ماهنامه فیلمکاو
▪️ بهنام خالق گفتمان 🔺 از جلدِ شمارۀ پانزدهم ماهنامۀ سراسری «فیلمکاو» با سرتیترِ «آنچه بگذشت نمیآید باز» رونمایی شد. نسخۀ دیجیتالیِ فیلمکاو۱۵: لیکریشپیتزا در ۱۲۸ صفحه بهسردبیری «مهدی تیموری» بهتاریخِ یکم خردادماه –یکشنبه- در فیدیبو و جار منتشر خواهد…
با شمارهای تازه در خدمتتان هستیم☝️❤️
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
EMILY IN PARIS (2020-PRESENT)
سازنده : دارن استار
بازیگران: لی لی کالینز ، فیلیپان لروا بولیو ، اشلی پارک ، لوکاس برواو ، ساموئل آرنولد ، برونو گوئری ، کامیل رازات
تعداد فصل : ۲
تعداد قسمت : ۲۰ (۳۰ دقیقه ای)
ژانر : کمدی، رومنس
مقدمه : یک زن امریکایی به نام امیلی (لیلی کالینز) اهل شیکاگو توسط یک شرکت بازاریابی در پاریس استخدام میشود تا آنها را از دورنمای آمریکایی خود بهرهمند کند. در واقع امیلی کوپر استراتژیست شبکههای اجتماعی است که از شیکاگو به پاریس نقل مکان میکند تا در Savoir، یک شرکت خیالی بازاریابی لوکس فرانسوی کار کند.
کوپر فرانسوی صحبت نمیکند و همچنین چیزی در مورد فرهنگ فرانسه نمیداند. در نتیجه، رئیس او، سیلوی گراتو، بلافاصله از کوپر بدش میآید و او را یک آمریکایی معمولی میداند که به فرهنگهای دیگر احترام نمیگذارد. و این قوس کُلی سریال را شکل میدهد.
این سریال، در فصل اول خود، یک مسیر کاملاً آشنا را دنبال میکند، آنهم با یک طرح کاملاً ساده: دختری پر از رویا که علی رغم مشکلات پیش رو، موفق میشود از آن دور شود و برای خود نامی بسازد، در واقع این طرحی است که قبلا بارها و بارها مورد امتحان قرار گرفته است.
لیلی کالینز نقش امیلی را جذاب اجرا کرده و لباسهای او در حین انجام این کار کاملاً عالی هستند. مشکل اصلی سریال این است که امیلی در پاریس چیزی کاملاً مهم برای سریالهای تلویزیونی را از دست داده که آن یک داستان جالب و دنبال کردنی است.
لیلی کالینز ستاره بی چون و چرای سریال است و او با بازی درخشانی که در طول سریال ارائه میدهد، باعث میشود هم سریال و هم شخصیت امیلی نجات پیدا کنند. لیلی کالینز وظیفه سختی دارد و آن هم نمایش ویژگیهای مختلف شخصیت امیلی است و از طرفی باید به خوبی نقش یک آمریکایی که حالا از شهر زادگاهش خارج شده و نهتنها به یک شهر غریبه بلکه به یک کشور خارجی نقل مکان کرده است، را نمایش دهد.
به طور کلی شخصیت پردازی در این سریال وابسطه به کلیشههای رایج تیپهای شخصیتی خوب و بد است. از طرفی روابط جنسی روی اعصاب و پرداختن به انسانهای همجنسگرا نیز در آثار نتفلیکس کماکان به بدترین شکل ممکن خودنمایی میکند.
سریال پر از لباسهای رنگارنگ و جذاب و همچنین موسیقیهای شنیدنی است و فضای شاد و رنگارنگ و همچنین عاشقانه سریال میتواند نظر هر بینندهای را جلب کند و انگار خود دارن استار هم میداند که سریال برای جلب توجه به چه چیزهایی نیاز دارد و باید در سریال استفاده شود. البته سریال شامل بخشهایی هم هست که عملا بودن آنها بیشتر از اینکه به سریال کمک کند، به آن ضربه زده و حتی بعضی مواقع شاهد زیادهروی در آنها نیز هستیم، اما درصد این موارد مثل زندگی شخصی میندی چن (بهترین دوست غیر فرانسوی امیلی در شهر پاریس) که از نکات منفی و نه چندان جذاب سریال است، بهحدی نیست که بیننده درنهایت از سریال زده شود و آن را کنار بگذارد.
در مقابل روابط امیلی چه با گبریل و کمیل و چه با افراد در محل کارش مثل سیلوی به نقاط قوتی در سریال تبدیل شده و باعث میشود که با تمرکز بیشتر روی این شخصیتها، سریال به اثری به مراتب بهتر از ابتدای آن تبدیل شود. در مجموع سریال Emily in Paris میتوانست با کمی دور شدن از کلیشههای کمدی عاشقانه آمریکایی و روایتی مستقل و جذابتر به اثری ماندگارتری تبدیل شود، اما درنهایت و با وجود مشکلات ریز و درشتی که دارد و اشتباهاتی که در طول سریال شاهد آن هستیم، به اثری سرگرم کننده تبدیل میشود که میتواند برای مدت کوتاهی بیننده را سرگرم کند
روابط امیلی با شخصیتهای فرانسوی سریال به مراتب بهتر و جذابتر از روابطش با میندی است که درواقع نتوانسته به شخصیتی در سریال تبدیل شود که قرار است به امیلی کمک کند و بیشتر این احساس به ما دست داده میشود که حتی حذف این شخصیت قرار نیست تاثیر چندانی روی اتفاقات سریال بگذارد.
. از منظر سرگرمی کلیشه های پاریسی این سریال ، برای برخی از جوانان شیرینی محض باشد. از طرف دیگر این کار تماشاگران را به گردبادی از امور عاشقانه و درامِ محیط کاری میکشاند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
EMILY IN PARIS (2020-PRESENT)
سازنده : دارن استار
بازیگران: لی لی کالینز ، فیلیپان لروا بولیو ، اشلی پارک ، لوکاس برواو ، ساموئل آرنولد ، برونو گوئری ، کامیل رازات
تعداد فصل : ۲
تعداد قسمت : ۲۰ (۳۰ دقیقه ای)
ژانر : کمدی، رومنس
مقدمه : یک زن امریکایی به نام امیلی (لیلی کالینز) اهل شیکاگو توسط یک شرکت بازاریابی در پاریس استخدام میشود تا آنها را از دورنمای آمریکایی خود بهرهمند کند. در واقع امیلی کوپر استراتژیست شبکههای اجتماعی است که از شیکاگو به پاریس نقل مکان میکند تا در Savoir، یک شرکت خیالی بازاریابی لوکس فرانسوی کار کند.
کوپر فرانسوی صحبت نمیکند و همچنین چیزی در مورد فرهنگ فرانسه نمیداند. در نتیجه، رئیس او، سیلوی گراتو، بلافاصله از کوپر بدش میآید و او را یک آمریکایی معمولی میداند که به فرهنگهای دیگر احترام نمیگذارد. و این قوس کُلی سریال را شکل میدهد.
این سریال، در فصل اول خود، یک مسیر کاملاً آشنا را دنبال میکند، آنهم با یک طرح کاملاً ساده: دختری پر از رویا که علی رغم مشکلات پیش رو، موفق میشود از آن دور شود و برای خود نامی بسازد، در واقع این طرحی است که قبلا بارها و بارها مورد امتحان قرار گرفته است.
لیلی کالینز نقش امیلی را جذاب اجرا کرده و لباسهای او در حین انجام این کار کاملاً عالی هستند. مشکل اصلی سریال این است که امیلی در پاریس چیزی کاملاً مهم برای سریالهای تلویزیونی را از دست داده که آن یک داستان جالب و دنبال کردنی است.
لیلی کالینز ستاره بی چون و چرای سریال است و او با بازی درخشانی که در طول سریال ارائه میدهد، باعث میشود هم سریال و هم شخصیت امیلی نجات پیدا کنند. لیلی کالینز وظیفه سختی دارد و آن هم نمایش ویژگیهای مختلف شخصیت امیلی است و از طرفی باید به خوبی نقش یک آمریکایی که حالا از شهر زادگاهش خارج شده و نهتنها به یک شهر غریبه بلکه به یک کشور خارجی نقل مکان کرده است، را نمایش دهد.
به طور کلی شخصیت پردازی در این سریال وابسطه به کلیشههای رایج تیپهای شخصیتی خوب و بد است. از طرفی روابط جنسی روی اعصاب و پرداختن به انسانهای همجنسگرا نیز در آثار نتفلیکس کماکان به بدترین شکل ممکن خودنمایی میکند.
سریال پر از لباسهای رنگارنگ و جذاب و همچنین موسیقیهای شنیدنی است و فضای شاد و رنگارنگ و همچنین عاشقانه سریال میتواند نظر هر بینندهای را جلب کند و انگار خود دارن استار هم میداند که سریال برای جلب توجه به چه چیزهایی نیاز دارد و باید در سریال استفاده شود. البته سریال شامل بخشهایی هم هست که عملا بودن آنها بیشتر از اینکه به سریال کمک کند، به آن ضربه زده و حتی بعضی مواقع شاهد زیادهروی در آنها نیز هستیم، اما درصد این موارد مثل زندگی شخصی میندی چن (بهترین دوست غیر فرانسوی امیلی در شهر پاریس) که از نکات منفی و نه چندان جذاب سریال است، بهحدی نیست که بیننده درنهایت از سریال زده شود و آن را کنار بگذارد.
در مقابل روابط امیلی چه با گبریل و کمیل و چه با افراد در محل کارش مثل سیلوی به نقاط قوتی در سریال تبدیل شده و باعث میشود که با تمرکز بیشتر روی این شخصیتها، سریال به اثری به مراتب بهتر از ابتدای آن تبدیل شود. در مجموع سریال Emily in Paris میتوانست با کمی دور شدن از کلیشههای کمدی عاشقانه آمریکایی و روایتی مستقل و جذابتر به اثری ماندگارتری تبدیل شود، اما درنهایت و با وجود مشکلات ریز و درشتی که دارد و اشتباهاتی که در طول سریال شاهد آن هستیم، به اثری سرگرم کننده تبدیل میشود که میتواند برای مدت کوتاهی بیننده را سرگرم کند
روابط امیلی با شخصیتهای فرانسوی سریال به مراتب بهتر و جذابتر از روابطش با میندی است که درواقع نتوانسته به شخصیتی در سریال تبدیل شود که قرار است به امیلی کمک کند و بیشتر این احساس به ما دست داده میشود که حتی حذف این شخصیت قرار نیست تاثیر چندانی روی اتفاقات سریال بگذارد.
. از منظر سرگرمی کلیشه های پاریسی این سریال ، برای برخی از جوانان شیرینی محض باشد. از طرف دیگر این کار تماشاگران را به گردبادی از امور عاشقانه و درامِ محیط کاری میکشاند.
@NaghdeFilmoSerial
امیلی کوپر که لیلی کالینز بازی در نقشش را بر عهده دارد، چیزی مثل یک پیام رمزنگاریشده است. او میخواهد که در پاریس باشد، چون چشمش دنبال عشق است و به دنبال کسب تجارب جدید اما از طرفی به نظر میرسد که چندان ارادهای در اتفاقات پیرامونش ندارد و از حادثه و وضعی به دیگری در حال لغزیدن است. پیروزیها و دستاوردهای او در کار، در شرکت بازاریابی محصولات لوکس، خیرخواهانه، بادآورده و اگر بخواهیم کاملا واقعگرا باشیم، اغلب اوقات تماما تصادفی دیده میشود. وقتی او به راه خطا میرود، هیچ کس به مدت زیادی از او عصبانی نیست و وقتی موفقیتی را به دست میآورد، خیلی زود از یاد میرود و همکارانش سراغ دیگر کارهایشان میروند.
که همهی اینها سبب میشود تا این سریال چندان اندیشهبرانگیز یا پر از گیر و دار نباشد و بیشتر بر افسونگری حال و هوایش و خط داستانی قدیمی برخورد فرهنگها تکیه کند.
درواقع نکته مثبت سریال در اینجا است که صرفا امیلی قرار نیست به پاریس بیاید و ببینیم که آنها یک گروه عقب افتاده هستند که کارشان را بلد نیستند و در مقابل این امیلی است که قرار است شرکت را نجات دهد. در مقابل اگر شرکت برای بهتر شدن و گسترش فعالیت خود نیاز به امیلی و نگاه و ایدههای نو و جدید دارد، در مقابل امیلی هم نیاز دارد تا هم در زمینه کاری و هم در زندگی شخصی تجربه پیدا کند و شاید در بخش زندگی شخصی خیلی سازندگان سریال نتوانستهاند یک تعادل کلی را ایجاد کنند، اما در بخش کاری و روابط امیلی با رئیسش به خوبی این موضوع رعایت شده و شاید هم کمی کلیشه در این رابطه وجود داشته باشد. امیلی شاید در ابتدا هیجان زیادی برای تماشای شهر پاریس و امتحان کردن چیزهای متفاوت داشته باشد، اما کم کم از یک شخصیت توریستی به شخصیتی تبدیل میشود که دیگر پاریس را واقعا خانه خودش میداند و همین موضوع باعث میشود تا روابطش بهتر شود؛ چرا که اگر او در ابتدا خیلی اخلاق و رفتار افراد شهر را نداند، اما کم کم او میفهمد که چگونه باید احترام چه همسایگانش و چه همکارانش را بهدست بیاورد و اون دیدگاه آمریکایی شخصیت وی در طول اولین سال فعالیتش در پاریس کم کم تغییر میکند.
اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم سریال ایمیلی در پاریس سریال ساده ، خوش ساخت و پر رنگ و لعابی است که برای گذراندن لحظاتی شیرین و دوست داشتنی ساخته شده و با خود و بیننده صادق است(سعی ندارد خود را بیشتر از حدی که است نشان دهد) و
اگر روح خسته و افسرده ایی دارید دیدن سریال امیلی در پاریس شما رو سرحال میاره ، شاد و مفرح و پر از رنگ و لعاب
دیدن این سریال مثل خوردن یه وعده دسر شکلاتی جذابه.
imdb : 7/10
meta : 60/100
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
که همهی اینها سبب میشود تا این سریال چندان اندیشهبرانگیز یا پر از گیر و دار نباشد و بیشتر بر افسونگری حال و هوایش و خط داستانی قدیمی برخورد فرهنگها تکیه کند.
درواقع نکته مثبت سریال در اینجا است که صرفا امیلی قرار نیست به پاریس بیاید و ببینیم که آنها یک گروه عقب افتاده هستند که کارشان را بلد نیستند و در مقابل این امیلی است که قرار است شرکت را نجات دهد. در مقابل اگر شرکت برای بهتر شدن و گسترش فعالیت خود نیاز به امیلی و نگاه و ایدههای نو و جدید دارد، در مقابل امیلی هم نیاز دارد تا هم در زمینه کاری و هم در زندگی شخصی تجربه پیدا کند و شاید در بخش زندگی شخصی خیلی سازندگان سریال نتوانستهاند یک تعادل کلی را ایجاد کنند، اما در بخش کاری و روابط امیلی با رئیسش به خوبی این موضوع رعایت شده و شاید هم کمی کلیشه در این رابطه وجود داشته باشد. امیلی شاید در ابتدا هیجان زیادی برای تماشای شهر پاریس و امتحان کردن چیزهای متفاوت داشته باشد، اما کم کم از یک شخصیت توریستی به شخصیتی تبدیل میشود که دیگر پاریس را واقعا خانه خودش میداند و همین موضوع باعث میشود تا روابطش بهتر شود؛ چرا که اگر او در ابتدا خیلی اخلاق و رفتار افراد شهر را نداند، اما کم کم او میفهمد که چگونه باید احترام چه همسایگانش و چه همکارانش را بهدست بیاورد و اون دیدگاه آمریکایی شخصیت وی در طول اولین سال فعالیتش در پاریس کم کم تغییر میکند.
اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم سریال ایمیلی در پاریس سریال ساده ، خوش ساخت و پر رنگ و لعابی است که برای گذراندن لحظاتی شیرین و دوست داشتنی ساخته شده و با خود و بیننده صادق است(سعی ندارد خود را بیشتر از حدی که است نشان دهد) و
اگر روح خسته و افسرده ایی دارید دیدن سریال امیلی در پاریس شما رو سرحال میاره ، شاد و مفرح و پر از رنگ و لعاب
دیدن این سریال مثل خوردن یه وعده دسر شکلاتی جذابه.
imdb : 7/10
meta : 60/100
نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز❤️
شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏
همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم که این پرونده را از دست ندهید که انصافا همت و تلاش همکاران در این بخش ، همچون دیگر بخشها ستودنی است .
نگارنده که پس از گذشت سالها هنوز هم برای تماشای مجدد خون بپا خواهد شد، مرشد، رشته خیال و... عطش دارد ، به غیر از یکی دوبازی چشمگیر و چند سکانس بامزه مورد قابل توجه دیگری را در اثر یافت نکرده و نمیداند که آیا روزی شانس تماشای مجدد آن را به خود خواهد داد یا خیر...
سهم بنده در این شماره نقدی برای واپسین اثر سودربرگ بنام (کیمی) است.
تریلر جمع و جور و سرگرم کننده ای که هم یادآور برخی شاهکارهای سینما همچون پنجره عقبی و مکالمه است و هم حال و هوای قرنطینه طورش کاملا همخوان با شرایط کرونایی که همگی با آن دست و پنجه نرم کردیم.
البته این را هم اضافه کنم برای کارگردانی که بیش از دو دهه از فعالیتش میگذرد ، کیمی اثری بشدت معمولی است که شاید کارگردان جوان و تازهکار تری نیز میتوانست آنرا با همین کیفیت تحویل مخاطب دهد!
نسخه دیجیتالی در ( جار و فیدیبو) در دسترس بوده و زمان انتشار نسخه فیزیکی نیز بزودی اعلام خواهد شد🌹👌
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏
همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم که این پرونده را از دست ندهید که انصافا همت و تلاش همکاران در این بخش ، همچون دیگر بخشها ستودنی است .
نگارنده که پس از گذشت سالها هنوز هم برای تماشای مجدد خون بپا خواهد شد، مرشد، رشته خیال و... عطش دارد ، به غیر از یکی دوبازی چشمگیر و چند سکانس بامزه مورد قابل توجه دیگری را در اثر یافت نکرده و نمیداند که آیا روزی شانس تماشای مجدد آن را به خود خواهد داد یا خیر...
سهم بنده در این شماره نقدی برای واپسین اثر سودربرگ بنام (کیمی) است.
تریلر جمع و جور و سرگرم کننده ای که هم یادآور برخی شاهکارهای سینما همچون پنجره عقبی و مکالمه است و هم حال و هوای قرنطینه طورش کاملا همخوان با شرایط کرونایی که همگی با آن دست و پنجه نرم کردیم.
البته این را هم اضافه کنم برای کارگردانی که بیش از دو دهه از فعالیتش میگذرد ، کیمی اثری بشدت معمولی است که شاید کارگردان جوان و تازهکار تری نیز میتوانست آنرا با همین کیفیت تحویل مخاطب دهد!
نسخه دیجیتالی در ( جار و فیدیبو) در دسترس بوده و زمان انتشار نسخه فیزیکی نیز بزودی اعلام خواهد شد🌹👌
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
❤1🔥1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز❤️ شماره پانزدهم (فیلمکاو) هم منتشر شد.😎👏 همانطور که از عکس جلد هم پیداست پرونده ای خواندنی و جذاب برای (لیکریشپیتزا) در نظر گرفته شده است که با وجود آنکه فیلم را دوست ندارم و مطلبی هم برایش ننوشتهام ، اما پیشنهاد میکنم…»
گویند روزی آلفرد هیچکاک کارگردان نامدار هنر هفتم بر سر صحنه فیلمبرداری سرگیجه حاضر شد اما در کمال تعجب هیچیک از عوامل حاضر نبودند!!!
هیچکاک بشدت گیج گشت و پس از گذشت دقایقی علت را از تهیه کننده جویا شد .
چنین شنید که دولت محترم بلاد کفر شب گذشته برای تمام دهک های نیازمند( از جمله عوامل سرگیجه) یارانه ای جدید واریز نموده و در نتیجه تعدادی از عوامل از شدت هیجان ذوق مرگ گشتهاند! عدهای لال گشته و دیگران نیز به منظور تسویه حسابهای دفتری و نسیه به افق کوروش ها و.. رفتهاند.
نکته جالب هم آنجا بوده که پس از تسویهها ، کلی هم بریز و بپاش کرده و دست آخر مبلغ قابل توجهی هم اضافی آوردهاند!!!
هیچکاک پس از اطلاع از چنین شرایطی به بانک رفت و متوجه شد او جز دهک یارانه بگیر نبوده و حسابش مثل سابق است . دراین لحظه یکی از نقاط عطف زندگیاش رقم خورد و در بانک فریاد کشید: من آلفرد هیچکاکم . هیچ کاکی نخواهد توانست حق مرا بخورد( کاک در زبان انگلیسی معنی بی ادبانهای داشته و بنوعی فحش محسوب میشود)
پس از این تلاش ستودنی او را بردند و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت 😢
#سم
#توئیت
@Naghdefilmoserial
امیدسلیمی
هیچکاک بشدت گیج گشت و پس از گذشت دقایقی علت را از تهیه کننده جویا شد .
چنین شنید که دولت محترم بلاد کفر شب گذشته برای تمام دهک های نیازمند( از جمله عوامل سرگیجه) یارانه ای جدید واریز نموده و در نتیجه تعدادی از عوامل از شدت هیجان ذوق مرگ گشتهاند! عدهای لال گشته و دیگران نیز به منظور تسویه حسابهای دفتری و نسیه به افق کوروش ها و.. رفتهاند.
نکته جالب هم آنجا بوده که پس از تسویهها ، کلی هم بریز و بپاش کرده و دست آخر مبلغ قابل توجهی هم اضافی آوردهاند!!!
هیچکاک پس از اطلاع از چنین شرایطی به بانک رفت و متوجه شد او جز دهک یارانه بگیر نبوده و حسابش مثل سابق است . دراین لحظه یکی از نقاط عطف زندگیاش رقم خورد و در بانک فریاد کشید: من آلفرد هیچکاکم . هیچ کاکی نخواهد توانست حق مرا بخورد( کاک در زبان انگلیسی معنی بی ادبانهای داشته و بنوعی فحش محسوب میشود)
پس از این تلاش ستودنی او را بردند و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت 😢
#سم
#توئیت
@Naghdefilmoserial
امیدسلیمی
😁3
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
THE BATMAN 2022
کارگردان: مت ریوز
نویسنده: مت ریوز ، پیتر کریگ
بازیگران: رابرت پتینسون ، زوئی کراویتز ، پل دینو ، جفری رایت ، پل دینو و ...
ژانر : کمیک ، نوآر ، جنایی
مقدمه : در شب هالووین، شهردار گاتهام ، دان میچل جونیور توسط یک قاتل زنجیرهای که خود را ریدلر مینامد به قتل میرسد. بروس وین میلیاردر منزوی که به مدت دو سال در کسوت بتمن آتش به اختیار عمل کردهاست، هم پای اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) به تحقیق میپردازد. ستوان جیمز گوردون پیغامی را که ریدلر برای بتمن گذاشتهاست کشف میکند، اما کمیسر پیت ساویج او را به خاطر اجازه دادن به یک فرد خودسر برای ورود به صحنهٔ جرم سرزنش میکند و بتمن را مجبور به ترک آنجا میکند. کمی بعد، ریدلر ساویج را میکشد و پیام دیگری برای بتمن میگذارد.
شخصیت بتمن ، شخصیتیست که بیشترین اقتباس های سینمایی و تلویزیونی(به خصوص انیمیشنی ) را بین شخصیت های کمیک در چند دهه ی اخیر به تصویر کشیده شده (اقتباس های قابل توجه) ، یکی از بهترین اقتباس ها سریال انیمیشنی محصول سال ۱۹۹۲ به نام
batman animated series
که شخصیت بتمن و تمام دشمنان و متحدان وی را به خوبی و به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید ، بتمن جدید ساخته ی مت ریوز هم با وفا داری به بتمن کمیک ساخته ای جذاب برای طرفداران دنیای کمیک به تصویر کشیده ، شخصیت بتمن ، جهان بتمن ، دشمنان و متحدان بتمن ، شخصیت بروس وین و حتی پدر و مادر فقید کاملا از جهان تاریک کمیک ها اقتباس شده ، آلفردی که قبلا برای سازمان جاسوسی کار میکرده، گوردون پررنگ و نقشدار، کتوومن با شخصیت عمیق نه صرفا داف دزد، بتمنی که درگیریهای درونی داره و نمیخواد آدم بکشه. ریدلری که باهوش و ترسناکه .
مهمترین ویژگی که در کل فیلم به چشم میاید ریوز موفق به ساخت فیلمی شد که دارای موقعیتهای داستانی مختلف و پرطرفدار است؛ به این شکل که اکثر اتفاقات و سکانس های پر طرفدار مخاطب امروزی در این فیلم به تصویر کشیده میشود (به خصوص سکانس های اکشن فیزیکی و کارآگاهی )
تعقیبوگریز با بتموبیل، مبارزات تن به تن، استفاده از تجهیزات مختلف، مواجهه با تعداد زیادی از شخصیتهای معروف کمیکها و حتی پایانبندی متمرکز روی اشاره به دنبالههای احتمالی. تکتک این موارد به شکلی در فیلم وجود دارند که مشخص است مت ریوز برای رسیدن به آنها اهمیت بسیار زیادی قائل میشود. در نتیجه فارغ از آن که وجود این همه موقعیت داستانی تعریفشده در یک فیلم چه هزینهای برای فیلمنامهی آن دارد، The Batman توانست پر از لحظات مورد درخواست مخاطبهای هدف اصلی خود باشد.
تعقیب شدن پنگوئن توسط بتمن یکی از زیبا ترین سکانس های تعقیب و گریز چند سال اخیر است ، طی سکانس مورد بحث، نقشآفرینی کالین فارل در نقش شخصیت پنگوئن عالی است؛ انقدر عالی که بارها همانگونه که در مورد برخی از شخصیتهای دیگر هم صدق میکند، او را جلوتر از فیلمنامه میبینیم. فارل در دل یک گریم سنگین توانایی جان بخشیدن به تکتک دیالوگهای آز را پیدا کرده است؛ به همین خاطر چه وقتی پشت فرمان ماشین فریاد میزند و چه زمانیکه برای اولینبار با بتمن صحبت کرد، تصویری خاص از پنگوئن را در ذهن بیننده به ثبت میرساند.
جذابیت نبردهای فیزیکی در واقعگرایانه بودن آن نهفته است.
به دقایق آغازین The Batman نگاه کنید. یکی از نکات کلیدی این بخش از اثر، مربوطبه تاکید روی ترس خلافکارها از ونجنس است؛ تا این حد که ریوز عامدانه خلافکارهایی را نشان میدهد که بدون مواجههی مستقیم با بتمن، از حضور او در شهر میترسند. حالا همین خط را دنبال کنید و به سراغ ادامهی فیلم بروید تا رسما رها شدن این ایدهی داستانی را ببینید. کجای فیلم این استفادهی بتمن از ترس بهعنوان یکی از سلاحهای خود به شکل جذاب مجددا مورد استفاده قرار میگیرد؟
در اولین سکانس مربوطبه حضور بتمن سر صحنهی جنایت، جزئیات بسیار زیادی در همین رابطه وجود دارند. فیلم در این بخش با تاکید روی رازآلود بودن همهچیز و نمایش معماها جلو میرود؛ به شکلی که کشف هویت قاتل و نحوهی به قتل رسیدن شهردار باید برای شخصیتها و تماشاگر کاملا سؤالبرانگیز باشد. از طراحی صحنه تا نقشآفرینیهای بدون مشکل بازیگرها هم سبب میشود که ریوز در این فضاسازی به موفقیت برسد. اما مخاطبی که همین چند دقیقه پیش سکانس قتل را دیده است، به شکل طبیعی نمیتواند با آن میزان از کنجکاوی مورد نظر فیلمساز به این محیط بنگرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
THE BATMAN 2022
کارگردان: مت ریوز
نویسنده: مت ریوز ، پیتر کریگ
بازیگران: رابرت پتینسون ، زوئی کراویتز ، پل دینو ، جفری رایت ، پل دینو و ...
ژانر : کمیک ، نوآر ، جنایی
مقدمه : در شب هالووین، شهردار گاتهام ، دان میچل جونیور توسط یک قاتل زنجیرهای که خود را ریدلر مینامد به قتل میرسد. بروس وین میلیاردر منزوی که به مدت دو سال در کسوت بتمن آتش به اختیار عمل کردهاست، هم پای اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) به تحقیق میپردازد. ستوان جیمز گوردون پیغامی را که ریدلر برای بتمن گذاشتهاست کشف میکند، اما کمیسر پیت ساویج او را به خاطر اجازه دادن به یک فرد خودسر برای ورود به صحنهٔ جرم سرزنش میکند و بتمن را مجبور به ترک آنجا میکند. کمی بعد، ریدلر ساویج را میکشد و پیام دیگری برای بتمن میگذارد.
شخصیت بتمن ، شخصیتیست که بیشترین اقتباس های سینمایی و تلویزیونی(به خصوص انیمیشنی ) را بین شخصیت های کمیک در چند دهه ی اخیر به تصویر کشیده شده (اقتباس های قابل توجه) ، یکی از بهترین اقتباس ها سریال انیمیشنی محصول سال ۱۹۹۲ به نام
batman animated series
که شخصیت بتمن و تمام دشمنان و متحدان وی را به خوبی و به بهترین شکل ممکن به تصویر کشید ، بتمن جدید ساخته ی مت ریوز هم با وفا داری به بتمن کمیک ساخته ای جذاب برای طرفداران دنیای کمیک به تصویر کشیده ، شخصیت بتمن ، جهان بتمن ، دشمنان و متحدان بتمن ، شخصیت بروس وین و حتی پدر و مادر فقید کاملا از جهان تاریک کمیک ها اقتباس شده ، آلفردی که قبلا برای سازمان جاسوسی کار میکرده، گوردون پررنگ و نقشدار، کتوومن با شخصیت عمیق نه صرفا داف دزد، بتمنی که درگیریهای درونی داره و نمیخواد آدم بکشه. ریدلری که باهوش و ترسناکه .
مهمترین ویژگی که در کل فیلم به چشم میاید ریوز موفق به ساخت فیلمی شد که دارای موقعیتهای داستانی مختلف و پرطرفدار است؛ به این شکل که اکثر اتفاقات و سکانس های پر طرفدار مخاطب امروزی در این فیلم به تصویر کشیده میشود (به خصوص سکانس های اکشن فیزیکی و کارآگاهی )
تعقیبوگریز با بتموبیل، مبارزات تن به تن، استفاده از تجهیزات مختلف، مواجهه با تعداد زیادی از شخصیتهای معروف کمیکها و حتی پایانبندی متمرکز روی اشاره به دنبالههای احتمالی. تکتک این موارد به شکلی در فیلم وجود دارند که مشخص است مت ریوز برای رسیدن به آنها اهمیت بسیار زیادی قائل میشود. در نتیجه فارغ از آن که وجود این همه موقعیت داستانی تعریفشده در یک فیلم چه هزینهای برای فیلمنامهی آن دارد، The Batman توانست پر از لحظات مورد درخواست مخاطبهای هدف اصلی خود باشد.
تعقیب شدن پنگوئن توسط بتمن یکی از زیبا ترین سکانس های تعقیب و گریز چند سال اخیر است ، طی سکانس مورد بحث، نقشآفرینی کالین فارل در نقش شخصیت پنگوئن عالی است؛ انقدر عالی که بارها همانگونه که در مورد برخی از شخصیتهای دیگر هم صدق میکند، او را جلوتر از فیلمنامه میبینیم. فارل در دل یک گریم سنگین توانایی جان بخشیدن به تکتک دیالوگهای آز را پیدا کرده است؛ به همین خاطر چه وقتی پشت فرمان ماشین فریاد میزند و چه زمانیکه برای اولینبار با بتمن صحبت کرد، تصویری خاص از پنگوئن را در ذهن بیننده به ثبت میرساند.
جذابیت نبردهای فیزیکی در واقعگرایانه بودن آن نهفته است.
به دقایق آغازین The Batman نگاه کنید. یکی از نکات کلیدی این بخش از اثر، مربوطبه تاکید روی ترس خلافکارها از ونجنس است؛ تا این حد که ریوز عامدانه خلافکارهایی را نشان میدهد که بدون مواجههی مستقیم با بتمن، از حضور او در شهر میترسند. حالا همین خط را دنبال کنید و به سراغ ادامهی فیلم بروید تا رسما رها شدن این ایدهی داستانی را ببینید. کجای فیلم این استفادهی بتمن از ترس بهعنوان یکی از سلاحهای خود به شکل جذاب مجددا مورد استفاده قرار میگیرد؟
در اولین سکانس مربوطبه حضور بتمن سر صحنهی جنایت، جزئیات بسیار زیادی در همین رابطه وجود دارند. فیلم در این بخش با تاکید روی رازآلود بودن همهچیز و نمایش معماها جلو میرود؛ به شکلی که کشف هویت قاتل و نحوهی به قتل رسیدن شهردار باید برای شخصیتها و تماشاگر کاملا سؤالبرانگیز باشد. از طراحی صحنه تا نقشآفرینیهای بدون مشکل بازیگرها هم سبب میشود که ریوز در این فضاسازی به موفقیت برسد. اما مخاطبی که همین چند دقیقه پیش سکانس قتل را دیده است، به شکل طبیعی نمیتواند با آن میزان از کنجکاوی مورد نظر فیلمساز به این محیط بنگرد.
@NaghdeFilmoSerial
👍2
از نورپردازی مثالزدنی که در بخشهای مختلف جلوهی خاصی به فیلم میدهد تا فیلمبرداری گرگ فریزر که در خلاقیت بصری کم نمیآورد. ترکیب این دو بارها جلوههای تماشایی را در فیلم به وجود میآورد و سبب میشود که طی بهترین سکانسها، مت ریوز در خلق نسخهی ویژهی خود از گاتهام موفق باشد؛ یک گاتهام سیاه که با ترکیب جلوهی یک شهر واقعگرایانه و تصویرسازیهای اغراقآمیز کمیکها به وجود آمد.
مت ریوز به ساخت یکی از این آثار و تمرکز روی یکی از ابعاد شخصیت راضی نشده است. او همهچیز را با هم میخواهد؛ تا اثری را ارائه بدهد که هم اکشن گرهخورده به تعقیبوگریز با اتومبیل را دارد، هم شامل عشقبازیهای مورد نظر مخاطب است، هم کمی سراغ نمایشگاه کارآگاه بودن کاراکتر میرود، هم باید طراحی واقعگرایانهی بتموبیل جدید را به خوبی نشان بدهد و هم باید به دنبالهها اشاره کند. وقتی بسیاری از این اِلِمانهای داستانی در یکدیگر ذوب نمیشوند، سکانسی از جنس گفتوگوی بتمن با پنگوئن پس از تصادف به وجود میآید. مشکل اصلی فیلم هم در همین نکته نهفته است ، تعداد زیاد خرده داستان و شخصیت ها و عجله ی کارگردان (که می توانست در قسمت های بعدی داستان های بیشتری را روایت کند) برای بیان اتفاقات مختلف و به تصویر کشیدن سکانس هایی برای راضی کردن طیف مختلف مخاطبان به روایت فیلم ضربه میزند.
گل سرسبد مشکلات کل این چند دقیقهی مورد اشاره نیز وقتی به چشم میآید که ریوز از بسته بودن دستوپای آز برای نمایش حرکت پنگوئنوار او بهره میبرد. موقع تماشای این حرکت سخت است که باور کنیم همین چند دقیقهی قبل، بتمن آرامآرام در مقابل شعلههای آتش به سمت پنگوئن آمد تا کارگردان فرصت نمایش جلوهی پرابهت و جدی کاراکتر را داشته باشد.
بتمن چگونه وارد ادارهی پلیس میشود؟ به این شکل که با بیتوجهی کامل به بمب، دقیقا با انفجار مواجه میشود؛ انفجاری که دادستان را میکشد و به طرز عجیبی حتی یک زخم ساده هم روی صورت بتمن ایجاد نمیکند. سپس هیچکس در محل رخ دادن حادثه مشغول بررسی وضعیت صورت بتمن و هوشیاری او نشده است. حتی هیچکس ماسک را برنداشته است تا اورژانس به بررسی کامل علائم حیاتی یا آسیب واردشده به پوست صورت او بپردازد. پلیسها ظاهرا وی را مثل کادوی بازنشده به ادارهی پلیس انتقال میدهند. تازه وقتی چند دقیقه از انفجار گذشته است، آنها با یک چراغ قوه به بررسی شرایط او میپردازند و دقیقا در لحظهای که ممکن است ماسک برداشته شود، ونجنس به هوش میآید. علت شکلگیری این سناریو داستانی غیر قابل باور را میدانیم. چون فیلمساز میخواست فرار دراماتیک از ادارهی پلیس و استفادهی او از تجهیزات مختلف جذاب برای طرفدارها را به تصویر بکشد. بتمن باید خود را از وسط سالن بالا بکشاند و سپس بر فراز گاتهام پرواز کند. پس لابد مهم نیست که چهطور اصلا سر از این موقعیت درمیآورد.
همانطور که از ابتدا گفته شد، این فیلم از داشتههای زیادی بهره میبرد؛ داشتههایی از جنس نقشآفرینی شجاعانهی پل دینو در نقش ادوارد نشتون. هنرنمایی او سبب میشود که نشتون بدون ماسک و آن ریدلر خوفناک ماسکدار بتوانند واقعا یک شخصیت را تشکیل بدهند. خندهها، لحن، جدیت و جسارت این بازیگر را نمیتوان ستایش نکرد. او خود را در دل چندین و چند سکانس اغراقآمیز، به اصطلاح در جایگاه آسیبپذیری قرار میدهد. چون وقتی بازیگر تا این حد متعهد به ارائهی تصویری خاص و عجیب از یک کاراکتر کمیکبوکی در یک فیلم جدی باشد، مرز بسیار باریکی بین مضحک و اغراقآمیز به نظر آمدن وی و درخشیدن او وجود دارد. دینو میدرخشد.
زن گربهای با بازی زوئی کراویتز یک دختر باهوش خیابانی، مبارزی عالی، اغوا کننده، اما از نظر احساسی نیز جذاب است. شخصیت او در ترکیبی از همه اینها که با بتمن درهم میآمیزد، دستور کار خاص خود را دارد، اما این دو شیمی باورنکردنی روی صفحه دارند، که بیشترین هم افزایی را بین بتمن و یک علاقه عاشقانه به ما میدهد.
از نظر تصویری، این اثر تا حد زیادی متفکرانهترین و هنرمندانهترین فیلم بتمن است، زیرا فریزر ما را در کوچههای کثیف و کلوپهای غمانگیز گاتهام غوطهور میکند، آن هم با نگاهی اجمالی به افق آفتابزده. همچنین حرکات دوربین در اینجا بسیار کمتر از آنچه که برای این ژانر معمول است وجود دارد، و به مخاطب اجازه میدهد هر صحنه را بدون سردرگمی درک کند، همانطور که مخصوصاً این ویژگی در طول سکانسهای اکشن پرزرق و برق فیلم بسیار مهم است.
بتمن جدید تاریک ترین فیلم این مجموعه است و بروس وین از همیشه دردمند تر و گاتهام سیاه حتی والدین بروس وین نیز پاک نیستند.
سخن آخر : اگر قرار به مقایسه ی بتمن نولان با بتمن ریوز باشد(که اشتباه است ) به نظر من تفاوت بتمن نولان و ریوز اینه که بتمن نولان فیلم خوبی بود ،
بتمن ریوز بتمن خوبی بود.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
مت ریوز به ساخت یکی از این آثار و تمرکز روی یکی از ابعاد شخصیت راضی نشده است. او همهچیز را با هم میخواهد؛ تا اثری را ارائه بدهد که هم اکشن گرهخورده به تعقیبوگریز با اتومبیل را دارد، هم شامل عشقبازیهای مورد نظر مخاطب است، هم کمی سراغ نمایشگاه کارآگاه بودن کاراکتر میرود، هم باید طراحی واقعگرایانهی بتموبیل جدید را به خوبی نشان بدهد و هم باید به دنبالهها اشاره کند. وقتی بسیاری از این اِلِمانهای داستانی در یکدیگر ذوب نمیشوند، سکانسی از جنس گفتوگوی بتمن با پنگوئن پس از تصادف به وجود میآید. مشکل اصلی فیلم هم در همین نکته نهفته است ، تعداد زیاد خرده داستان و شخصیت ها و عجله ی کارگردان (که می توانست در قسمت های بعدی داستان های بیشتری را روایت کند) برای بیان اتفاقات مختلف و به تصویر کشیدن سکانس هایی برای راضی کردن طیف مختلف مخاطبان به روایت فیلم ضربه میزند.
گل سرسبد مشکلات کل این چند دقیقهی مورد اشاره نیز وقتی به چشم میآید که ریوز از بسته بودن دستوپای آز برای نمایش حرکت پنگوئنوار او بهره میبرد. موقع تماشای این حرکت سخت است که باور کنیم همین چند دقیقهی قبل، بتمن آرامآرام در مقابل شعلههای آتش به سمت پنگوئن آمد تا کارگردان فرصت نمایش جلوهی پرابهت و جدی کاراکتر را داشته باشد.
بتمن چگونه وارد ادارهی پلیس میشود؟ به این شکل که با بیتوجهی کامل به بمب، دقیقا با انفجار مواجه میشود؛ انفجاری که دادستان را میکشد و به طرز عجیبی حتی یک زخم ساده هم روی صورت بتمن ایجاد نمیکند. سپس هیچکس در محل رخ دادن حادثه مشغول بررسی وضعیت صورت بتمن و هوشیاری او نشده است. حتی هیچکس ماسک را برنداشته است تا اورژانس به بررسی کامل علائم حیاتی یا آسیب واردشده به پوست صورت او بپردازد. پلیسها ظاهرا وی را مثل کادوی بازنشده به ادارهی پلیس انتقال میدهند. تازه وقتی چند دقیقه از انفجار گذشته است، آنها با یک چراغ قوه به بررسی شرایط او میپردازند و دقیقا در لحظهای که ممکن است ماسک برداشته شود، ونجنس به هوش میآید. علت شکلگیری این سناریو داستانی غیر قابل باور را میدانیم. چون فیلمساز میخواست فرار دراماتیک از ادارهی پلیس و استفادهی او از تجهیزات مختلف جذاب برای طرفدارها را به تصویر بکشد. بتمن باید خود را از وسط سالن بالا بکشاند و سپس بر فراز گاتهام پرواز کند. پس لابد مهم نیست که چهطور اصلا سر از این موقعیت درمیآورد.
همانطور که از ابتدا گفته شد، این فیلم از داشتههای زیادی بهره میبرد؛ داشتههایی از جنس نقشآفرینی شجاعانهی پل دینو در نقش ادوارد نشتون. هنرنمایی او سبب میشود که نشتون بدون ماسک و آن ریدلر خوفناک ماسکدار بتوانند واقعا یک شخصیت را تشکیل بدهند. خندهها، لحن، جدیت و جسارت این بازیگر را نمیتوان ستایش نکرد. او خود را در دل چندین و چند سکانس اغراقآمیز، به اصطلاح در جایگاه آسیبپذیری قرار میدهد. چون وقتی بازیگر تا این حد متعهد به ارائهی تصویری خاص و عجیب از یک کاراکتر کمیکبوکی در یک فیلم جدی باشد، مرز بسیار باریکی بین مضحک و اغراقآمیز به نظر آمدن وی و درخشیدن او وجود دارد. دینو میدرخشد.
زن گربهای با بازی زوئی کراویتز یک دختر باهوش خیابانی، مبارزی عالی، اغوا کننده، اما از نظر احساسی نیز جذاب است. شخصیت او در ترکیبی از همه اینها که با بتمن درهم میآمیزد، دستور کار خاص خود را دارد، اما این دو شیمی باورنکردنی روی صفحه دارند، که بیشترین هم افزایی را بین بتمن و یک علاقه عاشقانه به ما میدهد.
از نظر تصویری، این اثر تا حد زیادی متفکرانهترین و هنرمندانهترین فیلم بتمن است، زیرا فریزر ما را در کوچههای کثیف و کلوپهای غمانگیز گاتهام غوطهور میکند، آن هم با نگاهی اجمالی به افق آفتابزده. همچنین حرکات دوربین در اینجا بسیار کمتر از آنچه که برای این ژانر معمول است وجود دارد، و به مخاطب اجازه میدهد هر صحنه را بدون سردرگمی درک کند، همانطور که مخصوصاً این ویژگی در طول سکانسهای اکشن پرزرق و برق فیلم بسیار مهم است.
بتمن جدید تاریک ترین فیلم این مجموعه است و بروس وین از همیشه دردمند تر و گاتهام سیاه حتی والدین بروس وین نیز پاک نیستند.
سخن آخر : اگر قرار به مقایسه ی بتمن نولان با بتمن ریوز باشد(که اشتباه است ) به نظر من تفاوت بتمن نولان و ریوز اینه که بتمن نولان فیلم خوبی بود ،
بتمن ریوز بتمن خوبی بود.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی برای Unforgiven :
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش بوده در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین دکوپاژی بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود !
اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی فولشات از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش بوده در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین دکوپاژی بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود !
اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی فولشات از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.