با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز❤️
شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏
همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم که این پرونده را از دست ندهید که انصافا همت و تلاش همکاران در این بخش ، همچون دیگر بخشها ستودنی است .
نگارنده که پس از گذشت سالها هنوز هم برای تماشای مجدد خون بپا خواهد شد، مرشد، رشته خیال و... عطش دارد ، به غیر از یکی دوبازی چشمگیر و چند سکانس بامزه مورد قابل توجه دیگری را در اثر یافت نکرده و نمیداند که آیا روزی شانس تماشای مجدد آن را به خود خواهد داد یا خیر...
سهم بنده در این شماره نقدی برای واپسین اثر سودربرگ بنام (کیمی) است.
تریلر جمع و جور و سرگرم کننده ای که هم یادآور برخی شاهکارهای سینما همچون پنجره عقبی و مکالمه است و هم حال و هوای قرنطینه طورش کاملا همخوان با شرایط کرونایی که همگی با آن دست و پنجه نرم کردیم.
البته این را هم اضافه کنم برای کارگردانی که بیش از دو دهه از فعالیتش میگذرد ، کیمی اثری بشدت معمولی است که شاید کارگردان جوان و تازهکار تری نیز میتوانست آنرا با همین کیفیت تحویل مخاطب دهد!
نسخه دیجیتالی در ( جار و فیدیبو) در دسترس بوده و زمان انتشار نسخه فیزیکی نیز بزودی اعلام خواهد شد🌹👌
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏
همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم که این پرونده را از دست ندهید که انصافا همت و تلاش همکاران در این بخش ، همچون دیگر بخشها ستودنی است .
نگارنده که پس از گذشت سالها هنوز هم برای تماشای مجدد خون بپا خواهد شد، مرشد، رشته خیال و... عطش دارد ، به غیر از یکی دوبازی چشمگیر و چند سکانس بامزه مورد قابل توجه دیگری را در اثر یافت نکرده و نمیداند که آیا روزی شانس تماشای مجدد آن را به خود خواهد داد یا خیر...
سهم بنده در این شماره نقدی برای واپسین اثر سودربرگ بنام (کیمی) است.
تریلر جمع و جور و سرگرم کننده ای که هم یادآور برخی شاهکارهای سینما همچون پنجره عقبی و مکالمه است و هم حال و هوای قرنطینه طورش کاملا همخوان با شرایط کرونایی که همگی با آن دست و پنجه نرم کردیم.
البته این را هم اضافه کنم برای کارگردانی که بیش از دو دهه از فعالیتش میگذرد ، کیمی اثری بشدت معمولی است که شاید کارگردان جوان و تازهکار تری نیز میتوانست آنرا با همین کیفیت تحویل مخاطب دهد!
نسخه دیجیتالی در ( جار و فیدیبو) در دسترس بوده و زمان انتشار نسخه فیزیکی نیز بزودی اعلام خواهد شد🌹👌
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
❤1🔥1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز❤️ شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏 همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم…»
گویند روزی آلفرد هیچکاک کارگردان نامدار هنر هفتم بر سر صحنه فیلمبرداری سرگیجه حاضر شد اما در کمال تعجب هیچیک از عوامل حاضر نبودند!!!
هیچکاک بشدت گیج گشت و پس از گذشت دقایقی علت را از تهیه کننده جویا شد .
چنین شنید که دولت محترم بلاد کفر شب گذشته برای تمام دهک های نیازمند( از جمله عوامل سرگیجه) یارانه ای جدید واریز نموده و در نتیجه تعدادی از عوامل از شدت هیجان ذوق مرگ گشتهاند! عدهای لال گشته و دیگران نیز به منظور تسویه حسابهای دفتری و نسیه به افق کوروش ها و.. رفتهاند.
نکته جالب هم آنجا بوده که پس از تسویهها ، کلی هم بریز و بپاش کرده و دست آخر مبلغ قابل توجهی هم اضافی آوردهاند!!!
هیچکاک پس از اطلاع از چنین شرایطی به بانک رفت و متوجه شد او جز دهک یارانه بگیر نبوده و حسابش مثل سابق است . دراین لحظه یکی از نقاط عطف زندگیاش رقم خورد و در بانک فریاد کشید: من آلفرد هیچکاکم . هیچ کاکی نخواهد توانست حق مرا بخورد( کاک در زبان انگلیسی معنی بی ادبانهای داشته و بنوعی فحش محسوب میشود)
پس از این تلاش ستودنی او را بردند و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت 😢
#سم
#توئیت
@Naghdefilmoserial
امیدسلیمی
هیچکاک بشدت گیج گشت و پس از گذشت دقایقی علت را از تهیه کننده جویا شد .
چنین شنید که دولت محترم بلاد کفر شب گذشته برای تمام دهک های نیازمند( از جمله عوامل سرگیجه) یارانه ای جدید واریز نموده و در نتیجه تعدادی از عوامل از شدت هیجان ذوق مرگ گشتهاند! عدهای لال گشته و دیگران نیز به منظور تسویه حسابهای دفتری و نسیه به افق کوروش ها و.. رفتهاند.
نکته جالب هم آنجا بوده که پس از تسویهها ، کلی هم بریز و بپاش کرده و دست آخر مبلغ قابل توجهی هم اضافی آوردهاند!!!
هیچکاک پس از اطلاع از چنین شرایطی به بانک رفت و متوجه شد او جز دهک یارانه بگیر نبوده و حسابش مثل سابق است . دراین لحظه یکی از نقاط عطف زندگیاش رقم خورد و در بانک فریاد کشید: من آلفرد هیچکاکم . هیچ کاکی نخواهد توانست حق مرا بخورد( کاک در زبان انگلیسی معنی بی ادبانهای داشته و بنوعی فحش محسوب میشود)
پس از این تلاش ستودنی او را بردند و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت 😢
#سم
#توئیت
@Naghdefilmoserial
امیدسلیمی
😁3
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
THE BATMAN 2022
کارگردان: مت ریوز
نویسنده: مت ریوز ، پیتر کریگ
بازیگران: رابرت پتینسون ، زوئی کراویتز ، پل دینو ، جفری رایت ، پل دینو و ...
ژانر : کمیک ، نوآر ، جنایی
مقدمه : در شب هالووین، شهردار گاتهام ، دان میچل جونیور توسط یک قاتل زنجیرهای که خود را ریدلر مینامد به قتل میرسد. بروس وین میلیاردر منزوی که به مدت دو سال در کسوت بتمن آتش به اختیار عمل کردهاست، هم پای اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) به تحقیق میپردازد. ستوان جیمز گوردون پیغامی را که ریدلر برای بتمن گذاشتهاست کشف میکند، اما کمیسر پیت ساویج او را به خاطر اجازه دادن به یک فرد خودسر برای ورود به صحنهٔ جرم سرزنش میکند و بتمن را مجبور به ترک آنجا میکند. کمی بعد، ریدلر ساویج را میکشد و پیام دیگری برای بتمن میگذارد.
شخصیت بتمن ، شخصیتیست که بیشترین اقتباس های سینمایی و تلویزیونی(به خصوص انیمیشنی ) را بین شخصیت های کمیک در چند دهه ی اخیر به تصویر کشیده شده (اقتباس های قابل توجه) ، یکی از بهترین اقتباس ها سریال انیمیشنی محصول سال ۱۹۹۲ به نام
batman animated series
که شخصیت بتمن و تمام دشمنان و متحدان وی را به خوبی و به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید ، بتمن جدید ساخته ی مت ریوز هم با وفا داری به بتمن کمیک ساخته ای جذاب برای طرفداران دنیای کمیک به تصویر کشیده ، شخصیت بتمن ، جهان بتمن ، دشمنان و متحدان بتمن ، شخصیت بروس وین و حتی پدر و مادر فقید کاملا از جهان تاریک کمیک ها اقتباس شده ، آلفردی که قبلا برای سازمان جاسوسی کار میکرده، گوردون پررنگ و نقشدار، کتوومن با شخصیت عمیق نه صرفا داف دزد، بتمنی که درگیریهای درونی داره و نمیخواد آدم بکشه. ریدلری که باهوش و ترسناکه .
مهمترین ویژگی که در کل فیلم به چشم میاید ریوز موفق به ساخت فیلمی شد که دارای موقعیتهای داستانی مختلف و پرطرفدار است؛ به این شکل که اکثر اتفاقات و سکانس های پر طرفدار مخاطب امروزی در این فیلم به تصویر کشیده میشود (به خصوص سکانس های اکشن فیزیکی و کارآگاهی )
تعقیبوگریز با بتموبیل، مبارزات تن به تن، استفاده از تجهیزات مختلف، مواجهه با تعداد زیادی از شخصیتهای معروف کمیکها و حتی پایانبندی متمرکز روی اشاره به دنبالههای احتمالی. تکتک این موارد به شکلی در فیلم وجود دارند که مشخص است مت ریوز برای رسیدن به آنها اهمیت بسیار زیادی قائل میشود. در نتیجه فارغ از آن که وجود این همه موقعیت داستانی تعریفشده در یک فیلم چه هزینهای برای فیلمنامهی آن دارد، The Batman توانست پر از لحظات مورد درخواست مخاطبهای هدف اصلی خود باشد.
تعقیب شدن پنگوئن توسط بتمن یکی از زیبا ترین سکانس های تعقیب و گریز چند سال اخیر است ، طی سکانس مورد بحث، نقشآفرینی کالین فارل در نقش شخصیت پنگوئن عالی است؛ انقدر عالی که بارها همانگونه که در مورد برخی از شخصیتهای دیگر هم صدق میکند، او را جلوتر از فیلمنامه میبینیم. فارل در دل یک گریم سنگین توانایی جان بخشیدن به تکتک دیالوگهای آز را پیدا کرده است؛ به همین خاطر چه وقتی پشت فرمان ماشین فریاد میزند و چه زمانیکه برای اولینبار با بتمن صحبت کرد، تصویری خاص از پنگوئن را در ذهن بیننده به ثبت میرساند.
جذابیت نبردهای فیزیکی در واقعگرایانه بودن آن نهفته است.
به دقایق آغازین The Batman نگاه کنید. یکی از نکات کلیدی این بخش از اثر، مربوطبه تاکید روی ترس خلافکارها از ونجنس است؛ تا این حد که ریوز عامدانه خلافکارهایی را نشان میدهد که بدون مواجههی مستقیم با بتمن، از حضور او در شهر میترسند. حالا همین خط را دنبال کنید و به سراغ ادامهی فیلم بروید تا رسما رها شدن این ایدهی داستانی را ببینید. کجای فیلم این استفادهی بتمن از ترس بهعنوان یکی از سلاحهای خود به شکل جذاب مجددا مورد استفاده قرار میگیرد؟
در اولین سکانس مربوطبه حضور بتمن سر صحنهی جنایت، جزئیات بسیار زیادی در همین رابطه وجود دارند. فیلم در این بخش با تاکید روی رازآلود بودن همهچیز و نمایش معماها جلو میرود؛ به شکلی که کشف هویت قاتل و نحوهی به قتل رسیدن شهردار باید برای شخصیتها و تماشاگر کاملا سؤالبرانگیز باشد. از طراحی صحنه تا نقشآفرینیهای بدون مشکل بازیگرها هم سبب میشود که ریوز در این فضاسازی به موفقیت برسد. اما مخاطبی که همین چند دقیقه پیش سکانس قتل را دیده است، به شکل طبیعی نمیتواند با آن میزان از کنجکاوی مورد نظر فیلمساز به این محیط بنگرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
THE BATMAN 2022
کارگردان: مت ریوز
نویسنده: مت ریوز ، پیتر کریگ
بازیگران: رابرت پتینسون ، زوئی کراویتز ، پل دینو ، جفری رایت ، پل دینو و ...
ژانر : کمیک ، نوآر ، جنایی
مقدمه : در شب هالووین، شهردار گاتهام ، دان میچل جونیور توسط یک قاتل زنجیرهای که خود را ریدلر مینامد به قتل میرسد. بروس وین میلیاردر منزوی که به مدت دو سال در کسوت بتمن آتش به اختیار عمل کردهاست، هم پای اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) به تحقیق میپردازد. ستوان جیمز گوردون پیغامی را که ریدلر برای بتمن گذاشتهاست کشف میکند، اما کمیسر پیت ساویج او را به خاطر اجازه دادن به یک فرد خودسر برای ورود به صحنهٔ جرم سرزنش میکند و بتمن را مجبور به ترک آنجا میکند. کمی بعد، ریدلر ساویج را میکشد و پیام دیگری برای بتمن میگذارد.
شخصیت بتمن ، شخصیتیست که بیشترین اقتباس های سینمایی و تلویزیونی(به خصوص انیمیشنی ) را بین شخصیت های کمیک در چند دهه ی اخیر به تصویر کشیده شده (اقتباس های قابل توجه) ، یکی از بهترین اقتباس ها سریال انیمیشنی محصول سال ۱۹۹۲ به نام
batman animated series
که شخصیت بتمن و تمام دشمنان و متحدان وی را به خوبی و به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید ، بتمن جدید ساخته ی مت ریوز هم با وفا داری به بتمن کمیک ساخته ای جذاب برای طرفداران دنیای کمیک به تصویر کشیده ، شخصیت بتمن ، جهان بتمن ، دشمنان و متحدان بتمن ، شخصیت بروس وین و حتی پدر و مادر فقید کاملا از جهان تاریک کمیک ها اقتباس شده ، آلفردی که قبلا برای سازمان جاسوسی کار میکرده، گوردون پررنگ و نقشدار، کتوومن با شخصیت عمیق نه صرفا داف دزد، بتمنی که درگیریهای درونی داره و نمیخواد آدم بکشه. ریدلری که باهوش و ترسناکه .
مهمترین ویژگی که در کل فیلم به چشم میاید ریوز موفق به ساخت فیلمی شد که دارای موقعیتهای داستانی مختلف و پرطرفدار است؛ به این شکل که اکثر اتفاقات و سکانس های پر طرفدار مخاطب امروزی در این فیلم به تصویر کشیده میشود (به خصوص سکانس های اکشن فیزیکی و کارآگاهی )
تعقیبوگریز با بتموبیل، مبارزات تن به تن، استفاده از تجهیزات مختلف، مواجهه با تعداد زیادی از شخصیتهای معروف کمیکها و حتی پایانبندی متمرکز روی اشاره به دنبالههای احتمالی. تکتک این موارد به شکلی در فیلم وجود دارند که مشخص است مت ریوز برای رسیدن به آنها اهمیت بسیار زیادی قائل میشود. در نتیجه فارغ از آن که وجود این همه موقعیت داستانی تعریفشده در یک فیلم چه هزینهای برای فیلمنامهی آن دارد، The Batman توانست پر از لحظات مورد درخواست مخاطبهای هدف اصلی خود باشد.
تعقیب شدن پنگوئن توسط بتمن یکی از زیبا ترین سکانس های تعقیب و گریز چند سال اخیر است ، طی سکانس مورد بحث، نقشآفرینی کالین فارل در نقش شخصیت پنگوئن عالی است؛ انقدر عالی که بارها همانگونه که در مورد برخی از شخصیتهای دیگر هم صدق میکند، او را جلوتر از فیلمنامه میبینیم. فارل در دل یک گریم سنگین توانایی جان بخشیدن به تکتک دیالوگهای آز را پیدا کرده است؛ به همین خاطر چه وقتی پشت فرمان ماشین فریاد میزند و چه زمانیکه برای اولینبار با بتمن صحبت کرد، تصویری خاص از پنگوئن را در ذهن بیننده به ثبت میرساند.
جذابیت نبردهای فیزیکی در واقعگرایانه بودن آن نهفته است.
به دقایق آغازین The Batman نگاه کنید. یکی از نکات کلیدی این بخش از اثر، مربوطبه تاکید روی ترس خلافکارها از ونجنس است؛ تا این حد که ریوز عامدانه خلافکارهایی را نشان میدهد که بدون مواجههی مستقیم با بتمن، از حضور او در شهر میترسند. حالا همین خط را دنبال کنید و به سراغ ادامهی فیلم بروید تا رسما رها شدن این ایدهی داستانی را ببینید. کجای فیلم این استفادهی بتمن از ترس بهعنوان یکی از سلاحهای خود به شکل جذاب مجددا مورد استفاده قرار میگیرد؟
در اولین سکانس مربوطبه حضور بتمن سر صحنهی جنایت، جزئیات بسیار زیادی در همین رابطه وجود دارند. فیلم در این بخش با تاکید روی رازآلود بودن همهچیز و نمایش معماها جلو میرود؛ به شکلی که کشف هویت قاتل و نحوهی به قتل رسیدن شهردار باید برای شخصیتها و تماشاگر کاملا سؤالبرانگیز باشد. از طراحی صحنه تا نقشآفرینیهای بدون مشکل بازیگرها هم سبب میشود که ریوز در این فضاسازی به موفقیت برسد. اما مخاطبی که همین چند دقیقه پیش سکانس قتل را دیده است، به شکل طبیعی نمیتواند با آن میزان از کنجکاوی مورد نظر فیلمساز به این محیط بنگرد.
@NaghdeFilmoSerial
👍2
از نورپردازی مثالزدنی که در بخشهای مختلف جلوهی خاصی به فیلم میدهد تا فیلمبرداری گرگ فریزر که در خلاقیت بصری کم نمیآورد. ترکیب این دو بارها جلوههای تماشایی را در فیلم به وجود میآورد و سبب میشود که طی بهترین سکانسها، مت ریوز در خلق نسخهی ویژهی خود از گاتهام موفق باشد؛ یک گاتهام سیاه که با ترکیب جلوهی یک شهر واقعگرایانه و تصویرسازیهای اغراقآمیز کمیکها به وجود آمد.
مت ریوز به ساخت یکی از این آثار و تمرکز روی یکی از ابعاد شخصیت راضی نشده است. او همهچیز را با هم میخواهد؛ تا اثری را ارائه بدهد که هم اکشن گرهخورده به تعقیبوگریز با اتومبیل را دارد، هم شامل عشقبازیهای مورد نظر مخاطب است، هم کمی سراغ نمایشگاه کارآگاه بودن کاراکتر میرود، هم باید طراحی واقعگرایانهی بتموبیل جدید را به خوبی نشان بدهد و هم باید به دنبالهها اشاره کند. وقتی بسیاری از این اِلِمانهای داستانی در یکدیگر ذوب نمیشوند، سکانسی از جنس گفتوگوی بتمن با پنگوئن پس از تصادف به وجود میآید. مشکل اصلی فیلم هم در همین نکته نهفته است ، تعداد زیاد خرده داستان و شخصیت ها و عجله ی کارگردان (که می توانست در قسمت های بعدی داستان های بیشتری را روایت کند) برای بیان اتفاقات مختلف و به تصویر کشیدن سکانس هایی برای راضی کردن طیف مختلف مخاطبان به روایت فیلم ضربه میزند.
گل سرسبد مشکلات کل این چند دقیقهی مورد اشاره نیز وقتی به چشم میآید که ریوز از بسته بودن دستوپای آز برای نمایش حرکت پنگوئنوار او بهره میبرد. موقع تماشای این حرکت سخت است که باور کنیم همین چند دقیقهی قبل، بتمن آرامآرام در مقابل شعلههای آتش به سمت پنگوئن آمد تا کارگردان فرصت نمایش جلوهی پرابهت و جدی کاراکتر را داشته باشد.
بتمن چگونه وارد ادارهی پلیس میشود؟ به این شکل که با بیتوجهی کامل به بمب، دقیقا با انفجار مواجه میشود؛ انفجاری که دادستان را میکشد و به طرز عجیبی حتی یک زخم ساده هم روی صورت بتمن ایجاد نمیکند. سپس هیچکس در محل رخ دادن حادثه مشغول بررسی وضعیت صورت بتمن و هوشیاری او نشده است. حتی هیچکس ماسک را برنداشته است تا اورژانس به بررسی کامل علائم حیاتی یا آسیب واردشده به پوست صورت او بپردازد. پلیسها ظاهرا وی را مثل کادوی بازنشده به ادارهی پلیس انتقال میدهند. تازه وقتی چند دقیقه از انفجار گذشته است، آنها با یک چراغ قوه به بررسی شرایط او میپردازند و دقیقا در لحظهای که ممکن است ماسک برداشته شود، ونجنس به هوش میآید. علت شکلگیری این سناریو داستانی غیر قابل باور را میدانیم. چون فیلمساز میخواست فرار دراماتیک از ادارهی پلیس و استفادهی او از تجهیزات مختلف جذاب برای طرفدارها را به تصویر بکشد. بتمن باید خود را از وسط سالن بالا بکشاند و سپس بر فراز گاتهام پرواز کند. پس لابد مهم نیست که چهطور اصلا سر از این موقعیت درمیآورد.
همانطور که از ابتدا گفته شد، این فیلم از داشتههای زیادی بهره میبرد؛ داشتههایی از جنس نقشآفرینی شجاعانهی پل دینو در نقش ادوارد نشتون. هنرنمایی او سبب میشود که نشتون بدون ماسک و آن ریدلر خوفناک ماسکدار بتوانند واقعا یک شخصیت را تشکیل بدهند. خندهها، لحن، جدیت و جسارت این بازیگر را نمیتوان ستایش نکرد. او خود را در دل چندین و چند سکانس اغراقآمیز، به اصطلاح در جایگاه آسیبپذیری قرار میدهد. چون وقتی بازیگر تا این حد متعهد به ارائهی تصویری خاص و عجیب از یک کاراکتر کمیکبوکی در یک فیلم جدی باشد، مرز بسیار باریکی بین مضحک و اغراقآمیز به نظر آمدن وی و درخشیدن او وجود دارد. دینو میدرخشد.
زن گربهای با بازی زوئی کراویتز یک دختر باهوش خیابانی، مبارزی عالی، اغوا کننده، اما از نظر احساسی نیز جذاب است. شخصیت او در ترکیبی از همه اینها که با بتمن درهم میآمیزد، دستور کار خاص خود را دارد، اما این دو شیمی باورنکردنی روی صفحه دارند، که بیشترین هم افزایی را بین بتمن و یک علاقه عاشقانه به ما میدهد.
از نظر تصویری، این اثر تا حد زیادی متفکرانهترین و هنرمندانهترین فیلم بتمن است، زیرا فریزر ما را در کوچههای کثیف و کلوپهای غمانگیز گاتهام غوطهور میکند، آن هم با نگاهی اجمالی به افق آفتابزده. همچنین حرکات دوربین در اینجا بسیار کمتر از آنچه که برای این ژانر معمول است وجود دارد، و به مخاطب اجازه میدهد هر صحنه را بدون سردرگمی درک کند، همانطور که مخصوصاً این ویژگی در طول سکانسهای اکشن پرزرق و برق فیلم بسیار مهم است.
بتمن جدید تاریک ترین فیلم این مجموعه است و بروس وین از همیشه دردمند تر و گاتهام سیاه حتی والدین بروس وین نیز پاک نیستند.
سخن آخر : اگر قرار به مقایسه ی بتمن نولان با بتمن ریوز باشد(که اشتباه است ) به نظر من تفاوت بتمن نولان و ریوز اینه که بتمن نولان فیلم خوبی بود ،
بتمن ریوز بتمن خوبی بود.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
مت ریوز به ساخت یکی از این آثار و تمرکز روی یکی از ابعاد شخصیت راضی نشده است. او همهچیز را با هم میخواهد؛ تا اثری را ارائه بدهد که هم اکشن گرهخورده به تعقیبوگریز با اتومبیل را دارد، هم شامل عشقبازیهای مورد نظر مخاطب است، هم کمی سراغ نمایشگاه کارآگاه بودن کاراکتر میرود، هم باید طراحی واقعگرایانهی بتموبیل جدید را به خوبی نشان بدهد و هم باید به دنبالهها اشاره کند. وقتی بسیاری از این اِلِمانهای داستانی در یکدیگر ذوب نمیشوند، سکانسی از جنس گفتوگوی بتمن با پنگوئن پس از تصادف به وجود میآید. مشکل اصلی فیلم هم در همین نکته نهفته است ، تعداد زیاد خرده داستان و شخصیت ها و عجله ی کارگردان (که می توانست در قسمت های بعدی داستان های بیشتری را روایت کند) برای بیان اتفاقات مختلف و به تصویر کشیدن سکانس هایی برای راضی کردن طیف مختلف مخاطبان به روایت فیلم ضربه میزند.
گل سرسبد مشکلات کل این چند دقیقهی مورد اشاره نیز وقتی به چشم میآید که ریوز از بسته بودن دستوپای آز برای نمایش حرکت پنگوئنوار او بهره میبرد. موقع تماشای این حرکت سخت است که باور کنیم همین چند دقیقهی قبل، بتمن آرامآرام در مقابل شعلههای آتش به سمت پنگوئن آمد تا کارگردان فرصت نمایش جلوهی پرابهت و جدی کاراکتر را داشته باشد.
بتمن چگونه وارد ادارهی پلیس میشود؟ به این شکل که با بیتوجهی کامل به بمب، دقیقا با انفجار مواجه میشود؛ انفجاری که دادستان را میکشد و به طرز عجیبی حتی یک زخم ساده هم روی صورت بتمن ایجاد نمیکند. سپس هیچکس در محل رخ دادن حادثه مشغول بررسی وضعیت صورت بتمن و هوشیاری او نشده است. حتی هیچکس ماسک را برنداشته است تا اورژانس به بررسی کامل علائم حیاتی یا آسیب واردشده به پوست صورت او بپردازد. پلیسها ظاهرا وی را مثل کادوی بازنشده به ادارهی پلیس انتقال میدهند. تازه وقتی چند دقیقه از انفجار گذشته است، آنها با یک چراغ قوه به بررسی شرایط او میپردازند و دقیقا در لحظهای که ممکن است ماسک برداشته شود، ونجنس به هوش میآید. علت شکلگیری این سناریو داستانی غیر قابل باور را میدانیم. چون فیلمساز میخواست فرار دراماتیک از ادارهی پلیس و استفادهی او از تجهیزات مختلف جذاب برای طرفدارها را به تصویر بکشد. بتمن باید خود را از وسط سالن بالا بکشاند و سپس بر فراز گاتهام پرواز کند. پس لابد مهم نیست که چهطور اصلا سر از این موقعیت درمیآورد.
همانطور که از ابتدا گفته شد، این فیلم از داشتههای زیادی بهره میبرد؛ داشتههایی از جنس نقشآفرینی شجاعانهی پل دینو در نقش ادوارد نشتون. هنرنمایی او سبب میشود که نشتون بدون ماسک و آن ریدلر خوفناک ماسکدار بتوانند واقعا یک شخصیت را تشکیل بدهند. خندهها، لحن، جدیت و جسارت این بازیگر را نمیتوان ستایش نکرد. او خود را در دل چندین و چند سکانس اغراقآمیز، به اصطلاح در جایگاه آسیبپذیری قرار میدهد. چون وقتی بازیگر تا این حد متعهد به ارائهی تصویری خاص و عجیب از یک کاراکتر کمیکبوکی در یک فیلم جدی باشد، مرز بسیار باریکی بین مضحک و اغراقآمیز به نظر آمدن وی و درخشیدن او وجود دارد. دینو میدرخشد.
زن گربهای با بازی زوئی کراویتز یک دختر باهوش خیابانی، مبارزی عالی، اغوا کننده، اما از نظر احساسی نیز جذاب است. شخصیت او در ترکیبی از همه اینها که با بتمن درهم میآمیزد، دستور کار خاص خود را دارد، اما این دو شیمی باورنکردنی روی صفحه دارند، که بیشترین هم افزایی را بین بتمن و یک علاقه عاشقانه به ما میدهد.
از نظر تصویری، این اثر تا حد زیادی متفکرانهترین و هنرمندانهترین فیلم بتمن است، زیرا فریزر ما را در کوچههای کثیف و کلوپهای غمانگیز گاتهام غوطهور میکند، آن هم با نگاهی اجمالی به افق آفتابزده. همچنین حرکات دوربین در اینجا بسیار کمتر از آنچه که برای این ژانر معمول است وجود دارد، و به مخاطب اجازه میدهد هر صحنه را بدون سردرگمی درک کند، همانطور که مخصوصاً این ویژگی در طول سکانسهای اکشن پرزرق و برق فیلم بسیار مهم است.
بتمن جدید تاریک ترین فیلم این مجموعه است و بروس وین از همیشه دردمند تر و گاتهام سیاه حتی والدین بروس وین نیز پاک نیستند.
سخن آخر : اگر قرار به مقایسه ی بتمن نولان با بتمن ریوز باشد(که اشتباه است ) به نظر من تفاوت بتمن نولان و ریوز اینه که بتمن نولان فیلم خوبی بود ،
بتمن ریوز بتمن خوبی بود.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی برای Unforgiven :
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش بوده در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین دکوپاژی بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود !
اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی فولشات از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش بوده در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین دکوپاژی بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود !
اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی فولشات از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.
نابخشوده اثری است که بر وجوه تلخ و دهشتناک زندگی تاکید میکند. ضدقهرمان فیلم گرفتار در باتلاقی است که خود در تشکیل آن مهمترین نقش را ایفا نموده است. باتلاقی که گویا ویلیام را رها نمیکند و در هرمقطع از زندگی او سعی در غرق نمودن او را دارد، ویلیام خود نیز بر این نکبت و تباهی آگاه است پس به همین دلیل در سکانس گفتگو با یکی از زنان فاحشه (در کلبه ای خارج از شهر) بر زشت بودن خود تاکید میکند: نمایی دونفره از چهره ویلیام و فاحشه را به یادآورید ، چهره زخمی زن به نسبت چهره ویلیام نزدیکتر به لنز دوربین بوده و جراحت و زخم چهره درقاب نمایان است. در حالیکه دیالوگها مبتنی بر ناپسند بودن چهره ظاهری زن هستند، ویلیام تاکید میکند که از نظر زشتی و تباهی چند گام از طرف مقابل جلو تر است. ویلیام به هیولا بودن خود اعتراف میکند و زشتی ظاهری زن را بی اهمیت میداند. نابخشوده عذاب وجدان و تاوان گذشته را پر اهمیت میداند و ضد قهرمانش را در موقعیتهایی قرار میدهد تا بر گناهکاری و نابخشوده بودن وی تاکید شود، ویلیام در هر وضعیتی در موقعیت ضعف و ناتوانی قرار دارد. حتی در مقابل یک تن فروش که از نظر جایگاه شغلی/ اجتماعی در مرتبه پایینی قرار دارد.
ویلیام آمرزیده شدن و رستگاری را نادیده میگیرد و برای انتقام آماده میشود. آخرین سکانس حضور او در قاب نیز بر چنین مسئله ای تاکید میکند : نماهای تکنفره از او سوار بر اسب و زیر بارش شدید باران، تهدید زبانی اهالی شهر و همچنین حضور پرچم آمریکا در پس زمینه قابی که او درآن مشغول دیالوگ گفتن است( به نشانه اینکه تمام خاک آمریکا در اختیار ویلیام و امثال اوست ) بر تباهی ابدی و روح ویران او اشاره میکنند. ویلیام اگرچه با گذر زمان دست و پنجه نرم کرده، پیر گشته و تعدادی از عزیزان خود را هم از دست داده اما نمیتواند از اصل و ریشه خود دوری کند، ویلیام نماینده شر و نابودی است. با قتل و گناه جان میگیرد و ابراز وجود میکند و هراسی هم از آن ندارد.
به واقع ویلیام با وجود تمام تلاشهایش یک محکوم به تباهی است. یک بازنده مطلق در مواجهه با وجدان خویش....یک نابخشوده ....
امتیاز : 9
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
ویلیام آمرزیده شدن و رستگاری را نادیده میگیرد و برای انتقام آماده میشود. آخرین سکانس حضور او در قاب نیز بر چنین مسئله ای تاکید میکند : نماهای تکنفره از او سوار بر اسب و زیر بارش شدید باران، تهدید زبانی اهالی شهر و همچنین حضور پرچم آمریکا در پس زمینه قابی که او درآن مشغول دیالوگ گفتن است( به نشانه اینکه تمام خاک آمریکا در اختیار ویلیام و امثال اوست ) بر تباهی ابدی و روح ویران او اشاره میکنند. ویلیام اگرچه با گذر زمان دست و پنجه نرم کرده، پیر گشته و تعدادی از عزیزان خود را هم از دست داده اما نمیتواند از اصل و ریشه خود دوری کند، ویلیام نماینده شر و نابودی است. با قتل و گناه جان میگیرد و ابراز وجود میکند و هراسی هم از آن ندارد.
به واقع ویلیام با وجود تمام تلاشهایش یک محکوم به تباهی است. یک بازنده مطلق در مواجهه با وجدان خویش....یک نابخشوده ....
امتیاز : 9
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
#نقد_فیلم
نگاهی به The LightHouse :
برای آنکه بدانید در فانوس دریایی با چه نوع فیلمی طرفیم متن را با تشریح یکی از بهترین نماهای اثر آغاز میکنیم : نمایی دو نفره از توماس ویک ( دفو) وتوماس هاوارد (رابرت پتینسون) که هردو درحالتی مست و خندان زیر میز پناه گرفته اند و همچنین تبری فرو رفته بر سطح میز را هم در قاب داریم (تبری که حاصل از جدال قبلی آنهاست و گویی بر سر آنها آوار گشته است) همزمان صدا طوفان و غرش آسمان به گوش میرسد ، مخاطب طبیعتا در چنین میزانسنی انتظار تلاشی از سمت آنها دارد تا وضعیت را تغییر دهند، اما آنها به خنده ادامه داده تا در نهایت نما با برخورد موجی سنگین به اتاق پایان یافته و بدین ترتیب شاکله کلی فانوس دریایی برای مخاطب آشکار میشود : هولناک و جنون آمیز .
فانوس دریایی به عنوان دومین ساخته رابرت اگرز فیلمی است که از انواع تکنیک های کارگردانی برای خلق اتمسفری مهیب بهره میبرد، اگرز به کمک اندازه قاب، تغییر زاویه و حرکت دوربین و بازی با نور و سایه، از فانوس دریایی اثری تماشایی میسازد.
اگرز به منظور آشنایی مخاطب با موقعیت مکانی اثر، با نماهایی لانگ (نماهایی از جزیره که تعداد ساختمانها و موقعیت قرار گیری آنها نسبت به یکدیگر در قاب نقش میبندند ، ویا نماهایی از امواج خروشان دریا که خفقان حاکم بر فیلم را القا میکنند) و بعضا اکستریم لانگ(نمایی که جزیره و نور فانوس دریایی در میان وسعت دریا همچون جسمی کوچک و ناچیز به تصویر کشیده میشود) ، کار خود را پیش میبرد و بدین وسیله مکان مورد نظر را مخوف و ناامن تصویرسازی میکند.
ضمنا نگاه کنید به المان تغییر زاویه دوربین که چگونه بنا به شرایط مختلف داستان متفاوت ظاهر میشوند: اگرز در نماهایی که شرایط حاکم بین دو شخصیت اصلی در موضع مساوی و یکسان قرار دارد، به درستی از زاویه آیلول بهره میبرد(همچون سکانسهای گپ زدن و غذا خوردن سرمیز) ، اما در طرف مقابل و در صورت نیاز زاویه را تغییر داده تا حس و حال صحنه به درستی منتقل گردد .همچون هنگامی که (ویک) در موضع قدرت و برتری قرار دارد و دوربین او را درلوانگل شکار میکند(نمایی که دفو با دستان خود طناب متصل به پتینسون را نگه داشته و خود را خدا معرفی میکند) و یا در پرده آخر که به نوعی جای ظالم و مظلوم عوض شده و هاوارد دست بالا را دارد و در پی گرفتن حق خویش است، دوربین با هایانگل ویک را به تصویر میکشد تا موضع ضعف و شکست او القا گردند.
و یا به دیگر عنصر دکوپاژ توجه کنید که اگرز چگونه از کات زدن های پیاپی و ناگهانی اجتناب کرده و در عوض با حرکت دوربین بر اهمیت سوژه در قاب تاکید میکند: همچون نمایی که دوربین به منظور القا فاصله میان ویک و هاوارد ، خود را از طبقه همکف فانوس بالا کشیده و به مرور به سمت اتاق فوقانی حرکت میکند، طی این حرکت هم چشم مخاطب با عظمت محیط فانوس آشنا میشود و هم به شکلی عینی متوجه فاصله دو شخصیت و جایگاه آنها میشود .
برای آنکه بدانید در فانوس دریایی با چه نوع فیلمی طرفیم متن را با تشریح یکی از بهترین نماهای اثر آغاز میکنیم : نمایی دو نفره از توماس ویک ( دفو) وتوماس هاوارد (رابرت پتینسون) که هردو درحالتی مست و خندان زیر میز پناه گرفته اند و همچنین تبری فرو رفته بر سطح میز را هم در قاب داریم (تبری که حاصل از جدال قبلی آنهاست و گویی بر سر آنها آوار گشته است) همزمان صدا طوفان و غرش آسمان به گوش میرسد ، مخاطب طبیعتا در چنین میزانسنی انتظار تلاشی از سمت آنها دارد تا وضعیت را تغییر دهند، اما آنها به خنده ادامه داده تا در نهایت نما با برخورد موجی سنگین به اتاق پایان یافته و بدین ترتیب شاکله کلی فانوس دریایی برای مخاطب آشکار میشود : هولناک و جنون آمیز .
فانوس دریایی به عنوان دومین ساخته رابرت اگرز فیلمی است که از انواع تکنیک های کارگردانی برای خلق اتمسفری مهیب بهره میبرد، اگرز به کمک اندازه قاب، تغییر زاویه و حرکت دوربین و بازی با نور و سایه، از فانوس دریایی اثری تماشایی میسازد.
اگرز به منظور آشنایی مخاطب با موقعیت مکانی اثر، با نماهایی لانگ (نماهایی از جزیره که تعداد ساختمانها و موقعیت قرار گیری آنها نسبت به یکدیگر در قاب نقش میبندند ، ویا نماهایی از امواج خروشان دریا که خفقان حاکم بر فیلم را القا میکنند) و بعضا اکستریم لانگ(نمایی که جزیره و نور فانوس دریایی در میان وسعت دریا همچون جسمی کوچک و ناچیز به تصویر کشیده میشود) ، کار خود را پیش میبرد و بدین وسیله مکان مورد نظر را مخوف و ناامن تصویرسازی میکند.
ضمنا نگاه کنید به المان تغییر زاویه دوربین که چگونه بنا به شرایط مختلف داستان متفاوت ظاهر میشوند: اگرز در نماهایی که شرایط حاکم بین دو شخصیت اصلی در موضع مساوی و یکسان قرار دارد، به درستی از زاویه آیلول بهره میبرد(همچون سکانسهای گپ زدن و غذا خوردن سرمیز) ، اما در طرف مقابل و در صورت نیاز زاویه را تغییر داده تا حس و حال صحنه به درستی منتقل گردد .همچون هنگامی که (ویک) در موضع قدرت و برتری قرار دارد و دوربین او را درلوانگل شکار میکند(نمایی که دفو با دستان خود طناب متصل به پتینسون را نگه داشته و خود را خدا معرفی میکند) و یا در پرده آخر که به نوعی جای ظالم و مظلوم عوض شده و هاوارد دست بالا را دارد و در پی گرفتن حق خویش است، دوربین با هایانگل ویک را به تصویر میکشد تا موضع ضعف و شکست او القا گردند.
و یا به دیگر عنصر دکوپاژ توجه کنید که اگرز چگونه از کات زدن های پیاپی و ناگهانی اجتناب کرده و در عوض با حرکت دوربین بر اهمیت سوژه در قاب تاکید میکند: همچون نمایی که دوربین به منظور القا فاصله میان ویک و هاوارد ، خود را از طبقه همکف فانوس بالا کشیده و به مرور به سمت اتاق فوقانی حرکت میکند، طی این حرکت هم چشم مخاطب با عظمت محیط فانوس آشنا میشود و هم به شکلی عینی متوجه فاصله دو شخصیت و جایگاه آنها میشود .
👍1
در فانوس دریایی شاهد جولان انواع و اقسام مختلف از گناه بشری هستیم: غرور،تنبلی، حسادت، شهوت ،خشم و.. همگی در فانوس دریایی در قالب روح پلید شخصیتها متبلور میشوند، اگرز همچون ساخته قبلی خود(ساحره) انسانهایی را جدا از اجتماع قرار میدهد تا اهریمن بر آنها نفوذ کند، و بازهم وجود حیواناتی شوم و بر هم زننده آرامش ، از مخاطب سلب آسایش میکنند.
فانوس دریایی فیلم شرح موقعیت است، بدان معنی که مسیر فیلمنامه بیشتر از آنکه در طول حرکت کند، در عرض مانور میدهد، به همین دلیل فانوس دریایی بیشتر از آنکه فیلمی باشد با داستانی پر رنگ و قابل تعریف که پیشروی پیرنگ در آن نقش داشته باشد، به چنگ زدن به موقعیتهایی گاها مشابه با یکدیگر متوصل میشود، (هرچند دو نقطه عطف به موقع اثر را از حالتی تکراری خارج میکنند : مورد اول وقوع طوفان و نرسیدن کشتی ، مورد دوم پی بردن هاوارد به جعلی بودن دفتر گزارش کار ) موقعیتهایی که همگی در راستا قوس شخصیتها و وصال به جنون نهایی کارکرد دارند.
پس به همین دلیل درفانوس دریایی شاهد سکانسهایی هستیم که به یکدیگر نزدیکند : اعمال زور از طرف ویک، کارهای روزانه هاوارد ، مرور خاطرات آنها در دیالوگ و....
فانوس دریایی همچون عمده آثار تولید شده در سیستم هالیوود، خود محوری انسان و قیام علیه قدرت را پیشنهاد میکند، انسان در این اثر میبایست به منظور رهایی و رستگاری بر ضد موضع قدرت شوریده و خود کنترل امور را بر عهده گیرد ، ویک خود را در حکم خدا میپندارد، نیازمند اطاعت زیر دست است و با وعده ارتقا درجه یا به اتمام رسیدن دوره سختی ، زیر دست خود را میفریبد .
در فانوس دریایی عقده های فروخفته جنسی (مجسمه پری دریایی یا حضور فیزیکی آن در رویا ) خشم ناشی از تحقیر و بی عدالتی ، ترس از تنهایی و احساس عدم امنیت ، عذاب وجدان گذشته و شاید از تمام آنها مهمتر ناامیدی از آینده شخصیتها را به سمت جنونی غیر قابل مهار میکشاند . رابطه میان ویک و هاوارد در چنین شرایطی با اتکا به احترام و انضباط کاری آغاز میشود، با احساسی صمیمانه و انسانی ادامه پیدا میکند و در نهایت با خشم و خون به پایان میرسد.
ویک تاریکی و افسار گسیختگی روح هاوارد را بیدار میکند، گویی او ماموری است نازل شده از دوزخ تا تباهی را برپا کند، جهنمی که در نهایت او رانیز به ورطه تباهی و مرگ کشانده و هاوارد را نیز به اوج قله شرارت سوق میدهد.
در نهایت اما گویی اگرز تماما شیفته نمایش رابطه پر چالش شخصیتهای خود شده و پایان داستان را آنچنان مهم تلقی نکرده است، پایانی مبهم که مخاطب را دچار یک دوگانگی آزار دهنده میکند: چراغ درخشانی که در طول فیلم موجب تبلور اعمال زشت و غیر انسانی از سمت ویک به هاوارد بود و شعله کینه جویی و خشم را میان این دو برافروخت یک عنصر عینیت یافته و قابل بررسی است یا صرفا ساخته ذهن پریشان و هذیانی شخصیتهای فیلم؟
هرچه باشد تمام فراز و فرودهای داستانی از آن سرچشمه گرفت اما در پایان کار هویتش آشکار نشد !
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
فانوس دریایی فیلم شرح موقعیت است، بدان معنی که مسیر فیلمنامه بیشتر از آنکه در طول حرکت کند، در عرض مانور میدهد، به همین دلیل فانوس دریایی بیشتر از آنکه فیلمی باشد با داستانی پر رنگ و قابل تعریف که پیشروی پیرنگ در آن نقش داشته باشد، به چنگ زدن به موقعیتهایی گاها مشابه با یکدیگر متوصل میشود، (هرچند دو نقطه عطف به موقع اثر را از حالتی تکراری خارج میکنند : مورد اول وقوع طوفان و نرسیدن کشتی ، مورد دوم پی بردن هاوارد به جعلی بودن دفتر گزارش کار ) موقعیتهایی که همگی در راستا قوس شخصیتها و وصال به جنون نهایی کارکرد دارند.
پس به همین دلیل درفانوس دریایی شاهد سکانسهایی هستیم که به یکدیگر نزدیکند : اعمال زور از طرف ویک، کارهای روزانه هاوارد ، مرور خاطرات آنها در دیالوگ و....
فانوس دریایی همچون عمده آثار تولید شده در سیستم هالیوود، خود محوری انسان و قیام علیه قدرت را پیشنهاد میکند، انسان در این اثر میبایست به منظور رهایی و رستگاری بر ضد موضع قدرت شوریده و خود کنترل امور را بر عهده گیرد ، ویک خود را در حکم خدا میپندارد، نیازمند اطاعت زیر دست است و با وعده ارتقا درجه یا به اتمام رسیدن دوره سختی ، زیر دست خود را میفریبد .
در فانوس دریایی عقده های فروخفته جنسی (مجسمه پری دریایی یا حضور فیزیکی آن در رویا ) خشم ناشی از تحقیر و بی عدالتی ، ترس از تنهایی و احساس عدم امنیت ، عذاب وجدان گذشته و شاید از تمام آنها مهمتر ناامیدی از آینده شخصیتها را به سمت جنونی غیر قابل مهار میکشاند . رابطه میان ویک و هاوارد در چنین شرایطی با اتکا به احترام و انضباط کاری آغاز میشود، با احساسی صمیمانه و انسانی ادامه پیدا میکند و در نهایت با خشم و خون به پایان میرسد.
ویک تاریکی و افسار گسیختگی روح هاوارد را بیدار میکند، گویی او ماموری است نازل شده از دوزخ تا تباهی را برپا کند، جهنمی که در نهایت او رانیز به ورطه تباهی و مرگ کشانده و هاوارد را نیز به اوج قله شرارت سوق میدهد.
در نهایت اما گویی اگرز تماما شیفته نمایش رابطه پر چالش شخصیتهای خود شده و پایان داستان را آنچنان مهم تلقی نکرده است، پایانی مبهم که مخاطب را دچار یک دوگانگی آزار دهنده میکند: چراغ درخشانی که در طول فیلم موجب تبلور اعمال زشت و غیر انسانی از سمت ویک به هاوارد بود و شعله کینه جویی و خشم را میان این دو برافروخت یک عنصر عینیت یافته و قابل بررسی است یا صرفا ساخته ذهن پریشان و هذیانی شخصیتهای فیلم؟
هرچه باشد تمام فراز و فرودهای داستانی از آن سرچشمه گرفت اما در پایان کار هویتش آشکار نشد !
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «نگاهی به The LightHouse : برای آنکه بدانید در فانوس دریایی با چه نوع فیلمی طرفیم متن را با تشریح یکی از بهترین نماهای اثر آغاز میکنیم : نمایی دو نفره از توماس ویک ( دفو) وتوماس هاوارد (رابرت پتینسون) که هردو درحالتی مست و خندان زیر میز پناه گرفته اند…»