🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «عنکبوت تو را فرا میخواند نگاهی به سریر خون: سریر خونِ کوروساوا را در کنار اقتباس جوئلکوئن و با اختلاف کمی به نسبت مکبث ۲۰۱۵ (کورزل) بعنوان بهترین اقتباس از تراژدی ماندگار و تکاندهنده مکبث میدانم. نسخه کوروساوا با برخی شباهت و تفاوتها به نسبت سایر نسخهها…»
از این شاهکار می توان بی نهایت نوشت ، یکی از بهترین سریال های تاریخ تلوزیون، سریالی که از بریکینگ بد هم بهتر بود ، اما نقد مفصل بماند برای بار دوم که سریال را تماشا کردم ، فقط از سکانس های پایانی فصل ششم می گویم ، آنجا که سال گودمن توانایی شخصیت مورد نظر و توانایی بازیگر را باهم به نمایش گذاشت ، در سکانس اعتراف در مقابل دادستان توانایی های سال گودمن را در فریب دیگران به بهترین شکل نشان داد ، و در سکانس پایانی دادگاه شخصیت شکست خورده و پشیمان سال را به اعترافی جانسوز به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید و یکی از ماندگار ترین سکانس های تاریخ تلوزیون را رقم زد ، این سریال از آغاز تا پایان بی نقص بود و یک کلاس فیلم سازی و بازیگری را به نمایش گذاشت.
👍6👎3
سلام به همگی
تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و...
خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا .
تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...
به امید گذر از ایام تاریک...
@livibc
امیدسلیمی
تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و...
خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا .
تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...
به امید گذر از ایام تاریک...
@livibc
امیدسلیمی
👏8👍3👎1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «سلام به همگی تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و... خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا . تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...…»
کوتاه با سینمای جهان:
Valhalla Rising
نیکلاس ویندینگرفن خالق آثاری همچون بران. برانسون .تنها خدا میبخشد و... در خیزش والهالا مخاطب را با اکشن ماجراجویانه پست مدرنی همراه میسازد که فضایی تماما رعب آور و مالیخولیایی داشته و صدالبته مطابق انتظار بشدت هم خشن است. مدسمیکلسن سلحشوری است بدون نام (هرچند یکی از شخصیتها از سمت خودش نام یکچشم را برایش برمیگزیند) که در دنیایی بدون زمان و مکان مشخص با سایرین در جدال و کشمکش است بدون آنکه یک کلام دیالوگ برقرار کرده و از نیت و عواطفش سر در بیاوریم.
خیزش والهالا برهمین مبنا اثری است گنگ و مبهم که انصافا سخت بتوان با آن ارتباط گرفت.جدا از این فرد مرموز، ویندینگ رفن با روایتی ضدپیرنگ کار را پیش برده چنانچه خبری از سببیت در وقایع نبوده و همچنین پرشهای زمانی و روایت غیرخطی که گاها میان تصاویر ابژکتیو و سوبژکتیو در رفت و آمدند جملگی بر ابهام آمیز بودن اثر میفزایند. نماهای سوبژکتیوی که گاها گرهگشا بوده و به یاری پروتاگونیست آمده و گاها از آیندهای دلهره آور خبر میدهند تا آرامش روانی مخاطب را برهم زنند.
این اثری است که هرچقدر ذهنتان را بیشتر برای یافتن پاسخ در مورد پرسشهای گوناگونش کنید کمتر به نتیجه میرسید: اینکه پروتاگونیست چه زمان ، چگونه و با چه همراهانی عازم نبرد گشته است؟ گذشتهاش چه بوده؟ چگونه اسیر گشته است؟ چرا فقط اوست که تصاویر ذهنی میبیند که خبر از آینده میدهند؟ چرا فقط آن پسرک و یکی ازجنگجویان مسیحی (باوجود انکه هیچگاه سخن نمیگوید) نیتش را میفهمند؟ اگر به شکل اتفاقی با دیگر جنگجویان همراه نمیشد و پایش به مکان جدید باز نمیشد، بازهم در نهایت برای نجات پسر از خودگذشتگی میکرد؟ و حتی اینکه چرا دست آخر بومیان جزیره ناشناخته با وجود قتل عام تمامی افراد از جان پسرم میگذرند و.. از مواردی هستند که روایت اثر پاسخ مشخصی بدانها نمیدهد.
گویی رفن تنها سعی داشته به کمک شخصیتی مرموز و البته گرفتن نماهایی رعب آوربا لانگ شاتهایی از محیطی کوهستانی و مه آلود و سکوتی که بر آن حاکم است و نمایش سبعیت انسانها و البته تاکید بر پوچی تلاش تمامشان مخاطب را همراه ساخته و ضمنا تفکرات اومانیستیاش را نیز به رخ مخاطب بکشد. چرا که پروتاگونیست تک چشم(یادآور اودین خدای اسکاندیناوی) با وجود ماهیت انسانی و طبق آنچه از زبان دیگران میشنویم (مسیحی بودنش) در نهایت با قربانی کردن خویش جان پسر را نجات داده و جایگاهی مقدس و خداگونه پیدا کرده و مرگی ارزشمند را برای خویش رقم میزند. گویی با این عمل به والهالا یا همان بهشت مورد نظر رسیده و بنوعی رستگار میشود.
همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد اثر مذکور تماما بر ابهام استوار است. اگر مشکلی با این مهم نداشته و اصطلاحا مود این مدل آثار را میگیرید از تماشای آن لذت خواهید برد و در غیر اینصورت تماشای آن توصیه نمیشود.
امتیاز : 7.5
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
Valhalla Rising
نیکلاس ویندینگرفن خالق آثاری همچون بران. برانسون .تنها خدا میبخشد و... در خیزش والهالا مخاطب را با اکشن ماجراجویانه پست مدرنی همراه میسازد که فضایی تماما رعب آور و مالیخولیایی داشته و صدالبته مطابق انتظار بشدت هم خشن است. مدسمیکلسن سلحشوری است بدون نام (هرچند یکی از شخصیتها از سمت خودش نام یکچشم را برایش برمیگزیند) که در دنیایی بدون زمان و مکان مشخص با سایرین در جدال و کشمکش است بدون آنکه یک کلام دیالوگ برقرار کرده و از نیت و عواطفش سر در بیاوریم.
خیزش والهالا برهمین مبنا اثری است گنگ و مبهم که انصافا سخت بتوان با آن ارتباط گرفت.جدا از این فرد مرموز، ویندینگ رفن با روایتی ضدپیرنگ کار را پیش برده چنانچه خبری از سببیت در وقایع نبوده و همچنین پرشهای زمانی و روایت غیرخطی که گاها میان تصاویر ابژکتیو و سوبژکتیو در رفت و آمدند جملگی بر ابهام آمیز بودن اثر میفزایند. نماهای سوبژکتیوی که گاها گرهگشا بوده و به یاری پروتاگونیست آمده و گاها از آیندهای دلهره آور خبر میدهند تا آرامش روانی مخاطب را برهم زنند.
این اثری است که هرچقدر ذهنتان را بیشتر برای یافتن پاسخ در مورد پرسشهای گوناگونش کنید کمتر به نتیجه میرسید: اینکه پروتاگونیست چه زمان ، چگونه و با چه همراهانی عازم نبرد گشته است؟ گذشتهاش چه بوده؟ چگونه اسیر گشته است؟ چرا فقط اوست که تصاویر ذهنی میبیند که خبر از آینده میدهند؟ چرا فقط آن پسرک و یکی ازجنگجویان مسیحی (باوجود انکه هیچگاه سخن نمیگوید) نیتش را میفهمند؟ اگر به شکل اتفاقی با دیگر جنگجویان همراه نمیشد و پایش به مکان جدید باز نمیشد، بازهم در نهایت برای نجات پسر از خودگذشتگی میکرد؟ و حتی اینکه چرا دست آخر بومیان جزیره ناشناخته با وجود قتل عام تمامی افراد از جان پسرم میگذرند و.. از مواردی هستند که روایت اثر پاسخ مشخصی بدانها نمیدهد.
گویی رفن تنها سعی داشته به کمک شخصیتی مرموز و البته گرفتن نماهایی رعب آوربا لانگ شاتهایی از محیطی کوهستانی و مه آلود و سکوتی که بر آن حاکم است و نمایش سبعیت انسانها و البته تاکید بر پوچی تلاش تمامشان مخاطب را همراه ساخته و ضمنا تفکرات اومانیستیاش را نیز به رخ مخاطب بکشد. چرا که پروتاگونیست تک چشم(یادآور اودین خدای اسکاندیناوی) با وجود ماهیت انسانی و طبق آنچه از زبان دیگران میشنویم (مسیحی بودنش) در نهایت با قربانی کردن خویش جان پسر را نجات داده و جایگاهی مقدس و خداگونه پیدا کرده و مرگی ارزشمند را برای خویش رقم میزند. گویی با این عمل به والهالا یا همان بهشت مورد نظر رسیده و بنوعی رستگار میشود.
همانطور که در ابتدای متن نیز اشاره شد اثر مذکور تماما بر ابهام استوار است. اگر مشکلی با این مهم نداشته و اصطلاحا مود این مدل آثار را میگیرید از تماشای آن لذت خواهید برد و در غیر اینصورت تماشای آن توصیه نمیشود.
امتیاز : 7.5
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍1🔥1
قابل توجه ابلهانی که در به در دنبال اجرای طرح صیانت هستن:
اینترنت آزاد جایی که مردم خسته و غمزده میان داخلش و تا جای ممکن خشم خودشون رو خالی میکنن
یکی از کرایه خونه شاکیه. یکی از حقوق پایین . یکی از گشت ارشاد .یکی از آقازاده و رانت و ...
شما اینترنت آزاد رو ببندی این خشم از بین نمیره بلکه به مرور از مجازی به فضای حقیقی منتقل میشه و در گام بعدی یقه خود حاکمیت رو میگیره .
چون تو اون اینترنت ملی شما کسی جرات اعتراض و فحاشی نداره چون همه جوره رو پیامهاش نظارت میکنید.
این اینترنت ملی دودش تو چشم همه خواهد رفت . زمانش هم خیلی دور نخواهد بود.
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
اینترنت آزاد جایی که مردم خسته و غمزده میان داخلش و تا جای ممکن خشم خودشون رو خالی میکنن
یکی از کرایه خونه شاکیه. یکی از حقوق پایین . یکی از گشت ارشاد .یکی از آقازاده و رانت و ...
شما اینترنت آزاد رو ببندی این خشم از بین نمیره بلکه به مرور از مجازی به فضای حقیقی منتقل میشه و در گام بعدی یقه خود حاکمیت رو میگیره .
چون تو اون اینترنت ملی شما کسی جرات اعتراض و فحاشی نداره چون همه جوره رو پیامهاش نظارت میکنید.
این اینترنت ملی دودش تو چشم همه خواهد رفت . زمانش هم خیلی دور نخواهد بود.
امیدسلیمی
@NaghdeFilmoSerial
👍10🔥1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سلام به همگی تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و... خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا . تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...…
من ۱۰ روز تازه الان وصل شدم فعالیت کجا بود😐
🤯2
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سلام به همگی تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و... خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا . تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...…
سلام مجدد❤️
طی روزهای آینده منتظر مطلبی در مورد یکی از بهترین آثار موج نوی سینمای کره باشید. 😎👌
طی روزهای آینده منتظر مطلبی در مورد یکی از بهترین آثار موج نوی سینمای کره باشید. 😎👌
🔥3👍1👏1
هنگامی که جامعهای به دروغ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، "صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می شود ! در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید :
یا به تشکیلات دروغ می پیوندید
یا یک مخالف سیاسی محسوب می شوید.
حقیقت و سیاست
هانا آرنت
یا به تشکیلات دروغ می پیوندید
یا یک مخالف سیاسی محسوب می شوید.
حقیقت و سیاست
هانا آرنت
👍3
سریال عشق سیاه و سفید یه دیالوگ داره که میگه؛
«تو زشت و بد نیستی!
تو فقط به آیینه های اشتباهی نگاه کردی!»
میخوام بگم اطرافت رو پر کن از آدم هایی که زیبایی هات رو بهت نشون بده،
اگه کسی به هر نحوی قضاوتت میکنه،
شخصیت خودشو زیر سوال میبره!
یادت نره اون آدم آیینه ی درستی برای تو نیست...
«تو زشت و بد نیستی!
تو فقط به آیینه های اشتباهی نگاه کردی!»
میخوام بگم اطرافت رو پر کن از آدم هایی که زیبایی هات رو بهت نشون بده،
اگه کسی به هر نحوی قضاوتت میکنه،
شخصیت خودشو زیر سوال میبره!
یادت نره اون آدم آیینه ی درستی برای تو نیست...
👍1
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
blonde 2022
کارگردان : اندور دامنیک
نویسنده: اندور دامنیک
بازیگران: آنا د آرماس ، آدرین برودی ، بابی کاناوله و ...
ژانر : بیوگرافی ، درام
مقدمه: این فیلم یک داستان تخیلی از زندگی و مرگِ مریلین مونرو را به تصویر میکشد، که برگرفته از رمانی داستانی به همین نام، از تراژدیهایی او در طول زندگیاش از جمله آزار و اذیتِ مادرش و تجاوزات جنسی که در هالیوود تجربه کرد الهام گرفتهشدهاست.
درد ، درد و فقط درد
دومینیک از انتقاد نمیترسد و از دفرمه کردن زندگی شخصیتهای مهم فرار نمیکند. او ریسک را میپذیرد و چشماندازی آنقدر مبتکرانه و شخصی خلق میکند که مرلین را به سمت تصویر اسطوره ارتقا میدهد، اما او را به اعماق جهنم فرو میبرد و مخاطب را هم با شخصیت اصلی به سوی جهنمی دردناک سوق میدهد.
اولین بار که فیلم را تماشا کردم از شدت سردر گمی و آشفتگی توان نوشتن نداشتم ، تماشای چند باره ی فیلم هم باز عذاب آور بود ، فیلم از نظر فیلم برداری ، تدوین و نقش آفرینی آنا د آرماس عالی و لذت بخش است اما محتوای خشن و ناراحت کننده ی فیلم مخاطب را عذاب میدهد.
کمتر فیلمی در تاریخ سینما در به تصویر کشیدن زندگی عذاب آور یک شخصیت در این حد موفق بود به خصوص شخصیتی در ظاهر (فیلم هایی که دیده ایم) شخصی شاد ، دوست داشتنی ، زیبا و معصوم و بت زیبایی تاریخ سینما باشد.
در بدو ورود به حرفهی بازیگری، مرلین مورد تجاوز قرار میگیرد، به درون رابطههای ناخواستهای با مردان مختلفی کشیده میشود، و در میان نگاههای هوسبازانهی جمعیت مردم و خبرنگاران، سرگردان دور خودش میچرخد و به نمایشی تحمیلی تن میدهد.
نورما جین بیکر در غیاب پدر و زیر سایهی مادری آزارگر، کودکی سختی را میگذراند، و در مسیر جبران این فقدان بزرگ، به پرسونای مرلین مونرو، نماد منحصربهفرد و ستارهی درخشان هالیوود تبدیل میشود. جایی که چرخهی ویرانگر روابط ناکام با مردان، و تلاشهای ناموفق برای مادر شدن، روان حساس او را پریشان میسازد، و بافت مردسالار و تبعیضآمیز صنعت سرگرمی آمریکا، با جنسیتزدگی و تقلیل او به مترسکی اروتیک، تا سرحد خودکشی مصرفاش میکند.
اگر بخواهیم به دنبال نمادین ترین تصاویر مرلین بگردیم، تفاوت چندانی با تصاویری که در فیلم بازآفرینی شدهاند، پیدا نمیکنیم. البته که آنا د آرماس به شدت گریم خوبی را روی چهرهاش میگیرد تا شبیهتر از تصاویر در ذهن ماندهمان از مرلین مونرو شود.
جزئیات و موسیقی متنی که صحنه را با درام پر میکند، این اثر بصری فوق العاده را تاثیرگذارتر میکند. اندرو دومینیک چشمان بیننده را در جایی متمرکز میکند که واقعاً برایشان اهمیت دارد. او میداند که از همان ابتدا چه میخواست، با ایدههای بسیار واضح و زیاد، مسیر خود را با طیف بسیار گستردهای از کلوزآپها میسازد که از آن زیبایی خاص بهره میبرد.
مشکل فیلم زمانی ایجاد میشود که مخاطب متوجه میشود تا انتهای فیلم با رنج و عذاب بی پایان سپری خواهد شد .
رنج. رنج شخصیت از وقایع تراژیکی که به دستور راوی باید یکنفس سپریشان کند، و رنج تماشاگر که باید این دستگاه شکنجه را تا انتها تاب بیاورد.
فیلم بیشتر از این که در مورد مرلین مونرو باشد در مورد مردانی است که مرلین را می جوند و او را بیرون تف می کنند.
مونرو در این فیلم همچون کشتی غرق شده در دوگانگی خاصی است که آنقدر نامتعادل بنظر میرسد که نمیشود او را دوست داشت.
فیلمبرداری بزرگترین وزن فنی در حوزه زیبایی بصری است. پلانهای سیاه و سفید، که در موقعیتهای کاملاً آگاهانه با رنگ آمیخته شده است، در هنگام بیان، لحن خاصی را ارائه میدهد که شاید با ذهن مخدوش مرلین و دنیای اطرافش مطابقت داشته است. قابهایی که بی شک تا مدتها در خاطره خواهند ماند و به کتابخانه ابدی تصاویر نمادین این بازیگر زن میپیوندند.
بلوند دوقطبی عظیم بین آنچه نورما بود و آنچه مرلین است را روایت میکند. درک آنها به عنوان دو شخصیت متفاوت، درامی را به قدری تحسین برانگیز و جذاب میسازد که تقریباً غیرممکن میشود که چشمانتان را از روی صفحه نمایش بردارید. این فیلم تراژیک نمادی را که مرلین ساخته به همان شکلی به پایان میرساند که وی به خوبی بدون عشق به زندگی پایان داد.
کلکسیونی است از موقعیتهای آزاردهندهای که بیوقفه از پس هم میآیند، و ملغمهای است از ایدههای متفاوت سبکی که بیاعتنا به ایجاد نظامی یکپارچه بهکارگرفتهشدهاند. نزدیک به سه ساعت آشوب مطلق.
برجستهترین موردی که از ابتدا تا انتهای فیلم حضور پررنگی دارد، فقدان نقش پدر در زندگی مونرو است. قاب عکسی که تنها سند تصویری بهجامانده از او است، اما نورما جین حق لمس کردناش را ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
blonde 2022
کارگردان : اندور دامنیک
نویسنده: اندور دامنیک
بازیگران: آنا د آرماس ، آدرین برودی ، بابی کاناوله و ...
ژانر : بیوگرافی ، درام
مقدمه: این فیلم یک داستان تخیلی از زندگی و مرگِ مریلین مونرو را به تصویر میکشد، که برگرفته از رمانی داستانی به همین نام، از تراژدیهایی او در طول زندگیاش از جمله آزار و اذیتِ مادرش و تجاوزات جنسی که در هالیوود تجربه کرد الهام گرفتهشدهاست.
درد ، درد و فقط درد
دومینیک از انتقاد نمیترسد و از دفرمه کردن زندگی شخصیتهای مهم فرار نمیکند. او ریسک را میپذیرد و چشماندازی آنقدر مبتکرانه و شخصی خلق میکند که مرلین را به سمت تصویر اسطوره ارتقا میدهد، اما او را به اعماق جهنم فرو میبرد و مخاطب را هم با شخصیت اصلی به سوی جهنمی دردناک سوق میدهد.
اولین بار که فیلم را تماشا کردم از شدت سردر گمی و آشفتگی توان نوشتن نداشتم ، تماشای چند باره ی فیلم هم باز عذاب آور بود ، فیلم از نظر فیلم برداری ، تدوین و نقش آفرینی آنا د آرماس عالی و لذت بخش است اما محتوای خشن و ناراحت کننده ی فیلم مخاطب را عذاب میدهد.
کمتر فیلمی در تاریخ سینما در به تصویر کشیدن زندگی عذاب آور یک شخصیت در این حد موفق بود به خصوص شخصیتی در ظاهر (فیلم هایی که دیده ایم) شخصی شاد ، دوست داشتنی ، زیبا و معصوم و بت زیبایی تاریخ سینما باشد.
در بدو ورود به حرفهی بازیگری، مرلین مورد تجاوز قرار میگیرد، به درون رابطههای ناخواستهای با مردان مختلفی کشیده میشود، و در میان نگاههای هوسبازانهی جمعیت مردم و خبرنگاران، سرگردان دور خودش میچرخد و به نمایشی تحمیلی تن میدهد.
نورما جین بیکر در غیاب پدر و زیر سایهی مادری آزارگر، کودکی سختی را میگذراند، و در مسیر جبران این فقدان بزرگ، به پرسونای مرلین مونرو، نماد منحصربهفرد و ستارهی درخشان هالیوود تبدیل میشود. جایی که چرخهی ویرانگر روابط ناکام با مردان، و تلاشهای ناموفق برای مادر شدن، روان حساس او را پریشان میسازد، و بافت مردسالار و تبعیضآمیز صنعت سرگرمی آمریکا، با جنسیتزدگی و تقلیل او به مترسکی اروتیک، تا سرحد خودکشی مصرفاش میکند.
اگر بخواهیم به دنبال نمادین ترین تصاویر مرلین بگردیم، تفاوت چندانی با تصاویری که در فیلم بازآفرینی شدهاند، پیدا نمیکنیم. البته که آنا د آرماس به شدت گریم خوبی را روی چهرهاش میگیرد تا شبیهتر از تصاویر در ذهن ماندهمان از مرلین مونرو شود.
جزئیات و موسیقی متنی که صحنه را با درام پر میکند، این اثر بصری فوق العاده را تاثیرگذارتر میکند. اندرو دومینیک چشمان بیننده را در جایی متمرکز میکند که واقعاً برایشان اهمیت دارد. او میداند که از همان ابتدا چه میخواست، با ایدههای بسیار واضح و زیاد، مسیر خود را با طیف بسیار گستردهای از کلوزآپها میسازد که از آن زیبایی خاص بهره میبرد.
مشکل فیلم زمانی ایجاد میشود که مخاطب متوجه میشود تا انتهای فیلم با رنج و عذاب بی پایان سپری خواهد شد .
رنج. رنج شخصیت از وقایع تراژیکی که به دستور راوی باید یکنفس سپریشان کند، و رنج تماشاگر که باید این دستگاه شکنجه را تا انتها تاب بیاورد.
فیلم بیشتر از این که در مورد مرلین مونرو باشد در مورد مردانی است که مرلین را می جوند و او را بیرون تف می کنند.
مونرو در این فیلم همچون کشتی غرق شده در دوگانگی خاصی است که آنقدر نامتعادل بنظر میرسد که نمیشود او را دوست داشت.
فیلمبرداری بزرگترین وزن فنی در حوزه زیبایی بصری است. پلانهای سیاه و سفید، که در موقعیتهای کاملاً آگاهانه با رنگ آمیخته شده است، در هنگام بیان، لحن خاصی را ارائه میدهد که شاید با ذهن مخدوش مرلین و دنیای اطرافش مطابقت داشته است. قابهایی که بی شک تا مدتها در خاطره خواهند ماند و به کتابخانه ابدی تصاویر نمادین این بازیگر زن میپیوندند.
بلوند دوقطبی عظیم بین آنچه نورما بود و آنچه مرلین است را روایت میکند. درک آنها به عنوان دو شخصیت متفاوت، درامی را به قدری تحسین برانگیز و جذاب میسازد که تقریباً غیرممکن میشود که چشمانتان را از روی صفحه نمایش بردارید. این فیلم تراژیک نمادی را که مرلین ساخته به همان شکلی به پایان میرساند که وی به خوبی بدون عشق به زندگی پایان داد.
کلکسیونی است از موقعیتهای آزاردهندهای که بیوقفه از پس هم میآیند، و ملغمهای است از ایدههای متفاوت سبکی که بیاعتنا به ایجاد نظامی یکپارچه بهکارگرفتهشدهاند. نزدیک به سه ساعت آشوب مطلق.
برجستهترین موردی که از ابتدا تا انتهای فیلم حضور پررنگی دارد، فقدان نقش پدر در زندگی مونرو است. قاب عکسی که تنها سند تصویری بهجامانده از او است، اما نورما جین حق لمس کردناش را ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
👍2
دامنیک تصور میکند با ردیفکردن نقاط تاریکی از زندگی مونرو و روایتشان به کمک صراحتی جسورانه، حقیقت زندگی او را عریان مقابل تماشاگر گذاشته، اما در واقعیت بینندهای که فیلم را تا انتها تاب آورده باشد، در تمام نزدیک به سه ساعت مدت زماناش، کمتر مجالی یافته تا شخصیت را از نزدیک بشناسد! کاراکتر اصلی با انفعالی آزاردهنده، از ابتدا تا انتهای فیلم و از موقعیتی به موقعیت دیگر، واکنش نشان میدهد، گریه میکند و جیغ میکشد؛ اما کمتر لحظهای است که واقعا بفهمیم در فکرش چه میگذرد و در دلاش چه حسی دارد.
پس از مدتی، آنقدر تکراری می شود که این لحظه نمادین و فرهنگ پاپ بی حس می شود و ما از تماشای آن خسته می شویم.
البته فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد منتهی برای افرادی تحمل صحنه های عذاب آورش را داشته باشند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
پس از مدتی، آنقدر تکراری می شود که این لحظه نمادین و فرهنگ پاپ بی حس می شود و ما از تماشای آن خسته می شویم.
البته فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد منتهی برای افرادی تحمل صحنه های عذاب آورش را داشته باشند.
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
بررسی مختصر فصل اول سریال
House of dragon
سازنده : رایان کندال ، جرج آر آر مارتین
بازیگران : پدی کاینسیدان ، مت اسمیت ، اولیویا کوک ، اما دارسی ، ریس ایفانز ، استیو توسان ، ایو بست ، سونویا میزونو ، فابین فرانکل ، میلی آلکاک و ...
ژانر : درام ، فانتزی ، هیجانی
مقدمه : با پخش قسمت دهم فصل اول یکی از مورد انتظار ترین سریال های این دهه به پایان رسید.
سریال game of thrones مدیوم تلویزیون را متحول کرد و توقع بینندگان را از سریال های مهم تلویزیون بالا برد و سریال جدید شبکه ی معظم hbo تا حد زیادی توانست انتظار ها را بر آورده کند سریال تا زمانی که دچار پرش زمانی چند ساله شد به خوبی پیش میرفت هر چند بعد از آن ها توانست در حد انتظار ظاهر شود و به جز نقطه ضعف هایی مانند تاریکی (کم نوری) شدید یکی از قسمت ها و یا انتخاب بازیگر سیاه پوست برای نقشی که نژاد سفید پوست هستند، ضعف قابل توجهی نداشت ، عده ای به روند تند سریال انتقاد کرده اند که به نظر من پرهیز از تلف کردن وقت بیننده انتخاب خوبی بود هرچند می توانستند پرش زمانی سریال را تا آخر این فصل نگه دارند ، هرچند مقدمه چینی های سریع این فصل نوید یک فصل پر از جنگ های بزرگ(رقص اژدهایان) را در فصل دوم میدهد.
ساحتار اصلی سریال، با الهامگیری شدیدی از سرزمینهای شرقی و قبیلههای جنوبی این دنیا شکل میگیرد و به کارگردان به زیبایی هر چه تمامتر نشان میدهد که دقیقاً اتفاقات همان دنیا، در حال رخ دادن میباشد.
فضای رنگی سریال، با رنگهای زرد، خاکی و رنگهای با طبع گرم نشان داده میشود که، به سبک زندگی دنریس، در چند فصل اول سریال شباهت دارد. از آنجایی که لوکیشنهای فیلمبرداری هر قبیلهای در سریال اصلی،با رنگ خاص خودش شکل میگرفت، خاندان اژدها نیز از همان ساختار در مقابل خاندان تارگرین استفاده کرد و بیننده را امیدوار کرد تا قبیلههای دیگر را هم به همین شکا به تصویر بکشد.
ساختار اصلی سریال که همهی بار آن را به دوش میکشد، شخصیتپردازی تمامی شخصیتها، مخصوصاً دیمین تارگرین است. کارگردان سریال، و آقای مارتین، در مجموعهی خاندان اژدها، سعی کردند که تمامی شخصیتها را با الهامبرداری نزدیکی به سریال اصلی رقم بزنند که بازیگران زحمت کمتری برای روح بخشیدن عمق کارکتر داشته باشند. شخصیتپردازی کلی سریال به صورت قابلقبولی جذاب است و میتوانیم همزاد هر یک از شخصیتهای این مجموعه را، در بازی تاج و تخت نیز داشته باشیم.
سریال خاندان اژدها از هر نظر مخصوصا بازیگری، آهنگ، فیلمبرداری، جلوههای ویژه و مخصوصا طراحی صحنه نمره قبولی را گرفته است.
بدون شک در بحث شخصیتپردازی، دیمون تارگرین یکی از بهترین شخصیتهای تاریخ وستروس میتواند لقب بگیرد و با تواناییهایی که در کتاب از او سراغ داریم، میتوانیم سرکشیهای بیشتری را از او شاهد باشیم. رینیرا، و نقطهی مقابلش الیسنت نیز یکی از جذابترین پارادوکسهای شخصیتی را دارند که قسمت به قسمت هم به پارادوکس این دو اضافه میشود و میتوانیم به وضوح این اتفاق را در سریال لمس کنیم.
سریال خاندان اژدها در شخصیت پردازی و خلق موقعیت برای کاراکترهایش تا به اینجای کار کمنظیر عمل کرده است. میتوان در مورد تک تک شخصیتهای سریال و عمق آنها بحث کرد و جالب اینجاست که تنها یک فصل از سریال را شاهد بودیم.
از همان دقایقِ ابتداییِ سریال، مسائل آشنای زیادی وجود دارد که نظرتان را به خود جلب خواهد کرد. مخصوصا آهنگهای رامین جوادی که هنوز همان حس سریال اصلی را در وجودتان زنده میکند، آهنگها ریتم سابق را دارند و به گوشتان کاملا آشنا به نظر میرسند که نکته مثبتی برای سریال محسوب میشود. اژدها نیز مانند فصلهای آخر GOT بخشی جدای ناپذیر از سریال محسوب میشود، طراحی آنها عالی و متفاوت است و آنها شکوه ویژهای به سریال بخشیدهاند. نکته دیگر اینکه بازی تاج و تخت از همان دقایق ابتدایی در جریانِ داستان دیده میشود. درگیری بر سر تصاحب تاج و تخت یکی از اصلیترین موضوعات گیم آف ترون بود و در اینجا نیز موضوع اصلی سریال انتخاب جانشین ویسریس تارگرین و مشکلات پیرامون آن محسوب میشود. تصویربرداری، طراحی صحنه، لباس و در کل کیفیت کلی سریال در سطح بسیار مطلوبی قرار دارد.
سریال به وضوح قصد دارد که رویکردی متفاوت نسبت به نسخه اورجینال خودش داشته باشد. اگرچه شباهتهای میان این دو انکارنشدنی است، اما مسلماً داستان این سریال با سرعت و هیجان بیشتری (حداقل نسبت به فصل اول سریال اصلی) پیش میرود و این مسئله در همین اپیزودهای آغازین سریال نیز مشخص است. در این سریال نیز بازیِ قدرت محوریت اصلی داستان بوده و همهچیز و همهکس در دل آن، زیر سایه این مهم قرار میگیرد.
@NaghdeFilmoSerial
House of dragon
سازنده : رایان کندال ، جرج آر آر مارتین
بازیگران : پدی کاینسیدان ، مت اسمیت ، اولیویا کوک ، اما دارسی ، ریس ایفانز ، استیو توسان ، ایو بست ، سونویا میزونو ، فابین فرانکل ، میلی آلکاک و ...
ژانر : درام ، فانتزی ، هیجانی
مقدمه : با پخش قسمت دهم فصل اول یکی از مورد انتظار ترین سریال های این دهه به پایان رسید.
سریال game of thrones مدیوم تلویزیون را متحول کرد و توقع بینندگان را از سریال های مهم تلویزیون بالا برد و سریال جدید شبکه ی معظم hbo تا حد زیادی توانست انتظار ها را بر آورده کند سریال تا زمانی که دچار پرش زمانی چند ساله شد به خوبی پیش میرفت هر چند بعد از آن ها توانست در حد انتظار ظاهر شود و به جز نقطه ضعف هایی مانند تاریکی (کم نوری) شدید یکی از قسمت ها و یا انتخاب بازیگر سیاه پوست برای نقشی که نژاد سفید پوست هستند، ضعف قابل توجهی نداشت ، عده ای به روند تند سریال انتقاد کرده اند که به نظر من پرهیز از تلف کردن وقت بیننده انتخاب خوبی بود هرچند می توانستند پرش زمانی سریال را تا آخر این فصل نگه دارند ، هرچند مقدمه چینی های سریع این فصل نوید یک فصل پر از جنگ های بزرگ(رقص اژدهایان) را در فصل دوم میدهد.
ساحتار اصلی سریال، با الهامگیری شدیدی از سرزمینهای شرقی و قبیلههای جنوبی این دنیا شکل میگیرد و به کارگردان به زیبایی هر چه تمامتر نشان میدهد که دقیقاً اتفاقات همان دنیا، در حال رخ دادن میباشد.
فضای رنگی سریال، با رنگهای زرد، خاکی و رنگهای با طبع گرم نشان داده میشود که، به سبک زندگی دنریس، در چند فصل اول سریال شباهت دارد. از آنجایی که لوکیشنهای فیلمبرداری هر قبیلهای در سریال اصلی،با رنگ خاص خودش شکل میگرفت، خاندان اژدها نیز از همان ساختار در مقابل خاندان تارگرین استفاده کرد و بیننده را امیدوار کرد تا قبیلههای دیگر را هم به همین شکا به تصویر بکشد.
ساختار اصلی سریال که همهی بار آن را به دوش میکشد، شخصیتپردازی تمامی شخصیتها، مخصوصاً دیمین تارگرین است. کارگردان سریال، و آقای مارتین، در مجموعهی خاندان اژدها، سعی کردند که تمامی شخصیتها را با الهامبرداری نزدیکی به سریال اصلی رقم بزنند که بازیگران زحمت کمتری برای روح بخشیدن عمق کارکتر داشته باشند. شخصیتپردازی کلی سریال به صورت قابلقبولی جذاب است و میتوانیم همزاد هر یک از شخصیتهای این مجموعه را، در بازی تاج و تخت نیز داشته باشیم.
سریال خاندان اژدها از هر نظر مخصوصا بازیگری، آهنگ، فیلمبرداری، جلوههای ویژه و مخصوصا طراحی صحنه نمره قبولی را گرفته است.
بدون شک در بحث شخصیتپردازی، دیمون تارگرین یکی از بهترین شخصیتهای تاریخ وستروس میتواند لقب بگیرد و با تواناییهایی که در کتاب از او سراغ داریم، میتوانیم سرکشیهای بیشتری را از او شاهد باشیم. رینیرا، و نقطهی مقابلش الیسنت نیز یکی از جذابترین پارادوکسهای شخصیتی را دارند که قسمت به قسمت هم به پارادوکس این دو اضافه میشود و میتوانیم به وضوح این اتفاق را در سریال لمس کنیم.
سریال خاندان اژدها در شخصیت پردازی و خلق موقعیت برای کاراکترهایش تا به اینجای کار کمنظیر عمل کرده است. میتوان در مورد تک تک شخصیتهای سریال و عمق آنها بحث کرد و جالب اینجاست که تنها یک فصل از سریال را شاهد بودیم.
از همان دقایقِ ابتداییِ سریال، مسائل آشنای زیادی وجود دارد که نظرتان را به خود جلب خواهد کرد. مخصوصا آهنگهای رامین جوادی که هنوز همان حس سریال اصلی را در وجودتان زنده میکند، آهنگها ریتم سابق را دارند و به گوشتان کاملا آشنا به نظر میرسند که نکته مثبتی برای سریال محسوب میشود. اژدها نیز مانند فصلهای آخر GOT بخشی جدای ناپذیر از سریال محسوب میشود، طراحی آنها عالی و متفاوت است و آنها شکوه ویژهای به سریال بخشیدهاند. نکته دیگر اینکه بازی تاج و تخت از همان دقایق ابتدایی در جریانِ داستان دیده میشود. درگیری بر سر تصاحب تاج و تخت یکی از اصلیترین موضوعات گیم آف ترون بود و در اینجا نیز موضوع اصلی سریال انتخاب جانشین ویسریس تارگرین و مشکلات پیرامون آن محسوب میشود. تصویربرداری، طراحی صحنه، لباس و در کل کیفیت کلی سریال در سطح بسیار مطلوبی قرار دارد.
سریال به وضوح قصد دارد که رویکردی متفاوت نسبت به نسخه اورجینال خودش داشته باشد. اگرچه شباهتهای میان این دو انکارنشدنی است، اما مسلماً داستان این سریال با سرعت و هیجان بیشتری (حداقل نسبت به فصل اول سریال اصلی) پیش میرود و این مسئله در همین اپیزودهای آغازین سریال نیز مشخص است. در این سریال نیز بازیِ قدرت محوریت اصلی داستان بوده و همهچیز و همهکس در دل آن، زیر سایه این مهم قرار میگیرد.
@NaghdeFilmoSerial
قسمت سوم آغازگر بسیاری از درگیریهای درون خانوادگی تارگرینهاست، ثمره ازدواج ویسریس و الیسنت یک پسر به نام اگان است. حال که ویسریس یک فرزند پسر دارد همه از او انتظار دارند که تنها پسرش را به عنوان وارث خود برگزیند. هرچند او در ظاهر مخالف این موضوع است، اما همین میتواند آغازگر درگیریهای بیشتر برسر تاج و تخت باشد. سریال بدون عجله در این زمینه پیش میرود و شخصیتهای بیشتری از خاندانهای گوناگون را به بینندگان معرفی میکند
در آغاز قسمت ششم یک جهش ده ساله را در داستان سریال شاهد هستیم و پرنسس رینیرا را میبینیم که در حال زایمان سومین پسرش میباشد. پسرانی که در ظاهر پدرشان سر لینور بوده، اما پدر حقیقیشان سر هاروین هارنهال (فرمانده نگهبانان شهر) است. به نظر طی این ده سال کینهی آلیسنت از رینیرا قوت بیشتری گرفته و او سعی دارد از قضیه پسران رینیرا به نفع خودش استفاده کند. طی این سالها آلیسنت با صبوری از ویسریس پرستاری کرده و در مقابل توانسته نفوذ بیشتری برروی شوهر سست عنصرش پیدا کند. او از این نفوذ و معدود متحدانش برای به دست گرفتن کنترل اوضاع استفاده کرده و تا حدود زیادی نیز موفقیتآمیز عمل کرده است
سریال House of the Dragon در قسمت ششم با ورود به فازی جدید تمی تاریکتر به خود گرفت
ایگون تارگرین فرزند ارشد آلیسنت است. پسری لوس و مغرور که خود را از همه بالاتر میداند و به خاطر صحبتهای مادرش، به شکل علنی با فرزندان رینیرا دشمنی میکند و آنها را حرامزاده خطاب میکند. (به نوعی همان جفری در بازی تاج و تخت است!) آموند تارگرین فرزند دوم آلیسنت است و باهوشتر از برادرش به نظر میرسد، در قسمت قبلی دیدیم که او در حسرت داشتن یک اژدها به سر میبرد پس او دست به کار میشود تا ویگارِ غول پیکر را تصاحب کند! بعد از یک چرخزنیِ نفسگیر در آسمان ویگار اژدها سوارش را انتخاب میکند. همین موضوع باعث بروز اختلاف بین کودکان رینیرا یعنی جیسریس و لوسریس و همینطور فرزندان دیمون بیلا و راینا با آموند میشود. (چرا که دختران لانا در اصل خود را صاحب ویگار میدانستند)
در این درگیری آموند یکی از چشمانش را توسط جیسریس از دست میدهد و همین موضوع ملکه آلیسنت را از همیشه خشمگینتر میکند. به طوری که آلیسنت با چاقو به سمت رینیرا حملهور شده و او را زخمی میکند و دشمنیاش را نسبت به او علنی میکند. این موضوع اختلافات بین رینیرا و آلیسنت را بیش از پیش عمیق میکند و صحبتهای او بازی و جنگ بر سر تاج و تخت را از پشت پرده به شکلی علنی عیان میکند. در آخر آموند رو به مادرش صحبت بزرگی انجام میدهد که نشان از درایت این پسر دارد. اینکه از دست دادن یک چشم به بدست آوردن ویگار میارزد. (این صحبت هوشمندانه لبخند رضایت را روی صورت اتو هایتاور نمایان میکند) ویگار بزرگترین و قدرتمندترین اژدهای دوران خودش بود و به راحتی میتواند توازن قدرت را به نفع فرزندان آلیسنت تغییر دهد.
سریال در خلق شخصیت های مختلف به خصوص شخصیت های نفرت انگیز و به معنای واقعی کثافت(ایگون تارگرین) در بهترین حالت عمل می کند حتی بهتر از فصل اول بازی تاج و تخت ها
در بخشهایی از قسمت نهم به جان هم انداختن کودکان خردسال را برای لذت بردن عدهای را در شهر میبینیم. کینگز لندیگ در این سریال تاریکتر از گیم آف و ترون است و سازندگان قصد دارند تا عمق فساد و جنون جاری در این شهر را برای مخاطب به نمایش بگذارند.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
در آغاز قسمت ششم یک جهش ده ساله را در داستان سریال شاهد هستیم و پرنسس رینیرا را میبینیم که در حال زایمان سومین پسرش میباشد. پسرانی که در ظاهر پدرشان سر لینور بوده، اما پدر حقیقیشان سر هاروین هارنهال (فرمانده نگهبانان شهر) است. به نظر طی این ده سال کینهی آلیسنت از رینیرا قوت بیشتری گرفته و او سعی دارد از قضیه پسران رینیرا به نفع خودش استفاده کند. طی این سالها آلیسنت با صبوری از ویسریس پرستاری کرده و در مقابل توانسته نفوذ بیشتری برروی شوهر سست عنصرش پیدا کند. او از این نفوذ و معدود متحدانش برای به دست گرفتن کنترل اوضاع استفاده کرده و تا حدود زیادی نیز موفقیتآمیز عمل کرده است
سریال House of the Dragon در قسمت ششم با ورود به فازی جدید تمی تاریکتر به خود گرفت
ایگون تارگرین فرزند ارشد آلیسنت است. پسری لوس و مغرور که خود را از همه بالاتر میداند و به خاطر صحبتهای مادرش، به شکل علنی با فرزندان رینیرا دشمنی میکند و آنها را حرامزاده خطاب میکند. (به نوعی همان جفری در بازی تاج و تخت است!) آموند تارگرین فرزند دوم آلیسنت است و باهوشتر از برادرش به نظر میرسد، در قسمت قبلی دیدیم که او در حسرت داشتن یک اژدها به سر میبرد پس او دست به کار میشود تا ویگارِ غول پیکر را تصاحب کند! بعد از یک چرخزنیِ نفسگیر در آسمان ویگار اژدها سوارش را انتخاب میکند. همین موضوع باعث بروز اختلاف بین کودکان رینیرا یعنی جیسریس و لوسریس و همینطور فرزندان دیمون بیلا و راینا با آموند میشود. (چرا که دختران لانا در اصل خود را صاحب ویگار میدانستند)
در این درگیری آموند یکی از چشمانش را توسط جیسریس از دست میدهد و همین موضوع ملکه آلیسنت را از همیشه خشمگینتر میکند. به طوری که آلیسنت با چاقو به سمت رینیرا حملهور شده و او را زخمی میکند و دشمنیاش را نسبت به او علنی میکند. این موضوع اختلافات بین رینیرا و آلیسنت را بیش از پیش عمیق میکند و صحبتهای او بازی و جنگ بر سر تاج و تخت را از پشت پرده به شکلی علنی عیان میکند. در آخر آموند رو به مادرش صحبت بزرگی انجام میدهد که نشان از درایت این پسر دارد. اینکه از دست دادن یک چشم به بدست آوردن ویگار میارزد. (این صحبت هوشمندانه لبخند رضایت را روی صورت اتو هایتاور نمایان میکند) ویگار بزرگترین و قدرتمندترین اژدهای دوران خودش بود و به راحتی میتواند توازن قدرت را به نفع فرزندان آلیسنت تغییر دهد.
سریال در خلق شخصیت های مختلف به خصوص شخصیت های نفرت انگیز و به معنای واقعی کثافت(ایگون تارگرین) در بهترین حالت عمل می کند حتی بهتر از فصل اول بازی تاج و تخت ها
در بخشهایی از قسمت نهم به جان هم انداختن کودکان خردسال را برای لذت بردن عدهای را در شهر میبینیم. کینگز لندیگ در این سریال تاریکتر از گیم آف و ترون است و سازندگان قصد دارند تا عمق فساد و جنون جاری در این شهر را برای مخاطب به نمایش بگذارند.
فصل اول سریال House of the Dragon به ما نشان داد که اگر داستانی قدرتمند و منسجم در دستانی مطمئن و کاربلد قرار گیرد، قادر خواهد بود در همان نخستین گام غوغا بپا کند. این سریال بخوبی خاطراتی که با فصلهای آغازین سریال گیمآفترونز داشتیم را برایمان زنده نمود. سریالی به همان اندازه مرموز و تاریک و به همان اندازه مهیج و میخکوبکننده، به طوری که اشتیاقمان برای دنبال کردنش با پخش هر اپیزود بیش از پیش شده است… فصل اول سریال خاندان اژدها را به خاطر آهنگهای خاطره انگیز، سکانسهای ماندگار، طراحی صحنه قدرتمند، جلوههای ویژه زیبا، شخصیتهای عمیق و به یادماندنی و داستان منسجم و هدفمندی که دارد، میتوان به عنوان یکی از بهترین سریالهای فصل اولی چند سال اخیر نام برد. اگر شما نیز از علاقهمندان فصلهای ابتدایی GOT هستید این سریال را از دست ندهید.نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍3👎1
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)