🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
این قهرمانِ تنها:

یادداشتی برای قهرمان

اصولا چه (اصغرفرهادی) و جنس سینماییش رادوست داشته باشیم و با اشتیاق ساخته‌های جدیدش را پیگیری کنیم و یا چه درجبهه مخالفش قرار بگیریم ، نمیتوانیم اهمیتش در فضای سینمای این مملکت را انکار کنیم . فرهادی وآثارش همواره خوراک محافل مجازی وحقیقی سینمایی بوده و همواره مسائل مختلف متنی و حاشیه‌ای و فرامتنی و.. موجب شده تا درمورد او و آثارش بحثهای مختلفی شکل گیرند. قهرمان بعنوان واپسین ساخته او نیز از قاعده مستثنی نبوده و اثری است بحث برانگیز که بشخصه آنرا به مراتب قویتر از (گذشته و‌ همه میدانند) دانسته و قصد دارم کوتاه به زوایای منفی و‌مثبت‌اش اشاره کنم .

قهرمان با (لانگ‌شاتی) از زندان آغاز و با (لانگ‌شاتی) از آن به پایان میرسد. منتهی اگر در آغاز ماجرا، رحیم (ولو برای زمانی اندک) طعم آزادی را میچشد ،درانتها بشکلی قرینه میبایست به دوران حبس بازگشته و گویی انزوا و تنهایی مجدد شریک و همدمش خواهند بود. اصل روایت نیز طبیعتا به حدفاصل میان این دو وضعیت قرینه اختصاص دارد. فیلمساز کوشیده تا پیرنگش را با ضرباهنگی مناسب پیش برده و با تمرکز بر وقایع مهم داستانی(دیدار رحیم با داماد و معشوقه‌اش، سرزدن به مغازه شاکی و درنهایت تلاش برای فروش سکه‌ها و آن تصمیم اخلاقی مبنی بر پیداکردن صاحب سکه‌ها و تبدیل شدنش به قهرمانی امروزی بعنوان نقطه عطف ابتدایی )
درمخاطب کشش ایجاد کرده و او را مشتاق پیگیری باقی ماجرا کند. منتهی مشکل آنجاست که اولا نمیفهمیم همین نقطه‌عطف مبنی بر انصراف رحیم از فروش سکه‌ها به ویژگی اخلاقی او مبنی بر صاف و صادق بودن و اعتقادش به حلال و حرام ، برمیگردد یا به مسئله پایین آمدن قیمت سکه یا خودکاری که ناگهان نمینویسد و جوهر تمام میکند. یعنی مثلا اگر قیمت سکه بالا رفته بود و خودکار درست انجام وظیفه میکرد ، رحیم به نیتش میرسید و پول فروشِ سکه‌ها را به طلبکار میداد یا بازهم همین تصمیم را میگرفت.

همچنین درادامه روایت و با پیش کشیده شدن شاغل گشتن رحیم در فرمانداری ، چنان گره‌ عجیب و غیر عادی شکل میگیرد که به طبع بازکردنش هم با مسیری همراه شده که کمی غیر قابل باور جلوه میکند.
زنی که صاحب سکه‌هاست گویی کلا وجود خارجی نداشته و چنان از شهر محو میشود (نه شماره تلفنی و آدرسی وجود دارد و نه حتی تصویر بسته از چهره‌اش بواسطه دوربین طلافروشی به پیدا کردنش منجر میشود!) که رحیم و خانواده برای او جایگزینی انتخاب میکنند و... کلیدواژه فیلمنامه مهندسی شده را بارها در مطالب مرتبط با آثار فرهادی مشاهده کرده‌ایم . این محو شدن صاحب سکه‌ها نیز درراستای همین مهندسی شکل گرفته تا خود سببیتی باشد برای ادامه حوادث قهرمان. اگرچه فیلمنامه درتلاش است تا ردیابی او را جدی برشمارد اما فرهادی چنان در محو کردن این فرد اصرار داشته تا بتواند باقی حوادث را منطقی جلوه دهد. وقتی متوجه این اصرار غیر منطقی از سمت فیلمساز باشیم طبیعتا پیگیری ادامه کار به قوت قبل نخواهد بود. چون از جایی به بعد میفهمیم اگر آن زن پیدا میشد و رحیم شغل مورد نظر را بدست می‌آورد ،دیگر عملا داستانی برای روایت وجود نداشت و فیلم در همان یکساعت ابتدایی به پایان میرسید.

همچنین انگیزه دختر طلبکار برای فرستادن پیامکهای رد و بدل شده میان رحیم و پدرش واضح نیست و نمیفهمیم چرا در حل شدن قضایا سنگ‌اندازی میکند. سنگ اندازی که کل نقشه‌های رحیم و اطرافیانش برای حل کردن ماجرا را نقش برآب کرده، گره روی گره قبلی آمده و رحیم هم به مرور ضعیفتر از قبل شده و‌درنهایت به بازگشت به زندان تن میدهد. طلاق گرفتن رحیم از خاله یا فروخته شدن جهیزیه‌اش از سمت پدر یا عذابهایی که دراین مدت برپدرش تحمیل گشته است، کدامیک انگیزه اوست؟ اتفاقا با این عمل فرستادن پیامک‌ها و گند زدن به نقشه رحیم نه پولی دستشان را میگیرد و نه پدرش به آرامش روحی میرسد. منطق این رفتار چیست؟

جدا از آن تصمیم ابتدایی در طلا فروشی که درابتدا بدان اشاره شد ، رحیم به عنوان شخصیت اصلی پرداختی انسانی دارد: مثلا در جایی از اثر اشاره میشود که اصل مسئله بدهکاری‌اش به دلیل پول نزول است نه بدهکاری با بانک . یا حضور معشوقه‌اش در پیدا کردن سکه‌ها را حذف میکند تا رابطه‌اش لو نرود. یعنی درصورت نیاز،دروغ هم میگوید یا (تمامِ حقیقت را نمیگوید) تا بدانیم تنها با آن ورِ راستگو و شریفِ او همراه نیستیم و او هم مثل هر انسان دیگری در موقعیتهای مختلف به دروغ هم اتکا میکند. یا مثلا رحیم را هم مثل اکثر انسانهای اطراف خود ، منفعت‌طلب و محافظه‌کار میبینیم. چنانچه بر خلاف هم بندی‌اش ، ابدا به قضیه خودکشی درزندان واکنشی ندارد و صرفا درتلاش است تا وضعیت خود را سروسامان دهد. رفتاری که ممکن است وقتی خود را جای او میگذاریم هم دقیقا همان را انجام دهیم.
قهرمان شامل لحظات جذابی هم هست که نمیتوان از آنها چشم پوشید. همان نمای بالا رفتن رحیم از راه و پله‌های آهنین و محو شدنی که به مرور رخ میدهد و درست همان لحظه نام اثر بر قاب شکل میبندد ، هوشمندانه است.چرا که رحیم نیز از فردی عادی به قهرمان تبدیل شده و زودتر از آنچه فکرش را میکند ، بدل به دروغگویی میشود و دوران قهرمان بودنش سرمی‌آید. یا مثلا لحظه‌ای که مدیر زندان رحیم را صدا زده و‌درابتدا گمان میکنیم راه حلی برای او یافته اما بشکلی خشمگین او را برای محکم کوبیدن درب اتاق مورد بازخواست قرار میدهد و اینجاست که دیگر رحیم میفهمد نه تنها مردم پشتش نیستند(عدم تمایل آنها برای استفاده از پول جمع شده در مراسم گلریزان) بلکه مسئولین زندان نیز منافع خود را بر حل مشکل او ارجح میدانند. اینجاست که شریک و همراه غم و تنهایی رحیم میشویم و موضع ضعفش را حس میکنیم.
فرهادی درست در زمانهایی که انتظار داریم ،رحیم را از فردی آرام و مبادی آداب به سمت فردی پرجوش و خروش سوق میدهد. سکانس درگیری با طلبکار در مغازه و درگیری با مسئول زندان در کوچه از این دست موارد هستند. یعنی دقیقا همان بزنگاههایی که احساس میکنیم،رحیم میبایست خودی نشان دهد و اعاده حیثیت کند ،دست به کار شده و ورِ دیگر خود را نیز بتصویر میکشد.

قهرمان حکایت مردی است که زمانه روی ناخوشش را به او نشان داده. مردی که برای رهایی از وضع موجود تلاش میکند و دراین راه هم حقیقت را میگوید (و هم در مواقعی، تنها به بخشی از آن اشاره میکند) و هم به دروغ متوسل میشود و هم از خشونت بهره میجوید و در انتهای کار ،خسته و تنها به همان زندان پناه میبرد. مدتی با عزیزانش همراه میشود اما گویی ادامه حیاتش به حبس و زندان و ناامیدی ،گره خورده است. قهرمانی که آگاهانه به عادی‌ترین شکل ممکن پیش چشم مخاطب قرار میگیرد تا بازهم ردپای خالقش را در اثر احساس کنیم.


@NaghdeFilmoSerial

امتیاز : 6


#نقد_فیلم

امیدسلیمی
مخاطب سینما چه کسی است؟

کسی که از فیلم های ابرقهرمانی لذت نمیبرد
کسی که میداند فیلمسازانی چنان نولان چه تخریبی به دست سینما داده اند
کسی که تکنیک های سینمایی را بلد است
کسی که تاریخ جنبش های سینمایی را حفظ است
کسی که وقتی میخواهد از سینما بگوید سراغ قرن 21 نمیرود
کسی که وقتی لیست کارگردان های محبوب میدهد درش جایی برای بلاک باستر سازهای صاحب شهربازی نیست
کسی که سریال های سیتکامی را بی ارزش خطاب میکند
اگر برعکس این ویژگی هارا داریم با ندیدن فیلم به خودمان و اصالت هنر لطف کنیم

"Negar Aliparvar"

اوه چه گوه خوریا
👍1
بررسی ترکینگ دوربین درسینمای گدار
مبحث مفیدی است از کتاب نظریه و نقدفیلم 👌👏👆
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «بررسی ترکینگ دوربین درسینمای گدار مبحث مفیدی است از کتاب نظریه و نقدفیلم 👌👏👆»
سینمای آزار به قلم (سعیدعقیقی) کتابی است شگفت انگیز .مملو از نکات فرمال و موشکافانه با قلمی روان که خواندش را به سینما دوستان و مخصوصا دوستداران هانکه کبیر توصیه میکنم. کتاب از سه بخش دنیای هانکه . بررسی فیلم ها و درنهایت تصاویری از سینمای او تشکیل شده که سرو کله زدن با هرکدام از این بخشها لذت خاص خود را خواهد داشت.
لذتی همراه با بارآموزشی فراوان که طبیعتا ارزش کار را دوچندان میکند.

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
we need to talk about Kevin

ماحصل تمام دقایق خفقان آور (باید درباره کوین حرف بزنیم) در نما بسته‌ای از مانیتور یک کامپیوتر خانگی نمایان میشود : نمایی که در آن عبارتی با عنوان (تو بازنده ای) بر صفحه مانیتور حک شده و تصویر دلقکی خندان نیز در آن موجود است ، به شکل همزمان بازتاب تصویر چهره ایوا (تیلدا‌سوئینتون) نیز در قاب دوربین به چشم میخورد .به واقع ایوا همان بازنده‌ای است که در نما مذکور به او اشاره میشود. زنی پریشان و مستاصل که نه گذشته مفید و قابل اعتنایی دارد و نه بواسطه افسردگی و انزوا کنونی ، میتوان آینده ای را برایش در نظر داشت .
باید در مورد.... به شکلی بیرحمانه، روایتگر شکل گیری ، بسط و پایان یک زندگی غیر مسئولانه و سهل انگارانه است.روایتی دهشتناک و تکان دهنده که مدام میان حال و گذشته در رفت و آمد بوده و اگرچه در دقایق ابتدایی همچون پازلی پراکنده و گیج‌کننده می‌نماید اما برای مخاطبِ صبور و جزیی‌نگر، درحکم جواهری است که به مرور از ارزش‌های خود پرده برداری میکند.این رفت و برگشتهای زمانی ، به کمک دیگر عناصری(که درادامه بدانها میپردازیم) آمده تا مخاطب ،لحظه‌ای احساس آرامش نکرده و مدام در انتظار رویارویی با حوادث شومِ پیش‌رو باشد.

(لین‌رمزی) در اثر خود به درستی بر تبعات سنگین و جبران ناپذیر اعمال نابخردانه زوجین در زندگی زناشویی و اجتماعی تاکید میکند. زوجی که آمادگی پذیرشِ مسئولیتِ ماحصل ازدواج خود را نداشته و با ساده انگاری و اهمالِ خود، موجب شکل گیری موجودی اهریمنی و غیر قابل کنترل میشوند. مجموعه جزییاتی از زندگی که درنهایت منجر به خلقِ فجایعی هولناک شده و ضربه سنگینی به روانِ مخاطب وارد میکند.

نگاه کنید به نحوه نمایش مراسم ابتدایی فیلم که در آن رمزی چگونه از یک جشن به ظاهر عادی ،فضایی خفقان آور و ملتهب میسازد تا از همان ابتدا ذهن مخاطب را نسبت به شخصیت ایوا کنجکاو سازد : دوربین در نمایی لانگ ، جمعیتی عریان و پر ازدحام را به تصویر میکشد، مرد و زن ،پیر و جوان با فاصله اندک از یکدیگر در قاب جای گرفته و همچون موجوداتی پست با یکدیگر برخورد میکنند، ایوا بر روی دست جمعیت قرار دارد و در نهایت در حجم غلیظی از گوجه های له شده پرتاب میشود ، رنگ قرمز به عنوان (موتیف) اثر در همین دقایق چشم مخاطب را با شرایطی غیر معمول و هشدار دهنده آشنا میکند و غلطیدن ایوا در این لحظه بیشتر از اینکه به مخاطب احساس خوشایندی بدهند ، حالتی مشمئز گونه را القا میکنند .
لین رمزی با نمایش همین سکانس به مخاطب هشدار میدهد روزهای سخت و طاقت‌فرسایی در انتظار ایوا قرار دارند.
لین رمزی باز هم به منظور تاکید بر آینده مبهم و نا امن زندگی زناشویی ایدا و همسرش (فرانکلین) نحوه آشنایی این دو را به دور از کلیشه‌های رومنس (انتخاب لوکیشن، دکوپاژ شامل نور، دوربین و برش نماها که همگی لذت و زیبایی یک رابطه انسانی را تداعی میکنند )، تصویر سازی میکند: مثلا به سکانس عشقبازی ایوا و فرانکلین در خیابان توجه کنید که دوربین رمزی چگونه به جای قرار گرفتن در مکانی ثابت و گرفتن نماهایی چشمنواز و آرامبخش ، در عوض با دوربینی روی دست و همراه لرزش ،عشقبازی آنها را در حالتی نا متعادل به تصویر میکشد همچنین حضور نورهای زرد و قرمز در پس زمینه قاب نوعی حس عدم ثبات و نگرانی را برای مخاطب به ارمغان می آورند. در سکانس آمیزش جنسی در اتاق نیز شاهد ورود نور قرمز رنگ از پنجره اتاق به داخل هستیم ، همچنین عمل این دو در نماهایی نیمه تاریک رخ میدهد تا عملا در قابِ تصویر به تضادی معنا دار میان عمل انجام شده شخصیتها و عناصر بصری حاضر در صحنه برسیم. رمزی در این سکانس نیز همچون سکانس مذکور خیابان ،تصویر چشمنواز و آرامش بخشی از رابطه عاطفی _ جنسی نمیدهد و برای مخاطب ، احساسی آمیخته به نگرانی و تشویش را به ارمغان می‌آورد.

کات خوردن از سکانس آمیزش جنسی به سکانس کار با دستگاه کپی در محل کارِ فعلی ایوا نیز به این امر دامن میزند، ازنگاه رمزی تولید مثلِ اینچنینی و از سر عدم شناخت و آگاهی، تفاوتی با امر کپی کردن کاغذ نداشته و هدف از هردو عمل صرفا تولید یک محصول جدید است.
انسان به مثابه کالا درنظر گرفته شده و گویی با مخلوقی طرفیم که صرفا شامل بُعدِ جسمانی و ظاهری است و توجه به بُعدِ روحی روانی‌اش ، معنا و مفهومی ندارد! تدوینی هوشمندانه و کنایه‌آمیز و نیشدار که بی مسئولیتی والدین در جوامع بشری را به بادانتقاد میگیرد.

باید در مورد ... در مورد خلق پسری ناسازگار ، جامعه ستیز و پرخاشگر و غیر قابل پیش بینی است که هر لحظه حضورش در قاب میتواند برای خانواده و جامعه خطرناک باشد ،جدا از نحوه نمایش رابطه ایدا و همسرش که در بالا به آن پرداختیم ، پس از به دنیا آمدن کوین نیز شاهد رابطه غیر عادی و غیر مسئولانه ای از سمت ایوا در قبال او هستیم : همچون نمایی لانگ که در آن ایوا و کوین در مرکز قاب قرار میگیرند و در سمت
چپ قاب شاهد حضور کارگرانی مشغول حفر زمین با دستگاههای سنگین هستیم، دراین نما صدا گوشخراش دستگاه بر صدا گریه کوین غالب شده تا رمزی تاکید کندگویا نیاز و درخواست کوین توسط مادر شنیده و محقق نخواهد شد .
در تمام سکانسهای دو نفره میان ایوا و کوین به نوعی شاهد عدم میل و اشتیاق مادر_فرزندی هستیم ، گویی ایوا از سر اجبار و بنا به عادت فرزندش را تحمل میکند، نگاه سرد و بی عاطفه ایدا به کوین ،بی حوصلگی در ساکت نمودن او و عدم حمایت ... همگی دست به دست هم داده تا کوین را همچون موجودی ناخواسته و اضافی درنظر بگیریم . کوین آشکارا هیچگاه به شکل طبیعی و مورد انتظار مورد لطف و حمایت خانوادن قرار نمیگیرد .

هرچند در سکانسی شاهد پیگیری مادر برای معالجه او و حضورشان در مطب دکتر هستیم اما در طرف مقابل و در اکثر اوقات عدم عشق میان مادر و فرزند خود را بر مخاطب تحمیل میکنند. رمزی تاکید میکند کوین به عنوان شخصیتی مستقل گویا از عدم رضایت مادرش آگاه است و دست به لجبازی و ناسازگاری با او میزند. همچون سکانسی که در آن کوین آگاهانه از جواب دادن به سوالات ساده ریاضی سر باز میزند اما در ادامه توانایی خود در شمارش اعداد را به رخ میکشد، یا زمانی که پس از مطلع گشتن از علاقه مادر به نقشه های دیواری ، آنها را با رنگ از بین میبرد و یا هنگامی که با پدر خود مواجه میشود ناگهان تغییر حالت داده و از کودکی بی حوصله و بداخلاق به کودکی شاد و سرزنده تبدیل میشود و خود را نزد پدر مودب نشان میدهد. کوین همچون مامور شکنجه ایوا ،ایفا نقش کرده چنانچه هر لحظه جلو چشمان او حضور دارد و مدام در پی تحقیر او اقدام میکند.
به عنوان مثال نگاه کنید به واکنش کوین در مواجهه با موضوع بارداری مجدد ایوا که مادر خود را چاق و بدهیکل خطاب میکند و یا در نخستین برخورد خود با خواهر کوچکتر ، آب گلدان را بر نوزاد خالی میکند .
کوین گویی از تمام مواردی که ایوا به آنها پناه میبرد بیزار است و با نیت و اعمالی سادیسم گونه، وی را آزار میدهد. آزارهایی که با توجه به مثالهایی که پیشتر بدانها اشاره شد ،بدل به (اُبژه‌ای) مهم و اساسی شده و تماما مخاطب را بااثر درگیر میکند.

ایوا نیز اگر چه از سر عادت و ناچاری برای بهبود ارتباط با کوین تلاش میکند اما در نهایت سعی در آن دارد تا خلا عاطفی مادرانه خود را با پناه بردن به هسر و خلق فرزندی تازه جبران نماید . همین امر کوین را نیز به پدر و خواهر خود حساس میکند. سکانس ورود ناگهانی کوین به اتاق خواب والدین را به یادآورید که چگونه حضور او مانع ادامه لذت جنسی آنها میشود (پس از ورود او شاهد جدایی سریع ایوا از همسر و سکوت و اضطراب او هستیم)
کوین عقده دیده شدن و خودبرتر بینی دارد، میل جنون آمیزش به متفاوت بودن و در کانون توجه قرار گرفتن همچون خوره‌ای روح او را در احاطه خویش درآورده است تا کوین در نوجوانی بسیار بیشتر از آنچه که باید ،غرق در تباهی باشد نگاه کنید به سکانس شام دونفره او با ایوا که چگونه کلیشه های رایج نوجوانانه را به باد تمسخر میگیرد و همزمان به شکل غیر عادی مشغول تکه تکه کردن نان خود است. کوین در چشم بودن و بدنامی را بهتر از بی نامی میپندارد . همچون دیالوگی که در آن اشاره میکند تمام افراد هموطنش میخواهند او و اعمالش را از رسانه ها پیگیری کنند . کوین خود را از دیگران برتر میداند و زندگی عادی از نظر او به نوعی وقت تلف کردن است.
نمایی بسته از چشم کوین را به یاد آورید که تصویر سیبل تیر اندازی در آن نمایان میشود، گویا تمام هدف و اندیشه کوین در شکار و آسیب رسانی به دیگران است .
ویا سکانس کتابخوانی ایوا برای کوین که در آن هنگامی که به فصل تیراندازی میرسند ،گویی کوین جان تازه گرفته و دیگر از کودک بی حوصله خبری نیست و مشتاقانه ادامه کار را پیگیری میکند .

ایوا نیز به عنوان طرف دیگر ، محکوم به تاوان دادن و عذاب همیشگی است . خلق موجودی جدید در این جهان مستلزم رسیدگی و مهرورزی است و هرگونه کم کاری خانواده و جامعه را دچار نقصان خواهد کرد. ایوا همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد یک بازنده است ، سکانس عبور او با ماشین در شب جشن را درنظر بگیرید که رمزی چگونه خفقان و عذاب او را تفهیم میکند: قطعه موسیقی شاد و انرژی بخش با مضمون امید به زندگی در حال پخش شدن است اما در نماهای بیرون ماشین، شاهد حضور افرادی با لباس و ماسک‌های ترسناک هستیم ،خیابان تاریک و حضور ناگهانی افراد مختلف در جلو ماشین کاملا در تضاد با موسیقی درحال پخش قرار گرفته تا به نوعی شاهد عبور ایوا از محیطی دلهره آور و تنش زا باشیم و یا در ادامه هنگامی که خانه ایدا توسط کودکان دیگر محاصره میشود ، دوربین در نمایی تک نفره و با زاویه‌ای (های‌انگل) سوژه را در تاریکی شکار میکند تا موضع ضعف و حقارت ایدا در این بخش تاکید شود . گویی حریم امن خانه‌اش، تهدید شده و آرامش از وی دورگشته است.
در نماهای مربوط به ملاقات در زندان نیز قابها به گونه ای بسته میشوند تا بر تک افتادگی ایوا و همچنین رابطه نزولی و کم ثمر او با فرزندش تاکید شود .
همچون نمایی تمام قد از ایوا در گیت ورودی زندان که در آن نیمه راست بدن او درقاب آشکار است و نیمه دیگر بدن در پشت درب ورودی به شکل پنهان مانده است ، نمایی که به مشخص نبودن تکلیف او و آینده‌اش در رابطه با فرزندش تاکید میکند.
مثال دیگر مربوط به میزانسن در نماهای دو نفره از ایوا و کوین در زندان است که در تمامی آنها با وجود آنکه سوژه ها روبروی یکدیگر نشسته اند اما سمت نگاه آنها به طرف یکدیگر نیست ،گویی هیچکدام حوصله دیگری را نداشته و از ارتباط چشمی با یکدیگر پرهیز میکنند. تقابلی که در تضاد با پیش زمینه فکری مخاطب در قبال رابطه (مادر _ فرزندی) است.

همانطور که در ابتدا متن نیز اشاره شد رنگ قرمز دراین اثر به عنوان موتیفی پرتکرار ایفا نقش کرده تا قابهای بابید در مورد... سرشار از حضور آن باشند.
قرمز بواقع نشان از شر و مصیبت تمام نشدنی در زندگی ایوا دارد، حضور رنگ ِمکمل سفید نیز به کمک آن آمده تا اثر لین رمزی همواره در سیطره تقابل زندگی و صلح با شر و تباهی باشد . در واقع حضور این دو رنگ جنبه‌ای کاملا فرمال و کاربردی داشته و آشکارا در برانگیختن حس مخاطب و برقراری درام بین سوژه و محیط ، موفق عمل میکنند.
همچون انتخاب رنگ سفید برای خانه و‌ماشین ایوا. هردو مورد، مدام توسط رنگ قرمز مورد هجوم واقع شده و شاهد تلاش ایوا برای پاک کردن آنها هستیم . همانگونه که ایوا در تلاش است تا از گذشته ننگین خود فرار کند و آینده متفاوتی را رقم بزند . تلاش همواره ناکام او برای پاک نمودن رنگ قرمز نیز خود دلیل دیگری برای ناکامی اوست، از پاک کردن نافرجام شیشه ماشین گرفته تا کف و دیوارهای خانه و.....
و یا نمایی لانگ از ایوا را به یاد آورید که جلو خانه سفید رنگش ایستاده و در حالتی ضعف گونه شاهد رنگ های قرمزی است که بر آن پاشیده اند.

مثال دیگر حضور صندلی‌های قرمز رنگ در محیط کار در تقابل با دیوارهای سفید رنگ هستند. این تقابل گویی همیشه در جلو چشمان ایوا ظاهر میشوند. در هر لحظه و در هر مکان... حتی در رنگ بندی عروسک دختر آنها نیز از قرمز استفاده میشود (با توجه به سرنوشت شوم دختر ،حضور قرمز در رنگ بندی عروسک توجیه میشود) و یا نمایی که ایوا لباس سفید بر تن دارد و در پس زمینه قاب شاهد حجم انبوهی از قوطی های کنسرو قرمز رنگ هستیم . طبیعتا قرمز در این نما غالب شده تا بر نکبت همیشگی ایوا تاکید بورزد .

باید در مورد .... در نهایت با جدایی ایوا از فرزندش به پایان میرسد، جدایی این دو با عبور ایوا از راهرویی تاریک به سمت درب خروجی نورانی همراه میشود تا ایوا با دور گشتن از مخلوقی که میبایست مسئولیت او را به عهده بگیرد از تاریکی به نور گسیل کند ، هرچند رمزی در نمایش تنهایی ایدا نیز بوسیله خانه ای با نورپردازی خفیف ، با نماهایی بسته از سیب نیمه گاز زده، لیوان مشروب ، بسته قرص و... تصویری نا امیدانه و پریشان حال از سوژه خود میدهد تا همواره تاکید کند عدم مسئولیت پذیری و آگاهی نسبت به فرزند، عدم عشق مادرانه و درنهایت گسست عاطفی در خانواده تاوانی پایان ناپذیر و غیر قابل جبران خواهد داشت، تاوانی به مثابه تنهایی و انزوا و افسردگی .

امتیاز : 8

@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Video
در راستای پست دیروز و معرفی کتاب (سینمای آزار) این میکس جذاب از مجموعه آثار هانکه در کانال قرار گرفت👌
تماشای این میکس رو از دست ندین👆😍
فهرست برندگان مراسم «جوایز انجمن بازیگران فیلم» (SAG Awards) اعلام شدند:

بهترین نقش آفرینی تیم بازیگری در فیلم
🥇CODA

بهترین بازیگر مرد
🥇Will Smith (King Richard)

بهترین بازیگر زن
🥇Jessica Chastain (“The Eyes of Tammy Faye”)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
🥇Troy Kotsur (“CODA”)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن
🥇Ariana DeBose (“West Side Story”)

بهترین نقش آفرینی تیم بازیگری در سریال درام
🥇Succession

بهترین نقش آفرینی تیم بازیگری در سریال کمدی
🥇Ted Lasso

بهترین بازیگر مرد در سریال کوتاه
🥇Michael Keaton (Dopesick)

بهترین بازیگر زن در سریال کوتاه
🥇Kate Winslet (Mare of Easttown)

بهترین بازیگر مرد سریال درام
🥇Lee Jung-jae (Squid Game)

بهترین بازیگر زن سریال درام
🥇Jung Ho-yeon (Squid Game)

بهترین بازیگر مرد سریال کمدی
🥇Jason Sudeikis (Ted Lasso)

بهترین بازیگر زن سریال کمدی
🥇Jean Smart (Hacks)

بهترین تیم بازیگری سریال اکشن
🥇Squid Game
برندگان مراسم «انجمن منتقدان هالیوود» مشخص شدند:

بهترین فیلم
🥇CODA

🥇بهترین بازیگر مرد
🥇Andrew Garfield - tick, tick…BOOM!

🥇بهترین بازیگر زن
🥇Kristen Stewart - Spencer

🥇بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
🥇Troy Kotsur - CODA

🥇بهترین بازیگر نقش مکمل زن
🥇Ariana DeBose - West Side Story

🥇بهترین نقش آفرینی تیم بازیگری در فیلم
🥇Belfast

🥇بهترین کارگردان
🥇Denis Villeneuve - Dune

🥇بهترین فیلمنامه
🥇Fran Kranz - Mass

🥇بهترین فیلمنامه اقتباسی
🥇Siân Heder - CODA

🥇بهترین اجرا در انیمیشن
🥇Stephanie Beatriz - Encanto

🥇بهترین فیلم اکشن
🥇The Harder They Fall

🥇بهترین فیلم انیمیشن
🥇The Mitchells vs. The Machines

🥇بهترین فیلم کمدی یا موزیکال
🥇tick, tick…BOOM!

🥇بهترین فیلم مستند
🥇Summer of Soul

🥇بهترین فیلم در ژانر وحشت
🥇Last Night in Soho

🥇بهترین فیلم مستقل
🥇Pig

🥇بهترین فیلم بین المللی
🥇Drive My Car

🥇بهترین کارگردان تازه کار
🥇Lin-Manuel Miranda

🥇بهترین فیلم کوتاه
🥇Us Again

🥇بهترین موسیقی متن
🥇Dune

🥇بهترین ترانه
🥇“Be Alive” sung by Beyonce from King Richard

🥇بهترین فیلمبرداری
🥇Dune

🥇بهترین طراحی صحنه
🥇Nightmare Alley

🥇بهترین تدوین
🥇Last Night in Soho

🥇بهترین تیم بدلکاری
🥇Shang-Chi

🥇بهترین طراحی لباس
🥇Cruella

🥇بهترین گریم
🥇The Eyes of Tammy Faye

🥇بهترین جلوه های ویژه
🥇Dune