🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم The Witch کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
The Witch
منتقد: امید سلیمی
میکشد گاه به تاریکی بسیار مرا
خانواده ای مذهبی برای ادامه حیات خویش بنا به صلاح دید رهبر خانواده از جامعه جداشده و به طبیعت پناه میبرند.این جدایی گویی پیامی شوم برای شیطان میفرستد تااوهم درتعقیب آنان راهی جنگل و سکوت دیوانه کننده آن شود. همزیستی انسان و شیطان رفته رفته آغاز میشود.بسط پیدا میکند و تراژیک پایان میپذیرد... وبا این فرجام چرک وشوم(ساحره) نه تنها درذهن مخاطب بخت برگشته و پریشان تمام نمیشود بلکه مدام با تصاویر آزاردهنده و موسیقی سنگینش براو نهیب میزند و فکرش رادرگیر میکند که به راستی شیطان کیست؟ آیا درتمامی باورها و ادیان اوراموجودی خودمختار و مستقل میپندارند یا بلعکس چیزی که از آن به عنوان شیطان یاد میشود تبلوری از زشتی های انسان است؟ ویا اینکه انسان به عنوان اشرف مخلوقات وگونه فهیم وبادرک و شعور ازموجودات چگونه خودرادربرابر تباهی و پلیدی ها تجهیز میکند و اصلا آیا به راستی انسان را راه گریزی از تاریکی درون خویش هست یا خیر؟ بسیار مهم است با چه پیش زمینه فکری(چه درمورد مسائل اعتقادی و چه موارد سینمایی) به تماشای ساحره مینشینید .با تمام احترامی که برای (کانجرینگ ها و ...) قائلم و میدانم چقدردربازسازی کلیشه های ترسناک وسواسی و بادقت عمل کرده اند اما ساحره به نظرم از جنس و تبار بالاتری می آید. درکنار (بابادوک) و(خام) و(موروثی) این فیلم ترسی را ارمغان می آورد که حاصل پیش زمینه و مقدمه چینی های به ظاهر بی اهمیت اما کاربردی و حیاتی است. ساحره همچون ممتازان این ژانر تمام هنرش تا جای ممکن در نشان ندادن است ! در ساحره به جز چند سکانس محدود حضور شیطان را به چشم نخواهید دید اما روح اودرفیلم همیشه جاری و موثراست.ساحره البته به مانند هراثردرجه یک دیگر شامل تک سکانسهای فراموش نشدنی نیز هست که عیار فیلم رابالابرده اند از جمله ربوده شدن نوزاد در ابتدای فیلم و طغیان شیطان به شکل یک بز و درکل چند دقیقه طوفانی پایانی .ساحره درگیر کننده و ویرانگر بر روح تماشاگر چنگ میزند و بیرحمانه براو میتازد. اگر هنوز آنرا ندیده اید برایش وقت خالی کنید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
میکشد گاه به تاریکی بسیار مرا
خانواده ای مذهبی برای ادامه حیات خویش بنا به صلاح دید رهبر خانواده از جامعه جداشده و به طبیعت پناه میبرند.این جدایی گویی پیامی شوم برای شیطان میفرستد تااوهم درتعقیب آنان راهی جنگل و سکوت دیوانه کننده آن شود. همزیستی انسان و شیطان رفته رفته آغاز میشود.بسط پیدا میکند و تراژیک پایان میپذیرد... وبا این فرجام چرک وشوم(ساحره) نه تنها درذهن مخاطب بخت برگشته و پریشان تمام نمیشود بلکه مدام با تصاویر آزاردهنده و موسیقی سنگینش براو نهیب میزند و فکرش رادرگیر میکند که به راستی شیطان کیست؟ آیا درتمامی باورها و ادیان اوراموجودی خودمختار و مستقل میپندارند یا بلعکس چیزی که از آن به عنوان شیطان یاد میشود تبلوری از زشتی های انسان است؟ ویا اینکه انسان به عنوان اشرف مخلوقات وگونه فهیم وبادرک و شعور ازموجودات چگونه خودرادربرابر تباهی و پلیدی ها تجهیز میکند و اصلا آیا به راستی انسان را راه گریزی از تاریکی درون خویش هست یا خیر؟ بسیار مهم است با چه پیش زمینه فکری(چه درمورد مسائل اعتقادی و چه موارد سینمایی) به تماشای ساحره مینشینید .با تمام احترامی که برای (کانجرینگ ها و ...) قائلم و میدانم چقدردربازسازی کلیشه های ترسناک وسواسی و بادقت عمل کرده اند اما ساحره به نظرم از جنس و تبار بالاتری می آید. درکنار (بابادوک) و(خام) و(موروثی) این فیلم ترسی را ارمغان می آورد که حاصل پیش زمینه و مقدمه چینی های به ظاهر بی اهمیت اما کاربردی و حیاتی است. ساحره همچون ممتازان این ژانر تمام هنرش تا جای ممکن در نشان ندادن است ! در ساحره به جز چند سکانس محدود حضور شیطان را به چشم نخواهید دید اما روح اودرفیلم همیشه جاری و موثراست.ساحره البته به مانند هراثردرجه یک دیگر شامل تک سکانسهای فراموش نشدنی نیز هست که عیار فیلم رابالابرده اند از جمله ربوده شدن نوزاد در ابتدای فیلم و طغیان شیطان به شکل یک بز و درکل چند دقیقه طوفانی پایانی .ساحره درگیر کننده و ویرانگر بر روح تماشاگر چنگ میزند و بیرحمانه براو میتازد. اگر هنوز آنرا ندیده اید برایش وقت خالی کنید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد سریال Daredevil کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
Daredevil S1_3
منتقد: امید سلیمی
وقتی شیطان ناجی میشود.
مت مورداک(چارلی کاکس) تمام روز مشغول پرونده های قضایی و سروکله زدن با اجتماع خویش برای دفاع از حق دربرابر ظلم است او سالها تلاش کرده برای برقراری عدالت اجتماعی و مقابله با سیستم فاسد جامعه اما هرچه دراین زمینه تلاش میکند بازهم بی قرار است.. بازهم گمان میکند جدا از مسیر قانونی به شکل دیگری نیز موظف به کمک به مردم خویش است.. این فکربه مانند ویروسی به روح و روانش افتاده و از او درنهایت یک (شکارچی شب) میسازد.. تقدیرش این است .. او باید (دردویل) باشد!
دردویل(شیطان هلزکیچن) اما مسیربسیار سخت و پیچیده ای رادرپیش دارد. در دنیای سریال تعداد دوست و همراهانش بسیار اندک و درعوض دشمنان و بدخواهانش بی نهایت زیاد هستند. (ویلسون فیسک).(فرانک کسل/پانیشر) و(بولزآی) درطول سه فصل چنان عرصه رابرای او تنگ میکنند که او یک نفس راحت هم نتواند بکشد. اصولا باید هم همینطور باشد فیلمها و سریالهای به یادماندنی باید شرورهایی محکم و مقتدر و غیر قابل پیش بینی رو کنند. سازندگان سریال مسیر متفاوتی رانسبت به دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی مختص به ابرقهرمانان برگزیده اند . دردویل آسیب پذیر و
شکننده است. پرواز نمیکند .سفینه ندارد . چشمان اشعه زا ندارد و دارای اسلحه پیشرفته ای هم نیست.
پس مخاطب در هر سکانس اکشن و ملتهب نگران زخمی یا کشته شدن او هم هست! بدین ترتیب تمام اکشنهای سریال (تعلیق) دارند.مبارزات دارای وزن هستند و با هر ضربه ای که طرفین به هم وارد میکنند با تماشای خون یا شکسته شدن بخشی از استخوان ها نفس در سینه شما حبس میشود. فرقی ندارد زمان هرسکانس مبارزه چقدر باشد (از مبارزه کوتاه اما نفسگیر راهرو درفصل اول تا نمایش درخشان درگیری با اوباش در راه و پله فصل دوم و آشوب در زندان و حمله به دفتر روزنامه فصل سوم) دوربین بی وقفه دردویل را میان هجمه ای از ضربات سهمگین تعقیب میکند و به همتایان خویش نشان میدهد خلق یک اکشن ناب چگونه است.
سریال فضای بصری جذابی هم دارد. اگرچه سعی شده در طراحی صحنه و لباس و اجزای ریز و درشت نماها واقعگرایی در اولویت باشد (همچون لباسها.ماشینها. وسایل خانه و شمایل کلی آن و...) اما رنگ و نورپردازی حساب شده سریال بافت رنگی جذاب و متفاوتی رارقم زده است. به عنوان مثال در چند مقطع از سریال رنگهای( سبز.قرمز.بنفش) در یک سکانس حال و هوای متفاوتی رارقم میزنند .مثلا در جایی از فصل سوم که مت با کارن مشغول صحبت هستند و رنگ های متنوعی از پنجره به چهره مت میتابند یا در مخمصه زندان که قرمز و سیاه در تصویر خود نمایی میکنند و حس خفقان و ترس را تشدید میکنند .
اما همانطور که در ابتدا هم اشاره شد سریال دارای چند شرور به یاد ماندنی هم هست. (ویلسون فیسک) درراس آنهابرای دردویل همچون(جوکر برای بتمن) حساب میشود! شاید تنها راه کنار زدن او کشتنش باشد. فیسک از نظر تصمیم گیری باهوش و پیچیده است. درفصل سوم به خوبی ثابت میکند تمام شهر رازیر نظر دارد. پلیس.سیاستمدار.خلافکار یا... مهم نیست. فیسک همه را کنترل کرده و از هرکدام برای ضربه زدن به دردویل بهره میبرد. فیسک چنان شخصیت با ابهت و ترسناکی است که حتی درمقاطعی که سکوت میکند و تنها با نگاهش با اطرافیان ارتباط میگیرد هم دلهره را به جان مخاطب میندازد. تقابل این دو چه از نظر فیزیکی و چه ذهنی مهمترین عامل محرک داستان است و سریال بدون این کشمکش معنی ندارد.
همانطور که اطلاع دارید این سریال به مانند برخی همتایانش ازسوی(نتفلیکس) به تازگی کنسل شد! هرچند اگر داستان رادنبال کرده باشید از پتانسیل بالای آن برای حداقل یک فصل دیگر اطلاع دارید اما با همین پایان بندی هم دردویل خاطره ای بسیار لذت بخش و ماندگار در ذهن هواداران سریالهای کامیک بوکی خلق کرد. خداحافظی در اوج شاید مناسب ترین توصیف برای پایان این مسیر چند ساله باشد...
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد: امید سلیمی
وقتی شیطان ناجی میشود.
مت مورداک(چارلی کاکس) تمام روز مشغول پرونده های قضایی و سروکله زدن با اجتماع خویش برای دفاع از حق دربرابر ظلم است او سالها تلاش کرده برای برقراری عدالت اجتماعی و مقابله با سیستم فاسد جامعه اما هرچه دراین زمینه تلاش میکند بازهم بی قرار است.. بازهم گمان میکند جدا از مسیر قانونی به شکل دیگری نیز موظف به کمک به مردم خویش است.. این فکربه مانند ویروسی به روح و روانش افتاده و از او درنهایت یک (شکارچی شب) میسازد.. تقدیرش این است .. او باید (دردویل) باشد!
دردویل(شیطان هلزکیچن) اما مسیربسیار سخت و پیچیده ای رادرپیش دارد. در دنیای سریال تعداد دوست و همراهانش بسیار اندک و درعوض دشمنان و بدخواهانش بی نهایت زیاد هستند. (ویلسون فیسک).(فرانک کسل/پانیشر) و(بولزآی) درطول سه فصل چنان عرصه رابرای او تنگ میکنند که او یک نفس راحت هم نتواند بکشد. اصولا باید هم همینطور باشد فیلمها و سریالهای به یادماندنی باید شرورهایی محکم و مقتدر و غیر قابل پیش بینی رو کنند. سازندگان سریال مسیر متفاوتی رانسبت به دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی مختص به ابرقهرمانان برگزیده اند . دردویل آسیب پذیر و
شکننده است. پرواز نمیکند .سفینه ندارد . چشمان اشعه زا ندارد و دارای اسلحه پیشرفته ای هم نیست.
پس مخاطب در هر سکانس اکشن و ملتهب نگران زخمی یا کشته شدن او هم هست! بدین ترتیب تمام اکشنهای سریال (تعلیق) دارند.مبارزات دارای وزن هستند و با هر ضربه ای که طرفین به هم وارد میکنند با تماشای خون یا شکسته شدن بخشی از استخوان ها نفس در سینه شما حبس میشود. فرقی ندارد زمان هرسکانس مبارزه چقدر باشد (از مبارزه کوتاه اما نفسگیر راهرو درفصل اول تا نمایش درخشان درگیری با اوباش در راه و پله فصل دوم و آشوب در زندان و حمله به دفتر روزنامه فصل سوم) دوربین بی وقفه دردویل را میان هجمه ای از ضربات سهمگین تعقیب میکند و به همتایان خویش نشان میدهد خلق یک اکشن ناب چگونه است.
سریال فضای بصری جذابی هم دارد. اگرچه سعی شده در طراحی صحنه و لباس و اجزای ریز و درشت نماها واقعگرایی در اولویت باشد (همچون لباسها.ماشینها. وسایل خانه و شمایل کلی آن و...) اما رنگ و نورپردازی حساب شده سریال بافت رنگی جذاب و متفاوتی رارقم زده است. به عنوان مثال در چند مقطع از سریال رنگهای( سبز.قرمز.بنفش) در یک سکانس حال و هوای متفاوتی رارقم میزنند .مثلا در جایی از فصل سوم که مت با کارن مشغول صحبت هستند و رنگ های متنوعی از پنجره به چهره مت میتابند یا در مخمصه زندان که قرمز و سیاه در تصویر خود نمایی میکنند و حس خفقان و ترس را تشدید میکنند .
اما همانطور که در ابتدا هم اشاره شد سریال دارای چند شرور به یاد ماندنی هم هست. (ویلسون فیسک) درراس آنهابرای دردویل همچون(جوکر برای بتمن) حساب میشود! شاید تنها راه کنار زدن او کشتنش باشد. فیسک از نظر تصمیم گیری باهوش و پیچیده است. درفصل سوم به خوبی ثابت میکند تمام شهر رازیر نظر دارد. پلیس.سیاستمدار.خلافکار یا... مهم نیست. فیسک همه را کنترل کرده و از هرکدام برای ضربه زدن به دردویل بهره میبرد. فیسک چنان شخصیت با ابهت و ترسناکی است که حتی درمقاطعی که سکوت میکند و تنها با نگاهش با اطرافیان ارتباط میگیرد هم دلهره را به جان مخاطب میندازد. تقابل این دو چه از نظر فیزیکی و چه ذهنی مهمترین عامل محرک داستان است و سریال بدون این کشمکش معنی ندارد.
همانطور که اطلاع دارید این سریال به مانند برخی همتایانش ازسوی(نتفلیکس) به تازگی کنسل شد! هرچند اگر داستان رادنبال کرده باشید از پتانسیل بالای آن برای حداقل یک فصل دیگر اطلاع دارید اما با همین پایان بندی هم دردویل خاطره ای بسیار لذت بخش و ماندگار در ذهن هواداران سریالهای کامیک بوکی خلق کرد. خداحافظی در اوج شاید مناسب ترین توصیف برای پایان این مسیر چند ساله باشد...
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Avengers : Infinity War کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Avengers : Infinity War
منتقد : امید سلیمی
تانوس آغاز میکند
خانمها... آقایان : کمپانی مارول با ساخت(انتقامجویان:جنگ بی نهایت) نه تنها یکی از بهترین آثار مجموعه سینمایی خودراراهی پرده سینما نموده بلکه یکی از عظیم ترین.حماسی ترین و جنون آمیزترین آثار اکشن ابرقهرمانی راهم تقدیم سینمادوستان کرده است تا به راحتی هرچه تمام ترتوانایی خویش را درخلق لحظاتی نفسگیر ،تاثیرگذار و پرآشوب به رخ سایرین بکشاند. جنگ بی نهایت درکنار (انتقامجویان/انتقامجویان عصر اولترون) ازنظر تزریق دوزبالای آدرنالین به رگهای مخاطب درصدر تمام آثار ابرقهرمانی این سالها قرارمیگیرد. خب مارول قبلا هم باوجود سابقه طولانی در تولید اکشنهای عظیم اینچنینی باتجربه شده بود و به نظرم حتی ضعیفترین آثارش هم ارزش یکباردیدن را داشتند اما جنگ بی نهایت در کنار نبردهای غول آسا و جلوه های بصری رنگارنگ خویش برگ برنده ای دارد که تمام آثار ابر قهرمانی این سالها از آن بی بهره بودند و آنهم چیزی نیست جز یک آنتاگونیست وحشی.ترسناک و شکست ناپذیر و تنومند.(تانوس) همان هیولای بزرگی است که سازندگان آثار ابرقهرمانی سالها در پی خلق آن بودندوهربار تیرشان به سنگ خورده بود. یک شرور مهیب و بیرحم که کافیست تا چند دقیقه ابتدایی راتماشا کنید تامتوجه شوید چرا باید ازاوترسید. تانوس با اجرای(جاش برولین) ازمعدود شرورهای فیلمهای فانتزی بزرگ است که درست و درحد شخصیت پردازی لازم حرف میزند.فکر میکند.کمی احساسات دارد و میشود به اونزدیک شد .شخصیت پردازی او اگرچه کامل نیست اما برای چنین فیلمهایی که سابقه طولانی در خلق آنتاگونیستهایی خنثی دارند یک موهبت بزرگ و ارزشمند است . جنگ بی نهایت لحظات زیادی راشامل میشود که درآن تانوس حضور دارد تا قهرمانان آشنای این سالها. سازندگان این فیلم گویا درمقاطعی مرعوب ابهت و توانمندی او شده و کمتر به قهرمانان پرداخته اند . جنگ بی نهایت البته از منظر فیلمنامه و روند اتفاقات ومنطق داستانی امتیاز بیشتری نسبت به سایر فیلمهای مارول ندارد و قرارنیست حین تماشای آن مدام شگفت زده شوید و رودست بخورید(به استثنای پایان فیلم) اما مشکل معمولی بودن فیلمنامه را مثل همیشه سکانسهای اکشن پرتعلیق و متلک پرانی های گاه و بیگاه شخصیتها و ازهمه مهمترآقای تانوس حل کرده اند. درمیان تمام سکانسهای نفسگیر فیلم جایی دراواخر فیلم هست که تانوس وارد میدان مبارزه اصلی شده و دشمنان خود(از جمله کاپیتان آمریکا) را لت و پار میکند. همین یک سکانس بی شک یکی از هیجان انگیزترین و درخشان ترین لحظات کل مجموعه سینمایی مارول است و بیننده پس از تماشای این همه سال اکشن و انفجار و ... با خود میگوید اینجا به راستی پایان کار و نقطه ای بی بازشگت است و میتواند کابوس مخاطبان مبتنی بر مرگ قهرمانان را رنگ واقعیت ببخشد.
جنگ بی نهایت نفس تازه ای به مجموعه فیلمهای مارول است و ازاکنون عطش تماشاگران برای دیدن قسمت بعد را شعله ور میکند.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
تانوس آغاز میکند
خانمها... آقایان : کمپانی مارول با ساخت(انتقامجویان:جنگ بی نهایت) نه تنها یکی از بهترین آثار مجموعه سینمایی خودراراهی پرده سینما نموده بلکه یکی از عظیم ترین.حماسی ترین و جنون آمیزترین آثار اکشن ابرقهرمانی راهم تقدیم سینمادوستان کرده است تا به راحتی هرچه تمام ترتوانایی خویش را درخلق لحظاتی نفسگیر ،تاثیرگذار و پرآشوب به رخ سایرین بکشاند. جنگ بی نهایت درکنار (انتقامجویان/انتقامجویان عصر اولترون) ازنظر تزریق دوزبالای آدرنالین به رگهای مخاطب درصدر تمام آثار ابرقهرمانی این سالها قرارمیگیرد. خب مارول قبلا هم باوجود سابقه طولانی در تولید اکشنهای عظیم اینچنینی باتجربه شده بود و به نظرم حتی ضعیفترین آثارش هم ارزش یکباردیدن را داشتند اما جنگ بی نهایت در کنار نبردهای غول آسا و جلوه های بصری رنگارنگ خویش برگ برنده ای دارد که تمام آثار ابر قهرمانی این سالها از آن بی بهره بودند و آنهم چیزی نیست جز یک آنتاگونیست وحشی.ترسناک و شکست ناپذیر و تنومند.(تانوس) همان هیولای بزرگی است که سازندگان آثار ابرقهرمانی سالها در پی خلق آن بودندوهربار تیرشان به سنگ خورده بود. یک شرور مهیب و بیرحم که کافیست تا چند دقیقه ابتدایی راتماشا کنید تامتوجه شوید چرا باید ازاوترسید. تانوس با اجرای(جاش برولین) ازمعدود شرورهای فیلمهای فانتزی بزرگ است که درست و درحد شخصیت پردازی لازم حرف میزند.فکر میکند.کمی احساسات دارد و میشود به اونزدیک شد .شخصیت پردازی او اگرچه کامل نیست اما برای چنین فیلمهایی که سابقه طولانی در خلق آنتاگونیستهایی خنثی دارند یک موهبت بزرگ و ارزشمند است . جنگ بی نهایت لحظات زیادی راشامل میشود که درآن تانوس حضور دارد تا قهرمانان آشنای این سالها. سازندگان این فیلم گویا درمقاطعی مرعوب ابهت و توانمندی او شده و کمتر به قهرمانان پرداخته اند . جنگ بی نهایت البته از منظر فیلمنامه و روند اتفاقات ومنطق داستانی امتیاز بیشتری نسبت به سایر فیلمهای مارول ندارد و قرارنیست حین تماشای آن مدام شگفت زده شوید و رودست بخورید(به استثنای پایان فیلم) اما مشکل معمولی بودن فیلمنامه را مثل همیشه سکانسهای اکشن پرتعلیق و متلک پرانی های گاه و بیگاه شخصیتها و ازهمه مهمترآقای تانوس حل کرده اند. درمیان تمام سکانسهای نفسگیر فیلم جایی دراواخر فیلم هست که تانوس وارد میدان مبارزه اصلی شده و دشمنان خود(از جمله کاپیتان آمریکا) را لت و پار میکند. همین یک سکانس بی شک یکی از هیجان انگیزترین و درخشان ترین لحظات کل مجموعه سینمایی مارول است و بیننده پس از تماشای این همه سال اکشن و انفجار و ... با خود میگوید اینجا به راستی پایان کار و نقطه ای بی بازشگت است و میتواند کابوس مخاطبان مبتنی بر مرگ قهرمانان را رنگ واقعیت ببخشد.
جنگ بی نهایت نفس تازه ای به مجموعه فیلمهای مارول است و ازاکنون عطش تماشاگران برای دیدن قسمت بعد را شعله ور میکند.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Justice League کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Justice League
منتقد: امید سلیمی
لیگ کم فروغ قهرمانان.
زمانیکه فیلم (بتمن علیه سوپرمن) اکران شد اکثر منتقدان و تماشاگران فیلمنامه را پاشنه آشیل کار میدانستند. فیلمنامه ای که اگر آن را از حیث منطق. اوج و فرودهای داستانی. شخصیت پردازی و تعلیق و سایر اجزای فیلمنامه نویسی با فیلمنامه (لیگ عدالت) مقایسه کنیم به راحتی متوجه میشویم با چه متن خوبی طرف بوده ایم . متاسفانه ساخته جدید دنیای دی سی از نظر فیلمنامه در حد فاجعه است. باورش سخت است تیم سازنده این فیلم نه تنها کوچکترین پیشرفتی در نوشتن متن حاصل نکرده اند بلکه همان معدود نکات مثبت فیلمنامه قبلی را هم از دست داده اند.
لیگ عدالت که شامل گردهمایی بتمن. زن شگفت انگیز. سایبورگ و فلش و آکوآمن میشود تنها متکی به جلوه های ویژه شلوغ و گاها درهم و برهم و اکشنهایی سنگین و به اصطلاح خفن است و تنها دلیلی هم که میتوان کسی را به دیدن این فیلم تشویق کرد همین اکشنها و زرق و برقهای تصویریست. عجیبترین نکته منفی در مورد لیگ عدالت عجله بدون توجیه سازندگان فیلم برای حضور ابرقهرمانهای مختلف در فیلم است . بیننده این فیلم بدون آنکه فیلمهای مستقلی از آنها دیده باشد (به استثنای سوپرمن و زن شگفت انگیز) باید آنها را در موقعیتهایی عجیب و غریب تماشا کند و چون نمیتواند با آنها همذات پنداری کند و عملا حس خاصی به آنان ندارد در نتیجه پس از تماشای فیلم نه آنچنان ذوق زده میشود و نه میتواند منتظر قسمتهای بعد باشد .
لیگ عدالت حتی از پتانسیل بتمن که بدون شک از عمیقترین شخصیتهای ابرقهرمانی هست نیز به درستی بهره نمیبرد . بتمن فیلم بتمن علیه سوپرمن به مراتب بهتر و باور پذیر تر از این یکی است . طبیعتا در چنین شرایطی تقصیر را نمیتوان برگردن بن افلک انداخت . لیگ عدالت شتابزده است . متاسفانه در این بین به مانند اکثر اثار ابرقهرمانی این سالها بدمن درست و درمانی هم نمیبینیم . استپن ولف هم فرسنگها از لکس لوتر فیلم قبلی ناپخته تر. تک بعدی تر و فراموش شدنی تر است . واقعا هرچه فکر میکنم بتمن علیه سوپر من با تمام نقصهایش چند سکانس اکشن به یادماندنی داشت . بیست دقیقه آغازین خوشساخت و چندین شات چشمنواز و چند ایفای نقش خوب هم داشت که متاسفانه لیگ عدالت به جز چند اکشن خوب و نه عالی نکته قابل ذکر دیگری ندارد .
به هر حال لیگ عدالت از آنجا که دنباله ای بر فیلمهای قبلی دنیای دی سی به شمار میرود باید دیده شود اما باید هنگام تماشای آن سطح توقعات را به شدت پایین آورده و به هیچ نکته ای در بطن داستان و روابط شخصیتها و غیره توجه نکنید . لیگ عدالت فیلمیست در حد ( جوخه انتحار) بیشتر از آن توقع نداشته باشید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
لیگ کم فروغ قهرمانان.
زمانیکه فیلم (بتمن علیه سوپرمن) اکران شد اکثر منتقدان و تماشاگران فیلمنامه را پاشنه آشیل کار میدانستند. فیلمنامه ای که اگر آن را از حیث منطق. اوج و فرودهای داستانی. شخصیت پردازی و تعلیق و سایر اجزای فیلمنامه نویسی با فیلمنامه (لیگ عدالت) مقایسه کنیم به راحتی متوجه میشویم با چه متن خوبی طرف بوده ایم . متاسفانه ساخته جدید دنیای دی سی از نظر فیلمنامه در حد فاجعه است. باورش سخت است تیم سازنده این فیلم نه تنها کوچکترین پیشرفتی در نوشتن متن حاصل نکرده اند بلکه همان معدود نکات مثبت فیلمنامه قبلی را هم از دست داده اند.
لیگ عدالت که شامل گردهمایی بتمن. زن شگفت انگیز. سایبورگ و فلش و آکوآمن میشود تنها متکی به جلوه های ویژه شلوغ و گاها درهم و برهم و اکشنهایی سنگین و به اصطلاح خفن است و تنها دلیلی هم که میتوان کسی را به دیدن این فیلم تشویق کرد همین اکشنها و زرق و برقهای تصویریست. عجیبترین نکته منفی در مورد لیگ عدالت عجله بدون توجیه سازندگان فیلم برای حضور ابرقهرمانهای مختلف در فیلم است . بیننده این فیلم بدون آنکه فیلمهای مستقلی از آنها دیده باشد (به استثنای سوپرمن و زن شگفت انگیز) باید آنها را در موقعیتهایی عجیب و غریب تماشا کند و چون نمیتواند با آنها همذات پنداری کند و عملا حس خاصی به آنان ندارد در نتیجه پس از تماشای فیلم نه آنچنان ذوق زده میشود و نه میتواند منتظر قسمتهای بعد باشد .
لیگ عدالت حتی از پتانسیل بتمن که بدون شک از عمیقترین شخصیتهای ابرقهرمانی هست نیز به درستی بهره نمیبرد . بتمن فیلم بتمن علیه سوپرمن به مراتب بهتر و باور پذیر تر از این یکی است . طبیعتا در چنین شرایطی تقصیر را نمیتوان برگردن بن افلک انداخت . لیگ عدالت شتابزده است . متاسفانه در این بین به مانند اکثر اثار ابرقهرمانی این سالها بدمن درست و درمانی هم نمیبینیم . استپن ولف هم فرسنگها از لکس لوتر فیلم قبلی ناپخته تر. تک بعدی تر و فراموش شدنی تر است . واقعا هرچه فکر میکنم بتمن علیه سوپر من با تمام نقصهایش چند سکانس اکشن به یادماندنی داشت . بیست دقیقه آغازین خوشساخت و چندین شات چشمنواز و چند ایفای نقش خوب هم داشت که متاسفانه لیگ عدالت به جز چند اکشن خوب و نه عالی نکته قابل ذکر دیگری ندارد .
به هر حال لیگ عدالت از آنجا که دنباله ای بر فیلمهای قبلی دنیای دی سی به شمار میرود باید دیده شود اما باید هنگام تماشای آن سطح توقعات را به شدت پایین آورده و به هیچ نکته ای در بطن داستان و روابط شخصیتها و غیره توجه نکنید . لیگ عدالت فیلمیست در حد ( جوخه انتحار) بیشتر از آن توقع نداشته باشید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Halloween 1978 کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Halloween 1978
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
هالووینِ ترسناک، اما نه برای الان:
این فیلم مطمئنم در زمان خودش فیلم بسیار ترسناکی بوده اما الان دیگر ان حس ترس و ادرنالین را برنمیانگیزد (شاید من اینطوری هستم). ولی بعضی سکانس ها واقعا ترسناک هستند .
صداگذاری فیلم بعضی مواقع لنگ داشت و به عصابم میرفت ، فیلم نامه هم در خدمت قاتل عزیز بود و این مورد خیلی حس میشد و حتی گذشته اش هم برایم غیر قابل باور بود واینکه چطور یک قاتل شده ، این ها به کنار ، هیچچی قاتل عزیز ما را نمیکشد (چاقو،میل بافتنی،گلوله).
این فیلم را به شخصه زیاد توصیه نمیکنم چون اول اینکه دیگر با پیشرفت فیلم سازی و تکلونوژی فیلم خیلی قدیمی میزند و دوم ان که زیاد حس ترس را به ادم نمی دهد .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
هالووینِ ترسناک، اما نه برای الان:
این فیلم مطمئنم در زمان خودش فیلم بسیار ترسناکی بوده اما الان دیگر ان حس ترس و ادرنالین را برنمیانگیزد (شاید من اینطوری هستم). ولی بعضی سکانس ها واقعا ترسناک هستند .
صداگذاری فیلم بعضی مواقع لنگ داشت و به عصابم میرفت ، فیلم نامه هم در خدمت قاتل عزیز بود و این مورد خیلی حس میشد و حتی گذشته اش هم برایم غیر قابل باور بود واینکه چطور یک قاتل شده ، این ها به کنار ، هیچچی قاتل عزیز ما را نمیکشد (چاقو،میل بافتنی،گلوله).
این فیلم را به شخصه زیاد توصیه نمیکنم چون اول اینکه دیگر با پیشرفت فیلم سازی و تکلونوژی فیلم خیلی قدیمی میزند و دوم ان که زیاد حس ترس را به ادم نمی دهد .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Daedpool کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Daedpool
منتقد : امید سلیمی
خون.شمشیر.گلوله... ددپول
اگر ازدوستداران سینمای فانتزی وابرقهرمانی باشید و فیلمها وسریالهای مهم این ژانر رادنبال کرده باشید حتما دربسیاری از مواقع باخودگفته اید چرا این قهرمانها دربرخورد با دشمنان خویش (که همواره قهرمان این نوع داستانها و مخاطبان آنها را خون به جگر میکنند) متواضع ودلرحم هستند و به اصطلاح همواره با آنان مماشات میکنند و سعی میکنند تا حد ممکن آنها را از بین نبرندو دستشان به خون آلوده نشود ... خب اگر چنین حسی رابارها تجربه کرده اید و حسابی ازدست این نوع نگرش عصبی هستید بهترین پیشنهاد برای شما تماشای فیلمهای (ددپول) هستند.ددپول به تنهایی تاوان تمام کم کاریها و دل رحمی های سایر همکارانش درمقابل اشرار را میدهد و تا دلتان بخواهد بیرحمانه با شمشیر.سلاح گرم. مشت و لگد و... از خجالت آنها در می آید.(بدون هیچ عذاب وجدانی!) ددپول نه تنها در این زمینه بلکه درموارد دیگری نیز متفاوت با دیگر قهرمانان هم رده خویش است. در این دوفیلم به ندرت دیالوگ فکر شده.منطقی و به دردبخور از دهانش خواهید شنید و او اغلب مشغول چرت و پرت گویی .وراجی های بامزه و استفاده از الفاظ رکیک است بدون آنکه توجه داشته باشد کنارش مثلا چندمرد گردن کلفت نشسته اند یا چند زن یا نوجوان یا... ددپول درهرشرایط مشغول به مزخرف گویی است و انصافا این شاخصه را مداوم و پیوسته در این دوفیلم میبینیم و گاهی هم به شدت بدانها میخندیم(بهترین این شوخیهای کلامی مربوط به شوخیها بادیگر آثار سینمایی از جمله ولورین و ابرقهرمانان دنیای دی سی است!) ددپول اصولا انسانی کاملا معمولی با فرهنگی عامه پسند است. دراین دوفیلم خبری از نگرش های عمیق شخصیتی دراو نمیبینیم و درفیلم اول صرفا به قصد(انتقامجویی) از دشمن خویش خون به پا میکند و در قسمت دوم نیز اوضاع تقریبا مشابه فیلم قبلی است با این تفاوت که جناب ددپول کمی درقبال یک پسربچه جهش یافته خشمگین احساس مسئولیت نیز میکند. اما با این وجود شاید یکی از دلایل محبوبیت بیش از حد او همین عادی بودن باشد.ددپول ازنظر شخصیتی کاملا شبیه بچه زرنگهای هرمحله است که فقط یک تغییر آزمایشگاهی و کمی جنون ازاو یک قهرمان ساخته است.تفاوت او و دیگر قهرمانها دراین حد نمی ماند و سازندگان درنوع روایت فیلمها نیز متفاوت عمل نموده اند. به عنوان مثال درقسمت اول ازهمان سکانس نخست ددپول را لباس پوشیده.نقاب زده.مسلح و آماده نبرد میبینیم و پس از اکشنهایی نفسگیر آرام آرام با زندگی قبل وی آشنا میشویم. یا درقسمت دوم ددپول در چالشی عجیب درحالیکه به شدت از زندگی خویش زده شده و مدام دنبال راهی است تاخودرا از شر نکبت زندگیش خلاص کند میبایست همزمان برای امیددادن به پسر جهش یافته آتشزا تلاش کند و لحظات جالبی هم دراین میان شکل میگیرند از جمله فداکاری پایانی ددپول برای نجات جان پسر. یا مثلا ددپول برخلاف برخی همتایان خویش وسیله نقلیه مخصوص به خود راندارد وبا(تاکسی) به محل ماموریت میرود! ددپول به معنای واقعی کلمه(دیوانه و بی مغز ) است . خوشبختانه سکانسهای اکشن و تعقیب وگریز نیز کاملا برهمین اساس طرح ریزی و اجرا شده اند(حمله ددپول به کاروان دشمنانش در ابتدای قسمت نخست و درگیری در زندان و سکانس سقوط با چترنجات درفیلم دوم) به خوبی گواه براین امرهستند که سازندگان اصولا با خود گفته اند هرچه عجیب وخونین و وحشی تر بهتر. پس سکانسهایی خلق کرده اند که ازنظر میزان تولید هیجان با بزرگترین فیلمهای مارول برابری میکنند. این شور و حال درتیتراژ ابتدایی هم نمود مشخصی دارد و ازهرگوشه و کنار آن میتوان ردی ازخلاقیت ونبوغ رامشاهده کرد.(استفاده از جملات توضیحی که کنار عنوان سازندگان اثر می آید) بهترین مثال برای این بخش است.اما تمام این نکات به کنار تاثیر شگرفی که(رایان رینولدز) درایفای نقش ددپول دارد برگ برنده اصلی این فیلمهاست.رینولدز نقش را کاملا مال خودکرده است و همانطوری که مثلا(کیانوریوز با جان ویک میدرخشد و دنزل واشنگتون با اکولایزر) او هم چنان نقش خودراجدی گرفته که چه درلحظات زیر نقاب و چه درلحظات عادی عملکرد بی نقصی ارائه میدهد.رینولدز به تعادل مناسبی بین شوخی و موقعیتهای جدی رسیده ودرهردو وضعیت به اصطلاح کار را درآورده است.رینولدز گویا سالها صبرکرد تا به حقش برسدوانصافا هم تمام تلاشش را به خرج داده و خروجی عالی هم تحویل مخاطبان داده است.ددپول (که البته خودش هم تاکیددارد قهرمان نیست!) تجربه ایست متفاوت .چرک.خونین.پرشور و تماشایی. ددپول یکی از بهترینهای ژانر خوداست شک نکنید!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
خون.شمشیر.گلوله... ددپول
اگر ازدوستداران سینمای فانتزی وابرقهرمانی باشید و فیلمها وسریالهای مهم این ژانر رادنبال کرده باشید حتما دربسیاری از مواقع باخودگفته اید چرا این قهرمانها دربرخورد با دشمنان خویش (که همواره قهرمان این نوع داستانها و مخاطبان آنها را خون به جگر میکنند) متواضع ودلرحم هستند و به اصطلاح همواره با آنان مماشات میکنند و سعی میکنند تا حد ممکن آنها را از بین نبرندو دستشان به خون آلوده نشود ... خب اگر چنین حسی رابارها تجربه کرده اید و حسابی ازدست این نوع نگرش عصبی هستید بهترین پیشنهاد برای شما تماشای فیلمهای (ددپول) هستند.ددپول به تنهایی تاوان تمام کم کاریها و دل رحمی های سایر همکارانش درمقابل اشرار را میدهد و تا دلتان بخواهد بیرحمانه با شمشیر.سلاح گرم. مشت و لگد و... از خجالت آنها در می آید.(بدون هیچ عذاب وجدانی!) ددپول نه تنها در این زمینه بلکه درموارد دیگری نیز متفاوت با دیگر قهرمانان هم رده خویش است. در این دوفیلم به ندرت دیالوگ فکر شده.منطقی و به دردبخور از دهانش خواهید شنید و او اغلب مشغول چرت و پرت گویی .وراجی های بامزه و استفاده از الفاظ رکیک است بدون آنکه توجه داشته باشد کنارش مثلا چندمرد گردن کلفت نشسته اند یا چند زن یا نوجوان یا... ددپول درهرشرایط مشغول به مزخرف گویی است و انصافا این شاخصه را مداوم و پیوسته در این دوفیلم میبینیم و گاهی هم به شدت بدانها میخندیم(بهترین این شوخیهای کلامی مربوط به شوخیها بادیگر آثار سینمایی از جمله ولورین و ابرقهرمانان دنیای دی سی است!) ددپول اصولا انسانی کاملا معمولی با فرهنگی عامه پسند است. دراین دوفیلم خبری از نگرش های عمیق شخصیتی دراو نمیبینیم و درفیلم اول صرفا به قصد(انتقامجویی) از دشمن خویش خون به پا میکند و در قسمت دوم نیز اوضاع تقریبا مشابه فیلم قبلی است با این تفاوت که جناب ددپول کمی درقبال یک پسربچه جهش یافته خشمگین احساس مسئولیت نیز میکند. اما با این وجود شاید یکی از دلایل محبوبیت بیش از حد او همین عادی بودن باشد.ددپول ازنظر شخصیتی کاملا شبیه بچه زرنگهای هرمحله است که فقط یک تغییر آزمایشگاهی و کمی جنون ازاو یک قهرمان ساخته است.تفاوت او و دیگر قهرمانها دراین حد نمی ماند و سازندگان درنوع روایت فیلمها نیز متفاوت عمل نموده اند. به عنوان مثال درقسمت اول ازهمان سکانس نخست ددپول را لباس پوشیده.نقاب زده.مسلح و آماده نبرد میبینیم و پس از اکشنهایی نفسگیر آرام آرام با زندگی قبل وی آشنا میشویم. یا درقسمت دوم ددپول در چالشی عجیب درحالیکه به شدت از زندگی خویش زده شده و مدام دنبال راهی است تاخودرا از شر نکبت زندگیش خلاص کند میبایست همزمان برای امیددادن به پسر جهش یافته آتشزا تلاش کند و لحظات جالبی هم دراین میان شکل میگیرند از جمله فداکاری پایانی ددپول برای نجات جان پسر. یا مثلا ددپول برخلاف برخی همتایان خویش وسیله نقلیه مخصوص به خود راندارد وبا(تاکسی) به محل ماموریت میرود! ددپول به معنای واقعی کلمه(دیوانه و بی مغز ) است . خوشبختانه سکانسهای اکشن و تعقیب وگریز نیز کاملا برهمین اساس طرح ریزی و اجرا شده اند(حمله ددپول به کاروان دشمنانش در ابتدای قسمت نخست و درگیری در زندان و سکانس سقوط با چترنجات درفیلم دوم) به خوبی گواه براین امرهستند که سازندگان اصولا با خود گفته اند هرچه عجیب وخونین و وحشی تر بهتر. پس سکانسهایی خلق کرده اند که ازنظر میزان تولید هیجان با بزرگترین فیلمهای مارول برابری میکنند. این شور و حال درتیتراژ ابتدایی هم نمود مشخصی دارد و ازهرگوشه و کنار آن میتوان ردی ازخلاقیت ونبوغ رامشاهده کرد.(استفاده از جملات توضیحی که کنار عنوان سازندگان اثر می آید) بهترین مثال برای این بخش است.اما تمام این نکات به کنار تاثیر شگرفی که(رایان رینولدز) درایفای نقش ددپول دارد برگ برنده اصلی این فیلمهاست.رینولدز نقش را کاملا مال خودکرده است و همانطوری که مثلا(کیانوریوز با جان ویک میدرخشد و دنزل واشنگتون با اکولایزر) او هم چنان نقش خودراجدی گرفته که چه درلحظات زیر نقاب و چه درلحظات عادی عملکرد بی نقصی ارائه میدهد.رینولدز به تعادل مناسبی بین شوخی و موقعیتهای جدی رسیده ودرهردو وضعیت به اصطلاح کار را درآورده است.رینولدز گویا سالها صبرکرد تا به حقش برسدوانصافا هم تمام تلاشش را به خرج داده و خروجی عالی هم تحویل مخاطبان داده است.ددپول (که البته خودش هم تاکیددارد قهرمان نیست!) تجربه ایست متفاوت .چرک.خونین.پرشور و تماشایی. ددپول یکی از بهترینهای ژانر خوداست شک نکنید!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Sin City کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Sin City
منتقد: امید سلیمی
جنایات و مکافات
نخستین لحظه ای که رنگ و گرمایی که از نمایش آن به بیننده منتقل میشود وجودمان را فرامیگیرد و هرچندبرای اندک دقایقی درفیلم پرتنش و نفسگیر(سین سیتی) احساس آرامش و آسوده خاطری میکنیم جاییست که هارتیگان(بروس ویلیس) پس از تحمل سالها ظلم و مشقت ناشی از بی عدالتی محیط پیرامونش به وصال دخترک پاک و معصوم دیروز(و رقاصه محبوب امروز) میرسد. نقطه ای که آشکارترین و سرراست ترین مفهوم فیلم را پیش چشم مخاطب میگذارد(تلاش برای هیچ!) سین سیتی به مانند دیگر شاهکارهای تاریخ سینما هنوز هم تازه و دیدنی و سرگرم کننده به مانند موجودی اصیل و پویا نه تنها ذره ای کهنه و کم ارزش نشده است بلکه همچنان به عنوان یکی از بهترین و وفادارترین اثار سینمایی وابسته به دنیای کامیک بوک نفس میکشد. ترکیب جادویی (فرانک میلر .رابرت رودریگز و عالیجناب تارانتینو) یکی از موفق ترین و در عین حال خشونت بارترین تجربه های هنرهفتم را فراهم آورده اند. سین سیتی هم برای طرفداران سینما (از منتقدان سخت پسندگرفته تا تماشاگر خوره فیلم ) و هم برای علاقه مندان به دنیای کامیک بوک یک شگفتی ارزشمند است که متکی به ترکیبی از موهبتهای سینمایی است. از منظر کارگردانی و جاذبه های تصویری فیلم با تک تک پلان های خویش قدرتش در جادو کردن بیننده را به رخ میکشد این امتیاز بزرگ به مانند دیگرامتیازات اثر در هر اپیزود حضور پررنگی دارند. از لحظه در آغوش کشیدن دختر قربانی توسط بروس ویلیس در بندرگاه گرفته تا جاییکه دوربین او و تنهاییش را در قفس زندان شکار میکند. یا مثلا پلان کم نظیری که در آن (میکی رورک) بخت برگشته از زندان آزاد شده و تک و تنها مقابل درب خروجی است و آن دانه های برفی که میبارند ! سین سیتی آشکارا به منظور خاطره بازی با ژانر نوآر (که به مانند وسترن و ترسناک) گویا تاریخ انقضایی ندارند چه در غالب متن داستان و نوع شخصیت پردازی و روابط آنها و چه در اجرا به مانند کودکی بازیگوش به هر وسیله ای سعی در اثبات خویش دارد. زنان اغواگر .پلیس درستکار و پلیسهای فاسد. شهری نا امن باکوچه های باران زده سرد. سایه های بلند روی دیوار و از همه مهمتر حس ترس و شک نسبت به محیط و افراد پیرامون در تمام اپیزودهای فیلم جاری هستند. سین سیتی از دنیای غرق در تباهی و سیاهی میگوید که انسانهای شریف و درستکار گویا تاریخ مصرفشان گذشته و تعدادشان هم روزبه روز کمتر میشود. حتی اوضاع به قدری وخیم و آشفته است که در دو اپیزود فیلم هم قاتلان. زنان فاسد و اوباش سابق در پی مقابله با ظلم و نبرد با اهریمن شهر هستند. سین سیتی با این ضدقهرمانان جذاب خود نا امیدی و بد بینی خویش به دنیایش را فریاد میزند و با نمایش دولت مردان. مذهبیون و سیستم قضایی در راس هرم فساد به بیننده یادآور میشود در چنین جهنم بی پایانی برای برقراری عدالت میبایست خونها ریخته شود. سین سیتی بسیار یادآور شهر پرهرج و مرج و ترسناک(گاتهام) مربوط به دنیای بتمن است. شهری که فساد و بی عدالتی چنان به مانند ویروسی کشنده به تک تک سلولهای آن نفوذ کرده که شاید تنها یک زلزله یا یک طوفان عظیم پیش بینی نشده بتواند پرونده اش را برای همیشه ببندد. سین سیتی از آنجایی که توسط کارگردانانی ساخته شده که شیطنت و پارودی ژانرها همواره در دستور ساخت آثارشان بوده هیچ ابایی از اغراق کردن در موقعیتهای نمایشی و به اصطلاح هایپ کردن علاقه مندان آثار فانتزی ندارد. پس تعجب نکنید که در این فیلم پسری متجاوز و شرور با انجام چندعمل جراحی تبدیل به هیولایی زرد رنگ شده ! یا مثلا شخصیتهای اصلی پس از تحمل چندین گلوله از فاصله نزدیک به نبرد ادامه میدهند یا همچون بتمن وسوپرمن از درودیوار شهر بالا میروند! سین سیتی اصلا به نظرم به دلیل همین دیوانه بازیها و بی منطقی های داستانی خود و به دلیل همین آزاد بودن در متن فیلمنامه واجزای اجرایی اینقدر خواستنی و محبوب گشته است. تماشای سین سیتی درست مانند غرق شدن در رویایی بدون مرز و محدودیت است که میتوانید با تجربه کردنش به هرآنچه گمان میکردید هیچگاه نمیتوانستید در سینما شاهدش باشید دست یابید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
جنایات و مکافات
نخستین لحظه ای که رنگ و گرمایی که از نمایش آن به بیننده منتقل میشود وجودمان را فرامیگیرد و هرچندبرای اندک دقایقی درفیلم پرتنش و نفسگیر(سین سیتی) احساس آرامش و آسوده خاطری میکنیم جاییست که هارتیگان(بروس ویلیس) پس از تحمل سالها ظلم و مشقت ناشی از بی عدالتی محیط پیرامونش به وصال دخترک پاک و معصوم دیروز(و رقاصه محبوب امروز) میرسد. نقطه ای که آشکارترین و سرراست ترین مفهوم فیلم را پیش چشم مخاطب میگذارد(تلاش برای هیچ!) سین سیتی به مانند دیگر شاهکارهای تاریخ سینما هنوز هم تازه و دیدنی و سرگرم کننده به مانند موجودی اصیل و پویا نه تنها ذره ای کهنه و کم ارزش نشده است بلکه همچنان به عنوان یکی از بهترین و وفادارترین اثار سینمایی وابسته به دنیای کامیک بوک نفس میکشد. ترکیب جادویی (فرانک میلر .رابرت رودریگز و عالیجناب تارانتینو) یکی از موفق ترین و در عین حال خشونت بارترین تجربه های هنرهفتم را فراهم آورده اند. سین سیتی هم برای طرفداران سینما (از منتقدان سخت پسندگرفته تا تماشاگر خوره فیلم ) و هم برای علاقه مندان به دنیای کامیک بوک یک شگفتی ارزشمند است که متکی به ترکیبی از موهبتهای سینمایی است. از منظر کارگردانی و جاذبه های تصویری فیلم با تک تک پلان های خویش قدرتش در جادو کردن بیننده را به رخ میکشد این امتیاز بزرگ به مانند دیگرامتیازات اثر در هر اپیزود حضور پررنگی دارند. از لحظه در آغوش کشیدن دختر قربانی توسط بروس ویلیس در بندرگاه گرفته تا جاییکه دوربین او و تنهاییش را در قفس زندان شکار میکند. یا مثلا پلان کم نظیری که در آن (میکی رورک) بخت برگشته از زندان آزاد شده و تک و تنها مقابل درب خروجی است و آن دانه های برفی که میبارند ! سین سیتی آشکارا به منظور خاطره بازی با ژانر نوآر (که به مانند وسترن و ترسناک) گویا تاریخ انقضایی ندارند چه در غالب متن داستان و نوع شخصیت پردازی و روابط آنها و چه در اجرا به مانند کودکی بازیگوش به هر وسیله ای سعی در اثبات خویش دارد. زنان اغواگر .پلیس درستکار و پلیسهای فاسد. شهری نا امن باکوچه های باران زده سرد. سایه های بلند روی دیوار و از همه مهمتر حس ترس و شک نسبت به محیط و افراد پیرامون در تمام اپیزودهای فیلم جاری هستند. سین سیتی از دنیای غرق در تباهی و سیاهی میگوید که انسانهای شریف و درستکار گویا تاریخ مصرفشان گذشته و تعدادشان هم روزبه روز کمتر میشود. حتی اوضاع به قدری وخیم و آشفته است که در دو اپیزود فیلم هم قاتلان. زنان فاسد و اوباش سابق در پی مقابله با ظلم و نبرد با اهریمن شهر هستند. سین سیتی با این ضدقهرمانان جذاب خود نا امیدی و بد بینی خویش به دنیایش را فریاد میزند و با نمایش دولت مردان. مذهبیون و سیستم قضایی در راس هرم فساد به بیننده یادآور میشود در چنین جهنم بی پایانی برای برقراری عدالت میبایست خونها ریخته شود. سین سیتی بسیار یادآور شهر پرهرج و مرج و ترسناک(گاتهام) مربوط به دنیای بتمن است. شهری که فساد و بی عدالتی چنان به مانند ویروسی کشنده به تک تک سلولهای آن نفوذ کرده که شاید تنها یک زلزله یا یک طوفان عظیم پیش بینی نشده بتواند پرونده اش را برای همیشه ببندد. سین سیتی از آنجایی که توسط کارگردانانی ساخته شده که شیطنت و پارودی ژانرها همواره در دستور ساخت آثارشان بوده هیچ ابایی از اغراق کردن در موقعیتهای نمایشی و به اصطلاح هایپ کردن علاقه مندان آثار فانتزی ندارد. پس تعجب نکنید که در این فیلم پسری متجاوز و شرور با انجام چندعمل جراحی تبدیل به هیولایی زرد رنگ شده ! یا مثلا شخصیتهای اصلی پس از تحمل چندین گلوله از فاصله نزدیک به نبرد ادامه میدهند یا همچون بتمن وسوپرمن از درودیوار شهر بالا میروند! سین سیتی اصلا به نظرم به دلیل همین دیوانه بازیها و بی منطقی های داستانی خود و به دلیل همین آزاد بودن در متن فیلمنامه واجزای اجرایی اینقدر خواستنی و محبوب گشته است. تماشای سین سیتی درست مانند غرق شدن در رویایی بدون مرز و محدودیت است که میتوانید با تجربه کردنش به هرآنچه گمان میکردید هیچگاه نمیتوانستید در سینما شاهدش باشید دست یابید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
👍1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
سریال Mindhunter کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Mindhunter
نوشتهی مهرداد محمدی ایواتلو
سریال پلیسی جنایی شکارچی ذهن یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۷ است و داستانی لذت بخش و هوشمند را در اختیار بینندگان میگذارد. شکارچی ذهن کلیشه های کمی دارد و به خوبی و نواورانه روایت میشود ، که باعث میشود حس تازگی خوبی را بدهد. سنگینی اصلی سریال به جای گرفتن قاتل ، مصاحبه با قاتلانی ست که بیشترشان روانی هستند و استفاده از کمک انها برای گرفتن دیگر قاتلان.
در جایی از سریال به این اشاره می شود که ۲ مامور اصلی سریال مثل شرلوک هلمز و جان واتسون هستند اما به نظرم بیشتر نسخهی انسانی تر شدهی انها هستند که احتما خطایشان بالاتر است . سریال به خوبی کاراکترسازی و ما را مجبور به همدردی و همدمی با شخصیت ها میکند. سریال در اخر با کلیف هنگر خوبی پایان میابد و عطش بیننده را برای فصل بعدی نگه میدارد.
در اخر اینکه اگر طرفدار سریال های جنایی یا شرلوک هستین ، من این سریال را برای شما توصیه میکنم . از دیدنش پشیمان نمی شوید.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
نوشتهی مهرداد محمدی ایواتلو
سریال پلیسی جنایی شکارچی ذهن یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۷ است و داستانی لذت بخش و هوشمند را در اختیار بینندگان میگذارد. شکارچی ذهن کلیشه های کمی دارد و به خوبی و نواورانه روایت میشود ، که باعث میشود حس تازگی خوبی را بدهد. سنگینی اصلی سریال به جای گرفتن قاتل ، مصاحبه با قاتلانی ست که بیشترشان روانی هستند و استفاده از کمک انها برای گرفتن دیگر قاتلان.
در جایی از سریال به این اشاره می شود که ۲ مامور اصلی سریال مثل شرلوک هلمز و جان واتسون هستند اما به نظرم بیشتر نسخهی انسانی تر شدهی انها هستند که احتما خطایشان بالاتر است . سریال به خوبی کاراکترسازی و ما را مجبور به همدردی و همدمی با شخصیت ها میکند. سریال در اخر با کلیف هنگر خوبی پایان میابد و عطش بیننده را برای فصل بعدی نگه میدارد.
در اخر اینکه اگر طرفدار سریال های جنایی یا شرلوک هستین ، من این سریال را برای شما توصیه میکنم . از دیدنش پشیمان نمی شوید.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
کارگردانی متولد میشود
A Star Is Born
به نظر میرسد(بردلی کوپر) درقامت کارگردان برای ساخت نخستین اثرخویش(ستاره ای متولد میشود) به خوبی از پس اجرای تصویری برآمده و فیلمی ساخته که شاهد اشتباه فاحش و تاثیر گذاری در بحث کارگردانی آن نیستیم. ستاره ای... در کارگردانی جلوتر از فیلمنامه است. بدان معنی که اگر چه برای برخی اتفاقات توجیه منطقی نمیتوان یافت و یا برخی حوادث بدون مقدمه چینی مناسب رخ میدهند و از پرداخت کافی بهره مند نیستند اما کوپر (که به شخصه برای اولین تجربه) توقع چنین کارگردانی ازاو نداشتم کار را نجات داده و دربرخی لحظات آن را به سطح بالایی رسانده است. این کارگردانی با دقت و حساب شده از همان نخستین دقایق فیلم خود را به رخ میکشند.
به عنوان مثال نمایی که در آن شخصیت آلی (لیدی گاگا) تک و تنها در راهرو پارکینگ به آرامی مشغول قدم زدن است و خسته از کار روزانه مشغول زمزمه کردن آوازی است و وقتی به انتهای راهرو میرسد( نام فیلم ) با فونتی درشت برروی صفحه نمایان میشود و کوپر بدین ترتیب به مخاطب گوشزد میکند فیلمش در مورد ظهور و اوج گرفتن آلی است. از این دست جزیی نگریهای تصویری را به وفور در این اثر میتوان یافت. مثال دیگر جایی از فیلم است که جک (بردلی کوپر) و آلی در استودیو ضبط صدا هستند و یکدیگر را درآغوش میگیرند. در این نما کوپر تصویری مات و غیر قابل تشخیص از دو بازیگر را در شیشه شکار میکند که نشان از آغاز دوران فاصله و جدایی شخصیتها
هم دارد .
کوپر میداند برای ساخت فیلمی که در مورد دو موزیسین است نحوه اجرای سکانسهای آواز خوانی اهمیت بالایی دارد و هرگونه نقص در اجرای این موارد میتواند باعث کمرنگ شدن ارتباط عاطفی مخاطب با اثرش باشد. پس او به خوبی سکانسهای پرضرب و پرشوری راخلق میکند. از همان اجرای تکنفره جک در کنسرت گرفته تا تمام اجراهای دونفره ای که اتفاق میفتند کوپر میل و عطش عاشقان موسیقی را سیراب میکند. مهمترین شاخصه فنی کار کوپر در این سکانسها در آن است که او دقیقا همان کاری که مخاطب از او انتظار دارد را انجام میدهد. دوربین دراین لحظات در فاصله اندکی از خواننده ترانه ها قرار میگیرد. حرکات دوربین (چه در نماهایی که دوربین روی دست است و چه هنگامی که دوربین کرین میکند) مخاطب را درهمان فضا نگه میدارند.
کوپر چه در مدیوم شات های فیلمش(نمایش خواننده.صحنه اجرا. اجزای صحنه و بعضا رقاصه ها) و چه در لانگ شات ها( شامل حضور پرشور تماشاگران و موقعیت کلی محل اجرا) حس تماشای ویدئو کلیپهای پرزحمت و حرفه ای را برای مخاطب تداعی میکند . البته در این بین نباید از بحث (تدوین) هم به سادگی گذشت. در سکانسهای اجرا خوشبختانه از کاتهای بی مورد خبری نیست.بی دلیل از نمایی به نمای دیگر نمیرود و حس لحظات را هدر نمیدهد. به عنوان مثال یکی از بدترین تصمیمات کارگردانی که میشد برای این لحظات تصور کرد کات شدن از محل اجرا خوانندگان به جمع تماشاگران یا همکاران آنها در پشت صحنه بود که خوشبختانه ستاره ای... چنین تدوینی ندارد .
سکانسی که در آن آلی توسط دوستان جک برای اولین بار به محل اجرای کنسرت میرسد
نمونه دیگری از استفاده مناسب ازتدوین است. آلی هیجان زده و نفس زنان به سمت استیج میرود و کوپر در این لحظه احساسی به مرحله آمادگی خویش برای اجرا کات میزند و تلفیق این نماها مخاطب را برای لحظه رسیدن آنها بهم سرذوق می آورد. ستاره ای.. از رنگ و نور پردازی هم غافل نمیشود و مشخصا از رنگهای قرمز و مشکی کاملا هدفمند برای شخصیت پردازی اثرش بهره میبرد. نگاه کنید به نور قرمز اغراق شده ای که درچند مقطع از فیلم به صورت جک تابیده و کوپر تاکید میکند او شخصیت مشکل داری است و باید نسبت به سرنوشت او نگران و مضطرب بود. از همان ابتدا اثر و گفتگو داخل ماشین با همکارانش تا ورودش به کلوپ شبانه و گفتگو ی دونفره اش با آلی در کلوپ پلیسان قرمز در صورت جک خود نمایی میکند.
مثال دیگر هم بخشی از فیلم است که جک در پشت صحنه اجرای آلی با برادرش پس از مدتها ملاقات میکند و نیمه صورتش قرمز و نیمه دیگر کاملا تاریک میشود تا به عدم ثبات شخصیتی او تاکید شود.
البته همانطور که در ابتدای متن هم اشاره شد ستاره ای.. در فیلمنامه از اجرا کارگردانی عقب تر است! در این فیلم هم به مانند خیل دیگر آثار عاشقانه نحوه آشنایی و سرعت پیوند عاطفی شخصیتها به سرعت و تا حدودی (تحمیلی) به وقوع میپیوندد. همچنین نوع واکنش آلی برای ترک محل کار و پیوستن به دنیا موسیقی عجله ای رخ میدهد. از همه اینها مهمتر نحوه کنار گذاشتن جک به عنوان خواننده اصلی از گروه موسیقی بدون مقدمه چینی مناسب و متاسفانه بازهم تحمیلی شکل میگیرد! فیلم شخصیتهای مکمل نا پخته ای هم دارد همچون پدر آلی که نوع نگرانیش برای سرنوشت دختر و همچنین کنار آمدنش با نحوه ورود او به دنیای ستارگان غیر قابل باور و کاریکاتور گونه طراحی و اجرا شده است.
با تمام این تفاسیر
A Star Is Born
به نظر میرسد(بردلی کوپر) درقامت کارگردان برای ساخت نخستین اثرخویش(ستاره ای متولد میشود) به خوبی از پس اجرای تصویری برآمده و فیلمی ساخته که شاهد اشتباه فاحش و تاثیر گذاری در بحث کارگردانی آن نیستیم. ستاره ای... در کارگردانی جلوتر از فیلمنامه است. بدان معنی که اگر چه برای برخی اتفاقات توجیه منطقی نمیتوان یافت و یا برخی حوادث بدون مقدمه چینی مناسب رخ میدهند و از پرداخت کافی بهره مند نیستند اما کوپر (که به شخصه برای اولین تجربه) توقع چنین کارگردانی ازاو نداشتم کار را نجات داده و دربرخی لحظات آن را به سطح بالایی رسانده است. این کارگردانی با دقت و حساب شده از همان نخستین دقایق فیلم خود را به رخ میکشند.
به عنوان مثال نمایی که در آن شخصیت آلی (لیدی گاگا) تک و تنها در راهرو پارکینگ به آرامی مشغول قدم زدن است و خسته از کار روزانه مشغول زمزمه کردن آوازی است و وقتی به انتهای راهرو میرسد( نام فیلم ) با فونتی درشت برروی صفحه نمایان میشود و کوپر بدین ترتیب به مخاطب گوشزد میکند فیلمش در مورد ظهور و اوج گرفتن آلی است. از این دست جزیی نگریهای تصویری را به وفور در این اثر میتوان یافت. مثال دیگر جایی از فیلم است که جک (بردلی کوپر) و آلی در استودیو ضبط صدا هستند و یکدیگر را درآغوش میگیرند. در این نما کوپر تصویری مات و غیر قابل تشخیص از دو بازیگر را در شیشه شکار میکند که نشان از آغاز دوران فاصله و جدایی شخصیتها
هم دارد .
کوپر میداند برای ساخت فیلمی که در مورد دو موزیسین است نحوه اجرای سکانسهای آواز خوانی اهمیت بالایی دارد و هرگونه نقص در اجرای این موارد میتواند باعث کمرنگ شدن ارتباط عاطفی مخاطب با اثرش باشد. پس او به خوبی سکانسهای پرضرب و پرشوری راخلق میکند. از همان اجرای تکنفره جک در کنسرت گرفته تا تمام اجراهای دونفره ای که اتفاق میفتند کوپر میل و عطش عاشقان موسیقی را سیراب میکند. مهمترین شاخصه فنی کار کوپر در این سکانسها در آن است که او دقیقا همان کاری که مخاطب از او انتظار دارد را انجام میدهد. دوربین دراین لحظات در فاصله اندکی از خواننده ترانه ها قرار میگیرد. حرکات دوربین (چه در نماهایی که دوربین روی دست است و چه هنگامی که دوربین کرین میکند) مخاطب را درهمان فضا نگه میدارند.
کوپر چه در مدیوم شات های فیلمش(نمایش خواننده.صحنه اجرا. اجزای صحنه و بعضا رقاصه ها) و چه در لانگ شات ها( شامل حضور پرشور تماشاگران و موقعیت کلی محل اجرا) حس تماشای ویدئو کلیپهای پرزحمت و حرفه ای را برای مخاطب تداعی میکند . البته در این بین نباید از بحث (تدوین) هم به سادگی گذشت. در سکانسهای اجرا خوشبختانه از کاتهای بی مورد خبری نیست.بی دلیل از نمایی به نمای دیگر نمیرود و حس لحظات را هدر نمیدهد. به عنوان مثال یکی از بدترین تصمیمات کارگردانی که میشد برای این لحظات تصور کرد کات شدن از محل اجرا خوانندگان به جمع تماشاگران یا همکاران آنها در پشت صحنه بود که خوشبختانه ستاره ای... چنین تدوینی ندارد .
سکانسی که در آن آلی توسط دوستان جک برای اولین بار به محل اجرای کنسرت میرسد
نمونه دیگری از استفاده مناسب ازتدوین است. آلی هیجان زده و نفس زنان به سمت استیج میرود و کوپر در این لحظه احساسی به مرحله آمادگی خویش برای اجرا کات میزند و تلفیق این نماها مخاطب را برای لحظه رسیدن آنها بهم سرذوق می آورد. ستاره ای.. از رنگ و نور پردازی هم غافل نمیشود و مشخصا از رنگهای قرمز و مشکی کاملا هدفمند برای شخصیت پردازی اثرش بهره میبرد. نگاه کنید به نور قرمز اغراق شده ای که درچند مقطع از فیلم به صورت جک تابیده و کوپر تاکید میکند او شخصیت مشکل داری است و باید نسبت به سرنوشت او نگران و مضطرب بود. از همان ابتدا اثر و گفتگو داخل ماشین با همکارانش تا ورودش به کلوپ شبانه و گفتگو ی دونفره اش با آلی در کلوپ پلیسان قرمز در صورت جک خود نمایی میکند.
مثال دیگر هم بخشی از فیلم است که جک در پشت صحنه اجرای آلی با برادرش پس از مدتها ملاقات میکند و نیمه صورتش قرمز و نیمه دیگر کاملا تاریک میشود تا به عدم ثبات شخصیتی او تاکید شود.
البته همانطور که در ابتدای متن هم اشاره شد ستاره ای.. در فیلمنامه از اجرا کارگردانی عقب تر است! در این فیلم هم به مانند خیل دیگر آثار عاشقانه نحوه آشنایی و سرعت پیوند عاطفی شخصیتها به سرعت و تا حدودی (تحمیلی) به وقوع میپیوندد. همچنین نوع واکنش آلی برای ترک محل کار و پیوستن به دنیا موسیقی عجله ای رخ میدهد. از همه اینها مهمتر نحوه کنار گذاشتن جک به عنوان خواننده اصلی از گروه موسیقی بدون مقدمه چینی مناسب و متاسفانه بازهم تحمیلی شکل میگیرد! فیلم شخصیتهای مکمل نا پخته ای هم دارد همچون پدر آلی که نوع نگرانیش برای سرنوشت دختر و همچنین کنار آمدنش با نحوه ورود او به دنیای ستارگان غیر قابل باور و کاریکاتور گونه طراحی و اجرا شده است.
با تمام این تفاسیر
ستاره ای.... فیلم ارزشمندی است. رابطه شغلی/عاطفی آلی و جک (جز در همان ابتدا شکل گیری) باور پذیر و دیدنی از کار درآمده است. اینکه کوپر به درستی در فیلم رابطه این دو را در انتها به شکل قرینه هم به تصویر میکشد جالب و دوست داشتنی است. در نیمه اول فیلم شاهد تلاش جک برای ارتقا و پیشرفت آلی هستیم اما از جایی به بعد این روال جابه جا میشود. مهمترین محرک داستانی فیلم را همین بخش تشکیل میدهد و میتواند نقصهای اشاره شده در فیلمنامه را پوشس دهد. ستاره ای.. در پرده سوم مدام هشدار میدهد که قرار نیست شاهد پایان خوشی برای آن باشیم . پایانی جذاب و غیر کلیشه ای که ارزش نهایی راهم بالاتر برده است. ستاره ای... درام دیدنی است که مخاطب و منتقدان را برای ادامه کار کوپر به عنوان کارگردان امیدوار میکند.
امتیاز:8
امید سلیمی
امتیاز:8
امید سلیمی
A Star Is Born
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو
ستارهای متولد شده است
بردلی کوپر در اولین تجربه کارگردانی اش فیلمی قابل توجه را ارائه میکند و اثبات میکند که در پشت دوربین نیز عالی عمل میکند. اول از همه این را بگویم که صدای بردلی کوپر عالی ست و من از شنیدن صدایش بیشتر از خود صدای لیدی گاگا لذت بردم. مخصوصا در اهنگ بلک ایز.
خب اول این را بگویم که این فیلم ، فیلم نامه ای عالی ندارد اما خوب است . بیشتر این به نظر من امد که اول اهنگ های فیلم نوشته شده اند و بعد فیلم نامه برای ان نوشته شده . تیم بازیگری فیلم هم خوب است و در حد خوب باقی می ماند نه بیشتر، به جز خود بردلی کوپر که واقعا عالی عمل میکند (مخصوصا در حالت های مستی ) و می توان روح یک خواننده را در او دید که عذاب میکشد . خود لیدی گاگا عملکرد زیاد خوبی ندارد و نمیتواند احساسات یک خواننده تازه به اوج رسیده را به خوبی بیان کند اما صدایش واقعا خوب است و به خاطر صدایش هم که شده می توان از این گذشت . اما دیگر نامزد شدن سم الیوت را در اسکار کجای دلم بگذارم ، چون واقعا چیز زیادی برای ارائه نداشت و بازی اش اسکاری نبود .
بردلی کوپر با ان که کار سختی داشته ( کارگردانی و هم بازیگری) هر دو را به خوبی انجام می دهد . ولی در اخر اینکه فیلم ارزش دیدن زیادی ندارد و بیشتر می توان به ان یک بار مصرف گفت به جز اهنگ های فیلم که واقعا عالی هستند . اگر به جز فیلم به دنیای موسیقی نیز علاقه مندید دیدن این فیلم صددرصد به شما پیشنهاد میشود در غیر اینصورت این فیلم یک فیلم معمولی برای شما خواهد بود که به اسانی از یاد شما خواهد رفت .
نمره : 7 / 10
نوشته مهرداد محمدی ایواتلو