بخشی از مطالب بنده در پیج کافه هنر 👆👆
باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌
باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «بخشی از مطالب بنده در پیج کافه هنر 👆👆 باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌»
ایده یا اجرا؟ مسئله این است...
(یادداشتی برای تیتان):
(تیتان) ساخته پرسروصدای (جولیادوکورنو) برخلاف انتظارم چیزی بیشتر از یک ناامیدی تازه نیست! اگرچه معتقدم دوکورنو با ساخت اثر قبلیاش( خام )به همگان ثابت کرد که چقدر کارگردان کاربلد وگردن کلفتی است و به راحتی میتوان شانه به شانه پدیدهای نوظهوری همچون جوردنپیل ،آریآستر ،رابرتاگرز و... به عنوان یکی از ترسناک سازان آینده دار به او دلخوش کرد(مگرمیتوان سکانس بلعیدن انگشت قطع شده با آن شورواشتیاق یا سکانس نگریستن دختر آدمخوار به پسران حین فوتبال و خونی که از بینیاش راه افتاده یا آن دعوای دیوانه وار پایانی در حیاط دانشکده در فیلم خام را از یاد برد؟) اما با ساخت تیتان یادآوری میکند که گاهی هنرمندان جوان و مستعد نیز میتوانند زودتر از هرآنچه که انتظارش را میکشیم ناامیدمان کنند و اصطلاحا به جاده خاکی بزنند.
تیتان ضعیف است و خالقش همچون کودکی ذوق زده (در مواجهه با برخی آثار تاریخ سینما)گویی آمده واز هرکدام تکهای برداشته و نتیجه هم اثری است مغشوش و سردرگم که حتی از ایده های بدردبخورش نیز نمیتواند بهره ببرد. تیتان هم میخواهد قاتلین بالفطره(الیوراستون) و زیر پوست (جاناتانگلیزر) باشد و هم نیمفومانیاک (فون تریر) و هم دختری با خالکوبی اژدها(فینچر) و هم یادآور آثار تخیلی کراننبرگ کبیر(کشمکش میان انسان و تکنولوژی و چالش هویت فردی-اجتماعی) !
تیتان نه همچون اثراستون، پستمدرنی هجو آمیز در باب درامهای جادهای و افراد مشهوری همچون بانی وکلاید است(هرچند اثر استون را هم به هیچ وجه دوست ندارم و معتقدم اگر هم نیتش تقبیح خشونت فراگیر جامعه است ،عملا به ضدش تبدیل شده) و نه فضاسازی قدرتمند و استعاره و ایجازهای اثر گلیزر را داراست و نه قدرت داستانگویی فینچر و کراننبرگ را درخود میبیند!
تیتان هم میخواهد قصه بگوید و هم شخصیت(شخصیت؟) مرموز و غیرقابل پیشبینیاش را برایمان جذاب و کنجکاوی برانگیز به تصویر بکشد. مشکل آنجاست که تیتان هیچکدام نیست!
فیلمنامه تنبل و بیمصرفش تا جای ممکن مخاطب را گیج میکند: بکگراند شخصیتی چقدر عقیم و بی کارکرد است. ماهیت تراشه کارگذاشته شده در سر دختر چیست؟ علت فتیش دیوانه وارش با اتوموبیل چگونه توجیه میشود؟
او که درظاهر هم با جنس مخالف همراهی میکند هم با جنس موافق! عطشش برای سکس با ماشین برای چیست؟ کدام کمبود و عقدهای درکاراست؟ اگر تصادف و عمل پس از آن راهم علت بدانیم،بازهم کارسازنیستند . چرا که همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ماهیت آن عمل جراحی و عواقبی که برای روح و جسم دختر به ارمغان آورده اند،گنگ و فاقد عنصر پرداخت و چگونگی هستند.
اصلا چرا او قاتل زنجیرهای است؟ با کدام میل و انگیزه و محرک شخصیتی؟ چرا باید همه این موارد راباور کرد؟
قاتل بودنش به کنار. موضع فیلمساز در قبال این قتلها چرا اینگونه است؟ قتل عام وحشیانه در خانه را به یادآورید که دوربین و موسیقی چگونه به این عمل وجهی قهرمانانه و حماسی میدهند! فیلمساز طرفدار این رفتارهای شنیع و فجیع است؟ دوربینی که مدام همراه اوست و تعقیبش میکند و آهنگ پرشوری که پخش میشود... ترویج جنایت و انسانهای بیگناهی که یکی پس از دیگری ازبین میروند ؟ قراراست بیطرفی خالق را ببینیم یا از این حجم خشونت بیزار شویم یا هدف سمپاتی است؟
رابطهاش با خانواده چرا اینگونه است؟ والدین مقصرند؟ او آنها را پس میزند؟ رابطه خانوادگی آنقدر کم اهمیت و فاقد پرداخت است که عملا رابطه شکل گرفته در نیمه دوم هم زیرسوال میرود. مرد آتشنشان و اطرافیانش هم باورپذیر نیستند. مردی که سالهاست در غم از دست دادن پسرش بسر میبرد چرا انقدر راحت با این دختر هویت تغییر داده همراهی میکند؟ هیچ سوال و نکتهای درمیان نیست که مرد را به نسبت هویت این دختر کنجکاو یا نگران کند؟ مواجهه همسرش با دختر (وقتی به هویت وی پی میبرد) هم غیرعادی و غیرمنطقی است. او را شریک جنسی همسر سابق میداند و خانه را ترک میکند؟ چرا؟
حضور خنثی وکمرنگ آتش نشان جوان هم، عملا (گره خاص) و قابل توجهای را منجر نمیشود.چرا که میدانیم او فردی نیست که برای افشای هویت دختر ،تلاش کند.
حتی آتشنشان و همسرش هم پس از پی بردن به هویت دختر چنان خنثی و سهلالوصول با این قضیه کنارآمده که مطمئن باشیم بحث مخفی نگه داشتن هویت دختر همان تعلیق گذشته را هم کم اثر میکند و از تنش کار میکاهد.
تیتان ایدههای درخور توجه اما پرداخت ضعیفی دارد: اینکه قاتلی سریالی پس از گرفتن جان همنوعانش،حالا درموقعیتهایی قراربگیرد که نجات دادن جان آنها برایش ماموریت و شغل تلقی شوند و یا اینکه هیولایی از پوسته و هویت زنانهاش گریزان باشد و تمام سعی خویش را برای مخفی نگه داشتنش به کارگیرد ،اما در انتها بازهم به اصل خویش پناه برده و زنانگی را برمردانگی مصنوعی اش ترجیح دهد ، ایدههای جذابی هستند که عملا هیچ یک به بار ننشسته اند.
(یادداشتی برای تیتان):
(تیتان) ساخته پرسروصدای (جولیادوکورنو) برخلاف انتظارم چیزی بیشتر از یک ناامیدی تازه نیست! اگرچه معتقدم دوکورنو با ساخت اثر قبلیاش( خام )به همگان ثابت کرد که چقدر کارگردان کاربلد وگردن کلفتی است و به راحتی میتوان شانه به شانه پدیدهای نوظهوری همچون جوردنپیل ،آریآستر ،رابرتاگرز و... به عنوان یکی از ترسناک سازان آینده دار به او دلخوش کرد(مگرمیتوان سکانس بلعیدن انگشت قطع شده با آن شورواشتیاق یا سکانس نگریستن دختر آدمخوار به پسران حین فوتبال و خونی که از بینیاش راه افتاده یا آن دعوای دیوانه وار پایانی در حیاط دانشکده در فیلم خام را از یاد برد؟) اما با ساخت تیتان یادآوری میکند که گاهی هنرمندان جوان و مستعد نیز میتوانند زودتر از هرآنچه که انتظارش را میکشیم ناامیدمان کنند و اصطلاحا به جاده خاکی بزنند.
تیتان ضعیف است و خالقش همچون کودکی ذوق زده (در مواجهه با برخی آثار تاریخ سینما)گویی آمده واز هرکدام تکهای برداشته و نتیجه هم اثری است مغشوش و سردرگم که حتی از ایده های بدردبخورش نیز نمیتواند بهره ببرد. تیتان هم میخواهد قاتلین بالفطره(الیوراستون) و زیر پوست (جاناتانگلیزر) باشد و هم نیمفومانیاک (فون تریر) و هم دختری با خالکوبی اژدها(فینچر) و هم یادآور آثار تخیلی کراننبرگ کبیر(کشمکش میان انسان و تکنولوژی و چالش هویت فردی-اجتماعی) !
تیتان نه همچون اثراستون، پستمدرنی هجو آمیز در باب درامهای جادهای و افراد مشهوری همچون بانی وکلاید است(هرچند اثر استون را هم به هیچ وجه دوست ندارم و معتقدم اگر هم نیتش تقبیح خشونت فراگیر جامعه است ،عملا به ضدش تبدیل شده) و نه فضاسازی قدرتمند و استعاره و ایجازهای اثر گلیزر را داراست و نه قدرت داستانگویی فینچر و کراننبرگ را درخود میبیند!
تیتان هم میخواهد قصه بگوید و هم شخصیت(شخصیت؟) مرموز و غیرقابل پیشبینیاش را برایمان جذاب و کنجکاوی برانگیز به تصویر بکشد. مشکل آنجاست که تیتان هیچکدام نیست!
فیلمنامه تنبل و بیمصرفش تا جای ممکن مخاطب را گیج میکند: بکگراند شخصیتی چقدر عقیم و بی کارکرد است. ماهیت تراشه کارگذاشته شده در سر دختر چیست؟ علت فتیش دیوانه وارش با اتوموبیل چگونه توجیه میشود؟
او که درظاهر هم با جنس مخالف همراهی میکند هم با جنس موافق! عطشش برای سکس با ماشین برای چیست؟ کدام کمبود و عقدهای درکاراست؟ اگر تصادف و عمل پس از آن راهم علت بدانیم،بازهم کارسازنیستند . چرا که همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ماهیت آن عمل جراحی و عواقبی که برای روح و جسم دختر به ارمغان آورده اند،گنگ و فاقد عنصر پرداخت و چگونگی هستند.
اصلا چرا او قاتل زنجیرهای است؟ با کدام میل و انگیزه و محرک شخصیتی؟ چرا باید همه این موارد راباور کرد؟
قاتل بودنش به کنار. موضع فیلمساز در قبال این قتلها چرا اینگونه است؟ قتل عام وحشیانه در خانه را به یادآورید که دوربین و موسیقی چگونه به این عمل وجهی قهرمانانه و حماسی میدهند! فیلمساز طرفدار این رفتارهای شنیع و فجیع است؟ دوربینی که مدام همراه اوست و تعقیبش میکند و آهنگ پرشوری که پخش میشود... ترویج جنایت و انسانهای بیگناهی که یکی پس از دیگری ازبین میروند ؟ قراراست بیطرفی خالق را ببینیم یا از این حجم خشونت بیزار شویم یا هدف سمپاتی است؟
رابطهاش با خانواده چرا اینگونه است؟ والدین مقصرند؟ او آنها را پس میزند؟ رابطه خانوادگی آنقدر کم اهمیت و فاقد پرداخت است که عملا رابطه شکل گرفته در نیمه دوم هم زیرسوال میرود. مرد آتشنشان و اطرافیانش هم باورپذیر نیستند. مردی که سالهاست در غم از دست دادن پسرش بسر میبرد چرا انقدر راحت با این دختر هویت تغییر داده همراهی میکند؟ هیچ سوال و نکتهای درمیان نیست که مرد را به نسبت هویت این دختر کنجکاو یا نگران کند؟ مواجهه همسرش با دختر (وقتی به هویت وی پی میبرد) هم غیرعادی و غیرمنطقی است. او را شریک جنسی همسر سابق میداند و خانه را ترک میکند؟ چرا؟
حضور خنثی وکمرنگ آتش نشان جوان هم، عملا (گره خاص) و قابل توجهای را منجر نمیشود.چرا که میدانیم او فردی نیست که برای افشای هویت دختر ،تلاش کند.
حتی آتشنشان و همسرش هم پس از پی بردن به هویت دختر چنان خنثی و سهلالوصول با این قضیه کنارآمده که مطمئن باشیم بحث مخفی نگه داشتن هویت دختر همان تعلیق گذشته را هم کم اثر میکند و از تنش کار میکاهد.
تیتان ایدههای درخور توجه اما پرداخت ضعیفی دارد: اینکه قاتلی سریالی پس از گرفتن جان همنوعانش،حالا درموقعیتهایی قراربگیرد که نجات دادن جان آنها برایش ماموریت و شغل تلقی شوند و یا اینکه هیولایی از پوسته و هویت زنانهاش گریزان باشد و تمام سعی خویش را برای مخفی نگه داشتنش به کارگیرد ،اما در انتها بازهم به اصل خویش پناه برده و زنانگی را برمردانگی مصنوعی اش ترجیح دهد ، ایدههای جذابی هستند که عملا هیچ یک به بار ننشسته اند.
چرا که نه شخصیت اصلی قابل باور و قابل همدردی است و نه رابطهاش با اطرافیان ساخته و پرداخته شده و عملا هیچ سیر دراماتیکی طی نمیشود تا آن (اوج ماجرا) و بدنیا آمدن فرزند ماشینی و جایگزینی اش با فرزند از دست رفته آتشنشان برایمان حساس و تکان دهنده تصویرسازی شوند.
تیتان ضربه اصلی را از فیلمنامه خورده و اگرچه درتلاش است با برخی تمهیدات بصری: (نورپردازی زرد که آشکارا برفضای مبهم و شک برانگیز و همچنین تنفر و انزجار آنتاگونیستش بر سایرین حکایت دارد) به علاوه کارکرد (رنگ قرمز) که هم بر شهوانیت کلامی وفیزیکی اثر تاکید کرده و هم خطر ناشی از حضور آنتاگونیست را تشدید میکند و همچنین (دوربین روی دست) در سکانس ملتهب ترمینال که کارکرد منطقی داشته و... خود راسرپا نگه دارد اما درمجموع اثری است پریشان و هدرشده که خاطرات خوش خام را هم ازبین میبرد .حیف از دوکورنو ...
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز : 3.5
امیدسلیمی
تیتان ضربه اصلی را از فیلمنامه خورده و اگرچه درتلاش است با برخی تمهیدات بصری: (نورپردازی زرد که آشکارا برفضای مبهم و شک برانگیز و همچنین تنفر و انزجار آنتاگونیستش بر سایرین حکایت دارد) به علاوه کارکرد (رنگ قرمز) که هم بر شهوانیت کلامی وفیزیکی اثر تاکید کرده و هم خطر ناشی از حضور آنتاگونیست را تشدید میکند و همچنین (دوربین روی دست) در سکانس ملتهب ترمینال که کارکرد منطقی داشته و... خود راسرپا نگه دارد اما درمجموع اثری است پریشان و هدرشده که خاطرات خوش خام را هم ازبین میبرد .حیف از دوکورنو ...
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز : 3.5
امیدسلیمی
با سلام خدمت همراهان گرامی کانال
به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم)
سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو»
از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای سال گذشته میدانم و سومی هم با وجود مشکلاتش درمجموع قابل قبول درآمده ...
نسخه الکترونیکی ماهنامه را مثل همیشه از سایتهای (جار) و (فیدیبو) میتوان تهیه کرد
نسخه فیزیکی نیز همین روزها منتشر خواهد شد
از ما حمایت کنید.
https://fidibo.com/book/122422-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-9
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم)
سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو»
از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای سال گذشته میدانم و سومی هم با وجود مشکلاتش درمجموع قابل قبول درآمده ...
نسخه الکترونیکی ماهنامه را مثل همیشه از سایتهای (جار) و (فیدیبو) میتوان تهیه کرد
نسخه فیزیکی نیز همین روزها منتشر خواهد شد
از ما حمایت کنید.
https://fidibo.com/book/122422-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-9
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
Fidibo
فیدیبو: مجله ماهنامه فرهنگی و هنری فیلمکاو شماره ۹
آنچه در این شماره میخوانید:
کیانوش عیاری؛ پیکرتراش رئالیسم
راه رفتن روی لبه...
کیانوش عیاری؛ پیکرتراش رئالیسم
راه رفتن روی لبه...
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت همراهان گرامی کانال به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم) سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو» از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای…»
نام : میدانسرخ
ژانر:نئوکمدی!
(میدانسرخ) همه زورش رامیزند تا مثلا یک (تریلر جنایی) از نوع ایرانیاش باشد، نتیجه اما (نئوکمدی) ازآب درآمده. ژانری که دربرخی مواقع به آن (کمدی ناخواسته) هم گفته میشود. گنگسترهای مثلا جدیاش، زنهای محافظ و اسلحه بدستش ، زن انتقامجویش ،هکرش و خلاصه هرآنچه درکار است درعین اینکه زور میزنند تا زیادی جدی و مخوف و باابهت جلوه کنند ،درنهایت ما را خندانده تا برای اندک لحظاتی از زیر انواع فشارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و... رها شده و کمی آرام بگیریم! داستان شلوغ (زیادی شلوغ) است ، شخصیتی درکار نیست و با مجموعه تیپ_کاریکاتورهایی مواجهیم که هیچ کنش و واکنش و انگیزه قابل فهمی ندارند. اکتها چیزی نزدیک فاجعه اند (از فرخ نژاد وکرامتی و مصفا بگیر تا آرمان و...) درداستان گروگانگیری داریم ، نبرد فیزیکی و تعقیب و گریز داریم ، اسلحه و دینامیت و شمشیر و.. هم حاضرند. در کارگردانی هلی شات داریم ، طراحی صحنه ولباس لاکچری اند و آدمهایش مثلا زیبایند اما نمیدانم چرا با تمام اینها بازهم بجای دلهره و آدرنالین ،خنده ام میگیرد ...شاید مشکل از من باشد. شاید هم از مجموعه عوامل سریال ...
پول هست ، هنرمند(بند؟) هم هست، پلتفرم هم هست ، خدایا شکر
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
ژانر:نئوکمدی!
(میدانسرخ) همه زورش رامیزند تا مثلا یک (تریلر جنایی) از نوع ایرانیاش باشد، نتیجه اما (نئوکمدی) ازآب درآمده. ژانری که دربرخی مواقع به آن (کمدی ناخواسته) هم گفته میشود. گنگسترهای مثلا جدیاش، زنهای محافظ و اسلحه بدستش ، زن انتقامجویش ،هکرش و خلاصه هرآنچه درکار است درعین اینکه زور میزنند تا زیادی جدی و مخوف و باابهت جلوه کنند ،درنهایت ما را خندانده تا برای اندک لحظاتی از زیر انواع فشارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و... رها شده و کمی آرام بگیریم! داستان شلوغ (زیادی شلوغ) است ، شخصیتی درکار نیست و با مجموعه تیپ_کاریکاتورهایی مواجهیم که هیچ کنش و واکنش و انگیزه قابل فهمی ندارند. اکتها چیزی نزدیک فاجعه اند (از فرخ نژاد وکرامتی و مصفا بگیر تا آرمان و...) درداستان گروگانگیری داریم ، نبرد فیزیکی و تعقیب و گریز داریم ، اسلحه و دینامیت و شمشیر و.. هم حاضرند. در کارگردانی هلی شات داریم ، طراحی صحنه ولباس لاکچری اند و آدمهایش مثلا زیبایند اما نمیدانم چرا با تمام اینها بازهم بجای دلهره و آدرنالین ،خنده ام میگیرد ...شاید مشکل از من باشد. شاید هم از مجموعه عوامل سریال ...
پول هست ، هنرمند(بند؟) هم هست، پلتفرم هم هست ، خدایا شکر
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
با سلام خدمت دوستان عزیز و البته به کوری چشم تمامی حسودان و کوتولههای مجازی و غیرمجازی:
بخشهایی از نقد (میناری ،آمونیت،نخستینگاو) در شماره نهم ماهنامه (فیلمکاو) 👆👆👆
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
بخشهایی از نقد (میناری ،آمونیت،نخستینگاو) در شماره نهم ماهنامه (فیلمکاو) 👆👆👆
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
با سلام خدمت دوستان عزیز و البته به کوری چشم تمامی حسودان و کوتولههای مجازی و غیرمجازی: بخشهایی از نقد (میناری ،آمونیت،نخستینگاو) در شماره نهم ماهنامه (فیلمکاو) 👆👆👆 @NaghdeFilmoSerial امیدسلیمی
متاسفانه باخبر شدیم که یکی از همین افراد دیوانه مجازی رفته و یه اکانت فیک بنام من ساخته و از طرف من داره سم پراکنی میکنه تو تلگرام!
آیدیش هم اینه : @omidiius
اگه اومد پی وی درجا بلاک ریپورت کنید
اگه هم فعالیتی ازش تو گروه یا کانالی دیدین حتما به ادمینش اطلاع بدین
ممنون از همگی
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
آیدیش هم اینه : @omidiius
اگه اومد پی وی درجا بلاک ریپورت کنید
اگه هم فعالیتی ازش تو گروه یا کانالی دیدین حتما به ادمینش اطلاع بدین
ممنون از همگی
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «متاسفانه باخبر شدیم که یکی از همین افراد دیوانه مجازی رفته و یه اکانت فیک بنام من ساخته و از طرف من داره سم پراکنی میکنه تو تلگرام! آیدیش هم اینه : @omidiius اگه اومد پی وی درجا بلاک ریپورت کنید اگه هم فعالیتی ازش تو گروه یا کانالی دیدین حتما به ادمینش اطلاع…»
چرا ساخت فصل دوم 'Squid Game' اشتباه بزرگی است.
⚠️امکان اسپویل سریال های Westworld, Stranger things, Squid game وجود دارد.⚠️
سریال بازی مرکب برای فصل دوم نیز تمدید شده است و فکر میکنم که اینکار یک اشتباه بسیار بزرگ است.
وسوسه شدم که پست را با این جمله قدیمی اغاز کنم: "تو می توانی از یک چیز خوب خیلی داشته باشی."
بدیهی است، مگر نه؟ اما در مواقع غیر عادی این جمله کاملا درست است.
میتوانید خیلی اب داشته باشید و غرق شوید! می توانید پول زیادی داشته باشید و برای خون بها گروگان گرفته شوید، یا روز هایتان را با نگرانی در مورد دارایی تان سپری کنید. می توانید شکلات زیادی بخورید و چاق شوید.
اما وقتی بحث به سریال های تلویزیونی می اید داشتن زیاد از یک چیز خوب به معنی ان است که انچه در شروع سریال خوب بوده در فصول بعدی از بین می رود.
این می تواند در مورد سریال هایی که نیاز به چندین فصل داشتند درست باشد، مانند The Walking Dead یا Game of Thrones, هر دو اینها منابعی برای ساخت و ادامه داشتند(حداقل،بیشتر فصول را ). مردگان متحرک در نهایت راه سراشیبی را پی گرفت. بازی تاج و تخت نیز همینطور.
هرچند، بعضی اوقات، سازندگان حق انتخاب دارند. سازندگان Gravity Falls می توانستند ساخت سریال را برای Disney XD ادامه دهند جایی که سریال #1 بود، اما ترجیح دادند سریال را بعد از برملا شدن اسرار غیرعادی اش تمام کنند. انها یک داستان برای گفتن داشتند و به جای اینکه انرا شش فصل دیگر کش بدهند در جای خود تمام کردند و من برای این کار انها احترام بسیاری قائلم.
وقتی در مورد سریال هایی که باید بعد از فصل اولشان تمام می شدند فکر میکنم، همیشه سریال Westworld از HBO به فکرم می افتد. فصل اول Westworld همیشه یکی از سریال های محبوبم باقی خواهد ماند. از شروع تا پایان شگفت انگیز است. نویسندگی، بازیگری، رمز و معمایش همگی نزدیک ترین چیزی است که می توان به بی نقص یافت.
اما انها با دو فصل بعدی بسیار ملالت اور، ارزش داستان را پایین اوردند. فصل دوم با تلاش برای تقلید از تایم لاین گیج کننده و نیرنگ باز فصل اول، دچار شکست مفتضحانه ای شد. فصل سوم ما را بیرون از پارک اورد و دنیای بزرگ تری را معرفی کرد که در بعضی اوقات شگفت انگیز بود اما هرگز نتوانست بارقه ای از ان جرقه شگفت انگیز فصل اول را تکرار کند.
در مورد سریال های دیگر احساسات ضد و نقیضی دارم. در مورد فصل دوم تد لاسو، که فکر میکنم خیلی خوب تمام شد اما مطمئن نیستم که چیز زیادی به کاراکتر ها یا داستان اضافه میکند و قسمتی از من همیشه فکر میکند که پایان فصل اول بی نقص بود.
فصل سوم Stranger Things پایان مناسبی داشت اما بعد با اسپویل کردن بخش بزرگی از داستان، از ارزش احساسی نامه خدافظی هاپر بسیار کم کرد و معلوم شد این یک خدافظی نیست و فقط یک وقفه است.
درنهایت به سریال Squid Game می رسیم. در کل از این سریال بتل رویالی کره ای خوشم امد. بعضی اوقات نگاه کردنش سخت می شد، سراسر سریال به طور دیوانه واری استرس زا و بعضی اوقات بسیار زننده بود. اما مشکلاتی نیز داشت.
یکی از چیز هایی که وقتی در حال تماشا بودم اذیت می کرد این بود که سریال چقدر وقت می گذارد برای اینکه، زمینه چینی کند و ما را خمار نگه دارد. بجای اینکه کل داستان را در یک فصل تمام کند.
به عنوان یک پدر بسیار ناراحت شدم که جی-هون سوار هواپیما نشد تا دخترش را ببیند، و اینکه واضحا سریال چقدر خواستار فصل دوم بود. ول کردن استوری لاین فرانت من/ پلیس به عنوان کلیف هنگر کمی سطحی بنظر می امد.
اما واقعا، چرا باید فصل دومی نیز باشد؟ قرار نیست که این داستان یک انتقام باشد. نیاز نداریم که ببینیم جی-هون بازی مرکب را نابود می کند یا ان حرامزاده های ثروتمندی که انرا تاسیس کرده اند می کشد. نیاز نداریم که ببینیم همه چیز به نبرد بین پلیس و نگهبانان صورتی پوش تنزل پیدا کند.
این سریال، داستانی در مورد مشکلات و نابرابری در کره جنوبی است. قرار نیست هیچ یک از این مشکلات با اعمال یک فرد --- جی هون انتقام جو و ثروت مند یا یک پلیس پرنفوذ، حل شود. این مشکلات در درون جامعه حل شده اند و برای تغییر ان باید یک تغییر فرهنگی انجام گیرد تا تاثیر گذار باشد.
حتی بردن یک نفر باعث نابرابری بیشتری می شود. ۴۵۵ جنازه و ۱ برنده ثروتمند، به همان اندازه که میتوانید تصور کنید ناعادلانه و غیر منصفانه است. یک داستان انتقام یا بازگشت برای ۶ بازی بیشتر، احساس مضحک و سطحی بودن میدهد.
البته که می تواند، سخنانم اشتباه باشد. مشتاقم که خلاف حرفم اثبات شود. با تمایل بسیار حاضرم که سوپرایز شوم. اما این بیشتر احساس Westworld گونه می دهد. وقتی تازگی را کنار بگذاری و تویست ها لو برود، دیگر به اخر خط میرسی و بهتر است که دیگر انرا تمام کنی.
📌منبع: وبسایت Forbes
✅ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
🎞 @NaghdeFilmoSerial
⚠️امکان اسپویل سریال های Westworld, Stranger things, Squid game وجود دارد.⚠️
سریال بازی مرکب برای فصل دوم نیز تمدید شده است و فکر میکنم که اینکار یک اشتباه بسیار بزرگ است.
وسوسه شدم که پست را با این جمله قدیمی اغاز کنم: "تو می توانی از یک چیز خوب خیلی داشته باشی."
بدیهی است، مگر نه؟ اما در مواقع غیر عادی این جمله کاملا درست است.
میتوانید خیلی اب داشته باشید و غرق شوید! می توانید پول زیادی داشته باشید و برای خون بها گروگان گرفته شوید، یا روز هایتان را با نگرانی در مورد دارایی تان سپری کنید. می توانید شکلات زیادی بخورید و چاق شوید.
اما وقتی بحث به سریال های تلویزیونی می اید داشتن زیاد از یک چیز خوب به معنی ان است که انچه در شروع سریال خوب بوده در فصول بعدی از بین می رود.
این می تواند در مورد سریال هایی که نیاز به چندین فصل داشتند درست باشد، مانند The Walking Dead یا Game of Thrones, هر دو اینها منابعی برای ساخت و ادامه داشتند(حداقل،بیشتر فصول را ). مردگان متحرک در نهایت راه سراشیبی را پی گرفت. بازی تاج و تخت نیز همینطور.
هرچند، بعضی اوقات، سازندگان حق انتخاب دارند. سازندگان Gravity Falls می توانستند ساخت سریال را برای Disney XD ادامه دهند جایی که سریال #1 بود، اما ترجیح دادند سریال را بعد از برملا شدن اسرار غیرعادی اش تمام کنند. انها یک داستان برای گفتن داشتند و به جای اینکه انرا شش فصل دیگر کش بدهند در جای خود تمام کردند و من برای این کار انها احترام بسیاری قائلم.
وقتی در مورد سریال هایی که باید بعد از فصل اولشان تمام می شدند فکر میکنم، همیشه سریال Westworld از HBO به فکرم می افتد. فصل اول Westworld همیشه یکی از سریال های محبوبم باقی خواهد ماند. از شروع تا پایان شگفت انگیز است. نویسندگی، بازیگری، رمز و معمایش همگی نزدیک ترین چیزی است که می توان به بی نقص یافت.
اما انها با دو فصل بعدی بسیار ملالت اور، ارزش داستان را پایین اوردند. فصل دوم با تلاش برای تقلید از تایم لاین گیج کننده و نیرنگ باز فصل اول، دچار شکست مفتضحانه ای شد. فصل سوم ما را بیرون از پارک اورد و دنیای بزرگ تری را معرفی کرد که در بعضی اوقات شگفت انگیز بود اما هرگز نتوانست بارقه ای از ان جرقه شگفت انگیز فصل اول را تکرار کند.
در مورد سریال های دیگر احساسات ضد و نقیضی دارم. در مورد فصل دوم تد لاسو، که فکر میکنم خیلی خوب تمام شد اما مطمئن نیستم که چیز زیادی به کاراکتر ها یا داستان اضافه میکند و قسمتی از من همیشه فکر میکند که پایان فصل اول بی نقص بود.
فصل سوم Stranger Things پایان مناسبی داشت اما بعد با اسپویل کردن بخش بزرگی از داستان، از ارزش احساسی نامه خدافظی هاپر بسیار کم کرد و معلوم شد این یک خدافظی نیست و فقط یک وقفه است.
درنهایت به سریال Squid Game می رسیم. در کل از این سریال بتل رویالی کره ای خوشم امد. بعضی اوقات نگاه کردنش سخت می شد، سراسر سریال به طور دیوانه واری استرس زا و بعضی اوقات بسیار زننده بود. اما مشکلاتی نیز داشت.
یکی از چیز هایی که وقتی در حال تماشا بودم اذیت می کرد این بود که سریال چقدر وقت می گذارد برای اینکه، زمینه چینی کند و ما را خمار نگه دارد. بجای اینکه کل داستان را در یک فصل تمام کند.
به عنوان یک پدر بسیار ناراحت شدم که جی-هون سوار هواپیما نشد تا دخترش را ببیند، و اینکه واضحا سریال چقدر خواستار فصل دوم بود. ول کردن استوری لاین فرانت من/ پلیس به عنوان کلیف هنگر کمی سطحی بنظر می امد.
اما واقعا، چرا باید فصل دومی نیز باشد؟ قرار نیست که این داستان یک انتقام باشد. نیاز نداریم که ببینیم جی-هون بازی مرکب را نابود می کند یا ان حرامزاده های ثروتمندی که انرا تاسیس کرده اند می کشد. نیاز نداریم که ببینیم همه چیز به نبرد بین پلیس و نگهبانان صورتی پوش تنزل پیدا کند.
این سریال، داستانی در مورد مشکلات و نابرابری در کره جنوبی است. قرار نیست هیچ یک از این مشکلات با اعمال یک فرد --- جی هون انتقام جو و ثروت مند یا یک پلیس پرنفوذ، حل شود. این مشکلات در درون جامعه حل شده اند و برای تغییر ان باید یک تغییر فرهنگی انجام گیرد تا تاثیر گذار باشد.
حتی بردن یک نفر باعث نابرابری بیشتری می شود. ۴۵۵ جنازه و ۱ برنده ثروتمند، به همان اندازه که میتوانید تصور کنید ناعادلانه و غیر منصفانه است. یک داستان انتقام یا بازگشت برای ۶ بازی بیشتر، احساس مضحک و سطحی بودن میدهد.
البته که می تواند، سخنانم اشتباه باشد. مشتاقم که خلاف حرفم اثبات شود. با تمایل بسیار حاضرم که سوپرایز شوم. اما این بیشتر احساس Westworld گونه می دهد. وقتی تازگی را کنار بگذاری و تویست ها لو برود، دیگر به اخر خط میرسی و بهتر است که دیگر انرا تمام کنی.
📌منبع: وبسایت Forbes
✅ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
🎞 @NaghdeFilmoSerial
❤1
کوتاه با سینمای جهان:
Cry Macho
(کلینتایستوود) هیچگاه درلیست کارگردانهای محبوبم نبوده و نیست ،اما با این حال کنجکاو بودم در ۹۱ سالگی چگونه هم میتوان فیلم ساخت و هم نقش اصلی را به عهده گرفت. (گریه کن ماچو) فیلم عجیبی است ،چرا که بعنوان یک (نئووسترن) طبیعتا با فیلمنامه (پیرنگمحور) و پرحادثه ای طرفیم که میبایست درکنار خلق شخصیتها و شیمی مابین آنها ،به داستان و جذابیتهای آن هم بها داده شود. گریه کن ماچو درست در همین مورد دچار نقصان است و داستانش درحکم کبریت کم خطری است که عملا گره، گرهگشاییها ، تعلیقها و.. آن،منجر به ترشح کمترین میزان آدرنالین در مخاطب هم نمیشوند!
در گریه کن ماچو آنتاگونیستها تیپیکال و آشکارا انگیزه و اکتهایشان قابل پیش بینی و ساده است. ایستوود نیز گویی دراین سن و سال حوصله آنچنانی برای طراحی و اجرای اکشن نداشته و به همین علت اگر هم مانع و گرهای بر سر راه شخصیتهای اصلی بوجود آید ،به راحتی هرچه تمام تر کنار زده میشوند! همچون جایی که ایستوود و پسر همراهش ، آن مرد تعقیبکننده را به عدهای افراد کنار جاده میسپارند تا آنها با چند مشت و لگد حسابش رابرسند! و یا در پرده پایانی که خروس جنگی به شکل ناگهانی وارد ماجرا شده و مرد تعقیبکننده را متوقف میسازد! ایستوودی که در همین سالها با ساخت(تک تیرانداز آمریکایی) ثابت کرده بود اگر هم اثری شعاری و تبلیغاتی کار کند ،دست کم خلق سکانسهای ملتهب و پرتعلیق را بلد بوده و میتواند کار سرپایی خلق کند.گریه کن ماچو اما از این نعمت بی بهره بوده تا داستان و فراز و فرودهایش کمترین جاذبهای برای مخاطب نداشته باشند!
در طرف مقابل اما میتوان به روابط میان شخصیتها و درونمایه اثر که همان ارزش و اهمیت خانواده است، دلخوش کرد. ایستوود تاکید میکند خانواده امری والا و اساسی به شمار آمده که به زمان ،مکان ، تفاوتهای رنگی ،نژادی و... محدود نبوده و میتوان در هرموقعیتی با اتکا به آن ،ولو برای اندکی طعم خوشبختی راچشید. خانواده ای که متشکل از مردی سالخورده و آمریکایی ، زنی مکزیکی و میانسال و نوههایش و پسری مطرود از خانواده اصلیاش باشد که میتوانند خلاعاطفی یکدیگر را پوشش داده و کنار هم لحظات شادی را تجربه کنند.
گریه کن ماچو در نهایت نشان از تغییر روحیه خالق پرکارش دارد. ایستوودی که ۳۰ سال قبل با (نابخشوده) در شمایل ضدقهرمانی خسته و تنها و زخم خورده ظاهر شد که درنهایت بازهم به الکل و خشونت پناه میبرد و دشمنان خود را از پای در می آورد ،یا ایستوودی که در اوایل قرن جدید بنظر خسته و بی حوصله تر از قبل ظاهر میشد و با ساخت (گرنتورینو) ، مرگ را درآغوش میکشید و گویی توان جنگیدن نداشت ، حالا به گریه کن ماچویی رسیده که در انتهایش ،زندگی و آرامش را بجای هیاهو و تنفر برگزیده و تصمیم میگیرد باقی عمرش را در خلوت و درکنار عشق تازه پیدا شدهاش سپری کند. گذر عمر و زیست با کهنسالی ایستوود یاغی و عاصی را هم آرام کرده است...
امتیاز : 4
No Time To Die
شاید (زمانی برای مردن نیست) به عنوان یک اثر مستقل پاپ کرنی گزینه بدی برای تماشا نباشد. این اثری است که تمام امتیازهای یک (اکشن ماجراجویانه) پرخرج را در خود داشته و نمیتوان به کیفیت اجرای اکشنهایش نیز خردهای گرفت. یک مامور کارکشته و از نظام کنار کشیده داریم، آنتاگونیستی تیپیکال و تمامیتخواه که نابودی جهان را میخواهد هم هست . ویروسی نحس وکشنده و حضور مامورهایی مونث وکارکشته و چند فصل اکشن که زمین ،دریا ،آسمان و... را شامل میشوند هم همگی حاضرند. اما از آنجا که زمانی برای مردن نیست ،جزیی از مجموعه آثار جیمز باند محسوب میشود ،تمام این امتیازها رنگ میبازند! چرا که نسخه بهتر تمام این موارد را در قسمتهای قبلی هم شاهد بودیم. این اثر قرار است پایانی برای حضور دنیل کریگ درنقش 007 باشد اما مشکل آنجاست که همچنان (کازینورویال و اسکایفال) درجایگاه بالاتری قرار میگیرند.
فیلمساز برای خلق اثری متفاوت تلاشهایی هم نموده است : زمان کار را افزایش داده(نزدیک به ۳ ساعت)، با پیش کشیدن ماجرای بدنیا آمدن دختر باند ،سعی در هرچه زمینی ترکردن وی و ملموس بودنش کرده ، در اکشنها از عنصر فانتزی و برخی گجتهای باند هم بهره برده(ساعت مچی که توانایی برهم زدن مدارهای الکتریکی داشته و ماشینی ضدگلوله مجهز به مسلسلی مرگبار و...) اما هیچیک برتری خاصی را نسبت به کازینورویال و اسکای فال ایجاد نمیکنند! باند و معشوقهاش (مدلین) بسیار زود از هم جدامیشوند و رابطه عاشقانه ملموسی را شاهد نیستیم. حضور دختر باند هم کوتاه است و سکانس مشترک آنچنانی شکل نگرفته است.
Cry Macho
(کلینتایستوود) هیچگاه درلیست کارگردانهای محبوبم نبوده و نیست ،اما با این حال کنجکاو بودم در ۹۱ سالگی چگونه هم میتوان فیلم ساخت و هم نقش اصلی را به عهده گرفت. (گریه کن ماچو) فیلم عجیبی است ،چرا که بعنوان یک (نئووسترن) طبیعتا با فیلمنامه (پیرنگمحور) و پرحادثه ای طرفیم که میبایست درکنار خلق شخصیتها و شیمی مابین آنها ،به داستان و جذابیتهای آن هم بها داده شود. گریه کن ماچو درست در همین مورد دچار نقصان است و داستانش درحکم کبریت کم خطری است که عملا گره، گرهگشاییها ، تعلیقها و.. آن،منجر به ترشح کمترین میزان آدرنالین در مخاطب هم نمیشوند!
در گریه کن ماچو آنتاگونیستها تیپیکال و آشکارا انگیزه و اکتهایشان قابل پیش بینی و ساده است. ایستوود نیز گویی دراین سن و سال حوصله آنچنانی برای طراحی و اجرای اکشن نداشته و به همین علت اگر هم مانع و گرهای بر سر راه شخصیتهای اصلی بوجود آید ،به راحتی هرچه تمام تر کنار زده میشوند! همچون جایی که ایستوود و پسر همراهش ، آن مرد تعقیبکننده را به عدهای افراد کنار جاده میسپارند تا آنها با چند مشت و لگد حسابش رابرسند! و یا در پرده پایانی که خروس جنگی به شکل ناگهانی وارد ماجرا شده و مرد تعقیبکننده را متوقف میسازد! ایستوودی که در همین سالها با ساخت(تک تیرانداز آمریکایی) ثابت کرده بود اگر هم اثری شعاری و تبلیغاتی کار کند ،دست کم خلق سکانسهای ملتهب و پرتعلیق را بلد بوده و میتواند کار سرپایی خلق کند.گریه کن ماچو اما از این نعمت بی بهره بوده تا داستان و فراز و فرودهایش کمترین جاذبهای برای مخاطب نداشته باشند!
در طرف مقابل اما میتوان به روابط میان شخصیتها و درونمایه اثر که همان ارزش و اهمیت خانواده است، دلخوش کرد. ایستوود تاکید میکند خانواده امری والا و اساسی به شمار آمده که به زمان ،مکان ، تفاوتهای رنگی ،نژادی و... محدود نبوده و میتوان در هرموقعیتی با اتکا به آن ،ولو برای اندکی طعم خوشبختی راچشید. خانواده ای که متشکل از مردی سالخورده و آمریکایی ، زنی مکزیکی و میانسال و نوههایش و پسری مطرود از خانواده اصلیاش باشد که میتوانند خلاعاطفی یکدیگر را پوشش داده و کنار هم لحظات شادی را تجربه کنند.
گریه کن ماچو در نهایت نشان از تغییر روحیه خالق پرکارش دارد. ایستوودی که ۳۰ سال قبل با (نابخشوده) در شمایل ضدقهرمانی خسته و تنها و زخم خورده ظاهر شد که درنهایت بازهم به الکل و خشونت پناه میبرد و دشمنان خود را از پای در می آورد ،یا ایستوودی که در اوایل قرن جدید بنظر خسته و بی حوصله تر از قبل ظاهر میشد و با ساخت (گرنتورینو) ، مرگ را درآغوش میکشید و گویی توان جنگیدن نداشت ، حالا به گریه کن ماچویی رسیده که در انتهایش ،زندگی و آرامش را بجای هیاهو و تنفر برگزیده و تصمیم میگیرد باقی عمرش را در خلوت و درکنار عشق تازه پیدا شدهاش سپری کند. گذر عمر و زیست با کهنسالی ایستوود یاغی و عاصی را هم آرام کرده است...
امتیاز : 4
No Time To Die
شاید (زمانی برای مردن نیست) به عنوان یک اثر مستقل پاپ کرنی گزینه بدی برای تماشا نباشد. این اثری است که تمام امتیازهای یک (اکشن ماجراجویانه) پرخرج را در خود داشته و نمیتوان به کیفیت اجرای اکشنهایش نیز خردهای گرفت. یک مامور کارکشته و از نظام کنار کشیده داریم، آنتاگونیستی تیپیکال و تمامیتخواه که نابودی جهان را میخواهد هم هست . ویروسی نحس وکشنده و حضور مامورهایی مونث وکارکشته و چند فصل اکشن که زمین ،دریا ،آسمان و... را شامل میشوند هم همگی حاضرند. اما از آنجا که زمانی برای مردن نیست ،جزیی از مجموعه آثار جیمز باند محسوب میشود ،تمام این امتیازها رنگ میبازند! چرا که نسخه بهتر تمام این موارد را در قسمتهای قبلی هم شاهد بودیم. این اثر قرار است پایانی برای حضور دنیل کریگ درنقش 007 باشد اما مشکل آنجاست که همچنان (کازینورویال و اسکایفال) درجایگاه بالاتری قرار میگیرند.
فیلمساز برای خلق اثری متفاوت تلاشهایی هم نموده است : زمان کار را افزایش داده(نزدیک به ۳ ساعت)، با پیش کشیدن ماجرای بدنیا آمدن دختر باند ،سعی در هرچه زمینی ترکردن وی و ملموس بودنش کرده ، در اکشنها از عنصر فانتزی و برخی گجتهای باند هم بهره برده(ساعت مچی که توانایی برهم زدن مدارهای الکتریکی داشته و ماشینی ضدگلوله مجهز به مسلسلی مرگبار و...) اما هیچیک برتری خاصی را نسبت به کازینورویال و اسکای فال ایجاد نمیکنند! باند و معشوقهاش (مدلین) بسیار زود از هم جدامیشوند و رابطه عاشقانه ملموسی را شاهد نیستیم. حضور دختر باند هم کوتاه است و سکانس مشترک آنچنانی شکل نگرفته است.