🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «شوالیه و شهر ... یادداشتی برای بتمن و بازگشت بتمن: برای مخاطبی که درزمانِ حال با بتمن‌های(تیم‌برتون) مواجه میشود یادآوری دو نکته ضروری است: اول آنکه این آثاردرزمانی تولید شدند که سینمای (ابرقهرمانی) درشرایط آزمون و خطا به سر میبرد و طبیعتا کمپانی تولید…»
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
hunt (jagten) 2012
کارگردان : توماس ویتنبرگ
نویسنده : توبیاس لیندهوم
بازیگران: مس میکلسن ، آنیکا ودرکوپ ، توماس بولارنس و ..‌.
ژانر ؛ درام ، هیجانی

مقدمه : لوکاس مربی یک کودکستان در روستای کوچکی در دانمارک است، او مردی تنهاست که تمام عمرش در نبرد برای گرفتن حق حضانت پسر خود بوده است. احوال لوکاس آرام آرام بهتر می‌شود اما ناگهان اتفاقی زندگی او را زیر و رو می‌کند…

بچه ها هیچ وقت دورغ نمیگند ...

فیلم ها و سریال های ساختار شکن همیشه برای من جذاب بوده اند ، سریال های مثل اسپارتاکوس(که بر خلاف روال معمول سینما ی غرب که چهره ای با شکوه و با تمدن از رومی ها و چهره ی وحشیانه ای دشمنان روم به تصویر می کشید ، عکس این وضعیت را نمایش داد) و یا مردی در قلعه ی مرتفع و بازی تاج و تخت ها و یا مثال های متعددی در سینما مثل همین فیلم شکار ساخته ی کارگردان بزرگ دانمارکی . فیلم ها و سریال هایی که روال معمول را به چالش کشیده اند و و کلیشه ها و حرف های شعاری را به چالش کشیده اند.

خلق فضا در این چنان قوی و بی نظیر است که قبل از این که اتفاقی بیوفتد شما می دانید اتفاق شومی در انتظار لوکاس است . برای مثال در سکانس ابتدایی فیلم تصویر کلی فیلم را به زیبایی به نمایش میگذارد، شروع شاد و زیبایی فیلم ناگهان تبدیل به نمایی سرد و ترسناک می شود ، روندی که در طول فیلم تکرار میشود و زندگی آرام شخصیت ما تبدیل به کابوسی بی انتها می شود.
شخصیت سازی لوکاس از ابتدای فیلم مردی مهربان و در عین حال مورد اعتماد همه و قابل تکیه کردن به تصویر کشید می شود.

اما قسمت ابتدایی فیلم با تهمتی احمقانه و کودکانه ی یک کودک از سر لجبازی (تهمت تجاوز ی از سوی لوکلس ) وارد بحرانی عمیق میشود، تهمتی که حتی خود کودک هم نمی داند چیست و چه بر زبان آورده است ، اما در نهایت شگفتی بقیه کودکان هم همین تهمت را تکرار می کند ( داستانی را که هرگز اتفاق نیافتاده را به والدینشان میگویند) و همه با لوکاس دشمن می شوند.

وینتربرگ در این فیلم نگاهی عمیق به جامعه ای به ظاهر شاد و بی دغدغه می اندازد و یکی از کلیشه ای ترین اعتقادات مشترک همه ی انسان ها را زیر سوال میبرد ، بچه ها هیچ وقت دروغ نمی گویند ، سخنی که مبنای قضاوت فردی می شود که مورد اعتماد همه ی آشنایان و همکاران است.

میزانسن های کارگردان واقعا عالی است در سکانس های حساس شخصیت در مرکز و تاریکی قرار میگردید و تاریکی افکار و شک ها بر شخصیت چیره می شود (شخصیت را تحت سلطه نشان میدهد)
نور پردازی و رنگ پردازی اثر هم به خوبی با سکانس ها هماهنگ است و شرایط شخصیت را بر مخاطب دیکته می کند.

میکلسن در این فیلم یکی از بهترین اکتینگ های دهه ی اخیر را به نمایش می گذارد، بارگیری که در سریال هانیبال یکی از بهترین نمایش های تاریخ تلوزیون رو به تصویر کشید در این فیلم هم شخصیتی سر سخت اما به تنگنا رسیده را به خوبی به نمایش می گذارد(برای مثال در سکانس خرید از فروشگاه و یا سکانس کلیسا و همچنین و مشاجره با دوست دختر خود)

بازیگر شخصیت کلارا(آنیکا ودرکوپ) و پسر لوکاس (مارکوس)هم نمایش خیره کننده به تصویر کشیدند ، بازیگر خردسال فیلم یکی از بهترین بازی ها(برای یک کودک در آن سن) در تاریخ سینما را به تصویر کشید، بازیگری در سنی به این کمی بازی بسیار باور پذیر و شخصیتی نفرت انگیز را به نمایش میگذارد.

فیلم شکار، ارزش حقیتِ دروغ و ماهیت شکننده بودن حافظه و حقیقت را بررسی می کند. یک دروغ به دلیل پذیرش جمعی جامعه، تبدیل به یک حقیقت می شود. به دلیل تاثیر جامعه بر کلارا، او دیگر نمی تواند بگوید که دروغ گفته است یا حقیقت. جامعه دروغ را تکرار می کند و مدام تایید می کند تا این که تبدیل به حقیقت شود. بنابراین مرز بین دروغ و حقیقت توسط جامعه تشخیص داده می شود.

نمره : ۱۰ از ۱۰

جوایز و افتخارات: بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره ی کن ، بهترین فیلم نامه در جشنواره ی فیلم اورپا و ...

alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
کتابی که سریال ارباب حلقه ها و سایر اقتباس ها از جهان ارباب حلقه ها از رو اون ساخته شده 👆
سریال خاندان اژدها هم از روی این دو کتاب در حال ساخته
برید حالش رو ببرید
Naked


《عریان》 اثری است تلخ و گزنده که پیرامون زیست تباه و نکبت بار شخصیت اصلی خود (جانی _ دیویدتیولیس) پرسه میزند. اثرِ شخصیت‌محور 《مایک‌لی》 را به طیف وسیعی نمیتوان پیشنهاد داد چرا که اصولا ممکن است فیلمی دوست داشتنی و حتی قابل تماشا نباشد، عریان آگاهانه از ایجاد سمپاتی پرهیز میکند، فیلمنامه‌ای پر فراز وفرود و به طبع ، داستانِ قابل تعریفی هم ندارد و سکانسهای شاد و مفرحش نیز در برابر حجم انبوهی از سکانسهای تاریک و مایوس کننده آن، بسیار ناچیز هستند... اما با تمام این اوصاف عریان اثر ارزشمند و قابل توجه ای است که دیدنش برای عاشقان سینما و از آن مهمتر عاشقان تنهایی و سکوت و البته جنون، واجب است .

درونمایه عریان بر فردیت و اهمیت آن درجامعه مدرن کنونی تاکید میکند. فردیتی که اگرچه درتضاد با باورهای رایج است اما مایک لی شخصیتی عجیب و دور از شمایل آدمیزادی را خلق نموده و بدون مماشات یا باج دادن به مخاطب ،تا به انتها پای اوایستاده و اصطلاحا ، پشت ِاین فردیت عجیب را خالی نمیکند.

نخستین سکانس از عریان همچون دریچه ای میان جهان نا امن و دهشتناک اثر با ذهن و قلب مخاطب ، بیرحمانه بر او میتازد. دوربین به عنوان شاخص‌ترین ابزارِ کارگردان، با تکنیک روی دست به سرعت به جانی و زنی فاحشه نزدیک میشود. لرزش های پیاپی دوربین و فاصله ای که لنز آن با سوژه ها برقرار میکند (در ابتدا با فاصله از آنها قرار میگیرد و ناگهان به آنها نزدیک شده و اندازه نما را بسته میکند) مخاطب را بواقع شوکه میسازند، مخاطبی که در این لحظات هیچگونه شناختی نسبت به سوژه های داخل قاب نداشته و تنها شاهد یک آمیزش جنسی به شکلی وحشیانه و تجاوز گونه است ، موقعیت این رخداد هراس انگیز هم در نوع خود جالب است : کوچه ای خلوت با نورپردازی که تاریکی بر تمام نقاط حاکم است و منبع نور تنها بر سوژه ها میتابد : چرا که عریان اساسا در مورد جانی ،افکارش ، جهان بینی ها و کنش و واکنش های شخصیتی اوست . سکانس با فرار جانی و زن فاحشه به دو سمت مختلف و گریختن هردو از مهلکه به پایان میرسد. گویا جانی به خواسته خود رسیده و دلیلی برای ماندن ندارد . بُعد حیوانی را ارضا نموده و ادامه راه را در جایی دیگر جستجو میکند.

همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد عریان پیرامون زیست جانی است، در دقایق ابتدایی و پس از ورود جانی به شهری جدید و پیگیری او برای ملاقات با دوست دختر خود (لوئیس) گمان میرود پیرنگ اثر پیرامون رابطه این دو و فراز و فرود های آن باشد اما در ادامه شاهد موقعیتهایی گوناگون هستیم که در تمامی آنها افرادی برای دقایقی وارد زندگی جانی شده و در ادامه نیز پرونده حضور آنها بسته میشود و این مسیر با ورود افراد دیگر ادامه می یابد،درواقع پیرنگ حالتی 《اپیزودیک》 به خود گرفته و آشکارا حضور جانی در تمام آنها بعنوان نقطه اشتراک اپیزودها درنظر گرفته میشود. عریان شامل نمایش موقعیتهایی گوناگون ، با افرادی مختلف میشود که همگی در راستای شناساندن بیشتر و بهتر جانی کارکرد دارند .

مایک‌لی آگاهانه سعی میکند تا درام را به شیوه معمول پیش نبرد. اگرچه در عریان با شخصیتی مواجه هستیم غیرعادی و تک افتاده ، اما مایک لی در پی آن است تا نگاه بی طرفی به زندگی او داشته باشد و به ورطه شعار دادن و احیانا پند آموزی( روشی سهل که ممکن است باب میل مخاطب کلیشه پسند هم باشد) نیفتد، به همین دلیل عریان تلاش نمیکند تا مشکل جانی را ریشه یابی کند ، در عریان خبری از مرز بندی های رایج نیست، اصولا در عریان با فیلمی طرف نیستیم که در انتها ، جامعه یا گذشته جانی را در فلاکت امروزش مقصر بداند، مایک لی تنها به نمایش چند روزه ای از زیست هدر شده جانی میپردازد، بدون مماشات و با بیرحمی گزنده مخاطب را با شخصیتی عجیب آشنا میکند و تنها روایت چنین زیستی را وظیفه خود میداند.


جانی به معنای واقعی کلمه ترحم برانگیز است. تحصیلات دانشگاهی دارد (روانشناسی)، مغزش انباری از اطلاعات و مفاهیم علمی / اعتقادی / جامعه شناسانه /فلسفی و... است . به مطالعه علاقه دارد و در صورت یافتن اندک زمانی از مطالعه دریغ نمیکند. جانی یک هدر شده است. سکانس گپ زدن ابتدایی جانی با همخانه لوئیس را به یاد آورید : جانی پر حرف ، بدبین، دارای وسواس فکری است و‌ به اعتقادش زندگی دیگران بیهوده و‌پوچ است ! بر خلاف همخانه لوئیس که دختری است ولنگار که تنها در لحظه زندگی میکند و رابطه اش با جانی وابسته به سکس و لذت شهوانی است و اصلا به کلام جانی اهمیتی نمیدهد.
شهروندی که طبیعتا میتوانست با انتخاب یک زندگی با ثبات به مانند دیگران ادامه حیات دهد، شغلی انتخاب کند، خانواده تشکیل دهد و زندگی را با رسیدگی به امور روزانه سپری کند. جانی حتی در مرتبه ای بالاتر میتوانست از دانش و آگاهی خود در جهت آموزش و ارتقا دیگران نیز بهره گیرد.
مغز جانی همچون یک هارد چند ترابایتی است که انواع و اقسام دیتا در آن یافت میشود. جانی از توانایی کلامی مناسبی هم برخوردار است و میتواند به راحتی با اقشار مختلف هم صحبت شود.
اما مشکل اصلی در آن است که جانی دقیقا مسیر خلاف زندگی عادی را برگزیده است. بی خانمان است .شغلی ندارد. از هوش و استعدادش تنها به منظور گذراندن وقت (هم کلام شدن با دیگران) بهره میبرد و اصولا زندگی نمیکند.
جانی گویا به کائنات و انسانهای پیرامون خویش دهان کجی نموده و خانه به دوشی و ول گردی را پیش میگیرد. جانی دچار یاس فلسفی است، فردی که بهترین دوران زندگی را در پی کسب علم و دانش گذاشته است اما در عمل هیچگونه بهره برداری مفید و قابل توجه ای از آن نمیکند، چرا که در جهان بینی شخصی همچون جانی ، زندگی به گذران وقت و هم صحبتی با دیگران و تامین نیازهای غریزی خلاصه میشود . مسئله جالب توجه آن است که جانی به شکلی خود آگاه ،هیچگونه تلاشی برای برون رفت از این آشفته بازار ندارد، اعتقادش همین است و به این دهان کجی نمودن ایمان دارد .
آشکارا جانی در چنین موقعیت غیر قابل تحملی تنها به فکر تامین نیازهای اولیه خود است: غذایی برای خوردن، مکانی برای استراحت و جنس مخالفی برای ارضا نیازهای جنسی!

پس به همین دلیل مایک‌لی در میزانسن های خود از رنگ های خاکستری ، سیاه ، قهوه‌ای بهره میبرد. نماهای عریان چه داخلی باشند و چه خارجی ،غالبا شامل این سه رنگ میشوند، همانگونه که عریان تماما حول محور نکبت و خفقانی است که بر زندگی جانی چنگ انداخته است پس طبیعتا رنگهایی گرم و جاندار و نشاط آور همچون قرمز، زرد ، آبی و ..... نیز جایی در بافت بصری ندارند، رنگ بندی که در تمام جزییات همچون پوشش شخصیتها‌ ، وسائل خانه و اماکن مختلف ، رنگ در و دیوار ساختمانها و وسایل نقلیه هم رعایت میشود تا عریان همچون دایره بسته ای از رنگ های تیره و دلمرده باشد.


عریان علاوه بر بحث رنگ شناسی ، از نماهایی مهندسی شده و جذاب نیز بهره میبرد: آشکارا بنا به شرایط متفاوت جانی ، عریان شامل نماهایی تکنفره از او در خیابان، کافه و... میشود. نماهایی با کارکردی فرمال که حسی از یک ویرانه یا یک ناکجا آباد را به مخاطب القا میکنند، گویا تمام شهر و ساکنان آن در تنهایی و انزوا جانی شریک میشوند.
گویا جانی همچون روحی پرسه زنان در نقاط مختلف جا به جا میشود و با شخص یا مکانی دلبستگی پیدا نمیکند.

مایک لی تنها به نماهای تکنفره بسنده نمیکند و در سایر موارد نیز چشم مخاطب را به چالش میکشد :
نمایی را به یاد آورید که جانی در کنار خیابان ایستاده و چشمان فرصت طلب او به مانند همیشه مشغول نظاره رفت و آمد دیگران است، نمایی که به مخاطب گوشزد میکند جانی تنها در پی یافتن فردی است تا اندک لحظاتی با او وقت گذرانده و پس از آن سوژه تازه ای برا خود شکار کند.

در نمایی از عریان ، قاب به دو نیمه مساوی تقسیم میشود: جانی و دختری ولگرد را به شکل تمام قد در قاب داریم (سمت راست قاب) و در سمت چپ قاب دو سگ خیابانی حضور دارند. نمایی که بر تشابه میان زیست انسان و حیوان اشاره میکند، مایک لی تاکید میکند انسانی همچون جانی و همراه بی خانمان او بواقع تفاوتی با حیوانات خیابانی ندارند، هردو تنها به فکر خوردن، خوابیدن و آمیزش جنسی هستند، هردو در پایین ترین مرتبه از زندگی و درموضع حقارت و ضعف. به واقع هردو عریان و بی پناه و آسیب پذیر .
نمای درخشان دیگر نمایی لانگ شات است که جانی بدون حرکت در قاب به شکل ایستاده حضور دارد، دختر و پسر بی خانمان مشغول نزاع با یکدیگر هستند و پس از یک دور چرخیدن اطراف جانی ، قاب را ترک میکنند. جانی همچنان در قاب باقی مانده و حضور یک بی خانمان دیگر در پس زمینه قاب ، مه نیمه غلیظ و ساختمانهای قدیمی و بی سکنه همگی یادآور وخامت اوضاع و انزوا و تک افتادگی همیشگی جانی میشوند. جانی گویا متعلق به شخص یا مکان خاصی نیست و با هر رخداد پیرامونش اوست که تنها میماند .
نمای دیگر که بازهم بر شرایط آشفته جانی اشاره میکند نمایی است که دوربین از پشت پنجره اتاق ، جانی و زنی فاحشه را حین آمیزش جنسی به تصویر میکشد. در این نما گویی جانی و همراهش در محیطی تنگ و بسته و خفقان آور به شکلی کاملا غریزی و فاقد حس شور و عشق انسانی مشغول فعالیت هستند . فقدان عاطفه و عشق نیز یکی از معضلات مهم جانی بشمار میرود.


در بخش مربوط به آشنایی جانی با یک نگهبان شیفت شب نیز شاهد نمایی هستیم که بازهم نشان از احوال کلی جانی دارد: نمایی دونفره از او و نگهبان که هردو سوژه در اتاقی کاملا تاریک هستند، تاریکی قاب دقیقا همراستا با مضمون دیالوگ های رد و بدل شده کارکرد دارد، دیالوگها مربوط به بدبینی و ناامیدی جانی از عاقبت کائنات است. او از وقوع آخرالزمان و نشانه های آن خبر میدهد(همچون فاجعه چرنوبیل) و همچنین معتقد است زندگی بعد از وقوع آخرالزمان نیز ادامه خواهد داشت!
تلفیق وجه سمعی و بصری این نما ( تاریکی قاب و دیالوگهای نا امیدانه) سایر اعمال غیر منطقی جانی را توجیه میکند. جانی همزمان خود را آگاه به امور و بالاتر از سایرین میداند ، اما تنها به حرف زدن و ارائه طوطی وار دانش خود بسنده میکند، بدون آنکه تاثیری گذارد و یا احیانا تاثیری بپذیرد.

مایک لی اما همانطور که درابتدا نیزاشاره شدقصد پند آموزی یا ریشه یابی مصائب شخصیت عجیبش را ندارد پس به همین منظور فرجامی را درنظر میگیرد که از اثر بیرون نزده و متناسب با فرم روایی آن معنا پیدا میکند.
جانی در انتهای کار پس از گشت و‌گذار درشهر ،پس از هم نشینی و هم کلامی با افرادی از طبقات مختلف جامعه و پس از تکرار همیشگی فلسفه بافی های خود از جهان پیرامون و پیش بینی آینده ، در نهایت کتک خورده، مورد سرقت واقع شده و بی پناه و بدون هدف، عریان همچون همیشه به مسیرش ادامه میدهد تا شاید بتواند برای یک روز دیگر به زیست پر چالش خود ادامه دهد. از دیدگاه مایک لی هر عمل را عکس العملی است. پس اگر جانی در آغاز فیلم پس از سکسی تجاوز گونه و بیرحمانه از مهلکه میگریزد در پایان سفرش به شکلی قرینه‌وار قربانی میشود (کتک خوردن از نصاب پوستر و به سرقت رفتن کیف او که تنها سرمایه زندگی اوست) وبه نوعی تاوان خطا ابتدایی را میپردازد، نما پایانی به واقع مشابه سکانس آغازین است: در نمایی لانگ، جانی را در قاب داریم که خسته ، زخمی و بی پناه به سمت دوربین در حرکت است . جانی همان شخصیت آغازین است . جایی را برای ماندن، کسی را برای دوست داشتن و شغلی را برای انجام دادن درنظر نداشته و تنها پیش میرود . مایک لی در اثر خود جانی را عریان و ضعیف و ترحم برانگیز ترسیم میکند . چه زمانی که برای ملاقات با دوست دختر خود به شهر دیگری نقل مکان میکند و چه زمانی که او را ترک میگوید. جانی عریان بودن را برمیگزیند و گویا هیچ اراده ای نمیتواند او را از این عریانی رهایی بخشد .

امتیاز : 9 از 10


@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم


امید سلیمی
چرا سم ریمی برای سه گانه مرد عنکبوتی تار عنکبوتی های ارگانیک انتخاب کرد

تار های مرد عنکبوتی از طرف بعضی از طرفداران به عنوان قسمت اساسی ای از جذبه شخصیت مرد عنکبوتی طلقی می شود. دستگاه مچ بند ساخته شده توسط پیتر پارکر که تار های ساخته شده را پرتاب می کند، به وی این اجازه را می دهد که بین اسمان خراش های نیویورک پرواز کند و جلوی جنایت کاران را بگیرد.

این عنصر به خوبی در کمیک بوک جواب می داد، از زمان شروع کمیک مرد عنکبوتی در سال ۱۹۶۲، قسمتی از این جواب گویی به خاطر نشان دادن این کاراکتر به عنوان یک جوان بااستعداد است. این اتفاق همچنین یک کشمکش دیگر به مرد عنکبوتی اضافه می‌کرد چون اون ممکن بود موقع نبرد تار هایش تمام شود. البته اما هر چیزی که که در کمیک بوکِ منبع به خوبی کار می کند را نمی توان به اسانی تبدیل به فیلم کرد. در این مورد به خصوص نیز، تارانداز های مرد عنکبوتی، این قضیه صدق می کند. اختراع انها توسط یک نوجوان می توانست تبدیل به شک و شبهه برای تماشاگران شود، که بنظر می رسد سم ریمی در زمان تولید مرد عنکبوتی به ان توجه داشته.

در سه گانی اصلی مرد عنکبوتی، ریمی انتخاب کرد که به مرد عنکبوتی تار عنکبوت های ارگانیک بدهد. این یکی از نتایج گاز عنکبوت بود تا اینکه خود پیتر تار های دست ساز تولید کند. این ایده اولین بار توسط جیمز کامرون پیش کشیده شده بود، زمانی که یک پیش نویس اولیه فیلم برای این کاراکتر در سال ۱۹۹۳ نوشته بود. کامرون می خواست تبدیل شدن این شخصیت به یک ابر قهرمان بیشتر در طبیعت جسمی او باشد. تار های ارگانیک دلالت بر این داشت که کاراکتر خودش تبدیل به یک عنکبوت می شود به جای اینکه به سادگی فقط قدرت های عنکبوت را صاحب می شود.

ریمی و فیلمنامه نویس فیلم، دیوید کوپ، تصمیم گرفتند بعضی از این ایده ها را به فیلمنامه خودشان اضافه کنند از جمله تار های ارگانیک. هر دو ریمی و کوپ تصمیم گرفتند که با تبدیل شدن پیتر به مرد عنکبوتی "تا ته خط" بروند. طبق گفته ریمی، این با عقل جور درمیامد که کاراکتری با قدرت عنکبوت باید بتواند تار نیز تولید بکند تا اینکه انرا به طور مصنوعی بسازد. این یک تغییر قابل بحث اما هوشمندانه بود که از طرف سارندگان ایجاد شد.

این تصمیم بیشتر نیز با محتوای داستان جور درمیامد اما همچنین به فیلم زمان بیشتری برای فوکوس به توسعه کاراکتر پیتر می داد. چون داستان نیاز نبود که برای توضیح دادن اینکه چطور یک نوجوان توانسته نه تنها تار انداز بلکه تار عنکبوت نیز برای ان بسازد، منحرف شود. با این کار فیلم زمان بیشتری برای ساخت کاراکتری قابل اتکا برای بینندگان نیز داشت. بنابراین با داشتن تار های ارگانیک، اساسا این قدرت به یک ساختار درونی و مهم شخصیت تبدیل می شد. برای مثال در فیلم مرد عنکبوتی ۲ شاهد این بودیم که این قدرت چقدر برای او مهم است و حتی با گرفتن ان برای لحظاتی چه اتفاقاتی می تواند برای مرد عنکبوتی بیافتد.

امروزه البته تماشاگران بیشتر به همان تار انداز های سنتی عادت کرده اند. مرد عنکبوتی شگفت انگیر با حضور اندرو گارفیلد و سری فیلم مرد عنکبوتی حال حاضر با حضور تام هالند از همان تار انداز ها به جای تار ارگانیک استفاده می کنند. هر چند مثل سه گانه اصلی، انها نیز ازادی های خلاقانه خاص خودشان را با ان ترکیب کرده اند.

برای مثال در مرد عنکبوتی شگفت انگیز پیتر تار انداز های خودش را از شرکت ازکورب(Oscorp) خریداری کرد تا اینکه خودش فرمول ان را توسعه داده و بسازد. مرد عنکبوتیِ الان نیز بیشتر با ارتباطش با تونی استارک اتکا دارد و طبیعت شگفت انگیز دنیای MCU باعث می شود تا راحت تر بتوانیم انرا هضم کنیم. تار های ارگانیک نیز روش دیگری بود که بدون قربانی کردن اهمیت و هوش بالای کاراکتر بتوانیم تار های مرد عنکبوتی را در پرده های سینما ببینیم.

📌منبع: وبسایت CBR

ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال

🎞 @NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «چرا سم ریمی برای سه گانه مرد عنکبوتی تار عنکبوتی های ارگانیک انتخاب کرد تار های مرد عنکبوتی از طرف بعضی از طرفداران به عنوان قسمت اساسی ای از جذبه شخصیت مرد عنکبوتی طلقی می شود. دستگاه مچ بند ساخته شده توسط پیتر پارکر که تار های ساخته شده را پرتاب می کند،…»