🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
اکشنها هم اگرچه سرپا و دیدنی از کار درآمده اند (جایگیری درست دوربین ، تدوینی که مخاطب را به هرآنچه داخل قاب میگذرد آگاه کرده و موقعیت طرفین در درگیری ها مشخص است و مبارزه های تن به تنی که همچنان وامدار بهترین قسمتهای این مجموعه هستند و وحشی‌گری و خشونت حاکم در صحنه را به درستی منتقل میکنند و...) اما بازهم در مقابل اکشنهای آثار پیشین ، دستاورد خاصی بشمار نمی آیند(اکشن های ابتدایی هر چهار قسمت قبلی به مراتب خلاقانه تر و هیجان انگیز تر جلوه میکنند)
شاید تنها مورد متفاوت را بتوان مربوط به تعقیب و‌گریز داخل جنگل دانست که باند ،برخلاف رویه سابق در جایگاه شکارچی قرار میگیرد و با ترفندهایی هوشمندانه بر دشمن غلبه میکند.

غافلگیری داستانی هم اگرچه وجودش ضروری است و مرکز توجه را از آنتاگونیست قبلی به سمت گزینه جدیدی هدایت میکند اما به دلیل ضعف درشخصیت‌پردازی و بازی مصنوعی (رمی‌مالک) نقطه قوتی بحساب نمی آید.
انتقام گیری شخصی و تلاش برای نابودی تمام جهان ،ساده ترین انگیزه و محرکی است که میتوان برای یک شرور ،آنهم در آخرین قسمت یک مجموعه سینمایی تصور کرد!

درمجموع مشتاقم که نقطه اوج در هرمجموعه سینمایی ،به عنوان پایان آن نیز محسوب شود . اسکای‌فال فیلمی بود که میتوانست جیمز باند نسخه دنیل کریگ را دراوج و افتخار ،به اتمام برساند. اثری که هم آنتاگونیست مخوف و‌جدی تری داشت و هم تعداد و کیفیت اکشنهایش در بالاترین حد ممکن بود اما در ادامه (اسپکتر) و زمانی برای مردن نیست هم ساخته شدند (زمانی برای پول پارو کردن هست؟!) تا باند هم بشکلی معمولی و نه چندان دلچسب با مخاطبانش وداع کند.


امتیاز : 6.5

@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با سینمای جهان: Cry Macho (کلینت‌ایستوود) هیچگاه درلیست کارگردانهای محبوبم نبوده و نیست ،اما با این حال کنجکاو بودم در ۹۱ سالگی چگونه هم میتوان فیلم ساخت و هم نقش اصلی را به عهده گرفت. (گریه کن ماچو) فیلم عجیبی است ،چرا که بعنوان یک (نئووسترن) طبیعتا…»
نجات دنیا با اوباش:

(یادداشتی برای جوخه‌انتحار)

جوخه‌انتحار (جیمزگان) از آن جهت فیلم جذاب و استانداردی است که توانسته مهمترین ضعفهای نسخه (دیویدآیر) را پوشش داده و یک اثر پاپ کرنی تماما بی مغز را پیش چشم مخاطب قراردهد . نسخه جیمز گان خوشبختانه بعنوان یک کمدی ،اکشن ماجراجویانه هم موقعیت‌های کمدی پخته تری دارد و هم چند سکانس اکشن‌اش بهتر دکوپاژ گشته‌اند.

اینجا با نسخه‌ای طرفیم که از همان دقایق ابتدایی شوخی‌هایش را با ظرافت مثال زدنی، طرح ریزی و جایگذاری نموده تا بدانیم با فیلمی دیوانه و افسارگسیخته طرف هستیم که از بروز این ویژگی‌ها هیچ ابایی هم ندارد. شوخی‌هایی یادآور نمونه‌های مهم و خوبی همچون ددپول و نگهبانان کهکشان. به عنوان مثال همان پرده ابتدایی را درنظر بگیرید که جیمز گان چگونه با هوشمندی خاصی، مخاطب را غافلگیر کرده و گروه انتحار ابتدایی را با مرگهایی خشن و دهشتناک مواجه میسازد: از سوختن میان شعله‌های آتش گرفته تا به رگبار بسته شدن و انفجار سر و... سکانس بیرحمانه‌ای که هم بر بی‌عرضگی و کم‌توانی این تیپ از ضدقهرمانها تاکید میکند و هم برخلاف انتظار مخاطب نتیجه نبرد را معکوس ساخته و درواقع این مدل نبردهای کلیشه‌ای را به سخره میگیرد . و یا نگاه کنید به اکشن دیگر در دل جزیره که جوخه انتحار بدون آنکه از هویت گروه مقابل مطلع باشند ، آنها را به فجیع ترین شکل ممکن سلاخی کرده و دراین میان بر سر نحوه قتلها نیز کل کل میکنند.
درحالیکه پس از این عمل ،متوجه میشویم گروه مقاومت مردمی را از پای درآورده‌اند و عملشان سراسر اشتباه و از سر نادانی بوده است. عملی که طبیعتا آنها را از همراهی گروه مقاومت برای غلبه بر آنتاگونیست اصلی محروم کرده و دسترسی به مقصود را هم پیچیده تر ساخته است.

یکی از دیگر شوخی‌های جذاب هم مربوط به پرده پایانی است .جایی که (کوسه‌سخنگو) که در تمام اثر از تنهایی و انزوا و فقدان یک دوست صمیمی رنج میبرد سرانجام به آکواریومی عظیم رسیده و با موجودات دریایی به ظاهر زیبا و رنگارنگ مواجه میشود. شکستن ناگهانی آکواریوم ماهیت اصلی این موجودات را هویدا ساخته و بر بیرحمی و گوشتخواری آنها آگاه میشویم. حمله همه جانبه و سریع آنها به کوسه و غافلگیری وی و طبیعتا عدم توانایی در کنترل آنها ، خود موقعیتی کمیک را خلق کرده که نمیتوان پس از تماشایش به آن نخندید.
این موقعیتهای کمدی تنها به زمانهای اکشن وملتهب محدود نبوده و خوشبختانه ردپای آن را در لحظات عادی هم میتوان تشخیص داد. نگاه کنید به دقایق ابتدایی کار و مکالمه ای که میان بلاداسپورت(ادریس‌البا) با دخترش در سالن ملاقات زندان شکل میگیرد: در خلال دیالوگها هم بر بی‌مسئولیتی و بی‌خیالی پدر آگاه میشویم و از برخورد عادی‌اش با دزدی دختر لبخند بر لبهایمان مینشیند و هم تنش کلامی شکل گرفته میان آنها و فحاشی که به یکدیگر میکنند ،عملا این دست سکانس های گپ و گفت کلیشه‌ای و نصیحتهای پدرانه داخل زندان را دست میندازد.

در مورد اکشن نیز اگرچه با اثری طرفیم که دکوپاژ بدیع یا محیرالعقولی را از خود به نمایش نمیگذارد اما دست کم (برخلاف نسخه آیر) کاتهای پیاپی و کوتاهی نماها ،آزارمان نمیدهند. در هر سکانس اکشن ،موقعیت هردو طرف مشخص بوده و به خشونتی که درجریان است به خوبی آگاه میشویم. در سکانس فرار (هارلی‌کوئین) از دست نظامیان دوربین با چند (ترکینگ‌شات) و (تراولینگ ساده) به درستی حرکت سوژه و کشمکش با نظامیان را به تصویر میکشد تا تماما همراه و شریک سوژه بوده و اکت جسورانه و قهرمانانه‌اش را درک کنیم. حضور افکتهای دیجیتالی شامل گل‌های پرتعداد رنگارنگ و پرنده های کوچک و... در بخش انتهایی این سکانس، هم به منظور کم کردن از وجه خشن و خون آلود صحنه به کار می‌آیند و هم بر لطافت و طنازی هارلی و جنسیت مونثش تاکید میکنند.درجه نمایش بزرگسالانه اثر، این امکان رافراهم کرده تا خشونت و التهاب ناشی از آن بدرستی القا شده و
مرگ‌های وحشیانه بدون هیچ مزاحمتی در تصویر شکل بگیرند. سکانس نبرد تن به تن میان (ریک فلگ) و (پیس‌میکر) گواه خوبی بر این ادعاست. وجود نماهای بسته از طرفین درگیری (با مدت زمانی) معقول ،نبردی خشن و بی پروا را موجب شده که فقدانش را کاملا در نسخه آیر حس میکردیم.

البته تمام این موارد به آن معنا نیست که نسخه جیمز گان اثری کاملا درجه یک و درخشان بوده و میتوان آن را همردیف مهمترین آثار کامیک‌بوکی قرارداد. نسخه جیمزگان نیز همچون نسخه آیر ،(بک‌گراند شخصیتی) درست و درمانی از ضدقهرمانهایش نمیدهد.چند دیالوگ کوتاه و ساده در مورد گذشته بلاداسپورت و (مرد دکمه ای) و دو فلاش بک تخت و خنثی در مورد دختری که توانایی هدایت موش ها را دارد و... کارساز نیستند و جیمز گان نیز همچون آیر برای این مهم ،وقت نگذاشته و از آنها عبور کرده است.
عبور کردنی که طبیعتا رفاقت و همدلی و اتحاد کنونی را هم زیرسوال برده تا نه آن رابطه بلاداسپورت و‌دختر ملموس باشد و نه آن بحث عقده‌های روانی مرد دکمه ای و نه حتی آن تصمیم سرنوشت ساز پایانی و ماندن و مبارزه کردن بجای ترک جزیره!
درواقع همه‌شان رخ میدهند چرا که اصولا در این مدل آثار وجودشان ضروری است و درنهایت قراراست شر نهایی توسط آمریکایی‌ها ازبین برود!
درچنین شرایطی آنتاگونیستها هم وضعیت بهتری نداشته و همان افراد جاه‌طلب و بدذاتی هستند که برای به کره زمین نقشه های شومی دارند. دست داشتن و دخالت دولت آمریکا در پروژه‌های خطرناک و وجود یک فرد نفوذی در تیم جوخه‌انتحار نیز از دیگر موارد کلیشه‌ای و قابل پیش بینی است که دراثر حضور داشته تا غافلگیری نیز عنصر گمشده ماجرا باشد.(مگر برای تماشاگری که تاکنون با این دست آثار سروکار نداشته و این اثر جز نخستین تجربه هایش تلقی شود.)


امتیاز : 6.5
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان عزیز کانال:

شماره دهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد
شماره‌ای بنام : دهه هشتاد،مسافران زمان
به مانند قبل ، شماره‌ای پربار وجذاب است که امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

سهم بنده دراین شماره نقد فیلم (خوک) است .فیلمی که همچون پلتفرم، میناری و نورسیده‌ای همچون (بندتا) درتلاش است تا جدی و عمیق باشد اما این مهم درتوانش نیست!!!
نسخه دیجیتالی را میتوانید از طریق سایتهای جار و فیدیبو تهیه کرده و نسخه فیزیکی نیز پانزدهم آذرماه منتشر و توزیع خواهد شد .


@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان عزیز کانال: شماره دهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد شماره‌ای بنام : دهه هشتاد،مسافران زمان به مانند قبل ، شماره‌ای پربار وجذاب است که امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. سهم بنده دراین شماره نقد فیلم (خوک) است .فیلمی…»
بخشهایی از نقد (خوک) درشماره دهم ماهنامه فیلم‌کاو👆👌
#نقد_فیلم

last duel 2021

کارگردان: ریدلی اسکات
نویسنده : نیکول هلوفسنر ، مت دیمن ، بن افلک
بازیگران : مت دیمن ، بن افلک ، آدام درایور ، جودی کومر

ژانر: تاریخی، درام

یک نا امیدی تازه

مقدمه:
فیلم The Last Duel اثری در ژانر اکشن و درام است که داستان آن اقتباسی از کتابی به همین نام و روایتگر داستان آخرین دوئل قانونی کشور فرانسه است. داستان فیلم The Last Duel از سال ۱۳۷۰ میلادی و با نبردی آغاز می‌شود که مبدا اختلاف دیدگاه‌های سه شخصیت اصلی فیلم است. در واقع داستان فیلم در سه بخش روایت می‌شود که هر کدام بازگوکننده‌ی حقیقت از دیدگاه سه شخصیت اصلی فیلم هستند.


بزرگ‌ترین مشکل فیلم نیز دقیقا از همین تکرار بی دلیل مکررات سرچمشه می‌گیرد. ژان دِ کروژ (با بازی مت دیمون) به دربار پادشاه فرانسه رفته و علیه دوست قدیمی خود لِگری (با بازی آدام درایور) به جرم تجاوز به همسرش بانو مارگارت (با بازی جودی کومر) شکایت کرده و درخواست محاکمه با مبارزه را دارد. در طول بخش اعظم فیلم شاهد تکرار چند ماجرای مهم مانند مبارزه‌ی ابتدایی فیلم، مهمانی‌ای که اولین ملاقات لِگری و مارگارت را شامل می‌شود و چند ماجرای دیگر هستیم ، بر خلاف آثاری که می توان الگوی این فیلم نامید مانند راشامون.

برای مثال در فیلم راشامون هم داستان توسط چند شخص اصلی روایت می شود بیننده شاهد صحنه ها ی متفاوت و روایت های متفاوت و متناقضی است در حالی که در این فیلم هر سه شخصیت در ۹۵ درصد روایت ، روایت یکسانی را بیان می کنند.
بخشی از این حوادث ارتباط مستقیمی با ماجرای اصلی ندارند و بخش دیگر نمایانگر اختلافات بی اهمیت و حاوی توجیهات ناکافی هستند. در واقع سه نویسنده‌ی فیلم‌نامه یعنی نیکول هولوفسنر، بن افلک و مت دیمون در انتخاب حوادث جذاب و مرتبط با واقعه‌ی اصلی عملکرد خوبی نداشتند و نتیجه‌ی آن وجود سکانس‌های اضافه و روایتی غیر متمرکز است که تغییر ترتیب و حذف نیمی از آنها نه تنها آسیبی به فیلم نمی‌زند که اگر انجام می‌شد، شاهد داستان و روات بسیار منسجم و درگیر کننده‌تری در فیلم The Last Duel بودیم.

بخش اول یعنی «حقیقت از دید ژان دِ کروژ» شروع می‌کنیم. نیمی از این بخش به آشنایی و ازدواج او با مارگارت پرداخته که حضورش ضرورتی برای داستان ندارد. نیم دیگر آن نیز به رابطه‌ی او با لِگری و جنگ‌ها پرداخته که تا حد زیادی در نمایش منشا و دلایل اختلافات موفق عمل کرده اما در تبدیل کروژ به شخصیت مثبت و ایجاد حس همزادپنداری بین او و بیننده ناکام است؛ چون تماشاگر تازه در بخش‌های بعدی اصل ماجرا را می‌بیند.
بخش دوم فیلم وضعیت خیلی بهتری دارد و بیننده از تماشای بازی آدام درایور و بن افلک لذت می‌برد. بن افلک در طول فیلم و خصوصا در این قسمت در ایفای نقش شخصیت پیر بسیار خوب ظاهر شده و حتی می‌توان از او به عنوان شخصیت منفی اصلی فیلم یاد کرد. آدام درایور نیز مثل همیشه اجرایی تماشایی از خود به نمایش گذاشته است. در این بخش فیلم خلا تمرکز روی دلایل تصمیمات لگری حس می‌شود و خبری از نشان دادن او به عنوان یک متجاوز نیست اما بیننده با کمی صبر دلایل عدم توجه فیلم به این موضوع را در قسمت سوم آن پیدا می‌کند.

در عوض در بخش سوم این خلا با پرداختن به وضعیت روحی و تاثیرات تصمیم مارگارت برای افشای حقیقت پر شده و فیلم The Last Duel در نشان دادن جایگاه زنان و نوع نگاه جامعه به آنها در جوامع سنتی که زن را بخشی از دارایی همسرش می‌بیند و برای دفاع از خود نیاز به اقدام او دارند، بسیار درست و به دور از شعار و ترندهای روز هالیوود عمل کرده که همین موضوع آن را شایسته‌ی تماشا می‌کند. در طرف مقابل شاهد اعتراف لگری در مقابل کشیش و حمایت و سرپوشانی پیر از جرم او هستیم که به تاثیر گذاری بیشتر این موضوع در فیلم کمک کرده است.

@NaghdeFilmoSerial
ادام درایور مثل همیشه کار خود را به نحو احسن انجام داده است ، همچنین بن افلک نیز در نمایش شخصیت منفی فیلم عالی عمل می کند .
از نکات مثبت دیگر فیلم نیز می توان به دوئل تماشایی آخر فیلم و
قسمت دیگر این روایت‌های متفاوت، مربوط‌به توصیفات و شخصیت‌پردازی‌های کاراکترهای فیلم است ، اشاره کرد. اتفاقاتی که تنها برای آن شخص رخ می‌دهد و کارکترِ دیگر از او بی‌اطلاع است. مثلا صحنه‌ی تعرض که تنها از دید لگریس و مارگریت دراماتیزه می‌شود یا صحنه‌های جنگی که تنها کاروژ در آن حضور دارد. در پلان‌های این روایت‌ها، هر کسی خودش را به‌نوعی معرفی می‌کند. ژان دو کاروژ خودش را همسری مهربان می‌داند و شوالیه‌ای که برای کشورش سربازی وفادار است. اما از دید مارگریت او مردی خوش‌ رفتار نیست و نمی‌تواند دل یک زن را به‌دست آورد.

آخرین دوئل به قصه‌ی همیشگی زنان علیه زنان هم سرک می‌کشد و مادر ژان دو کاروژ و دوست مارگریت، تبدیل به سرزنش کنندگان اصلی او می‌شوند و سعی در ناامیدی و تحقیر کردن این شخصیت پیشرو را دارند.

در آخر به اصل ماجرا یعنی دوئل بین لگری و کروژ می‌رسیم که حکم جایزه‌ی ریدلی اسکات به بیننده‌ای را دارد که ایرادات این دو ساعت را تحمل کرده و حالا به بیست دقیقه مبارزه‌ی هیجان انگیز برای تماشا و لذت بردن رسیده است. چند اشکال ریز در تدوین و منطبق نبود چند پلان با پلان قبلی تاثیری در میزان لذت بیننده از آن ندارد و همچنان او را غرق تماشای مبارزه‌ی جذاب سِر ژان دِ کروژ و لگری می‌کند.

اما در کل مشکل اصلی این فیلم و یا فیلم آخر جمیز باند و فیلم های جدید را در نبود داستان جدید و جذاب دانست ، برای مثال این فیلم را می توان ترکیب فیلم های گلادیاتور ، راشامون و تلما و لوئیز دانست ، مشکل هم در اقتباس از آثار دیگر نیست ، مشکل نبود داستان مجزای جذاب و جدید است ، مشکلی که با ضعف اثر نسبت به سه فیلمی که الگوی آن بوده اند تشدید می شود ، این فیلم در مقایسه با سه اثری که نامبرده شد به شدت در سطح پایین تری قرار دارد و سینمای هالیوود تقریبا ۱۰ سال از که در سراشیبی شدید ضعف قرار گرفته و این وضع همچنان ادامه دارد.

نمره : ۵ از ۱۰
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
وقتی خودی نیست ، چگونه میتوان جهت را یافت؟

(یادداشتی برای بی‌خود وبی‌جهت):

مرحوم (عباس‌کیارستمی) در ویدئویی میگوید که انسان به مرور به بی‌آبرویی عادت میکند. جمله‌ای طلایی که دقیقا وصف حال آدمهای ولنگار ،بی‌مسئولیت ، الکی‌خوش و اعصاب خرد کن( بی‌خود و بی‌جهت) بوده و هرمخاطبی اثر را تماشا کرده باشد بخوبی این مسئله را درک خواهد کرد.
در بی‌خود و بی‌جهت، این آدمها چنان با موقعیتی (گروتسک) و (ابزورد) گره خورده اند که بعنوان مخاطب نمیدانیم باید به اعمالشان مضحکشان خندید یا از این حجم شلوغی و بی برنامگی بحالشان گریست! از یکطرف مسئله برپایی جشن عروسی و همه جزییاتش را داریم و از یکطرف آدمهایی که مدام دور خودشان میچرخند و حرافی میکنند و عملا هیچ کار مفیدی هم ازآنها ساخته نیست!

در بی‌خود و بی‌جهت هیچ چیز درحالت طبیعی قرار ندارد و آشفتگی و استیصال غالب است . از زوجی که زودتر از زمان طبیعی صاحب فرزند گشته اند و طبیعتا برای حفظ آبروی خود باید در ضرب‌العجلی جشن عروسی برپا کنند تا زوج دیگر که بر اثر دروغ مرد ، خانه جدیدشان حاضر نیست و نمیتوانند عمل اثاث کشی را انجام داده و مشترک بودن واحد مسکونی و قروقاطی بودن وسایل داخل خانه که مشخص نیست کدامشان برای کدام زوج بوده ، خود بر بی نظمی و سرگیجه آوری هرچه بیشتر مخاطب ،اضافه میکند . شلوغی خانه و این وضع آشفته و به هم ریخته استعاره‌ای است از زندگی بی‌فکر و بی‌برنامه هردو زوج که در نمونه موفق و جدی‌ای همچون چهارشنبه سوری (اصغرفرهادی) نیز شاهدش بودیم . در اثر فرهادی به هم ریختگی خانه درواقع ابزاری بود برای نمایش وضعیت روانی بغرنج هدیه تهرانی و شکی که همچون خوره روح و روانش را بلعیده بود و اینجا نیز ابزاری است برای هرچه باورپذیرتر کردن موقعیت عجیب و غریب و استرس‌زای این دو زوج.

آنچه مواجهه با این بی نظمی و سرگیجه را مضحک تر جلوه میدهد ،حضور منفعل و اعصاب خورد کن مردهای اثر است . مردهایی که آشکارا میبایست با فکر و عمل خود ،خانواده را از بحران رهایی ببخشند .اما انفعال آنها به علاوه خنده‌ها و گپ و گفتهای بی‌ربط آنها ،شرایط را بغرنج تر کرده و مرد بودن و مسئولیت پذیری را شکلی پارودی میبخشند! مردهایی که گویی به هیچ چیزی هم معتقد و پایبند نیستند. از عطاران گرفته که مفتی بودن سفر حج را دلیل انجام دادنش بیان میکند و پارچه تبریک از حج برگشتن را بعنوان کهنه پارچه‌ای برای اثاث کشی درنظر گرفته تا احمدمهران فری که به دلیل اعتقاد همسر مذهبی‌اش(که او هم با بارداری نا موجهش با بی مسئولیتی دسته جمعی اثر همراه میشود) ریش گذاشته و نصب ماهواره در شب عروسی را دغدغه خود میداند و ...تصویری غیرقابل اعتماد و باری به هرجهت از مرد میسازند تا نتوان به کلام و رفتارشان دلخوش کرد.

کمدی سیاهِ هوشمندانه کاهانی خروج از انغعال و کنشمندی مرد را چنان به سخره میگیرد که تنها لحظه مربوط به این مهم ، حالتی تمسخرآمیز به خود گرفته و از جدی بودن دور میشود. منظورم همان سکانسی است که رضا عطاران وضع موجود را تاب نیاورده و تلاش میکند تا اثاثش را از کامیون راننده غرغرو پایین آورده و تکلیف را یکسره کند ،اما با ردوبدل گشتن چند دیالوگ کوتاه ،ناگهان نظرش عوض شده و نیت میکند تا اثاث را به ساوه برده و مشکل را اینگونه سروسامان دهد! تغییر نظری ناگهانی که به آن عمل مضحک همسرش (خوابیدن کف کوچه و اصرار به راننده برای رد شدن از روی آن!) منجر شده تا تنها تلاش مثلا جدی مرد هم اینگونه پایان یابد! تکرار چند باره این حرف که بعد از تعویض شلوار و‌ دود کردن سیگار ، دست به کار خواهد شد و به قول خودش : دیگه فقط کار ،کار ،کار ....خود مهر تایید دیگری براین وضعیت تمسخرآمیز است.

کاهانی گویی این جنس آدمها و روابطشان را با تمام وجود میشناسد و چنان جزیی نگر آنها را به تصویر میکشد که خروجی آثارش تحسین برانگیز است . همچون تیتراژ ابتدایی که در آن با صدایی (تق تق) مانند طرفیم.صدایی که روی کل تیتراژ آمده تا ناخودآگاه عمل چکش کاری یا عملی فنی برایمان تداعی شود .اما به محض اتمام تیتراژ و مواجهه با نخستین نمای اثر ، رضا عطاران را در (مدیوم شات) میبینیم که مرتب بر شکمش کوبیده و میفهمیم که این عمل ،منبع صداست! عملی پوچ و بی فایده که بعنوان موتیفی در اثر حاضر بوده تا مدام بر بی‌مسئولیتی و بی خاصیتی مرد خانواده تاکید کند. و یا میزانسن در نخستین مواجهه زن و مرد که در آن نیم تنه پایینی مرد را درقاب داریم که بازهم به مانند سابق بر شکمش میکوبد و زن روزنامه و تلفن به دست برای رهایی از وضع موجود تلاش میکند! گویی زن مقصر است و مرد همچون طلبکاری کنارش ایستاده.
کاهانی در چنین شرایطی که مرد بی خاصیت بوده و زن در تلاش برای جبران برآمده ، کودک را هم رها شده و متضرر به تصویر میکشد .جولان کودک میان دست و پای بزرگترها و جوابهای غالبا منفی که از آنها میشنود نیز خود موتیفی است که بارها دراثر تکرار میشود.
گویی با این والدین راه به جایی نخواهد برد و او نیز به ناچار در دورباطلی که آدم بزرگها ترتیب داده اند ،گرفتار شده است.
نمای هوشمندانه و موجز دیگر را نمای دونفره از زن ها در مقابل یکدیگر میدانم. زن جوانتر (نگارجواهریان) گویی با نگاه به زن دیگر(پانته‌آ بهرام) آینده نگران کننده و ناپایدار خویش را میبیند و طرف مقابل نیز جوانی هدر شده خویش را... زن هایی که با انتخاب این مردها سرنوشت خود و فرزندان درراه را هم با بی ثباتی و آشفتگی گره زده اند.

بی‌خود و بی‌جهت با بی‌فکری و پریشان احوالی و بی ثباتی آغاز میکند ، ادامه میدهد و با پوچی و بی ثمری به کارش پایان میدهد. جایی که نه جشن عروسی در کار است و نه خانه جدیدی مهیا شده و زوج ها میبایست تا زمان نامعلومی در آن خانه مشترک و با آن بلبشو ،کنار یکدیگر زیست کرده تا شاید روزی روزگاری ، عقلانیت و شعور و مسئولیت پذیری بر آنها نازل شده و این وضعیت مضحک را پایان دهد. در نمای پایانی مردها همچنان حرف میزنند و با خونسردی وسایل را درحیاط جابجا میکنند و در خانه را میبندند تا شاید این وضعیت را سروسامان ببخشند... شاید !


امتیاز: 8
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «وقتی خودی نیست ، چگونه میتوان جهت را یافت؟ (یادداشتی برای بی‌خود وبی‌جهت): مرحوم (عباس‌کیارستمی) در ویدئویی میگوید که انسان به مرور به بی‌آبرویی عادت میکند. جمله‌ای طلایی که دقیقا وصف حال آدمهای ولنگار ،بی‌مسئولیت ، الکی‌خوش و اعصاب خرد کن( بی‌خود و بی‌جهت)…»
این نظام روزگاره...نزنی میزننت

(یادداشتی برای قیصر) :

(قیصر) روایتگر مردی است که برخلاف میلش میبایست بازهم دست به چاقو شده و شربپا کند. قیصر روایت وَر کشیدن پاشنه‌های کفش، انتقامی خونین، شورش علیه ظلم و درنهایت زخمی شدن و تنهایی است. قیصر از بهترینهای (کیمیایی) و همچنان از سرگرم کننده‌ترین آثار تاریخ سینمای ماست. قیصر ضرباهنگ بالایی داشته و حوادثش را بدون وقفه پیش چشم مخاطب قرار میدهد.کیمیایی این ضرباهنگ را از همان تیتراژ ابتدایی اش عملیاتی میکند: نماهایی بسته از خالکوبی هایی منقش به تصاویر شاهنامه به همراه موسیقی گوشنواز و همسو با تصاویر . هردو عامل به یاری یکدیگر آمده تا از همان ابتدای کار بدانیم قیصر در تلاش است تا از قهرمانش شمایلی (حماسی_اسطوره‌ای) ساخته و همچنین (تراژدی) را هم درنظر بگیرد . کیمیایی دوستدار قهرمانش بوده و در سراسر اثرش پشت اوست. از همان تصاویر و موسیقی تیتراژ گرفته تا نماهای (لوانگل) از قیصر در سکانسهای مختلف ، دوربینی که مدام در تعقیب اوست و موسیقی پرشور و پرضربی که حین رفت و آمدهایش پخش میشود ،جملگی این پشت و حامی بودن قهرمان را قوت میبخشند .

خواهر مورد هتک حرمت قرار میگیرد و برادر بزرگتر هم به شکلی ناجوانمردانه به قتل میرسد . (نقاط‌عطفی) که حضور پررنگ و معنا دار قیصر برای تم ازلی ابدی انتقام را معنا بخشیده و کشمکش‌های قیصر با اطرافیان را برای مخاطب جذاب و پرکشش میسازند. قیصر لات توبه کرده ای است که نمیخواهد به گذشته‌اش بازگردد . همچون برخی شاهکارهای تاریخ سینما : نابخشوده (کلینت ایستوود) ، تاریخی از خشونت (دیویدکراننبرگ) و... گویی تقدیر قهرمان در خونریزی و رویارویی با شر وتباهی است. قیصر ناخواسته وارد بازی سرنوشت شده و درعین آگاهی از عاقبت اعمالش ، تا آخرین نفس برای خون پایمال شده خواهر و برادرش میجنگد . قیصر در ابتدای کار با قطار وارد شهر میشود و در انتها نیز در همان قطاربا مرگ دست و پنجه نرم میکند. او آمده و وظایفش را به نوبت به انجام رسانده ( انتقام از آق‌منگول‌ها ،بیرون راندن مهر از دل نامزدش و بردن ننه‌مشهدی به زیارت مشهد) و اکنون گویی ماموریت و دل‌بستگی در این آشفته بازار ندارد.
تنها آمده ،تنها جنگیده و تنها هم میرود...
کیمیایی نگاه تلخ و بدبینانه‌ای به جامعه پیرامونش دارد.جامعه ای که اگر بخواهی سرت را پایین بیندازی و زندگی خودت را بکنی بازهم شر گریبان گیرت خواهد شد. همچون همان دیالوگ گویی معرکه در حیاط خانه میان قیصر و خان‌دایی : این نظام روزگاره...نزنی میزننت.

ضعفهایی در فیلمنامه قیصر آشکارند که خوشبختانه از لذت بخشی اثر نمیکاهند.همچون حضور کمرنگ و پرداخت کاریکاتوری آنتاگونیستها و پلیسهای اثر. برادران آق‌منگول صرفا بی وجدانهایی هستند که میبایست به درک واصل شوند و پلیس هم مشخص نیست که چگونه با توجه به مخفی ماندن راز خواهر خانواده و طبیعتا منتفی بودن ماجرای شکایت و... به قیصر شک کرده‌اند و برای دستگیری‌اش در تلاشند. قیصر با وجود این ضعفهای داستانی هم همچنان جذاب و خواستنی جلوه میکند.

خوشبختانه قیصر برخلاف آثار متاخر کیمیایی مصنوعی و حتی غیرقابل تحمل(قاتل اهلی) نیست. یک اثر تماشایی کلاسیک با آغازی ملتهب و کنجکاوی برنگیز ، میانه ای پر کشمکش و پر تعلیق و پایانی فراموش نشدنی...


امتیاز: 7.5
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی