با رسیدن به قسمت پایانی وقت انجام ماموریت اصلی و سخت ماجرا فرا میرسد و سریال غافل گیری اصلی خود را رو میکند ، نکته ی شگفت انگیز این سریال وفا داری به فرم روایی و ژانری کلاسیک سینما در این ژانر است ، ویژگی ای در فیلم های امروزی کمتر پیدا میشود ، مسئله ی دوم شخصیت پردازی است ، که باز هم در فیلم های اکشن امروزی دچار ضعف های شدید است ، البته عده ای زمان کم فیلم های سینمای را (نسبت به سریال ها) بهانه ای برای گذر از ضعف های یک اثر سینمایی (فیلم) در زمینه ی شخصیت پردازی در نظر میگیریند که باز هم بهانه تراشی الکی است ، برای مثال در فیلم جنگی و کماندویی
the guns of navarone 1961
ما شاهد شخصیت پردازی های خوب برای شخصیت های اصلی هستیم که در همین مدت زمان ۳ ساعته ی فیلم که بیشتر آن ها به روایت داستان و صحنه های درگیری میگذرد تا حد زیادی به شخصیت های اصلی پرداخت میشود،
البته سریال ضعف هایی هم دارد ، به شخصیت های فرعی پرداخت نمی شود و شخصیت پردازی شخصیت های اصلی هم ناقص است ، البته اگر فصل دوم سریال ساخته شود ضعف های یاد شده هم احتمالا بر طرف شود، رود سریال هم از قسمت سوم تند میشود که با توجه به تعداد کم قسمت ها قابل درک است.
سریال را به نام مینی سریال تماشا کردم و فرا تر از حد انتظار ظاهر شد ، با توجه به پایان بندی قسمت آخر و درخشش سریال احتمال ساخت فصل دوم سریال بالاست ، دیدن این سریال رو به همه پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍2👎1
کوتاه با پنجه گربه:
پنجه گربه جز آثاری است که برای تماشای مجددش لحظهشماری میکردم. از فیلمی میگویم که جز آثار ناطق (هارولدلوید) بوده و ایده درخشانی نیز در گرهگشایی پایانی دارد.
فیلم روایتگر مبلغ مذهبی سادهدل و مبادی آدابی است که برای همراهی با یک اسقف اعظم و البته یافتن همسری مناسب راهی زادگاهش در امریکا شده اما دست سرنوشت ماجراجوییهایی کمیک و البته خطرناک پیش پایش قرار میدهد.
فرمول بارها امتحان پس داده شده قرارگرفتن پروتاگونیست در موقعیتی که تماما با احوالات وی در تناقض است ، اینجا نیز بکار آمده تا به وفور شاهد موقعیتهایی کمیک در دل اثر باشیم. پروتاگونیستی (با لباسی سفید رنگ که خود خبر از آرامش و صلح جوییاش میدهد) که تمام عمر به دور از هیاهوی دنیای مدرن در کشور چین در کمال آرامش زیسته و اکنون پای به کارزاری پرهیاهو و پرفریب میگذرارد و طبیعتا هم دنیای مدرن برایش غریبه جلوه میکند و هم همراهی با مافیایی که خود را ظاهرا دوست نشان میدهند. از شوخیهای ماندگار اثر میتوان به شوخی با کارکردن با تلفن و دنبال نمودن اتوموبیل در دل خیابان شلوغ به منظور گوش دادن به رادیو اشاره کرد. شوخیهایی که به درستی تناقض میان پرسوناژ و موقعیت را رسانده و بساط خنده مخاطب را فراهم میسازند.
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد ایده درخشان اثر را میبایست در گرهگشایی پایانی جستجو کرد. جایی که خلاقیت و قوه تخیل پروتاگونیست و همراهان خوش نیت چینی دست به دست یکدیگر داده تا مافیای شهر را رعب و وحشتی عظیم فراگرفته و به تمامی فساد خویش اعتراف کنند.
تظاهربه گردن زدن آنها، آنهم در حالتی که کوچکترین نشانی از رحم و مروت و عذاب وجدان در پروتاگونیست و همراهانش یافت نمیشود، خود ابزاری است که به هرچه طبیعی تر شدن ماجرا کمک میکند.
اما پنجه گربه هرچقدر در ایده و اجرای شوخیها موفق است و جدا از خلق موقعیتهای کمیک با بهرهگیری موتیفوار از توسل به سخنان شاعر_فیلسوف چینی به پویایی هرچه بیشتر اثر کمک میکند اما در برخی نقاط فیلمنامه دچار سستی شده تا نتوان از آن بعنوان اثری تمام عیار یاد کرد.
مثلا نمیفهمیم هنگامی که پروتاگونیست ساده و از همه جا بیخبر داستان به سمت شهرداری نائل میشود چه کسانی و چگونه به وی مشاوره داده تا بسرعت دست مافیا را از شهر کوتاه کند. و یا فیلمنامه پس از طرح موضوع اعطای سمت ریاست اداره پلیس به یکی از افراد مافیایی شهر از نمایش عواقب و مصائب آن برای فرد مذکور طفره میرود و با نوعی سرهم بندی از آن عبور میکند.
پنجه گربه در نهایت از اهمیت فطرت پاک و تلاش برای سالم ماندن در محیطی فاسد میگوید. از اراده انسانی و همت برای نیکوکاری و خدمت به مردم که زمان و مکان خاصی نشناخته و همواره وجه تمایز قهرمان با دیگر ارکان جامعه است.
امتیاز : 7
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
پنجه گربه جز آثاری است که برای تماشای مجددش لحظهشماری میکردم. از فیلمی میگویم که جز آثار ناطق (هارولدلوید) بوده و ایده درخشانی نیز در گرهگشایی پایانی دارد.
فیلم روایتگر مبلغ مذهبی سادهدل و مبادی آدابی است که برای همراهی با یک اسقف اعظم و البته یافتن همسری مناسب راهی زادگاهش در امریکا شده اما دست سرنوشت ماجراجوییهایی کمیک و البته خطرناک پیش پایش قرار میدهد.
فرمول بارها امتحان پس داده شده قرارگرفتن پروتاگونیست در موقعیتی که تماما با احوالات وی در تناقض است ، اینجا نیز بکار آمده تا به وفور شاهد موقعیتهایی کمیک در دل اثر باشیم. پروتاگونیستی (با لباسی سفید رنگ که خود خبر از آرامش و صلح جوییاش میدهد) که تمام عمر به دور از هیاهوی دنیای مدرن در کشور چین در کمال آرامش زیسته و اکنون پای به کارزاری پرهیاهو و پرفریب میگذرارد و طبیعتا هم دنیای مدرن برایش غریبه جلوه میکند و هم همراهی با مافیایی که خود را ظاهرا دوست نشان میدهند. از شوخیهای ماندگار اثر میتوان به شوخی با کارکردن با تلفن و دنبال نمودن اتوموبیل در دل خیابان شلوغ به منظور گوش دادن به رادیو اشاره کرد. شوخیهایی که به درستی تناقض میان پرسوناژ و موقعیت را رسانده و بساط خنده مخاطب را فراهم میسازند.
اما همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد ایده درخشان اثر را میبایست در گرهگشایی پایانی جستجو کرد. جایی که خلاقیت و قوه تخیل پروتاگونیست و همراهان خوش نیت چینی دست به دست یکدیگر داده تا مافیای شهر را رعب و وحشتی عظیم فراگرفته و به تمامی فساد خویش اعتراف کنند.
تظاهربه گردن زدن آنها، آنهم در حالتی که کوچکترین نشانی از رحم و مروت و عذاب وجدان در پروتاگونیست و همراهانش یافت نمیشود، خود ابزاری است که به هرچه طبیعی تر شدن ماجرا کمک میکند.
اما پنجه گربه هرچقدر در ایده و اجرای شوخیها موفق است و جدا از خلق موقعیتهای کمیک با بهرهگیری موتیفوار از توسل به سخنان شاعر_فیلسوف چینی به پویایی هرچه بیشتر اثر کمک میکند اما در برخی نقاط فیلمنامه دچار سستی شده تا نتوان از آن بعنوان اثری تمام عیار یاد کرد.
مثلا نمیفهمیم هنگامی که پروتاگونیست ساده و از همه جا بیخبر داستان به سمت شهرداری نائل میشود چه کسانی و چگونه به وی مشاوره داده تا بسرعت دست مافیا را از شهر کوتاه کند. و یا فیلمنامه پس از طرح موضوع اعطای سمت ریاست اداره پلیس به یکی از افراد مافیایی شهر از نمایش عواقب و مصائب آن برای فرد مذکور طفره میرود و با نوعی سرهم بندی از آن عبور میکند.
پنجه گربه در نهایت از اهمیت فطرت پاک و تلاش برای سالم ماندن در محیطی فاسد میگوید. از اراده انسانی و همت برای نیکوکاری و خدمت به مردم که زمان و مکان خاصی نشناخته و همواره وجه تمایز قهرمان با دیگر ارکان جامعه است.
امتیاز : 7
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
👍3🔥1