ارتش تکنفره...
نقدی برای هامون:
خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش ،کهنه نگشته و دنیای کابوسوارش (که هم ذهنی وهم عینی) پیش چشممان قرار میگیرند آزاردهنده و قابل تاملاند. برای یک فیلم (شخصیتمحور) ،چه چیزی از این بالاتر نیاز است تا آن را جاودانه کند؟
هامون فیلم دیوانه و پرجنب و جوشی است.روایت (مهرجویی) از زیست نکبتبار حمیدِهامون مدام میان حال و گذشته در جریان بوده و فیلمساز به کمک (نریشن و فلاش بکهای متعدد) ،مخاطب را به درستی با جهان اثرش آشنا میکند. نریشن ها غالبا بر بدبینی و تلخ اندیشی هامون تاکید میکنند: همچون نریشنی که در آن سازنده خانه جدید را فردی عوضی و کلاهبردار معرفی میکند یا نریشنی که در آن از بی اعتمادیاش به دکتر روانشناس مهشید (بیتافرهی) پرده برداری میکند و یا آن نریشن پرده پایانی که در آن، خالق هستی را مخاطب قرار داده و عاجزانه از او طلب یک معجزه را دارد! نریشن در هامون نه یک عنصر اضافی بلکه یک ابزار کاملا کاربردی و فرمیک است، چرا که هرآنچه که درتصویر نیست (و صدالبته که نیاز نمایشی اثر محسوب شده) را درخود جای داده تا هرچه بیشتر با احوالات پریشان هامون ،همراه باشیم.
فلاش بکها نیز درتلاشند تا مخاطب را با هرچه بیشتر با زوج اصلی آشنا کنند. از آنجا که درزمان حال تصویر دقیق و قابل پیگیری را از مهشید نداریم پس فلاش بک ها آمده اند تا او و رابطهاش با هامون را برایمان تصویرسازی کنند. آشکارا تعداد فلاش بکهای مربوط به دوران خوشی و صلح میان هامون و همسرش کم تعداد و کوتاه و درطرف مقابل ،تعداد فلاش بکهای ملتهبش بیشتر و طولانی ترهستند. چرا که اثر از جایی آغاز شده که این زوج درآستانه طلاق بوده و به هیچ وجه دل خوشی از یکدیگر ندارند. فلاش بکهایی که تنش کلامی و فیزیکی میان این زوج را عینیت بخشیده تا بدانیم واژه هایی نظیر عشق و احترام ،مدتهاست از منزل آنها کوچ کردهاند.
هامون روایت (اول شخص) را برمیگزیند تا مجموعه حوادث را از نگاه شخصیت اصلیاش ببینیم . تمهیدی که برای نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با وی درنظر گرفته شده تا درکنار انتخاب بازیگر درجه یکش(مرحوم خسروشکیبایی) در مجموع به سمپاتی حداکثری با او منجر شوند. هامون در لغت بمعنای دشت عظیمی است که هیچ درخت و گیاهی در آن یافت نمیشود .درست به مانند زیست حمیدهامون که زیستی است بی ثمر و پوچ و ازدرون تهی که گویی تنها ظاهر آراسته و دلنشینی دارد. درظاهر ماجرا او تحصیل کردهای موفق است. مینویسد سابقه تدریس دارد ، با دختر مورد علاقهاش ازدواج کرده و صاحب یک فرزند هم هست. اما نکته طعنه آمیز را میبایست با کشمکشهای بی پایانش با دنیا و البته خود درنظر گرفت.
هامون از همان اول میخش را محکم کوبیده و به مخاطب هشدار میدهد که قرارنیست ،زندگی آن روی خوش و لطیف و مهربانش را به او نشان دهد! مهرجویی سراسر فیلمش را با کشمکش و درگیری تزیین کرده تا مخاطب لحظهای احساس آرامش نکند. هامون آمده تا عذاب دهد و انصافا دراین راه هم موفق عمل میکند. هامون با یک کابوس آغاز میشود .کابوسی که ردپایش را در تمام اثر میتوان تشخیص داد . از همان (لانگشات) ابتدایی که درمیزانسن بر انزوا و تنهایی هامون تاکید دارد: هامون را تنها در حال قدم زدن بسمت دوربین داریم (بر خلاف دیگر افراد حاضر درسکانس که دسته جمعی در حال حرکتند) گرفته تا نمایی (کلوز) از چهره بهت زده وی پس از آنکه شاهد وصال مهشید با اهریمن است تا اصرار همگان بر بی عرضگی و ناتوانی وی در حفظ همسرش (اصراری که هم در کابوس و هم در سکانسهای واقعی حضور معنا داری دارد) تا آن کابوس میانههای اثر که در آن با ماکتی برسر میز بجای مهشید روبرو میشود(تمهیدی که بر ناشناس بودن مهشید برای هامون تاکید میکند) تا سر و کله زدنهای پیاپیاش در محیط کار و با وکیل و مادرزن ودرانتها تلاش نافرجامش برای قتل مهشید و همچنین اقدامش برای خودکشی!
مهرجویی کارش را با کابوس آغاز میکند و درادامه آن را بسط میدهد تا به بحران نهایی برسد.
به هیچ وجه نمیتوان شباهت میان هامون با برخی آثار وودی آلن (آنیهال ،منهتن و...) را کتمان کرد . اگرچه طبیعتا بارکمدی آثار آلن سنگین تر است و هامون تلخ و سورئال وطنی ما، لحن و نگاه عبوثی دارد، اما میدانیم که
طنز مینیمالی در اثر گنجانده شده تا از حجم آزاردهندگی اثر بکاهد، همچون زمانی که هامون در سکانسی بادکتر روانشناس همسرش ،همراه شده و از عذابها و کمبودهای خودش با وی ،صحبت میکند.
نقدی برای هامون:
خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئلهدارش را باور کرد. مجموعه کشمکشهای پرتعداد بیرونی و درونیاش ،کهنه نگشته و دنیای کابوسوارش (که هم ذهنی وهم عینی) پیش چشممان قرار میگیرند آزاردهنده و قابل تاملاند. برای یک فیلم (شخصیتمحور) ،چه چیزی از این بالاتر نیاز است تا آن را جاودانه کند؟
هامون فیلم دیوانه و پرجنب و جوشی است.روایت (مهرجویی) از زیست نکبتبار حمیدِهامون مدام میان حال و گذشته در جریان بوده و فیلمساز به کمک (نریشن و فلاش بکهای متعدد) ،مخاطب را به درستی با جهان اثرش آشنا میکند. نریشن ها غالبا بر بدبینی و تلخ اندیشی هامون تاکید میکنند: همچون نریشنی که در آن سازنده خانه جدید را فردی عوضی و کلاهبردار معرفی میکند یا نریشنی که در آن از بی اعتمادیاش به دکتر روانشناس مهشید (بیتافرهی) پرده برداری میکند و یا آن نریشن پرده پایانی که در آن، خالق هستی را مخاطب قرار داده و عاجزانه از او طلب یک معجزه را دارد! نریشن در هامون نه یک عنصر اضافی بلکه یک ابزار کاملا کاربردی و فرمیک است، چرا که هرآنچه که درتصویر نیست (و صدالبته که نیاز نمایشی اثر محسوب شده) را درخود جای داده تا هرچه بیشتر با احوالات پریشان هامون ،همراه باشیم.
فلاش بکها نیز درتلاشند تا مخاطب را با هرچه بیشتر با زوج اصلی آشنا کنند. از آنجا که درزمان حال تصویر دقیق و قابل پیگیری را از مهشید نداریم پس فلاش بک ها آمده اند تا او و رابطهاش با هامون را برایمان تصویرسازی کنند. آشکارا تعداد فلاش بکهای مربوط به دوران خوشی و صلح میان هامون و همسرش کم تعداد و کوتاه و درطرف مقابل ،تعداد فلاش بکهای ملتهبش بیشتر و طولانی ترهستند. چرا که اثر از جایی آغاز شده که این زوج درآستانه طلاق بوده و به هیچ وجه دل خوشی از یکدیگر ندارند. فلاش بکهایی که تنش کلامی و فیزیکی میان این زوج را عینیت بخشیده تا بدانیم واژه هایی نظیر عشق و احترام ،مدتهاست از منزل آنها کوچ کردهاند.
هامون روایت (اول شخص) را برمیگزیند تا مجموعه حوادث را از نگاه شخصیت اصلیاش ببینیم . تمهیدی که برای نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با وی درنظر گرفته شده تا درکنار انتخاب بازیگر درجه یکش(مرحوم خسروشکیبایی) در مجموع به سمپاتی حداکثری با او منجر شوند. هامون در لغت بمعنای دشت عظیمی است که هیچ درخت و گیاهی در آن یافت نمیشود .درست به مانند زیست حمیدهامون که زیستی است بی ثمر و پوچ و ازدرون تهی که گویی تنها ظاهر آراسته و دلنشینی دارد. درظاهر ماجرا او تحصیل کردهای موفق است. مینویسد سابقه تدریس دارد ، با دختر مورد علاقهاش ازدواج کرده و صاحب یک فرزند هم هست. اما نکته طعنه آمیز را میبایست با کشمکشهای بی پایانش با دنیا و البته خود درنظر گرفت.
هامون از همان اول میخش را محکم کوبیده و به مخاطب هشدار میدهد که قرارنیست ،زندگی آن روی خوش و لطیف و مهربانش را به او نشان دهد! مهرجویی سراسر فیلمش را با کشمکش و درگیری تزیین کرده تا مخاطب لحظهای احساس آرامش نکند. هامون آمده تا عذاب دهد و انصافا دراین راه هم موفق عمل میکند. هامون با یک کابوس آغاز میشود .کابوسی که ردپایش را در تمام اثر میتوان تشخیص داد . از همان (لانگشات) ابتدایی که درمیزانسن بر انزوا و تنهایی هامون تاکید دارد: هامون را تنها در حال قدم زدن بسمت دوربین داریم (بر خلاف دیگر افراد حاضر درسکانس که دسته جمعی در حال حرکتند) گرفته تا نمایی (کلوز) از چهره بهت زده وی پس از آنکه شاهد وصال مهشید با اهریمن است تا اصرار همگان بر بی عرضگی و ناتوانی وی در حفظ همسرش (اصراری که هم در کابوس و هم در سکانسهای واقعی حضور معنا داری دارد) تا آن کابوس میانههای اثر که در آن با ماکتی برسر میز بجای مهشید روبرو میشود(تمهیدی که بر ناشناس بودن مهشید برای هامون تاکید میکند) تا سر و کله زدنهای پیاپیاش در محیط کار و با وکیل و مادرزن ودرانتها تلاش نافرجامش برای قتل مهشید و همچنین اقدامش برای خودکشی!
مهرجویی کارش را با کابوس آغاز میکند و درادامه آن را بسط میدهد تا به بحران نهایی برسد.
به هیچ وجه نمیتوان شباهت میان هامون با برخی آثار وودی آلن (آنیهال ،منهتن و...) را کتمان کرد . اگرچه طبیعتا بارکمدی آثار آلن سنگین تر است و هامون تلخ و سورئال وطنی ما، لحن و نگاه عبوثی دارد، اما میدانیم که
طنز مینیمالی در اثر گنجانده شده تا از حجم آزاردهندگی اثر بکاهد، همچون زمانی که هامون در سکانسی بادکتر روانشناس همسرش ،همراه شده و از عذابها و کمبودهای خودش با وی ،صحبت میکند.
👍1
سکانسی که به مخاطب تلنگر میزند که هامون هم همچون مهشید نیازمند کمک و درمان است: دکتر من برخلاف پدرم آرام نیستم ، من شلنگ تخته میندازم ، من قراربود کسی بشم اما هیچ گوهی نشدم!!! دیالوگهایی صادقانه از طرف هامون که در مخاطب انتظار جواب یا دست کم مشاورهای عقلی /منطقی را بوجود آورده اما مهرجویی با هوشمندی مثال زدنی ،پایان این سکانس را با حضور دکتر در سرویس بهداشتی به پایان میرساند! گویی مصائب و مشکلات هامون را هیچ چارهای نیست و تلاشش برای رهایی ،پوچ است.مثال دیگر هم درسکانس گپ زدن هامون با رییس شرکت تجهیزات پزشکی است. جایی که بر لجوج بودن هامون و به تمسخر گرفتن امور دنیوی از سمت وی آگاه میشویم. هامون آشکارا با پیشرفت سرسام آور تکنولوژی و مسائل پیرامونش مشکل دارد و انسانهای وابسته به آن را هم سطح پایین میداند... مهرجویی در میانه این گفتگو جدی و کاری ، سکانسی (سوبژکتیو) با چاشنی طنز را تحویلمان میدهد تا بازهم بر پوچی و بی معنایی این مدل کشمکش و اختلاف نظرها تاکید کند: رییس شرکت درقامت سامورایی ظاهر شده و درنبردی خونین با همکار هامون( بشکل یک مرد عرب شمشیر بدست!) شرکت کرده و درنهایت سر از تنش جدا میشود. از نگاه هامون،سنت و گذشته بر مدرنیته و آینده پیروز خواهد بود. حتی اگر امرارمعاشش تا حدزیادی به همین تکنولوژی (فروش تجهیزات پزشکی) هم وابسته باشد.
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانهاش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانهاش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسندهای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شدهاش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .
مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشههای دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس ونویسندگیاش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی وپریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیدهای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.
امتیاز : 8
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
#پیشنهاد_سریال
چند تا لیست سریال واسه دیدن:
(از سریال هایی که دیدم )
کمدی سیتکام :
Seinfeld. friends. office . how I met your mother . community
کمدی درام :
weeds. shameless. Californication .entourage
درام جنایی و پلیسی و گانگستری :
sopranos. wire . breaking bad. better call Saul. fargo . true detective. mind hunter. sons of anarchy . animal kingdom . hannibal . narcos. narcos Mexico . power . oz . dexter . white collar
درام :
house . house of cards. mad men. twin peaks . secret diary of call girl . leftovers
مینی سریال :
Chernobyl. dekalog. freaks and geeks. persona (sahsiyet) .wolf (boru) . war and peace. sharp objects . spy . band of brothers. Pacific. rise of empire ottoman . freedom or death (ya istiklal ya olum ) .watchmen
تاریخی، حماسی ، فانتزی ، علمی تخیلی:
altered carbon. black sails . rome . Spartacus. Vikings. last kingdom. crown. mandalorian . game of thrones . davinci's demons . barbarians. loki . Wanda vision . white queen. white princes. spanish princes
اکشن :
hell on wheels. strike back. banshee . the boys . warrior . falcon and winter soldier
مستند تاریخی :
world at war. apocalypse second world. ancient rome the rise and fall of empire. history of world . the Vietnam war
مستند علمی:
blue planet 1.2 . planet earth 1.2. planet dinosaur .our planet. africa. frozen planet. human planet . life . cos mos . walking with prehistoric beasts
انیمه و انیمیشن :
avatar last air bender. avatar legend of korra . batman animated series. rick and morty. fullmetal alchemist brotherhood. gravity fall. attack on titan. love death and robots. star wars the clone wars . invincible . cowboy bebop . family guy
ترکیه : (اگه ببنید)
bride of Istanbul ( istanbullu gelin ) . ezel
کره ای :(اگه ببنید )
giant. empress ki
@NaghdeFilmoSerial
چند تا لیست سریال واسه دیدن:
(از سریال هایی که دیدم )
کمدی سیتکام :
Seinfeld. friends. office . how I met your mother . community
کمدی درام :
weeds. shameless. Californication .entourage
درام جنایی و پلیسی و گانگستری :
sopranos. wire . breaking bad. better call Saul. fargo . true detective. mind hunter. sons of anarchy . animal kingdom . hannibal . narcos. narcos Mexico . power . oz . dexter . white collar
درام :
house . house of cards. mad men. twin peaks . secret diary of call girl . leftovers
مینی سریال :
Chernobyl. dekalog. freaks and geeks. persona (sahsiyet) .wolf (boru) . war and peace. sharp objects . spy . band of brothers. Pacific. rise of empire ottoman . freedom or death (ya istiklal ya olum ) .watchmen
تاریخی، حماسی ، فانتزی ، علمی تخیلی:
altered carbon. black sails . rome . Spartacus. Vikings. last kingdom. crown. mandalorian . game of thrones . davinci's demons . barbarians. loki . Wanda vision . white queen. white princes. spanish princes
اکشن :
hell on wheels. strike back. banshee . the boys . warrior . falcon and winter soldier
مستند تاریخی :
world at war. apocalypse second world. ancient rome the rise and fall of empire. history of world . the Vietnam war
مستند علمی:
blue planet 1.2 . planet earth 1.2. planet dinosaur .our planet. africa. frozen planet. human planet . life . cos mos . walking with prehistoric beasts
انیمه و انیمیشن :
avatar last air bender. avatar legend of korra . batman animated series. rick and morty. fullmetal alchemist brotherhood. gravity fall. attack on titan. love death and robots. star wars the clone wars . invincible . cowboy bebop . family guy
ترکیه : (اگه ببنید)
bride of Istanbul ( istanbullu gelin ) . ezel
کره ای :(اگه ببنید )
giant. empress ki
@NaghdeFilmoSerial
بخشی از مطالب بنده در پیج کافه هنر 👆👆
باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌
باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «بخشی از مطالب بنده در پیج کافه هنر 👆👆 باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌»
ایده یا اجرا؟ مسئله این است...
(یادداشتی برای تیتان):
(تیتان) ساخته پرسروصدای (جولیادوکورنو) برخلاف انتظارم چیزی بیشتر از یک ناامیدی تازه نیست! اگرچه معتقدم دوکورنو با ساخت اثر قبلیاش( خام )به همگان ثابت کرد که چقدر کارگردان کاربلد وگردن کلفتی است و به راحتی میتوان شانه به شانه پدیدهای نوظهوری همچون جوردنپیل ،آریآستر ،رابرتاگرز و... به عنوان یکی از ترسناک سازان آینده دار به او دلخوش کرد(مگرمیتوان سکانس بلعیدن انگشت قطع شده با آن شورواشتیاق یا سکانس نگریستن دختر آدمخوار به پسران حین فوتبال و خونی که از بینیاش راه افتاده یا آن دعوای دیوانه وار پایانی در حیاط دانشکده در فیلم خام را از یاد برد؟) اما با ساخت تیتان یادآوری میکند که گاهی هنرمندان جوان و مستعد نیز میتوانند زودتر از هرآنچه که انتظارش را میکشیم ناامیدمان کنند و اصطلاحا به جاده خاکی بزنند.
تیتان ضعیف است و خالقش همچون کودکی ذوق زده (در مواجهه با برخی آثار تاریخ سینما)گویی آمده واز هرکدام تکهای برداشته و نتیجه هم اثری است مغشوش و سردرگم که حتی از ایده های بدردبخورش نیز نمیتواند بهره ببرد. تیتان هم میخواهد قاتلین بالفطره(الیوراستون) و زیر پوست (جاناتانگلیزر) باشد و هم نیمفومانیاک (فون تریر) و هم دختری با خالکوبی اژدها(فینچر) و هم یادآور آثار تخیلی کراننبرگ کبیر(کشمکش میان انسان و تکنولوژی و چالش هویت فردی-اجتماعی) !
تیتان نه همچون اثراستون، پستمدرنی هجو آمیز در باب درامهای جادهای و افراد مشهوری همچون بانی وکلاید است(هرچند اثر استون را هم به هیچ وجه دوست ندارم و معتقدم اگر هم نیتش تقبیح خشونت فراگیر جامعه است ،عملا به ضدش تبدیل شده) و نه فضاسازی قدرتمند و استعاره و ایجازهای اثر گلیزر را داراست و نه قدرت داستانگویی فینچر و کراننبرگ را درخود میبیند!
تیتان هم میخواهد قصه بگوید و هم شخصیت(شخصیت؟) مرموز و غیرقابل پیشبینیاش را برایمان جذاب و کنجکاوی برانگیز به تصویر بکشد. مشکل آنجاست که تیتان هیچکدام نیست!
فیلمنامه تنبل و بیمصرفش تا جای ممکن مخاطب را گیج میکند: بکگراند شخصیتی چقدر عقیم و بی کارکرد است. ماهیت تراشه کارگذاشته شده در سر دختر چیست؟ علت فتیش دیوانه وارش با اتوموبیل چگونه توجیه میشود؟
او که درظاهر هم با جنس مخالف همراهی میکند هم با جنس موافق! عطشش برای سکس با ماشین برای چیست؟ کدام کمبود و عقدهای درکاراست؟ اگر تصادف و عمل پس از آن راهم علت بدانیم،بازهم کارسازنیستند . چرا که همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ماهیت آن عمل جراحی و عواقبی که برای روح و جسم دختر به ارمغان آورده اند،گنگ و فاقد عنصر پرداخت و چگونگی هستند.
اصلا چرا او قاتل زنجیرهای است؟ با کدام میل و انگیزه و محرک شخصیتی؟ چرا باید همه این موارد راباور کرد؟
قاتل بودنش به کنار. موضع فیلمساز در قبال این قتلها چرا اینگونه است؟ قتل عام وحشیانه در خانه را به یادآورید که دوربین و موسیقی چگونه به این عمل وجهی قهرمانانه و حماسی میدهند! فیلمساز طرفدار این رفتارهای شنیع و فجیع است؟ دوربینی که مدام همراه اوست و تعقیبش میکند و آهنگ پرشوری که پخش میشود... ترویج جنایت و انسانهای بیگناهی که یکی پس از دیگری ازبین میروند ؟ قراراست بیطرفی خالق را ببینیم یا از این حجم خشونت بیزار شویم یا هدف سمپاتی است؟
رابطهاش با خانواده چرا اینگونه است؟ والدین مقصرند؟ او آنها را پس میزند؟ رابطه خانوادگی آنقدر کم اهمیت و فاقد پرداخت است که عملا رابطه شکل گرفته در نیمه دوم هم زیرسوال میرود. مرد آتشنشان و اطرافیانش هم باورپذیر نیستند. مردی که سالهاست در غم از دست دادن پسرش بسر میبرد چرا انقدر راحت با این دختر هویت تغییر داده همراهی میکند؟ هیچ سوال و نکتهای درمیان نیست که مرد را به نسبت هویت این دختر کنجکاو یا نگران کند؟ مواجهه همسرش با دختر (وقتی به هویت وی پی میبرد) هم غیرعادی و غیرمنطقی است. او را شریک جنسی همسر سابق میداند و خانه را ترک میکند؟ چرا؟
حضور خنثی وکمرنگ آتش نشان جوان هم، عملا (گره خاص) و قابل توجهای را منجر نمیشود.چرا که میدانیم او فردی نیست که برای افشای هویت دختر ،تلاش کند.
حتی آتشنشان و همسرش هم پس از پی بردن به هویت دختر چنان خنثی و سهلالوصول با این قضیه کنارآمده که مطمئن باشیم بحث مخفی نگه داشتن هویت دختر همان تعلیق گذشته را هم کم اثر میکند و از تنش کار میکاهد.
تیتان ایدههای درخور توجه اما پرداخت ضعیفی دارد: اینکه قاتلی سریالی پس از گرفتن جان همنوعانش،حالا درموقعیتهایی قراربگیرد که نجات دادن جان آنها برایش ماموریت و شغل تلقی شوند و یا اینکه هیولایی از پوسته و هویت زنانهاش گریزان باشد و تمام سعی خویش را برای مخفی نگه داشتنش به کارگیرد ،اما در انتها بازهم به اصل خویش پناه برده و زنانگی را برمردانگی مصنوعی اش ترجیح دهد ، ایدههای جذابی هستند که عملا هیچ یک به بار ننشسته اند.
(یادداشتی برای تیتان):
(تیتان) ساخته پرسروصدای (جولیادوکورنو) برخلاف انتظارم چیزی بیشتر از یک ناامیدی تازه نیست! اگرچه معتقدم دوکورنو با ساخت اثر قبلیاش( خام )به همگان ثابت کرد که چقدر کارگردان کاربلد وگردن کلفتی است و به راحتی میتوان شانه به شانه پدیدهای نوظهوری همچون جوردنپیل ،آریآستر ،رابرتاگرز و... به عنوان یکی از ترسناک سازان آینده دار به او دلخوش کرد(مگرمیتوان سکانس بلعیدن انگشت قطع شده با آن شورواشتیاق یا سکانس نگریستن دختر آدمخوار به پسران حین فوتبال و خونی که از بینیاش راه افتاده یا آن دعوای دیوانه وار پایانی در حیاط دانشکده در فیلم خام را از یاد برد؟) اما با ساخت تیتان یادآوری میکند که گاهی هنرمندان جوان و مستعد نیز میتوانند زودتر از هرآنچه که انتظارش را میکشیم ناامیدمان کنند و اصطلاحا به جاده خاکی بزنند.
تیتان ضعیف است و خالقش همچون کودکی ذوق زده (در مواجهه با برخی آثار تاریخ سینما)گویی آمده واز هرکدام تکهای برداشته و نتیجه هم اثری است مغشوش و سردرگم که حتی از ایده های بدردبخورش نیز نمیتواند بهره ببرد. تیتان هم میخواهد قاتلین بالفطره(الیوراستون) و زیر پوست (جاناتانگلیزر) باشد و هم نیمفومانیاک (فون تریر) و هم دختری با خالکوبی اژدها(فینچر) و هم یادآور آثار تخیلی کراننبرگ کبیر(کشمکش میان انسان و تکنولوژی و چالش هویت فردی-اجتماعی) !
تیتان نه همچون اثراستون، پستمدرنی هجو آمیز در باب درامهای جادهای و افراد مشهوری همچون بانی وکلاید است(هرچند اثر استون را هم به هیچ وجه دوست ندارم و معتقدم اگر هم نیتش تقبیح خشونت فراگیر جامعه است ،عملا به ضدش تبدیل شده) و نه فضاسازی قدرتمند و استعاره و ایجازهای اثر گلیزر را داراست و نه قدرت داستانگویی فینچر و کراننبرگ را درخود میبیند!
تیتان هم میخواهد قصه بگوید و هم شخصیت(شخصیت؟) مرموز و غیرقابل پیشبینیاش را برایمان جذاب و کنجکاوی برانگیز به تصویر بکشد. مشکل آنجاست که تیتان هیچکدام نیست!
فیلمنامه تنبل و بیمصرفش تا جای ممکن مخاطب را گیج میکند: بکگراند شخصیتی چقدر عقیم و بی کارکرد است. ماهیت تراشه کارگذاشته شده در سر دختر چیست؟ علت فتیش دیوانه وارش با اتوموبیل چگونه توجیه میشود؟
او که درظاهر هم با جنس مخالف همراهی میکند هم با جنس موافق! عطشش برای سکس با ماشین برای چیست؟ کدام کمبود و عقدهای درکاراست؟ اگر تصادف و عمل پس از آن راهم علت بدانیم،بازهم کارسازنیستند . چرا که همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ماهیت آن عمل جراحی و عواقبی که برای روح و جسم دختر به ارمغان آورده اند،گنگ و فاقد عنصر پرداخت و چگونگی هستند.
اصلا چرا او قاتل زنجیرهای است؟ با کدام میل و انگیزه و محرک شخصیتی؟ چرا باید همه این موارد راباور کرد؟
قاتل بودنش به کنار. موضع فیلمساز در قبال این قتلها چرا اینگونه است؟ قتل عام وحشیانه در خانه را به یادآورید که دوربین و موسیقی چگونه به این عمل وجهی قهرمانانه و حماسی میدهند! فیلمساز طرفدار این رفتارهای شنیع و فجیع است؟ دوربینی که مدام همراه اوست و تعقیبش میکند و آهنگ پرشوری که پخش میشود... ترویج جنایت و انسانهای بیگناهی که یکی پس از دیگری ازبین میروند ؟ قراراست بیطرفی خالق را ببینیم یا از این حجم خشونت بیزار شویم یا هدف سمپاتی است؟
رابطهاش با خانواده چرا اینگونه است؟ والدین مقصرند؟ او آنها را پس میزند؟ رابطه خانوادگی آنقدر کم اهمیت و فاقد پرداخت است که عملا رابطه شکل گرفته در نیمه دوم هم زیرسوال میرود. مرد آتشنشان و اطرافیانش هم باورپذیر نیستند. مردی که سالهاست در غم از دست دادن پسرش بسر میبرد چرا انقدر راحت با این دختر هویت تغییر داده همراهی میکند؟ هیچ سوال و نکتهای درمیان نیست که مرد را به نسبت هویت این دختر کنجکاو یا نگران کند؟ مواجهه همسرش با دختر (وقتی به هویت وی پی میبرد) هم غیرعادی و غیرمنطقی است. او را شریک جنسی همسر سابق میداند و خانه را ترک میکند؟ چرا؟
حضور خنثی وکمرنگ آتش نشان جوان هم، عملا (گره خاص) و قابل توجهای را منجر نمیشود.چرا که میدانیم او فردی نیست که برای افشای هویت دختر ،تلاش کند.
حتی آتشنشان و همسرش هم پس از پی بردن به هویت دختر چنان خنثی و سهلالوصول با این قضیه کنارآمده که مطمئن باشیم بحث مخفی نگه داشتن هویت دختر همان تعلیق گذشته را هم کم اثر میکند و از تنش کار میکاهد.
تیتان ایدههای درخور توجه اما پرداخت ضعیفی دارد: اینکه قاتلی سریالی پس از گرفتن جان همنوعانش،حالا درموقعیتهایی قراربگیرد که نجات دادن جان آنها برایش ماموریت و شغل تلقی شوند و یا اینکه هیولایی از پوسته و هویت زنانهاش گریزان باشد و تمام سعی خویش را برای مخفی نگه داشتنش به کارگیرد ،اما در انتها بازهم به اصل خویش پناه برده و زنانگی را برمردانگی مصنوعی اش ترجیح دهد ، ایدههای جذابی هستند که عملا هیچ یک به بار ننشسته اند.
چرا که نه شخصیت اصلی قابل باور و قابل همدردی است و نه رابطهاش با اطرافیان ساخته و پرداخته شده و عملا هیچ سیر دراماتیکی طی نمیشود تا آن (اوج ماجرا) و بدنیا آمدن فرزند ماشینی و جایگزینی اش با فرزند از دست رفته آتشنشان برایمان حساس و تکان دهنده تصویرسازی شوند.
تیتان ضربه اصلی را از فیلمنامه خورده و اگرچه درتلاش است با برخی تمهیدات بصری: (نورپردازی زرد که آشکارا برفضای مبهم و شک برانگیز و همچنین تنفر و انزجار آنتاگونیستش بر سایرین حکایت دارد) به علاوه کارکرد (رنگ قرمز) که هم بر شهوانیت کلامی وفیزیکی اثر تاکید کرده و هم خطر ناشی از حضور آنتاگونیست را تشدید میکند و همچنین (دوربین روی دست) در سکانس ملتهب ترمینال که کارکرد منطقی داشته و... خود راسرپا نگه دارد اما درمجموع اثری است پریشان و هدرشده که خاطرات خوش خام را هم ازبین میبرد .حیف از دوکورنو ...
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز : 3.5
امیدسلیمی
تیتان ضربه اصلی را از فیلمنامه خورده و اگرچه درتلاش است با برخی تمهیدات بصری: (نورپردازی زرد که آشکارا برفضای مبهم و شک برانگیز و همچنین تنفر و انزجار آنتاگونیستش بر سایرین حکایت دارد) به علاوه کارکرد (رنگ قرمز) که هم بر شهوانیت کلامی وفیزیکی اثر تاکید کرده و هم خطر ناشی از حضور آنتاگونیست را تشدید میکند و همچنین (دوربین روی دست) در سکانس ملتهب ترمینال که کارکرد منطقی داشته و... خود راسرپا نگه دارد اما درمجموع اثری است پریشان و هدرشده که خاطرات خوش خام را هم ازبین میبرد .حیف از دوکورنو ...
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امتیاز : 3.5
امیدسلیمی
با سلام خدمت همراهان گرامی کانال
به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم)
سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو»
از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای سال گذشته میدانم و سومی هم با وجود مشکلاتش درمجموع قابل قبول درآمده ...
نسخه الکترونیکی ماهنامه را مثل همیشه از سایتهای (جار) و (فیدیبو) میتوان تهیه کرد
نسخه فیزیکی نیز همین روزها منتشر خواهد شد
از ما حمایت کنید.
https://fidibo.com/book/122422-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-9
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم)
سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو»
از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای سال گذشته میدانم و سومی هم با وجود مشکلاتش درمجموع قابل قبول درآمده ...
نسخه الکترونیکی ماهنامه را مثل همیشه از سایتهای (جار) و (فیدیبو) میتوان تهیه کرد
نسخه فیزیکی نیز همین روزها منتشر خواهد شد
از ما حمایت کنید.
https://fidibo.com/book/122422-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-9
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
Fidibo
فیدیبو: مجله ماهنامه فرهنگی و هنری فیلمکاو شماره ۹
آنچه در این شماره میخوانید:
کیانوش عیاری؛ پیکرتراش رئالیسم
راه رفتن روی لبه...
کیانوش عیاری؛ پیکرتراش رئالیسم
راه رفتن روی لبه...
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت همراهان گرامی کانال به لطف خدا و همت عوامل (فیلمکاو) شماره نهم نیز منتشر شد: شمارهای بنام (عیاری،پیکرتراش رئالیسم) سهم بنده در این شماره (سه نقد) در بخش (سفر در زمان) است: «میناری ، آمونیت ، نخستینگاو» از اولی بدم میآید ! دومی را جز بهترینهای…»
نام : میدانسرخ
ژانر:نئوکمدی!
(میدانسرخ) همه زورش رامیزند تا مثلا یک (تریلر جنایی) از نوع ایرانیاش باشد، نتیجه اما (نئوکمدی) ازآب درآمده. ژانری که دربرخی مواقع به آن (کمدی ناخواسته) هم گفته میشود. گنگسترهای مثلا جدیاش، زنهای محافظ و اسلحه بدستش ، زن انتقامجویش ،هکرش و خلاصه هرآنچه درکار است درعین اینکه زور میزنند تا زیادی جدی و مخوف و باابهت جلوه کنند ،درنهایت ما را خندانده تا برای اندک لحظاتی از زیر انواع فشارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و... رها شده و کمی آرام بگیریم! داستان شلوغ (زیادی شلوغ) است ، شخصیتی درکار نیست و با مجموعه تیپ_کاریکاتورهایی مواجهیم که هیچ کنش و واکنش و انگیزه قابل فهمی ندارند. اکتها چیزی نزدیک فاجعه اند (از فرخ نژاد وکرامتی و مصفا بگیر تا آرمان و...) درداستان گروگانگیری داریم ، نبرد فیزیکی و تعقیب و گریز داریم ، اسلحه و دینامیت و شمشیر و.. هم حاضرند. در کارگردانی هلی شات داریم ، طراحی صحنه ولباس لاکچری اند و آدمهایش مثلا زیبایند اما نمیدانم چرا با تمام اینها بازهم بجای دلهره و آدرنالین ،خنده ام میگیرد ...شاید مشکل از من باشد. شاید هم از مجموعه عوامل سریال ...
پول هست ، هنرمند(بند؟) هم هست، پلتفرم هم هست ، خدایا شکر
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
ژانر:نئوکمدی!
(میدانسرخ) همه زورش رامیزند تا مثلا یک (تریلر جنایی) از نوع ایرانیاش باشد، نتیجه اما (نئوکمدی) ازآب درآمده. ژانری که دربرخی مواقع به آن (کمدی ناخواسته) هم گفته میشود. گنگسترهای مثلا جدیاش، زنهای محافظ و اسلحه بدستش ، زن انتقامجویش ،هکرش و خلاصه هرآنچه درکار است درعین اینکه زور میزنند تا زیادی جدی و مخوف و باابهت جلوه کنند ،درنهایت ما را خندانده تا برای اندک لحظاتی از زیر انواع فشارهای اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و... رها شده و کمی آرام بگیریم! داستان شلوغ (زیادی شلوغ) است ، شخصیتی درکار نیست و با مجموعه تیپ_کاریکاتورهایی مواجهیم که هیچ کنش و واکنش و انگیزه قابل فهمی ندارند. اکتها چیزی نزدیک فاجعه اند (از فرخ نژاد وکرامتی و مصفا بگیر تا آرمان و...) درداستان گروگانگیری داریم ، نبرد فیزیکی و تعقیب و گریز داریم ، اسلحه و دینامیت و شمشیر و.. هم حاضرند. در کارگردانی هلی شات داریم ، طراحی صحنه ولباس لاکچری اند و آدمهایش مثلا زیبایند اما نمیدانم چرا با تمام اینها بازهم بجای دلهره و آدرنالین ،خنده ام میگیرد ...شاید مشکل از من باشد. شاید هم از مجموعه عوامل سریال ...
پول هست ، هنرمند(بند؟) هم هست، پلتفرم هم هست ، خدایا شکر
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی