🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
سریال خاندان اژدها هم از روی این دو کتاب در حال ساخته
یادداشتی برای ریش‌قرمز : 

در بازبینی مجدد (ریش‌قرمز) را همچنان ساخته‌ای قوام یافته و تکان‌دهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینه‌فیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و هم مخاطب را مجددا با ساختاری هوشمندانه در متن و اجرا همراه میسازد.

ریش‌قرمز قراراست با فیلمنامه‌ای (شخصیت‌محور) روند تغییر و تحول دکتری جوان ،مغرور ،منفعت‌طلب و به اصطلاح امروزی را در مواجهه با شرایطی بغرنج و نکبت‌زده برای مخاطب به تصویر بکشد. از آنجا که با فیلمنامه‌ای شخصیت محور طرفیم پس طبیعتا چکش‌کاری شخصیتها و کندوکاو لایه‌های مختلف آنان و بها دادن به کشمکش‌های درونی از اهمیت بالایی برخوردار است تا روایت داستانی پر فراز وفرود و مملو از گره‌افکنی و گره‌گشایی و...

ساختار (اپیزودیک‌وار)فیلمنامه این فرصت رافراهم میکند تا شخصیت اصلی همواره در موقعیتهایی قرار گرفته تا بر اوضاع نکبت زده پیرامون و زجر و درد انسانها واقف شده ( با تمهیدات جذاب و کاملا حساب شده آب و هوایی در روستا که در تفهیم اوضاع ملتهبِ حاکم موثرند: از وزش‌ پیاپی بادهای سرسخت و زوزه‌کش گرفته تا باران‌های شدید و فروریختن کوه و اشاره به وقوع زلزله مهیب در یکی از فلاش‌بک‌ها و...)  و با مشاهده تلاش‌ها و از خودگذشتگی فردی پخته بنام ریش‌قرمز و صدالبته بی مسئولیتی و بی تفاوتی حاکمیت و ثروتمندان جامعه به نسبت این اوضاع، به مرور قوس شخصیتی را طی کرده و با دل و جان به وظیفه پزشکی‌اش عمل کند.

 مواجهه با آن دختر که با مشکل روانی دست و پنجه نرم میکند یا آن پیرمرد زرگر و کارگر زحمت کش (با عذاب وجدانی کشنده) از اپیزودهایی هستند که بشکل مستقل و مجزا در اثر حاضرند و درطرف مقابل اپیزودهای مربوط به دختر نوجوان افسرده گرفتار در فاحشه‌خانه و آن پسرک گرسنه که از سرفقر دزدی میکند به یکدیگر وصل میشوند و بدین واسطه نقش مهمی در افزایش باردراماتیک اثر دارند. (مخصوصا با توجه به تصمیم تکان‌دهنده خانواده پسر که در گرفتن یقه مخاطب و ملتهب نمودن شرایط ،تاثیر بسزایی دارد)  
نقطه مشترک تمامی این اپیزودها حضور شخصیت جوان اصلی و ریش قرمز در آنهاست که از نوعی انفعال و بی میلی آغاز شده و در نهایت به حضوری موثر و کنشمند رسیده تا روایت به درستی مخاطب را با موقعیتهای قرینه مواجه سازد.

 همانطور که پیش‌تر نیز اشاره شد، ریش‌قرمز همانی است که میبایست نطفه تحول را در دل شخصیت اصلی ، کاشته و آنرا پرورش دهد تا در نهایت به بهترین و انسانی‌ترین نسخه موجود از وی برسیم.
کوروساوا در همان اپنینگ اثر و زمانی که هنوز ریش قرمز را در تصویر نداریم به کمک دیالوگ تا حد قابل توجه‌ای شخصیتش را برای ما میسازد. جدیتش در کار ، قوانین سخت‌گیرانه برای پزشکان و کارکنان درمانگاه و البته لطفی که برای جایگاه اسکان بیماران قائل است و... دردیالوگهای ابتدایی آمده تا مخاطب حساب کار دستش آمده و بداند با چه پزشک حرفه‌ای و دلسوزی طرف است. همچنین میزانسن نخستین حضورش در اثر را به یاد اورید که چگونه در آرامش و به دور از هرگونه هیاهو به شکلی تک و تنها در اتاقش مشغول مطالعه نشسته و پشت به دوربین قرار گرفته است . میزانسنی که هم از متفاوت بودنش به نسبت سایرین خبر میدهد و هم وجهه‌ای مرموز و کنجکاوی‌برانگیز به وی میبخشد.

کوروساوا جدا از مهارت پزشکی، برای تاثیرگذاری بیشتر در مخاطب از ابعاد دیگر ریش‌قرمز نیز پرده برداری میکند. همچون زمانی که وی را در سکانسی اکشن و به طبع میزانسنی ملتهب قرار میدهد تا شاهد کتک‌کاری‌اش با اوباش شهر باشیم (و درانتهای مبارزه باز هم در حالتی انسانی شاهد کمک وی به اوباش کتک خورده هستیم) و یا زمانی که از پول اخذ کردنش از مرفهین جامعه (به منظور کمک به نیازمندان و نه منفعت شخصی) آگاه میشویم . 
مواردی که بشکلی همزمان هم مای مخاطب و هم شخصیت اصلی را به نوعی عاشق و مریدِ ریش قرمز ساخته تا بزرگواری و انسان‌دوستی‌اش را جزیی جدایی ناپذیر از وجودش بپنداریم. 

نکته ویژه دیگر را میبایست در تنهایی قابل تاملش جستجوکرد.کوروساوا با هوشمندی خاصی به گذشته وی و بحث تشکیل خانواده و... ریش‌قرمز نپرداخته تا اصطلاحا با یک تیر دونشان زده باشد: 
هم بر وجهه مرموز و کنجکاوی برانگیز بودنش تاکید کند و هم از این تنهایی و خلوتش برای برانگیختن هرچه بیشتر عواطف مخاطب بهره ببرد. ریش‌قرمزی با شمایلی اسطوره‌ای و منجی‌وار که همواره منافع جمع را به منفعت شخصی ترجیح داده و همین امر گویی خواستنی ترش میکند.

درنهایت ریش‌قرمز روایتی است از انسانهای مصمم و بااراده که هرگونه سستی و انفعال را پس زده و برای ایجاد تغییر و به ارمغان آوردن واژه امید، به هیچ وجه در انتظار معجزه الهی یا کمک و یاری بالادستی‌ها و البته مرفهین بی دغدغه و بی مسئولیت ننشسته و با همت و تلاش خویش از کم‌ترین امکانات برای والاترین ارزشها
1
که همان کمک به همنوع بوده، بهره میبرند و بر مشکلات فائق می‌آیند. پس به همین منظور دوربین در نمای پایانی در ترکینگ‌شاتی در زاویه لوانگل (یادآور اپنینگ یوجیمبو) ریش‌قرمز و پزشک جوانِ حالا پخته شده و وظیفه‌شناس و کارآمد را تعقیب کرده و به محلِ ورودی درمانگاه میرسد. با این تفاوت که در ابتدای کار ، پزشک جوان از حضور در محل امتناع میکرد اما بواسطه حضور و تاثیر ریش‌قرمز هم اکنون با قلبی آکنده از عشق و معرفت پذیرای شرایط است.

امتیاز : 10
 
@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#نقد_فیلم
👍2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «یادداشتی برای ریش‌قرمز :  در بازبینی مجدد (ریش‌قرمز) را همچنان ساخته‌ای قوام یافته و تکان‌دهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینه‌فیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و…»
Toygar Isikli Ask i Memnu Jenerik Muzigi [ www.Just-Music.ir ]
Toygar Isikli
I'm listening to "Toygar Isikli Ask i Memnu Jenerik Muzigi [ www.Just-Music.ir ]" by Toygar Isikli.
1
Eyşan (Unutamıyorum) °
Toygar Işıklı
I'm listening to "Eyşan (Unutamıyorum) °" by Toygar Işıklı.
ملت ترسو، لب و دهان و تو سری خور لیاقتش هم همینه

مشکلات اقتصادی که حل نشد هیچ تازه گشت‌ارشاد و صیانت مجازی هم برامون به ارمغان آوردن

اوج واکنش ما هم چهار تا هشتگ و توئیت و امضای کارزار و...
بشینید و از صیانت و جنس‌کوپنی و... لذت ببرید .

لیاقتمون همینه

امیدسلیمی

@NaghdeFilmoSerial
👍2🔥1😁1
blood of my blood
ملکه ی انگلیس مرد از اون جایی که آلبوم نداره برید سریال crown رو ببنید 😄
کیش و مات خواهی شد

نگاهی به شطرنج‌باد: 

شطرنج‌باد اثر تماشایی و جذاب محمدرضا اصلانی بدون شک جز آثار کالت سینمای ایران بشمار میرود.  از میزان اهمیتش همین بس که اثر جنایی_‌رازآلود اصلانی در سال ۲۰۲۰ به همت بنیادفیلم مارتین‌اسکورسیزی مورد مرمت قرار گرفت تا سینه‌فیل ها و منتقدین بار دیگر بتوانند با چنین اثر مهمی روبرو شوند.نگارنده این متن با تماشای مجدد، اثر مذکور را همردیف با آثاری نظیر قیصر، گوزنها ، کندو ، تنگنا ، شب‌قوزی و... دانسته و اعتراف میکنم از برخی ویژگی‌های متنی و اجرایی آن شگفت زده شده و به قطع یقین آنرا جلوتر از زمانه‌ خودش میدانم. 

شطرنج‌باد روایت ازلی ابدی حرص و طمع و وسوسه و گناه است. روایتِ روابطی که عشق ، وفاداری ، اعتماد و واژه‌های اینچنینی به هیچ وجه نقشی در آن نداشته و در عوض خیانت ، فریب، چرک و البته مرگ سایه خود را بشکلی گسترده بر آن پهن کرده‌اند. شطرنج باد روایت انسانهایی است که در عمارتی به ظاهر موقر، شکوهمند و زیبا و پر رنگ و لعاب روزگار میگذرانند اما نیت پلید و شومشان عرصه را چنان برایشان تنگ نموده که هیچ‌یک ولو برای اندک دقایقی از نفس کشیدن راحت محرومند.
شطرنج‌باد روایتی است از شخصی که مورد ظلم واقع شده و خودش طیِ نقشه‌ای ، جایگاه ظالم را پر میکند و درنهایت بر نیرنگ و پوچی همه چیز آگاه شده و درنهایت این (هیچ) است که نصیبش میشود. 


اصلانی برای روایت چنین انسانهای شبح‌واری از هیچ تلاشی دریغ نکرده و از همان تیتراژ ابتدایی تا واپسین دقایق روایت ، لحظه‌ای مخاطب را راحت نمیگذارد. تیتراژ ابتدایی را به یاد اورید که چگونه با مکث بر صفحه‌ای سیاه و موسیقی عذاب آور و کوبنده آغاز میشود ، ادامه می یابد و به پایان میرسد. مکثی حدودا یک دقیقه‌ای بر صفحه سیاه به علاوه موسیقی پر حجم و انصافا کر کننده‌ای که ترکیبی از سازهای بادی و کوبه‌ای است از همان ابتدا سعی در القای فضایی شوم و ملتهب داشته و بواقع مخاطب را برای رویارویی با روزهایی پرتنش آماده میکند.گویی قرار است به میدان نبرد برویم! اصلا گاهی این موسیقی چنان اوج گرفته که گویی صوراسرافیل در آخرالزمان را شنوا هستیم. 
جدا از عنصر موسیقی با نمایی بسته از شیشه‌هایی رنگی طرفیم که پس از پایان تیتراژ با ضربه‌ای ناگهانی (از شی‌ای گُرز مانند) شکسته شده تا همچنان در همان فضای ملتهب و شوم مانده و بدانیم قرار نیست با شخصیتهایی آرام و متعادل طرف باشیم . 

همانطور که در ابتدا اشاره شد شطرنج‌باد روایتی از حرص و طمع انسانی است. به شکل پیش‌فرض این انتظار میرود که کشمکش میان پروتاگونیست و آنتاگونیست از عناصر حیاتی روایت باشند. اگرچه کشمکش نقش پررنگی در این زمینه دارد اما نکته ویژه را میبایست در موضع خالق درنظر گرفت .چرا که اساسا اثر مذکور با پروتاگونیستی از جنسِ ناقهرمان‌اش سرکار داشته و خبری از پروتاگونیست(به معنای داشتن ویژگی‌های مثبت و قهرمانانه) در آن نیست! اصلانی به درستی تیپهایی بدذات و پلید و حیله‌گر را پیش چشم مخاطب قرار میدهد و با موضعی آنتی‌پات به نسبت همگی ، مخاطب را با وضعیتی غریب به لحاظ نمایشی روبرو میسازد. این آنتی‌پاتی هم شامل خانم‌کوچک ( فخری‌خوروش) است که در ابتدا موضع ضعف‌اش را میفهمیم و هم حاج‌عمو( محمدعلی کشاورز) منفعت طلبِ زورگو و هم افرادی که برای عملی شدن نقشه خانم‌کوچک به وی یاری میرسانند. 
بواقع اصلانی صرفا کوشیده تا روایتگر روابطی ناپایدار و ضدانسانی و کشمکش‌هایی از سر منفعت طلبی باشد و مخاطب به هیچ وجه به نسبت هیچ یک از طرفین حساس و سمپات نشود.


فیلم قبل از آنکه داستانگویی‌اش را آغاز کند به درستی تیپهای مورد نظر را برایمان میسازد: از همان خانم‌کوچک گرفته که با گُرز‌اش شیشه ها را میشکند تا هم اعتراضی بر شرایط خفقان آور فعلی داشته باشد و هم بنوعی بر ضعف جسمانی‌اش (افلیج بودن) دهان کجی کند و با شرایطی افسرده حال و بی حوصله با رختی سیاه که بر تن دارد در میزانسن حاضر است تا حاج‌عمو با آن سکانس تماشایی معرفی‌اش، که بازی با نور و سایه، سایه او را به نسبت حاضران در صحنه همچون هیولایی بتصویر میکشد که در میزانسن بر موضع اقتدار و برتری او آگاه شویم تا سکانس های مشابه از درگیری لفظی میان این دو که در اولی خانم‌کوچک که دست بالا را داشته و از حمایت دکتر برخوردار است را در  در بالای پله‌ها و آشکارا بالاتر از حاج‌عمو شاهدیم تا سکانس بعدی که قرار است تقابل دونفره را جدی تر و ملتهب تر داشته باشیم (سیلی زدن حاج‌عمو به خانم‌کوچک) پس در میزانسنی که هردو همراستای هم و در یک طبقه حاضرند(دیگرخبری از اختلاف جایگاه طرفین نیست) وقایع را شاهدیم و... جملگی تصاویر هوشمندانه و صدالبته موجزی را پیش چشم مخاطب قرار داده تا شطرنج باد از هرگونه تلاش اضافی و غیرضروری در امان باشد.
👍21
فیلمساز همچنین نگاهی منفی به انسانهای مذهبی (و نه خودِ مذهب) و سنتی دارد. حاج‌عمو باوجود آنکه تماما بر عمارت و اموالِ خانم‌کوچک چنبره زده و نه احترامی برای مادر مرده او و نه دیگر افراد زنده ، قائل است و همچنین مردی هیز و شهوت پرست معرفی میشود (لمس کردن کنیزک قبل از نماز خواندن) به عبادت و  نماز خواندن پرداخته و خداپرست است! 
اصلانی در نمایی به یادماندنی به این مدل از دین‌داری دهان کجی جالبی میکند. نمایی فول‌شات را به یادآورید که خانم‌کوچک سوار بر ویلچیراش بر سر حاج عموی به سجده رفته ، حاضر میشود و نگاهش میکند (درست قبل از به قتل رساندنش) میزانسن چنان جلوه میکند که گویی حاج‌عمو به خانم‌کوچک سجده کرده و برخلاف دقایق قبلی ، حالا اوست که در موضع ضعف قرار داشته و به پای طرف مقابل افتاده است.
 

نکته قابل توجه دیگر را میبایست در بحث زمان و مکان روایت درنظر گرفت. فیلم‌نامه عملا به شکلی واضح و مشخص به این موارد تاکید نمیکند. هرچند از بحث طراحی صحنه و لباس میتوان در مورد زمانی نزدیک به اواخر دوره قاجار یا حتی اوایل پهلوی حدس‌هایی زد (بعنوان مثال اسلحه‌ای که با پر کردن باروت بشکل دستی آماده شده و خبری از گلوله نیست و البته نبود انرژی برق و...) و همچنین در دقایق پایانی به رفتن به قم و شاه عبدالعظیم اشاره میشود تا ناخودآگاه شهر تهران به ذهن مخاطب خطور کند اما در مجموع اصلانی از اشاره واضح به زمان و مکان پرهیز میکند تا گویی هم بیزاری‌اش از این افراد و روابط‌شان را بیش از پیش مهم جلوه دهد (نگاه کنید به روش اطلاعت دهی او از گذشته و جزییات این خاندان که چنان کوتاه و قطره چکانی است که گویی در پایین‌ترین درجه اهمیت قرار دارد: حضور نماهایی موتیف‌وار از زنان رخت‌شور در لانگ شات و همهمه‌ای آزاردهنده که دوربین سوار بر دالی به آرامی به آنها نزدیک شده تا صرفا بشکلی جسته و گریخته ، مطلبی نصیبمان شود.) و هم تاکید کند که انسان حریص و طماع مختص به یک دوره زمانی و مکانی محدود، نبوده و در هر دوره و هرشکلی میتوان با آنها مواجه شد.


گواه این مهم را نیز میتوان در دکوپاژ ستودنی نمای پایانی جستجو کرد: جایی که دوربین در های‌انگل کار را آغاز میکند و با یک تیلت به بالا و سپس پن به راست ، به اکستریم لانگی از شهر امروزی میرسد.
دکوپاژی که اگرچه گویی به ادعای برخی منتقدین وقت به اشتباه دکوپاژی تعبیر شده است!!!!!! اما از تیزهوشی خالق حکایت میکند. اصلانی با این حرکت عملا زمان را بی معنا دانسته و با نگاهی تلخ و بدبینانه گسترش شر را به زمان کنونی پیوند میدهد.
آری...شاید در این مقطع حاج عموها و خانم کوچک‌ها و گماشته‌های آنها سر به نیست شده باشند اما قطعا نمونه‌های تازه‌ای از آنها سر و‌کله‌شان پیدا شده و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.

در شطرنج‌باد خبری از وضعیت تعادلِ پایدار هم نیست. پیرنگش با آشفتگی آمیخته گشته و با همان هم پایان میپذیرد. در ظاهر برای اندک دقایقی به تعادل میرسیم که آنهم با تلاش افراد برای دیوانه کردن خانم‌کوچک و آن غافلگیری پایانی رنگ میبازد.  آشکارا در خفقانی سراسری بسر میبریم و به همین منظور جدا از یک نما که دوربین در لانگ‌شات کنیزک (از معدود زنده مانده‌های این جهنم) را در کوچه به تصویر میکشد(با صدای اذان در حال پخش و دری باز شده به کوچه که نوعی رهایی و احساس زندگی را تداعی میکند) در مابقی لحظاتش تماما محصور آن عمارت وسیع ، ماتم‌زده و شوم هستیم.
عمارتی که زیبایی ظاهری‌اش تماما در تضاد با پلشتی و ناپاکی درونی ساکنانش بوده و در نهایت اگرچه مرگ و نیستی ، فرجام آنها میشود اما عمارت همچنان پابرجا و ثابت میماند. شاید با انسانهایی تازه و البته نیتهایی مشابه.

امتیاز : 8 از 10

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#یادداشت
1👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کیش و مات خواهی شد نگاهی به شطرنج‌باد:  شطرنج‌باد اثر تماشایی و جذاب محمدرضا اصلانی بدون شک جز آثار کالت سینمای ایران بشمار میرود.  از میزان اهمیتش همین بس که اثر جنایی_‌رازآلود اصلانی در سال ۲۰۲۰ به همت بنیادفیلم مارتین‌اسکورسیزی مورد مرمت قرار گرفت تا…»
‏اینکه فرشته مهربون روی توی کارتون سیاه پوست گذاشتن نشان از پلن بلند مدت امریکا داره.

رشد جمعیت و توسعه زیرساخت‌ها در آفریقا سریعه. بخش بزرگی از آینده اقتصاد دنیا جنگ سر آفریقاست و این چیزا بخشی از تقویت قدرت نرم و ایدئولوژیک برای ورود راحت تر غرب به آفریقاست.
برندگان مراسم امی اعلام شد بتر کال ساول دست خالی ماند و رفت برای سال بعد، تد لاسو بخش کمدی را درو کرد!

سریال درام
🏆Succession
دیگر نامزد ها Stranger Things, Squid Game , Severance و Better Call Saul بودند.
سریال کمدی
🏆Ted Lasso
مینی سریال/ آنتولوژی
🏆The White Lotus
بازیگر مرد درام
🏆Lee Jung-jae (Squid Game)  
دیگر نامزد ها جیسون بیتمن و برایان کاکس و باب اودنکرک بودند.
بازیگر زن سریال درام
🏆Zendaya (Euphoria)
جوون ترین برنده تاریخ امی شد.
بازیگر مکمل زن درام
🏆Julia Garner (Ozark)
دیگر نامزدها ریا سیهورن، سارا اسنوک و سیدنی سوئینی بودند.
بازیگر مکمل مرد سریال درام
🏆Matthew Macfadyen (Succession)
بازیگر مرد مینی سریال
🏆Michael Keaton (Dopesick)
بازیگر زن مینی سریال
🏆Amanda Seyfried (Dropout)
بازیگر مرد کمدی
🏆Jason Sudeikis (Ted Lasso)
بازیگر زن کمدی
🏆Jean Smart (Hacks)
بازیگر مکمل مرد کمدی
🏆Brett Goldstein (Ted Lasso)
بازیگر مکمل زن کمدی
🏆Sheryl Lee Ralph
بهترین کارگردانی سریال درام
🏆 Squid Game
دیگر نامزدها Ozark و Succession و  Severance بودند.

دیگه از این مسخره تر نمیشد ، ۴۶ تا نامزدی برای یکی از بهترین سریال های تاریخ تلوزیون و هیچ جایزه ای ، بعد زندیا و سریال مسخره ی کره ای برنده میشن ، قشنگ مردم رو مسخره کردن
جایی که خر حاکم باشه، گوساله وزیر میشه
حکایت امی دیشبه
اسکویید گیم و یوفوریا هر کدوم 6 امی بتر کال سال 0 امی
 
به جاده‌ها اطمینان نکن 


باید در همین ابتدای کار اعتراف کنم که متاسفانه تپه‌ها چشم دارند از نخستین ساخته‌های وس‌کریون فقید دیگر مثل سابق کارایی ندارد و نمیترساند! همین امر را میتوان مهمترین نقطه ضعف اثری به حساب آورد که از شناخته شده ترین و صدالبته مهمترین ترسناک‌های تاریخ سینما محسوب میشود.
مهم از آن جهت که اثر مذکور نه تنها درزمان اکرانش نقدهای نسبتا مثبتی دریافت کرد و باوجود بودجه محدودش ( کمتر از یک میلیون دلار) نزدیک به سی برابر بودجه‌اش در گیشه فروخت و همچنین با ساخت چند دنباله و آثاری نظیر پیچ اشتباه، دریاچه بهشت و حتی ابزوردِ پست‌مدرنی همچون بازیهای مسخره ، ثابت کرد نقش بسزایی در ساخت آثاری با محوریت (خانواده مورد هجوم واقع شده) ، ایفا نموده است اما بازهم یادآوری میکند که ژانر ترسناک نیز همچون برخی ژانر یا ساب‌ژانرها نظیر : اکشن، علمی‌تخیلی ، فانتزی و... بشدت به امر کیفیت تکنولوژی وابسته بوده و برای مخاطبی که در سالهای بعدی با آثاری تازه‌تر و پرخرج‌تر مواجه شده، رنگ میبازد و دیگر آن تاثیرگذاری اولیه را ندارد.

تپه‌ها چشم دارند شامل مجموعه‌ای از کلیشه‌های رایج ژانر است که مو به مو رعایت گشته‌اند. کلیشه‌هایی که حتما در زمان ساخت اثر جلب توجه میکردند و به مانند حال چنین دستمالی نشده بودند: خانواده‌ای شامل تیپهایی مختلف. از پدری قلدر و کارکشته بگیر تا مادری غرغرو و مذهبی و فرزندانی لوس و بی‌عرضه و بگومگوهای رایج خانوادگی. آنتاگونیستهایی مخوف و وحشی و خونخوار که رحم و‌مروت ابدا در آنها جای نداشته به علاوه حضور در مکانی دورافتاده و دلهره‌آور و به طبع عدم دسترسی به نیروهای امدادی و پلیس و درنهایت حماقت حاکم بر شخصیتهای مورد هجوم واقع شده و تصمیم‌های عجیب و غیر منطقی که در کشمکش با آنتاگونیستها میگیرند و...جملگی در اثر حاصرند.


 اما نکته عجیب و غیر قابل هضم را میبایست در تاکید خالق اثر بر شباهت ظاهری میان آنتاگونیستها و سرخپوستان در نظر گرفت! آشکارا تپه‌ها چشم دارند در بحث طراحی لباس و زیورآلات آنها به سرخپوستها ارجاع میدهد. خواه نامش را شیطنت کارگردان بگذاریم، خواه نژاد پرستی ِ چرک و‌متعفن یا ... به هرحال واقعیتی است آزاردهنده و غیرقابل چشم پوشی که اتفاقا اگر رخ نمیداد هم چیزی از اثر کم نمیشد. آنتاگونیستهایی چنین وحشی و غیر متمدن که مثل آب خوردن آدم میکشند،  از گوشت حیوانات تغذیه میکنند و احتمالا در آینده به انسان‌خواری نیز روی می‌آورند در شکل ظاهری و حتی چادری که در آن ساکن شده اند ، تماما سرخپوستها را یادآوری میکنند ! 

از این گذشته در همان دقایق ابتدایی و هنگام معرفی تیپها نیز پدر خانواده در دیالوگ به گذشته پلیسی‌اش اشاره کرده و آشکارا نفرتش از سیاه‌پوستان را به زبان می‌آورد. حال شاید این بحث مطرح شود که کریون در طول روایت سعی نموده تا با عذاب دادن این خانواده که بواقع نمادی از انسان متمدن و امروزی آمریکایی هستند از آنها (به دلیل همین نژادپرستی‌ها و...) انتقام گرفته و به اصطلاح دل ِ مخالفانشان را شاد کند، اما با توجه به همان نکته فوق و شباهت آنتاگونیستها به سرخپوستان ، اگر هم چنین نیتی در کار بوده ، نقض غرض رخ داده و (زیرمتنِ) کار به چنین مهمی دست پیدا نمیکند.چرا که این شباهت توهین آمیز خود به خود بیش از هر نکته پنهان دیگری به چشم آمده و توی ذوق میزند.


جدا از موارد فوق در روایت ، تپه‌ها چشم دارند در پایان بندی نیز شامل مورد عجیبی میشود و آنهم چیزی نیست جز صلح و آشتی ناگهانی خانواده با یکی از آنتاگونیستها! اگرچه دختروحشی با نجات نوزاد و درگیری با خانواده خویش ، عملا تغییر موضع داده و وجهه‌ای پروتاگونیستی بخود میگیرد (که باتوجه به سکانس ابتدایی و تلاشش برای فرار از دست خانواده، این کنشش قابل توجیه است) اما آن صلح و دوستی پایانی با دیگر اعضای خانواده مورد هجوم واقع شده ( آنهم در شرایطی که طبیعتا هنوز از تغییر موضع دختر و فداکاری‌اش خبر ندارند) بنوعی تحمیلی و غیر قابل باور است.
گویی خالق اثر میبایست در نمای پایانی حتما بر این صلح و دوستی تاکید کند و به ما مخاطب بفهماند، انسانیت و بخشش بر هر امری اولویت دارد.
محتوای انسانی و درستی که به دلیل عدم پرداخت ، شکل نگرفته است .


وس‌کریون اگرچه در دکوپاژ کوشیده با بهره‌ گیری از زوم‌های ناگهانی و دوربین روی دست در برخی نماها و همچنین موسیقی دلهره‌آور ، به هرچه تنشزا تر شدن اثر کمک کند اما بعضا با جای دوربینی نه چندان مناسب و همچنین کاتهایی اضافی ، از رسیدن به اوجِ این مهم باز میماند. به عنوان مثال : سکانس درگیری خانواده با آنتاگونیستها در داخل کاروان از این امر ضربه خورده و کارگردان نمیتواند این کشمکش ملتهب و مهم (به لحاظِ روایت) را به درستی عینی سازی کند. نکته‌ای که برای اثری ترسناک کاملا بچشم آمده و از ترساندن مخاطب میکاهد.