🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
این یک پایان بندی رضایت‌بخش برای قسمت آخر فصل در بسیاری از لایه‌ها بود، عمدتاً برای ملکه مایو که اغلب مورد کم توجه ای بود. کاملاً همه یک پیشرفت جذاب را تجربه کردند، از قدرت های جدید Starlight گرفته تا شاگرد جدید Homelander. بیایید به همه اتفاقات فکر کنیم .
چه زمانی بهتر از فینال برای کشف اینکه چگونه پسر سرباز اولین بار به پسر سرباز تبدیل شد. او در جوانی به کنار بن رفت و چیزی جز اثبات خود به پدرش نمی خواست. بنابراین، به طور طبیعی، او از "رفقای گلف در دپارتمان وزارت جنگ" پدرش دیدن کرد و برای آزمایشات Compound V ثبت نام کرد. آیا تبدیل شدن به بزرگترین قهرمان آمریکا موثر بود؟ متاسفانه نه. پدرش هنوز از او متنفر بود و حتی اجازه نمی‌داد نامش را به زبان بیاورد.
بعداً متوجه شدیم که دانشمند Vought، Jonah Vogelbaum از DNA سرباز پسر برای ایجاد Homelander استفاده کرده است.
به لطف تبلیغات Vought و دروغ‌های Payback، مشخص نبود در آن روز سرنوشت‌ساز در نیکاراگوئه در سال ۱۹۸۴ چه اتفاقی افتاد. پروژه ای که چارلی نامیده می‌شود ، سرهنگ دوم گریس مالوری به قاچاق کوکائین به ایالات متحده و استفاده از سود آن برای خرید سلاح برای شورشیان متهم شد.
اما زمانی که بزرگترین تیم ابرقهرمانی آمریکا در این ماموریت دخالت کرد و نتوانست ثابت کند با ارتش سازگار است، اردوگاه شورشیان به خطر افتاد و همه سربازان مالوری قتل عام شدند. این باعث شد تا پسران را بسازد و دنبال Vought برود. روزی بود که پسر سرباز در دستان روس ها ناپدید شد، اما هیچ کس به جز پی بک نمی داند دقیقا چگونه.
همه چیز به بلک نوآر مربوط می شود...
قاتل خاموش The Seven و Payback همیشه کار را انجام می داد، بدون هیچ سر و صدایی. اما زمانی که سرباز پسر پس از چندین دهه حبس در آزمایشگاه روسی به ایالات متحده بازمی گردد، بلک نوآر به طور غیرقابل توضیحی تبدیل به یک فراری میشود.
در پایان، دقیقاً دلیل آن را کشف می کنیم. در توهم کارتونی بلک نوآر، متوجه می‌شویم که استن ادگار با بلک نوآر معامله کرد تا سرباز پسر را بکشد، زیرا سال‌ها قبل دانشمند ووگلبام ابرقهرمان برتر پرنده را خلق کرده بود، بهترین مدل بعدی: Homelander. ووت می‌خواست هوملندر به‌عنوان ابرقهرمان اصلی مورد علاقه آمریکا باشد. سرباز پسر باید از سر راه برداشته می شد.
تنفر هم تیمی ها سولجور بوی از وی به حذف او کمک کرد. وقتی هوملندر حقیقتی را در مورد پسر سرباز که پدرش است و اینکه بلک نوآر این را از او دور نگه داشته است، آشکار می‌کند، بلک نوار را میکشد و دوستان کارتونی بلک نوآر برای او آرزوی صلح می‌کنند و با گریه از او خداحافظی می‌کنند. این فصل با تلاش بوچر با احساساتش در مورد اینکه آیا از بکا و پسر هوملندر، رایان مراقبت کند یا نه، شروع شد. از یک طرف خواسته ی همسرش قبل از مرگ بود. از سوی دیگر، این پسر یک روان پریش شیطانی است. اما بوچر به رایان فرصت می دهد و او را به دستان امن سیا و خاله گریس می برد.
اما روانی! در یکی از بسیاری از پیچش ها، رایان در نهایت هوملندر را یک بار دیگر به عنوان پدرش می پذیرد. هوملندر رایان را به لطف اطلاعات داخلی ویکتوریا نیومن، نماینده کنگره، که با گریس در دفتر امور مافوق بشری کار می کند، پیدا می کند. هوملندر سخنرانی هیجان انگیزی می کند و رایان را متقاعد می کند که کشتن بود یک اشتباه غیر عمد بوده است. Homelander عصبانی نیست، زیرا این کاری است که ابر قدرت ها انجام می دهد: باعث تصادفات ناگوار و اغلب وحشتناک می شود.
@NaghdeFilmoSerial
اپیزود‌ پایانی نشان می دهد که تا چه حد ملکه میو قهرمان واقعی و گمنام پسران است. او نه تنها به طرز وحشتناکی یک چشم خود را در نبرد با هوملندر از دست می دهد، بلکه متوجه می شود که پسر سرباز در آستانه انفجار تشعشعاتی است که همه را می کشد. او یک بار دیگر قهرمان بودن خود را ثابت می کند، پسر سرباز را از پنجره بیرون می کشد و آنها در هوا غوطه ور می شوند. جایی حوالی وسط برج ووت، سرباز پسر منفجر می شود.
اما در کمال تعجب، هم ملکه مایو و هم سرباز پسر جان سالم به در می‌برند. Maeve که اکنون ناتوان است (تابش Soldier Boy ترکیب V را در سیستم او حذف کرد، درست مانند کاری که با Kimiko انجام داد)، همچنین آزاد است تا با دوست دخترش Elena، زندگی ای را که همیشه می خواست داشته باشد. اخبار از مرگ او خبر می دهد که او برای شکست دادن پسر سرباز که توسط روسیه رادیکال شده بود جان خود را فدا کرده است.
سرباز پسر نیز به اتاق مخفی سازمان دیگری منتقل شده است. گریس از انتقال سرباز پسر به اتاقک جدید چشم پوشی می کند.
هوملندر نه تنها به تحریک جمعیتی طرفدار خاص خود ، اساساً حامیان نازی استورم فرانت در یک گردهمایی مردمی ادامه می دهد، بلکه پیروان خود را به پسرش رایان معرفی می کند. وقتی یکی از حامیان استارلایت قوطی را به سمت رایان پرتاب می کند، هوملندر به پسرش می آموزد که اگر مردم را با لیزر بکشد اشکالی ندارد. رایان ما را با یک لبخند خزنده کودکانه ترک می کند، که نشان می دهد، بله، احتمالاً جای پای پدر خود را دنبال خواهد کرد.
علاوه بر این، The Boys که اکنون به طور دائم توسط استارلایت که به آن ملحق شده است، باید با عواقب تبدیل شدن ویکتوریا نیومن به نامزد انتخابات ریاست جمهوری رابرت سینگر دست و پنجه نرم کند (همکار قبلی او در جریان شنای شبانه در استخر توسط The Deep به دستور هوملندر غرق شد) .

این می‌تواند باعث شود که نیومن معاون جدید رئیس‌جمهور آمریکا شود، مگر اینکه پسرها ، ابر قدرت جدید را که سر به فلک می‌کشد، پایین بیاورند ، کاری که بوچر کاملاً قصد انجام آن را دارد.

نمره ی فصل : ۹ از ۱۰

alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
بهترین سریال های تلوزیون برای مخاطبان سخت پسند (اون هایی که فکر میکنن مدیوم سریال در حد سینما نیست و ارزش وقت گذاشتن نداره )

درام (ژانر های مختلف) :
sopranos (مافیایی ، درام)
twin peaks (سورئال ، درام ، جنایی)
mad man (درام خالص)
wire (درام، جنایی)
better call saul (درام ، جنایی)
boardwalk empire
(درام ، گانگستری)
batman animated series (انیمیشن، کمیک)
avatar last air bender
( فانتزی، انیمیشن )
breaking bad (درام ، جنایی)
game of thrones
(درام ، اساطیری ، حماسی)
rome (تاریخی ، درام)
crown (تاریخی، درام، بیوگرافی)
house of cards (سیاسی ، درام)
hannibal (درام ، جنایی)
sons of anarchy (درام، گانگستری)
the man in high castle
(درام ، تاریخ معکوس ، جنگ جهانی دوم)
the boys (کمیک ، اکشن)
hell on wheels (وسترن اصیل)
last kingdom (تاریخی ، اکشن)
star wars the clone wars (انیمیشن، علمی تخیلی)

کمدی:
seinfeld (کمدی سیتکام)
office (کمدی سیتکام)
friends (کمدی سیتکام)
community (کمدی سیتکام)
weeds (کمدی ، درام)
gravity falls
(انیمیشن، کمدی ، فانتزی)

بهترین مینی سریال ها (برای اون هایی که حوصله ی سریال های طولانی ندارن)

dekalog (درام آنتولوژی)
band of brothers
(درام ، جنگ جهانی دوم ، اکشن)
pacific
(درام ، جنگ جهانی دوم ، اکشن)
sharp object
(درام ، معنایی ، جنایی)
war and peace (تاریخی، درام)
boru (wolf) (اکشن ، تاریخی )
spy (درام جاسوسی، تاریخی )
watchmen (درام، کمیک)
11.22.63 (درام ، عملی تخیلی )
freaks and geeks (کمدی )

بهترین سریال های برای کسانی که می خوان تازه شروع کنن (برای کم حوصله ها)

درام (ژانر های مختلف) :
animal kingdom (درام ، دزدی)
banshee (درام، اکشن ، جنایی)
sons of anarchy (درام ، گانگستری )
last kingdom (درام، تاریخی، اکشن)
black sails (اکشن ،درام ، تاریخی)
spartacus (درام ، تاریخی ، اکشن)
dexter (درام ، جنایی)
entourage
(کمدی، درام ، زندگی هالییودی)
game of thrones
(درام ، اساطیری، حماسی)
house md (کمدی، پزشکی ، درام)
mandalorian
(وسترن فضایی ، درام ، علمی تخیلی)
power (درام ، گنگستری )
the boys ( ، درام، کمیک ، اکشن)
the witcher (فانتزی ، اکشن ، دارم )
warrior (اکشن، مبارزه ای ، درام )

کمدی :
freaks and geeks (کمدی ، مینی سریال)
friends (کمدی سیتکام)
big bang theory (کمدی سیتکام )
shameless (کمدی ، درام)
weeds (کمدی ، درام)
نامزدهای 74 امین دوره جوایز امی


بهترین سریال درام

▫️Yellowjackets
▫️Succession
▫️Stranger Things
▫️Squid Game
▫️Severance
▫️Ozark
▫️Euphoria
▫️Better Call Saul

بهترین سریال کمدی

▫️Abbott Elementary
▫️Barry
▫️Curb Your Enthusiasm
▫️Hacks
▫️The Marvelous Mrs. Maisel
▫️Only Murders in the Building
▫️Ted Lasso
▫️What We Do in the Shadows

بهترین سریال کوتاه یا آنتولوژی

▫️Dopesick
▫️The Dropout
▫️Inventing Anna
▫️Pam and Tommy
▫️The White Lotus

بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال درام

▫️Jason Bateman (“Ozark”)
▫️Brian Cox (“Succession”)
▫️Lee Jung-jae (“Squid Game”)
▫️Bob Odenkirk (“Better Call Saul”)
▫️Adam Scott (“Severance”)
▫️Jeremy Strong (“Succession”)

بهترین بازیگر نقش اول زن در سریال درام

▫️Jodie Comer (“Killing Eve”)
▫️Laura Linney (“Ozark”)
▫️Melanie Lynskey (“Yellowjackets”)
▫️Sandra Oh (“Killing Eve”)
▫️Reese Witherspoon (“The Morning Show”)
▫️Zendaya (“Euphoria”)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سریال درام
▫️Patricia Arquette (Severance)
▫️Julia Garner (Ozark)
▫️Jung Ho-yeon (Squid Game)
▫️Christina Ricci (Yellowjackets)
▫️Rhea Seehorn (Better Call Saul)
▫️J. Smith-Cameron (Succession)
▫️Sarah Snook (Succession)
▫️Sydney Sweeney (Euphoria)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سریال درام
▫️Nicholas Braun (Succession)
▫️Billy Crudup (The Morning Show)
▫️Kieran Culkin (Succession)
▫️Park Hae-soo (Squid Game)
▫️Matthew Macfadyen (Succession)
▫️John Turturro (Severance)
▫️Christopher Walken (Severance)
▫️Oh Yeong-su (Squid Game)

بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
▫️Andrew Garfield (“Under the Banner of Heaven”)
▫️Oscar Isaac (“Scenes from a Marriage”)
▫️Colin Firth (“The Staircase”)
▫️Michael Keaton (“Dopesick”)
▫️Himesh Patel (“Station Eleven”)
▫️Sebastian Stan (“Pam and Tommy”)

بهترین بازیگر نقش اول زن در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
▫️Toni Collette (“The Staircase”)
▫️Julia Garner (“Inventing Anna”)
▫️Lily James (“Pam and Tommy”)
▫️Sarah Paulson (“Impeachment: American Crime Story”)
▫️Margaret Qualley (“Maid”)
▫️Amanda Seyfried (“The Dropout”)

بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال کمدی
▫️Donald Glover (“Atlanta”)
▫️Bill Hader (“Barry”)
▫️Nicholas Hoult (“The Great”)
▫️Steve Martin (“Only Murders in the Building”)
▫️Martin Short (“Only Murders in the Building”)
▫️Jason Sudeikis (“Ted Lasso”)

بهترین بازیگر نقش اول زن در سریال کمدی
▫️Rachel Brosnahan (“The Marvelous Mrs. Maisel”)
▫️Quinta Brunson (“Abbott Elementary”)
▫️Kaley Cuoco (“The Flight Attendant”)
▫️Elle Fanning (“The Great”)
▫️Issa Rae (“Insecure”)
▫️Jean Smart (“Hacks”)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سریال کمدی
▫️Anthony Carrigan (Barry)
▫️Brett Goldstein (Ted Lasso)
▫️Toheeb Jimoh (Ted Lasso)
▫️Nick Mohammed (Ted Lasso)
▫️Tony Shalhoub (The Marvelous Mrs. Maisel)
▫️Tyler James Williams (Abbott Elementary)
▫️Henry Winkler (Barry)
▫️Bowen Yang (Saturday Night Live)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سریال کمدی
▫️Alex Borstein (The Marvelous Mrs. Maisel)
▫️Hannah Einbinder (Hacks)
▫️Janelle James (Abbott Elementary)
▫️Kate McKinnon (Saturday Night Live)
▫️Sarah Niles (Ted Lasso)
▫️Sheryl Lee Ralph (Abbott Elementary)
▫️Juno Temple (Ted Lasso)
▫️Hannah Waddingham (Ted Lasso)

بهترین سریال انیمیشنی

▫️Arcane
▫️Bob's Burgers
▫️Rick And Morty
▫️The Simpsons
▫️What If...?

بهترین انیمیشن سریالی کوتاه

▫️The Boys Presents: Diabolical
▫️Love, Death + Robots
▫️Robot Chicken
▫️Star Wars: Visions
▫️When Billie Met Lisa

تاریخ برگزاری مراسم: ٢٢ شهریور
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «بهترین سریال های تلوزیون برای مخاطبان سخت پسند (اون هایی که فکر میکنن مدیوم سریال در حد سینما نیست و ارزش وقت گذاشتن نداره ) درام (ژانر های مختلف) : sopranos (مافیایی ، درام) twin peaks (سورئال ، درام ، جنایی) mad man (درام خالص) wire (درام، جنایی) better…»
ترتیب فیلم های مارول.docx
13.5 KB
ترتیب تماشای فیلم های مارول به ترتیب خط داستانی (خط زمانی)
البته قسمت جدید دکتر استرنج هم اومده که میره آخر لیست
👍1
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
Gray man 2022
کارگردان : آنتونی روسو ، جو روسو
نویسنده : کریستوفر مارکوس ، استیون مک فیلی
بر پایه ی مرد خاکستری اثر مارک گرینی
بازیگران: رایان گاسلینگ ، کریس ایوانز ، آنا د آرماس و ...

مقدمه : دونالد فیتزروی، مقام ارشد cia، از یک قاتل محکوم در زندان دیدن می‌کند. او به قاتل در ازای کار به عنوان یک مزدور در برنامه سیرا (Sierra) از cia پیشنهاد آزادی او را می‌دهد. قاتل موافقت می‌کند و لقب «سیرا سیکس» (Sierra Six) به او اختصاص داده می‌شود.
هجده سال بعد، در مأموریتی در بانکوک، به سیکس دستور داده می‌شود تا هدفی را که مظنون به فروش اسرار امنیت ملی است، با همکاری دنی میراندا، یک مأمور دیگر سیا، ترور کند. او با این حال قادر به انجام مخفیانهٔ این کار و بدون آسیب‌رساندن به غیرنظامیان نمی‌شود و بنابراین مستقیماً به هدف حمله کرده و او را مجروح می‌کند. هدف پیش از مرگش فاش می‌کند که در برنامه سیرا به عنوان «سیرا فور» (Sierra Four) کار می‌کرده و یک درایو رمز گذاری شده را به سیکس می‌دهد که جزئیات فساد دنی کارمایکل، افسر در حال ظهور سیا، که همچنین عامل اصلی مأموریت ترور است، را به او می‌دهد. کارمایکل زمانی که با سیکس مواجه می‌شود، در مورد هدف واقعی مأموریت و محتویات درایو زیرکی نشان می‌دهد و این امر باعث می‌شود که سیکس تصمیم بگیرند از تخلیه از بانکوک با مردان کارمایکل امتناع کند.



@NaghdeFilmoSerial
فیلم مرد خاکستری از منظر یک اکشن سینمایی دارای جلوه های ویژه ی عالی ، سکانس های درگیری جذاب ، تیم بازیگری قوی و کارگردانی قوی برادران روسو را به همراه دارد ، اما مشکل اصلی فیلم دقیقا همان مشکلی است که اکثر فیلم های مطرح چند سال اخیر به آن گرفتار شده اند ، نبود فیلم نامه ی قوی که ایده ی پشت فیلم را به درستی تبدیل به داستانی جذاب و فراموش نشدنی کند.

نویسندگان کریستوفر مارکوس و استفن مک‌فیلی و کارگردانان آنتونی و جو روسو سابقه‌ای طولانی از همکاری با هم دارند. این تیم چهار نفره در دنیای سینمایی مارول آثاری مانند «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان»، «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت» و «انتقام‌جویان: پایان بازی» را نوشته و تولید کرده‌اند. حالا این جمع پس از موفقیت چشمگیر خود در مارول، دوباره با هم متحد شده‌اند تا مرد خاکستری را بسازند، یک فیلم اکشن ۲۰۰ میلیون دلاری بر اساس اقتباس از رمان مارک گرینی با همین عنوان.

البته ساخته ی این چهار نفر بیشتر شبیه پایان بازی است تا جنگ بی نهایت ، در فیلم جنگ بی نهایت فیلم نامه ی قوی و شخصیت پردازی عمیق یکی از بهترین آثار سینمایی مارول را رقم زده بودند اما در پایان بازی یک اکشن سریع بلاک باستر با شخصیت منفی به هدر رفته را مشاهده کردیم.

اکشن است که همه سکانس‌های دارای هیجانِ کار، خیلی خوب فیلم‌برداری شده‌اند. روسوها می‌دانند چه زمانی باید از نماهای باز و کلوزآپ برای خلق اکشن‌های خیره‌کننده و هیجان‌انگیز استفاده کنند، در نتیجه لحظات اکشن و بدلکاری‌هایی که به نمایش گذاشته می‌شود مانند فیلم‌های اکشن مارولی جذاب است.

رایان گاسلینگ در نقش شماره ی ۶ نقش آفرینی قابل قبولی را ارائه میدهد هرچند روند فیلم اجازه ی شخصیت پردازی عمیق را به هیچ یک از بازیگران نمیدهد.

شخصیت لوید هنسن با بازی ایوانز که به یک سبیل ویژه مجهز شده، یک مامور روانی سازمان CIA است که در هر لحظه آمادگی شکار هر انسانی چه کوچک و چه بزرگ را دارد. ایوانز بدون هیچ زحمتی جذاب است، اما باید پذیرفت این شخصیت یک نمای کارتونی دارد که به شدت کاریکاتوری و مضحک است.
لوید هنسن هم در مانند شخصیت کاپیتان آمریکا زیاد از حد ساده و شعاری است.

آدم‌ها تنها کالبدی هستند که از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر رفته و چند گلوله شلیک می‌کنند و این فرایند بارهاوبارها در طول فیلم تکرار می‌شود.

سخن نهایی این که این فیلم از آن دست آثاری است که در نهایت برای صرف ۲ ساعت سرگرمی ساده ارزش وقت گذاشتن دارد همین و بس حتی نوشتن در مورد این فیلم هم وقت تلف کردن بود.

نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
👍3👎1
من زمین را دوست دارم...

نقدی برای Gravity :


جاذبه ساخته (آلفونسوکوآرون) بیش از هرچیزدیگر درباب اهمیت زندگی و تلاش برای حفظ آن در مواجهه با انواع و اقسام مصائب و چالشهای پیش رو است. پس به همین دلیل وصال به سیاره زمین بعنوان مکانی امن و نمادی از زیست دنیوی با مشقت و سخت کوشی گره میخورد و درحالیکه در نماهای زیادی از اثر حضور عینی دارد، دستیابی به آن گویی طاقت فرساترین عمل ممکن میشود.جاذبه فیلم بقا در اتمسفر کهکشان است . کهکشان اگرچه در ابتدا با آن سکوت و آرامش و زیبایی بصری خودبدل به محیطی چشمنواز و دوست داشتنی میشود اما در ادامه کار تغییر جهت داده و جهنمی عذاب آور را برای قهرمانش خلق میکند که حرکت او میان خط باریک مرگ و زندگی تعلیقی پررنگ را در اثر جاری میکند.


پیرنگ جاذبه مربوط به دست و پا زدن قهرمان فضا نوردش میان فضای گسترده و بیکران کهکشان است .تقلایی برای بقا و رسیدن به جایگاه باثبات در سیاره مادری. پس به همین دلیل دوربین کوآرون بعنوان واسطه میان ذهن و قلب تماشاگر با جهان پر تلاطم اثر، درکمتر لحظه ای آرام میگیرد و همچون جسمی سیال و معلق در آسمان ،تک تک وقایع را برای مخاطب به تصویر میکشد.

دقایق ابتدایی جاذبه خود گواه براین امر است : دوربین نمایی لانگ از سیاره زمین میگیرد، به مرور شاهد نزدیک شدن فضا پیمایی به سمت لنز دوربین هستیم . کوآرون در این دقایق به منظور آشنایی مخاطب با شرایط کلی محیط و القا حس رها شدگی درفضا ،از لانگ‌تیک بهره میبرد به شکلی که درادامه شاهد حضور معلق فضانوردان حول فضا پیما و گفتگو آنها با یکدیگر نیز هستیم. (البته کوآرون در دکوپاژ دقایق پایانی با تمهید کات زدن به نماهای بیرونی فضاپیما و نمایش سقوط در محیطی باز و وسیع میکوشد تا حس تنش و التهاب را به اوج خود برساند و کات زدن را مانعی برای انتقال حس نمیداند.)

دوربین کوآرون به هیچ وجه خود را محدود به اندازه قاب ثابت و محدودی نمیکند، هرکجا لازم باشد با نزدیک شدن به صورت فضانوردان ،اندازه قاب را محدود و بسته میکند و پس از گذر چند ثانیه با دور شدن از سوژه ابعاد اطراف را نیز به تصویر میکشد تا مخاطب خود راکامل و بدون واسطه در همان اتمسفر فرض کند. رهایی و سیالیت دوربین کوآرون جدا از اندازه قاب با بهره گیری از چرخش های پیاپی (این چرخش ها گاهی ۱۸۰ درجه و گاهی به شکل ۳۶۰ درجه رخ میدهند) چشم مخاطب را با تمامی جزییات و احوالات فضا نوردان ، محیط اطراف و فضا پیما آشنا میکند. مجموعه این موارد در همان دقایق ابتدایی فضاسازی را به شکلی باورپذیر و قابل لمس برای مخاطب عینی سازی میکنند. بواقع مخاطبی که خود را درست میان فعل و انفعالات درون قاب پیدا میکند هرلحظه در انتظار وقوع حوادث بعدی است چرا که دراین فضاسازی دقیق هیچ موردی مصنوعی و خارج از چارچوب استاندارد قرار نمیگیرد .

کوآرون پس از این مقدمه فکر شده با حادثه محرک برخورد اجسام رها شده با فضا پیما ، درام خود را پی ریزی میکند. قهرمان جاذبه به طبع از شرایط آرمانی و با ثبات ابتدایی جدا شده و برای حفظ زندگی خود دچار مشکل میشود. در این بخش نیز دوربین کوآرون همچون بخش ابتدایی مذکور ، مخاطب را درست میان حوادث رها میکند: همچون نمایی pov دکتر رایان استون (ساندرا بولاک) که پس از رهایی از فضا پیما ‌همچون جسمی معلق در آسمان مشغول چرخش های سریع و آزار دهنده است . در این نما دوربین با چرخش های سریع و پیاپی خود به بهترین شکل بی ثباتی و موضع ضعف و حقارت سوژه را برای مخاطب تفهیم میکند.


نمای pov در ادامه نیز کاربرد ویژه ای دارد ، همچون نمایی که حرکت بولاک به سمت همکارش کوالسکی (جرج کلونی) را بواسطه یک تسمه پیگیری میکنیم. دراین نما هر یک متری که بولاک به کلونی نزدیک میشود طبیعتا آرامش خاطر و امنیت روانی مضاعفی بر مخاطب حکم فرما میشود تا این دقایق کاملا در تضاد با دقایق پرالتهاب قبلی قرار بگیرند.

دوربین جاذبه در صورت نیاز از سیالیت خود فاصله گرفته و با آرام گرفتن در محیط ،به نوعی مخاطب را هم آرامش میبخشد : همچون نمایی لانگ از حضور تک و تنها بولاک درفضا. رهایی و جداافتادگی بولاک در محیطی وسیع و تاریک را نظاره میکنیم (اگرچه طبیعتا رهایی درفضا و دوری از دیگر انسانها موقعیت دلنشینی به حساب نمی آید اما همینکه فاصله گرفتن سوژه از برخورد با اجسام فضایی را مشاهده میکنیم ،خود دلگرم کننده است)

و یا مثال دیگر بازهم نمایی لانگ شات از حرکت بولاک و کلونی است ، در این نما شاهد حرکت آرام آنها به سمت چپ قاب هستیم . حضور نور حاصل از طلوع خورشید به قاب رنگ و بویی امیدبخش و دلگرم کننده میبخشد تا کوآرون در شرایط تعلیق وار میان مرگ و زندگی هم چشمه ای از امید و حیات را برای مخاطب به تصویر بکشد.

اما همانطور که در ابتدا متن
1
نیز اشاره شد ،جاذبه در باب اهمیت زندگی و تلاش برای حفظ آن است .پس کوآرون به شکلی زیرکانه قهرمانش را نیز فردی مشکل دار و به نوعی منزوی و نیمه افسرده معرفی میکند. بواقع تقابل فردی که از نظر شرایط روحی در شرایط ثبات قرار ندارد با حوادث خشن طبیعت ، و تلاش برای بقا و وصال به زندگی پر چالش زمینی خود تضاد معنا داری را دراثر جاری میکند. بولاک همانطور که در دیالوگ ها بدان اشاره میشود زنی است دارای زیستی کسالت بار با گذشته ای دردناک. مرگ دختر خردسال و تکراری بودن روزهای شغلی از بولاک زنی دردکشیده و افسرده حال ساخته که انجام وظیفه و رسیدگی به امور شغلی را مهمترین برنامه زندگی خود میداند. انسانی که برای رهایی از خاطره تلخ و دهشتناک مرگ فرزند ، حتی راضی میشود تا کار کردن در خارج از جو سیاره زمین را تجربه نماید .

بولاک برای فرار از کسالت روزانه به محیطی فرازمینی روی می آورد اما جالب آنجاست که کوآرون به درستی تاکید میکند برای فرد منزوی و مشکل داری همچون بولاک نیز ، زندگی و تلاش برای حفظ آن در اولویت است . حتی اگر تمام مصائب و مشکلات روانی نیز بر فردی فشار بیاورند بازهم در شرایط بحرانی و مرگبار ، انسان ادامه حیات و فرصتهای دوباره را انتخاب خواهد کرد . کوآرون به درستی براین امر تاکید دارد که انسان به شکلی کاملا غریزی و ناخودآگاه زندگی و ادامه کار را بر نیستی و تباهی ترجیح میدهد. (نمایی مدیوم شات از بولاک را به یادآورید که دوربین به منظور تفهیم موضع ضعف و حقارت سوژه ،او را در های‌انگل را به تصویر میکشد و در این نما شاهد التماس بولاک برای شنیدن صدای سگی از زمین هستیم ، بواقع در این لحظه او از مرگ حتمی خود آگاه است و برای شنیدن نشانه ای از حیات عادی مشتاق است.)

حضور کلونی نیز آشکارا به منظور تاکید بر این مهم دراثر گنجانده شده است .
همچون پرده پایانی فیلم که حضورش به شکلی ذهنی و غیرواقعی به تصویر کشیده میشود تا همچون دقایق ابتدایی حضورش ،امید و تلاش برای حفظ زندگی و رهایی را پیشنهاد کند و جنب و جوش را در مقابل ایستایی و رخوت مهم تلقی کند. حضور ذهنی کلونی در این بخش بواقع روحیه و اعتماد به نفس لازم در شخصیت بولاک را از نو زنده کرده تا جاذبه بر ناامیدی حاکم در این بخش غلبه کند.

پیرنگ جاذبه لحظه‌ای از تقابل مرگ و زندگی دست برنداشته و همواره بر تضاد میان این دو مهم تاکید میکند. نمایی از صورت له شده و خونین یکی ازفضانوردان را به یادآورید که حضور عکسی خانوادگی در کنار آن به این تضاد اشاره میکند. کوآرون مرگ را همواره درکنار زندگی به تصویر میکشد تا مخاطب به مانند قهرمان فضانوردش لحظه ای احساس امنیت و آسودگی خاطر نکند.
مثال دیگر از دقایق حضور بولاک در ایستگاه فضایی جدید است که بازهم گویی مرگ و زندگی اورااحاطه کرده اند: نمایی تکنفره از بولاک را به یاد آورید پس از درآوردن لباسهای خود همچون نوزادی در رحم مادر آرامش گرفته و برای اندک لحظاتی طعم آرامش و امنیت و ثبات را میچشد و در طرف مقابل و هنگامی که دوربین سیال کوآرون حرکت بولاک در ایستگاه را به تصویر میکشد حرکت دوربین به سمت راست و مکثی اندک بر شعله های آتش در حال شکل گیری بر خطر و سایه سنگین مرگ اشاره میکند.

عنصر صدا نیز به نوع خود در افزایش حس التهاب موثراست.قطع و وصل ناگهانی صدا وسائل الکترونیکی داخل ایستگاه فضایی و همچنین صدا ناشی از برخورد بولاک با اجزا فضا پیما به کمک تصاویر فیلم آمده تا فضاسازی دلهره آور جاذبه به شکلی تمام و کمال مخاطب را در اختیار خود بگیرد . اوج این التهاب صوتی در بخش پایانی و آتش گرفتن ایستگاه فضایی جدید و تلاش بولاک برای خروج از آن شکل میگیرد .افزایش ناگهانی صدا ،سکوت قبلی را شکسته و آرامش مخاطب را به حس نگرانی و تشویش فزاینده تبدیل میکند. همانگونه که مخاطب در این دقایق بواسطه دوربین سیال کوآرون از تمام احوالات و جزییات محیط بسته و خفقان آور آگاه میشود(همچون حضور چنگال ،ابزار آلات صنعتی و... معلق در هوا ) عنصر صدا نیز شرایط ملتهب را تشدید میکند.

جاذبه در نهایت با غلبه امید بر ناامیدی و زندگی برمرگ به اتمام میرسد. فیلمساز از پس تمام موقعیتها و دقایق ملتهبش در انتها رهایی و رستگاری را پیش چشم مخاطب قرار میدهد: (همچون نمایی که دوربین در لوانگل، بولاک ایستاده بر سطح زمین را به تصویر میکشد ،موسیقی پرشور نیز به همراه تصویر آمده تا قهرمان فیلم برخلاف اکثر دقایق پر التهلب قبلی، در موضعی پیروزمندانه قرار گیرد.)

هرچند به واقع شاید از همان دقایق ابتدایی اثر بتوان نتیجه گیری داستان و فرجام شخصیت اصلی اثر را حدس زد اما کوآرون با آگاهی از این مهم ،تمام همت خویش را بر چگونگی این عملیات نجات و بقا میگذارد و همانطور که اشاره شد با مجموعه ای از تمهیدات صمعی و بصری طراحی شده و دقیق ، مخاطب را در لحظه لحظه فرآیند این عملیات دخیل میکند تا جاذبه در عمل بدل به تجربه ای شگفت
انگیز شود که تماشا آن حتی برای بیش از یک مرتبه نیز شور انگیز و لذت بخش باشد . کوآرون در جاذبه بر این امر تاکید میکند که در هنر هفتم (چگونگی) نمایش اولویت بالاتری از (چه گفتن) دارد و با یک چگونگی درخشان میتوان مخاطب را بارها شگفت زده نمود.

امتیاز :9
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی

#نقد_فیلم
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «من زمین را دوست دارم... نقدی برای Gravity : جاذبه ساخته (آلفونسوکوآرون) بیش از هرچیزدیگر درباب اهمیت زندگی و تلاش برای حفظ آن در مواجهه با انواع و اقسام مصائب و چالشهای پیش رو است. پس به همین دلیل وصال به سیاره زمین بعنوان مکانی امن و نمادی از زیست دنیوی…»
Forwarded from 🍆alireza ripper🍆
این داستان ، تارزان سیاه پوست
😁4👍1👎1
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
decision to leave (break up) 2022

کارگردان : پارک چان ووک
نویسنده: جونگ سو کیونگ ، پارک چان ووک
بازیگران : تانگ ویی ، پاک هه ایل
ژانر : عاشقانه ، درام

مقدمه : وقتی جسد مردی در نزدیکی یک کوه پیدا می‌شود، پلیس بوسان وظیفه‌ی حل پرونده را به هائه-جون می‌سپارد. او سپس با سئو رائه، همسر آن مرد، دیدار می‌کند و وارد یک رابطه‌ی عجیب می‌شود. مشکل این‌جاست که هائه-جون قبلا ازدواج کرده و سئو رائه هم مظنون به قتل همسرش است.
پارک چان-ووک (Park Chan-wook، زادهٔ ۲۳ اوت ۱۹۶۳) فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، و تهیه‌کننده اهل کره جنوبی است. وی از سال ۱۹۹۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده‌است و از شناخته‌شده‌ترین کارگردانانِ اهل کرهٔ جنوبی است.
سه‌گانهٔ انتقامِ او شهرت جهانی دارد. اولدبوی، دومین فیلم از این سه‌گانه، «جایزهٔ بزرگ» جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۴ را از آنِ خود کرد و مورد تحسین رئیس هیئت داوران جشنواره، کوئنتین تارانتینو، قرار گرفت.
اصلی ترین دلیل علاقه ی من به سینمای کره (و عوض شدن دیدگاهم نسبت به آثار سینمای این کشور) همین سه گانه پر قدرت و ساختار شکن این کارگردان نابغه بود.

تصمیم به ترک که اولین فیلم بلند به نویسندگی و کارگردانی پارک چان ووک پس از The Handmaiden (2016) است، نمایشی است که عناصر رازآلود را با مفاهیم عاشقانه‌ی پیچیده شده در دسیسه و درگیری لایه‌ای ترکیب می‌کند که البته همیشه همانطور که گفته شد در فیلم های پارک می‌توان انتظار داشت.
تصمیم به ترک با یک فصاسازی درام‌محور پلیسی استارت می‌خورد که شور و شوق شخصیت هه جون را در انجام وظایفش به تصویر می‌کشد – ترکیبی که اغلب مملو از عناصر کمدی ناشی از تعامل شخصیت با شریک کارآگاهش، سووان (Go) است و می تواند در فیلم «تصمیم به ترک» جذاب‌تر و دراماتیک‌ترین لوکیشن‌ها را بسازد.

آن نمای معروف آغازین فیلم اولد بوی که شخصیت اصلی فردی را با کراواتش بر روی پشت بام نگه داشته ، فیلم برداری های آثار پارک چان ووک همگی مثل همان سکانس عالی هستند و این فیلم هم فیلم برداری بی نقصی دارد.

کارگردانی دوربین از کیم جی یونگ نیز نقش مهمی در ثبت و تولید تصاویر ایفا می‌کند که باعث می‌شود تعاملی که از تبادل دیالوگ، نگاه‌ها، تا لمسی که بین دو شخصیت اصلی رخ می‌دهد، توسط بیننده به درست‌ترین شکل ممکن حس شود.
این فیلم با فیلمبرداری خاصی که اشاره کردیم تکمیل می‌شود، از دوربین روی شانه (نه روی دست) در طول تعقیب و گریز بین پلیس و مظنون تا یک نمای ترسناک از خزیدن مورچه‌ها روی یک انسان بی‌جان. صورت یک جسد با ترکیب‌بندی بی‌نظیرش حس یک نقاشی را به خود می‌گیرد. از طرفی کنار هم قرار گرفتن کوه‌های ساکن و بی‌حرکت و وسوسه اقیانوس وحشی به گونه‌ای منتقل می‌شود که رسوب احساسات هه جون و سئو رائه را در انتهای فیلم منعکس می‌کند.

@NaghdeFilmoSerial
شخصیت های این فیلم به خصوص شخصیت اصلی زن فیلم در طول فیلم شخصیتی عجیب و غیر قابل پیشبینی از خود نشان میدهد و در طول فیلم هر بار دید و نظر بیننده را به طرز خیره کننده ای عوض میکند (در واقع مخاطب نمی تواند پیشبینی درستی از شخصیت فیلم انجام دهد. )
شخصیت‌پردازی سئو – ری یکی از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار می‌رود. زن زخم‌خورده‌ای که همواره مرموز است و چان – ووک تمام تلاش خود را به کار بسته تا کوچک‌ترین حرکات بدن او جذابیت‌های فیزیکی داشته باشد. از این روست که خنده، گریه و حتی شرم نگاه سئو – ری نه‌تنها بازپرس، بلکه تماشاگر را مجذوب خود می‌کند و درعین‌حال، زمینه را برای پیچش‌های داستان در ادامه مسیر به‌درستی پایه‌ریزی می‌کند. 
این فیلم بر خلاف فیلم های قبل هیجانی و خشن پیش نمی رود (سه گانه ی انتقام) و یا با شهوت و جاه طلبی و حقه بازی (کنیز) بلکه پیوند روحی زوج فیلم – پیوندی به طور طبیعی پیچیده زمانی که عذر و بهانه‌های زن برای تبرئه از جرم نسبت به آنچه در ابتدا می‌نمود، سست‌تر به نظر می‌رسد – از طریق ارتباط خوب و ذاتی باورپذیر دو بازیگر و چیدمان برخی صحنه‌ها ظاهر می‌شود؛ صحنه‌هایی که به وسیله آن‌ها ژست‌ها و حرکات به گونه‌ای هماهنگ می‌شوند که گویی بدن این دو همیشه با یکدیگر آشنا بوده است.
سخن پایانی این که فیلم در لحظات پایانی آن شکی از اول فیلم منتظرش بودم را وارد میکند (و متاسفانه به دلیل این که فیلم تازه منتشر شده برای جلو گیری از اسپویل نمی‌توانم این پایان بندی شاهکار را بررسی کنم) و مخاطب را در حیرت درد ناک قرار میدهد.
این فیلم جز بهترین آثار چند سال اخیر است به هیچ وجه دیدنش را از دست ندهید یک اثر با کارگردانی و فیلم برداری و تدوین و نما هایی بی نقصی که به معنی واقعی کلمه کلاس فیلم سازیست ‌.
نمره ۹ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
باتوجه به نمره پایین مجله اسلنت (slant) به سریال تصمیم گرفتیم نقد این مجله را ارائه بدیم.

اسلنت:
تنها چیزی که می‌توانست خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود. این سخنان شاهزاده رینیرا تارگرین درباره منصوب شدن ویسریس تارگرین و درباره دوره سلطنتش است.

تاریخ از منظر فرامتنی مهم است، اما این تاریخ باتوجه به ماهیت مبتذل مسیر راه و بخصوص نویسندگی اش سریال خاندان اژدها را به دردسر می اندازد. طرفداران پر اشتیاق سریال بازی تاج و تخت ممکن است در ابتدا راضی باشند، اما به سرعت مشخص می شود که علیرغم برگرفتن از چندین داستان کوتاه مارتین، منبع داستانی به اندازه داستان های ضمائم تالکین اندک هستند. آنها یا میخواهند حفره های سریال را به استودیوها بسپارند که آنها را پر کنند  یا امیدوار باشند که طرفداران از حفرهایی که باقی مانده اند چشم پوشی کنند. همانطور که هر استادی ممکن است به شما بگوید، تاریخ به تنهایی فاجعه را پیش بینی نمی کند. خاندان اژدها ممکن است هنوز در فصل‌های آینده اگه واقعا شبیه به یک اژدها در بیاید خوب باشد اما مظهر فعلی آن یک حفره عظیم است.

رایان کوندال باهوش است که داستان را حول محور رینیرا جوان (میلی آلکاک) و بهترین دوستش، آلیسنت هایتاور (امیلی کری) متمرکز میکند، و درک می کند که پیش درآمد بازی تاج و تخت باید درباره ویرانی ناشی از پیروی از آداب و رسوم جنسی مردانه برای جانشینی است. با این حال، متأسفانه خاندان اژدها که همین مسیر را ادامه میدهد ما را از احساسات شخصیت‌هایش، به‌ویژه شخصیت‌های زن ناامیدکننده نگه می‌دارد.

به عنوان مثال، این سریال هرگز به رینیرای آزاده و اژدها سوار که متاثر از حرفی که مادرش اِما که به او گفت "زایمان میدان نبرد ماست" یا متاثر از نفرتی که از پدرش پس از اینکه او اجازه داد مادرش در آن «میدان نبرد» به امید نجات فرزند متولد نشده‌اش بمیرد نمیپردازد درعوض، زمان زیادی از سریال را صرف رویدادهای هیحان انگیز و سطحی‌تر می‌کند که هیچ پیامد واقعی ندارند، مانند  تورنمنت بزرگ که ویسریس در جشن تولد یک وارث مرد برگزار کرده است.

از طرفی دیگر،  ما به نگرش آلیسنتی که پدرش اتو هایتاور به او دستور داد تا خود را به عنوان مایه تسلی پادشاه زن بیوه و بی پسر نشان دهد نگاه اجمالی و مختصری داریم. مطمئنا لحظه دراماتیکی که در آن آلیسنت متوجه می‌شود که نامادری بهترین دوستش خواهد بود، و جایی که رینیرا می‌فهمد که مسیر جانشینی او توسط هر وارث مردی که حاصله آلیسنت است به چالش کشیده می‌شود، ارزش به تصویر کشیدن دارد اما در عوض، خاندان اژدها سه سال به جلو می‌پرد، گویا دوباره به دنبال چیزی می‌گردد که از لحاظ بصری مهیج تر باشد، مانند زمانیکه عموی رینیرا، دیمون تارگرین در حال جنگ با مردی که سربازان را در سواحل آلوده به خرچنگ های گوشت خوار به صلیب می‌کشد است. نمایش پر شکوه بجای مفاد بقدری استفاده میشود که شما ممکن است فکر کنید کتابی که اقتباس می‌شود فقط خون نامیده شده است تا آتش و خون.

این کمکی نمیکند که خاندان اژدها بلافاصله پس از اتفاق مهمی که رخ داده است  جدا شود و ما را به تعجب وا می دارد که چگونه یک شخصیت ممکن است در لحظاتی بعد از آن صحنه واکنش نشان داده باشد. و اگر برای چهار قسمت فکر می‌کنید که سریال به شخصیت‌هایش اهمیتی نمی‌دهد، با 10 سال جلو رفتن در میانه‌ی فصل و بازنویسی شخصیت‌های اصلی در روند، این سوء ظن را تأیید می‌کند.

اگر سال‌های کودکی روابط معناداری و شخصیت پردازی ایجاد می‌کردند، شاید ارزشش را داشتند. در عوض، به نظر می‌رسد که آنها از بدترین و خشونت آمیزترین اندوخته های مارتین لیست شده اند که گویا این بهترین چیزی است که باعث برجسته شدن سریال بازی تاج و تخت شده است یا گویا در کنار هم زدن آنها، خاندان اژدها ممکن است برجسته شود.

این سریال حتی پس از انجام آن جهش 10 ساله نمی تواند جلوی عجله را بگیرد و ما را وادار به پرسیدن سؤالات اساسی جدید در مورد شخصیت ها می کند. خاندان اژدها باید واقعاً ادعای خودش را باور کند که "حقیقت مهم نیست، بینش مهم است" آنها علاقمند هستند که صحنه هایی با اژدهایان بیشتر، خون بیشتر، قتل های غافل گیر کننده ارائه دهند، افراد باتجریه سریال بازی تاج و تخت مانند میگل ساپوچنیک و رامین جوادی می‌توانند این سریال جدید را شبیه به بازی تاج و تخت بسازند، اما به اندازه مدل بزرگ پادشاهی که ویسریس به ساخت آن افتخار می‌کند توخالی و شکننده است. این یک پایه پوسیده برای یک فانتزی حماسی است، بنابراین شاید آن حرف درست باشد: تنها چیزی که می تواند خاندان اژدها را ویران کند، خودش بود.

خلاصه ی حرفش اینکه که چرا تو سریال شاهد فمنیست بازی و شعار نبودیم یک راست رفتن سراغ جنگ و هیجان و خشونت😐
نقد ها و نمرات سایت متاکریتیک به سریال House Of Dragon 🔥

Ⓜ️Metacritic : 68/100
(از 25 نقد)

▫️Los Angeles Times: 90
سریال به میراث خودش پایداره، اقتباسی عاقلانه و عمیق.
▪️Chicago sun
ترکیبی از کارگردانی باکیفیت، فیلمبرداری زیبا، فیلمنامه قوی، پیچیدگی های کثیف و تحسین برانگیز داستانی و بازی های قوی، اثزی جذاب را به شما تحویل میدهد.
▪️Collider: 83
سریال شما رو با اژدها، بازی قوی و پیچیدگی داستان به خود جذب میکند، منتظر قسمت های جدیدم.
▫️i Magazine: 80
سریال مانند بتر کال ساول برای برکینگ بد است،

▪️The Guardian: 80
به طور خلاصه، همه چیز مثل دوران اوج GoT است. سرگرم کننده، غافل گیر کننده و عالی.
▫️The Telegraph: 80
به زیبایی خلق و فیلمبرداری شده، دارم میمیرم و میخوام بدونم بعدش چی میشه
▫️Vanity Fair: 70
گاهی سریال بیش از حد خشن و خونین است. سکانس های تجاوز غیر قابل قبول و تنفر برانگیزه.
▫️TIME: 60
هیچ چیز از این چند قسمت اول جذاب نبود و سریال پتانسیل شاهکار بودن و هم نداره.
▫️The Detrout News:50
سریال شاید خوب ساخته شده باشه ولی خنده دار و سرگرم کننده نیست.
▪️The New York Times: 50
حضور اژدیان بیش از حد است،تنوع نژادی خیلی کم است و همه کلاه گیس های مصنوعی سفید به سر دارند.
▫️Newsday
به گات نمیرسد هیجان و جذابیت آن را ندارد و تنها اژدهایان سریال را سروپا نگه داشته.
▪️Roling Stone
هرچه بیشتر میگذرد بیشتر کسل میشوید پرنسس حوصله سربر و سیاست های غیر ضروری.
▫️SLANT
سریال فن سرویس خالص عه، هر جا کم آورده اژدها نشان داده و یا به صورت غافل گیرانه شخصیت کشته، شخصیت ها در ذهن نمیماند، شخصیت ها همه خاکستری شخصیت شرور از بد غیر قابل تشخیص است.

ابله بی شعور مگه قرار صحنه ی تجاوز لذت بخش و شاد باشه
یعنی چی همه کلاه گیس سفید گذاشتن خوب شخصیت های اصلی همه تارگرینن که نژاد سفید بلوند بودن.
داستان سریال از روی رقص اژدهایان هست توقع دارن اژدها توش زیاد نباشه😐