نقد فیلم ، معرفی فیلم و سریال ، معرفی ۳۰ سریال برتر imdb به صورت اختصاصی و ...
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
لیستی از بهترین سریال های ساخته شده تا کنون
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Breaking Bad
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
«بریکینگ بد» مجموعهای تلوزیونی است که در ژانر درام - جنایی و در 5 فصل برای شبکه AMC آمریکا از سال 2008 تا 2013 ساخته شد. «بریکینگ بد» به سرعت به یکی از تحسین شده ترین سریالهای تاریخ تبدیل شد بطوریکه از سایتهای معتبری همچون IMDB امتیاز 9.5 از 10 و Metacritic امتیاز 99 از 100 (برای فصل پنجم) را کسب کرده است.
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
👍1
دسته بندی :
من اکثر دسته بندی هایی که دیدم به صورت های زیرن
بر اساس کارگردان (بیشترین نوع دسته بندی فیلم ها)
بر اساس سال (بیشتر فروشنده ها و مغازه دار ها این طور دسته بندی میکنن)
ژانر و سبک (کمتر فردی رو دیدم که فیلم ها رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه و هیچ فردی رو ندیدم که سریال رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه)
اما من این طوریم ، چون ۲ تا هارد اکسترنال دارم فیلم و سریال ها رو به دو بخش قبل از ۲۰۱۵ و بعد از ۲۰۱۵ تقسیم کردم ، فیلم های تولید قبل از ۲۰۱۵ (و خود ۲۰۱۵) و سریال هایی که پخششون قبل و یا تو خود ۲۰۱۵ تموم شده تو هارد قدیمی و فیلم های تولید ۲۰۱۶ و بعدش و سریال هایی که پخششون تو ۲۰۱۶ و بعدش تموم شده یا سریال های در حال پخش (که وقتی تموم بشن هم بعد ۲۰۱۵ میشه دیگه) تو هارد جدید. تو فیلم ها استثنا هم هست ، همه ی مجموعه فیلم تا تو هارد قدیمی و همه ی فیلم های کمیک تو هارد جدید (بدون توجه به سال) و چند مورد دیگه که تو عکس ها معلومه
من اکثر دسته بندی هایی که دیدم به صورت های زیرن
بر اساس کارگردان (بیشترین نوع دسته بندی فیلم ها)
بر اساس سال (بیشتر فروشنده ها و مغازه دار ها این طور دسته بندی میکنن)
ژانر و سبک (کمتر فردی رو دیدم که فیلم ها رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه و هیچ فردی رو ندیدم که سریال رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه)
اما من این طوریم ، چون ۲ تا هارد اکسترنال دارم فیلم و سریال ها رو به دو بخش قبل از ۲۰۱۵ و بعد از ۲۰۱۵ تقسیم کردم ، فیلم های تولید قبل از ۲۰۱۵ (و خود ۲۰۱۵) و سریال هایی که پخششون قبل و یا تو خود ۲۰۱۵ تموم شده تو هارد قدیمی و فیلم های تولید ۲۰۱۶ و بعدش و سریال هایی که پخششون تو ۲۰۱۶ و بعدش تموم شده یا سریال های در حال پخش (که وقتی تموم بشن هم بعد ۲۰۱۵ میشه دیگه) تو هارد جدید. تو فیلم ها استثنا هم هست ، همه ی مجموعه فیلم تا تو هارد قدیمی و همه ی فیلم های کمیک تو هارد جدید (بدون توجه به سال) و چند مورد دیگه که تو عکس ها معلومه
دسته بندی ژانر باعث میشه مثلا فرض کن رفیقت فقط کمیک می خواد ، میری تو پوشه ی کمیک از اون تو فیلم میزنی لازم نیست کل هارد رو بگردی
مثلا dark knight trilogy نولان فیلم کمیک هست ، هر سه فیلم جز top 250 و همچین مجموعه فیلم (چون بیش از ۱ فیلم) خوب تو کدوم پوشه باشه؟
چون اولیوت فیلم کمیک بودنه میره تو کمیک
یا مثلا godfather مجموعه فیلم اما دوتای اول جز top 250 پس کجا بره؟
میره تو مجموعه
فیلم های مثل رستگاری شاوشنگ که که جز مجموعه فیلم یا کمیک نیست (درام ) اون میره تو top 250
درام خالی اگه جز مجموعه فیلم نباشه ، جز کمدی و اکشن نباشه ، جز top 250 نباشه میره تو درام
مثلا dark knight trilogy نولان فیلم کمیک هست ، هر سه فیلم جز top 250 و همچین مجموعه فیلم (چون بیش از ۱ فیلم) خوب تو کدوم پوشه باشه؟
چون اولیوت فیلم کمیک بودنه میره تو کمیک
یا مثلا godfather مجموعه فیلم اما دوتای اول جز top 250 پس کجا بره؟
میره تو مجموعه
فیلم های مثل رستگاری شاوشنگ که که جز مجموعه فیلم یا کمیک نیست (درام ) اون میره تو top 250
درام خالی اگه جز مجموعه فیلم نباشه ، جز کمدی و اکشن نباشه ، جز top 250 نباشه میره تو درام
با دیدن فیلم های کیارستمی من عمیقا احساس میکنم که در حال دیدن کشور خودم هستم.
ایران و ترکیه در شرایط مردم کل کشور یا حداقل شرایط مردم مرز ایران و ترکیه شباهتی نسبی دارند.
کیارستمی یکی از کارگردانانی است که موردعلاقه من است . او چیزهای جدید و زیادی به سینما عرضه کرده. او روی شخصیت های فیلمهایش دلسوزی بسیاری دارد، فیلم هایش درباره شخصیت های عجیب و غریب و روشنفکر نیستند؛ بلکه درباره انسان های معمولی هستند.
کیارستمی فیلمساز بسیار خاصی است.
[ نوری بیلگه جیلان | فیلمساز صاحب سبک ترکیه ای ]
ایران و ترکیه در شرایط مردم کل کشور یا حداقل شرایط مردم مرز ایران و ترکیه شباهتی نسبی دارند.
کیارستمی یکی از کارگردانانی است که موردعلاقه من است . او چیزهای جدید و زیادی به سینما عرضه کرده. او روی شخصیت های فیلمهایش دلسوزی بسیاری دارد، فیلم هایش درباره شخصیت های عجیب و غریب و روشنفکر نیستند؛ بلکه درباره انسان های معمولی هستند.
کیارستمی فیلمساز بسیار خاصی است.
[ نوری بیلگه جیلان | فیلمساز صاحب سبک ترکیه ای ]
روزی روزگاری پاندورا :
Avatar
اصولا فاکتور(زمان) متر و معیار بسیار معتبری برای ارزشگذاری یک اثرسینمایی یا تلویزیونی به شمار میرود.بدان معنی که وقتی سراغ اثری را پس از گذشت چند سال میگیرید باز هم بتواند فکر و ذهن شما رادرگیر کند و توانایی سر ذوق آوردن شما را داشته باشد. (اگر به شکل کامل هم موفق نشد حداقل یادآور بخشی از خاطرات شیرین گذشته باشد) . مشخصا برای بنده آواتار ساخته درخشان (جیمز کامرون) یکی از همین موارد است. فیلمی عظیم و پرشور و احساسی که باوجود اینکه از نخستین تجربه تماشای آن حدود ۱۰ سال گذشته بود اما با تماشای مجدد آن چیزی از ارزشهای سینماییش برایم کاسته نشد. هنوز هم آواتار همان همیشگی بود: یک حماسه فضایی . یک اپرای شکوهمند از دستاوردهای تکنیکی. یک شاهکار مدرن....
در بخش داستانی آواتار جنبه های گوناگونی دارد.تقابل مرگ و زندگی به عنوان مثال:زندگی جیک سولی(سام ورتینگتون) پس از مرگ و سوزانده شدن جنازه برادرش است که راه و معنای جدیدی پیدا میکند. جیک به عنوان کهنه سربازی که دارای نقص جسمانی است با ورود به پایگاه علمی/نظامی ساکن در پاندورا و پیوند روحش با مخلوق ترکیبی جدید(آواتار) نوع و نگرش تازه ای را زیست میکند. کامرون لحظه احساسی تولد دوباره جیک را به درستی تصویر سازی میکند تا مخاطب در لحظه به او نزدیک شود(فرار جیک در قالب آواتار از آزمایشگاه و دویدن های او در جنگل به خوبی گواه بر این امر است.کامرون نمایی نزدیک ازپاهای او هنگام دویدن را شکار میکند تا حس رهایی از نقص جسمانی جیک تفهیم شود)
جیک در قالب آواتار خویش هیجان و شور و نشاط را هم تجربه میکند: مراحل آموزش دیدن های او توسط بومیان پاندورا را به یاد آورید. جیک همچون کودکی که تک و تنها به سرزمین نا شناخته ها پناه آورده مدام مشغول کشف و شهود است. کامرون برای رسیدن به این هدف جنبه های گوناگونی به این سفر میدهد همچون آموزش زبان. آموزش تیر اندازی. رام کردن حیوانات عظیم پرنده وحشی . عبور از مسیرهای صعب العبوری همچن صخره های معلق و.... بدون شک ذوق کارگردانی کامرون در این بخش خود نمایی میکند: او به عنوان خالق اثر نماهایی را به تصویر میکشد که مخطب احساس کند تا قبل از تماشای این فیلم دچار چنین احساسی نشده است. کامرون آشکارا از( بافت رنگی گرم و آرامبخشی) برای سکانسهای بیرونی سرزمین پاندورا بهره جسته است. حین تماشای آواتار مشخصا حضور رنگهای(آبی.بنفش.سبز.) را بیشتر حس خواهید کرد. این تنوع رنگی در طراحی ظاهر و اندام فیزیکی بومیان. حیوانات متنوع پاندورا. گیاهان. به خوبی رعایت شده اند.
کامرون پاندورا و جزییات آن را همچون بهشتی آرمانی به تصویر کشیده است. نخستین مواجهه جیک با گیاهان قرمز رنگ .قدم زدنهای جیک و نیتری میان درختان کهنی که شاخه هایی از جنس نور دارند. پرواز جیک با موجود پرنده اژدها مانند و از همه مهمتر لحظه تلاش دسته جمعی بومیان برای نجات جان گریس(سیگورنی ویور ) که زیر درخت مقدس رخ میدهد از این دست نمونه ها هستند.کامرون در نمایش طبیعت پاندورا گاهی با( تکنیک رنگ بندی) نوعی (حالت فانتزی) را تداعی میکند و گاهی نیز با نماهایی واقعگرایانه یادآورآثار مستند یا فیلمهای رئال مربوط به طبیعت میشود. مشخصا لانگ شات هایی که ارائه میکند و درآنها صخره ها. آبشار و.. را تصویر سازی میکند هیچ شباهتی به نماهای بسته تری که از جزییات محیطی گرفته شده ندارند.
کامرون در تقابل با بخش آرامش بخش و شیرین آشنایی با پاندورا در لحظات ملتهب و خطرناک نیز با بهره گرفتن از رنگهای(قرمز و مشکی) به تضاد بصری جالبی هم میرسد. برخلاف طبیعت چشمنواز خوش رنگ پاندورا فضا پیماها و رباتهای مهاجم فیلم همگی تیره و خشن نمایش داده میشوند. انتخاب این نوع رنگ بندی به خوبی خشک و خشن بودن ابزار آلات انسانی را مشخص میکند. کامرون با استفاده از این عنصر رنگی و همچنین گرفتن نماهایی که در آنها غالبا زاویه دوربین از( پایین به بالا) سوژه مورد نظر را به تصویر میکشد و انتخاب نماهای لانگ برای حرکت دسته جمعی آنها دلهره را به جان مخاطب می اندازد. رنگ قرمز نیز در همین راستا معنا و مفهوم پیدا میکند همچون نمایی که پس از حمله نظامیان در آن شاهد حرکت بومیان زخمی و آواره هستیم و غروب غمناک قرمز رنگی که در پس زمینه دیده میشود و یا در تمامی انفجارهای عظیم همزمان ترکیبی از رنگهای قرمز ومشکی در صفحه نمایان هستند و حس نابودی و ویرانی را القا میکنند.
کارگردانی کامرون تنها به این موارد خلاصه نمیشود. دکوپاژ و میزانسن های او حیرت انگیز هستند. به عنوان مثال در حمله وحشیانه نظامیان به محل زندگی بومیان او از تمام توانش برای برانگیختن(حس مخاطب) بهره میبرد. تمام تکنیک های فنی کامرون در این دقایق برای تفهیم مظلومیت طبیعت در مقابل خشم و جنون انسان به کار میروند. از موسیقی پر حجم و سنگینی که روی تصاویر نشسته تا تنوع نماهای این سکانس (لانگ شات ب
Avatar
اصولا فاکتور(زمان) متر و معیار بسیار معتبری برای ارزشگذاری یک اثرسینمایی یا تلویزیونی به شمار میرود.بدان معنی که وقتی سراغ اثری را پس از گذشت چند سال میگیرید باز هم بتواند فکر و ذهن شما رادرگیر کند و توانایی سر ذوق آوردن شما را داشته باشد. (اگر به شکل کامل هم موفق نشد حداقل یادآور بخشی از خاطرات شیرین گذشته باشد) . مشخصا برای بنده آواتار ساخته درخشان (جیمز کامرون) یکی از همین موارد است. فیلمی عظیم و پرشور و احساسی که باوجود اینکه از نخستین تجربه تماشای آن حدود ۱۰ سال گذشته بود اما با تماشای مجدد آن چیزی از ارزشهای سینماییش برایم کاسته نشد. هنوز هم آواتار همان همیشگی بود: یک حماسه فضایی . یک اپرای شکوهمند از دستاوردهای تکنیکی. یک شاهکار مدرن....
در بخش داستانی آواتار جنبه های گوناگونی دارد.تقابل مرگ و زندگی به عنوان مثال:زندگی جیک سولی(سام ورتینگتون) پس از مرگ و سوزانده شدن جنازه برادرش است که راه و معنای جدیدی پیدا میکند. جیک به عنوان کهنه سربازی که دارای نقص جسمانی است با ورود به پایگاه علمی/نظامی ساکن در پاندورا و پیوند روحش با مخلوق ترکیبی جدید(آواتار) نوع و نگرش تازه ای را زیست میکند. کامرون لحظه احساسی تولد دوباره جیک را به درستی تصویر سازی میکند تا مخاطب در لحظه به او نزدیک شود(فرار جیک در قالب آواتار از آزمایشگاه و دویدن های او در جنگل به خوبی گواه بر این امر است.کامرون نمایی نزدیک ازپاهای او هنگام دویدن را شکار میکند تا حس رهایی از نقص جسمانی جیک تفهیم شود)
جیک در قالب آواتار خویش هیجان و شور و نشاط را هم تجربه میکند: مراحل آموزش دیدن های او توسط بومیان پاندورا را به یاد آورید. جیک همچون کودکی که تک و تنها به سرزمین نا شناخته ها پناه آورده مدام مشغول کشف و شهود است. کامرون برای رسیدن به این هدف جنبه های گوناگونی به این سفر میدهد همچون آموزش زبان. آموزش تیر اندازی. رام کردن حیوانات عظیم پرنده وحشی . عبور از مسیرهای صعب العبوری همچن صخره های معلق و.... بدون شک ذوق کارگردانی کامرون در این بخش خود نمایی میکند: او به عنوان خالق اثر نماهایی را به تصویر میکشد که مخطب احساس کند تا قبل از تماشای این فیلم دچار چنین احساسی نشده است. کامرون آشکارا از( بافت رنگی گرم و آرامبخشی) برای سکانسهای بیرونی سرزمین پاندورا بهره جسته است. حین تماشای آواتار مشخصا حضور رنگهای(آبی.بنفش.سبز.) را بیشتر حس خواهید کرد. این تنوع رنگی در طراحی ظاهر و اندام فیزیکی بومیان. حیوانات متنوع پاندورا. گیاهان. به خوبی رعایت شده اند.
کامرون پاندورا و جزییات آن را همچون بهشتی آرمانی به تصویر کشیده است. نخستین مواجهه جیک با گیاهان قرمز رنگ .قدم زدنهای جیک و نیتری میان درختان کهنی که شاخه هایی از جنس نور دارند. پرواز جیک با موجود پرنده اژدها مانند و از همه مهمتر لحظه تلاش دسته جمعی بومیان برای نجات جان گریس(سیگورنی ویور ) که زیر درخت مقدس رخ میدهد از این دست نمونه ها هستند.کامرون در نمایش طبیعت پاندورا گاهی با( تکنیک رنگ بندی) نوعی (حالت فانتزی) را تداعی میکند و گاهی نیز با نماهایی واقعگرایانه یادآورآثار مستند یا فیلمهای رئال مربوط به طبیعت میشود. مشخصا لانگ شات هایی که ارائه میکند و درآنها صخره ها. آبشار و.. را تصویر سازی میکند هیچ شباهتی به نماهای بسته تری که از جزییات محیطی گرفته شده ندارند.
کامرون در تقابل با بخش آرامش بخش و شیرین آشنایی با پاندورا در لحظات ملتهب و خطرناک نیز با بهره گرفتن از رنگهای(قرمز و مشکی) به تضاد بصری جالبی هم میرسد. برخلاف طبیعت چشمنواز خوش رنگ پاندورا فضا پیماها و رباتهای مهاجم فیلم همگی تیره و خشن نمایش داده میشوند. انتخاب این نوع رنگ بندی به خوبی خشک و خشن بودن ابزار آلات انسانی را مشخص میکند. کامرون با استفاده از این عنصر رنگی و همچنین گرفتن نماهایی که در آنها غالبا زاویه دوربین از( پایین به بالا) سوژه مورد نظر را به تصویر میکشد و انتخاب نماهای لانگ برای حرکت دسته جمعی آنها دلهره را به جان مخاطب می اندازد. رنگ قرمز نیز در همین راستا معنا و مفهوم پیدا میکند همچون نمایی که پس از حمله نظامیان در آن شاهد حرکت بومیان زخمی و آواره هستیم و غروب غمناک قرمز رنگی که در پس زمینه دیده میشود و یا در تمامی انفجارهای عظیم همزمان ترکیبی از رنگهای قرمز ومشکی در صفحه نمایان هستند و حس نابودی و ویرانی را القا میکنند.
کارگردانی کامرون تنها به این موارد خلاصه نمیشود. دکوپاژ و میزانسن های او حیرت انگیز هستند. به عنوان مثال در حمله وحشیانه نظامیان به محل زندگی بومیان او از تمام توانش برای برانگیختن(حس مخاطب) بهره میبرد. تمام تکنیک های فنی کامرون در این دقایق برای تفهیم مظلومیت طبیعت در مقابل خشم و جنون انسان به کار میروند. از موسیقی پر حجم و سنگینی که روی تصاویر نشسته تا تنوع نماهای این سکانس (لانگ شات ب
رای نمایش عظمت سپاه مهاجم. نماهای بسته از چهره بومیان برای تشدید حس ترس و دلهره. چرخش دوربین در محیط برای نمایش فجایع پس از انفجار ) تا نمایش دود و آتش و خاکستر و اشک و فریاد و... همگی سکانسی احساسی و دردناک را نتیجه داده است که نشان از تسلط کامرون در بحث کارگردانی دارد.
آواتار درمورد تقابل خشم طبیعت باخشم انسان است. نبرد بزرگی که در بخش پایانی رخ میدهد به خوبی بیانگر این تقابل سنتی و سمبلیک است. در بخش پایانی کامرون یک آخر الزمان خونین و عظیم را پیش چشم مخاطب قرار میدهد. تمام طبیعت مقابل تمام انسانیت! نبرد بزرگی که وسعت و تبعاتش زمین و آسمان را دربرمیگیرد. جنگ پرشوری که باردیگر قبل از هرچیز ابتدا قدرت سینما را یادآوری میکند . شکوه و عظمت در تک تک این دقایق حضور پرنگی دارند. دوربین در لحظاتی همچون سربازی که خود در میدان نبرد مشغول مبارزه است پشت سر سوژه مورد نظر تمام حرکات او راتعقیب میکند همچون نماهای هوایی که جیک و یارانش از آسمان بر سر دشمن آوار میشوند و گاهی با فاصله گرفتن از محل حوادث و انتخاب نماهای بازتر آشوب و هرج و مرج دهشتناک موجود را نشان میدهد.
کامرون در خلق این اکشن بزرگ (که بنظر الهام بخش نبردهای مشابهی در بررخی آثار مارول هم باشد) هر زمان که لازم باشد به چشمان مضطرب و صورت پر احساس شخصیتها نیز کات میزند. همچون جایی که یکی از افسران هوایی با وجدان در نبرد با فضا پیمای غول پیکر جان خود را ازدست میدهد یا جایی که نیتری پس از زخمی شدن انهدام و مرگ یاران خودی را نظاره میکند.
کامرون برای آنکه حس هیجان و التهاب این سکانس ازبین نرود. با دقت و حوصله میدان نبرد را ترسیم میکند.
حین تماشای این بخش موقعیت مهاجم و بومیان به درستی پرداخت میشود. کامرون استراتژی جنگی را به درستی پیاده میکند و تنها به گرفتن نماهای بی هدف اکشن اکتفا نمیکند در این نبرد برای هر حمله و ضد حمله برنامه خاصی میچیند وبه اصطلاح به درک و شعور مخاطب احترام میگذارد. مشخصا نوع و زمان بندی حمله نظامیان چه در بخش هوایی و چه زمینی نشان از هوشمندی او در این بخش دارد.
آواتار باردیگر ثابت میکند (جیمز کامرون) یک کارگردان خلاق و باهوش است. از آنجا که داستانی نسبتا ساده و بارها تکرار شده را چنان در زرق و برقهای تکنیکی به خورد مخاطب میدهد و از آن مهمتر چنان حس او را حین تماشای اثر خویش درگیر میکند که گاهی فراموش میکنیم نمونه های مشابه با آن را بسیار تماشا کرده ایم اما وقتی صحبت از تقابل میان انسان و طبیعت باشد یا وقتی درمورد عظمت تصویری و دستاوردهای تکنیکی بحث میکنیم نا خود آگاه نام فیلم (آواتار) است که در ذهن ما نقش میبندد و خودش را در صدرفهرست آثار سرگرم کننده عظیم این دهه قرار میدهد.... گویا این تخصص کامرون است.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز:9
آواتار درمورد تقابل خشم طبیعت باخشم انسان است. نبرد بزرگی که در بخش پایانی رخ میدهد به خوبی بیانگر این تقابل سنتی و سمبلیک است. در بخش پایانی کامرون یک آخر الزمان خونین و عظیم را پیش چشم مخاطب قرار میدهد. تمام طبیعت مقابل تمام انسانیت! نبرد بزرگی که وسعت و تبعاتش زمین و آسمان را دربرمیگیرد. جنگ پرشوری که باردیگر قبل از هرچیز ابتدا قدرت سینما را یادآوری میکند . شکوه و عظمت در تک تک این دقایق حضور پرنگی دارند. دوربین در لحظاتی همچون سربازی که خود در میدان نبرد مشغول مبارزه است پشت سر سوژه مورد نظر تمام حرکات او راتعقیب میکند همچون نماهای هوایی که جیک و یارانش از آسمان بر سر دشمن آوار میشوند و گاهی با فاصله گرفتن از محل حوادث و انتخاب نماهای بازتر آشوب و هرج و مرج دهشتناک موجود را نشان میدهد.
کامرون در خلق این اکشن بزرگ (که بنظر الهام بخش نبردهای مشابهی در بررخی آثار مارول هم باشد) هر زمان که لازم باشد به چشمان مضطرب و صورت پر احساس شخصیتها نیز کات میزند. همچون جایی که یکی از افسران هوایی با وجدان در نبرد با فضا پیمای غول پیکر جان خود را ازدست میدهد یا جایی که نیتری پس از زخمی شدن انهدام و مرگ یاران خودی را نظاره میکند.
کامرون برای آنکه حس هیجان و التهاب این سکانس ازبین نرود. با دقت و حوصله میدان نبرد را ترسیم میکند.
حین تماشای این بخش موقعیت مهاجم و بومیان به درستی پرداخت میشود. کامرون استراتژی جنگی را به درستی پیاده میکند و تنها به گرفتن نماهای بی هدف اکشن اکتفا نمیکند در این نبرد برای هر حمله و ضد حمله برنامه خاصی میچیند وبه اصطلاح به درک و شعور مخاطب احترام میگذارد. مشخصا نوع و زمان بندی حمله نظامیان چه در بخش هوایی و چه زمینی نشان از هوشمندی او در این بخش دارد.
آواتار باردیگر ثابت میکند (جیمز کامرون) یک کارگردان خلاق و باهوش است. از آنجا که داستانی نسبتا ساده و بارها تکرار شده را چنان در زرق و برقهای تکنیکی به خورد مخاطب میدهد و از آن مهمتر چنان حس او را حین تماشای اثر خویش درگیر میکند که گاهی فراموش میکنیم نمونه های مشابه با آن را بسیار تماشا کرده ایم اما وقتی صحبت از تقابل میان انسان و طبیعت باشد یا وقتی درمورد عظمت تصویری و دستاوردهای تکنیکی بحث میکنیم نا خود آگاه نام فیلم (آواتار) است که در ذهن ما نقش میبندد و خودش را در صدرفهرست آثار سرگرم کننده عظیم این دهه قرار میدهد.... گویا این تخصص کامرون است.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز:9
آنچنان هم شگفت انگیز نیست...
The incredibles 2:
مواجهه نگارنده این نقد با انیمیشن (شگفت انگیزان۲) تجربه عجیب و سختی بود. از آن جهت که قسمت اول این انیمیشن درست در سالی اکران شد که دنیای سینما و تلویزیون تفاوت فاحشی با این دوران داشت. به واقع مخاطبی که چهارده سال پیش قسمت نخست را تماشا کرده بود هنوز با بلاک باسترهای عظیم و چندگانه شگفت زده نشده بود.. هنوز طعم فازهای اول و دوم و... مارول را نچشیده بود. هنوز با نبردهای عظیم مجموعه هایی نظیر ترانسفورمرها. آواتار و حاشیه اقیانوس آرام و هابیت و... آشنا نبود. پس به خوبی میشد به آن مخاطب (از جمله خود بنده) حق داد که با تماشای شگفت انگیزان خیال کند دنیای فانتزی و اکشن به اوج تکامل خود رسیده و چیزی بالاتر برای ارائه وجود ندارد. اما با گذشت این همه سال گمان میکردم در قسمت دوم با اثری طرفیم که توانسته روی دست قبلی بلند شود. توقع یک شاهکار دیگر راداشتم. انتظار بالایی که متاسفانه محقق نشد!
این مقدمه به این معنی نیست که شگفت انگیزان جدید یک انیمیشن معمولی و کم رمق است. نه اتفاقا این یک اثر ماجراجویانه بامزه و پر از لحظات جذاب است اما مشکل آنجاست که تمام این موارد رادر قسمت قبلی هم داشتیم.
اینکه شگفت انگیزان در این قسمت جذاب و درگیر کننده آغاز میشود. با یک مکث کوتاه داستان را وارد مرحله تازه ای میکند و در نهایت کار را تمام و کمال جمع میکند حداقل انتظاری بود که از آن داشتم و نکته تاسف بار این است که اثر به مرحله بالاتری راه پیدا نمیکند(همین مشکل را با قسمت جدیدرالف خرابکار نیز داشتم).
در بخش کارگردانی براد برد به عنوان خالق اثر در طراحی و اجرای شوخی ها و اکشن عالی عمل میکند.
اکشن ابتدایی به عنوان مثال که شاهد تلاش دسته جمعی خانواده برای پیروزی بر دشمن هستیم را به یاد آورید. هرکدام از اعضا خانواده به خوبی از مهارت خویش برای نبرد بهره میبرد و حضور این سکانس جدا از تزریق آدرنالین خالص به مخاطب حکم نوعی یادآوری و خاطره بازی با قسمت نخست را دارد. تنوع نماها و تدوین در این سکانس آشکارا به بزرگترین آثار ابرقهرمانی طعنه میزنند. از لحظه فرو ریختن ساختمان های عظیم گرفته تا نمای برخورد ماشین حفاری بزرگ با پل هوایی . مثال دیگر کمک کردن پسر خانواده (دش) به یک سالمند حین عملیات است که شور و نشاط فیلمهای مرد عنکبوتی را یادآوری میکند. در سکانس تعقیب قطار بزرگ توسط مادر خانواده نیز مخاطب به خوبی حس تعقیب وگریزهای مجموعه (ماموریت غیر ممکن) برایش تداعی میشود. از حرکات مارپیچ با موتور در خیابان یکطرفه تا حضور انفرادی بر سقف قطار (هرچند این سکانس شباهت زیادی با نمونه مشابه در مرد عنکبونی ۲ هم دارد) . براد برد در لحظات معمایی و گره گشا نیز متفاوت عمل میکند. همچون زمانی که مادر خانواده برای کشف هویت دشمن تک و تنها بر روی ایستگاه رادیویی منتظر نشسته و همچون شخصیت(بتمن) رد تماس را میگیرد. اگر از کسانی باشید که مجموعه بازیهای (بتمن/آرکهام) را تجربه کرده باشید به خوبی در این بخش خاطرات آن مجموعه برایتان تکرار میشود. مشخصا پروازهای او بر فراز ساختمانها و زاویه دوربینی که او را از بالا در این نماها شکار کرده خود گواه بر این امر است.
شگفت انگیزان همانطور که پیشتر نیز اشاره شد شوخی های جالب و بامزه هم کم ندارد. در یک سوم میانی داستان که آقای شگفت انگیز بنا به صلاح دید جمعی وظیفه نگهداری و مراقبت از فرزندان را عهده دار میشود لحظات با نمکی هم خلق میشوند. به عنوان نمونه نوع برخورد آقای شگفت انگیز با حل مسائل ریاضی دش. تلاش برای بهبود شرایط روحی دخترش و از همه بهتر مراقبت از نوزاد خانواده (جک جک) . سکانس برخورد جک جک با یک راکون مزاحم جز لذت بخشترین قسمتهای این مجموعه است. اکشن و شوخی این بخش بیشتر از چیزی که انتظار داریم ادامه دارد و قدرتهای ترسناک جک جک به خوبی برای مخاطب تفهیم میشود. از قدرت لیزر چشم گرفته تا توانایی تکثیر شدن و انفجارو... همگی در جسم نحیف او جمع شده اند!
با تمام این موارد مثبت بازهم شگفت انگیزان جدید چیزی کم داشت.. به عنوان مثال نوع شخصیت پردازی آنتاگونیست تکراری و کلیشه ای است(کلیشه ای که حتما برای دوران اکران قسمت نخست جواب داده) . اشاره های مستقیم اثر به بحث برابری جنسیتی زن و مرد اصولا سالهاست چه در فضای سینما و چه در مسائل روزمره تبدیل به بحثی تکراری و کلافه کننده شده است که در این قسمت هم روی آن مانور داده اند. بحث انتخاب هویت واقعی قهرمانها (انتخاب بین یک فرد عادی بودن یا مبارزه کردن با بی عدالتی) را هم سالهای سال است چه در آثار سینمایی و چه در مدیوم تلویزیون مشاهده کرده ایم . اینکه قهرمانی بنا به جبر زمانه میبایست از توانایی ذاتی خویش برای حفظ آرامش دوری کند و در انتها خود و جامعه به این نتیجه میرسند که دنیا بدون ابر قهرمان ها جای نا امنی است را هم بارها دیده ایم... حتی
The incredibles 2:
مواجهه نگارنده این نقد با انیمیشن (شگفت انگیزان۲) تجربه عجیب و سختی بود. از آن جهت که قسمت اول این انیمیشن درست در سالی اکران شد که دنیای سینما و تلویزیون تفاوت فاحشی با این دوران داشت. به واقع مخاطبی که چهارده سال پیش قسمت نخست را تماشا کرده بود هنوز با بلاک باسترهای عظیم و چندگانه شگفت زده نشده بود.. هنوز طعم فازهای اول و دوم و... مارول را نچشیده بود. هنوز با نبردهای عظیم مجموعه هایی نظیر ترانسفورمرها. آواتار و حاشیه اقیانوس آرام و هابیت و... آشنا نبود. پس به خوبی میشد به آن مخاطب (از جمله خود بنده) حق داد که با تماشای شگفت انگیزان خیال کند دنیای فانتزی و اکشن به اوج تکامل خود رسیده و چیزی بالاتر برای ارائه وجود ندارد. اما با گذشت این همه سال گمان میکردم در قسمت دوم با اثری طرفیم که توانسته روی دست قبلی بلند شود. توقع یک شاهکار دیگر راداشتم. انتظار بالایی که متاسفانه محقق نشد!
این مقدمه به این معنی نیست که شگفت انگیزان جدید یک انیمیشن معمولی و کم رمق است. نه اتفاقا این یک اثر ماجراجویانه بامزه و پر از لحظات جذاب است اما مشکل آنجاست که تمام این موارد رادر قسمت قبلی هم داشتیم.
اینکه شگفت انگیزان در این قسمت جذاب و درگیر کننده آغاز میشود. با یک مکث کوتاه داستان را وارد مرحله تازه ای میکند و در نهایت کار را تمام و کمال جمع میکند حداقل انتظاری بود که از آن داشتم و نکته تاسف بار این است که اثر به مرحله بالاتری راه پیدا نمیکند(همین مشکل را با قسمت جدیدرالف خرابکار نیز داشتم).
در بخش کارگردانی براد برد به عنوان خالق اثر در طراحی و اجرای شوخی ها و اکشن عالی عمل میکند.
اکشن ابتدایی به عنوان مثال که شاهد تلاش دسته جمعی خانواده برای پیروزی بر دشمن هستیم را به یاد آورید. هرکدام از اعضا خانواده به خوبی از مهارت خویش برای نبرد بهره میبرد و حضور این سکانس جدا از تزریق آدرنالین خالص به مخاطب حکم نوعی یادآوری و خاطره بازی با قسمت نخست را دارد. تنوع نماها و تدوین در این سکانس آشکارا به بزرگترین آثار ابرقهرمانی طعنه میزنند. از لحظه فرو ریختن ساختمان های عظیم گرفته تا نمای برخورد ماشین حفاری بزرگ با پل هوایی . مثال دیگر کمک کردن پسر خانواده (دش) به یک سالمند حین عملیات است که شور و نشاط فیلمهای مرد عنکبوتی را یادآوری میکند. در سکانس تعقیب قطار بزرگ توسط مادر خانواده نیز مخاطب به خوبی حس تعقیب وگریزهای مجموعه (ماموریت غیر ممکن) برایش تداعی میشود. از حرکات مارپیچ با موتور در خیابان یکطرفه تا حضور انفرادی بر سقف قطار (هرچند این سکانس شباهت زیادی با نمونه مشابه در مرد عنکبونی ۲ هم دارد) . براد برد در لحظات معمایی و گره گشا نیز متفاوت عمل میکند. همچون زمانی که مادر خانواده برای کشف هویت دشمن تک و تنها بر روی ایستگاه رادیویی منتظر نشسته و همچون شخصیت(بتمن) رد تماس را میگیرد. اگر از کسانی باشید که مجموعه بازیهای (بتمن/آرکهام) را تجربه کرده باشید به خوبی در این بخش خاطرات آن مجموعه برایتان تکرار میشود. مشخصا پروازهای او بر فراز ساختمانها و زاویه دوربینی که او را از بالا در این نماها شکار کرده خود گواه بر این امر است.
شگفت انگیزان همانطور که پیشتر نیز اشاره شد شوخی های جالب و بامزه هم کم ندارد. در یک سوم میانی داستان که آقای شگفت انگیز بنا به صلاح دید جمعی وظیفه نگهداری و مراقبت از فرزندان را عهده دار میشود لحظات با نمکی هم خلق میشوند. به عنوان نمونه نوع برخورد آقای شگفت انگیز با حل مسائل ریاضی دش. تلاش برای بهبود شرایط روحی دخترش و از همه بهتر مراقبت از نوزاد خانواده (جک جک) . سکانس برخورد جک جک با یک راکون مزاحم جز لذت بخشترین قسمتهای این مجموعه است. اکشن و شوخی این بخش بیشتر از چیزی که انتظار داریم ادامه دارد و قدرتهای ترسناک جک جک به خوبی برای مخاطب تفهیم میشود. از قدرت لیزر چشم گرفته تا توانایی تکثیر شدن و انفجارو... همگی در جسم نحیف او جمع شده اند!
با تمام این موارد مثبت بازهم شگفت انگیزان جدید چیزی کم داشت.. به عنوان مثال نوع شخصیت پردازی آنتاگونیست تکراری و کلیشه ای است(کلیشه ای که حتما برای دوران اکران قسمت نخست جواب داده) . اشاره های مستقیم اثر به بحث برابری جنسیتی زن و مرد اصولا سالهاست چه در فضای سینما و چه در مسائل روزمره تبدیل به بحثی تکراری و کلافه کننده شده است که در این قسمت هم روی آن مانور داده اند. بحث انتخاب هویت واقعی قهرمانها (انتخاب بین یک فرد عادی بودن یا مبارزه کردن با بی عدالتی) را هم سالهای سال است چه در آثار سینمایی و چه در مدیوم تلویزیون مشاهده کرده ایم . اینکه قهرمانی بنا به جبر زمانه میبایست از توانایی ذاتی خویش برای حفظ آرامش دوری کند و در انتها خود و جامعه به این نتیجه میرسند که دنیا بدون ابر قهرمان ها جای نا امنی است را هم بارها دیده ایم... حتی
نوع طرح توطئه ای که برای خانواده شگفت انگیزان چیده میشود را هم قبلا تجربه کرده ایم(حضور شخصیتهای فرعی به ظاهر مهربان و خوش نیت که در ادامه دستشان رو میشود) .
شگفت انگیزان جدید ارزشمند و خوش رنگ و لعاب است. شاید اگر کمی فاصله زمانی کمتری هم با قسمت نخست داشت این مشکلات کمتر به چشم می آمدند. چهارده سال قطعا زمان کمی نیست. شگفت انگیزان میتوانست قوی تر و به یاد ماندنی تر هم باشد.. شاید میبایست برای شگفت زده شدن تا ساخته شدن قسمت بعدی نیز صبر کنیم .
امید سلیمی
امتیاز :7.5
@NaghdeFilmoSerial
شگفت انگیزان جدید ارزشمند و خوش رنگ و لعاب است. شاید اگر کمی فاصله زمانی کمتری هم با قسمت نخست داشت این مشکلات کمتر به چشم می آمدند. چهارده سال قطعا زمان کمی نیست. شگفت انگیزان میتوانست قوی تر و به یاد ماندنی تر هم باشد.. شاید میبایست برای شگفت زده شدن تا ساخته شدن قسمت بعدی نیز صبر کنیم .
امید سلیمی
امتیاز :7.5
@NaghdeFilmoSerial