بازیهای مسخره...
(کوتاه با اپیزود اول اسکوییدگیم):
اصولا عادت ندارم پس از تماشای یک اپیزود از سریالها در مورد آنها قضاوت کرده و ازآنها بنویسم . اما جو بشدت مثبتی که در این چندروز اخیر پیرامون اثر تازه نتفلیکس(اسکویید گیم) به راه افتاده ، نگارنده را به نوشتن یادداشت کوتاهی در مورد آن سوق داد.
اعتراف میکنم که اسکویید گیم اپیزود افتتاحیه جذاب و درگیرکننده ای دارد. هرچند حضور عدهای در یک مکان مخوف و کشمکش میان آنها با سیستم موجود ایده ای است که بارها در آثار مختلف با آن سروکله زده ایم: مکعب ،پلتفرم ،برفشکن ، مسابقه مرگ ، مایندهانتر(نسخه سینمایی) و.. از این دست آثارند.
فیلمنامه خوشبختانه وقت را هدر نداده و از همان ابتدا هم به شخصیت پردازی پرداخته و هم قصه میگوید. شخصیت اصلیاش را میسازد و ویژگیهای ملموسی از وی ارائه میدهد(حتی اگر برخی از آنها قابل پیش بینی و کلیشهای هم باشند) انگیزه و محرکه شخصیتی او (عدم توانایی مالی و ازدست دادن همیشگی دخترش) قابل قبول بوده و تن دادنش به یک بازی مرموز وغیرقابل پیش بینی را باور میکنیم . اگرچه باید ببینیم فیلمنامه اثر در ادامه از کدگذاریهای مرموزش چگونه پرده برداری کرده و چه هویتی به آنها میبخشد: آشکارا حضور معنادار عدد (۶) که هم در رمز کارت اعتباری نقش دارد و هم در بحث شرط بندی و هم درشماره پیراهن مربوط به جهان بازی . به علاوه حضور پررنگ اشکال هندسی : شامل دایره ، مثلث و مربع که باید ببینیم در ادامه کار چه منطق و توجیهی را همراه خود داشته و بود ونبود یا تغییرشان به عدد یا شکل هندسی دیگر چه تفاوتی را در بافت دراماتیک کار رقم خواهد زد.
درکارگردانی با اثری طرفیم که میزانسن ودکوپاژ را خوب میشناسد: دوربین در برخی نماهای مربوط به برگذار کنندگان مسابقه ، (لوانگل) است که خود برموضع قدرت و اقتدار آنها نسبت به سایر مردم عادی خبر میدهد. همچنین در مراسم معارفه ابتدایی، شاهد حضور یکی از مسئولان مسابقه بر بلندی و افراد عادی بر زمین وکنار یکدیگر هستیم. فاصله گذاری که برتفاوت دو قشر و موضع برتری آن یک شخص نسبت به دیگران تاکید داشته و درمیزانسن، آنها راهمتراز بتصویر نمیکشد.
اسلوموشن در سکانس ملتهب اولین مسابقه(چراغ سبز/قرمز) کارایی دارد و از آنجا که مرگ و زندگی هریک از شرکت کنندگان به کسری از ثانیه مرتبط است ، گویی این تمهید موجب شده که عنصر زمان برایشان کُندتر گذشته و بعنوان مخاطب تماما شریک التهاب و وضع بغرنج آنها باشیم. همچنین نگاه کنید به (تدوینموازی) در واپسین دقایق اثر که چگونه به کنتراستی مثال زدنی میان مرگ و زندگی میرسد: از یکطرف شاهد تیر خوردن و به خاک و خون کشیده شدن شرکت کنندگانیم واز یکطرف شاهد مسئول این مسابقهایم که موسیقی گوشنوازی را شنواست و با آرامش خاصی،نابودی دیگران را تماشا میکند. حضور عروسکهای کوچک درگوشه وکنار اتاق نیز کارکردی نمادین داشته و به بازیچه گرفته شدن افراد محتاج و ضعیف جامعه توسط بالادستی ها اشاره میکند.
کنتراست دیدنی دیگر رانیز میبایست در بحث رنگ و طراحی لوکیشن جستجو کرد. نگاه کنید به راه وپله های بزرگ و دکور مانند رنگارنگی که قبل از ورود به زمین مسابقه، برای شرکت کنندگان درنظر گرفته شده است.ترکیب چشمنوازی از صورتی ،سبز ،آبی در داخل این محیط به علاوه نقاشی هایی از درختان بر دیوارهای حیاط بیرونی ،تماما در تضاد با آن مسابقه دهشتناک و غیرانسانی قرار میگیرند که قرار است بر سر افراد نازل شود. گویی این افراد همچون عروسکهای قابل بازی هستند که درابتدا در خانه خوش و رنگ لعابشان حضور دارند و درادامه میبایست برای حفظ منافع خود(دیگری؟)
جانشان راازدست بدهد.
اسکوییدگیم دراپیزود اول موفق شده قلاب خود را با مخاطب چفت کند. پول انگیزه مشترک تمام شرکت کنندگان است و باتوجه به ازبین رفتن تعداد زیادی از آنها ،میبایست شاهد تقابل جذابی میان همان اندک باقی ماندگان باشیم. تقابلی که البته تنها تقابل جذاب و پرکشش کار نخواهد بود و مورد اصلی را میبایست در مواجهه شخصیتهای اصلی با گردانندگان این مسابقه وحشیانه ،جستجو کرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
امیدسلیمی
(کوتاه با اپیزود اول اسکوییدگیم):
اصولا عادت ندارم پس از تماشای یک اپیزود از سریالها در مورد آنها قضاوت کرده و ازآنها بنویسم . اما جو بشدت مثبتی که در این چندروز اخیر پیرامون اثر تازه نتفلیکس(اسکویید گیم) به راه افتاده ، نگارنده را به نوشتن یادداشت کوتاهی در مورد آن سوق داد.
اعتراف میکنم که اسکویید گیم اپیزود افتتاحیه جذاب و درگیرکننده ای دارد. هرچند حضور عدهای در یک مکان مخوف و کشمکش میان آنها با سیستم موجود ایده ای است که بارها در آثار مختلف با آن سروکله زده ایم: مکعب ،پلتفرم ،برفشکن ، مسابقه مرگ ، مایندهانتر(نسخه سینمایی) و.. از این دست آثارند.
فیلمنامه خوشبختانه وقت را هدر نداده و از همان ابتدا هم به شخصیت پردازی پرداخته و هم قصه میگوید. شخصیت اصلیاش را میسازد و ویژگیهای ملموسی از وی ارائه میدهد(حتی اگر برخی از آنها قابل پیش بینی و کلیشهای هم باشند) انگیزه و محرکه شخصیتی او (عدم توانایی مالی و ازدست دادن همیشگی دخترش) قابل قبول بوده و تن دادنش به یک بازی مرموز وغیرقابل پیش بینی را باور میکنیم . اگرچه باید ببینیم فیلمنامه اثر در ادامه از کدگذاریهای مرموزش چگونه پرده برداری کرده و چه هویتی به آنها میبخشد: آشکارا حضور معنادار عدد (۶) که هم در رمز کارت اعتباری نقش دارد و هم در بحث شرط بندی و هم درشماره پیراهن مربوط به جهان بازی . به علاوه حضور پررنگ اشکال هندسی : شامل دایره ، مثلث و مربع که باید ببینیم در ادامه کار چه منطق و توجیهی را همراه خود داشته و بود ونبود یا تغییرشان به عدد یا شکل هندسی دیگر چه تفاوتی را در بافت دراماتیک کار رقم خواهد زد.
درکارگردانی با اثری طرفیم که میزانسن ودکوپاژ را خوب میشناسد: دوربین در برخی نماهای مربوط به برگذار کنندگان مسابقه ، (لوانگل) است که خود برموضع قدرت و اقتدار آنها نسبت به سایر مردم عادی خبر میدهد. همچنین در مراسم معارفه ابتدایی، شاهد حضور یکی از مسئولان مسابقه بر بلندی و افراد عادی بر زمین وکنار یکدیگر هستیم. فاصله گذاری که برتفاوت دو قشر و موضع برتری آن یک شخص نسبت به دیگران تاکید داشته و درمیزانسن، آنها راهمتراز بتصویر نمیکشد.
اسلوموشن در سکانس ملتهب اولین مسابقه(چراغ سبز/قرمز) کارایی دارد و از آنجا که مرگ و زندگی هریک از شرکت کنندگان به کسری از ثانیه مرتبط است ، گویی این تمهید موجب شده که عنصر زمان برایشان کُندتر گذشته و بعنوان مخاطب تماما شریک التهاب و وضع بغرنج آنها باشیم. همچنین نگاه کنید به (تدوینموازی) در واپسین دقایق اثر که چگونه به کنتراستی مثال زدنی میان مرگ و زندگی میرسد: از یکطرف شاهد تیر خوردن و به خاک و خون کشیده شدن شرکت کنندگانیم واز یکطرف شاهد مسئول این مسابقهایم که موسیقی گوشنوازی را شنواست و با آرامش خاصی،نابودی دیگران را تماشا میکند. حضور عروسکهای کوچک درگوشه وکنار اتاق نیز کارکردی نمادین داشته و به بازیچه گرفته شدن افراد محتاج و ضعیف جامعه توسط بالادستی ها اشاره میکند.
کنتراست دیدنی دیگر رانیز میبایست در بحث رنگ و طراحی لوکیشن جستجو کرد. نگاه کنید به راه وپله های بزرگ و دکور مانند رنگارنگی که قبل از ورود به زمین مسابقه، برای شرکت کنندگان درنظر گرفته شده است.ترکیب چشمنوازی از صورتی ،سبز ،آبی در داخل این محیط به علاوه نقاشی هایی از درختان بر دیوارهای حیاط بیرونی ،تماما در تضاد با آن مسابقه دهشتناک و غیرانسانی قرار میگیرند که قرار است بر سر افراد نازل شود. گویی این افراد همچون عروسکهای قابل بازی هستند که درابتدا در خانه خوش و رنگ لعابشان حضور دارند و درادامه میبایست برای حفظ منافع خود(دیگری؟)
جانشان راازدست بدهد.
اسکوییدگیم دراپیزود اول موفق شده قلاب خود را با مخاطب چفت کند. پول انگیزه مشترک تمام شرکت کنندگان است و باتوجه به ازبین رفتن تعداد زیادی از آنها ،میبایست شاهد تقابل جذابی میان همان اندک باقی ماندگان باشیم. تقابلی که البته تنها تقابل جذاب و پرکشش کار نخواهد بود و مورد اصلی را میبایست در مواجهه شخصیتهای اصلی با گردانندگان این مسابقه وحشیانه ،جستجو کرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
امیدسلیمی
دوستان گاها لطف داشته و در پیوی ، در مورد (نوشتن) سوالهایی میپرسند: چگونه بنویسیم؟ از کجا آغاز کنیم؟ کدام کتاب یامقاله یا... را مطالعه کنیم؟ در نوشتن بر چه نکاتی بیشتر و برچه نکاتی کمتر تمرکز کنیم ؟ و...
کتاب مفاهیمنقد «مجیداسلامی» کتابی است بشدت مفید، روان ، (تا حدزیادی همهفهم) و مملو از نکات ارزشمند فنی برای نگارش یک نقد استاندارد سینمایی.
اگرچه درمجموع معتقدم که برای نگارش یک یادداشت یا نقد سینمایی ،اکتفا کردن به مطالعه کتاب و... شرکت در جلسه های نقد(حضوری/آنلاین) ،تماشای ویدئوهای مختلف از مباحث میان منتقدان و... و حتی شرکت در گپ و گفت های دوستانه و مجازی ،هیچ یک دلیلی بر توانایی یک شخص در نگارش یک متن سینمایی نیست ودست آخر (تماشا آثار گوناگون از هرژانر و هردوره سینمایی و درنهایت دست به قلم گشتن و استمرار و پشتکار در نوشتن «بخوانید صدها بار نوشتن») گل سرسبد کار خواهد بود ، اما لازم دیدم کتاب مذکور را هم معرفی کنم تا شاید دریچه ای باشد برای ورود دوستان علاقه مند به این حوزه ... امید است مفید واقع شود .
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
کتاب مفاهیمنقد «مجیداسلامی» کتابی است بشدت مفید، روان ، (تا حدزیادی همهفهم) و مملو از نکات ارزشمند فنی برای نگارش یک نقد استاندارد سینمایی.
اگرچه درمجموع معتقدم که برای نگارش یک یادداشت یا نقد سینمایی ،اکتفا کردن به مطالعه کتاب و... شرکت در جلسه های نقد(حضوری/آنلاین) ،تماشای ویدئوهای مختلف از مباحث میان منتقدان و... و حتی شرکت در گپ و گفت های دوستانه و مجازی ،هیچ یک دلیلی بر توانایی یک شخص در نگارش یک متن سینمایی نیست ودست آخر (تماشا آثار گوناگون از هرژانر و هردوره سینمایی و درنهایت دست به قلم گشتن و استمرار و پشتکار در نوشتن «بخوانید صدها بار نوشتن») گل سرسبد کار خواهد بود ، اما لازم دیدم کتاب مذکور را هم معرفی کنم تا شاید دریچه ای باشد برای ورود دوستان علاقه مند به این حوزه ... امید است مفید واقع شود .
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
معرفی و بررسی چند سریال به قلم بنده
معرفی سریال mad men
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199
معرفی سریال crown
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218
معرفی سریال sopranos
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228
معرفی سریال mandalorian
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314
معرفی سریال spy
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1461
معرفی سریال war and peace
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1615
معرفی سریال last kingdom
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1618
معرفی سریال ya istiklal ya olum
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1642
معرفی انیمه ی full metal alchemists brothehood
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1660
معرفی سریال wolf
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1685
معرفی مستند last dance
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1719
معرفی سریال the boys
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1752
معرفی سریال community
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1786
معرفی انیمیشن star wars the clone wars
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2033
#پیشنهاد_سریال
alireza ripper
معرفی سریال mad men
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199
معرفی سریال crown
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218
معرفی سریال sopranos
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228
معرفی سریال mandalorian
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314
معرفی سریال spy
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1461
معرفی سریال war and peace
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1615
معرفی سریال last kingdom
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1618
معرفی سریال ya istiklal ya olum
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1642
معرفی انیمه ی full metal alchemists brothehood
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1660
معرفی سریال wolf
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1685
معرفی مستند last dance
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1719
معرفی سریال the boys
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1752
معرفی سریال community
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1786
معرفی انیمیشن star wars the clone wars
https://t.me/NaghdeFilmoSerial/2033
#پیشنهاد_سریال
alireza ripper
Telegram
🎞نقد فیلم و سریال🎞
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و…
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و…
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «معرفی و بررسی چند سریال به قلم بنده معرفی سریال mad men https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1199 معرفی سریال crown https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1218 معرفی سریال sopranos https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1228 معرفی سریال mandalorian https://t.me/NaghdeFilmoSerial/1314…»
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال
white queen
white princes
spanish princes
خالق(نویسنده ی اصلی سه مجموعه) : اما فورست
بازیگران :
white queen:
ربکا فورگسون ، آماندا هاله ،فایا مارسی و ...
white princes :
جودی کومر ، ربکا بنسون ، جیکوب کولین و ...
spanish princes:
سای بننت ، آلسیا بوراچرو ، آندرو بوچان و ...
ژانر : تاریخی، درام
مقدمه :
داستان این سه سریال در یک برهه ی مهم تاریخ اروپا و انگلستان در قرون وسطا روایت میشود ، دوره ای که الهام بخش داستان مجموعه ی رمان نغمه ی یخ و آتش و سریال game of thrones شد.
شبکه ی starz سریال های تاریخی بزرگی ساخته که جهانی شدند مثل Spartacus و black sails.
تاریخ بریتانیا الهام بخش سریال های معروفی در تاریخ تلوزیون بوده ، این بار هم دوره ی جنگ های داخلی انگلیس بین خاندان های یورک و لانکستر بر سر سلطنت انگلیس مجموعه ای جذاب از سریال های کوتاه را به تصویر میکشد.
جنگ رُزها (به انگلیسی: Wars of the Roses) نام جنگهایی بود که در نیمهٔ دوم سدهٔ پانزدهم در فاصلهٔ سالهای ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۵ بین دو خاندان قدرتمند لانکاستر با نشان «گل سرخ» و یورک با نشان «رز سفید» و طرفدارانشان در انگلستان درگرفت. علت این درگیریها تلاش هر یک از دو خاندان برای رساندن یکی از اعضای خود به پادشاهی انگلستان بود.
با معرفی و بررسی این یه سریال با ما همراه باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
white queen
white princes
spanish princes
خالق(نویسنده ی اصلی سه مجموعه) : اما فورست
بازیگران :
white queen:
ربکا فورگسون ، آماندا هاله ،فایا مارسی و ...
white princes :
جودی کومر ، ربکا بنسون ، جیکوب کولین و ...
spanish princes:
سای بننت ، آلسیا بوراچرو ، آندرو بوچان و ...
ژانر : تاریخی، درام
مقدمه :
داستان این سه سریال در یک برهه ی مهم تاریخ اروپا و انگلستان در قرون وسطا روایت میشود ، دوره ای که الهام بخش داستان مجموعه ی رمان نغمه ی یخ و آتش و سریال game of thrones شد.
شبکه ی starz سریال های تاریخی بزرگی ساخته که جهانی شدند مثل Spartacus و black sails.
تاریخ بریتانیا الهام بخش سریال های معروفی در تاریخ تلوزیون بوده ، این بار هم دوره ی جنگ های داخلی انگلیس بین خاندان های یورک و لانکستر بر سر سلطنت انگلیس مجموعه ای جذاب از سریال های کوتاه را به تصویر میکشد.
جنگ رُزها (به انگلیسی: Wars of the Roses) نام جنگهایی بود که در نیمهٔ دوم سدهٔ پانزدهم در فاصلهٔ سالهای ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۵ بین دو خاندان قدرتمند لانکاستر با نشان «گل سرخ» و یورک با نشان «رز سفید» و طرفدارانشان در انگلستان درگرفت. علت این درگیریها تلاش هر یک از دو خاندان برای رساندن یکی از اعضای خود به پادشاهی انگلستان بود.
با معرفی و بررسی این یه سریال با ما همراه باشید.
@NaghdeFilmoSerial
سریال ملکه ی سفید :
داستان سریال بر اساس سه رمان از «فیلیپا گرگوری» ساخته شده است که از نگاه سه زن به جنگ 30 ساله ای می پردازد که بین احزاب رقیب در مجلس سلطنتی پلانتاژنت (مجلس اعیان در آن دوره) برای به دست آوردن تاج و تخت انگلستان درگرفته بود. این سه زن الیزابت وودوایل (ربکا فرگوسن)، مارگرت بیوفُرت (آماندا هیل) و آنه نویل (فی مارسی) هستند. سه رمان و 30 سال تاریخ پیچیده به شکل مجموعه ای 10 ساعته لازمه ی این است سال ها به دقایق تبدیل شوند و روایت این تاریخ طولانی به صورتی کوتاه که کلیت داستان و مهمترین اتفاقات حفظ شوند کار بسیار سختی است که سریال تا حد زیادی موفق میشود.
سیاست بغرنج در قالب تنگ شخصیت های مقوایی ریخته شده و شخصیت ها مشخصاً در دسته ی بدها و خوب ها طبقه بندی می شوند.
داستان فرعی اینکه الیزابت (فرگوسن) چطور کم کم به شاه ادوارد (مکس آیرونز) التماس می کند تا زمین پسرانش را پس بدهد و در آخر با او ازدواج می کند، با سرعتی بالا و احساساتی گرایی کمی پرداخته شده است.
خوشبتانه «جَنِت مک تیر» در نقش مادر الیزابت در داستان حضور دارد و تا زمانی که مک تیر روی صفحه دیده می شود، «ملکه سفید» در مرز بین آرام بخش بودن و کاملاً منطقی بودن گام برمی دارد. تصویری که مک تیر از لیدی ریور ارائه می دهد به صورتی طبیعی حالتی شاهوار دارد و صدای او به گونه ای است که می تواند اسبی رمیده یا پادشاهی را رام کند. لیدی ریور در تدابیر سیاسی خود همانقدر واقع گراست که در جادو و سحرش، او باور دارد خودش و الیزابت نواده های الهه ی رودخانه هستند و هر دو به “بینش” مجهزند.
فرگوسن که چنین استادی را در کنار خود دارد، مانند الیزابت، خیلی زود آنقدر خود را بالا می کشد تا به عنوان یک ملکه به حساب بیاید. اگر ماجرای عاشقانه ی او با قید و بندهایی که کمتر باورپذیرند بیش از حد به نمایش برهنگی اندام او مرتبط می شود، باشد، این ماجرا خیلی زود به رشته ای باریک در میان نقش پرده ای بسیار پیچیده تبدیل می گردد.
کسی که در مقابل عاشق های جوان قرار می گیرد لرد وارویک (جیمز فرین) است، کسی که پیش از این ادوارد را بر تخت پادشاهی نشانده است و دلش نمی خواهد او با زنی که شاهزاده ای از کشوری بیگانه نیست، ازدواج کند. فرین که در مجموعه تلویزیونی « The Tudors» نقش کرامول را بازی می کرد، جزء بهترین نقش های آن مجموعه بود اما اینجا لرد وارویک چیزی جز یک شخصیت مغلوب شده ی تک بعدی نیست که وفاداری خود را از شخصی به شخص دیگر تغییر می دهد و خانواده اش را طوری کنترل می کند تا بانوی دوم مملکت از لحاظ قدرت را میان خود پرورش دهند. دختر کوچک او آنه (مارسی) خیلی زود مجبور می شود با روش های تأثیر گذاری و نفوذ و قدرت آشنا گردد و مانند تک خط معرف مجموعه ی «ملکه سفید» یاد بگیرد که “مردها به میدان نبرد می روند و زن ها به جنگ می پردازند”.
صحنه های پرقدرت زیادی در «ملکه سفید» وجود دارند، لحظاتی که چندین مرتبه نشان می دهند که چطور بدن یک زن هم قوی ترین ابزار او بود و هم زندان اجتناب ناپذیر او. مردها می توانستند سرنوشت خود را به وسیله ی قدرت فکری یا شمشیر در دست بگیرند اما زن ها فقط از طریق قدرت وکالتِ مردان از پس اینکار برمی آمدند.
این سریال و سریال هایی که در پس این سریال ساخته شد به خوبی مرز بین واقعیت تاریخی و نشانه های فمنیستی حفظ می کند و از شعار زدگی به شدت پرهیز میکند.
متأسفانه آنها با سرزمین های مه آلود و پر از گل و لای که از ویژگی های کلی و همیشگی قرون وسطی است، احاطه شده اند. سازندگان «ملکه سفید» با انتخاب اینکه این ایده را با چندین شخصیت نامتجانس آن هم در داستانی که به ذات تا این حد پیچیده است به نمایش بگذارند، مجبور می شوند نبردهای بسیار زیادی را روی صفحه ببرند، بدن های بسیاری را تکه تکه کنند و پیام رسان های بسیاری را با سم ضربه های کوبنده راهی مقصد کنند.
صحنه سازی ها ، دکور ، لباس ها و ... عالی کار شده و کارگردانی سریال تسلط کامل به نور پردازی ها و رنگ پردازی ها دارد و سریالی جذاب را به مخاطب ارائه میدهد.
@NaghdeFilmoSerial
داستان سریال بر اساس سه رمان از «فیلیپا گرگوری» ساخته شده است که از نگاه سه زن به جنگ 30 ساله ای می پردازد که بین احزاب رقیب در مجلس سلطنتی پلانتاژنت (مجلس اعیان در آن دوره) برای به دست آوردن تاج و تخت انگلستان درگرفته بود. این سه زن الیزابت وودوایل (ربکا فرگوسن)، مارگرت بیوفُرت (آماندا هیل) و آنه نویل (فی مارسی) هستند. سه رمان و 30 سال تاریخ پیچیده به شکل مجموعه ای 10 ساعته لازمه ی این است سال ها به دقایق تبدیل شوند و روایت این تاریخ طولانی به صورتی کوتاه که کلیت داستان و مهمترین اتفاقات حفظ شوند کار بسیار سختی است که سریال تا حد زیادی موفق میشود.
سیاست بغرنج در قالب تنگ شخصیت های مقوایی ریخته شده و شخصیت ها مشخصاً در دسته ی بدها و خوب ها طبقه بندی می شوند.
داستان فرعی اینکه الیزابت (فرگوسن) چطور کم کم به شاه ادوارد (مکس آیرونز) التماس می کند تا زمین پسرانش را پس بدهد و در آخر با او ازدواج می کند، با سرعتی بالا و احساساتی گرایی کمی پرداخته شده است.
خوشبتانه «جَنِت مک تیر» در نقش مادر الیزابت در داستان حضور دارد و تا زمانی که مک تیر روی صفحه دیده می شود، «ملکه سفید» در مرز بین آرام بخش بودن و کاملاً منطقی بودن گام برمی دارد. تصویری که مک تیر از لیدی ریور ارائه می دهد به صورتی طبیعی حالتی شاهوار دارد و صدای او به گونه ای است که می تواند اسبی رمیده یا پادشاهی را رام کند. لیدی ریور در تدابیر سیاسی خود همانقدر واقع گراست که در جادو و سحرش، او باور دارد خودش و الیزابت نواده های الهه ی رودخانه هستند و هر دو به “بینش” مجهزند.
فرگوسن که چنین استادی را در کنار خود دارد، مانند الیزابت، خیلی زود آنقدر خود را بالا می کشد تا به عنوان یک ملکه به حساب بیاید. اگر ماجرای عاشقانه ی او با قید و بندهایی که کمتر باورپذیرند بیش از حد به نمایش برهنگی اندام او مرتبط می شود، باشد، این ماجرا خیلی زود به رشته ای باریک در میان نقش پرده ای بسیار پیچیده تبدیل می گردد.
کسی که در مقابل عاشق های جوان قرار می گیرد لرد وارویک (جیمز فرین) است، کسی که پیش از این ادوارد را بر تخت پادشاهی نشانده است و دلش نمی خواهد او با زنی که شاهزاده ای از کشوری بیگانه نیست، ازدواج کند. فرین که در مجموعه تلویزیونی « The Tudors» نقش کرامول را بازی می کرد، جزء بهترین نقش های آن مجموعه بود اما اینجا لرد وارویک چیزی جز یک شخصیت مغلوب شده ی تک بعدی نیست که وفاداری خود را از شخصی به شخص دیگر تغییر می دهد و خانواده اش را طوری کنترل می کند تا بانوی دوم مملکت از لحاظ قدرت را میان خود پرورش دهند. دختر کوچک او آنه (مارسی) خیلی زود مجبور می شود با روش های تأثیر گذاری و نفوذ و قدرت آشنا گردد و مانند تک خط معرف مجموعه ی «ملکه سفید» یاد بگیرد که “مردها به میدان نبرد می روند و زن ها به جنگ می پردازند”.
صحنه های پرقدرت زیادی در «ملکه سفید» وجود دارند، لحظاتی که چندین مرتبه نشان می دهند که چطور بدن یک زن هم قوی ترین ابزار او بود و هم زندان اجتناب ناپذیر او. مردها می توانستند سرنوشت خود را به وسیله ی قدرت فکری یا شمشیر در دست بگیرند اما زن ها فقط از طریق قدرت وکالتِ مردان از پس اینکار برمی آمدند.
این سریال و سریال هایی که در پس این سریال ساخته شد به خوبی مرز بین واقعیت تاریخی و نشانه های فمنیستی حفظ می کند و از شعار زدگی به شدت پرهیز میکند.
متأسفانه آنها با سرزمین های مه آلود و پر از گل و لای که از ویژگی های کلی و همیشگی قرون وسطی است، احاطه شده اند. سازندگان «ملکه سفید» با انتخاب اینکه این ایده را با چندین شخصیت نامتجانس آن هم در داستانی که به ذات تا این حد پیچیده است به نمایش بگذارند، مجبور می شوند نبردهای بسیار زیادی را روی صفحه ببرند، بدن های بسیاری را تکه تکه کنند و پیام رسان های بسیاری را با سم ضربه های کوبنده راهی مقصد کنند.
صحنه سازی ها ، دکور ، لباس ها و ... عالی کار شده و کارگردانی سریال تسلط کامل به نور پردازی ها و رنگ پردازی ها دارد و سریالی جذاب را به مخاطب ارائه میدهد.
@NaghdeFilmoSerial
شاهزاده ی سفید :
داستان به نخستین روزهای مربوط به اولین پادشاه تودورها، یعنی هنری هفتم و ازدواجش با الیزابت از یورک ملقب به شاهزاده سفید برمیگردد. تنها به این دلیل او را شاهدخت سفید مینامند که نشان خاندانشان یک رز سفید است. اما نشان خاندان لانکستر یک رز قرمز است. نقش این ملکه جوان را جودی کامر (Jodie Comer) بهخوبی ایفا میکند.
در نخستین قسمت، ما شاهد فلشبکهایی از رابطهی عاشقانه این دو نفر هستیم که با صحنه مرگ ریچارد تلفیق میشود. مرگی که کموبیش خبر از پایان جنگ دارد.
در این قسمت چند موضوع فوقالعاده مطرح میشود. ریچارد عموی الیزابت است و متهم به قتل یکی از برادران اوست. از طرفی الیزابت بدون ازدواج کردن با ریچارد، رابطه عاشقانهای را با او شروع میکند. اینها عجیب اما جذاب به نظر میرسند. همین مسئله و این عشق و عاشقی عامل مهمی در متنفر شدن الیزابت از نامزدش هنری با بازی جیکوب کالینز لوی (Jacob Collins-Levy) میشود.
سمت دیگر ماجرا هنری است. او هم از ازدواج با زنی که از او متنفراست و دائما تحقیرش میکند بهشدت ناراضیست. در هرصورت انگلستان خواهان وحدت میان دو خانواده بزرگ است و این ازدواج بهترین شیوه ایجاد صلح میان آنهاست. ولی این مسئله اصلا به معنی رضایت این دختر و پسر جوان از ازدواج نیست.
وقتی صحبت از خلق تصویر سلطنت به میان میآید ، این سریال مناسبات سخت و حتی غیر انسانی قدرت را در قرون وسطا به خوبی به تصویر میکشد و درست زمانی که سریال مذاکرات پیچیده میان هنری و لیزی یا همان الیزابت را به تصویر میکشد، لحظههای فوقالعادهای از خود بهجا میگذارد. شاهدخت سفید یک داستان عاشقانه است ولی به خوبی بعد جذاب تاریخی و سیاسی را نشان میدهد .زوجی که به سختی همدیگر را میشناسند، باید تلاش کنند تا صاحب فرزندی شوند و با ازدواج خود عامل صلح و آشتی در کشور باشند درحالی که ذرهای از کنار هم بودن لذت نمیبرند.
مسلما ممکن است تمام ازدواجهای از پیش تعیینشده سرانجام خوشی نداشته باشند. اما در این مورد خاص این زوج بهمرور شروع به عشق ورزیدن به یکدیگر میکنند. چون هردو بهخوبی میدانند هدف بزرگ از این وصلت چیست. باوجود تضادهای بزرگ بین این دو خانواده، همچنان میتوان اندکی تشابه میانشان پیدا کرد.
از آنجا که خانواده تودور میخواهند مطمئن شوند الیزابت میتواند باردار شود، هنری تا قبل از اثبات این مسئله با او ازدواج نمیکند. این دو چند ماه قبل از ازدواج و چند سال قبل از این که عاشق یکدیگر شوند، رابطه کوتاه و تلخی را تجربه میکنند. باوجود مشکلات عمیقی که میان این زوج وجود دارد، هردو به یکدیگر احترام میگذارند. بهمرور زمان هنری روحیه و وفاداری همسرش را تحسین میکند و الیزابت هم به نیتهای خوب شوهرش در کشورداری و سلطنت پی میبرد. زمانی هم که آرتور (Arthur) اولین فرزندشان به دنیا میآید، هنری به او نشانی از رزهای سفید و قرمز را هدیه میکند. درواقع به این شیوه قصد داشت تا به صلح پایدار میان دو خانواده تاکید کند.
@NaghdeFilmoSerial
داستان به نخستین روزهای مربوط به اولین پادشاه تودورها، یعنی هنری هفتم و ازدواجش با الیزابت از یورک ملقب به شاهزاده سفید برمیگردد. تنها به این دلیل او را شاهدخت سفید مینامند که نشان خاندانشان یک رز سفید است. اما نشان خاندان لانکستر یک رز قرمز است. نقش این ملکه جوان را جودی کامر (Jodie Comer) بهخوبی ایفا میکند.
در نخستین قسمت، ما شاهد فلشبکهایی از رابطهی عاشقانه این دو نفر هستیم که با صحنه مرگ ریچارد تلفیق میشود. مرگی که کموبیش خبر از پایان جنگ دارد.
در این قسمت چند موضوع فوقالعاده مطرح میشود. ریچارد عموی الیزابت است و متهم به قتل یکی از برادران اوست. از طرفی الیزابت بدون ازدواج کردن با ریچارد، رابطه عاشقانهای را با او شروع میکند. اینها عجیب اما جذاب به نظر میرسند. همین مسئله و این عشق و عاشقی عامل مهمی در متنفر شدن الیزابت از نامزدش هنری با بازی جیکوب کالینز لوی (Jacob Collins-Levy) میشود.
سمت دیگر ماجرا هنری است. او هم از ازدواج با زنی که از او متنفراست و دائما تحقیرش میکند بهشدت ناراضیست. در هرصورت انگلستان خواهان وحدت میان دو خانواده بزرگ است و این ازدواج بهترین شیوه ایجاد صلح میان آنهاست. ولی این مسئله اصلا به معنی رضایت این دختر و پسر جوان از ازدواج نیست.
وقتی صحبت از خلق تصویر سلطنت به میان میآید ، این سریال مناسبات سخت و حتی غیر انسانی قدرت را در قرون وسطا به خوبی به تصویر میکشد و درست زمانی که سریال مذاکرات پیچیده میان هنری و لیزی یا همان الیزابت را به تصویر میکشد، لحظههای فوقالعادهای از خود بهجا میگذارد. شاهدخت سفید یک داستان عاشقانه است ولی به خوبی بعد جذاب تاریخی و سیاسی را نشان میدهد .زوجی که به سختی همدیگر را میشناسند، باید تلاش کنند تا صاحب فرزندی شوند و با ازدواج خود عامل صلح و آشتی در کشور باشند درحالی که ذرهای از کنار هم بودن لذت نمیبرند.
مسلما ممکن است تمام ازدواجهای از پیش تعیینشده سرانجام خوشی نداشته باشند. اما در این مورد خاص این زوج بهمرور شروع به عشق ورزیدن به یکدیگر میکنند. چون هردو بهخوبی میدانند هدف بزرگ از این وصلت چیست. باوجود تضادهای بزرگ بین این دو خانواده، همچنان میتوان اندکی تشابه میانشان پیدا کرد.
از آنجا که خانواده تودور میخواهند مطمئن شوند الیزابت میتواند باردار شود، هنری تا قبل از اثبات این مسئله با او ازدواج نمیکند. این دو چند ماه قبل از ازدواج و چند سال قبل از این که عاشق یکدیگر شوند، رابطه کوتاه و تلخی را تجربه میکنند. باوجود مشکلات عمیقی که میان این زوج وجود دارد، هردو به یکدیگر احترام میگذارند. بهمرور زمان هنری روحیه و وفاداری همسرش را تحسین میکند و الیزابت هم به نیتهای خوب شوهرش در کشورداری و سلطنت پی میبرد. زمانی هم که آرتور (Arthur) اولین فرزندشان به دنیا میآید، هنری به او نشانی از رزهای سفید و قرمز را هدیه میکند. درواقع به این شیوه قصد داشت تا به صلح پایدار میان دو خانواده تاکید کند.
@NaghdeFilmoSerial
به دلیل جنگها و نابهسامانیهای کشور، افراد زیادی در کوتاهمدت به حکومت میرسند و وارث تاج و تخت میشوند. هرکدام از این افراد بهطور مبهم و نامشخص به دیگری ربط پیدا میکند و دائما بر سر اصلونسب میجنگند. اگر تاریخ این جنگها را ندانید، این ماجرا ممکن است سردرگمتان کنند .
جدال دو ملکه
اما در بین این شخصیتهایی که میآیند و میروند و خون و خونریزی بهبار میآورد، یک جدال جذاب وجود دارد. جالبترین این ستیزها میان دو ملکهمادر اتفاق میافتد. مارگارت بوفورت (Margaret Beaufort) با بازی میشل فرلی (Michelle Fairley) یک طرف ماجراست. احتمالا او را از سریال بازی تاج و تخت (Game Of Thrones) یادتان باشد. در آن سریال نقش کاتلین استارک (Katelyn Stark) را بهعهده داشت. در یک طرف قصه الیزابت وودویل (Elizabeth Woodville) با بازی اسی دیویس (Essie Davis) ایستاده است. مارگارت مادر هنری است. زنی عبوس، سرد و خداترس که اندکی بدجنس به نظر میآید.
یکی از رو مخ ترین شخصیت های این سه مجموعه شخصیت مارگارت بوفورت است که در هر سه مجموعه حضور دارد ، شخصیتی لجوج عقده ای و البته بسیار با ایمان که می توان گفت نقش شخصیت منفی را به خصوص در شاهزاده ی سفید و فصل اول شاهزاده ی اسپانیایی دارد.
و الیزابت وودویل هم مادر الیزابت است.
درست شبیه دخترش موهای بلند و زیبایی معصومانهای دارد. اگرچه این دو با هم پیمان بستهاند تا فرزندانشان را به ازدواج یکدیگر دربیاورند، اما از هم متنفر هستند. درحالی که مارگارت تمام وقت خود را صرف دعا و نیایش میکند، الیزابت وودویل مشغول سحر و جادوست و به این کار ایمان دارد.
شاهدخت سفید به عنوان یک درام زنمحور و تاریخی جذاب به نظر میرسد. در سیستم پدرسالاری آن دوران، زنی موفق محسوب میشد که بتواند پادشاه بیرحم را در کنترل خود نگه دارد. کشمکشهای میان الیزابت و مارگارت به عنوان عروس و مادرشوهر هم از همین جنس است.
در یک کلام تمام کشمکشها در سریال از حالت جنگ به سمت صلح حرکت میکند. اما این موضوع نیازمند پشتسر گذاشتن رقابتهای زیادی است. این کار را زنان انجام میدهند. زنانی که خانواده را مهمتر از افتخارات خود میدانند. حالا دیگر این به بیننده بستگی دارد که درباره عشق و وفاداری و وظایف الیزابت قضاوت کند. این که او باید با مادر و میراث خانوادگیاش بماند یا شوهر، فرزند و آینده تاجوتخت خود را انتخاب کند.
سریال شاهزاده ی سفید در فیلم نامه و اکتینگ بازیگران نسبت به ملکه ی سفید پیشرفت چشمگیری دارد اما برعکس در کارگردانی افت چشم گیری پیدا میکند و همچنین جنبه ی فمنیستی ماجرا بر نگاه تاریخی سریال سایه می افکند.
@NaghdeFilmoSerial
جدال دو ملکه
اما در بین این شخصیتهایی که میآیند و میروند و خون و خونریزی بهبار میآورد، یک جدال جذاب وجود دارد. جالبترین این ستیزها میان دو ملکهمادر اتفاق میافتد. مارگارت بوفورت (Margaret Beaufort) با بازی میشل فرلی (Michelle Fairley) یک طرف ماجراست. احتمالا او را از سریال بازی تاج و تخت (Game Of Thrones) یادتان باشد. در آن سریال نقش کاتلین استارک (Katelyn Stark) را بهعهده داشت. در یک طرف قصه الیزابت وودویل (Elizabeth Woodville) با بازی اسی دیویس (Essie Davis) ایستاده است. مارگارت مادر هنری است. زنی عبوس، سرد و خداترس که اندکی بدجنس به نظر میآید.
یکی از رو مخ ترین شخصیت های این سه مجموعه شخصیت مارگارت بوفورت است که در هر سه مجموعه حضور دارد ، شخصیتی لجوج عقده ای و البته بسیار با ایمان که می توان گفت نقش شخصیت منفی را به خصوص در شاهزاده ی سفید و فصل اول شاهزاده ی اسپانیایی دارد.
و الیزابت وودویل هم مادر الیزابت است.
درست شبیه دخترش موهای بلند و زیبایی معصومانهای دارد. اگرچه این دو با هم پیمان بستهاند تا فرزندانشان را به ازدواج یکدیگر دربیاورند، اما از هم متنفر هستند. درحالی که مارگارت تمام وقت خود را صرف دعا و نیایش میکند، الیزابت وودویل مشغول سحر و جادوست و به این کار ایمان دارد.
شاهدخت سفید به عنوان یک درام زنمحور و تاریخی جذاب به نظر میرسد. در سیستم پدرسالاری آن دوران، زنی موفق محسوب میشد که بتواند پادشاه بیرحم را در کنترل خود نگه دارد. کشمکشهای میان الیزابت و مارگارت به عنوان عروس و مادرشوهر هم از همین جنس است.
در یک کلام تمام کشمکشها در سریال از حالت جنگ به سمت صلح حرکت میکند. اما این موضوع نیازمند پشتسر گذاشتن رقابتهای زیادی است. این کار را زنان انجام میدهند. زنانی که خانواده را مهمتر از افتخارات خود میدانند. حالا دیگر این به بیننده بستگی دارد که درباره عشق و وفاداری و وظایف الیزابت قضاوت کند. این که او باید با مادر و میراث خانوادگیاش بماند یا شوهر، فرزند و آینده تاجوتخت خود را انتخاب کند.
سریال شاهزاده ی سفید در فیلم نامه و اکتینگ بازیگران نسبت به ملکه ی سفید پیشرفت چشمگیری دارد اما برعکس در کارگردانی افت چشم گیری پیدا میکند و همچنین جنبه ی فمنیستی ماجرا بر نگاه تاریخی سریال سایه می افکند.
@NaghdeFilmoSerial
شاهزاده ی اسپانیایی
در سریال شاهزاده ی سفید شاهد نامزدی آرتور با دختر ملکه ی جنگجوی اسپانیا ایزبلا هستیم و در سریال شاهزاده ی اسپانیایی کاترین آراگون برای ازدواج با آرتور به انگلیس می آید ، مدت کمی بعد از ازدواج آرتور بیمار شده و فوت میکند و کاترین تلاش میکند تا با هنری ، برادر آرتور ازدواج کند و طی ۲ فصل بیننده کشمکش های طولانی قدرت در مهم ترین دوره ی قرون وسطایی انگلیس به تماشا می نشنید.
شارلوت هوپ در قالب شخصیت کاترین جوان ایفای نقش کردهاست. او توسط مادرش ایزابلا، ملکه جنگجوی اسپانیا، به سمت انگلستان فرستاده میشود تا با پسر جوان هنری هفتم ازدواج کند. اگر تاریخ را بهطور دقیق بررسی کنیم، او از نظر قانونی برای تصاحب تاجوتخت انگلستان مشروعیت بیشتری نسبت به پدرشوهرش داشت. با این حال، شوهر مهربان او خیلی زود تسلیم بیماری شد و از دنیا رفت. با درگذشت آرتور (با نقشآفرینی انگوس ایمری)، کاترین جوان در میان شاهزادگان، سیاسیون و افراد چاپلوس دربار تنها میشود. اما او شکست را نخواهد پذیرفت.
پس از این اتفاق ناگوار، سرنوشت به سمتی حرکت کرد که کاترین باید با برادر کوچکتر همسرش، پرنس هری (با بازی روآیری اُکانر) ازدواج میکرد. او باید در دادگاه حضور مییافت و همه، بهویژه واتیکان، را متقاعد میکرد که او و پرنس آرتور هرگز رابطه ی جنسی برقرار نکرده اند. این میتوانست مشکلات را برایش تا حدودی ساده کند.
امید چیزی است که انسان را به هیجان وا میدارد. کاترین، همانند یک ماهی بیرون از آب گرفتار شده است و به فرهنگ اجتماعی شمال اروپا عادت ندارد. در این میان، او فقط با دو نفر صمیمی است؛ ندیمهای به نام لینا (با بازی استفنی لوی-جان)، که یک اشرافزاده آفریقایی-ایبریایی است و عشق مخفی لینا، اویدو (با بازی آرون کوبهام) که وظیفه محافظت از کاترین را بر عهده دارد.
برخی از درخشانترین لحظات چهار قسمت اول سریال «پرنسس اسپانیایی» را صحنههایی شکل دادهاند که شوک فرهنگی ایجادشده پس از پیمان صلح جدید از سوی هر دو طرف را نشان میدهند: پدرشوهر و مادرشوهری که از حمامهای روزانه عروسشان با گیاهان عجیب و گرانقیمت متعجب شدهاند و کاترین که از سپری کردن باقی روزهایش در قلعههای دلگیر و نمناک به وحشت افتاده است. درک این موضوع، زمانی ساده میشود که به یاد بیاوریم کودکی کاترین در کاخ مجلل الحمرا گذشته است. دور از آن شکوه گذشته، او مجبور میشود زبان تندوتیزش را آماده رویارویی با اقوام بدطینت آرتور کند.
کاترین با ورود به انگلستان گویی به لانه مارهای افعی قدم گذاشته است؛ بزرگترین دشمن او مادر رامنشدنی پادشاه، بانو مارگارت بیوفورت (که اینجا هم همچنان رو مخ بیننده راه میرود) است. او زنی بهشدت مذهبی است که زندگیاش را وقف رسیدن پسرش به تاجوتخت کرده است. در یکی از بهترین و خندهدارترین صحنههای تلخ سریال، بانو مارگارت پس از مرگ نوهاش، در یک راهرو برای کاترین کمین میکند تا بررسی کند که آیا کاترین وارث بعدی تاجوتخت را باردار شده است یا نه. کاترین با تحقیری نهچندان پنهان میگوید: «خبر جدیدی برایتان ندارم.» اما مارگارت به این جمله اکتفا نمیکند و به یکباره دستش را روی بدن کاترین میگذارد تا شاید از متورمشدن شکم او متوجه بارداریاش شود. کاترین که از این اتفاق شوکه شده است او را به سمت دیگری هل میدهد. شرارت هریت والتر در این صحنه، کاملاً جدی و باورپذیر به نظر میرسد.
همانند سریال های قبلی این سهگانه، جذابترین داستانهای «پرنسس اسپانیایی» نیز حول شخصیتهای اصلی پرزرق و برق نمیچرخد، بلکه زنان دربار و آنهایی که اغلب از قدرتی برخوردار نیستند تأثیر زیادی در پیشبُرد قصه دارند. باید اذعان کرد هریت والتر یک جانشین شایسته برای آماندا هل در سریال «ملکه سفید» و میشل فرلی در سریال «پرنسس سفید» بوده است؛ هر سه نفر آنها به خوبی از پس نقش بانو مارگارت لجوج و سختگیر برآمدهاند. او یک مادرشوهر هیولایی کلاسیک است، اما بهطور همزمان زنی است که دائماً تحقیر میشود. مارگارت در اقدامی اشتباه برای آرامش نوهاش مِگ (با نقشآفرینی جورجیا هنلی) در مورد ازدواج قریبالوقوع با پادشاه اسکاتلند یادآوری میکند که: «مدتها قبل خود من نیز یک سرمایه سیاسی محسوب میشدم؛ باید در سن ۱۲ سالگی به همسری کسی درمیآمدم. یک سال بعد از ازدواج مادر شدم و در سن ۱۳ سالگی، بیوه پادشاه بودم.».
@NaghdeFilmoSerial
در سریال شاهزاده ی سفید شاهد نامزدی آرتور با دختر ملکه ی جنگجوی اسپانیا ایزبلا هستیم و در سریال شاهزاده ی اسپانیایی کاترین آراگون برای ازدواج با آرتور به انگلیس می آید ، مدت کمی بعد از ازدواج آرتور بیمار شده و فوت میکند و کاترین تلاش میکند تا با هنری ، برادر آرتور ازدواج کند و طی ۲ فصل بیننده کشمکش های طولانی قدرت در مهم ترین دوره ی قرون وسطایی انگلیس به تماشا می نشنید.
شارلوت هوپ در قالب شخصیت کاترین جوان ایفای نقش کردهاست. او توسط مادرش ایزابلا، ملکه جنگجوی اسپانیا، به سمت انگلستان فرستاده میشود تا با پسر جوان هنری هفتم ازدواج کند. اگر تاریخ را بهطور دقیق بررسی کنیم، او از نظر قانونی برای تصاحب تاجوتخت انگلستان مشروعیت بیشتری نسبت به پدرشوهرش داشت. با این حال، شوهر مهربان او خیلی زود تسلیم بیماری شد و از دنیا رفت. با درگذشت آرتور (با نقشآفرینی انگوس ایمری)، کاترین جوان در میان شاهزادگان، سیاسیون و افراد چاپلوس دربار تنها میشود. اما او شکست را نخواهد پذیرفت.
پس از این اتفاق ناگوار، سرنوشت به سمتی حرکت کرد که کاترین باید با برادر کوچکتر همسرش، پرنس هری (با بازی روآیری اُکانر) ازدواج میکرد. او باید در دادگاه حضور مییافت و همه، بهویژه واتیکان، را متقاعد میکرد که او و پرنس آرتور هرگز رابطه ی جنسی برقرار نکرده اند. این میتوانست مشکلات را برایش تا حدودی ساده کند.
امید چیزی است که انسان را به هیجان وا میدارد. کاترین، همانند یک ماهی بیرون از آب گرفتار شده است و به فرهنگ اجتماعی شمال اروپا عادت ندارد. در این میان، او فقط با دو نفر صمیمی است؛ ندیمهای به نام لینا (با بازی استفنی لوی-جان)، که یک اشرافزاده آفریقایی-ایبریایی است و عشق مخفی لینا، اویدو (با بازی آرون کوبهام) که وظیفه محافظت از کاترین را بر عهده دارد.
برخی از درخشانترین لحظات چهار قسمت اول سریال «پرنسس اسپانیایی» را صحنههایی شکل دادهاند که شوک فرهنگی ایجادشده پس از پیمان صلح جدید از سوی هر دو طرف را نشان میدهند: پدرشوهر و مادرشوهری که از حمامهای روزانه عروسشان با گیاهان عجیب و گرانقیمت متعجب شدهاند و کاترین که از سپری کردن باقی روزهایش در قلعههای دلگیر و نمناک به وحشت افتاده است. درک این موضوع، زمانی ساده میشود که به یاد بیاوریم کودکی کاترین در کاخ مجلل الحمرا گذشته است. دور از آن شکوه گذشته، او مجبور میشود زبان تندوتیزش را آماده رویارویی با اقوام بدطینت آرتور کند.
کاترین با ورود به انگلستان گویی به لانه مارهای افعی قدم گذاشته است؛ بزرگترین دشمن او مادر رامنشدنی پادشاه، بانو مارگارت بیوفورت (که اینجا هم همچنان رو مخ بیننده راه میرود) است. او زنی بهشدت مذهبی است که زندگیاش را وقف رسیدن پسرش به تاجوتخت کرده است. در یکی از بهترین و خندهدارترین صحنههای تلخ سریال، بانو مارگارت پس از مرگ نوهاش، در یک راهرو برای کاترین کمین میکند تا بررسی کند که آیا کاترین وارث بعدی تاجوتخت را باردار شده است یا نه. کاترین با تحقیری نهچندان پنهان میگوید: «خبر جدیدی برایتان ندارم.» اما مارگارت به این جمله اکتفا نمیکند و به یکباره دستش را روی بدن کاترین میگذارد تا شاید از متورمشدن شکم او متوجه بارداریاش شود. کاترین که از این اتفاق شوکه شده است او را به سمت دیگری هل میدهد. شرارت هریت والتر در این صحنه، کاملاً جدی و باورپذیر به نظر میرسد.
همانند سریال های قبلی این سهگانه، جذابترین داستانهای «پرنسس اسپانیایی» نیز حول شخصیتهای اصلی پرزرق و برق نمیچرخد، بلکه زنان دربار و آنهایی که اغلب از قدرتی برخوردار نیستند تأثیر زیادی در پیشبُرد قصه دارند. باید اذعان کرد هریت والتر یک جانشین شایسته برای آماندا هل در سریال «ملکه سفید» و میشل فرلی در سریال «پرنسس سفید» بوده است؛ هر سه نفر آنها به خوبی از پس نقش بانو مارگارت لجوج و سختگیر برآمدهاند. او یک مادرشوهر هیولایی کلاسیک است، اما بهطور همزمان زنی است که دائماً تحقیر میشود. مارگارت در اقدامی اشتباه برای آرامش نوهاش مِگ (با نقشآفرینی جورجیا هنلی) در مورد ازدواج قریبالوقوع با پادشاه اسکاتلند یادآوری میکند که: «مدتها قبل خود من نیز یک سرمایه سیاسی محسوب میشدم؛ باید در سن ۱۲ سالگی به همسری کسی درمیآمدم. یک سال بعد از ازدواج مادر شدم و در سن ۱۳ سالگی، بیوه پادشاه بودم.».
@NaghdeFilmoSerial