خطاب به دوستانی که دربحث فرم و محتوا اگر مخالفشان حرفی بزنی ، شما را مبلغ و مقلد مسعود فراستی خطاب میکنند :
بوردول و تامپسن نیز درکتاب (هنرفیلم)، فرم و محتوا را جدا نمیدانند... پس ممکن است آنها هم از شاگردان فراستی باشند و صرفا مبلغ و مقلد!
گهگاهی مطالعه هم بدنیست...
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
بوردول و تامپسن نیز درکتاب (هنرفیلم)، فرم و محتوا را جدا نمیدانند... پس ممکن است آنها هم از شاگردان فراستی باشند و صرفا مبلغ و مقلد!
گهگاهی مطالعه هم بدنیست...
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «خطاب به دوستانی که دربحث فرم و محتوا اگر مخالفشان حرفی بزنی ، شما را مبلغ و مقلد مسعود فراستی خطاب میکنند : بوردول و تامپسن نیز درکتاب (هنرفیلم)، فرم و محتوا را جدا نمیدانند... پس ممکن است آنها هم از شاگردان فراستی باشند و صرفا مبلغ و مقلد! گهگاهی مطالعه…»
تا جوانی جان گُرگت را بگیر...
نقدی برای تراژدی مکبث :
اصلا این از ویژگی شاهکارهای تاریخ ادبیات است که هرچقدر در شکل و شمایل و دوران مختلف تکرار میشوند نه تنها از جذابیت و اهمیتشان کم نمیشود ،بلکه به جمع مخاطبان سابق خود نیز اضافه میکنند. (مکبث) بعنوان یکی از جواهرات نمایشنامه نویسی نیز به همین شکل است . خواه درسینما، اقتباسی از آن را توسط افراد شهیر هالیوود همچون (اورسن ولز و رومن پولانسکی) شاهد باشیم و خواه با اقتباسی با زبان و مکان دیگر طرف باشیم همچون (سریر خون از کوروساوا) یا تاثیر آشکارش در شخصیتپردازی یکی از مهمترین آثار تلویزیونی قرن جدید (زوج مخوف و ماندگار کوین اسپیسی و رابین رایت در خانه پوشالی) را تشخیص دهیم و یا حتی سریال (زخمکاری) وطنی خودمان را با تمام ضعفهایش تا به انتها تماشا کنیم و... جملگی تمام موارد مذکور، در یک امتیاز مشترکند و آن چیزی نیست جز سقوط انسان و گره خوردنش با واژه (تراژدی.)
(تراژدی مکبث) اثر (جوئلکوئن) تازهترین اقتباس از نمایشنامه (ویلیامشکسپیر) است که درتلاش است تا به هردو مدیوم سینما و تئاتر وفادار باشد. نکته مهمی که کوئن از پس آن برآمده و تماشای اثر برای طرفداران هردو مدیوم خالی از لطف نخواهد بود. تراژدی مکبث در فرم بصری ترکیبی از هردو است. آشکارا طراحی صحنه و لباس مینیمال و مونولوگ گوییهای پیاپیاش، تئاتری و در طرف مقابل ، نورپردازیهای پرکنتراست اکسپرسیونیستی، بهرهگیری از دیزالو در تدوین و انواع حرکات و زوایای دوربین و افکتهای دیجیتالی و البته سیاه و سفید بودنش ،متعلق به سینما.
در بحث طراحی صحنه و لباس این (مینیمالیزم) است که خودنمایی میکند. نگاه کنید به طراحی قصر مکبث که در آن اتاق، سالن، راهروها و... با کمترین وسایل و جزییات بصری همراهند تا توجه و تمرکز مخاطب در این نماها تماما بر شخصیتها و کلنجار رفتن آنها با خود یا دیگری باشد. در این مدل مینیمال خبری از تابلوهای نقاشی ،گل و گلدان،میز و صندلی و وسایل تزیینی گرانقیمت یا نظامی و... نبوده و گویی تمام اموالی که بشکل پیش فرض در آثار اینچنینی تاریخی حضور دارند، به سرقت رفتهاند.
در طراحی لباس نیز دقیقا همین وضع حاکم است. از لباس خود مکبث گرفته تا لیدی مکبث و پیش خدمتها و دیگر افراد حاضر در قابها نشانی از جزییات نظرگیر نیست تا حضورشان در صحنه صرفا بعنوان پوشاننده بدن شخصیتها باشد و بازهم تمام توجه وتمرکز مخاطب بر شخصیتها و اکت و گفتارشان باشد.
تراژدی مکبث مملو از مونولوگ است. تمهیدی که افکار و احساسات مکبث و لیدی مکبث را پیش چشم مخاطب قرار داده تا همواراه غم، خشم ،ترس و استیصال ناشی از بدذاتی و شرور بودنشان را در اثر احساس کنیم. از آنجا که مکبث درباب اضمحلال و یاس و درنهایت جنون و تنهایی است ، پس مونولوگ پابه پای دیالوگ در اثر جای داشته و اهمیتش در برخی مقاطع (از جمله اوپنینگ اثر) انکارناپذیراست.
کوئن جدا از این تمهیدات فکرشده و کاربردی ، قابهایش را با نورپردازی تیز و اکسپرسیونیستی پر کرده تا مدام با سایه روشن طرف باشیم. این نورپردازی بشکلی است که گویی نور خورشید با فشار، لایه های ابر را شکافته و باشدت از پنجرهها و سقف قصر به داخل میتابد. این تیزی و شدت برخلافِ نورپردازیهای ملایم و رایج در دیگر آثار سینمایی، کف سالن ، دیوارها و صدالبته مکبث و همسرش را درحالتی نیمه روشن/تاریک ،تصویر سازی کرده تا خود، نشانهای باشد برای بحث تقابل میان خیر و شر . خیری که در همان دقایق ابتدایی اثر سر به نیست میشود و شراست که تا به آخر میتازد.
نگاه کوئن به شخصیت مکبث ،نگاهی است بشدت رادیکال و بحثبرانگیز. فصل ابتدایی اثر را به یادآورید که در آن خبری از نمایش جنگ و طبیعتا شجاعت،مهارت و دلاوری مکبث در میزانسن نیست! برخلاف (نسخه ۲۰۱۵) که سکانسی را به نبرد مکبث و همراهیانش اختصاص داد، اینجا نبردی را شاهد نیستیم و تنها به دیالوگ میان یکی از نظامیان و پادشاه بسنده میشود. گویی کوئن چنان از رذالت و خوی اهریمنی مکبث بیزار است که نمیخواهد آن ور ِمثبت و شرافتمندانه او را برای مخاطب تصویرسازی کند. یا نگاه کنید به مقوله زاویه دوربین که در آن خبری از (لوانگل) نبوده و (هایانگل و اُورهدها) خودنمایی میکنند. میدانیم که لوانگل به منظور القای حس برتری و موضع قدرتمندانه سوژه،تعبیه میشود و اتفاقا مکبث نیز در مورد رشد و پیشرفت آنتاگونیستش در مقابل سایرین است. اما این نگاه تلخ و بدبینانه کوئن موجب شده تا او و همسرش را در نماهایی متعدد از بالا و با هایانگل یا اُورهد شاهد باشیم. زاویه ای که آشکارا موضع ضعف و حقارت سوژهها را یادآوری کرده و حس ترحم مخاطب را برانگیخته خواهند کرد. گویی این پیروزی غیر شرافتمندانه و این خیانت در حق پادشاه ، نتیجه معکوس داشته و روزهای خوش و باابهت ،جایی در زیست این زوج مخوف نخواهد داشت.
نقدی برای تراژدی مکبث :
اصلا این از ویژگی شاهکارهای تاریخ ادبیات است که هرچقدر در شکل و شمایل و دوران مختلف تکرار میشوند نه تنها از جذابیت و اهمیتشان کم نمیشود ،بلکه به جمع مخاطبان سابق خود نیز اضافه میکنند. (مکبث) بعنوان یکی از جواهرات نمایشنامه نویسی نیز به همین شکل است . خواه درسینما، اقتباسی از آن را توسط افراد شهیر هالیوود همچون (اورسن ولز و رومن پولانسکی) شاهد باشیم و خواه با اقتباسی با زبان و مکان دیگر طرف باشیم همچون (سریر خون از کوروساوا) یا تاثیر آشکارش در شخصیتپردازی یکی از مهمترین آثار تلویزیونی قرن جدید (زوج مخوف و ماندگار کوین اسپیسی و رابین رایت در خانه پوشالی) را تشخیص دهیم و یا حتی سریال (زخمکاری) وطنی خودمان را با تمام ضعفهایش تا به انتها تماشا کنیم و... جملگی تمام موارد مذکور، در یک امتیاز مشترکند و آن چیزی نیست جز سقوط انسان و گره خوردنش با واژه (تراژدی.)
(تراژدی مکبث) اثر (جوئلکوئن) تازهترین اقتباس از نمایشنامه (ویلیامشکسپیر) است که درتلاش است تا به هردو مدیوم سینما و تئاتر وفادار باشد. نکته مهمی که کوئن از پس آن برآمده و تماشای اثر برای طرفداران هردو مدیوم خالی از لطف نخواهد بود. تراژدی مکبث در فرم بصری ترکیبی از هردو است. آشکارا طراحی صحنه و لباس مینیمال و مونولوگ گوییهای پیاپیاش، تئاتری و در طرف مقابل ، نورپردازیهای پرکنتراست اکسپرسیونیستی، بهرهگیری از دیزالو در تدوین و انواع حرکات و زوایای دوربین و افکتهای دیجیتالی و البته سیاه و سفید بودنش ،متعلق به سینما.
در بحث طراحی صحنه و لباس این (مینیمالیزم) است که خودنمایی میکند. نگاه کنید به طراحی قصر مکبث که در آن اتاق، سالن، راهروها و... با کمترین وسایل و جزییات بصری همراهند تا توجه و تمرکز مخاطب در این نماها تماما بر شخصیتها و کلنجار رفتن آنها با خود یا دیگری باشد. در این مدل مینیمال خبری از تابلوهای نقاشی ،گل و گلدان،میز و صندلی و وسایل تزیینی گرانقیمت یا نظامی و... نبوده و گویی تمام اموالی که بشکل پیش فرض در آثار اینچنینی تاریخی حضور دارند، به سرقت رفتهاند.
در طراحی لباس نیز دقیقا همین وضع حاکم است. از لباس خود مکبث گرفته تا لیدی مکبث و پیش خدمتها و دیگر افراد حاضر در قابها نشانی از جزییات نظرگیر نیست تا حضورشان در صحنه صرفا بعنوان پوشاننده بدن شخصیتها باشد و بازهم تمام توجه وتمرکز مخاطب بر شخصیتها و اکت و گفتارشان باشد.
تراژدی مکبث مملو از مونولوگ است. تمهیدی که افکار و احساسات مکبث و لیدی مکبث را پیش چشم مخاطب قرار داده تا همواراه غم، خشم ،ترس و استیصال ناشی از بدذاتی و شرور بودنشان را در اثر احساس کنیم. از آنجا که مکبث درباب اضمحلال و یاس و درنهایت جنون و تنهایی است ، پس مونولوگ پابه پای دیالوگ در اثر جای داشته و اهمیتش در برخی مقاطع (از جمله اوپنینگ اثر) انکارناپذیراست.
کوئن جدا از این تمهیدات فکرشده و کاربردی ، قابهایش را با نورپردازی تیز و اکسپرسیونیستی پر کرده تا مدام با سایه روشن طرف باشیم. این نورپردازی بشکلی است که گویی نور خورشید با فشار، لایه های ابر را شکافته و باشدت از پنجرهها و سقف قصر به داخل میتابد. این تیزی و شدت برخلافِ نورپردازیهای ملایم و رایج در دیگر آثار سینمایی، کف سالن ، دیوارها و صدالبته مکبث و همسرش را درحالتی نیمه روشن/تاریک ،تصویر سازی کرده تا خود، نشانهای باشد برای بحث تقابل میان خیر و شر . خیری که در همان دقایق ابتدایی اثر سر به نیست میشود و شراست که تا به آخر میتازد.
نگاه کوئن به شخصیت مکبث ،نگاهی است بشدت رادیکال و بحثبرانگیز. فصل ابتدایی اثر را به یادآورید که در آن خبری از نمایش جنگ و طبیعتا شجاعت،مهارت و دلاوری مکبث در میزانسن نیست! برخلاف (نسخه ۲۰۱۵) که سکانسی را به نبرد مکبث و همراهیانش اختصاص داد، اینجا نبردی را شاهد نیستیم و تنها به دیالوگ میان یکی از نظامیان و پادشاه بسنده میشود. گویی کوئن چنان از رذالت و خوی اهریمنی مکبث بیزار است که نمیخواهد آن ور ِمثبت و شرافتمندانه او را برای مخاطب تصویرسازی کند. یا نگاه کنید به مقوله زاویه دوربین که در آن خبری از (لوانگل) نبوده و (هایانگل و اُورهدها) خودنمایی میکنند. میدانیم که لوانگل به منظور القای حس برتری و موضع قدرتمندانه سوژه،تعبیه میشود و اتفاقا مکبث نیز در مورد رشد و پیشرفت آنتاگونیستش در مقابل سایرین است. اما این نگاه تلخ و بدبینانه کوئن موجب شده تا او و همسرش را در نماهایی متعدد از بالا و با هایانگل یا اُورهد شاهد باشیم. زاویه ای که آشکارا موضع ضعف و حقارت سوژهها را یادآوری کرده و حس ترحم مخاطب را برانگیخته خواهند کرد. گویی این پیروزی غیر شرافتمندانه و این خیانت در حق پادشاه ، نتیجه معکوس داشته و روزهای خوش و باابهت ،جایی در زیست این زوج مخوف نخواهد داشت.
گویی پس از قتل پادشاه،خار و حقیر گشتهاند و شباهتی به پادشاهان ندارند.
مورد دیگر را میبابیست دربهرهگیری از نمای(داچانگل) در دقایق پایانی درنظر گرفت. دقایقی که طبیعتا قراراست این جایگاه و اقتدار غیر شرافتمندانه و غیر انسانی برباد رفته و زوج اصلی میبایست با سرنوشت شوم و محتوم خویش روبرو شوند. داچ انگل به منظور القای موقعیتی ناامن و دلهرهآور و غیرعادی درنظر گرفته شده تا هم جنون و پریشان احوالی لیدی مکبث ،برایمان درگیرکننده تر تصویرسازی شوند و هم افول این قصر و صاحبانش را بهتر حس کنیم.
سیاه وسفید بودن اثر نیز میتواند در همین راستا معنا و کارکرد داشته باشد .مکبث و همسرش از نگاه خالق ، مفلوکند و بی ثمر . پس عنصر رنگ و طراوت ناشی از آن هم جایی در اثر ندارد. این سیاه وسفیدی همچنین تاکیدی است بر فضای وهمناک و مالخولیایی مکبث. دشتهای وسیع و خالی از درخت . آسمانی گرفته و ابری ، وجود مه غلیظ که موجب شده چشم انسان آگاهی نسبت به محیط اطراف نداشته باشد و کلاغهایی شوم که سایه سنگین آن عجوزههای اهریمنی را تداعی میکنند و... جملگی در میزانسن جای گرفتهاند تا تشویش و دلهره ناشی از عدم شناختی دقیق ، مخاطب را دراحاطه خود درآورند.
گویی نمیدانیم در زمان و مکان واقعی حضور داریم یا کابوسی بی انتها که در آن شرافت و معرفت جایی نداشته و سلحشور پر آوازهاش در رویارویی با اهریمن ،روحش را به او فروخته و بحران هویت ،گریبانگیرش میشود.
(دنزلواشنگتون) نیز از اکنون برای رقبایش دراسکار خط ونشان میکشد. واشنگتون با کنتراست تماشایی دربازیاش، به درستی احوالات مختلف مکبث را نمایش میدهد. سکانسی که با آرامش و نگاهی مهربان بر بالین همسر حاضر میشود را مثلا با سکانسی که در آن از تصمیم پادشاه برای انتخاب جانشینش آگاه میشویم مقایسه کنید که چگونه چشمان نافذ و نگاه آرامش در سکانس اول درتضاد با نگاه مبهوت و متعجبش درسکانس دوم قرار میگیرند ویا لحن تمسخرآمیز و دیوانهوارش در سکانس آگاه شدنش از حمله دشمن را با لحن مغرورانه و با اعتماد به نفسش در خلال نبرد پایانی مقایسه کنید تا باردیگر از توانایی شگفت انگیزش در ارائه آنتاگونیستهایی جذاب ،کمال لذت را ببرید. گویا همچون ایفای نقشش در (روزتمرین) بازهم آمده تا با نمایش چرک وپلشتی انسان، قدرت بازیگریاش را به رخ همگان بکشد.
(فرانسیس مکدورموند) نیز در نقش لیدیمکبث حقیقتا تماشایی است. لبخند موذیانه و نگاه شرورانه و وسوسه برانگیزش از یکسو و فریاد کشیدنش از سر استیصال و ناچاری در حیاط قصر در پرده پایانی از سوی دیگر ،خود بر تسلط و شناخت کاملش از نقشش حکایت دارند.هم ترسناک و مرموز و هم حقیر و نیازمند یاری دیگران.
امتیاز: 8.5
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
مورد دیگر را میبابیست دربهرهگیری از نمای(داچانگل) در دقایق پایانی درنظر گرفت. دقایقی که طبیعتا قراراست این جایگاه و اقتدار غیر شرافتمندانه و غیر انسانی برباد رفته و زوج اصلی میبایست با سرنوشت شوم و محتوم خویش روبرو شوند. داچ انگل به منظور القای موقعیتی ناامن و دلهرهآور و غیرعادی درنظر گرفته شده تا هم جنون و پریشان احوالی لیدی مکبث ،برایمان درگیرکننده تر تصویرسازی شوند و هم افول این قصر و صاحبانش را بهتر حس کنیم.
سیاه وسفید بودن اثر نیز میتواند در همین راستا معنا و کارکرد داشته باشد .مکبث و همسرش از نگاه خالق ، مفلوکند و بی ثمر . پس عنصر رنگ و طراوت ناشی از آن هم جایی در اثر ندارد. این سیاه وسفیدی همچنین تاکیدی است بر فضای وهمناک و مالخولیایی مکبث. دشتهای وسیع و خالی از درخت . آسمانی گرفته و ابری ، وجود مه غلیظ که موجب شده چشم انسان آگاهی نسبت به محیط اطراف نداشته باشد و کلاغهایی شوم که سایه سنگین آن عجوزههای اهریمنی را تداعی میکنند و... جملگی در میزانسن جای گرفتهاند تا تشویش و دلهره ناشی از عدم شناختی دقیق ، مخاطب را دراحاطه خود درآورند.
گویی نمیدانیم در زمان و مکان واقعی حضور داریم یا کابوسی بی انتها که در آن شرافت و معرفت جایی نداشته و سلحشور پر آوازهاش در رویارویی با اهریمن ،روحش را به او فروخته و بحران هویت ،گریبانگیرش میشود.
(دنزلواشنگتون) نیز از اکنون برای رقبایش دراسکار خط ونشان میکشد. واشنگتون با کنتراست تماشایی دربازیاش، به درستی احوالات مختلف مکبث را نمایش میدهد. سکانسی که با آرامش و نگاهی مهربان بر بالین همسر حاضر میشود را مثلا با سکانسی که در آن از تصمیم پادشاه برای انتخاب جانشینش آگاه میشویم مقایسه کنید که چگونه چشمان نافذ و نگاه آرامش در سکانس اول درتضاد با نگاه مبهوت و متعجبش درسکانس دوم قرار میگیرند ویا لحن تمسخرآمیز و دیوانهوارش در سکانس آگاه شدنش از حمله دشمن را با لحن مغرورانه و با اعتماد به نفسش در خلال نبرد پایانی مقایسه کنید تا باردیگر از توانایی شگفت انگیزش در ارائه آنتاگونیستهایی جذاب ،کمال لذت را ببرید. گویا همچون ایفای نقشش در (روزتمرین) بازهم آمده تا با نمایش چرک وپلشتی انسان، قدرت بازیگریاش را به رخ همگان بکشد.
(فرانسیس مکدورموند) نیز در نقش لیدیمکبث حقیقتا تماشایی است. لبخند موذیانه و نگاه شرورانه و وسوسه برانگیزش از یکسو و فریاد کشیدنش از سر استیصال و ناچاری در حیاط قصر در پرده پایانی از سوی دیگر ،خود بر تسلط و شناخت کاملش از نقشش حکایت دارند.هم ترسناک و مرموز و هم حقیر و نیازمند یاری دیگران.
امتیاز: 8.5
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
#پیشنهاد_سریال
بررسی فصل چهارم:
فصل چهارم درست از جایی شروع میشود که فصل سوم به پایان رسید ، شورشی های کمونیست سیاه (سیاه پوستان) فعالیت های خود را گسترش داده اند و امپراطوری ژاپن را به چالش می کشند ، اما در سمت دیگر اسمیت قدرت و اقتدار خود و امپراطوری آلمان را افزایش میدهد.
با این که در فصل قبلی شخصیت هایی از سریال جدا شده اند اما با اضافه شدن شخصیت های فرعی بیشتری سریال تمرکز خود را از دست میدهد (به خصوص روی جولیانا) ، هرچند سریال تمرکز بیشتری روی دو شخصیت منفی اصلی یعنی اسمیت و کیدو میگذارد و شخصیت آن ها و گذشته ی آن ها را بیشتر به تصویر می کشد ، شخصیت هلن اسمیت هم حضوری پر رنگ تر و توانا تر در این فصل دارد .
این فصل فصل درخشش جوئل دلا فوئنته در نقش کیدو است ، کیدو پیچیده تر و غیر قابل پیشبینی با سخن رانی های عالی ، واکنش های غافل گیر کننده و بازی درخشان ، و البته شخصیتی عاطفی.
فصل چهارم فصل تکامل شخصیت پردازی ها و اوج نقش آفرینی بازیگران است.
مکالمه ی جان اسمیت و پسرش در قسمت پنجم از فصل چهارم را می توان یک بازیگری کامل دانست ، تسلط رافوس به حالت چهره و لحن بیان در اینمکالمه یک درس بازیگریس.
و این بازیگر و این شخصیت در کل فصل چهارم عالی و بی نظیر عمل میکنند.
بازرس ارشد کیدو خود را در دوراهی مشابه اسمیت ها می بیند. یکی از داستانهای فرعی مؤثرتر (و تأثیرگذارتر) فصل چهارم، کیدو را میبیند که تلاش میکند تا پسرش تورو را از موقعیت خطرناکی که ممکن است شکستهای خود کیدو بهعنوان پدر منجر به آن شده است، خارج کند. زمانی که مشکلات تورو شروع می شود و لحظاتی که کیدو برای مردان تحت فرمانش کلمات ستایش آمیز را بیان می کند، جوئل د لا فوئنته با بازی در یک کیدو پیچیده تر از نظر عاطفی کار فوق العاده ای انجام می دهد زیرا می دانیم که او واقعاً با پسرش صحبت می کند. سفر کیدو در فصل چهارم باعث میشود که او بیشترین پیشرفت را در بین سه بازیگر اصلی داشته باشد، اما نمایش عاقلانه او را کاملاً به خاطر جنایاتش رها نمیکند.
یکی از رایج ترین و موفق ترین موضوعات فصل آخر این است که چگونه انتخاب های ما بر سرنوشت خودمان و نسل بعدی تأثیر می گذارد. خط داستانی کیدو پر از لحظاتی است که می بینیم چگونه شکست او به عنوان یک پدر در یک لحظه کلیدی، تورو را به خطر انداخته است، مردی که هرگز نمی خواست همان سربازی باشد که پدرش او را تبدیل به او کرد.
خطر اسپویل از فصل چهارم
( دیدن یک اسمیت از جهان دیگر از بدترین ویژگی های رایشمارشال است زیرا واضح است که اگر اسمیت پس از حمله آلمان به ایالات متحده راه دیگری را طی می کرد، در کل سریال در کنار جولیانا می جنگید. دختران اسمیت تلاش می کنند تا اتحادهای متزلزل او را با خانواده و حزب آشتی دهند و در نتیجه اشتباهات بالقوه خطرناکی مرتکب می شوند. تمرکز منحصر به فرد جان بر قدرت به ما یادآوری می کند که هدفی به همان اندازه خودخواهانه و کوته بینانه همیشه قربانیان را به دنبال خود می گذارد. به طور عجیبی، ابتکارهیملر به هیچ وجه برای تقویت هیچ یک از این موارد استفاده نمی شود، که عجیب است با توجه به اینکه جنبش تماماً در مورد شکل دادن به جوانان رایش است و پیشرفت قابل توجهی در فصل سوم بود.)
بررسی فصل چهارم:
فصل چهارم درست از جایی شروع میشود که فصل سوم به پایان رسید ، شورشی های کمونیست سیاه (سیاه پوستان) فعالیت های خود را گسترش داده اند و امپراطوری ژاپن را به چالش می کشند ، اما در سمت دیگر اسمیت قدرت و اقتدار خود و امپراطوری آلمان را افزایش میدهد.
با این که در فصل قبلی شخصیت هایی از سریال جدا شده اند اما با اضافه شدن شخصیت های فرعی بیشتری سریال تمرکز خود را از دست میدهد (به خصوص روی جولیانا) ، هرچند سریال تمرکز بیشتری روی دو شخصیت منفی اصلی یعنی اسمیت و کیدو میگذارد و شخصیت آن ها و گذشته ی آن ها را بیشتر به تصویر می کشد ، شخصیت هلن اسمیت هم حضوری پر رنگ تر و توانا تر در این فصل دارد .
این فصل فصل درخشش جوئل دلا فوئنته در نقش کیدو است ، کیدو پیچیده تر و غیر قابل پیشبینی با سخن رانی های عالی ، واکنش های غافل گیر کننده و بازی درخشان ، و البته شخصیتی عاطفی.
فصل چهارم فصل تکامل شخصیت پردازی ها و اوج نقش آفرینی بازیگران است.
مکالمه ی جان اسمیت و پسرش در قسمت پنجم از فصل چهارم را می توان یک بازیگری کامل دانست ، تسلط رافوس به حالت چهره و لحن بیان در اینمکالمه یک درس بازیگریس.
و این بازیگر و این شخصیت در کل فصل چهارم عالی و بی نظیر عمل میکنند.
بازرس ارشد کیدو خود را در دوراهی مشابه اسمیت ها می بیند. یکی از داستانهای فرعی مؤثرتر (و تأثیرگذارتر) فصل چهارم، کیدو را میبیند که تلاش میکند تا پسرش تورو را از موقعیت خطرناکی که ممکن است شکستهای خود کیدو بهعنوان پدر منجر به آن شده است، خارج کند. زمانی که مشکلات تورو شروع می شود و لحظاتی که کیدو برای مردان تحت فرمانش کلمات ستایش آمیز را بیان می کند، جوئل د لا فوئنته با بازی در یک کیدو پیچیده تر از نظر عاطفی کار فوق العاده ای انجام می دهد زیرا می دانیم که او واقعاً با پسرش صحبت می کند. سفر کیدو در فصل چهارم باعث میشود که او بیشترین پیشرفت را در بین سه بازیگر اصلی داشته باشد، اما نمایش عاقلانه او را کاملاً به خاطر جنایاتش رها نمیکند.
یکی از رایج ترین و موفق ترین موضوعات فصل آخر این است که چگونه انتخاب های ما بر سرنوشت خودمان و نسل بعدی تأثیر می گذارد. خط داستانی کیدو پر از لحظاتی است که می بینیم چگونه شکست او به عنوان یک پدر در یک لحظه کلیدی، تورو را به خطر انداخته است، مردی که هرگز نمی خواست همان سربازی باشد که پدرش او را تبدیل به او کرد.
خطر اسپویل از فصل چهارم
( دیدن یک اسمیت از جهان دیگر از بدترین ویژگی های رایشمارشال است زیرا واضح است که اگر اسمیت پس از حمله آلمان به ایالات متحده راه دیگری را طی می کرد، در کل سریال در کنار جولیانا می جنگید. دختران اسمیت تلاش می کنند تا اتحادهای متزلزل او را با خانواده و حزب آشتی دهند و در نتیجه اشتباهات بالقوه خطرناکی مرتکب می شوند. تمرکز منحصر به فرد جان بر قدرت به ما یادآوری می کند که هدفی به همان اندازه خودخواهانه و کوته بینانه همیشه قربانیان را به دنبال خود می گذارد. به طور عجیبی، ابتکارهیملر به هیچ وجه برای تقویت هیچ یک از این موارد استفاده نمی شود، که عجیب است با توجه به اینکه جنبش تماماً در مورد شکل دادن به جوانان رایش است و پیشرفت قابل توجهی در فصل سوم بود.)
اسپویل از فصل چهار و فصل های قبلی :
(تغییر آهسته سریال از یک داستان جایگزین ساده به دستگاه های علمی-تخیلی تمام عیار بسیار لذت بخش بوده است، اما فصل چهارم به غیر از یک داستان بسیار دیرهنگام، چیز زیادی برای افزودن در این زمینه ندارد.
دیدن کمرنگ شدن آثار علمی تخیلی نه تنها ناامیدکننده است، بلکه باعث ایجاد برخی مشکلات داستانی نیز می شود. توانایی جولیانا برای راه رفتن بین دنیاها چند بار در اوایل فصل استفاده میشود، اما زمانی که زمان عملیات مخفیانه مرگ یا زندگی که نیاز به پنهان کردن مکانها دارد فرا میرسد، او از آن استفاده نمیکند. در عوض، به نظر می رسد که سریال فقط می خواهد به افراد بد و خوب اجازه دهد با اسلحه و بمب با یکدیگر مبارزه کنند ، درست به روش آمریکایی.)
مهمترین نقطه ضعف فصل چهارم پایان بندی آن (قسمت پایانی است) ، قسمت آخر تا نیمه ی دوم عالی پیش میرود اما در یک سوم پایانی واقعا گند میزند، و یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر با پایان بندی افتضاح و کودکانه به پایان میرسد (کلا عادت کردن گند بزنن به پایان بندی ها)
سریال در این فصل هم مانند فصل های قبل در جلوه های ویژه و هزینه و کارگردانی و ... کم نمی گذارد و شبکه ی آمازون سنگ تمام گذاشته و نمی توان ایراد فنی نسبت به این فصل و یا کل سریال گرفت.
به طور کلی، The Man in the High Castle هنوز هم ارزش توصیه کردن دارد، اما مایه شرمساری است که نمایش را در ضعیف ترین فصل خود به اتمام میرساند. درام انسانی مثل همیشه قوی است، اما سریال تلاش میکند تا آن را در پایانی منسجم و تاثیرگذار برای داستانش ادغام کند. بهترین اجراهای سریال را روفوس سیول، جوئل د لا فوئنته و چله هورسدال به نمایش میگذارند، اما جولیانای پویاتر و اعتمادی که سریال به ذات علمی تخیلی خود داشت را از دست خواهید داد. به طور خلاصه، فصل آخر به اندازه دنیاهای خود سریال پراکنده است، اما اگر سخت نگیرید می توانید از پایان سریال لذت ببرید.
نمره ی فصل : ۸ از ۱۰
alireza ripper
(تغییر آهسته سریال از یک داستان جایگزین ساده به دستگاه های علمی-تخیلی تمام عیار بسیار لذت بخش بوده است، اما فصل چهارم به غیر از یک داستان بسیار دیرهنگام، چیز زیادی برای افزودن در این زمینه ندارد.
دیدن کمرنگ شدن آثار علمی تخیلی نه تنها ناامیدکننده است، بلکه باعث ایجاد برخی مشکلات داستانی نیز می شود. توانایی جولیانا برای راه رفتن بین دنیاها چند بار در اوایل فصل استفاده میشود، اما زمانی که زمان عملیات مخفیانه مرگ یا زندگی که نیاز به پنهان کردن مکانها دارد فرا میرسد، او از آن استفاده نمیکند. در عوض، به نظر می رسد که سریال فقط می خواهد به افراد بد و خوب اجازه دهد با اسلحه و بمب با یکدیگر مبارزه کنند ، درست به روش آمریکایی.)
مهمترین نقطه ضعف فصل چهارم پایان بندی آن (قسمت پایانی است) ، قسمت آخر تا نیمه ی دوم عالی پیش میرود اما در یک سوم پایانی واقعا گند میزند، و یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر با پایان بندی افتضاح و کودکانه به پایان میرسد (کلا عادت کردن گند بزنن به پایان بندی ها)
سریال در این فصل هم مانند فصل های قبل در جلوه های ویژه و هزینه و کارگردانی و ... کم نمی گذارد و شبکه ی آمازون سنگ تمام گذاشته و نمی توان ایراد فنی نسبت به این فصل و یا کل سریال گرفت.
به طور کلی، The Man in the High Castle هنوز هم ارزش توصیه کردن دارد، اما مایه شرمساری است که نمایش را در ضعیف ترین فصل خود به اتمام میرساند. درام انسانی مثل همیشه قوی است، اما سریال تلاش میکند تا آن را در پایانی منسجم و تاثیرگذار برای داستانش ادغام کند. بهترین اجراهای سریال را روفوس سیول، جوئل د لا فوئنته و چله هورسدال به نمایش میگذارند، اما جولیانای پویاتر و اعتمادی که سریال به ذات علمی تخیلی خود داشت را از دست خواهید داد. به طور خلاصه، فصل آخر به اندازه دنیاهای خود سریال پراکنده است، اما اگر سخت نگیرید می توانید از پایان سریال لذت ببرید.
نمره ی فصل : ۸ از ۱۰
alireza ripper
"Edelweiss" - "The Sound of Music"
The Man In the High Castle
🎵 موسیقی تیتراژ سریال مردی در قلعه بلند
@NaghdeFilmoSerial
@NaghdeFilmoSerial
شماره دوازدهم ماهنامه (فیلمکاو) هم منتشر شد. 👌
شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده...
سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ تازه) در بخش پرونده آثار دیستوپیایی است .
اثر اسکات را جذاب و تماشایی میدانم و اثر مهجورِ فرانکو را هم توصیه میکنم .اگرچه این فیلم انتقادی تلخ نیز درنهایت جرات و توان نقد به سرمایهداران عزیز را ندارد و صرفا باقی را میزند!
نسخه دیجیتالی ماهنامه را مثل همیشه میتوان از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه نمود و نسخه کاغذی نیز بزودی منتشر خواهد شد . 🌺😃
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده...
سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ تازه) در بخش پرونده آثار دیستوپیایی است .
اثر اسکات را جذاب و تماشایی میدانم و اثر مهجورِ فرانکو را هم توصیه میکنم .اگرچه این فیلم انتقادی تلخ نیز درنهایت جرات و توان نقد به سرمایهداران عزیز را ندارد و صرفا باقی را میزند!
نسخه دیجیتالی ماهنامه را مثل همیشه میتوان از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه نمود و نسخه کاغذی نیز بزودی منتشر خواهد شد . 🌺😃
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «شماره دوازدهم ماهنامه (فیلمکاو) هم منتشر شد. 👌 شمارهای بنام (فیلمهای دیستوپیایی) که به مانند قبل با زحمت تیم فیلمکاو، پربار ،جذاب و خواندنی درآمده... سهم بنده دراین شماره دو مطلب شامل نقد فیلم (واپسین دوئل) در بخش نقد فیلم فرنگی و نقدی برای فیلم (فرمانِ…»
دلقکی که الکل را درمان دردش قراردهد سقوطش ازبالای شیروانی به مراتب خیلی سریع تر از شیروانی ساز مست اتفاق میافتد.👌☝️
عقاید یک دلقک شاهکاری است که امیدوارم بازهم اقتباس یا اقتباسهایی از آن را در سینما شاهد باشیم
عقاید یک دلقک شاهکاری است که امیدوارم بازهم اقتباس یا اقتباسهایی از آن را در سینما شاهد باشیم
بخشهایی از نقد (واپسین دوئل و فرمانِ تازه) در شماره دوازدهم ماهنامه فیلمکاو . منتشر شده در بهمن ۱۴۰۰ 👌👆