🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با یوجیمبو: 《یوجیمبو》 وسترنِ ژاپنی 《کوروساوا》 در بازبینی مجدد، اگرچه به پای آثاری نظیر آشوب، سریرخون،زیستن، ریش قرمز و...نمیرسد اما هنوز هم اثری است جذاب که تماشای آن  به هیچ وجه خالی از لطف نیست. یوجیمبو با بهره گیری از عناصری همچون انتقام، دوئل…»
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
top gun maverick 2022
کارگردان: جوزف کوشینسکی
نویسنده: ایرن کروگر ، اریک وارن سینگر ، کریستوفر مک کوری ، پیتر کریگ ، جاستین ماکرس
بازیگران: تام کروز ، مایلز تلر ، جنیفر کانلی ، جان هم ، گلن پاول ، لوئیس پولمن و ...
ژانر : جنگی ، درام

anytime baby ...

مقدمه : داستان فیلم Top Gun: Maverick به 36 سال بعد از Top Gun 1986 برمی‌گردد. جایی که مامور ماوریک دوباره به مدرسه تاپ گان فراخوانده می‌شود. او ماموریت دارد تا دوازده نفر از بهترین فارغ‌التحصیلان تاپ گان را برای انجام ماموریتی خطرناک تعلیم داده و آماده کند.

بیش از یک دهه است که مخاطبان سینما با قهرمان های تخیلی مثل سوپر هیرو ها ، ربات ها (تبدیل شوندگان و ...) و ... اشباع شده اند و قهرمانان واقعی که در طول تاریخ(به خصوص برای مخاطبین آمریکای ) فدا کاری ها و شجاعت های بی حد و مرز از خود نشان داده اند یا فراموش شده اند و یا به صورت شخصیت های منفی نمایش داده شده اند .

فیلم های نظامی واقع گرایانه که فقط یک سری درگیری با اسلحه و زد و خورد های سطحی را شامل نشوند در طول تاریخ سینمای جهان به تعداد بسیار کم ساخته شده اند و فیلم تاپ گان ماوریک را می توان جز بهترین آن ها (اگر نگوییم بهترین) نامید.

تاپ‌گانِ تازه از راه رسیده بعنوان اثری اکشن و ماجراجویانه قابل قبول و تماشایی است اما بعنوان اثری که اینچنین گیشه‌ها را درنوردیده و مخاطبان هنرهفتم را ذوق زده نموده ، کمتر از حد انتظار ظاهر میشود.

اینجا  با اثری سرراست و پاپ‌کرنی طرفیم که تقریبا همه‌چیزش تکراری و قابل پیش بینی است.گویی خالقان اثر به همین حد اکتفا کرده و ریسکِ هیچ نوآوری و خلاقیتی را به جان نخریده‌اند تا دستِ کم گیشه را داشته باشند. شاید تصمیم منطقی و عاقلانه‌ای تلقی شود‌. مخصوصا اگر اثر را تا جای ممکن با بالاترین کیفیت و در بزرگترین صفحه نمایش موجود تماشا کنیم. 

منتهی مشکل آنجاست همانطور که پیش تر نیز اشاره شد اثر فاقد هرگونه نوآوری و خلاقیت بوده و در نتیجه چه در داستان گویی و چه در شخصیت پردازی و حتی در دکوپاژ اکشن‌هایش ، میتوان به راحتی همه چیز را حدس زد. نوع پرداخت پروتاگونیست و اطرافیانش ، آنتاگونیست و سکانسهای نبرد و... اکشن کار (بعنوان یکی از ارکان حیاتی) را به یادآورید با آن نماهای لانگ و اکستریم لانگ هوایی و کات خوردن به نماهای بسته از محیط داخل هواپیما و...

در شروع کار ماوریک سوار هواپیمای جاسوسی  RS72 (که فعلا ارتش آمریکا در حال توسعه ی این پروژه است و عملیاتی نشده) به سرعت ۱۰ ماخ (ده برابر سرعت صوت) میرسد و کارگردان با کلوز آپ های تنش زا مخاطب را به اوج هیجان می رساند.

شخصیت پردازی ماوریک با بازی عالی تام کروز تا شخصیت های فرعی ، جان هم آن مردانگی با صلابتی که در بهترین سریال شبکه ی amc یعنی mad man  به نمایش گذاشت در این فیلم هم به نمایش میگذارد ، البته بازیگران نسل جوان این فیلم در حد با تجربه های مثل جان هم ظاهر نمی شوند اما بازی های قابل قبولی ارائه می کنند به خصوص مایلز تلر.


فیلم مانوری بر روی ماموریت نمی‌دهد و همچنین سعی نمی‌کند درباره دشمن صحبت کند یا قدرت آمریکا را به تصویر بکشد. در واقع تمرکز فیلم تنها بر روی شخصیت‌ها می‌باشد و همین قدرت درام موجود در فیلم است که نهایتا مخاطب را با اتفاقات درگیر کرده و هیجان‌زده می‌کند. فیلم عملا اکثر تمرکز خود را بر روی شخصیت‌هایش گذاشته و مکث خاصی بر روی ماموریت انجام نمی‌دهد.

البته سکانس های تمرین حمله به هدف ، داگ فایت (نبرد نزدیک) و حمله ی اصلی و نبرد پایانی فیلم اساس اکشن و هیجان  فیلم را پایه ریزی میکند و اینجاست که مخاطب به خصوص مخاطب علاقه مند به میلاتری ارضا میشد ، سکانس های بی نظیر با فیلم برداری عالی (اغراق نشده) نبرد های هیجان انگیز و و سکانس های پرواز چشم نواز همگی جلوه های بصری فیلم را در بالاترین و لذت بخش ترین حد ممکن نگه میدارد.
اگرچه کارکرد این دست نماها بعنوان تصویرگر موقعیت کلی صحنه  و جایگیری طرفین درگیری قابل توجیه بوده و برش نماها نیز مخاطب را به درستی با حال و هوای ملتهب و نفس‌گیر درگیر میکند اما نباید فراموش کرد که این مدل ،دقیقا همان دکوپاژ آشنایی است که از این آثار انتظار میرود .

ولی متاسفانه  که این دست سکانسها درقیاس با سکانسهای دیگر اکشنهای پرفروش و ماندگار هنرهفتم در طی این سالها مقایسه شده و آنجاست که رنگ میبازند (البته نه با فیلم های بی ارزش چند سال اخیر مثل gray man). از ماتریکس‌ها گرفته تا آواتار،مدمکس و... به این دلیل هنوز در قلب هواداران جای دارند که سطح اکشن را چه در ایده و چه در اجرا ارتقا بخشیده‌اند و تنها به سرگرمی صرف اکتفا نکرده‌اند.


@NaghdeFilmoSerial
هر کاراکتر به اندازه خودش و تاثیری که در قصه دارد پرداخته شده و تکامل می‌یابد. روستر از همان ابتدا شخصیتی معرفی می‌شود که فداکار است و به کار گروهی و تیمی اهمیت می‌دهد. او به دلیل خاطره بدی که از پدر خود دارد پایبند به قوانین است و زیادی فکر می‌کند و البته همیشه یک ترس ذاتی با او گره خورده است. در انتها اما او برای موفقیت همه این مشکلات را کنار می‌گذارد.
تام‌کروز هنوز هم ثابت میکند یکی از شمایل کاربلد و خواستنی آثار اکشن بشمار می‌آید. کروز سرحال و باانرژی مثال زدنی به ایفای نقش میپردازد تا همچنان ثابت کند ماموریت‌های غیرممکن دنیای سینما از آن اوست.  همچنان چشم و نگاه نافذش در کنار آمادگی بالای جسمانی‌ دست به دست هم داده تا در این سن و سال نیز ،اکتی تماشایی و دلپذیر را پیش چشمان مخاطب قرار دهد.
فیلم موفق می‌شود از ماوریک یک قهرمان بسازد وشخصیت او را در طول فیلم پخته‌تر کند. همچنین کاراکتر هنگ‌من نیز از دیگر شخصیت‌های جذاب فیلم است که تکامل و پختگی پیدا می‌کند.
اما فیلم هر چقدر بر روی روابط این خلبان‌ها با ماوریک و یکدیگر خوب کار کرده است، در بحث قصه عشقی ماوریک شکست خورده است.

کروز پس از دو دهه، با بازدید مجدد از ماوریک، لایه‌های جدیدی را به خلبان خودسر نمادین خود تزریق می‌کند و قوس‌هایی را برای شخصیت ایجاد می‌کند که مسلماً به ماوریک صادق‌تر از جایی است که تاپ گان واقعاً او را ترک کرده است. در ادامه، قهرمان عنوان ممکن است مسن‌تر باشد، اما به همان اندازه توانا باقی می‌ماند و کروز به جای کلیشه‌های «برای این خیلی قدیمی» که داستان‌های مشابه معمولاً بر اساس آن‌ها ساخته می‌شوند، با حسرت او را سنگین می‌کند.

ماوریک یک فیلمنامه و قصه صعودی دارد که بسیار خوب ساخته شده است. قصه آماده شدن یک گروه دوازده نفره برای انجام ماموریتی خطرناک و تمرین‌های مختلف آن‌ها برای رسیدن به موفقیت. فیلم در طول مدت آماده‌سازی این گروه برای عملیات، شخصیت‌هایش را معرفی می‌کند روابط بین آن‌ها را می‌سازد و مخاطب را با آن‌ها درگیر می‌کند.

در واقع بزرگ‌ترین نقطه قوت Top Gun: Maverick آن است که تلاش نمی‌کند حرف گنده بزند. تلاش نمی‌کند اقتدار آمریکا را مستقیما به رخ بکشد و شعار نجات‌بخش بودن بدهد، بلکه به جای آن سعی می‌کند بر روی آدم‌هایش تمرکز کرده و به طبع آن‌ها این ماموریت را دارای اهمیت جلوه دهد. این شخصیت‌ها هستند که برای مخاطب در اولویت هستند نه آن ماموریت.

موضوع دیگری که بسیار به فیلم کمک کرده موسیقی فوق‌العاده آن است.موسیقی بسیار هماهنگ با اتمسفر فیلم است و هنگامی که در لحظات اکشن با دوربین و کات‌های عالی کارگردان ترکیب می‌شود به اوج زیبایی می‌رسد.

سکانس های اکشن فیلم واقع گرایانه و در عین حال بسیار لذت بخش ساخته شده اند به همین دلیل مخاطبی که آگاهی خوبی نسبت به مسائل میلاتری دارد به شدت از فیلم لذت می برد.

بدون شک، کوسینسکی و کروز می‌دانستند که باید با نبردهای هوایی چشم نواز پیش قدم شوند که یکی از نکات قوت فیلم Top Gun: Maverick در نقد و بررسی آن می‌باشد. دنباله تاپ گان با ترکیب فیلم‌های عملی کابین خلبان با نماهای افکت‌های با مکان مناسب (و کم استفاده‌شده)، یکی از هیجان‌انگیزترین داگ فایت (نبرد های نزدیک) و پرواز سریع در ارتفاع بسیار کم و مسیر پر پیچ و خم را که تا به حال در فیلم ثبت شده است، ساخته است. سایر قطعات تپنده نبض فیلم تضمین می‌کنند که تمام آن درام شخصیتی با کیفیت با اکشنی به یاد ماندنی روبرو می‌شود.

سخن پایانی این که فیلم ارزش دیدن را دارد به خصوص در صفحه نمایش بزرگ ، دیدن هربار سکانس های پرواز فیلم در نمایشگر بزرگ لذت وصف ناشدنی و غیر تکراری دارد .

البته فیلم ایرادات نظامی فراوانی هم داشت برای مثال : با توجه به عملیاتی شدن جنگنده ی نسل پنجم و پنهان کار ناو نشین F35 C برای حمله به چنین موقعیتی باید از این جنگنده استفاده میشد (در حالی که دشمن جنگنده ی نسل پنجم دارد هر چند در واقعیت روس های این جنگنده را به صورت گسترده عملیاتی نکرده اند)
هرچند می توان از ایرادات نظامی آن هم گذشت و به شدت از فیلم لذت برد.

نمره : ۷ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
کتابی که سریال ارباب حلقه ها و سایر اقتباس ها از جهان ارباب حلقه ها از رو اون ساخته شده 👆
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
سریال خاندان اژدها هم از روی این دو کتاب در حال ساخته
یادداشتی برای ریش‌قرمز : 

در بازبینی مجدد (ریش‌قرمز) را همچنان ساخته‌ای قوام یافته و تکان‌دهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینه‌فیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و هم مخاطب را مجددا با ساختاری هوشمندانه در متن و اجرا همراه میسازد.

ریش‌قرمز قراراست با فیلمنامه‌ای (شخصیت‌محور) روند تغییر و تحول دکتری جوان ،مغرور ،منفعت‌طلب و به اصطلاح امروزی را در مواجهه با شرایطی بغرنج و نکبت‌زده برای مخاطب به تصویر بکشد. از آنجا که با فیلمنامه‌ای شخصیت محور طرفیم پس طبیعتا چکش‌کاری شخصیتها و کندوکاو لایه‌های مختلف آنان و بها دادن به کشمکش‌های درونی از اهمیت بالایی برخوردار است تا روایت داستانی پر فراز وفرود و مملو از گره‌افکنی و گره‌گشایی و...

ساختار (اپیزودیک‌وار)فیلمنامه این فرصت رافراهم میکند تا شخصیت اصلی همواره در موقعیتهایی قرار گرفته تا بر اوضاع نکبت زده پیرامون و زجر و درد انسانها واقف شده ( با تمهیدات جذاب و کاملا حساب شده آب و هوایی در روستا که در تفهیم اوضاع ملتهبِ حاکم موثرند: از وزش‌ پیاپی بادهای سرسخت و زوزه‌کش گرفته تا باران‌های شدید و فروریختن کوه و اشاره به وقوع زلزله مهیب در یکی از فلاش‌بک‌ها و...)  و با مشاهده تلاش‌ها و از خودگذشتگی فردی پخته بنام ریش‌قرمز و صدالبته بی مسئولیتی و بی تفاوتی حاکمیت و ثروتمندان جامعه به نسبت این اوضاع، به مرور قوس شخصیتی را طی کرده و با دل و جان به وظیفه پزشکی‌اش عمل کند.

 مواجهه با آن دختر که با مشکل روانی دست و پنجه نرم میکند یا آن پیرمرد زرگر و کارگر زحمت کش (با عذاب وجدانی کشنده) از اپیزودهایی هستند که بشکل مستقل و مجزا در اثر حاضرند و درطرف مقابل اپیزودهای مربوط به دختر نوجوان افسرده گرفتار در فاحشه‌خانه و آن پسرک گرسنه که از سرفقر دزدی میکند به یکدیگر وصل میشوند و بدین واسطه نقش مهمی در افزایش باردراماتیک اثر دارند. (مخصوصا با توجه به تصمیم تکان‌دهنده خانواده پسر که در گرفتن یقه مخاطب و ملتهب نمودن شرایط ،تاثیر بسزایی دارد)  
نقطه مشترک تمامی این اپیزودها حضور شخصیت جوان اصلی و ریش قرمز در آنهاست که از نوعی انفعال و بی میلی آغاز شده و در نهایت به حضوری موثر و کنشمند رسیده تا روایت به درستی مخاطب را با موقعیتهای قرینه مواجه سازد.

 همانطور که پیش‌تر نیز اشاره شد، ریش‌قرمز همانی است که میبایست نطفه تحول را در دل شخصیت اصلی ، کاشته و آنرا پرورش دهد تا در نهایت به بهترین و انسانی‌ترین نسخه موجود از وی برسیم.
کوروساوا در همان اپنینگ اثر و زمانی که هنوز ریش قرمز را در تصویر نداریم به کمک دیالوگ تا حد قابل توجه‌ای شخصیتش را برای ما میسازد. جدیتش در کار ، قوانین سخت‌گیرانه برای پزشکان و کارکنان درمانگاه و البته لطفی که برای جایگاه اسکان بیماران قائل است و... دردیالوگهای ابتدایی آمده تا مخاطب حساب کار دستش آمده و بداند با چه پزشک حرفه‌ای و دلسوزی طرف است. همچنین میزانسن نخستین حضورش در اثر را به یاد اورید که چگونه در آرامش و به دور از هرگونه هیاهو به شکلی تک و تنها در اتاقش مشغول مطالعه نشسته و پشت به دوربین قرار گرفته است . میزانسنی که هم از متفاوت بودنش به نسبت سایرین خبر میدهد و هم وجهه‌ای مرموز و کنجکاوی‌برانگیز به وی میبخشد.

کوروساوا جدا از مهارت پزشکی، برای تاثیرگذاری بیشتر در مخاطب از ابعاد دیگر ریش‌قرمز نیز پرده برداری میکند. همچون زمانی که وی را در سکانسی اکشن و به طبع میزانسنی ملتهب قرار میدهد تا شاهد کتک‌کاری‌اش با اوباش شهر باشیم (و درانتهای مبارزه باز هم در حالتی انسانی شاهد کمک وی به اوباش کتک خورده هستیم) و یا زمانی که از پول اخذ کردنش از مرفهین جامعه (به منظور کمک به نیازمندان و نه منفعت شخصی) آگاه میشویم . 
مواردی که بشکلی همزمان هم مای مخاطب و هم شخصیت اصلی را به نوعی عاشق و مریدِ ریش قرمز ساخته تا بزرگواری و انسان‌دوستی‌اش را جزیی جدایی ناپذیر از وجودش بپنداریم. 

نکته ویژه دیگر را میبایست در تنهایی قابل تاملش جستجوکرد.کوروساوا با هوشمندی خاصی به گذشته وی و بحث تشکیل خانواده و... ریش‌قرمز نپرداخته تا اصطلاحا با یک تیر دونشان زده باشد: 
هم بر وجهه مرموز و کنجکاوی برانگیز بودنش تاکید کند و هم از این تنهایی و خلوتش برای برانگیختن هرچه بیشتر عواطف مخاطب بهره ببرد. ریش‌قرمزی با شمایلی اسطوره‌ای و منجی‌وار که همواره منافع جمع را به منفعت شخصی ترجیح داده و همین امر گویی خواستنی ترش میکند.

درنهایت ریش‌قرمز روایتی است از انسانهای مصمم و بااراده که هرگونه سستی و انفعال را پس زده و برای ایجاد تغییر و به ارمغان آوردن واژه امید، به هیچ وجه در انتظار معجزه الهی یا کمک و یاری بالادستی‌ها و البته مرفهین بی دغدغه و بی مسئولیت ننشسته و با همت و تلاش خویش از کم‌ترین امکانات برای والاترین ارزشها
1
که همان کمک به همنوع بوده، بهره میبرند و بر مشکلات فائق می‌آیند. پس به همین منظور دوربین در نمای پایانی در ترکینگ‌شاتی در زاویه لوانگل (یادآور اپنینگ یوجیمبو) ریش‌قرمز و پزشک جوانِ حالا پخته شده و وظیفه‌شناس و کارآمد را تعقیب کرده و به محلِ ورودی درمانگاه میرسد. با این تفاوت که در ابتدای کار ، پزشک جوان از حضور در محل امتناع میکرد اما بواسطه حضور و تاثیر ریش‌قرمز هم اکنون با قلبی آکنده از عشق و معرفت پذیرای شرایط است.

امتیاز : 10
 
@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#نقد_فیلم
👍2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «یادداشتی برای ریش‌قرمز :  در بازبینی مجدد (ریش‌قرمز) را همچنان ساخته‌ای قوام یافته و تکان‌دهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینه‌فیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و…»
Toygar Isikli Ask i Memnu Jenerik Muzigi [ www.Just-Music.ir ]
Toygar Isikli
I'm listening to "Toygar Isikli Ask i Memnu Jenerik Muzigi [ www.Just-Music.ir ]" by Toygar Isikli.
1
Eyşan (Unutamıyorum) °
Toygar Işıklı
I'm listening to "Eyşan (Unutamıyorum) °" by Toygar Işıklı.
ملت ترسو، لب و دهان و تو سری خور لیاقتش هم همینه

مشکلات اقتصادی که حل نشد هیچ تازه گشت‌ارشاد و صیانت مجازی هم برامون به ارمغان آوردن

اوج واکنش ما هم چهار تا هشتگ و توئیت و امضای کارزار و...
بشینید و از صیانت و جنس‌کوپنی و... لذت ببرید .

لیاقتمون همینه

امیدسلیمی

@NaghdeFilmoSerial
👍2🔥1😁1
blood of my blood
ملکه ی انگلیس مرد از اون جایی که آلبوم نداره برید سریال crown رو ببنید 😄
کیش و مات خواهی شد

نگاهی به شطرنج‌باد: 

شطرنج‌باد اثر تماشایی و جذاب محمدرضا اصلانی بدون شک جز آثار کالت سینمای ایران بشمار میرود.  از میزان اهمیتش همین بس که اثر جنایی_‌رازآلود اصلانی در سال ۲۰۲۰ به همت بنیادفیلم مارتین‌اسکورسیزی مورد مرمت قرار گرفت تا سینه‌فیل ها و منتقدین بار دیگر بتوانند با چنین اثر مهمی روبرو شوند.نگارنده این متن با تماشای مجدد، اثر مذکور را همردیف با آثاری نظیر قیصر، گوزنها ، کندو ، تنگنا ، شب‌قوزی و... دانسته و اعتراف میکنم از برخی ویژگی‌های متنی و اجرایی آن شگفت زده شده و به قطع یقین آنرا جلوتر از زمانه‌ خودش میدانم. 

شطرنج‌باد روایت ازلی ابدی حرص و طمع و وسوسه و گناه است. روایتِ روابطی که عشق ، وفاداری ، اعتماد و واژه‌های اینچنینی به هیچ وجه نقشی در آن نداشته و در عوض خیانت ، فریب، چرک و البته مرگ سایه خود را بشکلی گسترده بر آن پهن کرده‌اند. شطرنج باد روایت انسانهایی است که در عمارتی به ظاهر موقر، شکوهمند و زیبا و پر رنگ و لعاب روزگار میگذرانند اما نیت پلید و شومشان عرصه را چنان برایشان تنگ نموده که هیچ‌یک ولو برای اندک دقایقی از نفس کشیدن راحت محرومند.
شطرنج‌باد روایتی است از شخصی که مورد ظلم واقع شده و خودش طیِ نقشه‌ای ، جایگاه ظالم را پر میکند و درنهایت بر نیرنگ و پوچی همه چیز آگاه شده و درنهایت این (هیچ) است که نصیبش میشود. 


اصلانی برای روایت چنین انسانهای شبح‌واری از هیچ تلاشی دریغ نکرده و از همان تیتراژ ابتدایی تا واپسین دقایق روایت ، لحظه‌ای مخاطب را راحت نمیگذارد. تیتراژ ابتدایی را به یاد اورید که چگونه با مکث بر صفحه‌ای سیاه و موسیقی عذاب آور و کوبنده آغاز میشود ، ادامه می یابد و به پایان میرسد. مکثی حدودا یک دقیقه‌ای بر صفحه سیاه به علاوه موسیقی پر حجم و انصافا کر کننده‌ای که ترکیبی از سازهای بادی و کوبه‌ای است از همان ابتدا سعی در القای فضایی شوم و ملتهب داشته و بواقع مخاطب را برای رویارویی با روزهایی پرتنش آماده میکند.گویی قرار است به میدان نبرد برویم! اصلا گاهی این موسیقی چنان اوج گرفته که گویی صوراسرافیل در آخرالزمان را شنوا هستیم. 
جدا از عنصر موسیقی با نمایی بسته از شیشه‌هایی رنگی طرفیم که پس از پایان تیتراژ با ضربه‌ای ناگهانی (از شی‌ای گُرز مانند) شکسته شده تا همچنان در همان فضای ملتهب و شوم مانده و بدانیم قرار نیست با شخصیتهایی آرام و متعادل طرف باشیم . 

همانطور که در ابتدا اشاره شد شطرنج‌باد روایتی از حرص و طمع انسانی است. به شکل پیش‌فرض این انتظار میرود که کشمکش میان پروتاگونیست و آنتاگونیست از عناصر حیاتی روایت باشند. اگرچه کشمکش نقش پررنگی در این زمینه دارد اما نکته ویژه را میبایست در موضع خالق درنظر گرفت .چرا که اساسا اثر مذکور با پروتاگونیستی از جنسِ ناقهرمان‌اش سرکار داشته و خبری از پروتاگونیست(به معنای داشتن ویژگی‌های مثبت و قهرمانانه) در آن نیست! اصلانی به درستی تیپهایی بدذات و پلید و حیله‌گر را پیش چشم مخاطب قرار میدهد و با موضعی آنتی‌پات به نسبت همگی ، مخاطب را با وضعیتی غریب به لحاظ نمایشی روبرو میسازد. این آنتی‌پاتی هم شامل خانم‌کوچک ( فخری‌خوروش) است که در ابتدا موضع ضعف‌اش را میفهمیم و هم حاج‌عمو( محمدعلی کشاورز) منفعت طلبِ زورگو و هم افرادی که برای عملی شدن نقشه خانم‌کوچک به وی یاری میرسانند. 
بواقع اصلانی صرفا کوشیده تا روایتگر روابطی ناپایدار و ضدانسانی و کشمکش‌هایی از سر منفعت طلبی باشد و مخاطب به هیچ وجه به نسبت هیچ یک از طرفین حساس و سمپات نشود.


فیلم قبل از آنکه داستانگویی‌اش را آغاز کند به درستی تیپهای مورد نظر را برایمان میسازد: از همان خانم‌کوچک گرفته که با گُرز‌اش شیشه ها را میشکند تا هم اعتراضی بر شرایط خفقان آور فعلی داشته باشد و هم بنوعی بر ضعف جسمانی‌اش (افلیج بودن) دهان کجی کند و با شرایطی افسرده حال و بی حوصله با رختی سیاه که بر تن دارد در میزانسن حاضر است تا حاج‌عمو با آن سکانس تماشایی معرفی‌اش، که بازی با نور و سایه، سایه او را به نسبت حاضران در صحنه همچون هیولایی بتصویر میکشد که در میزانسن بر موضع اقتدار و برتری او آگاه شویم تا سکانس های مشابه از درگیری لفظی میان این دو که در اولی خانم‌کوچک که دست بالا را داشته و از حمایت دکتر برخوردار است را در  در بالای پله‌ها و آشکارا بالاتر از حاج‌عمو شاهدیم تا سکانس بعدی که قرار است تقابل دونفره را جدی تر و ملتهب تر داشته باشیم (سیلی زدن حاج‌عمو به خانم‌کوچک) پس در میزانسنی که هردو همراستای هم و در یک طبقه حاضرند(دیگرخبری از اختلاف جایگاه طرفین نیست) وقایع را شاهدیم و... جملگی تصاویر هوشمندانه و صدالبته موجزی را پیش چشم مخاطب قرار داده تا شطرنج باد از هرگونه تلاش اضافی و غیرضروری در امان باشد.
👍21
فیلمساز همچنین نگاهی منفی به انسانهای مذهبی (و نه خودِ مذهب) و سنتی دارد. حاج‌عمو باوجود آنکه تماما بر عمارت و اموالِ خانم‌کوچک چنبره زده و نه احترامی برای مادر مرده او و نه دیگر افراد زنده ، قائل است و همچنین مردی هیز و شهوت پرست معرفی میشود (لمس کردن کنیزک قبل از نماز خواندن) به عبادت و  نماز خواندن پرداخته و خداپرست است! 
اصلانی در نمایی به یادماندنی به این مدل از دین‌داری دهان کجی جالبی میکند. نمایی فول‌شات را به یادآورید که خانم‌کوچک سوار بر ویلچیراش بر سر حاج عموی به سجده رفته ، حاضر میشود و نگاهش میکند (درست قبل از به قتل رساندنش) میزانسن چنان جلوه میکند که گویی حاج‌عمو به خانم‌کوچک سجده کرده و برخلاف دقایق قبلی ، حالا اوست که در موضع ضعف قرار داشته و به پای طرف مقابل افتاده است.
 

نکته قابل توجه دیگر را میبایست در بحث زمان و مکان روایت درنظر گرفت. فیلم‌نامه عملا به شکلی واضح و مشخص به این موارد تاکید نمیکند. هرچند از بحث طراحی صحنه و لباس میتوان در مورد زمانی نزدیک به اواخر دوره قاجار یا حتی اوایل پهلوی حدس‌هایی زد (بعنوان مثال اسلحه‌ای که با پر کردن باروت بشکل دستی آماده شده و خبری از گلوله نیست و البته نبود انرژی برق و...) و همچنین در دقایق پایانی به رفتن به قم و شاه عبدالعظیم اشاره میشود تا ناخودآگاه شهر تهران به ذهن مخاطب خطور کند اما در مجموع اصلانی از اشاره واضح به زمان و مکان پرهیز میکند تا گویی هم بیزاری‌اش از این افراد و روابط‌شان را بیش از پیش مهم جلوه دهد (نگاه کنید به روش اطلاعت دهی او از گذشته و جزییات این خاندان که چنان کوتاه و قطره چکانی است که گویی در پایین‌ترین درجه اهمیت قرار دارد: حضور نماهایی موتیف‌وار از زنان رخت‌شور در لانگ شات و همهمه‌ای آزاردهنده که دوربین سوار بر دالی به آرامی به آنها نزدیک شده تا صرفا بشکلی جسته و گریخته ، مطلبی نصیبمان شود.) و هم تاکید کند که انسان حریص و طماع مختص به یک دوره زمانی و مکانی محدود، نبوده و در هر دوره و هرشکلی میتوان با آنها مواجه شد.


گواه این مهم را نیز میتوان در دکوپاژ ستودنی نمای پایانی جستجو کرد: جایی که دوربین در های‌انگل کار را آغاز میکند و با یک تیلت به بالا و سپس پن به راست ، به اکستریم لانگی از شهر امروزی میرسد.
دکوپاژی که اگرچه گویی به ادعای برخی منتقدین وقت به اشتباه دکوپاژی تعبیر شده است!!!!!! اما از تیزهوشی خالق حکایت میکند. اصلانی با این حرکت عملا زمان را بی معنا دانسته و با نگاهی تلخ و بدبینانه گسترش شر را به زمان کنونی پیوند میدهد.
آری...شاید در این مقطع حاج عموها و خانم کوچک‌ها و گماشته‌های آنها سر به نیست شده باشند اما قطعا نمونه‌های تازه‌ای از آنها سر و‌کله‌شان پیدا شده و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت.

در شطرنج‌باد خبری از وضعیت تعادلِ پایدار هم نیست. پیرنگش با آشفتگی آمیخته گشته و با همان هم پایان میپذیرد. در ظاهر برای اندک دقایقی به تعادل میرسیم که آنهم با تلاش افراد برای دیوانه کردن خانم‌کوچک و آن غافلگیری پایانی رنگ میبازد.  آشکارا در خفقانی سراسری بسر میبریم و به همین منظور جدا از یک نما که دوربین در لانگ‌شات کنیزک (از معدود زنده مانده‌های این جهنم) را در کوچه به تصویر میکشد(با صدای اذان در حال پخش و دری باز شده به کوچه که نوعی رهایی و احساس زندگی را تداعی میکند) در مابقی لحظاتش تماما محصور آن عمارت وسیع ، ماتم‌زده و شوم هستیم.
عمارتی که زیبایی ظاهری‌اش تماما در تضاد با پلشتی و ناپاکی درونی ساکنانش بوده و در نهایت اگرچه مرگ و نیستی ، فرجام آنها میشود اما عمارت همچنان پابرجا و ثابت میماند. شاید با انسانهایی تازه و البته نیتهایی مشابه.

امتیاز : 8 از 10

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی 

#یادداشت
1👍1