#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
family guy 1999- ...
خالق : ست مک فارلن
صدا پیشگان : ست مک فارلن (پیتر گریفین برایان گریفین ، گل کواگمایر ، تام تاکر) ، سث گرین (کریس گریفین ، نیر گولدمن) ، میلا کونیس (مگ گریفین) ، الکس بورستین (لوئیس گریفین ، تریشا تاکونوا ، باربارا پیوتر اشمیت) و ...
ژانر : کمدی ، انیمیشن بزرگ سالانه
تعداد فصل ها : ۲۰
تعداد قسمت ها : ۳۸۸
مقدمه : داستان این سریال حول زندگی خانوادهٔ پیتر گریفن سیر میکند. او ایرلندی-آمریکایی است و در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمدهاست. با لهجهای بوستونی حرف میزند و در رود آیلند زندگی میکند.او با لوییس ازدواج کردهاست. لوییس فرزند خانوادهٔ ثروتمند پیوترشمیت میباشد. پیتر و لوییس سه فرزند دارند:مگ، دختر نوجوانشان که کمی بیدست و پاست و مدام مورد تمسخر دیگران قرار میگیرد؛ کریس، پسر نوجوانی که اضافه وزن دارد، کمهوش است و تقریباً نمونهٔ جوان پدرش است؛ استووی، فرزند کوچک خانواده که میتواند حرف بزند و همواره در رابطه با کردار بزرگسالان صحبت میکند. برایان، سگ خانواده است و در کنار آنها زندگی میکند. او مانند یک انسان حرف میزند، قدرت اندیشه دارد و به مارتینی علاقه دارد.
شخصیتهای دیگر نیز در این سریال حضور دارند، که در برخی از قسمتها ظاهر میشوند. گلن کواگمایر که همسایه گریفنهاست و به رابطه جنسی اعتیاد دارد. کلیولند براون و همسرش لورتا،به همراه جو سوانسون که یک پلیس و ناتوان جسمی استو همسرش بونی، همسایههای خانواده گریفن هستند. سوزی فرزند جو و بونی است. مورت گولدمن که یک داروساز یهودی است به همراه همسرش موریل و فرزندش نیل و سالمندی به نام هربرت از دیگران همسایگان آنها هستند.
تام تاکر،دایان سیمونز، تریشیا تاکاناوا و اولی ویلیامز مجریان تلویزیون هستند. آدام وست هم شهردار شهر کوهاگ میباشد.
با بررسی سریال همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
family guy 1999- ...
خالق : ست مک فارلن
صدا پیشگان : ست مک فارلن (پیتر گریفین برایان گریفین ، گل کواگمایر ، تام تاکر) ، سث گرین (کریس گریفین ، نیر گولدمن) ، میلا کونیس (مگ گریفین) ، الکس بورستین (لوئیس گریفین ، تریشا تاکونوا ، باربارا پیوتر اشمیت) و ...
ژانر : کمدی ، انیمیشن بزرگ سالانه
تعداد فصل ها : ۲۰
تعداد قسمت ها : ۳۸۸
مقدمه : داستان این سریال حول زندگی خانوادهٔ پیتر گریفن سیر میکند. او ایرلندی-آمریکایی است و در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمدهاست. با لهجهای بوستونی حرف میزند و در رود آیلند زندگی میکند.او با لوییس ازدواج کردهاست. لوییس فرزند خانوادهٔ ثروتمند پیوترشمیت میباشد. پیتر و لوییس سه فرزند دارند:مگ، دختر نوجوانشان که کمی بیدست و پاست و مدام مورد تمسخر دیگران قرار میگیرد؛ کریس، پسر نوجوانی که اضافه وزن دارد، کمهوش است و تقریباً نمونهٔ جوان پدرش است؛ استووی، فرزند کوچک خانواده که میتواند حرف بزند و همواره در رابطه با کردار بزرگسالان صحبت میکند. برایان، سگ خانواده است و در کنار آنها زندگی میکند. او مانند یک انسان حرف میزند، قدرت اندیشه دارد و به مارتینی علاقه دارد.
شخصیتهای دیگر نیز در این سریال حضور دارند، که در برخی از قسمتها ظاهر میشوند. گلن کواگمایر که همسایه گریفنهاست و به رابطه جنسی اعتیاد دارد. کلیولند براون و همسرش لورتا،به همراه جو سوانسون که یک پلیس و ناتوان جسمی استو همسرش بونی، همسایههای خانواده گریفن هستند. سوزی فرزند جو و بونی است. مورت گولدمن که یک داروساز یهودی است به همراه همسرش موریل و فرزندش نیل و سالمندی به نام هربرت از دیگران همسایگان آنها هستند.
تام تاکر،دایان سیمونز، تریشیا تاکاناوا و اولی ویلیامز مجریان تلویزیون هستند. آدام وست هم شهردار شهر کوهاگ میباشد.
با بررسی سریال همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
یکی از ویژگیهای مرد خانواده این است که شخصیتهای آن بزرگ نمیشوند و در طول همهٔ فصلها، سن یکسانی دارند.
برخی سکانسهای مرد خانواده از شیوهٔ خاصی پیروی میکند و در بین صحبت کردن یک شخصیت در یک صحنه، تصویر قطع میشود و تصویری از آینده، گذشته یا هر آنچه در ذهن شخصیت هست، نشان داده میشود.
مثلا در یکی از سکانس های انیمیشن پیتر در جواب سوال کریس میگوید:از مادرت بپرس چون من اصلا تو انتخاب کردن خوب نیستم.
بعد صحنه ای از قبل میبینم که پیتر در حالی که فروشگاه دو دقیقه دیگر بسته میشود بین دوراهی خرید dvd (ارنست به ساحل میرود) و (ارنست به ساحل نمیرود)مانده است.
یکی از ایده های جذاب نویسندگان قرار دادن شخصیتهای سریال در قالب شخصیتهای یک فیلم یا سریال معروف دیگر است.
برای مثال میشود به اپیزود(saving private brian) کرد.
یا در یک سه گانه ویژه شخصیتها در قالب شخصیتهای جنگ ستارگان قرار گرفتند.
همانطور که در ابتدای مطلب اشاره شد این انیمیشن پر از شوخی های ریز و درشت است.
در واقع این انیمیشن با زمین و زمان شوخی میکند
از شوخی با سرخپوستها و آفریقایی ها گرفته تا شیطانوخدا
در یکی از سکانسهای فوق العاده سریال مگمیگوید:خدایا من را بکش.
بعد از چند لحظه نوری قرمز روی صورت مگ پدیدار میشود.و بعد خدا را میبینیم که با اسلحه مگ را نشانه گرفته است.
البته شوخی های مرد خانواده با فقط به موضاعات و نژاد ها و ادیان ختم نمیشود و تقریبا اکثر افراد مشهور در این انیمیشن نقش کوتاهی دارند.
از هیتلر و انیشتین و آبراهام لینکلن گرفته تا شان پن و کوبین و باب راس!!!!
جالب است بدانید برخی از افراد مشهور در این انیمیشن حضوری افتخاری به عنوان صداپیشه داشتند.
مانند جانی دپ بهجای ادوارد دست قیچی؛یا رابرت داونی جونیور که یک شخصیت اختصاصی برای خود داشت؛و د راک به جای خودش.
مهمترین ویژگی مثبت سریال جنبه ی طنز آن و شوخی با افراد مشهور و معروف تاریخ بشریت است، گاهی آنقدر در شوخی زیاده روی می کنند که حتی بیماران سرطانی و ... را هم به تمسخر می گریند، در واقع خالق سریال از مورد انتقاد قرار گرفتن واهمه ای ندارد و همه ی سیاست مداران معروف را به صورت کاری کاتوری به تصویر میکشد و حتی شخصیت های معروف دیگر کشور ها و مثل رهبر ایران یا بن لادن و هر فرد دیگری در چند قسمت به شدت به مسیح توهین می کند و وی را فردی حقه باز معرفی میکند که از اعتماد رفیقش (پیتر سو استفاده می کند) ، این آزادی در شوخی کمدی سریال را به بالاترین سطح می رساند و سریال را در لیست بهترین سریال های کمدی تاریخ تلوزیون قرار میدهد.
مرد خانواده نظرات مثبتی از سوی منتقدان دریافت کردهاست. کاترین سیپ از مجله منتقدین ملی این سریال را کثیف اما بسیار خندهدار توصیف کردهاست.کارن جیمز از نیویورک تایمز، خانواده گریفن را خانوادهای طنز که عصبیکننده هستند و این مجموعه را دارای قابلیتهای زیاد برای خنداندن تشریح کردهاست. روزنامه صبح سیدنی هرالد، این سریال را در ۲۱ آوریل ۲۰۰۹، به عنوان مجموعهٔ هفته انتخاب کرد.فریزر مور از نشریه ستل تایمز میگوید که این مجموعه میل پایانناپذیری برای خنداندن مخاطب از طریق سوژههایی که به بدن انسان مربوط میشود، دارد. همچنین او این مجموعه را بیادبانه و خام، ولی خوشمزه توصیف میکند.نانسی فرانکلین از نیویورکر میگوید که این مجموعه به خاطر کمدی سکسیاش، به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی بهترین مجموعهٔ پویانمایی است. او معتقد است از چندین لحاظ، مرد خانواده حتی از سیمپسونها هم بهتر است. آیجیان مرد خانواده را یک سریال عالی توصیف کرده و اعلام کرده که به سختی میتوان مجموعهای مانند مرد خانواده پیدا کرد که مردم را آنقدر بخنداند.مرد خانواده در بریتانیا نیز پخش میشود و بینندگان آن بین ۷۰۰٬۰۰۰ تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر، تخمین زده میشود.
@NaghdeFilmoSerial
برخی سکانسهای مرد خانواده از شیوهٔ خاصی پیروی میکند و در بین صحبت کردن یک شخصیت در یک صحنه، تصویر قطع میشود و تصویری از آینده، گذشته یا هر آنچه در ذهن شخصیت هست، نشان داده میشود.
مثلا در یکی از سکانس های انیمیشن پیتر در جواب سوال کریس میگوید:از مادرت بپرس چون من اصلا تو انتخاب کردن خوب نیستم.
بعد صحنه ای از قبل میبینم که پیتر در حالی که فروشگاه دو دقیقه دیگر بسته میشود بین دوراهی خرید dvd (ارنست به ساحل میرود) و (ارنست به ساحل نمیرود)مانده است.
یکی از ایده های جذاب نویسندگان قرار دادن شخصیتهای سریال در قالب شخصیتهای یک فیلم یا سریال معروف دیگر است.
برای مثال میشود به اپیزود(saving private brian) کرد.
یا در یک سه گانه ویژه شخصیتها در قالب شخصیتهای جنگ ستارگان قرار گرفتند.
همانطور که در ابتدای مطلب اشاره شد این انیمیشن پر از شوخی های ریز و درشت است.
در واقع این انیمیشن با زمین و زمان شوخی میکند
از شوخی با سرخپوستها و آفریقایی ها گرفته تا شیطانوخدا
در یکی از سکانسهای فوق العاده سریال مگمیگوید:خدایا من را بکش.
بعد از چند لحظه نوری قرمز روی صورت مگ پدیدار میشود.و بعد خدا را میبینیم که با اسلحه مگ را نشانه گرفته است.
البته شوخی های مرد خانواده با فقط به موضاعات و نژاد ها و ادیان ختم نمیشود و تقریبا اکثر افراد مشهور در این انیمیشن نقش کوتاهی دارند.
از هیتلر و انیشتین و آبراهام لینکلن گرفته تا شان پن و کوبین و باب راس!!!!
جالب است بدانید برخی از افراد مشهور در این انیمیشن حضوری افتخاری به عنوان صداپیشه داشتند.
مانند جانی دپ بهجای ادوارد دست قیچی؛یا رابرت داونی جونیور که یک شخصیت اختصاصی برای خود داشت؛و د راک به جای خودش.
مهمترین ویژگی مثبت سریال جنبه ی طنز آن و شوخی با افراد مشهور و معروف تاریخ بشریت است، گاهی آنقدر در شوخی زیاده روی می کنند که حتی بیماران سرطانی و ... را هم به تمسخر می گریند، در واقع خالق سریال از مورد انتقاد قرار گرفتن واهمه ای ندارد و همه ی سیاست مداران معروف را به صورت کاری کاتوری به تصویر میکشد و حتی شخصیت های معروف دیگر کشور ها و مثل رهبر ایران یا بن لادن و هر فرد دیگری در چند قسمت به شدت به مسیح توهین می کند و وی را فردی حقه باز معرفی میکند که از اعتماد رفیقش (پیتر سو استفاده می کند) ، این آزادی در شوخی کمدی سریال را به بالاترین سطح می رساند و سریال را در لیست بهترین سریال های کمدی تاریخ تلوزیون قرار میدهد.
مرد خانواده نظرات مثبتی از سوی منتقدان دریافت کردهاست. کاترین سیپ از مجله منتقدین ملی این سریال را کثیف اما بسیار خندهدار توصیف کردهاست.کارن جیمز از نیویورک تایمز، خانواده گریفن را خانوادهای طنز که عصبیکننده هستند و این مجموعه را دارای قابلیتهای زیاد برای خنداندن تشریح کردهاست. روزنامه صبح سیدنی هرالد، این سریال را در ۲۱ آوریل ۲۰۰۹، به عنوان مجموعهٔ هفته انتخاب کرد.فریزر مور از نشریه ستل تایمز میگوید که این مجموعه میل پایانناپذیری برای خنداندن مخاطب از طریق سوژههایی که به بدن انسان مربوط میشود، دارد. همچنین او این مجموعه را بیادبانه و خام، ولی خوشمزه توصیف میکند.نانسی فرانکلین از نیویورکر میگوید که این مجموعه به خاطر کمدی سکسیاش، به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی بهترین مجموعهٔ پویانمایی است. او معتقد است از چندین لحاظ، مرد خانواده حتی از سیمپسونها هم بهتر است. آیجیان مرد خانواده را یک سریال عالی توصیف کرده و اعلام کرده که به سختی میتوان مجموعهای مانند مرد خانواده پیدا کرد که مردم را آنقدر بخنداند.مرد خانواده در بریتانیا نیز پخش میشود و بینندگان آن بین ۷۰۰٬۰۰۰ تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر، تخمین زده میشود.
@NaghdeFilmoSerial
ست مکفارلن، خالق این مجموعه، از ابتدا تا کنون تولیدکننده اجرایی این سریال بودهاست ،او که در این مجموعه به چای چندین شخصیت صحبت میکند، از شروع پخش این سریال، سرپرست نویسندگان و تهیهکنندگان نیز هست.
مرد خانواده و دستاندرکاران آن، تاکنون ۱۳ بار نامزد دریافت جایزه امی شدهاند که چهار بار برندهٔ آن شدهاند. مکفارلن برنده جایزه برجستهترین صداپیشگی، به خاطر صداپیشگی شخصیت استووی شد. مورفی و مکفارلن به خاطر شعر و آهنگ ترانهٔ خیلی چیزها هست که باید ببینی صاحب جایزه برجستهترین آهنگ و ترانه شدند. استیون فونتی به خاطر کتابش راجع به اپیزود کریسی جا نمانده (اشاره به طرح No Child Left Behind جهت تحصیل رایگان برای کودکان آمریکایی) جایزه موفقیت انفرادی برجسته را ازآن خود کرد. گریگ کولتون هم با نوشتن کتابی راجع به اپیزود به سمت دنیای مجازی این جایزه را بردهاست.در سال ۲۰۰۹، مرد خانواده نامزد دریافت جایزه مجموعه برجسته کمدی شد. این اولین بار پس از سال ۱۹۶۱ بود که یک مجموعه پویانمایی نامزد دریافت این جایزه میشود. در آن سال، سریال عصر حجر، نامزد دریافت این جایزه شده بود.همچنین این مجموعه تاکنون ۱۱ بار نامزد دریافت جایزه Annie شدهاست که سه بار برندهٔ آن شدهاست. دو بار در سال ۲۰۰۶ و یکبار در سال ۲۰۰۸. مرد خانواده در جشنوارههای مختلف از جمله جوایز برگزیده مردم و جوایز برگزیده نوجوانان، برندهٔ جایزههای متعدد شدهاست.
این سریال ، سریالی نیست که بتوان به همه توصیه کرد، فردی که ده ها سریال برتر تاریخ تلوزیون را دیده و دیگر نمی تواند سریال خوب کوتاه (کمتر از ۱۰ فصل) را پیدا کند ، به سراغ همچین سریالی برود ، واقعیت این است که انتهایی برای این سریال وجود ندارد و شخصیت ها پیر یا بزرگ نمی شوند بنابر این می توان سریال را تا سال های طولانی ادامه داد (البته سریال نه تنها فصل به فصل افت نمی کند بلکه قوی تر هم میشود)
اما دیدن این سریال قطعا یک تجربه ی دلچسب و ماندگار در ذهن بیننده خواهد ماند و بعضی از شوخی های آن جز بهترین سکانس های کمدی تاریخ هنر است.
imdb : 8.2/10
meta : 60/100
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
مرد خانواده و دستاندرکاران آن، تاکنون ۱۳ بار نامزد دریافت جایزه امی شدهاند که چهار بار برندهٔ آن شدهاند. مکفارلن برنده جایزه برجستهترین صداپیشگی، به خاطر صداپیشگی شخصیت استووی شد. مورفی و مکفارلن به خاطر شعر و آهنگ ترانهٔ خیلی چیزها هست که باید ببینی صاحب جایزه برجستهترین آهنگ و ترانه شدند. استیون فونتی به خاطر کتابش راجع به اپیزود کریسی جا نمانده (اشاره به طرح No Child Left Behind جهت تحصیل رایگان برای کودکان آمریکایی) جایزه موفقیت انفرادی برجسته را ازآن خود کرد. گریگ کولتون هم با نوشتن کتابی راجع به اپیزود به سمت دنیای مجازی این جایزه را بردهاست.در سال ۲۰۰۹، مرد خانواده نامزد دریافت جایزه مجموعه برجسته کمدی شد. این اولین بار پس از سال ۱۹۶۱ بود که یک مجموعه پویانمایی نامزد دریافت این جایزه میشود. در آن سال، سریال عصر حجر، نامزد دریافت این جایزه شده بود.همچنین این مجموعه تاکنون ۱۱ بار نامزد دریافت جایزه Annie شدهاست که سه بار برندهٔ آن شدهاست. دو بار در سال ۲۰۰۶ و یکبار در سال ۲۰۰۸. مرد خانواده در جشنوارههای مختلف از جمله جوایز برگزیده مردم و جوایز برگزیده نوجوانان، برندهٔ جایزههای متعدد شدهاست.
این سریال ، سریالی نیست که بتوان به همه توصیه کرد، فردی که ده ها سریال برتر تاریخ تلوزیون را دیده و دیگر نمی تواند سریال خوب کوتاه (کمتر از ۱۰ فصل) را پیدا کند ، به سراغ همچین سریالی برود ، واقعیت این است که انتهایی برای این سریال وجود ندارد و شخصیت ها پیر یا بزرگ نمی شوند بنابر این می توان سریال را تا سال های طولانی ادامه داد (البته سریال نه تنها فصل به فصل افت نمی کند بلکه قوی تر هم میشود)
اما دیدن این سریال قطعا یک تجربه ی دلچسب و ماندگار در ذهن بیننده خواهد ماند و بعضی از شوخی های آن جز بهترین سکانس های کمدی تاریخ هنر است.
imdb : 8.2/10
meta : 60/100
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «#پیشنهاد_سریال #نقد_سریال family guy 1999- ... خالق : ست مک فارلن صدا پیشگان : ست مک فارلن (پیتر گریفین برایان گریفین ، گل کواگمایر ، تام تاکر) ، سث گرین (کریس گریفین ، نیر گولدمن) ، میلا کونیس (مگ گریفین) ، الکس بورستین (لوئیس گریفین ، تریشا تاکونوا ، باربارا…»
نظر شخصی :
دغدغه ها و موضوع سینما تو چند سال اخیر تبدیل به اعتقادات و چرندیات یک سری روشن فکر نما شده دیگه خبری از اون فیلم های بزرگ نیست ، فیلم های تاریخی بزرگ و بیگ پروداکشن یا حماسه های اکشن یا فیلم ها یی از شخصیت های مهم و تاثیر گذار تاریخ متاسفانه داره به تلوزیون و سریال ها هم رسوخ پیدا میکنه
دغدغه ها و موضوع سینما تو چند سال اخیر تبدیل به اعتقادات و چرندیات یک سری روشن فکر نما شده دیگه خبری از اون فیلم های بزرگ نیست ، فیلم های تاریخی بزرگ و بیگ پروداکشن یا حماسه های اکشن یا فیلم ها یی از شخصیت های مهم و تاثیر گذار تاریخ متاسفانه داره به تلوزیون و سریال ها هم رسوخ پیدا میکنه
👍5👎2
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
معرفی و بررسی چند سریال به قلم بنده
معرفی سریال mad men
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199
معرفی سریال crown
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218
معرفی سریال sopranos
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228
معرفی سریال mandalorian
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314
معرفی سریال spy
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1461
معرفی سریال war and peace
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1615
معرفی سریال last kingdom
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1618
معرفی سریال ya istiklal ya olum
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1642
معرفی انیمه ی full metal alchemists brothehood
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1660
معرفی سریال wolf
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1685
معرفی مستند last dance
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1719
معرفی سریال the boys
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1752
معرفی سریال community
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1786
معرفی انیمیشن star wars the clone wars
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2033
معرفی سریال the man in high castle
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2169
معرفی سریال های white queen, white princes, spanish princes
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2082
#پیشنهاد_سریال
alireza ripper
معرفی سریال mad men
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199
معرفی سریال crown
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218
معرفی سریال sopranos
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228
معرفی سریال mandalorian
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314
معرفی سریال spy
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1461
معرفی سریال war and peace
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1615
معرفی سریال last kingdom
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1618
معرفی سریال ya istiklal ya olum
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1642
معرفی انیمه ی full metal alchemists brothehood
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1660
معرفی سریال wolf
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1685
معرفی مستند last dance
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1719
معرفی سریال the boys
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1752
معرفی سریال community
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1786
معرفی انیمیشن star wars the clone wars
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2033
معرفی سریال the man in high castle
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2169
معرفی سریال های white queen, white princes, spanish princes
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2082
#پیشنهاد_سریال
alireza ripper
Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و…
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و…
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
به نام خدا
13 assassins 2010
کارگردان: تاکاشی میکه
نویسنده : شیروچیرو ایکه میا
بازیگران : کوجی یاکوشو ، تاکایوکی یامادا، یوسوکه ایسه یا ،گورو ایناگاکی و ...
ژانر: تاریخی، حماسی ، اکشن
مقدمه : در سال ۱۸۴۴ در ژاپن فئودال (دایمیو) ناریتسوگو ماتسودایرای ظالم صلح و آرامش را به خطر انداختهاست. ناریتسوگو از لحاظ سیاسی در حال قدرتمند شدن است و دارد به نابرادری اش که یک شوگان است نزدیک میشود. پس از هاراکیری رهبر خاندان نامیا، مشاور شوگان قبیلهٔ آکاش سامورایی شینزائمون را فرا میخواند تا به داستان تراژیک ماکینو اونمه که پسر و عروسش توسط ناریتسوگو به قتل رسیدهاند گوش دهد. سپس زنی با دستها پاها و زبان بریده توسط ناریتسوگو را به او نشان میدهند و او با ساعد درخواستی برای کشتن ناریتسوگو و ساموراییهای وی مینویسد. شینزا قول میدهد که ناریتسوگو را به قتل برساند و یازده سامورایی دیگر را گرد هم میآورد و برنامهای برای کشتن ناریتسوگو هنگامی که به سرزمین آکاش بازمیگردد را طرح میکند. اما سامورایی هانبه کیتو که مسئول حفظ امنیت اربابش است قصد شیمزا را پیشبینی میکند و شیمزا تصمیم میگیرد که از مسیر کوهستان ساموراییها را هدایت کند و در آنجا آنها با کویاتای شکارگر آشنا میشوند که در کوهستان آنها را راهنمایی میکند و به آنها میپیوندد؛ و اکنون سیزده نفر…
تاکاشی میکه متولد ۱۹۶۰، فیلمساز بسیار پرکار ژاپنی است. وی در ۳ دهه گذشته که به کارگردانی مشغول بوده است نزدیک به ۱۰۰ فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته است. او بسیار تحت تاثیر "تاریخ ژاپن پیش از دوران میِجی" است، در سینما مقلد بزرگانی مانند کوروساوا و دیوید لینچ است و همزمان عاشق بازیهای کامپیوتری و تکنولوژیهای دیجیتال میباشد. این علاقمندیهای گوناگون همراه با تحصیلات مناسب در حوزه سینما، تاکاشی میکه را به یکی از جذابترین و در عین حال متفاوتترین کارگردانهای سینمای مدرن در آسیا تبدیل کرده است. او را بعضا به دلیل افراط در نمایش خشونت و اغراقهای سینمایی (البته هنرمندانه و خلاقانه)، «دیوانه آسیایی» میخوانند!
داستان درامِ تاریخی و حادثهای «سیزده آدمکش» در سال ۱۸۴۴ اتفاق میافتد. در ژاپن که هنوز به صورت فئودالی اداره میشود، مدتی است که صلح در کشور برقرار بوده است. اما با ظهور سیاستمداری خشن و ضد مردمی به نام «ناریتسوگو» از خاندانی معتبر و قدرتمند، «شوگونها» احساس خطر میکنند. (شوگونها تا دوران پیش از اصلاحات میجی، سردارانی بودند که به شکل یک دیکتاتوری نظامی و اشراف سالاری، ژاپن را اداره میکردند.)
وقتی گزارش جنایتهای ناریتسوگو به شوگان میرسد آنها ناچار میشوند با توجه به آینده سیاسی وی و احتمال رهبری آتی او، در اقدامی سری و مخفیانه حکم حذف او را صادر کنند. اما حذف ناریتسوگو با محافظان پرشمار نه تنها کار آسانی نیست، بلکه هر کسی به چنین خطر سیاسی و جانی دست نمیزند. یک سامورایی بسیار شریف به نام «شینزائمون» (با بازی درخشان کوجی یاکوشو) مامور میشود برای این عملیات انتحاری افرادی را انتخاب کند.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
به نام خدا
13 assassins 2010
کارگردان: تاکاشی میکه
نویسنده : شیروچیرو ایکه میا
بازیگران : کوجی یاکوشو ، تاکایوکی یامادا، یوسوکه ایسه یا ،گورو ایناگاکی و ...
ژانر: تاریخی، حماسی ، اکشن
مقدمه : در سال ۱۸۴۴ در ژاپن فئودال (دایمیو) ناریتسوگو ماتسودایرای ظالم صلح و آرامش را به خطر انداختهاست. ناریتسوگو از لحاظ سیاسی در حال قدرتمند شدن است و دارد به نابرادری اش که یک شوگان است نزدیک میشود. پس از هاراکیری رهبر خاندان نامیا، مشاور شوگان قبیلهٔ آکاش سامورایی شینزائمون را فرا میخواند تا به داستان تراژیک ماکینو اونمه که پسر و عروسش توسط ناریتسوگو به قتل رسیدهاند گوش دهد. سپس زنی با دستها پاها و زبان بریده توسط ناریتسوگو را به او نشان میدهند و او با ساعد درخواستی برای کشتن ناریتسوگو و ساموراییهای وی مینویسد. شینزا قول میدهد که ناریتسوگو را به قتل برساند و یازده سامورایی دیگر را گرد هم میآورد و برنامهای برای کشتن ناریتسوگو هنگامی که به سرزمین آکاش بازمیگردد را طرح میکند. اما سامورایی هانبه کیتو که مسئول حفظ امنیت اربابش است قصد شیمزا را پیشبینی میکند و شیمزا تصمیم میگیرد که از مسیر کوهستان ساموراییها را هدایت کند و در آنجا آنها با کویاتای شکارگر آشنا میشوند که در کوهستان آنها را راهنمایی میکند و به آنها میپیوندد؛ و اکنون سیزده نفر…
تاکاشی میکه متولد ۱۹۶۰، فیلمساز بسیار پرکار ژاپنی است. وی در ۳ دهه گذشته که به کارگردانی مشغول بوده است نزدیک به ۱۰۰ فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته است. او بسیار تحت تاثیر "تاریخ ژاپن پیش از دوران میِجی" است، در سینما مقلد بزرگانی مانند کوروساوا و دیوید لینچ است و همزمان عاشق بازیهای کامپیوتری و تکنولوژیهای دیجیتال میباشد. این علاقمندیهای گوناگون همراه با تحصیلات مناسب در حوزه سینما، تاکاشی میکه را به یکی از جذابترین و در عین حال متفاوتترین کارگردانهای سینمای مدرن در آسیا تبدیل کرده است. او را بعضا به دلیل افراط در نمایش خشونت و اغراقهای سینمایی (البته هنرمندانه و خلاقانه)، «دیوانه آسیایی» میخوانند!
داستان درامِ تاریخی و حادثهای «سیزده آدمکش» در سال ۱۸۴۴ اتفاق میافتد. در ژاپن که هنوز به صورت فئودالی اداره میشود، مدتی است که صلح در کشور برقرار بوده است. اما با ظهور سیاستمداری خشن و ضد مردمی به نام «ناریتسوگو» از خاندانی معتبر و قدرتمند، «شوگونها» احساس خطر میکنند. (شوگونها تا دوران پیش از اصلاحات میجی، سردارانی بودند که به شکل یک دیکتاتوری نظامی و اشراف سالاری، ژاپن را اداره میکردند.)
وقتی گزارش جنایتهای ناریتسوگو به شوگان میرسد آنها ناچار میشوند با توجه به آینده سیاسی وی و احتمال رهبری آتی او، در اقدامی سری و مخفیانه حکم حذف او را صادر کنند. اما حذف ناریتسوگو با محافظان پرشمار نه تنها کار آسانی نیست، بلکه هر کسی به چنین خطر سیاسی و جانی دست نمیزند. یک سامورایی بسیار شریف به نام «شینزائمون» (با بازی درخشان کوجی یاکوشو) مامور میشود برای این عملیات انتحاری افرادی را انتخاب کند.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
بازگشتی به دوران طلائی سامورائی است که با بزرگانی چون آکیرا کوروساوا و ماساکی کوبایاشی رقم خورده بود. فیلم به وضوح تداعی کنندهی کلاسیکی چون «هفت سامورائی» است و همه ی آنچه را که از یک سامورائی ایدهآل میتوان متصور بود داراست. یک موجود پست و تشنه به خون که در این مورد یک وجه سادیستی نیز به خصوصیات او افزوده شده تا شاهد ظهور یکی از شرور ترین شخصیتهای چند سال اخیر دنیای سینما باشیم. ارباب ناریتسوگو موجودی ست که برای تفریح و سرگرمی دست و پا میبرد، به میهمانان خود تجاوز می کند و انسان های دیگر را هدف تیر اندازی خود قرار میدهد.این جاست که معدود انسان هایی راستین،از جان خود گذشته و وارد عمل می شوند و یک موقعیت درامی دلچسب ایجاد کرده که البته به هیچ وجه سر دستی جلوه نمی کند و هر لحظه اش با یک غافلگیری تمام عیار همراه است.تصویر برداری عالی، جلوه های بصری درخشان، ریتم حساب شده ی صحنه های اکشن و چینش پازل گونه ی نبرد ها ، همگی از ویژگی های پر شمار 13 جنگجو هستند و همچنین گوشه ی کوچکی از آنها.همچنین باید گفت که فیلم برای افرادی که با خشونت زیاد در فیلم ها مشکل دارند توصیه نمیشود چرا که از همان آغاز دارای خشونتی بی پرواست برای مثال تصویر موحش آن زن با دست و پای قطع شده را فراموش نشدنی است.
.
روایت فیلم بسیار دقیق و نسبتا شمرده پیش میرود. ساموراییهای مختلف دور هم جمع میشوند و هرکس انگیزه خاصی از حضور در این گروهِ مرگ دارد. شخصیتها بسیار دوست داشتنی هستند و وقار و شرافت رهبر گروه «شینزائمون» یا شمشیرزنِ ماهر و شاگرد وی به نام «هیرایاما» بسیار جذاب و تماشایی از کار درآمده است. از سویی در جناح مقابل بازی «گورو ایناگاکی» در نقش ناریتسوگو یکی از بهترین نمونههای ایفای نقش منفی فارغ از کلیشه در سینمای شرق آسیاست. رئیس محافظان ناریتسوگو نیز که دوست سابق شینزائمون بوده، بر جذابیت داستان میافزاید.
شخصیتپردازی عالی، طراحی صحنه بینظیر، فیلمبرداری مدرن، جلوههای ویژه موثر، بازیگران مسلط و روایت دقیق مبتنی بر جزئیات و خرده داستانهای جذاب باعث شده است با یکی از بهترین فیلمهای با محوریت ساموراییها مواجه باشیم.
مضامین موجود در فیلمنامه بسیارند، اشارات به محافظهکاری سیاستمداران، ظلم اشراف بر رعیت، انحطاط ساموراییها در دوران صلح، لزوم تربیت و شرافت در مردان نظامی، شکوهِ جنگ مقدس و فداکارانه بعضی از پرتکرارترین آنهاست.
افسانه سیزده سامورایی قاتل که عدالت را به اجرا درآوردند در تاریخ ژاپن بسیار مشهور و مهم است و دستمایه فیلمهای بسیاری تاکنون بوده است. مشهورترین نمونه آن با همین نام سیزده آدمکش در سال ۱۹۶۳ و به کارگردانی «ایچی کودو» ساخته شد. تاکاشی میکه در واقع همان اثر را بازسازی کرد و با استفاده از مضامین کلاسیک سینمای کوروساوا و تکنولوژیهای بصری جدید، یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن را خلق کرد. لذت تماشای این فیلم را از دست ندهید.
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ویژه جشنواره آینده فیلم های دیجیتالی و نامزد دریافت شیر طلایی (بهترین فیلم) جشنواره ونیز
برنده ی جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین طراحی صحنه-بهترین طراحی لباس-بهترین صدا و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه-بهترین بازیگر مرد-بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین از مراسم آکادمی فیلم های ژاپنی
برنده ی جایزه بهترین طراحی لباس و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین بازیگر مرد-بهترین تدوین و بهترین طراحی هنری از جشنواره فیلم های آسیایی
برنده ی جایزه بهترین فیلم خارجی از جشنواره لاس وگاس و...
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
.
روایت فیلم بسیار دقیق و نسبتا شمرده پیش میرود. ساموراییهای مختلف دور هم جمع میشوند و هرکس انگیزه خاصی از حضور در این گروهِ مرگ دارد. شخصیتها بسیار دوست داشتنی هستند و وقار و شرافت رهبر گروه «شینزائمون» یا شمشیرزنِ ماهر و شاگرد وی به نام «هیرایاما» بسیار جذاب و تماشایی از کار درآمده است. از سویی در جناح مقابل بازی «گورو ایناگاکی» در نقش ناریتسوگو یکی از بهترین نمونههای ایفای نقش منفی فارغ از کلیشه در سینمای شرق آسیاست. رئیس محافظان ناریتسوگو نیز که دوست سابق شینزائمون بوده، بر جذابیت داستان میافزاید.
شخصیتپردازی عالی، طراحی صحنه بینظیر، فیلمبرداری مدرن، جلوههای ویژه موثر، بازیگران مسلط و روایت دقیق مبتنی بر جزئیات و خرده داستانهای جذاب باعث شده است با یکی از بهترین فیلمهای با محوریت ساموراییها مواجه باشیم.
مضامین موجود در فیلمنامه بسیارند، اشارات به محافظهکاری سیاستمداران، ظلم اشراف بر رعیت، انحطاط ساموراییها در دوران صلح، لزوم تربیت و شرافت در مردان نظامی، شکوهِ جنگ مقدس و فداکارانه بعضی از پرتکرارترین آنهاست.
افسانه سیزده سامورایی قاتل که عدالت را به اجرا درآوردند در تاریخ ژاپن بسیار مشهور و مهم است و دستمایه فیلمهای بسیاری تاکنون بوده است. مشهورترین نمونه آن با همین نام سیزده آدمکش در سال ۱۹۶۳ و به کارگردانی «ایچی کودو» ساخته شد. تاکاشی میکه در واقع همان اثر را بازسازی کرد و با استفاده از مضامین کلاسیک سینمای کوروساوا و تکنولوژیهای بصری جدید، یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن را خلق کرد. لذت تماشای این فیلم را از دست ندهید.
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ویژه جشنواره آینده فیلم های دیجیتالی و نامزد دریافت شیر طلایی (بهترین فیلم) جشنواره ونیز
برنده ی جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین طراحی صحنه-بهترین طراحی لباس-بهترین صدا و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه-بهترین بازیگر مرد-بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین از مراسم آکادمی فیلم های ژاپنی
برنده ی جایزه بهترین طراحی لباس و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین بازیگر مرد-بهترین تدوین و بهترین طراحی هنری از جشنواره فیلم های آسیایی
برنده ی جایزه بهترین فیلم خارجی از جشنواره لاس وگاس و...
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
یادداشتی برای Shame
استیو مک کوئین با همان دقایق درخشان ابتدایی فیلم (شرم) مخاطب راوارد دنیای پوچ و سیاه براندون سالیوان (مایکل فاسبندر) میکند و موفق میشود مختصات زیست نکبت بار براندون را به کمک تصاویر و موسیقی حزن انگیز فیلم برای او آشکار کند. شرم تصویر تکان دهنده و تلخی از زندگی مردی است که تمام تلاش خود رامیکند برای فرار از یک زندگی طبیعی و خوشایند . مردی که اعتقادی به عشق.ازدواج. مسئولیت پذیری و خانواده و... ندارد و برای این امر دست به نوعی خودویرانگری میزند. شرم تماما درمورد براندون است. شخصیتهای مکمل از جمله خواهرش سیسی(کری مولیگان) . رییس شرکت و .. همگی برای تکمیل شخصیت پردازی او وارد داستان میشوند و بدون او هیچکدام معنی ندارند.
شرم به خوبی تاکید میکند وقتی غریزه اصلی کنترل انسان را به عهده بگیرند دیگر فرقی میان او و حیوان وجود ندارد. درشرم عملا زندگی براندون بدون سکس معنا و هدفی ندارد. از چشم براندون تمام زنان ابزارهایی جنسی و قابل خریداری شدن هستند که او میبایست فقط به آنها پیشنهاد دهد. همکار.فاحشه.زن غریبه مترو و... فرقی ندارند. براندون همچون ماشینی که وظیفه سکس دارد کار خودش را انجام میدهد. سکس ملکه ذهن و اعمال براندون است. پس در مواقعی که مشغول رابطه هم نیست در کامپیوتر شخصی مشغول تماشای هرزه نگاری میشود و در کمد خانه اش هم انباری از کتاب و مجلات غیر اخلاقی دارد. براندون با عمل جنسی تعریف میشود و درصورن حذف آن از خود بیزار میشود و به کلافگی دچار میگردد.
در نخستین نمای فیلم با زاویهای اُورهد تصویر بدن برهنه او را میبینیم و همچنین متوجه چهره سرد و بی تفاوت او میشویم که نشانی از لذت و
خوشنودی در آن نیست. بعد از گذشت چند ثانیه براندون تخت را ترک میکند و درحالیکه دوربین همچنان روی تخت نامرتب او مکث میکند عنوان فیلم بر صفحه نمایان میشود. نمایی که به درستی مخاطب را با احوال پریشان و زیست ملال آور براندون آشنا میکند.
مک کوئین برای نمایش چرخه تکراری و شوم زندگی براندون از تکرار نماها بهره میبرد. همچون نمایی که براندون (طبق معمول برهنه) از سمت راست قاب و از تاریکی به سمت چپ(بخش روشن قاب) در حرکت است و بی تفاوت از صدای پیغامگیر تلفن عبور میکند و یا نماهای مربوط به حضوراو درمترو که هربار چشمان گناه آلود او زنی متاهل وغریبه را شکار میکند و شاهد نگاه ملتمسانه براندون و عکس العملهای تحریک کننده طرف مقابل هستیم.
شرم به خوبی بر جزییات بصری تاکید دارد. به عنوان مثال در اوایل فیلم و وقتی زنی ماشین دار براندون را از کنار خیابان سوار میکند کارگردان هیچ نمایی را به گفتگو و معاشرت آنها را اختصاص نمیدهد و پس از سوار شدن براندون به نمای سکس خیابانی آنها کات میزند. (تاکید بر دوری جستن براندون از یک رابطه انسانی و پذیرش عشق و آداب معاشرت اجتماعی) . مثال دیگر زمانی است که برندون و همکارش را در نمایی دونفره مشاهده میکنیم که قصد خداحافظی از هم را دارند و درست در مرکز قاب و بین صورت آنها تصویری از زنی بدکاره نمایان میشود(به عنوان تابلو تبلیغاتی ورودی مترو) که نشان از آن دارد که براندون در فکر تشکیل یک زندگی سالم و طبیعی نیست و تنها به لذت جویی فکر میکند.
از آنجا که شرم در مورد انزوا و تنهایی شخصیت اصلی است پس شاهد نماهای تکنفره ای از او نیز هستیم. براندون را در نماهای متعدد داخلی و خارجی(خانه.دفتر.مترو. خیابان و...) مشاهده میکنیم که تنها مشغول قدم زدن یا انجام کار و... است.
مشخصا در این بین نمای مربوط به دویدن شب هنگام او در کنار خیابان به خوبی بیانگر این است که مک کوئین قصد داشته تا مدام بر تنهایی و بی ثمری زندگی براندون تاکید کند. دراین نمای تعقیبی دوربین براندون را همراهی کرده و با سرعت او سرعت میگیرد و با ترک او از قاب دوربین(عبور از چراغ قرمز) نما به پایان میرسد.
به اعتقاد نگارنده شرم در کارنامه فیلمسازی مک کوئین بهترین و تاثیر گذارترین اثر اوست. فیلمی که بنا به درونمایه تلخ و نا امیدانه خود میتوانست اثری باشد پرگو و کند و حوصله سر بر . اما شرم با ریتم مناسب خود و با کارگردانی که در بیشتردقایق با زبان تصویر کار را پیش میبرند تبدیل به تجربه ای لذت بخش میشود که میتوان از آن بعنوان یکی از ماندگارترین درام های اروتیک یاد کرد.
امتیاز: 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
استیو مک کوئین با همان دقایق درخشان ابتدایی فیلم (شرم) مخاطب راوارد دنیای پوچ و سیاه براندون سالیوان (مایکل فاسبندر) میکند و موفق میشود مختصات زیست نکبت بار براندون را به کمک تصاویر و موسیقی حزن انگیز فیلم برای او آشکار کند. شرم تصویر تکان دهنده و تلخی از زندگی مردی است که تمام تلاش خود رامیکند برای فرار از یک زندگی طبیعی و خوشایند . مردی که اعتقادی به عشق.ازدواج. مسئولیت پذیری و خانواده و... ندارد و برای این امر دست به نوعی خودویرانگری میزند. شرم تماما درمورد براندون است. شخصیتهای مکمل از جمله خواهرش سیسی(کری مولیگان) . رییس شرکت و .. همگی برای تکمیل شخصیت پردازی او وارد داستان میشوند و بدون او هیچکدام معنی ندارند.
شرم به خوبی تاکید میکند وقتی غریزه اصلی کنترل انسان را به عهده بگیرند دیگر فرقی میان او و حیوان وجود ندارد. درشرم عملا زندگی براندون بدون سکس معنا و هدفی ندارد. از چشم براندون تمام زنان ابزارهایی جنسی و قابل خریداری شدن هستند که او میبایست فقط به آنها پیشنهاد دهد. همکار.فاحشه.زن غریبه مترو و... فرقی ندارند. براندون همچون ماشینی که وظیفه سکس دارد کار خودش را انجام میدهد. سکس ملکه ذهن و اعمال براندون است. پس در مواقعی که مشغول رابطه هم نیست در کامپیوتر شخصی مشغول تماشای هرزه نگاری میشود و در کمد خانه اش هم انباری از کتاب و مجلات غیر اخلاقی دارد. براندون با عمل جنسی تعریف میشود و درصورن حذف آن از خود بیزار میشود و به کلافگی دچار میگردد.
در نخستین نمای فیلم با زاویهای اُورهد تصویر بدن برهنه او را میبینیم و همچنین متوجه چهره سرد و بی تفاوت او میشویم که نشانی از لذت و
خوشنودی در آن نیست. بعد از گذشت چند ثانیه براندون تخت را ترک میکند و درحالیکه دوربین همچنان روی تخت نامرتب او مکث میکند عنوان فیلم بر صفحه نمایان میشود. نمایی که به درستی مخاطب را با احوال پریشان و زیست ملال آور براندون آشنا میکند.
مک کوئین برای نمایش چرخه تکراری و شوم زندگی براندون از تکرار نماها بهره میبرد. همچون نمایی که براندون (طبق معمول برهنه) از سمت راست قاب و از تاریکی به سمت چپ(بخش روشن قاب) در حرکت است و بی تفاوت از صدای پیغامگیر تلفن عبور میکند و یا نماهای مربوط به حضوراو درمترو که هربار چشمان گناه آلود او زنی متاهل وغریبه را شکار میکند و شاهد نگاه ملتمسانه براندون و عکس العملهای تحریک کننده طرف مقابل هستیم.
شرم به خوبی بر جزییات بصری تاکید دارد. به عنوان مثال در اوایل فیلم و وقتی زنی ماشین دار براندون را از کنار خیابان سوار میکند کارگردان هیچ نمایی را به گفتگو و معاشرت آنها را اختصاص نمیدهد و پس از سوار شدن براندون به نمای سکس خیابانی آنها کات میزند. (تاکید بر دوری جستن براندون از یک رابطه انسانی و پذیرش عشق و آداب معاشرت اجتماعی) . مثال دیگر زمانی است که برندون و همکارش را در نمایی دونفره مشاهده میکنیم که قصد خداحافظی از هم را دارند و درست در مرکز قاب و بین صورت آنها تصویری از زنی بدکاره نمایان میشود(به عنوان تابلو تبلیغاتی ورودی مترو) که نشان از آن دارد که براندون در فکر تشکیل یک زندگی سالم و طبیعی نیست و تنها به لذت جویی فکر میکند.
از آنجا که شرم در مورد انزوا و تنهایی شخصیت اصلی است پس شاهد نماهای تکنفره ای از او نیز هستیم. براندون را در نماهای متعدد داخلی و خارجی(خانه.دفتر.مترو. خیابان و...) مشاهده میکنیم که تنها مشغول قدم زدن یا انجام کار و... است.
مشخصا در این بین نمای مربوط به دویدن شب هنگام او در کنار خیابان به خوبی بیانگر این است که مک کوئین قصد داشته تا مدام بر تنهایی و بی ثمری زندگی براندون تاکید کند. دراین نمای تعقیبی دوربین براندون را همراهی کرده و با سرعت او سرعت میگیرد و با ترک او از قاب دوربین(عبور از چراغ قرمز) نما به پایان میرسد.
به اعتقاد نگارنده شرم در کارنامه فیلمسازی مک کوئین بهترین و تاثیر گذارترین اثر اوست. فیلمی که بنا به درونمایه تلخ و نا امیدانه خود میتوانست اثری باشد پرگو و کند و حوصله سر بر . اما شرم با ریتم مناسب خود و با کارگردانی که در بیشتردقایق با زبان تصویر کار را پیش میبرند تبدیل به تجربه ای لذت بخش میشود که میتوان از آن بعنوان یکی از ماندگارترین درام های اروتیک یاد کرد.
امتیاز: 10
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «یادداشتی برای Shame استیو مک کوئین با همان دقایق درخشان ابتدایی فیلم (شرم) مخاطب راوارد دنیای پوچ و سیاه براندون سالیوان (مایکل فاسبندر) میکند و موفق میشود مختصات زیست نکبت بار براندون را به کمک تصاویر و موسیقی حزن انگیز فیلم برای او آشکار کند. شرم تصویر…»
گرگ یا سگ گله ؟ مسئله این است :
American Sniper
ایستوود در همان دقایق ابتدایی تک تیرانداز آمریکایی به شکلی شفاف و مستقیم از موضع خود در اثرش پرده برداری میکند: درسکانسی که سرمیز غذا جریان دارد ،پدر به ظاهر مذهبی و سختگیر خانواده انسانها را به سه دسته
گوسفند،سگ گله و گرگ تقسیم بندی میکند و با انتقاد از گوسفند و گرگ ، آشکارا خود و فرزندانش (جامعه آمریکا) را همچون سگ نگهبانی میپندارد که برای دفاع از مظلوم میبایست درمقابل شر و ظلم قد علم کنند. تدوین در این سکانس به گونه ای است که در حین سخنرانی پدر به نماهایی از دعوا فرزندان در مدرسه کات زده میشود و شاهد به خاک و خون کشیده شدن پسرکی قلدر توسط کریس کایل (قهرمان فیلم) هستیم که برای دفاع از برادرش ،طرف مقابل را کتک میزند . سکانسی که چه به لحاظ اجرا و چه پیامی که میبایست القا کند کاملا مستقیم و بی پرده مخاطب را در جریان سیستم فکری فیلمساز میگذارد . سکانس مذکور چکیده تمام اهداف فیلمساز است: نمایشی یکطرفه از قهرمانی میهن پرست که به چاشنی اغراق و سطحی نگری نیز مزین گشته است.
هرچند در همین مورد نیز نقض غرض رخ میدهد: ایستوود در سکانس مذکور قصد دارد تا کایل را سگ گله معرفی کند اما در سکانسی دیگر که برای نخستین مرتبه شاهد اسلحه به دست شدن و تیراندازی کایل هستیم ،او گوزنی را به ضرب گلوله از بین میبرد! گوزن در اینجا حکم آن گرگ را دارد که پدر بر آن تاکید داشت؟ گوزن در حکم موجودی متجاوز و بی رحم است که باید توسط کایل متوقف شود؟ نابودی یک حیوان بی آزار نیز جز وظایف سگ گله به شمار میرود؟
تک تیر انداز آمریکایی قرار است راوی ظهور پدیده ای بنام کریس کایل در ارتش ایالت متحده آمریکا باشد. پدیده ای که با توجه به سخت کوشی و مهارتش در تیراندازی و ترجیح دادن وظیفه اش بر زندگی شخصی خود ، همچون اسطوره ای برای دیگران در نظر گرفته میشود . مشکل اصلی اما همانطور که بالاتر نیز اشاره شد در اغراق ها ، مستقیم گویی ها و پرداخت مختصر به روحیات و درونیات قهرمان و اطرافیان اوست .
تک تیرانداز آمریکایی اغراق آمیز است ، نگاه کنید به نحوه تحریک شدن کریس کایل برای پیوستن به ارتش: تماشا حادثه یازدهم سپتامبر از طریق تلویزیون و بیدارشدن ناگهانی حس وطن پرستی! ایستوود هیچ گذشته و نشانه تصویری از وطن پرستی کریس کایل به مخاطب نمیدهد و تنها با یک سکانس کوتاه باید این مهم را بپذیریم! کریس کایل تا قبل از این حادثه دقیقا چه ویژگی از یک وطن پرست و ناجی عمومی را نمایان میکند؟ کدام پیش زمینه و کنش و واکنشی از او به ما چنین شناختی را میدهد؟ کایل یک اسب سوار خوشگذران اهل تگزاس است که حتی واکنش منطقی و قابل باوری به خیانت نامزدش هم ندارد، چه برسد به احساس نجات یک جامعه چندین میلیونی....(میزانسن سکانس خیانت نیز لحنی کمدی به خود میگیرد، ازنحوه کتک کاری کاریکاتور گونه کایل تا دیالوگ های مضحک کایل و برادرش که بیشتر شبیه یک شوخی است تا موقعیتی جدی و تنشزا) .
گویی ما موظفیم این احساس ناجی بودنش را بپذیریم تا روایت فیلم قدمی رو به جلو گذاشته و مراحل آموزش و عملیات و... را هم نظاره گر باشیم .
کم توجهی به موضوع کشمکش درونی خطایی غیر قابل چشمپوشی است که کاملا آزاردهنده میشود. در سکانسی از فیلم کریس کایل با سوالی از سمت نامزدش مواجه میشود با این عنوان: اگر زمان تیر اندازی ، هدفت به جای یک جسم بی جان ،یک انسان باشد چه میشود؟ سوالی که در ابتدا ممکن است ذهن مخاطب را به این سمت سوق دهد که در ادامه قرار است شاهد چالش ذهنی کریس کایل در امر کشتن دشمن باشیم اما ایستوود و قهرمانش از قبل هدف خود را مشخص کرده اند، هدف آنها قتل و نمایش مقتدرانه یک تک تیرانداز است. پس وقتی هدف از قبل تعیین گشته است دیگر کشمکش درونی عملا کاربرد و کارایی ندارد .
نگاه کنید به سکانس مواجهه کریس کایل با کودک و مادر عراقی که در آن کریس مطابق انتظار به هردو هدف شلیک میکند و به اصطلاح هدف را نابود میکند. پس وقتی قرار است در لحظه نهایی تصمیم به شلیک و قتل باشد پس دیگر بحث (قدرت انتخاب و گذشتن از جان طرف مقابل) چه کارکردی دارد؟ (حتی اگر دوربین در این لحظه به چشمان مضطرب کایل نزدیک شود و در حالیکه صدای نفس نفس زدن اورا میشنویم به دوران کودکی او کات زده شود.) اصلا مگر ارتش آمریکا برای فردی که در عملیات تصمیم به رحم ومروت بگیرد هزینه میکند و او را آموزش میدهد؟
مورد تعلیق زا نیز مربوط به حضور تک تیراندازی عراقی است که گویا قهرمان المپیک نیز بوده است، این امر نیز به دلیل پرداخت کاریکاتور گونه از رقیب عراقی در سطح باقی میماند. در چند سکانس شاهد توانایی او در امر انهدام سربازان آمریکایی هستیم و دیگر هیچ..
رقیبی که فرصت حضور آنچنانی پیدا نکرده و سرنوشت قابل پیش بینی نیز برایش به وقوع میپیوندد.
سکانسهای بازگشت کایل به وطن نیز کاملا قابل پیش بینی و تخت تصویر سازی میشو
American Sniper
ایستوود در همان دقایق ابتدایی تک تیرانداز آمریکایی به شکلی شفاف و مستقیم از موضع خود در اثرش پرده برداری میکند: درسکانسی که سرمیز غذا جریان دارد ،پدر به ظاهر مذهبی و سختگیر خانواده انسانها را به سه دسته
گوسفند،سگ گله و گرگ تقسیم بندی میکند و با انتقاد از گوسفند و گرگ ، آشکارا خود و فرزندانش (جامعه آمریکا) را همچون سگ نگهبانی میپندارد که برای دفاع از مظلوم میبایست درمقابل شر و ظلم قد علم کنند. تدوین در این سکانس به گونه ای است که در حین سخنرانی پدر به نماهایی از دعوا فرزندان در مدرسه کات زده میشود و شاهد به خاک و خون کشیده شدن پسرکی قلدر توسط کریس کایل (قهرمان فیلم) هستیم که برای دفاع از برادرش ،طرف مقابل را کتک میزند . سکانسی که چه به لحاظ اجرا و چه پیامی که میبایست القا کند کاملا مستقیم و بی پرده مخاطب را در جریان سیستم فکری فیلمساز میگذارد . سکانس مذکور چکیده تمام اهداف فیلمساز است: نمایشی یکطرفه از قهرمانی میهن پرست که به چاشنی اغراق و سطحی نگری نیز مزین گشته است.
هرچند در همین مورد نیز نقض غرض رخ میدهد: ایستوود در سکانس مذکور قصد دارد تا کایل را سگ گله معرفی کند اما در سکانسی دیگر که برای نخستین مرتبه شاهد اسلحه به دست شدن و تیراندازی کایل هستیم ،او گوزنی را به ضرب گلوله از بین میبرد! گوزن در اینجا حکم آن گرگ را دارد که پدر بر آن تاکید داشت؟ گوزن در حکم موجودی متجاوز و بی رحم است که باید توسط کایل متوقف شود؟ نابودی یک حیوان بی آزار نیز جز وظایف سگ گله به شمار میرود؟
تک تیر انداز آمریکایی قرار است راوی ظهور پدیده ای بنام کریس کایل در ارتش ایالت متحده آمریکا باشد. پدیده ای که با توجه به سخت کوشی و مهارتش در تیراندازی و ترجیح دادن وظیفه اش بر زندگی شخصی خود ، همچون اسطوره ای برای دیگران در نظر گرفته میشود . مشکل اصلی اما همانطور که بالاتر نیز اشاره شد در اغراق ها ، مستقیم گویی ها و پرداخت مختصر به روحیات و درونیات قهرمان و اطرافیان اوست .
تک تیرانداز آمریکایی اغراق آمیز است ، نگاه کنید به نحوه تحریک شدن کریس کایل برای پیوستن به ارتش: تماشا حادثه یازدهم سپتامبر از طریق تلویزیون و بیدارشدن ناگهانی حس وطن پرستی! ایستوود هیچ گذشته و نشانه تصویری از وطن پرستی کریس کایل به مخاطب نمیدهد و تنها با یک سکانس کوتاه باید این مهم را بپذیریم! کریس کایل تا قبل از این حادثه دقیقا چه ویژگی از یک وطن پرست و ناجی عمومی را نمایان میکند؟ کدام پیش زمینه و کنش و واکنشی از او به ما چنین شناختی را میدهد؟ کایل یک اسب سوار خوشگذران اهل تگزاس است که حتی واکنش منطقی و قابل باوری به خیانت نامزدش هم ندارد، چه برسد به احساس نجات یک جامعه چندین میلیونی....(میزانسن سکانس خیانت نیز لحنی کمدی به خود میگیرد، ازنحوه کتک کاری کاریکاتور گونه کایل تا دیالوگ های مضحک کایل و برادرش که بیشتر شبیه یک شوخی است تا موقعیتی جدی و تنشزا) .
گویی ما موظفیم این احساس ناجی بودنش را بپذیریم تا روایت فیلم قدمی رو به جلو گذاشته و مراحل آموزش و عملیات و... را هم نظاره گر باشیم .
کم توجهی به موضوع کشمکش درونی خطایی غیر قابل چشمپوشی است که کاملا آزاردهنده میشود. در سکانسی از فیلم کریس کایل با سوالی از سمت نامزدش مواجه میشود با این عنوان: اگر زمان تیر اندازی ، هدفت به جای یک جسم بی جان ،یک انسان باشد چه میشود؟ سوالی که در ابتدا ممکن است ذهن مخاطب را به این سمت سوق دهد که در ادامه قرار است شاهد چالش ذهنی کریس کایل در امر کشتن دشمن باشیم اما ایستوود و قهرمانش از قبل هدف خود را مشخص کرده اند، هدف آنها قتل و نمایش مقتدرانه یک تک تیرانداز است. پس وقتی هدف از قبل تعیین گشته است دیگر کشمکش درونی عملا کاربرد و کارایی ندارد .
نگاه کنید به سکانس مواجهه کریس کایل با کودک و مادر عراقی که در آن کریس مطابق انتظار به هردو هدف شلیک میکند و به اصطلاح هدف را نابود میکند. پس وقتی قرار است در لحظه نهایی تصمیم به شلیک و قتل باشد پس دیگر بحث (قدرت انتخاب و گذشتن از جان طرف مقابل) چه کارکردی دارد؟ (حتی اگر دوربین در این لحظه به چشمان مضطرب کایل نزدیک شود و در حالیکه صدای نفس نفس زدن اورا میشنویم به دوران کودکی او کات زده شود.) اصلا مگر ارتش آمریکا برای فردی که در عملیات تصمیم به رحم ومروت بگیرد هزینه میکند و او را آموزش میدهد؟
مورد تعلیق زا نیز مربوط به حضور تک تیراندازی عراقی است که گویا قهرمان المپیک نیز بوده است، این امر نیز به دلیل پرداخت کاریکاتور گونه از رقیب عراقی در سطح باقی میماند. در چند سکانس شاهد توانایی او در امر انهدام سربازان آمریکایی هستیم و دیگر هیچ..
رقیبی که فرصت حضور آنچنانی پیدا نکرده و سرنوشت قابل پیش بینی نیز برایش به وقوع میپیوندد.
سکانسهای بازگشت کایل به وطن نیز کاملا قابل پیش بینی و تخت تصویر سازی میشو
ند: از کلافگی کایل در امور عادی زندگی گرفته تا قهرمان خطاب شدن وی توسط مردم ، بارداری و زایمان همسر و انتقادهای او از حواس پرتی های شوهر و.... کریس در میدان جنگ معنا دارد و حضورش در جامعه عادی اضافی و غیرضروری بنظر میرسد . این بخش نیز درفیلم حضور دارند تا ایستوود هم کمی از فضای تنشزا جنگ دوری کند و هم به شکلی آشکار بر احساس وظیفه کایل تاکید کند .
روایت فیلم دارای نکات اغراق آمیز دیگری هم هست : به عنوان مثال تصمیم ناگهانی کایل برای ترک پست دیده بانی و ساپورت همرزمان و پیوستن به صف جستجوکنندگان خانه به خانه. گویا در ارتش آمریکا هر سرباز در لحظه میتواند ترک پست کرده و جریان جستجو را هدایت کند! مثال دیگر صحبت های تلفنی کایل با همسرش حین انجام وظیفه و در شرایط گشت زنی و دیده بانی است! کایل هنگام دیده بانی و درشرایطی که میبایست تمام حواس خود را معطوف کار کند، در تماسی با محوریت شهوانی ،مشغول گفتگو با همسرش میشود یا در حین گشتزنی با ماشین درحالیکه تمام همرزمانش آماده رزم هستند، بازهم او مشغول گپ و گفت با همسر باردار خود است ...
در نهایت اما آنچه از تک تیرانداز آمریکایی اثری قابل تماشا میسازد ، اجرای استاندارد ایستوود در سکانسهای اکشن است. اکشن به نسبت شخصیت پردازی قهرمان و بخش درام فیلم ،وضعیت امیدوار کننده ای دارد.دوربین در اکشن ها با نماهایی لانگ و یا مدیوم لانگ موقعیت منطقه را برای مخاطب تصویرسازی میکند،خیابانهایی خلوت و آوار شده، رنگ بندی متشکل از خاکستری و قهوه ای تیره و همچنین حضور صدای اذان در پس زمینه نیز همواره مخاطب را آماده وقوع شرایط بحرانی و وخامت بار میکنند.
خشونت جنگ نیز مستقیم و بدون پرهیز پیش چشم مخاطب قرار میگیرد: همچون سکانسی که در آن یک مهاجم عراقی ،سر و پا کودکی را زنده وجلو چشم والدینش با دریل سوراخ میکند .دوربین با شکار نماهایی بسته از مراحل این عمل و بعدتر جنازه کودک و پدرش، اوج وحشیگری انسان را تفهیم میکند.
مدت زمان هر نما و برش آنها نیز به گونه ای است که در اوج شلوغی نیز مخاطب دچار سردرگمی نمیشود. بدان معنی که در لحظات ملتهب محل استقرار خودی و غیر خودی کاملا مشخص است و موضع و موقعیت آنها نسبت به یکدیگر را به راحتی میتوان تشخیص داد.
تک تیرانداز آمریکایی جز آثار قدرتمند و ماندگار ایستوود به حساب نمی آید، بهتر است کارنامه کارگردانی باسابقه او را با آثاری همچون نابخشوده، عزیز میلیون دلاری، گرن تورینو، رودخانه مرموز و... به یاد آوریم تا اثری همچون تک تیرانداز آمریکایی. این فیلم صرفا سرگرم کننده و قابل تماشا است نه بیشتر. انتظارها همواره از ایستوود بیشتر از اینهاست .
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
روایت فیلم دارای نکات اغراق آمیز دیگری هم هست : به عنوان مثال تصمیم ناگهانی کایل برای ترک پست دیده بانی و ساپورت همرزمان و پیوستن به صف جستجوکنندگان خانه به خانه. گویا در ارتش آمریکا هر سرباز در لحظه میتواند ترک پست کرده و جریان جستجو را هدایت کند! مثال دیگر صحبت های تلفنی کایل با همسرش حین انجام وظیفه و در شرایط گشت زنی و دیده بانی است! کایل هنگام دیده بانی و درشرایطی که میبایست تمام حواس خود را معطوف کار کند، در تماسی با محوریت شهوانی ،مشغول گفتگو با همسرش میشود یا در حین گشتزنی با ماشین درحالیکه تمام همرزمانش آماده رزم هستند، بازهم او مشغول گپ و گفت با همسر باردار خود است ...
در نهایت اما آنچه از تک تیرانداز آمریکایی اثری قابل تماشا میسازد ، اجرای استاندارد ایستوود در سکانسهای اکشن است. اکشن به نسبت شخصیت پردازی قهرمان و بخش درام فیلم ،وضعیت امیدوار کننده ای دارد.دوربین در اکشن ها با نماهایی لانگ و یا مدیوم لانگ موقعیت منطقه را برای مخاطب تصویرسازی میکند،خیابانهایی خلوت و آوار شده، رنگ بندی متشکل از خاکستری و قهوه ای تیره و همچنین حضور صدای اذان در پس زمینه نیز همواره مخاطب را آماده وقوع شرایط بحرانی و وخامت بار میکنند.
خشونت جنگ نیز مستقیم و بدون پرهیز پیش چشم مخاطب قرار میگیرد: همچون سکانسی که در آن یک مهاجم عراقی ،سر و پا کودکی را زنده وجلو چشم والدینش با دریل سوراخ میکند .دوربین با شکار نماهایی بسته از مراحل این عمل و بعدتر جنازه کودک و پدرش، اوج وحشیگری انسان را تفهیم میکند.
مدت زمان هر نما و برش آنها نیز به گونه ای است که در اوج شلوغی نیز مخاطب دچار سردرگمی نمیشود. بدان معنی که در لحظات ملتهب محل استقرار خودی و غیر خودی کاملا مشخص است و موضع و موقعیت آنها نسبت به یکدیگر را به راحتی میتوان تشخیص داد.
تک تیرانداز آمریکایی جز آثار قدرتمند و ماندگار ایستوود به حساب نمی آید، بهتر است کارنامه کارگردانی باسابقه او را با آثاری همچون نابخشوده، عزیز میلیون دلاری، گرن تورینو، رودخانه مرموز و... به یاد آوریم تا اثری همچون تک تیرانداز آمریکایی. این فیلم صرفا سرگرم کننده و قابل تماشا است نه بیشتر. انتظارها همواره از ایستوود بیشتر از اینهاست .
امتیاز : 6
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم