🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «خطاب به دوستانی که دربحث فرم و محتوا اگر مخالفشان حرفی بزنی ، شما را مبلغ و مقلد مسعود فراستی خطاب میکنند : بوردول و تامپسن نیز درکتاب (هنرفیلم)، فرم و محتوا را جدا نمیدانند... پس ممکن است آنها هم از شاگردان فراستی باشند و صرفا مبلغ و مقلد!  گهگاهی مطالعه…»
تا جوانی جان گُرگت را بگیر...

نقدی برای تراژدی مکبث :

اصلا این از ویژگی شاهکارهای تاریخ ادبیات است که هرچقدر در شکل و شمایل و دوران مختلف تکرار میشوند نه تنها از جذابیت و اهمیت‌شان کم نمیشود ،بلکه به جمع مخاطبان سابق خود نیز اضافه میکنند. (مکبث) بعنوان یکی از جواهرات نمایش‌نامه نویسی نیز به همین شکل است . خواه درسینما، اقتباسی از آن را توسط افراد شهیر هالیوود همچون (اورسن ولز و رومن پولانسکی) شاهد باشیم و خواه با اقتباسی با زبان و مکان دیگر طرف باشیم همچون (سریر خون از کوروساوا) یا تاثیر آشکارش در شخصیت‌پردازی یکی از مهمترین آثار تلویزیونی قرن جدید (زوج مخوف و ماندگار کوین اسپیسی و رابین رایت در خانه پوشالی) را تشخیص دهیم و یا حتی سریال (زخم‌کاری) وطنی خودمان را با تمام ضعفهایش تا به انتها تماشا کنیم و... جملگی تمام موارد مذکور، در یک امتیاز مشترکند و آن چیزی نیست جز سقوط انسان و گره خوردنش با واژه (تراژدی.)

(تراژدی مکبث) اثر (جوئل‌کوئن) تازه‌ترین اقتباس از نمایش‌نامه (ویلیام‌شکسپیر) است که درتلاش است تا به هردو مدیوم سینما و تئاتر وفادار باشد. نکته مهمی که کوئن از پس آن برآمده و تماشای اثر برای طرفداران هردو مدیوم خالی از لطف نخواهد بود. تراژدی مکبث در فرم بصری ترکیبی از هردو است. آشکارا طراحی صحنه و لباس مینیمال و مونولوگ گویی‌های پیاپی‌اش، تئاتری و در طرف مقابل ، نورپردازی‌های پرکنتراست اکسپرسیونیستی، بهره‌گیری از دیزالو در تدوین و انواع حرکات و زوایای دوربین و افکتهای دیجیتالی و البته سیاه و سفید بودنش ،متعلق به سینما.

در بحث طراحی صحنه و لباس این (مینیمالیزم) است که خودنمایی میکند. نگاه کنید به طراحی قصر مکبث که در آن اتاق، سالن، راهروها و... با کمترین وسایل و جزییات بصری همراهند تا توجه و تمرکز مخاطب در این نماها تماما بر شخصیتها و کلنجار رفتن آنها با خود یا دیگری باشد. در این مدل مینیمال خبری از تابلوهای نقاشی ،گل و گلدان،میز و صندلی و وسایل تزیینی گرانقیمت یا نظامی و... نبوده و گویی تمام اموالی که بشکل پیش فرض در آثار اینچنینی تاریخی حضور دارند، به سرقت رفته‌اند.
در طراحی لباس نیز دقیقا همین وضع حاکم است. از لباس خود مکبث گرفته تا لیدی مکبث و پیش خدمتها و دیگر افراد حاضر در قابها نشانی از جزییات نظرگیر نیست تا حضورشان در صحنه صرفا بعنوان پوشاننده بدن شخصیتها باشد و بازهم تمام توجه و‌تمرکز مخاطب بر شخصیتها و اکت و گفتارشان باشد.
تراژدی مکبث مملو از مونولوگ است. تمهیدی که افکار و احساسات مکبث و لیدی مکبث را پیش چشم مخاطب قرار داده تا همواراه غم، خشم ،ترس و استیصال ناشی از بدذاتی و شرور بودنشان را در اثر احساس کنیم. از آنجا که مکبث درباب اضمحلال و یاس و درنهایت جنون و تنهایی است ، پس مونولوگ پابه پای دیالوگ در اثر جای داشته و اهمیتش در برخی مقاطع (از جمله اوپنینگ اثر) انکارناپذیراست.

کوئن جدا از این تمهیدات فکرشده و کاربردی ، قابهایش را با نورپردازی تیز و اکسپرسیونیستی پر کرده تا مدام با سایه روشن طرف باشیم. این نورپردازی بشکلی است که گویی نور خورشید با فشار، لایه های ابر را شکافته و باشدت از پنجره‌ها و سقف قصر به داخل میتابد. این تیزی و شدت برخلافِ نورپردازی‌های ملایم و رایج در دیگر آثار سینمایی، کف سالن ، دیوارها و صدالبته مکبث و همسرش را درحالتی نیمه روشن/تاریک ،تصویر سازی کرده تا خود، نشانه‌ای باشد برای بحث تقابل میان خیر و شر . خیری که در همان دقایق ابتدایی اثر سر به نیست میشود و شراست که تا به آخر میتازد.

نگاه کوئن به شخصیت مکبث ،نگاهی است بشدت رادیکال و بحث‌برانگیز. فصل ابتدایی اثر را به یادآورید که در آن خبری از نمایش جنگ و طبیعتا شجاعت،مهارت و دلاوری مکبث در میزانسن نیست! برخلاف (نسخه ۲۰۱۵) که سکانسی را به نبرد مکبث و همراهیانش اختصاص داد، اینجا نبردی را شاهد نیستیم و تنها به دیالوگ میان یکی از نظامیان و پادشاه بسنده میشود. گویی کوئن چنان از رذالت و خوی اهریمنی مکبث بیزار است که نمیخواهد آن ور ِمثبت و شرافتمندانه او را برای مخاطب تصویرسازی کند. یا نگاه کنید به مقوله زاویه دوربین که در آن خبری از (لوانگل) نبوده و (های‌انگل و اُورهدها) خودنمایی میکنند. میدانیم که لوانگل به منظور القای حس برتری و موضع قدرتمندانه سوژه،تعبیه میشود و اتفاقا مکبث نیز در مورد رشد و پیشرفت آنتاگونیستش در مقابل سایرین است. اما این نگاه تلخ و بدبینانه کوئن موجب شده تا او و همسرش را در نماهایی متعدد از بالا و با های‌انگل یا اُورهد شاهد باشیم. زاویه ای که آشکارا موضع ضعف و حقارت سوژه‌ها را یادآوری کرده و حس ترحم مخاطب را برانگیخته خواهند کرد. گویی این پیروزی غیر شرافتمندانه و این خیانت در حق پادشاه ، نتیجه معکوس داشته و روزهای خوش و باابهت ،جایی در زیست این زوج مخوف نخواهد داشت.
گویی پس از قتل پادشاه،خار و حقیر گشته‌اند و شباهتی به پادشاهان ندارند.

مورد دیگر را میبابیست دربهره‌گیری از نمای(داچ‌انگل) در دقایق پایانی درنظر گرفت. دقایقی که طبیعتا قراراست این جایگاه و اقتدار غیر شرافتمندانه و غیر انسانی برباد رفته و زوج اصلی میبایست با سرنوشت شوم و محتوم خویش روبرو شوند. داچ انگل به منظور القای موقعیتی ناامن و دلهره‌آور و غیرعادی درنظر گرفته شده تا هم جنون و پریشان احوالی لیدی مکبث ،برایمان درگیرکننده تر تصویرسازی شوند و هم افول این قصر و صاحبانش را بهتر حس کنیم.

سیاه وسفید بودن اثر نیز میتواند در همین راستا معنا و کارکرد داشته باشد .مکبث و همسرش از نگاه خالق ، مفلوکند و بی ثمر . پس عنصر رنگ و طراوت ناشی از آن هم جایی در اثر ندارد. این سیاه وسفیدی همچنین تاکیدی است بر فضای وهمناک و مالخولیایی مکبث. دشتهای وسیع و خالی از درخت . آسمانی گرفته و ابری ، وجود مه غلیظ که موجب شده چشم انسان آگاهی نسبت به محیط اطراف نداشته باشد و کلاغهایی شوم که سایه سنگین آن عجوزه‌های اهریمنی را تداعی میکنند و... جملگی در میزانسن جای گرفته‌اند تا تشویش و دلهره ناشی از عدم شناختی دقیق ، مخاطب را دراحاطه خود درآورند.
گویی نمیدانیم در زمان و مکان واقعی حضور داریم یا کابوسی بی انتها که در آن شرافت و معرفت جایی نداشته و سلحشور پر آوازه‌اش در رویارویی با اهریمن ،روحش را به او فروخته و بحران هویت ،گریبانگیرش میشود.

(دنزل‌واشنگتون) نیز از اکنون برای رقبایش دراسکار خط ونشان میکشد. واشنگتون با کنتراست تماشایی دربازی‌اش، به درستی احوالات مختلف مکبث را نمایش میدهد. سکانسی که با آرامش و نگاهی مهربان بر بالین همسر حاضر میشود را مثلا با سکانسی که در آن از تصمیم پادشاه برای انتخاب جانشینش آگاه میشویم مقایسه کنید که چگونه چشمان نافذ و نگاه آرامش در سکانس اول درتضاد با نگاه مبهوت و متعجبش درسکانس دوم قرار میگیرند ویا لحن تمسخرآمیز و دیوانه‌وارش در سکانس آگاه شدنش از حمله دشمن را با لحن مغرورانه و با اعتماد به نفسش در خلال نبرد پایانی مقایسه کنید تا باردیگر از توانایی شگفت انگیزش در ارائه آنتاگونیستهایی جذاب ،کمال لذت را ببرید. گویا همچون ایفای نقشش در (روزتمرین) بازهم آمده تا با نمایش چرک و‌پلشتی انسان، قدرت بازیگری‌اش را به رخ همگان بکشد.
(فرانسیس مک‌دورموند) نیز در نقش لیدی‌مکبث حقیقتا تماشایی است. لبخند موذیانه و نگاه شرورانه و وسوسه برانگیزش از یکسو و فریاد کشیدنش از سر استیصال و ناچاری در حیاط قصر در پرده پایانی از سوی دیگر ،خود بر تسلط و شناخت کاملش از نقشش حکایت دارند.هم ترسناک و مرموز و هم حقیر و نیازمند یاری دیگران.


امتیاز: 8.5
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
#پیشنهاد_سریال
بررسی فصل چهارم:
فصل چهارم درست از جایی شروع میشود که فصل سوم به پایان رسید ، شورشی های کمونیست سیاه (سیاه پوستان) فعالیت های خود را گسترش داده اند و امپراطوری ژاپن را به چالش می کشند ، اما در سمت دیگر اسمیت قدرت و اقتدار خود و امپراطوری آلمان را افزایش میدهد.
با این که در فصل قبلی شخصیت هایی از سریال جدا شده اند اما با اضافه شدن شخصیت های فرعی بیشتری سریال تمرکز خود را از دست میدهد (به خصوص روی جولیانا) ، هرچند سریال تمرکز بیشتری روی دو شخصیت منفی اصلی یعنی اسمیت و کیدو میگذارد و شخصیت آن ها و گذشته ی آن ها را بیشتر به تصویر می کشد ، شخصیت هلن اسمیت هم حضوری پر رنگ تر و توانا تر در این فصل دارد .
این فصل فصل درخشش جوئل دلا فوئنته در نقش کیدو است ، کیدو پیچیده تر و غیر قابل پیشبینی با سخن رانی های عالی ، واکنش های غافل گیر کننده و بازی درخشان ، و البته شخصیتی عاطفی.
فصل چهارم فصل تکامل شخصیت پردازی ها و اوج نقش آفرینی بازیگران است.
مکالمه ی جان اسمیت و پسرش در قسمت پنجم از فصل چهارم را می توان یک بازیگری کامل دانست ، تسلط رافوس به حالت چهره و لحن بیان در این‌مکالمه یک درس بازیگریس.
و این بازیگر و این شخصیت در کل فصل چهارم عالی و بی نظیر عمل میکنند.

بازرس ارشد کیدو خود را در دوراهی مشابه اسمیت ها می بیند. یکی از داستان‌های فرعی مؤثرتر (و تأثیرگذارتر) فصل چهارم، کیدو را می‌بیند که تلاش می‌کند تا پسرش تورو را از موقعیت خطرناکی که ممکن است شکست‌های خود کیدو به‌عنوان پدر منجر به آن شده است، خارج کند. زمانی که مشکلات تورو شروع می شود و لحظاتی که کیدو برای مردان تحت فرمانش کلمات ستایش آمیز را بیان می کند، جوئل د لا فوئنته با بازی در یک کیدو پیچیده تر از نظر عاطفی کار فوق العاده ای انجام می دهد زیرا می دانیم که او واقعاً با پسرش صحبت می کند. سفر کیدو در فصل چهارم باعث می‌شود که او بیشترین پیشرفت را در بین سه بازیگر اصلی داشته باشد، اما نمایش عاقلانه او را کاملاً به خاطر جنایاتش رها نمی‌کند.

یکی از رایج ترین و موفق ترین موضوعات فصل آخر این است که چگونه انتخاب های ما بر سرنوشت خودمان و نسل بعدی تأثیر می گذارد. خط داستانی کیدو پر از لحظاتی است که می بینیم چگونه شکست او به عنوان یک پدر در یک لحظه کلیدی، تورو را به خطر انداخته است، مردی که هرگز نمی خواست همان سربازی باشد که پدرش او را تبدیل به او کرد.


خطر اسپویل از فصل چهارم


( دیدن یک اسمیت از جهان دیگر از بدترین ویژگی های رایشمارشال است زیرا واضح است که اگر اسمیت پس از حمله آلمان به ایالات متحده راه دیگری را طی می کرد، در کل سریال در کنار جولیانا می جنگید. دختران اسمیت تلاش می کنند تا اتحادهای متزلزل او را با خانواده و حزب آشتی دهند و در نتیجه اشتباهات بالقوه خطرناکی مرتکب می شوند. تمرکز منحصر به فرد جان بر قدرت به ما یادآوری می کند که هدفی به همان اندازه خودخواهانه و کوته بینانه همیشه قربانیان را به دنبال خود می گذارد. به طور عجیبی، ابتکارهیملر به هیچ وجه برای تقویت هیچ یک از این موارد استفاده نمی شود، که عجیب است با توجه به اینکه جنبش تماماً در مورد شکل دادن به جوانان رایش است و پیشرفت قابل توجهی در فصل سوم بود.)
اسپویل از فصل چهار و فصل های قبلی :


(تغییر آهسته سریال از یک داستان جایگزین ساده به دستگاه های علمی-تخیلی تمام عیار بسیار لذت بخش بوده است، اما فصل چهارم به غیر از یک داستان بسیار دیرهنگام، چیز زیادی برای افزودن در این زمینه ندارد.

دیدن کمرنگ شدن آثار علمی تخیلی نه تنها ناامیدکننده است، بلکه باعث ایجاد برخی مشکلات داستانی نیز می شود. توانایی جولیانا برای راه رفتن بین دنیاها چند بار در اوایل فصل استفاده می‌شود، اما زمانی که زمان عملیات مخفیانه مرگ یا زندگی که نیاز به پنهان کردن مکان‌ها دارد فرا می‌رسد، او از آن استفاده نمی‌کند. در عوض، به نظر می رسد که سریال فقط می خواهد به افراد بد و خوب اجازه دهد با اسلحه و بمب با یکدیگر مبارزه کنند ، درست به روش آمریکایی‌.)


مهمترین نقطه ضعف فصل چهارم پایان بندی آن (قسمت پایانی است) ، قسمت آخر تا نیمه ی دوم عالی پیش میرود اما در یک سوم پایانی واقعا گند میزند، و یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر با پایان بندی افتضاح و کودکانه به پایان میرسد (کلا عادت کردن گند بزنن به پایان بندی ها)

سریال در این فصل هم مانند فصل های قبل در جلوه های ویژه و هزینه و کارگردانی و ... کم نمی گذارد و شبکه ی آمازون سنگ تمام گذاشته و نمی توان ایراد فنی نسبت به این فصل و یا کل سریال گرفت.

به طور کلی، The Man in the High Castle هنوز هم ارزش توصیه کردن دارد، اما مایه شرمساری است که نمایش را در ضعیف ترین فصل خود به اتمام میرساند. درام انسانی مثل همیشه قوی است، اما سریال تلاش می‌کند تا آن را در پایانی منسجم و تاثیرگذار برای داستانش ادغام کند. بهترین اجراهای سریال را روفوس سیول، جوئل د لا فوئنته و چله هورسدال به نمایش میگذارند، اما جولیانای پویاتر و اعتمادی که سریال به ذات علمی تخیلی خود داشت را از دست خواهید داد. به طور خلاصه، فصل آخر به اندازه دنیاهای خود سریال پراکنده است، اما اگر سخت نگیرید می توانید از پایان سریال لذت ببرید.

نمره ی فصل : ۸ از ۱۰
alireza ripper
"Edelweiss" - "The Sound of Music"
The Man In the High Castle
🎵 موسیقی تیتراژ سریال مردی در قلعه بلند
@NaghdeFilmoSerial
شماره دوازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد. 👌
شماره‌ای بنام (فیلم‌های دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلم‌کاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده...

سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ تازه) در بخش پرونده آثار دیستوپیایی است .
اثر اسکات را جذاب و تماشایی میدانم و اثر مهجورِ فرانکو را هم توصیه میکنم .اگرچه این فیلم انتقادی تلخ نیز درنهایت جرات و توان نقد به سرمایه‌داران عزیز را ندارد و صرفا باقی را میزند!

نسخه دیجیتالی ماهنامه را مثل همیشه میتوان از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه نمود و نسخه کاغذی نیز بزودی منتشر خواهد شد . 🌺😃

@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «شماره دوازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد. 👌 شماره‌ای بنام (فیلم‌های دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلم‌کاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده... سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ…»
دلقکی که الکل را درمان دردش قراردهد سقوطش ازبالای شیروانی به مراتب خیلی سریع تر از شیروانی ساز مست اتفاق می‌افتد.👌☝️

عقاید یک دلقک شاهکاری است که امیدوارم بازهم اقتباس یا اقتباس‌هایی از آن را در سینما شاهد باشیم
بخشهایی از نقد (واپسین دوئل و فرمانِ تازه) در شماره دوازدهم ماهنامه فیلم‌کاو . منتشر شده در بهمن ۱۴۰۰ 👌👆
فهرست نامزدهای جوایز بفتا ۲۰۲۲ اعلام شد:

در این مراسم فیلم Dune نامزد ۱۱ رشته شده است.

🎖بهترین فیلم:

Belfast
Don’t Look Up
Dune
Licorice Pizza
The Power of the Dog

🎖بهترین فیلم بریتانیایی

After Love
Ali & Ava
Belfast
Boiling Point
Cyrano
Everybody’s Talking About Jamie
House of Gucci
Last Night in Soho
No Time to Die
Passing

🎖بهترین بازیگر نقش اول زن

Lady Gaga, House of Gucci
Alana Haim, Licorice Pizza
Emilia Jones, CODA
Renate Reinsve, The Worst Person In The World
Joanna Scanlan, After Love
Tessa Thompson, Passing

🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد

Adeel Akhtar, Ali & Ava
Mahershala Ali, Swan Song
Benedict Cumberbatch, The Power of the Dog
Leonardo DiCaprio, Don’t Look Up
Stephen Graham, Boiling Point
Will Smith, King Richard

🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن

Caitríona Balfe, Belfast
Jessie Buckley, The Lost Daughter
Ariana DeBose, West Side Story
Ann Dowd, Mass
Aunjanue Ellis, King Richard
Ruth Negga, Passing

🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

Mike Faist, West Side Story
Ciarán Hinds, Belfast
Troy Kotsut, CODA
Woody Norman, C’mon C’mon
Jesse Plemons, The Power of the Dog
Kodi Smit-McPhee, The Power of the Dog

🎖بهترین کارگردان

Aleem Khan, After Love
Ryusuke Hamaguchi, Drive My Car
Audrey Diwan, Happening
Paul Thomas Anderson, Licorice Pizza
Jane Campion, The Power of the Dog
Julia Ducournau, Titane

🎖بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان

Drive My Car
The Hand of God
Parallel Mothers
Petite Maman
The Worst Person in the World

🎖بهترین مستند

Becoming Cousteau
Cow
Flee
The Rescue
Summer of Soul

🎖بهترین انیمیشن

Encanto
Flee
Luca
The Mitchells Vs The Machines

🎖بهترین فیلمنامه اورجینال

Being The Ricardos
Belfast
Don’t Look Up
King Richard
Licorice Pizza

🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی

CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power of the Dog

🎖بهترین انتخاب بازیگران

Boiling Point
Dune
The Hand of God
King Richard
West Side Story

🎖بهترین موسیقی متن

Being The Ricardos
Don’t Look Up
Dune
The French Dispatch
The Power of the Dog

🎖بهترین فیلمبرداری

Dune
Nightmare Alley
No Time To Die
The Power of the Dog
The Tragedy of Macbeth

🎖بهترین طراحی لباس

Cruella
Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley

🎖بهترین تدوین

Belfast
Dune
Licorice Pizza
No Time To Die
Summer of Soul

🎖بهترین طراحی صحنه

Cyrano
Dune
The French Dispatch
Nightmare Alley
West Side Story

🎖بهترین گریم و آرایش مو

Cruella
Cyrano
Dune
The Eyes of Tammy Faye
House of Gucci

🎖بهترین صدا

Dune
Last Night In Soho
No Time To Die
A Quiet Place Part II
West Side Story

🎖بهترین جلوه های ویژه

Dune
Free Guy
Ghostbusters: Afterlife
The Matrix Resurrections
No Time To Die

🎖بهترین ستاره نوظهور

Ariana DeBose
Harris Dickinson
Lashana Lynch
Millicent Simmonds
Kodi Smit-McPhee

🎖بهترین فیلم اول توسط یک نویسنده/کارگردان و یا تهیه کننده بریتانیایی

After Love
Boiling Point
The Harder They Fall
Keyboard Fantasies
Passing

🎖بهترین فیلم کوتاه بریتانیایی

The Black Cop
Femme
The Palace
Stuffed
Three Meetings of the Extraordinary Committee

🎖بهترین انیمیشن کوتاه بریتانیایی

Affairs of the Art
Do Not Feed The Pigeons
Night of the Living Dread

این مراسم در تاریخ ٢٢ اسفند ١۴٠٠برگزار خواهد شد.
‍ فهرست کامل نامزدهای 94 امین دوره جوایز اسکار اعلام شد‌:


🎖بهترین فیلم

Belfast
Coda
Don't Look Up
Drive My Car
Dune
King Richard
Licorice Pizza
Nightmare Alley
The Power of the Dog
West Side Story

🎖بهترین بازیگر نقش اول مرد:

Javier Bardem – Being The Ricardos
Benedict Cumberbatch – The Power Of The Dog
Andrew Garfield – Tick, Tick ...BOOM!
Will Smith – King Richard
Denzel Washington – The Tragedy Of Macbeth

🎖بهترین بازیگر نقش اول زن:

Jessica Chastain (“The Eyes of Tammy Faye”)
Olivia Colman (“The Lost Daughter”)
Penélope Cruz (“Parallel Mothers”)
Nicole Kidman (“Being the Ricardos”)
Kristen Stewart (“Spencer”)

🎖بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:

Ciarán Hinds – Belfast
Troy Kotsur – CODA
Jesse Plemons – The Power Of The Dog
J.K. Simmons – Being The Ricardos
Kodi Smit-McPhee – The Power Of The Dog

🎖بهترین بازیگر نقش مکمل زن:

Jessie Buckley – The Lost Daughter
Ariana DeBose – West Side Story
Judi Dench – Belfast
Kirsten Dunst – The Power Of The Dog
Aunjanue Ellis – King Richard

🎖بهترین کارگردانی:

Kenneth Branagh (“Belfast”)
Ryûsuke Hamaguchi (“Drive My Car”)
Paul Thomas Anderson (“Licorice Pizza”)
Jane Campion (“The Power of the Dog”)
Steven Spielberg (“West Side Story”)

🎖بهترین فیلم بین‌المللی:

Drive My Car
Flee
The Hand Of God
Lunana: A Yak In The Classroom
The Worst Person In The World

🎖بهترین انیمیشن:

Encanto
Flee
Luca
The Mitchells vs the Machines
Raya and the Last Dragon

🎖بهترین مستند:

Ascension
Attica
Flee
Summer Of Soul (...Or, When The Revolution Could Not Be Televised)
Writing With Fire

🎖بهترین فیلمنامه اقتباسی:

CODA
Drive My Car
Dune
The Lost Daughter
The Power Of The Dog

🎖بهترین فیلمنامه اورجینال:

Belfast
Don't Look Up
King Richard
Licorice Pizza
The Worst Person In The World

🎖بهترین تدوین:

Don't Look Up
Dune
King Richard
The Power of the Dog
Tick, Tick... Boom!

🎖بهترین فیلمبرداری:

Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story

🎖بهترین موسیقی متن:

Don't Look Up
Dune
Encanto
Parallel Mothers
The Power Of The Dog

🎖بهترین ترانه اورجینال:

"Be Alive" – King Richard
"Dos Oruguitas" – Encanto
"Down To Joy" – Belfast
"No Time To Die" – No Time To Die
"Somehow You Do" – Four Good Days

🎖بهترین جلوه های ویژه:

Dune
Free Guy
No Time To Die
Shang-Chi And The Legend Of The Ten Rings
Spider-Man: No Way Home

🎖بهترین طراحی صحنه:

Dune
Nightmare Alley
The Power Of The Dog
The Tragedy Of Macbeth
West Side Story

🎖بهترین گریم و آرایش مو:

Coming 2 America
Cruella
Dune
The Eyes Of Tammy Faye
House Of Gucci

🎖بهترین طراحی لباس:

Cruella
Cyrano
Dune
Nightmare Alley
West Side Story

🎖بهترین صدا:

Belfast
Dune
No Time to Die
The Power of the Dog
West Side Story

🎖بهترین مستند کوتاه:

Audible
Lead Me Home
The Queen Of Basketball
Three Songs For Benazir
When We Were Bullies

🎖بهترین انیمیشن کوتاه:

Affairs Of The Art
Bestia
Boxballet
Robin Robin
The Windshield Wiper

🎖بهترین فیلم کوتاه لایواکشن:

Ala Kachuu – Take And Run
The Dress
The Long Goodbye
On My Mind
Please Hold

این مراسم در تاریخ ۸ فروردین ۱۴۰۱ برگزار میشود.
👍1
Rango


انیمیشن (رنگو) ساخته پست‌مدرنِ (گوروربینسکی) در همان نخستین نمای خود خبر از اثری جذاب و متفاوت میدهد بدین گونه که : حروف عنوان‌بندی انیمیشن در ابعادی بزرگ در صفحه ظاهر میشوند، همزمان نیز دسته ای از جغدان گیتار به دست به عنوان راوی داستان (در پیش زمینه قاب) شروع به گفتگو رو به دوربین نموده و درحالیکه در پایان سخنان خود (خبر مرگ) قهرمان اثر را یاد آوری میکنند شاهد شلیک گلوله ای به سمت آخرین حرف از عنوان اثر هستیم. شلیکی که از نظر تصویری نیز بر صحت سخنان راوی اثر تاکید کرده(صحتی که درانتهای کار، رنگ باخته تا بدانیم با راوی غیرقابل اعتمادی طرفیم!) و موقعیتی کمیک را پدید آورده ، تا مخاطب از همان ابتدا با مقدمه‌ای متفاوت و کنجکاوی برانگیز طرف شده و نسبت به سرنوشت قهرمانش دچار شک و تردید گردد.

اگرچه با انیمیشنی پیرنگ‌محور و به طبع، داستانگو طرفیم اما چالش اصلی فیلمنامه رنگو در باب هویت و تقابل با ذات حقیقی قهرمانش و وابسته به کشمکش درونی است. در واقع وربینسکی در عین آنکه به کشمکش‌های بیرونی بها میدهد ، از کشمکش درونی نیز غافل نشده تا فیلمنامه رنگو چندلایه و پرملات لقب گیرد. اینکه رنگو اقعا یک مخلوق راحت طلب،دروغگو، خیالپرداز و ترسو است یا بلعکس موجودی است که میتواند شرایط زیست خود و دیگران راتغییر دهد، چالش اصلی اثر بشمار می‌آید. به همین منظور سکانس ابتدایی معرفی شخصیت رنگو از اهمیت بالایی برخوردار است.سکانسی که تمام آنچه را که باید، به مخاطب تحویل میدهد: سکانس با نما بسته ای از چهره رنگو آغاز میشود . چشمان بهت زده ،سر بزرگ و گردنی بشدت لاغر ،حداقل از نظر ظاهر فیزیکی در تضاد با تصویری است که از یک قهرمان در ذهن مخاطب نقش بسته است. در ادامه و با دیالوگهایی که خبر از قوه تخیل و قدرت بداهه گویی او میدهند و همچنین حضور او در کنار مانکن برهنه زنانه، تصویری از یک موجود حراف ، خیالپرداز و بی ثبات در ذهنمان شکل میگیرد، رنگو البته به این امر آگاه است که قهرمان در خلا معنایی ندارد . خلایی که با تصادف ماشین و شکستن محیط زندگی او (آکواریوم) از هم میپاشد و رنگو با این نقطه عطف داستانی ، وارد جدل با طبیعت سخت و خشن و بیرحم میشود.

از اینجا به بعد، پیرنگ رنگو با الگو (سفر قهرمان) در دامن طبیعت و تقابل او با سایر مخلوقات به منظور خود شناسی و تاثیری که میگذارد و یا میپذیرد، گره خورده و مسیری سخت و طاقت فرسا را پیش پای قهرمان خود میگذارد. از آنجا که کارگردان از همان ابتدا بر دست و پا چلفتی بودن رنگو و حضور پررنگ عنصر شانس در زیستش تاکید میکند ، پس با کمدی موقعیتی طرفیم که در آن یک فرد اشتباهی در مکانی که ظاهرا بدان تعلقی ندارد ،بدل به قهرمانی پوشالی شده و چنان حوادث پشت هم و بدون خواست و اراده او شکل میگیرند که خود نیز به مرور این قهرمان بودن را واقعی میپندارد!

رنگو متفاوت با دیگر مخلوقات انیمیشن است. چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ شخصیتی . رنگو تنها شخصیت اثر است که در طراحی او از رنگهای شاد و چشمنواز استفاده شده است: بدنی سبز و لباسی قرمز بر تن دارد ، درست بر خلاف اهالی شهر که در بافت رنگی آنها عمدتا از رنگهای قهوه ای، خاکستری یا سفید استفاده شده است . رنگو نماد امید و نشاط شهر میشود پس در ظاهر نیز تنها مخلوق خوش رنگ و متفاوت محیط خوداست. در طراحی جزییات چهره نیز رنگو متفاوت از سایرین است : آشکارا ضخامت پوست و خطوط چهره ساکنین نوعی زمختی و خشونت را القا میکنند، برخلاف چهره رنگو که پوستی لطیف و چهره ای سرخوش را از او ارائه میدهد.

در بحث رنگبندی تنها به رنگ پوست و پوشش ساکنان شهر توجه نشده بلکه دیگر جزییات نماها همچون وسایل نقلیه،ساختمانها و حتی تنها عنصر امید بخش آنها (شیر آب فلزی بزرگ) نیز تیره درنظر گرفته شده اند.

از نظر شخصیتی نیز رنگو با توجه به پیشینه زیست خود و همنشینی با انسانها و علاقه اش به هنر و بازیگری قوه تخیل پویا و زبانی بداهه گو دارد. رنگو با حضور در شهر و تقابل با ساکنان ناامید و بی قهرمان آن، این فرصت رایافته تا بر خلاف دیالوگهای ابتدایی خود در آکواریوم دیگر قهرمان در خلا نباشد و دست کم برای مدتی درنقش قهرمانی واقعی،مورد اعتماد و دوست داشتنی ظاهر شود. بدین منظور نمایی در کافه را به یادآورید که در آن رنگو برای چند ثانیه تصویر خود را در آئینه مشاهده میکند. آئینه عنصری است برای تاکید بر مقابله شخصیت با خود واقعی‌اش. عنصری که با انعکاس تصویر سوژه مورد نظر در خود، همزمان هم بر سوژه و هم بر مخاطب یادآوری میکند که هویت و اصالت را نمیتوان انکار کرد. همچنین آئینه در این میزانسن ، به واقع یادآور این مسئله است که نمیتوان از تقدیر محتوم خود گریخت. نقطه عطفی که پس از آن ، گویی رنگو دیگر آن مارمولک سابق نیست و کلانتر و حامی بودن ، بر گذشته‌اش ارجح میشود.