با سلام خدمت همراهان گرامی ❤️
شماره هشتم ماهنامه (فیلم کاو) هم منتشر شد . 👌
سهم بنده دراین شماره نقد فیلم System Crasher است.
ماهنامه را میتوانید از لینکهای زیر تهیه کنید : 🙏
https://www.jaaar.com/kiosk/issues/info/filmkav/2021-09-11
https://fidibo.com/book/119780-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-8
شماره هشتم ماهنامه (فیلم کاو) هم منتشر شد . 👌
سهم بنده دراین شماره نقد فیلم System Crasher است.
ماهنامه را میتوانید از لینکهای زیر تهیه کنید : 🙏
https://www.jaaar.com/kiosk/issues/info/filmkav/2021-09-11
https://fidibo.com/book/119780-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-8
Jaaar
مجله فیلم کاو
مطالعه نشریه فیلم کاو در کیوسک جار
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با سلام خدمت همراهان گرامی ❤️ شماره هشتم ماهنامه (فیلم کاو) هم منتشر شد . 👌 سهم بنده دراین شماره نقد فیلم System Crasher است. ماهنامه را میتوانید از لینکهای زیر تهیه کنید : 🙏 https://www.jaaar.com/kiosk/issues/info/filmkav/2021-09-11 https://fidibo.com/book/119780…»
(میر از ایستتاون) در کنار شارپآبجکتز ، بیگ لیتللایز، چرنوبیل،واچمن و... از مینی سریالهای جذاب و دیدنی شبکه HBO محسوب میشود که راز جذابیتش را علاوه بر موش و گربه بازیهای آثار (جنایی/دلهرهآور) و پرداخت به کشمکش های بیرونی ، میبایست در کندوکاو در بُعد انسانی شخصیتهایش جستجو کرد . امتیازی که طبیعتا سطح کلی اثر را از سریالی صرفا سرگرم کننده به سطحی بالاتر ارتقا بخشیده تا بتوان پس از گذشت مدتی ،بازهم برای تماشای آن اقدام کرد.
دراین پست به نقد وبررسی یکی از سکانسهای درخشان آن خواهیم پرداخت که هم یکی از (نقاطاوج) سریال محسوب شده و هم با گذر از امر تکنیک و درگیر کردن تمام حس مخاطب با سوژه و موقعیت (نظمی مثال زدنی میان تمامی اجزای دیداری و شنیداری اش با دکوپاژی کاملا در خدمت میزانسن) به واقع فرم هنری را پیش چشم مخاطب قرار میدهد:
سکانس مذکور پس از تعقیب وگریز و به هلاکت رسیدن یکی از هیولاهای شهر رخ میدهد: نخسین نمایی که از سوژه (کیت وینسلت) مشاهده میکنیم نمایی است (مدیومکلوز) که در این اندازه قاب به درستی خستگی و درماندگی او را حس میکنیم . نفس نفس زدنهای پیاپی سوژه به علاوه چشمان نگران و مضطربش خود خبر از این وضعیت میدهند. اضطراب و دهشتناکی موقعیت قبلی چنان بر وی فشار آورده که گویی سوژه دیگر توان هیچ کنش و واکنش دیگری را ندارد . نمای بعدی با یک حرکت دوربین همراه بوده تا از( اندازهای باز به اندازه ای بسته) برسیم و هرچه بیشتر همراه موقعیت بغرنج روحی سوژه مورد نظر باشیم : نما ، نمایی است (مدیوملانگ) که در آن، هم همان موقعیت خسته سوژه را (سمت چپ قاب) داریم و هم شاهد حضور جنازه همکارش که بر کف اتاق هستیم. دوربین به آرامی به وینسلت نزدیک شده (درحالی که سمتِ نگاه بهت زده و مغمومش به جنازه همکار را هم شاهدیم) و اندازه قاب را به مرور به (مدیومکلوز) تبدیل میکند. اندازه قاب و حرکتی که هم درابتدا موقعیت کلی صحنه را برایمان آشکار میسازد و هم به مرور مخاطب را بیش از پیش در درد ورنج سوژه اش شریک میکند.
حضور ماشین های پلیس در پسزمینه در حالیکه (فوکوس) بر وینسلت بوده هم از دیگر تمهیداتی است که به کمک حرکت قبلی دوربین آمده تا بدانیم هدف از این سکانس تماما بر درگیری حسی با وینسلت بوده و باقی اجزا تنها به منظور کمک رسانی به این مهم،گرد هم آمده اند.
واپسین نمای این سکانس هم نمایی است (کلوز) از سوژه که با صدای اطراف(ناشی از ورود دیگر پلیسها) ترکیب میشود.سوژه همچنان نفس نفس زنان و تنها با چهره ای بهت زده به حواشی اطراف واکنش نشان داده و به واقع اوج همذات پنداری دراین بخش رخ میدهد: چرا که دراین لحظه تنها ما مخاطب و سوژه ،میدانیم که چه جهنمی بر او و همکارش گذشته و پلیسهای دیگر از جزییات ماجرا بی اطلاع بوده و به جستجو خود مشغولند. درنتیجه گویی این نگاه عاجز او به سمت دوربین به منظور درخواست و طلب هرچه بیشتر همدردی است .
از آنجا که ماموریت وی با موفقیت طی شده و دختران محبوس بار دیگر میتوانند رنگ زندگی و آزادی را بچشند ، موسیقی آرامبخشی نیز بر تصویر مینشیند تا کمی از بار خفقان آور قبلی بکاهد.ضمنا بازهم با یک حرکت دوربین طرفیم که درآن دوربین به مرور به سوژه نزدیک شده و نما را از (کلوز) به نزدیکترین فاصله ممکن رسانده و (اکستریم کلوز) میشود . توانایی شگفت انگیز اکت بازیگر دربازی با میمیک صورت (بیش از همه چشمانش) در این لحظه بیش از پیش محسوس است.
همچنین به شکلی همزمان با (صدای خارج از قابی) طرفیم که درواقع متعلق به گفتگوی وینسلت و فرزند از دست رفته اش است . دیالوگهایی دونفره و مربوط به روز تولد فرزند.حضور این صدای خارج از قاب نیز در راستای سمپاتی هرچه بیشتر ما با سوژه است .چرا که محتوای کلام همسو با وقایع طی شده در قاب دوربین بوده و اصطلاحا از کار بیرون نمی ایستد. درواقع در(لایه بیرونی) وینسلت و همکارش هیولا را شکار کرده اند و با این عمل هم از زیر فشار روانی تحمیل شده از سمت جامعه و بالا دستی ها نجات یافته اند و هم فرزندهایی را مجدد به آغوش خانواده بازگرداننده اند و همچنین در (لایه درونی) نیز با به اتمام رساندن این ماموریت خطیر ،روح آزرده و زخم دیده وینسلت از فقدان فرزندش را تسلی بخشیده اند. عملی که به واقع درحکم تولد دوباره وی بوده و حیاتی روشن و امیدبخش را برایش به ارمغان آورده است . گویی دراین لحظه بارسنگینی از دوش او برداشته شده و میتواند نفس راحتی کشیده و از عذاب وجدان گذشته اش بگریزد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سکانس
امیدسلیمی
دراین پست به نقد وبررسی یکی از سکانسهای درخشان آن خواهیم پرداخت که هم یکی از (نقاطاوج) سریال محسوب شده و هم با گذر از امر تکنیک و درگیر کردن تمام حس مخاطب با سوژه و موقعیت (نظمی مثال زدنی میان تمامی اجزای دیداری و شنیداری اش با دکوپاژی کاملا در خدمت میزانسن) به واقع فرم هنری را پیش چشم مخاطب قرار میدهد:
سکانس مذکور پس از تعقیب وگریز و به هلاکت رسیدن یکی از هیولاهای شهر رخ میدهد: نخسین نمایی که از سوژه (کیت وینسلت) مشاهده میکنیم نمایی است (مدیومکلوز) که در این اندازه قاب به درستی خستگی و درماندگی او را حس میکنیم . نفس نفس زدنهای پیاپی سوژه به علاوه چشمان نگران و مضطربش خود خبر از این وضعیت میدهند. اضطراب و دهشتناکی موقعیت قبلی چنان بر وی فشار آورده که گویی سوژه دیگر توان هیچ کنش و واکنش دیگری را ندارد . نمای بعدی با یک حرکت دوربین همراه بوده تا از( اندازهای باز به اندازه ای بسته) برسیم و هرچه بیشتر همراه موقعیت بغرنج روحی سوژه مورد نظر باشیم : نما ، نمایی است (مدیوملانگ) که در آن، هم همان موقعیت خسته سوژه را (سمت چپ قاب) داریم و هم شاهد حضور جنازه همکارش که بر کف اتاق هستیم. دوربین به آرامی به وینسلت نزدیک شده (درحالی که سمتِ نگاه بهت زده و مغمومش به جنازه همکار را هم شاهدیم) و اندازه قاب را به مرور به (مدیومکلوز) تبدیل میکند. اندازه قاب و حرکتی که هم درابتدا موقعیت کلی صحنه را برایمان آشکار میسازد و هم به مرور مخاطب را بیش از پیش در درد ورنج سوژه اش شریک میکند.
حضور ماشین های پلیس در پسزمینه در حالیکه (فوکوس) بر وینسلت بوده هم از دیگر تمهیداتی است که به کمک حرکت قبلی دوربین آمده تا بدانیم هدف از این سکانس تماما بر درگیری حسی با وینسلت بوده و باقی اجزا تنها به منظور کمک رسانی به این مهم،گرد هم آمده اند.
واپسین نمای این سکانس هم نمایی است (کلوز) از سوژه که با صدای اطراف(ناشی از ورود دیگر پلیسها) ترکیب میشود.سوژه همچنان نفس نفس زنان و تنها با چهره ای بهت زده به حواشی اطراف واکنش نشان داده و به واقع اوج همذات پنداری دراین بخش رخ میدهد: چرا که دراین لحظه تنها ما مخاطب و سوژه ،میدانیم که چه جهنمی بر او و همکارش گذشته و پلیسهای دیگر از جزییات ماجرا بی اطلاع بوده و به جستجو خود مشغولند. درنتیجه گویی این نگاه عاجز او به سمت دوربین به منظور درخواست و طلب هرچه بیشتر همدردی است .
از آنجا که ماموریت وی با موفقیت طی شده و دختران محبوس بار دیگر میتوانند رنگ زندگی و آزادی را بچشند ، موسیقی آرامبخشی نیز بر تصویر مینشیند تا کمی از بار خفقان آور قبلی بکاهد.ضمنا بازهم با یک حرکت دوربین طرفیم که درآن دوربین به مرور به سوژه نزدیک شده و نما را از (کلوز) به نزدیکترین فاصله ممکن رسانده و (اکستریم کلوز) میشود . توانایی شگفت انگیز اکت بازیگر دربازی با میمیک صورت (بیش از همه چشمانش) در این لحظه بیش از پیش محسوس است.
همچنین به شکلی همزمان با (صدای خارج از قابی) طرفیم که درواقع متعلق به گفتگوی وینسلت و فرزند از دست رفته اش است . دیالوگهایی دونفره و مربوط به روز تولد فرزند.حضور این صدای خارج از قاب نیز در راستای سمپاتی هرچه بیشتر ما با سوژه است .چرا که محتوای کلام همسو با وقایع طی شده در قاب دوربین بوده و اصطلاحا از کار بیرون نمی ایستد. درواقع در(لایه بیرونی) وینسلت و همکارش هیولا را شکار کرده اند و با این عمل هم از زیر فشار روانی تحمیل شده از سمت جامعه و بالا دستی ها نجات یافته اند و هم فرزندهایی را مجدد به آغوش خانواده بازگرداننده اند و همچنین در (لایه درونی) نیز با به اتمام رساندن این ماموریت خطیر ،روح آزرده و زخم دیده وینسلت از فقدان فرزندش را تسلی بخشیده اند. عملی که به واقع درحکم تولد دوباره وی بوده و حیاتی روشن و امیدبخش را برایش به ارمغان آورده است . گویی دراین لحظه بارسنگینی از دوش او برداشته شده و میتواند نفس راحتی کشیده و از عذاب وجدان گذشته اش بگریزد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سکانس
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
(میر از ایستتاون) در کنار شارپآبجکتز ، بیگ لیتللایز، چرنوبیل،واچمن و... از مینی سریالهای جذاب و دیدنی شبکه HBO محسوب میشود که راز جذابیتش را علاوه بر موش و گربه بازیهای آثار (جنایی/دلهرهآور) و پرداخت به کشمکش های بیرونی ، میبایست در کندوکاو در بُعد انسانی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «(میر از ایستتاون) در کنار شارپآبجکتز ، بیگ لیتللایز، چرنوبیل،واچمن و... از مینی سریالهای جذاب و دیدنی شبکه HBO محسوب میشود که راز جذابیتش را علاوه بر موش و گربه بازیهای آثار (جنایی/دلهرهآور) و پرداخت به کشمکش های بیرونی ، میبایست در کندوکاو در بُعد انسانی…»
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «همراهان گرامی میتونید با دنبال کردن #نقد_پوستر , #نقد_نما , #نقد_سکانس به پستهای متفاوت کانال دسترسی پیدا کنید 🌺 #پیشنهاد_فیلم #پیشنهاد_سریال #نقد_فیلم #نقد_سریال هم فراموش نشه 😊»
اصولا چه موافق آثارابرقهرمانی باشیم و چه مخالف آنها ،نیمتوان منکر حضور پرتعدادشان درساخته های سینمایی سالیان اخیر شد.از حضور تکی تا گردهمایی آنها که درتلاشند تا واژه حماسه را به عناصر فانتزی ،روانشناختی و... گره زده و طیف وسیعی از مخاطبان را همراه خود سازند. به اعتقاد نگارنده (شوالیه تاریکی) از درخشانترین آثار ابرقهرمانی تاریخ سینماست که خوشبختانه گذر زمان و ظهور آثار پرخرج مشابه بعدی، ذره ای از ارزش و اعتبار آن را کم نکرده است . اثر درخشانی که تا ابد میتوان بدان پرداخت و داستان و شخصیتهایش را هربار از زاویه تازه ای تحلیل نمود.دراین پست به بررسی یکی از پوسترهای آن خواهیم پرداخت:
درنگاه اول با پوستری رایج طرفیم که متعلق به قهرمان اثر (بتمن) است .اما با کمی دقت میتوان دریافت که پوستر موردنظر پوستری است هوشمندانه و جزیی نگر و کارشده. پوستری که همانقدر که متعلق به بتمن بوده به رقیب دیرینه اش (جوکر) هم تعلق دارد. چهره مصمم و جدی بتمن را شاهدیم و لقب (شوالیه تاریکی) که عنوان اثر هم هست در آن خودنمایی میکند. اما نکته حائز اهیمت را میبایست در حضور سنگین و معنا دار جوکر جستجو کرد. کارتهای پرتعداد بازی سراسر پوستر را پوشش داده اند ،کارتهایی منقش به دلقک هایی که درواقع نمادی از جوکر هستند. نمادی از شر و تباهی حاصل از حضور وی دراثر .کارتها به شکلی نامنظم و پرازدحام در پوستر حاضرند تا چهره بتمن هم بنوعی ویران و درهم شکسته پیش چشم مخاطب قرار بگیرد. همانگونه که جوکر در شوالیه تاریکی آمده تا بتمن ،گوردون و هاروی را تحت فشار گذاشته و شرایط را بیش از پیش برایشان ملتهب سازد و افکارمهیب و پوچ گرایانه اش را به آنها و مردم گاتهام سیتی تحمیل کند، کارتها هم چهره قهرمان را در پوستر مخدوش کرده اند . همچنین نگاه کنید به حضور جمله های ماندگار و تکان دهنده جوکر که در پوستر خودنمایی میکنند: از جمله چرا انقدر جدی گرفته تا بگذار بر صورتت لبخند بیندازم! حضور این جمله ها نیز همچون همان کارتهای بازی ،بر سایه شوم و ویرانگر جوکر در اثر تاکید دارند. حتی اگر تصویری از وی را درپوستر شاهد نباشیم ،کارتها و دیالوگهایش حضور پرتعداد و معنا داری در آن دارندتا حضورش را تماما احساس کنیم. چرا که گویی در شوالیه تاریکی بتمن و جوکر دو روی یک سکه اند و تقابل آنها هم در لایه ظاهری و نبردهای فیریکی نمود دارد و هم در لایه درونی و تقابل افکارشان . تقابلی که درواقع از مهترین رازهای ماندگاری اثر هم بشمار می آید.
ضمنا به حضور لکه های خون در پوستر توجه کنید که بر وقوع روزهایی ملتهب و پرخطر در اثر اشاره میکنند.التهابی برآمده از تقابل قطبهای مختلف داستان که آشکارا مردم عادی و مسئولان گاتهام از آن بی بهره نخواهند بود. خونهایی که حتی میتوانند شوالیه سفید گاتهام را نیز به ورطه سقوط و تباهی بکشانند و امید مردم را نشانه روند .
مورد جالب توجه دیگر هم مربوط به حضور لبخند قرمزرنگی است که بر دهان بتمن نقش بسته است.
لبخندی (متعلق به گریم دهشتناک جوکر) که درتضاد با چهره عبوس و مصمم بتمن قرار دارد.گویی این جدی بودنش را به سخره گرفته و قصد دارد از میزان آن بکاهد.همچون دقایق پایانی اثر که اگرچه نقشه های جوکر برای انهدام کشتی ها و قتل عام مردم شکست خورده و توسط بتمن به اسارت در آمده اما او را سرخوش و خندان شاهدیم. گویی نشانی از موضع ضعف را درخود جای نداده و چنان به افکار و اعمالش اعتقادی راسخ داشته که خود را پیروز نبرد با بتمن میداند و خنده ای شیطانی اش را بر جدیت طرف مقابل ، ارجح میداند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امیدسلیمی
درنگاه اول با پوستری رایج طرفیم که متعلق به قهرمان اثر (بتمن) است .اما با کمی دقت میتوان دریافت که پوستر موردنظر پوستری است هوشمندانه و جزیی نگر و کارشده. پوستری که همانقدر که متعلق به بتمن بوده به رقیب دیرینه اش (جوکر) هم تعلق دارد. چهره مصمم و جدی بتمن را شاهدیم و لقب (شوالیه تاریکی) که عنوان اثر هم هست در آن خودنمایی میکند. اما نکته حائز اهیمت را میبایست در حضور سنگین و معنا دار جوکر جستجو کرد. کارتهای پرتعداد بازی سراسر پوستر را پوشش داده اند ،کارتهایی منقش به دلقک هایی که درواقع نمادی از جوکر هستند. نمادی از شر و تباهی حاصل از حضور وی دراثر .کارتها به شکلی نامنظم و پرازدحام در پوستر حاضرند تا چهره بتمن هم بنوعی ویران و درهم شکسته پیش چشم مخاطب قرار بگیرد. همانگونه که جوکر در شوالیه تاریکی آمده تا بتمن ،گوردون و هاروی را تحت فشار گذاشته و شرایط را بیش از پیش برایشان ملتهب سازد و افکارمهیب و پوچ گرایانه اش را به آنها و مردم گاتهام سیتی تحمیل کند، کارتها هم چهره قهرمان را در پوستر مخدوش کرده اند . همچنین نگاه کنید به حضور جمله های ماندگار و تکان دهنده جوکر که در پوستر خودنمایی میکنند: از جمله چرا انقدر جدی گرفته تا بگذار بر صورتت لبخند بیندازم! حضور این جمله ها نیز همچون همان کارتهای بازی ،بر سایه شوم و ویرانگر جوکر در اثر تاکید دارند. حتی اگر تصویری از وی را درپوستر شاهد نباشیم ،کارتها و دیالوگهایش حضور پرتعداد و معنا داری در آن دارندتا حضورش را تماما احساس کنیم. چرا که گویی در شوالیه تاریکی بتمن و جوکر دو روی یک سکه اند و تقابل آنها هم در لایه ظاهری و نبردهای فیریکی نمود دارد و هم در لایه درونی و تقابل افکارشان . تقابلی که درواقع از مهترین رازهای ماندگاری اثر هم بشمار می آید.
ضمنا به حضور لکه های خون در پوستر توجه کنید که بر وقوع روزهایی ملتهب و پرخطر در اثر اشاره میکنند.التهابی برآمده از تقابل قطبهای مختلف داستان که آشکارا مردم عادی و مسئولان گاتهام از آن بی بهره نخواهند بود. خونهایی که حتی میتوانند شوالیه سفید گاتهام را نیز به ورطه سقوط و تباهی بکشانند و امید مردم را نشانه روند .
مورد جالب توجه دیگر هم مربوط به حضور لبخند قرمزرنگی است که بر دهان بتمن نقش بسته است.
لبخندی (متعلق به گریم دهشتناک جوکر) که درتضاد با چهره عبوس و مصمم بتمن قرار دارد.گویی این جدی بودنش را به سخره گرفته و قصد دارد از میزان آن بکاهد.همچون دقایق پایانی اثر که اگرچه نقشه های جوکر برای انهدام کشتی ها و قتل عام مردم شکست خورده و توسط بتمن به اسارت در آمده اما او را سرخوش و خندان شاهدیم. گویی نشانی از موضع ضعف را درخود جای نداده و چنان به افکار و اعمالش اعتقادی راسخ داشته که خود را پیروز نبرد با بتمن میداند و خنده ای شیطانی اش را بر جدیت طرف مقابل ، ارجح میداند.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «اصولا چه موافق آثارابرقهرمانی باشیم و چه مخالف آنها ،نیمتوان منکر حضور پرتعدادشان درساخته های سینمایی سالیان اخیر شد.از حضور تکی تا گردهمایی آنها که درتلاشند تا واژه حماسه را به عناصر فانتزی ،روانشناختی و... گره زده و طیف وسیعی از مخاطبان را همراه خود سازند.…»
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
star wars the clone wars 2008 - 2020
آفریننده: جورج لوکاس ، دیوید فیلونی
نویسنده: دیوید فیلونی ، استیون ملچین ، کیت لوکاس و ...
صدا پیشگان : تام کین ، مت لنتر ، جیمز آرنولد تیلور، اشلی اکشتاین و ...
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۱۲۲ (۲۲ دقیقه ای)
ژانر : اکشن، علمی تخیلی ، اپرای فضایی (وسترن فضایی)
مقدمه:
اولین آشنایی من با فرانچر جنگ های ستاره ای(جنگ ستارگان) با سریال انیمیشنی جنگ های کلون که از شبکه ی پرشین تون با دوبله پخشمیشد ، بود ، چند ماه پیش فرصتی شد تا با پخش فصل آخر این سریال جذاب را دانلود کرده و با آرامش در طول چند ماه سریال را تماشا کنم ، داستان سریال روایت گر جنگ های کلون ها (که قسمت اول و دوم سه گانه ی پیش در آمد فیلم ها را شامل میشود) و نبرد های جدای ها و کلون ها و در قالب ارتش جمهوری قدیم (قبل از سقوط و تشکیل امپراطوری مخوف ثیث) با نیروی های شورشی جدایی طلب است که می توان تماشایی سریال را به مشابه تجربه ی یک بازی گسترده ی جهان باز توصیف کرد .
با بررسی این سریال همراه ما باشید.
سریال نبرد کلون ها روایت گر داستانی حماسی و خیره کننده از مجموعه جنگ هایی جمهوری و جدایی طلب هاست ، شخصیت های اصلی سه گانه ی پیش در آمد در سریال حضور دارند و شخصیت های اصلی جدیدی مثل آسوکا تانو و رکس ،کودی (کلون ها) ، کیت فیستو و ده ها شخصیت مثبت و منفی اصلی و فرعی که هر کدام داستان خود را برای روایت دارند ، قسمت های سریال هر کدام داستان جدا گانه ای را در بستر داستان کلی سریال روایت می کنند ، قسمت های زیادی به جنگ ها ی کلون ها و شخصیت های فرعی (کلون ها) می پردازد در حالی که در مجموعه فیلم ها روایتی از شخصیت های آن ها روایت نمیشد ، پرداخت خوب به شخصیت های اصلی و فرعی و روایت زندگی آن ها در کنار به کار گیری صدا پیشگان واقعا کار درست ، شخصیت پردازی های عمیق و کامل جلوی چشم مخاطب به تصویر میکشد.
سریال محدودیت زمانی فیلم ها را ندارد و ما شاهد ده ها داستان مختلف از جنگ های عظیم گرفته تا مسیر های خود شناسی که آناکین و یا آسوکا طی می کنند هستیم ، از ارجاع های مختلف مانند ارجاع به فیلم هفت سامورایی در یکی از قسمت ها تا ماجرا جویی های مختلف شخصیت های اصلی و حتی فرعی (مثلا شخصیت های کلون و یا شخصیت های منفی از ساوج تا کد بن و ...)
از طرف دیگر انیمیشن محدودیت های بودجه ای و تکنولوژی فیلم ها و سریال ها را به شدت کاهش میدهد ، جنگ های خیره کننده و ماجراجویی های که اگر سریال به صورت انیمیشن نبود صد ها میلیون دلار هزینه بر میداشت به آسانی در سریال به نمایش در می آید ، همان طور که گفته شد تماشای سریال شبیه تجربه ی یک بازی جهان باز بسیار گسترده است، سفر در سراسر کهکشان از مندلور تا پایتخت جمهوری ، از سیاره های یخ زده تا فضای بیرونی کهکشان و ... ، همراهی شخصیت های کار شده ای که احساسات مخاطب را بر می انگیزند در کنار گرافیک انیمیشنی خیره کننده و پر جزئیات تجربه ای تکرار نشدنی در اختیار مخاطب قرار میدهد.
روند سریال در طول فصل ها از روند کودکانه و نوجوانانه ی خود به سمت بزرگسالانه و تاریک تر شدن پیش میرود و با اعتراض والدین پخش آن از شبکه ی کارتون نتورک متوقف شد که بعدا دیزنی ۲ فصل دیگر برای پایان دادن به داستان (همان اتفاقات قسمت سوم فیلم ها) ساخت و فصل آخر روایت گر اتفاقاتی است که برای آسوکا پیش می آید و از تکرار داستان فیلم پرهیز می کند.
شخصیت سازی های سریال بسیار بهتر و عمیق تر از مجموعه فیلم ها است و تایم طولانی سریال فرصت بیشتری را برای پرداخت به شخصیت ها و عمق بخشیدن به آن ها در اختیار سازندگان قرار میدهد و سازنده به بهترین نحو از این فرصت استفاده می کند.
تماشای این سریال یکی از بهترین تجربه های بنده در تماشای سریال بود و دیدن آن را به شدت به مخاطبان (حتی کسانی که فیلم ها را ندیده اند) توصیه میکنم
نمره : ۸ از ۱۰
meta: 70/100
IMDB : 8.3/10
Alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
star wars the clone wars 2008 - 2020
آفریننده: جورج لوکاس ، دیوید فیلونی
نویسنده: دیوید فیلونی ، استیون ملچین ، کیت لوکاس و ...
صدا پیشگان : تام کین ، مت لنتر ، جیمز آرنولد تیلور، اشلی اکشتاین و ...
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۱۲۲ (۲۲ دقیقه ای)
ژانر : اکشن، علمی تخیلی ، اپرای فضایی (وسترن فضایی)
مقدمه:
اولین آشنایی من با فرانچر جنگ های ستاره ای(جنگ ستارگان) با سریال انیمیشنی جنگ های کلون که از شبکه ی پرشین تون با دوبله پخشمیشد ، بود ، چند ماه پیش فرصتی شد تا با پخش فصل آخر این سریال جذاب را دانلود کرده و با آرامش در طول چند ماه سریال را تماشا کنم ، داستان سریال روایت گر جنگ های کلون ها (که قسمت اول و دوم سه گانه ی پیش در آمد فیلم ها را شامل میشود) و نبرد های جدای ها و کلون ها و در قالب ارتش جمهوری قدیم (قبل از سقوط و تشکیل امپراطوری مخوف ثیث) با نیروی های شورشی جدایی طلب است که می توان تماشایی سریال را به مشابه تجربه ی یک بازی گسترده ی جهان باز توصیف کرد .
با بررسی این سریال همراه ما باشید.
سریال نبرد کلون ها روایت گر داستانی حماسی و خیره کننده از مجموعه جنگ هایی جمهوری و جدایی طلب هاست ، شخصیت های اصلی سه گانه ی پیش در آمد در سریال حضور دارند و شخصیت های اصلی جدیدی مثل آسوکا تانو و رکس ،کودی (کلون ها) ، کیت فیستو و ده ها شخصیت مثبت و منفی اصلی و فرعی که هر کدام داستان خود را برای روایت دارند ، قسمت های سریال هر کدام داستان جدا گانه ای را در بستر داستان کلی سریال روایت می کنند ، قسمت های زیادی به جنگ ها ی کلون ها و شخصیت های فرعی (کلون ها) می پردازد در حالی که در مجموعه فیلم ها روایتی از شخصیت های آن ها روایت نمیشد ، پرداخت خوب به شخصیت های اصلی و فرعی و روایت زندگی آن ها در کنار به کار گیری صدا پیشگان واقعا کار درست ، شخصیت پردازی های عمیق و کامل جلوی چشم مخاطب به تصویر میکشد.
سریال محدودیت زمانی فیلم ها را ندارد و ما شاهد ده ها داستان مختلف از جنگ های عظیم گرفته تا مسیر های خود شناسی که آناکین و یا آسوکا طی می کنند هستیم ، از ارجاع های مختلف مانند ارجاع به فیلم هفت سامورایی در یکی از قسمت ها تا ماجرا جویی های مختلف شخصیت های اصلی و حتی فرعی (مثلا شخصیت های کلون و یا شخصیت های منفی از ساوج تا کد بن و ...)
از طرف دیگر انیمیشن محدودیت های بودجه ای و تکنولوژی فیلم ها و سریال ها را به شدت کاهش میدهد ، جنگ های خیره کننده و ماجراجویی های که اگر سریال به صورت انیمیشن نبود صد ها میلیون دلار هزینه بر میداشت به آسانی در سریال به نمایش در می آید ، همان طور که گفته شد تماشای سریال شبیه تجربه ی یک بازی جهان باز بسیار گسترده است، سفر در سراسر کهکشان از مندلور تا پایتخت جمهوری ، از سیاره های یخ زده تا فضای بیرونی کهکشان و ... ، همراهی شخصیت های کار شده ای که احساسات مخاطب را بر می انگیزند در کنار گرافیک انیمیشنی خیره کننده و پر جزئیات تجربه ای تکرار نشدنی در اختیار مخاطب قرار میدهد.
روند سریال در طول فصل ها از روند کودکانه و نوجوانانه ی خود به سمت بزرگسالانه و تاریک تر شدن پیش میرود و با اعتراض والدین پخش آن از شبکه ی کارتون نتورک متوقف شد که بعدا دیزنی ۲ فصل دیگر برای پایان دادن به داستان (همان اتفاقات قسمت سوم فیلم ها) ساخت و فصل آخر روایت گر اتفاقاتی است که برای آسوکا پیش می آید و از تکرار داستان فیلم پرهیز می کند.
شخصیت سازی های سریال بسیار بهتر و عمیق تر از مجموعه فیلم ها است و تایم طولانی سریال فرصت بیشتری را برای پرداخت به شخصیت ها و عمق بخشیدن به آن ها در اختیار سازندگان قرار میدهد و سازنده به بهترین نحو از این فرصت استفاده می کند.
تماشای این سریال یکی از بهترین تجربه های بنده در تماشای سریال بود و دیدن آن را به شدت به مخاطبان (حتی کسانی که فیلم ها را ندیده اند) توصیه میکنم
نمره : ۸ از ۱۰
meta: 70/100
IMDB : 8.3/10
Alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «#پیشنهاد_سریال #نقد_سریال star wars the clone wars 2008 - 2020 آفریننده: جورج لوکاس ، دیوید فیلونی نویسنده: دیوید فیلونی ، استیون ملچین ، کیت لوکاس و ... صدا پیشگان : تام کین ، مت لنتر ، جیمز آرنولد تیلور، اشلی اکشتاین و ... تعداد فصل : ۷ تعداد قسمت :…»
فرمولهای بد بودن:
(یادداشتی برای فیلم Old)
ایدههای ناب وجذاب به تنهایی نمیتوانند منجر به ساخت یک فیلم مهم و تماشایی شوند.(اولد) واپسین اثر (امنایت شیامالان) مصداق بارز این جمله است. گیر افتادن در ساحلی که در آن عنصر (زمان) به سرعت سپری شده و درعرض چندروز کودک به نوجوان ، جوان به میانسال و طبیعتا میانسال به پیر تبدیل میشوند (آنهم درشرایطی که نه راه پس وجود دارد و نه راه پیش) ایده جذابی است که با یک پرداخت بد هدر میشود!
برای ساخت اثری( ترسناک _ رازآلود) میبایست فیلمنامه ای پخته تر وکارگردانی یکدستتری را اتخاذ نمود. اولد هیچ کدام راندارد. فیلمنامه اخته و تنبل است: نه شخصیتی ساخته میشود و نه رابطه ها ملموساند و نه حادثههای پرتعداد اثر ،تنشزا میشوند.
اصلا با چه فیلمنامهای طرفیم؟ فیلمنامهای که قصد دارد تا حضور در این مکان خوفناک را بهانهای سازد برای چکشکاری درشخصیتها و کندوکاو در مصائب انسان مدرن امروزی؟( فیلمنامهای با تمرکز بر کشمکشدرونی آنها؟) و یا فیلمنامهای که قصد داشته با (کشمکشهای بیرونی) و سروکله زدن با محیط و کشف راز پشت آن ،مخاطب را همراه خودسازد؟ شیامالان گویی قصد داشته با فیلمنامه ای (پیرنگمحور) بشکلی موازی به هردو بپردازد، اما نتیجه فیلمی است که نه شخصیت پردازی قابل توجه ای دارد و نه حوادثش آنچنان مهیب و تاثیرگذار درآمده اند! فیلمی که میتوانست با همان الگوهای (فرد درمقابل طبیعت) و همچنین (فرد درمقابل سیستم) ،به اصطلاح کار خودراپیش برده و داستانش را بسط وگسترش دهد ،اما بشکل ناامیدانه ای در هردو شکست میخورد.
در بحث شخصیتپردازی نه به کمک دیالوگ و نه کنش و واکنشهای فعلی و نه حتی به کمک ابزاری همچون (فلاش بک) کار قابل توجه ای رخ نداده و به تیپسازی بسنده شده است: زوجی مشکل دار ودرآستانه طلاق ، زوجی با اختلاف سنی چشمگیر و رابطهای سرد ، زوجی درگیر با بیماری زن خانواده و همچنین کودکانی که بسرعت با یکدیگر مچ میشوند، همگی در این اثر حاضرند. فیلمنامه نه از علت خیانت یکی از زنها میگوید نه از علت پنهانکاری همسرش بعد از اطلاع از این مهم ! فیلمنامه نه ولنگاری آن زن بلوند را واکاوی میکند و نه موضع همسرش در قبال این ولنگاری را متوجه میشویم .درمیانههای اثر هم شاهد باردار گشتن دختر یکی از خانواده ها به دست پسر خانواده دیگر هستیم . هیچ کنش و واکنش قابل باوری در این زمینه هم نداریم. چه شد بهم علاقهمند شدند؟ چه زمان همبستر شدند و ...
خانواده ها چرا انقدر بیخیالند؟ رضایتمندند یا ناراضی؟
آن دکتر به ظاهر زبردست چگونه با این اوضاع نابسمان روحی به چنین موقعیت شغلی نائل آمده است؟ واکنشش پس از مرگ مادر را به یادآورید که چگونه با چاقو به جوان سیاهپوست حملهور میشود یا حضور خوفناکش در دقایق پایانی که قصد سلاخی یکی از زوجها رادارد!
فیلمنامه این جنون او را چگونه توجیح میکند؟ مرگ مادر آنهم بواسطه این محیط جهنمی عامل این رفتارهاست یا گذشتهاش؟ اصلا علت حضور نژادهای مختلف درکنار یکدیگر چیست؟ سفید ،سیاه ،زرد پوست و... کارکرد این تفاوتهای رنگی کجاست؟ اگر تمامشان سفید بودند چه تفاوتی ایجاد میشد؟ همگی سیاه بودند چطور؟ اولد که نه زمان طولانی مدت و نه فیلمنامه جزیینگر سریالی همچون (لاست) را دراختیار دارد تا به هرکدام وجههای انسانی ببخشد و مخاطب را شریک پستی ،بلندی های شخصیشان کند . پس این تفاوتها رنگی برای چیست؟ کارکرد دراماتیکی هم دارند؟
فیلمنامه سعی دارد تا با انواع (گرههای داستانی) ، لحظه ای مخاطب را آسوده نگذاشته و اصطلاحا اجازه نفس کشیدن به وی را ندهد. مشکل آنجاست که تعدد آنها بالا و گرهگشاییها عمدتا قلابیاند. توموری بزرگ درعرض چندثانیه با یک جراحی باسمهای بیرون کشیده میشود. شب هنگام و در دل تاریکی(در محیطی وسیع) ناگهان چاقویی کوچک پیدا شده و در شکم فرد مهاجم فرو میرود تا خطر از سرشان بگذرد. دست آخر هم گرهنهایی به سادهترین شکل ممکن برطرف میشود: خواهر و برادر پس از شنا کردن طولانی مدت به مقر آنتاگونیستها رسیده(افرادی که به منظور ارتقا دانش پزشکی تمام این بازی های کثیف راترتیب داده اند!) و به کمک پلیسی(که جمعا دو دقیقه دراثر حاضر است) دست آنها را رو میکنند! همینقدر سریع و زودگذر و با کمترین عنصر چگونگی و پرداخت ...این قرار است (نقطهاوج) فیلم باشد؟ چرا زمان و پرداختش انقدر کم و ابتر است؟ این حجم از پرداخت (مینیمالیستی) آنهم درپرده پایانی عقلانی است یا از تنبلی خالق اثر آمده؟ این فیلم را همان کارگردان حس ششم و ناشکستنی و گسست ساخته ؟ باورش دشواراست.
(یادداشتی برای فیلم Old)
ایدههای ناب وجذاب به تنهایی نمیتوانند منجر به ساخت یک فیلم مهم و تماشایی شوند.(اولد) واپسین اثر (امنایت شیامالان) مصداق بارز این جمله است. گیر افتادن در ساحلی که در آن عنصر (زمان) به سرعت سپری شده و درعرض چندروز کودک به نوجوان ، جوان به میانسال و طبیعتا میانسال به پیر تبدیل میشوند (آنهم درشرایطی که نه راه پس وجود دارد و نه راه پیش) ایده جذابی است که با یک پرداخت بد هدر میشود!
برای ساخت اثری( ترسناک _ رازآلود) میبایست فیلمنامه ای پخته تر وکارگردانی یکدستتری را اتخاذ نمود. اولد هیچ کدام راندارد. فیلمنامه اخته و تنبل است: نه شخصیتی ساخته میشود و نه رابطه ها ملموساند و نه حادثههای پرتعداد اثر ،تنشزا میشوند.
اصلا با چه فیلمنامهای طرفیم؟ فیلمنامهای که قصد دارد تا حضور در این مکان خوفناک را بهانهای سازد برای چکشکاری درشخصیتها و کندوکاو در مصائب انسان مدرن امروزی؟( فیلمنامهای با تمرکز بر کشمکشدرونی آنها؟) و یا فیلمنامهای که قصد داشته با (کشمکشهای بیرونی) و سروکله زدن با محیط و کشف راز پشت آن ،مخاطب را همراه خودسازد؟ شیامالان گویی قصد داشته با فیلمنامه ای (پیرنگمحور) بشکلی موازی به هردو بپردازد، اما نتیجه فیلمی است که نه شخصیت پردازی قابل توجه ای دارد و نه حوادثش آنچنان مهیب و تاثیرگذار درآمده اند! فیلمی که میتوانست با همان الگوهای (فرد درمقابل طبیعت) و همچنین (فرد درمقابل سیستم) ،به اصطلاح کار خودراپیش برده و داستانش را بسط وگسترش دهد ،اما بشکل ناامیدانه ای در هردو شکست میخورد.
در بحث شخصیتپردازی نه به کمک دیالوگ و نه کنش و واکنشهای فعلی و نه حتی به کمک ابزاری همچون (فلاش بک) کار قابل توجه ای رخ نداده و به تیپسازی بسنده شده است: زوجی مشکل دار ودرآستانه طلاق ، زوجی با اختلاف سنی چشمگیر و رابطهای سرد ، زوجی درگیر با بیماری زن خانواده و همچنین کودکانی که بسرعت با یکدیگر مچ میشوند، همگی در این اثر حاضرند. فیلمنامه نه از علت خیانت یکی از زنها میگوید نه از علت پنهانکاری همسرش بعد از اطلاع از این مهم ! فیلمنامه نه ولنگاری آن زن بلوند را واکاوی میکند و نه موضع همسرش در قبال این ولنگاری را متوجه میشویم .درمیانههای اثر هم شاهد باردار گشتن دختر یکی از خانواده ها به دست پسر خانواده دیگر هستیم . هیچ کنش و واکنش قابل باوری در این زمینه هم نداریم. چه شد بهم علاقهمند شدند؟ چه زمان همبستر شدند و ...
خانواده ها چرا انقدر بیخیالند؟ رضایتمندند یا ناراضی؟
آن دکتر به ظاهر زبردست چگونه با این اوضاع نابسمان روحی به چنین موقعیت شغلی نائل آمده است؟ واکنشش پس از مرگ مادر را به یادآورید که چگونه با چاقو به جوان سیاهپوست حملهور میشود یا حضور خوفناکش در دقایق پایانی که قصد سلاخی یکی از زوجها رادارد!
فیلمنامه این جنون او را چگونه توجیح میکند؟ مرگ مادر آنهم بواسطه این محیط جهنمی عامل این رفتارهاست یا گذشتهاش؟ اصلا علت حضور نژادهای مختلف درکنار یکدیگر چیست؟ سفید ،سیاه ،زرد پوست و... کارکرد این تفاوتهای رنگی کجاست؟ اگر تمامشان سفید بودند چه تفاوتی ایجاد میشد؟ همگی سیاه بودند چطور؟ اولد که نه زمان طولانی مدت و نه فیلمنامه جزیینگر سریالی همچون (لاست) را دراختیار دارد تا به هرکدام وجههای انسانی ببخشد و مخاطب را شریک پستی ،بلندی های شخصیشان کند . پس این تفاوتها رنگی برای چیست؟ کارکرد دراماتیکی هم دارند؟
فیلمنامه سعی دارد تا با انواع (گرههای داستانی) ، لحظه ای مخاطب را آسوده نگذاشته و اصطلاحا اجازه نفس کشیدن به وی را ندهد. مشکل آنجاست که تعدد آنها بالا و گرهگشاییها عمدتا قلابیاند. توموری بزرگ درعرض چندثانیه با یک جراحی باسمهای بیرون کشیده میشود. شب هنگام و در دل تاریکی(در محیطی وسیع) ناگهان چاقویی کوچک پیدا شده و در شکم فرد مهاجم فرو میرود تا خطر از سرشان بگذرد. دست آخر هم گرهنهایی به سادهترین شکل ممکن برطرف میشود: خواهر و برادر پس از شنا کردن طولانی مدت به مقر آنتاگونیستها رسیده(افرادی که به منظور ارتقا دانش پزشکی تمام این بازی های کثیف راترتیب داده اند!) و به کمک پلیسی(که جمعا دو دقیقه دراثر حاضر است) دست آنها را رو میکنند! همینقدر سریع و زودگذر و با کمترین عنصر چگونگی و پرداخت ...این قرار است (نقطهاوج) فیلم باشد؟ چرا زمان و پرداختش انقدر کم و ابتر است؟ این حجم از پرداخت (مینیمالیستی) آنهم درپرده پایانی عقلانی است یا از تنبلی خالق اثر آمده؟ این فیلم را همان کارگردان حس ششم و ناشکستنی و گسست ساخته ؟ باورش دشواراست.
دربحث کارگردانی نیز با اثر قابل توجه ای طرف نیستیم.
کدام حادثه وموقعیت تنشزا ودرگیر کننده درآمده اند؟ جایگیری دوربین و اندازه قاب؟ حرکت دوربینی قابل توجه؟ بازی با رنگ ونور؟ همان دالانهای سنگی و تنگ نمیتوانست عاملی باشد برای تشدید هراس دردل مخاطب؟ تعداد و مدت زمان نماهای مربوط بدانها نمیتوانست بیشتر باشد؟ درعوض، اولد مملو از (زوم) است. زومهای ناگهانی که گویی قرار است احوال مخاطب راعوض کرده و او را از حالتی امن وآرامشبخش به موقعیتی هولناک پرتاب کند . مشکل در آنجاست که مدت زمان نماها دراین بخش به اصطلاح هولناک بشدت پایین بوده وهمچنین گویی قرار بر این بوده که تا جای ممکن از نمایش خون و دریده شدن انسانها جلوگیری شود.درنتیجه سکانسهای ملتهبش هم خنثی و با کمترین برانگیختن حسی همراه بوده تا اولد در بحث تصویرسازی نیز چشمگیر نباشد.
فیلمساز چندین نمای (اکستریم لانگ) را پیش چشم مخاطب گذاشته که هم موقعیت کلی محیط را شناسایی کنیم و هم گاها کوچکی و موضع ضعف شخصیتها درمقابل این طبیعت غریب را حس کنیم . عملی که معتقدم حداقل انتظاری است که میتوان از آثار اینچنینی داشت . اثری که تقریبا نود درصدش در یک ساحل مخوف میگذرد طبیعتا نیاز به چنین نماهایی هم دارد.
اولد کار ضعیفی بوده که بازهم یادآوری میکند که بهتر است تا شیامالان را با همان آثار قدیمی اش به یادآوریم.اولد نه ترسناک است و نه توان آن را دارد که از پس روایتش ،مخاطب را به تفکر وادارد.(حتی اگر با یک پرداخت ضعیف درفیلمنامه و اجرای کارگردانی قصدش آن باشد که به ما یادآوری کند که زندگی بسیار کوتاه بوده و دراین مدت میبایست قدریکدیگر رادانسته و عشق و مفهوم خانواده را جدی بپنداریم.) اولد مجموعه ای از تصاویر پشت هم ردیف شده است که با تماشا نکردنش به هیچ وجه ضرر نکرده اید . تصمیم نهایی باخودتان...
امتیاز : ۳
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
کدام حادثه وموقعیت تنشزا ودرگیر کننده درآمده اند؟ جایگیری دوربین و اندازه قاب؟ حرکت دوربینی قابل توجه؟ بازی با رنگ ونور؟ همان دالانهای سنگی و تنگ نمیتوانست عاملی باشد برای تشدید هراس دردل مخاطب؟ تعداد و مدت زمان نماهای مربوط بدانها نمیتوانست بیشتر باشد؟ درعوض، اولد مملو از (زوم) است. زومهای ناگهانی که گویی قرار است احوال مخاطب راعوض کرده و او را از حالتی امن وآرامشبخش به موقعیتی هولناک پرتاب کند . مشکل در آنجاست که مدت زمان نماها دراین بخش به اصطلاح هولناک بشدت پایین بوده وهمچنین گویی قرار بر این بوده که تا جای ممکن از نمایش خون و دریده شدن انسانها جلوگیری شود.درنتیجه سکانسهای ملتهبش هم خنثی و با کمترین برانگیختن حسی همراه بوده تا اولد در بحث تصویرسازی نیز چشمگیر نباشد.
فیلمساز چندین نمای (اکستریم لانگ) را پیش چشم مخاطب گذاشته که هم موقعیت کلی محیط را شناسایی کنیم و هم گاها کوچکی و موضع ضعف شخصیتها درمقابل این طبیعت غریب را حس کنیم . عملی که معتقدم حداقل انتظاری است که میتوان از آثار اینچنینی داشت . اثری که تقریبا نود درصدش در یک ساحل مخوف میگذرد طبیعتا نیاز به چنین نماهایی هم دارد.
اولد کار ضعیفی بوده که بازهم یادآوری میکند که بهتر است تا شیامالان را با همان آثار قدیمی اش به یادآوریم.اولد نه ترسناک است و نه توان آن را دارد که از پس روایتش ،مخاطب را به تفکر وادارد.(حتی اگر با یک پرداخت ضعیف درفیلمنامه و اجرای کارگردانی قصدش آن باشد که به ما یادآوری کند که زندگی بسیار کوتاه بوده و دراین مدت میبایست قدریکدیگر رادانسته و عشق و مفهوم خانواده را جدی بپنداریم.) اولد مجموعه ای از تصاویر پشت هم ردیف شده است که با تماشا نکردنش به هیچ وجه ضرر نکرده اید . تصمیم نهایی باخودتان...
امتیاز : ۳
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «فرمولهای بد بودن: (یادداشتی برای فیلم Old) ایدههای ناب وجذاب به تنهایی نمیتوانند منجر به ساخت یک فیلم مهم و تماشایی شوند.(اولد) واپسین اثر (امنایت شیامالان) مصداق بارز این جمله است. گیر افتادن در ساحلی که در آن عنصر (زمان) به سرعت سپری شده و درعرض چندروز…»
برای کارگردانی که (مرثیهای برای رویا، کشتیگیر، قوی سیاه و....) را خلق نموده ، (مادر) اثر آنچنان محکم و قابل توجهای هم نیست.اثری که اگرچه معتقدم در فیلمنامهاش بسیار لنگ میزند،اما کارگردانی (آرنوفسکی) آن رانجات داده و از سقوط آزادش جلوگیری کرده ودرنهایت در کارنامه خالقش جز آثار متوسط محسوب میشود.دراین پست به بررسی یکی از پوسترهای این اثر خواهیم پرداخت که باردیگر اهمیت یک پوستر سینمایی استاندارد و کارشده را یادآوری کرده و دقیقا همسو با دقایق پرتنش اثر طرح ریزی و اجرا گشته است:
(جنیفرلارنس) و (خاویرباردم)بخش اعظمی از پوستر را تشکیل داده اند تا بدانیم این دو شخصیتهای اصلی بوده و اثر تماما حول این دو شخص درجریان خواهد بود. در ابتدا چنان به نظر میرسد که هردو یکدیگر را بغل کرده و در آغوش یکدیگرند، اما نکات طعنهآمیز را میبایست در (شکاف روی صورت لارنس ، رنگ زرد بعنوان رنگ غالب پوستر و همچنین تصویر سایهوار باردم) جستجو کرد.نکاتی که خود خبر از اثری ملتهب و شوم داده که در آن ،تنها قرارنیست آن روی خوش و زیبای زیست این دو راشاهد باشیم. بواقع همانطور که مادر روایت نزول و فروپاشی ذهنی و جسمی لارنس در مقابل افراد مهاجم به خانه و همسرش است و اثر درتلاش بوده تا پس از مقدمه ای آرامشبخش ،به مرور شرایط خفقان آوری را پیش چشم مخاطب قرار داده و هرلحظه بیش از پیش در موقعیتهایی گروتسکگونه (تنهایی و ضعف) لارنس را احساس کنیم و شریک غم و رنجش باشیم ،این شکاف بر صورت، در پوستر خودنمایی کرده تا بدانیم یکی از شخصیتهای اصلی (برخلاف دیگری)آسیب پذیر و نیازمند کمک بوده و گویی این شکاف عمیق ،جسم و روحش را تهدید میکند.شکافی حاصل از تلاشهای نافرجام وی برای حفظ همسر ، فرزند و خانه اش!
همچنین در روانشناسی رنگ (زرد) نیز بر خشم وانزجار و همچنین القای شک و تردید بر مخاطب تاکید شده است. واژه هایی که اگر اثر را تماشا کرده باشید ،بر حضور پررنگ و موثر تمامی آنها اذعان خواهید داشت. خشم و انزجار چه نسبت به باردم با آن افکار و اعمال حرصآور و غالبا خونسردش و چه نسبت به خیل عظیم مهمانها که گویی آمده اند تا حس وآرامش و امنیت را از لارنس دور کرده و او را به مرز جنون برسانند.جنونی که در نهایت ودرپرده پایانی اوج گرفته تا به واقع دیوانه وار ترین لحظات اثر را هم شاهد باشیم. فضای شکبرانگیز نیز جز جدایی ناپذیری از مادر است .چرا که هرچه پیش میرویم تشخیص خودی از غیر خودی و دوست و دشمن از یکدیگر دشوارتر میشود.پس طبیعتا بیراه نیست که حضور رنگ زرد بردیگر رنگها مقدم باشد.
از آنجا که باردم شخصیتی است مبهم و غیر قابل پیش بینی ، پس از بتصویر کشیدنش به شکلی آشکار وقابل شناسایی نیز پرهیز شده است. همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ،حضوری سایه وار در پوستر داشته تا آگاه باشیم با شخصیت آشنا و ساده ای طرف نیستیم.همانگونه که در ابتدا اثر نیز او را فردی مهربان و همسردوست و مبادیآداب میبینیم اما درادامه وبا پیش آمدن شرایط بحرانی ،هرلحظه بر بی اعتمادیمان بر او اضافه میشود و گویی آن چهره مهربان اولیهاش را ازیاد میبریم و حتی درپرده پایانی گمان میکنیم با یک شخص جدید طرفیم (گرفتن نوزاد از مادر و پیشکش کردنش به مهمانهای خطرناک)، این حضور سایه وار هم کارکرد ومعنای خود را درپوستر داشته و به هیچ وجه جنبه تزئینی و اضافی ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امیدسلیمی
(جنیفرلارنس) و (خاویرباردم)بخش اعظمی از پوستر را تشکیل داده اند تا بدانیم این دو شخصیتهای اصلی بوده و اثر تماما حول این دو شخص درجریان خواهد بود. در ابتدا چنان به نظر میرسد که هردو یکدیگر را بغل کرده و در آغوش یکدیگرند، اما نکات طعنهآمیز را میبایست در (شکاف روی صورت لارنس ، رنگ زرد بعنوان رنگ غالب پوستر و همچنین تصویر سایهوار باردم) جستجو کرد.نکاتی که خود خبر از اثری ملتهب و شوم داده که در آن ،تنها قرارنیست آن روی خوش و زیبای زیست این دو راشاهد باشیم. بواقع همانطور که مادر روایت نزول و فروپاشی ذهنی و جسمی لارنس در مقابل افراد مهاجم به خانه و همسرش است و اثر درتلاش بوده تا پس از مقدمه ای آرامشبخش ،به مرور شرایط خفقان آوری را پیش چشم مخاطب قرار داده و هرلحظه بیش از پیش در موقعیتهایی گروتسکگونه (تنهایی و ضعف) لارنس را احساس کنیم و شریک غم و رنجش باشیم ،این شکاف بر صورت، در پوستر خودنمایی کرده تا بدانیم یکی از شخصیتهای اصلی (برخلاف دیگری)آسیب پذیر و نیازمند کمک بوده و گویی این شکاف عمیق ،جسم و روحش را تهدید میکند.شکافی حاصل از تلاشهای نافرجام وی برای حفظ همسر ، فرزند و خانه اش!
همچنین در روانشناسی رنگ (زرد) نیز بر خشم وانزجار و همچنین القای شک و تردید بر مخاطب تاکید شده است. واژه هایی که اگر اثر را تماشا کرده باشید ،بر حضور پررنگ و موثر تمامی آنها اذعان خواهید داشت. خشم و انزجار چه نسبت به باردم با آن افکار و اعمال حرصآور و غالبا خونسردش و چه نسبت به خیل عظیم مهمانها که گویی آمده اند تا حس وآرامش و امنیت را از لارنس دور کرده و او را به مرز جنون برسانند.جنونی که در نهایت ودرپرده پایانی اوج گرفته تا به واقع دیوانه وار ترین لحظات اثر را هم شاهد باشیم. فضای شکبرانگیز نیز جز جدایی ناپذیری از مادر است .چرا که هرچه پیش میرویم تشخیص خودی از غیر خودی و دوست و دشمن از یکدیگر دشوارتر میشود.پس طبیعتا بیراه نیست که حضور رنگ زرد بردیگر رنگها مقدم باشد.
از آنجا که باردم شخصیتی است مبهم و غیر قابل پیش بینی ، پس از بتصویر کشیدنش به شکلی آشکار وقابل شناسایی نیز پرهیز شده است. همانطور که پیشتر نیزاشاره شد ،حضوری سایه وار در پوستر داشته تا آگاه باشیم با شخصیت آشنا و ساده ای طرف نیستیم.همانگونه که در ابتدا اثر نیز او را فردی مهربان و همسردوست و مبادیآداب میبینیم اما درادامه وبا پیش آمدن شرایط بحرانی ،هرلحظه بر بی اعتمادیمان بر او اضافه میشود و گویی آن چهره مهربان اولیهاش را ازیاد میبریم و حتی درپرده پایانی گمان میکنیم با یک شخص جدید طرفیم (گرفتن نوزاد از مادر و پیشکش کردنش به مهمانهای خطرناک)، این حضور سایه وار هم کارکرد ومعنای خود را درپوستر داشته و به هیچ وجه جنبه تزئینی و اضافی ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «برای کارگردانی که (مرثیهای برای رویا، کشتیگیر، قوی سیاه و....) را خلق نموده ، (مادر) اثر آنچنان محکم و قابل توجهای هم نیست.اثری که اگرچه معتقدم در فیلمنامهاش بسیار لنگ میزند،اما کارگردانی (آرنوفسکی) آن رانجات داده و از سقوط آزادش جلوگیری کرده ودرنهایت…»
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
the green knight 2021
کارگردان: دیوید لاوری
نویسنده : دیوید لاوری
بازیگران: دو پتل ، جوئل اجرتون ، بری کیگون ، رالف اینسون و ...
ژانر: درام ، فانتزی
مقدمه : فردی به نام سرگاوین سفری مالیخولایایی را برای رسیدن به موجودی به نام شوالیه ی سبز آغاز می کند و ...
فیلم شوالیه ی سبز بر خلاف انتظار مخاطبی که هیچ از داستان فیلم نمی داند فیلمی کلیشه ای بر پایه های تاریخی و جنگ و لشکر کشی نیست ، فیلم سفری ادیسه وار و درونی شخصیت اصلی را در ماجرایی استعاره وار به تصویر می کشد.
فیلم تا یک سوم اول منطقی و خطی پیش میرود اما بعد از آن حالت انتزاعی و حتی سورئال میگیرد و تشخیص واقعیت از توهمات ذهنی شخصیت اصلی سخت می شود.
فضا سازی ها و شخصیت پردازی های فیلم ، کارگردانی و تدوین و رنگ پردازی و ... همه در مسیر شخصیت پردازی گاوین قرار میگیرند و فیلم هدف دیگری را دنبال نمیکند و شخصیت اصلی محور فیلم است و داستان و ... در اولویت بعدی قرار میگیرد.
اما هرچقدر این نماد سازی ها و کارگردانی عالی لاوری در رنگ بندی ها و نورپردازی و ... تبلور می یابد در شخصیت سازی (حتی شخصیت اصلی) فیلم از خود ضعف نشان میدهد، حتی شخصیت اصلی هم درست معرفی و شناخته نمی شود، داستان در عین عمیق و چند لایه بودن جذاب و گیرا نیست و پایان بندی مناسبی را به تصویر نمی کشد.در واقع داستانی که جلوی چشمان مخاطب به تصویر کشیده میشود بیشتر شبیه سینمای اروپاست تا آمریکا ، فانتزی که به دور از کلیشه های رایج هالیوود حرکت می کند و به همین دلیل نمی تواند مخاطب سینمای هالییود را به خود جلب کند .
تفکرات و لایه های فمنیستی در طول فیلم دیده میشوند از مادر گاوین که داستان را هدایت میکند تا زن هایی که در مسیر وی قرار میگیرند و سرنوشت وی را رقم میزنند.
فیلم داستانی پر از نماد و استعاره است و داستان فیلم بعد از از چند بار دیدن هم چیز هایی جدیدی برای گفتن دارد.
قاببندیهای بینظیر و موسیقی متحیرکننده از چاشنیهای قدرتمند نمایش سحر و جادو در یک فیلم پر از نماد. بازیهای قوی و داستانکهای مرموز و فانتزیای واقعیتپذیر.
البته فیلم ریتمی کندی دارد و گاهی این ریتم کند از حد خارج میشود.
دیوید لوری برداشت آزادی از اصل داستان داشته که شدت انتزاع در تفسیر را گسترده و عمیق تر کرده، که می تواند از امتیازهای اقتباس او باشد.
با خواندن چکامه کهن، پند و اندرز ها به وضوح بیان شده و گره ها در جای خود باز می شود. آنهم بحث صداقت و چالش شجاعت است.
در نهایت با این وضع سینما در چند سال اخیر ، ضعف روز افزون سینما در ارائه ی فیلم های با داستان های جدید و غیر کلیشه ای که مخاطب پسند و جذاب هم باشند قابل پیش بینی بود.
در نهایت باید اشاره کنم که شوالیه ی سبز از بهترین فیلم های چند سال اخیر است و دیدن آن را به شدت پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
the green knight 2021
کارگردان: دیوید لاوری
نویسنده : دیوید لاوری
بازیگران: دو پتل ، جوئل اجرتون ، بری کیگون ، رالف اینسون و ...
ژانر: درام ، فانتزی
مقدمه : فردی به نام سرگاوین سفری مالیخولایایی را برای رسیدن به موجودی به نام شوالیه ی سبز آغاز می کند و ...
فیلم شوالیه ی سبز بر خلاف انتظار مخاطبی که هیچ از داستان فیلم نمی داند فیلمی کلیشه ای بر پایه های تاریخی و جنگ و لشکر کشی نیست ، فیلم سفری ادیسه وار و درونی شخصیت اصلی را در ماجرایی استعاره وار به تصویر می کشد.
فیلم تا یک سوم اول منطقی و خطی پیش میرود اما بعد از آن حالت انتزاعی و حتی سورئال میگیرد و تشخیص واقعیت از توهمات ذهنی شخصیت اصلی سخت می شود.
فضا سازی ها و شخصیت پردازی های فیلم ، کارگردانی و تدوین و رنگ پردازی و ... همه در مسیر شخصیت پردازی گاوین قرار میگیرند و فیلم هدف دیگری را دنبال نمیکند و شخصیت اصلی محور فیلم است و داستان و ... در اولویت بعدی قرار میگیرد.
اما هرچقدر این نماد سازی ها و کارگردانی عالی لاوری در رنگ بندی ها و نورپردازی و ... تبلور می یابد در شخصیت سازی (حتی شخصیت اصلی) فیلم از خود ضعف نشان میدهد، حتی شخصیت اصلی هم درست معرفی و شناخته نمی شود، داستان در عین عمیق و چند لایه بودن جذاب و گیرا نیست و پایان بندی مناسبی را به تصویر نمی کشد.در واقع داستانی که جلوی چشمان مخاطب به تصویر کشیده میشود بیشتر شبیه سینمای اروپاست تا آمریکا ، فانتزی که به دور از کلیشه های رایج هالیوود حرکت می کند و به همین دلیل نمی تواند مخاطب سینمای هالییود را به خود جلب کند .
تفکرات و لایه های فمنیستی در طول فیلم دیده میشوند از مادر گاوین که داستان را هدایت میکند تا زن هایی که در مسیر وی قرار میگیرند و سرنوشت وی را رقم میزنند.
فیلم داستانی پر از نماد و استعاره است و داستان فیلم بعد از از چند بار دیدن هم چیز هایی جدیدی برای گفتن دارد.
قاببندیهای بینظیر و موسیقی متحیرکننده از چاشنیهای قدرتمند نمایش سحر و جادو در یک فیلم پر از نماد. بازیهای قوی و داستانکهای مرموز و فانتزیای واقعیتپذیر.
البته فیلم ریتمی کندی دارد و گاهی این ریتم کند از حد خارج میشود.
دیوید لوری برداشت آزادی از اصل داستان داشته که شدت انتزاع در تفسیر را گسترده و عمیق تر کرده، که می تواند از امتیازهای اقتباس او باشد.
با خواندن چکامه کهن، پند و اندرز ها به وضوح بیان شده و گره ها در جای خود باز می شود. آنهم بحث صداقت و چالش شجاعت است.
در نهایت با این وضع سینما در چند سال اخیر ، ضعف روز افزون سینما در ارائه ی فیلم های با داستان های جدید و غیر کلیشه ای که مخاطب پسند و جذاب هم باشند قابل پیش بینی بود.
در نهایت باید اشاره کنم که شوالیه ی سبز از بهترین فیلم های چند سال اخیر است و دیدن آن را به شدت پیشنهاد میکنم.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial