🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «زخمهای کاری: (از خانه شماره ۳۷) مستندی است جذاب از تولد تا مرگ صادق هدایت .خالقان اثر کوشیده اند تا با مصاحبه با افراد گوناگون و همچنین روخوانی از برخی نامه های وی،مخاطب را ابعاد مختلفش آشنا سازند. از محققان ونویسندگان و منتقدان ادبی و... گرفته تا برخی از…»
سکانس پایانی روز واقعه را از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینمای این مملکت میدانم .سکانسی که راز ماندگاریش نه به دلیل اجرایی خاص یا فراتر از محدوده زمانی و مکانی خود (بعنوان مثال دکوپاژی محیرالعقول شامل نورپردازی ویژه ، برش نماها ، اندازه قاب و حرکت دوربین و...) بلکه به دلیل بهره گیری درست و اصولی از ابتدایی ترین تمهیدات سمعی و بصری هنر هفتم است . از نمایی لانگ که نوعروس را مشکی پوش و تنها و نگران درحال دویدن در کوچه برای رسیدن به همسر آینده اش درقاب داریم و شریک و همراه نگرانی اش هستیم گرفته تا کلوز آپ های سوژه اصلی (عبدالله/علیرضا شجاع نوری) که بواسطه آنها تمام غم و حسرت حاصل شده از عدم وصالش به حسین(ع) را درچشمانش میبینم تا تن صدای لرزان او که گویی مواجهه با حادثه عظیم کربلا ، صلابت را از آن دریغ کرده تا دیالوگ نویسی معرکه (بهرام بیضایی) که درواقع به شکلی همزمان هم پاسخی است برای اطرافیان او و هم پاسخی است کوبنده برای مخاطب اثر و آشکارا هر واژهاش همچون گلولهای آتشین ، قلب مخاطب را هدف خویش قرار میدهد(از ابتدای کار و این جمله : تمام حجت مسلمانی من حسینابن علی است تا ادامهاش: من حقیقت را درزنجیر دیدم ...من حقیقت را پاره پاره درخاک دیدم ... من حقیقت را بر سر نیزه دیدم) و بار دیگر براهمیت دیالوگ نویسی در سینما تاکید میکند ودر انتها یک حرکت دوربین به جا و اصولی که در آن دوربین از سوژه عبور کرده، کمی خود رابالا کشیده تا به پارچه های مشکی آویزان از دیوار برسد . مکث دوربین بر این پارچه ها (که دست کم برای ما مسلمانان نمادی از عزاداری حسین(ع) است) و اوج گیری همزمان موسیقی سوگوارانه با این مکث، خود نشان از ورق خوردن برگی مهم و تاابد ماندگار از تاریخ بشریت دارد. مبارزه ای جانانه برای حق و تاب نیاوردن ظلم و بازآفرینی واژه حماسه برای نسلهای بعد... ورق خوردنی به معنای آسمانی شدن سرور وسالار شهیدان ،حسین (ع)
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سکانس
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سکانس
امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سکانس پایانی روز واقعه را از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینمای این مملکت میدانم .سکانسی که راز ماندگاریش نه به دلیل اجرایی خاص یا فراتر از محدوده زمانی و مکانی خود (بعنوان مثال دکوپاژی محیرالعقول شامل نورپردازی ویژه ، برش نماها ، اندازه قاب و حرکت دوربین و...)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «سکانس پایانی روز واقعه را از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینمای این مملکت میدانم .سکانسی که راز ماندگاریش نه به دلیل اجرایی خاص یا فراتر از محدوده زمانی و مکانی خود (بعنوان مثال دکوپاژی محیرالعقول شامل نورپردازی ویژه ، برش نماها ، اندازه قاب و حرکت دوربین و...)…»
(شکارچیذهن) را از شاهکارهای شبکه (نتفلیکس) میدانم و امیددارم درمیان انبوه آثار تولیدی اش ،جایی را هم برای ادامه این اثر درخشان اختصاص دهد. سریالی که تاکنون دو فصل آن ساخته و پخش شده و تماشای آن برای عاشقان تریلرهای جنایی (آغشته به پیچ و خم های روانشناسانه) از نان شب هم واجب تراست. نمای انتخابی برای این پست را از درخشانترین نماهای اثر مذکور دانسته و قصد دارم به آن بپردازم: دراین نما با (لانگ شاتی) طرفیم که سوژه خود را درمرکز قاب جای داده و مابقی را در پسزمینه کاشته است. طبیعتا درچنین شرایطی در ابتدا ،چشم مخاطب معطوف به مرکز قاب و سپس معطوف پسزمینه میشود. سوژه با حالتی خمیده و صلیب به دوش و دست تصویر سازی شده است که به درستی خستگی و عجز او را برایمان تفهیم میکند . خستگی و عجزی که درواقع ماحصل عدم به نتیجه رساندن پرونده و درنتیجه کلنجار های ذهنی و روانی ماموران مربوطه و همچنین فشار افکار عمومی و رسانه هاست . صلیب به عنوان نمادی از دین و آموزه های آن نیز همچون باری اضافه بر دوش و دست سوژه خودنمایی میکند. این اضافی بودن را از حضور پرتعداد کلیسا و افراد حاضر در آن به عنوان (موتیفی) در این فصل و همزمانی رشد و نمو شیاطینی عینیت یافته همچون : ادکمپر ، بی تی کی ،چارلز منسون و... میتوان دریافت کرد.
همچنین نمای مذکور به درستی برفاصله گذاری میان سوژه اصلی و جمعیت تاکید دارد. سوژه با فاصله نسبتا زیادی از آنها و نزدیکتر به لنز دوربین جای خوش کرده تا بر موضع تنهایی و تحت فشار بودنش تاکید شود . حضور پرتعداد افراد در پسزمینه که شانه به شانه یکدیگر در قاب حضور دارند و جهت نگاه برخی از آنها (وحتی پلیسی که در گوشه قاب ایستاده) به سمتِ سوژه نیز از دیگر نکات ظریفی است که خبر از توقع و انتظار آنها از نیروی ویژه به منظور گره گشایی از پرونده های جنایی دارد. توقع وانتظاری از موضع حق که طبیعتا شرایط کاری را بیشتر از پیش برای شخصیت های اصلی سریال دشوار و بحرانی خواهد نمود.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_نما
امیدسلیمی
همچنین نمای مذکور به درستی برفاصله گذاری میان سوژه اصلی و جمعیت تاکید دارد. سوژه با فاصله نسبتا زیادی از آنها و نزدیکتر به لنز دوربین جای خوش کرده تا بر موضع تنهایی و تحت فشار بودنش تاکید شود . حضور پرتعداد افراد در پسزمینه که شانه به شانه یکدیگر در قاب حضور دارند و جهت نگاه برخی از آنها (وحتی پلیسی که در گوشه قاب ایستاده) به سمتِ سوژه نیز از دیگر نکات ظریفی است که خبر از توقع و انتظار آنها از نیروی ویژه به منظور گره گشایی از پرونده های جنایی دارد. توقع وانتظاری از موضع حق که طبیعتا شرایط کاری را بیشتر از پیش برای شخصیت های اصلی سریال دشوار و بحرانی خواهد نمود.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_نما
امیدسلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «(شکارچیذهن) را از شاهکارهای شبکه (نتفلیکس) میدانم و امیددارم درمیان انبوه آثار تولیدی اش ،جایی را هم برای ادامه این اثر درخشان اختصاص دهد. سریالی که تاکنون دو فصل آن ساخته و پخش شده و تماشای آن برای عاشقان تریلرهای جنایی (آغشته به پیچ و خم های روانشناسانه)…»
با چندروز تاخیر😅 و به بهانه تولد دیوید فینچر (۲۸ اوت ۱۹۶۲) نگاهی داریم به بخشهایی از نقد واپسین ساخته اش : Mank در شماره چهارم ماهنامه فیلم کاو .
منتشر شده در بهمن ۱۳۹۹
منتشر شده در بهمن ۱۳۹۹
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «با چندروز تاخیر😅 و به بهانه تولد دیوید فینچر (۲۸ اوت ۱۹۶۲) نگاهی داریم به بخشهایی از نقد واپسین ساخته اش : Mank در شماره چهارم ماهنامه فیلم کاو . منتشر شده در بهمن ۱۳۹۹»
معتقدم که (کشتی گیر) درکنار (مرثیه ای برای رویا) از قله های فیلمسازی (آرنوفسکی) است. آثار جاویدانی که به مانند دیگر شاهکارهای سینما تاریخ انقضایی نداشته و با هررجوع مجدد بدانها میتوان بازهم از تماشایشان لذت برد . پوستر کشتی گیر نیز پوستری است جزیی نگر و فکر شده که بخوبی از پس وظیفه اش برآمده و هم مخاطبی که هنوز اثر را تماشا نکرده را برای همراه گشتن با آن وسوسه میکند و هم ارتباط معنادار ومستقیمی با جهان تلخ اثر دارد. سوژه را در نمایی (مدیومشات) و خیمه زده بر بندهای رینگ مسابقه داریم . اندازه قابی که هم وضعیت درماندگی و عجز سوژه را به تصویر میکشد( سرِ به پایین خم شده و چشمان بسته ) و هم شناخت دقیقی از محیط اطرافش را میدهد.تاریکی محیط و به طبع عدم حضور تماشاگران و شور و هیاهوی ناشی از آنها ، که بخش اعظمی از پوستر را تشکیل داده خود خبر از اثری داده که قرار است در آن با زیست انزوا گونه و بی ثمر سوژه طرف باشیم . زیستی ملال آور و ناامیدانه که گویی رنگ و بویی از نشاط و شادابی در آن یافت نمیشود(فقدان خانواده ،اوضاع نابسامان مالی و فراموش شدگی از طرف جامعه که همچون خوره ای ،روح قهرمان اثر را میخراشد) همچنین بدن عضلانی و تنومند سوژه در تضاد با احوال پریشان و خسته وی قرار گرفته تا بر پوچی رشته ورزشی اش نیزتاکید شود . بدنی به ظاهر نیرومند که گویی توان نجات زندگی صاحبش راندارند!
ضمنا با توجه به موقعیت مکانی پروژکتورها ،نور از بالا بر سوژه تابیده تا هم بدانیم کشتی گیر فیلمی است (شخصیت محور) و هم بنوعی در تلاش برای برانگیختن حسترحم و سمپاتی با وی باشد. سمپاتی که در خوداثر هم نمود عینی داشته و نماهایی را شاهدیم که درآنها دوربین از پشت ،سوژه را تعقیب میکند و لحظه ای اوراتنها نمیگذارد.
بنا به نکات ذکر شده پوستر مذکور را نمونه ای از یک پوستر سینمایی درخشان میدانم که نوشتن از آن خالی از لطف نیست. پوستری که هر آنچه لازم است را درخود جای داده و اصطلاحا هیچ کم و کسری ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امید سلیمی
ضمنا با توجه به موقعیت مکانی پروژکتورها ،نور از بالا بر سوژه تابیده تا هم بدانیم کشتی گیر فیلمی است (شخصیت محور) و هم بنوعی در تلاش برای برانگیختن حسترحم و سمپاتی با وی باشد. سمپاتی که در خوداثر هم نمود عینی داشته و نماهایی را شاهدیم که درآنها دوربین از پشت ،سوژه را تعقیب میکند و لحظه ای اوراتنها نمیگذارد.
بنا به نکات ذکر شده پوستر مذکور را نمونه ای از یک پوستر سینمایی درخشان میدانم که نوشتن از آن خالی از لطف نیست. پوستری که هر آنچه لازم است را درخود جای داده و اصطلاحا هیچ کم و کسری ندارد.
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «معتقدم که (کشتی گیر) درکنار (مرثیه ای برای رویا) از قله های فیلمسازی (آرنوفسکی) است. آثار جاویدانی که به مانند دیگر شاهکارهای سینما تاریخ انقضایی نداشته و با هررجوع مجدد بدانها میتوان بازهم از تماشایشان لذت برد . پوستر کشتی گیر نیز پوستری است جزیی نگر و فکر…»
دوستان با هشتگ های
#پیشنهاد_سریال
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
#نقد_سریال
به نقد ها و معرفی ها اصلی و قدیمی تر کانال دسترسی پیدا کنید
#پیشنهاد_سریال
#پیشنهاد_فیلم
#نقد_فیلم
#نقد_سریال
به نقد ها و معرفی ها اصلی و قدیمی تر کانال دسترسی پیدا کنید
(بری) محصول جذاب و تماشایی (HBO) جز آن دسته از سریالهای مهجور حال حاضر است که با ترکیب (کمدیسیاه ، اکشن) موفق میشود هم داستانش را تعریف کرده و هم به شخصیت چالش برانگیزش بها دهد.داستان ارتشی سابق (آدم کش حرفه ای فعلی) که بشکلی اتفاقی با هنر نمایش وبازیگری آشنا شده و سعی درآن دارد تا با هنر ،خود رااز باتلاق قبلی جدا کرده وآینده ای متفاوت وروشن را برای خویش رقم بزند. پوستر سریال نیز پوستری است به ظاهر ساده اما کاملا هدفمند و فکر شده که بخوبی مخاطب را با درونمایه اثر آشنا میکند:
بری (بیلهیدر) را درنمایی (مدیومشات) و روبروی یک آیینه مخصوص گریم مشاهده میکنیم .حضور آیینه درواقع دوکارکرد دارد: اول آنکه به مخاطب گوشزد میکند که هنر نمایش و بازیگری نقش مهمی رادراثر ایفا خواهد کرد و اصطلاحا پای ثابت اثر خواهد بود و دوم آنکه خبر از سریالی داده که سوژه اصلی آن با (کشمکشهای درونی) دست وپنجه نرم خواهد کرد.چرا که از اساسی ترین کاربردهای آیینه در آثار سینمایی وتلویزیونی بحث تقابل با خویشتن و چالشهای ذهنی ،روانی برای شخصیتهاست . از آنجا که سریال درباب فرار از شغل آدم کشی و پناه به هنر و زیستی ایده آل و آرامشبخش است ، سوژه از نگریستن به چهره خود در آیینه امتناع کرده و سر و نگاهش را از آن برگردانده و به سمت مخاطب نگاه میکند .اکتی که در آن چشمان هراسان سوژه را شاهدیم و آگاه میشویم که او علاقه ای برای تماشای چهره حقیقی اش در آیینه را ندارد .اکتی که بواقع تلاش میکند مخاطب راهرچه بیشتر سمپات سوژهاش کند. نکته نیشدار وطعنه آمیز را میبایست در اسلحه کوچکی قلمداد کرد که بری به دست دارد. اسلحه ای که بواقع درتضاد با روی گرداندن وی از تصویر آیینه قرار میگیرد. گویی هرچقدر سوژه درتلاش است تا از تصویر حقیقی خویش گریزان باشد ، حضور اسلحه آن سویه ترسناک و بیرحمش را یادآوری میکند. نگاهی ابزورد که تماما ردپایش را در خود سریال نیز خواهید یافت( همچون اپیزود پایانی فصل دوم که در آن بری ،همچون هیولایی گرسنه و تشنه به خون از موضع انسانی خارج شده و حمام خونی به راه انداخته و دردل تاریکی محو میشود)
همچنین آیینه حاضر درپوستر، بعنوان یکی ازابزارهای هنر نمایش به لامپهای متعددی مزین گشته که کاربردش درلایه ظاهری همان تسهیل عملیات گریم است .منتهی روشنایی حاصل شده از آن میتواند نشانه ای از حضور نور و امید در زندگی بری هم باشد . روشنایی حاصل از زیست تازه سوژه که درتضاد با آن بخش تاریک قبلی و گناهکاری اوست . تضادی که حتی در اندازه و رنگ فونت پوستر هم نمود عینی دارد: نام بازیگر به رنگ سفید(نشاندار از صلح و دوستی و آرامش) و بافونتی متوسط و نام سریال به رنگ قرمز(هشداردهنده و یادآور موقعیتهای خطرناک) وبافونتی درشت درپوستر خودنمایی میکنند. تضادهایی که عملا باردراماتیک اثر هم برپایه آنها بنا شده و بعنوان مخاطب همواره در تعلیقی پایان ناپذیر میان (رستگاری / تباهی) شخصیت اصلیاش به سر میبریم. قاتل یا بازیگر؟ مسئله اینست...
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امید سلیمی
بری (بیلهیدر) را درنمایی (مدیومشات) و روبروی یک آیینه مخصوص گریم مشاهده میکنیم .حضور آیینه درواقع دوکارکرد دارد: اول آنکه به مخاطب گوشزد میکند که هنر نمایش و بازیگری نقش مهمی رادراثر ایفا خواهد کرد و اصطلاحا پای ثابت اثر خواهد بود و دوم آنکه خبر از سریالی داده که سوژه اصلی آن با (کشمکشهای درونی) دست وپنجه نرم خواهد کرد.چرا که از اساسی ترین کاربردهای آیینه در آثار سینمایی وتلویزیونی بحث تقابل با خویشتن و چالشهای ذهنی ،روانی برای شخصیتهاست . از آنجا که سریال درباب فرار از شغل آدم کشی و پناه به هنر و زیستی ایده آل و آرامشبخش است ، سوژه از نگریستن به چهره خود در آیینه امتناع کرده و سر و نگاهش را از آن برگردانده و به سمت مخاطب نگاه میکند .اکتی که در آن چشمان هراسان سوژه را شاهدیم و آگاه میشویم که او علاقه ای برای تماشای چهره حقیقی اش در آیینه را ندارد .اکتی که بواقع تلاش میکند مخاطب راهرچه بیشتر سمپات سوژهاش کند. نکته نیشدار وطعنه آمیز را میبایست در اسلحه کوچکی قلمداد کرد که بری به دست دارد. اسلحه ای که بواقع درتضاد با روی گرداندن وی از تصویر آیینه قرار میگیرد. گویی هرچقدر سوژه درتلاش است تا از تصویر حقیقی خویش گریزان باشد ، حضور اسلحه آن سویه ترسناک و بیرحمش را یادآوری میکند. نگاهی ابزورد که تماما ردپایش را در خود سریال نیز خواهید یافت( همچون اپیزود پایانی فصل دوم که در آن بری ،همچون هیولایی گرسنه و تشنه به خون از موضع انسانی خارج شده و حمام خونی به راه انداخته و دردل تاریکی محو میشود)
همچنین آیینه حاضر درپوستر، بعنوان یکی ازابزارهای هنر نمایش به لامپهای متعددی مزین گشته که کاربردش درلایه ظاهری همان تسهیل عملیات گریم است .منتهی روشنایی حاصل شده از آن میتواند نشانه ای از حضور نور و امید در زندگی بری هم باشد . روشنایی حاصل از زیست تازه سوژه که درتضاد با آن بخش تاریک قبلی و گناهکاری اوست . تضادی که حتی در اندازه و رنگ فونت پوستر هم نمود عینی دارد: نام بازیگر به رنگ سفید(نشاندار از صلح و دوستی و آرامش) و بافونتی متوسط و نام سریال به رنگ قرمز(هشداردهنده و یادآور موقعیتهای خطرناک) وبافونتی درشت درپوستر خودنمایی میکنند. تضادهایی که عملا باردراماتیک اثر هم برپایه آنها بنا شده و بعنوان مخاطب همواره در تعلیقی پایان ناپذیر میان (رستگاری / تباهی) شخصیت اصلیاش به سر میبریم. قاتل یا بازیگر؟ مسئله اینست...
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_پوستر
امید سلیمی
🎞نقد فیلم و سریال🎞 pinned «دوستان با هشتگ های #پیشنهاد_سریال #پیشنهاد_فیلم #نقد_فیلم #نقد_سریال به نقد ها و معرفی ها اصلی و قدیمی تر کانال دسترسی پیدا کنید»
چرا همشهری کین بهترین فیلمی است که ساخته شده است.
Part 1
همشهری کین اغلب به عنوان "بهترین فیلم ساخته شده" نامید می شود اما دقیقا چه چیزی فیلم اورسن ولز را شایسته این عنوان می کند. برای مثال، پدینگتون ۲، فیلم خانوادگی محوری که جایگزین فیلم همشهری کین در رتبه اول رده بندی راتن تومیتوز شده باعث شده است که در سراسر اینترنت بحث این شود که واقعا چه فیلمی شایسته عنوان بهترین فیلم ساخته شده در تاریخ این مدیوم می باشد.
سوال اینکه بهترین فیلم ساخته شده کدام است یک موضوع بحث برانگیز می باشد. فیلم باید توازن را بین عنصر های بسیاری از جمله دستاورد های فیلم، پایداری در طول زمان و تاثیر بر عنوان های دیگر، و جذبه ای که به غیر از دستاورد فنی دارد پایدار سازد. پدرخوانده و اقتباس استیون کینگ، رستگاری در شائوشنگ اغلب هردو در لیست بهترین فیلم های ساخته شده قرار دارند که با تاثیر ادیبانه ای که بر فیلم های بعد از خود گذاشتند و بسیار پرطرفدار و محبوب شدند.
هرچند، فقط یک فیلم هست که بیشتر از فیلم های دیگر به عنوان بهترین فیلم ساخته شده، نامیده شده است. پخش شده در سال ۱۹۴۱، همشهری کین شروع کارگردانی/نویسندگی/تهیه کنندگی/و درخشش بازیگری اورسن ولز است. او در این فیلم نقش یک ادم بانفوذ و پولدار (به طور نامحسوسی به سخره گرفتن تعداد زیادی از تجار امریکایی) را بازی میکند. فیلم بعد از مرگ تنهای او شروع می شود، فیلم یگانه ولز داستان کین را از زبان دوستان و عشق های قبلی و همکاران بیان می کند. که باعث میشود به طرز دل انگیزی به شخصیت وی نزدیک شویم اما نتوانیم به خوبی وی را قضاوت کنیم. اولین کارگردانی ولز به طور معمول به عنوان بهترین فیلم ساخته شده همه دوران نامیده می شود اما چه چیزی فیلم را اینقدر کامل می کند و ایا اینکه این ادعا درست است یا نه؟
●داستان گویی ابداعی کین
شروع شده با اخبار که داستان تمام زندگی انتی هیرو را نشان می دهد، همشهری کین انگار جلوی تنشی که همیشه در فیلم های دیگر وجود داشت را با گفتن تمام داستان در سکانس ابتدایی می گیرد. این تکنیک از نمایشنامه شکسپیر قرض گرفته شده است که در زمان خودش همه حضار را میخکوب می کرد. در حالی که فیلم ها تا به این حال بیشتر اوقات از یک تایم لاین مستقیم از شروع تا پایان استفاده می کنند. در تقابل، داستان همشهری کین بین راوی های مختلف جست و خیز می کند تا خبرنگار قطعات مختلف زندگی شخصی کین را کنار هم بگزارد، و داستان های فردی و شخصی مخلوط شوند تا در اخر نشان بدهند که هیچ بازگویی دوباره ای نمی تواند زندگی یک فرد و تاثیرش را کامل دربر بگیرد. در اخر فیلم همشهری کین تماشاگران، قهرمان/ضد قهرمان فیلم را درک نمیکنند، اما فیلم این قضیه را با اینکه انها هرگز نمیتوانستند او را درک کنند شفاف می کند و فیلم بدون هیچ نتیجه کوچکی پایان میابد و یک توئیستی که تا ان زمان نظیرش را ندیده بودیم.
@NaghdeFilmoSerial
Part 1
همشهری کین اغلب به عنوان "بهترین فیلم ساخته شده" نامید می شود اما دقیقا چه چیزی فیلم اورسن ولز را شایسته این عنوان می کند. برای مثال، پدینگتون ۲، فیلم خانوادگی محوری که جایگزین فیلم همشهری کین در رتبه اول رده بندی راتن تومیتوز شده باعث شده است که در سراسر اینترنت بحث این شود که واقعا چه فیلمی شایسته عنوان بهترین فیلم ساخته شده در تاریخ این مدیوم می باشد.
سوال اینکه بهترین فیلم ساخته شده کدام است یک موضوع بحث برانگیز می باشد. فیلم باید توازن را بین عنصر های بسیاری از جمله دستاورد های فیلم، پایداری در طول زمان و تاثیر بر عنوان های دیگر، و جذبه ای که به غیر از دستاورد فنی دارد پایدار سازد. پدرخوانده و اقتباس استیون کینگ، رستگاری در شائوشنگ اغلب هردو در لیست بهترین فیلم های ساخته شده قرار دارند که با تاثیر ادیبانه ای که بر فیلم های بعد از خود گذاشتند و بسیار پرطرفدار و محبوب شدند.
هرچند، فقط یک فیلم هست که بیشتر از فیلم های دیگر به عنوان بهترین فیلم ساخته شده، نامیده شده است. پخش شده در سال ۱۹۴۱، همشهری کین شروع کارگردانی/نویسندگی/تهیه کنندگی/و درخشش بازیگری اورسن ولز است. او در این فیلم نقش یک ادم بانفوذ و پولدار (به طور نامحسوسی به سخره گرفتن تعداد زیادی از تجار امریکایی) را بازی میکند. فیلم بعد از مرگ تنهای او شروع می شود، فیلم یگانه ولز داستان کین را از زبان دوستان و عشق های قبلی و همکاران بیان می کند. که باعث میشود به طرز دل انگیزی به شخصیت وی نزدیک شویم اما نتوانیم به خوبی وی را قضاوت کنیم. اولین کارگردانی ولز به طور معمول به عنوان بهترین فیلم ساخته شده همه دوران نامیده می شود اما چه چیزی فیلم را اینقدر کامل می کند و ایا اینکه این ادعا درست است یا نه؟
●داستان گویی ابداعی کین
شروع شده با اخبار که داستان تمام زندگی انتی هیرو را نشان می دهد، همشهری کین انگار جلوی تنشی که همیشه در فیلم های دیگر وجود داشت را با گفتن تمام داستان در سکانس ابتدایی می گیرد. این تکنیک از نمایشنامه شکسپیر قرض گرفته شده است که در زمان خودش همه حضار را میخکوب می کرد. در حالی که فیلم ها تا به این حال بیشتر اوقات از یک تایم لاین مستقیم از شروع تا پایان استفاده می کنند. در تقابل، داستان همشهری کین بین راوی های مختلف جست و خیز می کند تا خبرنگار قطعات مختلف زندگی شخصی کین را کنار هم بگزارد، و داستان های فردی و شخصی مخلوط شوند تا در اخر نشان بدهند که هیچ بازگویی دوباره ای نمی تواند زندگی یک فرد و تاثیرش را کامل دربر بگیرد. در اخر فیلم همشهری کین تماشاگران، قهرمان/ضد قهرمان فیلم را درک نمیکنند، اما فیلم این قضیه را با اینکه انها هرگز نمیتوانستند او را درک کنند شفاف می کند و فیلم بدون هیچ نتیجه کوچکی پایان میابد و یک توئیستی که تا ان زمان نظیرش را ندیده بودیم.
@NaghdeFilmoSerial