🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به The LightHouse : برای آنکه بدانید در فانوس دریایی با چه نوع فیلمی طرفیم متن را با تشریح یکی از بهترین نماهای اثر آغاز میکنیم : نمایی دو نفره از توماس ویک ( دفو) وتوماس هاوارد (رابرت پتینسون) که هردو درحالتی مست و خندان زیر میز پناه گرفته اند…»
فهرست برندگان جوایز جشنواره کن 2022 :
نخل طلا: مثلث غم ساخته روبن اوستلند
جایزه بزرگ : به طور مشترک به «نزدیک» ساخته لوکاس دونت و «ستاره ها در ظهر» ساخته کلر دنی
جایزه هیئت داوران: «ایئو» ساخته یرژی اسکولیموفسکی /«هشت کوهستان» ساخته شارلوت واندرمیرش و فلیکس ون گرونیگن
بهترین کارگردان: پارک چان ووک(تصمیم به رفتن)
بهترین فیلمنامه: طارق صالح(پسری از بهشت)
بهترین بازیگر زن: زهرا امیرابراهیمی(عنکبوت مقدس)
بهترین بازیگر مرد: سونگ کانگ هو «واسطه/دلال» ساخته هیرو کازو کوره ادا
جایزه دوربین طلایی: War Pony ساخته رایلی کیو و جینا گامل
نخل طلای فیلم کوتاه : «زمزمه آب/THE WATER MURMURS » ساخته جیانینگ چن
_جایزه ویژه به مناسبت هفتادو پنجمین سالگرد برگزاری جشنواره کن به برادران داردن و فیلم جدیدشان رسید.
نخل طلا: مثلث غم ساخته روبن اوستلند
جایزه بزرگ : به طور مشترک به «نزدیک» ساخته لوکاس دونت و «ستاره ها در ظهر» ساخته کلر دنی
جایزه هیئت داوران: «ایئو» ساخته یرژی اسکولیموفسکی /«هشت کوهستان» ساخته شارلوت واندرمیرش و فلیکس ون گرونیگن
بهترین کارگردان: پارک چان ووک(تصمیم به رفتن)
بهترین فیلمنامه: طارق صالح(پسری از بهشت)
بهترین بازیگر زن: زهرا امیرابراهیمی(عنکبوت مقدس)
بهترین بازیگر مرد: سونگ کانگ هو «واسطه/دلال» ساخته هیرو کازو کوره ادا
جایزه دوربین طلایی: War Pony ساخته رایلی کیو و جینا گامل
نخل طلای فیلم کوتاه : «زمزمه آب/THE WATER MURMURS » ساخته جیانینگ چن
_جایزه ویژه به مناسبت هفتادو پنجمین سالگرد برگزاری جشنواره کن به برادران داردن و فیلم جدیدشان رسید.
یادداشتی برای FoxCatcher :
شکارچی روباه همچون تعدادی از مهمترین درامهای تاریخ سینما که از بحث ورزش برای ورود به ذهن پر پیچ و خم شخصیتهای خود بهره میبرند (گاو خشمگین/ عزیز میلیون دلاری بعنوان مثال)، ورزش کشتی را بهانه ای قرار میدهد برای نفوذ به دنیایی سرد و سنگین ، بی روح و بی عاطفه که در نهایت شر و خباثت بر روشنایی چیره میشوند.
شکارچی روباه در حکم دریچه ورود به روح مریض، بدبین ، منزوی و زخم خورده جان دوپانت (استیو کارل) قرار میگیرد که بعنوان مخاطب میبایست شاهد چگونگی ایجاد و بسط رابطه آن با دیگر شخصیتهای فیلم مارک شولتز (چینگ تاتوم) و دیو شولتز (مارک روفالو) باشیم.
بنت میلر به عنوان خالق اثر موفق میشود در خلل رابطه کاری / عاطفی میان این سه شخصیت ، پایه های درام اثر را پی ریزی و تقویت کند.
پرداخت شخصیتی مارک شولتز از همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کار او در اثر نگران میسازد، مارک یک قهرمان ورزشی است که با وجود سن و سال کم سابقه قهرمانی در میدان بزرگی همچون المپیک را دارد، جالب آنجاست که میلر برای آشنایی مخاطب با او میزانسنهایی خفقانآور را ترتیب میدهد ، همچون نماهایی تکنفره از مایک در خانه ، ماشین و... رنگ بندی نماها (داخلی و خارجی) معمولا شامل رنگهای قهوه ای، خاکستری با نورپردازی های خفیف میشوند. مارک به حالت پشت به دوربین و یا به حالت نیمرخ در قابها حضور داشته و نگاه بی حس و شرمسارش گاها به سمت زمین دوخته میشوند.در این نماها بی حوصلگی و کم حرفی و تنهایی مارک برای مخاطب تفهیم میشوند، نمایی را به یاد آورید که در آن قاب به دو قسمت مساوی تقسیم میشود، سمت راست قاب شامل دیوار اتاق و مدالهای دوران قهرمانی مایک است، در سمت چپ قاب تاریکی مطلق (اتاق کناری ) نمایان است که نشان از غم و اندوه و انزوا زندگی شخصی / ورزشی مایک دارد.
معرفی که تاکید میکند قرار نیست با روایتی از روی خوشِ زندگی قهرمان طرف باشیم.
مثال دیگر نمای فولشات از حضور مایک در میان درختان خشک و تنومند عمارت دوپانت است، مکث دوربین برحضور او در مرکز قاب نشان از موضع تنهایی و تک افتادگی او دارد.
ورود جان دوپانت به زندگی مایک موتور محرک درام را گرم میکند، میلر برای آماده سازی ذهن مخاطب با مواجهه با دوپانت به جزییات بصری اهمیت میدهد: طراحی داخلی عمارت دوپانت را به یاد آورید که در آن از رنگهای گرم و آرامشبخش و چشمنواز بهره برده میشود، چیدمان مبلمان و... به همراه حضور وسائل تزئیناتی گران قیمت معرفی درستی از دوپانت را میدهند: انسانی که بشدت به ظاهر اهمیت میدهد و بر نظم و انضباط نیز تاکیددارد
نخستین نما از حضور دوپانت در فیلم نیز فکر شده ارائه میشود: قابی در اندازه مدیوم که در پس زمینه نیز شاهد حجم انبوهی از مدالهای افتخار و لوح های تقدیر خانوادگی هستیم، دوپانت با نگاهی همواره خونسرد، لحنی مقتدر و با اعتماد به نفس بالا از میل به پیشرفت خود و دیگر ورزشکاران سخن میگوید، دوپانت خود را پرنده شناس، تمبر شناس، مربی ، انسان دوست و از همه مهمتر میهن پرست معرفی میکند، انسان مرفهی که برپایی رویای آمریکایی را در سر میپروراند.
شکارچی روباه همچون تعدادی از مهمترین درامهای تاریخ سینما که از بحث ورزش برای ورود به ذهن پر پیچ و خم شخصیتهای خود بهره میبرند (گاو خشمگین/ عزیز میلیون دلاری بعنوان مثال)، ورزش کشتی را بهانه ای قرار میدهد برای نفوذ به دنیایی سرد و سنگین ، بی روح و بی عاطفه که در نهایت شر و خباثت بر روشنایی چیره میشوند.
شکارچی روباه در حکم دریچه ورود به روح مریض، بدبین ، منزوی و زخم خورده جان دوپانت (استیو کارل) قرار میگیرد که بعنوان مخاطب میبایست شاهد چگونگی ایجاد و بسط رابطه آن با دیگر شخصیتهای فیلم مارک شولتز (چینگ تاتوم) و دیو شولتز (مارک روفالو) باشیم.
بنت میلر به عنوان خالق اثر موفق میشود در خلل رابطه کاری / عاطفی میان این سه شخصیت ، پایه های درام اثر را پی ریزی و تقویت کند.
پرداخت شخصیتی مارک شولتز از همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کار او در اثر نگران میسازد، مارک یک قهرمان ورزشی است که با وجود سن و سال کم سابقه قهرمانی در میدان بزرگی همچون المپیک را دارد، جالب آنجاست که میلر برای آشنایی مخاطب با او میزانسنهایی خفقانآور را ترتیب میدهد ، همچون نماهایی تکنفره از مایک در خانه ، ماشین و... رنگ بندی نماها (داخلی و خارجی) معمولا شامل رنگهای قهوه ای، خاکستری با نورپردازی های خفیف میشوند. مارک به حالت پشت به دوربین و یا به حالت نیمرخ در قابها حضور داشته و نگاه بی حس و شرمسارش گاها به سمت زمین دوخته میشوند.در این نماها بی حوصلگی و کم حرفی و تنهایی مارک برای مخاطب تفهیم میشوند، نمایی را به یاد آورید که در آن قاب به دو قسمت مساوی تقسیم میشود، سمت راست قاب شامل دیوار اتاق و مدالهای دوران قهرمانی مایک است، در سمت چپ قاب تاریکی مطلق (اتاق کناری ) نمایان است که نشان از غم و اندوه و انزوا زندگی شخصی / ورزشی مایک دارد.
معرفی که تاکید میکند قرار نیست با روایتی از روی خوشِ زندگی قهرمان طرف باشیم.
مثال دیگر نمای فولشات از حضور مایک در میان درختان خشک و تنومند عمارت دوپانت است، مکث دوربین برحضور او در مرکز قاب نشان از موضع تنهایی و تک افتادگی او دارد.
ورود جان دوپانت به زندگی مایک موتور محرک درام را گرم میکند، میلر برای آماده سازی ذهن مخاطب با مواجهه با دوپانت به جزییات بصری اهمیت میدهد: طراحی داخلی عمارت دوپانت را به یاد آورید که در آن از رنگهای گرم و آرامشبخش و چشمنواز بهره برده میشود، چیدمان مبلمان و... به همراه حضور وسائل تزئیناتی گران قیمت معرفی درستی از دوپانت را میدهند: انسانی که بشدت به ظاهر اهمیت میدهد و بر نظم و انضباط نیز تاکیددارد
نخستین نما از حضور دوپانت در فیلم نیز فکر شده ارائه میشود: قابی در اندازه مدیوم که در پس زمینه نیز شاهد حجم انبوهی از مدالهای افتخار و لوح های تقدیر خانوادگی هستیم، دوپانت با نگاهی همواره خونسرد، لحنی مقتدر و با اعتماد به نفس بالا از میل به پیشرفت خود و دیگر ورزشکاران سخن میگوید، دوپانت خود را پرنده شناس، تمبر شناس، مربی ، انسان دوست و از همه مهمتر میهن پرست معرفی میکند، انسان مرفهی که برپایی رویای آمریکایی را در سر میپروراند.
دوپانت همچون کودکی است که مدام سعی در خودنمایی و دیده شدن داشته و به شکل عجیبی تلاش میکند تا خود را به دیگران و مهمتر از همه مادرش اثبات کند.
بدین منظور دو سکانس در فیلم گنجانده شده است که هردو نشان از موقعیت ضعف و حقارت دوپانت در مقابل مادر را دارند، سکانس اول جایی است که دوپانت مدال قهرمانی خود از کشتی را به مادر پیشکش میکند، میزانسن تعبیه شده در این سکانس به گونه ای است که در آن شاهد نگاه سرد و بی عاطفه مادر در مقابل مدال هستیم، درطرف مقابل نگاه شرمسار و گاها ملتمسانه دوپانت را نیز در قاب داریم، (نور پردازی نیز به شکلی است که نیمه صورت در تاریکی قرار دارد) لحن صحبتِ مادر نیز همچون چهرهاش، بی تفاوتی را ترسیم میکند، (اشاره مادر بر اهمیت ورزش اسب سواری و بی اهمیت بودن کشتی) گویا دوپانت هر چقدر هم تلاش کند درمقابل او حقیر و ناچیز است!
سکانس کلیدی دیگر، سکانس ورود مادر به سالن تمرین کشتی است، در این میزانسن نیز ، مادر در کنار فردهمراهش با فاصله زیادی از محل تمرین ، اتفاقات را نظاره میکند (سردی و بی تفاوتی همچون سکانس مذکور قبل در چهره نمایان است)
از آنطرف نیز شاهد تلاش دوپانت و تمرین دادن مصنوعی او با ورزشکاران هستیم (نگاه متعجب ورزشکاران و تاکید دوربین بر چهره دیو به عنوان مربی واقعی) بر تشدید حقارت دوپانت میفزاید.
نمای موثر دیگر ، نما تکنفره دوپانت در اسطبل است که پس از مرگ مادر رخ میدهد، حضور سوژه در محیطی تاریک بعلاوه حضور مه غلیظ در پس زمینه قاب که نشان از پریشان احوالی دوپانت و غیر عادی بودن عمل وی دارد. آزاد سازی اسب های مادر نیز استعارهای از آزادی خود اوست. گویی پس از مرگ مادرِ سرکوبگر و بیعاطفه از فشارهای روحیاش کاسته میشود.
در این بین تنها شخصیت متعادل و قابل اطمینان اثر، دیو است. دیو با اجرای دلپذیر و گرم( روفالو) یک برادر، مربی ،رفیق و پدر به معنای واقعی کلمه است. آرامش و متانت و منطق همواره در کلام و رفتارش جاری میشود و همواره به رشد خود و برادرش می اندیشد. نگاه کنید به سکانس ضبط مستندی دروغین از دوپانت که روفالو چگونه بوسیله کنترل لحن صدا و نگاهش ،سکانس را با حسی باورپذیر اجرا میکند: نگاهی متعجبش بهمراه مقداری شرمساری و لحن گفتاری دوگانه که به مخاطب (چه مخاطب فیلم و چه مستند) یادآوری میکند از صمیم قلب به گفته خود اطمینان ندارد.
برخورد محترمانه و دلسوزانه او در قبال مایک همواره حفظ میشود، همچون سکانس اول که بدان اشاره شد(زخمی شدن حین تمرین توسط مایک) یا در سکانسی که پس از مشاجره لفظی همسرش و مایک، بدنبال برادر رفته و در راهرو با او تمرین میکند. همچنین به محض ورود به عمارت دوپانت نیز سراغ برادر گرفته و پس از نا امیدی مایک در مسابقه و پذیرش شکست نیز او تنها یاورش میشود.
شکارچی روباه بنا به شرایط کلی خود مایوس کننده به پایان میرسد، بنت میلر فرجام هولناک و تلخی را برای مخاطبان در نظر میگیرد، فرجامی که در آن تنها شخصیت باثبات و قابل اعتماد و احترام اثر غرق در خون شده و تاوان حقارت و حسادت دیگران را میدهد. گویا دیو بعنوان شخصیتی مهربان و فداکار جایی در دنیای وحشی و خودخواهانه میلر ندارد، پس به ناحق و به شکلی کاملا ناجوانمردانه مرگ را به آغوش میکشد تا شاید روح پلید و ویران دوپانت هرچند برای اندک لحظاتی آرام گیرد، پایان شکارچی روباه همواره در یاد و خاطره مخاطب خواهد ماند. نمای کلوزِ دریغ انگیز از جنازه دیو بهمراه تضاد معنا دار رنگ های سفید و قرمز در قاب ، به علاوه موسیقی جانسوز و ویرانگر اثر غمی ماندگار را در قلب مخاطب میکارند که ارزش و عیار نهایی اثر راهم قوت میبخشد.
امتیاز : 9
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
بدین منظور دو سکانس در فیلم گنجانده شده است که هردو نشان از موقعیت ضعف و حقارت دوپانت در مقابل مادر را دارند، سکانس اول جایی است که دوپانت مدال قهرمانی خود از کشتی را به مادر پیشکش میکند، میزانسن تعبیه شده در این سکانس به گونه ای است که در آن شاهد نگاه سرد و بی عاطفه مادر در مقابل مدال هستیم، درطرف مقابل نگاه شرمسار و گاها ملتمسانه دوپانت را نیز در قاب داریم، (نور پردازی نیز به شکلی است که نیمه صورت در تاریکی قرار دارد) لحن صحبتِ مادر نیز همچون چهرهاش، بی تفاوتی را ترسیم میکند، (اشاره مادر بر اهمیت ورزش اسب سواری و بی اهمیت بودن کشتی) گویا دوپانت هر چقدر هم تلاش کند درمقابل او حقیر و ناچیز است!
سکانس کلیدی دیگر، سکانس ورود مادر به سالن تمرین کشتی است، در این میزانسن نیز ، مادر در کنار فردهمراهش با فاصله زیادی از محل تمرین ، اتفاقات را نظاره میکند (سردی و بی تفاوتی همچون سکانس مذکور قبل در چهره نمایان است)
از آنطرف نیز شاهد تلاش دوپانت و تمرین دادن مصنوعی او با ورزشکاران هستیم (نگاه متعجب ورزشکاران و تاکید دوربین بر چهره دیو به عنوان مربی واقعی) بر تشدید حقارت دوپانت میفزاید.
نمای موثر دیگر ، نما تکنفره دوپانت در اسطبل است که پس از مرگ مادر رخ میدهد، حضور سوژه در محیطی تاریک بعلاوه حضور مه غلیظ در پس زمینه قاب که نشان از پریشان احوالی دوپانت و غیر عادی بودن عمل وی دارد. آزاد سازی اسب های مادر نیز استعارهای از آزادی خود اوست. گویی پس از مرگ مادرِ سرکوبگر و بیعاطفه از فشارهای روحیاش کاسته میشود.
در این بین تنها شخصیت متعادل و قابل اطمینان اثر، دیو است. دیو با اجرای دلپذیر و گرم( روفالو) یک برادر، مربی ،رفیق و پدر به معنای واقعی کلمه است. آرامش و متانت و منطق همواره در کلام و رفتارش جاری میشود و همواره به رشد خود و برادرش می اندیشد. نگاه کنید به سکانس ضبط مستندی دروغین از دوپانت که روفالو چگونه بوسیله کنترل لحن صدا و نگاهش ،سکانس را با حسی باورپذیر اجرا میکند: نگاهی متعجبش بهمراه مقداری شرمساری و لحن گفتاری دوگانه که به مخاطب (چه مخاطب فیلم و چه مستند) یادآوری میکند از صمیم قلب به گفته خود اطمینان ندارد.
برخورد محترمانه و دلسوزانه او در قبال مایک همواره حفظ میشود، همچون سکانس اول که بدان اشاره شد(زخمی شدن حین تمرین توسط مایک) یا در سکانسی که پس از مشاجره لفظی همسرش و مایک، بدنبال برادر رفته و در راهرو با او تمرین میکند. همچنین به محض ورود به عمارت دوپانت نیز سراغ برادر گرفته و پس از نا امیدی مایک در مسابقه و پذیرش شکست نیز او تنها یاورش میشود.
شکارچی روباه بنا به شرایط کلی خود مایوس کننده به پایان میرسد، بنت میلر فرجام هولناک و تلخی را برای مخاطبان در نظر میگیرد، فرجامی که در آن تنها شخصیت باثبات و قابل اعتماد و احترام اثر غرق در خون شده و تاوان حقارت و حسادت دیگران را میدهد. گویا دیو بعنوان شخصیتی مهربان و فداکار جایی در دنیای وحشی و خودخواهانه میلر ندارد، پس به ناحق و به شکلی کاملا ناجوانمردانه مرگ را به آغوش میکشد تا شاید روح پلید و ویران دوپانت هرچند برای اندک لحظاتی آرام گیرد، پایان شکارچی روباه همواره در یاد و خاطره مخاطب خواهد ماند. نمای کلوزِ دریغ انگیز از جنازه دیو بهمراه تضاد معنا دار رنگ های سفید و قرمز در قاب ، به علاوه موسیقی جانسوز و ویرانگر اثر غمی ماندگار را در قلب مخاطب میکارند که ارزش و عیار نهایی اثر راهم قوت میبخشد.
امتیاز : 9
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
Forwarded from Omid Salimi
یادداشتی برای مردبازنده :
برای شخص نگارنده که سریال زخم کاری را در بهترین حالت اثری متوسط ( با آغازی طوفانی و میانه و پایانی قابل پیشبینی) و درخت گردو را غیر قابل تحمل قلمداد میکند، مرد بازنده اثر امیدوار کنندهای بشمار میآید. اگر چه سینمای ایران چندان هم با فیلم نوآر بیگانه نبوده و با آثاری نظیر : باجخور ، کارناوال مرگ،کیفر، خفگی و... (فارغ از بالا یا پایین بودن سطح کیفیشان) تلاش کرده تا به این ژانر ؟ چنگ زده و در سینمای معمولا غیر قصهگوی ما ، مخاطب را با فضایی متفاوت و تاریک همراه سازد اما با اینحال تماشای واپسین ساخته مهدویان دست کم در زمینه سرگرمکنندگی قابل اعتنا است . اینجا با نوآری طرفیم که آشکارا سعی میکند برخی المانهای آنرا رعایت کند. داستانی پلیسی معمایی ، قهرمانی که به مرور بر موضع تنهاییاش بیشتر پی میبریم، فسادی کلان در تاروپود جامعه ، خیابانهای باران زده ، زنی اغواگرو... جملگی در اثر حاضرند و طبق آنچه از یک نوآر انتظار داریم مراحل کشف قاتل پرونده به نو بت طی شده تا به انتهای ماجرا برسیم.
مهدویان در تلاش است تا قهرمانی ملموس و باور پذیر را پیش چشم مخاطب قرار دهد. پلیسی که مرد قانون است و از کوچکترین خطایی نمیگذرد و اهل زد و بند نیست. بسیار به جزییات توجه دارد.
برای حل پرونده با زیر دست و بالادست مدام در کشمکش بوده و همچنین با نشانههایی همچون آن دندان درد لعنتی و هراس از فضاهای بسته و شاید از همه مهمتر رابطه از هم گسیخته با پسرش ، مخاطب را تماما سمپات خویش میسازد. بواقع مهدویان هم آن ور شغلی قهرمان را میسازد و هم آن ور شخصی و خانوادگی را ، تا مخاطب با جدیت و کششی مضاعف اثر را تا به انتها دنبال کند.
فیلم چند لحظه تاثیر گذار هم دارد به مانند سکانس جر و بحث پدر پسری که در آن از دلخوری همیشگی پسر آگاه میشویم ( با میزانسن تماشایی بعد که قهرمان را تنها و دلگیر در گوشه چپ قاب داریم که کادوی تولد را در بر میز قرار میدهد و همزمان شاهد ورود دیگر مهمانها و استقبال گرم پسر از آنها هستیم ) و یا سکانس بعدیاش که قهرمان در خلوت و تنهایی عکسهای گذشته با پسر را تماشا کرده و با گریه به سکانس پایان میدهد.
فیلم اما با برخی معضلات هم دست و پنجه نرم میکند . بازی عزتی را در مجموع یکدست نمیدانم و اگر چه معتقدم بخش قابل توجه کار را درست درآورده اما در برخی نقاط ضعیف ظاهر میشود. لحن گفتار و قدرت صدایش گاها یادآور شخصیت پیرمرد دوست داشتنی در سریال قهوه تلخ میشود! و حرکات بدنش نیز ( حتما مطابق آنچه در فیلمنامه ذکر شده) کند بوده و سبب میشود حس کنیم تا شاید بهتر بود بازیگر سن و سال دار تری ایفاگر چنین نقشی باشد.
جدا از عزتی در نقش اصلی ، مردبازنده همچون دیگر ساختههای مهدویان از بازی های چشمگیری برخوردار است . آناهیتا درگاهی ، مهدی زمین پرداز، امیر دژاکام ، بابک کریمی و... فارغ از میزان حضور و اهمیتشان در فیلمنامه ، بخوبی از پس نقشها برآمدهاند و به راحتی باورشان میکنیم.
زنی اغواگر و مرموز، بیزینس منی بانفوذ و بااعتماد بنفس، پلیسهایی کاربلد و خونسرد و... تیپهایی هستند که با حس و حالی باورپذیر پیش چشم مخاطب نقش میبندند.
تصمیم پایانی قهرمان هم چندان قابل باور و منطقی نیست. اینکه یک پلیس وظیفهشناس و پایبند به قانون در نهایت تلاش کند تا قاتل اصلی را فراری داده و با ایجاد رعب و وحشت برای دیگر مظنون پرونده ( که از قضا آقازاده هم هست) پایانی باز را برای پرونده در نظر بگیرد، نیازمند روند منطقی و دراماتیکی است که در اثر طی نمیشود .
تلنگر زدنهای پسرش مبنی بر شجاع نبودنش و از دست رفتن همسر، موجب چنین تصمیم مهمی میشود یا دلسوزی ناگهانی برای زن قاتل؟
ضمن اینکه دست آخر نیز متوجه میشویم که بالادستی قهرمان از اصل ماجرا باخبر شده (و طبق آنچه از چنین پلیس جدی انتظار میرود) پس قاتل اصلی نیز در نهایت دستگیر شده و عملا آن دلسوزی قهرمان و باز نگاه داشتن پرونده هم زیر سوال میرود. آیادر نهایت فیلمنامه قرار است مرد بازندهاش را برنده ماجرا جلوه دهد یا او همان بازنده همیشگی است؟ خنده پایانی قهرمان در اتوبان به معنای پیروزی اوست ؟ یا آن پلیس بالادستی در ادامه قاتل اصلی را دستگیر و تحویل قانون خواهد داد و عقل را بر احساس مقدم خواهد شمرد؟
قهرمان مهدویان در نهایت دندان پوسیدهاش را میکِشد، رابطه با پسرش را بهبود میبخشد و همچنین تلاش میکند تا بر هراسش از فضاهای بسته غلبه کند و ایجاد تغییر (از بازنده به برنده بودن) در زندگی شخصیاش را متوجه میشویم اما در مورد بخش شغلیاش همانطور که در بالا هم اشاره شد در نهایت برنده یا بازنده بودنش ، آشکار نمیشود.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
برای شخص نگارنده که سریال زخم کاری را در بهترین حالت اثری متوسط ( با آغازی طوفانی و میانه و پایانی قابل پیشبینی) و درخت گردو را غیر قابل تحمل قلمداد میکند، مرد بازنده اثر امیدوار کنندهای بشمار میآید. اگر چه سینمای ایران چندان هم با فیلم نوآر بیگانه نبوده و با آثاری نظیر : باجخور ، کارناوال مرگ،کیفر، خفگی و... (فارغ از بالا یا پایین بودن سطح کیفیشان) تلاش کرده تا به این ژانر ؟ چنگ زده و در سینمای معمولا غیر قصهگوی ما ، مخاطب را با فضایی متفاوت و تاریک همراه سازد اما با اینحال تماشای واپسین ساخته مهدویان دست کم در زمینه سرگرمکنندگی قابل اعتنا است . اینجا با نوآری طرفیم که آشکارا سعی میکند برخی المانهای آنرا رعایت کند. داستانی پلیسی معمایی ، قهرمانی که به مرور بر موضع تنهاییاش بیشتر پی میبریم، فسادی کلان در تاروپود جامعه ، خیابانهای باران زده ، زنی اغواگرو... جملگی در اثر حاضرند و طبق آنچه از یک نوآر انتظار داریم مراحل کشف قاتل پرونده به نو بت طی شده تا به انتهای ماجرا برسیم.
مهدویان در تلاش است تا قهرمانی ملموس و باور پذیر را پیش چشم مخاطب قرار دهد. پلیسی که مرد قانون است و از کوچکترین خطایی نمیگذرد و اهل زد و بند نیست. بسیار به جزییات توجه دارد.
برای حل پرونده با زیر دست و بالادست مدام در کشمکش بوده و همچنین با نشانههایی همچون آن دندان درد لعنتی و هراس از فضاهای بسته و شاید از همه مهمتر رابطه از هم گسیخته با پسرش ، مخاطب را تماما سمپات خویش میسازد. بواقع مهدویان هم آن ور شغلی قهرمان را میسازد و هم آن ور شخصی و خانوادگی را ، تا مخاطب با جدیت و کششی مضاعف اثر را تا به انتها دنبال کند.
فیلم چند لحظه تاثیر گذار هم دارد به مانند سکانس جر و بحث پدر پسری که در آن از دلخوری همیشگی پسر آگاه میشویم ( با میزانسن تماشایی بعد که قهرمان را تنها و دلگیر در گوشه چپ قاب داریم که کادوی تولد را در بر میز قرار میدهد و همزمان شاهد ورود دیگر مهمانها و استقبال گرم پسر از آنها هستیم ) و یا سکانس بعدیاش که قهرمان در خلوت و تنهایی عکسهای گذشته با پسر را تماشا کرده و با گریه به سکانس پایان میدهد.
فیلم اما با برخی معضلات هم دست و پنجه نرم میکند . بازی عزتی را در مجموع یکدست نمیدانم و اگر چه معتقدم بخش قابل توجه کار را درست درآورده اما در برخی نقاط ضعیف ظاهر میشود. لحن گفتار و قدرت صدایش گاها یادآور شخصیت پیرمرد دوست داشتنی در سریال قهوه تلخ میشود! و حرکات بدنش نیز ( حتما مطابق آنچه در فیلمنامه ذکر شده) کند بوده و سبب میشود حس کنیم تا شاید بهتر بود بازیگر سن و سال دار تری ایفاگر چنین نقشی باشد.
جدا از عزتی در نقش اصلی ، مردبازنده همچون دیگر ساختههای مهدویان از بازی های چشمگیری برخوردار است . آناهیتا درگاهی ، مهدی زمین پرداز، امیر دژاکام ، بابک کریمی و... فارغ از میزان حضور و اهمیتشان در فیلمنامه ، بخوبی از پس نقشها برآمدهاند و به راحتی باورشان میکنیم.
زنی اغواگر و مرموز، بیزینس منی بانفوذ و بااعتماد بنفس، پلیسهایی کاربلد و خونسرد و... تیپهایی هستند که با حس و حالی باورپذیر پیش چشم مخاطب نقش میبندند.
تصمیم پایانی قهرمان هم چندان قابل باور و منطقی نیست. اینکه یک پلیس وظیفهشناس و پایبند به قانون در نهایت تلاش کند تا قاتل اصلی را فراری داده و با ایجاد رعب و وحشت برای دیگر مظنون پرونده ( که از قضا آقازاده هم هست) پایانی باز را برای پرونده در نظر بگیرد، نیازمند روند منطقی و دراماتیکی است که در اثر طی نمیشود .
تلنگر زدنهای پسرش مبنی بر شجاع نبودنش و از دست رفتن همسر، موجب چنین تصمیم مهمی میشود یا دلسوزی ناگهانی برای زن قاتل؟
ضمن اینکه دست آخر نیز متوجه میشویم که بالادستی قهرمان از اصل ماجرا باخبر شده (و طبق آنچه از چنین پلیس جدی انتظار میرود) پس قاتل اصلی نیز در نهایت دستگیر شده و عملا آن دلسوزی قهرمان و باز نگاه داشتن پرونده هم زیر سوال میرود. آیادر نهایت فیلمنامه قرار است مرد بازندهاش را برنده ماجرا جلوه دهد یا او همان بازنده همیشگی است؟ خنده پایانی قهرمان در اتوبان به معنای پیروزی اوست ؟ یا آن پلیس بالادستی در ادامه قاتل اصلی را دستگیر و تحویل قانون خواهد داد و عقل را بر احساس مقدم خواهد شمرد؟
قهرمان مهدویان در نهایت دندان پوسیدهاش را میکِشد، رابطه با پسرش را بهبود میبخشد و همچنین تلاش میکند تا بر هراسش از فضاهای بسته غلبه کند و ایجاد تغییر (از بازنده به برنده بودن) در زندگی شخصیاش را متوجه میشویم اما در مورد بخش شغلیاش همانطور که در بالا هم اشاره شد در نهایت برنده یا بازنده بودنش ، آشکار نمیشود.
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
👏1
لیستی از بهترین اجراهای هزاره جدید (بازیگر مرد):
دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث
دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال
جرمیرنر : شهر . قفسهرنج
لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت
جک گیلنهال: شبگرد. پایان شیفت.زندانیان
تامهاردی: برانسون. ازگوربرگشته. خیزش شوالیه تاریکی
کریستینبیل : مشتزن . متخاصمان
آدامدرایور : آنت . واپسیندوئل
سونگ کانگوهو : خاطرات قتل. میزبان. انگل
بریکیوگن : کشتن گوزن مقدس
بردپیت : بابل. ادآسترا.
مارکوالبرگ : جدامانده
ایتانهاوک : روزتمرین. نخستیناصلاح شده
هیوجکمن: زندانیان. بینوایان
مایکلفاسبندر: شرم. دوازده سال بردگی. مکبث
بیلموری : گمشده در ترجمه
وودیهارلسون: سه بیلبوردخارج از ابینگمیزوری . خارج از کوره
سمرکول : هفتروانی
تامهنکس : کاپیتانفیلیپس. دورافتاده
جک نیکلسون : جدامانده . لیستآرزوها
ازرامیلر : باید درمورد کوین حرف بزنیم
میکیرورک : کشتیگیر
راسلکرو: گلادیاتور. گانگسترآمریکایی
چوی مینسیک : پیرپسر . من شیطان را دیدم
بروسویلیس : گروگان. شهرگناه
آدامسندلر: الماس تراشنخورده
بندیکتکمبربچ: قدرتسگ
هیثلجر: شوالیهتاریکی
ویلیامدفو: فانوسدریایی. بردروازه ابدیت
رابرتپتینسون : وقتخوش. فانوسدریایی
خواکینفینیکس : گلادیاتور. مرشد. جوکر
ویلاسمیت: درجستجوی خوشبختی
بردلیکوپر : ستارهای متولد میشود. تک تیرانداز آمریکایی
رایانگاسلینگ : ولنتاینآبی . لالالند
فیلیپسیمورهافمن: کاپوتی.مرشد
شانپن : بیست و یک گرم . میلک
تامکروز : وثیقه
جانیدپ: سوئینیتاد.دشمنان ملت . مجموعه دزدان دریایی کارائیب
آلپاچینو: بیخوابی. مردایرلندی
رابرتدنیرو : مردایرلندی. همه خوب هستند
کریستوفروالتز: حرامزادههای لعنتی. جانگو رهاشده
ادهریس : تاریخی از خشونت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث
دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال
جرمیرنر : شهر . قفسهرنج
لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت
جک گیلنهال: شبگرد. پایان شیفت.زندانیان
تامهاردی: برانسون. ازگوربرگشته. خیزش شوالیه تاریکی
کریستینبیل : مشتزن . متخاصمان
آدامدرایور : آنت . واپسیندوئل
سونگ کانگوهو : خاطرات قتل. میزبان. انگل
بریکیوگن : کشتن گوزن مقدس
بردپیت : بابل. ادآسترا.
مارکوالبرگ : جدامانده
ایتانهاوک : روزتمرین. نخستیناصلاح شده
هیوجکمن: زندانیان. بینوایان
مایکلفاسبندر: شرم. دوازده سال بردگی. مکبث
بیلموری : گمشده در ترجمه
وودیهارلسون: سه بیلبوردخارج از ابینگمیزوری . خارج از کوره
سمرکول : هفتروانی
تامهنکس : کاپیتانفیلیپس. دورافتاده
جک نیکلسون : جدامانده . لیستآرزوها
ازرامیلر : باید درمورد کوین حرف بزنیم
میکیرورک : کشتیگیر
راسلکرو: گلادیاتور. گانگسترآمریکایی
چوی مینسیک : پیرپسر . من شیطان را دیدم
بروسویلیس : گروگان. شهرگناه
آدامسندلر: الماس تراشنخورده
بندیکتکمبربچ: قدرتسگ
هیثلجر: شوالیهتاریکی
ویلیامدفو: فانوسدریایی. بردروازه ابدیت
رابرتپتینسون : وقتخوش. فانوسدریایی
خواکینفینیکس : گلادیاتور. مرشد. جوکر
ویلاسمیت: درجستجوی خوشبختی
بردلیکوپر : ستارهای متولد میشود. تک تیرانداز آمریکایی
رایانگاسلینگ : ولنتاینآبی . لالالند
فیلیپسیمورهافمن: کاپوتی.مرشد
شانپن : بیست و یک گرم . میلک
تامکروز : وثیقه
جانیدپ: سوئینیتاد.دشمنان ملت . مجموعه دزدان دریایی کارائیب
آلپاچینو: بیخوابی. مردایرلندی
رابرتدنیرو : مردایرلندی. همه خوب هستند
کریستوفروالتز: حرامزادههای لعنتی. جانگو رهاشده
ادهریس : تاریخی از خشونت
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👏3
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «لیستی از بهترین اجراهای هزاره جدید (بازیگر مرد): دنزلواشنگتون: روزتمرین. پرواز. حصارها. تراژدیمکبث دنیلدیلوئیس: دار و دسته نیویورکیها . خون بپاخواهدشد. رشته خیال جرمیرنر : شهر . قفسهرنج لئوناردو دیکاپریو: جزیرهشاتر. جانگورها شده . گرگ والاستریت …»
Forwarded from نقد شب
#جشنواره_نقدشب
• اولین دوره از جشنواره نقد شب
• هیأت داوران جشنواره نقد شب:
١. امیرعلی رادی(کارگردان)
٢. پژمان خلیلزاده(منتقد)
٣. نسیم ناصرزارع(بازیگر)
۴. امید سلیمی(منتقد)
• در این جشنواره تنها فیلم هایی که در طول سال ١۴٠٠ در سینما ها و یا پلتفرم های آنلاین به صورت عمومی اکران شده اند و در دسترس عموم قرار گرفته اند، مورد بررسی قرار میگیرند و سایر آثار - فیلم های جشنواره فیلم فجر که به صورت عمومی اکران نشدهاند - در این دوره از جشنواره حضور ندارند.
• هفت رشتهٔ اصلی جشنواره:
١. بهترین فیلم
٢. بهترین کارگردانی
٣. بهترین فیلمنامه
۴. بهترین بازیگر مرد
۵. بهترین بازیگر زن
۶. بهترین فیلمبرداری
٧. بهترین تدوین
• این دوره از جشنواره نقد شب به ابراهیم گلستان، یکی از بزرگان هنر ایران تقدیم میشود و در حاشيه برگزاری جشنواره نگاهی به آثار و فعالیت های وی خواهیم داشت.
• بزودی نامزد های هر رشته به صورت جداگانه معرفی میشوند.
@NaghdeShab
• اولین دوره از جشنواره نقد شب
• هیأت داوران جشنواره نقد شب:
١. امیرعلی رادی(کارگردان)
٢. پژمان خلیلزاده(منتقد)
٣. نسیم ناصرزارع(بازیگر)
۴. امید سلیمی(منتقد)
• در این جشنواره تنها فیلم هایی که در طول سال ١۴٠٠ در سینما ها و یا پلتفرم های آنلاین به صورت عمومی اکران شده اند و در دسترس عموم قرار گرفته اند، مورد بررسی قرار میگیرند و سایر آثار - فیلم های جشنواره فیلم فجر که به صورت عمومی اکران نشدهاند - در این دوره از جشنواره حضور ندارند.
• هفت رشتهٔ اصلی جشنواره:
١. بهترین فیلم
٢. بهترین کارگردانی
٣. بهترین فیلمنامه
۴. بهترین بازیگر مرد
۵. بهترین بازیگر زن
۶. بهترین فیلمبرداری
٧. بهترین تدوین
• این دوره از جشنواره نقد شب به ابراهیم گلستان، یکی از بزرگان هنر ایران تقدیم میشود و در حاشيه برگزاری جشنواره نگاهی به آثار و فعالیت های وی خواهیم داشت.
• بزودی نامزد های هر رشته به صورت جداگانه معرفی میشوند.
@NaghdeShab
🔥2
کوتاه با Deep Water :
اگرچه درتیتراژ پایانی میبینیم که فیلمنامه( آب عمیق) اقتباسی از یک نوول با همین نام است اما خروجی کار بیشتر شبیه به یک کپی برداری ناشیانه از چندین اثر موفق سینما و تلویزیون است است.از چشمان کاملا بسته کوبریک تا دختر رفته فینچر و همچنین سریال درخشان بیگ لیتل لایز و البته ویدئوهایی با عنوان sharing wife در سایتهای پورن!
آب عمیق مثلا یک درام رازآلود است اما انقدر در متن باگ داشته که تحملش تا به انتها صبر ایوب طلب میکند. مثلا هرگز نمیفهمیم که چرا معشوقه ابتدایی (ملیندا) با یک شوخی از طرف (ویک) چنان ترسی برش میدارد که به کل شهر را ترک میگوید . چه ویژگی از ویک دریافت کرده که قاتل بودنش را اینقدر جدی میگیرد . یا سرنوشت قتل آن معشوقه دومی که نوازنده پیانو هم هست چه میشود؟ مگر نه اینکه پای پلیس و بازجویی و... به اثر باز میشود ، پس اگر واقعا قتلی رخ داده و فرضیه مرگ ناگهانی ، باطل میشود پس چرا دیگر خبری از پلیس نبوده و مظنون اصلی همانطور به زندگی ادامه میدهد؟ فیلمنامه چنان بی دروپیکر است که در بخشی از فیلم ، ویک به ناگاه تصمیم میگیرد با نزدیکی به زنی دیگر ،حسادت ملیندا را تحریک کرده و اتفاقا موفق هم شده وکمی رابطهشان بهبود هم مییابد ...اگر بر فرض محال هم چنین راهکار غیر اخلاقی را بپذیریم ،پس چرا دیگر خبری از آن نمیشود و کارکردی ندارد؟ اصلا چرا چنین عملی تا قبل از آن به فکر ویک نرسیده بود؟ اصلا مشکل این زوج دقیقا چیست؟ ویک که هم مرفه است ، هم به نسبت سن و سالش خوش اندام و جذاب و هم بازنشسته و طبیعتا دارای وقتی زیاد برای سپری کردن با همسر .ملیندا چرا تمام این موارد را نمیبیند و باز خیانت میکند؟
پایان بندی چرا اینچنین است؟ زن که خود ،عامل تمام بدبختی هاست به ناگاه و با آن واکنش دختر بچه، متحول شده و تصمیم به ماندن میگیرد؟! همینقدر سریع و عجولانه؟ با قاتل بودن همسر هم کنار آمده و تنها مدرک را در آتش میسوزاند؟ چرا و چگونه ؟ کدام مسیر عقلانی ، عاطفی را طی کرده که به این مهم برسد؟ پیام فیلم چیست؟ زوجین تحت هرشرایط از گناه هم بگذرند و بر حفظ و تحکیم خانواده ارج بنهند؟ خیانت پیاپی ، قتل ؟
اصلا کدام خانواده؟ کدام رابطه مادر فرزندی؟ زن و شوهری؟ آب عمیق به شوخی لوسی میماند که در ایام تعطیلات از سمت برخی اقوام و آشنایان حواله میشوند و از سر بی مسئلگی و اضافی بودن هم وقت فرستنده را میگیرند و هم وقت مخاطب را .
امتیاز : ۰
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
اگرچه درتیتراژ پایانی میبینیم که فیلمنامه( آب عمیق) اقتباسی از یک نوول با همین نام است اما خروجی کار بیشتر شبیه به یک کپی برداری ناشیانه از چندین اثر موفق سینما و تلویزیون است است.از چشمان کاملا بسته کوبریک تا دختر رفته فینچر و همچنین سریال درخشان بیگ لیتل لایز و البته ویدئوهایی با عنوان sharing wife در سایتهای پورن!
آب عمیق مثلا یک درام رازآلود است اما انقدر در متن باگ داشته که تحملش تا به انتها صبر ایوب طلب میکند. مثلا هرگز نمیفهمیم که چرا معشوقه ابتدایی (ملیندا) با یک شوخی از طرف (ویک) چنان ترسی برش میدارد که به کل شهر را ترک میگوید . چه ویژگی از ویک دریافت کرده که قاتل بودنش را اینقدر جدی میگیرد . یا سرنوشت قتل آن معشوقه دومی که نوازنده پیانو هم هست چه میشود؟ مگر نه اینکه پای پلیس و بازجویی و... به اثر باز میشود ، پس اگر واقعا قتلی رخ داده و فرضیه مرگ ناگهانی ، باطل میشود پس چرا دیگر خبری از پلیس نبوده و مظنون اصلی همانطور به زندگی ادامه میدهد؟ فیلمنامه چنان بی دروپیکر است که در بخشی از فیلم ، ویک به ناگاه تصمیم میگیرد با نزدیکی به زنی دیگر ،حسادت ملیندا را تحریک کرده و اتفاقا موفق هم شده وکمی رابطهشان بهبود هم مییابد ...اگر بر فرض محال هم چنین راهکار غیر اخلاقی را بپذیریم ،پس چرا دیگر خبری از آن نمیشود و کارکردی ندارد؟ اصلا چرا چنین عملی تا قبل از آن به فکر ویک نرسیده بود؟ اصلا مشکل این زوج دقیقا چیست؟ ویک که هم مرفه است ، هم به نسبت سن و سالش خوش اندام و جذاب و هم بازنشسته و طبیعتا دارای وقتی زیاد برای سپری کردن با همسر .ملیندا چرا تمام این موارد را نمیبیند و باز خیانت میکند؟
پایان بندی چرا اینچنین است؟ زن که خود ،عامل تمام بدبختی هاست به ناگاه و با آن واکنش دختر بچه، متحول شده و تصمیم به ماندن میگیرد؟! همینقدر سریع و عجولانه؟ با قاتل بودن همسر هم کنار آمده و تنها مدرک را در آتش میسوزاند؟ چرا و چگونه ؟ کدام مسیر عقلانی ، عاطفی را طی کرده که به این مهم برسد؟ پیام فیلم چیست؟ زوجین تحت هرشرایط از گناه هم بگذرند و بر حفظ و تحکیم خانواده ارج بنهند؟ خیانت پیاپی ، قتل ؟
اصلا کدام خانواده؟ کدام رابطه مادر فرزندی؟ زن و شوهری؟ آب عمیق به شوخی لوسی میماند که در ایام تعطیلات از سمت برخی اقوام و آشنایان حواله میشوند و از سر بی مسئلگی و اضافی بودن هم وقت فرستنده را میگیرند و هم وقت مخاطب را .
امتیاز : ۰
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
❤1👍1👎1
Forwarded from Omid Salimi
با سلام خدمت همراهان عزیز کانال
شماره شانزدهم ماهنامه (فیلمکاو) بنام توشههای پستمدرنیسم منتشر شد ❤️
شمارهای با مطالب متنوع و جذاب که از جنبش دگما ۹۵ گرفته تا بخش سه بلیط با یک فیلمساز ( راجرکورمن) و نقد فیلمهای فرنگی و... آمده تا همچنان رقیبی سرسخت و قدرتمند برای سایر نشریههای سینمایی قلمداد شود .
سهم بنده دراین شماره نقدی برای فیلم بتمنِ متریوز است. نسخهای که ثابت میکند زین پس در کنار نامهای برتون و نولان، میبایست نام ریوز را هم بعنوان بتمنسازی کاربلد درنظر بگیریم . بتمنی که از معدود آثار این چند ماهه بود که با شور و اشتیاق برای تماشای مجددش نیز وقت گذاشتم و به شما نیز توصیه میکنم اگر هنوز تماشایش نکردید در اولین فرصت مناسب از این لذت بهره مند شوید .
نسخه دیجیتالی هم اکنون در ( جار و فیدیبو) منتشر شده و نسخه فیزیکی نیز بزودی خواهد آمد.
همراه ما باشید 🙏🌹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
شماره شانزدهم ماهنامه (فیلمکاو) بنام توشههای پستمدرنیسم منتشر شد ❤️
شمارهای با مطالب متنوع و جذاب که از جنبش دگما ۹۵ گرفته تا بخش سه بلیط با یک فیلمساز ( راجرکورمن) و نقد فیلمهای فرنگی و... آمده تا همچنان رقیبی سرسخت و قدرتمند برای سایر نشریههای سینمایی قلمداد شود .
سهم بنده دراین شماره نقدی برای فیلم بتمنِ متریوز است. نسخهای که ثابت میکند زین پس در کنار نامهای برتون و نولان، میبایست نام ریوز را هم بعنوان بتمنسازی کاربلد درنظر بگیریم . بتمنی که از معدود آثار این چند ماهه بود که با شور و اشتیاق برای تماشای مجددش نیز وقت گذاشتم و به شما نیز توصیه میکنم اگر هنوز تماشایش نکردید در اولین فرصت مناسب از این لذت بهره مند شوید .
نسخه دیجیتالی هم اکنون در ( جار و فیدیبو) منتشر شده و نسخه فیزیکی نیز بزودی خواهد آمد.
همراه ما باشید 🙏🌹
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🔥1