Forwarded from Omid Salimi
یادداشتی برای مردبازنده :
برای شخص نگارنده که سریال زخم کاری را در بهترین حالت اثری متوسط ( با آغازی طوفانی و میانه و پایانی قابل پیشبینی) و درخت گردو را غیر قابل تحمل قلمداد میکند، مرد بازنده اثر امیدوار کنندهای بشمار میآید. اگر چه سینمای ایران چندان هم با فیلم نوآر بیگانه نبوده و با آثاری نظیر : باجخور ، کارناوال مرگ،کیفر، خفگی و... (فارغ از بالا یا پایین بودن سطح کیفیشان) تلاش کرده تا به این ژانر ؟ چنگ زده و در سینمای معمولا غیر قصهگوی ما ، مخاطب را با فضایی متفاوت و تاریک همراه سازد اما با اینحال تماشای واپسین ساخته مهدویان دست کم در زمینه سرگرمکنندگی قابل اعتنا است . اینجا با نوآری طرفیم که آشکارا سعی میکند برخی المانهای آنرا رعایت کند. داستانی پلیسی معمایی ، قهرمانی که به مرور بر موضع تنهاییاش بیشتر پی میبریم، فسادی کلان در تاروپود جامعه ، خیابانهای باران زده ، زنی اغواگرو... جملگی در اثر حاضرند و طبق آنچه از یک نوآر انتظار داریم مراحل کشف قاتل پرونده به نو بت طی شده تا به انتهای ماجرا برسیم.
مهدویان در تلاش است تا قهرمانی ملموس و باور پذیر را پیش چشم مخاطب قرار دهد. پلیسی که مرد قانون است و از کوچکترین خطایی نمیگذرد و اهل زد و بند نیست. بسیار به جزییات توجه دارد.
برای حل پرونده با زیر دست و بالادست مدام در کشمکش بوده و همچنین با نشانههایی همچون آن دندان درد لعنتی و هراس از فضاهای بسته و شاید از همه مهمتر رابطه از هم گسیخته با پسرش ، مخاطب را تماما سمپات خویش میسازد. بواقع مهدویان هم آن ور شغلی قهرمان را میسازد و هم آن ور شخصی و خانوادگی را ، تا مخاطب با جدیت و کششی مضاعف اثر را تا به انتها دنبال کند.
فیلم چند لحظه تاثیر گذار هم دارد به مانند سکانس جر و بحث پدر پسری که در آن از دلخوری همیشگی پسر آگاه میشویم ( با میزانسن تماشایی بعد که قهرمان را تنها و دلگیر در گوشه چپ قاب داریم که کادوی تولد را در بر میز قرار میدهد و همزمان شاهد ورود دیگر مهمانها و استقبال گرم پسر از آنها هستیم ) و یا سکانس بعدیاش که قهرمان در خلوت و تنهایی عکسهای گذشته با پسر را تماشا کرده و با گریه به سکانس پایان میدهد.
فیلم اما با برخی معضلات هم دست و پنجه نرم میکند . بازی عزتی را در مجموع یکدست نمیدانم و اگر چه معتقدم بخش قابل توجه کار را درست درآورده اما در برخی نقاط ضعیف ظاهر میشود. لحن گفتار و قدرت صدایش گاها یادآور شخصیت پیرمرد دوست داشتنی در سریال قهوه تلخ میشود! و حرکات بدنش نیز ( حتما مطابق آنچه در فیلمنامه ذکر شده) کند بوده و سبب میشود حس کنیم تا شاید بهتر بود بازیگر سن و سال دار تری ایفاگر چنین نقشی باشد.
جدا از عزتی در نقش اصلی ، مردبازنده همچون دیگر ساختههای مهدویان از بازی های چشمگیری برخوردار است . آناهیتا درگاهی ، مهدی زمین پرداز، امیر دژاکام ، بابک کریمی و... فارغ از میزان حضور و اهمیتشان در فیلمنامه ، بخوبی از پس نقشها برآمدهاند و به راحتی باورشان میکنیم.
زنی اغواگر و مرموز، بیزینس منی بانفوذ و بااعتماد بنفس، پلیسهایی کاربلد و خونسرد و... تیپهایی هستند که با حس و حالی باورپذیر پیش چشم مخاطب نقش میبندند.
تصمیم پایانی قهرمان هم چندان قابل باور و منطقی نیست. اینکه یک پلیس وظیفهشناس و پایبند به قانون در نهایت تلاش کند تا قاتل اصلی را فراری داده و با ایجاد رعب و وحشت برای دیگر مظنون پرونده ( که از قضا آقازاده هم هست) پایانی باز را برای پرونده در نظر بگیرد، نیازمند روند منطقی و دراماتیکی است که در اثر طی نمیشود .
تلنگر زدنهای پسرش مبنی بر شجاع نبودنش و از دست رفتن همسر، موجب چنین تصمیم مهمی میشود یا دلسوزی ناگهانی برای زن قاتل؟
ضمن اینکه دست آخر نیز متوجه میشویم که بالادستی قهرمان از اصل ماجرا باخبر شده (و طبق آنچه از چنین پلیس جدی انتظار میرود) پس قاتل اصلی نیز در نهایت دستگیر شده و عملا آن دلسوزی قهرمان و باز نگاه داشتن پرونده هم زیر سوال میرود. آیادر نهایت فیلمنامه قرار است مرد بازندهاش را برنده ماجرا جلوه دهد یا او همان بازنده همیشگی است؟ خنده پایانی قهرمان در اتوبان به معنای پیروزی اوست ؟ یا آن پلیس بالادستی در ادامه قاتل اصلی را دستگیر و تحویل قانون خواهد داد و عقل را بر احساس مقدم خواهد شمرد؟
قهرمان مهدویان در نهایت دندان پوسیدهاش را میکِشد، رابطه با پسرش را بهبود میبخشد و همچنین تلاش میکند تا بر هراسش از فضاهای بسته غلبه کند و ایجاد تغییر (از بازنده به برنده بودن) در زندگی شخصیاش را متوجه میشویم اما در مورد بخش شغلیاش همانطور که در بالا هم اشاره شد در نهایت برنده یا بازنده بودنش ، آشکار نمیشود.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
برای شخص نگارنده که سریال زخم کاری را در بهترین حالت اثری متوسط ( با آغازی طوفانی و میانه و پایانی قابل پیشبینی) و درخت گردو را غیر قابل تحمل قلمداد میکند، مرد بازنده اثر امیدوار کنندهای بشمار میآید. اگر چه سینمای ایران چندان هم با فیلم نوآر بیگانه نبوده و با آثاری نظیر : باجخور ، کارناوال مرگ،کیفر، خفگی و... (فارغ از بالا یا پایین بودن سطح کیفیشان) تلاش کرده تا به این ژانر ؟ چنگ زده و در سینمای معمولا غیر قصهگوی ما ، مخاطب را با فضایی متفاوت و تاریک همراه سازد اما با اینحال تماشای واپسین ساخته مهدویان دست کم در زمینه سرگرمکنندگی قابل اعتنا است . اینجا با نوآری طرفیم که آشکارا سعی میکند برخی المانهای آنرا رعایت کند. داستانی پلیسی معمایی ، قهرمانی که به مرور بر موضع تنهاییاش بیشتر پی میبریم، فسادی کلان در تاروپود جامعه ، خیابانهای باران زده ، زنی اغواگرو... جملگی در اثر حاضرند و طبق آنچه از یک نوآر انتظار داریم مراحل کشف قاتل پرونده به نو بت طی شده تا به انتهای ماجرا برسیم.
مهدویان در تلاش است تا قهرمانی ملموس و باور پذیر را پیش چشم مخاطب قرار دهد. پلیسی که مرد قانون است و از کوچکترین خطایی نمیگذرد و اهل زد و بند نیست. بسیار به جزییات توجه دارد.
برای حل پرونده با زیر دست و بالادست مدام در کشمکش بوده و همچنین با نشانههایی همچون آن دندان درد لعنتی و هراس از فضاهای بسته و شاید از همه مهمتر رابطه از هم گسیخته با پسرش ، مخاطب را تماما سمپات خویش میسازد. بواقع مهدویان هم آن ور شغلی قهرمان را میسازد و هم آن ور شخصی و خانوادگی را ، تا مخاطب با جدیت و کششی مضاعف اثر را تا به انتها دنبال کند.
فیلم چند لحظه تاثیر گذار هم دارد به مانند سکانس جر و بحث پدر پسری که در آن از دلخوری همیشگی پسر آگاه میشویم ( با میزانسن تماشایی بعد که قهرمان را تنها و دلگیر در گوشه چپ قاب داریم که کادوی تولد را در بر میز قرار میدهد و همزمان شاهد ورود دیگر مهمانها و استقبال گرم پسر از آنها هستیم ) و یا سکانس بعدیاش که قهرمان در خلوت و تنهایی عکسهای گذشته با پسر را تماشا کرده و با گریه به سکانس پایان میدهد.
فیلم اما با برخی معضلات هم دست و پنجه نرم میکند . بازی عزتی را در مجموع یکدست نمیدانم و اگر چه معتقدم بخش قابل توجه کار را درست درآورده اما در برخی نقاط ضعیف ظاهر میشود. لحن گفتار و قدرت صدایش گاها یادآور شخصیت پیرمرد دوست داشتنی در سریال قهوه تلخ میشود! و حرکات بدنش نیز ( حتما مطابق آنچه در فیلمنامه ذکر شده) کند بوده و سبب میشود حس کنیم تا شاید بهتر بود بازیگر سن و سال دار تری ایفاگر چنین نقشی باشد.
جدا از عزتی در نقش اصلی ، مردبازنده همچون دیگر ساختههای مهدویان از بازی های چشمگیری برخوردار است . آناهیتا درگاهی ، مهدی زمین پرداز، امیر دژاکام ، بابک کریمی و... فارغ از میزان حضور و اهمیتشان در فیلمنامه ، بخوبی از پس نقشها برآمدهاند و به راحتی باورشان میکنیم.
زنی اغواگر و مرموز، بیزینس منی بانفوذ و بااعتماد بنفس، پلیسهایی کاربلد و خونسرد و... تیپهایی هستند که با حس و حالی باورپذیر پیش چشم مخاطب نقش میبندند.
تصمیم پایانی قهرمان هم چندان قابل باور و منطقی نیست. اینکه یک پلیس وظیفهشناس و پایبند به قانون در نهایت تلاش کند تا قاتل اصلی را فراری داده و با ایجاد رعب و وحشت برای دیگر مظنون پرونده ( که از قضا آقازاده هم هست) پایانی باز را برای پرونده در نظر بگیرد، نیازمند روند منطقی و دراماتیکی است که در اثر طی نمیشود .
تلنگر زدنهای پسرش مبنی بر شجاع نبودنش و از دست رفتن همسر، موجب چنین تصمیم مهمی میشود یا دلسوزی ناگهانی برای زن قاتل؟
ضمن اینکه دست آخر نیز متوجه میشویم که بالادستی قهرمان از اصل ماجرا باخبر شده (و طبق آنچه از چنین پلیس جدی انتظار میرود) پس قاتل اصلی نیز در نهایت دستگیر شده و عملا آن دلسوزی قهرمان و باز نگاه داشتن پرونده هم زیر سوال میرود. آیادر نهایت فیلمنامه قرار است مرد بازندهاش را برنده ماجرا جلوه دهد یا او همان بازنده همیشگی است؟ خنده پایانی قهرمان در اتوبان به معنای پیروزی اوست ؟ یا آن پلیس بالادستی در ادامه قاتل اصلی را دستگیر و تحویل قانون خواهد داد و عقل را بر احساس مقدم خواهد شمرد؟
قهرمان مهدویان در نهایت دندان پوسیدهاش را میکِشد، رابطه با پسرش را بهبود میبخشد و همچنین تلاش میکند تا بر هراسش از فضاهای بسته غلبه کند و ایجاد تغییر (از بازنده به برنده بودن) در زندگی شخصیاش را متوجه میشویم اما در مورد بخش شغلیاش همانطور که در بالا هم اشاره شد در نهایت برنده یا بازنده بودنش ، آشکار نمیشود.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
👏1
لیستی از بهترین اجراهای هزاره جدید (بازیگر مرد):
دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث
دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال
جرمیرنر : شهر . قفسهرنج
لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت
جک گیلنهال: شبگرد. پایان شیفت.زندانیان
تامهاردی: برانسون. ازگوربرگشته. خیزش شوالیه تاریکی
کریستینبیل : مشتزن . متخاصمان
آدامدرایور : آنت . واپسیندوئل
سونگ کانگوهو : خاطرات قتل. میزبان. انگل
بریکیوگن : کشتن گوزن مقدس
بردپیت : بابل. ادآسترا.
مارکوالبرگ : جدامانده
ایتانهاوک : روزتمرین. نخستیناصلاح شده
هیوجکمن: زندانیان. بینوایان
مایکلفاسبندر: شرم. دوازده سال بردگی. مکبث
بیلموری : گمشده در ترجمه
وودیهارلسون: سه بیلبوردخارج از ابینگمیزوری . خارج از کوره
سمرکول : هفتروانی
تامهنکس : کاپیتانفیلیپس. دورافتاده
جک نیکلسون : جدامانده . لیستآرزوها
ازرامیلر : باید درمورد کوین حرف بزنیم
میکیرورک : کشتیگیر
راسلکرو: گلادیاتور. گانگسترآمریکایی
چوی مینسیک : پیرپسر . من شیطان را دیدم
بروسویلیس : گروگان. شهرگناه
آدامسندلر: الماس تراشنخورده
بندیکتکمبربچ: قدرتسگ
هیثلجر: شوالیهتاریکی
ویلیامدفو: فانوسدریایی. بردروازه ابدیت
رابرتپتینسون : وقتخوش. فانوسدریایی
خواکینفینیکس : گلادیاتور. مرشد. جوکر
ویلاسمیت: درجستجوی خوشبختی
بردلیکوپر : ستارهای متولد میشود. تک تیرانداز آمریکایی
رایانگاسلینگ : ولنتاینآبی . لالالند
فیلیپسیمورهافمن: کاپوتی.مرشد
شانپن : بیست و یک گرم . میلک
تامکروز : وثیقه
جانیدپ: سوئینیتاد.دشمنان ملت . مجموعه دزدان دریایی کارائیب
آلپاچینو: بیخوابی. مردایرلندی
رابرتدنیرو : مردایرلندی. همه خوب هستند
کریستوفروالتز: حرامزادههای لعنتی. جانگو رهاشده
ادهریس : تاریخی از خشونت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث
دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال
جرمیرنر : شهر . قفسهرنج
لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت
جک گیلنهال: شبگرد. پایان شیفت.زندانیان
تامهاردی: برانسون. ازگوربرگشته. خیزش شوالیه تاریکی
کریستینبیل : مشتزن . متخاصمان
آدامدرایور : آنت . واپسیندوئل
سونگ کانگوهو : خاطرات قتل. میزبان. انگل
بریکیوگن : کشتن گوزن مقدس
بردپیت : بابل. ادآسترا.
مارکوالبرگ : جدامانده
ایتانهاوک : روزتمرین. نخستیناصلاح شده
هیوجکمن: زندانیان. بینوایان
مایکلفاسبندر: شرم. دوازده سال بردگی. مکبث
بیلموری : گمشده در ترجمه
وودیهارلسون: سه بیلبوردخارج از ابینگمیزوری . خارج از کوره
سمرکول : هفتروانی
تامهنکس : کاپیتانفیلیپس. دورافتاده
جک نیکلسون : جدامانده . لیستآرزوها
ازرامیلر : باید درمورد کوین حرف بزنیم
میکیرورک : کشتیگیر
راسلکرو: گلادیاتور. گانگسترآمریکایی
چوی مینسیک : پیرپسر . من شیطان را دیدم
بروسویلیس : گروگان. شهرگناه
آدامسندلر: الماس تراشنخورده
بندیکتکمبربچ: قدرتسگ
هیثلجر: شوالیهتاریکی
ویلیامدفو: فانوسدریایی. بردروازه ابدیت
رابرتپتینسون : وقتخوش. فانوسدریایی
خواکینفینیکس : گلادیاتور. مرشد. جوکر
ویلاسمیت: درجستجوی خوشبختی
بردلیکوپر : ستارهای متولد میشود. تک تیرانداز آمریکایی
رایانگاسلینگ : ولنتاینآبی . لالالند
فیلیپسیمورهافمن: کاپوتی.مرشد
شانپن : بیست و یک گرم . میلک
تامکروز : وثیقه
جانیدپ: سوئینیتاد.دشمنان ملت . مجموعه دزدان دریایی کارائیب
آلپاچینو: بیخوابی. مردایرلندی
رابرتدنیرو : مردایرلندی. همه خوب هستند
کریستوفروالتز: حرامزادههای لعنتی. جانگو رهاشده
ادهریس : تاریخی از خشونت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👏3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «لیستی از بهترین اجراهای هزاره جدید (بازیگر مرد): دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال جرمیرنر : شهر . قفسهرنج لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت …»
Forwarded from نقد شب
#جشنواره_نقدشب
• اولین دوره از جشنواره نقد شب
• هیأت داوران جشنواره نقد شب:
١. امیرعلی رادی(کارگردان)
٢. پژمان خلیلزاده(منتقد)
٣. نسیم ناصرزارع(بازیگر)
۴. امید سلیمی(منتقد)
• در این جشنواره تنها فیلم هایی که در طول سال ١۴٠٠ در سینما ها و یا پلتفرم های آنلاین به صورت عمومی اکران شده اند و در دسترس عموم قرار گرفته اند، مورد بررسی قرار میگیرند و سایر آثار - فیلم های جشنواره فیلم فجر که به صورت عمومی اکران نشدهاند - در این دوره از جشنواره حضور ندارند.
• هفت رشتهٔ اصلی جشنواره:
١. بهترین فیلم
٢. بهترین کارگردانی
٣. بهترین فیلمنامه
۴. بهترین بازیگر مرد
۵. بهترین بازیگر زن
۶. بهترین فیلمبرداری
٧. بهترین تدوین
• این دوره از جشنواره نقد شب به ابراهیم گلستان، یکی از بزرگان هنر ایران تقدیم میشود و در حاشيه برگزاری جشنواره نگاهی به آثار و فعالیت های وی خواهیم داشت.
• بزودی نامزد های هر رشته به صورت جداگانه معرفی میشوند.
@NaghdeShab
• اولین دوره از جشنواره نقد شب
• هیأت داوران جشنواره نقد شب:
١. امیرعلی رادی(کارگردان)
٢. پژمان خلیلزاده(منتقد)
٣. نسیم ناصرزارع(بازیگر)
۴. امید سلیمی(منتقد)
• در این جشنواره تنها فیلم هایی که در طول سال ١۴٠٠ در سینما ها و یا پلتفرم های آنلاین به صورت عمومی اکران شده اند و در دسترس عموم قرار گرفته اند، مورد بررسی قرار میگیرند و سایر آثار - فیلم های جشنواره فیلم فجر که به صورت عمومی اکران نشدهاند - در این دوره از جشنواره حضور ندارند.
• هفت رشتهٔ اصلی جشنواره:
١. بهترین فیلم
٢. بهترین کارگردانی
٣. بهترین فیلمنامه
۴. بهترین بازیگر مرد
۵. بهترین بازیگر زن
۶. بهترین فیلمبرداری
٧. بهترین تدوین
• این دوره از جشنواره نقد شب به ابراهیم گلستان، یکی از بزرگان هنر ایران تقدیم میشود و در حاشيه برگزاری جشنواره نگاهی به آثار و فعالیت های وی خواهیم داشت.
• بزودی نامزد های هر رشته به صورت جداگانه معرفی میشوند.
@NaghdeShab
🔥2
کوتاه با Deep Water :
اگرچه درتیتراژ پایانی میبینیم که فیلمنامه( آب عمیق) اقتباسی از یک نوول با همین نام است اما خروجی کار بیشتر شبیه به یک کپی برداری ناشیانه از چندین اثر موفق سینما و تلویزیون است است.از چشمان کاملا بسته کوبریک تا دختر رفته فینچر و همچنین سریال درخشان بیگ لیتل لایز و البته ویدئوهایی با عنوان sharing wife در سایتهای پورن!
آب عمیق مثلا یک درام رازآلود است اما انقدر در متن باگ داشته که تحملش تا به انتها صبر ایوب طلب میکند. مثلا هرگز نمیفهمیم که چرا معشوقه ابتدایی (ملیندا) با یک شوخی از طرف (ویک) چنان ترسی برش میدارد که به کل شهر را ترک میگوید . چه ویژگی از ویک دریافت کرده که قاتل بودنش را اینقدر جدی میگیرد . یا سرنوشت قتل آن معشوقه دومی که نوازنده پیانو هم هست چه میشود؟ مگر نه اینکه پای پلیس و بازجویی و... به اثر باز میشود ، پس اگر واقعا قتلی رخ داده و فرضیه مرگ ناگهانی ، باطل میشود پس چرا دیگر خبری از پلیس نبوده و مظنون اصلی همانطور به زندگی ادامه میدهد؟ فیلمنامه چنان بی دروپیکر است که در بخشی از فیلم ، ویک به ناگاه تصمیم میگیرد با نزدیکی به زنی دیگر ،حسادت ملیندا را تحریک کرده و اتفاقا موفق هم شده وکمی رابطهشان بهبود هم مییابد ...اگر بر فرض محال هم چنین راهکار غیر اخلاقی را بپذیریم ،پس چرا دیگر خبری از آن نمیشود و کارکردی ندارد؟ اصلا چرا چنین عملی تا قبل از آن به فکر ویک نرسیده بود؟ اصلا مشکل این زوج دقیقا چیست؟ ویک که هم مرفه است ، هم به نسبت سن و سالش خوش اندام و جذاب و هم بازنشسته و طبیعتا دارای وقتی زیاد برای سپری کردن با همسر .ملیندا چرا تمام این موارد را نمیبیند و باز خیانت میکند؟
پایان بندی چرا اینچنین است؟ زن که خود ،عامل تمام بدبختی هاست به ناگاه و با آن واکنش دختر بچه، متحول شده و تصمیم به ماندن میگیرد؟! همینقدر سریع و عجولانه؟ با قاتل بودن همسر هم کنار آمده و تنها مدرک را در آتش میسوزاند؟ چرا و چگونه ؟ کدام مسیر عقلانی ، عاطفی را طی کرده که به این مهم برسد؟ پیام فیلم چیست؟ زوجین تحت هرشرایط از گناه هم بگذرند و بر حفظ و تحکیم خانواده ارج بنهند؟ خیانت پیاپی ، قتل ؟
اصلا کدام خانواده؟ کدام رابطه مادر فرزندی؟ زن و شوهری؟ آب عمیق به شوخی لوسی میماند که در ایام تعطیلات از سمت برخی اقوام و آشنایان حواله میشوند و از سر بی مسئلگی و اضافی بودن هم وقت فرستنده را میگیرند و هم وقت مخاطب را .
امتیاز : ۰
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
اگرچه درتیتراژ پایانی میبینیم که فیلمنامه( آب عمیق) اقتباسی از یک نوول با همین نام است اما خروجی کار بیشتر شبیه به یک کپی برداری ناشیانه از چندین اثر موفق سینما و تلویزیون است است.از چشمان کاملا بسته کوبریک تا دختر رفته فینچر و همچنین سریال درخشان بیگ لیتل لایز و البته ویدئوهایی با عنوان sharing wife در سایتهای پورن!
آب عمیق مثلا یک درام رازآلود است اما انقدر در متن باگ داشته که تحملش تا به انتها صبر ایوب طلب میکند. مثلا هرگز نمیفهمیم که چرا معشوقه ابتدایی (ملیندا) با یک شوخی از طرف (ویک) چنان ترسی برش میدارد که به کل شهر را ترک میگوید . چه ویژگی از ویک دریافت کرده که قاتل بودنش را اینقدر جدی میگیرد . یا سرنوشت قتل آن معشوقه دومی که نوازنده پیانو هم هست چه میشود؟ مگر نه اینکه پای پلیس و بازجویی و... به اثر باز میشود ، پس اگر واقعا قتلی رخ داده و فرضیه مرگ ناگهانی ، باطل میشود پس چرا دیگر خبری از پلیس نبوده و مظنون اصلی همانطور به زندگی ادامه میدهد؟ فیلمنامه چنان بی دروپیکر است که در بخشی از فیلم ، ویک به ناگاه تصمیم میگیرد با نزدیکی به زنی دیگر ،حسادت ملیندا را تحریک کرده و اتفاقا موفق هم شده وکمی رابطهشان بهبود هم مییابد ...اگر بر فرض محال هم چنین راهکار غیر اخلاقی را بپذیریم ،پس چرا دیگر خبری از آن نمیشود و کارکردی ندارد؟ اصلا چرا چنین عملی تا قبل از آن به فکر ویک نرسیده بود؟ اصلا مشکل این زوج دقیقا چیست؟ ویک که هم مرفه است ، هم به نسبت سن و سالش خوش اندام و جذاب و هم بازنشسته و طبیعتا دارای وقتی زیاد برای سپری کردن با همسر .ملیندا چرا تمام این موارد را نمیبیند و باز خیانت میکند؟
پایان بندی چرا اینچنین است؟ زن که خود ،عامل تمام بدبختی هاست به ناگاه و با آن واکنش دختر بچه، متحول شده و تصمیم به ماندن میگیرد؟! همینقدر سریع و عجولانه؟ با قاتل بودن همسر هم کنار آمده و تنها مدرک را در آتش میسوزاند؟ چرا و چگونه ؟ کدام مسیر عقلانی ، عاطفی را طی کرده که به این مهم برسد؟ پیام فیلم چیست؟ زوجین تحت هرشرایط از گناه هم بگذرند و بر حفظ و تحکیم خانواده ارج بنهند؟ خیانت پیاپی ، قتل ؟
اصلا کدام خانواده؟ کدام رابطه مادر فرزندی؟ زن و شوهری؟ آب عمیق به شوخی لوسی میماند که در ایام تعطیلات از سمت برخی اقوام و آشنایان حواله میشوند و از سر بی مسئلگی و اضافی بودن هم وقت فرستنده را میگیرند و هم وقت مخاطب را .
امتیاز : ۰
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
❤1👍1👎1
Forwarded from Omid Salimi
با سلام خدمت همراهان عزیز کانال
شماره شانزدهم ماهنامه (فیلمکاو) بنام توشههای پستمدرنیسم منتشر شد ❤️
شمارهای با مطالب متنوع و جذاب که از جنبش دگما ۹۵ گرفته تا بخش سه بلیط با یک فیلمساز ( راجرکورمن) و نقد فیلمهای فرنگی و... آمده تا همچنان رقیبی سرسخت و قدرتمند برای سایر نشریههای سینمایی قلمداد شود .
سهم بنده دراین شماره نقدی برای فیلم بتمنِ متریوز است. نسخهای که ثابت میکند زین پس در کنار نامهای برتون و نولان، میبایست نام ریوز را هم بعنوان بتمنسازی کاربلد درنظر بگیریم . بتمنی که از معدود آثار این چند ماهه بود که با شور و اشتیاق برای تماشای مجددش نیز وقت گذاشتم و به شما نیز توصیه میکنم اگر هنوز تماشایش نکردید در اولین فرصت مناسب از این لذت بهره مند شوید .
نسخه دیجیتالی هم اکنون در ( جار و فیدیبو) منتشر شده و نسخه فیزیکی نیز بزودی خواهد آمد.
همراه ما باشید 🙏🌹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
شماره شانزدهم ماهنامه (فیلمکاو) بنام توشههای پستمدرنیسم منتشر شد ❤️
شمارهای با مطالب متنوع و جذاب که از جنبش دگما ۹۵ گرفته تا بخش سه بلیط با یک فیلمساز ( راجرکورمن) و نقد فیلمهای فرنگی و... آمده تا همچنان رقیبی سرسخت و قدرتمند برای سایر نشریههای سینمایی قلمداد شود .
سهم بنده دراین شماره نقدی برای فیلم بتمنِ متریوز است. نسخهای که ثابت میکند زین پس در کنار نامهای برتون و نولان، میبایست نام ریوز را هم بعنوان بتمنسازی کاربلد درنظر بگیریم . بتمنی که از معدود آثار این چند ماهه بود که با شور و اشتیاق برای تماشای مجددش نیز وقت گذاشتم و به شما نیز توصیه میکنم اگر هنوز تماشایش نکردید در اولین فرصت مناسب از این لذت بهره مند شوید .
نسخه دیجیتالی هم اکنون در ( جار و فیدیبو) منتشر شده و نسخه فیزیکی نیز بزودی خواهد آمد.
همراه ما باشید 🙏🌹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🔥1
خودِ واقعیات را پیدا کن :
نقد انیمیشن The Bad Guys
اگرچه واپسین ساخته کمپانی (دریمورکس) بنام (بدگایز) به هیچ عنوان درحدواندازه رقبایی قدرتمند و ماندگار همچون شرک ، پاندای کونگفوکار ،درجستجوینمو ،شگفتانگیزان،رنگو و.. نیست ، اما به هیچ وجه نمیتوان آن وجه کمیک و سرگرمکنندگی آن را زیر سوال برد. بدگایز از آن دسته آثاری است که بدون لکنت داستانش را تعریف کرده و با شاخصههای پستمدرنی همچون مولتی ژانر بودن ،هجو،ارجاع و بعضا پرشهای زمانی (بواسطه فلاشبک و فلاش فوروارد) ،حسابی سر ذوقتان میآورد.
قرار نیست در تمام دقایق بدگایز با ایده و اجرایی متمایز و شگفتانگیز طرف باشیم ، بلکه در بدگایز همان ویژگیهای آشنای زیر ژانر سرقت را اینبار در (دنیای مخلوط از انسان و حیوان به نظاره مینشینیم).عناصر هجو و ارجاع چنان درتاروپود اثر تنیده شدهاند که حین تماشای آن، همانقدر که احساس میکنیم با اثری آشنا و قابل پیشبینی طرفیم ،همانقدر نیز از برخی ویژگیهای یونیکش لذت برده تا بدگایز نیز همچون دیگر پستمدرنهای تاریخ سینما هم آشنا و هم دارای نکاتی بدیع باشد.
بدگایز روایت گروهی پنج نفره از سارقان است که شهرتشان زبان زد خاص و عام بوده و به طبع نیروی پلیس نیز مدتهاست قصد دستگیری آنهادرا دارد که نقشه ای برای سرقت یک مجسمه طلایی، خود نقطه عطفی درزیست شخصیتهای سارقش میشود و...
خیر و شر همان پای ثابت انیمیشنها هستند که همواره نقش قابل توجهای در این ژانر برعهده آنهاست. بدگایز نیز از این قاعده مستثنی نبوده و از همان ابتدا میتوان حدس زد که در نهایت شخصیتهای اصلی از شر به رستگاری خواهند رسید. (مخصوصا شخصیت گرگ با آن کت و شلوار سفید رنگش که خود بر آرامش و صلح و رستگاری محتوم وی تاکید میکند) اگرچه بدگایز اثری پیرنگ محور است و به طبع کشمکشهای بیرونی نقش پررنگتری در آن ایفا میکنند اما خالق اثر از بحث کشمکش درونی غافل نشده است. گرگ بعنوان شخصیت اصلی،همانی است که بر سر دوراهی سارق ماندن یا تبدیل شدن به شهروندی درستکار و دوستداشتنی مانده و همین مهم خود کشمکشی درونی است که موجب شده تا بدگایز صرفا به سطح ظاهری ماجرا و کشمکشهای بیرونی بها ندهد. پیش کشیدن بحث بیزاری شخصیت مار از جشنتولد نیز از دیگر نکات جالب شخصیت پردازی اثر محسوب میشود. چنانچه در پرده پایانی از عقدههای دوران کودکی مار و طرد شدنش از سمت جامعه (همچون دیگر اعضای گروه به دلیل گونه وحشیاش) مطلع میشویم تا بدگایز به افکار عمومی کلیشهای و اشتباه هم معترض شود. هرچند مخاطب با پیش زمینه فکری خود نیز میتواند بر علت طرد شدن این جمع آگاه شود اما از آنجا که با یک انیمیشن طرفیم پس خالق اثر این نکته را در دیالوگ نیز آورده تا ابهامی برای مخاطب کم سن رخ ندهد.
تضاد نیز از دیگر موارد مهم فیلمنامه است که میتوان بدان اشاره کرد . خوکچههندی بعنوان آنتاگونیست اثر برخلاف ظاهر موقر و مهربانش ، هیولایی درون خود داشته که تمام تلاشش را برای سرقتی بزرگ گذاشته و با جو رسانهای و افکار عمومی ،خود را بهترین شهروند شهر معرفی میکند اما در طرف مقابل با گروه سارقی طرفیم که اگرچه همواره با سرقت و قانونگریزی شناخته میشوند اما در دل پیرنگ با طی کردن قوس شخصیتی و با اتکا به ذات پاک و تلاش خودشان برای تغییر ،درنهایت دست آنتاگونیست را رو کرده و نقش مفیدی برای جامعه ایفا میکنند. از آنجا که بخش قابل توجهای از مخاطبان انیمیشن را کودکان و نوجوانان تشکیل میدهند پس بدگایز از فرصت همیشگی برای تغییر و مبارزه با جبر روزگار گفته تا دربحث محتوا هم اثری درخور تلقی شود.
بدگایز به رسم آثار زیرژانرسرقت وظایف نرمافزاری و سختافزاری گروه را بین اعضا به درستی تقسیم میکند تا حضور هیچیک را اضافی و بدون کارکرد نپنداریم. گرگ مغزمتفکر گروه است و پیرانا بزن بهادر و کوسه با تغییر چهرههای پیاپی و عنکبوت با توانایی هک سیستمها ،هرکدام گره از امر سرقت باز میکنند. تقسیمبندی هوشمندانه که نشان از عزم و اراده جدی اعضای گروه در امر سرقت دارد.موردی که موجب شده در طی عملیاتهای مختلف، مای مخاطب نیز همچون شخصیتهای اصلی و پلیس ،سرقت برایمان باورپذیر و پرهیجان دنبال شود.
نکته اساسی را اما میبابیست در پایان بندی روایت جستجو کرد: جایی که گروه سارق تاوان اشتباهات قبلی را داده و اصطلاحا از گذشتهشان قِسر در نمیروند.خالق اثر کوشیده تا آینده روشن را به بحث جبران گذشته پیوند دهد تا بنوعی مخاطب را از معنای حقیقی زندگی در جهان پیرامونش آگاه کند.
فیلمنامه بدگایز دربرخی موارد لنگ هم میزند .بعنوان مثال تغییر موضع شخصیت خوکچه هندی از شهروندی دوستداشتنی و موقر به موضع آنتاگونیستی ، موردی قابل پیش بینی است که مشابه آنرا در انیمیشن هایی همچون شگفتانگیزان و زوتوپیا نیز شاهد بودیم.
نقد انیمیشن The Bad Guys
اگرچه واپسین ساخته کمپانی (دریمورکس) بنام (بدگایز) به هیچ عنوان درحدواندازه رقبایی قدرتمند و ماندگار همچون شرک ، پاندای کونگفوکار ،درجستجوینمو ،شگفتانگیزان،رنگو و.. نیست ، اما به هیچ وجه نمیتوان آن وجه کمیک و سرگرمکنندگی آن را زیر سوال برد. بدگایز از آن دسته آثاری است که بدون لکنت داستانش را تعریف کرده و با شاخصههای پستمدرنی همچون مولتی ژانر بودن ،هجو،ارجاع و بعضا پرشهای زمانی (بواسطه فلاشبک و فلاش فوروارد) ،حسابی سر ذوقتان میآورد.
قرار نیست در تمام دقایق بدگایز با ایده و اجرایی متمایز و شگفتانگیز طرف باشیم ، بلکه در بدگایز همان ویژگیهای آشنای زیر ژانر سرقت را اینبار در (دنیای مخلوط از انسان و حیوان به نظاره مینشینیم).عناصر هجو و ارجاع چنان درتاروپود اثر تنیده شدهاند که حین تماشای آن، همانقدر که احساس میکنیم با اثری آشنا و قابل پیشبینی طرفیم ،همانقدر نیز از برخی ویژگیهای یونیکش لذت برده تا بدگایز نیز همچون دیگر پستمدرنهای تاریخ سینما هم آشنا و هم دارای نکاتی بدیع باشد.
بدگایز روایت گروهی پنج نفره از سارقان است که شهرتشان زبان زد خاص و عام بوده و به طبع نیروی پلیس نیز مدتهاست قصد دستگیری آنهادرا دارد که نقشه ای برای سرقت یک مجسمه طلایی، خود نقطه عطفی درزیست شخصیتهای سارقش میشود و...
خیر و شر همان پای ثابت انیمیشنها هستند که همواره نقش قابل توجهای در این ژانر برعهده آنهاست. بدگایز نیز از این قاعده مستثنی نبوده و از همان ابتدا میتوان حدس زد که در نهایت شخصیتهای اصلی از شر به رستگاری خواهند رسید. (مخصوصا شخصیت گرگ با آن کت و شلوار سفید رنگش که خود بر آرامش و صلح و رستگاری محتوم وی تاکید میکند) اگرچه بدگایز اثری پیرنگ محور است و به طبع کشمکشهای بیرونی نقش پررنگتری در آن ایفا میکنند اما خالق اثر از بحث کشمکش درونی غافل نشده است. گرگ بعنوان شخصیت اصلی،همانی است که بر سر دوراهی سارق ماندن یا تبدیل شدن به شهروندی درستکار و دوستداشتنی مانده و همین مهم خود کشمکشی درونی است که موجب شده تا بدگایز صرفا به سطح ظاهری ماجرا و کشمکشهای بیرونی بها ندهد. پیش کشیدن بحث بیزاری شخصیت مار از جشنتولد نیز از دیگر نکات جالب شخصیت پردازی اثر محسوب میشود. چنانچه در پرده پایانی از عقدههای دوران کودکی مار و طرد شدنش از سمت جامعه (همچون دیگر اعضای گروه به دلیل گونه وحشیاش) مطلع میشویم تا بدگایز به افکار عمومی کلیشهای و اشتباه هم معترض شود. هرچند مخاطب با پیش زمینه فکری خود نیز میتواند بر علت طرد شدن این جمع آگاه شود اما از آنجا که با یک انیمیشن طرفیم پس خالق اثر این نکته را در دیالوگ نیز آورده تا ابهامی برای مخاطب کم سن رخ ندهد.
تضاد نیز از دیگر موارد مهم فیلمنامه است که میتوان بدان اشاره کرد . خوکچههندی بعنوان آنتاگونیست اثر برخلاف ظاهر موقر و مهربانش ، هیولایی درون خود داشته که تمام تلاشش را برای سرقتی بزرگ گذاشته و با جو رسانهای و افکار عمومی ،خود را بهترین شهروند شهر معرفی میکند اما در طرف مقابل با گروه سارقی طرفیم که اگرچه همواره با سرقت و قانونگریزی شناخته میشوند اما در دل پیرنگ با طی کردن قوس شخصیتی و با اتکا به ذات پاک و تلاش خودشان برای تغییر ،درنهایت دست آنتاگونیست را رو کرده و نقش مفیدی برای جامعه ایفا میکنند. از آنجا که بخش قابل توجهای از مخاطبان انیمیشن را کودکان و نوجوانان تشکیل میدهند پس بدگایز از فرصت همیشگی برای تغییر و مبارزه با جبر روزگار گفته تا دربحث محتوا هم اثری درخور تلقی شود.
بدگایز به رسم آثار زیرژانرسرقت وظایف نرمافزاری و سختافزاری گروه را بین اعضا به درستی تقسیم میکند تا حضور هیچیک را اضافی و بدون کارکرد نپنداریم. گرگ مغزمتفکر گروه است و پیرانا بزن بهادر و کوسه با تغییر چهرههای پیاپی و عنکبوت با توانایی هک سیستمها ،هرکدام گره از امر سرقت باز میکنند. تقسیمبندی هوشمندانه که نشان از عزم و اراده جدی اعضای گروه در امر سرقت دارد.موردی که موجب شده در طی عملیاتهای مختلف، مای مخاطب نیز همچون شخصیتهای اصلی و پلیس ،سرقت برایمان باورپذیر و پرهیجان دنبال شود.
نکته اساسی را اما میبابیست در پایان بندی روایت جستجو کرد: جایی که گروه سارق تاوان اشتباهات قبلی را داده و اصطلاحا از گذشتهشان قِسر در نمیروند.خالق اثر کوشیده تا آینده روشن را به بحث جبران گذشته پیوند دهد تا بنوعی مخاطب را از معنای حقیقی زندگی در جهان پیرامونش آگاه کند.
فیلمنامه بدگایز دربرخی موارد لنگ هم میزند .بعنوان مثال تغییر موضع شخصیت خوکچه هندی از شهروندی دوستداشتنی و موقر به موضع آنتاگونیستی ، موردی قابل پیش بینی است که مشابه آنرا در انیمیشن هایی همچون شگفتانگیزان و زوتوپیا نیز شاهد بودیم.
مخصوصا آنکه در همان دقایق ابتدایی و پس از شنیدن چند دیالوگ از سمت گرگ ، متحول شده و تصمیم به اجرای پروژهای مبنی بر تغییر گروه سارقان میگیرد. این تصمیم چنان ناگهانی است که میتوان نیت شوم وی را حدس زد.
به این مورد سادگی امر گرهگشایی در چند مقطع از روایت، از جمله نجات سارقان از زندان مخوف دریایی و یا نجات شخصیت گرگ و فرماندار از تله مرگبار خوکچه هندی و یا غیر قابل باور بودنِ بحث تلاش خوکچه هندی برای مقصر نشان دادن گروه سارقان در مورد آن قطعه شهابسنگ(با توجه به پیشینه گروه سارق و عدم نیاز آنها به چنین سرقتی) را نیز اضافه کرده تا بدانیم فیلمنامه اثر در تمام موارد آنچنان هم قرص و محکم پیریزی نگشته است.
اما در عوض بدگایز با پیچشهای داستانی به موقع (پرده برداری از هویت مخفی فرماندار و نقشه زیرکانه جناب مار در همدستی با آنتاگونیست) و همچنین با شیمی بامزه ای که میان سارقان ترتیب میدهد (آشکار کلنجار رفتن گرگ و مار در مقاطع مختلف روایت و یا نمایش کل کل میان مار و کوسه بر سر آبنبات میوهای ) و صدالبته همانطور که درابتدای متن اشاره شد با ویژگیهای پستمدرنیاش ،قلاب خود را از همان ابتدا با مخاطب چفت کرده و او را تا به انتها پای خود نگه میدارد.
بدگایز هم کمدی است(از چینش گونه سارقان گرفته که جملگی از حیوانات وحشی و خطرناک هستند تا ویژگی خاص فیزیکی پیرانا در مواقع حساس که حسابی گرهگشا میشود تا بگومگوهای میان مار و کوسه و بعضا تصمیم های عجیب و غریبی که حین عملیاتها گرفته میشود : همچون تفنگ قلاب داری که هیچگاه به کار نیامده و...) و هم با توجه به اینکه درزیر ژانر سرقت قرار میگیرد از انواع اکشنها بهره برده(از نبردهای تن به تن گرفته تا تعقیب وگریز خیابانی و...) و ضمنا مایههایی از موارد علمیتخیلی رانیز در خود جای میدهد(حتی اگر نقشه خوکچههندی برای کنترل ذهن دیگر همنوعانش به نسبت دیگر موارد ذکر شده،نمود کمرنگتری در دل پیرنگ ایفا کند) . مولتیژانری جذاب که موجب شده تا بدگایز در جذب طیف وسیعی از مخاطبان کار راحتی داشته باشد.
به علاوه اینکه بدگایز از همان سکانس اوپنینگاش با ارجاع سعی در جذب مخاطب دارد.از گفتگوی ظاهرا بی ربط میان مار و گرگ در رستوران گرفته که آشکارا به آثاری همچون پالپفیکشن و سگهای انباری ارجاع میدهد (آنهم در شرایطی که دیگر شهروندان از ترس آنها هرکدام به گوشهای خزیدهاند!!!) تا سکانس تعقیب و گریز با ماشینهای پلیس در خیابان که آشکارا ارجاعی است به قسمت پنجم سریع و خشن که در برزیل در جریان بود تا تجمع و نقشه کشی گروه سارقان که طبیعتا به آثاری نظیر یازده یاراوشن و حتی شغل ایتالیایی ارجاع میدهد(حضور ماشین در لوله های زیر زمینی فاضلاب و حضور هلی کوپتر در اکشن پایانی) و... همگی عنصر ارجاع را تقویت کرده تا سازندگان اثر همواره به یاد آثار مهم و ماندگار تاریخ سینما بوده و از آنها یاد کنند.
هجو نیز از دیگر ویژگی های اثر به شمار میرود. بعنوان مثال تیپ رییس پلیس شهر را به یادآورید که اگرچه ویژگی های آشنایی همچون قلدر مآبی و بداخلاقی و در عین حال دست و پا چلفتی بودن را داراست اما جنسیتی مونث داشته و بنوعی از این تیپ افراد آشنازدایی میکند.
مورد اساسیتر را نیز میبایست برای گونه شخصیت اصلی درنظر گرفت .حیلهگری و بهره گیری از هوش و ذکاوت ،غالبا از ویژگی گونههایی همچون روباه،جغد و یا خرگوش و... است ،درحالی که در بدگایز این ویژگی ها را درگونه گرگ مشاهده میکنیم. گرگی که همواره شرارت و درنده خویی و خونخواریاش را به یاد میآوریم اما دراینجا بعنوان شخصیت اصلی ومغز متفکر گروه درنظر گرفته شده است .
بدگایز انیمیشنی استاندارد و جذاب است که هم مخاطب کمسن وبزرگسال را سرگرم میکند و هم محتوای بارها تکرارشدهاش را درقالب اثری شلوغ و پرجنب و جوش به خورد مخاطب میدهد. اثری که بازهم ثابت میکند انیمیشن، ژانری است مهم و تاثیرگذار که همواره میتوان روی آن حساب بازکرد و از عاری بودنش از هرنوع محدودیتی، لذت کافی رابرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امتیاز : 7.5 از 10
امیدسلیمی
به این مورد سادگی امر گرهگشایی در چند مقطع از روایت، از جمله نجات سارقان از زندان مخوف دریایی و یا نجات شخصیت گرگ و فرماندار از تله مرگبار خوکچه هندی و یا غیر قابل باور بودنِ بحث تلاش خوکچه هندی برای مقصر نشان دادن گروه سارقان در مورد آن قطعه شهابسنگ(با توجه به پیشینه گروه سارق و عدم نیاز آنها به چنین سرقتی) را نیز اضافه کرده تا بدانیم فیلمنامه اثر در تمام موارد آنچنان هم قرص و محکم پیریزی نگشته است.
اما در عوض بدگایز با پیچشهای داستانی به موقع (پرده برداری از هویت مخفی فرماندار و نقشه زیرکانه جناب مار در همدستی با آنتاگونیست) و همچنین با شیمی بامزه ای که میان سارقان ترتیب میدهد (آشکار کلنجار رفتن گرگ و مار در مقاطع مختلف روایت و یا نمایش کل کل میان مار و کوسه بر سر آبنبات میوهای ) و صدالبته همانطور که درابتدای متن اشاره شد با ویژگیهای پستمدرنیاش ،قلاب خود را از همان ابتدا با مخاطب چفت کرده و او را تا به انتها پای خود نگه میدارد.
بدگایز هم کمدی است(از چینش گونه سارقان گرفته که جملگی از حیوانات وحشی و خطرناک هستند تا ویژگی خاص فیزیکی پیرانا در مواقع حساس که حسابی گرهگشا میشود تا بگومگوهای میان مار و کوسه و بعضا تصمیم های عجیب و غریبی که حین عملیاتها گرفته میشود : همچون تفنگ قلاب داری که هیچگاه به کار نیامده و...) و هم با توجه به اینکه درزیر ژانر سرقت قرار میگیرد از انواع اکشنها بهره برده(از نبردهای تن به تن گرفته تا تعقیب وگریز خیابانی و...) و ضمنا مایههایی از موارد علمیتخیلی رانیز در خود جای میدهد(حتی اگر نقشه خوکچههندی برای کنترل ذهن دیگر همنوعانش به نسبت دیگر موارد ذکر شده،نمود کمرنگتری در دل پیرنگ ایفا کند) . مولتیژانری جذاب که موجب شده تا بدگایز در جذب طیف وسیعی از مخاطبان کار راحتی داشته باشد.
به علاوه اینکه بدگایز از همان سکانس اوپنینگاش با ارجاع سعی در جذب مخاطب دارد.از گفتگوی ظاهرا بی ربط میان مار و گرگ در رستوران گرفته که آشکارا به آثاری همچون پالپفیکشن و سگهای انباری ارجاع میدهد (آنهم در شرایطی که دیگر شهروندان از ترس آنها هرکدام به گوشهای خزیدهاند!!!) تا سکانس تعقیب و گریز با ماشینهای پلیس در خیابان که آشکارا ارجاعی است به قسمت پنجم سریع و خشن که در برزیل در جریان بود تا تجمع و نقشه کشی گروه سارقان که طبیعتا به آثاری نظیر یازده یاراوشن و حتی شغل ایتالیایی ارجاع میدهد(حضور ماشین در لوله های زیر زمینی فاضلاب و حضور هلی کوپتر در اکشن پایانی) و... همگی عنصر ارجاع را تقویت کرده تا سازندگان اثر همواره به یاد آثار مهم و ماندگار تاریخ سینما بوده و از آنها یاد کنند.
هجو نیز از دیگر ویژگی های اثر به شمار میرود. بعنوان مثال تیپ رییس پلیس شهر را به یادآورید که اگرچه ویژگی های آشنایی همچون قلدر مآبی و بداخلاقی و در عین حال دست و پا چلفتی بودن را داراست اما جنسیتی مونث داشته و بنوعی از این تیپ افراد آشنازدایی میکند.
مورد اساسیتر را نیز میبایست برای گونه شخصیت اصلی درنظر گرفت .حیلهگری و بهره گیری از هوش و ذکاوت ،غالبا از ویژگی گونههایی همچون روباه،جغد و یا خرگوش و... است ،درحالی که در بدگایز این ویژگی ها را درگونه گرگ مشاهده میکنیم. گرگی که همواره شرارت و درنده خویی و خونخواریاش را به یاد میآوریم اما دراینجا بعنوان شخصیت اصلی ومغز متفکر گروه درنظر گرفته شده است .
بدگایز انیمیشنی استاندارد و جذاب است که هم مخاطب کمسن وبزرگسال را سرگرم میکند و هم محتوای بارها تکرارشدهاش را درقالب اثری شلوغ و پرجنب و جوش به خورد مخاطب میدهد. اثری که بازهم ثابت میکند انیمیشن، ژانری است مهم و تاثیرگذار که همواره میتوان روی آن حساب بازکرد و از عاری بودنش از هرنوع محدودیتی، لذت کافی رابرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امتیاز : 7.5 از 10
امیدسلیمی
❤2
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «خودِ واقعیات را پیدا کن : نقد انیمیشن The Bad Guys اگرچه واپسین ساخته کمپانی (دریمورکس) بنام (بدگایز) به هیچ عنوان درحدواندازه رقبایی قدرتمند و ماندگار همچون شرک ، پاندای کونگفوکار ،درجستجوینمو ،شگفتانگیزان،رنگو و.. نیست ، اما به هیچ وجه نمیتوان…»