🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
معرفی و بررسی چند سریال به قلم بنده

معرفی سریال mad men
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199

معرفی سریال crown
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218

معرفی سریال sopranos
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228

معرفی سریال mandalorian
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314

معرفی سریال spy
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1461

معرفی سریال war and peace
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1615

معرفی سریال last kingdom
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1618

معرفی سریال ya istiklal ya olum
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1642

معرفی انیمه ی full metal alchemists brothehood
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1660

معرفی سریال wolf
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1685

معرفی مستند last dance
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1719

معرفی سریال the boys
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1752

معرفی سریال community
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1786

معرفی انیمیشن star wars the clone wars
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2033

#پیشنهاد_سریال
alireza ripper
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «معرفی و بررسی چند سریال به قلم بنده معرفی سریال mad men https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199 معرفی سریال crown https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218 معرفی سریال sopranos https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228 معرفی سریال mandalorian https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314…»
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال
white queen
white princes
spanish princes

خالق(نویسنده ی اصلی سه مجموعه) : اما فورست
بازیگران :
white queen:
ربکا فورگسون ، آماندا هاله ،فایا مارسی و ...
white princes :
جودی کومر ، ربکا بنسون ، جیکوب کولین و ...
spanish princes:
سای بننت ، آلسیا بوراچرو ، آندرو بوچان و ...

ژانر : تاریخی، درام

مقدمه :

داستان این سه سریال در یک برهه ی مهم تاریخ اروپا و انگلستان در قرون وسطا روایت میشود ، دوره ای که الهام بخش داستان مجموعه ی رمان نغمه ی یخ و آتش و سریال game of thrones شد.

شبکه ی starz سریال های تاریخی بزرگی ساخته که جهانی شدند مثل Spartacus و black sails.
تاریخ بریتانیا الهام بخش سریال های معروفی در تاریخ تلوزیون بوده ، این بار هم دوره ی جنگ های داخلی انگلیس بین خاندان های یورک و لانکستر بر سر سلطنت انگلیس مجموعه ای جذاب از سریال های کوتاه را به تصویر میکشد.

جنگ رُزها (به انگلیسی: Wars of the Roses) نام جنگ‌هایی بود که در نیمهٔ دوم سدهٔ پانزدهم در فاصلهٔ سال‌های ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۵ بین دو خاندان قدرتمند لانکاستر با نشان «گل سرخ» و یورک با نشان «رز سفید» و طرفدارانشان در انگلستان درگرفت. علت این درگیری‌ها تلاش هر یک از دو خاندان برای رساندن یکی از اعضای خود به پادشاهی انگلستان بود.

با معرفی و بررسی این یه سریال با ما همراه باشید.
@NaghdeFilmoSerial
سریال ملکه ی سفید :
داستان سریال بر اساس سه رمان از «فیلیپا گرگوری» ساخته شده است که از نگاه سه زن به جنگ 30 ساله ای می پردازد که بین احزاب رقیب در مجلس سلطنتی پلانتاژنت (مجلس اعیان در آن دوره) برای به دست آوردن تاج و تخت انگلستان درگرفته بود. این سه زن الیزابت وودوایل (ربکا فرگوسن)، مارگرت بیوفُرت (آماندا هیل) و آنه نویل (فی مارسی) هستند. سه رمان و 30 سال تاریخ پیچیده به شکل مجموعه ای 10 ساعته لازمه ی این است سال ها به دقایق تبدیل شوند و روایت این تاریخ طولانی به صورتی کوتاه که کلیت داستان و مهمترین اتفاقات حفظ شوند کار بسیار سختی است که سریال تا حد زیادی موفق میشود.
سیاست بغرنج در قالب تنگ شخصیت های مقوایی ریخته شده و شخصیت ها مشخصاً در دسته ی بدها و خوب ها طبقه بندی می شوند.

داستان فرعی اینکه الیزابت (فرگوسن) چطور کم کم به شاه ادوارد (مکس آیرونز) التماس می کند تا زمین پسرانش را پس بدهد و در آخر با او ازدواج می کند، با سرعتی بالا و احساساتی گرایی کمی پرداخته شده است.
خوشبتانه «جَنِت مک تیر» در نقش مادر الیزابت در داستان حضور دارد و تا زمانی که مک تیر روی صفحه دیده می شود، «ملکه سفید» در مرز بین آرام بخش بودن و کاملاً منطقی بودن گام برمی دارد. تصویری که مک تیر از لیدی ریور ارائه می دهد به صورتی طبیعی حالتی شاهوار دارد و صدای او به گونه ای است که می تواند اسبی رمیده یا پادشاهی را رام کند. لیدی ریور در تدابیر سیاسی خود همانقدر واقع گراست که در جادو و سحرش، او باور دارد خودش و الیزابت نواده های الهه ی رودخانه هستند و هر دو به “بینش” مجهزند.

فرگوسن که چنین استادی را در کنار خود دارد، مانند الیزابت، خیلی زود آنقدر خود را بالا می کشد تا به عنوان یک ملکه به حساب بیاید. اگر ماجرای عاشقانه ی او با قید و بندهایی که کمتر باورپذیرند بیش از حد به نمایش برهنگی اندام او مرتبط می شود، باشد، این ماجرا خیلی زود به رشته ای باریک در میان نقش پرده ای بسیار پیچیده تبدیل می گردد.
کسی که در مقابل عاشق های جوان قرار می گیرد لرد وارویک (جیمز فرین) است، کسی که پیش از این ادوارد را بر تخت پادشاهی نشانده است و دلش نمی خواهد او با زنی که شاهزاده ای از کشوری بیگانه نیست، ازدواج کند. فرین که در مجموعه تلویزیونی « The Tudors» نقش کرامول را بازی می کرد، جزء بهترین نقش های آن مجموعه بود اما اینجا لرد وارویک چیزی جز یک شخصیت مغلوب شده ی تک بعدی نیست که وفاداری خود را از شخصی به شخص دیگر تغییر می دهد و خانواده اش را طوری کنترل می کند تا بانوی دوم مملکت از لحاظ قدرت را میان خود پرورش دهند. دختر کوچک او آنه (مارسی) خیلی زود مجبور می شود با روش های تأثیر گذاری و نفوذ و قدرت آشنا گردد و مانند تک خط معرف مجموعه ی «ملکه سفید» یاد بگیرد که “مردها به میدان نبرد می روند و زن ها به جنگ می پردازند”.
صحنه های پرقدرت زیادی در «ملکه سفید» وجود دارند،‌ لحظاتی که چندین مرتبه نشان می دهند که چطور بدن یک زن هم قوی ترین ابزار او بود و هم زندان اجتناب ناپذیر او. مردها می توانستند سرنوشت خود را به وسیله ی قدرت فکری یا شمشیر در دست بگیرند اما زن ها فقط از طریق قدرت وکالتِ مردان از پس اینکار برمی آمدند.
این سریال و سریال هایی که در پس این سریال ساخته شد به خوبی مرز بین واقعیت تاریخی و نشانه های فمنیستی حفظ می کند و از شعار زدگی به شدت پرهیز میکند.

متأسفانه آنها با سرزمین های مه آلود و پر از گل و لای که از ویژگی های کلی و همیشگی قرون وسطی است، احاطه شده اند. سازندگان «ملکه سفید» با انتخاب اینکه این ایده را با چندین شخصیت نامتجانس آن هم در داستانی که به ذات تا این حد پیچیده است به نمایش بگذارند، مجبور می شوند نبردهای بسیار زیادی را روی صفحه ببرند، بدن های بسیاری را تکه تکه کنند و پیام رسان های بسیاری را با سم ضربه های کوبنده راهی مقصد کنند.
صحنه سازی ها ، دکور ، لباس ها و ... عالی کار شده و کارگردانی سریال تسلط کامل به نور پردازی ها و رنگ پردازی ها دارد و سریالی جذاب را به مخاطب ارائه میدهد.

@NaghdeFilmoSerial
شاهزاده ی سفید :
داستان به نخستین روزهای مربوط به اولین پادشاه تودورها، یعنی هنری هفتم و ازدواجش با الیزابت از یورک ملقب به شاهزاده سفید برمی‌گردد. تنها به این دلیل او را شاهدخت سفید می‌نامند که نشان خاندانشان یک رز سفید است. اما نشان خاندان لانکستر یک رز قرمز است. نقش این ملکه جوان را جودی کامر (Jodie Comer) به‌خوبی ایفا می‌کند.


در نخستین قسمت، ما شاهد فلش‌بک‌هایی از رابطه‌ی عاشقانه این دو نفر هستیم که با صحنه‌ مرگ ریچارد تلفیق می‌شود. مرگی که کم‌وبیش خبر از پایان جنگ دارد.
در این قسمت چند موضوع فوق‌العاده مطرح می‌شود. ریچارد عموی الیزابت است و متهم به قتل یکی از برادران اوست. از طرفی الیزابت بدون ازدواج کردن با ریچارد، رابطه عاشقانه‌ای را با او شروع می‌کند. این‌ها عجیب اما جذاب به نظر می‌رسند. همین مسئله و این عشق و عاشقی عامل مهمی در متنفر شدن الیزابت از نامزدش هنری با بازی جیکوب کالینز لوی (Jacob Collins-Levy) می‌شود.

سمت دیگر ماجرا هنری است. او هم از ازدواج با زنی که از او متنفراست و دائما تحقیرش می‌کند به‌شدت ناراضی‌ست. در هرصورت انگلستان خواهان وحدت میان دو خانواده بزرگ است و این ازدواج بهترین شیوه ایجاد صلح میان آن‌هاست. ولی این مسئله اصلا به معنی رضایت این دختر و پسر جوان از ازدواج نیست.


وقتی صحبت از خلق تصویر سلطنت به میان می‌آید ، این سریال مناسبات سخت و حتی غیر انسانی قدرت را در قرون وسطا به خوبی به تصویر میکشد و درست زمانی که سریال مذاکرات پیچیده میان هنری و لیزی یا همان الیزابت را به تصویر می‌کشد، لحظه‌های فوق‌العاده‌ای از خود به‌جا می‌گذارد. شاهدخت سفید یک داستان عاشقانه است ولی به خوبی بعد جذاب تاریخی و سیاسی را نشان میدهد .زوجی که به سختی هم‌دیگر را می‌شناسند، باید تلاش کنند تا صاحب فرزندی شوند و با ازدواج خود عامل صلح و آشتی در کشور باشند درحالی که ذره‌ای از کنار هم بودن لذت نمی‌برند.
مسلما ممکن است تمام ازدواج‌های از پیش تعیین‌شده سرانجام خوشی نداشته باشند. اما در این مورد خاص این زوج به‌مرور شروع به عشق‌ ورزیدن به یک‌دیگر می‌کنند. چون هردو به‌خوبی می‌دانند هدف بزرگ از این وصلت چیست. باوجود تضادهای بزرگ بین این دو خانواده، هم‌چنان می‌توان اندکی تشابه میانشان پیدا کرد.


از آنجا که خانواده تودور می‌خواهند مطمئن شوند الیزابت می‌تواند باردار شود، هنری تا قبل از اثبات این مسئله با او ازدواج نمی‌کند. این دو چند ماه قبل از ازدواج و چند سال قبل از این که عاشق یک‌دیگر شوند، رابطه‌ کوتاه و تلخی را تجربه می‌کنند. باوجود مشکلات عمیقی که میان این زوج وجود دارد، هردو به یک‌دیگر احترام می‌گذارند. به‌مرور زمان هنری روحیه و وفاداری همسرش را تحسین می‌کند و الیزابت هم به نیت‌های خوب شوهرش در کشورداری و سلطنت پی می‌برد. زمانی هم که آرتور (Arthur) اولین فرزندشان به دنیا می‌آید، هنری به او نشانی از رزهای سفید و قرمز را هدیه می‌کند. درواقع به این شیوه قصد داشت تا به صلح پایدار میان دو خانواده تاکید کند.
@NaghdeFilmoSerial
به دلیل جنگ‌ها و نابه‌سامانی‌های کشور، افراد زیادی در کوتاه‌مدت به حکومت می‌رسند و وارث تاج و تخت می‌شوند. هرکدام  از این افراد به‌طور مبهم و نامشخص به دیگری ربط پیدا می‌کند و دائما بر سر اصل‌و‌نسب می‌جنگند. اگر تاریخ این جنگ‌ها را ندانید، این ماجرا ممکن است سردرگمتان کنند .

جدال دو ملکه
اما در بین این شخصیت‌هایی که می‌آیند و می‌روند و خون و خون‌ریزی به‌بار می‌آورد، یک جدال جذاب وجود دارد. جالب‌ترین این ستیزها میان دو ملکه‌مادر اتفاق می‌افتد. مارگارت بوفورت (Margaret Beaufort) با بازی میشل فرلی (Michelle Fairley) یک طرف ماجراست. احتمالا او را از سریال بازی تاج و تخت (Game Of Thrones) یادتان باشد. در آن سریال نقش کاتلین استارک (Katelyn Stark) را به‌عهده داشت. در یک طرف قصه الیزابت وودویل (Elizabeth Woodville) با بازی اسی دیویس (Essie Davis) ایستاده است. مارگارت مادر هنری است. زنی عبوس، سرد و خداترس که اندکی بدجنس به نظر می‌آید.
یکی از رو مخ ترین شخصیت های این سه مجموعه شخصیت مارگارت بوفورت است که در هر سه مجموعه حضور دارد ، شخصیتی لجوج عقده ای و البته بسیار با ایمان که می توان گفت نقش شخصیت منفی را به خصوص در شاهزاده ی سفید و فصل اول شاهزاده ی اسپانیایی دارد.
و الیزابت وودویل هم مادر الیزابت است.
درست شبیه دخترش موهای بلند و زیبایی معصومانه‌ای دارد. اگرچه این دو با هم پیمان بسته‌اند تا فرزندانشان را به ازدواج یک‌دیگر دربیاورند، اما از هم متنفر هستند. درحالی که مارگارت تمام وقت خود را صرف دعا و نیایش می‌کند، الیزابت وودویل مشغول سحر و جادوست و به این کار ایمان دارد.
شاهدخت سفید به عنوان یک درام زن‌محور و تاریخی جذاب به نظر می‌رسد. در سیستم پدرسالاری آن دوران، زنی موفق محسوب می‌شد که بتواند پادشاه بی‌رحم را در کنترل خود نگه دارد. کشمکش‌های میان الیزابت و مارگارت به عنوان عروس و مادرشوهر هم از همین جنس است.

در یک کلام تمام کشمکش‌ها در سریال از حالت جنگ به سمت صلح حرکت می‌کند. اما این موضوع نیازمند پشت‌سر گذاشتن رقابت‌های زیادی است. این کار را زنان انجام می‌دهند. زنانی که خانواده را مهم‌تر از افتخارات خود می‌دانند. حالا دیگر این به بیننده بستگی دارد که درباره عشق و وفاداری و وظایف الیزابت قضاوت کند. این که او باید با مادر و میراث خانوادگی‌اش بماند یا شوهر، فرزند و آینده تاج‌وتخت خود را انتخاب کند.
سریال شاهزاده ی سفید در فیلم نامه و اکتینگ بازیگران نسبت به ملکه ی سفید پیشرفت چشمگیری دارد اما برعکس در کارگردانی افت چشم گیری پیدا میکند و همچنین جنبه ی فمنیستی ماجرا بر نگاه تاریخی سریال سایه می افکند.


@NaghdeFilmoSerial
شاهزاده ی اسپانیایی

در سریال شاهزاده ی سفید شاهد نامزدی آرتور با دختر ملکه ی جنگجوی اسپانیا ایزبلا هستیم و در سریال شاهزاده ی اسپانیایی کاترین آراگون برای ازدواج با آرتور به انگلیس می آید ، مدت کمی بعد از ازدواج آرتور بیمار شده و فوت میکند و کاترین تلاش میکند تا با هنری ، برادر آرتور ازدواج کند و طی ۲ فصل بیننده کشمکش های طولانی قدرت در مهم ترین دوره ی قرون وسطایی انگلیس به تماشا می نشنید.

شارلوت هوپ در قالب شخصیت کاترین جوان ایفای نقش کرده‌است. او توسط مادرش ایزابلا، ملکه جنگجوی اسپانیا، به سمت انگلستان فرستاده می‌شود تا با پسر جوان هنری هفتم ازدواج کند. اگر تاریخ را به‌طور دقیق بررسی کنیم، او از نظر قانونی برای تصاحب تاج‌وتخت انگلستان مشروعیت بیشتری نسبت به پدرشوهرش داشت. با این حال، شوهر مهربان او خیلی زود تسلیم بیماری شد و از دنیا رفت. با درگذشت آرتور (با نقش‌آفرینی انگوس ایمری)، کاترین جوان در میان شاهزادگان، سیاسیون و افراد چاپلوس دربار تنها می‌شود. اما او شکست را نخواهد پذیرفت.
پس از این اتفاق ناگوار، سرنوشت به سمتی حرکت کرد که کاترین باید با برادر کوچکتر همسرش، پرنس هری (با بازی روآیری اُکانر) ازدواج می‌کرد. او باید در دادگاه حضور می‌یافت و همه، به‌ویژه واتیکان، را متقاعد می‌کرد که او و پرنس آرتور هرگز رابطه ی جنسی برقرار نکرده اند. این می‌توانست مشکلات را برایش تا حدودی ساده کند.
امید چیزی است که انسان را به هیجان وا می‌دارد. کاترین، همانند یک ماهی بیرون از آب گرفتار شده است و به فرهنگ اجتماعی شمال اروپا عادت ندارد. در این میان، او فقط با دو نفر صمیمی است؛ ندیمه‌ای به نام لینا (با بازی استفنی لوی-جان)، که یک اشراف‌زاده آفریقایی-ایبریایی است و عشق مخفی لینا، اویدو (با بازی آرون کوبهام) که وظیفه محافظت از کاترین را بر عهده دارد.
برخی از درخشان‌ترین لحظات چهار قسمت اول سریال «پرنسس اسپانیایی» را صحنه‌هایی شکل داده‌اند که شوک فرهنگی ایجادشده پس از پیمان صلح جدید از سوی هر دو طرف را نشان می‌دهند: پدرشوهر و مادرشوهری که از حمام‌های روزانه عروسشان با گیاهان عجیب و گران‌قیمت متعجب شده‌اند و کاترین که از سپری کردن باقی روزهایش در قلعه‌های دلگیر و نمناک به وحشت افتاده است. درک این موضوع، زمانی ساده می‌شود که به یاد بیاوریم کودکی کاترین در کاخ مجلل الحمرا گذشته است. دور از آن شکوه گذشته، او مجبور می‌شود زبان تندوتیزش را آماده رویارویی با اقوام بدطینت آرتور کند.
کاترین با ورود به انگلستان گویی به لانه مارهای افعی قدم گذاشته است؛ بزرگترین دشمن او مادر رام‌نشدنی پادشاه، بانو مارگارت بیوفورت (که اینجا هم همچنان رو مخ بیننده راه میرود) است. او زنی به‌شدت مذهبی است که زندگی‌اش را وقف رسیدن پسرش به تاج‌وتخت کرده است. در یکی از بهترین و خنده‌دارترین صحنه‌های تلخ سریال، بانو مارگارت پس از مرگ نوه‌اش، در یک راهرو برای کاترین کمین می‌کند تا بررسی کند که آیا کاترین وارث بعدی تاج‌وتخت را باردار شده است یا نه. کاترین با تحقیری نه‌چندان پنهان می‌گوید: «خبر جدیدی برایتان ندارم.» اما مارگارت به این جمله اکتفا نمی‌کند و به یک‌باره دستش را روی بدن کاترین می‌گذارد تا شاید از متورم‌شدن شکم او متوجه بارداری‌اش شود. کاترین که از این اتفاق شوکه شده است او را به سمت دیگری هل می‌دهد. شرارت هریت والتر در این صحنه،‌ کاملاً جدی و باورپذیر به نظر می‌رسد.
همانند سریال های قبلی این سه‌گانه، جذاب‌ترین داستان‌های «پرنسس اسپانیایی» نیز حول شخصیت‌های اصلی پرزرق و برق نمی‌چرخد، بلکه زنان دربار و آنهایی که اغلب از قدرتی برخوردار نیستند تأثیر زیادی در پیش‌بُرد قصه دارند. باید اذعان کرد هریت والتر یک جانشین شایسته برای آماندا هل در سریال «ملکه سفید» و میشل فرلی در سریال «پرنسس سفید» بوده است؛ هر سه نفر آنها به خوبی از پس نقش بانو مارگارت لجوج و سخت‌گیر برآمده‌اند. او یک مادرشوهر هیولایی کلاسیک است، اما به‌طور همزمان زنی است که دائماً تحقیر می‌شود. مارگارت در اقدامی اشتباه برای آرامش نوه‌اش مِگ (با نقش‌آفرینی جورجیا هنلی) در مورد ازدواج قریب‌الوقوع با پادشاه اسکاتلند یادآوری می‌کند که: «مدت‌ها قبل خود من نیز یک سرمایه سیاسی محسوب می‌شدم؛ باید در سن ۱۲ سالگی به همسری کسی درمی‌آمدم. یک سال بعد از ازدواج مادر شدم و در سن ۱۳ سالگی، بیوه پادشاه بودم.».
@NaghdeFilmoSerial
این صحبت‌ها نه‌تنها مِگ را به آرامش نمی‌رساند بلکه او را بیش‌ازپیش دچار استرس می‌کند.
یکی دیگر از بازیگران برجسته سریال «پرنسس اسپانیایی»، لورا کارمایکل (در نقش مَگی پولی) است که برادر کوچکتر مگی از معلولیت ذهنی رنج می‌برد، اما این تنها نکته ناراحت‌کننده در مورد او نیست؛ برادر مگی می‌توانست یکی از مدعیان تاج‌وتخت باشد و به همین دلیل ایزابلا (مادر کاترین)، اعلام کرده بود که تنها با اعدام او اجازه ازدواج دخترش با آرتور را صادر خواهد کرد. مگی با وفاداری بی‌حد و حصر، اعتقاد راسخ و میل به زندگی زیبا، غم‌انگیزترین قربانی سریال است.

سریال همان طور که قابل حدس زدن است مضامینی فمنیستی دارند برای مثال، تلاش کاترین برای رام‌کردن بی‌رحمی ذاتی پرنس هری با اغواگری عجیب‌وغریب در میانه صحبت‌هایشان، یا اتفاقات رمانتیک بین لینا و اویدو. صرف‌نظر از این صحنه‌ها، سریال «پرنسس اسپانیایی» روایتگر داستانی ارزشمند در مورد زنی جوان است که سعی دارد با وظیفه و امیالش ازدواج کند. ای‌کاش نویسندگان سریال به همان اندازه که به ذهن درخشان کاترین پرداخته‌اند به مهارت او در هنرهای رزمی نیز اشاره می‌کردند؛ همانطور که تامس کرامول، یکی از وزیران بانفوذ هنری هشتم گفته بود: «اگر کاترین زن نبود می‌توانست تمام قهرمانان تاریخ را شکست دهد.».
سریال در فصل دوم روند سریعی به خود میگیرد و داستان در عین حال که قسمت های مهمی از تاریخ را حذف میکند (به تصویر نمیکشد) در عین حال شاهد صحنه ها و اتفاقات زاید از کشمکش های احمقانه و بی ارزش هستیم .
اگه سریال را تماشا کردید و خواستید ادامه ی داستان زندگی هنری و الیزابت را تماشا کنید سریال tudors محصول شبکه ی showtime را تماشا کنید.

نمره : ۸ از ۱۰

alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
👍1
ارتش تکنفره...

نقدی برای هامون:

خوشبختانه (هامون) همانقدر که درتاریخ سینمای این مملکت اثر مهمی است ، اثر خوبی هم هست. هامون هنوز هم میتواند سرگرم کند و هم میتوان شخصیت رنجور،تک افتاده و مسئله‌دارش را باور کرد. مجموعه کشمکش‌های پرتعداد بیرونی و درونی‌اش ،کهنه نگشته و دنیای کابوس‌وارش (که هم ذهنی وهم عینی) پیش چشممان قرار میگیرند آزاردهنده و قابل تامل‌اند. برای یک فیلم (شخصیت‌محور) ،چه چیزی از این بالاتر نیاز است تا آن را جاودانه کند؟

هامون فیلم دیوانه و پرجنب و جوشی است.روایت (مهرجویی) از زیست نکبت‌بار حمیدِهامون مدام میان حال و گذشته در جریان بوده و فیلمساز به کمک (نریشن و فلاش بک‌های متعدد) ،مخاطب را به درستی با جهان اثرش آشنا میکند. نریشن ها غالبا بر بدبینی و تلخ اندیشی هامون تاکید میکنند: همچون نریشنی که در آن سازنده خانه جدید را فردی عوضی و کلاهبردار معرفی میکند یا نریشنی که در آن از بی اعتمادی‌اش به دکتر روانشناس مهشید (بیتافرهی) پرده برداری میکند و یا آن نریشن پرده پایانی که در آن، خالق هستی را مخاطب قرار داده و عاجزانه از او طلب یک معجزه را دارد! نریشن در هامون نه یک عنصر اضافی بلکه یک ابزار کاملا کاربردی و فرمیک است، چرا که هرآنچه که درتصویر نیست (و صدالبته که نیاز نمایشی اثر محسوب شده) را درخود جای داده تا هرچه بیشتر با احوالات پریشان هامون ،همراه باشیم.
فلاش بک‌ها نیز درتلاشند تا مخاطب را با هرچه بیشتر با زوج اصلی آشنا کنند. از آنجا که درزمان حال تصویر دقیق و قابل پیگیری را از مهشید نداریم ‌ پس فلاش بک ها آمده اند تا او و رابطه‌اش با هامون را برایمان تصویرسازی کنند. آشکارا تعداد فلاش بک‌های مربوط به دوران خوشی و صلح میان هامون و همسرش کم تعداد و کوتاه و درطرف مقابل ،تعداد فلاش بک‌های ملتهبش بیشتر و طولانی ترهستند. چرا که اثر از جایی آغاز شده که این زوج درآستانه طلاق بوده و به هیچ وجه دل خوشی از یکدیگر ندارند. فلاش بک‌هایی که تنش کلامی و فیزیکی میان این زوج را عینیت بخشیده تا بدانیم واژه هایی نظیر عشق و احترام ،مدتهاست از منزل آنها کوچ کرده‌اند.

هامون روایت (اول شخص) را برمیگزیند تا مجموعه حوادث را از نگاه شخصیت اصلی‌اش ببینیم . تمهیدی که برای نزدیکی هرچه بیشتر مخاطب با وی درنظر گرفته شده تا درکنار انتخاب بازیگر درجه یکش(مرحوم خسروشکیبایی) در مجموع به سمپاتی حداکثری با او منجر شوند. هامون در لغت بمعنای دشت عظیمی است که هیچ درخت و گیاهی در آن یافت نمیشود .درست به مانند زیست حمیدهامون که زیستی است بی ثمر و پوچ و ازدرون تهی که گویی تنها ظاهر آراسته و دلنشینی دارد. درظاهر ماجرا او تحصیل کرده‌ای موفق است. مینویسد ‌سابقه تدریس دارد ، با دختر مورد علاقه‌اش ازدواج کرده و صاحب یک فرزند هم هست. اما نکته طعنه آمیز را میبایست با کشمکش‌های بی پایانش با دنیا و البته خود درنظر گرفت.
هامون از همان اول میخش را محکم کوبیده و به مخاطب هشدار میدهد که قرارنیست ،زندگی آن روی خوش و لطیف و مهربانش را به او نشان دهد! مهرجویی سراسر فیلمش را با کشمکش و درگیری تزیین کرده تا مخاطب لحظه‌ای احساس آرامش نکند. هامون آمده تا عذاب دهد و انصافا دراین راه هم موفق عمل میکند. هامون با یک کابوس آغاز میشود .کابوسی که ردپایش را در تمام اثر میتوان تشخیص داد . از همان (لانگ‌شات) ابتدایی که درمیزانسن بر انزوا و تنهایی هامون تاکید دارد: هامون را تنها در حال قدم زدن بسمت دوربین داریم (بر خلاف دیگر افراد حاضر درسکانس که دسته جمعی در حال حرکتند) گرفته تا نمایی (کلوز) از چهره بهت زده وی پس از آنکه شاهد وصال مهشید با اهریمن است تا اصرار همگان بر بی عرضگی و ناتوانی وی در حفظ همسرش (اصراری که هم در کابوس و هم در سکانسهای واقعی حضور معنا داری دارد) تا آن کابوس میانه‌های اثر که در آن با ماکتی برسر میز بجای مهشید روبرو میشود(تمهیدی که بر ناشناس بودن مهشید برای هامون تاکید میکند) تا سر و کله زدنهای پیاپی‌اش در محیط کار و با وکیل و مادرزن ودرانتها تلاش نافرجامش برای قتل مهشید و همچنین اقدامش برای خودکشی!
مهرجویی کارش را با کابوس آغاز میکند و درادامه آن را بسط میدهد تا به بحران نهایی برسد.

به هیچ وجه نمیتوان شباهت میان هامون با برخی آثار وودی آلن (آنی‌هال ،منهتن و...) را کتمان کرد . اگرچه طبیعتا بارکمدی آثار آلن سنگین تر است و هامون تلخ و سورئال وطنی ما، لحن و نگاه عبوثی دارد، اما میدانیم که
طنز مینیمالی در اثر گنجانده شده تا از حجم آزاردهندگی اثر بکاهد، همچون زمانی که هامون در سکانسی بادکتر روانشناس همسرش ،همراه شده و از عذابها و کمبودهای خودش با وی ،صحبت میکند.
👍1
سکانسی که به مخاطب تلنگر میزند که هامون هم همچون مهشید نیازمند کمک و درمان است: دکتر من برخلاف پدرم آرام نیستم ، من شلنگ تخته میندازم ، من قراربود کسی بشم اما هیچ گوهی نشدم!!! دیالوگهایی صادقانه از طرف هامون که در مخاطب انتظار جواب یا دست کم مشاوره‌ای عقلی /منطقی را بوجود آورده اما مهرجویی با هوشمندی مثال زدنی ،پایان این سکانس را با حضور دکتر در سرویس بهداشتی به پایان میرساند! گویی مصائب و مشکلات هامون را هیچ چاره‌ای نیست و تلاشش برای رهایی ،پوچ است.مثال دیگر هم درسکانس گپ زدن هامون با رییس شرکت تجهیزات پزشکی است. جایی که بر لجوج بودن هامون و به تمسخر گرفتن امور دنیوی از سمت وی آگاه میشویم. هامون آشکارا با پیشرفت سرسام آور تکنولوژی و مسائل پیرامونش مشکل دارد و انسانهای وابسته به آن را هم سطح پایین میداند... مهرجویی در میانه این گفتگو جدی و کاری ، سکانسی (سوبژکتیو) با چاشنی طنز را تحویلمان میدهد تا بازهم بر پوچی و بی معنایی این مدل کشمکش و اختلاف نظرها تاکید کند: رییس شرکت درقامت سامورایی ظاهر شده و درنبردی خونین با همکار هامون( بشکل یک مرد عرب شمشیر بدست!) شرکت کرده و درنهایت سر از تنش جدا میشود. از نگاه هامون،سنت و گذشته بر مدرنیته و آینده پیروز خواهد بود. حتی اگر امرارمعاشش تا حدزیادی به همین تکنولوژی (فروش تجهیزات پزشکی) هم وابسته باشد.

هامون دراکثر اوقات پیراهنی (سفیدرنگ) برتن دارد،همانگونه که رنگ دیوارهای خانه‌اش هم سفیدند.هامون صلح طلب بوده و بدنبال آرامش میگردد اما روزگار گویی با او سرجنگ دارد. بواقع هامون در دوراهی ازلی/ابدی میان (خودِخود و خودِدیگری) گرفتار شده و نمیخواهد به جبرزمانه‌اش تن بدهد. هامون دوست دارد نویسنده‌ای باشد درونگرا ، با دوستانی اندک و ارتباطی محدود(همچون آن دوست عجیب و غریب و مرشد وارش، علی) و همسرش را هم مطیع و سازگار درکنار خویش داشته باشد. درطرف مقابل اما مهشید و توقعاتش از زندگی، عنصر تضاد اثر راتقویت میکنند. تضادی که هامون را از آن آدم درونگرای قبلی جداکرده و او را به برونگرا ترین شکل ممکن سوق داده اند. هامون نه شغلهای دیگرش را دوست دارد ، نه حوصله و اعصاب سروکله زدن با دیگران را دارد و درعین حال نه راضی به طلاق دادن مهشید است! هامون مدام از طرف مهشید و دیگران تحقیر شده و درنهایت سعی دارد تا مردانگی اخته شده‌اش را با برداشتن اسلحه قدیمی خانوادگی و اقدام برای قتل مهشید ،جبران کند. اقدامی جنون آمیز که آمده تا تیرخلاص را برپیکره این رابطه بیمارگونه زده و هردو را از شر آن خلاص کند. ردپای این اقدام و اصطلاحا به سیم آخر زدن را در برخی آثار امروزی هم میتوان یافت(کله سرخ/کریم لک زاده) .

مهرجویی پایان درخورتوجهی را هم برای هامون درنظر میگیرد. اقدام هامون برای خودکشی نافرجام مانده اما نمیدانیم که بازگشت او به زندگی به معنی سازش و تبادل معقولانه با این دنیاست(همچون همان دوستش علی) یا برعکس ،بازهم شاهد نبردش با اطرافیان خواهیم بود... مهرجویی به ریشه‌های دینی،مذهبی هامون هم اشاره میکند.همچنین همانطور که درابتدا اشاره شد بر تحصیلکرده بودن وی و شغل تدریس و‌نویسندگی‌اش هم آگاه میشویم اما گویی با طی کردن تمام این مسیرها ،بازهم شخصیت اصلی اثر دچار سرگشتگی و‌پریشانی و استیصال است. بواقع هیچکدام راه نجات نبوده و مخلوق پیچیده‌ای همچون انسان ، میبایست بارها مورد عذاب قراربگیرد تا شاید درانتها به ساحل آرامش برسد. آرامشی که شاید هیچگاه دراین دنیا و با زیست دنیوی هم حاصل نشود.

امتیاز : 8

@NaghdeFilmoSerial

#نقد_فیلم

امیدسلیمی
#پیشنهاد_سریال
چند تا لیست سریال واسه دیدن:
(از سریال هایی که دیدم )
کمدی سیتکام :
Seinfeld. friends. office . how I met your mother . community
کمدی درام :
weeds. shameless. Californication .entourage
درام جنایی و پلیسی و گانگستری :
sopranos. wire . breaking bad. better call Saul. fargo . true detective. mind hunter. sons of anarchy . animal kingdom . hannibal . narcos. narcos Mexico . power . oz . dexter . white collar
درام :
house . house of cards. mad men. twin peaks . secret diary of call girl . leftovers
مینی سریال :
Chernobyl. dekalog. freaks and geeks. persona (sahsiyet) .wolf (boru) . war and peace. sharp objects . spy . band of brothers. Pacific. rise of empire ottoman . freedom or death (ya istiklal ya olum ) .watchmen
تاریخی، حماسی ، فانتزی ، علمی تخیلی:
altered carbon. black sails . rome . Spartacus. Vikings. last kingdom. crown. mandalorian . game of thrones . davinci's demons . barbarians. loki . Wanda vision . white queen. white princes. spanish princes
اکشن :
hell on wheels. strike back. banshee . the boys . warrior .‌ falcon and winter soldier
مستند تاریخی :
world at war. apocalypse second world. ancient rome the rise and fall of empire. history of world . the Vietnam war
مستند علمی:
blue planet 1.2 . planet earth 1.2. planet dinosaur .our planet. africa. frozen planet. human planet . life . cos mos . walking with prehistoric beasts
انیمه و انیمیشن :
avatar last air bender. avatar legend of korra . batman animated series. rick and morty. fullmetal alchemist brotherhood. gravity fall. attack on titan. love death and robots. star wars the clone wars . invincible . cowboy bebop . family guy
ترکیه : (اگه ببنید)
bride of Istanbul ( istanbullu gelin ) . ezel
کره ای :(اگه ببنید )
giant. empress ki
@NaghdeFilmoSerial
بخشی از مطالب بنده در پیج کافه هنر 👆👆
باتشکر از دوست خوبم مهران زارعیان 👌