اسپویل از فصل چهار و فصل های قبلی :
(تغییر آهسته سریال از یک داستان جایگزین ساده به دستگاه های علمی-تخیلی تمام عیار بسیار لذت بخش بوده است، اما فصل چهارم به غیر از یک داستان بسیار دیرهنگام، چیز زیادی برای افزودن در این زمینه ندارد.
دیدن کمرنگ شدن آثار علمی تخیلی نه تنها ناامیدکننده است، بلکه باعث ایجاد برخی مشکلات داستانی نیز می شود. توانایی جولیانا برای راه رفتن بین دنیاها چند بار در اوایل فصل استفاده میشود، اما زمانی که زمان عملیات مخفیانه مرگ یا زندگی که نیاز به پنهان کردن مکانها دارد فرا میرسد، او از آن استفاده نمیکند. در عوض، به نظر می رسد که سریال فقط می خواهد به افراد بد و خوب اجازه دهد با اسلحه و بمب با یکدیگر مبارزه کنند ، درست به روش آمریکایی.)
مهمترین نقطه ضعف فصل چهارم پایان بندی آن (قسمت پایانی است) ، قسمت آخر تا نیمه ی دوم عالی پیش میرود اما در یک سوم پایانی واقعا گند میزند، و یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر با پایان بندی افتضاح و کودکانه به پایان میرسد (کلا عادت کردن گند بزنن به پایان بندی ها)
سریال در این فصل هم مانند فصل های قبل در جلوه های ویژه و هزینه و کارگردانی و ... کم نمی گذارد و شبکه ی آمازون سنگ تمام گذاشته و نمی توان ایراد فنی نسبت به این فصل و یا کل سریال گرفت.
به طور کلی، The Man in the High Castle هنوز هم ارزش توصیه کردن دارد، اما مایه شرمساری است که نمایش را در ضعیف ترین فصل خود به اتمام میرساند. درام انسانی مثل همیشه قوی است، اما سریال تلاش میکند تا آن را در پایانی منسجم و تاثیرگذار برای داستانش ادغام کند. بهترین اجراهای سریال را روفوس سیول، جوئل د لا فوئنته و چله هورسدال به نمایش میگذارند، اما جولیانای پویاتر و اعتمادی که سریال به ذات علمی تخیلی خود داشت را از دست خواهید داد. به طور خلاصه، فصل آخر به اندازه دنیاهای خود سریال پراکنده است، اما اگر سخت نگیرید می توانید از پایان سریال لذت ببرید.
نمره ی فصل : ۸ از ۱۰
alireza ripper
(تغییر آهسته سریال از یک داستان جایگزین ساده به دستگاه های علمی-تخیلی تمام عیار بسیار لذت بخش بوده است، اما فصل چهارم به غیر از یک داستان بسیار دیرهنگام، چیز زیادی برای افزودن در این زمینه ندارد.
دیدن کمرنگ شدن آثار علمی تخیلی نه تنها ناامیدکننده است، بلکه باعث ایجاد برخی مشکلات داستانی نیز می شود. توانایی جولیانا برای راه رفتن بین دنیاها چند بار در اوایل فصل استفاده میشود، اما زمانی که زمان عملیات مخفیانه مرگ یا زندگی که نیاز به پنهان کردن مکانها دارد فرا میرسد، او از آن استفاده نمیکند. در عوض، به نظر می رسد که سریال فقط می خواهد به افراد بد و خوب اجازه دهد با اسلحه و بمب با یکدیگر مبارزه کنند ، درست به روش آمریکایی.)
مهمترین نقطه ضعف فصل چهارم پایان بندی آن (قسمت پایانی است) ، قسمت آخر تا نیمه ی دوم عالی پیش میرود اما در یک سوم پایانی واقعا گند میزند، و یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر با پایان بندی افتضاح و کودکانه به پایان میرسد (کلا عادت کردن گند بزنن به پایان بندی ها)
سریال در این فصل هم مانند فصل های قبل در جلوه های ویژه و هزینه و کارگردانی و ... کم نمی گذارد و شبکه ی آمازون سنگ تمام گذاشته و نمی توان ایراد فنی نسبت به این فصل و یا کل سریال گرفت.
به طور کلی، The Man in the High Castle هنوز هم ارزش توصیه کردن دارد، اما مایه شرمساری است که نمایش را در ضعیف ترین فصل خود به اتمام میرساند. درام انسانی مثل همیشه قوی است، اما سریال تلاش میکند تا آن را در پایانی منسجم و تاثیرگذار برای داستانش ادغام کند. بهترین اجراهای سریال را روفوس سیول، جوئل د لا فوئنته و چله هورسدال به نمایش میگذارند، اما جولیانای پویاتر و اعتمادی که سریال به ذات علمی تخیلی خود داشت را از دست خواهید داد. به طور خلاصه، فصل آخر به اندازه دنیاهای خود سریال پراکنده است، اما اگر سخت نگیرید می توانید از پایان سریال لذت ببرید.
نمره ی فصل : ۸ از ۱۰
alireza ripper
"Edelweiss" - "The Sound of Music"
The Man In the High Castle
🎵 موسیقی تیتراژ سریال مردی در قلعه بلند
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
شماره دوازدهم ماهنامه (فیلمکاو) هم منتشر شد. 👌
شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده...
سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ تازه) در بخش پرونده آثار دیستوپیایی است .
اثر اسکات را جذاب و تماشایی میدانم و اثر مهجورِ فرانکو را هم توصیه میکنم .اگرچه این فیلم انتقادی تلخ نیز درنهایت جرات و توان نقد به سرمایهداران عزیز را ندارد و صرفا باقی را میزند!
نسخه دیجیتالی ماهنامه را مثل همیشه میتوان از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه نمود و نسخه کاغذی نیز بزودی منتشر خواهد شد . 🌺😃
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده...
سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ تازه) در بخش پرونده آثار دیستوپیایی است .
اثر اسکات را جذاب و تماشایی میدانم و اثر مهجورِ فرانکو را هم توصیه میکنم .اگرچه این فیلم انتقادی تلخ نیز درنهایت جرات و توان نقد به سرمایهداران عزیز را ندارد و صرفا باقی را میزند!
نسخه دیجیتالی ماهنامه را مثل همیشه میتوان از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه نمود و نسخه کاغذی نیز بزودی منتشر خواهد شد . 🌺😃
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «شماره دوازدهم ماهنامه (فیلمکاو) هم منتشر شد. 👌 شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده... سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ…»
دلقکی که الکل را درمان دردش قراردهد سقوطش ازبالای شیروانی به مراتب خیلی سریع تر از شیروانی ساز مست اتفاق میافتد.👌☝️
عقاید یک دلقک شاهکاری است که امیدوارم بازهم اقتباس یا اقتباسهایی از آن را در سینما شاهد باشیم
عقاید یک دلقک شاهکاری است که امیدوارم بازهم اقتباس یا اقتباسهایی از آن را در سینما شاهد باشیم
بخشهایی از نقد (واپسین دوئل و فرمانِ تازه) در شماره دوازدهم ماهنامه فیلمکاو . منتشر شده در بهمن ۱۴۰۰ 👌👆
فهرست نامزدهای جوایز بفتا ۲۰۲۲ اعلام شد:
در این مراسم فیلم Dune نامزد ۱۱ رشته شده است.
🎖بهترین فیلم:
Belfast
Don’t Look Up
Dune
Licorice Pizza
The Power of the Dog
🎖بهترین فیلم بریتانیایی
After Love
Ali & Ava
Belfast
Boiling Point
Cyrano
Everybody’s Talking About Jamie
House of Gucci
Last Night in Soho
No Time to Die
Passing
🎖بهترین بازیگر نقش اول زن
Lady Gaga, House of Gucci
Alana Haim, Licorice Pizza
Emilia Jones, CODA
Renate Reinsve, The Worst Person In The World
Joanna Scanlan, After Love
Tessa Thompson, Passing
🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد
Adeel Akhtar, Ali & Ava
Mahershala Ali, Swan Song
Benedict Cumberbatch, The Power of the Dog
Leonardo DiCaprio, Don’t Look Up
Stephen Graham, Boiling Point
Will Smith, King Richard
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن
Caitríona Balfe, Belfast
Jessie Buckley, The Lost Daughter
Ariana DeBose, West Side Story
Ann Dowd, Mass
Aunjanue Ellis, King Richard
Ruth Negga, Passing
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
Mike Faist, West Side Story
Ciarán Hinds, Belfast
Troy Kotsut, CODA
Woody Norman, C’mon C’mon
Jesse Plemons, The Power of the Dog
Kodi Smit-McPhee, The Power of the Dog
🎖بهترین کارگردان
Aleem Khan, After Love
Ryusuke Hamaguchi, Drive My Car
Audrey Diwan, Happening
Paul Thomas Anderson, Licorice Pizza
Jane Campion, The Power of the Dog
Julia Ducournau, Titane
🎖بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان
Drive My Car
The Hand of God
Parallel Mothers
Petite Maman
The Worst Person in the World
🎖بهترین مستند
Becoming Cousteau
Cow
Flee
The Rescue
Summer of Soul
🎖بهترین انیمیشن
Encanto
Flee
Luca
The Mitchells Vs The Machines
🎖بهترین فیلمنامه اورجینال
Being The Ricardos
Belfast
Don’t Look Up
King Richard
Licorice Pizza
🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی
CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power of the Dog
🎖بهترین انتخاب بازیگران
Boiling Point
Dune
The Hand of God
King Richard
West Side Story
🎖بهترین موسیقی متن
Being The Ricardos
Don’t Look Up
Dune
The French Dispatch
The Power of the Dog
🎖بهترین فیلمبرداری
Dune
Nightmare Alley
No Time To Die
The Power of the Dog
The Tragedy of Macbeth
🎖بهترین طراحی لباس
Cruella
Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley
🎖بهترین تدوین
Belfast
Dune
Licorice Pizza
No Time To Die
Summer of Soul
🎖بهترین طراحی صحنه
Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley
West Side Story
🎖بهترین گریم و آرایش مو
Cruella
Cyrano
Dune
The Eyes of Tammy Faye
House of Gucci
🎖بهترین صدا
Dune
Last Night In Soho
No Time To Die
A Quiet Place Part II
West Side Story
🎖بهترین جلوه های ویژه
Dune
Free Guy
Ghostbusters: Afterlife
The Matrix Resurrections
No Time To Die
🎖بهترین ستاره نوظهور
Ariana DeBose
Harris Dickinson
Lashana Lynch
Millicent Simmonds
Kodi Smit-McPhee
🎖بهترین فیلم اول توسط یک نویسنده/کارگردان و یا تهیه کننده بریتانیایی
After Love
Boiling Point
The Harder They Fall
Keyboard Fantasies
Passing
🎖بهترین فیلم کوتاه بریتانیایی
The Black Cop
Femme
The Palace
Stuffed
Three Meetings of the Extraordinary Committee
🎖بهترین انیمیشن کوتاه بریتانیایی
Affairs of the Art
Do Not Feed The Pigeons
Night of the Living Dread
این مراسم در تاریخ ٢٢ اسفند ١۴٠٠برگزار خواهد شد.
در این مراسم فیلم Dune نامزد ۱۱ رشته شده است.
🎖بهترین فیلم:
Belfast
Don’t Look Up
Dune
Licorice Pizza
The Power of the Dog
🎖بهترین فیلم بریتانیایی
After Love
Ali & Ava
Belfast
Boiling Point
Cyrano
Everybody’s Talking About Jamie
House of Gucci
Last Night in Soho
No Time to Die
Passing
🎖بهترین بازیگر نقش اول زن
Lady Gaga, House of Gucci
Alana Haim, Licorice Pizza
Emilia Jones, CODA
Renate Reinsve, The Worst Person In The World
Joanna Scanlan, After Love
Tessa Thompson, Passing
🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد
Adeel Akhtar, Ali & Ava
Mahershala Ali, Swan Song
Benedict Cumberbatch, The Power of the Dog
Leonardo DiCaprio, Don’t Look Up
Stephen Graham, Boiling Point
Will Smith, King Richard
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن
Caitríona Balfe, Belfast
Jessie Buckley, The Lost Daughter
Ariana DeBose, West Side Story
Ann Dowd, Mass
Aunjanue Ellis, King Richard
Ruth Negga, Passing
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
Mike Faist, West Side Story
Ciarán Hinds, Belfast
Troy Kotsut, CODA
Woody Norman, C’mon C’mon
Jesse Plemons, The Power of the Dog
Kodi Smit-McPhee, The Power of the Dog
🎖بهترین کارگردان
Aleem Khan, After Love
Ryusuke Hamaguchi, Drive My Car
Audrey Diwan, Happening
Paul Thomas Anderson, Licorice Pizza
Jane Campion, The Power of the Dog
Julia Ducournau, Titane
🎖بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان
Drive My Car
The Hand of God
Parallel Mothers
Petite Maman
The Worst Person in the World
🎖بهترین مستند
Becoming Cousteau
Cow
Flee
The Rescue
Summer of Soul
🎖بهترین انیمیشن
Encanto
Flee
Luca
The Mitchells Vs The Machines
🎖بهترین فیلمنامه اورجینال
Being The Ricardos
Belfast
Don’t Look Up
King Richard
Licorice Pizza
🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی
CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power of the Dog
🎖بهترین انتخاب بازیگران
Boiling Point
Dune
The Hand of God
King Richard
West Side Story
🎖بهترین موسیقی متن
Being The Ricardos
Don’t Look Up
Dune
The French Dispatch
The Power of the Dog
🎖بهترین فیلمبرداری
Dune
Nightmare Alley
No Time To Die
The Power of the Dog
The Tragedy of Macbeth
🎖بهترین طراحی لباس
Cruella
Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley
🎖بهترین تدوین
Belfast
Dune
Licorice Pizza
No Time To Die
Summer of Soul
🎖بهترین طراحی صحنه
Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley
West Side Story
🎖بهترین گریم و آرایش مو
Cruella
Cyrano
Dune
The Eyes of Tammy Faye
House of Gucci
🎖بهترین صدا
Dune
Last Night In Soho
No Time To Die
A Quiet Place Part II
West Side Story
🎖بهترین جلوه های ویژه
Dune
Free Guy
Ghostbusters: Afterlife
The Matrix Resurrections
No Time To Die
🎖بهترین ستاره نوظهور
Ariana DeBose
Harris Dickinson
Lashana Lynch
Millicent Simmonds
Kodi Smit-McPhee
🎖بهترین فیلم اول توسط یک نویسنده/کارگردان و یا تهیه کننده بریتانیایی
After Love
Boiling Point
The Harder They Fall
Keyboard Fantasies
Passing
🎖بهترین فیلم کوتاه بریتانیایی
The Black Cop
Femme
The Palace
Stuffed
Three Meetings of the Extraordinary Committee
🎖بهترین انیمیشن کوتاه بریتانیایی
Affairs of the Art
Do Not Feed The Pigeons
Night of the Living Dread
این مراسم در تاریخ ٢٢ اسفند ١۴٠٠برگزار خواهد شد.
فهرست کامل نامزدهای 94 امین دوره جوایز اسکار اعلام شد:
🎖بهترین فیلم
Belfast
Coda
Don't Look Up
Drive My Car
Dune
King Richard
Licorice Pizza
Nightmare Alley
The Power of the Dog
West Side Story
🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد:
Javier Bardem – Being The Ricardos
Benedict Cumberbatch – The Power Of The Dog
Andrew Garfield – Tick, Tick ...BOOM!
Will Smith – King Richard
Denzel Washington – The Tragedy Of Macbeth
🎖بهترین بازیگر نقش اول زن:
Jessica Chastain (“The Eyes of Tammy Faye”)
Olivia Colman (“The Lost Daughter”)
Penélope Cruz (“Parallel Mothers”)
Nicole Kidman (“Being the Ricardos”)
Kristen Stewart (“Spencer”)
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:
Ciarán Hinds – Belfast
Troy Kotsur – CODA
Jesse Plemons – The Power Of The Dog
J.K. Simmons – Being The Ricardos
Kodi Smit-McPhee – The Power Of The Dog
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن:
Jessie Buckley – The Lost Daughter
Ariana DeBose – West Side Story
Judi Dench – Belfast
Kirsten Dunst – The Power Of The Dog
Aunjanue Ellis – King Richard
🎖بهترین کارگردانی:
Kenneth Branagh (“Belfast”)
Ryûsuke Hamaguchi (“Drive My Car”)
Paul Thomas Anderson (“Licorice Pizza”)
Jane Campion (“The Power of the Dog”)
Steven Spielberg (“West Side Story”)
🎖بهترین فیلم بینالمللی:
Drive My Car
Flee
The Hand Of God
Lunana: A Yak In The Classroom
The Worst Person In The World
🎖بهترین انیمیشن:
Encanto
Flee
Luca
The Mitchells vs the Machines
Raya and the Last Dragon
🎖بهترین مستند:
Ascension
Attica
Flee
Summer Of Soul (...Or, When The Revolution Could Not Be Televised)
Writing With Fire
🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی:
CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power Of The Dog
🎖بهترین فیلمنامه اورجینال:
Belfast
Don't Look Up
King Richard
Licorice Pizza
The Worst Person In The World
🎖بهترین تدوین:
Don't Look Up
Dune
King Richard
The Power of the Dog
Tick, Tick... Boom!
🎖بهترین فیلمبرداری:
Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story
🎖بهترین موسیقی متن:
Don't Look Up
Dune
Encanto
Parallel Mothers
The Power Of The Dog
🎖بهترین ترانه اورجینال:
"Be Alive" – King Richard
"Dos Oruguitas" – Encanto
"Down To Joy" – Belfast
"No Time To Die" – No Time To Die
"Somehow You Do" – Four Good Days
🎖بهترین جلوه های ویژه:
Dune
Free Guy
No Time To Die
Shang-Chi And The Legend Of The Ten Rings
Spider-Man: No Way Home
🎖بهترین طراحی صحنه:
Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story
🎖بهترین گریم و آرایش مو:
Coming 2 America
Cruella
Dune
The Eyes Of Tammy Faye
House Of Gucci
🎖بهترین طراحی لباس:
Cruella
Cyrano
Dune
Nightmare Alley
West Side Story
🎖بهترین صدا:
Belfast
Dune
No Time to Die
The Power of the Dog
West Side Story
🎖بهترین مستند کوتاه:
Audible
Lead Me Home
The Queen Of Basketball
Three Songs For Benazir
When We Were Bullies
🎖بهترین انیمیشن کوتاه:
Affairs Of The Art
Bestia
Boxballet
Robin Robin
The Windshield Wiper
🎖بهترین فیلم کوتاه لایواکشن:
Ala Kachuu – Take And Run
The Dress
The Long Goodbye
On My Mind
Please Hold
این مراسم در تاریخ ۸ فروردین ۱۴۰۱ برگزار میشود.
🎖بهترین فیلم
Belfast
Coda
Don't Look Up
Drive My Car
Dune
King Richard
Licorice Pizza
Nightmare Alley
The Power of the Dog
West Side Story
🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد:
Javier Bardem – Being The Ricardos
Benedict Cumberbatch – The Power Of The Dog
Andrew Garfield – Tick, Tick ...BOOM!
Will Smith – King Richard
Denzel Washington – The Tragedy Of Macbeth
🎖بهترین بازیگر نقش اول زن:
Jessica Chastain (“The Eyes of Tammy Faye”)
Olivia Colman (“The Lost Daughter”)
Penélope Cruz (“Parallel Mothers”)
Nicole Kidman (“Being the Ricardos”)
Kristen Stewart (“Spencer”)
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:
Ciarán Hinds – Belfast
Troy Kotsur – CODA
Jesse Plemons – The Power Of The Dog
J.K. Simmons – Being The Ricardos
Kodi Smit-McPhee – The Power Of The Dog
🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن:
Jessie Buckley – The Lost Daughter
Ariana DeBose – West Side Story
Judi Dench – Belfast
Kirsten Dunst – The Power Of The Dog
Aunjanue Ellis – King Richard
🎖بهترین کارگردانی:
Kenneth Branagh (“Belfast”)
Ryûsuke Hamaguchi (“Drive My Car”)
Paul Thomas Anderson (“Licorice Pizza”)
Jane Campion (“The Power of the Dog”)
Steven Spielberg (“West Side Story”)
🎖بهترین فیلم بینالمللی:
Drive My Car
Flee
The Hand Of God
Lunana: A Yak In The Classroom
The Worst Person In The World
🎖بهترین انیمیشن:
Encanto
Flee
Luca
The Mitchells vs the Machines
Raya and the Last Dragon
🎖بهترین مستند:
Ascension
Attica
Flee
Summer Of Soul (...Or, When The Revolution Could Not Be Televised)
Writing With Fire
🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی:
CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power Of The Dog
🎖بهترین فیلمنامه اورجینال:
Belfast
Don't Look Up
King Richard
Licorice Pizza
The Worst Person In The World
🎖بهترین تدوین:
Don't Look Up
Dune
King Richard
The Power of the Dog
Tick, Tick... Boom!
🎖بهترین فیلمبرداری:
Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story
🎖بهترین موسیقی متن:
Don't Look Up
Dune
Encanto
Parallel Mothers
The Power Of The Dog
🎖بهترین ترانه اورجینال:
"Be Alive" – King Richard
"Dos Oruguitas" – Encanto
"Down To Joy" – Belfast
"No Time To Die" – No Time To Die
"Somehow You Do" – Four Good Days
🎖بهترین جلوه های ویژه:
Dune
Free Guy
No Time To Die
Shang-Chi And The Legend Of The Ten Rings
Spider-Man: No Way Home
🎖بهترین طراحی صحنه:
Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story
🎖بهترین گریم و آرایش مو:
Coming 2 America
Cruella
Dune
The Eyes Of Tammy Faye
House Of Gucci
🎖بهترین طراحی لباس:
Cruella
Cyrano
Dune
Nightmare Alley
West Side Story
🎖بهترین صدا:
Belfast
Dune
No Time to Die
The Power of the Dog
West Side Story
🎖بهترین مستند کوتاه:
Audible
Lead Me Home
The Queen Of Basketball
Three Songs For Benazir
When We Were Bullies
🎖بهترین انیمیشن کوتاه:
Affairs Of The Art
Bestia
Boxballet
Robin Robin
The Windshield Wiper
🎖بهترین فیلم کوتاه لایواکشن:
Ala Kachuu – Take And Run
The Dress
The Long Goodbye
On My Mind
Please Hold
این مراسم در تاریخ ۸ فروردین ۱۴۰۱ برگزار میشود.
👍1
Rango
انیمیشن (رنگو) ساخته پستمدرنِ (گوروربینسکی) در همان نخستین نمای خود خبر از اثری جذاب و متفاوت میدهد بدین گونه که : حروف عنوانبندی انیمیشن در ابعادی بزرگ در صفحه ظاهر میشوند، همزمان نیز دسته ای از جغدان گیتار به دست به عنوان راوی داستان (در پیش زمینه قاب) شروع به گفتگو رو به دوربین نموده و درحالیکه در پایان سخنان خود (خبر مرگ) قهرمان اثر را یاد آوری میکنند شاهد شلیک گلوله ای به سمت آخرین حرف از عنوان اثر هستیم. شلیکی که از نظر تصویری نیز بر صحت سخنان راوی اثر تاکید کرده(صحتی که درانتهای کار، رنگ باخته تا بدانیم با راوی غیرقابل اعتمادی طرفیم!) و موقعیتی کمیک را پدید آورده ، تا مخاطب از همان ابتدا با مقدمهای متفاوت و کنجکاوی برانگیز طرف شده و نسبت به سرنوشت قهرمانش دچار شک و تردید گردد.
اگرچه با انیمیشنی پیرنگمحور و به طبع، داستانگو طرفیم اما چالش اصلی فیلمنامه رنگو در باب هویت و تقابل با ذات حقیقی قهرمانش و وابسته به کشمکش درونی است. در واقع وربینسکی در عین آنکه به کشمکشهای بیرونی بها میدهد ، از کشمکش درونی نیز غافل نشده تا فیلمنامه رنگو چندلایه و پرملات لقب گیرد. اینکه رنگو اقعا یک مخلوق راحت طلب،دروغگو، خیالپرداز و ترسو است یا بلعکس موجودی است که میتواند شرایط زیست خود و دیگران راتغییر دهد، چالش اصلی اثر بشمار میآید. به همین منظور سکانس ابتدایی معرفی شخصیت رنگو از اهمیت بالایی برخوردار است.سکانسی که تمام آنچه را که باید، به مخاطب تحویل میدهد: سکانس با نما بسته ای از چهره رنگو آغاز میشود . چشمان بهت زده ،سر بزرگ و گردنی بشدت لاغر ،حداقل از نظر ظاهر فیزیکی در تضاد با تصویری است که از یک قهرمان در ذهن مخاطب نقش بسته است. در ادامه و با دیالوگهایی که خبر از قوه تخیل و قدرت بداهه گویی او میدهند و همچنین حضور او در کنار مانکن برهنه زنانه، تصویری از یک موجود حراف ، خیالپرداز و بی ثبات در ذهنمان شکل میگیرد، رنگو البته به این امر آگاه است که قهرمان در خلا معنایی ندارد . خلایی که با تصادف ماشین و شکستن محیط زندگی او (آکواریوم) از هم میپاشد و رنگو با این نقطه عطف داستانی ، وارد جدل با طبیعت سخت و خشن و بیرحم میشود.
از اینجا به بعد، پیرنگ رنگو با الگو (سفر قهرمان) در دامن طبیعت و تقابل او با سایر مخلوقات به منظور خود شناسی و تاثیری که میگذارد و یا میپذیرد، گره خورده و مسیری سخت و طاقت فرسا را پیش پای قهرمان خود میگذارد. از آنجا که کارگردان از همان ابتدا بر دست و پا چلفتی بودن رنگو و حضور پررنگ عنصر شانس در زیستش تاکید میکند ، پس با کمدی موقعیتی طرفیم که در آن یک فرد اشتباهی در مکانی که ظاهرا بدان تعلقی ندارد ،بدل به قهرمانی پوشالی شده و چنان حوادث پشت هم و بدون خواست و اراده او شکل میگیرند که خود نیز به مرور این قهرمان بودن را واقعی میپندارد!
رنگو متفاوت با دیگر مخلوقات انیمیشن است. چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ شخصیتی . رنگو تنها شخصیت اثر است که در طراحی او از رنگهای شاد و چشمنواز استفاده شده است: بدنی سبز و لباسی قرمز بر تن دارد ، درست بر خلاف اهالی شهر که در بافت رنگی آنها عمدتا از رنگهای قهوه ای، خاکستری یا سفید استفاده شده است . رنگو نماد امید و نشاط شهر میشود پس در ظاهر نیز تنها مخلوق خوش رنگ و متفاوت محیط خوداست. در طراحی جزییات چهره نیز رنگو متفاوت از سایرین است : آشکارا ضخامت پوست و خطوط چهره ساکنین نوعی زمختی و خشونت را القا میکنند، برخلاف چهره رنگو که پوستی لطیف و چهره ای سرخوش را از او ارائه میدهد.
در بحث رنگبندی تنها به رنگ پوست و پوشش ساکنان شهر توجه نشده بلکه دیگر جزییات نماها همچون وسایل نقلیه،ساختمانها و حتی تنها عنصر امید بخش آنها (شیر آب فلزی بزرگ) نیز تیره درنظر گرفته شده اند.
از نظر شخصیتی نیز رنگو با توجه به پیشینه زیست خود و همنشینی با انسانها و علاقه اش به هنر و بازیگری قوه تخیل پویا و زبانی بداهه گو دارد. رنگو با حضور در شهر و تقابل با ساکنان ناامید و بی قهرمان آن، این فرصت رایافته تا بر خلاف دیالوگهای ابتدایی خود در آکواریوم دیگر قهرمان در خلا نباشد و دست کم برای مدتی درنقش قهرمانی واقعی،مورد اعتماد و دوست داشتنی ظاهر شود. بدین منظور نمایی در کافه را به یادآورید که در آن رنگو برای چند ثانیه تصویر خود را در آئینه مشاهده میکند. آئینه عنصری است برای تاکید بر مقابله شخصیت با خود واقعیاش. عنصری که با انعکاس تصویر سوژه مورد نظر در خود، همزمان هم بر سوژه و هم بر مخاطب یادآوری میکند که هویت و اصالت را نمیتوان انکار کرد. همچنین آئینه در این میزانسن ، به واقع یادآور این مسئله است که نمیتوان از تقدیر محتوم خود گریخت. نقطه عطفی که پس از آن ، گویی رنگو دیگر آن مارمولک سابق نیست و کلانتر و حامی بودن ، بر گذشتهاش ارجح میشود.
انیمیشن (رنگو) ساخته پستمدرنِ (گوروربینسکی) در همان نخستین نمای خود خبر از اثری جذاب و متفاوت میدهد بدین گونه که : حروف عنوانبندی انیمیشن در ابعادی بزرگ در صفحه ظاهر میشوند، همزمان نیز دسته ای از جغدان گیتار به دست به عنوان راوی داستان (در پیش زمینه قاب) شروع به گفتگو رو به دوربین نموده و درحالیکه در پایان سخنان خود (خبر مرگ) قهرمان اثر را یاد آوری میکنند شاهد شلیک گلوله ای به سمت آخرین حرف از عنوان اثر هستیم. شلیکی که از نظر تصویری نیز بر صحت سخنان راوی اثر تاکید کرده(صحتی که درانتهای کار، رنگ باخته تا بدانیم با راوی غیرقابل اعتمادی طرفیم!) و موقعیتی کمیک را پدید آورده ، تا مخاطب از همان ابتدا با مقدمهای متفاوت و کنجکاوی برانگیز طرف شده و نسبت به سرنوشت قهرمانش دچار شک و تردید گردد.
اگرچه با انیمیشنی پیرنگمحور و به طبع، داستانگو طرفیم اما چالش اصلی فیلمنامه رنگو در باب هویت و تقابل با ذات حقیقی قهرمانش و وابسته به کشمکش درونی است. در واقع وربینسکی در عین آنکه به کشمکشهای بیرونی بها میدهد ، از کشمکش درونی نیز غافل نشده تا فیلمنامه رنگو چندلایه و پرملات لقب گیرد. اینکه رنگو اقعا یک مخلوق راحت طلب،دروغگو، خیالپرداز و ترسو است یا بلعکس موجودی است که میتواند شرایط زیست خود و دیگران راتغییر دهد، چالش اصلی اثر بشمار میآید. به همین منظور سکانس ابتدایی معرفی شخصیت رنگو از اهمیت بالایی برخوردار است.سکانسی که تمام آنچه را که باید، به مخاطب تحویل میدهد: سکانس با نما بسته ای از چهره رنگو آغاز میشود . چشمان بهت زده ،سر بزرگ و گردنی بشدت لاغر ،حداقل از نظر ظاهر فیزیکی در تضاد با تصویری است که از یک قهرمان در ذهن مخاطب نقش بسته است. در ادامه و با دیالوگهایی که خبر از قوه تخیل و قدرت بداهه گویی او میدهند و همچنین حضور او در کنار مانکن برهنه زنانه، تصویری از یک موجود حراف ، خیالپرداز و بی ثبات در ذهنمان شکل میگیرد، رنگو البته به این امر آگاه است که قهرمان در خلا معنایی ندارد . خلایی که با تصادف ماشین و شکستن محیط زندگی او (آکواریوم) از هم میپاشد و رنگو با این نقطه عطف داستانی ، وارد جدل با طبیعت سخت و خشن و بیرحم میشود.
از اینجا به بعد، پیرنگ رنگو با الگو (سفر قهرمان) در دامن طبیعت و تقابل او با سایر مخلوقات به منظور خود شناسی و تاثیری که میگذارد و یا میپذیرد، گره خورده و مسیری سخت و طاقت فرسا را پیش پای قهرمان خود میگذارد. از آنجا که کارگردان از همان ابتدا بر دست و پا چلفتی بودن رنگو و حضور پررنگ عنصر شانس در زیستش تاکید میکند ، پس با کمدی موقعیتی طرفیم که در آن یک فرد اشتباهی در مکانی که ظاهرا بدان تعلقی ندارد ،بدل به قهرمانی پوشالی شده و چنان حوادث پشت هم و بدون خواست و اراده او شکل میگیرند که خود نیز به مرور این قهرمان بودن را واقعی میپندارد!
رنگو متفاوت با دیگر مخلوقات انیمیشن است. چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ شخصیتی . رنگو تنها شخصیت اثر است که در طراحی او از رنگهای شاد و چشمنواز استفاده شده است: بدنی سبز و لباسی قرمز بر تن دارد ، درست بر خلاف اهالی شهر که در بافت رنگی آنها عمدتا از رنگهای قهوه ای، خاکستری یا سفید استفاده شده است . رنگو نماد امید و نشاط شهر میشود پس در ظاهر نیز تنها مخلوق خوش رنگ و متفاوت محیط خوداست. در طراحی جزییات چهره نیز رنگو متفاوت از سایرین است : آشکارا ضخامت پوست و خطوط چهره ساکنین نوعی زمختی و خشونت را القا میکنند، برخلاف چهره رنگو که پوستی لطیف و چهره ای سرخوش را از او ارائه میدهد.
در بحث رنگبندی تنها به رنگ پوست و پوشش ساکنان شهر توجه نشده بلکه دیگر جزییات نماها همچون وسایل نقلیه،ساختمانها و حتی تنها عنصر امید بخش آنها (شیر آب فلزی بزرگ) نیز تیره درنظر گرفته شده اند.
از نظر شخصیتی نیز رنگو با توجه به پیشینه زیست خود و همنشینی با انسانها و علاقه اش به هنر و بازیگری قوه تخیل پویا و زبانی بداهه گو دارد. رنگو با حضور در شهر و تقابل با ساکنان ناامید و بی قهرمان آن، این فرصت رایافته تا بر خلاف دیالوگهای ابتدایی خود در آکواریوم دیگر قهرمان در خلا نباشد و دست کم برای مدتی درنقش قهرمانی واقعی،مورد اعتماد و دوست داشتنی ظاهر شود. بدین منظور نمایی در کافه را به یادآورید که در آن رنگو برای چند ثانیه تصویر خود را در آئینه مشاهده میکند. آئینه عنصری است برای تاکید بر مقابله شخصیت با خود واقعیاش. عنصری که با انعکاس تصویر سوژه مورد نظر در خود، همزمان هم بر سوژه و هم بر مخاطب یادآوری میکند که هویت و اصالت را نمیتوان انکار کرد. همچنین آئینه در این میزانسن ، به واقع یادآور این مسئله است که نمیتوان از تقدیر محتوم خود گریخت. نقطه عطفی که پس از آن ، گویی رنگو دیگر آن مارمولک سابق نیست و کلانتر و حامی بودن ، بر گذشتهاش ارجح میشود.
نمای ویژه دیگر ، نمایی است که در آن رنگو در مرکز قاب قرار گرفته و از دو طرف با تابلوهای نقاشی دفتر شهردار احاطه گشته است: اسلحه شکاری و تیر و کمان سرخپوستان در دو تابلو نمایان هستند به گونه ای که هردو به سمت رنگو نشانه رفته اند! در این نما بر سرنوشت مبهم و حتی مرگبار او تاکید شده و اشاره میشود مرگ و نیستی میتواند هرلحظه قهرمان داستان را تهدید کند . مسئولیت پذیری و پذیرش نقش قهرمان بدون شک تبعات خاص خودش را هم خواهد داشت.
رنگو به جوامع جهان سوم و درحال پسرفت انتقاد میکند. وربینسکی در این انتقاد توامان مردم جامعه و مسئولین را نشانه میرود و تاکید میکند با چنین مردم منفعل و ساده لوح و همچنین مسئولین دروغگوی منفعت طلب ، گویی تنها یک قهرمان از سرزمینی دور و دست نیافتنی میتواند رستگاری و آزادی را به ارمغان آورد.
مردم شهر زودباور،ساده و ترحم برانگیزند. برای دستیابی به ضروری ترین نیاز زندگی خود (آب) مراسمی دسته جمعی را برپا کرده و درنهایت به خواسته خود نیز نمیرسند.(همچون میزانسن مربوط به سکانس مراسم که در آن شاهد صف طویلی از اهالی شهر هستیم: همگی ظرف به دست داشته و گویا در شرایط خواب یا هیپنوتیزم قرار دارند، حرکات بدن هماهنگی انجام داده و ناخودآگاه به سمت شیر بزرگ آب حرکت میکنند ) و یا آب مورد استفاده خود را در بانک ذخیره کرده و مدام در هراس از شرایط آینده هستند. آنها زندگی کنونی و لذت در لحظه را فدا آینده ای مبهم کرده و به خود و خانواده خویش ظلم مکینند. در آنطرف مسئول شهر نیز فردی خودخواه و دروغگواست که عوام را میفریبد . از ذخیره آب و سهم طبیعی آنها برای ساخت شهرکی مدرن بهره میبرد و اوباش و اشرار را نیز درکنار خود میپروراند! در اندیشه او تمدن و پیشرفت با له کردن ضعفا و ظلم به آنها محقق شده و آینده جایی برای قشر عادی جامعه ندارد.( اگر بتوانی آب را کنترل کنی، همه چیز را کنترل خواهی کرد ) دیالوگی که نشان از اهمیت عنصر آب در جهان داستانی رنگو دارد. آب تعیین کننده حیات تمام اقشار است و بدون آن هیچ امیدی به آینده نیست. نکته نیشدار در مورد رابطه آب و آنتاگونیست را میبایست در نقش و کارکردش در پرده پایانی درنظر گرفت . جایی که آب وسیله غلبه بر شر شده و آب آکواریوم و منبع بزرگ آنتاگونیستهای طماع و بدذات اثر را زمینگیر میکنند . همان عنصر حیاتی و ارزشمند که از مردم دریغ گشته بود ، خود بدل به ابزار سرنگونی آنها میشود.
از آنجا که رنگو آشکارا در ژانر (وسترن) تعریف میشود و شامل عناصر آشنا و کلاسیک آن نیز هست : تقابل قهرمان با طبیعت، اهمیت نقش سفر در خودشناسی، مواجهه با شهری بی دفاع و تعامل با خطراتی که آن را تهدید میکنند: مکانها و حوادثی همچون کافه و دوئل و .... ، پس طبیعتا رنگو شامل نماها و سکانسهایی آشنا در این زمینه نیز میشود: همچون نماهایی که دوربین از زانو به پایین رنگو را حین حرکت شکار کرده تا چکمه های او و ستاره فلزی متعلق به آن درقاب نمایان باشد . مثال دیگر سکانس ورود رنگو به کافه شهر است :نورپردازی مربوط به این سکانس به گونه ای است که اندک نور آفتاب از پنجره یا درب ورودی به داخل تابیده و طبیعتا حضور افراد داخل در تاریک و روشن قرار گرفته اند .صدای باز و بسته شدن درب چوبی نیز همواره به گوش میرسد تا سکانس دقیقا یادآور آثار وسترن مشابه باشد. ویا استفاده از قابهای لانگ و اکستریم لانگ شات که به درستی تصویرگر وسعت منطقه و کوچکی سوژه های مورد نظر در آن هستند. نماهای لانگ چه در نمایش بیابانهای بی انتها و چه در موارد مربوط به شهر ، چشم مخاطب را با محیط کلی آشنا کرده و موقعیت سوژه ها را نیز نسبت به یکدیگر نمایان میسازند.(همچون سکانس تعقیب وگریز با کالسکه در بیابان که از نماهای هوایی نیز بهره برده میشود تا علاوه بر تنوع بخشی به نماها ، از زاویه دیگر نیز اکشن را تصویر سازی کند. سکانسی با ارجاع آشکار به اینک آخرالزمان ِکاپولا که موسیقی و پرتاب دینامیتها از آسمان به زمین ، مخاطب را به همان حال و هوا میبرد و بر پستمدرنی اثر تاکید میکند. )
علاوه بر اندازه قابها، زاویه دوربین نیز فکر شده در نظر گرفته شده اند: همچون نمایی قبل از دوئل نهایی رنگو با مار هفت تیر کش که دوربین با (هایانگل)، رنگو را به تصویر میکشد تا به نوعی ،موضع ضعف و شرایط ملتهب او تفهیم شود. یا در جهت مخالف زمانی که رنگو آماده بازگشت به شهر و اثبات عمل قهرمانانه خود است دوربین با (لوانگل)، او را در قاب جای داده تا موقعیت برتر و ایده آل او آشکار شود.
رنگو همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد در باب خودشناسی وتقابل با خود واقعی قهرمان آن است.
رنگو به جوامع جهان سوم و درحال پسرفت انتقاد میکند. وربینسکی در این انتقاد توامان مردم جامعه و مسئولین را نشانه میرود و تاکید میکند با چنین مردم منفعل و ساده لوح و همچنین مسئولین دروغگوی منفعت طلب ، گویی تنها یک قهرمان از سرزمینی دور و دست نیافتنی میتواند رستگاری و آزادی را به ارمغان آورد.
مردم شهر زودباور،ساده و ترحم برانگیزند. برای دستیابی به ضروری ترین نیاز زندگی خود (آب) مراسمی دسته جمعی را برپا کرده و درنهایت به خواسته خود نیز نمیرسند.(همچون میزانسن مربوط به سکانس مراسم که در آن شاهد صف طویلی از اهالی شهر هستیم: همگی ظرف به دست داشته و گویا در شرایط خواب یا هیپنوتیزم قرار دارند، حرکات بدن هماهنگی انجام داده و ناخودآگاه به سمت شیر بزرگ آب حرکت میکنند ) و یا آب مورد استفاده خود را در بانک ذخیره کرده و مدام در هراس از شرایط آینده هستند. آنها زندگی کنونی و لذت در لحظه را فدا آینده ای مبهم کرده و به خود و خانواده خویش ظلم مکینند. در آنطرف مسئول شهر نیز فردی خودخواه و دروغگواست که عوام را میفریبد . از ذخیره آب و سهم طبیعی آنها برای ساخت شهرکی مدرن بهره میبرد و اوباش و اشرار را نیز درکنار خود میپروراند! در اندیشه او تمدن و پیشرفت با له کردن ضعفا و ظلم به آنها محقق شده و آینده جایی برای قشر عادی جامعه ندارد.( اگر بتوانی آب را کنترل کنی، همه چیز را کنترل خواهی کرد ) دیالوگی که نشان از اهمیت عنصر آب در جهان داستانی رنگو دارد. آب تعیین کننده حیات تمام اقشار است و بدون آن هیچ امیدی به آینده نیست. نکته نیشدار در مورد رابطه آب و آنتاگونیست را میبایست در نقش و کارکردش در پرده پایانی درنظر گرفت . جایی که آب وسیله غلبه بر شر شده و آب آکواریوم و منبع بزرگ آنتاگونیستهای طماع و بدذات اثر را زمینگیر میکنند . همان عنصر حیاتی و ارزشمند که از مردم دریغ گشته بود ، خود بدل به ابزار سرنگونی آنها میشود.
از آنجا که رنگو آشکارا در ژانر (وسترن) تعریف میشود و شامل عناصر آشنا و کلاسیک آن نیز هست : تقابل قهرمان با طبیعت، اهمیت نقش سفر در خودشناسی، مواجهه با شهری بی دفاع و تعامل با خطراتی که آن را تهدید میکنند: مکانها و حوادثی همچون کافه و دوئل و .... ، پس طبیعتا رنگو شامل نماها و سکانسهایی آشنا در این زمینه نیز میشود: همچون نماهایی که دوربین از زانو به پایین رنگو را حین حرکت شکار کرده تا چکمه های او و ستاره فلزی متعلق به آن درقاب نمایان باشد . مثال دیگر سکانس ورود رنگو به کافه شهر است :نورپردازی مربوط به این سکانس به گونه ای است که اندک نور آفتاب از پنجره یا درب ورودی به داخل تابیده و طبیعتا حضور افراد داخل در تاریک و روشن قرار گرفته اند .صدای باز و بسته شدن درب چوبی نیز همواره به گوش میرسد تا سکانس دقیقا یادآور آثار وسترن مشابه باشد. ویا استفاده از قابهای لانگ و اکستریم لانگ شات که به درستی تصویرگر وسعت منطقه و کوچکی سوژه های مورد نظر در آن هستند. نماهای لانگ چه در نمایش بیابانهای بی انتها و چه در موارد مربوط به شهر ، چشم مخاطب را با محیط کلی آشنا کرده و موقعیت سوژه ها را نیز نسبت به یکدیگر نمایان میسازند.(همچون سکانس تعقیب وگریز با کالسکه در بیابان که از نماهای هوایی نیز بهره برده میشود تا علاوه بر تنوع بخشی به نماها ، از زاویه دیگر نیز اکشن را تصویر سازی کند. سکانسی با ارجاع آشکار به اینک آخرالزمان ِکاپولا که موسیقی و پرتاب دینامیتها از آسمان به زمین ، مخاطب را به همان حال و هوا میبرد و بر پستمدرنی اثر تاکید میکند. )
علاوه بر اندازه قابها، زاویه دوربین نیز فکر شده در نظر گرفته شده اند: همچون نمایی قبل از دوئل نهایی رنگو با مار هفت تیر کش که دوربین با (هایانگل)، رنگو را به تصویر میکشد تا به نوعی ،موضع ضعف و شرایط ملتهب او تفهیم شود. یا در جهت مخالف زمانی که رنگو آماده بازگشت به شهر و اثبات عمل قهرمانانه خود است دوربین با (لوانگل)، او را در قاب جای داده تا موقعیت برتر و ایده آل او آشکار شود.
رنگو همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد در باب خودشناسی وتقابل با خود واقعی قهرمان آن است.
رنگو در پرده نهایی و به منظور دستیابی به اوج نقطه دراماتیک خود ، قهرمانش را در هم میشکند و دوباره از نو میسازد .همچون سکانس عبور تنها رنگو در بیابان و رسیدن او به نقطه آغاز ماجرا: اتوبانی که به واقع میان شرق و غرب را فاصله انداخته است. نماهایی که شامل عبور رنگو از عرض جاده میشوند را به یاد آورید که در این نماها کوچکی و ناچیزی و ضعف رنگو درمقابل عظمت و ابهت ماشینهای مشغول رفت وآمد(به نشانه عناصر دنیوی ) تفهیم شده و امواجی که از این حرکتها حاصل میشوند نیز گویا درتلاشند تا رنگو را از جای خود بلند کرده و یا او را زیر چرخهای خود نابود کنند.
به واقع پس از این تصویر سازی درست و با معنا و نمایش موضع ضعف و ناتوانی قهرمان ، او دوباره بوسیله عناصر طبیعت (حشرات بیابانی) به مکان برزخ گونه ای (در غرب) رسیده و با الگو و ایده آل تمام آن منطقه آشنا میشود: روح سرزمین غرب (که در واقع ارجاع به کلینت ایستوود و جوایز اسکارش به عنوان یکی از شمایل تاریخ وسترن، بر جذابیت این بخش میافزاید.) به رنگو امید و انگیزه ای مضاعف بخشیده و او را برای رویارویی نهایی اثر آماده میکند: نمایی تمام از قد رنگو را به یاد آورید که دوربین از زاویه دید روح سرزمین غرب او را به تصویر میکشد: در این نما بخار روی شیشه کنار زده میشود و کادری مربعی شکل میگیرد که رنگو بعنوان قهرمان اثر در مرکز آن جای میگیرد، به راستی رنگو در تقدیر خود گرفتار شده و دفاع از حق و یاری مظلومان را نمیتواند انکار کند و آنرا پس بزند.
رنگو در نهایت سکان هدایت سرنوشت خود رابرعهده گرفته و موفق میشود بر خلاف پیشگویی های راوی داستان(که از ابتدا بر مرگ قهرمان تاکید میکرد) به کامیابی و زندگی ایده آل دست یابد. رنگو دیگر آن قهرمان پوشالی و حراف در خلا نیست. رنگو حیات و نشاط را برای خود و دیگران به ارمغان می آورد و بار دیگر بر اختیار،اراده و خود محوری تاکید میکند.
به اعتقاد نگارنده این متن ،ماندگارترین نما مربوط به نمایی لانگشات از رنگو است که او را در میان گرد و خاک و بادهای طاقت فرسا بیابانی شکار میکند(رو به دوربین و در حالتی فلو) ، رنگو به سمت دوربین آمده و در حالیکه بر اثر وزش باد تاکید دوربین بر مدال خوشرنگ طلایی (کلانتر) است ، آن را برداشته و همزمان نیز موسیقی به اوج میرسد و بر بازگشت مقتدرانه قهرمان اثر اشاره میشود. نمایی که در تضاد با شرایط غمبار و درهم شکستگی قبلی او قرار دارد و بار دیگر بر یکی از مهمترین رسالتهای مدیوم سینما تاکید میکند: نیاز به قهرمان و ستایش کنشگری او .
امتیاز : 9
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
به واقع پس از این تصویر سازی درست و با معنا و نمایش موضع ضعف و ناتوانی قهرمان ، او دوباره بوسیله عناصر طبیعت (حشرات بیابانی) به مکان برزخ گونه ای (در غرب) رسیده و با الگو و ایده آل تمام آن منطقه آشنا میشود: روح سرزمین غرب (که در واقع ارجاع به کلینت ایستوود و جوایز اسکارش به عنوان یکی از شمایل تاریخ وسترن، بر جذابیت این بخش میافزاید.) به رنگو امید و انگیزه ای مضاعف بخشیده و او را برای رویارویی نهایی اثر آماده میکند: نمایی تمام از قد رنگو را به یاد آورید که دوربین از زاویه دید روح سرزمین غرب او را به تصویر میکشد: در این نما بخار روی شیشه کنار زده میشود و کادری مربعی شکل میگیرد که رنگو بعنوان قهرمان اثر در مرکز آن جای میگیرد، به راستی رنگو در تقدیر خود گرفتار شده و دفاع از حق و یاری مظلومان را نمیتواند انکار کند و آنرا پس بزند.
رنگو در نهایت سکان هدایت سرنوشت خود رابرعهده گرفته و موفق میشود بر خلاف پیشگویی های راوی داستان(که از ابتدا بر مرگ قهرمان تاکید میکرد) به کامیابی و زندگی ایده آل دست یابد. رنگو دیگر آن قهرمان پوشالی و حراف در خلا نیست. رنگو حیات و نشاط را برای خود و دیگران به ارمغان می آورد و بار دیگر بر اختیار،اراده و خود محوری تاکید میکند.
به اعتقاد نگارنده این متن ،ماندگارترین نما مربوط به نمایی لانگشات از رنگو است که او را در میان گرد و خاک و بادهای طاقت فرسا بیابانی شکار میکند(رو به دوربین و در حالتی فلو) ، رنگو به سمت دوربین آمده و در حالیکه بر اثر وزش باد تاکید دوربین بر مدال خوشرنگ طلایی (کلانتر) است ، آن را برداشته و همزمان نیز موسیقی به اوج میرسد و بر بازگشت مقتدرانه قهرمان اثر اشاره میشود. نمایی که در تضاد با شرایط غمبار و درهم شکستگی قبلی او قرار دارد و بار دیگر بر یکی از مهمترین رسالتهای مدیوم سینما تاکید میکند: نیاز به قهرمان و ستایش کنشگری او .
امتیاز : 9
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
شوالیه و شهر ...
یادداشتی برای بتمن و بازگشت بتمن:
برای مخاطبی که درزمانِ حال با بتمنهای(تیمبرتون) مواجه میشود یادآوری دو نکته ضروری است:
اول آنکه این آثاردرزمانی تولید شدند که سینمای (ابرقهرمانی) درشرایط آزمون و خطا به سر میبرد و طبیعتا کمپانی تولید و مخاطب نیز از تماشا تصاویری که گویی مستقیم از دل کتاب کمیک و یا انیمیشن های تلویزیونی ،برپرده نقرهای خودنمایی میکردند، سرذوق میآمدند.بحث رقابت میان کمپانیهای دیسی و مارول و حواشی تولید و کشمکش هواداران این مجموعهها درکار نبود و این دست آثار در تلاش بودند تا به مرور جای خود را میان منتقدان و سینماروهای حاضر ،باز کرده و راه را برای ادامه هموار کنند.
نکته بعدی نیز در مورد خود شخص کارگردان است : تیم برتون اصولا جز هنرمندانی است که مخاطبان صفر یا صدی دارد. بدان معنی که معمولا علاقهمندان به آثاری با سروشکل واقعگرایانه، آنچنان روی خوشی به آثارش نشان نمیدهند و در عوض، دلدادگان به عناصر فانتزی ، او راستایش کرده و نقاط ضعف آثارش برایشان قابل چشمپوشی است.
از آنجا که برتون همواره در طول فعالیت خود فانتزی و اغراق را سرلوحه کار خود قرار داده پس در بتمن نیز به عنوان (امتیازی مثبت) شاهد اثری تماما فانتزی و رها از مناسبات واقعگرایانه هستیم. از لوکیشن های اثر گرفته که به جای شهر واقعی، دکورهای عظیم جای آنها را گرفته اند (ساختمانهای بلند و سربه فلک کشیده به همراه مجسمه های سنگی نصب شده بر آنها که تا به امروز گاتیکترین گاتهام را درمجموعهآثار بتمن ، پیش چشم مخاطبان قرار دادهاند)تا دود و بخاری که همواره در نماهای خارجی اثر حضور دارند تا گریم و نوع پوشش و بعضا نوع سلاح جنگی افراد حاضر در قابها (کلت کمری جوکر با آن لوله بلند و غیر عادی که حمل آن به هیچ وجه با عقل جور در نمی آید) ، موسیقی پرحجم و... همگی دست به دست هم داده تا عناصر دیداری و شنیداری بتمن ها نشانی از واقعیت در خود نداشته باشند.
اغراق و بزرگ نمایی در لحظه لحظه اثر جاری میشود. به عنوان مثال نمایی (هایانگل) از جوکر(جکنیکلسون) را به یادآورید که در کنار میز و بالا سر عکسهای بریده شده زنان قرار دارد.جدا از آنکه اصل عمل (جدا کردن چهره زنان از عکسها و ریختن آنها روی زمین) عملی غیر عقلانی و غیر موجه است، شادی و پایکوبی او او پس از انجام کار نیز به بحث اغراق و دوری از واقعگرایی کمک میکند.
این میزان فانتزی و لحن کمیک طبیعتا در میزانسن سکانسهای اکشن نیز حضور دارند.همچون سکانسهای ورود جوکر به موزه گاتهام و یا خانه زن خبرنگار در قسمت اول که در آن شاهد حضور افرادی با سلاح گرم در نماها هستیم در حالی که شخص دیگری ضبط صوت بدست وارد شده و موسیقی پاپ مشغول پخش است! و یا خنده و رقص جوکر حین ارتکاب جرم در این سکانسها که کاملا در تضاد با نیت شوم و بدخواهانه او قرار میگیرد . و یا مثال دیگر مربوط به نبرد نهایی در کلیسا است که در آن شاهد نبرد خشن بتمن(مایکلکیتون) با عوامل جوکر هستیم ، موسیقی در حال پخش است و در پس زمینه قاب، جوکر به همراه زنی که گروگان گرفته شده زیر نور ماه مشغول رقص میشوند و نوعی شاعرانگی در میزانسن جاری گشته است.
مخاطب در مواجهه با چنین میزانسنی، طبیعتا همانقدر که در مورد قهرمانش احساس نگرانی میکند ، همزمان از رقص و سرخوشی جوکر نیز نوعی آسایش خاطر برایش تداعی میشود.
درواقع بتمنهای برتون در عینِ لحن کمیک و سرخوشانه خود، از چاشنی خشونت و دلهره و نوآر نیز بهره برده تا بتوان از آنها به عنوان یکی از سردمداران (پستمدرنیسم) درسینما نیز یادکرد.
جوکر این فیلم نیز طبیعتا در همین راستا به دور از واقعگرایی به بدمنی خطرناک تبدیل میشود(از نحوه زنده ماندنش در کارخانه گرفته تا ترمیم پوست و ....)
هرچند آن خشم و کینه ای که به اهالی شهر گاتهام پیدا میکند آنچنان که باید، باور پذیر و پرداخت شده نیست. جوکر از دیگر تبهکاران فریب میخورد و در ادامه با خشونت و بی رحمی مثال زدنی از آنها انتقام میگیرد. از آنجا که بتمن در پرتاب شدنش به دیگ اسید نقش دارد ، کینه و خشمش به او نیز قابل درک است اما خالی کردن خشم خود بر مردم و همچنین دیوانگی او درقبال سایرین توجیه مناسبی ندارد. گویی به شکل پیش فرض میبایست جنون جوکر در مقابل شهر را بپذیریم . چرا که ذهنیت قبلی مخاطب نسبت به او برپایه جنون و دیوانگی بنا شده است.
برتون پس از بازخوردهای مثبت در نخستین بتمنش، در قسمت دوم نیز با تکیه بر همین روش کار خود را پیش میبرد و ویژگی های اغراق آمیز قسمت نخست را ادامه میدهد. در قسمت دوم نیز زن گربه ای(میشلفایفر) ، پنگوئن(دنیدویتو) کاملا در فضایی فانتزی عمل میکنند. بدین شکل که تمام شکلگیری شخصیت و انگیزه ها، کنش و واکنش آنها ،شامل روابط دوستانه و اتحاد و دشمنی و... با کمترین نزدیکی به واقعگرایی رخ میدهند.
یادداشتی برای بتمن و بازگشت بتمن:
برای مخاطبی که درزمانِ حال با بتمنهای(تیمبرتون) مواجه میشود یادآوری دو نکته ضروری است:
اول آنکه این آثاردرزمانی تولید شدند که سینمای (ابرقهرمانی) درشرایط آزمون و خطا به سر میبرد و طبیعتا کمپانی تولید و مخاطب نیز از تماشا تصاویری که گویی مستقیم از دل کتاب کمیک و یا انیمیشن های تلویزیونی ،برپرده نقرهای خودنمایی میکردند، سرذوق میآمدند.بحث رقابت میان کمپانیهای دیسی و مارول و حواشی تولید و کشمکش هواداران این مجموعهها درکار نبود و این دست آثار در تلاش بودند تا به مرور جای خود را میان منتقدان و سینماروهای حاضر ،باز کرده و راه را برای ادامه هموار کنند.
نکته بعدی نیز در مورد خود شخص کارگردان است : تیم برتون اصولا جز هنرمندانی است که مخاطبان صفر یا صدی دارد. بدان معنی که معمولا علاقهمندان به آثاری با سروشکل واقعگرایانه، آنچنان روی خوشی به آثارش نشان نمیدهند و در عوض، دلدادگان به عناصر فانتزی ، او راستایش کرده و نقاط ضعف آثارش برایشان قابل چشمپوشی است.
از آنجا که برتون همواره در طول فعالیت خود فانتزی و اغراق را سرلوحه کار خود قرار داده پس در بتمن نیز به عنوان (امتیازی مثبت) شاهد اثری تماما فانتزی و رها از مناسبات واقعگرایانه هستیم. از لوکیشن های اثر گرفته که به جای شهر واقعی، دکورهای عظیم جای آنها را گرفته اند (ساختمانهای بلند و سربه فلک کشیده به همراه مجسمه های سنگی نصب شده بر آنها که تا به امروز گاتیکترین گاتهام را درمجموعهآثار بتمن ، پیش چشم مخاطبان قرار دادهاند)تا دود و بخاری که همواره در نماهای خارجی اثر حضور دارند تا گریم و نوع پوشش و بعضا نوع سلاح جنگی افراد حاضر در قابها (کلت کمری جوکر با آن لوله بلند و غیر عادی که حمل آن به هیچ وجه با عقل جور در نمی آید) ، موسیقی پرحجم و... همگی دست به دست هم داده تا عناصر دیداری و شنیداری بتمن ها نشانی از واقعیت در خود نداشته باشند.
اغراق و بزرگ نمایی در لحظه لحظه اثر جاری میشود. به عنوان مثال نمایی (هایانگل) از جوکر(جکنیکلسون) را به یادآورید که در کنار میز و بالا سر عکسهای بریده شده زنان قرار دارد.جدا از آنکه اصل عمل (جدا کردن چهره زنان از عکسها و ریختن آنها روی زمین) عملی غیر عقلانی و غیر موجه است، شادی و پایکوبی او او پس از انجام کار نیز به بحث اغراق و دوری از واقعگرایی کمک میکند.
این میزان فانتزی و لحن کمیک طبیعتا در میزانسن سکانسهای اکشن نیز حضور دارند.همچون سکانسهای ورود جوکر به موزه گاتهام و یا خانه زن خبرنگار در قسمت اول که در آن شاهد حضور افرادی با سلاح گرم در نماها هستیم در حالی که شخص دیگری ضبط صوت بدست وارد شده و موسیقی پاپ مشغول پخش است! و یا خنده و رقص جوکر حین ارتکاب جرم در این سکانسها که کاملا در تضاد با نیت شوم و بدخواهانه او قرار میگیرد . و یا مثال دیگر مربوط به نبرد نهایی در کلیسا است که در آن شاهد نبرد خشن بتمن(مایکلکیتون) با عوامل جوکر هستیم ، موسیقی در حال پخش است و در پس زمینه قاب، جوکر به همراه زنی که گروگان گرفته شده زیر نور ماه مشغول رقص میشوند و نوعی شاعرانگی در میزانسن جاری گشته است.
مخاطب در مواجهه با چنین میزانسنی، طبیعتا همانقدر که در مورد قهرمانش احساس نگرانی میکند ، همزمان از رقص و سرخوشی جوکر نیز نوعی آسایش خاطر برایش تداعی میشود.
درواقع بتمنهای برتون در عینِ لحن کمیک و سرخوشانه خود، از چاشنی خشونت و دلهره و نوآر نیز بهره برده تا بتوان از آنها به عنوان یکی از سردمداران (پستمدرنیسم) درسینما نیز یادکرد.
جوکر این فیلم نیز طبیعتا در همین راستا به دور از واقعگرایی به بدمنی خطرناک تبدیل میشود(از نحوه زنده ماندنش در کارخانه گرفته تا ترمیم پوست و ....)
هرچند آن خشم و کینه ای که به اهالی شهر گاتهام پیدا میکند آنچنان که باید، باور پذیر و پرداخت شده نیست. جوکر از دیگر تبهکاران فریب میخورد و در ادامه با خشونت و بی رحمی مثال زدنی از آنها انتقام میگیرد. از آنجا که بتمن در پرتاب شدنش به دیگ اسید نقش دارد ، کینه و خشمش به او نیز قابل درک است اما خالی کردن خشم خود بر مردم و همچنین دیوانگی او درقبال سایرین توجیه مناسبی ندارد. گویی به شکل پیش فرض میبایست جنون جوکر در مقابل شهر را بپذیریم . چرا که ذهنیت قبلی مخاطب نسبت به او برپایه جنون و دیوانگی بنا شده است.
برتون پس از بازخوردهای مثبت در نخستین بتمنش، در قسمت دوم نیز با تکیه بر همین روش کار خود را پیش میبرد و ویژگی های اغراق آمیز قسمت نخست را ادامه میدهد. در قسمت دوم نیز زن گربه ای(میشلفایفر) ، پنگوئن(دنیدویتو) کاملا در فضایی فانتزی عمل میکنند. بدین شکل که تمام شکلگیری شخصیت و انگیزه ها، کنش و واکنش آنها ،شامل روابط دوستانه و اتحاد و دشمنی و... با کمترین نزدیکی به واقعگرایی رخ میدهند.
برتون بر منطق کارتونی خودتاکید میکند تا در این فیلم نیز حتی در سکانسهای جدی و تلخش ،شاهد نوعی سرخوشی و بی خیالی باشیم : همچون سکانس معرفی پنگوئن به کمپین انتخاباتی که در آن پنگوئن بینی یکی از اعضا را گاز میگیرد و پس از چنین عمل وحشیانه ای همگی به کار خود مشغول میشوند و خشونت و ترسناکی عمل را به راحتی تحمل میکنند و یا دقایق انتهایی اثر که ارتشی از پنگوئن های مبارز به موشک مسلح شده و در (نماهایی لانگ) شاهد حضور دسته جمعی آنها به سمت مرکز شهر هستیم. گویی هیچ نیرو امنیتی و یا مردمی در مقابل اقدامی اینچنینی توان مقابله ندارد و تنها با وجود بتمن ماجراها ختم به خیر میشود.
برتون در قسمت دوم بواسطه شخصیت پنگوئن به تم مورد علاقه خود نیز نزدیک میشود: انسانهای تنها و منزوی و ترحمبرانگیزی که برتون در تلاش است تا وجههای انساتی و ملموس بدانها ببخشد. همان امضایی که در مجموعه آثارش از ادوارد دستقیچی گرفته تا چارلی و کارخانه شکلات سازی و سویینیتاد و حتی انیمیشنهایش قابل شناسایی است.
پنگوئن از خانوادهای مرفه در گاتهام است که به دلیل نقص ذاتی از همان بدو تولد رها میشود و بواسطه کمک پنگوئن های زیرزمینی گاتهام رشد میکند و به بالاترین درجات در مناسبات شهری میرسد. سرنوشتی دراماتیک که کششی قابل توجه و درخور در مخاطب ایجاد کرده تا پیگیر چنین شخصیتی باشد.
دنیدویتو در نمایش وجه وحشیانه و همچنین وجه انسانی و ترحم برانگیز پنگوئن قابل ستایش است . دویتو خشم و عصیان درونش را با لحن پرخاشگرانه ، نگاه کینه جویانه و تغییر در مدل راه رفتن (تند و کند کردن قدم هایش) برای مخاطب به تصویر میکشد. خنده های شرورانه و گاه و بیگاهش از او موجودی مرموز و غیر قابل پیش بینی ساخته اند. همچون حضورش در کمپین انتخاباتی ، گپ دو نفره اش با زن گربه ای و رییس کارخانه برق که در تمامی آنها نمیتوان به راحتی حدس زد نیت و عمل بعدی او درمقابل دیگران دوستانه خواهد بود یا وحشیانه .
بتمن های برتون اما بدون نقص هم نیستند. در قسمت نخست به عنوان پایه گذار این مجموعه شاهد پرداخت مناسبی از بروس وین نیستیم. بواقع برتون یک بتمن حاضر وآماده را پیش چشم مخاطب قرار میدهد بدون آنکه فرآیند تبدیل او از پسری غمگین و عزادار به شوالیه ای مبارز با جرم و جنایت راشاهد باشیم. گویی به شکل پیش فرض باید بپذیریم که بروس وین ناجی و قهرمان گاتهام است و برتون در نمایش کشمکش درونی بروس لنگ میزند،چنانچه در زمان جلوتر و با ساخته شدن آثاری همچون (مرد عنکبوتی ، مرد آهنی و سه گانه نولان و..) مخاطب پله پله نحوه تبدیل شدن یک مرد عادی و دغدغه مند به قهرمانی همه فن حریف را مشاهده میکند و بیشتر و بهتر روحیات انسانی او را درک میکند. برتون اماراه دیگری را در پیش میگیرد و این راه برای مخاطب امروزی نامانوس و غیر عادی تلقی میشود.
همچنین این دو اثر هرچقدر در ارائه پنگوئن و تا حدودی جوکرش موفق است(جدا از چند نما که بازی اغراق آمیز نیکلسون از حد معمول فراتر میرود و مشکلات فیلمنامه ای که در بخش ابتدایی بدانها اشاره شد) در ارائه زن گربه ای اش کم کاری میکند . از نحوه زنده شدن او پس از مرگ گرفته تا ارتقا مهارتهای بدنی و نوع تنفر و عشق همزمانی که به بتمن دارد آنچنان مقبول نیست. بواقع پرداخت به زن گربه ای در مقابل پنگوئنش رنگ میبازد و نه علاقه اش به اتحاد با پنگوئن را میفهمیم و نه جذب شدنش به بتمن را . گویی برتون قصد داشته تا هردو وجه مثبت و منفی اورانمایش دهد که در هردو مورد با کم کاری از این مهم باز مانده است .
در نهایت روایت برتون از شوالیه تاریکی گاتهام با تمام نقاط ضعف و قوتش ، روایتی است جذاب که همچنان قابلیت تماشا داشته و در عین داستانگویی و سرگرم کنندگی میتوان ردپا و امضا خالقش را در آنها یافت. بتمنی که با حرکت مارپیچ گونه دوربین در راهروهایی تنگ و تاریک آغاز میشود و نماهای تاریک در یکدیگر دیزالو شده ، موسیقی پرحجم (دنی الفمن) نیز بر تصاویر نشسته و در نهایت پس از بالا آمدن دوربین شاهد نمایی از لوگوی بتمن (خفاشی بزرگ در محوطهای بیضی شکل) هستیم و تازه اینجاست که متوجه میشویم دوربین در تمام این مدت، داخل لوگوی قهرمانش مانور میداده و بر اهمیت و ابهت وی تاکید ویژه میکند و
در ادامه نیز با نمایش جدال و کشمکشِ شخصیتهای کارتونی و منطق فانتزیش مخاطب را با خود همراه میسازد و در نهایت با فرجامی تاریک و دلخراش به کار آنتاگونیستهای خود پایان میدهد.
بتمن های برتون برای دوستداران فانتزی و دلزده از واقعگرایی های رایج سینما همچنان قابل تماشا و لذتبخش است. تماشای آنها را از دست ندهید.
Batman : 6.5
Batman Returns : 7.5
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امید سلیمی
برتون در قسمت دوم بواسطه شخصیت پنگوئن به تم مورد علاقه خود نیز نزدیک میشود: انسانهای تنها و منزوی و ترحمبرانگیزی که برتون در تلاش است تا وجههای انساتی و ملموس بدانها ببخشد. همان امضایی که در مجموعه آثارش از ادوارد دستقیچی گرفته تا چارلی و کارخانه شکلات سازی و سویینیتاد و حتی انیمیشنهایش قابل شناسایی است.
پنگوئن از خانوادهای مرفه در گاتهام است که به دلیل نقص ذاتی از همان بدو تولد رها میشود و بواسطه کمک پنگوئن های زیرزمینی گاتهام رشد میکند و به بالاترین درجات در مناسبات شهری میرسد. سرنوشتی دراماتیک که کششی قابل توجه و درخور در مخاطب ایجاد کرده تا پیگیر چنین شخصیتی باشد.
دنیدویتو در نمایش وجه وحشیانه و همچنین وجه انسانی و ترحم برانگیز پنگوئن قابل ستایش است . دویتو خشم و عصیان درونش را با لحن پرخاشگرانه ، نگاه کینه جویانه و تغییر در مدل راه رفتن (تند و کند کردن قدم هایش) برای مخاطب به تصویر میکشد. خنده های شرورانه و گاه و بیگاهش از او موجودی مرموز و غیر قابل پیش بینی ساخته اند. همچون حضورش در کمپین انتخاباتی ، گپ دو نفره اش با زن گربه ای و رییس کارخانه برق که در تمامی آنها نمیتوان به راحتی حدس زد نیت و عمل بعدی او درمقابل دیگران دوستانه خواهد بود یا وحشیانه .
بتمن های برتون اما بدون نقص هم نیستند. در قسمت نخست به عنوان پایه گذار این مجموعه شاهد پرداخت مناسبی از بروس وین نیستیم. بواقع برتون یک بتمن حاضر وآماده را پیش چشم مخاطب قرار میدهد بدون آنکه فرآیند تبدیل او از پسری غمگین و عزادار به شوالیه ای مبارز با جرم و جنایت راشاهد باشیم. گویی به شکل پیش فرض باید بپذیریم که بروس وین ناجی و قهرمان گاتهام است و برتون در نمایش کشمکش درونی بروس لنگ میزند،چنانچه در زمان جلوتر و با ساخته شدن آثاری همچون (مرد عنکبوتی ، مرد آهنی و سه گانه نولان و..) مخاطب پله پله نحوه تبدیل شدن یک مرد عادی و دغدغه مند به قهرمانی همه فن حریف را مشاهده میکند و بیشتر و بهتر روحیات انسانی او را درک میکند. برتون اماراه دیگری را در پیش میگیرد و این راه برای مخاطب امروزی نامانوس و غیر عادی تلقی میشود.
همچنین این دو اثر هرچقدر در ارائه پنگوئن و تا حدودی جوکرش موفق است(جدا از چند نما که بازی اغراق آمیز نیکلسون از حد معمول فراتر میرود و مشکلات فیلمنامه ای که در بخش ابتدایی بدانها اشاره شد) در ارائه زن گربه ای اش کم کاری میکند . از نحوه زنده شدن او پس از مرگ گرفته تا ارتقا مهارتهای بدنی و نوع تنفر و عشق همزمانی که به بتمن دارد آنچنان مقبول نیست. بواقع پرداخت به زن گربه ای در مقابل پنگوئنش رنگ میبازد و نه علاقه اش به اتحاد با پنگوئن را میفهمیم و نه جذب شدنش به بتمن را . گویی برتون قصد داشته تا هردو وجه مثبت و منفی اورانمایش دهد که در هردو مورد با کم کاری از این مهم باز مانده است .
در نهایت روایت برتون از شوالیه تاریکی گاتهام با تمام نقاط ضعف و قوتش ، روایتی است جذاب که همچنان قابلیت تماشا داشته و در عین داستانگویی و سرگرم کنندگی میتوان ردپا و امضا خالقش را در آنها یافت. بتمنی که با حرکت مارپیچ گونه دوربین در راهروهایی تنگ و تاریک آغاز میشود و نماهای تاریک در یکدیگر دیزالو شده ، موسیقی پرحجم (دنی الفمن) نیز بر تصاویر نشسته و در نهایت پس از بالا آمدن دوربین شاهد نمایی از لوگوی بتمن (خفاشی بزرگ در محوطهای بیضی شکل) هستیم و تازه اینجاست که متوجه میشویم دوربین در تمام این مدت، داخل لوگوی قهرمانش مانور میداده و بر اهمیت و ابهت وی تاکید ویژه میکند و
در ادامه نیز با نمایش جدال و کشمکشِ شخصیتهای کارتونی و منطق فانتزیش مخاطب را با خود همراه میسازد و در نهایت با فرجامی تاریک و دلخراش به کار آنتاگونیستهای خود پایان میدهد.
بتمن های برتون برای دوستداران فانتزی و دلزده از واقعگرایی های رایج سینما همچنان قابل تماشا و لذتبخش است. تماشای آنها را از دست ندهید.
Batman : 6.5
Batman Returns : 7.5
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امید سلیمی