🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.71K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
با سلام خدمت همراهان گرامی کانال

به لطف خدا و همت عوامل (فیلم‌کاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شماره‌ای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم)

سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستین‌گاو»
از اولی بدم می‌آید ! دومی را جز بهترینهای سال گذشته میدانم و سومی هم با وجود مشکلاتش درمجموع قابل قبول درآمده ...

نسخه الکترونیکی ماهنامه را مثل همیشه از سایتهای (جار) و (فیدیبو) میتوان تهیه کرد
نسخه فیزیکی نیز همین روزها منتشر خواهد شد
از ما حمایت کنید.


https://fidibo.com/book/122422-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-9



@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت همراهان گرامی کانال به لطف خدا و همت عوامل (فیلم‌کاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شماره‌ای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم) سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستین‌گاو» از اولی بدم می‌آید ! دومی را جز بهترینهای…»
نام : میدان‌سرخ
ژانر:نئوکمدی!

(میدان‌سرخ) همه زورش رامیزند تا مثلا یک (تریلر جنایی) از نوع ایرانی‌‌اش باشد، نتیجه اما (نئوکمدی) ازآب درآمده. ژانری که دربرخی مواقع به آن (کمدی ناخواسته) هم گفته میشود. گنگسترهای مثلا جدی‌اش، زنهای محافظ و اسلحه بدستش ، زن انتقامجویش ،هکرش و خلاصه هرآنچه درکار است درعین اینکه زور میزنند تا زیادی جدی و مخوف و باابهت جلوه کنند ،درنهایت ما را خندانده تا برای اندک لحظاتی از زیر انواع فشارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و... رها شده و کمی آرام بگیریم! داستان شلوغ (زیادی شلوغ) است ، شخصیتی درکار نیست و با مجموعه تیپ_کاریکاتورهایی مواجهیم که هیچ کنش و واکنش و انگیزه قابل فهمی ندارند. اکتها چیزی نزدیک فاجعه اند (از فرخ نژاد و‌کرامتی و مصفا بگیر تا آرمان و...) درداستان گروگانگیری داریم ، نبرد فیزیکی و تعقیب و گریز داریم ، اسلحه و دینامیت و شمشیر و.. هم حاضرند. در کارگردانی هلی شات داریم ، طراحی صحنه ولباس لاکچری اند و آدمهایش مثلا زیبایند اما نمیدانم چرا با تمام اینها بازهم بجای دلهره و آدرنالین ،خنده ام میگیرد ...شاید مشکل از من باشد. شاید هم از مجموعه عوامل سریال ...
پول هست ، هنرمند(بند؟) هم هست، پلتفرم هم هست ، خدایا شکر

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
👍1
با سلام خدمت دوستان عزیز و البته به کوری چشم تمامی حسودان و کوتوله‌های مجازی و غیرمجازی:

بخشهایی از نقد (میناری ،آمونیت،نخستین‌گاو) در شماره نهم ماهنامه (فیلم‌کاو) 👆👆👆

@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
با سلام خدمت دوستان عزیز و البته به کوری چشم تمامی حسودان و کوتوله‌های مجازی و غیرمجازی: بخشهایی از نقد (میناری ،آمونیت،نخستین‌گاو) در شماره نهم ماهنامه (فیلم‌کاو) 👆👆👆 @NaghdeFilmoSerial امیدسلیمی
متاسفانه باخبر شدیم که یکی از همین افراد دیوانه مجازی رفته و یه اکانت فیک بنام من ساخته و از طرف من داره سم پراکنی میکنه تو تلگرام!
آیدیش هم اینه : @omidiius
اگه اومد پی وی درجا بلاک ریپورت کنید
اگه هم فعالیتی ازش تو گروه یا کانالی دیدین حتما به ادمینش اطلاع بدین
ممنون از همگی

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «متاسفانه باخبر شدیم که یکی از همین افراد دیوانه مجازی رفته و یه اکانت فیک بنام من ساخته و از طرف من داره سم پراکنی میکنه تو تلگرام! آیدیش هم اینه : @omidiius اگه اومد پی وی درجا بلاک ریپورت کنید اگه هم فعالیتی ازش تو گروه یا کانالی دیدین حتما به ادمینش اطلاع…»
چرا ساخت فصل دوم 'Squid Game' اشتباه بزرگی است.

⚠️امکان اسپویل سریال های Westworld, Stranger things, Squid game وجود دارد.⚠️

سریال بازی مرکب برای فصل دوم نیز تمدید شده است و فکر میکنم که اینکار یک اشتباه بسیار بزرگ است.

وسوسه شدم که پست را با این جمله قدیمی اغاز کنم: "تو می توانی از یک چیز خوب خیلی داشته باشی."

بدیهی است، مگر نه؟ اما در مواقع غیر عادی این جمله کاملا درست است.

میتوانید خیلی اب داشته باشید و غرق شوید! می توانید پول زیادی داشته باشید و برای خون بها گروگان گرفته شوید، یا روز هایتان را با نگرانی در مورد دارایی تان سپری کنید. می توانید شکلات زیادی بخورید و چاق شوید.

اما وقتی بحث به سریال های تلویزیونی می اید داشتن زیاد از یک چیز خوب به معنی ان است که انچه در شروع سریال خوب بوده در فصول بعدی از بین می رود.

این می تواند در مورد سریال هایی که نیاز به چندین فصل داشتند درست باشد، مانند The Walking Dead یا Game of Thrones, هر دو اینها منابعی برای ساخت و ادامه داشتند(حداقل،بیشتر فصول را ). مردگان متحرک در نهایت راه سراشیبی را پی گرفت. بازی تاج و تخت نیز همینطور.

هرچند، بعضی اوقات، سازندگان حق انتخاب دارند. سازندگان Gravity Falls می توانستند ساخت سریال را برای Disney XD ادامه دهند جایی که سریال #1 بود، اما ترجیح دادند سریال را بعد از برملا شدن اسرار غیرعادی اش تمام کنند. انها یک داستان برای گفتن داشتند و به جای اینکه انرا شش فصل دیگر کش بدهند در جای خود تمام کردند و من برای این کار انها احترام بسیاری قائلم.

وقتی در مورد سریال هایی که باید بعد از فصل اولشان تمام می شدند فکر میکنم، همیشه سریال Westworld از HBO به فکرم می افتد. فصل اول Westworld همیشه یکی از سریال های محبوبم باقی خواهد ماند. از شروع تا پایان شگفت انگیز است. نویسندگی، بازیگری، رمز و معمایش همگی نزدیک ترین چیزی است که می توان به بی نقص یافت.

اما انها با دو فصل بعدی بسیار ملالت اور، ارزش داستان را پایین اوردند. فصل دوم با تلاش برای تقلید از تایم لاین گیج کننده و نیرنگ باز فصل اول، دچار شکست مفتضحانه ای شد. فصل سوم ما را بیرون از پارک اورد و دنیای بزرگ تری را معرفی کرد که در بعضی اوقات شگفت انگیز بود اما هرگز نتوانست بارقه ای از ان جرقه شگفت انگیز فصل اول را تکرار کند.

در مورد سریال های دیگر احساسات ضد و نقیضی دارم. در مورد فصل دوم تد لاسو، که فکر میکنم خیلی خوب تمام شد اما مطمئن نیستم که چیز زیادی به کاراکتر ها یا داستان اضافه میکند و قسمتی از من همیشه فکر میکند که پایان فصل اول بی نقص بود.

فصل سوم Stranger Things پایان مناسبی داشت اما بعد با اسپویل کردن بخش بزرگی از داستان، از ارزش احساسی نامه خدافظی هاپر بسیار کم کرد و معلوم شد این یک خدافظی نیست و فقط یک وقفه است.

درنهایت به سریال Squid Game می رسیم. در کل از این سریال بتل رویالی کره ای خوشم امد. بعضی اوقات نگاه کردنش سخت می شد، سراسر سریال به طور دیوانه واری استرس زا و بعضی اوقات بسیار زننده بود. اما مشکلاتی نیز داشت.

یکی از چیز هایی که وقتی در حال تماشا بودم اذیت می کرد این بود که سریال چقدر وقت می گذارد برای اینکه، زمینه چینی کند و ما را خمار نگه دارد. بجای اینکه کل داستان را در یک فصل تمام کند.

به عنوان یک پدر بسیار ناراحت شدم که جی-هون سوار هواپیما نشد تا دخترش را ببیند، و اینکه واضحا سریال چقدر خواستار فصل دوم بود. ول کردن استوری لاین فرانت من/ پلیس به عنوان کلیف هنگر کمی سطحی بنظر می امد.

اما واقعا، چرا باید فصل دومی نیز باشد؟ قرار نیست که این داستان یک انتقام باشد. نیاز نداریم که ببینیم جی-هون بازی مرکب را نابود می کند یا ان حرامزاده های ثروتمندی که انرا تاسیس کرده اند می کشد. نیاز نداریم که ببینیم همه چیز به نبرد بین پلیس و نگهبانان صورتی پوش تنزل پیدا کند.

این سریال، داستانی در مورد مشکلات و نابرابری در کره جنوبی است. قرار نیست هیچ یک از این مشکلات با اعمال یک فرد --- جی هون انتقام جو و ثروت مند یا یک پلیس پرنفوذ، حل شود. این مشکلات در درون جامعه حل شده اند و برای تغییر ان باید یک تغییر فرهنگی انجام گیرد تا تاثیر گذار باشد.

حتی بردن یک نفر باعث نابرابری بیشتری می شود. ۴۵۵ جنازه و ۱ برنده ثروتمند، به همان اندازه که میتوانید تصور کنید ناعادلانه و غیر منصفانه است. یک داستان انتقام یا بازگشت برای ۶ بازی بیشتر، احساس مضحک و سطحی بودن میدهد.

البته که می تواند، سخنانم اشتباه باشد. مشتاقم که خلاف حرفم اثبات شود. با تمایل بسیار حاضرم که سوپرایز شوم. اما این بیشتر احساس Westworld گونه می دهد. وقتی تازگی را کنار بگذاری و تویست ها لو برود، دیگر به اخر خط میرسی و بهتر است که دیگر انرا تمام کنی.

📌منبع: وبسایت Forbes

ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال

🎞 @NaghdeFilmoSerial
1
کوتاه با سینمای جهان:

Cry Macho

(کلینت‌ایستوود) هیچگاه درلیست کارگردانهای محبوبم نبوده و نیست ،اما با این حال کنجکاو بودم در ۹۱ سالگی چگونه هم میتوان فیلم ساخت و هم نقش اصلی را به عهده گرفت. (گریه کن ماچو) فیلم عجیبی است ،چرا که بعنوان یک (نئووسترن) طبیعتا با فیلمنامه (پیرنگ‌محور) و پرحادثه ای طرفیم که میبایست درکنار خلق شخصیتها و شیمی مابین آنها ،به داستان و جذابیتهای آن هم بها داده شود. گریه کن ماچو درست در همین مورد دچار نقصان است و داستانش درحکم کبریت کم خطری است که عملا گره، گره‌گشایی‌ها ، تعلیق‌ها و.. آن،منجر به ترشح کمترین میزان آدرنالین در مخاطب هم نمیشوند!

در گریه کن ماچو آنتاگونیستها تیپیکال و آشکارا انگیزه و اکتهایشان قابل پیش بینی و ساده است. ایستوود نیز گویی دراین سن و سال حوصله آنچنانی برای طراحی و اجرای اکشن نداشته و به همین علت اگر هم مانع و گره‌ای بر سر راه شخصیتهای اصلی بوجود آید ،به راحتی هرچه تمام تر کنار زده میشوند! همچون جایی که ایستوود و پسر همراهش ، آن مرد تعقیب‌کننده را به عده‌ای افراد کنار جاده میسپارند تا آنها با چند مشت و لگد حسابش رابرسند! و یا در پرده پایانی که خروس جنگی به شکل ناگهانی وارد ماجرا شده و مرد تعقیب‌کننده را متوقف میسازد! ایستوودی که در همین سالها با ساخت(تک تیرانداز آمریکایی) ثابت کرده بود اگر هم اثری شعاری و تبلیغاتی کار کند ،دست کم خلق سکانسهای ملتهب و پرتعلیق را بلد بوده و میتواند کار سرپایی خلق کند.گریه کن ماچو اما از این نعمت بی بهره بوده تا داستان و فراز و فرودهایش کمترین جاذبه‌ای برای مخاطب نداشته باشند!
در طرف مقابل اما میتوان به روابط میان شخصیتها و درونمایه اثر که همان ارزش و اهمیت خانواده است، دلخوش کرد. ایستوود تاکید میکند خانواده امری والا و اساسی به شمار آمده که به زمان ،مکان ، تفاوتهای رنگی ،نژادی و... محدود نبوده و میتوان در هرموقعیتی با اتکا به آن ،ولو برای اندکی طعم خوشبختی راچشید. خانواده ای که متشکل از مردی سالخورده و آمریکایی ، زنی مکزیکی و میانسال و نوه‌هایش و پسری مطرود از خانواده اصلی‌اش باشد که میتوانند خلاعاطفی یکدیگر را پوشش داده و کنار هم لحظات شادی را تجربه کنند.

گریه کن ماچو در نهایت نشان از تغییر روحیه خالق پرکارش دارد. ایستوودی که ۳۰ سال قبل با (نابخشوده) در شمایل ضدقهرمانی خسته و تنها و زخم خورده ظاهر شد که درنهایت بازهم به الکل و خشونت پناه میبرد و دشمنان خود را از پای در می آورد ،یا ایستوودی که در اوایل قرن جدید بنظر خسته و بی حوصله تر از قبل ظاهر میشد و با ساخت (گرن‌تورینو) ، مرگ را درآغوش میکشید و گویی توان جنگیدن نداشت ، حالا به گریه کن ماچویی رسیده که در انتهایش ،زندگی و آرامش را بجای هیاهو و تنفر برگزیده و تصمیم میگیرد باقی عمرش را در خلوت و درکنار عشق تازه پیدا شده‌اش سپری کند. گذر عمر و زیست با کهنسالی ایستوود یاغی و عاصی را هم آرام کرده است...

امتیاز : 4

No Time To Die

شاید (زمانی برای مردن نیست) به عنوان یک اثر مستقل پاپ کرنی گزینه بدی برای تماشا نباشد. این اثری است که تمام امتیازهای یک (اکشن ماجراجویانه) پرخرج را در خود داشته و نمیتوان به کیفیت اجرای اکشنهایش نیز خرده‌ای گرفت. یک مامور کارکشته و از نظام کنار کشیده داریم، آنتاگونیستی تیپیکال و تمامیت‌خواه که نابودی جهان را میخواهد هم هست . ویروسی نحس و‌کشنده و حضور مامورهایی مونث و‌کارکشته و چند فصل اکشن که زمین ،دریا ،آسمان و... را شامل میشوند هم همگی حاضرند. اما از آنجا که زمانی برای مردن نیست ،جزیی از مجموعه آثار جیمز باند محسوب میشود ،تمام این امتیازها رنگ میبازند! چرا که نسخه بهتر تمام این موارد را در قسمتهای قبلی هم شاهد بودیم. این اثر قرار است پایانی برای حضور دنیل کریگ درنقش 007 باشد اما مشکل آنجاست که همچنان (کازینو‌رویال و اسکای‌فال) درجایگاه بالاتری قرار میگیرند.

فیلمساز برای خلق اثری متفاوت تلاشهایی هم نموده است : زمان کار را افزایش داده(نزدیک به ۳ ساعت)، با پیش کشیدن ماجرای بدنیا آمدن دختر باند ،سعی در هرچه زمینی ترکردن وی و ملموس بودنش کرده ، در اکشنها از عنصر فانتزی و برخی گجتهای باند هم بهره برده(ساعت مچی که توانایی برهم زدن مدارهای الکتریکی داشته و ماشینی ضدگلوله مجهز به مسلسلی مرگبار و...) اما هیچیک برتری خاصی را نسبت به کازینورویال و اسکای فال ایجاد نمیکنند! باند و معشوقه‌اش (مدلین) بسیار زود از هم جدامیشوند و رابطه عاشقانه ملموسی را شاهد نیستیم. حضور دختر باند هم کوتاه است و سکانس مشترک آنچنانی شکل نگرفته است.
اکشنها هم اگرچه سرپا و دیدنی از کار درآمده اند (جایگیری درست دوربین ، تدوینی که مخاطب را به هرآنچه داخل قاب میگذرد آگاه کرده و موقعیت طرفین در درگیری ها مشخص است و مبارزه های تن به تنی که همچنان وامدار بهترین قسمتهای این مجموعه هستند و وحشی‌گری و خشونت حاکم در صحنه را به درستی منتقل میکنند و...) اما بازهم در مقابل اکشنهای آثار پیشین ، دستاورد خاصی بشمار نمی آیند(اکشن های ابتدایی هر چهار قسمت قبلی به مراتب خلاقانه تر و هیجان انگیز تر جلوه میکنند)
شاید تنها مورد متفاوت را بتوان مربوط به تعقیب و‌گریز داخل جنگل دانست که باند ،برخلاف رویه سابق در جایگاه شکارچی قرار میگیرد و با ترفندهایی هوشمندانه بر دشمن غلبه میکند.

غافلگیری داستانی هم اگرچه وجودش ضروری است و مرکز توجه را از آنتاگونیست قبلی به سمت گزینه جدیدی هدایت میکند اما به دلیل ضعف درشخصیت‌پردازی و بازی مصنوعی (رمی‌مالک) نقطه قوتی بحساب نمی آید.
انتقام گیری شخصی و تلاش برای نابودی تمام جهان ،ساده ترین انگیزه و محرکی است که میتوان برای یک شرور ،آنهم در آخرین قسمت یک مجموعه سینمایی تصور کرد!

درمجموع مشتاقم که نقطه اوج در هرمجموعه سینمایی ،به عنوان پایان آن نیز محسوب شود . اسکای‌فال فیلمی بود که میتوانست جیمز باند نسخه دنیل کریگ را دراوج و افتخار ،به اتمام برساند. اثری که هم آنتاگونیست مخوف و‌جدی تری داشت و هم تعداد و کیفیت اکشنهایش در بالاترین حد ممکن بود اما در ادامه (اسپکتر) و زمانی برای مردن نیست هم ساخته شدند (زمانی برای پول پارو کردن هست؟!) تا باند هم بشکلی معمولی و نه چندان دلچسب با مخاطبانش وداع کند.


امتیاز : 6.5

@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «کوتاه با سینمای جهان: Cry Macho (کلینت‌ایستوود) هیچگاه درلیست کارگردانهای محبوبم نبوده و نیست ،اما با این حال کنجکاو بودم در ۹۱ سالگی چگونه هم میتوان فیلم ساخت و هم نقش اصلی را به عهده گرفت. (گریه کن ماچو) فیلم عجیبی است ،چرا که بعنوان یک (نئووسترن) طبیعتا…»
نجات دنیا با اوباش:

(یادداشتی برای جوخه‌انتحار)

جوخه‌انتحار (جیمزگان) از آن جهت فیلم جذاب و استانداردی است که توانسته مهمترین ضعفهای نسخه (دیویدآیر) را پوشش داده و یک اثر پاپ کرنی تماما بی مغز را پیش چشم مخاطب قراردهد . نسخه جیمز گان خوشبختانه بعنوان یک کمدی ،اکشن ماجراجویانه هم موقعیت‌های کمدی پخته تری دارد و هم چند سکانس اکشن‌اش بهتر دکوپاژ گشته‌اند.

اینجا با نسخه‌ای طرفیم که از همان دقایق ابتدایی شوخی‌هایش را با ظرافت مثال زدنی، طرح ریزی و جایگذاری نموده تا بدانیم با فیلمی دیوانه و افسارگسیخته طرف هستیم که از بروز این ویژگی‌ها هیچ ابایی هم ندارد. شوخی‌هایی یادآور نمونه‌های مهم و خوبی همچون ددپول و نگهبانان کهکشان. به عنوان مثال همان پرده ابتدایی را درنظر بگیرید که جیمز گان چگونه با هوشمندی خاصی، مخاطب را غافلگیر کرده و گروه انتحار ابتدایی را با مرگهایی خشن و دهشتناک مواجه میسازد: از سوختن میان شعله‌های آتش گرفته تا به رگبار بسته شدن و انفجار سر و... سکانس بیرحمانه‌ای که هم بر بی‌عرضگی و کم‌توانی این تیپ از ضدقهرمانها تاکید میکند و هم برخلاف انتظار مخاطب نتیجه نبرد را معکوس ساخته و درواقع این مدل نبردهای کلیشه‌ای را به سخره میگیرد . و یا نگاه کنید به اکشن دیگر در دل جزیره که جوخه انتحار بدون آنکه از هویت گروه مقابل مطلع باشند ، آنها را به فجیع ترین شکل ممکن سلاخی کرده و دراین میان بر سر نحوه قتلها نیز کل کل میکنند.
درحالیکه پس از این عمل ،متوجه میشویم گروه مقاومت مردمی را از پای درآورده‌اند و عملشان سراسر اشتباه و از سر نادانی بوده است. عملی که طبیعتا آنها را از همراهی گروه مقاومت برای غلبه بر آنتاگونیست اصلی محروم کرده و دسترسی به مقصود را هم پیچیده تر ساخته است.

یکی از دیگر شوخی‌های جذاب هم مربوط به پرده پایانی است .جایی که (کوسه‌سخنگو) که در تمام اثر از تنهایی و انزوا و فقدان یک دوست صمیمی رنج میبرد سرانجام به آکواریومی عظیم رسیده و با موجودات دریایی به ظاهر زیبا و رنگارنگ مواجه میشود. شکستن ناگهانی آکواریوم ماهیت اصلی این موجودات را هویدا ساخته و بر بیرحمی و گوشتخواری آنها آگاه میشویم. حمله همه جانبه و سریع آنها به کوسه و غافلگیری وی و طبیعتا عدم توانایی در کنترل آنها ، خود موقعیتی کمیک را خلق کرده که نمیتوان پس از تماشایش به آن نخندید.
این موقعیتهای کمدی تنها به زمانهای اکشن وملتهب محدود نبوده و خوشبختانه ردپای آن را در لحظات عادی هم میتوان تشخیص داد. نگاه کنید به دقایق ابتدایی کار و مکالمه ای که میان بلاداسپورت(ادریس‌البا) با دخترش در سالن ملاقات زندان شکل میگیرد: در خلال دیالوگها هم بر بی‌مسئولیتی و بی‌خیالی پدر آگاه میشویم و از برخورد عادی‌اش با دزدی دختر لبخند بر لبهایمان مینشیند و هم تنش کلامی شکل گرفته میان آنها و فحاشی که به یکدیگر میکنند ،عملا این دست سکانس های گپ و گفت کلیشه‌ای و نصیحتهای پدرانه داخل زندان را دست میندازد.

در مورد اکشن نیز اگرچه با اثری طرفیم که دکوپاژ بدیع یا محیرالعقولی را از خود به نمایش نمیگذارد اما دست کم (برخلاف نسخه آیر) کاتهای پیاپی و کوتاهی نماها ،آزارمان نمیدهند. در هر سکانس اکشن ،موقعیت هردو طرف مشخص بوده و به خشونتی که درجریان است به خوبی آگاه میشویم. در سکانس فرار (هارلی‌کوئین) از دست نظامیان دوربین با چند (ترکینگ‌شات) و (تراولینگ ساده) به درستی حرکت سوژه و کشمکش با نظامیان را به تصویر میکشد تا تماما همراه و شریک سوژه بوده و اکت جسورانه و قهرمانانه‌اش را درک کنیم. حضور افکتهای دیجیتالی شامل گل‌های پرتعداد رنگارنگ و پرنده های کوچک و... در بخش انتهایی این سکانس، هم به منظور کم کردن از وجه خشن و خون آلود صحنه به کار می‌آیند و هم بر لطافت و طنازی هارلی و جنسیت مونثش تاکید میکنند.درجه نمایش بزرگسالانه اثر، این امکان رافراهم کرده تا خشونت و التهاب ناشی از آن بدرستی القا شده و
مرگ‌های وحشیانه بدون هیچ مزاحمتی در تصویر شکل بگیرند. سکانس نبرد تن به تن میان (ریک فلگ) و (پیس‌میکر) گواه خوبی بر این ادعاست. وجود نماهای بسته از طرفین درگیری (با مدت زمانی) معقول ،نبردی خشن و بی پروا را موجب شده که فقدانش را کاملا در نسخه آیر حس میکردیم.

البته تمام این موارد به آن معنا نیست که نسخه جیمز گان اثری کاملا درجه یک و درخشان بوده و میتوان آن را همردیف مهمترین آثار کامیک‌بوکی قرارداد. نسخه جیمزگان نیز همچون نسخه آیر ،(بک‌گراند شخصیتی) درست و درمانی از ضدقهرمانهایش نمیدهد.چند دیالوگ کوتاه و ساده در مورد گذشته بلاداسپورت و (مرد دکمه ای) و دو فلاش بک تخت و خنثی در مورد دختری که توانایی هدایت موش ها را دارد و... کارساز نیستند و جیمز گان نیز همچون آیر برای این مهم ،وقت نگذاشته و از آنها عبور کرده است.
عبور کردنی که طبیعتا رفاقت و همدلی و اتحاد کنونی را هم زیرسوال برده تا نه آن رابطه بلاداسپورت و‌دختر ملموس باشد و نه آن بحث عقده‌های روانی مرد دکمه ای و نه حتی آن تصمیم سرنوشت ساز پایانی و ماندن و مبارزه کردن بجای ترک جزیره!
درواقع همه‌شان رخ میدهند چرا که اصولا در این مدل آثار وجودشان ضروری است و درنهایت قراراست شر نهایی توسط آمریکایی‌ها ازبین برود!
درچنین شرایطی آنتاگونیستها هم وضعیت بهتری نداشته و همان افراد جاه‌طلب و بدذاتی هستند که برای به کره زمین نقشه های شومی دارند. دست داشتن و دخالت دولت آمریکا در پروژه‌های خطرناک و وجود یک فرد نفوذی در تیم جوخه‌انتحار نیز از دیگر موارد کلیشه‌ای و قابل پیش بینی است که دراثر حضور داشته تا غافلگیری نیز عنصر گمشده ماجرا باشد.(مگر برای تماشاگری که تاکنون با این دست آثار سروکار نداشته و این اثر جز نخستین تجربه هایش تلقی شود.)


امتیاز : 6.5
@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان عزیز کانال:

شماره دهم ماهنامه (فیلم‌کاو) هم منتشر شد
شماره‌ای بنام : دهه هشتاد،مسافران زمان
به مانند قبل ، شماره‌ای پربار وجذاب است که امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

سهم بنده دراین شماره نقد فیلم (خوک) است .فیلمی که همچون پلتفرم، میناری و نورسیده‌ای همچون (بندتا) درتلاش است تا جدی و عمیق باشد اما این مهم درتوانش نیست!!!
نسخه دیجیتالی را میتوانید از طریق سایتهای جار و فیدیبو تهیه کرده و نسخه فیزیکی نیز پانزدهم آذرماه منتشر و توزیع خواهد شد .


@NaghdeFilmoSerial

امیدسلیمی