🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
ادام درایور مثل همیشه کار خود را به نحو احسن انجام داده است ، همچنین بن افلک نیز در نمایش شخصیت منفی فیلم عالی عمل می کند .
از نکات مثبت دیگر فیلم نیز می توان به دوئل تماشایی آخر فیلم و
قسمت دیگر این روایت‌های متفاوت، مربوط‌به توصیفات و شخصیت‌پردازی‌های کاراکترهای فیلم است ، اشاره کرد. اتفاقاتی که تنها برای آن شخص رخ می‌دهد و کارکترِ دیگر از او بی‌اطلاع است. مثلا صحنه‌ی تعرض که تنها از دید لگریس و مارگریت دراماتیزه می‌شود یا صحنه‌های جنگی که تنها کاروژ در آن حضور دارد. در پلان‌های این روایت‌ها، هر کسی خودش را به‌نوعی معرفی می‌کند. ژان دو کاروژ خودش را همسری مهربان می‌داند و شوالیه‌ای که برای کشورش سربازی وفادار است. اما از دید مارگریت او مردی خوش‌ رفتار نیست و نمی‌تواند دل یک زن را به‌دست آورد.

آخرین دوئل به قصه‌ی همیشگی زنان علیه زنان هم سرک می‌کشد و مادر ژان دو کاروژ و دوست مارگریت، تبدیل به سرزنش کنندگان اصلی او می‌شوند و سعی در ناامیدی و تحقیر کردن این شخصیت پیشرو را دارند.

در آخر به اصل ماجرا یعنی دوئل بین لگری و کروژ می‌رسیم که حکم جایزه‌ی ریدلی اسکات به بیننده‌ای را دارد که ایرادات این دو ساعت را تحمل کرده و حالا به بیست دقیقه مبارزه‌ی هیجان انگیز برای تماشا و لذت بردن رسیده است. چند اشکال ریز در تدوین و منطبق نبود چند پلان با پلان قبلی تاثیری در میزان لذت بیننده از آن ندارد و همچنان او را غرق تماشای مبارزه‌ی جذاب سِر ژان دِ کروژ و لگری می‌کند.

اما در کل مشکل اصلی این فیلم و یا فیلم آخر جمیز باند و فیلم های جدید را در نبود داستان جدید و جذاب دانست ، برای مثال این فیلم را می توان ترکیب فیلم های گلادیاتور ، راشامون و تلما و لوئیز دانست ، مشکل هم در اقتباس از آثار دیگر نیست ، مشکل نبود داستان مجزای جذاب و جدید است ، مشکلی که با ضعف اثر نسبت به سه فیلمی که الگوی آن بوده اند تشدید می شود ، این فیلم در مقایسه با سه اثری که نامبرده شد به شدت در سطح پایین تری قرار دارد و سینمای هالیوود تقریبا ۱۰ سال از که در سراشیبی شدید ضعف قرار گرفته و این وضع همچنان ادامه دارد.

نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
وقتی خودی نیست ، چگونه میتوان جهت را یافت؟

(یادداشتی برای بی‌خود وبی‌جهت):

مرحوم (عباس‌کیارستمی) در ویدئویی میگوید که انسان به مرور به بی‌آبرویی عادت میکند. جمله‌ای طلایی که دقیقا وصف حال آدمهای ولنگار ،بی‌مسئولیت ، الکی‌خوش و اعصاب خرد کن( بی‌خود و بی‌جهت) بوده و هرمخاطبی اثر را تماشا کرده باشد بخوبی این مسئله را درک خواهد کرد.
در بی‌خود و بی‌جهت، این آدمها چنان با موقعیتی (گروتسک) و (ابزورد) گره خورده اند که بعنوان مخاطب نمیدانیم باید به اعمالشان مضحکشان خندید یا از این حجم شلوغی و بی برنامگی بحالشان گریست! از یکطرف مسئله برپایی جشن عروسی و همه جزییاتش را داریم و از یکطرف آدمهایی که مدام دور خودشان میچرخند و حرافی میکنند و عملا هیچ کار مفیدی هم ازآنها ساخته نیست!

در بی‌خود و بی‌جهت هیچ چیز درحالت طبیعی قرار ندارد و آشفتگی و استیصال غالب است . از زوجی که زودتر از زمان طبیعی صاحب فرزند گشته اند و طبیعتا برای حفظ آبروی خود باید در ضرب‌العجلی جشن عروسی برپا کنند تا زوج دیگر که بر اثر دروغ مرد ، خانه جدیدشان حاضر نیست و نمیتوانند عمل اثاث کشی را انجام داده و مشترک بودن واحد مسکونی و قروقاطی بودن وسایل داخل خانه که مشخص نیست کدامشان برای کدام زوج بوده ، خود بر بی نظمی و سرگیجه آوری هرچه بیشتر مخاطب ،اضافه میکند . شلوغی خانه و این وضع آشفته و به هم ریخته استعاره‌ای است از زندگی بی‌فکر و بی‌برنامه هردو زوج که در نمونه موفق و جدی‌ای همچون چهارشنبه سوری (اصغرفرهادی) نیز شاهدش بودیم . در اثر فرهادی به هم ریختگی خانه درواقع ابزاری بود برای نمایش وضعیت روانی بغرنج هدیه تهرانی و شکی که همچون خوره روح و روانش را بلعیده بود و اینجا نیز ابزاری است برای هرچه باورپذیرتر کردن موقعیت عجیب و غریب و استرس‌زای این دو زوج.

آنچه مواجهه با این بی نظمی و سرگیجه را مضحک تر جلوه میدهد ،حضور منفعل و اعصاب خورد کن مردهای اثر است . مردهایی که آشکارا میبایست با فکر و عمل خود ،خانواده را از بحران رهایی ببخشند .اما انفعال آنها به علاوه خنده‌ها و گپ و گفتهای بی‌ربط آنها ،شرایط را بغرنج تر کرده و مرد بودن و مسئولیت پذیری را شکلی پارودی میبخشند! مردهایی که گویی به هیچ چیزی هم معتقد و پایبند نیستند. از عطاران گرفته که مفتی بودن سفر حج را دلیل انجام دادنش بیان میکند و پارچه تبریک از حج برگشتن را بعنوان کهنه پارچه‌ای برای اثاث کشی درنظر گرفته تا احمدمهران فری که به دلیل اعتقاد همسر مذهبی‌اش(که او هم با بارداری نا موجهش با بی مسئولیتی دسته جمعی اثر همراه میشود) ریش گذاشته و نصب ماهواره در شب عروسی را دغدغه خود میداند و ...تصویری غیرقابل اعتماد و باری به هرجهت از مرد میسازند تا نتوان به کلام و رفتارشان دلخوش کرد.

کمدی سیاهِ هوشمندانه کاهانی خروج از انغعال و کنشمندی مرد را چنان به سخره میگیرد که تنها لحظه مربوط به این مهم ، حالتی تمسخرآمیز به خود گرفته و از جدی بودن دور میشود. منظورم همان سکانسی است که رضا عطاران وضع موجود را تاب نیاورده و تلاش میکند تا اثاثش را از کامیون راننده غرغرو پایین آورده و تکلیف را یکسره کند ،اما با ردوبدل گشتن چند دیالوگ کوتاه ،ناگهان نظرش عوض شده و نیت میکند تا اثاث را به ساوه برده و مشکل را اینگونه سروسامان دهد! تغییر نظری ناگهانی که به آن عمل مضحک همسرش (خوابیدن کف کوچه و اصرار به راننده برای رد شدن از روی آن!) منجر شده تا تنها تلاش مثلا جدی مرد هم اینگونه پایان یابد! تکرار چند باره این حرف که بعد از تعویض شلوار و‌ دود کردن سیگار ، دست به کار خواهد شد و به قول خودش : دیگه فقط کار ،کار ،کار ....خود مهر تایید دیگری براین وضعیت تمسخرآمیز است.

کاهانی گویی این جنس آدمها و روابطشان را با تمام وجود میشناسد و چنان جزیی نگر آنها را به تصویر میکشد که خروجی آثارش تحسین برانگیز است . همچون تیتراژ ابتدایی که در آن با صدایی (تق تق) مانند طرفیم.صدایی که روی کل تیتراژ آمده تا ناخودآگاه عمل چکش کاری یا عملی فنی برایمان تداعی شود .اما به محض اتمام تیتراژ و مواجهه با نخستین نمای اثر ، رضا عطاران را در (مدیوم شات) میبینیم که مرتب بر شکمش کوبیده و میفهمیم که این عمل ،منبع صداست! عملی پوچ و بی فایده که بعنوان موتیفی در اثر حاضر بوده تا مدام بر بی‌مسئولیتی و بی خاصیتی مرد خانواده تاکید کند. و یا میزانسن در نخستین مواجهه زن و مرد که در آن نیم تنه پایینی مرد را درقاب داریم که بازهم به مانند سابق بر شکمش میکوبد و زن روزنامه و تلفن به دست برای رهایی از وضع موجود تلاش میکند! گویی زن مقصر است و مرد همچون طلبکاری کنارش ایستاده.
کاهانی در چنین شرایطی که مرد بی خاصیت بوده و زن در تلاش برای جبران برآمده ، کودک را هم رها شده و متضرر به تصویر میکشد .جولان کودک میان دست و پای بزرگترها و جوابهای غالبا منفی که از آنها میشنود نیز خود موتیفی است که بارها دراثر تکرار میشود.
گویی با این والدین راه به جایی نخواهد برد و او نیز به ناچار در دورباطلی که آدم بزرگها ترتیب داده اند ،گرفتار شده است.
نمای هوشمندانه و موجز دیگر را نمای دونفره از زن ها در مقابل یکدیگر میدانم. زن جوانتر (نگارجواهریان) گویی با نگاه به زن دیگر(پانته‌آ بهرام) آینده نگران کننده و ناپایدار خویش را میبیند و طرف مقابل نیز جوانی هدر شده خویش را... زن هایی که با انتخاب این مردها سرنوشت خود و فرزندان درراه را هم با بی ثباتی و آشفتگی گره زده اند.

بی‌خود و بی‌جهت با بی‌فکری و پریشان احوالی و بی ثباتی آغاز میکند ، ادامه میدهد و با پوچی و بی ثمری به کارش پایان میدهد. جایی که نه جشن عروسی در کار است و نه خانه جدیدی مهیا شده و زوج ها میبایست تا زمان نامعلومی در آن خانه مشترک و با آن بلبشو ،کنار یکدیگر زیست کرده تا شاید روزی روزگاری ، عقلانیت و شعور و مسئولیت پذیری بر آنها نازل شده و این وضعیت مضحک را پایان دهد. در نمای پایانی مردها همچنان حرف میزنند و با خونسردی وسایل را درحیاط جابجا میکنند و در خانه را میبندند تا شاید این وضعیت را سروسامان ببخشند... شاید !


امتیاز: 8
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «وقتی خودی نیست ، چگونه میتوان جهت را یافت؟ (یادداشتی برای بی‌خود وبی‌جهت): مرحوم (عباس‌کیارستمی) در ویدئویی میگوید که انسان به مرور به بی‌آبرویی عادت میکند. جمله‌ای طلایی که دقیقا وصف حال آدمهای ولنگار ،بی‌مسئولیت ، الکی‌خوش و اعصاب خرد کن( بی‌خود و بی‌جهت)…»
این نظام روزگاره...نزنی میزننت

(یادداشتی برای قیصر) :

(قیصر) روایتگر مردی است که برخلاف میلش میبایست بازهم دست به چاقو شده و شربپا کند. قیصر روایت وَر کشیدن پاشنه‌های کفش، انتقامی خونین، شورش علیه ظلم و درنهایت زخمی شدن و تنهایی است. قیصر از بهترینهای (کیمیایی) و همچنان از سرگرم کننده‌ترین آثار تاریخ سینمای ماست. قیصر ضرباهنگ بالایی داشته و حوادثش را بدون وقفه پیش چشم مخاطب قرار میدهد.کیمیایی این ضرباهنگ را از همان تیتراژ ابتدایی اش عملیاتی میکند: نماهایی بسته از خالکوبی هایی منقش به تصاویر شاهنامه به همراه موسیقی گوشنواز و همسو با تصاویر . هردو عامل به یاری یکدیگر آمده تا از همان ابتدای کار بدانیم قیصر در تلاش است تا از قهرمانش شمایلی (حماسی_اسطوره‌ای) ساخته و همچنین (تراژدی) را هم درنظر بگیرد . کیمیایی دوستدار قهرمانش بوده و در سراسر اثرش پشت اوست. از همان تصاویر و موسیقی تیتراژ گرفته تا نماهای (لوانگل) از قیصر در سکانسهای مختلف ، دوربینی که مدام در تعقیب اوست و موسیقی پرشور و پرضربی که حین رفت و آمدهایش پخش میشود ،جملگی این پشت و حامی بودن قهرمان را قوت میبخشند .

خواهر مورد هتک حرمت قرار میگیرد و برادر بزرگتر هم به شکلی ناجوانمردانه به قتل میرسد . (نقاط‌عطفی) که حضور پررنگ و معنا دار قیصر برای تم ازلی ابدی انتقام را معنا بخشیده و کشمکش‌های قیصر با اطرافیان را برای مخاطب جذاب و پرکشش میسازند. قیصر لات توبه کرده ای است که نمیخواهد به گذشته‌اش بازگردد . همچون برخی شاهکارهای تاریخ سینما : نابخشوده (کلینت ایستوود) ، تاریخی از خشونت (دیویدکراننبرگ) و... گویی تقدیر قهرمان در خونریزی و رویارویی با شر وتباهی است. قیصر ناخواسته وارد بازی سرنوشت شده و درعین آگاهی از عاقبت اعمالش ، تا آخرین نفس برای خون پایمال شده خواهر و برادرش میجنگد . قیصر در ابتدای کار با قطار وارد شهر میشود و در انتها نیز در همان قطاربا مرگ دست و پنجه نرم میکند. او آمده و وظایفش را به نوبت به انجام رسانده ( انتقام از آق‌منگول‌ها ،بیرون راندن مهر از دل نامزدش و بردن ننه‌مشهدی به زیارت مشهد) و اکنون گویی ماموریت و دل‌بستگی در این آشفته بازار ندارد.
تنها آمده ،تنها جنگیده و تنها هم میرود...
کیمیایی نگاه تلخ و بدبینانه‌ای به جامعه پیرامونش دارد.جامعه ای که اگر بخواهی سرت را پایین بیندازی و زندگی خودت را بکنی بازهم شر گریبان گیرت خواهد شد. همچون همان دیالوگ گویی معرکه در حیاط خانه میان قیصر و خان‌دایی : این نظام روزگاره...نزنی میزننت.

ضعفهایی در فیلمنامه قیصر آشکارند که خوشبختانه از لذت بخشی اثر نمیکاهند.همچون حضور کمرنگ و پرداخت کاریکاتوری آنتاگونیستها و پلیسهای اثر. برادران آق‌منگول صرفا بی وجدانهایی هستند که میبایست به درک واصل شوند و پلیس هم مشخص نیست که چگونه با توجه به مخفی ماندن راز خواهر خانواده و طبیعتا منتفی بودن ماجرای شکایت و... به قیصر شک کرده‌اند و برای دستگیری‌اش در تلاشند. قیصر با وجود این ضعفهای داستانی هم همچنان جذاب و خواستنی جلوه میکند.

خوشبختانه قیصر برخلاف آثار متاخر کیمیایی مصنوعی و حتی غیرقابل تحمل(قاتل اهلی) نیست. یک اثر تماشایی کلاسیک با آغازی ملتهب و کنجکاوی برنگیز ، میانه ای پر کشمکش و پر تعلیق و پایانی فراموش نشدنی...


امتیاز: 7.5
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
شماره یازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) درراه است:
نعمت‌الله، پرتره آفرینشگر عصیان
همراه ما باشید


@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «شماره یازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) درراه است: نعمت‌الله، پرتره آفرینشگر عصیان همراه ما باشید @NaghdeFilmoSerial امیدسلیمی»
از کجا آمده‌ای آمدنت بهر چه بود؟!

(یادداشتی برای رستاخیزهای ماتریکس):

معتقدم که اگر قرار باشد (رستاخیزهای‌ماتریکس) را تنها با یک واژه تعریف کنیم ،آن واژه چیزی نیست جز(خیانت)!!!
واپسین قسمت ماتریکس از فرط بد بودن خیانتی است در حق سه گانه قبلی و طرفدارانش. خیانتی است در حق هنر هفتم و همچنین خیانتی است در حق حجم نتی که برای دانلود آن، مصرف گشته است(مخصوصا باتوجه به سرعت غالبا کند اینترنت این مملکت) و در انتها باید گفت این اثر خیانتی است به زمانی که پای تماشای آن هدر میکنیم!

سه گانه قبلی با وجود تمام ضعفهایی که میتوان بدان نسبت داد در حکم کنسرتی شیک و استاندارد است که میتوان از آن لذت کافی را برد .رستاخیزهای ماتریکس اما همچون تلاش بیهوده فرد تازه خواننده شده‌ای است که زیر دوش حمام منزلش ،آوازی تماما فالش میخواند!

رستاخیزهای ماتریکس (قابل پیش‌بینی و فاقد عنصر غافلگیری) و خلق تجربه‌ای متفاوت و نوآورانه است.در اولین قسمت ماتریکس ما نیز همچون نئوی داستان ،با دنیایی جنون آمیز ،پرخطر و چالش برانگیز مواجه بودیم و با هرقدم رو به جلو و پیشرفت نئو ،ما نیز شگفت زده میشدیم. از مواجهه با ماشینهای اختاپوس مانند گرفته تا مامور اسمیت سرسخت و مبارزه های ترکیبی از هنرهاوفنون شرقی و اسلحه و... از دنیایی که در آن خطر هرلحظه در کمین بود و تشخیص خودی از غیر خودی و واقعیت از مجاز ، ذهن را به چالش میکشید تا (فلسفه شک‌گرایی) که چنان در تاروپود اثر جا خوش کرده بود و در تقابل با خلق لحظات حماسی (برانگیختن حس مخاطب) به چنان تعادلی رسیده بود که هم میتوانستیم ردپای عقل و اندیشه را در اثر تشخیص دهیم و هم با تجربه حس‌های متفاوت، از جلوه گری هنر هفتم در آن لذت ببریم.

رستاخیزهای ماتریکس اما دقیقا نقطه مقابل قبلی‌ها ایستاده...چنانچه از همان ابتدا میتوان حدس زد نئو برخلاف میل باطنی‌اش بازهم با ماتریکس و خطراتش مواجه خواهد شد . میتوان بدذاتی رییس شرکت بازی سازی و حتی آن دکتر روانشناس رانیز حدس زد!
حضور گاه و بیگاه ترینیتی در کافه و... هم مشخص میکند که عشق میان او و نئو قرار است مخاطب را برای پیگیری ماجراها مشتاق کند. مواردی که مو به مو در اثر حضور داشته تا رستاخیزهای ماتریکس عملا در هیچ زمینه داستانی غافلگیرمان نکند . شاید تنها نکته بامزه و قابل توجه را بتوان در سکانسی درنظر گرفت که با یک تدوین موازی شاهد پریشان احوالی و استیصال نئو از یک سمت و ذوق و شوق و انرژی بازی سازان از سمت دیگر هستیم.
سکانسی هوشمندانه و طنازانه که خلوت نئو و زندگی مثلا آدمیزادی‌اش را نمایش داده و دارای جلوه‌ای متفاوت در کل این میباشد.

رستاخیزهای ماتریکس (بسیار پرحرف و‌وراج و دارای اکشنهایی محدود و کم رمق نیزهست!) بشخصه هیچگاه با پردیالوگ بودن سه گانه قبلی مشکلی نداشتم .چرا که آنها هم میبایست به کمک دیالوگ های پرشمار ،بخش اعظمی از عمل (ابهام‌زدایی) برای مخاطب را انجام میدادند. در ضمن از پس سکانسهای پر دیالوگ به اکشنهایی پرمایه وجاندار میرسیدیم که عطش اکشن دوستان را سیراب میکردند. اکشنهایی که با ترکیب انواع حرکت دوربین با جلوه های دیجیتالی و نماهای اسلوموشن و موسیقی پرشوری که بر آنها سوار میشد ،اکشنهایی غول آسا و دیوانه وار را موجب میشدند. از عملیات انتحاری برای نجات مورفیوس در قسمت اول گرفته تا تعقیب وگریز در اتوبان در قسمت دوم و درنهایت نبرد حماسی نئو واسمیت در قسمت پایانی.
رستاخیزهای ماتریکس از آنجا که قرار است هم به دنیای واقعی بپردازد ، هم به دنیای ماتریکس و هم پای مباحث بازی سازی را به اثر باز کند و هم در لحظاتی همچون تریلرهایی روانشناسانه (جزیره شاتر و...) قهرمانش را در مواجهه با روانشناس قرار دهد ، در یک ساعت ابتدایی پر دیالوگ و حراف است. بعد از گذشت این یک ساعت نیز پای شهری زایان مانند به اثر باز شده تا این دیالوگ گویی بازهم ادامه داشته باشند. بشخصه تمام این دیالوگ گویی ها را به منظور مواجهه با چند اکشن دندانگیر تحمل کردم که متاسفانه آن هم میسر نشد!

رستاخیزهای ماتریکس در کمال تعجب اکشن خوبی هم ندارد. اکشن طبیعتا میبایست به ترشح آدرنالین در مخاطب منجر شود. شخصیتهای مثبت غیر قابل سمپاتی(که اصلا مشخص نیست چرا باید نگران سرنوشت آنها بود) و شرورهایی در حکم کبریت بی‌خطر از یک سو و اجراهایی بشدت معمولی و بسیار شبیه به دیگر آثار پاپ کرنی سطح متوسط ، از سوی دیگر اکشنهایی ناامید کننده را منجر شده اند. نه مبارزه های تن به تن و نه تعقیب وگریز پایانی درخیابان (که سقوط دشمن از آسمانخراش ها و هجوم همه جانبه آنها درخیابان بی شباهت به بازی یا فیلمهای زامبی محور هم نیست) هیچ یک در حد مجموعه عظیمی همچون ماتریکس نیستند.چند سکانس اکشن پیش چشم مخاطب قرار میگیرند بدون آنکه لحظه‌ای خطر و تنش را عینی سازی کنند.
نئو و همراهانش در پایین ترین حالت چالش‌برانگیزی قرار میگیرند و خبری از زخمی و اسیر شدن و احیانا به زحمت افتادن آنها نیست.


درچنین شرایطی طبیعتا آنتاگونیستها نیز وضعیت درخور توجه ای ندارند.دیالوگ میگویند و اعمالی خبیثانه انجام میدهند اما دریغ از القای خطر و نگرانی از مواجهه این موجودات با تیم قهرمان! نه از آن اسمیت جان سخت و پیگیر نسخه های قبلی خبری میشود و نه وجود شوم و‌مهیب آن ماشین‌های اختاپوس مانند را دراثر داریم.
آنها گاه و بیگاه دراثر حاضرند و به راحتی هم ازسرراه کنار زده میشوند. سکانس پایانی و مواجهه نئو و ترینیتی با دکتر روانشناس نیز حالتی کمیک به خود گرفته و آنتاگونیست مثلا مهیب اثر ،کتک خورده و گویی توان و حوصله مقابله را هم ندارد!

رستاخیزهای ماتریکس جدا از آن سکانس بامزه و جالب توجه که در ابتدای متن بدان اشاره شد در چند مقطع با ارجاع آشکار به قسمتهای قبلی ،دست کم با نوستالژی بازی سرمان را گرم میکند. از سکانس ابتدایی و تعقیب وگریز پشت بام گرفته تا حمله به دفتر کار نئو و سکانس مبارزه تمرینی نئو با مورفیوس و... دراثر حاضرند تا طرفداران این مجموعه را به سالهای دور پرتاب کرده و کمی از خاطرات خوش گذشته را زنده کنند. ماتریکس مجموعه کامل و درخور توجه ای بود که معتقدم در همان سه قسمت قبلی کارش را با موفقیت آغاز کرد ،بسط داد و به پایان رساند. نزدیک به بیست سال از اکران آخرین قسمت گذشته و رستاخیزهای ماتریکس اثبات میکند که داستان جاه طلبانه نئو و مبارزاتش علیه سیستم و پایان حماسی‌اش ،به هیچ وجه نیازی به ادامه دادن و این وقت تلف کردنهای تازه ندارند.

امتیاز : 2
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
👍1
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان کانال

شماره یازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد
شماره‌ای مثل همیشه خواندنی با پرونده ای ویژه برای یکی از مهمترین فیلمسازان حال حاضر کشور: حمید نعمت‌الله

سهم بنده دراین شماره چهار مطلب است
نقدی برای فیلم (برّه) در بخش نقد فیلم فرنگی و سه یادداشت برای (کرونوس، خزیدن، دختر مرده) دربخش سفردرزمان

برّه اگرچه میانه‌ای خنثی و وقت تلف کن دارد اما آغاز جذاب و پایان هوشمندانه‌اش ،آن را به اثری قابل توجه و قابل بحث تبدیل کرده است

کرونوس به نسبت دیگر ساخته‌های (دل‌تورو) معمولی و کمی کهنه بنظر میرسد ، خزیدن اثری است بی مغز و‌پرخون و سرگرم کننده که تماشایش برای عاشقان (بادی‌هارور) از نان شب هم واجب تر است و درنهایت دختر مرده کار ضعیفی است که به سختی میتوان آنرا تا به آخر تحمل کرد!

نسخه دیجیتالی ماهنامه را میتوانید از سایتهای (جار و فیدیبو) تهیه کرده و نسخه فیزیکی نیز بزودی منتشر خواهد شد .

@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان کانال شماره یازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد شماره‌ای مثل همیشه خواندنی با پرونده ای ویژه برای یکی از مهمترین فیلمسازان حال حاضر کشور: حمید نعمت‌الله سهم بنده دراین شماره چهار مطلب است نقدی برای فیلم (برّه)…»
🎞نقد فیلم و سریال🎞
Photo
بخشهایی از نقد فیلم (برّه) درشماره یازدهم ماهنامه (فیلم‌کاو)👆👌
پرهیاهو اما نه چندان قدرتمند

(نقدی برای قدرت‌سگ):

(قدر‌ت‌‌سگ) آشکارا تحت تاثیر ویادآور دو شاهکار پل توماس اندرسون است. مکان و زمان روایت و همچنین یکی از شخصیتهای اصلی‌اش (فیل باهنرنمایی بندیت کمبربچ) ،بدون شک (خون بپا خواهد شد) را یادآوری کرده و همچنین حضور پررنگ رابطه‌های مرید ومرشدی ، همسو با مرشد است. قدرت‌سگ در دشتهایی وسیع و خانه‌هایی با فواصل زیاد نسبت به یکدیگر در جریان بوده (مکانی با شباهت بسیار به خو بپا خواهد شد) و بازه زمانی‌اش نیز نزدیک به آن است (اوایل قرن بیستم). فیل نیز شخصیتی است عصبی ،جامعه گریز ،غیر قابل پیش بینی و خودخواه که شغلش را برروابط انسانی ترجیح داده و در انزوا و مرور خاطرات گذشته خوش بوده و دوری از جامعه و مختصاتش برایش لذت بخش است.شمایلی که نزدیکترین و بهترین مورد شبیه به آن را هم میتوان (دنیل‌دی‌لوییس) در خون بپاخواهد شد،درنظر گرفت. اشاره‌های موتیف وار به فردی بنام بیانکو هنری (که در فیلم غایب است) و همچنین رابطه برادری_مرید و مرشد وارانه میان فیل و برادرش جونز و همچنین رابطه فیل و پیتر (درنیمه دوم اثر) هم به مرشد نزدیکند.

با این وجود اما قدرت‌سگ به یکپارچگی و غایت فرمال دواثر مذکور نزدیک هم نمیشود و تلاشی است مذبوحانه برای رسیدن به جایگاهی ماندگار و مثال زدنی. چرا که اگر خون بپاخواهد شد و مرشد (جدا از آنکه در سال اکران خود هم جز آثار تاپ و تماشایی خود محسوب میشدند) هنوز هم جذاب و قابل تماشای مجدد هستند به تمرکز ویژه آنها بر روایت و خلق شخصیتهایی با جزییاتی هوشمندانه بود که متاسفانه قدرت‌سگ از این نعمتها بی بهره است. در خون بپا خواهد شد، شاهد رشد و نمو به مرور و پله پله دنیل دی‌لوییس بودیم و خشم و نفرتش به نسبت دیگر ارکان جامعه (از جمله همان کشیش) چنان باور پذیر درآمده بود که در نهایت اکت دهشتناک پایانی کار را کاملا تکان دهنده وتاثیر گذار میافتیم . یا در مرشد آن نیاز و رابطه دونفره میان (فینیکس) و(فیلیپ سیمور هافمن) چنان درتاروپود اثر تنیده شده بود که لحظه‌ای توان چشم برداشتن از سکانسهایش را نداشتیم . گذشته ملتهب فینیکس و تحت درمان بودنش در پرده ابتدایی و هذیان گویی‌های گاه و بیگاه کنونی ، موجب میشد تا با برخی ابهام‌های روایت هم بتوان کنار آمد : همچون رابطه با معشوقه‌اش در دوران قبل ازجنگ و یا دیدار انتهایی در دفتر کار هافمن وهمسرش.

قدرت‌سگ اما بر خلاف برخی امتیازهای متنی و اجرایی خود دررسیدن به چنین جایگاهی ناتوان است. چرا که ابهام‌هایی را در روایت ایجاد کرده و پاسخ درخور و منطقی نیز به آنها نمیدهد.به عنوان مثال نگاه کنید به بحث حضور والدین فیل و جرج در اثر که چقدر خنثی و بی کارکرد است. مگر نه اینکه فیل و جرج هر آنچه که دارند را مدیون والدین بوده و شغل و خانه و جایگاه اجتماعی‌شان ،کاملا به میل و اراده آنهاست؟ پس چرا تقابل فیزیکی‌شان در بحث تصویر و میزانسن چنین بی حس و حال و کم اثر است؟ مگر نه اینکه فیل در خلال صحبتهایش در خانه (با آن حرکت به سمت پایین پله‌ها و عبورش از کنار سر حیوانات شکار شده که بر دیوار نصب هستند و تاکید بر طبع وخلق وخوی خشن و‌مردانه‌اش دارند) از مادر و خاطرات گذشته و دوران کودکی و نوجوانی به نیکی یاد میکند؟ پس تقابل اینها در جشن کوچک خانوادگی چرا چنین است؟ کدام رابطه مادر_ پسری ویا پدر_ پسری را میبینیم؟ مادر چند دیالوگ کوتاه دارد. پدر چرا کاملا لال درنظر گرفته شده؟

رز به عنوان یکی از شخصیتهای اصلی که با ورودش به زندگی این دوبرادر ،خود نقطه عطفی در زندگی آنها را ساخته هم وضعیت بهتری ندارد. علت استیصال و پریشانی‌اش در مهمانی چیست؟ میدانیم که فیل و خدمتکارهای خانه هنوز حضور او را به رسمیت نشناخته‌اند اما شوهر که مهربان و مودب است و مهمانها هم اهل معاشرتند و احترام را سرلوحه کارخود قرار داده اند. پس چرا رز از نواختن پیانو امتناع میکند؟ چرا مایل به گپ و گفت با آنها نیست؟ باز اگر این اتفاق (پس از) ورود ناگهانی و انرژی منفی‌طور فیل در مهمانی به وقوع میپیوست ،میتوانستیم این رفتارهای رز را توجیه کنیم. اما ترتیب وقایع هم بشکلی است که رفتارهای رز را معنا نمیبخشد.(قاب‌بندی) درخشانی در این سکانس شکل گرفته و آنهم نمایی است که دوربین، رز مستاصل را از میان شانه های مهمانها و درمرکز قاب شکار کرده است .نمایی که به شکلی (انفرادی و مجزا) به درستی تنگنا و فشار روحی موجود بر وی را تفهیم میکند. منتهی از آنجا که بنا به دلایل فوق ، علت این استیصال بدرستی جا نیفتاده، این مدل دکوپاژ و ترکیب بندی فکر شده هم هدر میشود.
در ضمن با توجه به پیشینه رز (اهل کاربودن و تعامل با دیگران) چگونه است که نمیتواند دست کم با دیگر زنهای خانه (خدمتکاران) رابطه بگیرد و به دام افسردگی و درنهایت پناه بردن به الکل نیفتد؟ چرا تلاشی از سوی او در این زمینه وجود ندارد؟ فیلمنامه با حذف این تلاش و درادامه حذف ناگهانی جرج ،میکوشد تا شرایط را مثلا بغرنج نموده و الکلی شدن رز را توجیه کند . عملی که جنبه تحمیلی و مصنوعی به خود گرفته و ابدا باور پذیر نیست. گویی میبایست تحت هرشرایط تنهایی و تک افتادگی رز را باور کنیم!

در ادامه هم با مواردی غیر قابل باور طرفیم: مثلا اطلاع یافتن فیل از الکلی شدن رز ،قرار است با ما چه کند؟ مای مخاطب و رز ،چراباید نگران این اطلاع یافتن باشیم؟ خطر و تهدیدی در کارست؟ موقعیتی به خطر میفتد؟ جرج بعنوان همسر رز چنان خنثی و خونسرد است که به راحتی هرچه تمام تر با این قضیه کنار آمده و گویی برایش هیچ اهمیتی هم ندارد. پیتر تنها ناراضی این ماجراست که او هم به روی مادرش نیاورده و درضمن، کسی هم به اعمال و رفتارش توجه آنچنانی ندارد.
سکانسی در فیلم حضور دارد که میتوانست چالشی تازه وقابل پیگیری را میان فیل و پیتر شکل دهد.منظورم سکانسی است که پیتر مخفیگاه جنگلی فیل را پیدا میکند و در نهایت هم این عملش لو رفته و خشم فیل را منجر میشود. مشکل این سکانس آنجاست که فیلمساز از پتانسیل این موقعیت بهره نمیبرد. اینکه پیتر ،طرف مقابل را حین خودارضایی در جنگل غافلگیر میکرد یا بلعکس ، فیل با حضور ناگهانی‌اش بر سر پیتر (آنهم در حالیکه مشغول ورق زدن یواشکی مجلات اوست) مچ او را میگرفت ،تقابل جذاب تری را شکل میدادند و رازهای برملا شده را بدل به عنصری قابل پیگیری و پرکشش میکردند یا آنچه در اثر شاهدیم؟ فیل به تنهایی مشغول شناست و از دیدن پیتر عصبی شده و‌دنبالش میکند!
کجای این تقابل جالب است و پیتر چه راز یا امر مهمی را دریافته که فیل از آن انقدر خشمگین است؟!

همانطور که پیشتر نیز اشاره شد آگاهی فیل از الکلی گشتن رز و حتی عملی که او انجام میدهد: تبادل کالا به کالای پوست گاو با دستکش سرخپوستان(که فیلمساز حتی به خود زحمت نداده که مشنگی رز براثر مصرف الکل را دلیل این عمل درنظر بگیرد و یا عقده و کینه رز به نسبت اعمال فیل و به قصد تلافی را) نیز منجر به خلق فضایی ملتهب و ناامن نشده که درنهایت آن عمل شرورانه و غیر انسانی پیتر را هم باور کنیم.قتل فیل بدست او با بهره گیری از سیگاری که مشخص نیست از چه ترکیباتی بهره برده و...
اگر فیلمساز موفق شده بود در سکانسهای قبلی از فیل ،شمایلی هیولاوار بسازد ،میتوانستیم این عمل قتل را هم توجیه کنیم. منتهی او با وجود تمام سرسختی و بدقلقی های و انزوا طلبی‌اش در حدی نیست که برای قتل او اقدام کنند. قتلی که اگرچه درلحظه مخاطب راشوکه میسازد اما منطق و سنگ بنای محکمی نداشته و با گذشت چنددقیقه از پایان اثر سوالهایی اینچنینی را درذهن مخاطب میکارد.

این نقاط ضعف موجب میشود که امتیازهای قدرت‌سگ نیز بنوعی هدر شوند. همچون سکانس هوشمندانه و موجز مربوط به آموزش رقص میان رز و‌جرج. از آنجا که جرج همواره تحت حمایت برادر بوده و ارتباط آنچنانی با جنس مخالف نداشته، پس کمی معذب است و نمیتواند همچون دیگر مردها رفتار کند. (جین‌کمپیون) در سکانسی با اتکا حداقلی به دیالوگ و به کمک تصویر ،کار راپیش میبرد. نماهای بسته از پای هردو سوژه که به آرامی حرکت کرده و قراراست رقص را برای مرد معنا کند در کنار نمایی که رز (بدون آنکه جرج را سرزنش کند) او را درآغوش میگیرد و سکوت میان این دو حکم فرما میشود ،خود از نماهای درخور توجه اثر است.
ویا به یادآورید سکانس موجز دیگر را که شاهد دوئلی مدرن میان فیل و رز هستیم . دوئلی که در آن بجای اسلحه (به رسم انواع و اقسام وسترن‌ها) ،این نواختن موسیقی است که برنده یا بازنده را تعیین میکند.رز پیانو مینوازد و فیل هم درطرف مقابل به گیتار خودش پناه برده و به سرعت دست بکار میشود. دوئلی برسر تصاحب جرج و تثبیت جایگاه هریک درخانه.

جدا ازاین موارد فیلمساز موفق شده در همان دقایق ابتدایی تفاوتهای فیل و جرج را به درستی عینی‌سازی کند: فیل برادر بزگتر و حامی است ، پس همیشه وظیفه کنش اولیه و یا آغاز گفتگوها با اوست و درطرف مقابل ،جرج عمدتا مشغول واکنش بوده و همیشه نفر دوم ماجراست.فیل با آن کلاه و لباسها و مدل ریش و.. شمایلی همچون کابوهای کلاسیک داشته و گویی مرد گذشته است و جرج با آن کت و شلوار و ظاهر اتوکشیده و صورتی اصلاح شده وتمیز ، مرد این دوران و علاقه مند به آینده و مایل به تشکیل خانواده.
کمپیون عقده‌های فروخورده جنسی فیل را هم درنظر میگیرد. از همان بدو کار که در نمایی بسته ،انگشتانش را داخل گل کاغذی دست‌ساز کرده و‌آنرا به چشم ابزاری برای رفع نیاز جنسی میپندارد گرفته تا میزانسن در سکانس مشروب فروشی که بر خلاف باقی زیردستانش از حضور و لذت بردن در کنار زنها امتناع کرده و با فاصله معنا داری،تنها اعمال دیگران را نظاره میکند ، تا نماهای بسته از وَر رفتنش با زین اسب در اسطبل که گویی مشغول نوازش جنس مخالف است تا سکانسی که در آن بشکل وحشیانه ای ،گاو نر را عقیم میسازد و اینکار را با حرص و ولعی چشمگیر انجام میدهدو... جملگی عقده های جنسی او را در میزانسن جاری میکنند. عقده هایی که باتوجه به تعصب بیش از حد معمولش به جرج و مثلا نمایی که هردو بر یک تخت در مسافرخانه‌ای به خواب میروند و یا اشاره های مکرر به بیانکو هنری و تاکید کارگردان بر عکسهای برهنه او در مجله ، همجنسگرایی فیل را هم بشکلی زیرپوستی وارد روند شخصیت پردازی وی کرده اند.همجنسگرایی که طبیعتا میتواند خود عاملی باشد برای انزوای هرچه بیشتر او و تمایلش به حضور درخلوت و دوری از جامعه.