🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
blonde 2022

کارگردان : اندور دامنیک
نویسنده: اندور دامنیک
بازیگران: آنا د آرماس ، آدرین برودی ، بابی کاناوله و ...
ژانر : بیوگرافی ، درام

مقدمه: این فیلم یک داستان تخیلی از زندگی و مرگِ مریلین مونرو را به تصویر می‌کشد، که برگرفته از رمانی داستانی به همین نام، از تراژدی‌هایی او در طول زندگی‌اش از جمله آزار و اذیتِ مادرش و تجاوزات جنسی که در هالیوود تجربه کرد الهام گرفته‌شده‌است.

درد ، درد و فقط درد

دومینیک از انتقاد نمی‌ترسد و از دفرمه کردن زندگی شخصیت‌های مهم فرار نمی‌کند. او ریسک را می‌پذیرد و چشم‌اندازی آن‌قدر مبتکرانه و شخصی خلق می‌کند که مرلین را به سمت تصویر اسطوره ارتقا می‌دهد، اما او را به اعماق جهنم فرو می‌برد و مخاطب را هم با شخصیت اصلی به سوی جهنمی دردناک سوق میدهد.

اولین بار که فیلم را تماشا کردم از شدت سردر گمی و آشفتگی توان نوشتن نداشتم ، تماشای چند باره ی فیلم هم باز عذاب آور بود ، فیلم از نظر فیلم برداری ، تدوین و نقش آفرینی آنا د آرماس عالی و لذت بخش است اما محتوای خشن و ناراحت کننده ی فیلم مخاطب را عذاب میدهد.

کمتر فیلمی در تاریخ سینما در به تصویر کشیدن زندگی عذاب آور یک شخصیت در این حد موفق بود به خصوص شخصیتی در ظاهر (فیلم هایی که دیده ایم) شخصی شاد ، دوست داشتنی ، زیبا و معصوم و بت زیبایی تاریخ سینما باشد.

در بدو ورود به حرفه‌ی بازیگری، مرلین مورد تجاوز قرار می‌گیرد، به درون رابطه‌های ناخواسته‌ای با مردان مختلفی کشیده می‌شود، و در میان نگاه‌های هوس‌بازانه‌ی جمعیت مردم و خبرنگاران، سرگردان دور خودش می‌چرخد و به نمایشی تحمیلی تن می‌دهد.

نورما جین بیکر در غیاب پدر و زیر سایه‌ی مادری آزارگر، کودکی سختی را می‌گذراند، و در مسیر جبران این فقدان بزرگ، به پرسونای مرلین مونرو، نماد منحصربه‌فرد و ستاره‌ی درخشان هالیوود تبدیل می‌شود. جایی که چرخه‌ی ویرانگر روابط ناکام با مردان، و تلاش‌های ناموفق برای مادر شدن، روان حساس او را پریشان می‌سازد، و بافت مردسالار و تبعیض‌آمیز صنعت سرگرمی آمریکا، با جنسیت‌زدگی و تقلیل او به مترسکی اروتیک، تا سرحد خودکشی مصرف‌اش می‌کند.

اگر بخواهیم به دنبال نمادین ترین تصاویر مرلین بگردیم، تفاوت چندانی با تصاویری که در فیلم بازآفرینی شده‌اند، پیدا نمی‌کنیم. البته که آنا د آرماس به شدت گریم خوبی را روی چهره‌اش می‌گیرد تا شبیه‌تر از تصاویر در ذهن مانده‌مان از مرلین مونرو شود.
جزئیات و موسیقی متنی که صحنه را با درام پر می‌کند، این اثر بصری فوق العاده را تاثیرگذارتر می‌کند. اندرو دومینیک چشمان بیننده را در جایی متمرکز می‌کند که واقعاً برایشان اهمیت دارد. او می‌داند که از همان ابتدا چه می‌خواست، با ایده‌های بسیار واضح و زیاد، مسیر خود را با طیف بسیار گسترده‌ای از کلوزآپ‌ها می‌سازد که از آن زیبایی خاص بهره می‌برد.
مشکل فیلم زمانی ایجاد میشود که مخاطب متوجه میشود تا انتهای فیلم با رنج و عذاب بی پایان سپری خواهد شد .
رنج. رنج شخصیت از وقایع تراژیکی که به دستور راوی باید یک‌نفس سپری‌شان کند، و رنج تماشاگر که باید این دستگاه شکنجه را تا انتها تاب بیاورد.

فیلم بیشتر از این که در مورد مرلین مونرو باشد در مورد مردانی است که مرلین را می جوند و او را بیرون تف می کنند.

مونرو در این فیلم همچون کشتی غرق شده در دوگانگی خاصی است که آنقدر نامتعادل بنظر می‌رسد که نمی‌شود او را دوست داشت.

فیلمبرداری بزرگترین وزن فنی در حوزه زیبایی بصری است. پلان‌های سیاه و سفید، که در موقعیت‌های کاملاً آگاهانه با رنگ آمیخته شده است، در هنگام بیان، لحن خاصی را ارائه می‌دهد که شاید با ذهن مخدوش مرلین و دنیای اطرافش مطابقت داشته است. قاب‌هایی که بی شک تا مدت‌ها در خاطره خواهند ماند و به کتابخانه ابدی تصاویر نمادین این بازیگر زن می‌پیوندند.

بلوند دوقطبی عظیم بین آنچه نورما بود و آنچه مرلین است را روایت می‌کند. درک آنها به عنوان دو شخصیت متفاوت، درامی را به قدری تحسین برانگیز و جذاب می‌سازد که تقریباً غیرممکن می‌شود که چشمانتان را از روی صفحه نمایش بردارید. این فیلم تراژیک نمادی را که مرلین ساخته به همان شکلی به پایان می‌رساند که وی به خوبی بدون عشق به زندگی پایان داد.

کلکسیونی است از موقعیت‌های آزاردهنده‌ای که بی‌و‌قفه از پس هم می‌آیند، و ملغمه‌ای است از ایده‌های متفاوت سبکی که بی‌اعتنا به ایجاد نظامی یکپارچه به‌کار‌گرفته‌شده‌اند. نزدیک به سه ساعت آشوب مطلق.

برجسته‌ترین موردی که از ابتدا تا انتهای فیلم حضور پررنگی دارد، فقدان نقش پدر در زندگی مونرو است. قاب عکسی که تنها سند تصویری به‌جا‌مانده از او است، اما نورما جین حق لمس کردن‌اش را ندارد.

@NaghdeFilmoSerial
👍2
دامنیک تصور می‌کند با ردیف‌کردن نقاط تاریکی از زندگی مونرو و روایت‌شان به کمک صراحتی جسورانه، حقیقت زندگی او را عریان مقابل تماشاگر گذاشته، اما در واقعیت بیننده‌ای که فیلم را تا انتها تاب آورده باشد، در تمام نزدیک به سه ساعت مدت زمان‌اش، کمتر مجالی یافته تا شخصیت را از نزدیک بشناسد! کاراکتر اصلی با انفعالی آزاردهنده، از ابتدا تا انتهای فیلم و از موقعیتی به موقعیت دیگر، واکنش نشان می‌دهد، گریه می‌کند و جیغ می‌کشد؛ اما کمتر لحظه‌ای است که واقعا بفهمیم در فکرش چه می‌گذرد و در دل‌اش چه حسی دارد.

پس از مدتی، آنقدر تکراری می شود که این لحظه نمادین و فرهنگ پاپ بی حس می شود و ما از تماشای آن خسته می شویم.

البته فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد منتهی برای افرادی تحمل صحنه های عذاب آورش را داشته باشند.

نمره : ۷ از ۱۰

alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
👍1
🔥1🎉1
بررسی مختصر فصل اول سریال
House of dragon

سازنده : رایان کندال ، جرج آر آر مارتین
بازیگران : پدی کاینسیدان ، مت اسمیت ، اولیویا کوک ، اما دارسی ، ریس ایفانز ، استیو توسان ، ایو بست ، سونویا میزونو ، فابین فرانکل ، میلی آلکاک و ...
ژانر : درام ، فانتزی ، هیجانی


مقدمه : با پخش قسمت دهم فصل اول یکی از مورد انتظار ترین سریال های این دهه به پایان رسید.
سریال game of thrones مدیوم تلویزیون را متحول کرد و توقع بینندگان را از سریال های مهم تلویزیون بالا برد و سریال جدید شبکه ی معظم hbo تا حد زیادی توانست انتظار ها را بر آورده کند سریال تا زمانی که دچار پرش زمانی چند ساله شد به خوبی پیش میرفت هر چند بعد از آن ها توانست در حد انتظار ظاهر شود و به جز نقطه ضعف هایی مانند تاریکی (کم نوری) شدید یکی از قسمت ها و یا انتخاب بازیگر سیاه پوست برای نقشی که نژاد سفید پوست هستند، ضعف قابل توجهی نداشت ، عده ای به روند تند سریال انتقاد کرده اند که به نظر من پرهیز از تلف کردن وقت بیننده انتخاب خوبی بود هرچند می توانستند پرش زمانی سریال را تا آخر این فصل نگه دارند ، هرچند مقدمه چینی های سریع این فصل نوید یک فصل پر از جنگ های بزرگ(رقص اژدهایان) را در فصل دوم میدهد.
ساحتار اصلی سریال، با الهام‌گیری شدیدی از سرزمین‌های شرقی و قبیله‌های جنوبی این دنیا شکل می‌گیرد و به کارگردان به زیبایی هر چه تمام‌تر نشان می‌دهد که دقیقاً اتفاقات همان دنیا، در حال رخ دادن می‌باشد.
فضای رنگی سریال، با رنگ‌های زرد، خاکی و رنگ‌های با طبع گرم نشان داده می‌شود که، به سبک زندگی دنریس، در چند فصل اول سریال شباهت دارد. از آنجایی که لوکیشن‌های فیلمبرداری هر قبیله‌ای در سریال اصلی،با رنگ خاص خودش شکل می‌گرفت، خاندان اژدها نیز از همان ساختار در مقابل خاندان تارگرین استفاده کرد و بیننده را امیدوار کرد تا قبیله‌های دیگر را هم به همین شکا به تصویر بکشد.

ساختار اصلی سریال که همه‌ی بار آن را به دوش می‌کشد، شخصیت‌پردازی تمامی شخصیت‌ها، مخصوصاً دیمین تارگرین است. کارگردان سریال، و آقای مارتین، در مجموعه‌ی خاندان اژدها، سعی کردند که تمامی شخصیت‌ها را با الهام‌برداری نزدیکی به سریال اصلی رقم بزنند که بازیگران زحمت کمتری برای روح بخشیدن عمق کارکتر داشته باشند. شخصیت‌پردازی کلی سریال به صورت قابل‌قبولی جذاب است و می‌توانیم همزاد هر یک از شخصیت‌های این مجموعه را، در بازی تاج و تخت نیز داشته باشیم.
سریال خاندان اژدها از هر نظر مخصوصا بازیگری، آهنگ، فیلم‌برداری، جلوه‌های ویژه و مخصوصا طراحی صحنه نمره قبولی را گرفته است.
بدون شک در بحث شخصیت‌پردازی، دیمون تارگرین یکی از بهترین شخصیت‌های تاریخ وستروس می‌تواند لقب بگیرد و با توانایی‌هایی که در کتاب از او سراغ داریم، می‌توانیم سرکشی‌های بیشتری را از او شاهد باشیم. رینیرا، و نقطه‌ی مقابلش الیسنت نیز یکی از جذاب‌ترین پارادوکس‌های شخصیتی را دارند که قسمت به قسمت هم به پارادوکس این دو اضافه می‌شود و می‌توانیم به وضوح این اتفاق را در سریال لمس کنیم.
سریال خاندان اژدها در شخصیت‌ پردازی و خلق موقعیت برای کاراکترهایش تا به اینجای کار کم‌نظیر عمل کرده است. می‌توان در مورد تک تک شخصیت‌های سریال و عمق آنها بحث کرد و جالب اینجاست که تنها یک فصل از سریال را شاهد بودیم.
از همان دقایقِ ابتداییِ سریال، مسائل آشنای زیادی وجود دارد که نظرتان را به خود جلب خواهد کرد. مخصوصا آهنگ‌های رامین جوادی که هنوز همان حس سریال اصلی را در وجودتان زنده می‌کند، آهنگ‌ها ریتم سابق را دارند و به گوشتان کاملا آشنا به نظر می‌رسند که نکته مثبتی برای سریال محسوب می‌شود. اژدها نیز مانند فصل‌های آخر GOT بخشی جدای ناپذیر از سریال محسوب می‌شود، طراحی آنها عالی و متفاوت است و آنها شکوه ویژه‌ای به سریال بخشیده‌اند. نکته دیگر اینکه بازی تاج و تخت از همان دقایق ابتدایی در جریانِ داستان دیده می‌شود. درگیری بر سر تصاحب تاج و تخت یکی از اصلی‌ترین موضوعات گیم آف ترون بود و در اینجا نیز موضوع اصلی سریال انتخاب جانشین ویسریس تارگرین و مشکلات پیرامون آن محسوب می‌شود. تصویربرداری، طراحی صحنه، لباس و در کل کیفیت کلی سریال در سطح بسیار مطلوبی قرار دارد.

سریال به وضوح قصد دارد که رویکردی متفاوت نسبت به نسخه اورجینال خودش داشته باشد. اگرچه شباهت‌های میان این دو انکارنشدنی است، اما مسلماً داستان این سریال با سرعت و هیجان بیشتری (حداقل نسبت به فصل اول سریال اصلی) پیش می‌رود و این مسئله در همین اپیزودهای آغازین سریال نیز مشخص است. در این سریال نیز بازیِ قدرت محوریت اصلی داستان بوده و همه‌چیز و همه‌کس در دل آن، زیر سایه این مهم قرار می‌گیرد.

@NaghdeFilmoSerial
قسمت سوم آغازگر بسیاری از درگیری‌های درون خانوادگی تارگرین‌هاست، ثمره ازدواج ویسریس و الیسنت یک پسر به نام اگان است. حال که ویسریس یک فرزند پسر دارد همه از او انتظار دارند که تنها پسرش را به عنوان وارث خود برگزیند. هرچند او در ظاهر مخالف این موضوع است، اما همین می‌تواند آغازگر درگیری‌های بیشتر برسر تاج و تخت باشد. سریال بدون عجله در این زمینه پیش می‌رود و شخصیت‌های بیشتری از خاندان‌های گوناگون را به بینندگان معرفی می‌کند

در آغاز قسمت ششم یک جهش ده ساله را در داستان سریال شاهد هستیم و پرنسس رینیرا را می‌بینیم که در حال زایمان سومین پسرش می‌باشد. پسرانی که در ظاهر پدرشان سر لینور بوده، اما پدر حقیقیشان سر هاروین هارنهال (فرمانده نگهبانان شهر) است. به نظر طی این ده سال کینه‌ی آلیسنت از رینیرا قوت بیشتری گرفته و او سعی دارد از قضیه پسران رینیرا به نفع خودش استفاده کند. طی این سالها آلیسنت با صبوری از ویسریس پرستاری کرده و در مقابل توانسته نفوذ بیشتری برروی شوهر سست عنصرش پیدا کند. او از این نفوذ و معدود متحدانش برای به دست گرفتن کنترل اوضاع استفاده کرده و تا حدود زیادی نیز موفقیت‌آمیز عمل کرده است

سریال House of the Dragon در قسمت ششم با ورود به فازی جدید تمی تاریک‌تر به خود گرفت

ایگون تارگرین فرزند ارشد آلیسنت است. پسری لوس و مغرور که خود را از همه بالاتر می‌داند و به خاطر صحبت‌های مادرش، به شکل علنی با فرزندان رینیرا دشمنی می‌کند و آنها را حرامزاده خطاب می‌کند. (به نوعی همان جفری در بازی تاج و تخت است!) آموند تارگرین فرزند دوم آلیسنت است و باهوش‌تر از برادرش به نظر می‌رسد، در قسمت قبلی دیدیم که او در حسرت داشتن یک اژدها به سر می‌برد پس او دست به کار می‌شود تا ویگارِ غول پیکر را تصاحب کند! بعد از یک چرخ‌زنیِ نفس‌گیر در آسمان ویگار اژدها سوارش را انتخاب می‌کند. همین موضوع باعث بروز اختلاف بین کودکان رینیرا یعنی جیسریس و لوسریس و همینطور فرزندان دیمون بیلا و راینا با آموند می‌شود. (چرا که دختران لانا در اصل خود را صاحب ویگار می‌دانستند)

در این درگیری آموند یکی از چشمانش را توسط جیسریس از دست می‌دهد و همین موضوع ملکه آلیسنت را از همیشه خشمگین‌تر می‌کند. به طوری که آلیسنت با چاقو به سمت رینیرا حمله‌ور شده و او را زخمی می‌کند و دشمنی‌اش را نسبت به او علنی می‌کند. این موضوع اختلافات بین رینیرا و آلیسنت را بیش از پیش عمیق می‌کند و صحبت‌های او بازی و جنگ بر سر تاج و تخت را از پشت پرده به شکلی علنی عیان می‌کند. در آخر آموند رو به مادرش صحبت بزرگی انجام می‌دهد که نشان از درایت این پسر دارد. اینکه از دست دادن یک چشم به بدست آوردن ویگار می‌ارزد. (این صحبت هوشمندانه لبخند رضایت را روی صورت اتو هایتاور نمایان می‌کند) ویگار بزرگ‌ترین و قدرتمندترین اژدهای دوران خودش بود و به راحتی می‌تواند توازن قدرت را به نفع فرزندان آلیسنت تغییر دهد.

سریال در خلق شخصیت های مختلف به خصوص شخصیت های نفرت انگیز و به معنای واقعی کثافت(ایگون تارگرین) در بهترین حالت عمل می کند حتی بهتر از فصل اول بازی تاج و تخت ها

در بخش‌هایی از قسمت  نهم به جان هم انداختن کودکان خردسال را برای لذت بردن عده‌ای را در شهر می‌بینیم. کینگز لندیگ در این سریال تاریک‌تر از گیم آف و ترون است و سازندگان قصد دارند تا عمق فساد و جنون جاری در این شهر را برای مخاطب به نمایش بگذارند.

فصل اول سریال House of the Dragon به ما نشان داد که اگر داستانی قدرتمند و منسجم در دستانی مطمئن و کاربلد قرار گیرد، قادر خواهد بود در همان نخستین گام غوغا بپا کند. این سریال بخوبی خاطراتی که با فصل‌های آغازین سریال گیم‌آف‌ترونز داشتیم را برایمان زنده نمود. سریالی به همان اندازه مرموز و تاریک و به همان اندازه مهیج و میخکوب‌کننده، به طوری که اشتیاقمان برای دنبال کردنش با پخش هر اپیزود بیش‌ از پیش شده است… فصل اول سریال خاندان اژدها را به خاطر آهنگ‌های خاطره انگیز، سکانس‌های ماندگار، طراحی صحنه قدرتمند، جلو‌ه‌های ویژه زیبا، شخصیت‌های عمیق و به یادماندنی و داستان منسجم و هدفمندی که دارد، می‌توان به عنوان یکی از بهترین سریال‌های فصل‌ اولی چند سال اخیر نام برد. اگر شما نیز از علاقه‌مندان فصل‌های ابتدایی GOT هستید این سریال را از دست ندهید.
نمره : ۸ از ۱۰

alireza ripper


@NaghdeFilmoSerial
👍3👎1
👍2
سریال خاندان اژدها روایت گر جنگ داخلی تارگرین هاست که بر اساس کتاب تاریخ نغمه ی یخ و آتش و روایت های داخل کتاب های اصلی ساخته شده این دو کتاب بالا هم رقص اژدهایان را به طور کامل در یک جا جمع کرده
بررسی مختصر فصل اول سریال
lord of the rings
سازنده : جی دی پین ، پاتریک مک کی
بازیگران : مورفید کلارک ، اسماعیل کروز ، اونیان آرتور ، رابرت آرامایو و ...
ژانر : درام ، فانتزی، هیجانی


مقدمه : سریال ارباب حلقه‌ها با نام کامل The Lord of the Rings: The Rings of Power یک اثر جنجالیِ بزرگ براساسِ یکی از فانتزی‌ترین رمان‌های تاریخ به همین نام نوشته  جرج آر آر تالکین می‌‌باشد. در سال 2017 رقابتی بین نت فلیکس، اچ بی او و آمازون برای خریدِ امتیازِ ساختِ سریال ارباب حلقه‌ها شکل گرفت. در یک حرکت غیرمنتظره مدیر عامل کمپانی آمازون جف بزوس شخصا وارد مذاکره برای بدست آوردن حق امتیاز این سریال شد. نهایتا در نوامبر همان سال استودیوی آمازون با مبلغ باور نکردنی 250 میلیون دلار توانست امتیاز ساخت این سریال را بدست بیاورد. برای ساخت این سریال مبلغ 1 میلیارد دلار در ابتدا اختصاص داده شده که می‌تواند آن را به پرهزینه‌ترین سریال تاریخ تاکنون تبدیل کند. طبق جدیدترین اخبار برای ساخت فصل اول سریال چیزی حدود 465 میلیون دلار خرج شده است و به راحتی آن را تبدیل به پرهزینه‌ترین سریال تاریخ کرده است.
مجموعه فیلم های ارباب حلقه ها انتظارات مخاطبان را از سریال بسیار بالا برده است و شبکه ی معظم آمازون با توجه به هزینه ی بالایی که برای ساخت سریال کرده و آثار خوب اقتباسی که از این شبکه دیده ایم (مانند سریال the man in high castle ) انتظار ها آن طور که باید برآورده نکرد .
ارباب حلقه‌ها: حلقه‌های قدرت از نظر بصری و حتی از نظر آهنگ‌هایی که درونش می‌شنوید یکی از شگفت‌انگیزترین سریال‌های تلوزیونی ساخته شده تاکنون محسوب می‌شود. همچنین در زمینه جلوه‌های ویژه، تصویربرداری، طراحی صحنه و گریم یکی از برترین آثار تلویزیونی تا به الان محسوب می‌شود. پس مشکل کجاست ، در ادامه به پاسخ مورد نظر می رسیم.

جهان خیالی که تالکین خلق کرده است بسیار بزرگ‌تر از وقایع هابیت و ارباب حلقه هاست. “سرزمین میانه” ‌بخشی از جهانی بزرگ‌تر به نام “آردا” است. در طول چندین دهه کار و تلاش(که بسیاری از آنها بعد از مرگ تالکین منتشر شد) تالکین تاریخچه مفصلی از آردا خلق کرد. از خلقت جهان تا دوره مدرن انسانها توسط او بوجود آمد. دوره تاریخی آردا به چهار قسمت تقسیم می‌شود که هرکدام از آنها بین صدها تا هزاران سال طول کشیده است.
عصر دوم به صورت بسیار خلاصه‌ در اوایل قسمت نخست سه‌گانه فیلم‌های ارباب حلقه‌ها مرور می‌شود. دوره‌ای که بین ناپدید شدن مورگوث (لرد تاریکی اصلی) و قدرت گرفتن و شکست اولین خدمت‌کارش سائرون ادامه دارد. عصر دوم با ظهور و سقوط امپراطوری نومنور، ایجاد حلقه‌های بیست‌تایی قدرت و تشکیل آخرین اتحاد بین انسان‌ها و الف‌ها برای مبارزه با سائرون تعریف می‌شود.
عصر دوم، دوره‌ایست که سائرون شروع به تحکیم قدرت خود و جمع آوری قدرت‌های باقی مانده از اربابش مورگوث می‌کند. سائرون که در فریب و نیرنگ مهارت دارد، الف‌ها را برای ساخت حلقه‌های قدرت و دادن سلاح مورد نیاز به او برای تسلط بر سرزمین میانه ترغیب می‌کند. این حلقه‌ها توسط لردِ الف و استاد جواهرسازی به نام “سلبریمبور” ساخته می‌شوند. او خیلی دیر متوجه نقشه حقیقی سائرون و هدف واقعی او می‌شود.
در ابتدا سائرون در جنگی که بین او و انسان‌ها در می‌گیرد، شکست می‌خورد. اما روح او زنده می‌ماند و دوباره در موردور قدرت را در دست می‌گیرد. در جنگ برعلیه او خوشبختانه همه انسان‌ها نابود نمی‌شوند. باقی مانده انسان‌ها به سرزمین میانه بازمی‌گردند و دو امپراطوری بزرگ گوندور و آرنور را شکل می‌دهند‌. در جنگ نهایی در این دوره زمانی، اتحاد انسان‌ها و الف‌ها سائرون را نابود می‌کند اما در حقیقت او باز شکست نخورده و قدرت او به حلقه اصلی (The One) متصل است و دنیای ارباب حلقه‌ها به سمت عصر سوم تا بازگشت قدرت سائرون و نابودی حلقه در آن عصر ادامه پیدا می‌کند.
با وجود اینکه ما می‌دانیم داستان سریال در عصر دوم در جریان است بسیاری از جزئیات، شخصیت‌ها و داستان‌ها در این دوره زمانی قابل پیش بینی‌ نیست چراکه این دوره نزدیک به ۳۵۰۰ سال به درازا می‌کشد و دوم اینکه این دوره به خوبی تعریف نشده است‌. در حقیقت تالکین بعد از آخرین کتابش در سال ۱۹۵۵ هیچ چیزی در این مورد منتشر نکرده است. بیشتر اطلاعاتی که داریم از نوشته‌های باقی مانده پس از مرگ او بدست آمده است.

داستان اصلی این سریال در عصر دوم سرزمین میانه اتفاق می‌افتد، جایی که قرن‌هاست خبری از سائورن و اورکهایش نمی‌باشد و کم‌کم مردم سرزمین میانه به این باور رسیده‌اند که آنها برای همیشه نابود شده‌اند. اکنون صلحی موقت در سرزمین میانه حاکم بوده و انسان‌ها، الف‌ها، هارفوت‌ها، دورف‌ها و دیگر نژادها در کنار هم روزگار می‌گذرانند.

@NaghdeFilmoSerial
👍1
اما گالادریل فرمانده‌ی جوان و شجاع الف‌ها که سالها به دنبال رد پای سائرون برای گرفتن انتقام مرگ برادرش بوده است. بر این باور بوده که ارباب تاریکی (سائرون) در حال بازگشت به سرزمین میانه است. ادعایی که بزودی با ظهور برخی نشانه‌ها در قسمت‌های مختلف سرزمین میانه رو به اثبات شدن می‌رود. گالادریل از فرمان شاه اعظم الف‌ها برای بازگشت ابدی به سرزمین والینور سرپیچی کرده و قصد دارد به سرزمین میانه بازگردد تا به جستجویش برای یافتن سائرون ادامه دهد.
قسمت اول و دوم بیشتر در جهت ساخت جهان سریال عمل کرده‌ است و این یک حرکت هوشمندانه از طرف سازندگان است که در ابتدا قصد خلق و معرفی دنیای سرزمین میانه را دارند. در این دو قسمت با پنج نژاد مختلف که در سراسر سرزمین میانه ساکن هستند آشنا می‌شوید. الف‌های الدوری، الف‌های سیلوان، انسان‌های سرزمین‌های جنوبی، هارفوت‌ها و دورف‌ها نژادهایی هستند که فعلا سریال به معرفی کوتاهی از آنها پرداخته است. نکته جالب اینکه علاوه بر ظاهر و قد که در تمام نژادها متمایز است، از نظر لهجه نیز تفاوت را در هر نژاد حس خواهید کرد.
اگر سریال مردی در قلعه ی مرتفع ساخته ی آمازون را دیده باشید به قدرت این شبکه در ساخت سریال های بزرگ پی خواهید برد ، ویژگی برجسته ی سریال قلعه ی مرتفع نه فقط هزینه ی بالای ساخت و قدرت فنی سریال بلکه دوری از شعار زدگی است (برخلاف اکثر فیلم ها و سریال های چهره ی شیطانی و اورک مانند از نازی ها خلق نکرد) و بسیار واقع گرایانه ساخته شد ، مشکل سریال ارباب  حلقه ها شعار زدگی و شخصت سازی سطحی آن است (البته این شخصیت سازی سطحی در ادامه عوض شده و شخصیت ها پیچیده میشوند و رو نمایی از سائرون بیننده ها را غافل گیر میکند).
بنده به شخصه با توجه به عظمت جهان آردا و سابقه ی این شبکه با سریالی مانند مردی در قلعه ی مرتفع انتظار بالاتری از این سریال داشتم که جلوه های ویژه و نور پردازی و رنگ پردازی و ... به بهترین نحو عمل کردند اما در روایت داستان این گونه نبود ، بسیاری از مخاطبان از روند کند سریال ناراضی بودند ، البته در ظاهر روند سریال کند بود در حالی که اتفاقات چند صد ساله را در هشت قسمت روایت کردند هرچند در ظاهر سریال معلوم نشد.

فصل اول حلقه‌های قدرت از منظر روایت، به طرز باورنکردنی ناخوشایند گام برداشته است. این یک مشکل ثابت در کل سریال بود. اما چرا؟ چون برای من مخاطب اغلب دشوار بود که بفهمم آیا رشته‌های اصلی داستان در نتیجه به صورت موازی باز می‌شوند یا اینکه برخی از آنها سریعتر از بقیه حرکت می‌کنند. برای مثال در نیمه اول سریال همانند روز روشن بود که شخصیت‌های اصلی در بن‌بست روایی گیر کرده‌اند و منتظرند تا بقیه طرح‌ها حول آن‌ها به نقطه‌ای پیش بروند که به طور قابل‌توجهی بتوانند به اکشن یا قصه در حال رشد بپیوندند.
این گره نام برده شده در سریال بیشتر در مورد گالادریل (مرفید کلارک) و در نیم فصل اول آشکار شد؛ چرا که در فاصله زمانی بین معرفی او از  اپیزود اول تا بازگشت نهایی او به سرزمین میانه در اپیزود ششم شاهد یک از هم گسستگی در این شخصیت بودیم.
وقتی چند قسمت از سریالی فانتزی که از نظر جلوه‌های ویژه و ساخت بسیار زیبا، ستودنی‌ و کم‌نقص است می‌گذرد، دیگر کم کم زیبایی‌های ظاهری تاثیر زیادی روی شما نمی‌گذارد و اینبار بیشتر به داستان این دنیای فانتری تمرکز می‌کنید تا ببینید آیا سازندگان به جزئیات سکانس‌ها، شخصیت‌ها و در کل زیربنای آن اهمیت داده‌اند یا خیر ، که باز هم نقطه ضعف سریال آشکار میشود ، با توجه به هزینه ی بالایی که آمازون برای اقتباس سریال انجام داد اما نتوانست که حق اقتباس از رمان سیلماریلیون (که تاریخ کامل جهان آردا را روایت میکند) را بدست آورد و سریال را از قسمت های روایت شده ی رمان های اصلی ارباب حلقه ساخت و این روایت داستان لطمه زد .
این مورد در سریال house of dragon  مشکل ایجاد نکرد چون نویسنده ی رمان ها خود بر ساخت سریال نظارت داشت و کمبود های داستانی را خود پر کرد.
در کتاب‌های تالکین یکی از خصوصیات الف‌ها پوست روشن (رنگ پریده) بوده است اما به نظر می‌رسد سازندگان سریال به نوعی تنوع نژادی را در الف‌های سیلوان وارد کرده‌اند ، و این یکی از مشکلات اصلی سریال است دست بردن در داستان اصلی نه به دلیل بهبود و ارتقای آن بلکه رعایت شعار زدگی های مسخره ی این روز ها.

@NaghdeFilmoSerial
در قسمت سوم  ما با اورک‌ها ملاقات می‌کنیم. از نظر گریم و طراحی چهره اورکها باور پذیر و ترسناک هستند. این همان چیزی است که از یک سریال با کیفیت در حد The Rings of Power انتظار داریم. آنها در تونل‌های زیرزمینی مخفی هستند و از انسان‌ها و الف‌ها به عنوان برده و کارگر برای حفر این تونل‌ها استفاده می‌کنند. آنها به خاطر اینکه مدت زمان بسیار زیادی در این تونل‌ها مخفی شده‌اند از نور خورشید بیزارند و از آن دوری می‌کنند

در قسمت سوم به بخش دیگری از دنیای تالکین پا می‌گذاریم. جزیره‌ی نومنور که در آب‌های غربی خارج از سرزمین میانه قرار دارد. از نظر ظاهری سریال حلقه‌های قدرت چیزی کم ندارد و زیباتر از آنچه تصور می‌کردیم به تصویر کشیده شده است. همینطور دنیای سریال هر قسمت بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و با شخصیت‌ها و داستان‌های جدیدی در هر بخش آشنا می‌شویم. یک دنیای فانتزی به شخصیت‌های زیادی احتیاج دارد و سریال به درستی در حال معرفی شخصیت‌های جدید است. اگر یادتان باشد در ابتدای فیلم ارباب حلقه‌ها اتحاد انسان‌ها با الف‌ها باعث شکست ابتدایی‌ سائرون شد. پس در اینجا سریال قصد دارد داستان ابتدایی شکل‌گیری این پیوند و اتحاد را به نمایش بگذارد.

نبرد قسمت ششم سریال با آنکه نبرد بزرگی نبود ولی به بهترین شکل ممکن ساخته شده و شاهد سکانس های مبارزه ی هوشمندانه ی انسان ها در برابر اورک هایی از نظر تعداد چندین برابر آن ها هستند ، هستیم

قسمت پایانی فصل اول سریال ارباب حلقه‌ها حقایق و پیچش‌های داستانی زیادی را آشکار می‌کند و پاسخ‌ سوالاتی را که مدت‌ها منتظرش بودیم را می‌دهد و بیننده را برای دیدن فصل بعدی سریال بیش از پیش مشتاق می‌سازد. در این قسمت چند رمز و راز بسیار مهم فاش می‌شود که مهمترین آنها آشکار شدن هویت سائورون شخصیت شرور داستان است. البته از قبل از آشکار شدن هویت او آنهایی که آشنایی نسبی با خصوصیات او داشتند تا حدود زیادی توانستند حدس بزنند که سائورون چه کسی است اما برای بسیاری از بینندگان این مسئله یک غافلگیری جذاب و بزرگ محسوب می‌شد. در این فصل دیدیم که سازندگان در بخش‌های مختلف با تدارک غافلگیری‌های به موقع همیشه درصدد این بودند که تنور سریال را گرم نگهدارند و در این امر نیز تا حدود زیادی موفق عمل کرده‌اند.

سریال تا قسمت ششم بسیار کند جلو می رود برعکس در قسمت پایانی اتفاق های مختلف به صورت فشرده روایت میشود و در کل سریال مشکل توازن در اتفاقات و روایت های مختلف داستانی را دارد.
حلقه‌های قدرت یک کیسه بسیار ترکیبی بود. در حالی که نیمه دوم سریال پر از اکشن‌های دیدنی، پیچش‌های غیرقابل پیش بینی، و برخی کاراکترهای واقعاً تاثیرگذار بود، نمی‌توان از سرعت کند و طاقت فرسایی که در طول چند قسمت اول رخ داد، اجتناب کرد. برای مدت طولانی، احساس می‌شد که واقعاً هیچ اتفاقی در داستان نمی‌افتد، و این بدون شک بخش قابل توجهی از مخاطبانش را برای همیشه از تماشای سریال فراری داد. (اگر با چند قسمت ابتدایی از سریال نا امید شده اید ، حتما ادامه ی آن را ببنید ، با قسمت پایانی از تماشای سریال راضی خواهید شد)


@NaghdeFilmoSerial
فصل اول سریال ارباب حلقه‌ها در قسمت‌های ابتدایی کمی کند پیش رفت و در خلق شخصیت‌ نیز لنگ می‌زد و نتوانست شخصیت‌های دوست داشتنی و عمیقی را خلق کند. اما چند قسمت پایانی به راحتی سریال را نجات داد و هم شخصیت‌ها را عمیق‌تر از قبل کرد و هم اتفاقات غافلگیر‌کننده و حماسی‌تری را به نمایش گذاشت. در اینجا با یک ارباب حلقه‌های کاملا جدید طرف هستیم، عنوانی که فعلا به تاثیرگذاری نسخه سینمایی خود نیست اما به خوبی مخاطبینش را درگیر داستانش کرده است و برای فصل دوم امید وار میکند.

گالادریل راه درازی در پیش دارد و مسلما هنوز چیز های زیادی هست که باید یاد بگیرد. مورفید کلارک کاراکتر گالادریل را بسیار سرسخت و مصمم به تصویر کشیده است و بیننده به هیچ وجه احساس نمیکند که یک انسان را می بیند. اما با اینکه گالادریل هزاران سال را پشت سر گذاشته است، هنوز هم در برخی موقعیت ها ناپختگی او دیده میشود. هالبرند دقیقا همین باگ را در نومنور دید، هنگامی که گالادریل در گفتگو با میریل ناموفق عمل میکرد. و این باگ همان چیزی بود که گالادریل را در مقابل فریبکاری های هالبرند آسیب پذیر کرد. یقینا راه زیادی باقی است تا گالاردیل به ملکه با بصیرت لوثلورین تبدیل شود.

واکنش الروند به این اشتباهات گالادریل یکی از چیز هایی است که در این فصل فرصت دیدن آنرا نداشتیم.  در فصل اول سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت، الروند هنوز نقش چندان مهمی ندارد. واکنش او به بازگشت گالادریل، در حالی که می بایست در والینور می بود، بسیار عالی به تصویر کشیده شده است. جای تاسف دارد که فصل اول در حالی تمام شد که این دو نفر زمانی زیادی را در کنار هم نداشتند.

هالبرند را به کاراکتری پلید تبدیل کرد. در حالی که پتانسیل این را داشت که مسیری همچون آراگورن را در پیش بگیرد. عکس همین جریان در مورد کاراکتر مرد غریبه اتفاق افتاد. در ابتدای اپیزود هشتم، مرد غریبه توسط یک فرقه ناشناخته به عنوان سائرون معرفی شد. اما نوری ایمان داشت که او نمیتواند اهریمن باشد. او به هارفوت ها کمک کرد و نوری خوبی را در وی دیده بود. در پایان هم دیدیم که این خوبی به شک و تردید های او در مورد خودش غلبه کرد. او اسم سائرون را رد کرد و این موجوات عجیب را به دنیای دیده نشده بازگرداند.

پس از پایان این فصل سازندگان ادعا کردند سائرون چیزی شبیه به هایزنبرگ سریال بریکینگ بد و تونی سوپرانو سریال سوپرانو ها خواهد بود (آره جون عمتون) ، باز هم ایده ی اشتباهی است ، آمازون باید به اصل خود بازگردد و سریال مردی در قلعه ی مرتفع شخصیت اصلی مرد این سریال را الگو قرار دهد ، مردی که در ابتدا انسان خوبی بود(که البته در فصل آخر معلوم شد) اما مجبور شد به جبهه ی نازی ها بپیوندد و تبدیل به یکی از برترین شرور های تاریخ تلوزیون بشود.

فصل اولی که نه باب میل بود و نه یک شکست تاریخی؛ با نگاهی به طول این فصل خواهیم دید سازندگان سعی کردند یک زمینه‌سازی به ظاهر ساختاری را برای شکل گیری و ورود جبهه خیر و شر به یک داستان کلاسیک بنا کنند. اما یک روند کند و البته برخی خطا‌های بزرگ در دل داستان، باعث شد گروه عظیمی از مخاطبان دست از تماشای سریال بردارند. ولی آن دسته که باقی مانده‌اند می‌توانند به یک ماجراجویی اکشن در فصل‌های بعد دل خوش کنند.

نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
هرچند سریال ارباب حلقه ها از این کتاب اقتباس نشده اما با مطالعه ی این کتاب کل داستان ها ی دوره ها ی مخالف جهان آردا را خواهید خواند
🔥3👍1
کوتاه با صحنه‌زنی: 

یک غافلگیری بزرگ و جذاب. شاید اگر تا چندروز پیش فردی ادعا میکرد ترکیب (مجیدصالحی و بهرام‌افشاری) یکی از تلخ‌ترین آثار متاخر سینمای ایران را نتیجه میدهد ، او را جدی نمیگرفتم اما تماشای صحنه‌زنی این مسئله را تایید کرد.

صحنه‌زنی روایتگر خرده پیرنگهایی حول شخصیت خلافکاری است که آشکارا مخاطب را به یاد ضرب المثل : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت می‌اندازد. فردی که اگرچه همواره در موضع قدرت بوده در نهایت در موقعیتی قرینه قرار گرفته تا بدانیم در بازی روزگار شکست هم جزیی از ماجراست. خلافکاری که البته سعی شده تا برخی ویژگی‌های مثبت همچون محبت به کودکان کار و دفاع از ناموس و ... به وی تزریق شده تا فرجام تلخش بیش از پیش برایمان سخت و عذاب آور جلوه کند.

صحنه‌زنی در فضایی با رگه‌هایی از نوآر (پرسه زنی‌های شبانه قهرمان و فرجامی شوم، زن اغواگر)  بازیهای چشمگیر و البته یک سکانس قتل دهشتناک (سکانسی ملتهب و تماشایی که با تنش کلامی آغاز شده و به مرور اوج میگیرد تا سبعیت موجود در صحنه با قتلی ناگهانی به اوج خود برسد) همراه شده تا بتوان به آینده خالقش امیدوار بود. اگر چه کیفیت سکانس کتک‌کاری ابتدایی در کوچه (برخلاف نمونه پایانی‌اش) پایین بوده و اصطلاحا سردستی است و  برخی مستقیم گویی‌ها (همچون دیالوگهای امید روحانی در خانه یا سکانس تقابل صالحی و کرامتی در پارکینگ) از ارزش نهایی کار میکاهند اما در مجموع صحنه زنی را نمونه موفقی از یک اثر جنایی دلهره‌آور وطنی میدانم که گلیمش را از آب بیرون میکشد.

امتیاز : 8

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی

#یادداشت
👎1🔥1
گذشتن و رفتن.... 

یادداشتی برای اسب تورین: 

اسب ‌تورین شاهکار بلاتار روایتی است از زیست  برزخ گونه پدر و دختری در کلبه‌ای تک افتاده در دل کوهستان... اثری نا متعارف که اصولا قرار نیست داستان یا داستانکهایی را پیش چشم مخاطب قرار دهد و به طبع به هیچ وجه خبری از کشمکش، نقاط اوج و فرود و... هم در آن نیست. بلاتار موفق شده  فیلمی عذاب آور را به بهترین شکل ممکن روایت کرده و نگارنده متن بدون آنکه لحظه‌ای از اثر جدا شود آنرا مشتاقانه تا به انتها دنبال کرده و معتقدم خالقش تکنیکهای سینمایی را تماما در جهت فرمیک بکار بسته تا اثر مذکور به شکلی مهیبی مخاطب را شریک لحظاتی پوچ ، ملال آور و صدالبته وحشتناک کند. 

اسب تورین روایت تکرار و بی ثمری و تلاشی بیهوده از سمت انسان است تا فقط زنده بماند. قرار نیست به هیچ وجه شاهد زیستی انسانی و پویا و با نشاط باشیم . رخوت و سستی برسراسر اثر سایه افکنده و بلاتار نه از شغل انسانی میگوید نه از خانواده و روابط گرم. امید مدتهاست رنگ باخته و نه از گذشته آگاه میشویم و نه قرار است آینده‌ای روشن را متصور شویم . اندک دیالوگها کوتاه و بدون حس و زود گذرند تا هیچ چیز این خانواده دونفره آدمیزادی و دلپذیر جلوه نکند . 

اشتباه نکنید... اسب تورین قرار نیست اصولا علت‌ها را موشکافی کند. این اثری است که هرچقدر با ذهنی پرسشگر سراغش را بگیرید بیشتر ناامید میشوید. قرار نیست بدانیم علت این وضعیت ناامید کننده کنونی چیست. شکست شغلی؟ شکست عاطفی ؟ هردو؟ اصلا مسئله زمان اهمیت دارد یا این خانواده از ابتدا بر همین روال روزها را گذرانده‌اند؟ آن همسایه چرا به مانند فیلسوفان نطقی طولانی میکند؟ در تنها لحظه ای که مثلا گمان میکنیم نقطه‌عطفی رخ داده و این پدر و دختر برای خشک شدن چاه آب تصمیم به هجرت میگیرند به چه علت از تصمیم خود منصرف شده و باز میگردند؟ مگر از ویرانی شهرهای اطراف مطلع نیستند، پس چرا میروند و مجدد باز میگردند؟ 
اصولا اسب تورین در پی پاسخگویی به این دست سوالها بر نیامده و صرفا کوشیده تا عجز و ناتوانی و البته اصرار اعصاب خورد کن این پدر و دختر مبنی بر ادامه دادن را بتصویر بکشد. نکته مهمی که باید بپذیرید تا مدام ذهنتان را با سوالهای اینچنینی مشغول نکرده و تنها با روایتی عذاب آور همراه شوید.


براین اساس به طبع خبری از رنگ نیز در تصاویر نبوده و اسب تورین به درستی سیاه و سفید ساخته شده است . گویی در کابوسی بی انتها گرفتاریم که رهایی از آن معنایی ندارد . اصلا جهان مایوس کننده و دهشتانک اثر را چه به رنگ و نشاط و گرمایی که از آن حاصل میشود؟ چقدر خوب در اثری که هرچه نمایش میدهد رنج و درد و بطالت و بیهودگی را تداعی میکند، رنگ عنصر غایب آن است. 


جدا از مقوله سیاه و سفیدی تصاویر ، دوربین نیز کولاک کرده و قابهایی تماشایی و با معنا میبندد. دوربین با تراولینگ‌های پیاپی‌اش به تمام گوشه و کنار این زندگی رخوت انگیز سرک کشیده و هرچه لازم است را در قابش جای میدهد. گاها سوژه‌ها را تعقیب میکند تا با جزییات هرچه تمام‌تر روزمرگی کلافه کننده این پدر و دختر را شاهد باشیم . گاهی به سوژه‌ها نزدیک و گاهی از آنها دور شده تا تماما شریک عجز و ناتوانی‌شان باشیم . مثل زمانی که تردید پدر برای آن بیرون رفتنِ لعنتی از کلبه را شکار میکند یا زمانی که در لانگ شات یا فول شات با نماهایی موتیف‌وار نشستن سوژه‌ها جلوی پنجره و نگاه سرد و مایوس آنها به کوهستان را به تصویر میکشد( نماهایی که به درستی خبر از آینده‌ای ناممکن و ادامه این چرخه پوچ میدهند) 


لانگ‌تیک های متعددی در اثر حاضرند که به منظور نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با سوژه‌ها تعبیه شده است . گویی ما نباید لحظه‌ای از این زیست وحشتناک و تکراری دور باشیم و میبایست به شکلی آزاردهنده تمام این تکرارها را شاهدباشیم. کارکرد دیگر این لانگ‌تیک اصولا به مسئله ریتم در اثر باز میگردد. چرا که هرکنش و واکنشی که در میزانسن جاری است کُند و ملال آور است .پس طبیعتا برش پر تعداد برای هرسکانس و گرفتن نماهایی کوتاه کارکرد درستی نخواهند داشت و دوربین همچون سوژه‌ها به آرامی و با خیال راحت در لانگ‌تیک سیر میکند تا این ریتم کُند کاملا عینی سازی شود. همچنین به یادآورید مکث‌های متعدد دوربین بر اشیا و گاها پدر و دختر را که خود گویی در تلاش است تا سکون و عدم تحرک این زیست را تفهیم کند. مکثهایی که به درستی تضاد این زیست پوچ و تکراری را  با پویایی و حرکت در میزانسن یک زندگی روتین آدمیزادی را برای مخاطب یادآوری میکند. گویی انسان نیز همچون اشیا داخل کلبه جسمی است بدون روح که فقط زمان را هدر میدهد.
بلاتار به خوبی آگاه بوده که چنین روایت آزاردهنده و فاقد داستانی نیاز به دکوپاژی هوشمندانه و خلاقانه داشته تا مخاطب را تا به انتها همراه خویش سازد. جدا از نکات دکوپاژی که پیشتر بدانها اشاره شد، بلاتار با تغییراتی در تصویر سازی میکوشد تا اثرش را از ورود به چرخه تکرار دور نگه دارد.همچون نماهای مربوط به نهار خوری که گاها  پدر را در نمایی تکنفره در قاب جای میدهند و گاها دختر را . و یا نمای پایانی که برخلاف گذشته سوژه‌ها در درنمایی دونفره و باز به تصویر میکشد. 
مثال دیگر در مورد لباس پوشیدن سوژه‌هاست که چند مورد به پدر و یکی به دخترش اختصاص داده میشود . ساخت اثری در مورد بطالت و تکرار رخنه کرده بر آدمیزاد نیازمند دکوپاژی است که خود به دام تکرار نیفتاده و در نتیجه موجب کلافگی مخاطب نشود. مهمی که معتقدم بلاتار به درستی از پس آن بر آمده و اثرش واجد جزییاتی است که آنرا قابل پیگیری میسازد.

بلاتار کوشیده تا روایتش تنها محدود به نمایش زیستی فلاکت بار و عذاب آور نباشد و برای گذر از این برزخ راهکاری نیز ارائه کند. راهکاری که البته طبق آنچه از کل روایت انتظار داریم راهکاری است تلخ و تکان‌دهنده. در روز دوم روایت ابتدا این اسب خانواده است که بنوعی دست به شورش زده و این روزهای تکراری و پوچ را تاب نمی‌آورد. چگونه؟ با امتناع از خوردن و آشامیدن. او نخستین کسی است که جرات تغییر کردن را پیدا کرده و بنا بر میزان عقل و اختیاراتش گویی مرگ را برمیگزیند.
نکته طعنه آمیز را اما باید در مقاومت بیهوده پدر و دختر جستجو کرد. آنها با علم بدانکه هیچگاه قرار نیست تغییری در زیستشان رخ دهد بازهم بر ادامه کار اصرار دارند . اصراری که در نهایت با تصمیم شجاعانه دختر شکسته شده و او نیز میخواهد با امتناع از خوردن و آشامیدن به این زیست نکبتی پایان دهد. همینقدر ترسناک...همینقدر شجاعانه

جهان اسب تورین را تندباد و طوفان‌های وحشتناک فراگرفته است. تندبادی که در لحظه لحظه اثر جای خوش کرده و صدای کر کننده‌اش همچون سوهانی روح و روان مخاطب را آزار میدهد و طوفانی که طبق آنچه از زبان همسایه میشنویم شهرهای اطراف را در نوردیده ... بلایای طبیعی که خود استعاره‌ای هستند از بلایی که بر جان پدر و دختر افتاده و نه اجازه زندگی بدانها داده و نه جسارت بریدن از آن‌را
 در این شرایط، شاید تصمیم نهایی دختر بهترین و عاقلانه‌ترین تصمیمی باشد که هر انسانی که در جایگاه آنهاست بتواند بگیرد. وداع با این روزهای تاریک و کابوس‌وار.

امتیاز : 10 از 10 

@NaghdeFilmoSerial
#یادداشت

امیدسلیمی