🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «من زمین را دوست دارم... نقدی برای Gravity : جاذبه ساخته (آلفونسوکوآرون) بیش از هرچیزدیگر درباب اهمیت زندگی و تلاش برای حفظ آن در مواجهه با انواع و اقسام مصائب و چالشهای پیش رو است. پس به همین دلیل وصال به سیاره زمین بعنوان مکانی امن و نمادی از زیست دنیوی…»
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
decision to leave (break up) 2022
کارگردان : پارک چان ووک
نویسنده: جونگ سو کیونگ ، پارک چان ووک
بازیگران : تانگ ویی ، پاک هه ایل
ژانر : عاشقانه ، درام
مقدمه : وقتی جسد مردی در نزدیکی یک کوه پیدا میشود، پلیس بوسان وظیفهی حل پرونده را به هائه-جون میسپارد. او سپس با سئو رائه، همسر آن مرد، دیدار میکند و وارد یک رابطهی عجیب میشود. مشکل اینجاست که هائه-جون قبلا ازدواج کرده و سئو رائه هم مظنون به قتل همسرش است.
پارک چان-ووک (Park Chan-wook، زادهٔ ۲۳ اوت ۱۹۶۳) فیلمنامهنویس، کارگردان، و تهیهکننده اهل کره جنوبی است. وی از سال ۱۹۹۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بودهاست و از شناختهشدهترین کارگردانانِ اهل کرهٔ جنوبی است.
سهگانهٔ انتقامِ او شهرت جهانی دارد. اولدبوی، دومین فیلم از این سهگانه، «جایزهٔ بزرگ» جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۴ را از آنِ خود کرد و مورد تحسین رئیس هیئت داوران جشنواره، کوئنتین تارانتینو، قرار گرفت.
اصلی ترین دلیل علاقه ی من به سینمای کره (و عوض شدن دیدگاهم نسبت به آثار سینمای این کشور) همین سه گانه پر قدرت و ساختار شکن این کارگردان نابغه بود.
تصمیم به ترک که اولین فیلم بلند به نویسندگی و کارگردانی پارک چان ووک پس از The Handmaiden (2016) است، نمایشی است که عناصر رازآلود را با مفاهیم عاشقانهی پیچیده شده در دسیسه و درگیری لایهای ترکیب میکند که البته همیشه همانطور که گفته شد در فیلم های پارک میتوان انتظار داشت.
تصمیم به ترک با یک فصاسازی دراممحور پلیسی استارت میخورد که شور و شوق شخصیت هه جون را در انجام وظایفش به تصویر میکشد – ترکیبی که اغلب مملو از عناصر کمدی ناشی از تعامل شخصیت با شریک کارآگاهش، سووان (Go) است و می تواند در فیلم «تصمیم به ترک» جذابتر و دراماتیکترین لوکیشنها را بسازد.
آن نمای معروف آغازین فیلم اولد بوی که شخصیت اصلی فردی را با کراواتش بر روی پشت بام نگه داشته ، فیلم برداری های آثار پارک چان ووک همگی مثل همان سکانس عالی هستند و این فیلم هم فیلم برداری بی نقصی دارد.
کارگردانی دوربین از کیم جی یونگ نیز نقش مهمی در ثبت و تولید تصاویر ایفا میکند که باعث میشود تعاملی که از تبادل دیالوگ، نگاهها، تا لمسی که بین دو شخصیت اصلی رخ میدهد، توسط بیننده به درستترین شکل ممکن حس شود.
این فیلم با فیلمبرداری خاصی که اشاره کردیم تکمیل میشود، از دوربین روی شانه (نه روی دست) در طول تعقیب و گریز بین پلیس و مظنون تا یک نمای ترسناک از خزیدن مورچهها روی یک انسان بیجان. صورت یک جسد با ترکیببندی بینظیرش حس یک نقاشی را به خود میگیرد. از طرفی کنار هم قرار گرفتن کوههای ساکن و بیحرکت و وسوسه اقیانوس وحشی به گونهای منتقل میشود که رسوب احساسات هه جون و سئو رائه را در انتهای فیلم منعکس میکند.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
decision to leave (break up) 2022
کارگردان : پارک چان ووک
نویسنده: جونگ سو کیونگ ، پارک چان ووک
بازیگران : تانگ ویی ، پاک هه ایل
ژانر : عاشقانه ، درام
مقدمه : وقتی جسد مردی در نزدیکی یک کوه پیدا میشود، پلیس بوسان وظیفهی حل پرونده را به هائه-جون میسپارد. او سپس با سئو رائه، همسر آن مرد، دیدار میکند و وارد یک رابطهی عجیب میشود. مشکل اینجاست که هائه-جون قبلا ازدواج کرده و سئو رائه هم مظنون به قتل همسرش است.
پارک چان-ووک (Park Chan-wook، زادهٔ ۲۳ اوت ۱۹۶۳) فیلمنامهنویس، کارگردان، و تهیهکننده اهل کره جنوبی است. وی از سال ۱۹۹۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بودهاست و از شناختهشدهترین کارگردانانِ اهل کرهٔ جنوبی است.
سهگانهٔ انتقامِ او شهرت جهانی دارد. اولدبوی، دومین فیلم از این سهگانه، «جایزهٔ بزرگ» جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۴ را از آنِ خود کرد و مورد تحسین رئیس هیئت داوران جشنواره، کوئنتین تارانتینو، قرار گرفت.
اصلی ترین دلیل علاقه ی من به سینمای کره (و عوض شدن دیدگاهم نسبت به آثار سینمای این کشور) همین سه گانه پر قدرت و ساختار شکن این کارگردان نابغه بود.
تصمیم به ترک که اولین فیلم بلند به نویسندگی و کارگردانی پارک چان ووک پس از The Handmaiden (2016) است، نمایشی است که عناصر رازآلود را با مفاهیم عاشقانهی پیچیده شده در دسیسه و درگیری لایهای ترکیب میکند که البته همیشه همانطور که گفته شد در فیلم های پارک میتوان انتظار داشت.
تصمیم به ترک با یک فصاسازی دراممحور پلیسی استارت میخورد که شور و شوق شخصیت هه جون را در انجام وظایفش به تصویر میکشد – ترکیبی که اغلب مملو از عناصر کمدی ناشی از تعامل شخصیت با شریک کارآگاهش، سووان (Go) است و می تواند در فیلم «تصمیم به ترک» جذابتر و دراماتیکترین لوکیشنها را بسازد.
آن نمای معروف آغازین فیلم اولد بوی که شخصیت اصلی فردی را با کراواتش بر روی پشت بام نگه داشته ، فیلم برداری های آثار پارک چان ووک همگی مثل همان سکانس عالی هستند و این فیلم هم فیلم برداری بی نقصی دارد.
کارگردانی دوربین از کیم جی یونگ نیز نقش مهمی در ثبت و تولید تصاویر ایفا میکند که باعث میشود تعاملی که از تبادل دیالوگ، نگاهها، تا لمسی که بین دو شخصیت اصلی رخ میدهد، توسط بیننده به درستترین شکل ممکن حس شود.
این فیلم با فیلمبرداری خاصی که اشاره کردیم تکمیل میشود، از دوربین روی شانه (نه روی دست) در طول تعقیب و گریز بین پلیس و مظنون تا یک نمای ترسناک از خزیدن مورچهها روی یک انسان بیجان. صورت یک جسد با ترکیببندی بینظیرش حس یک نقاشی را به خود میگیرد. از طرفی کنار هم قرار گرفتن کوههای ساکن و بیحرکت و وسوسه اقیانوس وحشی به گونهای منتقل میشود که رسوب احساسات هه جون و سئو رائه را در انتهای فیلم منعکس میکند.
@NaghdeFilmoSerial
شخصیت های این فیلم به خصوص شخصیت اصلی زن فیلم در طول فیلم شخصیتی عجیب و غیر قابل پیشبینی از خود نشان میدهد و در طول فیلم هر بار دید و نظر بیننده را به طرز خیره کننده ای عوض میکند (در واقع مخاطب نمی تواند پیشبینی درستی از شخصیت فیلم انجام دهد. )
شخصیتپردازی سئو – ری یکی از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میرود. زن زخمخوردهای که همواره مرموز است و چان – ووک تمام تلاش خود را به کار بسته تا کوچکترین حرکات بدن او جذابیتهای فیزیکی داشته باشد. از این روست که خنده، گریه و حتی شرم نگاه سئو – ری نهتنها بازپرس، بلکه تماشاگر را مجذوب خود میکند و درعینحال، زمینه را برای پیچشهای داستان در ادامه مسیر بهدرستی پایهریزی میکند.
این فیلم بر خلاف فیلم های قبل هیجانی و خشن پیش نمی رود (سه گانه ی انتقام) و یا با شهوت و جاه طلبی و حقه بازی (کنیز) بلکه پیوند روحی زوج فیلم – پیوندی به طور طبیعی پیچیده زمانی که عذر و بهانههای زن برای تبرئه از جرم نسبت به آنچه در ابتدا مینمود، سستتر به نظر میرسد – از طریق ارتباط خوب و ذاتی باورپذیر دو بازیگر و چیدمان برخی صحنهها ظاهر میشود؛ صحنههایی که به وسیله آنها ژستها و حرکات به گونهای هماهنگ میشوند که گویی بدن این دو همیشه با یکدیگر آشنا بوده است.
سخن پایانی این که فیلم در لحظات پایانی آن شکی از اول فیلم منتظرش بودم را وارد میکند (و متاسفانه به دلیل این که فیلم تازه منتشر شده برای جلو گیری از اسپویل نمیتوانم این پایان بندی شاهکار را بررسی کنم) و مخاطب را در حیرت درد ناک قرار میدهد.
این فیلم جز بهترین آثار چند سال اخیر است به هیچ وجه دیدنش را از دست ندهید یک اثر با کارگردانی و فیلم برداری و تدوین و نما هایی بی نقصی که به معنی واقعی کلمه کلاس فیلم سازیست .
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
شخصیتپردازی سئو – ری یکی از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میرود. زن زخمخوردهای که همواره مرموز است و چان – ووک تمام تلاش خود را به کار بسته تا کوچکترین حرکات بدن او جذابیتهای فیزیکی داشته باشد. از این روست که خنده، گریه و حتی شرم نگاه سئو – ری نهتنها بازپرس، بلکه تماشاگر را مجذوب خود میکند و درعینحال، زمینه را برای پیچشهای داستان در ادامه مسیر بهدرستی پایهریزی میکند.
این فیلم بر خلاف فیلم های قبل هیجانی و خشن پیش نمی رود (سه گانه ی انتقام) و یا با شهوت و جاه طلبی و حقه بازی (کنیز) بلکه پیوند روحی زوج فیلم – پیوندی به طور طبیعی پیچیده زمانی که عذر و بهانههای زن برای تبرئه از جرم نسبت به آنچه در ابتدا مینمود، سستتر به نظر میرسد – از طریق ارتباط خوب و ذاتی باورپذیر دو بازیگر و چیدمان برخی صحنهها ظاهر میشود؛ صحنههایی که به وسیله آنها ژستها و حرکات به گونهای هماهنگ میشوند که گویی بدن این دو همیشه با یکدیگر آشنا بوده است.
سخن پایانی این که فیلم در لحظات پایانی آن شکی از اول فیلم منتظرش بودم را وارد میکند (و متاسفانه به دلیل این که فیلم تازه منتشر شده برای جلو گیری از اسپویل نمیتوانم این پایان بندی شاهکار را بررسی کنم) و مخاطب را در حیرت درد ناک قرار میدهد.
این فیلم جز بهترین آثار چند سال اخیر است به هیچ وجه دیدنش را از دست ندهید یک اثر با کارگردانی و فیلم برداری و تدوین و نما هایی بی نقصی که به معنی واقعی کلمه کلاس فیلم سازیست .
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
باتوجه به نمره پایین مجله اسلنت (slant) به سریال تصمیم گرفتیم نقد این مجله را ارائه بدیم.
اسلنت:
تنها چیزی که میتوانست خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود. این سخنان شاهزاده رینیرا تارگرین درباره منصوب شدن ویسریس تارگرین و درباره دوره سلطنتش است.
تاریخ از منظر فرامتنی مهم است، اما این تاریخ باتوجه به ماهیت مبتذل مسیر راه و بخصوص نویسندگی اش سریال خاندان اژدها را به دردسر می اندازد. طرفداران پر اشتیاق سریال بازی تاج و تخت ممکن است در ابتدا راضی باشند، اما به سرعت مشخص می شود که علیرغم برگرفتن از چندین داستان کوتاه مارتین، منبع داستانی به اندازه داستان های ضمائم تالکین اندک هستند. آنها یا میخواهند حفره های سریال را به استودیوها بسپارند که آنها را پر کنند یا امیدوار باشند که طرفداران از حفرهایی که باقی مانده اند چشم پوشی کنند. همانطور که هر استادی ممکن است به شما بگوید، تاریخ به تنهایی فاجعه را پیش بینی نمی کند. خاندان اژدها ممکن است هنوز در فصلهای آینده اگه واقعا شبیه به یک اژدها در بیاید خوب باشد اما مظهر فعلی آن یک حفره عظیم است.
رایان کوندال باهوش است که داستان را حول محور رینیرا جوان (میلی آلکاک) و بهترین دوستش، آلیسنت هایتاور (امیلی کری) متمرکز میکند، و درک می کند که پیش درآمد بازی تاج و تخت باید درباره ویرانی ناشی از پیروی از آداب و رسوم جنسی مردانه برای جانشینی است. با این حال، متأسفانه خاندان اژدها که همین مسیر را ادامه میدهد ما را از احساسات شخصیتهایش، بهویژه شخصیتهای زن ناامیدکننده نگه میدارد.
به عنوان مثال، این سریال هرگز به رینیرای آزاده و اژدها سوار که متاثر از حرفی که مادرش اِما که به او گفت "زایمان میدان نبرد ماست" یا متاثر از نفرتی که از پدرش پس از اینکه او اجازه دادمادرش در آن «میدان نبرد» به امید نجات فرزند متولد نشدهاش بمیرد نمیپردازد درعوض، زمان زیادی از سریال را صرف رویدادهای هیحان انگیز و سطحیتر میکند که هیچ پیامد واقعی ندارند، مانند تورنمنت بزرگ که ویسریس در جشن تولد یک وارث مرد برگزار کرده است.
از طرفی دیگر، ما به نگرش آلیسنتی که پدرش اتو هایتاور به او دستور داد تا خود را به عنوان مایه تسلی پادشاه زن بیوه و بی پسر نشان دهد نگاه اجمالی و مختصری داریم. مطمئنا لحظه دراماتیکی که در آن آلیسنت متوجه میشود که نامادری بهترین دوستش خواهد بود، و جایی که رینیرا میفهمد که مسیر جانشینی او توسط هر وارث مردی که حاصله آلیسنت است به چالش کشیده میشود، ارزش به تصویر کشیدن دارد اما در عوض، خاندان اژدها سه سال به جلو میپرد، گویا دوباره به دنبال چیزی میگردد که از لحاظ بصری مهیج تر باشد، مانند زمانیکه عموی رینیرا، دیمون تارگرین در حال جنگ با مردی که سربازان را در سواحل آلوده به خرچنگ های گوشت خوار به صلیب میکشد است. نمایش پر شکوه بجای مفاد بقدری استفاده میشود که شما ممکن است فکر کنید کتابی که اقتباس میشود فقط خون نامیده شده است تا آتش و خون.
این کمکی نمیکند که خاندان اژدها بلافاصله پس از اتفاق مهمی که رخ داده است جدا شود و ما را به تعجب وا می دارد که چگونه یک شخصیت ممکن است در لحظاتی بعد از آن صحنه واکنش نشان داده باشد. و اگر برای چهار قسمت فکر میکنید که سریال به شخصیتهایش اهمیتی نمیدهد، با 10 سال جلو رفتن در میانهی فصل و بازنویسی شخصیتهای اصلی در روند، این سوء ظن را تأیید میکند.
اگر سالهای کودکی روابط معناداری و شخصیت پردازی ایجاد میکردند، شاید ارزشش را داشتند. در عوض، به نظر میرسد که آنها از بدترین و خشونت آمیزترین اندوخته های مارتین لیست شده اند که گویا این بهترین چیزی است که باعث برجسته شدن سریال بازی تاج و تخت شده است یا گویا در کنار هم زدن آنها، خاندان اژدها ممکن است برجسته شود.
این سریال حتی پس از انجام آن جهش 10 ساله نمی تواند جلوی عجله را بگیرد و ما را وادار به پرسیدن سؤالات اساسی جدید در مورد شخصیت ها می کند. خاندان اژدها باید واقعاً ادعای خودش را باور کند که "حقیقت مهم نیست، بینش مهم است" آنها علاقمند هستند که صحنه هایی با اژدهایان بیشتر، خون بیشتر، قتل های غافل گیر کننده ارائه دهند، افراد باتجریه سریال بازی تاج و تخت مانند میگل ساپوچنیک و رامین جوادی میتوانند این سریال جدید را شبیه به بازی تاج و تخت بسازند، اما به اندازه مدل بزرگ پادشاهی که ویسریس به ساخت آن افتخار میکند توخالی و شکننده است. این یک پایه پوسیده برای یک فانتزی حماسی است، بنابراین شاید آن حرف درست باشد: تنها چیزی که می تواند خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود.
خلاصه ی حرفش اینکه که چرا تو سریال شاهد فمنیست بازی و شعار نبودیم یک راست رفتن سراغ جنگ و هیجان و خشونت😐
اسلنت:
تنها چیزی که میتوانست خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود. این سخنان شاهزاده رینیرا تارگرین درباره منصوب شدن ویسریس تارگرین و درباره دوره سلطنتش است.
تاریخ از منظر فرامتنی مهم است، اما این تاریخ باتوجه به ماهیت مبتذل مسیر راه و بخصوص نویسندگی اش سریال خاندان اژدها را به دردسر می اندازد. طرفداران پر اشتیاق سریال بازی تاج و تخت ممکن است در ابتدا راضی باشند، اما به سرعت مشخص می شود که علیرغم برگرفتن از چندین داستان کوتاه مارتین، منبع داستانی به اندازه داستان های ضمائم تالکین اندک هستند. آنها یا میخواهند حفره های سریال را به استودیوها بسپارند که آنها را پر کنند یا امیدوار باشند که طرفداران از حفرهایی که باقی مانده اند چشم پوشی کنند. همانطور که هر استادی ممکن است به شما بگوید، تاریخ به تنهایی فاجعه را پیش بینی نمی کند. خاندان اژدها ممکن است هنوز در فصلهای آینده اگه واقعا شبیه به یک اژدها در بیاید خوب باشد اما مظهر فعلی آن یک حفره عظیم است.
رایان کوندال باهوش است که داستان را حول محور رینیرا جوان (میلی آلکاک) و بهترین دوستش، آلیسنت هایتاور (امیلی کری) متمرکز میکند، و درک می کند که پیش درآمد بازی تاج و تخت باید درباره ویرانی ناشی از پیروی از آداب و رسوم جنسی مردانه برای جانشینی است. با این حال، متأسفانه خاندان اژدها که همین مسیر را ادامه میدهد ما را از احساسات شخصیتهایش، بهویژه شخصیتهای زن ناامیدکننده نگه میدارد.
به عنوان مثال، این سریال هرگز به رینیرای آزاده و اژدها سوار که متاثر از حرفی که مادرش اِما که به او گفت "زایمان میدان نبرد ماست" یا متاثر از نفرتی که از پدرش پس از اینکه او اجازه داد
از طرفی دیگر، ما به نگرش آلیسنتی که پدرش اتو هایتاور به او دستور داد تا خود را به عنوان مایه تسلی پادشاه زن بیوه و بی پسر نشان دهد نگاه اجمالی و مختصری داریم. مطمئنا لحظه دراماتیکی که در آن آلیسنت متوجه میشود که نامادری بهترین دوستش خواهد بود، و جایی که رینیرا میفهمد که مسیر جانشینی او توسط هر وارث مردی که حاصله آلیسنت است به چالش کشیده میشود، ارزش به تصویر کشیدن دارد اما در عوض، خاندان اژدها سه سال به جلو میپرد، گویا دوباره به دنبال چیزی میگردد که از لحاظ بصری مهیج تر باشد، مانند زمانیکه عموی رینیرا، دیمون تارگرین در حال جنگ با مردی که سربازان را در سواحل آلوده به خرچنگ های گوشت خوار به صلیب میکشد است. نمایش پر شکوه بجای مفاد بقدری استفاده میشود که شما ممکن است فکر کنید کتابی که اقتباس میشود فقط خون نامیده شده است تا آتش و خون.
این کمکی نمیکند که خاندان اژدها بلافاصله پس از اتفاق مهمی که رخ داده است جدا شود و ما را به تعجب وا می دارد که چگونه یک شخصیت ممکن است در لحظاتی بعد از آن صحنه واکنش نشان داده باشد. و اگر برای چهار قسمت فکر میکنید که سریال به شخصیتهایش اهمیتی نمیدهد، با 10 سال جلو رفتن در میانهی فصل و بازنویسی شخصیتهای اصلی در روند، این سوء ظن را تأیید میکند.
اگر سالهای کودکی روابط معناداری و شخصیت پردازی ایجاد میکردند، شاید ارزشش را داشتند. در عوض، به نظر میرسد که آنها از بدترین و خشونت آمیزترین اندوخته های مارتین لیست شده اند که گویا این بهترین چیزی است که باعث برجسته شدن سریال بازی تاج و تخت شده است یا گویا در کنار هم زدن آنها، خاندان اژدها ممکن است برجسته شود.
این سریال حتی پس از انجام آن جهش 10 ساله نمی تواند جلوی عجله را بگیرد و ما را وادار به پرسیدن سؤالات اساسی جدید در مورد شخصیت ها می کند. خاندان اژدها باید واقعاً ادعای خودش را باور کند که "حقیقت مهم نیست، بینش مهم است" آنها علاقمند هستند که صحنه هایی با اژدهایان بیشتر، خون بیشتر، قتل های غافل گیر کننده ارائه دهند، افراد باتجریه سریال بازی تاج و تخت مانند میگل ساپوچنیک و رامین جوادی میتوانند این سریال جدید را شبیه به بازی تاج و تخت بسازند، اما به اندازه مدل بزرگ پادشاهی که ویسریس به ساخت آن افتخار میکند توخالی و شکننده است. این یک پایه پوسیده برای یک فانتزی حماسی است، بنابراین شاید آن حرف درست باشد: تنها چیزی که می تواند خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود.
خلاصه ی حرفش اینکه که چرا تو سریال شاهد فمنیست بازی و شعار نبودیم یک راست رفتن سراغ جنگ و هیجان و خشونت😐
نقد ها و نمرات سایت متاکریتیک به سریال House Of Dragon 🔥
Ⓜ️Metacritic : 68/100
(از 25 نقد)
▫️Los Angeles Times: 90
سریال به میراث خودش پایداره، اقتباسی عاقلانه و عمیق.
▪️Chicago sun
ترکیبی از کارگردانی باکیفیت، فیلمبرداری زیبا، فیلمنامه قوی، پیچیدگی های کثیف و تحسین برانگیز داستانی و بازی های قوی، اثزی جذاب را به شما تحویل میدهد.
▪️Collider: 83
سریال شما رو با اژدها، بازی قوی و پیچیدگی داستان به خود جذب میکند، منتظر قسمت های جدیدم.
▫️i Magazine: 80
سریال مانند بتر کال ساول برای برکینگ بد است،
▪️The Guardian: 80
به طور خلاصه، همه چیز مثل دوران اوج GoT است. سرگرم کننده، غافل گیر کننده و عالی.
▫️The Telegraph: 80
به زیبایی خلق و فیلمبرداری شده، دارم میمیرم و میخوام بدونم بعدش چی میشه
▫️Vanity Fair: 70
گاهی سریال بیش از حد خشن و خونین است. سکانس های تجاوز غیر قابل قبول و تنفر برانگیزه.
▫️TIME: 60
هیچ چیز از این چند قسمت اول جذاب نبود و سریال پتانسیل شاهکار بودن و هم نداره.
▫️The Detrout News:50
سریال شاید خوب ساخته شده باشه ولی خنده دار و سرگرم کننده نیست.
▪️The New York Times: 50
حضور اژدیان بیش از حد است،تنوع نژادی خیلی کم است و همه کلاه گیس های مصنوعی سفید به سر دارند.
▫️Newsday
به گات نمیرسد هیجان و جذابیت آن را ندارد و تنها اژدهایان سریال را سروپا نگه داشته.
▪️Roling Stone
هرچه بیشتر میگذرد بیشتر کسل میشوید پرنسس حوصله سربر و سیاست های غیر ضروری.
▫️SLANT
سریال فن سرویس خالص عه، هر جا کم آورده اژدها نشان داده و یا به صورت غافل گیرانه شخصیت کشته، شخصیت ها در ذهن نمیماند، شخصیت ها همه خاکستری شخصیت شرور از بد غیر قابل تشخیص است.
ابله بی شعور مگه قرار صحنه ی تجاوز لذت بخش و شاد باشه
یعنی چی همه کلاه گیس سفید گذاشتن خوب شخصیت های اصلی همه تارگرینن که نژاد سفید بلوند بودن.
داستان سریال از روی رقص اژدهایان هست توقع دارن اژدها توش زیاد نباشه😐
Ⓜ️Metacritic : 68/100
(از 25 نقد)
▫️Los Angeles Times: 90
سریال به میراث خودش پایداره، اقتباسی عاقلانه و عمیق.
▪️Chicago sun
ترکیبی از کارگردانی باکیفیت، فیلمبرداری زیبا، فیلمنامه قوی، پیچیدگی های کثیف و تحسین برانگیز داستانی و بازی های قوی، اثزی جذاب را به شما تحویل میدهد.
▪️Collider: 83
سریال شما رو با اژدها، بازی قوی و پیچیدگی داستان به خود جذب میکند، منتظر قسمت های جدیدم.
▫️i Magazine: 80
سریال مانند بتر کال ساول برای برکینگ بد است،
▪️The Guardian: 80
به طور خلاصه، همه چیز مثل دوران اوج GoT است. سرگرم کننده، غافل گیر کننده و عالی.
▫️The Telegraph: 80
به زیبایی خلق و فیلمبرداری شده، دارم میمیرم و میخوام بدونم بعدش چی میشه
▫️Vanity Fair: 70
گاهی سریال بیش از حد خشن و خونین است. سکانس های تجاوز غیر قابل قبول و تنفر برانگیزه.
▫️TIME: 60
هیچ چیز از این چند قسمت اول جذاب نبود و سریال پتانسیل شاهکار بودن و هم نداره.
▫️The Detrout News:50
سریال شاید خوب ساخته شده باشه ولی خنده دار و سرگرم کننده نیست.
▪️The New York Times: 50
حضور اژدیان بیش از حد است،تنوع نژادی خیلی کم است و همه کلاه گیس های مصنوعی سفید به سر دارند.
▫️Newsday
به گات نمیرسد هیجان و جذابیت آن را ندارد و تنها اژدهایان سریال را سروپا نگه داشته.
▪️Roling Stone
هرچه بیشتر میگذرد بیشتر کسل میشوید پرنسس حوصله سربر و سیاست های غیر ضروری.
▫️SLANT
سریال فن سرویس خالص عه، هر جا کم آورده اژدها نشان داده و یا به صورت غافل گیرانه شخصیت کشته، شخصیت ها در ذهن نمیماند، شخصیت ها همه خاکستری شخصیت شرور از بد غیر قابل تشخیص است.
ابله بی شعور مگه قرار صحنه ی تجاوز لذت بخش و شاد باشه
یعنی چی همه کلاه گیس سفید گذاشتن خوب شخصیت های اصلی همه تارگرینن که نژاد سفید بلوند بودن.
داستان سریال از روی رقص اژدهایان هست توقع دارن اژدها توش زیاد نباشه😐
برید همین الان فیلم top gun maverik رو ببینید عالی ، ۲۰ سال هالیوود همچین اثری نساخته و نخواهد ساخت من خودم چند بار دیگه هم میبینم
👍3
کوتاه با یوجیمبو:
《یوجیمبو》 وسترنِ ژاپنی 《کوروساوا》 در بازبینی مجدد، اگرچه به پای آثاری نظیر آشوب، سریرخون،زیستن، ریش قرمز و...نمیرسد اما هنوز هم اثری است جذاب که تماشای آن به هیچ وجه خالی از لطف نیست.
یوجیمبو با بهره گیری از عناصری همچون انتقام، دوئل ، دفاع از بی گناه در مقابل ظالم و البته الگوی ورود قهرمان به شهری خلوت و نکبت زده و به طبع تغییری که در آن شهر و خودش بوجود می آید و تاکید بر امر مهمی همچون 《فردیت》 ، به وسترنی ژاپنی شده میماند که مخاطب را به راحتی تا انتها به دنبال خود میکشد.
کوروساوا در یوجیمبو همچنین به یکی از درونمایههای مورد علاقهاش یعنی تقابل سنت و مدرنیته میپردازد. از همان سکانس ابتدایی که تقابل قهرمان و خانوادهای کشاورز را شاهدیم که در آن از بیمیلی پسر خانواده بر ماندن در مزرعه و علاقهاش به ترک روستا و مشغول شدن به قمار و...آگاه میشویم گرفته تا در ادامه کار و هنگامی که از خیانت و حقهبازی یکی از دو خاندان بانفوذ مطلع میشویم و میبینیم که گویی برخلاف گذشته، شرافت و صداقت جایی در معادلات امروزی نداشته تا درنهایت ورود یکی از شخصیتها که هم نوع و رنگ لباسش متفاوت با سایرین است و هم نوع سلاح جنگیاش( برخلاف دیگران ،از هفتتیر به جای شمشیر بهره میبرد) و... جملگی دست به دست هم داده تا کوروساوا نگاه تلخ و بدبینانهای به گذر ژاپن از سنت به مدرنیته داشته باشد.
اما همانطور که درابتدا اشاره شد کوروساوا به امر فردیت نیز بها داده و قهرمانی کنشمند میسازد تا در تضاد با پلشتی محیط اطراف بگیرد. قهرمانی که اگرچه درابتدا با نیت کسب پول وارد کارزار میشود اما پس از کمی شناخت از محیط، بابهره گیری از هوش و ذکاوت و صدالبته وجدان انسانی، معادلات رابرهم میزند. دوربین کوروساوا نیز قهرمان ساز است. از همان تیتراژ هوشمندانه ابتدایی که دوربین در 《لوانگل》همواره قهرمان را تعقیب کرده و ضمن ایجاد حس کنجکاوی در مخاطب ، سوژه را با ابهت به تصویر میکشد گرفته تا میزانسن در سکانس درگیری دو خانواده که در آن ، قهرمان برخلاف باقی افراد با لبی خندان و خونسرد ، جمع رارها کرده و بالای برجکی میرود تا تنها شاهد نبرد آنها باشد و در این میزانسن به طبع بالاتر از دیگران
و با اعتماد بنفسی مثال زدنی ظاهر شده تا بر موضع برتریاش به سایرین آگاه شویم تا سرعت و مهارت بالایش در شمشیرزنیها که گویی هیچکس توان نبرد با وی را نداشته و... براین قهرمان سازی مهرتایید میزنند.
یوجیمبو اما شامل نقاط ضعفی هم میشود تا نتوان آن را بعنوان اثری تمام عیار درنظر گرفت . 《گرهگشایی》 در پرده پایانی بسیار ساده انگارانه درنظر گرفته میشود. منظورم رهایی قهرمان زخمی و کتک خورده از چنگ دشمنان است. ناگهان صندوقچهای با قفل خراب سرراه سبز میشود و قهرمان درِش پنهان میشود! و از آن عجیبتر که نگهبانان در آن محیط کوچک به عقلشان خطور نمیکند که آن را بگردند!
حتی هنگام ورود قهرمان به رستوران شهر هم همین اتفاق تکرار شده و حماقت عجیب دشمن موجب شده تا بازهم جایگاه قهرمان لو نرود . از این گذشته کوروساوا در بخشی از روایت که قرار است مخاطب را با خانواده زجر کشیده( همانی که همسر را در قمار به ظالمان باخته) آشنا کند با توسل ناگهانی به موسیقی سوزناک سعی در برانگیختن احساس مخاطب دارد. مشکل اما آنجاست که چون هیچ شناخت و پیش زمینهای از این شخصیتها نداریم پس همدلی به پایینترین حد ممکن رسیده و گویی موسیقی خود عنصری تحمیلی شده که اثر را به سمت 《سانتی مانتالیسم》 میبرد! تلاشی که خوشبختانه حضور کمرنگی داشته تا بیش از این فرم روایی را خدشه دار نکند. به علاوه معتقدم 《نقطهعطف》روایت و تصمیم قهرمان برای نجات این خانواده نگون بخت نیز به سرعت رخ داده و شاید بهتر بود کمی بیشتر مکث و تنهایی و تفکر قهرمان را شاهد باشیم تا با خلق کشمکش درونی قابل لمس، تصمیم مهمش را راحتتر بپذیریم.
#یادداشت
امتیاز : 7 از 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
《یوجیمبو》 وسترنِ ژاپنی 《کوروساوا》 در بازبینی مجدد، اگرچه به پای آثاری نظیر آشوب، سریرخون،زیستن، ریش قرمز و...نمیرسد اما هنوز هم اثری است جذاب که تماشای آن به هیچ وجه خالی از لطف نیست.
یوجیمبو با بهره گیری از عناصری همچون انتقام، دوئل ، دفاع از بی گناه در مقابل ظالم و البته الگوی ورود قهرمان به شهری خلوت و نکبت زده و به طبع تغییری که در آن شهر و خودش بوجود می آید و تاکید بر امر مهمی همچون 《فردیت》 ، به وسترنی ژاپنی شده میماند که مخاطب را به راحتی تا انتها به دنبال خود میکشد.
کوروساوا در یوجیمبو همچنین به یکی از درونمایههای مورد علاقهاش یعنی تقابل سنت و مدرنیته میپردازد. از همان سکانس ابتدایی که تقابل قهرمان و خانوادهای کشاورز را شاهدیم که در آن از بیمیلی پسر خانواده بر ماندن در مزرعه و علاقهاش به ترک روستا و مشغول شدن به قمار و...آگاه میشویم گرفته تا در ادامه کار و هنگامی که از خیانت و حقهبازی یکی از دو خاندان بانفوذ مطلع میشویم و میبینیم که گویی برخلاف گذشته، شرافت و صداقت جایی در معادلات امروزی نداشته تا درنهایت ورود یکی از شخصیتها که هم نوع و رنگ لباسش متفاوت با سایرین است و هم نوع سلاح جنگیاش( برخلاف دیگران ،از هفتتیر به جای شمشیر بهره میبرد) و... جملگی دست به دست هم داده تا کوروساوا نگاه تلخ و بدبینانهای به گذر ژاپن از سنت به مدرنیته داشته باشد.
اما همانطور که درابتدا اشاره شد کوروساوا به امر فردیت نیز بها داده و قهرمانی کنشمند میسازد تا در تضاد با پلشتی محیط اطراف بگیرد. قهرمانی که اگرچه درابتدا با نیت کسب پول وارد کارزار میشود اما پس از کمی شناخت از محیط، بابهره گیری از هوش و ذکاوت و صدالبته وجدان انسانی، معادلات رابرهم میزند. دوربین کوروساوا نیز قهرمان ساز است. از همان تیتراژ هوشمندانه ابتدایی که دوربین در 《لوانگل》همواره قهرمان را تعقیب کرده و ضمن ایجاد حس کنجکاوی در مخاطب ، سوژه را با ابهت به تصویر میکشد گرفته تا میزانسن در سکانس درگیری دو خانواده که در آن ، قهرمان برخلاف باقی افراد با لبی خندان و خونسرد ، جمع رارها کرده و بالای برجکی میرود تا تنها شاهد نبرد آنها باشد و در این میزانسن به طبع بالاتر از دیگران
و با اعتماد بنفسی مثال زدنی ظاهر شده تا بر موضع برتریاش به سایرین آگاه شویم تا سرعت و مهارت بالایش در شمشیرزنیها که گویی هیچکس توان نبرد با وی را نداشته و... براین قهرمان سازی مهرتایید میزنند.
یوجیمبو اما شامل نقاط ضعفی هم میشود تا نتوان آن را بعنوان اثری تمام عیار درنظر گرفت . 《گرهگشایی》 در پرده پایانی بسیار ساده انگارانه درنظر گرفته میشود. منظورم رهایی قهرمان زخمی و کتک خورده از چنگ دشمنان است. ناگهان صندوقچهای با قفل خراب سرراه سبز میشود و قهرمان درِش پنهان میشود! و از آن عجیبتر که نگهبانان در آن محیط کوچک به عقلشان خطور نمیکند که آن را بگردند!
حتی هنگام ورود قهرمان به رستوران شهر هم همین اتفاق تکرار شده و حماقت عجیب دشمن موجب شده تا بازهم جایگاه قهرمان لو نرود . از این گذشته کوروساوا در بخشی از روایت که قرار است مخاطب را با خانواده زجر کشیده( همانی که همسر را در قمار به ظالمان باخته) آشنا کند با توسل ناگهانی به موسیقی سوزناک سعی در برانگیختن احساس مخاطب دارد. مشکل اما آنجاست که چون هیچ شناخت و پیش زمینهای از این شخصیتها نداریم پس همدلی به پایینترین حد ممکن رسیده و گویی موسیقی خود عنصری تحمیلی شده که اثر را به سمت 《سانتی مانتالیسم》 میبرد! تلاشی که خوشبختانه حضور کمرنگی داشته تا بیش از این فرم روایی را خدشه دار نکند. به علاوه معتقدم 《نقطهعطف》روایت و تصمیم قهرمان برای نجات این خانواده نگون بخت نیز به سرعت رخ داده و شاید بهتر بود کمی بیشتر مکث و تنهایی و تفکر قهرمان را شاهد باشیم تا با خلق کشمکش درونی قابل لمس، تصمیم مهمش را راحتتر بپذیریم.
#یادداشت
امتیاز : 7 از 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با یوجیمبو: 《یوجیمبو》 وسترنِ ژاپنی 《کوروساوا》 در بازبینی مجدد، اگرچه به پای آثاری نظیر آشوب، سریرخون،زیستن، ریش قرمز و...نمیرسد اما هنوز هم اثری است جذاب که تماشای آن به هیچ وجه خالی از لطف نیست. یوجیمبو با بهره گیری از عناصری همچون انتقام، دوئل…»
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
top gun maverick 2022
کارگردان: جوزف کوشینسکی
نویسنده: ایرن کروگر ، اریک وارن سینگر ، کریستوفر مک کوری ، پیتر کریگ ، جاستین ماکرس
بازیگران: تام کروز ، مایلز تلر ، جنیفر کانلی ، جان هم ، گلن پاول ، لوئیس پولمن و ...
ژانر : جنگی ، درام
anytime baby ...
مقدمه : داستان فیلم Top Gun: Maverick به 36 سال بعد از Top Gun 1986 برمیگردد. جایی که مامور ماوریک دوباره به مدرسه تاپ گان فراخوانده میشود. او ماموریت دارد تا دوازده نفر از بهترین فارغالتحصیلان تاپ گان را برای انجام ماموریتی خطرناک تعلیم داده و آماده کند.
بیش از یک دهه است که مخاطبان سینما با قهرمان های تخیلی مثل سوپر هیرو ها ، ربات ها (تبدیل شوندگان و ...) و ... اشباع شده اند و قهرمانان واقعی که در طول تاریخ(به خصوص برای مخاطبین آمریکای ) فدا کاری ها و شجاعت های بی حد و مرز از خود نشان داده اند یا فراموش شده اند و یا به صورت شخصیت های منفی نمایش داده شده اند .
فیلم های نظامی واقع گرایانه که فقط یک سری درگیری با اسلحه و زد و خورد های سطحی را شامل نشوند در طول تاریخ سینمای جهان به تعداد بسیار کم ساخته شده اند و فیلم تاپ گان ماوریک را می توان جز بهترین آن ها (اگر نگوییم بهترین) نامید.
تاپگانِ تازه از راه رسیده بعنوان اثری اکشن و ماجراجویانه قابل قبول و تماشایی است اما بعنوان اثری که اینچنین گیشهها را درنوردیده و مخاطبان هنرهفتم را ذوق زده نموده ، کمتر از حد انتظار ظاهر میشود.
اینجا با اثری سرراست و پاپکرنی طرفیم که تقریبا همهچیزش تکراری و قابل پیش بینی است.گویی خالقان اثر به همین حد اکتفا کرده و ریسکِ هیچ نوآوری و خلاقیتی را به جان نخریدهاند تا دستِ کم گیشه را داشته باشند. شاید تصمیم منطقی و عاقلانهای تلقی شود. مخصوصا اگر اثر را تا جای ممکن با بالاترین کیفیت و در بزرگترین صفحه نمایش موجود تماشا کنیم.
منتهی مشکل آنجاست همانطور که پیش تر نیز اشاره شد اثر فاقد هرگونه نوآوری و خلاقیت بوده و در نتیجه چه در داستان گویی و چه در شخصیت پردازی و حتی در دکوپاژ اکشنهایش ، میتوان به راحتی همه چیز را حدس زد. نوع پرداخت پروتاگونیست و اطرافیانش ، آنتاگونیست و سکانسهای نبرد و... اکشن کار (بعنوان یکی از ارکان حیاتی) را به یادآورید با آن نماهای لانگ و اکستریم لانگ هوایی و کات خوردن به نماهای بسته از محیط داخل هواپیما و...
در شروع کار ماوریک سوار هواپیمای جاسوسی RS72 (که فعلا ارتش آمریکا در حال توسعه ی این پروژه است و عملیاتی نشده) به سرعت ۱۰ ماخ (ده برابر سرعت صوت) میرسد و کارگردان با کلوز آپ های تنش زا مخاطب را به اوج هیجان می رساند.
شخصیت پردازی ماوریک با بازی عالی تام کروز تا شخصیت های فرعی ، جان هم آن مردانگی با صلابتی که در بهترین سریال شبکه ی amc یعنی mad man به نمایش گذاشت در این فیلم هم به نمایش میگذارد ، البته بازیگران نسل جوان این فیلم در حد با تجربه های مثل جان هم ظاهر نمی شوند اما بازی های قابل قبولی ارائه می کنند به خصوص مایلز تلر.
فیلم مانوری بر روی ماموریت نمیدهد و همچنین سعی نمیکند درباره دشمن صحبت کند یا قدرت آمریکا را به تصویر بکشد. در واقع تمرکز فیلم تنها بر روی شخصیتها میباشد و همین قدرت درام موجود در فیلم است که نهایتا مخاطب را با اتفاقات درگیر کرده و هیجانزده میکند. فیلم عملا اکثر تمرکز خود را بر روی شخصیتهایش گذاشته و مکث خاصی بر روی ماموریت انجام نمیدهد.
البته سکانس های تمرین حمله به هدف ، داگ فایت (نبرد نزدیک) و حمله ی اصلی و نبرد پایانی فیلم اساس اکشن و هیجان فیلم را پایه ریزی میکند و اینجاست که مخاطب به خصوص مخاطب علاقه مند به میلاتری ارضا میشد ، سکانس های بی نظیر با فیلم برداری عالی (اغراق نشده) نبرد های هیجان انگیز و و سکانس های پرواز چشم نواز همگی جلوه های بصری فیلم را در بالاترین و لذت بخش ترین حد ممکن نگه میدارد.
اگرچه کارکرد این دست نماها بعنوان تصویرگر موقعیت کلی صحنه و جایگیری طرفین درگیری قابل توجیه بوده و برش نماها نیز مخاطب را به درستی با حال و هوای ملتهب و نفسگیر درگیر میکند اما نباید فراموش کرد که این مدل ،دقیقا همان دکوپاژ آشنایی است که از این آثار انتظار میرود .
ولی متاسفانه که این دست سکانسها درقیاس با سکانسهای دیگر اکشنهای پرفروش و ماندگار هنرهفتم در طی این سالها مقایسه شده و آنجاست که رنگ میبازند (البته نه با فیلم های بی ارزش چند سال اخیر مثل gray man). از ماتریکسها گرفته تا آواتار،مدمکس و... به این دلیل هنوز در قلب هواداران جای دارند که سطح اکشن را چه در ایده و چه در اجرا ارتقا بخشیدهاند و تنها به سرگرمی صرف اکتفا نکردهاند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
top gun maverick 2022
کارگردان: جوزف کوشینسکی
نویسنده: ایرن کروگر ، اریک وارن سینگر ، کریستوفر مک کوری ، پیتر کریگ ، جاستین ماکرس
بازیگران: تام کروز ، مایلز تلر ، جنیفر کانلی ، جان هم ، گلن پاول ، لوئیس پولمن و ...
ژانر : جنگی ، درام
anytime baby ...
مقدمه : داستان فیلم Top Gun: Maverick به 36 سال بعد از Top Gun 1986 برمیگردد. جایی که مامور ماوریک دوباره به مدرسه تاپ گان فراخوانده میشود. او ماموریت دارد تا دوازده نفر از بهترین فارغالتحصیلان تاپ گان را برای انجام ماموریتی خطرناک تعلیم داده و آماده کند.
بیش از یک دهه است که مخاطبان سینما با قهرمان های تخیلی مثل سوپر هیرو ها ، ربات ها (تبدیل شوندگان و ...) و ... اشباع شده اند و قهرمانان واقعی که در طول تاریخ(به خصوص برای مخاطبین آمریکای ) فدا کاری ها و شجاعت های بی حد و مرز از خود نشان داده اند یا فراموش شده اند و یا به صورت شخصیت های منفی نمایش داده شده اند .
فیلم های نظامی واقع گرایانه که فقط یک سری درگیری با اسلحه و زد و خورد های سطحی را شامل نشوند در طول تاریخ سینمای جهان به تعداد بسیار کم ساخته شده اند و فیلم تاپ گان ماوریک را می توان جز بهترین آن ها (اگر نگوییم بهترین) نامید.
تاپگانِ تازه از راه رسیده بعنوان اثری اکشن و ماجراجویانه قابل قبول و تماشایی است اما بعنوان اثری که اینچنین گیشهها را درنوردیده و مخاطبان هنرهفتم را ذوق زده نموده ، کمتر از حد انتظار ظاهر میشود.
اینجا با اثری سرراست و پاپکرنی طرفیم که تقریبا همهچیزش تکراری و قابل پیش بینی است.گویی خالقان اثر به همین حد اکتفا کرده و ریسکِ هیچ نوآوری و خلاقیتی را به جان نخریدهاند تا دستِ کم گیشه را داشته باشند. شاید تصمیم منطقی و عاقلانهای تلقی شود. مخصوصا اگر اثر را تا جای ممکن با بالاترین کیفیت و در بزرگترین صفحه نمایش موجود تماشا کنیم.
منتهی مشکل آنجاست همانطور که پیش تر نیز اشاره شد اثر فاقد هرگونه نوآوری و خلاقیت بوده و در نتیجه چه در داستان گویی و چه در شخصیت پردازی و حتی در دکوپاژ اکشنهایش ، میتوان به راحتی همه چیز را حدس زد. نوع پرداخت پروتاگونیست و اطرافیانش ، آنتاگونیست و سکانسهای نبرد و... اکشن کار (بعنوان یکی از ارکان حیاتی) را به یادآورید با آن نماهای لانگ و اکستریم لانگ هوایی و کات خوردن به نماهای بسته از محیط داخل هواپیما و...
در شروع کار ماوریک سوار هواپیمای جاسوسی RS72 (که فعلا ارتش آمریکا در حال توسعه ی این پروژه است و عملیاتی نشده) به سرعت ۱۰ ماخ (ده برابر سرعت صوت) میرسد و کارگردان با کلوز آپ های تنش زا مخاطب را به اوج هیجان می رساند.
شخصیت پردازی ماوریک با بازی عالی تام کروز تا شخصیت های فرعی ، جان هم آن مردانگی با صلابتی که در بهترین سریال شبکه ی amc یعنی mad man به نمایش گذاشت در این فیلم هم به نمایش میگذارد ، البته بازیگران نسل جوان این فیلم در حد با تجربه های مثل جان هم ظاهر نمی شوند اما بازی های قابل قبولی ارائه می کنند به خصوص مایلز تلر.
فیلم مانوری بر روی ماموریت نمیدهد و همچنین سعی نمیکند درباره دشمن صحبت کند یا قدرت آمریکا را به تصویر بکشد. در واقع تمرکز فیلم تنها بر روی شخصیتها میباشد و همین قدرت درام موجود در فیلم است که نهایتا مخاطب را با اتفاقات درگیر کرده و هیجانزده میکند. فیلم عملا اکثر تمرکز خود را بر روی شخصیتهایش گذاشته و مکث خاصی بر روی ماموریت انجام نمیدهد.
البته سکانس های تمرین حمله به هدف ، داگ فایت (نبرد نزدیک) و حمله ی اصلی و نبرد پایانی فیلم اساس اکشن و هیجان فیلم را پایه ریزی میکند و اینجاست که مخاطب به خصوص مخاطب علاقه مند به میلاتری ارضا میشد ، سکانس های بی نظیر با فیلم برداری عالی (اغراق نشده) نبرد های هیجان انگیز و و سکانس های پرواز چشم نواز همگی جلوه های بصری فیلم را در بالاترین و لذت بخش ترین حد ممکن نگه میدارد.
اگرچه کارکرد این دست نماها بعنوان تصویرگر موقعیت کلی صحنه و جایگیری طرفین درگیری قابل توجیه بوده و برش نماها نیز مخاطب را به درستی با حال و هوای ملتهب و نفسگیر درگیر میکند اما نباید فراموش کرد که این مدل ،دقیقا همان دکوپاژ آشنایی است که از این آثار انتظار میرود .
ولی متاسفانه که این دست سکانسها درقیاس با سکانسهای دیگر اکشنهای پرفروش و ماندگار هنرهفتم در طی این سالها مقایسه شده و آنجاست که رنگ میبازند (البته نه با فیلم های بی ارزش چند سال اخیر مثل gray man). از ماتریکسها گرفته تا آواتار،مدمکس و... به این دلیل هنوز در قلب هواداران جای دارند که سطح اکشن را چه در ایده و چه در اجرا ارتقا بخشیدهاند و تنها به سرگرمی صرف اکتفا نکردهاند.
@NaghdeFilmoSerial
هر کاراکتر به اندازه خودش و تاثیری که در قصه دارد پرداخته شده و تکامل مییابد. روستر از همان ابتدا شخصیتی معرفی میشود که فداکار است و به کار گروهی و تیمی اهمیت میدهد. او به دلیل خاطره بدی که از پدر خود دارد پایبند به قوانین است و زیادی فکر میکند و البته همیشه یک ترس ذاتی با او گره خورده است. در انتها اما او برای موفقیت همه این مشکلات را کنار میگذارد.
تامکروز هنوز هم ثابت میکند یکی از شمایل کاربلد و خواستنی آثار اکشن بشمار میآید. کروز سرحال و باانرژی مثال زدنی به ایفای نقش میپردازد تا همچنان ثابت کند ماموریتهای غیرممکن دنیای سینما از آن اوست. همچنان چشم و نگاه نافذش در کنار آمادگی بالای جسمانی دست به دست هم داده تا در این سن و سال نیز ،اکتی تماشایی و دلپذیر را پیش چشمان مخاطب قرار دهد.
فیلم موفق میشود از ماوریک یک قهرمان بسازد وشخصیت او را در طول فیلم پختهتر کند. همچنین کاراکتر هنگمن نیز از دیگر شخصیتهای جذاب فیلم است که تکامل و پختگی پیدا میکند.
اما فیلم هر چقدر بر روی روابط این خلبانها با ماوریک و یکدیگر خوب کار کرده است، در بحث قصه عشقی ماوریک شکست خورده است.
کروز پس از دو دهه، با بازدید مجدد از ماوریک، لایههای جدیدی را به خلبان خودسر نمادین خود تزریق میکند و قوسهایی را برای شخصیت ایجاد میکند که مسلماً به ماوریک صادقتر از جایی است که تاپ گان واقعاً او را ترک کرده است. در ادامه، قهرمان عنوان ممکن است مسنتر باشد، اما به همان اندازه توانا باقی میماند و کروز به جای کلیشههای «برای این خیلی قدیمی» که داستانهای مشابه معمولاً بر اساس آنها ساخته میشوند، با حسرت او را سنگین میکند.
ماوریک یک فیلمنامه و قصه صعودی دارد که بسیار خوب ساخته شده است. قصه آماده شدن یک گروه دوازده نفره برای انجام ماموریتی خطرناک و تمرینهای مختلف آنها برای رسیدن به موفقیت. فیلم در طول مدت آمادهسازی این گروه برای عملیات، شخصیتهایش را معرفی میکند روابط بین آنها را میسازد و مخاطب را با آنها درگیر میکند.
در واقع بزرگترین نقطه قوت Top Gun: Maverick آن است که تلاش نمیکند حرف گنده بزند. تلاش نمیکند اقتدار آمریکا را مستقیما به رخ بکشد و شعار نجاتبخش بودن بدهد، بلکه به جای آن سعی میکند بر روی آدمهایش تمرکز کرده و به طبع آنها این ماموریت را دارای اهمیت جلوه دهد. این شخصیتها هستند که برای مخاطب در اولویت هستند نه آن ماموریت.
موضوع دیگری که بسیار به فیلم کمک کرده موسیقی فوقالعاده آن است.موسیقی بسیار هماهنگ با اتمسفر فیلم است و هنگامی که در لحظات اکشن با دوربین و کاتهای عالی کارگردان ترکیب میشود به اوج زیبایی میرسد.
سکانس های اکشن فیلم واقع گرایانه و در عین حال بسیار لذت بخش ساخته شده اند به همین دلیل مخاطبی که آگاهی خوبی نسبت به مسائل میلاتری دارد به شدت از فیلم لذت می برد.
بدون شک، کوسینسکی و کروز میدانستند که باید با نبردهای هوایی چشم نواز پیش قدم شوند که یکی از نکات قوت فیلم Top Gun: Maverick در نقد و بررسی آن میباشد. دنباله تاپ گان با ترکیب فیلمهای عملی کابین خلبان با نماهای افکتهای با مکان مناسب (و کم استفادهشده)، یکی از هیجانانگیزترین داگ فایت (نبرد های نزدیک) و پرواز سریع در ارتفاع بسیار کم و مسیر پر پیچ و خم را که تا به حال در فیلم ثبت شده است، ساخته است. سایر قطعات تپنده نبض فیلم تضمین میکنند که تمام آن درام شخصیتی با کیفیت با اکشنی به یاد ماندنی روبرو میشود.
سخن پایانی این که فیلم ارزش دیدن را دارد به خصوص در صفحه نمایش بزرگ ، دیدن هربار سکانس های پرواز فیلم در نمایشگر بزرگ لذت وصف ناشدنی و غیر تکراری دارد .
البته فیلم ایرادات نظامی فراوانی هم داشت برای مثال : با توجه به عملیاتی شدن جنگنده ی نسل پنجم و پنهان کار ناو نشین F35 C برای حمله به چنین موقعیتی باید از این جنگنده استفاده میشد (در حالی که دشمن جنگنده ی نسل پنجم دارد هر چند در واقعیت روس های این جنگنده را به صورت گسترده عملیاتی نکرده اند)
هرچند می توان از ایرادات نظامی آن هم گذشت و به شدت از فیلم لذت برد.
نمره : ۷ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
تامکروز هنوز هم ثابت میکند یکی از شمایل کاربلد و خواستنی آثار اکشن بشمار میآید. کروز سرحال و باانرژی مثال زدنی به ایفای نقش میپردازد تا همچنان ثابت کند ماموریتهای غیرممکن دنیای سینما از آن اوست. همچنان چشم و نگاه نافذش در کنار آمادگی بالای جسمانی دست به دست هم داده تا در این سن و سال نیز ،اکتی تماشایی و دلپذیر را پیش چشمان مخاطب قرار دهد.
فیلم موفق میشود از ماوریک یک قهرمان بسازد وشخصیت او را در طول فیلم پختهتر کند. همچنین کاراکتر هنگمن نیز از دیگر شخصیتهای جذاب فیلم است که تکامل و پختگی پیدا میکند.
اما فیلم هر چقدر بر روی روابط این خلبانها با ماوریک و یکدیگر خوب کار کرده است، در بحث قصه عشقی ماوریک شکست خورده است.
کروز پس از دو دهه، با بازدید مجدد از ماوریک، لایههای جدیدی را به خلبان خودسر نمادین خود تزریق میکند و قوسهایی را برای شخصیت ایجاد میکند که مسلماً به ماوریک صادقتر از جایی است که تاپ گان واقعاً او را ترک کرده است. در ادامه، قهرمان عنوان ممکن است مسنتر باشد، اما به همان اندازه توانا باقی میماند و کروز به جای کلیشههای «برای این خیلی قدیمی» که داستانهای مشابه معمولاً بر اساس آنها ساخته میشوند، با حسرت او را سنگین میکند.
ماوریک یک فیلمنامه و قصه صعودی دارد که بسیار خوب ساخته شده است. قصه آماده شدن یک گروه دوازده نفره برای انجام ماموریتی خطرناک و تمرینهای مختلف آنها برای رسیدن به موفقیت. فیلم در طول مدت آمادهسازی این گروه برای عملیات، شخصیتهایش را معرفی میکند روابط بین آنها را میسازد و مخاطب را با آنها درگیر میکند.
در واقع بزرگترین نقطه قوت Top Gun: Maverick آن است که تلاش نمیکند حرف گنده بزند. تلاش نمیکند اقتدار آمریکا را مستقیما به رخ بکشد و شعار نجاتبخش بودن بدهد، بلکه به جای آن سعی میکند بر روی آدمهایش تمرکز کرده و به طبع آنها این ماموریت را دارای اهمیت جلوه دهد. این شخصیتها هستند که برای مخاطب در اولویت هستند نه آن ماموریت.
موضوع دیگری که بسیار به فیلم کمک کرده موسیقی فوقالعاده آن است.موسیقی بسیار هماهنگ با اتمسفر فیلم است و هنگامی که در لحظات اکشن با دوربین و کاتهای عالی کارگردان ترکیب میشود به اوج زیبایی میرسد.
سکانس های اکشن فیلم واقع گرایانه و در عین حال بسیار لذت بخش ساخته شده اند به همین دلیل مخاطبی که آگاهی خوبی نسبت به مسائل میلاتری دارد به شدت از فیلم لذت می برد.
بدون شک، کوسینسکی و کروز میدانستند که باید با نبردهای هوایی چشم نواز پیش قدم شوند که یکی از نکات قوت فیلم Top Gun: Maverick در نقد و بررسی آن میباشد. دنباله تاپ گان با ترکیب فیلمهای عملی کابین خلبان با نماهای افکتهای با مکان مناسب (و کم استفادهشده)، یکی از هیجانانگیزترین داگ فایت (نبرد های نزدیک) و پرواز سریع در ارتفاع بسیار کم و مسیر پر پیچ و خم را که تا به حال در فیلم ثبت شده است، ساخته است. سایر قطعات تپنده نبض فیلم تضمین میکنند که تمام آن درام شخصیتی با کیفیت با اکشنی به یاد ماندنی روبرو میشود.
سخن پایانی این که فیلم ارزش دیدن را دارد به خصوص در صفحه نمایش بزرگ ، دیدن هربار سکانس های پرواز فیلم در نمایشگر بزرگ لذت وصف ناشدنی و غیر تکراری دارد .
البته فیلم ایرادات نظامی فراوانی هم داشت برای مثال : با توجه به عملیاتی شدن جنگنده ی نسل پنجم و پنهان کار ناو نشین F35 C برای حمله به چنین موقعیتی باید از این جنگنده استفاده میشد (در حالی که دشمن جنگنده ی نسل پنجم دارد هر چند در واقعیت روس های این جنگنده را به صورت گسترده عملیاتی نکرده اند)
هرچند می توان از ایرادات نظامی آن هم گذشت و به شدت از فیلم لذت برد.
نمره : ۷ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
0سیلماریلیون.pdf
1.9 MB
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
کتابی که سریال ارباب حلقه ها و سایر اقتباس ها از جهان ارباب حلقه ها از رو اون ساخته شده 👆
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
سریال خاندان اژدها هم از روی این دو کتاب در حال ساخته
یادداشتی برای ریشقرمز :
در بازبینی مجدد (ریشقرمز) را همچنان ساختهای قوام یافته و تکاندهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینهفیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و هم مخاطب را مجددا با ساختاری هوشمندانه در متن و اجرا همراه میسازد.
ریشقرمز قراراست با فیلمنامهای (شخصیتمحور) روند تغییر و تحول دکتری جوان ،مغرور ،منفعتطلب و به اصطلاح امروزی را در مواجهه با شرایطی بغرنج و نکبتزده برای مخاطب به تصویر بکشد. از آنجا که با فیلمنامهای شخصیت محور طرفیم پس طبیعتا چکشکاری شخصیتها و کندوکاو لایههای مختلف آنان و بها دادن به کشمکشهای درونی از اهمیت بالایی برخوردار است تا روایت داستانی پر فراز وفرود و مملو از گرهافکنی و گرهگشایی و...
ساختار (اپیزودیکوار)فیلمنامه این فرصت رافراهم میکند تا شخصیت اصلی همواره در موقعیتهایی قرار گرفته تا بر اوضاع نکبت زده پیرامون و زجر و درد انسانها واقف شده ( با تمهیدات جذاب و کاملا حساب شده آب و هوایی در روستا که در تفهیم اوضاع ملتهبِ حاکم موثرند: از وزش پیاپی بادهای سرسخت و زوزهکش گرفته تا بارانهای شدید و فروریختن کوه و اشاره به وقوع زلزله مهیب در یکی از فلاشبکها و...) و با مشاهده تلاشها و از خودگذشتگی فردی پخته بنام ریشقرمز و صدالبته بی مسئولیتی و بی تفاوتی حاکمیت و ثروتمندان جامعه به نسبت این اوضاع، به مرور قوس شخصیتی را طی کرده و با دل و جان به وظیفه پزشکیاش عمل کند.
مواجهه با آن دختر که با مشکل روانی دست و پنجه نرم میکند یا آن پیرمرد زرگر و کارگر زحمت کش (با عذاب وجدانی کشنده) از اپیزودهایی هستند که بشکل مستقل و مجزا در اثر حاضرند و درطرف مقابل اپیزودهای مربوط به دختر نوجوان افسرده گرفتار در فاحشهخانه و آن پسرک گرسنه که از سرفقر دزدی میکند به یکدیگر وصل میشوند و بدین واسطه نقش مهمی در افزایش باردراماتیک اثر دارند. (مخصوصا با توجه به تصمیم تکاندهنده خانواده پسر که در گرفتن یقه مخاطب و ملتهب نمودن شرایط ،تاثیر بسزایی دارد)
نقطه مشترک تمامی این اپیزودها حضور شخصیت جوان اصلی و ریش قرمز در آنهاست که از نوعی انفعال و بی میلی آغاز شده و در نهایت به حضوری موثر و کنشمند رسیده تا روایت به درستی مخاطب را با موقعیتهای قرینه مواجه سازد.
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، ریشقرمز همانی است که میبایست نطفه تحول را در دل شخصیت اصلی ، کاشته و آنرا پرورش دهد تا در نهایت به بهترین و انسانیترین نسخه موجود از وی برسیم.
کوروساوا در همان اپنینگ اثر و زمانی که هنوز ریش قرمز را در تصویر نداریم به کمک دیالوگ تا حد قابل توجهای شخصیتش را برای ما میسازد. جدیتش در کار ، قوانین سختگیرانه برای پزشکان و کارکنان درمانگاه و البته لطفی که برای جایگاه اسکان بیماران قائل است و... دردیالوگهای ابتدایی آمده تا مخاطب حساب کار دستش آمده و بداند با چه پزشک حرفهای و دلسوزی طرف است. همچنین میزانسن نخستین حضورش در اثر را به یاد اورید که چگونه در آرامش و به دور از هرگونه هیاهو به شکلی تک و تنها در اتاقش مشغول مطالعه نشسته و پشت به دوربین قرار گرفته است . میزانسنی که هم از متفاوت بودنش به نسبت سایرین خبر میدهد و هم وجههای مرموز و کنجکاویبرانگیز به وی میبخشد.
کوروساوا جدا از مهارت پزشکی، برای تاثیرگذاری بیشتر در مخاطب از ابعاد دیگر ریشقرمز نیز پرده برداری میکند. همچون زمانی که وی را در سکانسی اکشن و به طبع میزانسنی ملتهب قرار میدهد تا شاهد کتککاریاش با اوباش شهر باشیم (و درانتهای مبارزه باز هم در حالتی انسانی شاهد کمک وی به اوباش کتک خورده هستیم) و یا زمانی که از پول اخذ کردنش از مرفهین جامعه (به منظور کمک به نیازمندان و نه منفعت شخصی) آگاه میشویم .
مواردی که بشکلی همزمان هم مای مخاطب و هم شخصیت اصلی را به نوعی عاشق و مریدِ ریش قرمز ساخته تا بزرگواری و انساندوستیاش را جزیی جدایی ناپذیر از وجودش بپنداریم.
نکته ویژه دیگر را میبایست در تنهایی قابل تاملش جستجوکرد.کوروساوا با هوشمندی خاصی به گذشته وی و بحث تشکیل خانواده و... ریشقرمز نپرداخته تا اصطلاحا با یک تیر دونشان زده باشد:
هم بر وجهه مرموز و کنجکاوی برانگیز بودنش تاکید کند و هم از این تنهایی و خلوتش برای برانگیختن هرچه بیشتر عواطف مخاطب بهره ببرد. ریشقرمزی با شمایلی اسطورهای و منجیوار که همواره منافع جمع را به منفعت شخصی ترجیح داده و همین امر گویی خواستنی ترش میکند.
درنهایت ریشقرمز روایتی است از انسانهای مصمم و بااراده که هرگونه سستی و انفعال را پس زده و برای ایجاد تغییر و به ارمغان آوردن واژه امید، به هیچ وجه در انتظار معجزه الهی یا کمک و یاری بالادستیها و البته مرفهین بی دغدغه و بی مسئولیت ننشسته و با همت و تلاش خویش از کمترین امکانات برای والاترین ارزشها
در بازبینی مجدد (ریشقرمز) را همچنان ساختهای قوام یافته و تکاندهنده یافتم که باردیگر یادآوری میکند وقت گذاشتن چندباره برای شاهکارهای هنرهفتم برای هر سینهفیل یا منتقدی ، امری واجب به حساب آمده و هم مسئله سرگرمی را تامین کرده و هم مخاطب را مجددا با ساختاری هوشمندانه در متن و اجرا همراه میسازد.
ریشقرمز قراراست با فیلمنامهای (شخصیتمحور) روند تغییر و تحول دکتری جوان ،مغرور ،منفعتطلب و به اصطلاح امروزی را در مواجهه با شرایطی بغرنج و نکبتزده برای مخاطب به تصویر بکشد. از آنجا که با فیلمنامهای شخصیت محور طرفیم پس طبیعتا چکشکاری شخصیتها و کندوکاو لایههای مختلف آنان و بها دادن به کشمکشهای درونی از اهمیت بالایی برخوردار است تا روایت داستانی پر فراز وفرود و مملو از گرهافکنی و گرهگشایی و...
ساختار (اپیزودیکوار)فیلمنامه این فرصت رافراهم میکند تا شخصیت اصلی همواره در موقعیتهایی قرار گرفته تا بر اوضاع نکبت زده پیرامون و زجر و درد انسانها واقف شده ( با تمهیدات جذاب و کاملا حساب شده آب و هوایی در روستا که در تفهیم اوضاع ملتهبِ حاکم موثرند: از وزش پیاپی بادهای سرسخت و زوزهکش گرفته تا بارانهای شدید و فروریختن کوه و اشاره به وقوع زلزله مهیب در یکی از فلاشبکها و...) و با مشاهده تلاشها و از خودگذشتگی فردی پخته بنام ریشقرمز و صدالبته بی مسئولیتی و بی تفاوتی حاکمیت و ثروتمندان جامعه به نسبت این اوضاع، به مرور قوس شخصیتی را طی کرده و با دل و جان به وظیفه پزشکیاش عمل کند.
مواجهه با آن دختر که با مشکل روانی دست و پنجه نرم میکند یا آن پیرمرد زرگر و کارگر زحمت کش (با عذاب وجدانی کشنده) از اپیزودهایی هستند که بشکل مستقل و مجزا در اثر حاضرند و درطرف مقابل اپیزودهای مربوط به دختر نوجوان افسرده گرفتار در فاحشهخانه و آن پسرک گرسنه که از سرفقر دزدی میکند به یکدیگر وصل میشوند و بدین واسطه نقش مهمی در افزایش باردراماتیک اثر دارند. (مخصوصا با توجه به تصمیم تکاندهنده خانواده پسر که در گرفتن یقه مخاطب و ملتهب نمودن شرایط ،تاثیر بسزایی دارد)
نقطه مشترک تمامی این اپیزودها حضور شخصیت جوان اصلی و ریش قرمز در آنهاست که از نوعی انفعال و بی میلی آغاز شده و در نهایت به حضوری موثر و کنشمند رسیده تا روایت به درستی مخاطب را با موقعیتهای قرینه مواجه سازد.
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، ریشقرمز همانی است که میبایست نطفه تحول را در دل شخصیت اصلی ، کاشته و آنرا پرورش دهد تا در نهایت به بهترین و انسانیترین نسخه موجود از وی برسیم.
کوروساوا در همان اپنینگ اثر و زمانی که هنوز ریش قرمز را در تصویر نداریم به کمک دیالوگ تا حد قابل توجهای شخصیتش را برای ما میسازد. جدیتش در کار ، قوانین سختگیرانه برای پزشکان و کارکنان درمانگاه و البته لطفی که برای جایگاه اسکان بیماران قائل است و... دردیالوگهای ابتدایی آمده تا مخاطب حساب کار دستش آمده و بداند با چه پزشک حرفهای و دلسوزی طرف است. همچنین میزانسن نخستین حضورش در اثر را به یاد اورید که چگونه در آرامش و به دور از هرگونه هیاهو به شکلی تک و تنها در اتاقش مشغول مطالعه نشسته و پشت به دوربین قرار گرفته است . میزانسنی که هم از متفاوت بودنش به نسبت سایرین خبر میدهد و هم وجههای مرموز و کنجکاویبرانگیز به وی میبخشد.
کوروساوا جدا از مهارت پزشکی، برای تاثیرگذاری بیشتر در مخاطب از ابعاد دیگر ریشقرمز نیز پرده برداری میکند. همچون زمانی که وی را در سکانسی اکشن و به طبع میزانسنی ملتهب قرار میدهد تا شاهد کتککاریاش با اوباش شهر باشیم (و درانتهای مبارزه باز هم در حالتی انسانی شاهد کمک وی به اوباش کتک خورده هستیم) و یا زمانی که از پول اخذ کردنش از مرفهین جامعه (به منظور کمک به نیازمندان و نه منفعت شخصی) آگاه میشویم .
مواردی که بشکلی همزمان هم مای مخاطب و هم شخصیت اصلی را به نوعی عاشق و مریدِ ریش قرمز ساخته تا بزرگواری و انساندوستیاش را جزیی جدایی ناپذیر از وجودش بپنداریم.
نکته ویژه دیگر را میبایست در تنهایی قابل تاملش جستجوکرد.کوروساوا با هوشمندی خاصی به گذشته وی و بحث تشکیل خانواده و... ریشقرمز نپرداخته تا اصطلاحا با یک تیر دونشان زده باشد:
هم بر وجهه مرموز و کنجکاوی برانگیز بودنش تاکید کند و هم از این تنهایی و خلوتش برای برانگیختن هرچه بیشتر عواطف مخاطب بهره ببرد. ریشقرمزی با شمایلی اسطورهای و منجیوار که همواره منافع جمع را به منفعت شخصی ترجیح داده و همین امر گویی خواستنی ترش میکند.
درنهایت ریشقرمز روایتی است از انسانهای مصمم و بااراده که هرگونه سستی و انفعال را پس زده و برای ایجاد تغییر و به ارمغان آوردن واژه امید، به هیچ وجه در انتظار معجزه الهی یا کمک و یاری بالادستیها و البته مرفهین بی دغدغه و بی مسئولیت ننشسته و با همت و تلاش خویش از کمترین امکانات برای والاترین ارزشها
❤1
که همان کمک به همنوع بوده، بهره میبرند و بر مشکلات فائق میآیند. پس به همین منظور دوربین در نمای پایانی در ترکینگشاتی در زاویه لوانگل (یادآور اپنینگ یوجیمبو) ریشقرمز و پزشک جوانِ حالا پخته شده و وظیفهشناس و کارآمد را تعقیب کرده و به محلِ ورودی درمانگاه میرسد. با این تفاوت که در ابتدای کار ، پزشک جوان از حضور در محل امتناع میکرد اما بواسطه حضور و تاثیر ریشقرمز هم اکنون با قلبی آکنده از عشق و معرفت پذیرای شرایط است.
امتیاز : 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
امتیاز : 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
👍2