🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Daedpool کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Daedpool
منتقد : امید سلیمی
خون.شمشیر.گلوله... ددپول
اگر ازدوستداران سینمای فانتزی وابرقهرمانی باشید و فیلمها وسریالهای مهم این ژانر رادنبال کرده باشید حتما دربسیاری از مواقع باخودگفته اید چرا این قهرمانها دربرخورد با دشمنان خویش (که همواره قهرمان این نوع داستانها و مخاطبان آنها را خون به جگر میکنند) متواضع ودلرحم هستند و به اصطلاح همواره با آنان مماشات میکنند و سعی میکنند تا حد ممکن آنها را از بین نبرندو دستشان به خون آلوده نشود ... خب اگر چنین حسی رابارها تجربه کرده اید و حسابی ازدست این نوع نگرش عصبی هستید بهترین پیشنهاد برای شما تماشای فیلمهای (ددپول) هستند.ددپول به تنهایی تاوان تمام کم کاریها و دل رحمی های سایر همکارانش درمقابل اشرار را میدهد و تا دلتان بخواهد بیرحمانه با شمشیر.سلاح گرم. مشت و لگد و... از خجالت آنها در می آید.(بدون هیچ عذاب وجدانی!) ددپول نه تنها در این زمینه بلکه درموارد دیگری نیز متفاوت با دیگر قهرمانان هم رده خویش است. در این دوفیلم به ندرت دیالوگ فکر شده.منطقی و به دردبخور از دهانش خواهید شنید و او اغلب مشغول چرت و پرت گویی .وراجی های بامزه و استفاده از الفاظ رکیک است بدون آنکه توجه داشته باشد کنارش مثلا چندمرد گردن کلفت نشسته اند یا چند زن یا نوجوان یا... ددپول درهرشرایط مشغول به مزخرف گویی است و انصافا این شاخصه را مداوم و پیوسته در این دوفیلم میبینیم و گاهی هم به شدت بدانها میخندیم(بهترین این شوخیهای کلامی مربوط به شوخیها بادیگر آثار سینمایی از جمله ولورین و ابرقهرمانان دنیای دی سی است!) ددپول اصولا انسانی کاملا معمولی با فرهنگی عامه پسند است. دراین دوفیلم خبری از نگرش های عمیق شخصیتی دراو نمیبینیم و درفیلم اول صرفا به قصد(انتقامجویی) از دشمن خویش خون به پا میکند و در قسمت دوم نیز اوضاع تقریبا مشابه فیلم قبلی است با این تفاوت که جناب ددپول کمی درقبال یک پسربچه جهش یافته خشمگین احساس مسئولیت نیز میکند. اما با این وجود شاید یکی از دلایل محبوبیت بیش از حد او همین عادی بودن باشد.ددپول ازنظر شخصیتی کاملا شبیه بچه زرنگهای هرمحله است که فقط یک تغییر آزمایشگاهی و کمی جنون ازاو یک قهرمان ساخته است.تفاوت او و دیگر قهرمانها دراین حد نمی ماند و سازندگان درنوع روایت فیلمها نیز متفاوت عمل نموده اند. به عنوان مثال درقسمت اول ازهمان سکانس نخست ددپول را لباس پوشیده.نقاب زده.مسلح و آماده نبرد میبینیم و پس از اکشنهایی نفسگیر آرام آرام با زندگی قبل وی آشنا میشویم. یا درقسمت دوم ددپول در چالشی عجیب درحالیکه به شدت از زندگی خویش زده شده و مدام دنبال راهی است تاخودرا از شر نکبت زندگیش خلاص کند میبایست همزمان برای امیددادن به پسر جهش یافته آتشزا تلاش کند و لحظات جالبی هم دراین میان شکل میگیرند از جمله فداکاری پایانی ددپول برای نجات جان پسر. یا مثلا ددپول برخلاف برخی همتایان خویش وسیله نقلیه مخصوص به خود راندارد وبا(تاکسی) به محل ماموریت میرود! ددپول به معنای واقعی کلمه(دیوانه و بی مغز ) است . خوشبختانه سکانسهای اکشن و تعقیب وگریز نیز کاملا برهمین اساس طرح ریزی و اجرا شده اند(حمله ددپول به کاروان دشمنانش در ابتدای قسمت نخست و درگیری در زندان و سکانس سقوط با چترنجات درفیلم دوم) به خوبی گواه براین امرهستند که سازندگان اصولا با خود گفته اند هرچه عجیب وخونین و وحشی تر بهتر. پس سکانسهایی خلق کرده اند که ازنظر میزان تولید هیجان با بزرگترین فیلمهای مارول برابری میکنند. این شور و حال درتیتراژ ابتدایی هم نمود مشخصی دارد و ازهرگوشه و کنار آن میتوان ردی ازخلاقیت ونبوغ رامشاهده کرد.(استفاده از جملات توضیحی که کنار عنوان سازندگان اثر می آید) بهترین مثال برای این بخش است.اما تمام این نکات به کنار تاثیر شگرفی که(رایان رینولدز) درایفای نقش ددپول دارد برگ برنده اصلی این فیلمهاست.رینولدز نقش را کاملا مال خودکرده است و همانطوری که مثلا(کیانوریوز با جان ویک میدرخشد و دنزل واشنگتون با اکولایزر) او هم چنان نقش خودراجدی گرفته که چه درلحظات زیر نقاب و چه درلحظات عادی عملکرد بی نقصی ارائه میدهد.رینولدز به تعادل مناسبی بین شوخی و موقعیتهای جدی رسیده ودرهردو وضعیت به اصطلاح کار را درآورده است.رینولدز گویا سالها صبرکرد تا به حقش برسدوانصافا هم تمام تلاشش را به خرج داده و خروجی عالی هم تحویل مخاطبان داده است.ددپول (که البته خودش هم تاکیددارد قهرمان نیست!) تجربه ایست متفاوت .چرک.خونین.پرشور و تماشایی. ددپول یکی از بهترینهای ژانر خوداست شک نکنید!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
خون.شمشیر.گلوله... ددپول
اگر ازدوستداران سینمای فانتزی وابرقهرمانی باشید و فیلمها وسریالهای مهم این ژانر رادنبال کرده باشید حتما دربسیاری از مواقع باخودگفته اید چرا این قهرمانها دربرخورد با دشمنان خویش (که همواره قهرمان این نوع داستانها و مخاطبان آنها را خون به جگر میکنند) متواضع ودلرحم هستند و به اصطلاح همواره با آنان مماشات میکنند و سعی میکنند تا حد ممکن آنها را از بین نبرندو دستشان به خون آلوده نشود ... خب اگر چنین حسی رابارها تجربه کرده اید و حسابی ازدست این نوع نگرش عصبی هستید بهترین پیشنهاد برای شما تماشای فیلمهای (ددپول) هستند.ددپول به تنهایی تاوان تمام کم کاریها و دل رحمی های سایر همکارانش درمقابل اشرار را میدهد و تا دلتان بخواهد بیرحمانه با شمشیر.سلاح گرم. مشت و لگد و... از خجالت آنها در می آید.(بدون هیچ عذاب وجدانی!) ددپول نه تنها در این زمینه بلکه درموارد دیگری نیز متفاوت با دیگر قهرمانان هم رده خویش است. در این دوفیلم به ندرت دیالوگ فکر شده.منطقی و به دردبخور از دهانش خواهید شنید و او اغلب مشغول چرت و پرت گویی .وراجی های بامزه و استفاده از الفاظ رکیک است بدون آنکه توجه داشته باشد کنارش مثلا چندمرد گردن کلفت نشسته اند یا چند زن یا نوجوان یا... ددپول درهرشرایط مشغول به مزخرف گویی است و انصافا این شاخصه را مداوم و پیوسته در این دوفیلم میبینیم و گاهی هم به شدت بدانها میخندیم(بهترین این شوخیهای کلامی مربوط به شوخیها بادیگر آثار سینمایی از جمله ولورین و ابرقهرمانان دنیای دی سی است!) ددپول اصولا انسانی کاملا معمولی با فرهنگی عامه پسند است. دراین دوفیلم خبری از نگرش های عمیق شخصیتی دراو نمیبینیم و درفیلم اول صرفا به قصد(انتقامجویی) از دشمن خویش خون به پا میکند و در قسمت دوم نیز اوضاع تقریبا مشابه فیلم قبلی است با این تفاوت که جناب ددپول کمی درقبال یک پسربچه جهش یافته خشمگین احساس مسئولیت نیز میکند. اما با این وجود شاید یکی از دلایل محبوبیت بیش از حد او همین عادی بودن باشد.ددپول ازنظر شخصیتی کاملا شبیه بچه زرنگهای هرمحله است که فقط یک تغییر آزمایشگاهی و کمی جنون ازاو یک قهرمان ساخته است.تفاوت او و دیگر قهرمانها دراین حد نمی ماند و سازندگان درنوع روایت فیلمها نیز متفاوت عمل نموده اند. به عنوان مثال درقسمت اول ازهمان سکانس نخست ددپول را لباس پوشیده.نقاب زده.مسلح و آماده نبرد میبینیم و پس از اکشنهایی نفسگیر آرام آرام با زندگی قبل وی آشنا میشویم. یا درقسمت دوم ددپول در چالشی عجیب درحالیکه به شدت از زندگی خویش زده شده و مدام دنبال راهی است تاخودرا از شر نکبت زندگیش خلاص کند میبایست همزمان برای امیددادن به پسر جهش یافته آتشزا تلاش کند و لحظات جالبی هم دراین میان شکل میگیرند از جمله فداکاری پایانی ددپول برای نجات جان پسر. یا مثلا ددپول برخلاف برخی همتایان خویش وسیله نقلیه مخصوص به خود راندارد وبا(تاکسی) به محل ماموریت میرود! ددپول به معنای واقعی کلمه(دیوانه و بی مغز ) است . خوشبختانه سکانسهای اکشن و تعقیب وگریز نیز کاملا برهمین اساس طرح ریزی و اجرا شده اند(حمله ددپول به کاروان دشمنانش در ابتدای قسمت نخست و درگیری در زندان و سکانس سقوط با چترنجات درفیلم دوم) به خوبی گواه براین امرهستند که سازندگان اصولا با خود گفته اند هرچه عجیب وخونین و وحشی تر بهتر. پس سکانسهایی خلق کرده اند که ازنظر میزان تولید هیجان با بزرگترین فیلمهای مارول برابری میکنند. این شور و حال درتیتراژ ابتدایی هم نمود مشخصی دارد و ازهرگوشه و کنار آن میتوان ردی ازخلاقیت ونبوغ رامشاهده کرد.(استفاده از جملات توضیحی که کنار عنوان سازندگان اثر می آید) بهترین مثال برای این بخش است.اما تمام این نکات به کنار تاثیر شگرفی که(رایان رینولدز) درایفای نقش ددپول دارد برگ برنده اصلی این فیلمهاست.رینولدز نقش را کاملا مال خودکرده است و همانطوری که مثلا(کیانوریوز با جان ویک میدرخشد و دنزل واشنگتون با اکولایزر) او هم چنان نقش خودراجدی گرفته که چه درلحظات زیر نقاب و چه درلحظات عادی عملکرد بی نقصی ارائه میدهد.رینولدز به تعادل مناسبی بین شوخی و موقعیتهای جدی رسیده ودرهردو وضعیت به اصطلاح کار را درآورده است.رینولدز گویا سالها صبرکرد تا به حقش برسدوانصافا هم تمام تلاشش را به خرج داده و خروجی عالی هم تحویل مخاطبان داده است.ددپول (که البته خودش هم تاکیددارد قهرمان نیست!) تجربه ایست متفاوت .چرک.خونین.پرشور و تماشایی. ددپول یکی از بهترینهای ژانر خوداست شک نکنید!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Sin City کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Sin City
منتقد: امید سلیمی
جنایات و مکافات
نخستین لحظه ای که رنگ و گرمایی که از نمایش آن به بیننده منتقل میشود وجودمان را فرامیگیرد و هرچندبرای اندک دقایقی درفیلم پرتنش و نفسگیر(سین سیتی) احساس آرامش و آسوده خاطری میکنیم جاییست که هارتیگان(بروس ویلیس) پس از تحمل سالها ظلم و مشقت ناشی از بی عدالتی محیط پیرامونش به وصال دخترک پاک و معصوم دیروز(و رقاصه محبوب امروز) میرسد. نقطه ای که آشکارترین و سرراست ترین مفهوم فیلم را پیش چشم مخاطب میگذارد(تلاش برای هیچ!) سین سیتی به مانند دیگر شاهکارهای تاریخ سینما هنوز هم تازه و دیدنی و سرگرم کننده به مانند موجودی اصیل و پویا نه تنها ذره ای کهنه و کم ارزش نشده است بلکه همچنان به عنوان یکی از بهترین و وفادارترین اثار سینمایی وابسته به دنیای کامیک بوک نفس میکشد. ترکیب جادویی (فرانک میلر .رابرت رودریگز و عالیجناب تارانتینو) یکی از موفق ترین و در عین حال خشونت بارترین تجربه های هنرهفتم را فراهم آورده اند. سین سیتی هم برای طرفداران سینما (از منتقدان سخت پسندگرفته تا تماشاگر خوره فیلم ) و هم برای علاقه مندان به دنیای کامیک بوک یک شگفتی ارزشمند است که متکی به ترکیبی از موهبتهای سینمایی است. از منظر کارگردانی و جاذبه های تصویری فیلم با تک تک پلان های خویش قدرتش در جادو کردن بیننده را به رخ میکشد این امتیاز بزرگ به مانند دیگرامتیازات اثر در هر اپیزود حضور پررنگی دارند. از لحظه در آغوش کشیدن دختر قربانی توسط بروس ویلیس در بندرگاه گرفته تا جاییکه دوربین او و تنهاییش را در قفس زندان شکار میکند. یا مثلا پلان کم نظیری که در آن (میکی رورک) بخت برگشته از زندان آزاد شده و تک و تنها مقابل درب خروجی است و آن دانه های برفی که میبارند ! سین سیتی آشکارا به منظور خاطره بازی با ژانر نوآر (که به مانند وسترن و ترسناک) گویا تاریخ انقضایی ندارند چه در غالب متن داستان و نوع شخصیت پردازی و روابط آنها و چه در اجرا به مانند کودکی بازیگوش به هر وسیله ای سعی در اثبات خویش دارد. زنان اغواگر .پلیس درستکار و پلیسهای فاسد. شهری نا امن باکوچه های باران زده سرد. سایه های بلند روی دیوار و از همه مهمتر حس ترس و شک نسبت به محیط و افراد پیرامون در تمام اپیزودهای فیلم جاری هستند. سین سیتی از دنیای غرق در تباهی و سیاهی میگوید که انسانهای شریف و درستکار گویا تاریخ مصرفشان گذشته و تعدادشان هم روزبه روز کمتر میشود. حتی اوضاع به قدری وخیم و آشفته است که در دو اپیزود فیلم هم قاتلان. زنان فاسد و اوباش سابق در پی مقابله با ظلم و نبرد با اهریمن شهر هستند. سین سیتی با این ضدقهرمانان جذاب خود نا امیدی و بد بینی خویش به دنیایش را فریاد میزند و با نمایش دولت مردان. مذهبیون و سیستم قضایی در راس هرم فساد به بیننده یادآور میشود در چنین جهنم بی پایانی برای برقراری عدالت میبایست خونها ریخته شود. سین سیتی بسیار یادآور شهر پرهرج و مرج و ترسناک(گاتهام) مربوط به دنیای بتمن است. شهری که فساد و بی عدالتی چنان به مانند ویروسی کشنده به تک تک سلولهای آن نفوذ کرده که شاید تنها یک زلزله یا یک طوفان عظیم پیش بینی نشده بتواند پرونده اش را برای همیشه ببندد. سین سیتی از آنجایی که توسط کارگردانانی ساخته شده که شیطنت و پارودی ژانرها همواره در دستور ساخت آثارشان بوده هیچ ابایی از اغراق کردن در موقعیتهای نمایشی و به اصطلاح هایپ کردن علاقه مندان آثار فانتزی ندارد. پس تعجب نکنید که در این فیلم پسری متجاوز و شرور با انجام چندعمل جراحی تبدیل به هیولایی زرد رنگ شده ! یا مثلا شخصیتهای اصلی پس از تحمل چندین گلوله از فاصله نزدیک به نبرد ادامه میدهند یا همچون بتمن وسوپرمن از درودیوار شهر بالا میروند! سین سیتی اصلا به نظرم به دلیل همین دیوانه بازیها و بی منطقی های داستانی خود و به دلیل همین آزاد بودن در متن فیلمنامه واجزای اجرایی اینقدر خواستنی و محبوب گشته است. تماشای سین سیتی درست مانند غرق شدن در رویایی بدون مرز و محدودیت است که میتوانید با تجربه کردنش به هرآنچه گمان میکردید هیچگاه نمیتوانستید در سینما شاهدش باشید دست یابید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
جنایات و مکافات
نخستین لحظه ای که رنگ و گرمایی که از نمایش آن به بیننده منتقل میشود وجودمان را فرامیگیرد و هرچندبرای اندک دقایقی درفیلم پرتنش و نفسگیر(سین سیتی) احساس آرامش و آسوده خاطری میکنیم جاییست که هارتیگان(بروس ویلیس) پس از تحمل سالها ظلم و مشقت ناشی از بی عدالتی محیط پیرامونش به وصال دخترک پاک و معصوم دیروز(و رقاصه محبوب امروز) میرسد. نقطه ای که آشکارترین و سرراست ترین مفهوم فیلم را پیش چشم مخاطب میگذارد(تلاش برای هیچ!) سین سیتی به مانند دیگر شاهکارهای تاریخ سینما هنوز هم تازه و دیدنی و سرگرم کننده به مانند موجودی اصیل و پویا نه تنها ذره ای کهنه و کم ارزش نشده است بلکه همچنان به عنوان یکی از بهترین و وفادارترین اثار سینمایی وابسته به دنیای کامیک بوک نفس میکشد. ترکیب جادویی (فرانک میلر .رابرت رودریگز و عالیجناب تارانتینو) یکی از موفق ترین و در عین حال خشونت بارترین تجربه های هنرهفتم را فراهم آورده اند. سین سیتی هم برای طرفداران سینما (از منتقدان سخت پسندگرفته تا تماشاگر خوره فیلم ) و هم برای علاقه مندان به دنیای کامیک بوک یک شگفتی ارزشمند است که متکی به ترکیبی از موهبتهای سینمایی است. از منظر کارگردانی و جاذبه های تصویری فیلم با تک تک پلان های خویش قدرتش در جادو کردن بیننده را به رخ میکشد این امتیاز بزرگ به مانند دیگرامتیازات اثر در هر اپیزود حضور پررنگی دارند. از لحظه در آغوش کشیدن دختر قربانی توسط بروس ویلیس در بندرگاه گرفته تا جاییکه دوربین او و تنهاییش را در قفس زندان شکار میکند. یا مثلا پلان کم نظیری که در آن (میکی رورک) بخت برگشته از زندان آزاد شده و تک و تنها مقابل درب خروجی است و آن دانه های برفی که میبارند ! سین سیتی آشکارا به منظور خاطره بازی با ژانر نوآر (که به مانند وسترن و ترسناک) گویا تاریخ انقضایی ندارند چه در غالب متن داستان و نوع شخصیت پردازی و روابط آنها و چه در اجرا به مانند کودکی بازیگوش به هر وسیله ای سعی در اثبات خویش دارد. زنان اغواگر .پلیس درستکار و پلیسهای فاسد. شهری نا امن باکوچه های باران زده سرد. سایه های بلند روی دیوار و از همه مهمتر حس ترس و شک نسبت به محیط و افراد پیرامون در تمام اپیزودهای فیلم جاری هستند. سین سیتی از دنیای غرق در تباهی و سیاهی میگوید که انسانهای شریف و درستکار گویا تاریخ مصرفشان گذشته و تعدادشان هم روزبه روز کمتر میشود. حتی اوضاع به قدری وخیم و آشفته است که در دو اپیزود فیلم هم قاتلان. زنان فاسد و اوباش سابق در پی مقابله با ظلم و نبرد با اهریمن شهر هستند. سین سیتی با این ضدقهرمانان جذاب خود نا امیدی و بد بینی خویش به دنیایش را فریاد میزند و با نمایش دولت مردان. مذهبیون و سیستم قضایی در راس هرم فساد به بیننده یادآور میشود در چنین جهنم بی پایانی برای برقراری عدالت میبایست خونها ریخته شود. سین سیتی بسیار یادآور شهر پرهرج و مرج و ترسناک(گاتهام) مربوط به دنیای بتمن است. شهری که فساد و بی عدالتی چنان به مانند ویروسی کشنده به تک تک سلولهای آن نفوذ کرده که شاید تنها یک زلزله یا یک طوفان عظیم پیش بینی نشده بتواند پرونده اش را برای همیشه ببندد. سین سیتی از آنجایی که توسط کارگردانانی ساخته شده که شیطنت و پارودی ژانرها همواره در دستور ساخت آثارشان بوده هیچ ابایی از اغراق کردن در موقعیتهای نمایشی و به اصطلاح هایپ کردن علاقه مندان آثار فانتزی ندارد. پس تعجب نکنید که در این فیلم پسری متجاوز و شرور با انجام چندعمل جراحی تبدیل به هیولایی زرد رنگ شده ! یا مثلا شخصیتهای اصلی پس از تحمل چندین گلوله از فاصله نزدیک به نبرد ادامه میدهند یا همچون بتمن وسوپرمن از درودیوار شهر بالا میروند! سین سیتی اصلا به نظرم به دلیل همین دیوانه بازیها و بی منطقی های داستانی خود و به دلیل همین آزاد بودن در متن فیلمنامه واجزای اجرایی اینقدر خواستنی و محبوب گشته است. تماشای سین سیتی درست مانند غرق شدن در رویایی بدون مرز و محدودیت است که میتوانید با تجربه کردنش به هرآنچه گمان میکردید هیچگاه نمیتوانستید در سینما شاهدش باشید دست یابید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سریال Mindhunter کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Mindhunter
نوشتهی مهرداد محمدی ایواتلو
سریال پلیسی جنایی شکارچی ذهن یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۷ است و داستانی لذت بخش و هوشمند را در اختیار بینندگان میگذارد. شکارچی ذهن کلیشه های کمی دارد و به خوبی و نواورانه روایت میشود ، که باعث میشود حس تازگی خوبی را بدهد. سنگینی اصلی سریال به جای گرفتن قاتل ، مصاحبه با قاتلانی ست که بیشترشان روانی هستند و استفاده از کمک انها برای گرفتن دیگر قاتلان.
در جایی از سریال به این اشاره می شود که ۲ مامور اصلی سریال مثل شرلوک هلمز و جان واتسون هستند اما به نظرم بیشتر نسخهی انسانی تر شدهی انها هستند که احتما خطایشان بالاتر است . سریال به خوبی کاراکترسازی و ما را مجبور به همدردی و همدمی با شخصیت ها میکند. سریال در اخر با کلیف هنگر خوبی پایان میابد و عطش بیننده را برای فصل بعدی نگه میدارد.
در اخر اینکه اگر طرفدار سریال های جنایی یا شرلوک هستین ، من این سریال را برای شما توصیه میکنم . از دیدنش پشیمان نمی شوید.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
نوشتهی مهرداد محمدی ایواتلو
سریال پلیسی جنایی شکارچی ذهن یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۷ است و داستانی لذت بخش و هوشمند را در اختیار بینندگان میگذارد. شکارچی ذهن کلیشه های کمی دارد و به خوبی و نواورانه روایت میشود ، که باعث میشود حس تازگی خوبی را بدهد. سنگینی اصلی سریال به جای گرفتن قاتل ، مصاحبه با قاتلانی ست که بیشترشان روانی هستند و استفاده از کمک انها برای گرفتن دیگر قاتلان.
در جایی از سریال به این اشاره می شود که ۲ مامور اصلی سریال مثل شرلوک هلمز و جان واتسون هستند اما به نظرم بیشتر نسخهی انسانی تر شدهی انها هستند که احتما خطایشان بالاتر است . سریال به خوبی کاراکترسازی و ما را مجبور به همدردی و همدمی با شخصیت ها میکند. سریال در اخر با کلیف هنگر خوبی پایان میابد و عطش بیننده را برای فصل بعدی نگه میدارد.
در اخر اینکه اگر طرفدار سریال های جنایی یا شرلوک هستین ، من این سریال را برای شما توصیه میکنم . از دیدنش پشیمان نمی شوید.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
کارگردانی متولد میشود
A Star Is Born
به نظر میرسد(بردلی کوپر) درقامت کارگردان برای ساخت نخستین اثرخویش(ستاره ای متولد میشود) به خوبی از پس اجرای تصویری برآمده و فیلمی ساخته که شاهد اشتباه فاحش و تاثیر گذاری در بحث کارگردانی آن نیستیم. ستاره ای... در کارگردانی جلوتر از فیلمنامه است. بدان معنی که اگر چه برای برخی اتفاقات توجیه منطقی نمیتوان یافت و یا برخی حوادث بدون مقدمه چینی مناسب رخ میدهند و از پرداخت کافی بهره مند نیستند اما کوپر (که به شخصه برای اولین تجربه) توقع چنین کارگردانی ازاو نداشتم کار را نجات داده و دربرخی لحظات آن را به سطح بالایی رسانده است. این کارگردانی با دقت و حساب شده از همان نخستین دقایق فیلم خود را به رخ میکشند.
به عنوان مثال نمایی که در آن شخصیت آلی (لیدی گاگا) تک و تنها در راهرو پارکینگ به آرامی مشغول قدم زدن است و خسته از کار روزانه مشغول زمزمه کردن آوازی است و وقتی به انتهای راهرو میرسد( نام فیلم ) با فونتی درشت برروی صفحه نمایان میشود و کوپر بدین ترتیب به مخاطب گوشزد میکند فیلمش در مورد ظهور و اوج گرفتن آلی است. از این دست جزیی نگریهای تصویری را به وفور در این اثر میتوان یافت. مثال دیگر جایی از فیلم است که جک (بردلی کوپر) و آلی در استودیو ضبط صدا هستند و یکدیگر را درآغوش میگیرند. در این نما کوپر تصویری مات و غیر قابل تشخیص از دو بازیگر را در شیشه شکار میکند که نشان از آغاز دوران فاصله و جدایی شخصیتها
هم دارد .
کوپر میداند برای ساخت فیلمی که در مورد دو موزیسین است نحوه اجرای سکانسهای آواز خوانی اهمیت بالایی دارد و هرگونه نقص در اجرای این موارد میتواند باعث کمرنگ شدن ارتباط عاطفی مخاطب با اثرش باشد. پس او به خوبی سکانسهای پرضرب و پرشوری راخلق میکند. از همان اجرای تکنفره جک در کنسرت گرفته تا تمام اجراهای دونفره ای که اتفاق میفتند کوپر میل و عطش عاشقان موسیقی را سیراب میکند. مهمترین شاخصه فنی کار کوپر در این سکانسها در آن است که او دقیقا همان کاری که مخاطب از او انتظار دارد را انجام میدهد. دوربین دراین لحظات در فاصله اندکی از خواننده ترانه ها قرار میگیرد. حرکات دوربین (چه در نماهایی که دوربین روی دست است و چه هنگامی که دوربین کرین میکند) مخاطب را درهمان فضا نگه میدارند.
کوپر چه در مدیوم شات های فیلمش(نمایش خواننده.صحنه اجرا. اجزای صحنه و بعضا رقاصه ها) و چه در لانگ شات ها( شامل حضور پرشور تماشاگران و موقعیت کلی محل اجرا) حس تماشای ویدئو کلیپهای پرزحمت و حرفه ای را برای مخاطب تداعی میکند . البته در این بین نباید از بحث (تدوین) هم به سادگی گذشت. در سکانسهای اجرا خوشبختانه از کاتهای بی مورد خبری نیست.بی دلیل از نمایی به نمای دیگر نمیرود و حس لحظات را هدر نمیدهد. به عنوان مثال یکی از بدترین تصمیمات کارگردانی که میشد برای این لحظات تصور کرد کات شدن از محل اجرا خوانندگان به جمع تماشاگران یا همکاران آنها در پشت صحنه بود که خوشبختانه ستاره ای... چنین تدوینی ندارد .
سکانسی که در آن آلی توسط دوستان جک برای اولین بار به محل اجرای کنسرت میرسد
نمونه دیگری از استفاده مناسب ازتدوین است. آلی هیجان زده و نفس زنان به سمت استیج میرود و کوپر در این لحظه احساسی به مرحله آمادگی خویش برای اجرا کات میزند و تلفیق این نماها مخاطب را برای لحظه رسیدن آنها بهم سرذوق می آورد. ستاره ای.. از رنگ و نور پردازی هم غافل نمیشود و مشخصا از رنگهای قرمز و مشکی کاملا هدفمند برای شخصیت پردازی اثرش بهره میبرد. نگاه کنید به نور قرمز اغراق شده ای که درچند مقطع از فیلم به صورت جک تابیده و کوپر تاکید میکند او شخصیت مشکل داری است و باید نسبت به سرنوشت او نگران و مضطرب بود. از همان ابتدا اثر و گفتگو داخل ماشین با همکارانش تا ورودش به کلوپ شبانه و گفتگو ی دونفره اش با آلی در کلوپ پلیسان قرمز در صورت جک خود نمایی میکند.
مثال دیگر هم بخشی از فیلم است که جک در پشت صحنه اجرای آلی با برادرش پس از مدتها ملاقات میکند و نیمه صورتش قرمز و نیمه دیگر کاملا تاریک میشود تا به عدم ثبات شخصیتی او تاکید شود.
البته همانطور که در ابتدای متن هم اشاره شد ستاره ای.. در فیلمنامه از اجرا کارگردانی عقب تر است! در این فیلم هم به مانند خیل دیگر آثار عاشقانه نحوه آشنایی و سرعت پیوند عاطفی شخصیتها به سرعت و تا حدودی (تحمیلی) به وقوع میپیوندد. همچنین نوع واکنش آلی برای ترک محل کار و پیوستن به دنیا موسیقی عجله ای رخ میدهد. از همه اینها مهمتر نحوه کنار گذاشتن جک به عنوان خواننده اصلی از گروه موسیقی بدون مقدمه چینی مناسب و متاسفانه بازهم تحمیلی شکل میگیرد! فیلم شخصیتهای مکمل نا پخته ای هم دارد همچون پدر آلی که نوع نگرانیش برای سرنوشت دختر و همچنین کنار آمدنش با نحوه ورود او به دنیای ستارگان غیر قابل باور و کاریکاتور گونه طراحی و اجرا شده است.
با تمام این تفاسیر
A Star Is Born
به نظر میرسد(بردلی کوپر) درقامت کارگردان برای ساخت نخستین اثرخویش(ستاره ای متولد میشود) به خوبی از پس اجرای تصویری برآمده و فیلمی ساخته که شاهد اشتباه فاحش و تاثیر گذاری در بحث کارگردانی آن نیستیم. ستاره ای... در کارگردانی جلوتر از فیلمنامه است. بدان معنی که اگر چه برای برخی اتفاقات توجیه منطقی نمیتوان یافت و یا برخی حوادث بدون مقدمه چینی مناسب رخ میدهند و از پرداخت کافی بهره مند نیستند اما کوپر (که به شخصه برای اولین تجربه) توقع چنین کارگردانی ازاو نداشتم کار را نجات داده و دربرخی لحظات آن را به سطح بالایی رسانده است. این کارگردانی با دقت و حساب شده از همان نخستین دقایق فیلم خود را به رخ میکشند.
به عنوان مثال نمایی که در آن شخصیت آلی (لیدی گاگا) تک و تنها در راهرو پارکینگ به آرامی مشغول قدم زدن است و خسته از کار روزانه مشغول زمزمه کردن آوازی است و وقتی به انتهای راهرو میرسد( نام فیلم ) با فونتی درشت برروی صفحه نمایان میشود و کوپر بدین ترتیب به مخاطب گوشزد میکند فیلمش در مورد ظهور و اوج گرفتن آلی است. از این دست جزیی نگریهای تصویری را به وفور در این اثر میتوان یافت. مثال دیگر جایی از فیلم است که جک (بردلی کوپر) و آلی در استودیو ضبط صدا هستند و یکدیگر را درآغوش میگیرند. در این نما کوپر تصویری مات و غیر قابل تشخیص از دو بازیگر را در شیشه شکار میکند که نشان از آغاز دوران فاصله و جدایی شخصیتها
هم دارد .
کوپر میداند برای ساخت فیلمی که در مورد دو موزیسین است نحوه اجرای سکانسهای آواز خوانی اهمیت بالایی دارد و هرگونه نقص در اجرای این موارد میتواند باعث کمرنگ شدن ارتباط عاطفی مخاطب با اثرش باشد. پس او به خوبی سکانسهای پرضرب و پرشوری راخلق میکند. از همان اجرای تکنفره جک در کنسرت گرفته تا تمام اجراهای دونفره ای که اتفاق میفتند کوپر میل و عطش عاشقان موسیقی را سیراب میکند. مهمترین شاخصه فنی کار کوپر در این سکانسها در آن است که او دقیقا همان کاری که مخاطب از او انتظار دارد را انجام میدهد. دوربین دراین لحظات در فاصله اندکی از خواننده ترانه ها قرار میگیرد. حرکات دوربین (چه در نماهایی که دوربین روی دست است و چه هنگامی که دوربین کرین میکند) مخاطب را درهمان فضا نگه میدارند.
کوپر چه در مدیوم شات های فیلمش(نمایش خواننده.صحنه اجرا. اجزای صحنه و بعضا رقاصه ها) و چه در لانگ شات ها( شامل حضور پرشور تماشاگران و موقعیت کلی محل اجرا) حس تماشای ویدئو کلیپهای پرزحمت و حرفه ای را برای مخاطب تداعی میکند . البته در این بین نباید از بحث (تدوین) هم به سادگی گذشت. در سکانسهای اجرا خوشبختانه از کاتهای بی مورد خبری نیست.بی دلیل از نمایی به نمای دیگر نمیرود و حس لحظات را هدر نمیدهد. به عنوان مثال یکی از بدترین تصمیمات کارگردانی که میشد برای این لحظات تصور کرد کات شدن از محل اجرا خوانندگان به جمع تماشاگران یا همکاران آنها در پشت صحنه بود که خوشبختانه ستاره ای... چنین تدوینی ندارد .
سکانسی که در آن آلی توسط دوستان جک برای اولین بار به محل اجرای کنسرت میرسد
نمونه دیگری از استفاده مناسب ازتدوین است. آلی هیجان زده و نفس زنان به سمت استیج میرود و کوپر در این لحظه احساسی به مرحله آمادگی خویش برای اجرا کات میزند و تلفیق این نماها مخاطب را برای لحظه رسیدن آنها بهم سرذوق می آورد. ستاره ای.. از رنگ و نور پردازی هم غافل نمیشود و مشخصا از رنگهای قرمز و مشکی کاملا هدفمند برای شخصیت پردازی اثرش بهره میبرد. نگاه کنید به نور قرمز اغراق شده ای که درچند مقطع از فیلم به صورت جک تابیده و کوپر تاکید میکند او شخصیت مشکل داری است و باید نسبت به سرنوشت او نگران و مضطرب بود. از همان ابتدا اثر و گفتگو داخل ماشین با همکارانش تا ورودش به کلوپ شبانه و گفتگو ی دونفره اش با آلی در کلوپ پلیسان قرمز در صورت جک خود نمایی میکند.
مثال دیگر هم بخشی از فیلم است که جک در پشت صحنه اجرای آلی با برادرش پس از مدتها ملاقات میکند و نیمه صورتش قرمز و نیمه دیگر کاملا تاریک میشود تا به عدم ثبات شخصیتی او تاکید شود.
البته همانطور که در ابتدای متن هم اشاره شد ستاره ای.. در فیلمنامه از اجرا کارگردانی عقب تر است! در این فیلم هم به مانند خیل دیگر آثار عاشقانه نحوه آشنایی و سرعت پیوند عاطفی شخصیتها به سرعت و تا حدودی (تحمیلی) به وقوع میپیوندد. همچنین نوع واکنش آلی برای ترک محل کار و پیوستن به دنیا موسیقی عجله ای رخ میدهد. از همه اینها مهمتر نحوه کنار گذاشتن جک به عنوان خواننده اصلی از گروه موسیقی بدون مقدمه چینی مناسب و متاسفانه بازهم تحمیلی شکل میگیرد! فیلم شخصیتهای مکمل نا پخته ای هم دارد همچون پدر آلی که نوع نگرانیش برای سرنوشت دختر و همچنین کنار آمدنش با نحوه ورود او به دنیای ستارگان غیر قابل باور و کاریکاتور گونه طراحی و اجرا شده است.
با تمام این تفاسیر
ستاره ای.... فیلم ارزشمندی است. رابطه شغلی/عاطفی آلی و جک (جز در همان ابتدا شکل گیری) باور پذیر و دیدنی از کار درآمده است. اینکه کوپر به درستی در فیلم رابطه این دو را در انتها به شکل قرینه هم به تصویر میکشد جالب و دوست داشتنی است. در نیمه اول فیلم شاهد تلاش جک برای ارتقا و پیشرفت آلی هستیم اما از جایی به بعد این روال جابه جا میشود. مهمترین محرک داستانی فیلم را همین بخش تشکیل میدهد و میتواند نقصهای اشاره شده در فیلمنامه را پوشس دهد. ستاره ای.. در پرده سوم مدام هشدار میدهد که قرار نیست شاهد پایان خوشی برای آن باشیم . پایانی جذاب و غیر کلیشه ای که ارزش نهایی راهم بالاتر برده است. ستاره ای... درام دیدنی است که مخاطب و منتقدان را برای ادامه کار کوپر به عنوان کارگردان امیدوار میکند.
امتیاز:8
امید سلیمی
امتیاز:8
امید سلیمی
A Star Is Born
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
به نام خدا
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند. البته این اولین فیلمی است که از جیلان دیده ام اما تعریف رو را بسیار شنیده بودم و فیلم های دیگر او را هم حتما خواهم دید.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته.
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز من : ۹ از ۱۰
alireza ripper
the wild pear tree 2018
کارگردان : نوری بیلگه جیلان
بازیگران : هازار ارگچلو ، مرات جمجیر ، بنو ییل دیریملار و ...
نویسنده : نوری بیلگه جیلان
ژانر : درام
محصول ترکیه
داستان : این فیلم زیبا و دیالوگ محور داستان فرد جوانی به نام سینان است که پس فارغ التحصیلی و برگشت از دانشگاه می خواهد کتابی که نوشته است را چاپ کند. پدر او یک معلم مدرسه هست که زندگی خود را در شرط بندی روی اسب ها باخته و البته شخص درستکاری هست و به طبیعت و حیوانات علاقه دارد....
درخت گلابی وحشی، بسیار عالی و مسحورکنندهست. از نماها و تصاویر چشم نواز تا گفتوگوهای دو نفرهی طولانی با دیالوگهای عمیق و تاملبرانگیز، همگی نشان از سینمای خاص و منحصربفرد یک کارگردان مولف به نام نوری بیلگه جیلان دارند. البته این اولین فیلمی است که از جیلان دیده ام اما تعریف رو را بسیار شنیده بودم و فیلم های دیگر او را هم حتما خواهم دید.
این فیلم مبتنی بر دیالوگ با چاشنی نماهای خیره کننده از طبیعته.
قصه ای که درخت گلابی وحشی روایت میکنه در ظاهر کلیشه ای و تکراری به نظر میرسه، ولی چیزی که این فیلم رو متمایز میکنه، نگاه ریزبینانه و ژرف جیلان به جزئیات ساده و در عین حال پر اهمیته.
فیلم شاید مورد اقبال خیلی از سلایق قرار نگیره و کاملا هم قابل درکه. ولی برای مخاطبان باحوصله ای که انتظار متفاوتی از سینما دارن، قطعا تجربه ای فوق العاده خواهد بود.
درخت گلابی وحشی ، پوچیِ محض زندگی رو به نمایش کشیده و با نگاهی تمسخرآمیز، این حقیقت رو تو صورت مخاطب میکوبه. فیلمی بسیار زیبا آرام و دلنشین ، من را یاد فیلم های کیا رستمی می اندازد. یکی از بهترین گفتگو های فیلم گفتگوی سینان با پیش نماز مسجد در مورد دین و خدا و جهان هستی بود.
بدون شک بهترین فیلم ۲۰۱۸ (از فیلم هایی که دیده ام) و دید مرا نسبت به سینمای ترکیه عوض کرد. زبان تورکی فیلم هم برای من بسیار لذت بخش بود (من خودم تورکم ولی همه فیلم هایی که میبینم زبان خارجین و دیدن فیلم با زبان تورکی هم بسیار لذت بخش بود)
کارگردانی عالی جیلان با فیلم نامه ی عالی و فیلم برداری خوب در کنار نماهای زیبای طبیعت همراه با دیالوگ های محسور کننده فیلمی ماندگار خلق کرده است.
افتخارات : نامزد بهترین فیلم جشنواره ی کن و چند جایزه ی دیگر
سخن آخر : سینمای واقعی و هنر را حس کردم❤️
امتیاز من : ۹ از ۱۰
alireza ripper
نقد فیلم ، معرفی فیلم و سریال ، معرفی ۳۰ سریال برتر imdb به صورت اختصاصی و ...
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
با حمایت شما فعالیت های کانال رو گسترش خواهیم داد
@NaghdeFilmoSerial
لیستی از بهترین سریال های ساخته شده تا کنون
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
بر اساس نمره ی آی ام دی بی مرتب شده. که حداقل پنجاه هزار تا رای داشته که بشه به نمرش اعتماد کرد.
سریال های خیلی خوب دیگه ایی هم هست . ولی ۳۰ سریال برتر که نمره ی بالایی داشته . این سریال ها هستند.
1-Breaking Bad
2-Game of Thrones
3-The Wire
4-Sherlock
5-True Detective
6-The Sopranos
7-Leyla and Mecnun
8-Arrested Development
9-House of Cards
10-Better Call Saul
11-Fargo
12-Daredevil
13-Friends
14-Twin Peaks
15-Rome
16-The Simpsons
17-Dexter
18-House M.D.
19-Doctor Who
20-Deadwood
21-Battlestar Galactica
22-Downton Abbey
23-Suits
24-Shameless
25-Sons of Anarchy
26-Justified
27-Supernatural
28-The Walking Dead
29-Spartacus: War of the Damned
30-Mad Men
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
معرفی سریال Breaking Bad
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
محصول: آمریکا
ژانر: درام ، جنایی
تعداد فصل : ۵
شبکه : AMC
امتیاز : 9.5
شماره ی 1 از لیست سریال های برتر
#سریال_برتر
@NaghdeFilmoSerial
«بریکینگ بد» مجموعهای تلوزیونی است که در ژانر درام - جنایی و در 5 فصل برای شبکه AMC آمریکا از سال 2008 تا 2013 ساخته شد. «بریکینگ بد» به سرعت به یکی از تحسین شده ترین سریالهای تاریخ تبدیل شد بطوریکه از سایتهای معتبری همچون IMDB امتیاز 9.5 از 10 و Metacritic امتیاز 99 از 100 (برای فصل پنجم) را کسب کرده است.
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را "بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون" میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی The X-Filesرا تجربه کرده بود، طرح پیش نویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند.
در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است...
شاید شما هم مثل من از سریالهایی که در آن یک شخصیت عادی به تدریج و آهسته اما پیوسته، در مسیری پیشرفت میکند، خوشتان میآید. راستش سلیقه عمومی ما همین است، بنابراین اگر شما هم چنین ذائقهای دارید، از دنبال کردن سیر تکامل «والتر وایت» و مسیرهای ناخوشایند اما ناگزیری که او مجبور میشود به آنها وارد شود، خوشتان خواهد آمد.
خلافکاران، پلیسها، معتادها و زوجهای سریال Breaking Bad همه خاکستری هستند، ما در این سریال پلیس باروحیه و بذلهگو و باهوشی داریم که از غلطیدن در مسیر اشتباه مصون نیست، همان طور که معتاد نیکنهادی داریم که سیر حوادث او را به جنایت میکشد. این یک تفاوت اساسی سریالهای غربی با سریالها ماست. (این مطلب را من بار ها تکرار کرده ام)
بریکینگ بد در عین حال به صورت واقعگریانه سلسله مراتب قدرت در دنیای خلافکارها و سیر صعود نزول افراد را در این دنیا نشان میدهد. این سریال نشان میدهد که چطور میشود با پولشویی، مدتی قانون را گیج و معطل کرد و یا اینکه احترام و وفاداری در دنیای مادون، تا به کی معنی دارد و میتواند ادامه پیدا میکند.
سریال، روزگار تیره معتادها را به خصوص در چند قسمت با پرهیز از شعارگرایی رسمی به خوبی به تصویر کشیده است، همان طور که ناکامی عوامل و رؤسای شبکههای قاچاق را نشان داده است. این مطلب نشان میدهد که برای ایجاد تأثیر زیرپوستی بر مخاطب، هیچ نیاز به دکلمه شعارها، پلیسهای ابرقهرمان معصوم یا زشتنمایی تصنعی خلافکارها نیست.در عین حال لحظات مفرح هم در سریال کمک نیست و تصور نکنید که همیشه با یک سریال جدی روبرو هستید.
مهمترین و رضایت بخش ترین دلیل ِ زیبایی این سریال هماهنگی بسیار خوب ِ ویژگی های ظاهری, نویسندگی, بازیگری, طنز, علم و موسیقی هست. هرکدوم باعث تقویت دیگری می شن : موسیقی و رنگ ها, نزول چشمگیر شخصیت والتر در مقابل نمود ِ انسانیت ِ جسی, طنز و تنش.
چیزی که وینس گیلیگان و شبکه ی معظّم AMC خلق کردن یک داستان ضدِّ قهرمان ِ بسیار عالیه. داستانی که از آنچه ممکنه درش پیش بیاد بی خبریم، بنابراین اگر از کسانی هستید که این سریال رو ندیدید بهتون پیشنهاد میکنم به سرعت دست به کار بشید و این شاهکار رو تماشا کنید .
(شاید فصل اول آن به مذاق افرادی خوش نیاید پس من پیشنهاد میکنم حد اقل ۲ فصل از سریال را تماشا کنید)
با تشکر از حسن توجه شما
@NaghdeFilmoSerial
👍1