عاشقباش، دنیا از آن توست ...
(یادداشتی برای مردآزاد):
(مردآزاد) به عنوان اثری پاپکرنی کار قابل قبولی ازآب درآمده ومیتوان شانس یکبار تماشا کردن را به آن داد.اثری که سعی دارد باترکیب سینما و دنیای ویدئو گیم(که به اعتقاد بسیاری از گیمرها حالا دیگر یک هنر/صنعت بشمار می آید) مخاطب را همراه خویش سازد.اگر چه نگارنده این متن یک گیمر حرفهای بحساب نیامده و زودتر از هرآنچه فکرش رابکنید از دنیای پرپیچ وخم بازیها دلزده میشود!!! اما بدون هیچ خستگی و کلافگی اثر را تا به انتها تماشا کردم.
مردآزاد مملو از ارجاعهای مختلف است: از نمایشترومن گرفته تا مجموعه ترمیناتور،جنگ ستارگان و ابرقهرمانهای مارول و درنهایت سکانسی از فیلم آخرالزمانی ۲۰۱۲.این ارجاعها تنها مربوط به دنیای سینما نبوده ومیتوان ردپای بازیهایی همچون جیتیای ، پورتال و... را نیز در آن یافت.
ارجاعهایی که طبیعتا بخشی از جذابیت بصری کار را عهده داربوده و اصلا ساخت اثری سینمایی (کاملا مرتبط با ویدئوگیمها) را بدون آنها نمیتوان تصور کرد.
مهمترین امتیاز مردآزاد، روایت داستان از زاویه دید یکی از افراد حاشیه ای و اصطلاحا (غیرقابلبازی) در دنیای ویدئوگیمهاست که به ما این امکان را داده تا از نگاه آنها به جهان ویدئوگیمها و قهرمانهایش نگاه کنیم. شخصیتهایی که همواره جزجدایی ناپذیری از این دنیا به شمار آمده و گویی هیچگاه مورد توجه و احترام مخاطبان نیز نبوده اند. مردآزاد به شکل قابل انتظاری با الگوی (فرد دربرابر سیستم) خالقان این صنعت را به چالش کشیده و باترکیب عناصر (اکشن/ فانتزی با رومنس) ،درنهایت عشق را (نقطهعطف) داستانش میکند تا شخصیت حاشیهای و غرق در تکرار روزمرگیاش را به قهرمانی دوست داشتنی و پرطرفدار تبدیل کند.شخصیتی محصور در چرخه تکراری که روزش را با سلام کردن به ماهی قرمز رنگ آغاز کرده و با صبحانه خوردن ،سفارش قهوه در رستوران نزدیک به محل کار و درنهایت تسلیم گشتن درمقابل سارقان بانک به آن پایان میدهد و بنظر میرسد همچون دیگر شخصیتهای غیرقابل بازی (نگهبان بانک ، شهروندان عادی و..) به این زیست تکراری و ملالآور عادت کرده و تمام زندگی را خلاصه در همین موارد میداند.
درفیلم شاهد دوسطح روایی هستیم که یکی از آنها در دنیای واقعی ودیگری دردنیای ویدئوگیم جریان دارد.مطابق انتظار آن دنیای واقعی کمرمق و لوس از آب درآمده و بارجذابیت اثر عملا بر عهده بخش مقابل است . شخصیتهای تخت و قابل پیشبینی ، آنتاگونیست پول پرست و ایده دزدی که هیچ ارزش و احترامی برای کارمندان و مخاطبان بازی اش قائل نیست ، یک زوج مثبت که میبایست گره داستان را بازکرده و دست آنتاگونیست را رو کنند و... مطابق انتظار درکار حاضرند تا فیلمنامه دراین بخش هیچ دستاوردی برای مخاطب نداشته باشد . اما درطرف مقابل دست وپاچلفتی بودن قهرمان بازی و تعاملش با دختر ورزیده و حرفه ای و تضادی که در کلام و رفتار و تفکر آنها نمایان است ،خود وجهی کمیک به اثر بخشیده تا مشتاق تماشای همکاری این تیم دونفره باشیم . اکشنها اما برخلاف انتظار آنچنان دندانگیر و تماشایی طراحی نشده اند . اگرچه مرد آزاد این امکان راداشت تا همچون آثار مشابه خود( ردی پلیر وان ، انیمیشن رالفخرابکار ، ترون و... ) تعقیب وگریزهای نفسگیر ومتنوعی را پیش چشم مخاطب قرار دهد اما با اکشنهایی کمرمق و غیر تنشزا ، بر تنبلی خود در امر کارگردانی تاکید میکند. تنبلی که موجب شده عملا( گره های داستانی) به پیش پا افتاده ترین شکل ممکن از سر راه برداشته شده و خطر جدی قهرمانها را تهدید نکند. شاید تنها مورد اثربخش را بتوان در سکانس مبارزه قهرمان با نمونه مشابه خود دانست که هم بارکمدی داشته و هم سرسختی حریف ، کمی چاشنی (تعلیق) را به اثراضافه میکند.
مردآزاد بر (خودمحوری) وتلاش برای تغییر و مقابله با خالق هستی تاکیددارد. خالق همانطور که پیشتر هم اشاره شد خبیثی است که نه به دنیای بازی اهمیت میدهد و نه به زیردستان و نه مخاطبان بازی . دراین وضعیت این شخصیتهای به حاشیه رانده شده و معدود انسانهای درستکارند که میبایست با اتکا به خودآگاهی، عشق ،ازخودگذشتگی و تعامل بایکدیگر از دنیای تکراری و آزار دهنده به بهشتی آرامشبخش و متعالی برسند. دنیایی که هم در سطح واقعیاش ، شاهد وصال عاشقان به یکدیگریم و هم درسطح مجازیاش با دنیایی سورئال گونه (آبشارهایی که از برجهای سر به فلک کشیده سرازیر گشته اند و شهری که در آن دایناسورها و اسبهای بالدار و ماشینهای پیشرفته در کنار یکدیگر حضوردارند!) طرفیم که هیچ قهرمان اسلحه به دست و جامعه ستیزی درکار نبوده و همه شاد و به دور از خشونت و کشتار درکنار یکدیگر به زندگی مشغولند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امتیاز : 6
امیدسلیمی
(یادداشتی برای مردآزاد):
(مردآزاد) به عنوان اثری پاپکرنی کار قابل قبولی ازآب درآمده ومیتوان شانس یکبار تماشا کردن را به آن داد.اثری که سعی دارد باترکیب سینما و دنیای ویدئو گیم(که به اعتقاد بسیاری از گیمرها حالا دیگر یک هنر/صنعت بشمار می آید) مخاطب را همراه خویش سازد.اگر چه نگارنده این متن یک گیمر حرفهای بحساب نیامده و زودتر از هرآنچه فکرش رابکنید از دنیای پرپیچ وخم بازیها دلزده میشود!!! اما بدون هیچ خستگی و کلافگی اثر را تا به انتها تماشا کردم.
مردآزاد مملو از ارجاعهای مختلف است: از نمایشترومن گرفته تا مجموعه ترمیناتور،جنگ ستارگان و ابرقهرمانهای مارول و درنهایت سکانسی از فیلم آخرالزمانی ۲۰۱۲.این ارجاعها تنها مربوط به دنیای سینما نبوده ومیتوان ردپای بازیهایی همچون جیتیای ، پورتال و... را نیز در آن یافت.
ارجاعهایی که طبیعتا بخشی از جذابیت بصری کار را عهده داربوده و اصلا ساخت اثری سینمایی (کاملا مرتبط با ویدئوگیمها) را بدون آنها نمیتوان تصور کرد.
مهمترین امتیاز مردآزاد، روایت داستان از زاویه دید یکی از افراد حاشیه ای و اصطلاحا (غیرقابلبازی) در دنیای ویدئوگیمهاست که به ما این امکان را داده تا از نگاه آنها به جهان ویدئوگیمها و قهرمانهایش نگاه کنیم. شخصیتهایی که همواره جزجدایی ناپذیری از این دنیا به شمار آمده و گویی هیچگاه مورد توجه و احترام مخاطبان نیز نبوده اند. مردآزاد به شکل قابل انتظاری با الگوی (فرد دربرابر سیستم) خالقان این صنعت را به چالش کشیده و باترکیب عناصر (اکشن/ فانتزی با رومنس) ،درنهایت عشق را (نقطهعطف) داستانش میکند تا شخصیت حاشیهای و غرق در تکرار روزمرگیاش را به قهرمانی دوست داشتنی و پرطرفدار تبدیل کند.شخصیتی محصور در چرخه تکراری که روزش را با سلام کردن به ماهی قرمز رنگ آغاز کرده و با صبحانه خوردن ،سفارش قهوه در رستوران نزدیک به محل کار و درنهایت تسلیم گشتن درمقابل سارقان بانک به آن پایان میدهد و بنظر میرسد همچون دیگر شخصیتهای غیرقابل بازی (نگهبان بانک ، شهروندان عادی و..) به این زیست تکراری و ملالآور عادت کرده و تمام زندگی را خلاصه در همین موارد میداند.
درفیلم شاهد دوسطح روایی هستیم که یکی از آنها در دنیای واقعی ودیگری دردنیای ویدئوگیم جریان دارد.مطابق انتظار آن دنیای واقعی کمرمق و لوس از آب درآمده و بارجذابیت اثر عملا بر عهده بخش مقابل است . شخصیتهای تخت و قابل پیشبینی ، آنتاگونیست پول پرست و ایده دزدی که هیچ ارزش و احترامی برای کارمندان و مخاطبان بازی اش قائل نیست ، یک زوج مثبت که میبایست گره داستان را بازکرده و دست آنتاگونیست را رو کنند و... مطابق انتظار درکار حاضرند تا فیلمنامه دراین بخش هیچ دستاوردی برای مخاطب نداشته باشد . اما درطرف مقابل دست وپاچلفتی بودن قهرمان بازی و تعاملش با دختر ورزیده و حرفه ای و تضادی که در کلام و رفتار و تفکر آنها نمایان است ،خود وجهی کمیک به اثر بخشیده تا مشتاق تماشای همکاری این تیم دونفره باشیم . اکشنها اما برخلاف انتظار آنچنان دندانگیر و تماشایی طراحی نشده اند . اگرچه مرد آزاد این امکان راداشت تا همچون آثار مشابه خود( ردی پلیر وان ، انیمیشن رالفخرابکار ، ترون و... ) تعقیب وگریزهای نفسگیر ومتنوعی را پیش چشم مخاطب قرار دهد اما با اکشنهایی کمرمق و غیر تنشزا ، بر تنبلی خود در امر کارگردانی تاکید میکند. تنبلی که موجب شده عملا( گره های داستانی) به پیش پا افتاده ترین شکل ممکن از سر راه برداشته شده و خطر جدی قهرمانها را تهدید نکند. شاید تنها مورد اثربخش را بتوان در سکانس مبارزه قهرمان با نمونه مشابه خود دانست که هم بارکمدی داشته و هم سرسختی حریف ، کمی چاشنی (تعلیق) را به اثراضافه میکند.
مردآزاد بر (خودمحوری) وتلاش برای تغییر و مقابله با خالق هستی تاکیددارد. خالق همانطور که پیشتر هم اشاره شد خبیثی است که نه به دنیای بازی اهمیت میدهد و نه به زیردستان و نه مخاطبان بازی . دراین وضعیت این شخصیتهای به حاشیه رانده شده و معدود انسانهای درستکارند که میبایست با اتکا به خودآگاهی، عشق ،ازخودگذشتگی و تعامل بایکدیگر از دنیای تکراری و آزار دهنده به بهشتی آرامشبخش و متعالی برسند. دنیایی که هم در سطح واقعیاش ، شاهد وصال عاشقان به یکدیگریم و هم درسطح مجازیاش با دنیایی سورئال گونه (آبشارهایی که از برجهای سر به فلک کشیده سرازیر گشته اند و شهری که در آن دایناسورها و اسبهای بالدار و ماشینهای پیشرفته در کنار یکدیگر حضوردارند!) طرفیم که هیچ قهرمان اسلحه به دست و جامعه ستیزی درکار نبوده و همه شاد و به دور از خشونت و کشتار درکنار یکدیگر به زندگی مشغولند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امتیاز : 6
امیدسلیمی
در «خون بپا خواهد شد» نیز همچون مرشد(دیگر اثر درخشان پلتوماساندرسون) با اثری (شخصیت محور)طرفیم که قراراست ما را تماما همراه شخصیت مسئلهدار و غیرقابل پیشبینی و درعین حال هراسناک خویش کند. خون بپا خواهد شد بنا به این نکته درتلاش است تا با ظرافتی کمنظیر و مثالزدنی بواسطه سکانس افتتاحیه خود ،تماما متکی به زبان تصویر(همپوشانی چشمنوازی میان دوعنصر میزانسن ودکوپاژ در نماها) سوژه مورد نظر را برای مخاطب ترسیم کرده و شناخت جامعی نسبت به وی را پیش چشم مخاطب قراردهد. افتتاحیهای که ارتباط و پیوستگی معناداری با جهان کلی اثر داشته و به اعتقاد نگارنده این متن جز شاه سکانسهایی است که اندرسون در طی این چنددهه فعالیت درهنرهفتم خلق نموده است(کاملا همتراز با سکانسهای ابتدایی مرشد که هردو در گرفتن یقه مخاطب و ایجاد کشش دراو برای پیگیری ادامه ماجرا موفق ظاهر میشوند) :
سکانس مذکور با نمایی (اکستریم لانگشات) از بیابانی وسیع کار خودراآغاز میکند. نمایی که هم محل رخداد این سکانس را معرفی کرده و هم به ما مخاطب میفهماند این زمین بوده که قرار است درادامه کار نقش اساسی دراثر ایفا کند و تلاش وتقلی شخصیت اصلی کاملا بدان وابسته است. همچنین پخش همزمان قطعه موسیقی رعبآور و کوتاهی که در این نما حضور دارد بر وقوع شرایط ملتهب و طاقتفرسا تاکیددارد. گویی وارد فضایی هولناک گشته ایم و میبایست خود را برای مواجهه با عناصر دیداری و شنیداری مخوف آماده سازیم.فضایی که کاملا درادامه این سکانس ساخته شده تا حضور این قطعه موسیقی کوتاه هم درهمان راستا باشد و از کار بیرون نزند.
نخستین نمایی که از (دیلوییس) شاهدیم ،نمایی (مدیوم شات) است که آشکارا حائز چند نکته اساسی میباشد : اول آنکه این اندازه قاب، مخاطب را هرچه بیشتر به سوژه نزدیک کرده تا تلاش و مشقت فیزیکی وارده بر وی را حس کنیم(کلنگ زدنهای پیاپی و نتیجه مورد انتظاری که حاصل نمیشود!) و دوم آنکه به درک و شناخت درستی از لوکیشن مورد نظر برسیم. محیطی زیرزمینی و تنگ و نیمه تاریک ،نیمه روشن که حضور تک وتنهای دی لوییس در آنجا ، بنوعی تداعی گر زندانی انفرادی هم هست. گویی این شخصیتی است که میبایست بااتکا به خویش راه را هموار نموده و حضور دیگران درکنار خود را جز اولویتها نمیداند!
سنگهای سیاهرنگ و سخت و تلاش دیلوییس برای از جای کندن آنها و نتیجه ای که حاصل میشود خود موجب میشود از همان ابتدا دریابیم با چه شخصیت تنها ،مصمم ، سخت کوش و بااراده ای طرفیم . چنانچه پس از تلاش نافرجامش در نمای بعدی شاهد تیزکردن مجدد تیغه کلنگ هستیم . نمایی که بر ناامید نشدن وی و عزم و اراده جدی اش برای رسیدن به هدف تاکید میکند. اگرچه در نمایی (کلوز)بازهم شاهد چهره ناراضی وی هستیم (نارضایتی که در اکت بازیگر بواسطه چشمان نافذ و پر احساسش هویدا شده تا بدون حضور بازیگر دیگر و طبیعتا رد وبدل شدن کوچکترین کلامی ،تاثیر خود را بر مخاطب گذاشته و او را همراه سوژه مورد نظر کند)، اما تعبیه کردن زاویه (لوانگلی) که درنمای بالا رفتن از نردبان چوبی شاهدیم ،خود بر موضع قدرت و برتری او نسبت به سختی شغل و محیط پیرامون حکایت دارد. زاویه دوربینی که به مخاطب تلنگر زده که این شرایط سخت ،سوژه را از پای درنخواهد آورد و او میتواند پیروز این پیکار شد.
اندرسون در یکی از درخشانترین نماهایی که دراین اثر شکار کرده ،سوژه را در نمایی (مدیوملانگ) به تصویر میکشد که دراین نما باز هم بر سختی و طاقت فرسایی شرایط محیط کاریاش تاکید میشود: وزش بادنسبتا شدیدی که هم شعله های آتش را به حرکت درآورده و هم بر بدن سوژه میتازد(التهاب بیرونی را برایمان تفهیم میکند) و همچنین مخاطب را با کشمکش و(التهاب درونی) سوژه آشنا میکند: ابرهای متراکم و باران ساز در (پسزمینهقاب) حاضرند تا بنوعی بر خشم و عصیان درونی سوژه تاکید کنند. گویی تلاش نافرجام سوژه و خروجی ناامید کنندهای حاصل از آن ،همچون خورهای روح وروان وی را خراشیده و هرلحظه آرامش را از او دورساخته است.التهاب درونی که محرکه اثر نیز بوده و خون بپا خواهد شد را بدون این مورد نمیتوان تصور کرد.
بهره گیری از دینامیت به منظور پیش رفتن کار، خود بر روحیه پیگیر و جستجوگر وی برای یافتن راهکارهای تازه اشاره میکند. گویی هیچ سد ومانعی توان متوقف ساختنش را نخواهند داشت. دراین بخش نیز مجددا با زاویه دوربین (لوانگلی) طرفیم که طبیعتا بر اقتدار و غلبه نمودش بر محیط حکایت میکند. حتی اگر بواسطه انفجار زودهنگام نردبان چوبی هم شکسته باشد و او مجبورباشد خسته ،زخمی و لنگ لنگان خود را از آن بالا بکشد. اندرسون تا جای ممکن از بکارگیری زاویه هایی نظیر( های انگل و اورهد) پرهیز میکند و از( آی لول و یا لوانگل) بهره میبرد تا هیچ نشانی از ضعف ودرماندگی در سوژه اش هویدا نباشد.
سکانس مذکور با نمایی (اکستریم لانگشات) از بیابانی وسیع کار خودراآغاز میکند. نمایی که هم محل رخداد این سکانس را معرفی کرده و هم به ما مخاطب میفهماند این زمین بوده که قرار است درادامه کار نقش اساسی دراثر ایفا کند و تلاش وتقلی شخصیت اصلی کاملا بدان وابسته است. همچنین پخش همزمان قطعه موسیقی رعبآور و کوتاهی که در این نما حضور دارد بر وقوع شرایط ملتهب و طاقتفرسا تاکیددارد. گویی وارد فضایی هولناک گشته ایم و میبایست خود را برای مواجهه با عناصر دیداری و شنیداری مخوف آماده سازیم.فضایی که کاملا درادامه این سکانس ساخته شده تا حضور این قطعه موسیقی کوتاه هم درهمان راستا باشد و از کار بیرون نزند.
نخستین نمایی که از (دیلوییس) شاهدیم ،نمایی (مدیوم شات) است که آشکارا حائز چند نکته اساسی میباشد : اول آنکه این اندازه قاب، مخاطب را هرچه بیشتر به سوژه نزدیک کرده تا تلاش و مشقت فیزیکی وارده بر وی را حس کنیم(کلنگ زدنهای پیاپی و نتیجه مورد انتظاری که حاصل نمیشود!) و دوم آنکه به درک و شناخت درستی از لوکیشن مورد نظر برسیم. محیطی زیرزمینی و تنگ و نیمه تاریک ،نیمه روشن که حضور تک وتنهای دی لوییس در آنجا ، بنوعی تداعی گر زندانی انفرادی هم هست. گویی این شخصیتی است که میبایست بااتکا به خویش راه را هموار نموده و حضور دیگران درکنار خود را جز اولویتها نمیداند!
سنگهای سیاهرنگ و سخت و تلاش دیلوییس برای از جای کندن آنها و نتیجه ای که حاصل میشود خود موجب میشود از همان ابتدا دریابیم با چه شخصیت تنها ،مصمم ، سخت کوش و بااراده ای طرفیم . چنانچه پس از تلاش نافرجامش در نمای بعدی شاهد تیزکردن مجدد تیغه کلنگ هستیم . نمایی که بر ناامید نشدن وی و عزم و اراده جدی اش برای رسیدن به هدف تاکید میکند. اگرچه در نمایی (کلوز)بازهم شاهد چهره ناراضی وی هستیم (نارضایتی که در اکت بازیگر بواسطه چشمان نافذ و پر احساسش هویدا شده تا بدون حضور بازیگر دیگر و طبیعتا رد وبدل شدن کوچکترین کلامی ،تاثیر خود را بر مخاطب گذاشته و او را همراه سوژه مورد نظر کند)، اما تعبیه کردن زاویه (لوانگلی) که درنمای بالا رفتن از نردبان چوبی شاهدیم ،خود بر موضع قدرت و برتری او نسبت به سختی شغل و محیط پیرامون حکایت دارد. زاویه دوربینی که به مخاطب تلنگر زده که این شرایط سخت ،سوژه را از پای درنخواهد آورد و او میتواند پیروز این پیکار شد.
اندرسون در یکی از درخشانترین نماهایی که دراین اثر شکار کرده ،سوژه را در نمایی (مدیوملانگ) به تصویر میکشد که دراین نما باز هم بر سختی و طاقت فرسایی شرایط محیط کاریاش تاکید میشود: وزش بادنسبتا شدیدی که هم شعله های آتش را به حرکت درآورده و هم بر بدن سوژه میتازد(التهاب بیرونی را برایمان تفهیم میکند) و همچنین مخاطب را با کشمکش و(التهاب درونی) سوژه آشنا میکند: ابرهای متراکم و باران ساز در (پسزمینهقاب) حاضرند تا بنوعی بر خشم و عصیان درونی سوژه تاکید کنند. گویی تلاش نافرجام سوژه و خروجی ناامید کنندهای حاصل از آن ،همچون خورهای روح وروان وی را خراشیده و هرلحظه آرامش را از او دورساخته است.التهاب درونی که محرکه اثر نیز بوده و خون بپا خواهد شد را بدون این مورد نمیتوان تصور کرد.
بهره گیری از دینامیت به منظور پیش رفتن کار، خود بر روحیه پیگیر و جستجوگر وی برای یافتن راهکارهای تازه اشاره میکند. گویی هیچ سد ومانعی توان متوقف ساختنش را نخواهند داشت. دراین بخش نیز مجددا با زاویه دوربین (لوانگلی) طرفیم که طبیعتا بر اقتدار و غلبه نمودش بر محیط حکایت میکند. حتی اگر بواسطه انفجار زودهنگام نردبان چوبی هم شکسته باشد و او مجبورباشد خسته ،زخمی و لنگ لنگان خود را از آن بالا بکشد. اندرسون تا جای ممکن از بکارگیری زاویه هایی نظیر( های انگل و اورهد) پرهیز میکند و از( آی لول و یا لوانگل) بهره میبرد تا هیچ نشانی از ضعف ودرماندگی در سوژه اش هویدا نباشد.
اندرسون با این تمهید درتلاش القای پیروزی سوژه بر محیط و خلق شمایلی مقتدر نزد مخاطب است.
دراین بخش بازهم با نماهایی بسته ازسوژه طرفیم که وجه دیگری از وی را برایمان آشکار میکنند: نمایی کلوز (پس از سقوط) که در آن شاهد نگاه هراسان سوژه ایم،نمایی که در آن تنفرش از شکست و کلافگیاش از این وضع موجود را شاهدیم. جایی که واژه (نه) را به زبان آورده و سمت نگاهش نیز بسمت آسمان است.گویی سعی در برقراری ارتباط با خالق هستی را داشته و نمیخواهد او شاهد این شکست و درماندگیاش باشد. همچنین نگاه کنید به لحن شاد و شنگولش پس از وصال به قطعه سنگ مورد نظر را که در آن از واژه (عزیزم) بهره میگیرد. حال که تمام آن سخت کوشیهای قبلی نتیجه داده و به هدف موردنظر رسیده، از کلام بهره میبرد تا گویی آن ور ناطق انسانیاش با رسیدن به هدف ،بارور شده و انسان بودنش ملموس تر تلقی شود.
در نمای پایانی سوژه را درحال کشیدن خود برزمین مشاهده میکنیم.از آنجا که انفجار را از سرگذرانده ،رنگ لباس نیز خاکی گشته و گویی همچون ماموری استتار کرده در محیط درحال پیشروی است. سوژه کاملا همرنگ محیط گشته تا بدانیم این شغل با تمام مصائب و فراز وفرودهایش درحکم تمام دارایی و هست ونیست سوژه بوده و زیستش بدون آن بی معنی وپوچ خواهد بود. حرکت بعدی دوربین نیز در همین راستا کارکرد دارد: دوربین به آرامی به (بالا تیلت شده) تا بازهم همچون (نخستین نمای اثر) به (اکستریم لانگشاتی) از بیابان برسیم . نمایی که سکانس مذکور با آن آغاز شده و با آن پایان میپذیرد تا بدانیم سرنوشت این شخصیت مصمم و کنشگر و البته انزواطلب ،با همین زمین بی انتها و وسیع گره خورده و اثر قرار است روایتگر مجموعه ای از کنش و واکنش های او در دل همین زمین باشد.شخصیتی که درطول فیلم آشکارا از نفرتی که ذره ذره از دیگران دردل خود پرورش داده میگوید و آرزو داشته تا با سخت کوشی وکسب مال فراوان از تمامی انسانها دورشود و با تنهایی اش سرکند.
@Naghdefilmoserial
#نقد_سکانس
امیدسلیمی
دراین بخش بازهم با نماهایی بسته ازسوژه طرفیم که وجه دیگری از وی را برایمان آشکار میکنند: نمایی کلوز (پس از سقوط) که در آن شاهد نگاه هراسان سوژه ایم،نمایی که در آن تنفرش از شکست و کلافگیاش از این وضع موجود را شاهدیم. جایی که واژه (نه) را به زبان آورده و سمت نگاهش نیز بسمت آسمان است.گویی سعی در برقراری ارتباط با خالق هستی را داشته و نمیخواهد او شاهد این شکست و درماندگیاش باشد. همچنین نگاه کنید به لحن شاد و شنگولش پس از وصال به قطعه سنگ مورد نظر را که در آن از واژه (عزیزم) بهره میگیرد. حال که تمام آن سخت کوشیهای قبلی نتیجه داده و به هدف موردنظر رسیده، از کلام بهره میبرد تا گویی آن ور ناطق انسانیاش با رسیدن به هدف ،بارور شده و انسان بودنش ملموس تر تلقی شود.
در نمای پایانی سوژه را درحال کشیدن خود برزمین مشاهده میکنیم.از آنجا که انفجار را از سرگذرانده ،رنگ لباس نیز خاکی گشته و گویی همچون ماموری استتار کرده در محیط درحال پیشروی است. سوژه کاملا همرنگ محیط گشته تا بدانیم این شغل با تمام مصائب و فراز وفرودهایش درحکم تمام دارایی و هست ونیست سوژه بوده و زیستش بدون آن بی معنی وپوچ خواهد بود. حرکت بعدی دوربین نیز در همین راستا کارکرد دارد: دوربین به آرامی به (بالا تیلت شده) تا بازهم همچون (نخستین نمای اثر) به (اکستریم لانگشاتی) از بیابان برسیم . نمایی که سکانس مذکور با آن آغاز شده و با آن پایان میپذیرد تا بدانیم سرنوشت این شخصیت مصمم و کنشگر و البته انزواطلب ،با همین زمین بی انتها و وسیع گره خورده و اثر قرار است روایتگر مجموعه ای از کنش و واکنش های او در دل همین زمین باشد.شخصیتی که درطول فیلم آشکارا از نفرتی که ذره ذره از دیگران دردل خود پرورش داده میگوید و آرزو داشته تا با سخت کوشی وکسب مال فراوان از تمامی انسانها دورشود و با تنهایی اش سرکند.
@Naghdefilmoserial
#نقد_سکانس
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «در «خون بپا خواهد شد» نیز همچون مرشد(دیگر اثر درخشان پلتوماساندرسون) با اثری (شخصیت محور)طرفیم که قراراست ما را تماما همراه شخصیت مسئلهدار و غیرقابل پیشبینی و درعین حال هراسناک خویش کند. خون بپا خواهد شد بنا به این نکته درتلاش است تا با ظرافتی کمنظیر…»
بازیهای مسخره...
(کوتاه با اپیزود اول اسکوییدگیم):
اصولا عادت ندارم پس از تماشای یک اپیزود از سریالها در مورد آنها قضاوت کرده و ازآنها بنویسم . اما جو بشدت مثبتی که در این چندروز اخیر پیرامون اثر تازه نتفلیکس(اسکویید گیم) به راه افتاده ، نگارنده را به نوشتن یادداشت کوتاهی در مورد آن سوق داد.
اعتراف میکنم که اسکویید گیم اپیزود افتتاحیه جذاب و درگیرکننده ای دارد. هرچند حضور عدهای در یک مکان مخوف و کشمکش میان آنها با سیستم موجود ایده ای است که بارها در آثار مختلف با آن سروکله زده ایم: مکعب ،پلتفرم ،برفشکن ، مسابقه مرگ ، مایندهانتر(نسخه سینمایی) و.. از این دست آثارند.
فیلمنامه خوشبختانه وقت را هدر نداده و از همان ابتدا هم به شخصیت پردازی پرداخته و هم قصه میگوید. شخصیت اصلیاش را میسازد و ویژگیهای ملموسی از وی ارائه میدهد(حتی اگر برخی از آنها قابل پیش بینی و کلیشهای هم باشند) انگیزه و محرکه شخصیتی او (عدم توانایی مالی و ازدست دادن همیشگی دخترش) قابل قبول بوده و تن دادنش به یک بازی مرموز وغیرقابل پیش بینی را باور میکنیم . اگرچه باید ببینیم فیلمنامه اثر در ادامه از کدگذاریهای مرموزش چگونه پرده برداری کرده و چه هویتی به آنها میبخشد: آشکارا حضور معنادار عدد (۶) که هم در رمز کارت اعتباری نقش دارد و هم در بحث شرط بندی و هم درشماره پیراهن مربوط به جهان بازی . به علاوه حضور پررنگ اشکال هندسی : شامل دایره ، مثلث و مربع که باید ببینیم در ادامه کار چه منطق و توجیهی را همراه خود داشته و بود ونبود یا تغییرشان به عدد یا شکل هندسی دیگر چه تفاوتی را در بافت دراماتیک کار رقم خواهد زد.
درکارگردانی با اثری طرفیم که میزانسن ودکوپاژ را خوب میشناسد: دوربین در برخی نماهای مربوط به برگذار کنندگان مسابقه ، (لوانگل) است که خود برموضع قدرت و اقتدار آنها نسبت به سایر مردم عادی خبر میدهد. همچنین در مراسم معارفه ابتدایی، شاهد حضور یکی از مسئولان مسابقه بر بلندی و افراد عادی بر زمین وکنار یکدیگر هستیم. فاصله گذاری که برتفاوت دو قشر و موضع برتری آن یک شخص نسبت به دیگران تاکید داشته و درمیزانسن، آنها راهمتراز بتصویر نمیکشد.
اسلوموشن در سکانس ملتهب اولین مسابقه(چراغ سبز/قرمز) کارایی دارد و از آنجا که مرگ و زندگی هریک از شرکت کنندگان به کسری از ثانیه مرتبط است ، گویی این تمهید موجب شده که عنصر زمان برایشان کُندتر گذشته و بعنوان مخاطب تماما شریک التهاب و وضع بغرنج آنها باشیم. همچنین نگاه کنید به (تدوینموازی) در واپسین دقایق اثر که چگونه به کنتراستی مثال زدنی میان مرگ و زندگی میرسد: از یکطرف شاهد تیر خوردن و به خاک و خون کشیده شدن شرکت کنندگانیم واز یکطرف شاهد مسئول این مسابقهایم که موسیقی گوشنوازی را شنواست و با آرامش خاصی،نابودی دیگران را تماشا میکند. حضور عروسکهای کوچک درگوشه وکنار اتاق نیز کارکردی نمادین داشته و به بازیچه گرفته شدن افراد محتاج و ضعیف جامعه توسط بالادستی ها اشاره میکند.
کنتراست دیدنی دیگر رانیز میبایست در بحث رنگ و طراحی لوکیشن جستجو کرد. نگاه کنید به راه وپله های بزرگ و دکور مانند رنگارنگی که قبل از ورود به زمین مسابقه، برای شرکت کنندگان درنظر گرفته شده است.ترکیب چشمنوازی از صورتی ،سبز ،آبی در داخل این محیط به علاوه نقاشی هایی از درختان بر دیوارهای حیاط بیرونی ،تماما در تضاد با آن مسابقه دهشتناک و غیرانسانی قرار میگیرند که قرار است بر سر افراد نازل شود. گویی این افراد همچون عروسکهای قابل بازی هستند که درابتدا در خانه خوش و رنگ لعابشان حضور دارند و درادامه میبایست برای حفظ منافع خود(دیگری؟)
جانشان راازدست بدهد.
اسکوییدگیم دراپیزود اول موفق شده قلاب خود را با مخاطب چفت کند. پول انگیزه مشترک تمام شرکت کنندگان است و باتوجه به ازبین رفتن تعداد زیادی از آنها ،میبایست شاهد تقابل جذابی میان همان اندک باقی ماندگان باشیم. تقابلی که البته تنها تقابل جذاب و پرکشش کار نخواهد بود و مورد اصلی را میبایست در مواجهه شخصیتهای اصلی با گردانندگان این مسابقه وحشیانه ،جستجو کرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
امیدسلیمی
(کوتاه با اپیزود اول اسکوییدگیم):
اصولا عادت ندارم پس از تماشای یک اپیزود از سریالها در مورد آنها قضاوت کرده و ازآنها بنویسم . اما جو بشدت مثبتی که در این چندروز اخیر پیرامون اثر تازه نتفلیکس(اسکویید گیم) به راه افتاده ، نگارنده را به نوشتن یادداشت کوتاهی در مورد آن سوق داد.
اعتراف میکنم که اسکویید گیم اپیزود افتتاحیه جذاب و درگیرکننده ای دارد. هرچند حضور عدهای در یک مکان مخوف و کشمکش میان آنها با سیستم موجود ایده ای است که بارها در آثار مختلف با آن سروکله زده ایم: مکعب ،پلتفرم ،برفشکن ، مسابقه مرگ ، مایندهانتر(نسخه سینمایی) و.. از این دست آثارند.
فیلمنامه خوشبختانه وقت را هدر نداده و از همان ابتدا هم به شخصیت پردازی پرداخته و هم قصه میگوید. شخصیت اصلیاش را میسازد و ویژگیهای ملموسی از وی ارائه میدهد(حتی اگر برخی از آنها قابل پیش بینی و کلیشهای هم باشند) انگیزه و محرکه شخصیتی او (عدم توانایی مالی و ازدست دادن همیشگی دخترش) قابل قبول بوده و تن دادنش به یک بازی مرموز وغیرقابل پیش بینی را باور میکنیم . اگرچه باید ببینیم فیلمنامه اثر در ادامه از کدگذاریهای مرموزش چگونه پرده برداری کرده و چه هویتی به آنها میبخشد: آشکارا حضور معنادار عدد (۶) که هم در رمز کارت اعتباری نقش دارد و هم در بحث شرط بندی و هم درشماره پیراهن مربوط به جهان بازی . به علاوه حضور پررنگ اشکال هندسی : شامل دایره ، مثلث و مربع که باید ببینیم در ادامه کار چه منطق و توجیهی را همراه خود داشته و بود ونبود یا تغییرشان به عدد یا شکل هندسی دیگر چه تفاوتی را در بافت دراماتیک کار رقم خواهد زد.
درکارگردانی با اثری طرفیم که میزانسن ودکوپاژ را خوب میشناسد: دوربین در برخی نماهای مربوط به برگذار کنندگان مسابقه ، (لوانگل) است که خود برموضع قدرت و اقتدار آنها نسبت به سایر مردم عادی خبر میدهد. همچنین در مراسم معارفه ابتدایی، شاهد حضور یکی از مسئولان مسابقه بر بلندی و افراد عادی بر زمین وکنار یکدیگر هستیم. فاصله گذاری که برتفاوت دو قشر و موضع برتری آن یک شخص نسبت به دیگران تاکید داشته و درمیزانسن، آنها راهمتراز بتصویر نمیکشد.
اسلوموشن در سکانس ملتهب اولین مسابقه(چراغ سبز/قرمز) کارایی دارد و از آنجا که مرگ و زندگی هریک از شرکت کنندگان به کسری از ثانیه مرتبط است ، گویی این تمهید موجب شده که عنصر زمان برایشان کُندتر گذشته و بعنوان مخاطب تماما شریک التهاب و وضع بغرنج آنها باشیم. همچنین نگاه کنید به (تدوینموازی) در واپسین دقایق اثر که چگونه به کنتراستی مثال زدنی میان مرگ و زندگی میرسد: از یکطرف شاهد تیر خوردن و به خاک و خون کشیده شدن شرکت کنندگانیم واز یکطرف شاهد مسئول این مسابقهایم که موسیقی گوشنوازی را شنواست و با آرامش خاصی،نابودی دیگران را تماشا میکند. حضور عروسکهای کوچک درگوشه وکنار اتاق نیز کارکردی نمادین داشته و به بازیچه گرفته شدن افراد محتاج و ضعیف جامعه توسط بالادستی ها اشاره میکند.
کنتراست دیدنی دیگر رانیز میبایست در بحث رنگ و طراحی لوکیشن جستجو کرد. نگاه کنید به راه وپله های بزرگ و دکور مانند رنگارنگی که قبل از ورود به زمین مسابقه، برای شرکت کنندگان درنظر گرفته شده است.ترکیب چشمنوازی از صورتی ،سبز ،آبی در داخل این محیط به علاوه نقاشی هایی از درختان بر دیوارهای حیاط بیرونی ،تماما در تضاد با آن مسابقه دهشتناک و غیرانسانی قرار میگیرند که قرار است بر سر افراد نازل شود. گویی این افراد همچون عروسکهای قابل بازی هستند که درابتدا در خانه خوش و رنگ لعابشان حضور دارند و درادامه میبایست برای حفظ منافع خود(دیگری؟)
جانشان راازدست بدهد.
اسکوییدگیم دراپیزود اول موفق شده قلاب خود را با مخاطب چفت کند. پول انگیزه مشترک تمام شرکت کنندگان است و باتوجه به ازبین رفتن تعداد زیادی از آنها ،میبایست شاهد تقابل جذابی میان همان اندک باقی ماندگان باشیم. تقابلی که البته تنها تقابل جذاب و پرکشش کار نخواهد بود و مورد اصلی را میبایست در مواجهه شخصیتهای اصلی با گردانندگان این مسابقه وحشیانه ،جستجو کرد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
امیدسلیمی
دوستان گاها لطف داشته و در پیوی ، در مورد (نوشتن) سوالهایی میپرسند: چگونه بنویسیم؟ از کجا آغاز کنیم؟ کدام کتاب یامقاله یا... را مطالعه کنیم؟ در نوشتن بر چه نکاتی بیشتر و برچه نکاتی کمتر تمرکز کنیم ؟ و...
کتاب مفاهیمنقد «مجیداسلامی» کتابی است بشدت مفید، روان ، (تا حدزیادی همهفهم) و مملو از نکات ارزشمند فنی برای نگارش یک نقد استاندارد سینمایی.
اگرچه درمجموع معتقدم که برای نگارش یک یادداشت یا نقد سینمایی ،اکتفا کردن به مطالعه کتاب و... شرکت در جلسه های نقد(حضوری/آنلاین) ،تماشای ویدئوهای مختلف از مباحث میان منتقدان و... و حتی شرکت در گپ و گفت های دوستانه و مجازی ،هیچ یک دلیلی بر توانایی یک شخص در نگارش یک متن سینمایی نیست ودست آخر (تماشا آثار گوناگون از هرژانر و هردوره سینمایی و درنهایت دست به قلم گشتن و استمرار و پشتکار در نوشتن «بخوانید صدها بار نوشتن») گل سرسبد کار خواهد بود ، اما لازم دیدم کتاب مذکور را هم معرفی کنم تا شاید دریچه ای باشد برای ورود دوستان علاقه مند به این حوزه ... امید است مفید واقع شود .
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی
کتاب مفاهیمنقد «مجیداسلامی» کتابی است بشدت مفید، روان ، (تا حدزیادی همهفهم) و مملو از نکات ارزشمند فنی برای نگارش یک نقد استاندارد سینمایی.
اگرچه درمجموع معتقدم که برای نگارش یک یادداشت یا نقد سینمایی ،اکتفا کردن به مطالعه کتاب و... شرکت در جلسه های نقد(حضوری/آنلاین) ،تماشای ویدئوهای مختلف از مباحث میان منتقدان و... و حتی شرکت در گپ و گفت های دوستانه و مجازی ،هیچ یک دلیلی بر توانایی یک شخص در نگارش یک متن سینمایی نیست ودست آخر (تماشا آثار گوناگون از هرژانر و هردوره سینمایی و درنهایت دست به قلم گشتن و استمرار و پشتکار در نوشتن «بخوانید صدها بار نوشتن») گل سرسبد کار خواهد بود ، اما لازم دیدم کتاب مذکور را هم معرفی کنم تا شاید دریچه ای باشد برای ورود دوستان علاقه مند به این حوزه ... امید است مفید واقع شود .
@NaghdeFilmoSerial
امیدسلیمی