A Star Is Born
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
به نام خدا
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند. البته این اولین فیلمی است که از جیلان دیده ام اما تعریف رو را بسیار شنیده بودم و فیلم های دیگر او را هم حتما خواهم دید.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته.
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز من : ۹ از ۱۰
alireza ripper
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند. البته این اولین فیلمی است که از جیلان دیده ام اما تعریف رو را بسیار شنیده بودم و فیلم های دیگر او را هم حتما خواهم دید.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته.
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز من : ۹ از ۱۰
alireza ripper
نقد فیلم ، معرفی فیلم و سریال ، معرفی ۳۰ سریال برتر imdb به صورت اختصاصی و ...
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
لیستی از بهترین سریال های ساخته شده تا کنون
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Breaking Bad
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
«بریکینگ بد» مجموعهای تلوزیونی است که در ژانر درام - جنایی و در 5 فصل برای شبکه AMC آمریکا از سال 2008 تا 2013 ساخته شد. «بریکینگ بد» به سرعت به یکی از تحسین شده ترین سریالهای تاریخ تبدیل شد بطوریکه از سایتهای معتبری همچون IMDB امتیاز 9.5 از 10 و Metacritic امتیاز 99 از 100 (برای فصل پنجم) را کسب کرده است.
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
👍1
دسته بندی :
من اکثر دسته بندی هایی که دیدم به صورت های زیرن
بر اساس کارگردان (بیشترین نوع دسته بندی فیلم ها)
بر اساس سال (بیشتر فروشنده ها و مغازه دار ها این طور دسته بندی میکنن)
ژانر و سبک (کمتر فردی رو دیدم که فیلم ها رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه و هیچ فردی رو ندیدم که سریال رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه)
اما من این طوریم ، چون ۲ تا هارد اکسترنال دارم فیلم و سریال ها رو به دو بخش قبل از ۲۰۱۵ و بعد از ۲۰۱۵ تقسیم کردم ، فیلم های تولید قبل از ۲۰۱۵ (و خود ۲۰۱۵) و سریال هایی که پخششون قبل و یا تو خود ۲۰۱۵ تموم شده تو هارد قدیمی و فیلم های تولید ۲۰۱۶ و بعدش و سریال هایی که پخششون تو ۲۰۱۶ و بعدش تموم شده یا سریال های در حال پخش (که وقتی تموم بشن هم بعد ۲۰۱۵ میشه دیگه) تو هارد جدید. تو فیلم ها استثنا هم هست ، همه ی مجموعه فیلم تا تو هارد قدیمی و همه ی فیلم های کمیک تو هارد جدید (بدون توجه به سال) و چند مورد دیگه که تو عکس ها معلومه
من اکثر دسته بندی هایی که دیدم به صورت های زیرن
بر اساس کارگردان (بیشترین نوع دسته بندی فیلم ها)
بر اساس سال (بیشتر فروشنده ها و مغازه دار ها این طور دسته بندی میکنن)
ژانر و سبک (کمتر فردی رو دیدم که فیلم ها رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه و هیچ فردی رو ندیدم که سریال رو بر اساس ژانر دسته بندی کنه)
اما من این طوریم ، چون ۲ تا هارد اکسترنال دارم فیلم و سریال ها رو به دو بخش قبل از ۲۰۱۵ و بعد از ۲۰۱۵ تقسیم کردم ، فیلم های تولید قبل از ۲۰۱۵ (و خود ۲۰۱۵) و سریال هایی که پخششون قبل و یا تو خود ۲۰۱۵ تموم شده تو هارد قدیمی و فیلم های تولید ۲۰۱۶ و بعدش و سریال هایی که پخششون تو ۲۰۱۶ و بعدش تموم شده یا سریال های در حال پخش (که وقتی تموم بشن هم بعد ۲۰۱۵ میشه دیگه) تو هارد جدید. تو فیلم ها استثنا هم هست ، همه ی مجموعه فیلم تا تو هارد قدیمی و همه ی فیلم های کمیک تو هارد جدید (بدون توجه به سال) و چند مورد دیگه که تو عکس ها معلومه
دسته بندی ژانر باعث میشه مثلا فرض کن رفیقت فقط کمیک می خواد ، میری تو پوشه ی کمیک از اون تو فیلم میزنی لازم نیست کل هارد رو بگردی
مثلا dark knight trilogy نولان فیلم کمیک هست ، هر سه فیلم جز top 250 و همچین مجموعه فیلم (چون بیش از ۱ فیلم) خوب تو کدوم پوشه باشه؟
چون اولیوت فیلم کمیک بودنه میره تو کمیک
یا مثلا godfather مجموعه فیلم اما دوتای اول جز top 250 پس کجا بره؟
میره تو مجموعه
فیلم های مثل رستگاری شاوشنگ که که جز مجموعه فیلم یا کمیک نیست (درام ) اون میره تو top 250
درام خالی اگه جز مجموعه فیلم نباشه ، جز کمدی و اکشن نباشه ، جز top 250 نباشه میره تو درام
مثلا dark knight trilogy نولان فیلم کمیک هست ، هر سه فیلم جز top 250 و همچین مجموعه فیلم (چون بیش از ۱ فیلم) خوب تو کدوم پوشه باشه؟
چون اولیوت فیلم کمیک بودنه میره تو کمیک
یا مثلا godfather مجموعه فیلم اما دوتای اول جز top 250 پس کجا بره؟
میره تو مجموعه
فیلم های مثل رستگاری شاوشنگ که که جز مجموعه فیلم یا کمیک نیست (درام ) اون میره تو top 250
درام خالی اگه جز مجموعه فیلم نباشه ، جز کمدی و اکشن نباشه ، جز top 250 نباشه میره تو درام
با دیدن فیلم های کیارستمی من عمیقا احساس میکنم که در حال دیدن کشور خودم هستم.
ایران و ترکیه در شرایط مردم کل کشور یا حداقل شرایط مردم مرز ایران و ترکیه شباهتی نسبی دارند.
کیارستمی یکی از کارگردانانی است که موردعلاقه من است . او چیزهای جدید و زیادی به سینما عرضه کرده. او روی شخصیت های فیلمهایش دلسوزی بسیاری دارد، فیلم هایش درباره شخصیت های عجیب و غریب و روشنفکر نیستند؛ بلکه درباره انسان های معمولی هستند.
کیارستمی فیلمساز بسیار خاصی است.
[ نوری بیلگه جیلان | فیلمساز صاحب سبک ترکیه ای ]
ایران و ترکیه در شرایط مردم کل کشور یا حداقل شرایط مردم مرز ایران و ترکیه شباهتی نسبی دارند.
کیارستمی یکی از کارگردانانی است که موردعلاقه من است . او چیزهای جدید و زیادی به سینما عرضه کرده. او روی شخصیت های فیلمهایش دلسوزی بسیاری دارد، فیلم هایش درباره شخصیت های عجیب و غریب و روشنفکر نیستند؛ بلکه درباره انسان های معمولی هستند.
کیارستمی فیلمساز بسیار خاصی است.
[ نوری بیلگه جیلان | فیلمساز صاحب سبک ترکیه ای ]
روزی روزگاری پاندورا :
Avatar
اصولا فاکتور(زمان) متر و معیار بسیار معتبری برای ارزشگذاری یک اثرسینمایی یا تلویزیونی به شمار میرود.بدان معنی که وقتی سراغ اثری را پس از گذشت چند سال میگیرید باز هم بتواند فکر و ذهن شما رادرگیر کند و توانایی سر ذوق آوردن شما را داشته باشد. (اگر به شکل کامل هم موفق نشد حداقل یادآور بخشی از خاطرات شیرین گذشته باشد) . مشخصا برای بنده آواتار ساخته درخشان (جیمز کامرون) یکی از همین موارد است. فیلمی عظیم و پرشور و احساسی که باوجود اینکه از نخستین تجربه تماشای آن حدود ۱۰ سال گذشته بود اما با تماشای مجدد آن چیزی از ارزشهای سینماییش برایم کاسته نشد. هنوز هم آواتار همان همیشگی بود: یک حماسه فضایی . یک اپرای شکوهمند از دستاوردهای تکنیکی. یک شاهکار مدرن....
در بخش داستانی آواتار جنبه های گوناگونی دارد.تقابل مرگ و زندگی به عنوان مثال:زندگی جیک سولی(سام ورتینگتون) پس از مرگ و سوزانده شدن جنازه برادرش است که راه و معنای جدیدی پیدا میکند. جیک به عنوان کهنه سربازی که دارای نقص جسمانی است با ورود به پایگاه علمی/نظامی ساکن در پاندورا و پیوند روحش با مخلوق ترکیبی جدید(آواتار) نوع و نگرش تازه ای را زیست میکند. کامرون لحظه احساسی تولد دوباره جیک را به درستی تصویر سازی میکند تا مخاطب در لحظه به او نزدیک شود(فرار جیک در قالب آواتار از آزمایشگاه و دویدن های او در جنگل به خوبی گواه بر این امر است.کامرون نمایی نزدیک ازپاهای او هنگام دویدن را شکار میکند تا حس رهایی از نقص جسمانی جیک تفهیم شود)
جیک در قالب آواتار خویش هیجان و شور و نشاط را هم تجربه میکند: مراحل آموزش دیدن های او توسط بومیان پاندورا را به یاد آورید. جیک همچون کودکی که تک و تنها به سرزمین نا شناخته ها پناه آورده مدام مشغول کشف و شهود است. کامرون برای رسیدن به این هدف جنبه های گوناگونی به این سفر میدهد همچون آموزش زبان. آموزش تیر اندازی. رام کردن حیوانات عظیم پرنده وحشی . عبور از مسیرهای صعب العبوری همچن صخره های معلق و.... بدون شک ذوق کارگردانی کامرون در این بخش خود نمایی میکند: او به عنوان خالق اثر نماهایی را به تصویر میکشد که مخطب احساس کند تا قبل از تماشای این فیلم دچار چنین احساسی نشده است. کامرون آشکارا از( بافت رنگی گرم و آرامبخشی) برای سکانسهای بیرونی سرزمین پاندورا بهره جسته است. حین تماشای آواتار مشخصا حضور رنگهای(آبی.بنفش.سبز.) را بیشتر حس خواهید کرد. این تنوع رنگی در طراحی ظاهر و اندام فیزیکی بومیان. حیوانات متنوع پاندورا. گیاهان. به خوبی رعایت شده اند.
کامرون پاندورا و جزییات آن را همچون بهشتی آرمانی به تصویر کشیده است. نخستین مواجهه جیک با گیاهان قرمز رنگ .قدم زدنهای جیک و نیتری میان درختان کهنی که شاخه هایی از جنس نور دارند. پرواز جیک با موجود پرنده اژدها مانند و از همه مهمتر لحظه تلاش دسته جمعی بومیان برای نجات جان گریس(سیگورنی ویور ) که زیر درخت مقدس رخ میدهد از این دست نمونه ها هستند.کامرون در نمایش طبیعت پاندورا گاهی با( تکنیک رنگ بندی) نوعی (حالت فانتزی) را تداعی میکند و گاهی نیز با نماهایی واقعگرایانه یادآورآثار مستند یا فیلمهای رئال مربوط به طبیعت میشود. مشخصا لانگ شات هایی که ارائه میکند و درآنها صخره ها. آبشار و.. را تصویر سازی میکند هیچ شباهتی به نماهای بسته تری که از جزییات محیطی گرفته شده ندارند.
کامرون در تقابل با بخش آرامش بخش و شیرین آشنایی با پاندورا در لحظات ملتهب و خطرناک نیز با بهره گرفتن از رنگهای(قرمز و مشکی) به تضاد بصری جالبی هم میرسد. برخلاف طبیعت چشمنواز خوش رنگ پاندورا فضا پیماها و رباتهای مهاجم فیلم همگی تیره و خشن نمایش داده میشوند. انتخاب این نوع رنگ بندی به خوبی خشک و خشن بودن ابزار آلات انسانی را مشخص میکند. کامرون با استفاده از این عنصر رنگی و همچنین گرفتن نماهایی که در آنها غالبا زاویه دوربین از( پایین به بالا) سوژه مورد نظر را به تصویر میکشد و انتخاب نماهای لانگ برای حرکت دسته جمعی آنها دلهره را به جان مخاطب می اندازد. رنگ قرمز نیز در همین راستا معنا و مفهوم پیدا میکند همچون نمایی که پس از حمله نظامیان در آن شاهد حرکت بومیان زخمی و آواره هستیم و غروب غمناک قرمز رنگی که در پس زمینه دیده میشود و یا در تمامی انفجارهای عظیم همزمان ترکیبی از رنگهای قرمز ومشکی در صفحه نمایان هستند و حس نابودی و ویرانی را القا میکنند.
کارگردانی کامرون تنها به این موارد خلاصه نمیشود. دکوپاژ و میزانسن های او حیرت انگیز هستند. به عنوان مثال در حمله وحشیانه نظامیان به محل زندگی بومیان او از تمام توانش برای برانگیختن(حس مخاطب) بهره میبرد. تمام تکنیک های فنی کامرون در این دقایق برای تفهیم مظلومیت طبیعت در مقابل خشم و جنون انسان به کار میروند. از موسیقی پر حجم و سنگینی که روی تصاویر نشسته تا تنوع نماهای این سکانس (لانگ شات ب
Avatar
اصولا فاکتور(زمان) متر و معیار بسیار معتبری برای ارزشگذاری یک اثرسینمایی یا تلویزیونی به شمار میرود.بدان معنی که وقتی سراغ اثری را پس از گذشت چند سال میگیرید باز هم بتواند فکر و ذهن شما رادرگیر کند و توانایی سر ذوق آوردن شما را داشته باشد. (اگر به شکل کامل هم موفق نشد حداقل یادآور بخشی از خاطرات شیرین گذشته باشد) . مشخصا برای بنده آواتار ساخته درخشان (جیمز کامرون) یکی از همین موارد است. فیلمی عظیم و پرشور و احساسی که باوجود اینکه از نخستین تجربه تماشای آن حدود ۱۰ سال گذشته بود اما با تماشای مجدد آن چیزی از ارزشهای سینماییش برایم کاسته نشد. هنوز هم آواتار همان همیشگی بود: یک حماسه فضایی . یک اپرای شکوهمند از دستاوردهای تکنیکی. یک شاهکار مدرن....
در بخش داستانی آواتار جنبه های گوناگونی دارد.تقابل مرگ و زندگی به عنوان مثال:زندگی جیک سولی(سام ورتینگتون) پس از مرگ و سوزانده شدن جنازه برادرش است که راه و معنای جدیدی پیدا میکند. جیک به عنوان کهنه سربازی که دارای نقص جسمانی است با ورود به پایگاه علمی/نظامی ساکن در پاندورا و پیوند روحش با مخلوق ترکیبی جدید(آواتار) نوع و نگرش تازه ای را زیست میکند. کامرون لحظه احساسی تولد دوباره جیک را به درستی تصویر سازی میکند تا مخاطب در لحظه به او نزدیک شود(فرار جیک در قالب آواتار از آزمایشگاه و دویدن های او در جنگل به خوبی گواه بر این امر است.کامرون نمایی نزدیک ازپاهای او هنگام دویدن را شکار میکند تا حس رهایی از نقص جسمانی جیک تفهیم شود)
جیک در قالب آواتار خویش هیجان و شور و نشاط را هم تجربه میکند: مراحل آموزش دیدن های او توسط بومیان پاندورا را به یاد آورید. جیک همچون کودکی که تک و تنها به سرزمین نا شناخته ها پناه آورده مدام مشغول کشف و شهود است. کامرون برای رسیدن به این هدف جنبه های گوناگونی به این سفر میدهد همچون آموزش زبان. آموزش تیر اندازی. رام کردن حیوانات عظیم پرنده وحشی . عبور از مسیرهای صعب العبوری همچن صخره های معلق و.... بدون شک ذوق کارگردانی کامرون در این بخش خود نمایی میکند: او به عنوان خالق اثر نماهایی را به تصویر میکشد که مخطب احساس کند تا قبل از تماشای این فیلم دچار چنین احساسی نشده است. کامرون آشکارا از( بافت رنگی گرم و آرامبخشی) برای سکانسهای بیرونی سرزمین پاندورا بهره جسته است. حین تماشای آواتار مشخصا حضور رنگهای(آبی.بنفش.سبز.) را بیشتر حس خواهید کرد. این تنوع رنگی در طراحی ظاهر و اندام فیزیکی بومیان. حیوانات متنوع پاندورا. گیاهان. به خوبی رعایت شده اند.
کامرون پاندورا و جزییات آن را همچون بهشتی آرمانی به تصویر کشیده است. نخستین مواجهه جیک با گیاهان قرمز رنگ .قدم زدنهای جیک و نیتری میان درختان کهنی که شاخه هایی از جنس نور دارند. پرواز جیک با موجود پرنده اژدها مانند و از همه مهمتر لحظه تلاش دسته جمعی بومیان برای نجات جان گریس(سیگورنی ویور ) که زیر درخت مقدس رخ میدهد از این دست نمونه ها هستند.کامرون در نمایش طبیعت پاندورا گاهی با( تکنیک رنگ بندی) نوعی (حالت فانتزی) را تداعی میکند و گاهی نیز با نماهایی واقعگرایانه یادآورآثار مستند یا فیلمهای رئال مربوط به طبیعت میشود. مشخصا لانگ شات هایی که ارائه میکند و درآنها صخره ها. آبشار و.. را تصویر سازی میکند هیچ شباهتی به نماهای بسته تری که از جزییات محیطی گرفته شده ندارند.
کامرون در تقابل با بخش آرامش بخش و شیرین آشنایی با پاندورا در لحظات ملتهب و خطرناک نیز با بهره گرفتن از رنگهای(قرمز و مشکی) به تضاد بصری جالبی هم میرسد. برخلاف طبیعت چشمنواز خوش رنگ پاندورا فضا پیماها و رباتهای مهاجم فیلم همگی تیره و خشن نمایش داده میشوند. انتخاب این نوع رنگ بندی به خوبی خشک و خشن بودن ابزار آلات انسانی را مشخص میکند. کامرون با استفاده از این عنصر رنگی و همچنین گرفتن نماهایی که در آنها غالبا زاویه دوربین از( پایین به بالا) سوژه مورد نظر را به تصویر میکشد و انتخاب نماهای لانگ برای حرکت دسته جمعی آنها دلهره را به جان مخاطب می اندازد. رنگ قرمز نیز در همین راستا معنا و مفهوم پیدا میکند همچون نمایی که پس از حمله نظامیان در آن شاهد حرکت بومیان زخمی و آواره هستیم و غروب غمناک قرمز رنگی که در پس زمینه دیده میشود و یا در تمامی انفجارهای عظیم همزمان ترکیبی از رنگهای قرمز ومشکی در صفحه نمایان هستند و حس نابودی و ویرانی را القا میکنند.
کارگردانی کامرون تنها به این موارد خلاصه نمیشود. دکوپاژ و میزانسن های او حیرت انگیز هستند. به عنوان مثال در حمله وحشیانه نظامیان به محل زندگی بومیان او از تمام توانش برای برانگیختن(حس مخاطب) بهره میبرد. تمام تکنیک های فنی کامرون در این دقایق برای تفهیم مظلومیت طبیعت در مقابل خشم و جنون انسان به کار میروند. از موسیقی پر حجم و سنگینی که روی تصاویر نشسته تا تنوع نماهای این سکانس (لانگ شات ب