Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
سریال خاندان اژدها روایت گر جنگ داخلی تارگرین هاست که بر اساس کتاب تاریخ نغمه ی یخ و آتش و روایت های داخل کتاب های اصلی ساخته شده این دو کتاب بالا هم رقص اژدهایان را به طور کامل در یک جا جمع کرده
بررسی مختصر فصل اول سریال
lord of the rings
سازنده : جی دی پین ، پاتریک مک کی
بازیگران : مورفید کلارک ، اسماعیل کروز ، اونیان آرتور ، رابرت آرامایو و ...
ژانر : درام ، فانتزی، هیجانی
مقدمه : سریال ارباب حلقهها با نام کامل The Lord of the Rings: The Rings of Power یک اثر جنجالیِ بزرگ براساسِ یکی از فانتزیترین رمانهای تاریخ به همین نام نوشته جرج آر آر تالکین میباشد. در سال 2017 رقابتی بین نت فلیکس، اچ بی او و آمازون برای خریدِ امتیازِ ساختِ سریال ارباب حلقهها شکل گرفت. در یک حرکت غیرمنتظره مدیر عامل کمپانی آمازون جف بزوس شخصا وارد مذاکره برای بدست آوردن حق امتیاز این سریال شد. نهایتا در نوامبر همان سال استودیوی آمازون با مبلغ باور نکردنی 250 میلیون دلار توانست امتیاز ساخت این سریال را بدست بیاورد. برای ساخت این سریال مبلغ 1 میلیارد دلار در ابتدا اختصاص داده شده که میتواند آن را به پرهزینهترین سریال تاریخ تاکنون تبدیل کند. طبق جدیدترین اخبار برای ساخت فصل اول سریال چیزی حدود 465 میلیون دلار خرج شده است و به راحتی آن را تبدیل به پرهزینهترین سریال تاریخ کرده است.
مجموعه فیلم های ارباب حلقه ها انتظارات مخاطبان را از سریال بسیار بالا برده است و شبکه ی معظم آمازون با توجه به هزینه ی بالایی که برای ساخت سریال کرده و آثار خوب اقتباسی که از این شبکه دیده ایم (مانند سریال the man in high castle ) انتظار ها آن طور که باید برآورده نکرد .
ارباب حلقهها: حلقههای قدرت از نظر بصری و حتی از نظر آهنگهایی که درونش میشنوید یکی از شگفتانگیزترین سریالهای تلوزیونی ساخته شده تاکنون محسوب میشود. همچنین در زمینه جلوههای ویژه، تصویربرداری، طراحی صحنه و گریم یکی از برترین آثار تلویزیونی تا به الان محسوب میشود. پس مشکل کجاست ، در ادامه به پاسخ مورد نظر می رسیم.
جهان خیالی که تالکین خلق کرده است بسیار بزرگتر از وقایع هابیت و ارباب حلقه هاست. “سرزمین میانه” بخشی از جهانی بزرگتر به نام “آردا” است. در طول چندین دهه کار و تلاش(که بسیاری از آنها بعد از مرگ تالکین منتشر شد) تالکین تاریخچه مفصلی از آردا خلق کرد. از خلقت جهان تا دوره مدرن انسانها توسط او بوجود آمد. دوره تاریخی آردا به چهار قسمت تقسیم میشود که هرکدام از آنها بین صدها تا هزاران سال طول کشیده است.
عصر دوم به صورت بسیار خلاصه در اوایل قسمت نخست سهگانه فیلمهای ارباب حلقهها مرور میشود. دورهای که بین ناپدید شدن مورگوث (لرد تاریکی اصلی) و قدرت گرفتن و شکست اولین خدمتکارش سائرون ادامه دارد. عصر دوم با ظهور و سقوط امپراطوری نومنور، ایجاد حلقههای بیستتایی قدرت و تشکیل آخرین اتحاد بین انسانها و الفها برای مبارزه با سائرون تعریف میشود.
عصر دوم، دورهایست که سائرون شروع به تحکیم قدرت خود و جمع آوری قدرتهای باقی مانده از اربابش مورگوث میکند. سائرون که در فریب و نیرنگ مهارت دارد، الفها را برای ساخت حلقههای قدرت و دادن سلاح مورد نیاز به او برای تسلط بر سرزمین میانه ترغیب میکند. این حلقهها توسط لردِ الف و استاد جواهرسازی به نام “سلبریمبور” ساخته میشوند. او خیلی دیر متوجه نقشه حقیقی سائرون و هدف واقعی او میشود.
در ابتدا سائرون در جنگی که بین او و انسانها در میگیرد، شکست میخورد. اما روح او زنده میماند و دوباره در موردور قدرت را در دست میگیرد. در جنگ برعلیه او خوشبختانه همه انسانها نابود نمیشوند. باقی مانده انسانها به سرزمین میانه بازمیگردند و دو امپراطوری بزرگ گوندور و آرنور را شکل میدهند. در جنگ نهایی در این دوره زمانی، اتحاد انسانها و الفها سائرون را نابود میکند اما در حقیقت او باز شکست نخورده و قدرت او به حلقه اصلی (The One) متصل است و دنیای ارباب حلقهها به سمت عصر سوم تا بازگشت قدرت سائرون و نابودی حلقه در آن عصر ادامه پیدا میکند.
با وجود اینکه ما میدانیم داستان سریال در عصر دوم در جریان است بسیاری از جزئیات، شخصیتها و داستانها در این دوره زمانی قابل پیش بینی نیست چراکه این دوره نزدیک به ۳۵۰۰ سال به درازا میکشد و دوم اینکه این دوره به خوبی تعریف نشده است. در حقیقت تالکین بعد از آخرین کتابش در سال ۱۹۵۵ هیچ چیزی در این مورد منتشر نکرده است. بیشتر اطلاعاتی که داریم از نوشتههای باقی مانده پس از مرگ او بدست آمده است.
داستان اصلی این سریال در عصر دوم سرزمین میانه اتفاق میافتد، جایی که قرنهاست خبری از سائورن و اورکهایش نمیباشد و کمکم مردم سرزمین میانه به این باور رسیدهاند که آنها برای همیشه نابود شدهاند. اکنون صلحی موقت در سرزمین میانه حاکم بوده و انسانها، الفها، هارفوتها، دورفها و دیگر نژادها در کنار هم روزگار میگذرانند.
@NaghdeFilmoSerial
lord of the rings
سازنده : جی دی پین ، پاتریک مک کی
بازیگران : مورفید کلارک ، اسماعیل کروز ، اونیان آرتور ، رابرت آرامایو و ...
ژانر : درام ، فانتزی، هیجانی
مقدمه : سریال ارباب حلقهها با نام کامل The Lord of the Rings: The Rings of Power یک اثر جنجالیِ بزرگ براساسِ یکی از فانتزیترین رمانهای تاریخ به همین نام نوشته جرج آر آر تالکین میباشد. در سال 2017 رقابتی بین نت فلیکس، اچ بی او و آمازون برای خریدِ امتیازِ ساختِ سریال ارباب حلقهها شکل گرفت. در یک حرکت غیرمنتظره مدیر عامل کمپانی آمازون جف بزوس شخصا وارد مذاکره برای بدست آوردن حق امتیاز این سریال شد. نهایتا در نوامبر همان سال استودیوی آمازون با مبلغ باور نکردنی 250 میلیون دلار توانست امتیاز ساخت این سریال را بدست بیاورد. برای ساخت این سریال مبلغ 1 میلیارد دلار در ابتدا اختصاص داده شده که میتواند آن را به پرهزینهترین سریال تاریخ تاکنون تبدیل کند. طبق جدیدترین اخبار برای ساخت فصل اول سریال چیزی حدود 465 میلیون دلار خرج شده است و به راحتی آن را تبدیل به پرهزینهترین سریال تاریخ کرده است.
مجموعه فیلم های ارباب حلقه ها انتظارات مخاطبان را از سریال بسیار بالا برده است و شبکه ی معظم آمازون با توجه به هزینه ی بالایی که برای ساخت سریال کرده و آثار خوب اقتباسی که از این شبکه دیده ایم (مانند سریال the man in high castle ) انتظار ها آن طور که باید برآورده نکرد .
ارباب حلقهها: حلقههای قدرت از نظر بصری و حتی از نظر آهنگهایی که درونش میشنوید یکی از شگفتانگیزترین سریالهای تلوزیونی ساخته شده تاکنون محسوب میشود. همچنین در زمینه جلوههای ویژه، تصویربرداری، طراحی صحنه و گریم یکی از برترین آثار تلویزیونی تا به الان محسوب میشود. پس مشکل کجاست ، در ادامه به پاسخ مورد نظر می رسیم.
جهان خیالی که تالکین خلق کرده است بسیار بزرگتر از وقایع هابیت و ارباب حلقه هاست. “سرزمین میانه” بخشی از جهانی بزرگتر به نام “آردا” است. در طول چندین دهه کار و تلاش(که بسیاری از آنها بعد از مرگ تالکین منتشر شد) تالکین تاریخچه مفصلی از آردا خلق کرد. از خلقت جهان تا دوره مدرن انسانها توسط او بوجود آمد. دوره تاریخی آردا به چهار قسمت تقسیم میشود که هرکدام از آنها بین صدها تا هزاران سال طول کشیده است.
عصر دوم به صورت بسیار خلاصه در اوایل قسمت نخست سهگانه فیلمهای ارباب حلقهها مرور میشود. دورهای که بین ناپدید شدن مورگوث (لرد تاریکی اصلی) و قدرت گرفتن و شکست اولین خدمتکارش سائرون ادامه دارد. عصر دوم با ظهور و سقوط امپراطوری نومنور، ایجاد حلقههای بیستتایی قدرت و تشکیل آخرین اتحاد بین انسانها و الفها برای مبارزه با سائرون تعریف میشود.
عصر دوم، دورهایست که سائرون شروع به تحکیم قدرت خود و جمع آوری قدرتهای باقی مانده از اربابش مورگوث میکند. سائرون که در فریب و نیرنگ مهارت دارد، الفها را برای ساخت حلقههای قدرت و دادن سلاح مورد نیاز به او برای تسلط بر سرزمین میانه ترغیب میکند. این حلقهها توسط لردِ الف و استاد جواهرسازی به نام “سلبریمبور” ساخته میشوند. او خیلی دیر متوجه نقشه حقیقی سائرون و هدف واقعی او میشود.
در ابتدا سائرون در جنگی که بین او و انسانها در میگیرد، شکست میخورد. اما روح او زنده میماند و دوباره در موردور قدرت را در دست میگیرد. در جنگ برعلیه او خوشبختانه همه انسانها نابود نمیشوند. باقی مانده انسانها به سرزمین میانه بازمیگردند و دو امپراطوری بزرگ گوندور و آرنور را شکل میدهند. در جنگ نهایی در این دوره زمانی، اتحاد انسانها و الفها سائرون را نابود میکند اما در حقیقت او باز شکست نخورده و قدرت او به حلقه اصلی (The One) متصل است و دنیای ارباب حلقهها به سمت عصر سوم تا بازگشت قدرت سائرون و نابودی حلقه در آن عصر ادامه پیدا میکند.
با وجود اینکه ما میدانیم داستان سریال در عصر دوم در جریان است بسیاری از جزئیات، شخصیتها و داستانها در این دوره زمانی قابل پیش بینی نیست چراکه این دوره نزدیک به ۳۵۰۰ سال به درازا میکشد و دوم اینکه این دوره به خوبی تعریف نشده است. در حقیقت تالکین بعد از آخرین کتابش در سال ۱۹۵۵ هیچ چیزی در این مورد منتشر نکرده است. بیشتر اطلاعاتی که داریم از نوشتههای باقی مانده پس از مرگ او بدست آمده است.
داستان اصلی این سریال در عصر دوم سرزمین میانه اتفاق میافتد، جایی که قرنهاست خبری از سائورن و اورکهایش نمیباشد و کمکم مردم سرزمین میانه به این باور رسیدهاند که آنها برای همیشه نابود شدهاند. اکنون صلحی موقت در سرزمین میانه حاکم بوده و انسانها، الفها، هارفوتها، دورفها و دیگر نژادها در کنار هم روزگار میگذرانند.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
اما گالادریل فرماندهی جوان و شجاع الفها که سالها به دنبال رد پای سائرون برای گرفتن انتقام مرگ برادرش بوده است. بر این باور بوده که ارباب تاریکی (سائرون) در حال بازگشت به سرزمین میانه است. ادعایی که بزودی با ظهور برخی نشانهها در قسمتهای مختلف سرزمین میانه رو به اثبات شدن میرود. گالادریل از فرمان شاه اعظم الفها برای بازگشت ابدی به سرزمین والینور سرپیچی کرده و قصد دارد به سرزمین میانه بازگردد تا به جستجویش برای یافتن سائرون ادامه دهد.
قسمت اول و دوم بیشتر در جهت ساخت جهان سریال عمل کرده است و این یک حرکت هوشمندانه از طرف سازندگان است که در ابتدا قصد خلق و معرفی دنیای سرزمین میانه را دارند. در این دو قسمت با پنج نژاد مختلف که در سراسر سرزمین میانه ساکن هستند آشنا میشوید. الفهای الدوری، الفهای سیلوان، انسانهای سرزمینهای جنوبی، هارفوتها و دورفها نژادهایی هستند که فعلا سریال به معرفی کوتاهی از آنها پرداخته است. نکته جالب اینکه علاوه بر ظاهر و قد که در تمام نژادها متمایز است، از نظر لهجه نیز تفاوت را در هر نژاد حس خواهید کرد.
اگر سریال مردی در قلعه ی مرتفع ساخته ی آمازون را دیده باشید به قدرت این شبکه در ساخت سریال های بزرگ پی خواهید برد ، ویژگی برجسته ی سریال قلعه ی مرتفع نه فقط هزینه ی بالای ساخت و قدرت فنی سریال بلکه دوری از شعار زدگی است (برخلاف اکثر فیلم ها و سریال های چهره ی شیطانی و اورک مانند از نازی ها خلق نکرد) و بسیار واقع گرایانه ساخته شد ، مشکل سریال ارباب حلقه ها شعار زدگی و شخصت سازی سطحی آن است (البته این شخصیت سازی سطحی در ادامه عوض شده و شخصیت ها پیچیده میشوند و رو نمایی از سائرون بیننده ها را غافل گیر میکند).
بنده به شخصه با توجه به عظمت جهان آردا و سابقه ی این شبکه با سریالی مانند مردی در قلعه ی مرتفع انتظار بالاتری از این سریال داشتم که جلوه های ویژه و نور پردازی و رنگ پردازی و ... به بهترین نحو عمل کردند اما در روایت داستان این گونه نبود ، بسیاری از مخاطبان از روند کند سریال ناراضی بودند ، البته در ظاهر روند سریال کند بود در حالی که اتفاقات چند صد ساله را در هشت قسمت روایت کردند هرچند در ظاهر سریال معلوم نشد.
فصل اول حلقههای قدرت از منظر روایت، به طرز باورنکردنی ناخوشایند گام برداشته است. این یک مشکل ثابت در کل سریال بود. اما چرا؟ چون برای من مخاطب اغلب دشوار بود که بفهمم آیا رشتههای اصلی داستان در نتیجه به صورت موازی باز میشوند یا اینکه برخی از آنها سریعتر از بقیه حرکت میکنند. برای مثال در نیمه اول سریال همانند روز روشن بود که شخصیتهای اصلی در بنبست روایی گیر کردهاند و منتظرند تا بقیه طرحها حول آنها به نقطهای پیش بروند که به طور قابلتوجهی بتوانند به اکشن یا قصه در حال رشد بپیوندند.
این گره نام برده شده در سریال بیشتر در مورد گالادریل (مرفید کلارک) و در نیم فصل اول آشکار شد؛ چرا که در فاصله زمانی بین معرفی او از اپیزود اول تا بازگشت نهایی او به سرزمین میانه در اپیزود ششم شاهد یک از هم گسستگی در این شخصیت بودیم.
وقتی چند قسمت از سریالی فانتزی که از نظر جلوههای ویژه و ساخت بسیار زیبا، ستودنی و کمنقص است میگذرد، دیگر کم کم زیباییهای ظاهری تاثیر زیادی روی شما نمیگذارد و اینبار بیشتر به داستان این دنیای فانتری تمرکز میکنید تا ببینید آیا سازندگان به جزئیات سکانسها، شخصیتها و در کل زیربنای آن اهمیت دادهاند یا خیر ، که باز هم نقطه ضعف سریال آشکار میشود ، با توجه به هزینه ی بالایی که آمازون برای اقتباس سریال انجام داد اما نتوانست که حق اقتباس از رمان سیلماریلیون (که تاریخ کامل جهان آردا را روایت میکند) را بدست آورد و سریال را از قسمت های روایت شده ی رمان های اصلی ارباب حلقه ساخت و این روایت داستان لطمه زد .
این مورد در سریال house of dragon مشکل ایجاد نکرد چون نویسنده ی رمان ها خود بر ساخت سریال نظارت داشت و کمبود های داستانی را خود پر کرد.
در کتابهای تالکین یکی از خصوصیات الفها پوست روشن (رنگ پریده) بوده است اما به نظر میرسد سازندگان سریال به نوعی تنوع نژادی را در الفهای سیلوان وارد کردهاند ، و این یکی از مشکلات اصلی سریال است دست بردن در داستان اصلی نه به دلیل بهبود و ارتقای آن بلکه رعایت شعار زدگی های مسخره ی این روز ها.
@NaghdeFilmoSerial
قسمت اول و دوم بیشتر در جهت ساخت جهان سریال عمل کرده است و این یک حرکت هوشمندانه از طرف سازندگان است که در ابتدا قصد خلق و معرفی دنیای سرزمین میانه را دارند. در این دو قسمت با پنج نژاد مختلف که در سراسر سرزمین میانه ساکن هستند آشنا میشوید. الفهای الدوری، الفهای سیلوان، انسانهای سرزمینهای جنوبی، هارفوتها و دورفها نژادهایی هستند که فعلا سریال به معرفی کوتاهی از آنها پرداخته است. نکته جالب اینکه علاوه بر ظاهر و قد که در تمام نژادها متمایز است، از نظر لهجه نیز تفاوت را در هر نژاد حس خواهید کرد.
اگر سریال مردی در قلعه ی مرتفع ساخته ی آمازون را دیده باشید به قدرت این شبکه در ساخت سریال های بزرگ پی خواهید برد ، ویژگی برجسته ی سریال قلعه ی مرتفع نه فقط هزینه ی بالای ساخت و قدرت فنی سریال بلکه دوری از شعار زدگی است (برخلاف اکثر فیلم ها و سریال های چهره ی شیطانی و اورک مانند از نازی ها خلق نکرد) و بسیار واقع گرایانه ساخته شد ، مشکل سریال ارباب حلقه ها شعار زدگی و شخصت سازی سطحی آن است (البته این شخصیت سازی سطحی در ادامه عوض شده و شخصیت ها پیچیده میشوند و رو نمایی از سائرون بیننده ها را غافل گیر میکند).
بنده به شخصه با توجه به عظمت جهان آردا و سابقه ی این شبکه با سریالی مانند مردی در قلعه ی مرتفع انتظار بالاتری از این سریال داشتم که جلوه های ویژه و نور پردازی و رنگ پردازی و ... به بهترین نحو عمل کردند اما در روایت داستان این گونه نبود ، بسیاری از مخاطبان از روند کند سریال ناراضی بودند ، البته در ظاهر روند سریال کند بود در حالی که اتفاقات چند صد ساله را در هشت قسمت روایت کردند هرچند در ظاهر سریال معلوم نشد.
فصل اول حلقههای قدرت از منظر روایت، به طرز باورنکردنی ناخوشایند گام برداشته است. این یک مشکل ثابت در کل سریال بود. اما چرا؟ چون برای من مخاطب اغلب دشوار بود که بفهمم آیا رشتههای اصلی داستان در نتیجه به صورت موازی باز میشوند یا اینکه برخی از آنها سریعتر از بقیه حرکت میکنند. برای مثال در نیمه اول سریال همانند روز روشن بود که شخصیتهای اصلی در بنبست روایی گیر کردهاند و منتظرند تا بقیه طرحها حول آنها به نقطهای پیش بروند که به طور قابلتوجهی بتوانند به اکشن یا قصه در حال رشد بپیوندند.
این گره نام برده شده در سریال بیشتر در مورد گالادریل (مرفید کلارک) و در نیم فصل اول آشکار شد؛ چرا که در فاصله زمانی بین معرفی او از اپیزود اول تا بازگشت نهایی او به سرزمین میانه در اپیزود ششم شاهد یک از هم گسستگی در این شخصیت بودیم.
وقتی چند قسمت از سریالی فانتزی که از نظر جلوههای ویژه و ساخت بسیار زیبا، ستودنی و کمنقص است میگذرد، دیگر کم کم زیباییهای ظاهری تاثیر زیادی روی شما نمیگذارد و اینبار بیشتر به داستان این دنیای فانتری تمرکز میکنید تا ببینید آیا سازندگان به جزئیات سکانسها، شخصیتها و در کل زیربنای آن اهمیت دادهاند یا خیر ، که باز هم نقطه ضعف سریال آشکار میشود ، با توجه به هزینه ی بالایی که آمازون برای اقتباس سریال انجام داد اما نتوانست که حق اقتباس از رمان سیلماریلیون (که تاریخ کامل جهان آردا را روایت میکند) را بدست آورد و سریال را از قسمت های روایت شده ی رمان های اصلی ارباب حلقه ساخت و این روایت داستان لطمه زد .
این مورد در سریال house of dragon مشکل ایجاد نکرد چون نویسنده ی رمان ها خود بر ساخت سریال نظارت داشت و کمبود های داستانی را خود پر کرد.
در کتابهای تالکین یکی از خصوصیات الفها پوست روشن (رنگ پریده) بوده است اما به نظر میرسد سازندگان سریال به نوعی تنوع نژادی را در الفهای سیلوان وارد کردهاند ، و این یکی از مشکلات اصلی سریال است دست بردن در داستان اصلی نه به دلیل بهبود و ارتقای آن بلکه رعایت شعار زدگی های مسخره ی این روز ها.
@NaghdeFilmoSerial
در قسمت سوم ما با اورکها ملاقات میکنیم. از نظر گریم و طراحی چهره اورکها باور پذیر و ترسناک هستند. این همان چیزی است که از یک سریال با کیفیت در حد The Rings of Power انتظار داریم. آنها در تونلهای زیرزمینی مخفی هستند و از انسانها و الفها به عنوان برده و کارگر برای حفر این تونلها استفاده میکنند. آنها به خاطر اینکه مدت زمان بسیار زیادی در این تونلها مخفی شدهاند از نور خورشید بیزارند و از آن دوری میکنند
در قسمت سوم به بخش دیگری از دنیای تالکین پا میگذاریم. جزیرهی نومنور که در آبهای غربی خارج از سرزمین میانه قرار دارد. از نظر ظاهری سریال حلقههای قدرت چیزی کم ندارد و زیباتر از آنچه تصور میکردیم به تصویر کشیده شده است. همینطور دنیای سریال هر قسمت بزرگ و بزرگتر میشود و با شخصیتها و داستانهای جدیدی در هر بخش آشنا میشویم. یک دنیای فانتزی به شخصیتهای زیادی احتیاج دارد و سریال به درستی در حال معرفی شخصیتهای جدید است. اگر یادتان باشد در ابتدای فیلم ارباب حلقهها اتحاد انسانها با الفها باعث شکست ابتدایی سائرون شد. پس در اینجا سریال قصد دارد داستان ابتدایی شکلگیری این پیوند و اتحاد را به نمایش بگذارد.
نبرد قسمت ششم سریال با آنکه نبرد بزرگی نبود ولی به بهترین شکل ممکن ساخته شده و شاهد سکانس های مبارزه ی هوشمندانه ی انسان ها در برابر اورک هایی از نظر تعداد چندین برابر آن ها هستند ، هستیم
قسمت پایانی فصل اول سریال ارباب حلقهها حقایق و پیچشهای داستانی زیادی را آشکار میکند و پاسخ سوالاتی را که مدتها منتظرش بودیم را میدهد و بیننده را برای دیدن فصل بعدی سریال بیش از پیش مشتاق میسازد. در این قسمت چند رمز و راز بسیار مهم فاش میشود که مهمترین آنها آشکار شدن هویت سائورون شخصیت شرور داستان است. البته از قبل از آشکار شدن هویت او آنهایی که آشنایی نسبی با خصوصیات او داشتند تا حدود زیادی توانستند حدس بزنند که سائورون چه کسی است اما برای بسیاری از بینندگان این مسئله یک غافلگیری جذاب و بزرگ محسوب میشد. در این فصل دیدیم که سازندگان در بخشهای مختلف با تدارک غافلگیریهای به موقع همیشه درصدد این بودند که تنور سریال را گرم نگهدارند و در این امر نیز تا حدود زیادی موفق عمل کردهاند.
سریال تا قسمت ششم بسیار کند جلو می رود برعکس در قسمت پایانی اتفاق های مختلف به صورت فشرده روایت میشود و در کل سریال مشکل توازن در اتفاقات و روایت های مختلف داستانی را دارد.
حلقههای قدرت یک کیسه بسیار ترکیبی بود. در حالی که نیمه دوم سریال پر از اکشنهای دیدنی، پیچشهای غیرقابل پیش بینی، و برخی کاراکترهای واقعاً تاثیرگذار بود، نمیتوان از سرعت کند و طاقت فرسایی که در طول چند قسمت اول رخ داد، اجتناب کرد. برای مدت طولانی، احساس میشد که واقعاً هیچ اتفاقی در داستان نمیافتد، و این بدون شک بخش قابل توجهی از مخاطبانش را برای همیشه از تماشای سریال فراری داد. (اگر با چند قسمت ابتدایی از سریال نا امید شده اید ، حتما ادامه ی آن را ببنید ، با قسمت پایانی از تماشای سریال راضی خواهید شد)
@NaghdeFilmoSerial
در قسمت سوم به بخش دیگری از دنیای تالکین پا میگذاریم. جزیرهی نومنور که در آبهای غربی خارج از سرزمین میانه قرار دارد. از نظر ظاهری سریال حلقههای قدرت چیزی کم ندارد و زیباتر از آنچه تصور میکردیم به تصویر کشیده شده است. همینطور دنیای سریال هر قسمت بزرگ و بزرگتر میشود و با شخصیتها و داستانهای جدیدی در هر بخش آشنا میشویم. یک دنیای فانتزی به شخصیتهای زیادی احتیاج دارد و سریال به درستی در حال معرفی شخصیتهای جدید است. اگر یادتان باشد در ابتدای فیلم ارباب حلقهها اتحاد انسانها با الفها باعث شکست ابتدایی سائرون شد. پس در اینجا سریال قصد دارد داستان ابتدایی شکلگیری این پیوند و اتحاد را به نمایش بگذارد.
نبرد قسمت ششم سریال با آنکه نبرد بزرگی نبود ولی به بهترین شکل ممکن ساخته شده و شاهد سکانس های مبارزه ی هوشمندانه ی انسان ها در برابر اورک هایی از نظر تعداد چندین برابر آن ها هستند ، هستیم
قسمت پایانی فصل اول سریال ارباب حلقهها حقایق و پیچشهای داستانی زیادی را آشکار میکند و پاسخ سوالاتی را که مدتها منتظرش بودیم را میدهد و بیننده را برای دیدن فصل بعدی سریال بیش از پیش مشتاق میسازد. در این قسمت چند رمز و راز بسیار مهم فاش میشود که مهمترین آنها آشکار شدن هویت سائورون شخصیت شرور داستان است. البته از قبل از آشکار شدن هویت او آنهایی که آشنایی نسبی با خصوصیات او داشتند تا حدود زیادی توانستند حدس بزنند که سائورون چه کسی است اما برای بسیاری از بینندگان این مسئله یک غافلگیری جذاب و بزرگ محسوب میشد. در این فصل دیدیم که سازندگان در بخشهای مختلف با تدارک غافلگیریهای به موقع همیشه درصدد این بودند که تنور سریال را گرم نگهدارند و در این امر نیز تا حدود زیادی موفق عمل کردهاند.
سریال تا قسمت ششم بسیار کند جلو می رود برعکس در قسمت پایانی اتفاق های مختلف به صورت فشرده روایت میشود و در کل سریال مشکل توازن در اتفاقات و روایت های مختلف داستانی را دارد.
حلقههای قدرت یک کیسه بسیار ترکیبی بود. در حالی که نیمه دوم سریال پر از اکشنهای دیدنی، پیچشهای غیرقابل پیش بینی، و برخی کاراکترهای واقعاً تاثیرگذار بود، نمیتوان از سرعت کند و طاقت فرسایی که در طول چند قسمت اول رخ داد، اجتناب کرد. برای مدت طولانی، احساس میشد که واقعاً هیچ اتفاقی در داستان نمیافتد، و این بدون شک بخش قابل توجهی از مخاطبانش را برای همیشه از تماشای سریال فراری داد. (اگر با چند قسمت ابتدایی از سریال نا امید شده اید ، حتما ادامه ی آن را ببنید ، با قسمت پایانی از تماشای سریال راضی خواهید شد)
@NaghdeFilmoSerial
فصل اول سریال ارباب حلقهها در قسمتهای ابتدایی کمی کند پیش رفت و در خلق شخصیت نیز لنگ میزد و نتوانست شخصیتهای دوست داشتنی و عمیقی را خلق کند. اما چند قسمت پایانی به راحتی سریال را نجات داد و هم شخصیتها را عمیقتر از قبل کرد و هم اتفاقات غافلگیرکننده و حماسیتری را به نمایش گذاشت. در اینجا با یک ارباب حلقههای کاملا جدید طرف هستیم، عنوانی که فعلا به تاثیرگذاری نسخه سینمایی خود نیست اما به خوبی مخاطبینش را درگیر داستانش کرده است و برای فصل دوم امید وار میکند.
گالادریل راه درازی در پیش دارد و مسلما هنوز چیز های زیادی هست که باید یاد بگیرد. مورفید کلارک کاراکتر گالادریل را بسیار سرسخت و مصمم به تصویر کشیده است و بیننده به هیچ وجه احساس نمیکند که یک انسان را می بیند. اما با اینکه گالادریل هزاران سال را پشت سر گذاشته است، هنوز هم در برخی موقعیت ها ناپختگی او دیده میشود. هالبرند دقیقا همین باگ را در نومنور دید، هنگامی که گالادریل در گفتگو با میریل ناموفق عمل میکرد. و این باگ همان چیزی بود که گالادریل را در مقابل فریبکاری های هالبرند آسیب پذیر کرد. یقینا راه زیادی باقی است تا گالاردیل به ملکه با بصیرت لوثلورین تبدیل شود.
واکنش الروند به این اشتباهات گالادریل یکی از چیز هایی است که در این فصل فرصت دیدن آنرا نداشتیم. در فصل اول سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت، الروند هنوز نقش چندان مهمی ندارد. واکنش او به بازگشت گالادریل، در حالی که می بایست در والینور می بود، بسیار عالی به تصویر کشیده شده است. جای تاسف دارد که فصل اول در حالی تمام شد که این دو نفر زمانی زیادی را در کنار هم نداشتند.
هالبرند را به کاراکتری پلید تبدیل کرد. در حالی که پتانسیل این را داشت که مسیری همچون آراگورن را در پیش بگیرد. عکس همین جریان در مورد کاراکتر مرد غریبه اتفاق افتاد. در ابتدای اپیزود هشتم، مرد غریبه توسط یک فرقه ناشناخته به عنوان سائرون معرفی شد. اما نوری ایمان داشت که او نمیتواند اهریمن باشد. او به هارفوت ها کمک کرد و نوری خوبی را در وی دیده بود. در پایان هم دیدیم که این خوبی به شک و تردید های او در مورد خودش غلبه کرد. او اسم سائرون را رد کرد و این موجوات عجیب را به دنیای دیده نشده بازگرداند.
پس از پایان این فصل سازندگان ادعا کردند سائرون چیزی شبیه به هایزنبرگ سریال بریکینگ بد و تونی سوپرانو سریال سوپرانو ها خواهد بود (آره جون عمتون) ، باز هم ایده ی اشتباهی است ، آمازون باید به اصل خود بازگردد و سریال مردی در قلعه ی مرتفع شخصیت اصلی مرد این سریال را الگو قرار دهد ، مردی که در ابتدا انسان خوبی بود(که البته در فصل آخر معلوم شد) اما مجبور شد به جبهه ی نازی ها بپیوندد و تبدیل به یکی از برترین شرور های تاریخ تلوزیون بشود.
فصل اولی که نه باب میل بود و نه یک شکست تاریخی؛ با نگاهی به طول این فصل خواهیم دید سازندگان سعی کردند یک زمینهسازی به ظاهر ساختاری را برای شکل گیری و ورود جبهه خیر و شر به یک داستان کلاسیک بنا کنند. اما یک روند کند و البته برخی خطاهای بزرگ در دل داستان، باعث شد گروه عظیمی از مخاطبان دست از تماشای سریال بردارند. ولی آن دسته که باقی ماندهاند میتوانند به یک ماجراجویی اکشن در فصلهای بعد دل خوش کنند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
گالادریل راه درازی در پیش دارد و مسلما هنوز چیز های زیادی هست که باید یاد بگیرد. مورفید کلارک کاراکتر گالادریل را بسیار سرسخت و مصمم به تصویر کشیده است و بیننده به هیچ وجه احساس نمیکند که یک انسان را می بیند. اما با اینکه گالادریل هزاران سال را پشت سر گذاشته است، هنوز هم در برخی موقعیت ها ناپختگی او دیده میشود. هالبرند دقیقا همین باگ را در نومنور دید، هنگامی که گالادریل در گفتگو با میریل ناموفق عمل میکرد. و این باگ همان چیزی بود که گالادریل را در مقابل فریبکاری های هالبرند آسیب پذیر کرد. یقینا راه زیادی باقی است تا گالاردیل به ملکه با بصیرت لوثلورین تبدیل شود.
واکنش الروند به این اشتباهات گالادریل یکی از چیز هایی است که در این فصل فرصت دیدن آنرا نداشتیم. در فصل اول سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت، الروند هنوز نقش چندان مهمی ندارد. واکنش او به بازگشت گالادریل، در حالی که می بایست در والینور می بود، بسیار عالی به تصویر کشیده شده است. جای تاسف دارد که فصل اول در حالی تمام شد که این دو نفر زمانی زیادی را در کنار هم نداشتند.
هالبرند را به کاراکتری پلید تبدیل کرد. در حالی که پتانسیل این را داشت که مسیری همچون آراگورن را در پیش بگیرد. عکس همین جریان در مورد کاراکتر مرد غریبه اتفاق افتاد. در ابتدای اپیزود هشتم، مرد غریبه توسط یک فرقه ناشناخته به عنوان سائرون معرفی شد. اما نوری ایمان داشت که او نمیتواند اهریمن باشد. او به هارفوت ها کمک کرد و نوری خوبی را در وی دیده بود. در پایان هم دیدیم که این خوبی به شک و تردید های او در مورد خودش غلبه کرد. او اسم سائرون را رد کرد و این موجوات عجیب را به دنیای دیده نشده بازگرداند.
پس از پایان این فصل سازندگان ادعا کردند سائرون چیزی شبیه به هایزنبرگ سریال بریکینگ بد و تونی سوپرانو سریال سوپرانو ها خواهد بود (آره جون عمتون) ، باز هم ایده ی اشتباهی است ، آمازون باید به اصل خود بازگردد و سریال مردی در قلعه ی مرتفع شخصیت اصلی مرد این سریال را الگو قرار دهد ، مردی که در ابتدا انسان خوبی بود(که البته در فصل آخر معلوم شد) اما مجبور شد به جبهه ی نازی ها بپیوندد و تبدیل به یکی از برترین شرور های تاریخ تلوزیون بشود.
فصل اولی که نه باب میل بود و نه یک شکست تاریخی؛ با نگاهی به طول این فصل خواهیم دید سازندگان سعی کردند یک زمینهسازی به ظاهر ساختاری را برای شکل گیری و ورود جبهه خیر و شر به یک داستان کلاسیک بنا کنند. اما یک روند کند و البته برخی خطاهای بزرگ در دل داستان، باعث شد گروه عظیمی از مخاطبان دست از تماشای سریال بردارند. ولی آن دسته که باقی ماندهاند میتوانند به یک ماجراجویی اکشن در فصلهای بعد دل خوش کنند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
0سیلماریلیون.pdf
1.9 MB
هرچند سریال ارباب حلقه ها از این کتاب اقتباس نشده اما با مطالعه ی این کتاب کل داستان ها ی دوره ها ی مخالف جهان آردا را خواهید خواند
🔥3👍1
کوتاه با صحنهزنی:
یک غافلگیری بزرگ و جذاب. شاید اگر تا چندروز پیش فردی ادعا میکرد ترکیب (مجیدصالحی و بهرامافشاری) یکی از تلخترین آثار متاخر سینمای ایران را نتیجه میدهد ، او را جدی نمیگرفتم اما تماشای صحنهزنی این مسئله را تایید کرد.
صحنهزنی روایتگر خرده پیرنگهایی حول شخصیت خلافکاری است که آشکارا مخاطب را به یاد ضرب المثل : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت میاندازد. فردی که اگرچه همواره در موضع قدرت بوده در نهایت در موقعیتی قرینه قرار گرفته تا بدانیم در بازی روزگار شکست هم جزیی از ماجراست. خلافکاری که البته سعی شده تا برخی ویژگیهای مثبت همچون محبت به کودکان کار و دفاع از ناموس و ... به وی تزریق شده تا فرجام تلخش بیش از پیش برایمان سخت و عذاب آور جلوه کند.
صحنهزنی در فضایی با رگههایی از نوآر (پرسه زنیهای شبانه قهرمان و فرجامی شوم، زن اغواگر) بازیهای چشمگیر و البته یک سکانس قتل دهشتناک (سکانسی ملتهب و تماشایی که با تنش کلامی آغاز شده و به مرور اوج میگیرد تا سبعیت موجود در صحنه با قتلی ناگهانی به اوج خود برسد) همراه شده تا بتوان به آینده خالقش امیدوار بود. اگر چه کیفیت سکانس کتککاری ابتدایی در کوچه (برخلاف نمونه پایانیاش) پایین بوده و اصطلاحا سردستی است و برخی مستقیم گوییها (همچون دیالوگهای امید روحانی در خانه یا سکانس تقابل صالحی و کرامتی در پارکینگ) از ارزش نهایی کار میکاهند اما در مجموع صحنه زنی را نمونه موفقی از یک اثر جنایی دلهرهآور وطنی میدانم که گلیمش را از آب بیرون میکشد.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
یک غافلگیری بزرگ و جذاب. شاید اگر تا چندروز پیش فردی ادعا میکرد ترکیب (مجیدصالحی و بهرامافشاری) یکی از تلخترین آثار متاخر سینمای ایران را نتیجه میدهد ، او را جدی نمیگرفتم اما تماشای صحنهزنی این مسئله را تایید کرد.
صحنهزنی روایتگر خرده پیرنگهایی حول شخصیت خلافکاری است که آشکارا مخاطب را به یاد ضرب المثل : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت میاندازد. فردی که اگرچه همواره در موضع قدرت بوده در نهایت در موقعیتی قرینه قرار گرفته تا بدانیم در بازی روزگار شکست هم جزیی از ماجراست. خلافکاری که البته سعی شده تا برخی ویژگیهای مثبت همچون محبت به کودکان کار و دفاع از ناموس و ... به وی تزریق شده تا فرجام تلخش بیش از پیش برایمان سخت و عذاب آور جلوه کند.
صحنهزنی در فضایی با رگههایی از نوآر (پرسه زنیهای شبانه قهرمان و فرجامی شوم، زن اغواگر) بازیهای چشمگیر و البته یک سکانس قتل دهشتناک (سکانسی ملتهب و تماشایی که با تنش کلامی آغاز شده و به مرور اوج میگیرد تا سبعیت موجود در صحنه با قتلی ناگهانی به اوج خود برسد) همراه شده تا بتوان به آینده خالقش امیدوار بود. اگر چه کیفیت سکانس کتککاری ابتدایی در کوچه (برخلاف نمونه پایانیاش) پایین بوده و اصطلاحا سردستی است و برخی مستقیم گوییها (همچون دیالوگهای امید روحانی در خانه یا سکانس تقابل صالحی و کرامتی در پارکینگ) از ارزش نهایی کار میکاهند اما در مجموع صحنه زنی را نمونه موفقی از یک اثر جنایی دلهرهآور وطنی میدانم که گلیمش را از آب بیرون میکشد.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#یادداشت
👎1🔥1
گذشتن و رفتن....
یادداشتی برای اسب تورین:
اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری از کشمکش، نقاط اوج و فرود و... هم در آن نیست. بلاتار موفق شده فیلمی عذاب آور را به بهترین شکل ممکن روایت کرده و نگارنده متن بدون آنکه لحظهای از اثر جدا شود آنرا مشتاقانه تا به انتها دنبال کرده و معتقدم خالقش تکنیکهای سینمایی را تماما در جهت فرمیک بکار بسته تا اثر مذکور به شکلی مهیبی مخاطب را شریک لحظاتی پوچ ، ملال آور و صدالبته وحشتناک کند.
اسب تورین روایت تکرار و بی ثمری و تلاشی بیهوده از سمت انسان است تا فقط زنده بماند. قرار نیست به هیچ وجه شاهد زیستی انسانی و پویا و با نشاط باشیم . رخوت و سستی برسراسر اثر سایه افکنده و بلاتار نه از شغل انسانی میگوید نه از خانواده و روابط گرم. امید مدتهاست رنگ باخته و نه از گذشته آگاه میشویم و نه قرار است آیندهای روشن را متصور شویم . اندک دیالوگها کوتاه و بدون حس و زود گذرند تا هیچ چیز این خانواده دونفره آدمیزادی و دلپذیر جلوه نکند .
اشتباه نکنید... اسب تورین قرار نیست اصولا علتها را موشکافی کند. این اثری است که هرچقدر با ذهنی پرسشگر سراغش را بگیرید بیشتر ناامید میشوید. قرار نیست بدانیم علت این وضعیت ناامید کننده کنونی چیست. شکست شغلی؟ شکست عاطفی ؟ هردو؟ اصلا مسئله زمان اهمیت دارد یا این خانواده از ابتدا بر همین روال روزها را گذراندهاند؟ آن همسایه چرا به مانند فیلسوفان نطقی طولانی میکند؟ در تنها لحظه ای که مثلا گمان میکنیم نقطهعطفی رخ داده و این پدر و دختر برای خشک شدن چاه آب تصمیم به هجرت میگیرند به چه علت از تصمیم خود منصرف شده و باز میگردند؟ مگر از ویرانی شهرهای اطراف مطلع نیستند، پس چرا میروند و مجدد باز میگردند؟
اصولا اسب تورین در پی پاسخگویی به این دست سوالها بر نیامده و صرفا کوشیده تا عجز و ناتوانی و البته اصرار اعصاب خورد کن این پدر و دختر مبنی بر ادامه دادن را بتصویر بکشد. نکته مهمی که باید بپذیرید تا مدام ذهنتان را با سوالهای اینچنینی مشغول نکرده و تنها با روایتی عذاب آور همراه شوید.
براین اساس به طبع خبری از رنگ نیز در تصاویر نبوده و اسب تورین به درستی سیاه و سفید ساخته شده است . گویی در کابوسی بی انتها گرفتاریم که رهایی از آن معنایی ندارد . اصلا جهان مایوس کننده و دهشتانک اثر را چه به رنگ و نشاط و گرمایی که از آن حاصل میشود؟ چقدر خوب در اثری که هرچه نمایش میدهد رنج و درد و بطالت و بیهودگی را تداعی میکند، رنگ عنصر غایب آن است.
جدا از مقوله سیاه و سفیدی تصاویر ، دوربین نیز کولاک کرده و قابهایی تماشایی و با معنا میبندد. دوربین با تراولینگهای پیاپیاش به تمام گوشه و کنار این زندگی رخوت انگیز سرک کشیده و هرچه لازم است را در قابش جای میدهد. گاها سوژهها را تعقیب میکند تا با جزییات هرچه تمامتر روزمرگی کلافه کننده این پدر و دختر را شاهد باشیم . گاهی به سوژهها نزدیک و گاهی از آنها دور شده تا تماما شریک عجز و ناتوانیشان باشیم . مثل زمانی که تردید پدر برای آن بیرون رفتنِ لعنتی از کلبه را شکار میکند یا زمانی که در لانگ شات یا فول شات با نماهایی موتیفوار نشستن سوژهها جلوی پنجره و نگاه سرد و مایوس آنها به کوهستان را به تصویر میکشد( نماهایی که به درستی خبر از آیندهای ناممکن و ادامه این چرخه پوچ میدهند)
لانگتیک های متعددی در اثر حاضرند که به منظور نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با سوژهها تعبیه شده است . گویی ما نباید لحظهای از این زیست وحشتناک و تکراری دور باشیم و میبایست به شکلی آزاردهنده تمام این تکرارها را شاهدباشیم. کارکرد دیگر این لانگتیک اصولا به مسئله ریتم در اثر باز میگردد. چرا که هرکنش و واکنشی که در میزانسن جاری است کُند و ملال آور است .پس طبیعتا برش پر تعداد برای هرسکانس و گرفتن نماهایی کوتاه کارکرد درستی نخواهند داشت و دوربین همچون سوژهها به آرامی و با خیال راحت در لانگتیک سیر میکند تا این ریتم کُند کاملا عینی سازی شود. همچنین به یادآورید مکثهای متعدد دوربین بر اشیا و گاها پدر و دختر را که خود گویی در تلاش است تا سکون و عدم تحرک این زیست را تفهیم کند. مکثهایی که به درستی تضاد این زیست پوچ و تکراری را با پویایی و حرکت در میزانسن یک زندگی روتین آدمیزادی را برای مخاطب یادآوری میکند. گویی انسان نیز همچون اشیا داخل کلبه جسمی است بدون روح که فقط زمان را هدر میدهد.
یادداشتی برای اسب تورین:
اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری از کشمکش، نقاط اوج و فرود و... هم در آن نیست. بلاتار موفق شده فیلمی عذاب آور را به بهترین شکل ممکن روایت کرده و نگارنده متن بدون آنکه لحظهای از اثر جدا شود آنرا مشتاقانه تا به انتها دنبال کرده و معتقدم خالقش تکنیکهای سینمایی را تماما در جهت فرمیک بکار بسته تا اثر مذکور به شکلی مهیبی مخاطب را شریک لحظاتی پوچ ، ملال آور و صدالبته وحشتناک کند.
اسب تورین روایت تکرار و بی ثمری و تلاشی بیهوده از سمت انسان است تا فقط زنده بماند. قرار نیست به هیچ وجه شاهد زیستی انسانی و پویا و با نشاط باشیم . رخوت و سستی برسراسر اثر سایه افکنده و بلاتار نه از شغل انسانی میگوید نه از خانواده و روابط گرم. امید مدتهاست رنگ باخته و نه از گذشته آگاه میشویم و نه قرار است آیندهای روشن را متصور شویم . اندک دیالوگها کوتاه و بدون حس و زود گذرند تا هیچ چیز این خانواده دونفره آدمیزادی و دلپذیر جلوه نکند .
اشتباه نکنید... اسب تورین قرار نیست اصولا علتها را موشکافی کند. این اثری است که هرچقدر با ذهنی پرسشگر سراغش را بگیرید بیشتر ناامید میشوید. قرار نیست بدانیم علت این وضعیت ناامید کننده کنونی چیست. شکست شغلی؟ شکست عاطفی ؟ هردو؟ اصلا مسئله زمان اهمیت دارد یا این خانواده از ابتدا بر همین روال روزها را گذراندهاند؟ آن همسایه چرا به مانند فیلسوفان نطقی طولانی میکند؟ در تنها لحظه ای که مثلا گمان میکنیم نقطهعطفی رخ داده و این پدر و دختر برای خشک شدن چاه آب تصمیم به هجرت میگیرند به چه علت از تصمیم خود منصرف شده و باز میگردند؟ مگر از ویرانی شهرهای اطراف مطلع نیستند، پس چرا میروند و مجدد باز میگردند؟
اصولا اسب تورین در پی پاسخگویی به این دست سوالها بر نیامده و صرفا کوشیده تا عجز و ناتوانی و البته اصرار اعصاب خورد کن این پدر و دختر مبنی بر ادامه دادن را بتصویر بکشد. نکته مهمی که باید بپذیرید تا مدام ذهنتان را با سوالهای اینچنینی مشغول نکرده و تنها با روایتی عذاب آور همراه شوید.
براین اساس به طبع خبری از رنگ نیز در تصاویر نبوده و اسب تورین به درستی سیاه و سفید ساخته شده است . گویی در کابوسی بی انتها گرفتاریم که رهایی از آن معنایی ندارد . اصلا جهان مایوس کننده و دهشتانک اثر را چه به رنگ و نشاط و گرمایی که از آن حاصل میشود؟ چقدر خوب در اثری که هرچه نمایش میدهد رنج و درد و بطالت و بیهودگی را تداعی میکند، رنگ عنصر غایب آن است.
جدا از مقوله سیاه و سفیدی تصاویر ، دوربین نیز کولاک کرده و قابهایی تماشایی و با معنا میبندد. دوربین با تراولینگهای پیاپیاش به تمام گوشه و کنار این زندگی رخوت انگیز سرک کشیده و هرچه لازم است را در قابش جای میدهد. گاها سوژهها را تعقیب میکند تا با جزییات هرچه تمامتر روزمرگی کلافه کننده این پدر و دختر را شاهد باشیم . گاهی به سوژهها نزدیک و گاهی از آنها دور شده تا تماما شریک عجز و ناتوانیشان باشیم . مثل زمانی که تردید پدر برای آن بیرون رفتنِ لعنتی از کلبه را شکار میکند یا زمانی که در لانگ شات یا فول شات با نماهایی موتیفوار نشستن سوژهها جلوی پنجره و نگاه سرد و مایوس آنها به کوهستان را به تصویر میکشد( نماهایی که به درستی خبر از آیندهای ناممکن و ادامه این چرخه پوچ میدهند)
لانگتیک های متعددی در اثر حاضرند که به منظور نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با سوژهها تعبیه شده است . گویی ما نباید لحظهای از این زیست وحشتناک و تکراری دور باشیم و میبایست به شکلی آزاردهنده تمام این تکرارها را شاهدباشیم. کارکرد دیگر این لانگتیک اصولا به مسئله ریتم در اثر باز میگردد. چرا که هرکنش و واکنشی که در میزانسن جاری است کُند و ملال آور است .پس طبیعتا برش پر تعداد برای هرسکانس و گرفتن نماهایی کوتاه کارکرد درستی نخواهند داشت و دوربین همچون سوژهها به آرامی و با خیال راحت در لانگتیک سیر میکند تا این ریتم کُند کاملا عینی سازی شود. همچنین به یادآورید مکثهای متعدد دوربین بر اشیا و گاها پدر و دختر را که خود گویی در تلاش است تا سکون و عدم تحرک این زیست را تفهیم کند. مکثهایی که به درستی تضاد این زیست پوچ و تکراری را با پویایی و حرکت در میزانسن یک زندگی روتین آدمیزادی را برای مخاطب یادآوری میکند. گویی انسان نیز همچون اشیا داخل کلبه جسمی است بدون روح که فقط زمان را هدر میدهد.
بلاتار به خوبی آگاه بوده که چنین روایت آزاردهنده و فاقد داستانی نیاز به دکوپاژی هوشمندانه و خلاقانه داشته تا مخاطب را تا به انتها همراه خویش سازد. جدا از نکات دکوپاژی که پیشتر بدانها اشاره شد، بلاتار با تغییراتی در تصویر سازی میکوشد تا اثرش را از ورود به چرخه تکرار دور نگه دارد.همچون نماهای مربوط به نهار خوری که گاها پدر را در نمایی تکنفره در قاب جای میدهند و گاها دختر را . و یا نمای پایانی که برخلاف گذشته سوژهها در درنمایی دونفره و باز به تصویر میکشد.
مثال دیگر در مورد لباس پوشیدن سوژههاست که چند مورد به پدر و یکی به دخترش اختصاص داده میشود . ساخت اثری در مورد بطالت و تکرار رخنه کرده بر آدمیزاد نیازمند دکوپاژی است که خود به دام تکرار نیفتاده و در نتیجه موجب کلافگی مخاطب نشود. مهمی که معتقدم بلاتار به درستی از پس آن بر آمده و اثرش واجد جزییاتی است که آنرا قابل پیگیری میسازد.
بلاتار کوشیده تا روایتش تنها محدود به نمایش زیستی فلاکت بار و عذاب آور نباشد و برای گذر از این برزخ راهکاری نیز ارائه کند. راهکاری که البته طبق آنچه از کل روایت انتظار داریم راهکاری است تلخ و تکاندهنده. در روز دوم روایت ابتدا این اسب خانواده است که بنوعی دست به شورش زده و این روزهای تکراری و پوچ را تاب نمیآورد. چگونه؟ با امتناع از خوردن و آشامیدن. او نخستین کسی است که جرات تغییر کردن را پیدا کرده و بنا بر میزان عقل و اختیاراتش گویی مرگ را برمیگزیند.
نکته طعنه آمیز را اما باید در مقاومت بیهوده پدر و دختر جستجو کرد. آنها با علم بدانکه هیچگاه قرار نیست تغییری در زیستشان رخ دهد بازهم بر ادامه کار اصرار دارند . اصراری که در نهایت با تصمیم شجاعانه دختر شکسته شده و او نیز میخواهد با امتناع از خوردن و آشامیدن به این زیست نکبتی پایان دهد. همینقدر ترسناک...همینقدر شجاعانه
جهان اسب تورین را تندباد و طوفانهای وحشتناک فراگرفته است. تندبادی که در لحظه لحظه اثر جای خوش کرده و صدای کر کنندهاش همچون سوهانی روح و روان مخاطب را آزار میدهد و طوفانی که طبق آنچه از زبان همسایه میشنویم شهرهای اطراف را در نوردیده ... بلایای طبیعی که خود استعارهای هستند از بلایی که بر جان پدر و دختر افتاده و نه اجازه زندگی بدانها داده و نه جسارت بریدن از آنرا
در این شرایط، شاید تصمیم نهایی دختر بهترین و عاقلانهترین تصمیمی باشد که هر انسانی که در جایگاه آنهاست بتواند بگیرد. وداع با این روزهای تاریک و کابوسوار.
امتیاز : 10 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
مثال دیگر در مورد لباس پوشیدن سوژههاست که چند مورد به پدر و یکی به دخترش اختصاص داده میشود . ساخت اثری در مورد بطالت و تکرار رخنه کرده بر آدمیزاد نیازمند دکوپاژی است که خود به دام تکرار نیفتاده و در نتیجه موجب کلافگی مخاطب نشود. مهمی که معتقدم بلاتار به درستی از پس آن بر آمده و اثرش واجد جزییاتی است که آنرا قابل پیگیری میسازد.
بلاتار کوشیده تا روایتش تنها محدود به نمایش زیستی فلاکت بار و عذاب آور نباشد و برای گذر از این برزخ راهکاری نیز ارائه کند. راهکاری که البته طبق آنچه از کل روایت انتظار داریم راهکاری است تلخ و تکاندهنده. در روز دوم روایت ابتدا این اسب خانواده است که بنوعی دست به شورش زده و این روزهای تکراری و پوچ را تاب نمیآورد. چگونه؟ با امتناع از خوردن و آشامیدن. او نخستین کسی است که جرات تغییر کردن را پیدا کرده و بنا بر میزان عقل و اختیاراتش گویی مرگ را برمیگزیند.
نکته طعنه آمیز را اما باید در مقاومت بیهوده پدر و دختر جستجو کرد. آنها با علم بدانکه هیچگاه قرار نیست تغییری در زیستشان رخ دهد بازهم بر ادامه کار اصرار دارند . اصراری که در نهایت با تصمیم شجاعانه دختر شکسته شده و او نیز میخواهد با امتناع از خوردن و آشامیدن به این زیست نکبتی پایان دهد. همینقدر ترسناک...همینقدر شجاعانه
جهان اسب تورین را تندباد و طوفانهای وحشتناک فراگرفته است. تندبادی که در لحظه لحظه اثر جای خوش کرده و صدای کر کنندهاش همچون سوهانی روح و روان مخاطب را آزار میدهد و طوفانی که طبق آنچه از زبان همسایه میشنویم شهرهای اطراف را در نوردیده ... بلایای طبیعی که خود استعارهای هستند از بلایی که بر جان پدر و دختر افتاده و نه اجازه زندگی بدانها داده و نه جسارت بریدن از آنرا
در این شرایط، شاید تصمیم نهایی دختر بهترین و عاقلانهترین تصمیمی باشد که هر انسانی که در جایگاه آنهاست بتواند بگیرد. وداع با این روزهای تاریک و کابوسوار.
امتیاز : 10 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «گذشتن و رفتن.... یادداشتی برای اسب تورین: اسب تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست برزخ گونه پدر و دختری در کلبهای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری…»
بهترین سه گانه های تاریخ بر اساس:
🎗Imdb + Metacritic + Rotten tomatoes:
🥇The Lord Of The Rings
🥈The Godfather
🥉Star Wars
🎖The Dark knight
🎖Dollar
🎖Toy story
🎖Before
🎖The Hobbit
🎖Captain America
🎖Matrix
🎖Iron Man
🎖Wolverine
🎖Spider Man
🎖Star Wars Prequel
🎗Imdb + Metacritic + Rotten tomatoes:
🥇The Lord Of The Rings
🥈The Godfather
🥉Star Wars
🎖The Dark knight
🎖Dollar
🎖Toy story
🎖Before
🎖The Hobbit
🎖Captain America
🎖Matrix
🎖Iron Man
🎖Wolverine
🎖Spider Man
🎖Star Wars Prequel
👎5👍4
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
lion of the desert 1981
کارگردان: مصطفی عقاد
نویسنده : دیوید بوتلر ، اچ ای ال کرایج
بازیگران: آنتونی کوئین ، الیور رید ، راد استایگر ، رف ولونه ، ایرنه پاپاس و ..
ژانر : تاریخی ، حماسی ، بیوگرافی ، اکشن
مقدمه : این فیلم داستان مقاومت مردم لیبی به رهبری عمر مختار ملقب به شیر صحرا در برابر اشغال گران فاشیست ایتالیایی را به تصویر میکشد.
فیلمساز در پروسهی درامش این موضوع را به خوبی قدم به قدم نهادینه کرده و برای مخاطب با فرم قصهاش تاثیرگذار مینماید. شیر صحرا را میتوان بارها دید چون موتیفهای تاریخی و ملودراماتیک و اکشنش اندازه و منظم است و برای همیشه در ذهن مخاطب باقی میماند.
تیتراژ ابتدایی فیلم با صحنههایی از روستاهای لیبی آغاز میشود که موسیقیای ملایم با ضرباهنگهایی همچون موزیک فیلم «الرساله – ۱۹۷۷» توسط موسیقیدان بزرگ موریس ژار نواخته میشود و فیلمساز حال و هوای اثرش را با رجعتی موسیقیایی به اثر درخشان و جاودان قبلیاش استارت میزند. عقاد با این پاساژها و تعامل نماهایی چشمنواز اما در اوج سادگی، کالبد و زیست فرمش را مقدمهگرایی میکند تا اینکه به سراغ قهرمان اصلیاش برود.
فیلم شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با بزرگترین و ماندگار ترین فیلم های حماسی و قهرمان محور تاریخی سینما مقایسه کرد ، السید ، اسپاتاکوس ، شجاع دل ، لورنس عربستان، سقوط امپراطوری روم و ... ، از هر لحاظ این فیلم یکی از بهترین های سینما در فیلم های مشابه خود است.فیلمی ماندگار که در هر دوره ای درس مبارزه با ظلم و حکومت های دیکتاتوری را به مخاطب میدهد.
فیلم فقط با فیلم نامه داستان نمی گوید ، بلکه با دوربین ، شات های مختلف، زاویه های دوربین ، تدوین و ... کارگردان به خوبی بیننده را در فیلم غرق می کند.
جامپ کات های اثر از تنش های فاشیستی به آرامش صحرا و ایمان تضاد یکی از هولناک ترین حکومت های بر آمده از مدرنیته ی قرن بیستم را با فرهنگ و تمدنی کهن را برجسته میکند.
شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با فیلمی معروف تری که سال ها بعد ساخته شده یعنی شجاع دل مقایسه کرد هرچند از لحاظ کیفی و داستان سرایی و شخصیت سازی شیر صحرا به مراتب در رده ی بالاتری قرار میگیرد.
قهرمان داستان یک مسلمان مبارز در برابر ظلم فاشیستی و استعماری است ، فیلم و قهرمانی که نمونه ی آن نه قبل از این فیلم و نه بعد از این فیلم در سینما نبوده، مبارزه ی عمر مختار با حکومت فاشیستی ایتالیا باعث میشود نگاه مخاطبان غربی هم به این فیلم مثبت باشد (به دلیل دشمن فاشیستی این فیلمی)، البته نه در زمان خود به دلایلی که خارج از حوصله ی بحث است ، در حالی که مجله ی کایه دو سینما فیلم نبرد الجزایر را تخریب کرد(در حالی که این مجله یکی از معتبر ترین های سینما ی جهان است ) چون دشمنان این فیلم فرانسوی ها بودند.
در ابتدای فیلم موسولینی از شغل عمر مختار می پرسد، و بعد از این که متوجه میشود وی معلم بوده، موسیلنی هم می گوید من هم معلم بودم ، همین محتوای فیلم را شکل میدهد ، شاگردان دو معلم و دو مکتب فکری متفاوت در مقابل هم قرار میگیرند، آزادی و عدالت ، در برابر فاشیسم و ظلم.
در تمام سکانس های که عمر مختار در مرکز توجه تصویر قرار دارد مصطفی عقاد سعی دارد با زاویه های دوربین بزرگی و در عین حال فروتنی عمر مختار را در ذهن مخاطب ماندگار کند که به خوبی هم از عهده ی این کار بر می آید و تسلط کارگردان را نشان میدهد.
مصطفی عقاد در نشان دادن دو طرف داستان سعی در حفظ تعادل و قرینه دارد (تنظیم مضمون در آستانه ی روایت فرم) که خود باعث میشود فیلم از اغراق و بزرگ نمودن قهرمان و تبدیل شدن به یک تبلیغ ایدولوژیک دور بماند.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
lion of the desert 1981
کارگردان: مصطفی عقاد
نویسنده : دیوید بوتلر ، اچ ای ال کرایج
بازیگران: آنتونی کوئین ، الیور رید ، راد استایگر ، رف ولونه ، ایرنه پاپاس و ..
ژانر : تاریخی ، حماسی ، بیوگرافی ، اکشن
مقدمه : این فیلم داستان مقاومت مردم لیبی به رهبری عمر مختار ملقب به شیر صحرا در برابر اشغال گران فاشیست ایتالیایی را به تصویر میکشد.
فیلمساز در پروسهی درامش این موضوع را به خوبی قدم به قدم نهادینه کرده و برای مخاطب با فرم قصهاش تاثیرگذار مینماید. شیر صحرا را میتوان بارها دید چون موتیفهای تاریخی و ملودراماتیک و اکشنش اندازه و منظم است و برای همیشه در ذهن مخاطب باقی میماند.
تیتراژ ابتدایی فیلم با صحنههایی از روستاهای لیبی آغاز میشود که موسیقیای ملایم با ضرباهنگهایی همچون موزیک فیلم «الرساله – ۱۹۷۷» توسط موسیقیدان بزرگ موریس ژار نواخته میشود و فیلمساز حال و هوای اثرش را با رجعتی موسیقیایی به اثر درخشان و جاودان قبلیاش استارت میزند. عقاد با این پاساژها و تعامل نماهایی چشمنواز اما در اوج سادگی، کالبد و زیست فرمش را مقدمهگرایی میکند تا اینکه به سراغ قهرمان اصلیاش برود.
فیلم شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با بزرگترین و ماندگار ترین فیلم های حماسی و قهرمان محور تاریخی سینما مقایسه کرد ، السید ، اسپاتاکوس ، شجاع دل ، لورنس عربستان، سقوط امپراطوری روم و ... ، از هر لحاظ این فیلم یکی از بهترین های سینما در فیلم های مشابه خود است.فیلمی ماندگار که در هر دوره ای درس مبارزه با ظلم و حکومت های دیکتاتوری را به مخاطب میدهد.
فیلم فقط با فیلم نامه داستان نمی گوید ، بلکه با دوربین ، شات های مختلف، زاویه های دوربین ، تدوین و ... کارگردان به خوبی بیننده را در فیلم غرق می کند.
جامپ کات های اثر از تنش های فاشیستی به آرامش صحرا و ایمان تضاد یکی از هولناک ترین حکومت های بر آمده از مدرنیته ی قرن بیستم را با فرهنگ و تمدنی کهن را برجسته میکند.
شیر صحرا ساخته ی مصطفی عقاد را می توان با فیلمی معروف تری که سال ها بعد ساخته شده یعنی شجاع دل مقایسه کرد هرچند از لحاظ کیفی و داستان سرایی و شخصیت سازی شیر صحرا به مراتب در رده ی بالاتری قرار میگیرد.
قهرمان داستان یک مسلمان مبارز در برابر ظلم فاشیستی و استعماری است ، فیلم و قهرمانی که نمونه ی آن نه قبل از این فیلم و نه بعد از این فیلم در سینما نبوده، مبارزه ی عمر مختار با حکومت فاشیستی ایتالیا باعث میشود نگاه مخاطبان غربی هم به این فیلم مثبت باشد (به دلیل دشمن فاشیستی این فیلمی)، البته نه در زمان خود به دلایلی که خارج از حوصله ی بحث است ، در حالی که مجله ی کایه دو سینما فیلم نبرد الجزایر را تخریب کرد(در حالی که این مجله یکی از معتبر ترین های سینما ی جهان است ) چون دشمنان این فیلم فرانسوی ها بودند.
در ابتدای فیلم موسولینی از شغل عمر مختار می پرسد، و بعد از این که متوجه میشود وی معلم بوده، موسیلنی هم می گوید من هم معلم بودم ، همین محتوای فیلم را شکل میدهد ، شاگردان دو معلم و دو مکتب فکری متفاوت در مقابل هم قرار میگیرند، آزادی و عدالت ، در برابر فاشیسم و ظلم.
در تمام سکانس های که عمر مختار در مرکز توجه تصویر قرار دارد مصطفی عقاد سعی دارد با زاویه های دوربین بزرگی و در عین حال فروتنی عمر مختار را در ذهن مخاطب ماندگار کند که به خوبی هم از عهده ی این کار بر می آید و تسلط کارگردان را نشان میدهد.
مصطفی عقاد در نشان دادن دو طرف داستان سعی در حفظ تعادل و قرینه دارد (تنظیم مضمون در آستانه ی روایت فرم) که خود باعث میشود فیلم از اغراق و بزرگ نمودن قهرمان و تبدیل شدن به یک تبلیغ ایدولوژیک دور بماند.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
آنتاگونیست (شخصیت های منفی ) اثر در این فیلم در عین واقع گرایی شیطانی به تصویر کشیده شده اند (البته باز کارگردان تعادل را رعایت کرده و شخصیت هایی با خوی های انسانی و با شرافت هم در ارتش ایتالیا به تصویر کشیده که در میان ایدولوژی پلید فاشیستی دوام آورده اند)
کشتار غیر نظامیان ، شکنجه های مختلف ، اجبار به کوچ دسته جمعی همه از اعمال متجاوزان فاشیست است (و طعنه ای به مسئله ی فلسطین و اسرائیل و از دلایل بایکوت فیلم در دوره ی ساختش).
نما های دوربین در صحرا یاد آور لورنس عربستان و دلیجان فورد برای من بود ، زیبا و محصور کننده ، سکانس های درگیری و جنگ فیلم هم عالی کار شده اند، و کارگردان تقسیم بندی سکانس های فیلم رو به خوبی رعایت کرده و از پرداخت بیش از حد به یک موضوع (مثلا جنگ ها ی فیلم ) پرهیز کرده ، تعادلی زیبا و حرفه ای.
نمایش جزئیات توسط عقاد از نوع ماشینهای زرهی گرفته که تمامشان به دقت همچون ماشینآلات دههی بیست میلادی طراحی شدهاند تا نوع لباسها و اسلحهها، در ساختار با نظم پوشش داده شدهاند. جایگاه و زوایای دوربین و مدلوارههای جایگیریاش کاملاً در هدف این است که ریتم و تمپوی فرازها از نفس نیافتد و اصطلاحاً درام کشش ایجابی داشته باشد. پس از پایان درگیری و کشته شدن نیروهای متجاوز عمر مختار به لاشههای ماشینها نگاهی میاندازد و میگوید: «این تاوان و سزای کار متجاوزان است» و بعد از آن در کشتن دو اسیر ایتالیایی به افرادش اعتراض میکند که ما اسرا را نمیکشیم، حتی اگر آنها این کار را بکنند.
در سکانس مذاکره در پایان عمر مختار در می گوید: ما به قدرت ارتش شما واقف هستیم اما بیست سال است که به کمک خدای بزرگ در مقابلتون ایستادهایم و تا آخر هم میایستیم.
این همان پیام و بنمایه ی فیلم است ایستادگی در برابر ظلم.
پیرنگ فیلم از این سکانس به بعد وارد تقابل سادگی افراد عمر مختار و ارتش مجهز و مدرنیزه شدهی ژنرال گرازیانی میشود که در دل صحرا به هم برخورد میکنند. نمایش اوج و فرود نبرد در جبههی گرازیانی با قتل و غارت و ویرانی مردم بیپناه است که عقاد تمام این صحنهها را با نظم و ترتیب گرفته و یک درام جنگی هیجانانگیز و پرتنش را خلق کرده است. حملهی هوایی هواپیماهای ایتالیایی که زن و کودک و پیر و جوان را در زیر گلولهها و بمبهای خود به قتل و نابودی میکشاند و سپس ورود تانکها به داخل روستا.
در سکانس آغاز حملات در حین بمباران در پلانی گرازیانی و فرماندههانش از بالای تپهای در حال نظارهی بمباران روستا هستند که کاراکتر در فورگراند قرار دارد و ارتش او در بکگراند در نمایی لانگشات با عمق میدان بالا؛ در این نما میتوان حس اهرمی بودن ساحت گرازیانی را در فرم استشمام کرد، او در فورگراند ایستاده و بکگراندش آمادهی هجوم هستند و سپس با دوربین شکاریاش در حال دیدزنی کشت و کشتار است .مصطفی عقاد شروع جنگ در جبههی پیادهنظام ارتش ایتالیا را از لانگشات آغاز میکند که نظم و ترتیب به شدت منظمی در زیر آسمان پهناور صحرا دارند و تمامی سکانسهای جنگی «شیر صحرا» به طوری در ناخودآگاه مخاطب نفوذ میکند که هر وقت اسمی از نبردهای کویری برده میشود این سکانس و سکانسهای جنگی دیگر فیلم در ذهنش ناخواسته تداعی میگردد. عقاد با به کارگیری و جاگیری درست دوربین و شناخت نماها و ایجاد کنتراست در قابها، رابطهی میانبُعدی ساختار را به خوبی میسازد. دو وضعیت در شروع این سکانس ایجاد میگردد: ارتش غاصب فاشیستی در عمق لانگشات و مردم بیپناه در میزانسنهایی شلوغ و اکثراً مدیوم-لانگشات و مدیومشات
و این تفاوت شات ها خود به نمایش بزرگی از نظر تجهیزات و تعداد(و در عین حال حقیر بودن به دلیل فاصله ی دوربین و اندازه های کوچک افراد و تجهیزات در تصویر) ارتش متجاوز نسبت به مردم بی دفاع تاکید دارد.
در سکانس پایانی فیلم عمر مختار در بالای سکوی اعدام با اقتدار ایستاده است و حکمش توسط سرگردی خوانده میشود، ذرهای ترس در چهره و ساحتش دیده نمیشود و با کاریزمایی که از اول فیلم با آن رو به رو بودیم در حین مرگ هم همان عمر مختار است.
پس از پایان فیلم فیلم ساز نشان میدهد که هنوز هم با مرگ عمر مختار جنگ علیه ظالمان ادامه دارد ، همان طور که در پایان فیلم شجاع دل هم شاهدش بودیم.
دهه هاست دیگر در سینما شاهد چنین فیلم های بیگ پروداکشن نیستم ، فیلم ها یا کمیک شدن ، یا پیچیدگی های الکی در داستان برای بزرگ نمایی کارگردان، یا هم شعاری و ایدولوژیک(مثل همین فیلم تاپ گان) ، فیلم های پر خرج دیگر هم ارزش مطرح کردن ندارد ، در این زمانه ی سخت هنوز هم می توان به این شاهکار ها ، پناه برد.
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
کشتار غیر نظامیان ، شکنجه های مختلف ، اجبار به کوچ دسته جمعی همه از اعمال متجاوزان فاشیست است (و طعنه ای به مسئله ی فلسطین و اسرائیل و از دلایل بایکوت فیلم در دوره ی ساختش).
نما های دوربین در صحرا یاد آور لورنس عربستان و دلیجان فورد برای من بود ، زیبا و محصور کننده ، سکانس های درگیری و جنگ فیلم هم عالی کار شده اند، و کارگردان تقسیم بندی سکانس های فیلم رو به خوبی رعایت کرده و از پرداخت بیش از حد به یک موضوع (مثلا جنگ ها ی فیلم ) پرهیز کرده ، تعادلی زیبا و حرفه ای.
نمایش جزئیات توسط عقاد از نوع ماشینهای زرهی گرفته که تمامشان به دقت همچون ماشینآلات دههی بیست میلادی طراحی شدهاند تا نوع لباسها و اسلحهها، در ساختار با نظم پوشش داده شدهاند. جایگاه و زوایای دوربین و مدلوارههای جایگیریاش کاملاً در هدف این است که ریتم و تمپوی فرازها از نفس نیافتد و اصطلاحاً درام کشش ایجابی داشته باشد. پس از پایان درگیری و کشته شدن نیروهای متجاوز عمر مختار به لاشههای ماشینها نگاهی میاندازد و میگوید: «این تاوان و سزای کار متجاوزان است» و بعد از آن در کشتن دو اسیر ایتالیایی به افرادش اعتراض میکند که ما اسرا را نمیکشیم، حتی اگر آنها این کار را بکنند.
در سکانس مذاکره در پایان عمر مختار در می گوید: ما به قدرت ارتش شما واقف هستیم اما بیست سال است که به کمک خدای بزرگ در مقابلتون ایستادهایم و تا آخر هم میایستیم.
این همان پیام و بنمایه ی فیلم است ایستادگی در برابر ظلم.
پیرنگ فیلم از این سکانس به بعد وارد تقابل سادگی افراد عمر مختار و ارتش مجهز و مدرنیزه شدهی ژنرال گرازیانی میشود که در دل صحرا به هم برخورد میکنند. نمایش اوج و فرود نبرد در جبههی گرازیانی با قتل و غارت و ویرانی مردم بیپناه است که عقاد تمام این صحنهها را با نظم و ترتیب گرفته و یک درام جنگی هیجانانگیز و پرتنش را خلق کرده است. حملهی هوایی هواپیماهای ایتالیایی که زن و کودک و پیر و جوان را در زیر گلولهها و بمبهای خود به قتل و نابودی میکشاند و سپس ورود تانکها به داخل روستا.
در سکانس آغاز حملات در حین بمباران در پلانی گرازیانی و فرماندههانش از بالای تپهای در حال نظارهی بمباران روستا هستند که کاراکتر در فورگراند قرار دارد و ارتش او در بکگراند در نمایی لانگشات با عمق میدان بالا؛ در این نما میتوان حس اهرمی بودن ساحت گرازیانی را در فرم استشمام کرد، او در فورگراند ایستاده و بکگراندش آمادهی هجوم هستند و سپس با دوربین شکاریاش در حال دیدزنی کشت و کشتار است .مصطفی عقاد شروع جنگ در جبههی پیادهنظام ارتش ایتالیا را از لانگشات آغاز میکند که نظم و ترتیب به شدت منظمی در زیر آسمان پهناور صحرا دارند و تمامی سکانسهای جنگی «شیر صحرا» به طوری در ناخودآگاه مخاطب نفوذ میکند که هر وقت اسمی از نبردهای کویری برده میشود این سکانس و سکانسهای جنگی دیگر فیلم در ذهنش ناخواسته تداعی میگردد. عقاد با به کارگیری و جاگیری درست دوربین و شناخت نماها و ایجاد کنتراست در قابها، رابطهی میانبُعدی ساختار را به خوبی میسازد. دو وضعیت در شروع این سکانس ایجاد میگردد: ارتش غاصب فاشیستی در عمق لانگشات و مردم بیپناه در میزانسنهایی شلوغ و اکثراً مدیوم-لانگشات و مدیومشات
و این تفاوت شات ها خود به نمایش بزرگی از نظر تجهیزات و تعداد(و در عین حال حقیر بودن به دلیل فاصله ی دوربین و اندازه های کوچک افراد و تجهیزات در تصویر) ارتش متجاوز نسبت به مردم بی دفاع تاکید دارد.
در سکانس پایانی فیلم عمر مختار در بالای سکوی اعدام با اقتدار ایستاده است و حکمش توسط سرگردی خوانده میشود، ذرهای ترس در چهره و ساحتش دیده نمیشود و با کاریزمایی که از اول فیلم با آن رو به رو بودیم در حین مرگ هم همان عمر مختار است.
پس از پایان فیلم فیلم ساز نشان میدهد که هنوز هم با مرگ عمر مختار جنگ علیه ظالمان ادامه دارد ، همان طور که در پایان فیلم شجاع دل هم شاهدش بودیم.
دهه هاست دیگر در سینما شاهد چنین فیلم های بیگ پروداکشن نیستم ، فیلم ها یا کمیک شدن ، یا پیچیدگی های الکی در داستان برای بزرگ نمایی کارگردان، یا هم شعاری و ایدولوژیک(مثل همین فیلم تاپ گان) ، فیلم های پر خرج دیگر هم ارزش مطرح کردن ندارد ، در این زمانه ی سخت هنوز هم می توان به این شاهکار ها ، پناه برد.
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1