🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
ملکه ی انگلیس مرد از اون جایی که آلبوم نداره برید سریال crown رو ببنید 😄
کیش و مات خواهی شد

نگاهی به شطرنج‌باد: 

شطرنج‌باد اثر تماشایی و جذاب محمدرضا اصلانی بدون شک جز آثار کالت سینمای ایران بشمار میرود.  از میزان اهمیتش همین بس که اثر جنایی_‌رازآلود اصلانی در سال ۲۰۲۰ به همت بنیادفیلم مارتین‌اسکورسیزی مورد مرمت قرار گرفت تا سینه‌فیل ها و منتقدین بار دیگر بتوانند با چنین اثر مهمی روبرو شوند.نگارنده این متن با تماشای مجدد، اثر مذکور را همردیف با آثاری نظیر قیصر، گوزنها ، کندو ، تنگنا ، شب‌قوزی و... دانسته و اعتراف میکنم از برخی ویژگی‌های متنی و اجرایی آن شگفت زده شده و به قطع یقین آنرا جلوتر از زمانه‌ خودش میدانم. 

شطرنج‌باد روایت ازلی ابدی حرص و طمع و وسوسه و گناه است. روایتِ روابطی که عشق ، وفاداری ، اعتماد و واژه‌های اینچنینی به هیچ وجه نقشی در آن نداشته و در عوض خیانت ، فریب، چرک و البته مرگ سایه خود را بشکلی گسترده بر آن پهن کرده‌اند. شطرنج باد روایت انسانهایی است که در عمارتی به ظاهر موقر، شکوهمند و زیبا و پر رنگ و لعاب روزگار میگذرانند اما نیت پلید و شومشان عرصه را چنان برایشان تنگ نموده که هیچ‌یک ولو برای اندک دقایقی از نفس کشیدن راحت محرومند.
شطرنج‌باد روایتی است از شخصی که مورد ظلم واقع شده و خودش طیِ نقشه‌ای ، جایگاه ظالم را پر میکند و درنهایت بر نیرنگ و پوچی همه چیز آگاه شده و درنهایت این (هیچ) است که نصیبش میشود. 


اصلانی برای روایت چنین انسانهای شبح‌واری از هیچ تلاشی دریغ نکرده و از همان تیتراژ ابتدایی تا واپسین دقایق روایت ، لحظه‌ای مخاطب را راحت نمیگذارد. تیتراژ ابتدایی را به یاد اورید که چگونه با مکث بر صفحه‌ای سیاه و موسیقی عذاب آور و کوبنده آغاز میشود ، ادامه می یابد و به پایان میرسد. مکثی حدودا یک دقیقه‌ای بر صفحه سیاه به علاوه موسیقی پر حجم و انصافا کر کننده‌ای که ترکیبی از سازهای بادی و کوبه‌ای است از همان ابتدا سعی در القای فضایی شوم و ملتهب داشته و بواقع مخاطب را برای رویارویی با روزهایی پرتنش آماده میکند.گویی قرار است به میدان نبرد برویم! اصلا گاهی این موسیقی چنان اوج گرفته که گویی صوراسرافیل در آخرالزمان را شنوا هستیم. 
جدا از عنصر موسیقی با نمایی بسته از شیشه‌هایی رنگی طرفیم که پس از پایان تیتراژ با ضربه‌ای ناگهانی (از شی‌ای گُرز مانند) شکسته شده تا همچنان در همان فضای ملتهب و شوم مانده و بدانیم قرار نیست با شخصیتهایی آرام و متعادل طرف باشیم . 

همانطور که در ابتدا اشاره شد شطرنج‌باد روایتی از حرص و طمع انسانی است. به شکل پیش‌فرض این انتظار میرود که کشمکش میان پروتاگونیست و آنتاگونیست از عناصر حیاتی روایت باشند. اگرچه کشمکش نقش پررنگی در این زمینه دارد اما نکته ویژه را میبایست در موضع خالق درنظر گرفت .چرا که اساسا اثر مذکور با پروتاگونیستی از جنسِ ناقهرمان‌اش سرکار داشته و خبری از پروتاگونیست(به معنای داشتن ویژگی‌های مثبت و قهرمانانه) در آن نیست! اصلانی به درستی تیپهایی بدذات و پلید و حیله‌گر را پیش چشم مخاطب قرار میدهد و با موضعی آنتی‌پات به نسبت همگی ، مخاطب را با وضعیتی غریب به لحاظ نمایشی روبرو میسازد. این آنتی‌پاتی هم شامل خانم‌کوچک ( فخری‌خوروش) است که در ابتدا موضع ضعف‌اش را میفهمیم و هم حاج‌عمو( محمدعلی کشاورز) منفعت طلبِ زورگو و هم افرادی که برای عملی شدن نقشه خانم‌کوچک به وی یاری میرسانند. 
بواقع اصلانی صرفا کوشیده تا روایتگر روابطی ناپایدار و ضدانسانی و کشمکش‌هایی از سر منفعت طلبی باشد و مخاطب به هیچ وجه به نسبت هیچ یک از طرفین حساس و سمپات نشود.


فیلم قبل از آنکه داستانگویی‌اش را آغاز کند به درستی تیپهای مورد نظر را برایمان میسازد: از همان خانم‌کوچک گرفته که با گُرز‌اش شیشه ها را میشکند تا هم اعتراضی بر شرایط خفقان آور فعلی داشته باشد و هم بنوعی بر ضعف جسمانی‌اش (افلیج بودن) دهان کجی کند و با شرایطی افسرده حال و بی حوصله با رختی سیاه که بر تن دارد در میزانسن حاضر است تا حاج‌عمو با آن سکانس تماشایی معرفی‌اش، که بازی با نور و سایه، سایه او را به نسبت حاضران در صحنه همچون هیولایی بتصویر میکشد که در میزانسن بر موضع اقتدار و برتری او آگاه شویم تا سکانس های مشابه از درگیری لفظی میان این دو که در اولی خانم‌کوچک که دست بالا را داشته و از حمایت دکتر برخوردار است را در  در بالای پله‌ها و آشکارا بالاتر از حاج‌عمو شاهدیم تا سکانس بعدی که قرار است تقابل دونفره را جدی تر و ملتهب تر داشته باشیم (سیلی زدن حاج‌عمو به خانم‌کوچک) پس در میزانسنی که هردو همراستای هم و در یک طبقه حاضرند(دیگرخبری از اختلاف جایگاه طرفین نیست) وقایع را شاهدیم و... جملگی تصاویر هوشمندانه و صدالبته موجزی را پیش چشم مخاطب قرار داده تا شطرنج باد از هرگونه تلاش اضافی و غیرضروری در امان باشد.
👍21
فیلمساز همچنین نگاهی منفی به انسانهای مذهبی (و نه خودِ مذهب) و سنتی دارد. حاج‌عمو باوجود آنکه تماما بر عمارت و اموالِ خانم‌کوچک چنبره زده و نه احترامی برای مادر مرده او و نه دیگر افراد زنده ، قائل است و همچنین مردی هیز و شهوت پرست معرفی میشود (لمس کردن کنیزک قبل از نماز خواندن) به عبادت و  نماز خواندن پرداخته و خداپرست است! 
اصلانی در نمایی به یادماندنی به این مدل از دین‌داری دهان کجی جالبی میکند. نمایی فول‌شات را به یادآورید که خانم‌کوچک سوار بر ویلچیراش بر سر حاج عموی به سجده رفته ، حاضر میشود و نگاهش میکند (درست قبل از به قتل رساندنش) میزانسن چنان جلوه میکند که گویی حاج‌عمو به خانم‌کوچک سجده کرده و برخلاف دقایق قبلی ، حالا اوست که در موضع ضعف قرار داشته و به پای طرف مقابل افتاده است.
 

نکته قابل توجه دیگر را میبایست در بحث زمان و مکان روایت درنظر گرفت. فیلم‌نامه عملا به شکلی واضح و مشخص به این موارد تاکید نمیکند. هرچند از بحث طراحی صحنه و لباس میتوان در مورد زمانی نزدیک به اواخر دوره قاجار یا حتی اوایل پهلوی حدس‌هایی زد (بعنوان مثال اسلحه‌ای که با پر کردن باروت بشکل دستی آماده شده و خبری از گلوله نیست و البته نبود انرژی برق و...) و همچنین در دقایق پایانی به رفتن به قم و شاه عبدالعظیم اشاره میشود تا ناخودآگاه شهر تهران به ذهن مخاطب خطور کند اما در مجموع اصلانی از اشاره واضح به زمان و مکان پرهیز میکند تا گویی هم بیزاری‌اش از این افراد و روابط‌شان را بیش از پیش مهم جلوه دهد (نگاه کنید به روش اطلاعت دهی او از گذشته و جزییات این خاندان که چنان کوتاه و قطره چکانی است که گویی در پایین‌ترین درجه اهمیت قرار دارد: حضور نماهایی موتیف‌وار از زنان رخت‌شور در لانگ شات و همهمه‌ای آزاردهنده که دوربین سوار بر دالی به آرامی به آنها نزدیک شده تا صرفا بشکلی جسته و گریخته ، مطلبی نصیبمان شود.) و هم تاکید کند که انسان حریص و طماع مختص به یک دوره زمانی و مکانی محدود، نبوده و در هر دوره و هرشکلی میتوان با آنها مواجه شد.


گواه این مهم را نیز میتوان در دکوپاژ ستودنی نمای پایانی جستجو کرد: جایی که دوربین در های‌انگل کار را آغاز میکند و با یک تیلت به بالا و سپس پن به راست ، به اکستریم لانگی از شهر امروزی میرسد.
دکوپاژی که اگرچه گویی به ادعای برخی منتقدین وقت به اشتباه دکوپاژی تعبیر شده است!!!!!! اما از تیزهوشی خالق حکایت میکند. اصلانی با این حرکت عملا زمان را بی معنا دانسته و با نگاهی تلخ و بدبینانه گسترش شر را به زمان کنونی پیوند میدهد.
آری...شاید در این مقطع حاج عموها و خانم کوچک‌ها و گماشته‌های آنها سر به نیست شده باشند اما قطعا نمونه‌های تازه‌ای از آنها سر و‌کله‌شان پیدا شده و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.

در شطرنج‌باد خبری از وضعیت تعادلِ پایدار هم نیست. پیرنگش با آشفتگی آمیخته گشته و با همان هم پایان میپذیرد. در ظاهر برای اندک دقایقی به تعادل میرسیم که آنهم با تلاش افراد برای دیوانه کردن خانم‌کوچک و آن غافلگیری پایانی رنگ میبازد.  آشکارا در خفقانی سراسری بسر میبریم و به همین منظور جدا از یک نما که دوربین در لانگ‌شات کنیزک (از معدود زنده مانده‌های این جهنم) را در کوچه به تصویر میکشد(با صدای اذان در حال پخش و دری باز شده به کوچه که نوعی رهایی و احساس زندگی را تداعی میکند) در مابقی لحظاتش تماما محصور آن عمارت وسیع ، ماتم‌زده و شوم هستیم.
عمارتی که زیبایی ظاهری‌اش تماما در تضاد با پلشتی و ناپاکی درونی ساکنانش بوده و در نهایت اگرچه مرگ و نیستی ، فرجام آنها میشود اما عمارت همچنان پابرجا و ثابت میماند. شاید با انسانهایی تازه و البته نیتهایی مشابه.

امتیاز : 8 از 10

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#یادداشت
1👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کیش و مات خواهی شد نگاهی به شطرنج‌باد:  شطرنج‌باد اثر تماشایی و جذاب محمدرضا اصلانی بدون شک جز آثار کالت سینمای ایران بشمار میرود.  از میزان اهمیتش همین بس که اثر جنایی_‌رازآلود اصلانی در سال ۲۰۲۰ به همت بنیادفیلم مارتین‌اسکورسیزی مورد مرمت قرار گرفت تا…»
‏اینکه فرشته مهربون روی توی کارتون سیاه پوست گذاشتن نشان از پلن بلند مدت امریکا داره.

رشد جمعیت و توسعه زیرساخت‌ها در آفریقا سریعه. بخش بزرگی از آینده اقتصاد دنیا جنگ سر آفریقاست و این چیزا بخشی از تقویت قدرت نرم و ایدئولوژیک برای ورود راحت تر غرب به آفریقاست.
برندگان مراسم امی اعلام شد بتر کال ساول دست خالی ماند و رفت برای سال بعد، تد لاسو بخش کمدی را درو کرد!

سریال درام
🏆Succession
دیگر نامزد ها Stranger Things, Squid Game , Severance و Better Call Saul بودند.
سریال کمدی
🏆Ted Lasso
مینی سریال/ آنتولوژی
🏆The White Lotus
بازیگر مرد درام
🏆Lee Jung-jae (Squid Game)  
دیگر نامزد ها جیسون بیتمن و برایان کاکس و باب اودنکرک بودند.
بازیگر زن سریال درام
🏆Zendaya (Euphoria)
جوون ترین برنده تاریخ امی شد.
بازیگر مکمل زن درام
🏆Julia Garner (Ozark)
دیگر نامزدها ریا سیهورن، سارا اسنوک و سیدنی سوئینی بودند.
بازیگر مکمل مرد سریال درام
🏆Matthew Macfadyen (Succession)
بازیگر مرد مینی سریال
🏆Michael Keaton (Dopesick)
بازیگر زن مینی سریال
🏆Amanda Seyfried (Dropout)
بازیگر مرد کمدی
🏆Jason Sudeikis (Ted Lasso)
بازیگر زن کمدی
🏆Jean Smart (Hacks)
بازیگر مکمل مرد کمدی
🏆Brett Goldstein (Ted Lasso)
بازیگر مکمل زن کمدی
🏆Sheryl Lee Ralph
بهترین کارگردانی سریال درام
🏆 Squid Game
دیگر نامزدها Ozark و Succession و  Severance بودند.

دیگه از این مسخره تر نمیشد ، ۴۶ تا نامزدی برای یکی از بهترین سریال های تاریخ تلوزیون و هیچ جایزه ای ، بعد زندیا و سریال مسخره ی کره ای برنده میشن ، قشنگ مردم رو مسخره کردن
جایی که خر حاکم باشه، گوساله وزیر میشه
حکایت امی دیشبه
اسکویید گیم و یوفوریا هر کدوم 6 امی بتر کال سال 0 امی
 
به جاده‌ها اطمینان نکن 


باید در همین ابتدای کار اعتراف کنم که متاسفانه تپه‌ها چشم دارند از نخستین ساخته‌های وس‌کریون فقید دیگر مثل سابق کارایی ندارد و نمیترساند! همین امر را میتوان مهمترین نقطه ضعف اثری به حساب آورد که از شناخته شده ترین و صدالبته مهمترین ترسناک‌های تاریخ سینما محسوب میشود.
مهم از آن جهت که اثر مذکور نه تنها درزمان اکرانش نقدهای نسبتا مثبتی دریافت کرد و باوجود بودجه محدودش ( کمتر از یک میلیون دلار) نزدیک به سی برابر بودجه‌اش در گیشه فروخت و همچنین با ساخت چند دنباله و آثاری نظیر پیچ اشتباه، دریاچه بهشت و حتی ابزوردِ پست‌مدرنی همچون بازیهای مسخره ، ثابت کرد نقش بسزایی در ساخت آثاری با محوریت (خانواده مورد هجوم واقع شده) ، ایفا نموده است اما بازهم یادآوری میکند که ژانر ترسناک نیز همچون برخی ژانر یا ساب‌ژانرها نظیر : اکشن، علمی‌تخیلی ، فانتزی و... بشدت به امر کیفیت تکنولوژی وابسته بوده و برای مخاطبی که در سالهای بعدی با آثاری تازه‌تر و پرخرج‌تر مواجه شده، رنگ میبازد و دیگر آن تاثیرگذاری اولیه را ندارد.

تپه‌ها چشم دارند شامل مجموعه‌ای از کلیشه‌های رایج ژانر است که مو به مو رعایت گشته‌اند. کلیشه‌هایی که حتما در زمان ساخت اثر جلب توجه میکردند و به مانند حال چنین دستمالی نشده بودند: خانواده‌ای شامل تیپهایی مختلف. از پدری قلدر و کارکشته بگیر تا مادری غرغرو و مذهبی و فرزندانی لوس و بی‌عرضه و بگومگوهای رایج خانوادگی. آنتاگونیستهایی مخوف و وحشی و خونخوار که رحم و‌مروت ابدا در آنها جای نداشته به علاوه حضور در مکانی دورافتاده و دلهره‌آور و به طبع عدم دسترسی به نیروهای امدادی و پلیس و درنهایت حماقت حاکم بر شخصیتهای مورد هجوم واقع شده و تصمیم‌های عجیب و غیر منطقی که در کشمکش با آنتاگونیستها میگیرند و...جملگی در اثر حاصرند.


 اما نکته عجیب و غیر قابل هضم را میبایست در تاکید خالق اثر بر شباهت ظاهری میان آنتاگونیستها و سرخپوستان در نظر گرفت! آشکارا تپه‌ها چشم دارند در بحث طراحی لباس و زیورآلات آنها به سرخپوستها ارجاع میدهد. خواه نامش را شیطنت کارگردان بگذاریم، خواه نژاد پرستی ِ چرک و‌متعفن یا ... به هرحال واقعیتی است آزاردهنده و غیرقابل چشم پوشی که اتفاقا اگر رخ نمیداد هم چیزی از اثر کم نمیشد. آنتاگونیستهایی چنین وحشی و غیر متمدن که مثل آب خوردن آدم میکشند،  از گوشت حیوانات تغذیه میکنند و احتمالا در آینده به انسان‌خواری نیز روی می‌آورند در شکل ظاهری و حتی چادری که در آن ساکن شده اند ، تماما سرخپوستها را یادآوری میکنند ! 

از این گذشته در همان دقایق ابتدایی و هنگام معرفی تیپها نیز پدر خانواده در دیالوگ به گذشته پلیسی‌اش اشاره کرده و آشکارا نفرتش از سیاه‌پوستان را به زبان می‌آورد. حال شاید این بحث مطرح شود که کریون در طول روایت سعی نموده تا با عذاب دادن این خانواده که بواقع نمادی از انسان متمدن و امروزی آمریکایی هستند از آنها (به دلیل همین نژادپرستی‌ها و...) انتقام گرفته و به اصطلاح دل ِ مخالفانشان را شاد کند، اما با توجه به همان نکته فوق و شباهت آنتاگونیستها به سرخپوستان ، اگر هم چنین نیتی در کار بوده ، نقض غرض رخ داده و (زیرمتنِ) کار به چنین مهمی دست پیدا نمیکند.چرا که این شباهت توهین آمیز خود به خود بیش از هر نکته پنهان دیگری به چشم آمده و توی ذوق میزند.


جدا از موارد فوق در روایت ، تپه‌ها چشم دارند در پایان بندی نیز شامل مورد عجیبی میشود و آنهم چیزی نیست جز صلح و آشتی ناگهانی خانواده با یکی از آنتاگونیستها! اگرچه دختروحشی با نجات نوزاد و درگیری با خانواده خویش ، عملا تغییر موضع داده و وجهه‌ای پروتاگونیستی بخود میگیرد (که باتوجه به سکانس ابتدایی و تلاشش برای فرار از دست خانواده، این کنشش قابل توجیه است) اما آن صلح و دوستی پایانی با دیگر اعضای خانواده مورد هجوم واقع شده ( آنهم در شرایطی که طبیعتا هنوز از تغییر موضع دختر و فداکاری‌اش خبر ندارند) بنوعی تحمیلی و غیر قابل باور است.
گویی خالق اثر میبایست در نمای پایانی حتما بر این صلح و دوستی تاکید کند و به ما مخاطب بفهماند، انسانیت و بخشش بر هر امری اولویت دارد.
محتوای انسانی و درستی که به دلیل عدم پرداخت ، شکل نگرفته است .


وس‌کریون اگرچه در دکوپاژ کوشیده با بهره‌ گیری از زوم‌های ناگهانی و دوربین روی دست در برخی نماها و همچنین موسیقی دلهره‌آور ، به هرچه تنشزا تر شدن اثر کمک کند اما بعضا با جای دوربینی نه چندان مناسب و همچنین کاتهایی اضافی ، از رسیدن به اوجِ این مهم باز میماند. به عنوان مثال : سکانس درگیری خانواده با آنتاگونیستها در داخل کاروان از این امر ضربه خورده و کارگردان نمیتواند این کشمکش ملتهب و مهم (به لحاظِ روایت) را به درستی عینی سازی کند. نکته‌ای که برای اثری ترسناک کاملا بچشم آمده و از ترساندن مخاطب میکاهد. 
تپه‌ها چشم دارند به رسم برخی از مهمترین آثار ترسناک زمانه خود ، تقریبا تا میانه‌های روایت از نمایش واضح آنتاگونیستها پرهیز میکند تا در انتقال حس ترس و تشویش به مخاطب موفق عمل کند. خودِ این عامل (دیده‌نشدن) میتواند به هرچه مخوف تر شدن آنتاگونیست و برانگیختن کنجکاوی مخاطب بیفزاید. اتفاق مثبتی که در آرواره‌ها ، غارتگر۱، بیگانه ۱ و... نیز شاهدش بودیم در اثر مذکور نیز جواب داده و از معدود نکات مثبتی است که در بازبینی مجدد ، نظر نگارنده راجلب کرد. همچنین به یاد آورید بهره گیری از نماهای pov آنتاگونیستها در همان دقایق ابتدایی را که بر ایجاد فصایی ترسناک و تعلیق‌زا موثر است. از آنجا که هنوز حضور عینی آنها را در اثر نداریم ، این pov ها تاثیر بسزایی داشته و کششی قابل توجه در مخاطب ایجاد میکنند. کاری که مثلا در غارتگر ۱ (بعنوان یکی از شاهکارهای اکشن علمی‌تخیلی) نیز تکرار شد و در آنجا هم همچون اثر مذکور موفق بود.

 معتقدم که تپه‌ها چشم دارند با توجه به نکات فوق در روایت و سبک کارگردانی، امروزه دیگر آن ترسناکِ جاندار و تماشایی نیست که تا سالیان پیش دستِ کم نگارنده این متن و شاید خیلی دیگر از مخاطبان را میترساند. اثر مذکور را میتوان هنوز هم به عنوان اثری پاپ‌کرنی، تحمل کرد اما اینکه با گذر زمان بشدت از مهم‌ترین ماموریتش ، یعنی ترساندن مخاطب باز میماند را نیز، نمیتوان کتمان کرد.

امتیاز : 5 از 10

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#یادداشت
👍1
مجله انگلیسی Total Film  لیستی از  100سریال‌ برتر تاریخ منتشر کرد :

100. Freaks and Geeks
99. Watchmen
98. The Good Place
97. Chernobyl
96. Sherlock
95. Moonlighting
94. Alfred Hitchcock Presents
93. Northern Exposure
92. Key and Peele
91. Dawson’s Creek
90. Babylon 5
89. The Avengers
88. Catastrophe
87. Dexter
86. Futurama
85. Line of Duty
84. M*A*S*H
83. True Blood
82. Blackadder
81. Peep Show
80. The Walking Dead
79. The Office (UK)
78. Boardwalk Empire
77. Roots
76. The Singing Detective
75. Brooklyn Nine-Nine
74. Downton Abbey
73. The Handmaid's Tale
72. The Americans
71. The Good Wife
70. Black Mirror
69. Arrested Development
68. Columbo
67. Killing Eve
66. Schitt's Creek
65. Orange is the New Black
64. Life on Mars
63. Stranger Things
62. True Detective
61. House of Cards (US)
60. Succession
59. Fleabag
58. Justified
57. Better Call Saul
56. The Office (US)
55. The Thick of It
54. Queer as Folk (UK)
53. Alias
52. Fringe
51. ER
50. Firefly
49. It's Always Sunny in Philadelphia
48. Monty Python's Flying Circus
47. The Prisoner
46. Girls
45. Six Feet Under
44. I'm Alan Partridge
43. Fawlty Towers
42. Friends
41. Spaced
40. Community
39. Veep
38. OZ
37. Sex and the City
36. Friday Night Lights
35. Star Trek: The Next Generation
34. 30 Rock
33. South Park
32. Bojack Horseman
31. Chappelle's Show
30. Fargo
29. The Shield
28. Deadwood
27. Parks & Recreation
26. Cheers
25. Band of Brothers
24. 24
23. Lost
22. Frasier
21. Seinfeld
20. Curb Your Enthusiasm
19. Hannibal
18. This Is Us
17. The Twilight Zone
16. Battlestar Galactica
15. Atlanta
14. House
13. Doctor Who
12. The Leftovers
11. The X-Files
10. The West Wing
9. Twin Peaks
8. Buffy the Vampire Slayer
7. Star Trek: The Original Series
6. Game of Thrones
5. The Simpsons
4. The Wire
3. Mad Men
2. Breaking Bad
1. The Sopranos
👍1
عنکبوت تو را فرا میخواند
نگاهی به سریر خون:

سریر خونِ کوروساوا را در کنار اقتباس جوئل‌کوئن و با اختلاف کمی به نسبت مکبث ۲۰۱۵ (کورزل) بعنوان بهترین اقتباس از  تراژدی ماندگار و تکان‌دهنده مکبث میدانم. نسخه کوروساوا با برخی شباهت و تفاوت‌ها به نسبت سایر نسخه‌ها ازاین نمایش‌نامه، هنوز هم جز مهمترین و تماشایی‌ترین آثار خالقش محسوب میشود. 

سریر خون از همان اُپنینگ کوبنده‌اش در تلاش است تا کششی در خور و قابل توجه در مخاطب ایجاد کرده و او را تا به انتها همراه خود سازد: از اصوات وهمناکی که در همان ابتدا برتصاویر مینشینند (که تا به انتها منبع‌ناشناسی داشته) و محتوایی تلخ و البته همسو با کلیت اثر را تداعی میکنند گرفته تا تصویر سازی ناب کوروساوا از جنگلی بنام تارعنکبوت و میزانسن‌هایی دیدنی که از کاربلدی خالقش خبر میدهند: همچون وجود مه غلیظ و سنگین و آسمانی ابری و باران زا و وزش بادهای شدید و البته (واشیزو) و همراهش که گویی در این محیط خوفناک اسیر گشته و راه را گم کرده اند و مدام دور خود میچرخند (سکانسی را به یاد آورید که شخصیتهای مذکور بر خلاف توانایی نظامی و تجربه بالای خود ، گویی نمیتوانند راه درست را پیدا کنند و ساعتها در جنگل حیرانند) تا مواجه‌آنها با یکی از ارواح جنگل و تضادی که میان خشمگینی آنها و خونسردی و اعتماد بنفسِ روح پیشگو برقرار میشود و... جملگی مخاطب را وارد فضایی وهمناک کرده که تماما با روح کلی اثر مرتبط است و به همین دلیل کارکردی بالاتر از تصویرسازی عادی و دکوراتیو داشته و  میتوان عبارت فضاسازی را بدان نسبت داد. 

چرا که مکبث تماما در مورد شخصیتی است مبارز و درستکار که جاه‌طلبی و وسوسه شیطانی و به طبع عدم تشخیص راه درست از نادرست ، به مرور موضع پروتاگونیستی اش را به آنتاگونیستی تغییر داده و اساسا این سقوط از مرحله آدمیزادی به شیطانی است که تراژدی می‌آفریند. تراژدی که هم خودِ واشیزو را به ورطه نابودی میکشاند و هم تعدادی از بیگناهان اطرافش را. پس به طبع میبایست در تصویر نیز با اثری سرد و وهمناک طرف باشیم که به درستی این سقوط را برایمان بسازد. جدا از المانهایی که پیش‌تر و در بخش اوپنینگ بدانها اشاره شد ، خود این سیاه و سفید بودن اثر نیز به القای فضای سرد و مخوفش یاری میرساند. همین که چشم مخاطب در سراسر اثر با هیچ رنگی برخورد نمیکند و به طبع فقدان گرمای آن را احساس میکند، خود از امتیازهای بصری اثر مذکور است. 

جدا از این موارد نگاه کنید به نامگذاری هوشمندانه کوروساوا در انتخاب نام جنگل و قلعه مورد نظر که هردوی آنها در (تارعنکبوت) مشترکند! تارعنکبوتی که آشکارا برای مخاطب بشکلی ناخودآگاه ، تله و محبوس شدن و شکار بودن را تداعی میکند. گویی فرمانده واشیزو با تمام توان و سابقه نظامی و اعتمادی که از سمت فرمانده ارشد داشته ، در نهایت همچون طعمه‌ای است که میبایست دنیا را وداع  گوید و نمیتواند از لذایذ آن بهره مند گردد.(فقدان فرزند هم دقیقا در همین راستا برایش درنظر گرفته شده است) ، چرا که افسار زندگی را به وسوسه و نوعی جاه‌طلبی پوچ سپرده و به مرور کنترل از دستانش خارج میشود.

همانطور که درابتدای متن نیز اشاره شد اقتباس کوروساوا از تراژدی مکبث دارای شباهت و تفاوت‌هایی با دیگر اقتباس‌هاست . بعنوان مثال در ابتدای کار همچون نسخه جوئل کوئن خبری از سکانس مبارزه واشیزو با شورشیان نیست. تصمیمی که میتوان آنرا به نوعی نگاه رادیکال و پرهیز کننده از قهرمان‌سازی مرسوم درنظر گرفت(برخلاف نسخه ۲۰۱۵ که با اختصاص سکانسی اکشن مجهز به تکنیک اسلوموشن و فست‌موشن درتلاش بود از همان ابتدا متفاوت بودن و شاید امروزی بودنش را اعلام کند) 

موضع فیلمساز و به طبع جایگیری و زاویه دوربینش نیز خود گواه مهمی بر این مدعاست. دوربین صرفا ناظر حوادث است و عمدتا سوژه‌‌اصلی را در لانگ شات و با آی‌لول پیش چشم مخاطب قرار میدهد و تا جای ممکن از نماهای بسته و یا زوایایی همچون لوانگل و های انگل ، میپرهیزد(جدا از سکانس سخنرانی پایانی واشیزو و اعتماد بنفس کاذبی که وجودش را فراگرفته و دوربین لوانگل میشود)  تا از هرگونه سمپاتی و قهرمان‌سازی جلو گیری کند.

در بحثِ موضع خالق و زاویه دوربین معتقدم که نسخه کوئن نگاه حقیرانه‌تری به سوژه‌اش دارد: در آنجا به وفور با های‌انگل یا اُورهدهایی همراه بودیم که همواره موضع ضعف و ناتوانی سوژه را القا میکردند. حال آنکه گویی کوروساوا به اندازه کوئن به نسبت سوژه بیرحم نیست.

 
 
همچنین در اثر کوروساوا جای جادوگران شرور را ارواح جنگلی گرفته‌اند. تغییر ماهیتی که به طبع موجب شده ، آن شرارت و خباثت دیگر نسخه‌ها از بین رفته و صرفا شاهد صفتِ پیشگویی آنها در مورد آینده بشر باشیم.
همچنین جنسیت از مونث به مذکر تغییر یافته و حضور پیرمردی که ایفاگر نقش یکی از ارواح است نیز ناخودآگاه از سیاهی و تلخی این مورد میکاهد(قیاس کنید با جادوگر کج و معوج و کابوس‌وار نسخه کوئن که هم فیزیک و لحن گفتارش و همچنین حضور ناگهانی‌اش در اثر، وجهه‌ای ترسناک به اثر میبخشید)

لحظه‌ای که سرانجام واشیزو پس از کشمکشی درونی تن به زمزمه‌های فریبنده همسرش داده و با به قتل رساندن فرمانده ارشد، نقطه‌عطف روایت را رقم میزند نیز مثلا (برخلاف نسخه کورزل) در تصویر نیامده و نحوه انجام قتل را نمیبینیم. کوروساوا پس از کشمکشی درونی و بیرونی ، واشیزو را رهسپار این عمل ننگین نموده و با پرهیز از نمایش آن به سکانسی بسنده میکند که نیزه خونین را بعنوان عامل این حرکت مشاهده میکنیم.
این دست تصمیم‌ها و مقوله وفادار بودن تمام یا نصفه و نیمه به منبع اقتباس از آن مواردی است که به دلخواه خالق دستخوش تغییر شده و به قطعیت نمیتوان در مورد مثبت یا منفی بودن آن بحث کرد.
چرا که بعنوان مثال در برخی نسخه‌ها شاهد به تصویر کشیدن این نقطه‌عطف با جزییات هستیم و دربرخی همچون سریر خون خیر.

نمیتوان از اقتباسی از مکبث نوشت و اشاره‌ای به همسرِ آنتاگونیست (یا همان لیدی‌مکبث) نکرد. معتقدم اگرچه میزان اهمیتِ نقش همسر واشیزو در اثر کوروساوا بشدت بالاست اما ایفای نقشش و مجالی که کوروساوا به وی داده ، ابدا به پای نمونه‌های متاخر نمیرسد. لیدی مکبث‌های کورزل و کوئن به مراتب فرصت بیشتری برای خودنمایی و درخشش داشته و از بگو مگو هایشان با آنتاگونیست تا دکوپاژی با اتکا به نماهای بسته‌تر و نمایش فرجامی تکان‌دهنده تر ، به نسبت نسخه کوروساوا ماندگارترند. هرچند اینجا نیز با همسری طرفیم که ربات‌وار دیالوگ گفته و هیچ حس انسانی در چهره و کلامش هویدا نیست و در میزانسن‌های ابتدایی و میانی نیز کاملا هوشمندانه در قابها جای میگیرد(از آنجا که در این مقاطع، موضعی مخالف با همسر دارد پس در برخی نماها پشت به هم و درجهتی مخالف به نسبت او در قاب حاضر میشود)  اما در مجوع در قیاس با نمونه‌های مذکور رنگ میبازد.

در دقایق انتهایی نیز اگرچه بر خلاف نمونه‌های متاخر، نبردی تن به تن را شاهد نیستیم و واشیزو به دست یاران خودی از پای در می‌آید(با آن میزانسن خوفناک و تلاش و دست و پا زدن واشیزو برای رهایی از سیلِ تیرهای پرتاب شده که سرنوشت محتومش را عملیاتی میکنند تا در نهایت سوژه نیمه‌جان در لانگ شات به جلوی سپاهیان برسد و با فاصله‌ای معنا‌دار از آنها جان دهد) اما کوروساوا با چند نمای pov از واشیزو التهاب را به اوج میرساند.منظور همان pov هایی است که در آنها شاهد سپاهِ درخت‌پوش هستیم و ترکیب آنها با مه غلیظ و شاخ و برگهایی که مدام به حرکت در می‌آیند چنان نمای وهمناک و جذابی را خلق میکنند که به راحتی میتوانیم ادعا کنیم نمونه مشابه‌اش در نسخه کوئن ، در قیاس با آن بازنده‌ای بیش نیست.

سریر خون با سکانسی از قبرستان آغاز و با سکانسی مشابه پایان میپذیرد تا باردیگر بر پوچی و بی‌ثمری این روزگار تاکید کند. نماهایی از جمجمه سربازهای دفن شده در قبرستانی سوت و کور به همراه همان صدایی از منبع ناشناس که (بر مرگ و آرزوهایی که محقق نشده‌اند خبر میدهند)، با یکدیگر ترکیب شده تا آغاز وپایان اثر نیز تماما همراستا با شخصیتی با ابهت اما گمراه و سقوط کرده و ناکام ، به یاری فرم اثر آمده و به این مهم منجر شود که سریر خون نیز همچون دیگر ساخته‌های ماندگار هنرهفتم با پایان یافتنش، تازه کار خود را مخاطب آغاز کند.

امتیاز: 8.5  
@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
 
#نقد_فیلم
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «عنکبوت تو را فرا میخواند نگاهی به سریر خون: سریر خونِ کوروساوا را در کنار اقتباس جوئل‌کوئن و با اختلاف کمی به نسبت مکبث ۲۰۱۵ (کورزل) بعنوان بهترین اقتباس از  تراژدی ماندگار و تکان‌دهنده مکبث میدانم. نسخه کوروساوا با برخی شباهت و تفاوت‌ها به نسبت سایر نسخه‌ها…»
از این شاهکار می توان بی نهایت نوشت ، یکی از بهترین سریال های تاریخ تلوزیون، سریالی که از بریکینگ بد هم بهتر بود ، اما نقد مفصل بماند برای بار دوم که سریال را تماشا کردم ، فقط از سکانس های پایانی فصل ششم می گویم ، آنجا که سال گودمن توانایی شخصیت مورد نظر و توانایی بازیگر را باهم به نمایش گذاشت ، در سکانس اعتراف در مقابل دادستان توانایی های سال گودمن را در فریب دیگران به بهترین شکل نشان داد ، و در سکانس پایانی دادگاه شخصیت شکست خورده و پشیمان سال را به اعترافی جانسوز به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید و یکی از ماندگار ترین سکانس های تاریخ تلوزیون را رقم زد ، این سریال از آغاز تا پایان بی نقص بود و یک کلاس فیلم سازی و بازیگری را به نمایش گذاشت.
👍6👎3
Forwarded from Living with Cinema🎥
جلادان هم میمیرند، مراقب باشید😉😉😉
فیلمی از فریتز لانگ

#توئیت
علیرضا
@livibc
🔥2
سلام به همگی
تعدادی از ممبرهای عزیز و همراه به من پیام میدن که چرا فعالیتی ندارید و...
خب دلیلش که واضحه. حال هممون خرابه و حس فعالیت هم نیست طبیعتا .

تو این دوهفته هم کلا دوتا فیلم دیدم که ممکنه طی روزهای آینده از هرکدوم خیلی کوتاه و درحد چندخط بنویسم...
به امید گذر از ایام تاریک...
@livibc

امیدسلیمی
👏8👍3👎1